سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: دوستي به سبک شهدا

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,591
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,593
    مورد تشکر
    177,665 در 52,452
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    goll دوستي به سبک شهدا





    اول حاج مهدي و حالا سيد محمد نيست اين بار معما دو تا مي شود . بچه هاي تعاون گردان فوري جست و جو را شروع مي كنند. ساعتي بعد در كمال تعجب و حيرت پيكر سيد محمد را در حالي كه در كنار پيكر مطهر حاج مهدي زارع افتاده است پيدا مي كنند.
    محبت و دوستي حاج مهدي زارع فرمانده گردان امام حسين (ع) با معاونش سيد محمد كدخدايي مثال زدني است. گردان امام حسين (ع) يكي از گردان هاي مطرح و خط شكن لشكر 19 فجر بود كه در بيشتر عمليات ها شركت فعال داشت. نيروهاي گردان آموزش هاي تخصصي آبي- خاكي را گذرانده بودند و به همين دليل آن گردان مشهور به گردان غواص بود.

    وقتي عمليات كربلاي چهار شروع مي شود مأموريت ايذايي مهمي در منطقه آب گرفتگي شلمچه به گردان واگذار مي گردد. با شروع عمليات بچه هاي گردان با موفقيت از منطقه آب گرفتگي عبور كرده و پس از درگيري شديد با دشمن، خط اول را به تصرف خود درمي آوردند. پس از پاكسازي خط، بلافاصله آتش سنگين عراقي ها روي منطقه متمركز مي شود كه اين علامت خوشايندي نيست. دشمن با تجمع و آرايش نيروهاي پياده و زرهي، خود را آماده پاتك مي كند. رنگ خاكستري پاشيده شده در آسمان، پايان مأموريت بچه ها را خبر مي دهد. وقتي نيروهاي گردان خود را آماده برگشتن مي كنند تازه غيبت حاج مهدي احساس مي شود. سيد محمد وقتي از جست و جوي حاجي نااميد مي شود به ناچار فرماندهي را به عهده مي گيرد و بچه ها را به عقب برمي گرداند.

    بعد از ناپديد شدن حاج مهدي، روحيه سيد محمد به كلي تغيير مي كند. ديگر كسي خنده بر لب او نمي بيند. مفقود شدن حاج مهدي به اندازه اي بر او تأثير مي گذارد كه يك بار هنگام رانندگي ماشين او واژگون مي شود اما صدمه چنداني نمي بيند. حال و روز سيد محمد بچه ها را نگران كرده است. يكي دو بار از او مي پرسند: سيد چرا اين قدر خودت را اذيت مي كني؟ اگر فكر حاجي هستي، او هم راضي به اين نيست كه خودت را عذاب بدهي.

    سيد محمد نگاه پر معني و عميقي به بچه ها مي اندازد و مي گويد: شما نمي دانيد ما با هم قول و قرار گذاشته بوديم كه همه جا با هم باشيم. بغض امانش نمي دهد و مثل بچه ها زارزار گريه مي كند آن وقت است كه بچه ها از حرفشان پشيمان مي شوند.

    مدتي بعد از وقتي كه سيد خبر در پيش بودن عمليات كربلاي پنج رامي شنود از خوشحالي سر از پا نمي شناسد.دوباره گل خنده بر لبش مي شكفد. سيد محمد كه حالا فرماندهي گردان امام حسين (ع) را به عهده دارد، خيلي زود نيروهايش را آماده عمليات مي كند.

    با توجه به آشنايي و همچنين موقعيت بچه هاي گردان در عمليات كربلاي چهار باز همان محور به آنها واگذار مي شود. عمليات آغاز مي گردد. بچه ها به فرماندهي سيد محمد با شهامت و رشادت به خط عراقي ها مي زنند و آن را به تصرف درمي آورند. مرحله اول عمليات با موفقيت كامل به پايان مي رسد. با روشن شدن هوا، طبق برنامه، گردان تازه نفسي وارد منطقه مي شود و خط را گردان امام حسين (ع) تحويل مي گيرد تا آنها براي بازسازي و استراحت به عقب برگردند. اما زمان آمارگيري و بازگشت هيچ اثري از سيد محمد نيست. اين بار معما دو تا مي شود. اول حاج مهدي و حالا سيد محمد نيست. بچه هاي تعاون گردان فوري جست و جو را شروع مي كنند. ساعتي بعد در كمال تعجب و حيرت پيكر سيد محمد را در حالي كه در كنار پيكر مطهر حاج مهدي زارع افتاده است پيدا مي كنند.

    پيكر پاك دو فرمانده شهيد پس از انتقال به شيراز با شكوه تمام تشييع و در قطعه شهدا در كنار هم به خاك سپرده مي شود تا براي ابد در كنار يكديگر آرام بگيرند.

    راوي : اكبر صحرايي





    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  2. تشكر

    نرگس منتظر (28-05-1390)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی