شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1 سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1
صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 94
  1. #31
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    چنين گفت روزى به پيرى جوانى
    كه چونست با پيريت زندگانى

    بگفتنش در اين نامه هر چيز مبهم

    كه معينش جز وقت پيرى ندانى

    تو به كز توانايى خويش گويى
    چه مى پرسى از دوره ناتوانى

    جوانى نگهداركاين مرغ زيبا
    نماند در اين خانه استخوانى

    متاعى كه من رايگان دادم از كف
    تو گر مى توانى مده رايگانى

    هرآن سرگرانى كه من كردم اول
    جهان بيشتر كرد از آن سرگردانى

    چه سرمايه ام رفت بى مايه ماندم
    كه بازيست بى مايه بازارگانى

    از آن برد گنج مرا دزد گيتى
    كه در خواب بودم گه پاسبانى
    عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم قال : يا اباذر! اغتنم خمسا قبل خمس ، شبابك قبل هرمك و صحتك قبل سقمك و غناك قبل فقرك و فراغك قبل شغلك و حياتك قبل موتك (143)
    از رسول اكرم است كه به ابى ذر غفارى فرموده : پنج چيز را پيش از پنج چيز، غنيمت بشمار، جوانيت را قبل از پيرى ، سلامتت را قبل از بيمارى ، تمكنت را قبل از تهيدستى ، فراغتت را قبل از گرفتارى ، و زندگانيت را قبل از مرگ .
    خلاصه اينكه جوانى ، دوران قوت و قدرت است ، جوانى ايام نيرومندى و توانايى است ، خداوند در قيامت از مردم سؤ ال مى كند كه جوانى خود را چگونه صرف كرده و در چه راه به اين نعمت بزرگ پايان بخشيده اند. يكى از وظايف جوانان مسلمان در ايام شباب و توانايى ، فراگرفتن وظايف دينى و شناخت حلال و حرام است . اينان بايد در ايام نيرومندى مسائل دين را بياموزند و در تمام ايام عمر، دانسته هاى خود را به كار بندند و رعايت وظايف خويشتن را بنمايند. حضرت على بن موسى الرضا عليهما السلام مى فرمود:
    لو وجدت شابا من شبان الشيعه لا يتقفه لضربته عشرين سوطا(144)
    حضرت رضا (ع) مى فرمايد: اگر جوان شيعه را بيابم كه در دين تفقه نمى كند و موازين دينى را فرا نمى گيرد او را كيفر خواهم داد و به ياد گرفتن ، وادارش مى نمايم تا اينكه موازين دينى را كه برنامه زندگى اوست بياموزد.
    كسانى كه در جوانى احكام خدا را مى آموزد و آنها را عملا به كار مى بندند در ميانسالى و پيرى نيز تا حدودى طبق آنها عمل مى كنند و در نتيجه با گناهان كمترى از دنيا مى روند و در عرصه قيامت مسئوليت خفيف ترى دارند. آنان كه جوانى را در غفلت و گناه مى گذرانند و كمترين توجهى به فراگرفتن احكام الهى ندارند موقعى كه آتش جوانى در وجودشان فروكش مى كند و ايام غرور شباب سپرى مى گردد، و به ميانسالى و پيرى مى رسند گناهانشان رنگ متناسب با آن زمان مى گيرد، مهمترين آن گناهان در مواقع ميانسالى و پيرى ، گناهان زبان است : غيبت مى كنند، تهمت مى زنند، دروغ مى گويند، عرض و آبروى مردم را مى برند، با استهزا افراد را به مسخره مى گيرند، و خلاصه آنكه ايام زندگانى آنان با اين قبيل گناهان مى گذرد و اگر بعضى از آنان از اين قبيل گناهان خوددارى كنند چون احكام الهى را نمى دانند ممكن است قسمت اعظم عمرشان با لغوگويى و سخنان بيهوده طى شود و همان بيهوده گويى در قيامت براى آنان بلاى بزرگ باشد. يكى از آفات بزرگ زبان كه حتما بايد از آن اجتناب نمود سخن گفتن در مورد چيزهايى است كه نه خير دنيا در بر دارد و نه خير آخرت و به نظر مى رسد كه اين قبيل سخنان چون غيبت و تهمت و دروغ و افترا نيست مانعى ندارد، اما اخبار و روايات بسيارى از طرق عامه و خاصه رسيده است كه رسول گرامى و ائمه معصومين عليهم السلام پيروان خود را از اين قبيل سخنان برحذر داشته و آنان را جدا منع نموده اند و در اينجا به بعضى از آن روايات اشاره مى شود. رسول اكرم به ابوذر غفارى فرموده است :
    لاتنطق فيما لايعنيك و اخزن لسانك كما تخزن ورقك (145)
    در چيزى كه احتياج ندارى و مبتلا به تو نيست سخن مگو و زبانت را در خزانه دهان نگاهدارى كن همانطورى كه نقره گرانقدر خود را در صندوق ، محفوظ مى دارى .
    عن محمد بن كعب قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله : ان اول من يدخل من هذا الباب رجل من اهل الجنه ، فدخل رجل اسمه عبدالله بن سلام . فقام اليه ناس من اصحاب رسول الله ، فاخبروه بذلك و قالوا اخبرنا باوثق عملك فى نفسك ترجوبه . فقال : انى لضعيف و ان اوثق ما ارجوبه الله سلامه الصدر و ترك ما لايعنينى (146 )
    محمد بن كعب مى گويد: رسول اكرم فرمود، اول كسى كه داخل مى شود از اين در، مردى از اهل بهشت است . در اين ميان مردى وارد شد كه اسم او عبدالله بن سلام بود. بعضى از اصحاب رسول اكرم گردش ‍ جمع شدند و خبر دادند كه پيمبر در غياب تو چنين فرموده است . به ما بگو محكمترين عملى كه در نفس ‍ توست و مورد اميد توست چيست ؟ پاسخ داد من بنده ناتوان و ضعيفى هستم و عملى كه نزد من خيلى ارزنده و محكم است اين است كه دل من به كسى بدبين نيست و بعلاوه ، آن را كه مورد احتياج من نبوده ترك گفته ام .
    قال ابوذر رضى الله عنه قال لى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : الا اعلمك بعمل خفيف على البدن ثقيل فى الميزان . قلت بلى يا رسول الله . قال : هو الصمت و حسن الخلق و ترك مالا يعنيك (147)
    رسول اكرم صلى الله عليه و آله به ابوذر غفارى فرمود: آيا نمى خواهى ترا عملى تعليم كنم و آگاه سازم كه بر بدنت خفيف است و ثقل و سنگينى ندارد اما در ميزان عملت در قيامت بسيار وزين و سنگين است ؟ ابوذر گفت : بلى يا رسول الله ، بفرماييد.
    گفت : آن عملى كه در قيامت وزين و سنگين است يكى صمت و سكوت است و يكى حسن خلق است و ديگر آنكه سخن گفتن را در چيزى كه مورد ابتلا و احتياج تو نيست ترك كنى .
    موعظه لقمان به فرزندش كه در حديث امام صادق (ع) مذكور افتاد حاوى چهار مطلب است كه در قيامت ، مورد سؤ ال قرار مى گيرد: اول آنكه جوانيت را چگونه نابود ساختى ، دوم آنكه عمرت را در چه راه فانى نمودى . شخصى كه سخن مى گويد عمر خود را مصرف مى كند و اين سرمايه گرانقدر را به جريان مى اندازد. اگر سخنش صحيح و مرضى خداوند باشد يا نفع دنيوى عايدش مى گردد يا نفع اخروى .
    اگر سخنان لغو و بيهوده باشد، عمرش مصروف مى گردد و از سرمايه عمرش كاسته مى شود اما به هيچوجه نفعى نمى برد و در قيامت ، مورد سؤ ال قرار مى گيرد كه چرا سخنانى اين چنين گفتى و سرمايه عمر را بيهوده بر باد دادى . نكته قابل ملاحظه اين است كه سخنان لغو و بيهوده نه تنها عمر گوينده را تضييع مى كند، بلكه عمر شنونده نيز به هدر مى رود و او هم ضرر مى كند. بدبختانه در بعضى از مواقع سخنان غيرضرورى يا سؤ الات بى فايده منجر به گناه مى شود و گوينده و شنونده اغلب در معرض آلودگى قرار مى گيرند و استحقاق كيفر مى يابند؛ مثلا در ماه مبارك رمضان كسى از ديگرى مى پرسد: روزه دارى يا نه ؟ اين از سوالاتى بسيار بى فايده و لغو است ، ولى زيانبار. اگر شخص مورد سؤ ال ، به علت بيمارى روزه ندارد و نمى خواهد بيمارى خود را بزبان بياورد و به كسى بگويد، يا بايد در پاسخ سائل ، دروغ بگويد و جواب دهد: روزه دارم . اگر بگويد بيمارم و روزه ندارم آن سائل مى پرسد: چه بيمارى باعث شده است كه روزه را افطار كرده اى ؟ آن مرد نمى خواهد بيمارى خود را بگويد، شايد تند شود و بگويد: به تو مربوط نيست . اين جمله ، او را تحقير مى كند و سؤ ال كننده را شرمنده مى سازد. و اگر روزه دارد و نمى خواهد رياكارى و خودنمايى كند،اگر بگويد روزه دارم جنبه ريا پيدا مى كند، اگر به او پاسخ ندهد و اعتنا نكند او را تحقير نموده است ، و در هر حال ، سخنان بيهوده مشكلاتى به بار مى آورد و گاهى مستلزم گناه مى گردد و بفرموده امام صادق (ع) تمام اين حرفها كه مصرف كننده عمر است در قيامت ، مورد سؤ ال واقع مى شود و از او مى پرسند: چرا عمرت را در مجارى باطل و سخنان لغو مصرف نموده اى .
    سومين سوالى كه در قيامت مى شود و در حديث امام صادق (ع) آمده راجع به مال است . از او مى پرسند: مالى را كه به دست آوردى از چه مجرا بوده و آن را از چه طريق كسب كرده اى ؟
    چهارم مى پرسند: مال به دست آورده را چگونه صرف نموده و با آن چه عملى انجام داده اى ؟ اين دو مطلب هم ، به نوبه خود، بسيار مهم است و افراد متدين بايد كاملا درباره آن دقيق باشند.

    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  2. #32
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    فردى كه براى اداره زندگى و حفظ آبروى خود و تاءمين مصارف زن و فرزند دنبال تهيه مال مى رود عملش مقدس است و اسلام به آن اهميت داده و حتى در بعضى از روايات آمده كه : انسانى كه براى زن و فرزندش زحمت مى كشد همانند مجاهدى است كه در راه خدا شمشير مى زند، اما اگر فردى لاابالى و گناهكار از پى تحصيل مال مى رود و باك ندارد كه مال حلال باشد، حرام باشد، براى خودنمايى برود يا براى سوزاندن دل مردم ، اين انسانى كه در امر مال ، بى باك است رسول اكرم درباره او به ابوذر غفارى فرموده است :
    يا اباذر! من لم يبال من اين اكتسب المال لم يبال الله عزوجل من الن ادخله النار(148)
    اى اباذر! كسى كه باك ندارد كه از چه راه كسب مال كند و مقيد به حلال و حرام آن نيست ، خدا هم باك ندارد كه او را از چه درى وارد جهنم نمايد.
    صرف مال نيز مانند كسب مال ، در قيامت ، از مواد مورد پرسش خداوند است . مال به دست مى آورد اما گاهى آن را در راه قمار صرف مى كند، در راه مشروب خرج مى نمايد، گاه گاهى به صورت ميهمانى صرف تبذير نعمتهاى خدا مى كند، اسراف مى نمايد، در محيطى كه افراد گرسنه بسيار است اين مقدار غذاى زايد را در زباله و خاكروبه ها مى ريزد و اين عمل موجب تحريك دشمنى و عداوت مى شود و بر اثر دشمنى ، ماده فساد اجتماعى تحقق مى يابد و گاهى حوادثى مرگبار دامنگير جامعه مى گردد. در قرآن شريف آمده است :
    و لا تطيعوا امر المسرفين . الذين يفسدون فى الارض ولا يصلحون (149)
    خداوند، مسلمانان را از پيروى اسرافگران برحذر داشته و فرموده است از اينان اطاعت ننمايد كه اين گروه افسادگرند، جامعه را به هم مى ريزند و در راه اصلاح مردم قدمى بر نمى دارند.
    جمله دوم اين قسمت از دعاى ((مكارم الاخلاق )) پس از ذكر صلوات ، از خدا مى خواهد كه مرا به كارهايى وادار نما كه فرداى قيامت از من سؤ ال خواهى نمود و نمونه هايى از آن قبيل كارها مذكور افتاد.
    حضرت زين العابدين (ع) در جمله سوم دعا، كه آخرين قسمت بحث امروز است ، به پيشگاه الهى عرض ‍ مس كند:
    و استفرغ ايامى فيما خلقتنى له
    بارالها! توان و نيروى مرا در طول ايام زندگى به راهى قرار ده كه مرا براى آن آفريده اى .
    در قرآن شريف آمده است :
    ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون
    خداوند مى فرمايد: من جن و انس را نيافريده ام مگر براى عبادت . اگر كلمه عبادت به معناى وسيعى كه در آيات و اخبار آمده روشن گردد هدف خداوند از خلقت انسان بخوبى واضح مى شود. عبادت ، در قرآن شريف ، گاهى به معناى پرستش آمده است و گاه به معناى اطاعت . يك جا از قول ابراهيم خليل مى فرمايد:
    اتعبدون ماتنحتون (150)
    آيا بتهايى را كه خود تراشيده ايد پرستش مى نماييد؟
    در جايى ديگر به معناى اطاعت آمده است :
    الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين (151)
    اى اولاد آدم ! آيا با شما پيمان نبستم كه شيطان را اطاعت نكنيد زيرا او دشمن آشكار شماست ؟
    در روايات اولياى گرامى اسلام نيز در بعضى از مواقع عبادت به معناى پرسش آمده است مانند اخبارى كه درباره بت پرستى رسيده يا درباره رياكارى افراد. در اين مقام ، اهل بيت رسول اكرم هدفشان پرستشهاى نابجاست . اما درباره عبادت بت ، اخبار بسيار است ، حتى علاوه بر اينكه خود عبادت مى كردند فرزندان را در مقابل بت قربانى مى نمودند. و اما درباره ريا هم اخبار بسيار دارد، كسى كه نماز مى خواند و تنها توجهش ‍ جلب قلوب مردم و بهره مندى از مقاصد مادى است او خدا را نمى پرستد، مردم را مى پرستد يا منافع مادى خود را؛ اما درباره اينكه عبادت به معناى ((اطاعت )) به كار برده شده ، آن هم در روايت بسيار است .
    عن على عليه السلام قال : سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول : من اطاع مخلوقا فى غير طاعه الله جل و عز فقد كفر و اتخذ الها من دون الله (152 )
    على (ع) مى فرمود، من از پيغمبر گرامى شنيده ام كه مى فرمود: هركس مخلوقى را در غير طاعت الهى اطاعت كند بدون تريد كافر شده و اله يا معبودى غير خدا را براى خود برگزيده است .
    در حديث ديگر:
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : من اطاع رجلا فى معصيه فقد عبده (153)
    اگر انسانى مردى را در انجام يكى از گناهان اطاعت كند بى ترديد آن مرد، معبود واقع شده و اطاعت كننده او را بندگى نموده است .
    خداوند در قرآن شريف درباره بعضى از كسانى كه على الظاهر ايمان مى آورند آيه اى آورده كه اين است :
    و ما يومن اكثرهم بالله الا وهم مشركون (154)
    بيشتر اين مردم ، بظاهر ايمان نمى آورند الا اينكه در واقع مشرك اند.
    در ذيل اين آيه ، امام صادق (ع) در دو حديث دو بيان دارد: بيان اول اين است كه مى فرمايد:
    يطيع الشيطان من حيث لايعلم فيشرك به (155)
    شيطان را به طور ناآگاه اطاعت مى كند و بر اثر اين اطاعت ، به خدا شرك مى آورد.
    در حديث ديگر باز در بيان اين آيه مى فرمايد:
    شرك طاعه و ليس شرك عباده (156)
    شركى كه در اين آيه آمده است شرك طاعت است نه شرك عبادت .
    از آنچه مذكور افتاد روشن شد كه كلمه عبادت ، به موجب آيات و اخبار، گاهى به معناى پرستش است و زمانى به معناى اطاعت . وقتى خدا در قرآن مى فرمايد:
    ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون (157)
    من جن و انس را نيافريده ام مگر براى عبادت ، يعنى براى اينكه خدا را بپرستيد و بى قيد و شرط، از او اطاعت نمايند و بس . پس عبادت حاوى اين دو معنى شد و در آيه ديگر مى فرمايد:
    ان اعبدونى هذا صراط مستقيم (158)
    مرا عبادت كنيد كه عبادت من صراط مستقيم و راه صلاح و فلاح و رستگارى است .
    پس ما مى توانيم بگوييم كه خداوند انسان را نيافريده و جنيان را خلق نكرده ، مگر براى پيمودن صراط مستقيم ، خواه صراط مستقيم از نظر عبادت خدا باشد و خواه از نظر اطاعت بارى تعالى .
    پيمودن صراط مستقيم ، مايه تعالى و تكامل است ، وسيله آشكار شدن كمالات معنوى و استعدادهاى درونى است ، پيمودن صراط مستقيم ، آدمى را به اعلى عليين مى برد:
    طيران مرغ ديدى توز پايبند شهوت

    بدرآى تا ببينى طيران آدميت رسد آدمى به جايى كه بجز خدا نبيند

    بنگر كه تا چه حد است مكان آدميت قرآن مى فرمايد:
    لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم (159)
    و ما انسان را در بهترين سازمان آفريده ايم .
    و اگر اين سازمان قابل و لايق ، در راه مستقيم به كار افتد حتما به عالى ترين مقام ، به اعلى علين مى رسد، اما اگر از صراط مستقيم ، منحرف گردد و به كجروى گرايش يابد، زبان از صراط مستقيم خارج شود، قلم و قدم بيرون رود، آدمى از نظر گفتار و رفتار منحرف گردد، و خلاصه ، صحبت از عبادت غير خدا و اطاعت غير بارى تعالى به ميان بيايد در نتيجه ، مصداق آن جمله بعد از آيه مى شود:
    ثم رددناه اسفل سافلين (160)
    به پست ترين وضعيت و بدترين جريان ، سقوط كند و راه نابودى و تباهى را در پيش مى گيرد.
    پس امام سجاد (ع) كه در جمله سوم بحث امروز عرض مى كند:
    و استفرغ ايامى فيما خلقتنى له معناى كلامش اين است :
    بارالها! در تمام ايام عمر توان مرا در صراط مستقيم خودت به كار بر، يعنى در عبادتت ، زيرا عبادت خدا و اطاعت از او صراط مستقيم الهى است و صراط مستقيم خدا راهى است كه اگر انسانى آن را درست بپيمايد به تمام كمالات انسانى نايل مى شود و هدفى كه خدا در خلقت انسان داشته در وجود آن انسان تحقق مى يابد. هدف خداوند در آفرينش انسان ، تعالى و تكامل اين موجود، در ظلل اطاعت بى قيد و شرط از ذات اقدس الهى است .
    آدمى داراى دو بعد است : يكى بعد حيوانى و آن ديگرى ، بعد انسانى و ملكوتى . اما در بعد حيوانى داراى شهوت و غضب و حب ذات است و حب اولاد و حب مقام و انتقامجويى و نظاير آن كه مربوط به غرايز حيوانى مى باشد و بايد با اندازه گيرى صحيح به طورى كه متناسب با شاءن انسان باشد اقناع گردد. اما در بعد انسانى داراى عقل و وجدان اخلاقى و آزادى عمل و نطق و تعالى نامحدود و تمايل به كمال بى اندازه است . اين بعد كه شاءن انسانى بايد وسيله اطاعت از بارى تعالى ، بندگى خداوند، كسب علم براى به حق و حقيقت و نيل به مقام هدايت و ديگر امور انسانى مصروف گردد. اگر انسانى هدف حيوانى خود را با اندازه گيرى ارضا نمود و اهداف انسانى را هم طبق اوامر الهى اجرا كرد، اين شخص به مقام انسانيت يعنى به مقام هدف خلقت رسيده ، ولى اگر از مرز حيوانيت قدمى فراتر ننهاده و تمام توجه او در زندگى به شهوات بهيمى بود و هدف الهى را از خلقت انسان در خود ناديده گرفت ، قدم به قدم به سوى سقوط و تباهى پيش مى رود و راه شقاوت و بدبختى را مى پيمايد و سرانجام از دار دنيا مى رود و به عذاب ابدى و كيفر سرمدى دچار خواهد شد.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  3. #33
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    8- وَ أَغْنِنِى وَ أَوْسِعْ عَلَيَّ فِي رِزْقِكَ، وَ لَا تَفْتِنِّي بِالنَّظَرِ

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    بارالها آنقدر مرا غنى بنما و از مال دنيا برخوردارم ساز كه به مردم نياز نداشته باشم ، و روزيت را بر من وسعت بخش تا خانواده ام در گشايش باشند و مرا با نگاه و التفات به اموال ثروتمندان آزمايش منما.
    اين چند جمله ، به خواست خدا موضوع سخنرانى امروز است و چون در اين عبارت كلمه ((غنا)) و همچنين كلمه ((وسعت رزق )) آمده و قهرا بحث غنا و فقر در ميان مى آيد لازم است راجع به رواياتى كه درباره خوبى فقر يا بدى آن آمده و همچنين در خوبى غنا يا بدى آن روايت شده بحث شود تا شنوندگان محترم متوجه گردند كه آن فقرى كه در اسلام ممدوح و پسنديده است كدام است و آنكه مذموم و ناپسند است كدام . و همچنين معلوم شود كه غناى ممدوح و پسنديده كدام است و غنا و ثروت مذموم كدام . در اين باره با استفاده از روايات و اخبار، به خواست خداوند، مطلب ، در مقدمه ، لازم است عرض شود كه فقر و غنا مقول به تشكيك و داراى درجات و مراتب اند، و مدح و ذمى كه راجع به فقر و غنا شده ناظر به درجات ممدوح و مذموم آن دو است و براى بيان اين مطلب معروض مى گردد كه گاهى يك نفر، آنقدر فقير و تهيدست است كه به قدر حداقل مخارج روزش را ندارد و گرسنه است ، اين يك فقير است در حد اعلاى فقر. يك نفر ديگر فقيرى است كه به قدر نان خالى غذا دارد، اما از ساير نعمتهايى كه در يك وعده غذا سزاوار است كه مورد استفاده باشد محروم و فاقد آنهاست . اين هم يك درجه از فقر. يك درجه ديگر فقر اين است كه به قدر كفاف و با يك وسعت متناسب در زندگى دارد لكن از مال بسيار محروم است . اين هم يك درجه ديگر فقر است . در غنا هم عينا همين طور است : گاهى يك نفر غنى است ، يعنى در حدى كه به مردم نياز ندارد و دست تمنايى به سوى كسى دراز نمى كند و زندگيش بالنسبه با وسعت مى گذرد، اين يك قسم غناست . قسمتى ديگر از غنا اين است كه ذخيره غذاى سالانه خود را در منزل دارد و از نظر زندگى خود و عائله اش مطمين است ، اينهم قسمتى ديگر از غنا. اما غناى سوم براى كسى است كه سرمايه دار است و اموال بسيار گرد آورده و با حرص و ولع ، على الدوام ، در پى جمع مال و اندوختن ثروت مى رود و تمام عمرش در اين راه مصروف مى گردد، اين هم قسم سوم در امر ثروت . هر كدام از اين اقسام فقر و غنا از نظر اخبار داراى معيارهايى است كه اگر افراد به آنها توجه كنند مدح و ذم فقر و غنا را به خوبى درك مى نمايند.
    اولين موضوعى كه در بحث فقر و غنا بايد از نظر دينى مورد توجه قرار گيرد اين است كه اسلام دين كار و فعاليت و آيين سعى و عمل است . تمام مردم براى تاءمين زندگى با عزت و شرافتمندانه بايد از پى كار و كوشش بروند و در جامعه وجودى موثر باشند، و اگر كسانى از كار شانه خالى كنند و براى تاءمين مايحتاج زندگى خود دنبال كار نروند در اسلام ، مورد بدبينى و انزجارند.
    عن ابيجعفر عليه السلام قال : قال موسى يارب ! اى عبادك ابعض اليك ؟ قال : جيفه بالليل و بطال بالنهار(161)
    امام باقر (ع) فرمود كه حضرت موسى بن عمران به پيشگاه خدا عرض كرد، بارالها! كداميك از بندگانت نزد تو بيشتر مورد بغض و بدبينى هستند؟ فرمود: آن كسى كه در شب مانند مردارى در رختخواب افتاده و در روز، عمرش در جامعه به بطالت مى گذرد و كار نمى كند و مى خواهد از دسترنج مردم ارتزاق نمايد.
    اولياى گرامى اسلام آنقدر به كار كردن مسلمانان مصر بودند و مى خواستند زندگانى آنان با عزت بگذرد كه اگر در مواقعى افرادى نقص عضوى مى داشتند باز هم به آنان تاكيد مى كردند كه از عضو سالم خود استفاده كنند و به كار اشتغال يابند. در اين باره حديثى از امام صادق (ع) است :
    اءن رجلا اتاه فقال : انى لااحسن ان اعمل عملا يبدى ولا احسن ان اتجر و انا محارف محتاج ، فقال : اعمل و احمل على راسك واستغن عن الناس (162)
    مردى به حضور امام صادق (ع) آمد و گفت : يا بن رسول الله ! من انسانى هستم كه نمى توانم با دستم كار كنم - گويى دستش عيبى داشته كه فاقد قدرت كار بوده - و سرمايه اى هم ندارم كه تجارت كنم و نيازمند و محتاجم . حضرت ديد كه سروگردن او سالم است . فرمود عمل كن ، كار كن و كالا را با سر خود حمل نما و از مردم بى نياز باش .
    قال على عليه السلام : ان يكن الشغل مجهده فاتصال الفراغ مفسده (163)
    على (ع) فرموده : اگر تن دادن به شغل مايه زحمت و تعب است بيكارى دائم نيز باعث نادرستى و فساد است .
    عن النبى ثاى اله عليه و آله و سلم قال : ملعون من القى كله على الناس (164)
    رسول اكرم فرموده است : رانده و مطرود درگاه بارى تعالى است آن كسى كه بار زندگى خود را بر دوش ‍ دگران بيفكند و بخواهد از دسترنج مردم ارتزاق نمايد.
    به موجب روايات بسيارى كه رسيده است ، ائمه معصومين عليهم السلام خود كار مى كردند و در اراضى زراعى سعى و كوشش مى نمودند تا نانى از راه كشاورزى به دست آورند. علاوه بر اينكه خودشان به كار اهميت مى دادند، كارگران زحمتكش را نيز احترام بسيار مى نمودند و آنان را مورد تقدير و تشويق قرار مى دادند.
    روى انس بن مالك ان رسول الله صلى الله عليه و آله لما اقبل من غروه تبوك استقبله سعد الانصارى فصافحه النبى (ص ) ثم قال له : ما هذا الذى اكنب يديك . قال : يا رسول الله ! اضرب بالمرو المسحاه فانفقه على عيالى . فقبل يده رسول الله (ص ) و قال هذه يد لا تمسها النار(165)
    انس بن مالك مى گويد: موقعى كه رسول اكرم از جنگ تبوك مراجعت مى كرد، سعد انصارى به استقبال آمد. حضرت با او مصافحه كرد و دست سعد را زبر و خشن ديد. فرمود چه صدمه و آسيبى به دستت رسيده است . عرض كرد: يا رسول الله من با وسايل كشاورزى كار مى كنم و درآمدم را خرج معاش خانواده ام مى نمايم .
    رسول اكرم دست او را بوسيد و فرمود: اين دستى است كه آتش با آن تماس پيدا نمى كند.
    اگر كسى آماده كار كردن هست ، لكن به علت فرسودگى و ضعف شديد يا بيمارى ، قدرت كار ندارد و حداقل امرار معاش و سد جوع در دسترس نيست ، او فقير و گرسنه است و اين فقر بى اندازه مذموم است زيرا چنين فقرى ممكن است آدمى را به گناه و ناپاكى ، به دزدى و تجاوز به اموال مردم ، يا به كفرگويى و اسائه به مقام مقدس بارى تعالى وادار نمايد. اين فقر در نظر اسلام بسيار مذموم است و در اين باره روايات بسيارى رسيده ، از آن جمله است :
    الفقر سواد الوجه فى الدارين (166)
    اينچنين فقر، روسياهى در دنيا و آخرت است .
    كاد الفقر ان يكون كفرا(167)
    اين قبيل فقرها ممكن است به كفر و بى دينى منجر گردد.
    عن على عليه السلام قال : الفقر يخرس الفطن عن حجته ، والمقل غريب فى بلديه (168)
    على (ع) فرموده است : انسانى كه فقير است در مقام استدلال ، زبانش بند مى آيد، و افراد كم بضاعت در بلد خود همانند غربيان زندگى مى كنند.
    اين فقر است كه نبى اكرم درباره آن فرموده است :
    اللهم انى اعوذبك من الكفر والفقر. فقال رجل : ايعدلان ؟ قال : نعم (169)
    رسول اكرم فرمود: بارالها! من از كفر و از فقر به تو پناه مى برم . مردى كه اين جمله را از حضرت شنيد عرض ‍ كرد: يا رسول الله ! آيا كفر و فقر، معادل يكديگرند؟ حضرت در پاسخ فرمود: بلى .
    خلاصه اينكه فقرى كه آدمى فاقد حداقل زندگى باشد و نتواند سد جوع نمايد بسيار مذموم است و آدمى را در خطر گناهان دنيوى و اخروى مى اندازد و روايات در اين باره بسيار آمده كه بعضى از آنها مذكور افتاد.
    فقر ممدوح كه در روايات آمده آن فقرى است كه انسان به قدر كفاف و آن مقدارى كه براى خود و خانواده اش لازم است و كفايت مى كند واجد باشد و اين زندگى كه هم آبرو محفوظ است و هم اسير ثروتمندى و سرمايه دارى نيست آنقدر محبوب رسول اكرم بود كه دعا مى كرد و مى گفت :
    اللهم اجعل قوت آل محمد كفافا(170)
    پيغمبر مى فرمود: خوشا به حال آن كسانى كه اسلام آورده و معاش او به قدر كفاف باشد، يعنى درآمدش ‍ براى زندگيش وافى و كافى باشد.
    رسول اكرم با جمعى در بيابان به كسى كه شترانى را به چرا برده بود و تحت مراقبت داشت گذر كردند؟ حضرت از او درخواست نمود كه مقدارى شير بدهد كه آنان بنوشند. جواب داد: شيرى كه در پستان شتران است براى صبح است و آنچه دوشيده ايم و در ظرف است براى شب ، و خلاصه ، به حضرت جواب مثبت نداد. پيغمبر اكرم درباره او دعا كرد، گفت :
    اللهم اكثر ماله و ولده (171)
    بارالها! مال و فرزندان او را بسيار گردان .
    بعد از آنجا گذشتند و به كسى رسيدند كه به چراندن گوسفندان اشتغال داشت . براى گرفتن شير، نزد او فرستاده . آن مرد رفت و آنچه در پستانهاى گوسفندان بود دوشيد و آنچه را هم كه در دست داشت نيز آورد و به حضرت تقديم نمود و بعد هم گوسفندى آورد و گفت : اينها چيزى بود كه در نزد من بود و اگر ميل دارى باز زيادتر كنم .
    قال رسول الله : اللهم ارزقه الكفاف
    پيغمبر درباره او دعا كرد و گفت : بار الها! به او به قدر كفاف عنايت بفرما.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  4. #34
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    فقال لع بعض اصحابه ، يا رسول الله : دعوت للذى ردك بدعا عامتنا نحبه و دعوت للذى اعطاك بدعاء كلنا نكرهه . فقال : ان ما قل و كفى خيرمما كثر و الهى (172)
    وقتى پيغمبر، دعاى دوم را درباره مردى كه صاحب گوسفندان بود نمود بعضى از اصحاب گفتند: يا رسول الله ! درباره آن كسى كه شما را رد كرد دعايى نموده اى كه تمام ما آن دعا را دوست داريم ، و درباره كسى كه به شما اعطاى شير نموده دعايى فرمودى كه هيچيك از ما به آن دعا ميل نداريم . حضرت فرمود: آنچه كم باشد و امر زندگى را كفايت كند بهتر از مال بسيار است كه آدمى را غافل كند و انسان را از مسير فضيلت منحرف نمايد.
    غنا نيز مانند فقر، درجات و مراتبى دارد، بعضى از آنها در روايات ، ممدوح شناخته شده و بعضى از آنها مذموم . يكى از رواياتى كه غنا را ممدوح شناخته اين حديث است كه از رسول اكرم نقل شده :
    نعم العون على تقوى الله الغنى (173)
    غنا براى پيمودن راه تقوا يار و مدد كار خوبى است .
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : سلوا الله الغنى فى الدنيا و العافيه و فى الاخره المغفره و الجنه (174)
    امام صادق (ع) فرمود: از خدا در دنيا غنا و عافيت را بخواهيد و در آخرت مغفرت و بهشت را.
    امام صادق (ع) فرموده است :
    خمس من لم تكن فيه لم يتهنا بالعيش : الصحه و الامن والغنى والقناعه و الانيس ‍ الموافق (175)
    پنج چيز است كه اگر كسى آنها را نداشته باشد عيش و زندگى گوارا ندارد:
    سلامت تن ، امنيت ، غنا و تمكن ، قناعت ، و همسر موافق .
    غناى مذموم آن تمكن و ثروتى است كه آدمى را به سركشى و طغيان وا دارد، غرور و مستى بياورد، به مقدسات الهى بى اعتنا شود، و به بندگان تهيدست خدا تكبر بفروشد و خلاصه اينكه مسير انسانى را از آدمى سلب كند. قرآن شريف در اين باره مى فرمايد:
    كلا، ان الانسان ليطغى ان راه استغنى (176)
    آدمى وقتى خود را مستغنى و بى نياز ببيند و تمكن مالى در خويشتن بيابد به سركشى و طغيان مى گرايد.
    عن على عليه السلام قال : استعينوا بالله من سكره الغنى فان له سكره بعيده الافاقه (177)
    على (ع) مى فرمود: از مستى غنا و ثروت به خدا پناه ببريد كه مستى ثروت بسيار دير برطرف مى شود.
    امام سجاد (ع) در جمله اولى كه موضوع بحث امروز است از پيشگاه الهى درخواست غنا و تمكن مالى مى نمايد، او از خدا غنا مى طلبد تا به خانواده هاى بى بضاعت كمك كند، غنا مى خواهد تا يتيمان بى سرپرست را كفالت نمايد، تمكن مالى تقاضا مى كند تا در پرتو آن موجبات رضاى الهى را فراهم آورد، غنا مسئلت مى نمايد تا به زندگى خانواده خود بهبود بخشد و گشايشى در گذران آنان فراهم آورد،و اين مطلب از جمله دومى كه امام (ع) بعد از درخواست غنا، از پيشگاه الهى مسئلت نموده است روشن مى شود:
    و اوسع على فى رزقك
    بارالها! رزق خود را كه به من عطا مى فرمايى وسيع گردان .
    در روايات اولياى گرامى اسلام تاكيد شده است كه افراد غنى و متمكن در زندگى خانواده خود سختگير ننمايند.
    عن على بن موسى الرضا عليه السلاام قال : صاحب النعمه يجب عليه التوسعه عن عياله (178)
    حضرت رضا (ع) مى فرمايد: بر صاحبان نعمت واجب است كه بر عيالات خود توسعه دهند و به زندگى آنان گشايش بخشند.
    عن ابيحمزه قال ، قال على بن الحسين عليه السلام : لان ادخل السوق و معى الدراهم ابتاع به لعيالى لحما و قد قرموا احب الى من ان اعتق نسمه (179)
    ابى حمزه مى گويد حضرت على بن الحسين مى فرمود: اگر من داخل بازار شوم و با من چند درهم پول باشد و به وسيله آن براى خانواده خود گوشت تهيه كنم كه به آن نياز بسيار دارند براى من اين عمل محبوبتر است از اينكه بنده اى را آزاد نمايم .
    عن ابن عباس رضى الله عنه قال : قال النبى صلى الله عليه و آله : من دخل السوق فاشترى تحفه فحملها على عياله كان كحامل صدقه الى قوم محاريف و ليبدء بالاناث قبل الذكور فانه من فرح ابنته فكانما اعتق رقبه من ولد اسمعيل (180)
    عبدالله بن عباس مى گويد، رسول اكرم مى فرمود: هر كس داخل بازار شود و تحفه اى ، مثلا ميوه اى ، بخرد و آن را براى خانواده خود بياورد همانند صدقه اى است كه انسانى براى جمعيت محتاجى ببرد و سپس ‍ مى فرمود وقتى وارد منزل مى شود اول ، پيش از پسر بچه ها، از دختر بچه ها شروع كند و تحفه را به آنها بدهد. بعد از آن فرموده هر كس دختر خود را در منزل شاد كند همانند اين است كه بنده اى را از فرزندان اسمعيل آزاد كرده باشد.
    خلاصه اينكه اگر كسى قدرت مالى دارد و بخواهد پيوستگى خود را با مكتب اسلام و تعاليم قرآن شريف محفوظ بدارد حتما بايد زندگى عائله خود را توسعه دهد و آنان را در تنگنا و مضيقه نگذارد و رسول اكرم در اين باره فرموده است :
    ليس منا من وسع عليه ثم قتر على عياله (181)
    پيغمبر اكرم مى فرمود: كسى كه وسعت مالى دارد و داراى تمكن است ولى بر خانواده خود سخت بگيرد و آنان را از زندگى مرفه محروم دارد از ما نيست و به ما بستگى ندارد.
    امام سجاد (ع) در جمله اول دعا كه موضوع بحث امروز است از خداوند درخواست غنا و تمكن مالى دارد. در جمله دوم از توسعه رزق سخن مى گويد و شايد تمناى غنا را براى رفاه اهل بيت خويش خواسته است . در جمله سوم عرض مى كند:
    و لا تفتنى بالنظر
    بارالها! با توجه و التفات به اموالى كه در دست ثروتمندان است مرا مورد آزمايش و امتحان قرار مده .
    دعاى سوم امام (ع) ناظر به غناى نفس و بى اعتنايى به دارايى و اموال سرمايه داران و مال اندوزان دنياست و اين همان چيزى است كه خداوند در قرآن شريف به پيمبر گرامى فرموده و او را مخاطب ساخته است :
    و لا تمدن عينيك الى مامتعنا به ازواجا منهم زهره الحيوه الدنيا لنفتنهم فيه و رزق ربك خير و ابقى (182)
    اى رسول معظم ! چشمان خود را به اموال و زينتهاى دنيوى كه به اصناف كفار اعطا نموده ام مگشاى كه اين ثروت و سرمايه را به منظور آزمايش و امتحانشان داده ام . و رزق و روزى پروردگارت كه براى اهل ايمان مقرر گرديده بمراتب بهتر و عالى تر است و همواره باقى و برقرار خواهد بود.
    در ذيل اين آيه حديثى از رسول اكرم است كه فرموده :
    من اتبع بصره بما فى ايدى الناس طال همه ولم يشق غيظه (183)
    كسى كه چشم خود را براى نگاه كردن به اموال و ثروت دگران بگشايد اندوهش طولانى خواهد بود و غيظ و غضبش هرگز شفا نمى يابد.
    طبع بشر حريص و فزون طلب است ، هر قدر ثروت بيندوزد و مال گردآورد حرص و طمعش بيشتر مى شود، همواره در باطن با خود به جنگ و ستيز است ، از نظر دارايى ، احساس كمبود مى كند و سرانجام با ناكامى از دنيا مى رود مگر آنكه خود را اصلاح كند و عنان حرص را به دست عقل واقع بين و مآل انديش ‍ بسپارد و خويشتن را از سركشى و طغيان آن برهاند.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  5. #35
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    شكى رجل الى ابيعبد الله عليه السلام انه يطلب فيصيب ولا يقنع و تنازعه نفسه الى ما هوا كثر منه و قال علمنى شيئا انتفع به . فقال ابوعبدالله (ع): ان كان مايكفيك يغنيك فادنى مافيها يغنيك و ان كان ما يكفيك لا يغنيك فكل ما فيها لايغنيك (184)
    مردى به شكايت نزد امام صادق (ع) آمد، عرض كرد: من از پى مال مى روم و آن را به دست مى آورم اما از درآمد خويش قانع نمى شوم و همواره با نفس خود در جنگم و از آن بيشتر مى خواهد، عرض كرد به من چيزى بياموزيد كه از آن منتفع شوم ، يعنى درمانم نماييد. حضرت فرمود: اگر آن مقدار درآمد كه امر ترا كفايت مى كند بى نيازت مى سازد چيز جزئى از مال ترا غنى مى نمايد و اگر درآمدى براى تو كافى است و بى نيازت نمى كند تمام آنچه در دنياست بى نيازت نخواهد نمود.
    در واقع ، امام (ع) مى خواهد بفرماييد: اگر مايلى از جنگ درونى خلاص شوى و از شر حرص رهايى يابى هدف خود را از كسب مال ، اداره زندگى شرافتمندانه قرار ده ، در اين صورت ، مال قليلى ترا غنى و بى نياز مى سازد و كفاف زندگيت را مى نمايد، اما اگر هدف در كسب مال ، ثروت اندوزى و سرمايه دارى باشد تمام اموال جهان براى تو كافى نيست و هرگز از جنگ داخلى و سركشى حرص ، آزاد نخواهى شد. بنابراين علاج اين حالت در اختيار خود انسان است و شخص حريص بايد تمرين كند و عقل خود را به قضاوت بياورد و بگويد: چرا من اين قدر مى دوم و براى چه تا اين اندازه در گردآورى مال مى كوشم و بدون اينكه نفعى ببرم بايد آنها را بگذارم و بگذرم . وقتى توطين نفس نمود و خود را به عمل ناروا و غيرعاقلانه خويش متوجه ساخت مى توان بر هواى نفس خود و حرص خويش غلبه كند و خود را از آن بلا و بدبختى برهاند، و اين حالت ، در منطق اخبار و روايات ، غناى نفس است .
    عن النبى صلى الله عليه و آله : ليس الغنى من كثره العرض ولكن الغنى من النفس (185)
    رسول اكرم مى فرمود: غنا و بى نيازى از كثرت اموال دنيوى نيست ، بلكه از بى نيازى نفس است و بايد روح آدمى احساس بى نيازى كند و از دنيا آن را بخواهد كه محترمانه صرف زندگيش شود.
    عن على عليه السلام قال : الغنى الا كبر الياس عما فى ايدى الناس (186)
    على (ع) فرموده است : غناى بزرگ و بى نيازى مهم ، نااميدى و ياس از آن چيزهايى است كه در دست مردم است ، يعنى بى اعتنايى و عدم توجه به اموال ثروتمندان و هستى افراد متمكن ، كسى كه داراى اين حالت نفسانى باشد او در واقع غنى بزرگ اجتماع است ، يعنى به اموال ثروتمندان بزرگ و سرمايه داران مهم اعتنا ندارد.
    ابى بصير مى گويد از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: عثمان به وسيله دو نفر از غلامان خود دويست دينار طلا براى ابوذر فرستاد و گفت : نزد او ببرد و سلام مرا به وى برسانيد و بگوييد: اين دويست دينار است كه عثمان براى شما فرستاده كه نياز خود را برطرف نمايى و حوايج خويشتن را تاءمين كنى .
    قل ابوذر: هل اعطى احدا من المسلمين مثل ما اعطانى ؟ قالا لا. قال انما انا رجل من المسلمين يسعنى ما يسع المسلمين . قالا له : انه يقول هذا من صلب مالى و بالله الذى لا اله الا هو ما خالطها حرام و لا بعثت بها اليك الا من حلال . فقال : لا حاجه لى فيها و قد اصبحت يومى هذا و انا من اغنى الناس . فقالا له : عافاك الله و اصلحك ، مانرى فى بيتك قليلا ولا كثيرا مما يستمتع به . فقال : بلى تحت هذا الاكاف الذى ترون رغيفا شعير قد اتى عليهما ايامه (187)
    ابوذر گفت : آيا به هيچيك از مسلمانان چنين مبلغى را داده است ؟ گفتند: نه . ابوذر گفت : من يكى از مسلمانانم ، گشايشى كه براى من است بايد براى همه مسلمين باشد. به ابوذر گفتند كه عثمان اين مبلغ را از مال شخصى خود فرستاده و قسم ياد كرده است كه من آن را به حرام نيالوده ام و براى شما جز حلال نفرستاده ام . ابوذر گفت : من احتياجى به اين پول ندارم و امروز صبح نموده ام و از غنى ترين مردمم . غلامان گفتند: خداوند عافيت بخشد، ما كه در اطاق شما كم يا زياد چيزى كه از آن بهره مند شوى نمى بينم .
    گفت : زيرا اين پالان ، سفره من است و در آن دو قرضه نان جوين دارم ، به اين پول محتاج نيستم و به خدا قسم هرگز آن را نمى گيرم .
    امام جواد (ع) هم در موضوع غناى نفس و بى نيازى روح ، چنين فرموده است :
    الغنى قله تمنيك و الرضا بما يكفيك والفقر شره النفس و شده القنوط(188)
    مى فرمايد: غنا عبارت از كمى تمنيات درونى و راضى بودن به همان عبارت چيزى است كه زندگى انسان را كفايت كند. فقر نفسانى عبارت از حدت و شدت نوميدى از لياقت خود و ياس از اموالى است كه در دست مردم است .
    در عصر جاهليت ، ثروتمندى و تمكن مالى داراى ارزش انسانى بود و مردم تصور مى كردند كه افراد مالدار، گروه برتر و ممتاز اجتماع اند و عقيده داشتند كه امور مهم مردم ، خواه جنبه معنوى داشته باشد و خواه جنبه مادى ، بايد به اين گروه سپرد شود و آنان عهده دار گردند و تا آنجا به اين پندار باطل معتقد بودند كه وقتى وحى الهى بر رسول گرامى نازل شد و آن حضرت به رسالت مبعوث گرديد لب به اعتراض گشودند.
    و قالوا لولا نزل هذا القران على رجل من القريتين عظيم (189)
    گفتند: اگر خداوند اراده فرموده است كه پيمبرى از جانب خود بين مردم بفرستد چرا اين ماءموريت مهم را به وليد بن مغيره ، مالدار نامى مكه محول نفرموده يا، آنكه چرا عروه بن مسعود ثقفى ثروتمند مشهور طائف را براى اين كار ماءموريت نداد و اين امر مهم را به عهده شخصى سپرد كه در كودكى يتيم بوده و در بزرگسالى تهيدست و بى بضاعت است . اينان چنان در اشتباه بودند كه گمان مى كردند معيار صلاحيت رهبرى و نمايندگى بارى تعالى بين مردم ، تمكن مالى و سرمايه دارى آن كسى است كه خداوند، او را به رسالت انتخاب مى نمايد، و اين خود نمونه روشنى است از اينكه چقدر در آن مردم ، سرمايه دارى و ثروت مهم بوده و تا چه اندازه تمكن در نظر آنان جلوه داشته و معيار احراز شخصيت و مقام بوده است . گردآورى مال ، براى مردم ، عصر جاهليت ، آنقدر ارزشمند و گرانبها بود كه تا دم مرگ از پى آن بودند و براى آن تلاش ‍ مى نمودند.
    قرآن شريف در اين باره فرموده است :
    الها كم التكاثر، حتى زرتم المقابر(190)
    فزون طلبى و تكثير ثروت در نظر شما آنقدر اهميت دارد و شما را از خدا و سجاياى انسانى غافل نموده كه تا زمان فرارسيدن مرگ و ديدن قبر، از پى آن تلاش و كوشش مى نمايند و در گردآورى آن همت مى گماريد. ثروتمندان ، بر اثر غرور مال ، مردم تهيدست را به باد مسخره مى گرفتند و حتى در زمان قيام رسول اكرم مؤ منين را استهزا مى نمودند و به آنان طعنه مى زدند و اين عمل ناروا را بر اثر داشتن ثروت ، انجام مى دادند. قرآن شريف درباره اين گروه فرموده است :
    ويل لكل همزه لمزه ، الذى جمع مالا وعدده (191)
    واى بر آن مردم عيب جو و غيبت كننده كه با همز و لمز و با طعن و مسخره نسبت به مردم تعدى مى نمودند و براى اينكه ثروتمندند دچار غرور شده و گمان مى كنند كه ثروت موجب حيات ابدى آنان مى گردد و اينان را براى هميشه نگه مى دارد. اسلام افكار مردم را در مورد ثروت دگرگون ساخت و به آنان فهماند كه مال براى گذران زندگى و رفع نيازمندى است نه مايه افتخار و مباهات و ضمنا خاطرنشان ساخت كه خداوند مردم را به وسيله مال امتحان مى كند، مراقب باشيد كه تمكن مالى حجاب نفستان نشود و شما را از ياد خداوند و انجام وظايف دينى باز ندارد كه نه تنها مالدارى ، امتحان خداوند است بلكه مال دگران را با ديده تمنى نگريستن نيز امتحان است و مردان الهى خود را از آن بركنار مى دارند. امام سجاد (ع) در جمله سوم دعا، كه مورد بحث امروز است به پيشگاه الهى عرض مى كند:
    و لا تفتنى بالنظر
    پروردگارا! مرا با نگاه كردن به اموال دگران و چشم دوختن به ثروت آنان مورد آزمايش و امتحان قرار مده .
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  6. #36
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    9- وَ أَعِزَّنِى وَ لَا تَبْتَلِيَنِّى بِالْكِبْرِ

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    امام سجاد (ع) در اين دو جمله از دعاى ((مكارم الاخلاق )) كه به خواست خدا موضوع بحث امروز است به پيشگاه خداوند عرض مى كند: بارالها! موجبات عزت نفس و رفعت معنويم را، كه لازمه افراد با ايمان است ، فراهم نما و مرا از تكبر و خود بزرگ بينى منزه و محفوظ دار. قرآن شريف فرموده است :
    لله العزه و لرسوله و للمؤ منين (192)
    عزت براى خداوند است و براى پيمبر خداست و براى افراد با ايمان است .
    راغب در مفردات مى گويد:
    العزه حاله مانعه للانسان من ان يغلب (193)
    يعنى ((عزت )) كه كلمه بزرگى است و در قرآن آمده همان حالت ترفع و بلندى روح است كه نمى گذارد انسان ، مغلوب و مقهور چيزى شود و دچار ذلت و گرفتارى آن گردد. كسانى كه در مقابل ثروت اندوزى و به دست آوردن مال ، يا براى نيل به قدرت و مقام ، يا براى طمع داشتن به اموال و ثروتهايى كه در دست مردم است ، يا در مقابل شهوات و تمايلات نفسانى مقهور و مغلوب و ذليل اند و شخصيت خود را از دست مى دهند فاقد عزت اند، زيرا در مقابل يكى از اينها شكست خورده و خوار گشته اند. عزت براى آن انسان آزاده اى است كه خود را در مقابل هيچ يك از تمايلات نفسانى و عناوين مادى مقهور و اسير و زبون نبيند، آزاد زندگى كند و با سر بلندى امرار حيات نمايد. چنين انسانى را مى توان ((عزيز النفس )) دانست و الا بندگان هوى و هوس نمى توانند داراى عزت نفس باشند و قادر نيستند كه هدف قرآن مقدس را در خود تحقق بخشند.
    عن على عليه السلام قال : عبد الشهوه اذل من عبد الرق (194)
    على (ع) مى فرمايد: كسى كه بنده و مطيع بى قيد و شرط غريزه جنسى يا ديگر شهوات نفسانى خويشتن است و نمى تواند از اقناع غير مشروع آنها خود را نگه دارد، از برده زر خريد ذليلتر است .
    چنين انسانى قادر نيست به مقام رفيع عزت نفس دست يابد و خود را مصداق واقعى افراد با ايمان واجد عزت نفس دست يابد و خود را مصداق واقعى براى كسانى است كه از تذلل در مقابل غير خدا بپرهيزند و از بندگى مخلوق اجتناب نمايند، فقط خدايرا معبود خويش بشناسند و تمام تذلل و تضرع خود را در پيشگاه او ابراز نمايند كه اين عالى ترين مقام عزت نفس براى اولياى الهى است . از جمله مناجاتهاى على (ع) در پيشگاه قادر متعال اين بود كه مى گفت :
    الهى كفى بى عزا ان اكون لك عبدا و كفى بى فخرا ان تكون لى ربا(195)
    براى من اين عزت كافى است كه بنده تو باشم و اين افتخار هم كافى است كه تو مالك من باشى .
    عن ابيعبد الله السلام قال لرجل : اعلم انه لاعز لمن لايتدلل لله تبارك و تعالى و لارفعه لمن لايتواضع لله عزوجل (196)
    امام صادق (ع) به مردى فرمود: كسى كه در پيشگاه خداوند تذلل و خضوع ننمايد عزت و بزرگى ندارد و آن كس كه در مقابل حضرت حق تواضع و فروتنى نمى كند رفعت و بلندى مقام ندارد.
    در آيه اى كه در اول بحث مذكور افتاد، آمده است : عزت براى خداوند است ، رفعت براى پيامبر است ، و سرافرازى براى مؤ منين . اما مى دانيم كه عزت خداوند كه آفريدگار عالم و مالك واقعى تمام جهان هستى است با عز مخلوق تفاوت اساسى دارد: او غالب و قاهر بر همه موجودات و مخلوقات است اما خودش ‍ مغلوب و مقهور موجودى نيست ، همه موجودات به او احتياج دارند و او غنى بالذات است و به احدى نياز ندارد.
    يا ايها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى الحميد(197)
    اى مردم ! همه شما نيازمند به خداوند بزرگيد اما خداوند، غنى مطلق و بى نياز است .
    كمال بارى تعالى اين است كه عزتش خالى از دل و غنايش منزه و بركنار از فقر است . اين مطلب به صورت دعا در كلمات رسول گرامى آمده است :
    يا من هو عزيز بلاذل ، يا من هو غنى بلافقر(198)
    اى خداوندى كه عزتت خالى از دلت است ، اى پروردگارى كه غنايت مبرى از فقراست : اين كمال الهى است . اما كمال بشر در اين است كه هرگز خدا را فراموش نكند و نيازمندى خويشتن به ذات اقدس او را از ياد نبرد، و اين مطلب نيز در سخنان پيشواى بزرگ اسلام به صورت دعا آمده است :
    اللهم اغننى بالافتقار اليك و لا تفقرنى بالاستغناء عنك (199)
    بارالها مرا به اينكه دائما به تو محتاج باشم غنى و بى نياز دار و مرا از اينكه خود را مستغنى از تو بدانم دچار فقر و بدبختى مكن .
    درخواست عزت از پيشگاه خداوندى به معناى طلب توفيق و تسبيب اسباب در راه رسيدن به عزت نفس و علو فكر است ، يعنى دعا كننده مى خواهد بگويد: اى خداوندى كه خود عزيز واقعى هستى و بر جميع عوالم وجود سلطه دارى ، اى پروردگارى كه قادرى و همه مخلوقات مقهور تو هستند و بر تمام موجودات غلبه مى كنى و هرگز مغلوب نمى شوى ، بر من منت بگذار و موفقم نما كه داراى قوت نفس و قدرت اراده شوم تا بتوانم در مقابل تمنيات ذلت بار مقاومت كنم و به حول و قوه تو عز ايمانى خويش را كه مايه سربلندى دنيا و آخرت است نگاهدارى بنمايم . لازم است توضيح داده شود كه درخواست توفيق از پيشگاه الهى زمانى بر وفق موازين شرع مقدس و نظام علت و معلول خلقت است كه درخواست كننده براى تحقق بخشيدن به موضوع مورد تمنى خود نيت قطعى و عزم ثابت داشته باشد و بدون تصميم درونى ، دعاى توفيق نابجا و بى مورد است ، مثلا شخص محصل زمانى مى تواند در راه تحصيل علم و نيل به مدارج كمال دانش از پيشگاه خداوندى درخواست توفيق نمايد كه در باطن به درس خواندن مصمم و داراى اراده جدى باشد. آن كس كه در ضمير خود نيت درس خواندن ندارد يا آنكه دودل و مردود است و در راه فراگرفتن دانش قدمهاى جدى برنمى دارد نمى تواند از پيشگاه خداوند درخواست توفيق نمايد.
    عن الرضا عليه السلام قال : من استغفر الله بلسانه ولم يندم بقلبه فقد استهزء بنفسه و من سال الله التوفيق و لم يجتهد فقد استهزاء بنفسه (200)
    حضرت رضا (ع) فرموده است : اگر كسى براى عفو گناهان خود به زبان استغفار كند و از خداوند طلب بخشش نمايد، اما در دل از اعمال زشت خود پشيمان نباشد او در اين استغفار، خود را مسخره نموده است ، اگر كسى از خداوند طلب توفيق نمايد اما در مقام عمل ، مجاهده و كوشش ندارد او در طلب توفيق ، خويشتن را به استهزا گرفته است .
    براى آنكه دعاى افراد باايمان در طلب توفيق براى عزت نفس بجا واقع شود و به طور صحيح آن را از خدا لازم است به نكاتى چند كه در روايات اولياى اسلام آمده است توجه نمايند. اول آنكه بدانند حفظ عزت براى مسلمانان از وظايف دينى آنان است و هيچ فرد باايمانى حق ندارد عز خود را درهم بشكند و موجبات خوارى و ذلت خويش را فراهم آورد.
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : ليس للمؤ منين ان يذل نفسه (201)
    رسول اكرم فرموده است : شخص با ايمان حق ندارد كه موجبات ذلت و خوارى خود را فراهم آورد.
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : ان الله عزوجل فوض الى المومنين اموره كلها و لم يفوض اليه ان يذل نفسه (202)
    امام صادق (ع) فرموده است : خداوند تمام امور مؤ منين را به خودشان تفويض نموده ، ولى به آنان اجازه نداده است كه خويشتن را ذليل و خوار نمايند.
    دوم آنكه بدانند عوامل متعددى از قبيل حب مال ، علاقه به مقام ، جاه طلبى ، شهرت دوستى ، محبوبيت اجتماعى و نظاير اينها مى تواند آدمى را مغرور و مغلوب نمايد و اگر كسى احساس نمود كه در باطن ، اسير قدرت اين تمايلات است بايد بداند كه عز و شرفش در معرض خطر قرار دارد.
    عن على عليه السلام قال : كل عزيز داخل تحت القدره فذليل (203)
    على (ع) فرموده است : هر عزيزى كه تحت قدرتى قرار دارد ذليل و خوار است ، براى آنكه از خطر آن تمايلات نفسانى مصون بماند و عز و شرف خود را در راه نيل به آنها از دست ندهد بايد خويشتن را با نيروى ايمان بسازد، از ذات اقدس الهى استمداد نمايد، بر هواى نفس خود غلبه كند و عزت نفس خويشتن را با هيچيك از آن تمايلات معامله ننمايد.
    سوم آنكه بدانند اولياى گرامى اسلام عليهم السلام رذيله طمع را در نابود ساختن سرمايه گرانقدر عزت نفس از ديگر رذايل خطرناكتر دانسته و اين مطلب را ضمن روايات متعددى خاطرنشان ساخته و پيروان خويش را از آن برحذر داشته اند و در اينجا پاره اى از آن روايات ذكر مى شود:
    عن على عليه السلام قال : ثمره الطمع ذل الدنيا و الاخره (204)
    على (ع) فرمود: ميوه طمع ، ذلت دنيا و آخرت است ، يعنى اگر كسى بذر طمع را در دل بيفشاند و آن شجره خبيثه در باطن رشد كند ميوه اى كه از آن برمى دارد ذلت است ، نه فقط ذلت دنيا بلكه اين صفت هم در دنيا ذلت بار است و هم در عالم آخرت .
    و عنه عليه السلام قال : من لم ينزه نفسه عن دناء ه المطامع فقد اذل نفسه و هو فى الاخره اذل و اخزى (205)
    و نيز فرموده است : كسى كه نفس خود را از پستى طمعها منزه ندارد با اين صفت مذموم ، خود را در دنيا ذليل نموده و در آخرت ، ذلت و خواريش فزونتر خواهد بود.
    قال الباقر عليه السلام فى وصيته لجابر: واطلب بقاء العز باماته الطمع و ادفع ذل الطمع بعز الياس (206)
    امام باقر (ع) در وصيت خود بجابر جعفى فرمود: بقاى عز خود را با نابود ساختن طمع در ضمير خود طلب كن و ذلت طمع خود را با عز نااميدى از آنچه در دست مردم است دفع نما.
    على (ع) نامه مبسوط و مفصلى كه حاوى بسيارى از تعاليم الهى و درسهاى سعادت بخش است به فرزند خود، حضرت مجتبى (ع)، نوشته و از جمله مسائلى كه در آن نامه خاطر نشان گرديده صيانت نفس و نگاهدارى عز و شرف انسانى است .
    و اكرم نفسك عن كل دنيه و ان ساقتك الى الرغائب فانك لن تعتاض بما تبذل من نفسك عوضا و لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا(207)
    فرزند عزيز! از هر قسم زبونى و پستى بپرهيز، هر چند آن پستى وسيله نيل به تمنياتت باشد، زيرا در مقابل آنچه از سرمايه شرافت نفس خود مى دهى هرگز عوضى كه با آن برابر باشد به دست نمى آورى . بنده دگرى مباش كه خداوند ترا آزاد آفريده است .
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  7. #37
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    خلاصه اينكه آفريدگار حكيم ، آدمى را آزاد آفريده و گزينش خوبى ها و بدى ها را به اختيار وى گذارده است ، او مى تواند در جميع شئون زندگى به پاكى و درستى قدم بردارد يا راه ناپاكى و انحراف را در پيش گيرد. حفظ عزت نفس و يا تن دادن به ذلت و پستى از جمله امورى است كه در اختيار انسانهاست . هر فردى اگر بخواهد مى تواند به تمنيات ذلتبار خود پشت پا بزند، از آنها چشم بپوشد و عز و شرافت خود را از دستبرد خطر مصون و محفوظ دارد، و مى تواند از براى جلب منفعتهاى ذلتبار، شرافت نفس را واپس زند، عزت انسانى را ناديده انگارد، و به انواع ذلتها تن دردهد، و به منفعت مورد نظر خود دست يابد و اين همان است كه در كلام على (ع) آمده است :
    الرجل حيث اختار لنفسه ، ان صانها ارتفعت وان ابتذلها اتضعت (208)
    ارزش شخصيت هر فردى وابسته به روشى است كه اتخاذ مى نمايد، اگر نفس خود را از پستى و دنائت بركنار نگاهدارد به مقام رفيع انسانى نايل مى شود و مدارج كمال را مى پيمايد و اگر عز و عزت و حيثيت معنوى خويشتن را مبتذل و بى ارزش تلقى نمايد به پستى و ذلت مى گرايد و راه سقوط را مى پيمايد. بنى اسرائيل دلباخته ثروت و عاشق مال بودند. از اين رو به زندگى مرفه و پرتجمل قارون كه سرمايه دار بزرگ آن روزگار بود با چشم حسرت مى نگريستند و تمنى آن را داشتند.
    فخرج على قومه فى زينته . قال الذين يريدون الحيوه الدنيا يا ليت لنا مثل ما اوتى قارون انه لذوحظ عظيم (209)
    قارون با تمام زيور و زينت خود در قوم خويش ظاهر گرديد. دلباختگان مال كه جز زندگى دنيا هدفى نداشتند گفتند: اى كاش ما نيز تمولى همانند قارون مى داشتيم كه او در زندگى از حظ و بهره عظيم برخوردار است .
    اينان اگر مى دانستند كه با تملق گويى و تذلل در مقابل قارون به قسمتى از سرمايه وى دست مى يافتند مضايقه نداشتند كه شرف انسانى و عزت نفس خود را با آن معامله كنند و به تمول و ثروتى دست يابند. مسلمانان در صدر اسلام ، تهيدست و كم بضاعت بودند ولى بر اثر تعاليم نورانى قرآن شريف با عزت و علو همت بار آمدند و به مالداران اعتنا نداشتند زيرا رسول گرامى به آنان فرموده بود:
    من عظم صاحب دنيا و احبه لطمع دنيا سخط الله عليه (210)
    اگر كسى صاحب دنيا را بزرگ بشمرد و روى طمع ، او را دوست بدارد مشمول غضب بارى تعالى خواهد بود.
    نصاراى نجران مردمى ثروتمند و متمكن بودند. رسول گرامى اسلام به آنان نامه نوشت و به دين مقدس ‍ اسلام دعوتشان نمود. پس از مشورت ، به اين نتيجه رسيدند كه هيئتى را، براى مذاكره و احتجاج ، به مدينه اعزام دارند. آن هيئت وقتى به نزديك مدينه رسيدند با هم تبادل فكر كردند و گفتند: مسلمانان بى بضاعت و فقيرند، اگر ما طلاجات و زيورهاى گرانقيمتى را كه با خود داريم روى لباسها بپوشيم مسلمانان از مشاهده آن همه ثروت خاضع مى شوند و ما را با ديده عظمت مى نگرند و اين خود موجب پيروزى ما خواهد بود. زيورها و طلاآلات را پوشيدند و خود را به آنها آراستند وقتى وارد شهر شدند مسلمانان فقير كه ناظر جريان بودند نه تنها خويشتن را در مقابل طلاها نباختند و احساس حقارت ننمودند، بلكه اين عمل موجب تحقير نصاراى نجران گرديد و آنان در نظر مسلمانان حقير و كوچك آمدند، به خود مى گفتند: پيمبر اسلام ، اينان را براى عز معنوى و تشرف به اسلام دعوت نموده است و آنان ثروت خود را به رخ ما مى كشند، بى اعتنايى مسلمانان كه نتيجه تربيت بزرگ اسلام بود در روحيه نصارى اثر منفى گذارد و دانستند كه با نشاندادن ثروت ، عظمتى در قلوب مسلمانان به دست نمى آورند و مسلمانان بلند همت و عزيز النفس تحت تاثير قرار نمى گيرند.
    نتيجه آنكه امام سجاد (ع) در جمله اول دعا كه موضوع گفتار امروز است از پيشگاه بارى تعالى درخواست مى كند:
    و اعزنى
    بارالها! به من عزت و كرامت نفس عطا فرما.
    ولى بلافاصله عرض مى كند:
    و لا تبتلينى بالكبر
    بارالها! مرا به كبر كه از بيمارى هاى خطرناك اخلاقى است مبتلا منما.
    جاى اين پرسش است كه آيا بين عزت نفس و كبر رابطه اى وجود دارد كه امام (ع) پس از درخواست عزت نفس از ابتلاى به كبر سخن مى گويد. پاسخ اين پرسش ، مثبت است ، زيرا ممكن است عزت نفس در روحيه بعضى از افراد و اشخاص از مرز خود تجاوز كند و آدمى را دچار خود بزرگ بينى و كبر نمايد، و مردم را بر اثر آن با ديده تحقير بنگرد و آنان را كوچك و ناچيز بشمرد و معناى ابتلاى به تكبر بر اثر زياده روى در امر عزت نفس با كبر، آنقدر به هم نزديك اند كه بعضى از افراد عادى ، از عزت نفس مردان بزرگ الهى برداشت كبر نموده اند و آنان را خود بزرگ بين تلقى كرده اند.
    قال رجل للحسن عليه السلام : ان فيك كبرا. فقال : كلا، الكبر لله وحده ، ولكن فى عزه . قال الله تعالى : لله العزه و لرسوله و للمؤ منين (211)
    مردى به حضرت مجتبى (ع) عرض كرد كه : به نظر من در شما كبرى وجود دارد. حضرت فرمود: هرگز. من گرفتار كبر نيستم ، بزرگى و كبريايى مخصوص ذات اقدس الهى است ، آنچه در من است عزت نفس است ، همان عزتى كه خدا در قرآن فرموده است : عزت براى خدا، و براى پيغمبر، و براى اهل ايمان است .
    براى آنكه مطلب ((عزت نفس )) و كبر هر چه بهتر و بيشتر روشن گردد لازم است در اين باره به اختصار توضيحى داده شود. بعضى از صفات پسنديده و ممدوح آنچنان در مجاورت پاره اى از صفات ناپسند و مذموم قرار دارند كه اگر آدمى غافل شود ممكن است خلق خوبش از حد خود تجاوز كند و به خلق بد مبدل گردد. براى نمونه به ذكر دو مثال اكتفا مى شود. تواضع يا فروتنى از جمله صفات پسنديده و موجب محبوبيت متواضع نزد خدا و خلق است :
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : التواضع لايزيد العبد الا رفعه فتواضعوا يرحمكم الله (212)
    رسول اكرم فرموده است : فروتنى و تواضع ، مقام متواضع را در جامعه بالا مى برد، تواضع كنيد تا رحمت خداوند بزرگ شامل حالتان گردد. امام عسگرى (ع) در حديث مفصلى از پاداش مردم متواضع سخن گفته و در ضمن آن ، قضيه اى را از على (ع) كه حاكى از مراتب تواضع آن حضرت است نقل فرموده كه : پدرى و پسرى مهمان آن حضرت شدند، هر دو را احترام نمود و در صدر مجلس نشاند، دستور داد طعام بياورند. سفره اى گسترده شد، غذا آوردند. و آن دو مهمان ، حضور امام غدا خوردند. سپس قنبر براى شستن دست مهمانها آفتابه و لگن آورد. على (ع) از جا برخواست و آفتابه و لگن را به دست گرفت و نزد پدر آمد كه دست او را بشويد. آن مرد سر خجلت به زير آورد و ابا داشت كه اميرالمؤ منين ، آب روى دستش بريزد. سرانجام به اصرار آن حضرت حاضر شد و دست خود را پيش آورد كه وضع خجلت آور را پايان دهد دست خود را آنطور كه بايد نمى شست .
    حضرت او را قسم داد و از وى خواست كه دست خود را با اطمينان آنچنان بشويد كه گويى قنبر روى دستش آب مى ريزد. خلاصه ، مرد دست خود را شست و سپس اميرالمؤ منين آفتابه و لگن را در اختيار فرزندش محمد حنيفه گذاشت كه دست فرزند را بشويد.
    و قال يا بنى لو كان هذا الابن حضرنى دون ابيه لصببت على يديه ولكن الله عزوجل يا بى ان يسوى بين ابن و ابيه اذا جمعهما مكان لكن قدصب الاب على الاب فليصب الابن على الابن (213)
    حضرت فرمود: اى فرزند! اگر اين پسر به تنهايى به منزل من آمده بود و با پدرش نمى بود من آب روى دست پسر مى ريختم ولى اين پسر با پدر آمده و خداوند ابا دارد از اينكه در يك مجلس ، پدر و پسر به طور يكسان مورد معامله و احترام قرار گيرند. بنابراين براى اينكه بين آن دو از نظر تكوين ، فاصله باشد پدر به دست پدر آب ريخته و پسر هم به دست پسر آب مى ريزد.
    بايد همواره به خاطر داشته باشيم كه تواضع ممدوح و پسنديده آن است كه به عز و متواضع آسيب نرساند و موجب خوارى و ذلت او نشود، مثلا سبقت گرفتن در سلام تواضع است ، در مجالس ، بدون ابا جايى بنشينيم كه پايين تر از رتبه ما باشد تواضع است ، خودارى نمودن از جدل در بحث كردن ، اگر چه حق با ما باشد، تواضع است ، اما اگر كسى به عنوان تواضع ، خود را تحقير كند يا كلماتى ذلت بار از قبيل ((بنده ام ، برده ام ، چاكرم ، پايبوسم ، خاكسارم )) بگويد، يا زبان به تملق و چاپلوسى بگشايد، اين قبيل اعمال و الفاظ، نه فقط تواضع ممدوح نيست و از اخلاق پسنديده به حساب نمى آيد بلكه تذلل و پستى است و از نظر شرع مقدس ‍ ناپسند و مذموم است و مسلمانان حق ندارند كه خود را به اين قبيل اعمال آلوده نمايند. پس تواضع و تذلل در مجاورت هم و ديوار به ديوار يكديگرند و افراد متواضع بايد مراقب باشند كه فروتنى و تواضعشان مبدل و خوارى نگردد و دچار پستى و انحطاط نشوند.
    عزت نفس نسبت به تكبر داراى وضعى اينچنين است و افراد عزيز النفس بايد بسيار مواظب باشند كه گرفتار كبر نشوند و به راه تكبر و خود بزرگ بينى نگرايند. يك انسان با ايمان و عاقل براى اينكه به عزت نفس ‍ متخلق گردد و از ذلت و زبونى بركنار بماند به انسانيت خود فكر مى كند و درباره مقام انسان مى انديشد و با خويشتن مى گويد: من انسانم و انسان ، در كره زمين ، بزرگترين مخلوق بارى تعالى است . خداوند درباره خلقت انسان فرموده است :
    لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم (214)
    ما انسان را در بهترين و عالى ترين سازمان آفريده ايم .
    در زمينه آفرينش انسان فرموده است :
    فتبارك الله احسن الخالقين (215)
    پروردگار جهان خود را بهترين آفريننده خوانده است . انسان آنقدر بزرگ است كه درباره او فرموده است :
    خلق لكم ما فى الارض جميعا(216)
    من همه محتويات زمين و تمام موجودات كره خاكى را براى تو آفريده ام ، آيا سزاوار است كه اين انسان بزرگ بنده طلا و نقره باشد، بنده مال و مقام گردد، اسير شهوت و غضب گردد، انسان اگر بخواهد انسانيت خود را احترام كند و مقام شامخ انسان را تكريم نمايد بايد حتما عزيز النفس باشد و خويشتن را از قيد و بندهاى غلط و ناروا مصون دارد، و به قول راغب وقتى ((عزت )) را معنى مى كند مى گويد:
    العزه حاله مانعه لانسان من ان يغلب (217)
    عزت عبارت است از آن حالت معنوى و از آن درك درونى كه نمى گذارد آدمى را مغلوب شود، مغلوب هيچيك از شئون دنيوى ، نه اسير مال و مقام باشد و نه ذليل هواى نفس و شهوات . خلاصه ، يك انسان قوى و توانا، يك انسان بزرگ و آزاد، چنين انسانى داراى عزت نفس است و همين صفت است كه خدا در قرآن در ضمن آيه اى كه براى عزت خدا و پيغمبر است براى مؤ منين هم ذكر كرده :
    الله العزه و لرسوله و للمؤ منين (218)
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  8. #38
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    انسان عزيز النفس شرافت معنوى و برترى مقام انسانى خود را با هيچ چيز معامله نمى كند و هر امرى كه به عزت او ضربه زند از آن مى گريزد و فرار مى نمايد و عمر خود را با شرافت نفس و سربلندى مى گذراند. انسانهاى عزيز النفس خود را از نظر شرافت انسانى بزرگ مى دانند، اما به مردم هم احترام مى كنند، مردم را با ديده ذلت و خوارى نمى نگرند و آنان را پست و ناچيز نمى دانند. اين عزت نفس است كه هم خود را از نظر عظمت حفظ كرده و هم مردم را از نظر تواضع محترم مى شمرد. اما اگر يك نفر انسان عزيز النفس از واقع بينى غافل شود و از مسير حقيقت منحرف گردد ممكن است آن حالت عزت نفس موجب شود كه مردم را با چشم حقارت بنگرد، آنها را پست ببيند، و خود را بزرگ و عظيم بپندارد و احساس كند، در اين صورت است كه عزت نفس به حالت تكبر و خود بزرگ بينى مبدل مى شود و اين همان معنايى است كه امام سجاد (ع) در پيشگاه الهى عرض مى كند:
    واعز نى ولا تبتلينى بالكبر
    پروردگارا! به من عزت نفس و بزرگوارى روح مرحمت بفرما، ولى خدايا من مبتلا به كبر نشوم آلوده به بيمارى خود بزرگ بينى نگردم و بندگان خدا را با ديده حقارت ننگرم ، و اگر كسى چنين شود يعنى دچار حالت كبر گردد مسلما از صراط مستقيم ، منحرف شده و گناهى بسيار بزرگ مرتكب گرديده و همين كبر و خود بزرگ بينى مى تواند موجب سقوط او در دنيا و عذاب او در عالم آخرت گردد، و در اين باره روايات بسيارى رسيده است :
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : اجتنبوا الكبر فان العبد لايزال يتكبر حتى يقول الله عزوجل : اكتبوا عبدى هذا فى الجبارين (219)
    رسول اكرم فرموده است : از كبر و خودبزرگ بينى اجتناب كنيد كه بنده ممكن است آنچنان مغرور به خود بينى و بزرگ بينى خود شود تا كار به جايى برسد كه خداوند مى فرمايد: نام اين بنده متكبر را در صف جباران و در گروه مردم ستمگر و زورگو بنويسد.
    عن على عليه السلام قال : من تكبر للناس ذل (220)
    على (ع) مى فرمود: هر كس به مردم تكبر كند در بين مردم ، ذليل و خوار مى شود.
    راغب مى گويد:
    الكبر ظن الانسان بنفسه انه اكبر من غيره و التكبر اظهاره
    كلمه كبر، مربوط به حالت روانى است و تكبر مربوط به اظهار آن حالت است .
    راغب مى گويد ((كبر)) عبارت از اين است كه آدمى به خود گمان برد كه از دگران برتر و بالاتر است . اگر اين گمان را اظهار نكند و عملا از خود نشان ندهد دچار ((كبر نفسانى )) است ، اما اگر اين حالت گمان درونى را اظهار كند و با مردم عملا به گونه اى برخورد نمايد كه خود را بزرگ وانمود كند و آنان را كوچك ، اين معنى تكبر است و همين امر،موجب مى شود كه انسان متكبر دچار ذلت اجتماعى گردد و مردم به او با ديده تحقير بنگرند.
    عن على عليه السلام قال : من وقف عند قدره اكرمه الناس و من تعدى حده اهانه الناس (221)
    على (ع) فرموده است : كسى كه در خد خود بايستد و توقف كند، مردم او را اكرام مى كنند و آن كس كه از حد خود تجاوز نمايد مورد اهانت مردم واقع مى شود.
    از آنچه مذكور افتاد رابطه عزت نفس با تكبر روشن شد و امام سجاد (ع) از خدا مى خواهد كه : به من عزت نفس مرحمت كن و از بيمارى تكبر مصون و محفوظم بدار. پيروان آن حضرت نيز بايد درخواستشان اينچنين باشد.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  9. #39
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1







    10- وَ أَعِزَّنِى وَ لَا تَبْتَلِيَنِّى بِالْكِبْرِ، وَ عَبِّدْنِى لَكَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِى بِالْعُجْبِ

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    به خواست خداوند اين دو جمله از دعاى ((مكارم الاخلاق )) موضوع سخنرانى امروز است . امام سجاد (ع) در پيشگاه الهى عرض مى كند: بارالها! مرا به عبوديت و ذلت در مقابل ذات مقدست وادار ساز و عبادتم را بر اثر عجب فاسد منما.
    دو كلمه است كه در قرآن شريف براى بندگى و پرستش حضرت بارى تعالى به كار برده شده : يكى ((عبوديت )) است و آن ديگر ((سجده ))، و هر دو كلمه در لغت به معناى تذلل است . راغب در مفردات قرآن مى گويد:
    العبوديه اظهار التذلل و العباده ابلغ منها لا نها غايه التذلل (222)
    يعنى عبوديت يه معناى اظهار ذلت است ، ولى ((عبادت )) اين مطلب را از ((عبوديت )) بهتر مى رساند، زيرا عبادت حاكى از آن نهايت درجه تذلل است و اين تذلل نهايى ، فقط و فقط شايسته ذات اقدس الهى است براى آنكه او آفريدگار و مالك واقعى تمام عوامل هستى است و همه موجودات در پيشگاه مقدسش بندگى دارند.
    قرآن شريف فرموده :
    ان كل من فى السماوات و الارض الا اتى الرحمن عبدا(223)
    هيچيك از موجودات سماوى و ارضى نيست مگر آنكه عبوديت خالق را پذيرفته و خود را مخلوق و مسخر ذات اقدس او مى داند.
    سجده نيز به معناى تذلل است . راغب مى گويد:
    و جعل ذلك عباره عن التذلل لله و عبادته (224)
    اين ((سجده )) كه در لغت به معناى تذلل است ، براى خدا عبادت قرار داده شده كه مردم به عنوان عبوديت در مقابل ذات مقدس او ابراز ذلت و خوارى بنمايند، و از اين رو سجده منحصر به ذات مقدس حق است ، زيرا سجده نيز حاكى از تذلل نهايى است و جز براى خداوند خالق شايسته نيست .
    سئل ابو عبد الله عليه السلام : ايصلح السجود لغير الله تعالى ؟ قال : لا. قيل : فكيف امر الله الملائكه بالسجود لآدم ؟ فقال : ان من سجد بامر الله فقد سجد لله فكان سجوده لله اذ كان عن امر الله تعالى (225)
    از امام صادق (ع) سؤ ال شد: آيا سجده براى غير خدا جايز و شايسته است ؟ فرمود: نه . عرض شد: چگونه خداوند ملائكه را امر به سجده آدم فرمود؟ پاسخ داد كه : اگر كسى به امر خدا سجده كند خدا را سجده كرده ، بنابراين سجده ملائكه براى خدا بود زيرا ناشى از امر بارى تعالى بود. راغب مى گويد: سجده خداوند دو قسم است :
    يكى سجده تسخيرى است و آن ديگر سجده اختيارى . اما سجده تسخيرى آن است كه خداوند در قرآن فرموده :
    ولله يسجد من فى السموات و الارض (226)
    تمام موجودات ارضى و سماوى خداى را سجده مى كنند و همچنين فرموده :
    والنجم والشجر يسجدان (227)
    گياهان و درختان نيز براى خدا سجده مى كنند.
    اين سجده قهرى و تسخيرى و اضطرارى است و نهايت تذلل جميع مخلوقات در مقابل خالق است .
    اما سجده اختيارى آن است كه افراد با ايمان در زمين انجام مى دهند و اين سجده است كه استحقاق پاداش ‍ دارد و نزد حضرت بارى تعالى داراى ارزش عبادت است . در آيه دگرى ، خداوند از سجده تسخيرى جميع موجودات سخن گفته و در آخر آيه از سجده اختيارى انسان نام برده است ، با اين تفاوت كه سجده تسخيرى موجودات ارضى و سماوى شامل تمام آفريده هاى خداوند است ، ولى سجده اختيارى انسانها عمومى و همگانى نيست و فرموده : بسيارى سجده مى كنند و بسيارى هم مستوجب عذاب الهى هستند.
    الم تر ان الله يسجد له من فى السموات و من فى الارض و الشمس والقمر و النجوم والجبان والشجر والدواب و كثير من الناس و كثير حق عليه العذاب (228)
    سجده نمودن بسيارى از مردم و سجده نكردن بسيارى ديگر از آنان بر اثر آزادى و اختيارى است كه آفريدگار توانا به انسانها اعطا فرموده است . بشر به قضاى خداوند، مختار خلق شده و داراى آزادى عمل است . براى اينكه راه عبوديت را بدرستى طى كند، يكتاپرست و موحد باشد، كوركورانه از پى عقايد باطل و خرافى آباء خود نرود و به انحراف اعتقادى ، اخلاقى ، و عملى گرايش نيابد، پروردگار، در هر عصر و زمان پيمبرانى را فرستاده تا آنان را از قيد و بند اسارتهاى گوناگون آزاد سازند و موجبات تعالى و تكاملشان را فراهم آورند.
    على (ع) درباره هدف بعثت رسول گرامى اسلام و آزادسازى همه جانبه مردم چنين فرموده است :
    ان الله تبارك و تعالى بعث محمدا صلى الله عليه و آله بالحق ليخرج عباده من عباده عباده الى عبادته و من عهود عباده الى عهوده و من طاعه عباده الى طاعته و من ولايه عباده الى ولايته (229)
    خداوند رسول گرامى را بحق مبعوث فرمود تا مردم را از پرستش مخلوق به عبادت خالق هدايت كند و از تعهدات ظالمانه و ناروا در مقابل بندگان به عهد و پيمان خداوند ملتزم نمايد و از اطاعت و فرمانبردارى مخلوق به طاعت خالقشان وادار سازد و از ولايت و سلطه بندگان خدا پذيراى ولايت و سلطه الهى نمايد.
    بعضى از مردم ، عقلهاى خود را به كار انداخته حق را از باطل تميز دادند و در كمال آزادى و اختيار، دين حق راقبول نمودند و بتهايى را كه تا ديروز معبودشان بود با دست خود شكستند و آزادانه راه توحيد و پرستش ‍ آفريدگار يكتاى جهان را در پيش گرفتند، و گروهى به نداى عقل توجه ننمودند، راه باطل پدران را ادمه دادند، بندهاى خرافات را از دست و پاى خود نگشودند، و سرانجام به پست ترين منازل انحطاط و تباهى سقوط كردند و براى هميشه سيه روز و بدبخت ماندند. اولياى بزرگ الهى و بندگان واقعى خداوند با آنكه همواره در صراط مستقيم و عبوديت بارى تعالى قدم بر مى دارند و بالاترين مراتب تذلل خود را در پيشگاه او ابراز مى نمايند به اين حد قانع نيستند و براى آنكه در اين راه سعادت بخش موفقيت بيشترى به دست آورند و نزد خداوند به مقام رفيعترى نايل گردند همواره در فكر ازدياد بندگى و تذلل اند و بر همين اساس ، امام سجاد (ع) در جمله اول دعايى كه موضوع سخنرانى امروز است در مقابل مناجات عرض مى كند:
    و عبدنى لك
    علامه بزرگ و اديت عالى قدر سيد على خان در كتاب رياض الساكين ذيل جمله ((و عبدنى لك )) مى گويد: ((اى ذللنى )). يعنى بار خدايا! مرا در پيشگاه مقدس خود، ذليل قرار ده . شايد بتوان در تفصيل و تو ضيح جمله ((و عبدنى لك )) اين احتمال را ذكر نمود كه امام سجاد (ع) مى خواهد در پيشگاه خدا عرض كند: بارالها ! همانطور كه بر ابراهيم خليل منت گذاردى و درباره اش فرمودى :
    و اتخذ الله ابراهيم خليلا(230)
    و فرمودى : خداوند، ابراهيم را خليل خود گرفت و او را به دوستى خويش برگزيد، بر على بن الحسين نيز منت بگذار، مرا بنده خود بگير و به اين عزت و افتخار سر بلندم فرما.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  10. #40
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1






    از جهت لغت مى توان اين احتمال را از جمله ((و عبدنى لك )) بخوبى استفاده نمود. راغب در مفردات قرآن مى گويد:
    و عبدت فلانا اذا اتخدته عبداء
    موقعى كه شخصى را به بندگى خود بگيرى مى گويى ((عبدت فلانا)) يعنى فلانى را بنده خود گرفتم .
    سپس راغب از قرآن شريف شاهد مى آورد و سخن حضرت موسى را ذكر مى كند كه به فرعون گفت :
    و تلك نعمه تمنها على ان عبدت بنى اسرائيل (231)
    بر ما منت مى گذارى كه بنى اسرائيل را به بندگى و بردگى خود گرفتى ؟
    به عبارت روشنتر خداوند را دوست داشتن براى بندگان با ايمان مايه سربلندى و افتخار است ، ولى از آن مهمتر اين است كه خداوند نيز بنده با ايمان را به دوستى خود برگزيند و او را خليل خويش قرار دهد و اين افتخار بصريح قرآن شريف ، نصيب ابراهيم خليل گرديد. همچنين ، افراد با ايمان به بندگى خداوند مباهات مى كنند و از اينكه طوق بندگى غير خدا را به گردن نگرفته و اسير آن نشده اند مسرورند. البته بندگى خداوند به آدمى قدر و قيمت مى بخشد و به وى عز و بزرگى مى دهد، ولى مهمتر از بندگى خدا اين است كه بارى تعالى عبوديت بنده را بپذيرد و او را بنده خود بگيرد. جمله ((و عبدنى لك )) كه در دعاى امام سجاد (ع) آمده ممكن است ناظر به اين مهم باشد و امام على (ع) مى خواهد عرض كند: بارالها! من بندگى و عبوديت را در پيشگاه مقدست وظيفه قطعى خود مى دانم و تا آنجا كه بتوانم عمل مى كنم ولى از تو مى خواهم كه بر من منت بگذارى ، مشمول تفضلت قرار دهى ، تذللم را بپذيرى و مرا به عبوديت و بندگى خودت بگيرى .
    خلاصه اينكه ماءموريت پيمبران الهى آن بود كه مردم را به خداى يگانه دعوت كنند و آنان را به اطاعت و فرمانبردارى از او كه مايه سعادت ابدى و راه تعالى و تكامل است وادار سازند. اما مردم ، آزاد آفريده شده اند و در قبول و رد دعوت پيمبران مختار بودند، بعضى به خدا ايمان مى آوردند و اطاعتش را پذيرا مى شدند و بعضى ديگر از ايمان به خدا سرپيچى مى نمودند و هواى نفس خويش را معبود و مطاع خود مى ساختند و اوامرش را به كار مى بستند. قرآن شريف درباره اين گروه منحرف فرموده است :
    ارايت من اتخذ الهه هواه (232)
    اى پيمبر گرامى ! آيا آن مردم بدبخت را ديده اى كه به هواى نفس خود گرايش يافته ، او را معبود خود ساخته ، و بى قيد و شرط اطاعتش مى نمايند؟
    راه نجات از هواپرستى ، خداپرستى است و راه سرپيچى از اطاعت هوى فرمانبردارى از اوامر الهى است . به هر نسبت كه افراد خداپرست ، ايمانشان قوى تر باشد به همان نسبت بر هواى نفس خود كه شيطان درونى آنان است غلبه مى كنند و از اطاعتش سرباز مى زنند. اولياى بزرگ الهى با نيروى ايمان ، هواى نفس را مهار مى كردند، از سركشى و طغيانش جلوگيرى مى نمودند وبا تمام وجود، اوامر خدا را بى قيد و شرط به كار مى بستند و همواره از مصونيت ايمانى برخوردار بودند.
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : ما منكم من احد الا و له شيطان قالوا: و انت يا رسول الله ؟ قال : وانا الا ان الله عزوجل اعاننى عليه فاسلم فلايامرنى الا بخير(233)
    نبى اكرم مى فرمود: هيچيك از شما نيست الا اينكه شيطانى دارد. كسى گفت : يا رسول الله ! آيا شما هم شيطانى داريد؟ فرمود: من هم ، الا اينكه خداوند مرا يارى نموده و شيطان من تسليم من شده و مرا امر نمى كند مگر به خير و خوبى .
    اما ايمان افراد عادى درجات و مراتب متفاوتى دارد و هر فردى به قدر نيروى ايمانى كه واجد است مى تواند با هواى نفس خويش مبارزه كند و خود را از شر آن دشمن بزرگ مصون و محفوظ دارد. پيشواى بزرگ اسلام و ائمه معصومين عليهم السلام براى آنكه پيروان خود را از خطر هواى نفس آگاه سازند و از پيروى آن دشمن بزرگ برحذر دارند مكرر در اين باره تذكر داده و سخنانشان در كتب روايات آمده است :
    دخل على رسول الله صلى الله عليه و آله رجل اسمه مجاشع ، فقال : يا رسول الله ! كيف الطريق الى معرفه الحق ! فقال : معرفه النفس . فقال يا رسول الله ! فكيف الطريق الى موافقه الحق ؟ قال : مخالفه النفس . فقال يا رسول الله ! فكيف الطريق الى موافقه الحق ؟ قال :مخالفه النفس . فقال يا رسول الله ! فكيف الطريق الى رضاء الحق ؟ قال سخط النفس . فقال يا رسول الله ! فكيف الطريق الى وصل الحق ؟ قال : هجره النفس . فقال يا رسول الله ! فكيف الطريق الى طاعه الحق ؟ قال : عصيان النفس . فقال يا رسول الله ! فكيف الطريق الى ذكر الحق ؟ قال نسيان النفس . فقال يا رسول الله ! فكيف الطريق الى قرب الحق ؟ قال التباعد من النفس . فقال يا رسول الله ! فكيف الطريق الى انس الحق ؟ قال الوحشه من النفس . فقال يا رسول الله !فكيف الطريق الى ذلك ؟ قال الاستعانه بالحق على النفس .(234)
    مردى به نام مجاشع حضور رسول اكرم آمد، عرض كرد يا رسول الله ! راه معرفت حق چيست ؟ در پاسخ فرمود: معرفت نفس . عرض كرد راه جلب موافقت حق چيست ؟ فرمود: مخالفت نفس . عرض كرد راه رسيدن به رضاى خدا چيست ؟ فرمود نارضايى نفس .
    عرض كرد راه رسيدن به حق چيست ؟ فرمود: جدا شدن از نفس .
    عرض كرد راه اطاعت از خدا چيست ؟ فرمود: سرپيچى از اطاعت نفس . عرض كرد راه به ياد حق بودن چيست ؟ فرمود: فراموش كردن نفس . عرض كرد راه نزديك شدن به خدا چيست ؟ فرمود: دور شدن از نفس . عرض كرد راه انس گرفتن با خدا چيست ؟ فرمود: وحشت داشتن از نفس .
    عرض كرد راه رسيدن به آنچه دستور دادى چيست ؟
    فرمود: يارى خواستن از خداوند براى پيروز شدن بر نفس .
    تذلل و عبوديت در پيشگاه الهى موجب طاعت و فرمانبردارى از اوست و اطاعت از اوامر بارى تعالى مايه عز و محبوبيت است .
    بندگى و اطاعت از هواى نفس آدمى را به راه گناه سوق مى دهد و گناه مايه خوارى و ذلت گنهكار است ، راه رهايى از ذلت گناه بازگشت به سوى خداوند و اطاعت از اوامر ذات مقدس اوست .
    عن ابى عبد الله عليه السلام قال : من اراد عزا بلا عشيره و غنى بلامال و هيبه بلاسلطان فلينتقل عن ذل معصيه الله الى عز طاعته (235)
    امام صادق (ع) فرموده : كسى كه مى خواهد بدون داشتن عشيره و فاميل در جامعه عزيز باشد، آن كس كه مى خواهد بدون داشتن ثروت و مال غنى و بى نياز باشد، آنكه مى خواهد بدون دارا بودن سلطه و قدرت واجد هيبت و ابهت باشد بايد از محيط ذلت گناه به فضاى نورانى اطاعت از بارى تعالى منتقل گردد.
    از آنچه معروض افتاد جمله ((وعبدنى لك )) كه در دعاى امام سجاد (ع) آمده و موضوع قسمتى از سخنرانى امروز بود روشن شد. در جمله بعد، امام در پيشگاه حضرت بارى تعالى عرض مى كند:
    و لا تفسد عبادتى بالعجب
    بارالها! عبوديت و تذلل مرا با عجب كه از خطرناكترين حالات نفسانى است فاسد و بى اثر منما.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •