*ارشاد القلوب ديلمي* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*ارشاد القلوب ديلمي*
صفحه 13 از 15 نخستنخست ... 39101112131415 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 150
  1. #121
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    و قـال عـبـدالله الجـرهـمـى و كـان مـن المعمرين تبعت يوما جنازه فخنقتنى العبره فانشدت شعرا:


    يـا قـلب انـك فـى الدنـيـا لمـغـرور

    فاذكر و هل ينفعن اليوم تذكير

    فـبـيـنـمـا المـرء فى الاحياء مغتبطا

    اذ صار فى الرمس تعفوه الا عاصير

    يـبكى الغريب عليه ليس يعرفه

    و ذو قرابته فى الحى مسرور

    فاسترزق الله خيرا و ارضين به

    فبينما العسر اذا دارت مياسير







    و قـال رجـل مـن اصـحـاب الجنازه : تعرف لمن هذا الشعر؟ فـقـلت لا و الله . فـقال : هو لصاحب هذه الجنازه و انت غريب تبكى عليه و اهله مسرورون .


    عـبـدالله جـرهـمـى ، كـه مـرد مـعـمـرى بـود، گـويـد: روزى دنـبـال جـنـازه اى حـركـت مـى كـردم پـس گريه مرا گرفت و اشـعـارى كـه شـنـيـده بـودم و نمى دانستم صاحبش كيست به زبـان آوردم . و مـعنى اشعار به فارسى چنين است : اى قلب به درستى كه تو در دنيا مغرور شده اى پس به ياد بياور و آيـا امـروز يادآورى ديگر فايده دارد. در بين اينكه شخص در بـيـن زنـدگـان بـه لذايـذ زنـدگـى مـشـغـول اسـت نـاگـهـان در خـاك فـرو مـى رود و گل و خاك او را فرو مى گيرد، غريبى كه او را نمى شناسد بـر او مـى گـريد و خويشان و نزديكان او در ميان زندگان به سرور و خوشى مشغولند. پس از خدا طلب خير كن و به آن راضى باش كه در اين بين سختى و مشكلات ناگهان به يسر و وسعت بر مى گردد.
    پـس در ايـن حـال مـردى گفت : اى فلان مى دانى اين اشعارى كـه گـفـتـى از كـيـست ؟ گفتم نه به خدا. گفت از صاحب اين جـنـازه اسـت و تـو كـه غـريـبـى بـر او مـى گـريـى و اهـل او در حـال سـرورنـد بـراى ارثـى كـه مـى خـواهـند از او ببرند.
    فقال ابو العتاهيه شعرا:





    ارى الدنـيـا تـجـهز بانطلاق

    مشمره على فدم و ساق

    فـلا الدنـيـا بـبـاقـيه لحى

    و لا حى على الدنيا بباق





    ابوالعتاهيه گفته : دنيا را مى بينم كه با جديت تمام مهياى رفـتـن اسـت نه دنيا براى زنده اى مى ماند و نه زنده اى در دنيا باقى خواهد ماند.






    و قال بعضهم : محله الاموات ابلغ العظات فوردوا القبور و اعتبروا بالنشور.

    بعضى فرموده اند محله مردگان رساترين موعظه هاست پس وارد شـويـد در قـبـرسـتـان و ميان قبرها و عبرت بگيريد از روزى كه قيامت بر پا شود و اينها سر از خاك بردارند.







    *ارشاد القلوب ديلمي*

  2. #122
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    و روى بـعـضـهـم يـدخـل المـقـبـره ليـلا فـيـنـادى و يـقـول يـا اهـل القبور من انتم ثم يجيب عن نفسه نحن الاباء و الامـهـات و الاخـوه و الاخـوات نـحـن الاحـبـاب و الجـيـران نـحـن الاصـدقـاء و الاخـوان نـحـن الاحـبه و الخلان طحنتنا البلاء و اكلنا الجنادل و الثرى .

    نـقـل شـده كـه : بـعـضـى از عـرفـاء داخـل در قـبـرسـتـان مـى شـد و نـدا مـى داد كـه اى اهـل قـبـور شـمـا چـه كسانى هستيد؟ سپس خودش از طرف آنها جواب مى داد كه ماييم پدران و مادران و برادران و خواهران ، مـايـيـم دوسـتان و همسايگان ، ماييم رفيقان و برادران ماييم مـحـبـان و عـلاقـه مـندان به يكديگر. بلاها ما را خرد كرده و آسيا نموده و سنگ ها و خاك ما را خورده است .
    و انشد بعضهم و قال :




    خـمـدوا و ليـس يـجـاب مـن ناداهم

    هم موتى و كيف اجابه الاموات




    بعضى چنين فرموده اند: آنان ساكتند و جواب نمى دهند كسى را كـه آنـهـا را صـدا كـند، آنها مردگانند و چگونه مردگان جواب دهند.






    و و قـال البـراء بـن عـازب : بـيـنـمـا نـحـن مـع رسـول الله صلى الله عليه و آله اذا ابصر بجنازه تدفن فـبـادر اليـهـا مـسـرعـا حـتـى وقـف عـليـهـا ثـم بـكـى حـتـى بـل ثـوبـه ثـم التـفـت اليـنـا فـقـال يـا اخـوانـى لمثل هذا فليعمل العاملون احذروا هذا و اعملوا له .

    بـراء بـن عـازب گـفـتـه : در بـيـن ايـنـكـه بـا رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله بوديم ناگهان چشم آن بـزرگـوار به جنازه اى افتاد كه او را دفن مى كردند. پس بـه سـرعـت بـه طـرف آن رفـت تا اينكه بر بالاى آن قبر ايـسـتـاد پـس چـنـان گـريـه كرد كه جامه و لباسش از اشك چـشـمـش تـر شـد. پـس روى مبارك به جانب ما كرد و فرمود: بـرادران مـن بـراى ايـنـجـا بـايـد عـمـل كـنـنـدگـان عـمـل كـنـنـد از ايـنـجـا بـتـرسـيـد و بـراى آن عمل كنيد.







    و كـتـب بـعـضـهـم الى مـلك يـعـظـه ايـهـا المـلك اعـدل بـرعـيـتـك و ارحـم مـن تحت يديك و لا تتجبر عليهم و لا تـعـل قـدرك و لا تـنس قبرك الذى هو منتهى امرك فان الموت ياءتيك و ان طال عمرك و الحساب امامك و القيمه موعدك و قد كـان هـذا الامـر الذى انـت فـيـه بـيـد غـيـرك فـلو بقى له لم يـصـل اليـك و سينتقل عنك كما انتقل عنه و انه لا يبقى لك و لا يبقى له فقدم لنفسك خيرا تجده محضرا و تزود من دارالغرور لدار الفـرح و السـرور و اعـتـبـر بـمـن كـان قـبلك ممن خزن الاموال و جدد الاقلال و جمع الرجال فلم يستطع دفع المنيه و لا رد الرزيـه فـلا تـغتر بدنيا دنيه لم يرضها الله جزاء لاوليائه ولا عذابا لاعدائه .

    بعضى از بزرگان به سلطانى نامه نوشت و او را موعظه كـرد كـه : اى سـلطـان بـا رعيت خود با عدالت رفتار كن ، و بـه زيـردسـتـان خـود رحم كن ، و بر آنها تكبر مكن ، و قدر خـود را بـالا مـبـر، و قبر خود را كه منتهاى زندگى تو است فـرامـوش نـكـن . پـس بـه تـحـقـيق كه مرگ تو را خواهد آمد گـرچـه عمر طولانى بنمايى . و حساب كارهاى تو در پيش تو است . و قيامت وعده گاه تو است . و اين امر سلطنت كه در دسـت تو است به دست غير تو بود. و اگر براى او باقى مـى مـانـد به تو نمى رسيد و به زودى از تو به ديگرى انـتقال پيدا مى كند. نه براى او باقى مى ماند و نه براى تـو باقى خواهد ماند. پس چيزى براى خود پيش فرست تا آنـجـا آن را حـاضـر بـيـابـى و بـهـره بـردار از ايـن مـنـزل غـرور و نـاپـايـدار بـراى آن مـنـزل فـرح و سـرور. و از حـال گذشتگان عبرت بگير كه آنـهـا مـالهـا را جـمـع و خـزانـه كـردنـد و تـازه نـمـودنـد اسـتـقلال و شخصيت هاى خود را. و مردان جنگجو را جمع آورى كـردنـد. بـا هـمه اينها نتوانستند مرگ را از خود دفع كنند و قـادر نـشـدنـد بـلاهـا را از خود رد كنند. پس ‍ مغرور مشو به دنـيـاى بـى مـقـدار كـه خـداى مـتـعـال راضـى نـشـد آن جـزاى دوستانش باشد و نه عذاب دشمنانش .
    و اعـتـبـر يـقـول القائل شعرا:


    و كيف يلذ العيش من كان موقنا

    بان المنايا بغته ستعاجله

    و كـيـف يلذ النوم من كان مؤ منا

    بان اله الخلق لا بد سائله

    و كـيـف يـلذ العـيـش كـان صائرا

    الى جدث يبلى الثياب منازله

    و كـيـف يـلذ النـوم مـن اثـبـتـواله

    مثاقيل اوزان الذى هو فاعله



    و عـبرت بگير به قول اين شاعر كه مى گويد: چگونه از عـيـش دنـيـا لذت مـى بـرد كـسـى كـه يـقـيـن دارد مـرگ و اجـل او نـاگـهـان مـى رسـد و به زودى او را از اين عالم به عالم ديگر خواهد برد. و چگونه از خواب لذت مى برد كسى كـه ايـمـان دارد كـه خـداى مـتـعـال از او سـؤ ال خـواهـد فـرمود: و چگونه از زندگانى دنيا لذت مى برد كـسى كه به سوى قبر مى رود كه در آن پوسيده مى شود، چگونه از خواب لذت مى برد كسى كه براى او ثابت كرده اند كه ميزانى هست كه اعمال به آن سنجيده مى شود.





    *ارشاد القلوب ديلمي*

  3. #123
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    باب پانزدهم : در پند و موعظه


    قـال : جـامـع هـذا الكـتـاب ان المـوعـظـه لا تـنـجع فيمن لا زاجـرله و لا واعـظ مـن نـفـسـه و مـا وهب الله تعالى لعبده هبه انـفـع له مـن زاجـر مـن نـفـسـه و قـل ان تـنـجـع المـوعظه فى اهـل التـجـبـر و التـكبر و انى لا عجب من قوم غدوافى مطارق العـنـاق و الثـيـاب الرقـاق يـحـيـطـون الولايـات و يتحلون الامـانـات و يتعضون الخيانات حتى اذا بلغوا بغيتهم و نالوا مـنـيـتـهـم خـافـوا مـن فـوقـهـم مـن اهـل الفـضـل و الفـقـه و ظـلمـوا مـن دونـهـم مـن اهـل الضـعـف و الحـرفـه و سـمـنوا ابدانهم و اهزلوا دينهم و عـمـروا دنـيـاهـم و اخـربـوا آخرتهم و اوسعوا دورهم و ضيقوا قبورهم .

    نويسنده اين كتاب مى گويد كه : موعظه نفع نمى دهد كسى را كـه در وجـود خـودش پـنـد دهـنـده اى نـبـاشـد. و خـداى مـتـعـال بـه هـيـچ بنده اى بخشش ‍ نفرموده بخششى كه نفعش بـيشتر باشد از منع كننده اى كه در نفسش ‍ باشد. و ظالمان و مـتـكـبـران خـيلى كم است كه موعظه براى آنها نفعى داشته باشد. و من در عجبم از قومى كه صبح مى كنند در حالى كه پـوشـشـها و فراشهاى زيبا و جامه ها و لباس نرم و نازك بـه بـلاد و شـهـرهـا احـاطـه مـى كـنـنـد و امـانـتـهـا را حـلال مـى دانـنـد و مـرتـكـب خـيـانـتها مى شوند تا اينكه به مـقـصـود خـود بـرسـنـد. و چـون بـه آروزى خـود رسـيدند از اهـل فـضـل و فـقـه كـه از آنـهـا بالاترند مى ترسند و به ضـعفا و زيردستان و كارگران ظلم مى كنند، و بدنهاى خود را چاق و گنده مى نمايند و دين خود را ضعيف و لاغر، و دنياى خود را آباد مى كنند و آخرت خود را خراب ، خانه را وسيع و قبر را تنگ مى كنند.



    يـتـكـى احـدهم على شماله و ياءكل غير ما له و يدعو بحلو بـعـد حـامض و رطب بعد يابس و حار بعد بارد حتى اذا عظته الكـظـه و اثـقـلتـه البـطـنـه و غـلبـه اليـشـم قـال يـا جـاريـه هـاتـى هـاضـومـا و هـاتى حاطوما و الله يا جاهل يا مغرور ما حطمت طعامك بل حطمت دينك و ازلت يقينك .

    يـكـى از آنـان به پهلوى خود تكيه مى دهد و مالى را كه از خود او نيست مى خورد و طلب مى كند شيرينى بعد از ترشى و غذاى مرطوب بعد از غذاى خشك و چيز گرم بعد از سرد تا ايـنـكـه پرخورى او را به زحمت اندازد و سنگينى شكم او را نـاراحـت كند و تخمه بر او غلبه نمايد. فرياد مى زند: اى كنيزك بياور چيزى كه سبب هضم غذاست و آنچه غذا را خرد و دفـع مـى نـمـايـد. بـه خـدا اى نـادان اى گـول خورده غذاى خود را هضم نكردى بلكه دين خود را خرد كردى و يقين خود را بر طرف نمودى .



    فـايـن مـسـكـيـنـك و اين يتيمك و اين جارك و اين من غصبته و ظـلمـتـه و اسـتـاءثـرت بهذا عليه و تجبرت بسلطانك عليه حـتـى اذا بـالغ هـذا فـى المـظـالم و ارتـطـم فـى المـاثـم قـال قـد زرت و قـد حـجـجـت و قـد تـصـدقـت و نـسـى قول الله تعالى : انما يتقبل الله من المتقين .(205) و قوله : تلك الدار الاخره نجعلها للدين لا يريدون علوا فى الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقين .(206)
    و قـال النـبـى صـلى الله عـليـه و آله : مـا آمـن بـالقرآن من استحل محارمه .
    و قـال امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليـه السـلام : ليـس مـن شـيـعـتى من اكـل مـال المـؤ مـن حـرامـا. انـمـا يـعـيـش صـاحـب هـذا الحـال مـفـتـونـا و يـمـوت مـغـرورا و يـقـول يـوم القـيـمـة لمـن . دخـل الجـنـة مـن اهل السعادة هو و امثاله الم تكن معكم قالوا بلى ولكنكم فتنم انـفـسـكـم و تـربـصـتـم و ارتـبـتم و غرنكم الامانى حتى جاء امرالله و غركم بالله الغرور فاليوم لايوخذ منكم فديه و لا من الذين كفروا. دل هذا على انهم غير الكافرين .

    پـس آيـا چـه وقت به فقرا و يتيمان رسيدى ؟ و چه وقت به حـال هـمـسايگان رسيدگى نمودى ؟ و چه شد آن مالها كه از مـردم غـصـب نـمـودى و آن ظـلم هـا كه نسبت به مظلومان و بى پناهان از تو سر زد و آن تسلطها كه بر آنها پيدا كردى و بـه واسـطه مقامى كه داشتى بر آنها تكبر نمودى تا آنكه بـه ايـن مـرتـبـه از ظـلم رسـيد و در گناهان فرو رفت . مى گـويـد: مـن زيـارت رفـتـم ، مـن حـج بـيت الله انجام دادم . و فـرمـايش خداى عالم را فراموش مى كند كه مى فرمايد: خدا اعـمـال و عبادات را از اهل تقوا مى پذيرد. و باز مى فرمايد: اين خانه آخرت را براى كسانى قرار داديم كه در روى زمين اراده علو و برترى و فساد نكنند. و عاقبت نيكو براى متقين و اهل تقوى مى باشد.
    پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: ايمان به قرآن نـيـاورده هـر كـس ‍ حـرامـهـاى آن را حلال بداند.
    و امـيـرالمؤ منين عليه السلام فرمود: از شيعيان و پيروان من نيست هر كس ‍ مال مؤ منى را از راه حرام بخورد. همانا كسى كه حالش چنين باشد كه ذكر شد زندگى او به حالت فتنه و امـتـحـان مى گذرد و مرگ او در حال غرور و فريب خوردگى مـى رسـد، يـعـنـى خـود را گـول زده و گـمـان مى كند بدون تـوبه و اصلاح مشمول رحمت خدا مى شود. و چون روز قيامت شـود مـى بـيـنـد اهـل سـعـادت بـه بـهـشـت مـى رونـد او و امـثـال او مى گويند مگر ما در دنيا با همديگر نبوديم ؟ آنها كـه اهـل بـهـشتند مى گويند بلى ما با هم بوديم ليكن شما بـه فـتـنـه و فساد افتاديد و در انتظار مانديد و به شك و تـرديـد گـرفـتـار شـديـد و آرزوهـاى دنـيـا شـمـا را گـول زد. تـا امـر خـدا كـه مـرگ باشد آمد و شيطان شما را گـول زد پـس امـروز ديـگـر از شـمـا و از كـفـار فـديـه قـبـول نـمـى شـود. و ايـنـكـه مـى فـرمـايـد: از شما و كفار، دليل بر اين است كه اشخاص ‍ مزبور غير كفار هستند، يعنى كـسـى كـه تـصـور نـكند كه منظور از آنچه خدا در اين آيات فـرمـوده كـفـار اسـت نـه گـنـاهكاران مؤ منين ، بلكه چون مى فـرمـايـد شـمـا و كـفـار مـعـلوم مـى شـود مـراد غـيـر كـفـار از اهـل مـعـصـيـت و گـنـاه اسـت در صـورتـى كه بدون توبه و اصلاح نفس مرده باشند.




    *ارشاد القلوب ديلمي*

  4. #124
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    باب شانزدهم : در شرائط قيامت و هولها و وحشتهاى آن


    قـال الله تـعـالى : فهل ينظرون الا الساعة ان تاءتيهم بغتة فقد جاء اشراطها:(207)

    آيـا انتظار مى برند مگر قيامت را كه ناگهان بيايد آنها را پس به تحقيق شرائط و علامات آن آمد.



    و قـال تـعـالى : بـل السـاعـة مـوعـدهـم و السـاعة ادهى و امر.(208)

    بلكه وعده گاه آنها قيامت و قيامت داهيه آن بزرگ و تلخ ‌تر است .



    و قال تعالى : ان الساعة اتية لا ريب فيها.(209)

    به درستى كه قيامت مى آيد شكى در آن نيست .



    و خـطـب رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله فـقـال : ان اصـدق الحـديـث كـتـاب الله و افـضـل الهـدى هـدى الله و شـر الامـور مـحـدثـاتـهـا و كـل بـدعـتـه ضـلالة . فـقـام اليـه رجـل و قـال : يـا رسـول الله مـتـى السـاعـة ؟ فـقـال مـا المـسـؤ ول بـاعـلم بـهـا مـن السـائل لا تـاءتـيـكـم الا بـغـتـة فـقـال فـاعـلمـنـا اشـراطها. فـقـال لا تـقـوم السـاعـة حـتـى يـقـيـض العـلم و تـكـثـر الزلزال و تكثر الفتن و يظهر الهرج و المرج و تكثر فيكم الاهـواء و يـخـرب العـامـر و يـعـمـر الخـراب و يـكـون خـسـف بـالمـشرق و خسف بالمغرب و خسف بجزيرة العرب و تطلع الشـمـس مـن مـغـربـهـا و تـخـرج الدابـة و يـظـهـر الدجـال و يـنـتـشـر يـاءجـوج و مـاءجـوج و ينزل عيسى بن مريم فهناك تاءتى ريح من جهة اليمن الين من الحرير فلا تدع احدا فيه مثقال ذرة من الاءيمان الا قبضته و انـه لا يـقـوم السـاعـة الا عـلى الاشـرار ثـم تـاتى نار من قبل عدن تسوق ساير من علا الارض ‍ تحشرهم .

    پـيـغـمـبر اكرم صلى الله عليه و آله خطبه خواند و فرمود: بـه درسـتـى كـه راسـت تـرين حديث كتاب خداست و بهترين هـدايـت هـدايـت خداست و بدترين امور چيزهاى تازه پيدا شده اسـت و هـر بـدعتى سبب گمراهى است . پس مردى برخاست و عـرض كـرد: يـا رسـول الله قـيـامـت چـه وقـت است ؟ حضرت فـرمـود: سـؤ ال شـده عـالم تـر از سـؤ ال كـنـنـده نـيـسـت . قيامت نمى آيد مگر ناگهانى . پس آن مرد عـرض كـرد: يـا رسـول الله آگـاه فـرما ما را به علامات و نـشـانـه هـاى قيامت . حضرت فرمود: به پا نمى شود قيامت مگر اينكه : علم ترك شود و زلزله زياد شود، فتنه بسيار شود و هرج و مرج ظاهر گردد، و هوا و هوسها در شماها زياد شـود. و تـعـمـيـر شـده هـا خراب شود و خراب شده ها تعمير شـود. و در مـشـرق و مـغـرب و جـزيـرة العـرب در زمـين فرو رونـد. و دابـة الارض خـارج گـردد. و دجال ظاهر شود. و ياءجوج و ماءجوج در زمين پراكنده شوند. و عـيـسـى بـن مـريـم از آسـمـان نـازل گـردد. پـس در ايـن حـال باد نرمى مانند حرير از طرف يمن بوزد پس وانگذارد احـدى را كـه در او ذره اى از ايـمـان بـاشـد مـگـر اينكه از او بگيرد و قيامت به پا نشود مگر وقتى كه مردم همه از اشرار و بـدان بـاشـنـد. پس آتشى از طرف عدن آيد كه مردم روى زمين را به محشر برساند.



    فـقـالوا: مـتـى يـكـون يـا رسـول الله ؟ قـال : اذا داهـن قـرائكـم امـرائكـم و عـظـمـتـم اغـنـيـائكم و اهنتم فـقـرائكـم و ظـهـر فـيـكم الغنا و فشا الزنا و علا البناء و تغنيتم بالقرآن و ظهر اهل الباطل اهـل الحـق و قـل الامـر بـالمعروف و النهى عن المنكر و اضيعت الصلوة و اتبعت الشهوات و ميل مع الهوى و قدم امراء الجور فـكـانـوا خونة و الوزرا فسقة و ظهر الحرص فى القراء و النـفـاق فـى العـلمـاء فـعـنـد ذلك ينزل بهم البلاء مع انه ما تقدست امة لا ينتصر لضعيفها من قويها تزخرف المساجد و تذهب المصاحف و تعلى المنابر و تـكـثر الصفوف و ترتفع الضجات فى المساجد و تجتمع الاجـسـاد و الالسـن مـخـتلفه و دين احدهم لعقة على لسانه ان اعـطـى شـكـرو ان مـنـع كـفر لا يرحمون صغيرا و لا يوقرون كـبـيـرا يـسـتاءثرون انفسهم توطى حريمهم و يجورون فى حكمهم يحكم عليهم العبيد و تملكهم الصبيان و تدبر امورهم النساء تتحلى الذكور بالذهب و الفضة و يلبسون الحرير و الديباج و يسبون الجوارى و يقطعون الارحام .

    پـس عـرض كـردنـد: اى پـيـغمبر خدا چه زمانى چنين مى شود فـرمـود: در وقـتـى كه قاريان با چاپلوسى با امرا و حكام رفـتـار كـنـنـد. و اغـنـيـا و مـالداران را بزرگ شماريد و به فقراء اهانت كنيد و به نظر حقارت به آنها بنگريد و غنا و آواز خـوانـى حـرام در مـيـان شـمـا ظـاهـر گـردد. و زنـا و عـمـل مـنافى عفت علنا و آشكارا انجام شود. و بناها را عالى و بـلنـد بـسـازنـد. و قـرآن را بـا غـنـا و آواز بـخـوانـنـد. و اهـل بـاطـل بـر اهـل حق غلبه كنند. و امر به معروف و نهى از مـنكر در ميان مردم كم شود. و نماز ضايع گردد. و مردم به دنـبـال شـهـوات نـفـسـانـى بـرونـد. و بـه هـوا و هـوسـهـا مـيـل شـود. و فـرمان فرمايان ظالم به سر كار آيند. و آنها اهـل خـيـانـت بـاشند و وزراى آنها فاسق و گناهكار باشند. و قـاريـان قـرآن حـريـص در امر دنيا گردند. و نفاق در علماء ظـاهـر گـردد. و در ايـن هـنـگـام بـلا بـر آنـهـا نـازل گـردد. با اينكه امتى كه براى ضعيفانشان از اقويا انـتـقـام نـگـيـرند پاكى و قداست پيدا نخواهند كرد مساجد را زينت كنند. قرآنها را طلا كارى كنند. و منبرها را بلند كنند. و صـفـوف و جماعت مردم زياد باشند. و شيون و صداهاى بيجا در مـسـاجـد بلند گردد. و مردم بدنهايشان با هم جمعند ولى زبانهايشان مختلف است . و دين هر كدام لقلقه زبان اوست و در قـلب آنـهـا ايـمـان رسوخ نكرده . اگر به آنها عطا شود شـكـر مى كند و اگر روزى او براى امتحان كم يا منع گردد كـافـر گـردد. بـه صغيرها و كوچك ها رحم نمى كنند و به پـيـران احترام روا نمى دارند. هميشه خود را بر ديگران مقدم مـى دارنـد. و حريم حفظ خود را مى كنند. و در حكم جور و ظلم مـى كـنـنـد. و غـلامـان و افراد پست بر آنها حكومت مى كنند. و بچه ها امور آنها را به دست مى گيرند. و تدبير امور آنها بـه دسـت زنـان اسـت . مـردهـا به طلا و نقره زينت مى كنند و لباس حرير و ديباج مى پوشند. و دختران را اسير مى كنند و قطع ارحام مى كنند.



    *ارشاد القلوب ديلمي*

  5. #125
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    و يحيفون السبيل و ينصبون العشارين و يجاهدون المسلمين و يـسـالمـون الكـافـريـن فـهـنـاك يـكـثـر المـطـر و يـقـل النـبـات و تكثرا لهزات و تقل العلماء و تكثر الامراء و تقل الامناء.

    و راه زنـى مـى كـنـند. و باجگيران را در راهها وا مى دارند. و با مسلمين جنگ مى كنند و با كفار سازش مى كنند. پس در چنين زمان باران زياد است و گياه كم است ، و تفريحات زياد است ، و علماء كم مى شوند، و حاكمان زياد مى شوند و افراد امين كم مى شوند.



    فـعـنـد ذلك تـنـحـر الفـرات عـن جبل من ذهب فيقتل الناس عليه فيقتل من الماءة تسعه و تسعين و يسلم واحد.

    پـس در ايـن هـنگام فرات از كوهى از طلا جدا مى شود و مردم بـر او جـنـگ مـى كـنـند كه از صد نفر نود و نه نفر كشته و يكى سالم مى ماند.



    و قال رجل : صلى بنا رسول الله صلى الله عليه و آله مـن غـلس ، فـنـادى رجـل مـتـى السـاعـة يـا رسـول الله لم يـجـبـه حـتـى اذا اسـفـر فارفع طرفه الى السـمـاء فـقـال تـبـارك خـالقها و واضعها و ممهدها و محليها بـالثـبـات ثـم قـال ايـها السائل عن الساعة تكون عند خبث الامراء و مداهتة القراء و نفاق العلماء.

    مـردى گـفـت : صبح زود كه هنوز هوا تاريك بود با پيغمبر صـلى الله عـليـه و آله نماز خوانديم پس مردى صدا زد يا رسـول الله قـيامت چه وقت است ؟ حضرت جواب او را نداد تا وقـتـى كـه هـوا روشن شد. پس چشم خود را به طرف آسمان بـلنـد كرد و فرمود: بزرگ است خالق آن و قرار دهنده آن و گـردانـنـده آن و زيـنـت دهـنـده آن بـه سـتاره هاى ثابت . پس فـرمـود: اى كـسـى كـه از قـيـامـت سـؤ ال نـمـودى قـيـامـت وقـتـى است كه اميرها و حكام خبيث باشند و قاريان چاپلوس باشند و در علماء نفاق باشد.



    و اذا صـدقـت امـتـى بـالنـجـوم و كـذبـت بالقدر ذلك حين يـتـخـذون الامـانـة مـغـنما و الصدقة مغرما و الفاحشة اباحة و العبادة تكبرا و استطالة على الناس .

    و زمـانـى كه امت من علم نجوم و پيش گويى هاى از اين راه را تصديق كنند و قضا و قدر الهى را تكذيب كنند و اين هنگامى اسـت كـه امـانـت را بـراى خـود غنيمت بدانند و دادن صدقه را ضـرر حـسـاب كـنـنـد و كـار بـد و فحشاء را مباح شمارند و عبادت را سبب تكبر و مسلط شدن بر مردم مى دانند.



    و قال صلى الله عليه و آله : و الذى نفسى بيده لا تقوم الساعة حتى يكون عليكم امراء فجرة و وزراء خونة و عرفاء ظـلمـة و قـراء فـسقة و عباد جهال يفتح الله عليهم فتنة غبراء مـظلمة فيتيون فيها كما تاهت اليهود فح ينقص الاسلام عروة عروة حتى يقال الله الله .

    پـيـغـمبر صلى الله عليه و آله فرمود: قسم به خدايى كه جـان مـن بـه دسـت قـدرت اوسـت قيامت بر پا نشود تا اينكه امـيـرانـى بر شما مسلط شوند كه فاسق و فاجر باشند، و وزيـرانـى كـه خـيـانـت كـار باشند و عارفانى كه ظالمند و قـاريـانـى كـه فـاسـقـنـد و عـبـادت كـنـنـدگـانـى كـه جـاهـل بـاشـنـد. خـدا بـر آنـهـا فـتـنـه هاى تاريك زمين را مى گـشـايـد. پـس در آن فـتـنه ها سرگردان مى شوند چنانچه يـهـود سرگردان شدند. پس در اين هنگام اسلام حلقه حلقه نـاقـص ‍ مـى گـردد تا جايى كه فريادها به خدا خدا بلند گردد.



    *ارشاد القلوب ديلمي*

  6. #126
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    و قـال امـيـرالمؤ منين عليه السلام : ما من سلطان اتاه الله قوة و نعمة فاستعان بها على ظلم عباده الا كان حقا على الله ان ينزعها منه . الم تر الى قوله تعالى : ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم .(210)

    امـيرالمؤ منين عليه السلام فرمود: نيست سلطانى كه خداوند متعال به او قوتى و نعمتى مرحمت فرمايد پس با آن نعمت و قـوت خـدايـى بـر بـنـدگان خدا ظلم و ستم روا دارد و آن را وسيله اذيت آنها قرار دهد مگر اينكه خدا آن نعمت و مقام را از او مى گيرد. آيا نديدى فرمايش حق تعالى را كه مى فرمايد: به تحقيق خدا تغيير نمى دهد آنچه به قومى مرحمت فرموده تا اينكه تغيير دهند آنچه در نفسهاى آنهاست .



    و قـال النـبـى صـلى الله عـليـه و آله : لا تـزال هـذه الامـة تـحـت يـدالله و كـنـفـه مـا لم يمل قرائها امرائها و لم يوال صلحائها اشرارها فاذا فعلوا ذلك نـزع الله يـده مـنـهـم ورمـاهم بالفقر و الفاقة و سلط عـليـهـم اشـرارهـم و مـلاء قـلوبـهـم رعـبـا و رمـى جبابرتهم بالعذاب المهين فيدعون دعاء الغريق لا يستجيب لهم .

    پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اين امت هميشه دست رحمت الهى بر سر آنهاست و در پناه خدا هستند تا وقتى كه قـاريـان آنـهـا بـه امـراء و حـكـام آنـهـا ميل كنند و به سوى آنها بروند و نيكان و صالحان آنها به اشرار و بدان آنها دوست شوند چون چنين كردند خداوند دست رحـمـت خـود را از سـر آنها بردارد و آنها را به فقر وفاقه مبتلا كند و جباران و ظالمان آنها را به عذاب خوار كننده مبتلا كند پس دعاى غريق بخوانند و خدا مستجاب نفرمايد.



    و قـال : بـئس العـبـد عـبـد يـسـئل المـغـفـرة و هـو يـعـمـل بـالمـصـيـة يـرجـو النـجـاة و لا يـعـمـل لهـا و يـخـاف العـذاب و لا يـحـذره و يـعـجـل الذنـب و يـؤ خـر التوبة و يتمنى على الله الاءمانى الكـاذبـة فـويـل له ثـم و يـل له مـن يـوم العرض على الله تعالى .

    پـيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بد بنده اى است بنده اى كـه از خـدا طـلب مـغـفـرت و آمـرزش مـى كـنـد و بـه گناه مشغول است .
    امـيـد نـجـات دارد و ليـكـن بـراى آن عـمـل نـمـى كـنـد. از عـذاب مـى تـرسد و از آن حذر نمى كند. تـعـجـيـل در گناه مى كند و توبه را تاءخير مى اندازد. بر خـدا آرزوى دروغ دارد پـس واى بر او پس واى بر او از روز عرضه بر خدا.



    و روى ان عـمـر بـن هـبـيـره لمـا وى العـراق مـن قـبـل هـشـام بـن عبدالملك احضر السبعى و الحسن البصرى و قـال لهـمـا ان هـشام بن عبدالملك اخذ بيعتى له على السمع و الطـاعـه ثـم و لانـى عـراقـكـم مـن غـيـران اسـئله و لا تزال كتبه تاتينى بقطع قطايع الناس و ضرب الرقاب و اخذ الاموال فما تريان فى ذلك ؟ فاما السبعى فداهنه و قـال قـولا ضـعـيـفـا و امـا الحـسـن البـصـرى فـانـه قـال يا عمرانى انهاك عن التعرض لغضب الله برضا هشام و اعلم ان الله يمنعك من هشام و لا يمنعك هشام من الله تعالى و لا اهـل الارض ايـاتـيـك كـتـاب مـن الله بـالعـمـل بـكـتـابـه و العـدل و الاحـسـان و كـتـاب مـن رسـول الله نـبـيـك و كـتـاب مـن هـشـام بـخـلاف ذلك فـتـعمل بكتاب هشام و تترك كتاب الله و سنه رسوله ان هذا لهـو الحـرب الكـبـيـر و الخـسـران المبين فاتق الله و احذره فـانـه يـوشـك ان يـنزل اليك ملك من السماء فينزلك من علو سـريـرك و تـجـرك مـن سـعـه قصرك الى ضيق قبرك ثم لا يـوسعه عليك الا عملك ان كان حسنا و لا يوحشك الا هو ان كان فبيحا.

    و روايـت شـد: چـون عـمـر بن هبيرة از طرف هشام بن عبدالملك حـاكـم بـر عـراق گـرديد دو نفر از علما را به نام سبعى و حـسـن بصرى حاضر كرد جريان ماءموريت خود را با آنها در مـيـان گـذاشـت و بـا آنـهـا گـفت : هشام بن عبدالملك از من عهد گـرفـته كه اطاعتش كنم و گفتار او را گوش دهم . پس ‍ مرا حاكم عراق شما نمود بدون اينكه من از او خواسته باشم . و پـيـوسـتـه نـامـه او مى رسد كه با مردم سخت گيرى كنم و گـردن آنـها را بزنم و مالهاى آنها را بگيرم ، نظر شما در ايـن مـورد چـيـسـت ؟ سـبـعى با مداهنه و چاپلوسى و سستى و ضعف تكلم كرد. اما حسن بصرى ، پس گفت : اى عمر من تو را نـهـى مـى كـنـم از ايـنـكـه مـتـعـرض غـضـب خـداى مـتـعـال شـوى بـراى اينكه رضاى هشام را به دست آورى . و بـدان كـه خـداى متعال تو را از شر هشام حفظ و نگهدارى مى كـنـد ولى هـشـام قـدرت نـدارد كـه جـلو غـضـب خدا را بر تو بـگـيـرد و هـمـه اهـل زمـيـن نـيـز چنين قدرتى را ندارند. اگر دسـتـورى و فـرمـانـى از جانب حق تعالى آيد كه تو را به عدل و احسان امر فرمايد و همچنين كتابى و فرمانى از طرف پـيـغـمـبـر آيـد و نـامه اى هم از طرف هشام آيد آيا به خلاف قـول خـدا و رسـول بـه كـتـاب هـشـام عمل مى كنى و دستور خدا و سنت پيغمبر را ترك مى نمايى ؟ هـرگـاه چـنـيـن كـنـى تـو بـه حـرب خـدا و رسـول رفـتـه اى و دچار زيانكارى گرديده اى . پس از خدا بـتـرس و از غضب او دورى كن ، چون نزديك است كه ملكى از آسـمـان بيايد و تو را از بالاى تختت به زير بكشد و تو را از ايـن قـصـر وسـيـع بـه قبر تنگ ببرد پس آن را وسعت نـدهـد مگر عمل تو اگر خوب باشد. و سبب وحشت تو نباشد مگر همان عمل تو اگر قبيح باشد.


    *ارشاد القلوب ديلمي*

  7. #127
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    و اعلم انك ان تنصر الله ينصرك و يثبت اقدامك فان الله تـعـالى ضـمـن اعـزاء مـن يـعـزه و نـصـر مـن يـنـصـره . و قـال سـبـحـانـه : ان تـنـصـروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم .(211) و قـال سـبـحـانـه : و ليـنـصـرن الله مـن يـنـصره .(212)

    و بدان به درستى كه تو اگر خدا را يارى كنى خدا تو را يـارى كـنـد و تـو را ثـابت قدم مى دارد. به درستى كه خدا تـعـالى ضـامـن شـده عـزت دادن بـه كـسى كه خدا را عزيز بـدارد و يـارى كردن كسى كه او را يارى كند. خداى سبحان فـرمـوده : اگـر خـدا را يـارى كنيد خدا شما را يارى مى كند قـدمـهـاى شـمـا را ثـابـت مـى كـنـد. و خـداى متعال فرموده : و هر آينه خدا كسى را يارى مى كند كه او را يارى كند.



    و قال صلى الله عليه و آله : كيف انتم ظهر فيكم البدع حـتـى يـربـوا فـيـهـا الصـغـير و يهوم الكبير و يسلم عليه الاعـاجـم و اذا ظـهـر البـدع قـيـل سـنـة و اذا عـمـل بـالسـنـة قـيـل بـدعـة قـيـل و مـتـى يـا رسـول الله يـكـون ذلك قـال : اذا ابـتـعـتـم الدنـيـا بعمل الآخرة .

    پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: شما چگونه ايد زمانى كـه در مـيـان شـمـا بـدعـتـهـا ظـاهـر شـود تـا ايـنـكـه اطفال در آن رشد، و نمو كنند، و بزرگان در آن پير شوند، و عوام تسليم آن گردند تا آنجا كه وقتى بدعت ظاهر شود گـويـند سنت است و هنگامى كه عمل به سنت شود مى گويند بـدعت است . عرض شد: يا رسول الله در چه زمانى چنين مى شـود؟ فـرمـود: در وقـتـى كـه شـمـا دنـيـا را بـا عمل آخرت خريدارى نماييد.



    و قـال ابـن عـبـاس : لا يـاتـى على الناس زمان الا اماتوا فـيـه سـنـه و احـيـوا فيه بدعه حتى تموت السنن و تحيى البـدع . و بـعـد فـو الله مـا اهلك الناس و ازالهم عن الجحه قـديـمـا و حـديـثـا الا عـلمـاء السـوء قـعـدوا على طريق الاخره فـمـنـعـوا الناس سلوكها و الوصول اليها و شككوهم فيها. مثال ذلك مثل رجل كان عطشانا فرى جره مملوه فيها ماء فاراد ان يـشـرب مـنـهـا فـقـال له رجـل لا تـدخـل يـدك فـيـهـا فان فيها افعى ينسعك و قد ملاتها سما فـامـتـنـع الرجـل مـن ذلك ثـم ان المـخـبـر عـن ذلك اخـذ يـدخـل يـده فـيـهـا فـقـال العـطـشـان لو كـان فـيـها سما لما ادخـل يـده فـيـهـا و كـذلك حـال الناس مع علماء السوء زهدوا النـاس فـى الدنـيـا و رغـبـو هـم فـيـهـا و مـنـعـوا النـاس مـن الدخـول الى الولاه و التعظيم لهم و دخلوهم اليه و عظموهم و مـدحـوهـم و حـسـنـوا اليـهـم افـعـالهـم و وعدوهم بالسلامه لابـل قـالوا لهـم قـد راءيـنـا لكـم المـنـامـات بـعـظـيـم المـنـازل و القـبـول فـفـتـنـوهـم و غـروهـم و نـسـوا قـول الله تـعـالى : ان الا بـرار لفـى نـعـيم و ان الفجار لفـى جحيم (213) و قوله تعالى : ما للظالمين من حميم و لا شـفـيـع يـطاع .(214) و قوله : و يوم يعض الظالم على يديه .(215) و قوله تعالى : يوم لا يغنى مولى عن مولى شيئا.

    ابن عباس گفته : بر مردم زمانى بيايد كه سنتهاى دينى را در آن بميرانند و بدعتها را زنده كنند تا بميرد همه سنتها و زنده شود همه بدعتها. و بعد از آن به خدا قسم مردم را هلاك نـمـى كنند و آنها را از حجتها و دليلهاى دينى قديما و جديدا جـدا نـمـى كـنـند مگر علماى بد پس در راه آخرت مى ايستند و مردم را منع مى كنند از پيمودن و رسيدن به آن و آنها را به شـك مـى انـدازنـد. مـثـال ايـن مطلب مانند مردى است كه تشنه بـاشـد پـس ‍ ظـرف آبـى را ببيند كه مملو از آب باشد پس قـصـد آشاميدن از آن آب كند. مردى گويد: دست خود را در آن مـكـن كـه افـعـى در آن مى باشد و تو را نيش ‍ مى زند و اين ظـرف را پـر از سـم كـرده است . پس آن تشنه كنار مى رود. ولى آن مردى كه او را منع مى كرد شروع مى كند دست خود را در آن آب فـرو بـردن و خـوردن . آن مـرد تـشـنه مى گويد. اگـر در ايـن آب سـم بـود او دسـتـش را داخـل آن نـمى كرد. همچنين است حال مردم با علماى بد، آنها را از دنـيـا بـر حـذر مـى دارنـد و خـود آنـهـا در آن رغـبـت و مـيـل مـى كـنـنـد و مـردم را مـنـع مـى كـنـنـد از داخـل شـدن بـر حـكـام جـور و احـتـرام گذاشتن به آنها و خود داخل مى شوند و آنها را تعظيم و احترام مى كنند و آنها را مدح مى كنند و كارهاى آنها را مى ستايند و به آنها وعده سلامتى مـى دهـنـد. بـلكـه بـالاتـر بـه آنـها مى گويند براى شما خوابهاى خوب ديده ايم كه داراى منزلهاى نيكو هستيد و مورد قـبـول مـى بـاشـيد. پس با اين حرفها آنها را به فتنه مى انـدازنـد و مغرور مى كنند. و فرمايش حق تعالى را فراموش كـرده انـد كـه مـى فرمايد: به درستى كه نيكان در نعمت ها هـسـتـنـد و بـدان در عـذاب . و اين فرمايش حق تعالى را كه : نيست براى ظالمان دوستى و نه شفيع كه اطاعت شود. و نيز مـى فـرمـايد: روزى كه ظالم پشت دست خود را به دندان مى گـزد. و هـمـچـنـيـن اين فرمايش را كه مى فرمايد: روزى كه دوستى دوستى را از چيزى بى نياز نمى كند.


    *ارشاد القلوب ديلمي*

  8. #128
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    و قـال النـبـى صـلى الله عـليـه و آله : الجنة محرمة على جسد غذى بالحرام .
    و قـال امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليـه السـلام . ليـس مـن شـيـعـتى من اكل من مال امرء حراما.

    پـيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بهشت حرام است بر جسدى كه از حرام غذا خورده و نمو كرده باشد.
    اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: از شيعه من نيست آن كس كه مال كسى را به حرام بخورد.



    و قـال النـبى صلى الله عليه و آله : لا يشم ريح الجنتة جسد نبت على الحرام .

    پـيـغـمبر صلى الله عليه و آله فرمود: بوى بهشت را نمى شنود بدنى كه گوشت آن از حرام روييده باشد.



    و قـال عـليـه السـلام : ان احـدكـم ليـرفـع يـديـه الى السماء فيقول يا رب و مطعمه حرام و ملبسه حرام فاى دعاء يـسـتـجـاب لهـذا و اى عـمـل يـقـبـل مـنـه و هـو يـنـفـق مـن غـيـر حـل ان حـج حـج حـرامـا و ان تـصدق تصدق حراما و ان تزوج تزوج بحرام و ان صام افطر على حرامم فياويحه اما علم ان الله طـيـب لا يـقـبـل الا الطـيـب . و قـد قال فى كتابه : انما يتقبل الله من المتقين .(216)

    فرمود: يكى از شما دست به طرف آسمان بر مى دارد و مى گويد اى خدا اى خدا و حال آنكه طعام او و لباس او حرام است . پـس بـراى چنين شخص چه دعايى مستجاب شود و چه عملى از او قـبـول گـردد. و حـال آنـكـه از غـيـر حـلال خـرج مـى كـنـد. اگـر حـج كـنـد حـج حـرام كرده و اگر صـدقـه دهـد صـدقـه حـرام داده و اگـر زن بـگيرد به حرام گـرفته . و اگر روزه دارد بر حرام افطار كرده . پس واى بـر او آيـا نـمـى دانـد كـه خـدا پـاك اسـت و قبول نمى فرمايد مگر پاك را. و به تحقيق در قرآن كريم فـرمـود: ايـن اسـت و جـز ايـن نـيـسـت كـه خـدا از مـتـقـيـن و اهل تقوى قبول مى فرمايد:



    و قال النبى صلى الله عليه و آله : ليكون عليكم امراء سـوء فـمـن صـدق فـى قـولهـم و اعـانهم على ظلمهم و غشى ابوابهم فليس منى و لست منه و لن يرد على الحوض .

    پـيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر آينه حاكمان بـد بـر شـمـا مـسـلط مـى گـردنـد پس هر كس گفتار آنها را تـصـديق كرد و آنها را كمك كرد بر ظلم كردنشان و پوشيد درهـاى آنـهـا را، يـعنى بر در منازل آنها اجتماع كنند كه سبب اهميت آنها گردد پس چنين كس از من نيست و من از او نيستم و بر حوض من وارد نخواهد شد.



    فقال صلى الله عليه و آله لحذيفة : كيف انت يا حذيفة اذا كـانـت امـراء ان اطـعـمـتـوهـم كـفـروكـم عـصـيـتـمـوهـم قـتـلوكم فـقـال حـذيـفـة كـيـف اصـنـع يـا رسـول الله قال جاهدهم ان قويت و اهرب عنهم ان ضعفت .

    حـضرت صلى الله عليه و آله فرمود: اى حذيفه چگونه اى تـو آن هـنـگام كه حاكمان ظالم بوده باشند كه اگر فرمان آنـهـا را بـبـريـد شـما را كافر مى كنند و از دين بيرون مى برند و اگر مخالفت آنها كنيد شما را مى كشند حذيفه عرض كرد: چه كنم يا رسول الله ؟ فرمود: اگر قوتى دارى با آنها جهاد كن و اگر ضعيف هستى از آنها فرار كن .


    *ارشاد القلوب ديلمي*

  9. #129
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    و قـال صـلى الله عـليـه و آله : صـنفان من امتى اذا صلحا صلح الناس و اذا فسدا فسد الناس الامراء و العلماء.

    حـضرت صلى الله عليه و آله فرمود: از امت من دو دسته اند كه اگر صالح شدند امت من صالحند و اگر فاسد شدند امت من فاسد گردند: يكى حكام و ديگرى علماء.



    قـال الله تـعالى : و لا تركنوا الى الذين ظلموا فتمسكم النار.(217)

    خـداوند مى فرمايد: به ظالمان اتكاء نكنيد كه آتش شما را فرو مى گيرد.



    و قال : و لا تطغوا فيه فيحل عليكم غضبى .(218)

    در آن طغيان نكنيد كه به غضب من گرفتار خواهيد شد.



    و الله مـا فـسـدت امـور النـاس الا بفساد هذين الصنفين و خصوصا الجائر فى الحكم القابل الرشا فى الحكم .

    قـسم به خدا امور و كارهاى مردم تباه نشد مگر براى تباهى ايـن دو دسـته و مخصوصا جور و ظلم كنندگان در حكم كه در حكم قبول رشوه نمايند.
    و لقد احسن ابو نواس فى شعره :


    اذا خـان الامـيـر و كاتباه

    و قاضى الامر داهن فى القضاء

    فويل ثم ويل ثم ويل

    لقاضى الامر من قاضى السماء





    ابونواس گفته : وقتى كه حاكم و نويسندگانش خيانت كنند و قـاضـى بر خلاف حكم كند پس واى واى بر آن قاضى از حاكم بر حق خداى متعال .





    و جـاء فـى تـفـسـير قوله تعالى : لا تجد قوما يؤ منون بـالله و اليـوم الآخـر يوادون من حادالله و رسوله (219) الآيه ، نزلت فيمن يخالط السلاطين و الظلمة .


    و در تـفـسير گفته بارى تعالى : نمى يابى قومى را كه ايـمـان بـه خـدا و روز ديـگـر يـعـنـى قـيامت آورده باشند با كـسـانـى دوسـتـى كـنـنـد كـه دشـمـن خـدا و رسـول اسـت ...، آمـده اسـت كـه : دربـاره كـسـانـى نازل شده است كه با سلاطين و ظالمان آميزش داشته باشند.





    *ارشاد القلوب ديلمي*

  10. #130
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    و قال عليه السلام : الاسلام علانية باللسان و الاءيمان سـر بـالقلب و التقوى عمل بالجوارح كيف تكون مسلما و لا يـسـلم النـاس مـنـك و كيف تكون مؤ منا لا تاءمنك الناس و كيف تكون تقيا و الناس يتقون من شرك و اذاك .

    فرمود: اسلام چيزى است آشكار به زبان و ايمان سرى است در قـلب ، يـعـنـى پوشيده و پنهان است و خدا مى داند و خود شـخـص . و تـقوى عمل به اعضاء و جوارح است . چگونه تو مسلمانى و مردم از تو سالم نيستند؟ و چگونه مؤ منى كه مردم از تـو در امـان نـيـسـتـنـد؟ و چـگـونـه داراى تـقـوى هـسـتى و حال آنكه مردم از شر و اذيت تو اجتناب مى كنند؟



    و قـال ان مـن ادعـى حـبـنـا و هـو لا يـعـمـل بـقـولنـا فـليـس مـنـا و لا نـحـن مـنـه امـا سـمـعـوا قـول الله تـعـالى يـقـول مـخـبـرا عـن نـبـيـه : قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله .(220)

    و فرمود: به درستى كه كسى كه ادعا كند دوستى ما را و او بـه گـفـتـار ما عمل نكند پس از ما نيست و ما از او نيستيم . آيا گفته حق تعالى را نشنيده اند كه مى فرمايد: در حاليكه از پـيـغـمـبـرش خـبر مى دهد: بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد.



    و لما بايع اصحابه اخذ عليهم العهد و الميثاق بالسمع لله تـعـالى و له بـالطـاعـه فى العسر و اليسر و على ان يـقـولوا الحق اينما كانوا و ان لا ياخذهم فى الله لومه لائم .

    و چون اصحابش با او (امام على عليه السلام ) بيعت كردند از آنـهـا عـهـد و مـيثاق گرفت كه شنواى فرمان حق باشند و اطـاعـت او نـمـايـنـد در حالت سختى و آسانى و بر اينكه حق بگويند هر كجا باشند و از ملامت ملامت كنندگان نترسند.



    قـال : ان الله ليـحـصـى عـلى العـبـد كـل شـى ء حـتـى انـينه فى مرضه و الشاهد على ذلك قوله الله تعالى : ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد.(221) و قـوله تعالى : و ان عليكم لحافظين كراما كاتبين يعلمون ما تفعلون (222) و قوله تعالى : و ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه يحاسبكم به الله .(223)

    فـرمـود: به درستى كه خدا شماره مى فرمايد و به حساب مـى آورد هـر چـه از بـنـده سـر زنـد حـتـى نـاله كـردن در حال مرض را. و شاهد بر آين آيات كريمه قرآن است كه مى فـرمـايد هيچ گفتارى را به زبان نياورد مگر اينكه نزد او حاضرند دو ملك رقيب و عتيد و آن را مى نويسند. و به تحقيق كـه بـر شـمـا نـگـهـبانان هستند كه نويسندگان با كرامت و بـزرگـوارى هـسـتند مى دانند چه مى كنيد. و اگر ظاهر كنيد آنـچـه در بـاطـن خـود داريد يا بپوشانيد خدا شما را بر آن محاسبه فرمايد.



    *ارشاد القلوب ديلمي*

صفحه 13 از 15 نخستنخست ... 39101112131415 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •