شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1 سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1
صفحه 10 از 10 نخستنخست ... 678910
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 94 , از مجموع 94
  1. #91
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    29- وَ أُثِيبَ مَنْ حَرَمَنِى بِالْبَذْلِ، وَ أُكَافِيَ مَنْ قَطَعَنِي بِالصِّلَةِ.
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    به حول و قوه بارى تعالى اين دو جمله از دعاى شريف ((مكارم الاخلاق )) موضوع سخنرانى امروز است . امام سجاد عليه السلام در پيشگاه خداوند عرض مى كند: بارالها! موفقم بدار تا كسى كه مرا محروم نموده از بذل و بخشش برخوردار سازم ، و عمل كسى را كه از من بريده و قطع رحم نموده ، با صله و پيوند مكافات نمايم .
    دو غريزه قوى و نيرومند است كه با سرشت حيوانات و همچنين انسانها آميخته است : يكى غريزه ((حب ذات )) و آن ديگر ((غريزه جنسى )).
    غريزه حب ذات براى ابقا و صيانت شخص است ، و غريزه جنسى براى ابقاى نوع و صيانت نسل . اما در انسانها علاوه بر حب ذات دگر دوستى كه از تمايلات عالى انسانى است وجود دارد و حيوانات فاقد آن هستند. غريزه حب ذات ، مانند غريزه جنسى خود به خود در وجود حيوانات و انسان شكوفا مى گردد و نيازى به پرورش ندارد، اما دگر دوستى در وجود انسانها، گر چه ريشه فطرى دارد، ولى مانند ساير تمايلات عالى انسانى ضعيف است و بايد در پرتو پرورش و حمايتهاى تربيتى تقويت شود تا آنطور كه بايد از قوه به فعليت بيايد. اگر اطفال در دامن پدران و مادرانى تربيت شوند كه خود داراى سجاياى انسانى و تعاليم معنوى باشند فرزندانشان با مشاهده اعمال والدين و اطرافيان با همان صفات بار مى آيند و از مزاياى انسانى برخوردار مى گردند، اما اگر والدين فاقد دگر دوستى و ساير صفات انسانى باشند و تنها غريزه حب ذات در وجودشان حكومت نمايد، اطفالشان نه تنها از دگر دوستى بى نصيب خواهند بود، بلكه ممكن است حب ذاتشان به زياده روى گرايش يابد و در نتيجه ، اطفال دچار خود خوداهى و خويشتن پرستى گردند و بر اثر بى اعتنايى مردم به تمايل درونى آنان تا پايان عمر در رنج و عذاب باشند.
    خداوند پيمبران را بين مردم فرستاد تا قوم خود را انسان بسازند، صفات انسانى را در ضمير آنان پرورش ‍ دهند و از كمالات معنوى و تعالى روحانى برخوردارشان سازند. اصول اساسى انسانيت آنقدر ارزنده و مهم است كه اگر روزى فرا رسد كه تمام مردم روى زمين واجد آن اصول باشند و عملا آنها را با يكدگر رعايت نمايند با تمام اختلافاتى كه از نظر عقيده ، نژاد، زبان ، و ديگر جهات با يكديگر دارند همه باهم در كمال سعادت و سلامت زيست خواهند نمود و از نعمت آسايش و رفاه بهره مند خواهند بود.
    عن ابى الحسن موسى عليه السلام قال : ان اهل الارض لمرحومون ما تحابوا ادوا الامانه و عملوا الحق (602)
    حضرت موسى بن جعفر عليهماالسلام فرموده : مردم تمام كره زمين در رحمت و آسايش هستند و خوب زندگى مى كنند مادامى كه داراى سه صفت باشند: اول آنكه يكديگر را دوست بدارند و نسبت به هم علاقه انسانى داشته باشند. دوم آنكه در امانتهاى مالى يكديگر خيانت ننمايند، سوم آنكه اعمالشان بر وفق حق و عدل باشد.
    ملاحظه مى كنيد كه امام موسى بن جعفر عليهماالسلام اولين صفتى را كه در اين حديث مايه رحمت و سعادت انسانها شناخته و از آن نام برده است دگر دوستى و ابراز محبت مردم نسبت به يكديگر است . اگر افراد يك جامعه در شادى هم شاد شوند و در غم هم متاءثر گردند، از اين ابراز مسرت و اظهار همدردى پيوستگى و علاقه چشمگيرى در آن جامعه به وجود مى آيد و همه مردم از آن همبستگى بهره مند مى گردند. خداوند در قرآن شريف وقتى از صفات حميده و سجاياى انسانى رسول گرامى نام مى برد، اول از علاقه شديد آن حضرت به مردم سخن مى گويد و خاطرنشان مى نمايد كه مصائب و آلام ، رنجها و سختى هاى شما بر پيمبر گرامى بسيار سنگين و جانكاه است و از شدايد و گرفتارى هاى شما سخت رنج مى برد و متاءلم مى گردد.
    لقد جاء كم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم (603)
    پيمبرى از جنس خودتان بين شما آمده است كه مصائب و شدايدتان بر آن حضرت بسيار سنگين و گران است . پيشواى گرامى اسلام ، جهل و نادانى ، فقر و تهيدستى ، درد و بيمارى ، اختلاف و پراكندگى ، بدبينى و بدخواهى ، و خلاصه هر عيب و نقص مادى و معنوى را كه در شما مى بيند سخت رنجيده خاطر مى شود و از آن مصائب متاءلم و متاءثر مى گردد.
    خداوند بزرگ به كسانى كه طالب خشنودى و رضاى او هستند و به سعادت ابدى روز جزا علاقه دارند راه نيل به اين هدف مقدس را ارائه نموده و در قرآن شريف فرموده است :
    لقد كان لكم فى رسول الله اسوه حسنه (604)
    در گفتار و رفتار خويش به پيمبر اسلام تاءسى كنيد و روش آن حضرت را اسوه و الگوى كارهاى خود قرار دهيد و دگردوستى از جمله اوصاف پيشواى اسلام است و ما بايد اين خلق پسنديده را از آن حضرت بياموزيم و عملا به كار بنديم .
    عن على عليه السلام قان : ابلغ ما تستدر به الرحمه ان تضمر لجميع الناس ‍ الرحمه (605)
    رساترين چيزى كه به وسيله آن مى توانى رحمت خدا را به خود جلب كنى اين است كه در باطن ، نسبت به همه مردم خيرخواه و مهربان باشى .
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : راس العقل بعد الدين التودد الى الناس و اصطناع الخير الى كل بر و فاجر(606)
    رسول اكرم فرموده است : پس از ايمان به خداوند سرآمد تمام اعمال عاقلانه ، بشردوستى و نيكى به همه مردم است ، خواه خوب باشند و درستكار و خواه فاسق باشند و گناهكار.
    عن ابيجعفر عليه السلام قال : ان ابى على بن الحسين عليهما السلام اخذ بيدى و قال : يا بنى افعل الخير الى كل من طلبه منك . فان كان من اهله فقد اصبت موضعه و ان لم يكن من اهله كنت انت من اهله (607)
    امام باقر (ع) فرمود: پدرم على بن الحسين دست مرا گرفت و فرمود: فرزند! به هر كس كه از تو درخواست نيكى كرد به او نيكى كن ، اگر اهل نيكى بود استحقاق آن را داشته تو به واقع رسيده اى و اگر اهل آن خير نبوده ، تو به اهليت خويش دست يافته اى .
    خلاصه ، دگردوستى از نشانه هاى انسانيت است .
    كسى كه واجد آن باشد واجد يكى از نعمتهاى بزرگ خداوند است . براى آنكه بدانيم اين صفت در ضمير ما وجود دارد يا نه مى توانيم خود دوستى را كه غريزه طبيعى در وجود همه انسانهاست معيار سنجش قرار دهيم و دگر دوستى را با آن مقايسه نماييم و از اين راه به وضع روحى خويش واقف گرديم و اين معيار را على (ع) در حديثى به صورت يك نصيحت به پير مردى كه در محضر مباركش بوده ، فرموده است :
    يا شيخ ! ارض للناس ما ترضى لنفسك وآت الى الناس ما تحب ان يوتى اليك (608)
    پيرمرد! درباره مردم به چيزى راضى باش كه براى خودت راضى هستى و با دگران طورى رفتار كن كه ميل دارى با تو آنچنان رفتار شود.
    تا اينجا رواياتى كه معروض افتاد ناظر به دگر دوستى و علاقه انسانها به يكديگر از جهت انسانيت و صرف نظر از جنبه معنوى و ايمانى است . اما روابط مسلمانان و پيروان قرآن شريف با يكدگر علاوه از جهت انسانى داراى شاءن معنوى و اخوت دينى است و اولياى گرامى اسلام ضمن روايات متعددى آن حقوق را برشمرده و مسلمانان را به رعايت آنها اكيدا موظف نموده اند و در اينجا بعضى از آن روايات ذكر مى شود. امام صادق (ع) ضمن حديثى حقوق مؤ من را نسبت به مؤ من بيان نموده و در مقام توضيح مطلب فرموده است :
    ان تصله بنفسك و مالك و يدك و رجلك ولسانك و ان لا تشبع و يجوع ولا تلبس ويعرى ولا تروى و يظما(609)
    از حق مؤ من به تو اين است كه به نفس خود و با مالت و دست و پايت و زبانت او را صله نمايى و خدمت كنى و اينكه تو سير نباشى و او گرسنه ، تو پوشيده نباشى و او برهنه ، تو سيراب نباشى و او تشنه .
    عن ابى اسماعيل قال قلت لابيجعفر عليه السلام : جعلت فداك ، ان الشيعه عندنا كثير. فقال : فهل يعطف الغنى على الفقير و هل يتجاوز المحسن عن المسى ء و يتوا سون فقلت : لا. فقال : ليس هولاء شيعه . الشيعه من يفعل هذا(610)
    ابى اسماعيل مى گويد به امام باقر (ع) عرض كردم : شيعيان نزد ما بسيارند. فرمود: آيا غنى به فقير عطوفت و راءفت دارد، آيا درستكار از لغزش و گناه بدكار مى گذرد، آيا تعاون و مواسات بين مردم برقرار است ؟ عرض ‍ كردم : نه . فرمود: اينان شيعه نيستند، شيعه كسى است كه اين كارها را انجام دهد.
    قال ابوالحسن عليه السلام : من قصد اليه رجل من اخوانه مستجيرا به فى بعض احواله فلم يجره بعد ان يقدر عليه فقد قطع ولايه الله عزوجل (611)
    امام (ع) فرمود: اگر مردى بر اثر گرفتارى به پناهندگى نزد يكى از برادرانش برود و او قادر باشد كه پناهش ‍ دهد اما از پناه دادن او خوددارى بنمايد، با اين عمل ، رابطه ولايت خود را با خداوند قطع نموده است .
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : ما من مؤ من يخذل اخاه و هو يقدر على نصرته الا خذله الله فى الدنيا و الاخره (612)
    امام صادق (ع) فرمود: هيچ مؤ منى نيست كه از نصرت برادر خود دست بكشد با آنكه قدرت دارد كه او را يارى نمايد مگر آنكه خداوند او را در دنيا و آخرت مخذول مى كند و از نصرت خود محرومش مى نمايد.
    خلاصه اينكه اصل مواسات و تعاون مسلمانان با يكديگر از نظر انسانيت و از جهت برادرى ايمانى بسيار مهم و مورد توجه پيغمبر گرامى اسلام و ائمه معصومين عليهم السلام است و اين رابطه معنوى و پيوست روحانى با تعبيرهاى مختلفى در روايات اولياى دين ذكر شده ، از آن جمله رسول اكرم فرموده است :
    المومن للمومن بمنزله البنيان يسد بغضه بعضا(613)
    مؤ من براى مؤ من همانند اجزاى يك ساختمان است كه هر آجرى آجر ديگر را نگاه مى دارد و هر جزء ساختمان براى جزء ديگر پايگاه ثابت و محكمى است .
    پيشواى بزرگ اسلام براى حفظ اساس برادرى و مودت اسلامى از يك طرف بر منبر و در محضر با سخنان حكيمانه خويش مردم را به وظايفشان متوجه مى نمود و از طرف ديگر با رفتار خود روشهاى عملى را به آنان مى آموخت .
    كان رسول الله صلى الله عليه و آله اذا فقد الرجل من اخوانه ثلاثه ايام ساءل عنه فان كان راحلا دعا له و ان كان شاهدا زاده و ان كان مريضا عاده (614)
    موقعى كه رسول اكرم يكى از برادران خود را سه روز نمى ديد درباره او پرسش مى نمود، اگر سفر رفته بود درباره اش دعا مى كرد، اگر در شهر بود به ملاقاتش مى رفت و اگر بيمار بود عيادتش مى نمود و عملا اين درس را به ساير مسلمانان مى داد.
    اگر مسلمانى رعايت اخلاق انسانى و ايمانى را ننمايد و در موقعى نسبت به برادرش شريف و درستكار خود به عمل ناروا دست بزند و مرتكب كارى خلاف اخلاق بشود وظيفه آن مرد شريف در مقابل شخص ‍ متخلف چيست ؟ آيا اسلام اجازه مى دهد كه از وى انتقام بگيرد و كار نادرست او را با عمل خلاف اخلاق خويش تلافى نمايد؟ پاسخ اين پرسش قطعا منفى است و نبايد مسلمان و انسان وظيفه شناس به چنين كارى دست بزند، زيرا اگر دشنام را با دشنام و اهانت را با اهانت پاسخ دهد، اگر در مقابل ظلم او ظلم كند و خيانت او را با خيانت تلافى نمايد طولى نمى كشد كه بر اثر تكرار انتقامجويى و سجاياى انسانى و اخلاق اسلامى را از ياد مى برد و به خلق و خوى حيوانى گرايش مى يابد و دچار سقوط و انحطاط مى گردد. وظيفه آن مسلمان شريف و درستكار در اين قبيل مواقع به كار بستن آموزشهاى اولياى دين در زمينه مكارم اخلاق است ، و در اينجا يكى از آن روايات كه حاوى دستور امام صادق (ع) به عبدالله بن جندب است ذكر مى شود: امام (ع) مى فرمود:
    يابن جندب ! صل من قطعك و اعط من حرمك و احسن الى من اساء اليك و سلم على من سبك وانصف من خاصمك واعف عمن ظلمك كما انك تحب ان يعفى عنك (615)
    اى پسر جندب ! بپيوند به كسى كه از تو بريده ، عطا كن به كسى كه محروميت نموده ، نيكى كن به كسى كه درباره ات بد كرده ، سلام كن به كسى كه ترا دشنام داده ، انصاف ده درباره كسى كه با تو خصومت نموده ، به بخش به كسى كه به تو ستم كرده ، همانطور كه دوست دارى مورد عفو و بخشش واقع شوى .
    براى آنكه شنوندگان محترم هر چه بهتر به هدف تربيتى اولياى اسلام واقف گردند و بتوانند دستور آنان را به كار بندند در اينجا دو روايت كه روشنگر چگونگى اخلاق و رفتار اولياى اسلام است ذكر مى شود:
    جاء ابو هريره و كان تكلم فيه و اسمعه فى اليوم الماضى و ساله حوائجه فقضاها فعاتبه اصحابه على ذلك . فقال : انى لاستحيى ان يغلب جهله علمى و ذنبه عفوى و مسالته جودى (616)
    روزى ابوهريره نزد على (ع) آمد و سخنانى ناروا درباره آن حضرت گفت و به گونه اى كلمات خود را ادا مى كرد كه به امام بشنواند. فرداى آن روز شرفياب شد و حوايج خود را درخواست نمود. آن حضرت همه آنها را برآورده ساخت . اين عمل براى اصحاب آن جناب گران آمد، به عرض رساندند. فرمود: من حيا مى كنم از اينكه جهل او بر علم من ، و گناه او بر عفو من و سؤ ال او بر وجود من غلبه كند.
    عن ابيجعفر عليه السلام انه قال : قال امير المؤ منين لولده الحسن (ع) فى وصيته اليه . ولايكونن اخوك اقوى على قطيعتك منك على طلته ولاتكونن على الاساء ه اقوى منك على الاحسان ولاعلى البخل اقوى منك على البذل و لاعلى التقصير اقوى منك على الفضل (617)
    امام باقر (ع) از امير المؤ منين حديث نموده كه به فرزندش حضرت مجتبى عليهما السلام توصيه فرمود: مبادا برادرات در جداشدن از تو قوى تر از اتصال تو به وى باشد، مبادا برادرت در بدرفتارى نسبت به تو قوى تر از احسان تو نسبت به او باشد، مبادا بخل او قوى تر از بذل تو باشد، و مبادا تصلب و تقصير او از تفضل تو قوى تر باشد.
    به نظر مى رسد با شرحى كه معروض افتاد معناى جمله اول از دو جمله دعاى ((مكارم الاخلاق )) كه موضوع بحث امروز است براى شنوندگان محترم روشن شده باشد. امام سجاد (ع) در پيشگاه خداوند عرض مى كند:
    و اثيب من حرمنى بالبذل
    بارالها! توفيقم ده تا كسى را كه مرا محروم نموده است از بخشش و بذل خويشتن برخوردار نمايم .
    در جمله دوم عرض مى كند:
    و اكافى من قطعنى بالصله
    بارالها! موفقم بدار تا عمل كسى را كه از من بريده و قطع رابطه نموده است با صله و تجديد رابطه مكافات نمايم .
    دو دوست مسلمان كه علاقه و ربطشان با هم بر اساس برادرى دينى بوده و اگر روزى بر اثر آزردگى و رنجش خاطر از هم كناره گيرى كنند در روايات اسلامى ، آن فاصله و كناره گيرى ، هجران خوانده شده و نبايد جدايى آن دو نفر بيش از سه روز به طول انجامد. در جايى كه دو مسلمان علاوه بر اخوت اسلامى رحم يكدگرند اگر روزى از هم جدا شوند و ترك مراوده نمايند، عمل اين دو از نظر دينى به مراتب از جدايى دو برادر مسلمان غير رحم مهمتر است و در منابع دينى ، اين جدايى به قطع رحم تعبير شده و پيوند مجدد آن را صله رحم خوانده اند. امام سجاد عليه السلام از هجران دو مسلمان با جمله ((واجزى من هجرنى بالبر)) نام برده و در سخنرانى قبل مخصوصا راجع به آن بحث شد و جمله اى كه هم اكنون موضوع سخنرانى قبل مخصوصا راجع به آن بحث شد و جمله اى كه هم اكنون موضوع سخن است : ((واكافى من قطعنى بالصله )) ناظر به قطع رحم و صله رحم است . براى آنكه اين موضوع نيز بخوبى روشن شود، قسمتى از روايات مربوط به رحم ذكر مى گردد:
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : ابغض الاعمال الى الله الشرك بالله ثم قطيعه الرحم ثم الامر بالمنكر والنهى عن المعروف (618)
    رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است : مبغوضترين اعمال نزد بارى تعالى شرك به خداوند است ، پس ‍ از آن قطع رحم است ، و پس از آن نهى از خوبى ها و امر به بدى ها است .
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  2. #92
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    از اين روايت بخوبى روشن مى شود كه قطع رحم تا چه حدود در پيشگاه خداوند مطرود و مبغوض است . مى دانيم كه بزرگترين گناه در اسلام شرك به خداست ؛ شرك ، گناهى نابخشودنى است و مشرك ، مشمول مغفرت بارى تعالى واقع نمى شود. رسول گرامى ، پس از گناه شرك از قطع رحم نام برده و خاطرنشان ساخته است كه قاطع رحم از مبغوضترين گناهكاران در پيشگاه الهى است و پس از قطع رحم گناه امر به منكر و نهى از معروف را بسيار مهم شمرده است زيرا چنين گناهكارى از موضع مخالفت صريح با خداوند سخن مى گويد: خدا به خوبى ها امر نموده و او نهى مى كند، خداوند از بدى ها نهى نموده و او امر مى نمايد. مى توان گفت اين روايت به مسلمانان مى فهماند كه گناه قطع رحم پس از شرك به خداوند و پيش از موضع گيرى در مقابل ذات اقدس الهى و اوامر و نواهى او بزرگترين گناه است . و مسلمانان بايد از آن بپرهيزند و دامن خويش را بچنين گناه بزرگى آلوده ننمايند. شايد بعضى تصور كنند كه اگر رحم گناهكار باشد مى توان با او قطع رابطه نمود. اين تصورى است نادرست ، نه تنها گناه مجوز قطع رحميت نيست بلكه به موجب روايت ، كفر هم قاطع رحم نمى شود و بايد رحميت همواره مورد توجه مسلمانان باشد.
    قلت لابيعبد الله عليه السلام : يكون لى القرابه على غير امرى الهم على حق ؟ قال نعم ، حق الرحم لايقطعه شى ء و اذا كانوا على امرك كان لهم حقان : حق الرحم و حق الاسلام (619)
    راوى مى گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم : كسانى با من قرابت رحمى دارند اما با من هم عقيده نيستند، آيا براى آنان به عهده ام حقى است ؟ فرمود: بلى . حق رحميت را چيزى قطع نمى كند و اگر با تو هم عقيده باشند براى آنان دو حق است : يكى حق رحميت و آن ديگر حق اسلام .
    افراد متدين و مسلمان از گناه و كفر ارحام خود در باطن خويش بيزارند و ممكن است در مواقع مقتضى آن را هم به زبان بياورند، ولى حق رحميت را طبق وظيفه دينى همواره بايد رعايت كنند و قطع رحم ننمايند. صله رحم پيوند خانواده را محكم مى كند، مانع بروز تيرگى و كدورت مى شود، و در پرتو صله رحم مسئله تعاون و هميارى شكوفا مى گردد. اگر تمام اعضاى خانواده مسلمان باشند صله رحم آنان را متحد مى كند و اتحادشان وحدت اسلامى را تقويت مى نمايد، و اگر بعضى از افراد خانواده غير مسلمان باشد، صله رحم و روابط خانوادگى ممكن است در روحيه آنان موثر واقع شود، نگذارد با دشمنان دين به ضرر مسلمين همكارى نمايند و احيانا به نفع آنان جاسوسى كنند. صله رحم در عمران و آبادى بلاد اثر مى گذارد، موجب گشايشهاى اقتصادى مى شود، افراد را به راه فضايل اخلاق سوق مى دهد، جود و سخا به بار مى آورد، و خلاصه ، صله رحم و حسن برخورد افراد يك خانواده با هم فوايد و آثار بسيارى دارد و اين مطلب ضمن روايات متعددى در تعاليم اسلام خاطرنشان گرديده است .
    عن النبى صلى الله عليه و آله : صله الرحم تعمر الديار و تزيد فى الاعمار و ان كان اهلها غير اخيار(620)
    رسول اكرم فرموده است : صله رحم شهرها را آباد مى كند و عمرهاى مردم را افزايش مى دهد، اگر چه اهل آن بلاد از اخيار و خوبان نباشند.
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : صله الارحام تحسن الخلق و تسمح الكف و تطيب النفس و تزيد فى الرزق و تنسى فى الاجل (621)
    امام صادق (ع) فرمود: صله رحم موجب حسن خلق مى شود، دست را در بخشندگى و عطا باز مى كند، مايه پاكدلى و صفاى ضمير مى گردد، رزق را افزايش مى دهد، و مرگ آدمى را به تاخير مى اندازد.
    عن ابيجعفر عليه السلام قال : صله الارحام تزكى الاعمال و تدفع البلوى و تنمى الاموال و تنسى له فى عمره و توسع له فى رزقه و تحبب له فى اهل بيته . فليتق الله وليصل رحمه (622)
    امام باقر (ع) فرمود: صله ارحام موجب پاكى اعمال مى شود، بلايا را دفع مى كند مايه نمو مال مى گردد، مرگ را به تاخير مى اندازد، رزق را توسعه مى دهد، صله كننده را در خانواده محبوب مى سازد. بايد آدمى از خدا پروا نمايد و حتما صله رحم كند.
    صله رحم از اعمالى است كه علاوه بر فوايد دنيوى و نتايج مادى ، آثار مهمى در عالم آخرت دارد و صله كننده در قيامت از آن آثار برخوردار مى گردد.
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : بر الوالدين و صله الرحم يهون الحساب ثم تلاصلى الله عليه و آله هذه الايه : والذين يصلون ما امر الله به ان يوصل و يخشون ربهم و يخافون سوء الحساب (623)
    رسول اكرم فرمود: نيكى به والدين و صله رحم حساب را در قيامت ، آسان مى كند. سپس آيه اى از قرآن شريف تلاوت نمود كه ترجمه اش اين است : افراد بصير در دين آنان اند كه وصل مى كنند آن را كه خداوند به وصلش امر فرموده و از سختى حساب قيامت بيم دارند.
    اگر كسى از بستگانتان با شما قطع مراوده نموده شما به ملاقاتش برويد و صله رحم نماييد و براى آنكه بدانيد ارزش عمل شما در پيشگاه خداوند تا چه حد اهميت دارد به محتواى اين روايت دقت نماييد:
    عن على بن الحسين عليهما السلام قال : ما من خطوه احب الى الله عزوجل من خطوتين : خطوه يسد بها المومن صفا فى الله و خطوه الى ذى رحم قاطع (624 )
    حضرت زين العابدين (ع) فرموده : هيچ قدمى نزد بارى تعالى از دو قدم محبوبتر نيست : اول آن قدمى كه شخص با ايمان برمى دارد تا صف نظاميان اسلام را در جهت جنگ محكم كند و راه نفوذ دشمن را سد نمايد، دوم ، قدمى كه در راه ملاقات رحم برمى دارد، رحمى كه از او قطع علاقه نموده و رشته مراوده را بريده است .
    و اكافى من قطعنى بالصله
    بارالها! مرا موفق بدار تا بتوانم عمل آن كس را كه از من بريده و قطع رحم نموده است با صله و تجديد پيوند مكافات نمايم .
    ائمه معصومين عليهم السلام مراقب صله رحم بودند و اين وظيفه دينى را به شكلهاى مختلف انجام مى دادند. رحمى كه قطع علاقه مى نمود سر وقتش مى رفتند و با ملاقات او تجديد مراوده مى نمودند، رحمى كه قطع علاقه نكرده ، ولى گرفتارى دارد مشكلش را حل مى كردند و از گرفتارى نجاتش مى دادند، رحمى را كه برخلاف اخلاق و ادب عمل كرده و درباره امام به كار ناروا دست زده است به گونه مناسبى مورد مهر و محبت قرار مى دادند و از وى حمايت مى نمودند و در اينجا براى نمونه به بعضى از موارد اشاره مى شود:
    حسن بن على ، ملقب به افطس يا محمد بن عبدالله معروف به نفس زكيه بر ضد حكومت منصور دوانقى قيام نمودند. پس از زد و خوردهايى نفس زكيه كشته شد و حسن افطس مختفى گرديد. چندى جريان بدين منوال گذشت . موقعى امام صادق (ع) به عراق آمد و با منصور دوانقى ملاقاتى دست داد. امام (ع) از فرصت استفاده نمود و براى نجات رحم خود از گرفتارى به منصور دوانقى فرمود:
    تريد ان تسدى الى رسول الله صلى الله عليه و آله يدا؟ قال نعم يا اباعبدالله . قال : تعفوعن ابنه الحسن بن على ، فعفا عنه (625)
    آيا ميل دارى با انجام عمل خيرى درباره يكى از فرزندان رسول اكرم راهى به روى خود بگشايى ؟ عرض ‍ كرد: بلى . فرمود: فرزند آن حضرت ، حسن بن على را مورد عفو قرار بده . منصور دوانقى پذيرفت و عفوش ‍ نمود.
    توصيه بموقع امام صادق (ع) به منصور دوانقى صله رحمى بود بسيار ارزنده و مهم و موجب شد حسن افطس كه با امام رحميت نزديك داشت از گرفتارى رهايى يابد.
    كنت عند ابيعبد الله جعفر بن محمد عليهما السلام حين حضرته الوفاه و اغمى عليه . فلما افاق قال : اعطوا الحسن بن على الحسين ، و هوالافطس ، سبعين دينارا و اعطوا فلانا كذا و كذا. فقلت اتعطى رجلا حمل عليك بالشفره يريد ان يقتلك . قال : تريد ان لااكون من الذين قال الله عزوجل : الذين يصلون ماامرالله به ان يوصل و يخشون ربهم و يخافون سوء الحساب (626)
    راوى مى گويد: در ساعات آخر زندگى امام صادق (ع) در كنار بسترش بودم . حضرت لحظه اى از حال رفت . وقتى به حال آمد فرمود: به حسن بن على ملقب به افطس يعنى همان شخصى كه امام به منصور دوانقى درباره اش توصيه نموده بود فرمود هفتاد دينار بدهيد و درباره شخص ديگرى كه نامش در حديث نيامده نيز توصيه مالى فرمود. راوى مى گويد: به حضرت عرض كردم : آيا درباره مردى وصيت مى نمايى كه موقعى با كارد مورد حمله ات قرار داد و مى خواست شما را به قتل برساند؟ امام آيه اى از قرآن شريف درباره صله رحم خواند و فرمود: مى خواهى اين آيه شامل من نشود و از گروهى نباشم كه امر الهى را درباره رحم به كار بسته و قاطع رحم را صله نموده است ؟
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  3. #93
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    30-وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِى إِلَى حُسْنِ الذِّكْرِ
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    با عنايت حضرت بارى تعالى اين جمله از دعاى شريف ((مكارم الاخلاق )) موضوع بحث و سخنرانى امروز است . امام سجاد عليه السلام در پيشگاه خداوند عرض مى كند: بارالها! موفقم بدار تا برخلاف روش ‍ آن كس كه از من غيبت نموده و به بدى يادم كرده است قدم بردارم و او را به خوبى و نيكى ياد كنم .
    براى آنكه محبت و برادرى كه عامل موثر پيشرفت اسلام و مسلمين بود در جامعه پايدار بماند و مسلمانان همواره نسبت به يكديگر دوست و علاقه مند باشند قانونگذار اسلام تمام عواملى را كه مى تواند موجبات تفرق و جدايى مردم را از يكديگر فراهم آورد ممنوع شناخته و پيروان اين دين شريف را از آن برحذر داشته است و غيبت يكى از آن عوامل است . قرآن شريف در اين باره فرموده است :
    ولا يغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان ياكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه (627)
    از يكديگر غيبت منماييد، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت بدن برادر مرده خود را بخورد؟
    ملاحضه مى كنيد، در اسلام و در قرآن غيبت كردن به خوردن گوشت بدن برادر مرده تنظير شده است .
    عن جعفر بن محمد عليهما السلام انه سئل عما يرويه الناس عن رسول الله صلى الله عليه و آله انه قال : ان الله يبغص اهل البيت اللحميين . قال جعفر بن محمد. ليس هو كما يظنون من اكل اللحم المباح اكله ، الذى كان رسول الله (ص ) يا كله ويحبه ، انما ذلك من اللحم الذى قال الله عزوجل : ايحب احدكم ان ياءكل لحم اخيه ميتا، يعنى بالغيبه والوقيعه فيه (628)
    از امام صادق (ع) سؤ ال شد راجع به روايتى كه مردم از رسول گرامى حديث مى كنند كه فرموده : خداوند، دشمن دارد اهل بيتى را كه گوشتخوارند.
    امام صادق (ع) فرمود: معنى اين حديث آن نيست كه تصور كرده اند، مراد خوردن گوشت مباحى باشد كه خود رسول اكرم از آن مى خورد و آن را دوست مى داشت ، مقصود از اين گوشت كه در روايت آمده آن است كه در آيه غيبت در قرآن شريف ذكر شده و غيبت نمودن برادر مسلمان به خوردن گوشت بدن برادر مرده تنظير گرديده است .
    نظر به اينكه در شرع مقدس اسلام ((غيبت )) از گناهان بزرگ شناخته شده و بيش و كم مبتلا به عموم مردم است ، اين بحث به شرح و بسط آن اختصاص يافته و به قدر ممكن راجع به ابعاد مختلفش توضيح داده مى شود و در آغاز لازم است اولا غيبت را بشناسيم و ثانيا بدانيم آيا غيبت فقط به زبان آوردن چيزى است كه غيبت فقط به زبان آوردن چيزى است كه غيبت شده از گفتن آن ناراضى است و كراهت دارد يا با غير زبان نيز اين گناه تحقق مى يابد. اينك اصل غيبت :
    غيبت عبارت از اين است كه ديگرى را به صفتى ياد كنيد كه اگر خبر گفته شما به او برسد با كراهت و بى ميلى آن را تلقى مى نمايد، خواه اين گفته درباره نقائص ساختمان طبيعى او باشد يا راجع به اخلاق و گفتار و رفتار دينى و دنيويش سخن گفته باشيد، و اين مفاد كلام پيشواى بزرگ اسلام درباره غيبت است :
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : هل تدرون ما الغيبه ؟ قالوا الله و رسوله اعلم . قال ذكرك اخاك بمايكره . قيل له : اءرايت ان كان فى اخى ما اقول ؟ قال : ان كان فيه ما تقول فقد اغتبته و ان لم يكن فيه فقد بهته (629)
    رسول اكرم فرمود: آيا مى دانيد غيبت چيست ؟ گفتند: خداوند و رسول خدا آگاه اند. فرمود غيبت عبارت از اين است كه برادرت را به چيزى كه از آن كراهت دارد ياد كنى . عرض كردند:
    اگر چه آن صفت در او باشد؟ فرمود: اگر سخنى بگويى كه در او هست غيبت است و اگر چيزى بگويى كه در وى نباشد به او بهتان زده اى و نسبت دروغ داده اى .
    بايد توجه داشت كه غيبت فقط با گفتن به زبان نيست ، بلكه با اشاره چشم و ابرو، يا دست و پا، و يا ديگر وسايلى كه از صفتى حكايت مى كند كه صاحب آن صفت از آن كراهت دارد آن نيز غيبت است ، و در اين باره رواياتى آمده . از عايشه روايت شده است :
    دخلت علينا امراه فلما ولت اومات بيدى انها قصيره انها قصيره . فقال صلى الله عليه و آله : اغتبتها(630)
    زنى بر ما وارد شد. وقتى روى گرداند كه برود من با دستم اشاره نمودم كه او كوتاه قد است . رسول اكرم به من فرمود: با اين عمل از او غيبت نمودى .
    جرم غيبت در روايات اسلامى بسيار مهم معرفى شده و اولياى دين از ابعاد مختلف آن سخن گفته اند كه در اينجا بعضى از آن روايات ذكر مى شود:
    عن النبى صلى الله عليه و آله : من اغتاب مومنا فكانما قتل نفسا متعمدا(631)
    رسول اكرم فرموده : هر كس از مؤ منى غيبت نمايد همانند اين است كه عمدا كسى را كشته باشد.
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال لابى ذر: اياك والغيبه فان الغيبه اشد من الزنا. قال قلت يا رسول الله ! ولم ذاك ؟ قال : ان الرجل يزنى و يتوب فيتوب الله عليه ، و ان صاحب الغيبه لايغفر له حتى يغفر له صاحبه (632)
    رسول اكرم به ابوذر غفارى فرمود: بپرهيز از غيبت كه گناه غيبت شديدتر از گناه زناست . عرض كرد يا رسول الله ! چرا چنين است ؟ فرمود: زناكار از گناه خود توبه مى كند و خداوند او را مى آمرزد و غيبت كننده از گناه خود توبه مى كند ولى بخشيده نمى شود تا آنكه غيبت شده از او راضى گردد و او را ببخشد.
    يكى از نتايج زيانبار غيبت اين است كه عبادات و طاعات غيبت كننده بر اثر غيبت ، مقبول درگاه بارى تعالى نمى شود، مگر آنكه شخص غيبت شده او را مورد عفو و بخشش خود قرار دهد.
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : من اغتاب مسلما او مسلمه لن يقبل الله تعالى صلاته و لا صيامه اربعين يوما و ليله الا ان يغفر له صاحبه (633 )
    رسول اكرم فرمود: اگر كسى از مرد يا زن مسلمانى غيبت كند خداوند چهل روز نماز و روزه او را مورد قبول نمى كند مگر آنكه صاحب غيبت او را ببخشد.
    ناگفته نماند در جايى كه غيبت با زبان و از راه سخن باشد شنونده غيبت نيز مرتكب گناه غيبت شده و عبادات او هم تا چهل روز مقبول درگاه بارى تعالى نخواهد بود و اين مطلب نيز در حديث آمده است :
    عن النبى صلى الله عليه و آله : المستمع احد المغتابين (634)
    رسول اكرم فرمود: كسى كه غيبت را استماع مى كند يكى از دو غيبت كننده به حساب مى آيد.
    گرفتارى و مصيبت بزرگ براى غيبت كنندگان در عرصه قيامت است در موقعى كه سرنوشت قطعى افراد با رسيدگى به پرونده اعمالشان روشن مى شود و غيبت كنندگان در آن روز به ضرر و زيان غيبتهايى كه در دنيا نموده اند واقف مى گردند و از عمل خويش سخت نادم مى شوند و در آن موقع ندامت سودى نخواهد داشت .
    عن النبى صلى الله عليه و آله : يوتى باحد يوم القيامه يوقف بين يدى الله عزوجل و يدفع اليه كتابه . فالايرى حسناته فيقول : الهى ! ليس هذا كتابى ، فانى لا ارى فيها طاعتى . فيقال له : ان ربك لايضل ولا ينسى ، ذهت عملك باغتياب الناس ثم يوتى بآخر و يدفع اليه كتابه . فيرى فيها طاعوت كثيره . فيقول : الهى ! ماهذا كتابى فانى ما عملت هذه الطاعات فيقال : لان فلانا اغتابك ، فدفعت حساته اليك (635)
    رسول اكرم مى فرمود: شخصى را در قيامت مى آورند و او را در محكمه عدل الهى متوقف مى كنند و نامه عملش را به دستش مى دهند. مشاهده مى كند حسناتى را كه در دنيا انجام داده در نامه عملش نمى بيند. عرض ‍ مى كند بارالها! اين كتاب عمل من نيست چه آنكه در اين كتاب حسنات خود را نمى بينم . به او گفته مى شود:
    خداوندت منزه از خطا و فراموشى است ، اعمال خوبت بر اثر غيبت مردم از ميان رفت . شخص دگرى را در محضر الهى مى آورند و نامه عملش را به وى مى دهند. در آن نامه طاعات بسيار مى بيند. عرض مى كند بارالها! اين نامه عمل من نيست و من در دنيا چنين اعمالى را انجام نداده ام . به او گفته مى شود: فلانى از تو غيبت نموده و حسنات او به نامه عمل تو منتقل شده و در حساب تو آمده است .
    چقدر براى آدمى دردناك و رنج آور است كه ببيند اعمالى را در دنيا انجام داده و اميدوار بوده كه در روز جزا آن اعمال موجب نجاتش گردد، اينك به دگرى منتقل شده براى آنكه در دنيا از او غيبت نموده است . علل و عواملى كه موجب غيبت كردن مردم از يكديگر مى شود متعدد است ، گاهى حسد، آدمى را به غيبت وا مى دارد زيرا محسود كه از عز و بزرگى يا محبوبيت اجتماعى برخوردار است حسود بر او رشك مى برد و براى آنكه ناراحتى درونى خويشتن را تسكين بخشد زبان به غيبت او مى گشايد تا او را در جامعه موهون كند و ارزش او را از ميان ببرد. گاهى خشم و حس انتقامجويى آدمى را به غيبت وا مى دارد، گاهى محيط مجلس ‍ انس زمينه را براى غيبت اين و آن فراهم مى آورد، و گاه كسى خود داراى عيوب و نقائصى است و براى اينكه وانمود نمايد كه اين نقائص منحصر به او نيست از نقائص دگران سخن مى گويد و عيب آنان را نشر مى دهد، و على عليه السلام درباره اين گروه فرموده است :
    ذوو العيوب يحبون اشاعه معايب الناس ليتسع لهم العذر فى معايبهم (636)
    كسانى كه داراى عيوبى هستند دوست دارند كه عيوب دگران را شايع نمايند تا عذر عيوب خودشان وسعت يابد.
    كسانى كه زبان به غيبت ديگران مى گشايند بايد بدانند كه غيبت كردن آنان از ديگران موجب مى شود كه غيبت شدگان تحريك شوند تا عيوب آنان را به دست آورند و غيبتشان را با غيبت تلافى نمايند.
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : لاتغتب فتغتب ولا تحفر لاخيك حفره فتقع فيها(637 )
    امام صادق (ع) فرموده : غيبت مكن كه در معرض غيبت قرار مى گيرى و براى برادرت گودالى حفر مكن كه خودت در آن فرو مى افتى .
    عن على عليه السلام قال : اياك ان تجعل مركبك لسانك فى غيبه اخوانك او تقول ما يصير عليك حجه و فى الاساء اليك عله (638)
    بپرهيز از اينكه زبانت را در غيبت نمودن برادرانت مركب خود قرار دهى يا آنكه چيزى بگويى كه بر ضررت حجت باشد يا در بدى نسبت به تو علت .
    اگر كسى به خطر بزرگى كه از گناه غيبت در دنيا و آخرت دامنگير غيبت كننده مى شود متوجه گردد و تصميم بگيرد كه از اين پس پيرامون آن گناه بزرگ نگردد چه كند كه غيبتهاى گذشته اش تصفيه شود و لكه هاى آن گناه از نامه عملش محو گردد. مى دانيم كه در گناه غيبت دو حق وجود دارد: يكى حق خالق و آن ديگر، حق مخلوق . نسبت به حق خالق گناهى كه مرتكب شده است بايد توبه كند و خداوند مهربان كسانى را كه از گناه خود نادم و پشيمان مى شوند و از صميم قلب توبه مى كنند و به خدا باز مى گردند مشمول عفو خود قرار مى دهد و آنان را مى آمرزد. اما نسبت به حق مخلوق يعنى آن كس كه مورد غيبت واقع شده : اگر از دنيا رفته يا در جايى سكونت دارد كه به او دسترسى نيست غيبت كننده مى تواند براى حل مشكل خود براى او زياد استغفار كند و مكرر در مكرر از خداوند براى وى طلب آمرزش نمايد. اين استغفارها در نامه حسنات غيبت شده ثبت مى شود و موجب مى گردد كه در قيامت رضاى او جلب شود و غيبت كننده را مورد عفو و اغماض ‍ قرار دهد. اگر غيبت شده زنده است و غيبت كننده به وى دسترسى دارد، در صورتى كه او انسان بزرگوار و با گذشتى است اگر نزد او برود و با شرمندگى از وى عذر بخواهد و بگويد: بد كردم ، مرا ببخش و او مى بخشد، بايد نزد وى برود و درخواست عفو و اغماض بنمايد و لازم است غيبت شده نيز از اين فرصت استفاده معنوى كند و غيبت كننده را مشمول عفو خود قرار دهد زيرا اين عمل ، او را لايق شمول عفو الهى مى نمايد. قرآن شريف درباره اين گروه افراد لايق و باايمان مى فرمايد:
    وليعفوا وليصفحوا الا تحبون ان يغفرالله لكم (639)
    افراد با ايمان البته عفو و اغماض مى نمايد، آيا دوست نداريد كه خداوند هم شما را ببخشد و مشمول عفو خود قرار دهد؟
    على عليه السلام در اين باره فرموده :
    عجبت لمن يرجو من فوقه كيف يحرم من دونه (640)
    على (ع) مى فرمايد: تعجب مى كنم از كسى كه خود به فضل و عنايت آفريدگار خويش ، يعنى ذات اقدس ‍ الهى ، آن قادرى كه فوق همه بندگان است ، اميد دارد چگونه مادون خود را محروم مى كند و از لغزش او نمى گذرد.
    اگر غيبت شده زنده است و از غيبتى كه درباره او شده خبر ندارد و گمان مى رود كه مراجعه به او براى رضايت دادن موجب عداوت مى شود و فتنه و فساد به بار مى آورد، غيبت كننده به وى مراجعه نمى كند و در عوض براى او بسيار استغفار مى كند و مكرر از پيشگاه الهى درخواست عفوش را مى نمايد و همچنين اگر غيبت شده فرد بى گذشتى بود و غيبت كننده به وى مراجعه نمود و او مشمول عفوش قرار نداد، درباره او نيز بايد زياد استغفار كند و مكرر از خداوند برايش طلب عفو بنمايد و اين استغفار در صفحه حسنات آن دو گروه ثبت مى شود، در قيامت به نجات آنان كمك مى كند و موجب مى گردد كه غيبت شدگان نيز از غيبت كننده عفو و اغماض نمايند و او را مشمول بخشش خود قرار دهند.
    خلاصه ، افراد باايمان كه از دگران غيبت كرده اند و به عرضشان تجاوز نموده اند تا زنده هستند دين خود را با استرضاء يا استغفار تصفيه كنند كه پيش از آنكه روز قيامت فرا رسد و تصفيه حساب با انتقال حسنات غيبت كننده به غيبت شده ، يا انتقال سيئات غيبت شده به غيبت كننده انجام پذيرد.
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : من كانت لاخيه عنده مظلمه فى عرض اومال فليتحللها منه من قبل ان ياتى يوم ليس هناك دينار ولا درهم ، انما يوخذ من حسناته فان لم تكن له حسنات اخذ من سيئات صاحبه فزيدت على سيئاته (641)
    رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه از برادرش نزد او مظلمه عرضى يا مالى است از صاحب حق حلاليت طلب كند پيش از آنكه روزى بيايد كه درهم و دينارى در كار نيست و براى رضاى صاحب حق از حسنات غيبت كننده به غيبت شده داده مى شود و اگر حسنه ندارد از گناهان غيبت شده بر گناهان غيبت كننده افزوده مى گردد.
    براى آنكه افراد با ايمان به گناه غيبت آلوده نشوند در مجالسى كه معمولا نام اشخاص به ميان مى آيد و حضار به غيبت اين و آن مى پردازند شركت نكنند. اگر در مجلسى شركت كردند و غيبت آغاز شد در صورتى كه بتوانند آنان را از غيبت نهى نمايند و اگر نمى توانند سخن دگرى به ميان آورند كه رشته غيبت قطع شود و اگر اين كار هم ناممكن است خود، مجلس غيبت را ترك گويند و از محيط گناه آلود خارج شوند.
    غيبتهايى كه مجاز شناخته شده : در روايات اسلامى ، بعضى از غيبتهاست كه منع قانونى ندارد و غيبت كننده ، اگر مرتكب آن شود مرتكب گناه نشده است . بعضى از غيبتهاست كه براى حفظ اسلام راستين و آگاه سازى مسلمين و همچنين براى مبارزه با ظلم و حمايت از مظلوم بايد انجام پذيرد و اگر در اين قبيل مواقع خوددارى شود زيانهاى بزرگترى از زيان غيبت به بار مى آورد و جامعه را به راه سقوط و تباهى سوق مى دهد و در اينجا با استفاده از روايات و فتاوى بعضى از فقها به پاره اى از موارد اشاره مى شود.
    بعضى از افراد در پس پرده مرتكب معصيت مى شوند و در اطاق در بسته قمار مى زنند، مشروب مى خورند، و مرتكب عمل منافى با عفت مى شوند. غيبت اين قبيل گناهكاران ممنوع و پرده درى از آنان حرام است . اما كسانى كه علنا مشروب مى خورند و مست در خيابانها به راه مى افتند يا علنا و در منظر مردم قمار مى زنند يا در خيابانها و رهگذرها با صداى بلند، فحش و دشنام مى گويند، غيبت اينان از آن گناهانى كه متظاهرند معصيت نيست زيرا اينان با عمل خويش پرده احترام خود را دريده اند و موجبات هتك و توهين خويشتن را فراهم آورده اند.
    عن النبى صلى الله عليه و آله : من القى جلباب الحياء من وجهه فلاغيبه له (642 )
    رسول اكرم فرموده است : كسى كه پرده حيا را از چهره خود بيفكند و در مقابل مردم بدون احساس ‍ شرمسارى مرتكب گناه شود براى او غيبتى نيست .
    بدعت گذارى در دين - بدعت عبارت است از چيزى كه در كتاب و سنت نيامده و جزء دين خدا نيست . اگر كسى بخواهد آن را به حساب دين بگذارد و مسلمانان را به انجام آن وادار سازد، غيبت بدعت گذار در گناهى كه مرتكب شده نه تنها حرام نيست بلكه به موجب روايات ، بايد مسلمانان از وى تبرى بجويند، بدعت گذار را به بدى ياد كنند، در مجامع و مجالس از وى سخن بگويند، و مورد ملامتش قرار دهند تا نتواند به دين خدا آسيب برساند و مسلمانان را از صراط مستقيم ، منحرف نمايد.
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : اذا رايتم اهل الريب و البدع من بعدى فاظهروا البرائه منهم و اكثروا من سبهم والقول فيهم والوقيعه و بارزوهم كيلا يطمعوا فى الفساد بالاسلام و يحذرهم الناس ولا يتعلمون من بدعهم يكتب الله لكم بذلك الحسنات و يرفع لكم به الدرجات فى الاخره (643)
    رسول اكرم فرموده : وقتى بعد از من اهل ريب و بدعت را ديديد علنا از آنان تبرى بجويد، به بدى يادشان كنيد، در سخنان خود مورد ملامتشان قرار دهيد، به رنج و دهشتشان بيندازيد تا آنكه به فساد در اسلام طمع نكنند، لازم است مردم از آنان حذر نمايند و از بدعتشان چيزى نياموزند. خداوند اين رفتارتان را در صفحه حسنات شما ثبت مى كند و درجات شما را بالا مى برد.
    از جمله مواردى كه غيبت جايز است ، شكايت كسى است كه حقش تضييع شده و براى احقاق حق به محكمه قضا مى رود و از تعدى متجاوز شكايت مى كند و قاضى شرع كه مقام صالح دادرسى است آن غيبت را استماع مى نمايد؛ نه شاكى مرتكب گناه غيبت شده و نه قاضى غيبت حرام استماع نموده است .
    عن النبى صلى الله عليه و آله : لى الواجد يحل عقوبته (644)
    كسى كه قدرت مالى دارد ولى در اداى دين واجب خود تعلل مى ورزد و بنا حق آن را به تعويق مى اندازد با اين عمل ، غيبت و كيفر خود را حلال مى نمايد.
    شهادت شهودى كه در محكمه قضا براى اداى شهادت خوانده مى شوند غيبت است از كسى كه عليه او شهادت مى دهند. غيبت اينان همانند غيبت صاحب حق در طرح دعوى و استماع قاضى شرع در شنيدن غيبت ، شرعا جايز و بلامانع است ، چه آنكه هدف اين غيبت احقاق حق و اقامه عدل است و با تحقق اين هدف بزرگ جامعه به سعادت مى رسد و از سقوط و تباهى مصون مى ماند.
    از مواردى كه غيبت نمودن گناه نيست ، جواب دادن به مشورت يك مسلمان است . جوانى به خواستگارى دخترى مى آيد، پدر دختر او را نمى شناسد، و از اخلاق و رفتارش آگاهى ندارد، نزد كسى مى رود كه پسر را خوب مى شناسد، به او مى گويد: آيا صلاح مى دانى با اين پسر وصلت نمايم ، دخترم را به همسرش درآورم ؟ شخص آگاه به شرط حسن نيت و بدون شائبه دشمنى و حسد، مى تواند آنچه را كه از پسر مى داند و در امر ازدواج موثر است به پدر بگويد، اگر پسر در پنهان مشروب مى خورد، يا معتاد به مواد مخدر است ، اگر با افراد فاسد رفيق است و با آنان رفت و آمد مى نمايد، اگر پرونده گناهى دارد و تحت تعقيب است ، يا اعمال ديگرى از اين قبيل ، به پدر بگويد و نگذارد دختر جوانى دچار سيه روزى و بدبختى شود.
    از آنچه مذكور افتاد قسمتهاى اساسى مربوط به غيبت كه دانستن آنها براى عموم مردم لازم است به عرض ‍ شنوندگان محترم رسيد. اميد است همه آنها را به خاطر بسپاريد و در عمل ، مورد استفاده قرار دهند. امام سجاد (ع) در جمله دعاى ((مكارم الاخلاق )) كه موضوع سخنرانى و بحث امروز است ، به پيشگاه خداوند عرض مى كند:
    و اخالف من اغتابنى الى حسن الذكر
    بارالها! موفقم بدار تا برخلاف روش آنكس كه از من غيبت نموده و به بدى يادم كرده است قدم بردارم و او را بخوبى و نيكى ياد نمايم .
    كسى كه از امام معصوم غيبت مى نمايد و حضرتش را به بدى ياد مى كند يا امام را نمى شناسد و به مقام رفيع آن حضرت در پيشگاه الهى وقوف ندارد يا گرفتار سوء نيت و آلودگى ضمير است و بايد خود را اصلاح كند نه آنكه به ناروا زبان بگشايد و از امام غيبت نمايد. در مورد هجران و جدايى دو مسلمان از يكديگر، به شرحى كه در بحث هجران توضيح داده شد، اسلام تاكيد نموده كه هر چه زودتر جدايى دو مسلمان به وصل مبدل گردد و هجران ، پايان پذيرد و خاطرنشان ساخته است كه هر يك از دو طرف براى آشتى از ديگرى سبقت بگيرد اجر بزرگتر نصيب او خواهد بود، اما غيبت نمودن همانند هجران نيست و غيبت كننده كه مرتكب گناه شده اگر بخواهد خود را از معصيت مبرا نمايد بايد نزد غيبت شده برود، و از او رضايت بخواهد و غيبت شده با كرامت نفس و بزرگوارى او را ببخشد، اما اگر غيبت شده بخواهد پيشدستى كند و نزد غيبت كننده برود و رضايت خاطر خود را به وى اعلام نمايد، نه تنها كار صحيحى انجام نشده ، بلكه ممكن است غيبت كننده در عمل نارواى خود جرى تر شود و بگويد تو استحقاق غيبت داشتى و من در عمل خود مرتكب گناهى نشده ام و به رضاى تو نياز ندارم . در اين صورت شخص غيبت شده با هتك و توهين جديدى مواجه خواهد شد. از اين رو امام براى رضايت دادن نبايد نزد غيبت كننده برود. اگر غيبت كننده به خطاى خود واقف گردد و بداند كه بايد نزد امام سجاد برود، از حضرت عذر بخواهد، و طلب عفو و بخشش ‍ بنمايد بزرگوارى و كرامت اخلاق امام قطعا شامل او مى شود و در همان لحظات اول عذرخواهى او را مى بخشد، چه آنكه قبول عذر، برنامه عمل امام سجاد بود و حتى اين برنامه را در خلال مواعظ و نصايح خويش به فرزند بزرگوارش امام باقر عليه السلام تذكر داده و فرموده است :
    ان شتمك رجل عن يمينك ثم تحول الى يسارك و اعتذر اليك فاقبل عذره (645)
    فرزند عزيز؟ اگر مردى از طرف راست تو دشنامت داد و بلافاصله به طرف چپت برگشت و عذرخواهى نمود، عذرش را بپذير و از او بگذر.
    حضرت على بن الحسين عليهما السلام در مكتب قرآن شريف ، معلم مكارم اخلاق و سجاياى انسانى است . او مى خواهد در مقام امامت ، مردم را انسان بسازد و به كرايم اخلاق متخلقشان نمايد و خود در رعايت سجاياى انسانى از دگران شايسته تر است . اگر كسى از او غيبت كند و حضرتش را به بدى ياد نمايد براساس ‍ بزرگوارى و كرامت اخلاق ، خود را موظف مى داند كه واكنشى متناسب از خويشتن نشان بدهد و با اعمال اخلاق كريمه دين انسانى خود را ادا نمايد.
    عن على عليه السلام قال : الكريم يرى مكارم افعاله دينا عليه يقضيه (646)
    على (ع) فرموده : انسان كريم مكارم افعال خود را دينى براى خويشتن مى داند كه بايد آن را ادا نمايد.
    اگر غيبت كننده براى عذرخواهى و رضايت طلبى نزد امام بيايد، حضرت سجاد (ع) فورا از دستور اخلاقى ((واعف عمن ظلمك )) استفاده مى كند، با بزرگوارى و بدون كمترين منت او را مى بخشد و مشمول عفو خود قرار مى دهد و مطلب غيبت در اين موضع پايان مى يابد. اگر غيبت كننده نيايد و درخواست عفو ننمايد امام سجاد طبق وظيفه انسانى و مكارم اخلاق اسلامى نمى تواند در مقابل غيبت او منفعل بماند و بايد عكس العملى كه درخواست موفقيت نموده و عرض مى كند:
    و اخالف من اغتابنى الى حسن الذكر
    بارالها! موفقم بدار تا برخلاف روش آن كس كه از من غيبت نموده و به بدى يادم كرده است قدم بردارم و او را به خوبى و نيكى ياد؛ نمايم .
    جالب آنكه صاحبان مكارم اخلاق به كار بستن سجاياى انسانى و گذشتهاى معنوى را مايه تعالى روح و كمال نفس خود مى دانند و در اين كار نه از مردم توقع تحسين و تمجيد دارند و نه از آنان انتظار اجر و پاداش ، بلكه در باطن مسرورند از اينكه اولا وظيفه انسانى خود را شناخته اند و ثانيا در انجام آن وظيفه مقدس توفيق يافته و اقدام نموده اند و اين انديشه بلند و گرانمايه ، مديون كلام مقدس على عليه السلام است :
    اعلم ان كل مكرمه تاتيها اوصنيعه صنعتها الى احد من الخلق فانما اكرمت بها نفسك و زينت بها عرضك ولا تطلبن من غيرك شكر ما صنعت الى نفسك (647)
    بدان هر عمل كريمانه اى كه انجام مى دهى و هر كار مهمى را كه درباره يكى از مردم بجا مى آورى با آن عمل بزرگ ، خودت را اكرام مى كنى و شرف انسانيت را به آن زينت مى دهى پس از غير خودت شكر كار خوبى را كه براى خود انجام داده اى طلب منما.
    ممكن است حسن ذكر امام سجاد از كسى كه مرتكب غيبتش شده وسيله اصلاح اخلاق وى گردد و به راه پاكى و انسانى گرايش يابد ولى هدف امام سجاد از حسن ذكر غيبت كننده احياى مكارم اخلاق و تحقق بخشيدن كمال انسانى است . البته پيروان آن حضرت مى توانند اين درس انسانيت را از امام سجاد بياموزند و اگر كسى از آنان غيبت نمود با حسن ذكر، عمل او را تلافى نمايند و يك قدم در راه انسانيت پيشروى كنند.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  4. #94
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    پـــــــــــایـــــــــــ ـــــــــان

    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

صفحه 10 از 10 نخستنخست ... 678910

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •