شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1 سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1
صفحه 5 از 10 نخستنخست 123456789 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 94
  1. #41
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1





    در سخنرانى گذشته ، رابطه عزت نفس با كبر توضيح داده شد. در اين سخنرانى هم لازم است رابطه عجب با عبوديت تبيين گردد.
    العجب فى العباده استعظام العمل الصالح و استكباره و ان يرى المعجب نفسه خارجا عن حد التقصير وهذا هود العجب المفسد للعباده (236)
    عجب در عبوديت و بندگى عبارت از اين است كه شخص معجب ، عبادت خود را عظيم بشمرد و آن را مهم و بزرگ به حساب آورد و خويشتن را از حد تقصير خارج پندارد و تصور كند كه هيچ كمبودى در عبادات و اعمال صالحه خود ندارد، و اين حالت روانى ، آن عجبى است كه به موجب روايات اولياى اسلام فاسد كننده عمل است .
    عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم : ليس عبد يعجب بالحسنات الا هلك (237)
    رسول اكرم فرموده است : هيچ بنده اى نيست كه از حسنات و اعمال نيك خود عجب پيدا كند مگر اينكه دچار هلاكت مى شود.
    عن على عليه السلام قال : سيئه تسوءك خير عندالله من حسنه تعجبك (238)
    على (ع) فرموده است : گناهى كه ترا آزار دهد و مايه رنج و ناراحتى درونيت گردد در پيشگاه الهى بهتر از كار خوبى است كه باعث غرور شود و ترا به عجب وادارد.
    كسى كه در راه بندگى خداوند قدم برمى دارد و فرايض خويش را انجام مى دهد اگر داراى ظريفت معنوى و انديشه ايمانى نباشد ممكن است خويشتن را با افراد گناهكار مقايسه كند و احساس برترى و تفوق نمايد، با خود بگويد: اين منم كه در وصف پاكان و نيكان قرار دارم و به اتكاى اعمالى كه انجام مى دهم مستحق بهشت جاودانم ، اما گناهكاران داراى نقطه اتكايى نيستند و بايد حتما معذب شوند. همين طرز تفكر غرورآميز مى تواند مايه سقوطش گردد و حسناتش فاسد شود مگر آنكه به خود آيد و خويشتن را اصلاح كند. در اين باره روايت جالبى از امام صادق (ع) است كه به عرض مى رسانم :
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : دخل رجلان المسجد، احد هما عابد و الآخر فاسق . فخر جامن المسجد والفاسق صديق و العابد فاسق ، و ذلك انه يدخل العابد المسجد مدلا بعبادته يدل بها فتكون فكرته فى ذلك ، و تكون فكره الفاسق فى التندم على فسقه و يستغفر الله عزوجل مما صنع من الذنوب (239)
    امام صادق (ع) فرمود: دو نفر مرد وارد مسجد شدند، يكى عابد و آن ديگر فاسق . هر دو از مسجد خارج شدند در حالى كه مرد فاسق ، مؤ منى بود واقعى و در ايمانش راستگو، و عابد مردى بود فاسق ، براى آنكه وقتى وارد مسجد شدند عابد در عبادات خود گرفتار عجب بود و به عمل خود آنچنان اتكا داشت كه فكر مى كرد نجات و رستگارى براى اوست ،ولى در انديشه مرد فاسق ندامت و پشيمانى از گناهانش بود و نظر او اين بود كه از خدا بخواهد تا او را بيامرزد و مشمول عفو و رحمت خود قرار دهد.
    ملاحضه مى كنيد كه عبوديت و بندگى خداوند در خطر عجب و غرور است و افرادى كه به فرايض الهى عمل مى كنند اگر مواظب انحرافات فكرى و انديشه هاى باطل خود نباشند ممكن است جميع اعمالشان باطل شود و از نتيجه عمل بكلى محروم بمانند.
    عن النبى صلى الله عليه و آله : اوحى الله تعالى الى داود: يا داود! بشر المذنبين و انذر الصديقين . قال : كيف ابشر المذنبين و انذر الصدقين ؟ قال : يا داود! بشر المذنبين بانى اقبل التوبه و اعفو عن الذنب ، وانذر الصدقين ان يعجبوا باعمالهم فانه ليس عبد يعجب بالحسنات الا هلك (240)
    رسول اكرم فرمود: خداوند به داود وحى فرستاد كه اى داود! به گناهكاران مژده بده و مؤ منين راستين و پاك را اعلام خطر كن . عرض كرد بارالها! چگونه به عاصيان مژد دهم و صدقين را انذار نمايم ؟ فرمود: به معصيت كنندگان مژده بده كه من توبه را قبول مى كنم و گناه را مى بخشم ، و صديقين را بترسان از اينكه بر اثر حسناتى كه انجام داده اند دچار عجب شوند، چه هيچ بنده اى نيست كه به حسنات خود معجب گردد الا اينكه هلاك خواهد شد.
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : العجب كل العجب ممن يعجب بعمله و هو لايدرى بما يختم له . فمن اعجب بنفسه و فعله فقد ضل عن نهج الرشاد و ادعى ماليس له (241)
    امام صادق (ع) فرموده است : عجب تام و تمام از كسانى كه به عمل خود اعجاب مى كنند و مغرور مى شوند با آنكه نمى دانند پايان كارشان چگونه خواهد بود. كسى كه به خودش و به عمل خويش معجب شود از صراط مستقيم هدايت گمراه شده و ادعا نموده چيزى را كه فاقد آن است .
    امام سجاد (ع) آنقدر، خود بينى و عجب در زمينه عبادات را خطرناك مى داند كه از پيشگاه الهى درخواست مى كند:
    و لا تفسد عبادتى بالعجب افساد الشى ء اخراجه عن ان ينتفع به
    فاسد نمودن چيزى عبارت از آن است كه آن چيزى را از فايده و نفعى كه بايد از آن عايد گردد خارج سازيم و از بهره بيندازيم .
    امام عرض مى كند: بارالها! عبادت مرا با عجب و غرور فاسد مكن و مرا از فوايد آن بى نصيب مفرما.
    ناگفته نماند كه خود بينى و عجب ، نه تنها در عبادات اثر بد مى گذارد و آنها را فاسد مى كند بلكه در ساير امور مانند علم ، اخلاق ، درك حقايق ، فكر واقع بين ، مشاوره با دگران ، و ساير امور اجتماعى و شئون زندگى نيز اثر بد دارد و آدمى را از فعاليت صحيح باز مى دارد، نيروى خرد را تضعيف مى كند و موجبات انحطاط آن را فراهم مى آورد.
    من كلمات على عليه السلام قال : اعجاب المرء بنفسه يدل على ضعف عقله (242)
    على (ع) فرموده است : اينكه آدمى به نفس خود معجب شود و خودبين گردد و گمان كند كه هر چه مى گويد و عمل مى كند دور از خطا و بر وفق واقع است دلالت دارد كه عقلش ناتوان گرديده و فروغ خردش به ضعف و سستى گراييده است .
    اگر پاكان و نيكان در عبادت دچار عجب شوند، خود را از پروردگار طلبكار مى پندارند و مى خواهد با اعمال خود بر خداوند منت گذارند، اگر عالم با عملى كه دارد دچار عجب شود از آن پس دنبال علم نمى رود و آن را كه نمى داند از عالمتر از خود نمى پرسد و در جهل و نادانى باقى مى ماند، اگر كسى در كارهاى اجتماعى معجب شود با ديگران مشورت نمى كند و از پى انديشه خطاى خود مى رود و زيان مى بيند. گاهى شخص ‍ گناهكار در اعمال نارواى خود دچار اعجاب مى شود و چنان به خواب غفلت فرو مى رود كه گمان مى كند اعمالش صحيح و بر وفق واقع و حقيقت است . از اين رو به فكر اصلاح خود نمى افتد و لكه هاى گناه را از صفحه اعمال خود برطرف نمى نمايد.
    عن على بن سهيل عن ابى الحسن عليه السلام قال : سالته عن العجب الذى يفسد العمل . فقال : العجب درجات ، منها ان يزين للعبد سوء عمله فيراه حسنا فيعجبه و يحسب انه يحسن صنعا، و منها ان يومن العبد بربه فيمن على الله عزوجل و لله عليه فيه المن (243)
    على بن سهيل مى گويد از حضرت رضا (ع) درباره عجبى كه عمل را فاسد مى كند سؤ ال نمودم . در پاسخ فرمود: عجب داراى مراتب و درجاتى است ، يك قسم آن اين است كه عمل بد آدمى در نظر خودش خوب جلوه مى كند و آن را نيكو پندارد و بر اثر آن دچار اعجاب و خودبينى شود، و قسم ديگر آن است كه افراد با ايمان از عبادات خود دچار عجب شوند، خويشتن را از عذاب الهى در ايمنى پندارند و تصور كنند كه با عبادات خود بر خداى منت دارند يا آنكه خداوند بر آنان منت دارد.
    رسول گرامى سه صفت مذموم را عامل هلاكت و تباهى معرفى فرموده و مسلمانان بايد در خود مطالعه كنند و اگر به آن سه صفت يا يكى از آنها مبتلا هستند هر چه زودتر خود را اصلاح نمايند و خويشتن را از خطر برهانند.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  2. #42
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم : ثلاث مهلكات : شح مطاع و هوى متبع و اعجاب المرء بنفسه (244)
    پيمبر اسلام سه خلق بد را مايه هلاك افرادى كه به آنها مبتلا هستند معرفى نموده :
    اول بخلى كه شخصى بخيل مطيع آن باشد، دوم هواى نفسى كه آدمى از فرمانش پيروى نمايد، و سوم آنكه شخص خود را و همچنين كارهاى خود را با چشم غرور و اعجاب بنگرد. اولياى گرامى اسلام همواره مراقب اصحاب و دوستان خود بودند و اگر در پاره اى از مواقع بر اثر پيشامدى ممكن بود دچار عجب و خودبينى شوند تذكر مى دادند و آنان را از خطر سقوط اخلاقى محافظت مى نمودند و در اينجا عمل دو نفر از ائمه معصومين عليهم السلام كه در يك حديث آمده به طور نمونه ذكر مى شود:
    قال البزنطى : بعث الى الرضا عليه السلام بحمار له فجئته الى حرباء فمكثتها عامه الليل معه ثم اوتيت بعشاء. فلما اصبت من العشاء قال : ما تريد؟ اتنام . قلت : بلى جعلت فداك . فطرح على الملحفه والكساء. ثم قال : بيتك الله فى عافيه و كنا على سطح . فلما نزل من عندى قلت فى نفس : قد نلت من هذا الرجل كرامه مانالها احد قط. فاذا هاتف يهتف بى : يا احمد! ولم اعرف الصوت حتى جاءنى مولى له . فقال : اجب مولاى . فنظرت فاذا هو مقبل الى ، فقال : كفك . فنا ولته كفى . فعصرها، ثم قال : ان اميرالمومنين عليه السلام اتى صعصعه بن صوحان عايدا له . فلما اراد ان يقوم من عنده قال : يا صعصعه بن صوحان ! لا تفتخر بعيادتى اياك و انظر لنفسك ، و كان الامرقد وصل اليك ولايلهينك الامل . استودعك الله (245)
    بزنطى از اصحاب على بن موسى الرضا عليهماالسلام بود. مى گويد: شبى حضرت رضا درازگوش خود را براى من فرستاد كه به محضرش شرفياب شوم . در محلى به نام حرباء حضورش رسيدم . تمام شب را با آن حضرت بودم . بعد شام آوردند و پس از صرف شام به من فرمود مى خوابى ؟ عرض كردم بلى . دستور داد بستر آوردند.
    حضرت برخاست تا از بام به زير رود. فرمود: خداوند شبت را با عافيت بگذراند. وقتى حضرت رفت با خود گفتم : من امشب از اين بزرگمرد به كرامتى دست يافتم كه هرگز احدى به آن نايل نشده است . ناگاه صدايى را شنيدم كه گفت : اى احمد! و ندانستم كه صاحب صدا كيست . چون نزد من آمد ديدم يكى از خدمتگزاران امام است . به من گفت : مولاى خود را اجابت كن . برخاستم كه از پله هاى بام به زير روم . ديدم كه امام از پله ها بالا مى آيد.چون به من رسيد فرمود: دستت را بياور. پيش آوردم . دستم را گرفت و فشرد، سپس فرمود: صعصعه بن صوحان از اصحاب على (ع) بود. بيمار شد، حضرت به عيادتش رفت . وقتى خواست از نزد او برخيزد فرمود: اى صعصعه ! عيادت مرا مايه افتخارت قرار ندهى . در فكر خودت باش . چون ممكن بود بزنطى هم از پذيرايى آن حضرت دچار عجب شود، به وى فرمود: هم اكنون جريان صعصعه براى تو پيش ‍ آمده است ، مواظب باش كه آرزو غافلت نكند و انديشه عجب در تو راه نيايد. سپس امام عليه السلام از بزنطى خداحافظى نمود و او را به حال خود گذارد.
    11- وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى يَدِيَ الْخَيْرَ وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    به خواست خداوند اين عبارت از دعاى ((مكارم الاخلاق )) موضوع سخنرانى امروز است . امام سجاد (ع) از پيشگاه خدا درخواست مى كند. بارالها! خير و خوبى را به دست من براى مردم جريان ده و آن را با منت گذاردن بر سرشان محو و باطل منما.
    در اين عبارت دو مطلب آمده است : مطلب اول آنكه خير انسان بايد به مردم برسد و مطلب دوم آنكه خير را با منت گذاردن بر سرشان محو و باطل منما.
    در اين عبارت دو مطلب آمده است : مطلب اول آنكه خير انسان بايد به مردم برسد و مطلب دوم آنكه خير را با منت گذاردن به آنان نابود نكنيم و از بين نبريم . نكته اى كه به موقع است قبل از آغاز بحث ، تذكر داده شود اين است كه اگر كسى يك يا چند بار در طول يك ماه صدقه بدهد عمل خير انجام داده ، ولى آن را صدقه جاريه نمى گويند.
    صدقه جاريه تاسيس يك اثر خيرى است كه نفعش جريان داشته باشد و خيرش پيوسته عايد مردم گردد.
    كسى كه ملك پرقيمتى را وقف كند كه از درآمد آن همه روزه صد گرسنه فقير را سير كنند يا درمانگاهى تاسيس نمايد كه مرضاى بى بضاعت در آن مورد معاينه قرار گيرند و به آنان داروى رايگان داده شود يا قناتى حفر كند كه اهالى يك محل ، به طور مستمر، از آب آن مشروب گردند و از اين قبيل كارها كه پيوسته نفعش ‍ عايد مردم مى شود، در اسلام ، صدقه جاريه خوانده شده است .
    امام (ع) كه از خداوند جريان خير را براى مردم به دست خود تمنى مى كند شايد از اين نظر باشد كه مى خواهد بگويد: بارالها! در طول زندگيم وسايل را به گونه اى مهيا فرما كه خير من به طور مستمر عايد مردم شود و هرگز منقطع نگردد.
    پيش از آنكه درباره خير و نيكوكارى نسبت به مردم و ارزش انسانى و اسلامى آن توضيح داده شود، لازم است براى تبيين و تشريح مطلب مقدمه اى به عرض شنوندگان محترم برسد.
    تمايلاتى كه در ما وجود دارد دو گروه است : يك گروه ، تمايلات حيوانى است و يك گروه ديگر تمايلات انسانى . تمايلات حيوانى آن چيزهايى است كه مشترك بين ما و حيوانات است ، تمايل به غذا، تمايل به آب ، تمايل به خواب ، تمايل به بازى ، تمايل جنسى ، تمايل به غضب و انتقامجويى ، تمايل تفوق طلبى ، تمايل در حب اولاد، و امثال اينها. اين تمايلات را حيوانات هم دارند و ما هم داريم . وجود اين تمايلات ، ضرورت زندگى است . يكى از اين تمايلات اگر نباشد بايد گفت يكى از پايه هاى اساسى زندگى نيست . با اينكه اين تمايلات براى زندگى ضرورى است اما معيار افتخار نيست ، خوابيدن و استراحت براى رفع خستگى ضرورت دارد و فقدان آن منجر به مرگ مى شود اما افتخار انسانيت نيست ، حب اولاد لازمه تربيت اولاد است و مادر به مهر و محبت ، آن همه مصائب را تحمل مى كند اما حب اولاد، افتخار انسان نيست . بنابراين ، گروه تمايلات حيوانى در وجود انسان براى امرار زندگى ، واجب و لازم و قطعى و ضرورى است ، اما معيار بزرگى و بزرگوارى نيست .
    در كنار تمايلات حيوانى تمايلات عالى انسانى وجود دارد. اين تمايلات عالى انسانى به هر نسبتى كه پيشروى كند و تحقق زيادترى بيابد انسانيت ، بيشتر شكوفا مى شود و افتخار براى انسان بيشتر خواهد بود. تمايلات انسانى از قبيل :
    1.اداى امانت 2. وفاى به عهد، 3. انصاف ، 4. عدالت ، 5.احسان 6. دگردوستى ، و امثال اين امور كه خيلى هم معدود و محدودند. هر كدام از اين صفات ، يك پايه اصولى در تعالى بشر است .
    اكنون روى احساس و روى دگردوستى به اعتبار جمله اى از صحيفه سجاديه كه مورد بحث امروز است تكيه مى شود. ملاحضه بفرماييد در مسله دگردوستى . اين صفت در مقابل خوددوستى است . خوددوستى را تمام حيوانات ، حتى حشرات ، هم دارند، مثلا مگس ، پشه ، اين دو حشره ناچيز هم خوددوستى دارند، در تابستان به صورت شما نشسته ، همين كه دستتان نزديك آمد احساس خطر مى كند و فورا فرار مى نمايد، چرا؟ زيرا به خودش و زندگيش علاقه دارد. يك بچه ماهى كوچك در آب تا دستتان به حوض دراز مى شود فرار مى كند، اينها خوددوستى دارند و اين خوددوستى را ما هم داريم و حيوانات هم دارند ولى هيچيك از اين تمايلات حيوانى معيار عظمت و بزرگى انسان نيست ، معيار بزرگى و عظمت انسان ، دگردوستى است و به هر نسبت كه دگردوستى ، در يك جامعه تقويت شود و علاقه به مردم و حفظ لزوم خدمتگزارى به مردم تقويت گردد، دلالت دارد بر اينكه انسانيت رشد بيشترى كرده و بشر قدمهاى بلندترى به سوى تعالى و تكامل برداشته است . امام موسى بن جعفر عليهماالسلام فرموده است :
    ان اهل الارض لمرحومون ماتحابوا و ادوا الامانه و عملوا الحق (246)
    مردم روى زمين تا وقتى كه يكديگر را دوست بدارند، اداى امانت كنند و بر طريق حق قدم بردارند و عمل نمايند مورد ترحم و تفضل ذات اقدس الهى هستند.
    ملاحضه مى كنيد كه در اين حديث ، حضرت موسى بن جعفر از اهل كره زمين ، صرف نظر از عقايد مذهبى و روشهاى دينى سخن مى گويد، يعنى اگر اين سه مطلب ، كه شاءن انسانيت است ، يكى دگردوستى ، آن دگر اداى امانت ، و سوم قدم برداشتن به راه حق و درستى ، اين سه صفت كه در جامعه بشرى موجود باشد استحقاق تفضل و عنايت الهى را دارند و همواره مورد رحمت اند. همين سخن امام (ع) است كه سعدى به صورت نظم آورده :
    بنى آدم اعضاى يك پيكرند

    كه در آفرينش ز يك گوهرند چو عضوى بدرد آورد روزگار

    دگر عضوها را نماند قرار تو كز محنت ديگران بى غمى

    نشايد كه نامت نهند آدمى بشر دوستى آدمى را وامى دارد كه به بيماران بى بضاعت كمك كند، به افتادگان دستگيرى نمايد، عناصر گرسنه را سير كند و افراد يتيم را مورد نوازش قرار دهد و از اين قبيل اعمال خيرخواهانه انسانى .
    على (ع) موقعى كه مالك اشتر را ماءمور مصر مى نمايد و حكومت آن كشور پنهاور را به وى مى سپارد دستورهاى لازم را ضمن عهدنامه مبسوطى كه مرقوم فرموده ، به وى مى دهد و در اوايل نامه از بشر دوستى و محبت سخن مى گويد و توصيه مى كند كه اين سجيه انسانى را درباره تمامى مردم از مسلمانان و غير مسلمان رعايت بنمايد.
    و اشعر قلبك الرحمه للرعيه و المحبه لهم و اللطف بهم ولا تكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم فانهم صنفان : اما اخ لك فى الدين ، او نظير لك فى الخلق (247 )
    مالك ! دلت را مهيا كن تا با رحمت و محبت و يا لطف و مهربانى با مردم برخورد نمايى . مبادا همچون درنده اى كه خوردن شكار خويش را مغتنم مى شمارد با آنان موجه گردى چه آنكه مردم مصر دو گروه اند: يا از نظر دينى برادر تو هستند، يا از جهت آفرينش و خلقت همانند تو، و در هر صورت ، انسان اند و بايد با روش انسانى با آنان معامله نمايى .
    در روايت ديگر، ماءمور ديگرى را مخاطب ساخته و فرموده است :
    عامل سائر الناس بالانصاف و عامل المومنين بالايثار(248)
    رفتارت با همه مردم براساس انصاف باشد و با برادران دينيت از روش خود گذشتگى و ايثار استفاده كن .
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله : الخلق عيال الله فاحب الخلق الى الله من نفع عيال الله و ادخل على اهل بيت سرورا(249)
    امام صادق (ع) فرموده است : مردم رزق خوار خدا هستند و مؤ ونه آنان به عهده اوست . محبوبترين خلق كسى است كه به روزى خواران خدا نفعى برساند و اهل بيتى را خوشحال و مسرور نمايد.
    احساس نمودن و نفع رسانيدن به بندگان خدا لازمه دگردوستى و انسانيت است و اين مهم در اسلام ، پسنديده و ممدوح شناخته شده ، ولى مهمتر از احساس مالى رفع ظلم و اقامه عدل و انصاف درباره آنان است ، خواه شخص مورد ستم مسلمانان باشد يا غيرمسلمان . رسول گرامى در اين باره فرموده است :
    من سمع رجلا ينادى يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم (250)
    كسى كه بشنود شخص مظلومى فرياد مى زند و مسلمانان را به يارى مى طلبد اگر صداى استغاثه او را بشنود و به ياريش نرود مسلمان نيست .

    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  3. #43
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    از مواردى كه حقوق انسانى بايد رعايت شود درباره همسايگان است و رسول اكرم در اين باره چنين فرموده است :
    الجيران ثلثه : منهم من له ثلثه حقوق : حق الاسلام وحق الجوار و حق القرابه : و منهم من له حقان : حق الاسلام و حق الجوار. و منهم من له حق واحد والكافر له حق الجوار(251 )
    همسايگان سه قسم اند: قسمتى داراى حق اند: حق اسلام ، حق همسايگى ، و حق قرابت . قسمتى داراى دو حق اند: يكى حق اسلام و آن ديگر حق همسايگى . و بعضى داراى يك حق اند، و همسايه كافر از اين قسم است و حق همسايگى دارد.
    تا اينجا رواياتى راجع به عدل و انصاف ، نيكى و احسان ، و رحمت و محبت درباره عموم مردم از نظر دگردوستى و انسانيت معروض افتاد. اينك چند درباره روابط مسلمانان با هم و خدمت آنان به يكديگر ذكر مى شود.
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : انما المومنون فى تراحمهم و تعاطفهم بمنزله الجسد الواحد اذا اشتكى عضو تداعى له سائر الجسد بالحمى و السهر(252)
    رسول اكرم فرموده است : مؤ منين در مقام رحمت و عطوفت نسبت به يكديگر به منزله يك جسدند، وقتى يك عضو از جسد بيمار شود ساير اعضاى آن همانند او تبدارى و شب بيدارى دارند و در غم و مصبيت او شريكند.
    معلى بن خنيس كه از اصحاب امام صادق عليه السلام از آن حضرت سؤ ال كرد كه حق مسلمان بر مسلمان چيست . حضرت فرمود: من بر تو خائفم ، مى ترسم حقوق را بدانى و عمل ننمايى . معلى اظهار اميد كرد كه به قوه الهى عمل نمايم . آنگاه امام حقوقى را شمرد كه بعضى از آنها در اينجا ذكر مى شود:
    قال : ايسر حق منها ان تحب له ما تحب لنفسك وتكره له ماتكره لنفسك و ان تجتنب سخطه و تتبع مرضاته و تطيع امره و ان تعينه بنفسك و مالك و لسانك و يدك و رجلك و ان تكون عينه و دليله و مرآته و ان لا تشبع و يجوع و لا تروى و يظما و لا تلبس و يعرى (253)
    امام على (ع) فرمود: آسانترين حق مسلمانان اين است كه آن را كه براى خود دوست مى دارى براى او دوست دارى و آن را كه خود ميل ندارى براى او بى ميل باشى و اينكه او را خشمگين نكنى ، رضايش ‍ راجلب نمايى ، و دستورش را به كار بندى ، و اينكه او را با نفست ، با مالت ، به زبانت ، و با دست و پايت يارى نمايى ، و اينكه تو به منزله چشم او، راهنماى او، و آيينه او باشى ، چنين نباشد كه تو سير باشى و او گرسنه ، تو سيراب باشى و او تشنه ، و تو پوشيده باشى و او برهنه .
    خلاصه اينكه مواسات مسلمانان با يكديگر و دگردوستى آنان نسبت به هم آنقدر در اسلام مهم است كه در بعضى از روايات رسول گرامى آمده است : مسلمانان متمكن اگر نسبت به همسايه خود كه تهيدست و فقير است بى تفاوت باشد از اسلام واقعى برخوردار نيست و در اينجا به بعضى از آن روايات اشاره مى شود:
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : ما امن بى من بات شبعانا و جاره جائع (254 )
    آن كسى كه خودش شب سير بخوابد و همسايه او گرسنه باشد به من ايمان نياورده است .
    و عنه صلى الله عليه و آله : ما آمن بى من بات كاسيا و جاره عار(255)
    رسول اكرم مى فرمود: آن انسان مسلمانى كه خودش سير و همسايه اش در كنار او گرسنه باشد از گروه مؤ منين و پيروان واقعى قرآن شريف نيست .
    اسلام علاوه بر آنكه مواسات و تعاون را به پيروان خود درس داده ، از ايثار كه مرحله بالاترى از تعاون است نيز سخن گفته و آنان را به ايثار تشويق نموده است كه به منظورى جلب خشنودى ذات اقدس الهى در مواقعى كه بتوانند دگران را بر خويشتن مقدم دارند و چيزى كه مورد احتياج خود آنان است به مسلمانى كه نيازمندتر است اعطا نمايند.
    عن على عليه السلام قال : عند الايثار على النفس يتبين جواهر الكرماء(256)
    على (ع) فرموده است : در زمينه ايثار بر نفس گوهر طبع و رفعت روح افراد كريم النفس آشكار مى گردد.
    احسان به مردم و اقناع تمايل دگردوستى منحصر به خدمات مالى نيست بلكه هر قسم خدمتى به دگران نشانه انسانيت و حاكى از فضيلت است . ناتوانى را دست گرفتن ، يتيمى را نوازش نمودن ، راه گم كرده اى را هدايت كردن ، نابينايى را از خيابان عبور دادن ، و ديگر خدماتى از اين قبيل مورد ترغيب و تشويق اولياى گرامى اسلام است .
    قال رجل للنبى صلى الله عليه و آله : احب ان اكون خير الناس . فقال : خير الناس من ينفع الناس ، فكن نافعا لهم (257)
    مردى به رسول گرامى عرض كرد: دوست دارم كه بهترين مردم باشم . حضرت فرمود: بهترين مردم كسى است كه نفعش بيشتر عايد مردم گردد پس تو در راه نفع رساندن به مردم كوشا و جدى باش تا از بهترين مردم باشى .
    يكى از خدمات ارزنده و پرارج نسبت به مردم دفاع از عرض و شرف آنان است و بدبختانه در محيط ما به اين امر مهم كمتر توجه مى شود.
    نال رجل من عرض رجل عند النبى صلى الله عليه و آله . فرد رجل من القوم عليه ، فقال رسول الله صلى الله عليه و آله : من رد عن عرض اخيه كان له حجابا من النار(258)
    مردى در حضور رسول گرامى نسبت به كسى سخن ناروا گفت و به عرض او تجاوز نمود. شخصى كه در مجلس حاضر بود گفته او را رد كرد و از مرد مورد تجاوز دفاع نمايد همان دفاع براى او در مقابل آتش ‍ حجابى مى شود و او را از خطر مصون و محفوظ مى دارد.
    امام سجاد (ع) در پيشگاه الهى دعا مى كند:
    و اجر للناس على يدى الخير
    بارالها! به دست من براى مردم خير و خوبى جارى كن .
    با توجه به اينكه خير رساندن به مردم داراى معناى وسيع و گسترده اى است و افراد خير مى توانند به اشكال مختلف و صور گوناگون به آنان نفع و خير برسانند، امام (ع) از خدا مى خواهد كه او را در طول ايام زندگى به انواع خوبى ها و خيرات نسبت به انسانها موفق و مويد بدارد.
    ناگفته نماند كه نه تنها احسان و نيكى به مردم باعث جلب رحمت بارى تعالى است ، بلكه احسان به حيوان نيز مى تواند آدمى را مشمول رحمت خداوند بنمايد و بر اثر آن گناهش مورد عفو قرار گيرد و در اينجا به طور نمونه يك مورد كه در حديث آمده است به عرض شنوندگان محترم مى رسد:
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : اطلعت ليله اسرى على الجنه فرايت امراه زانيه ، فسالت عنها. فقيل انها مرت بكلب يلهث من العطش . فارسلت ازارها فى بئر فعصرته فى حلقه حتى روى . فغفر الله لها(259)
    رسول گرامى فرمود: در شب معراج به بهشت اشراف يافتم . در آنجا زن زانيه اى را ديدم ، پرسيدم اين آلوده دامن چه عملى كرده است كه بهشتى شده ؟ پاسخ دادند: او بر سگى گذر كرده است كه زبانش بر اثر شدت عطش از دهانش درآمده و پيوسته نفس مى زد. آن زن و روپوش بلند سرتاسرى خود را از بر گرفت و در چاهى كه در آن نزديك بود آويخت ، روپوش به آب رسيد، مقدارى از آب را به خود گرفت ، پارچه را بالا كشيد، نقطه پرآب را در گلوى سگ تشنه فشرده و حيوان را سيراب نمود. خداوند بر اثر اين خدمت ، گناهان زن را بخشيد و او را بهشتى نمود.

    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  4. #44
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    شايد حديث ديگرى نظير روايت آن زن در اخبار آمده باشد كه سعدى آن را ديده و به نظم آورده است :
    يكى در بيابان سگى تشنه يافت
    برون از رمق درحياتش نيافت

    كله دلو كردآن پسنديده كيش
    چوحبل اندر آن بست دستار خويش

    به خدمت ميان بست و بازوگشاد
    سگ ناتوان را دمى آب داد

    خبر داد پيغمبر از حال مرد
    كه داورگناهان از او عفو كرد

    الا گر جفاكارى انديشه كن
    وفاپيش گيروكرم پيشه كن

    كسى با سگى نيكويى گم نكرد
    كجا گم شود خير با نيكمرد

    كرم كن چنان كت برآيد زدست
    جهانبان درخيربركس نبست


    امام على (ع) در جمله دوم دعا كه موضوع قسمتى از سخنرانى امروز است به پيشگاه خدا عرض مى كند:
    ولا تمحقه بالمن
    بارالها! خوبى و خيرى را كه با دست من به جريان مى اندازى با منت گذاردن ، محو و نابود منما.
    از اين جمله استفاده مى شود كه افراد خير و نيكوكار اگر كار خوب خود را به منت آلوده كنند عمل خيرشان باطل و بى اثر مى شود و خداوند آن را محو و نابود مى كند، و اين مطلب در قرآن شريف آمده است :
    يا ايها الذين آمنوا لاتبطلوا صدقاتكم بالمن والاذى (260)
    اى مردم با ايمان ! صدقات خود را با منت گذاردن و اذيت كردن باطل ننماييد.
    براى آنكه روشن شود چرا منت گذاردن صدقات را باطل مى كند لازم است در اين باره توضيح مختصرى داده شود. اسلام ، دين تعاون و مواسات است و از افراد متمكن خواسته كه قسمتى از اموال خود را به عنوان واجب يا مستحب به گروه كم بضاعت و تهيدست بدهند. ولى اين كار بايد به قصد قربت و با رعايت احترام كامل به تهيدستان انجام پذيرد و آنان مورد تحقير و اهانت واقع نشوند. آيين مقدس اسلام عز و شرافت مسلمانان را بسيار محترم شمرده و پرارج دانسته است و هيچكس حق ندارد كرامت نفس و بزرگوارى خود را با پول معامله كند و بر همين اساس است كه تملق گويى و چاپلوسى ممنوع گرديده است . كسى كه به فرد بى بضاعتى كمك مى كند و خدمت خود را ماده منت نسبت به او قرار مى دهد با اين عمل به عز و شرف او ضربه مى زند و به حيثيت انسانى وى آسيب مى رساند و خداوند چنين صدقه اى را هرگز نمى پذيرد و منت گذاردن موجب ابطال عمل خير آن مرد خير مى شود. تا جايى اسلام به اين مهم عنايت دارد كه فرموده است :
    قول معروف و مغفره خير من صدقه يتبعها اذى (261)
    بگرمى با فقير سخن گفتن و از او عذرخواستن از اينكه نمى تواند به وى خدمتى نمايد بهتراز صدقه اى است كه آميخته به منت گذارى و آزار او باشد. براى آنكه شنوندگان محترم هر چه بهتر و بيشتر به اهميت اين موضوع واقف گردند و خدمات مالى خود را با منت گذارى ، باطل و تباه ننمايند در اينجا قسمتى از روايات اولياى گرامى اسلام كه در كتب اخبار آمده است ذكر مى شود:
    عن النبى صلى الله عليه و آله : من اسدى الى مؤ من معروفا ثم آذاه بالكلام اومن عليه فقد ابطل صدقته (262)
    كسى كه به مؤ منى چيزى اعطا كند و به وى صدقه اى بدهد، سپس او را با كلام خود آزار نمايد يا بر وى منت گذارد با اين عمل ، صدقه خود را باطل نموده است .
    و عنه صلى الله عليه و آله : من اصطنع الى اخيه معروفا فامتن به احبط الله عمله و ثبت وزره و لم يشكر له سعيه (263)
    و نيز فرموده است : كسى كه به برادر دينى خود خدمتى نمايد سپس بر وى منت گذارد خداوند عمل او را محو و نابود مى سازد و بار سنگين آن عمل بر دوش وى مى ماند و از خدمتى كه انجام داده است بهره اى نمى برد.
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : المن يهدم الصنيعه (264)
    امام صادق (ع) فرموده است : منت گذاردن عمل خير انسان را نابود و فانى مى نمايد.
    اگر شخص مسلمانى صدقه بدهد و به كسانى كه آن را دريافت نموده اند به طور مستقيم منت نگذارد و آزارشان ننمايد ولى در غياب آنان عمل خود را به اين و آن بگويد و در نتيجه موجب هتك حرمت و تحقير دريافت كنندگان صدقه گردد، چنين شخصى مشمول آيه كريمه ابطال صدقه با من واذى است ، زيرا غيرمستقيم بر فقرا منت گذارده و آنان را آزار داده است ، و اين مطلب را امام جواد (ع) به شخصى فرمود كه در يك روز به ده نفر فقير عائله دار كمك نموده بود بدون آنكه بر آنها منت گذارد يا آنان را آزار دهد، ولى قضيه احسان و انفاق خود را براى امام جواد نقل نمود. امام به وى فرمود:
    قد ابطلت برك باخوانك و صدقاتك ، قال : و كيف ذلك يابن رسول الله ؟ قال له محمد بن على : اقراء قول الله عزوجل : يا ايها الذين آمنوا: لا تبطلوا صدقاتكم بالمن والاذى ، قال الرجل : يا بن رسول الله ما مننت على القوم الذين تصدقت عليهم و لا آذيتهم ، قال له محمد بن على : ان الله عزوجل قال : لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى و لم يقل لا تبطلوا بالمن على من تتصدفون عليه والاذى لمن تتصدقون عليه و هو كل اذى (265)
    تو با نقل اين قضيه بر و نيكى خود به برادرانت را ابطال نمودى و از ميان بردى ، عرض كرد: چگونه از ميان بردم ؟ حضرت پاسخ داد: كلام خدا را بخوان كه فرموده است :اى مردم با ايمان ! صدقات خود را با منت گذاردن و اذيت كردن ابطال منماييد، عرض كرد: يا بن رسول الله ! به كسانى كه كمك نمودم نه بر آنها منت گذاردم و نه آزارشان دادم . حضرت فرمود: خداوند فرموده صدقات خود را با منت گذاردن و اذيت كردن باطل نكنيد و نفرموده است كه : صدقات خود را با اذيت دادن و منت گذاردن مستقيم بر سر كسى كه صدقه را دريافت مى نمايد باطل نكنيد.
    اين آيه ، شامل حال تمام اقسام منتها و آزارها مى شود، خواه كمك كننده ، خود مستقيما به گيرنده صدقه منت گذارد و آزارش دهد، خواه خدمت عملى و احسان خود را بدگران بگويد و اين و آن را آگاه سازد و غيرمستقيم دريافت كنندگان را مورد منت يا مورد اذيت قرار دهد.
    بيان امام جواد (ع) و نكته اى را كه در آيه تذكر داده است براى افراد خير و احسان كننده درسى آموزنده است و به آنان خاطرنشان مى فرمايد: شما كه براى خدا و به نيت قربت به فقيرى آبرومند كمك مى كنيد به گونه اى باشد كه فقط خدا بداند و شما بدانيد و فقير، دگرى از آن آگاه نشود تا آن احسان ذخيره قيامت شما گردد و اگر به دگران بگوييد و آبروى فقير را ببريد با گفته خود، احسان خويش را ابطال نموده ايد و ممكن است بر اثر پرده درى و اهانت به فقير، در قيامت استحقاق كيفر و عذاب داشته باشيد. نه تنها منت گذاردن و آزار دادن فقير در زمينه صدقات ، ممنوع و نارواست ، بلكه اگر كيفيت پرداخت صدقات آبرومندانه و مناسب با عز و شرف مسلمان نباشد و موجب تحقير و توهين وى گردد نيز در اسلام ممنوع و غير مجاز است . ائمه معصومين عليهم السلام كه در آموختن وظايف دينى ، معلم مسلمانان بودند براى آنكه اصحاب و دوستانشان به راه خطا نروند همواره به آنان تذكرات لازم را مى دادند و آگاهشان مى ساختند تا اگر در مسير ناصحيح قدم بر مى دارند باز گردند و به راه درست گرايش يابند.
    عن اسحق بن عمار قال : قال لى ابوعبدالله عليه السلام : يا اسحق ! كيف تصنع بزكوه مالك اذا حضرت ؟ قلت : ياتونى الى المنزل فاعطيهم . فقال لى ما اراك يا اسحق الا قد ذللت المومنين و اياك اياك ، ان الله تعالى يقول : من آذى لى وليا فقد ارصدلى بالمحاربه (266)
    اسحق بن عمار مى گويد: امام صادق (ع) به من فرمود: چگونه زكوه مالت را مى دهى ، گفتم : محصول را به منزل مى آورم . اهل استحقاق مى آيند و دريافت مى كنند امام فرمود: اسحق ! تو با اين كار، مسلمانان را در معرض ذلت و خوارى قرار مى دهى ، از اين كار پرهيز كن ، خداوند فرموده است هر كس دوست مرا خوار نمايد براى جنگ با من مهيا گرديده است .
    در پايان بحث امروز لازم است به شنوندگان محترم تذكرى بدهم و آن اين است كه بحث ما درباره دعاى ((مكارم الاخلاق )) است . اين دعاى شريف حاوى مطالب بسيار رفيع و بلند در شاءن انسانسازى و پرورش مكارم اخلاق در ضمير مردم با ايمان است ، بايد شنوندگان محترم حتما در هر قسمتى دقت نمايند و هر مطلبى را كه امام سجاد (ع) به صورت دعا از زبان خود در پيشگاه الهى عرض مى كند آن را سرمشق خود قرار دهند و بر طبق آن عمل نمايند تا بتوانند از اين دعا بهره علمى و اخلاقى ببرند و متخلق به سجاياى انسانى گردند. مثلا از دو جمله مورد بحث امروز استفاده شود كه تمام افراد به قدرى كه قدرت دارند با مال و قلم و قدم خود به مردم خدمت كنند و ديگر آنكه خدمات خود را منت گذاردن بر سر مردم و به رخ آنان كشيدن نابود و فانى ننمايند و خويشتن را از پاداش خدا در قيامت محروم نسازند.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  5. #45
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1





    12- وَ هَبْ لِى مَعَالِيَ الْأَخْلَاقِ، وَ اعْصِمْنِي مِنَ الْفَخْرِ.
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    به خواست خداوند اين دو جمله از دعاى شريف ((مكارم الاخلاق )) موضوع سخنرانى امروز است . امام سجاد (ع) از پيشگاه خداوند درخواست مى كند: بارالها! به من معالى اخلاق عطا فرما و از اينكه بين مردم به دارابودن مكارم اخلاق مباهات و افتخار نمايم مصون و محفوظ بدار.
    معالى اخلاق كه مورد تمناى حضرت على بن الحسين عليهما السلام است از سجاياى انسانى و ملكات بسيار عالى است كه خداوند دوست دارد انسانها به آن خلقيات متخلق شوند و از راه آن ملكات پسنديده به مدارج كمال انسانى نايل گردند.
    عن النبى صلى الله عليه و آله : ان الله يحب معالى الاخلاق و يكره سفسافها(267 )
    رسول گرامى فرموده : خداوند دوستدار معالى اخلاق است و از فرومايگى و خلقيات پست بيزار.
    معالى اخلاق به معناى مكارم اخلاق است و دعايى كه از صحيفه سجاديه مورد بحث ماست به همان اسم نامگذارى شده ، زيرا حاوى بسيارى از خلقيات رفيع و سجاياى عالى انسانى و كرايم اخلاق است و اگر كسى آنها را به درستى فراگيرد و متخلق به آن اخلاقيات شود. داراى مكارم اخلاق و سجاياى انسانى است . در روايات اولياى اسلام ، مكارم اخلاق در كنار محاسن اخلاق ذكر مى شود و اين هر دو مايه خشنودى و رضاى حضرت بارى تعالى است و نبى مكرم اسلام مبعوث گرديده تا محاسن اخلاقى متخلق سازد، و خصوصيات هر دو قسمت را به مردم بياموزد و به آنان برترى و امتياز مكارم اخلاق بر محاسن اخلاق را بفهماند.
    عن على بن الحسين عليهما السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله : بعثت بمكارم الاخلاق و محاسنها(268)
    امام سجاد (ع) از رسول اكرم حديث نموده كه فرموده است : من از طرف بارى تعالى براى مكارم اخلاق و محاسن آن مبعوث شده ام .
    روايت دگرى در كتب عامه و خاصه از نبى اكرم نقل شده كه در آن روايت ، فقط از مكارم اخلاق نام برده و بدين وسيله مردم را به قدر و منزلت آن خلق شريف متوجه نموده است .
    عن النبى صلى الله عليه و آله انه قال : انما بعثت لا تمم مكارم الاخلاق (269)
    رسول اكرم فرموده : من از طرف خداوند مبعوث شده ام تا مكارم اخلاق را، كه جزء برنامه انبياى سلف بوده ، تتميم و تكميل نمايم .
    براى اينكه بحث ما روشن شود لازم است كه در آغاز، محاسن اخلاق و مكارم اخلاق را بشناسيم و به تفاوت اين دو گروه خلق پى ببريم و بدانيم كه براى چه مكارم اخلاق بمراتب بالاتر از محاسن اخلاق است . براى بيان تفاوت محاسن اخلاق و مكارم آن از دو روايت استفاده مى كنيم و آن دو را از نظر معنوى و ارزش ‍ روحانى بررسى مى نماييم و در خلال بررسى اين دو روايت برترى و امتياز مكارم اخلاق بر محاسن اخلاق روشن مى شود.
    قلت لابى عبد الله عليه السلام : ما حد حسن الخلق ؟ قال : تلين جانبك و تطيب كلامك و تلقى اخاك ببشر حسن (270)
    راوى حديث مى گويد به امام صادق (ع) عرض كردم : حد حسن خلق چيست ؟ فرمود: با مردم به نرمى و گرمى برخورد كنى ، پاك و منزه و در كمال ادب سخن بگويى ، و در مواجهه با برادرانت متبسم و گشاده روى باشى .
    اين روايت ، مرزى براى حسن اخلاق بيان مى كند. البته اين مطلب كه در حديث آمده به منزله نمونه اى است كه از حسن اخلاق . اگر يك نفر انسانى واجد اين سه مرحله باشد يا علاوه بر آن سه صفت داراى صفات اخلاقى خوب باشد، در برخورد با مردم سبقت سلام بگيرد، دست بدهد، دندانش مسواك زده باشد، لباسش پاكيزه باشد، به عيادت مرضى برود، تشييع جنازه بنمايد، مصيبت زدگان را تسليت بدهد، مسافران را ملاقات كند، و ديگر اعمالى نظاير اينها، تمام اين كارها از محاسن اخلاق است و همه اين افعال ، مورد تاءييد شرع مقدس مى باشد، و رسول اكرم يك قسمت از ماءمؤ ريت اخلاقيش مربوط به همين امور بود. اما اگر سؤ ال شود: آيا اين صفاتى كه مذكور افتاد دليل بر انسانيت است ؟ آيا اين صفات نشانه شرف انسانى است ؟ پاسخ اين پرسش منفى است . چه بسيار مردمى هستند كه على الظاهر داراى تمام اين صفات مى باشند و واقعا داراى خلقيات پسنيديده اند، اما اين ظاهر فريبا، باطنى زهرآلود و ظالم دارد و درونى متجاوز به حقوق مردم ، به مال مردم ، به عرض و شرف مردم ، به قول آن گوينده كه مى گويد:
    ظاهرش چون گوركافر پرحلل

    باطنش قهر خدا عزوجل بنابراين محاسن اخلاق ، بسيار خوب است اما دليل بر شرافت انسانى و كرامت نفسانى نيست .
    درباره مكارم اخلاق از رسول گرامى و ائمه معصومين عليهم السلام روايات بسيارى آنده و در هر روايت ، چند نشانه از مكارم اخلاق بيان نموده اند كه در اينجا به يكى از آن روايات اكتفا مى شود. حضرت صادق (ع) به ابن جندب فرمود:
    يا بن جندب ! صل من قطعك و اعط من حرمك و احسن الى من اساء اليك و سلم على من سبك و انصف من خاصمك و اعف عمن ظلمك (271)
    امام (ع) به ابن جندب فرمود: بپيوند با كسى كه از تو بريده ، عطا كن به كسى كه ترا محروم نموده ، نيكى كن درباره آن كس كه به تو بدى كرده ، سلام كن به كسى كه ترا دشنام داده ، انصاف ده در مورد آن كسى كه با تو خصومت نموده ، و ببخش كسى را كه به تو ستم كرده است .
    ملاحضه مى كنيد كه بين مكارم اخلاق با محاسن اخلاق چقدر فاصله است و چه اندازه مكارم اخلاق داراى رفعت و عظمت است .
    ما اگر بخواهيم ((محاسن اخلاق )) را به فارسى ترجمه كنيم بايد بگوييم : ((خوى خوب و پسنديده ))، اما اگر بخواهيم ((مكارم اخلاق )) را به فارسى برگردانيم بايد بگوييم ((بزرگوارى و كرامت نفس )) و اين دو با هم فاصله بسيار دارند. بزرگى با بزرگوارى فرق دارد. كسى كه در اداره اى داراى مقامى رفيع است مى گويند بزرگ است ، كسى كه از جهت سن بيشتر عمر كرده مى گويند بزرگ و بزرگتر است ، كسى كه داراى ثروت و املاكى است ممكن است مردم او را بزرگ بدانند، ولى مكارم اخلاق به اين معنى نيست كه ، مكارم اخلاق به معناى بزرگوارى نفس و طبع بلند است . ممكن است كسى از نظر مقام خيلى پايين باشد ولى داراى بزرگوارى نفس باشد، ممكن است كسى تمكن مالى نداشته باشد اما داراى رفعت نفس باشد. بنابراين مكارم اخلاق يعنى ((كرامت نفس ))، ((بزرگوارى روح )) و رفعت مقام معنوى يك انسان كه در پرتو آن مى تواند گذشتهاى بسيار داشته باشد. آنچه در اخبار ائمه معصومين عليهم السلام درباره بيان ((محاسن اخلاق )) و ((مكارم اخلاق )) آمده ، ذكر مصداق است ، يعنى مورد بيان مى كند، اما من در كتب اخبار برنخورده ام كه ببينم معيارى براى ((محاسن اخلاق )) و ((مكارم اخلاق )) ذكر شده باشد و انسان بتواند با آن معيار تمامى محاسن اخلاق رابشناسد و همگى ((مكارم اخلاق )) را تشخيص دهد.


    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  6. #46
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1





    شايد در تعريف ((محاسن اخلاق )) بتوان گفت : آن قسم خلق و خويى كه در شرع مقدس ، ممدوح شناخته شده و با غرايز حيوانى و تمايلات نفسانى هماهنگ است ، يا لااقل با آنها تضادى ندارد ((حسن خلق )) است ، و در تعريف مكارم اخلاق گفته شود: آن قسم خلقيات عالى و رفيعى كه اگر كسى بخواهد انجام دهد يا بايد با هواى نفس خود و كشش غرايز حيوانى خويش بجنگد و در جهت مخالف آنها قدم بر دارد، يا لااقل بايد نداى آنها را ناديده انگارد، نسبت به آن بى اعتنا باشد، و از پى صفت انسانى و كمال معنوى خود برود، تا به درجاتى از مكارم اخلاق ارتقا يابد. صفاتى را كه امام (ع) ره درباره محاسن اخلاق بيان نموده و با غرايز حيوانى و تمايلات نفسانى هماهنگ است . آدمى به كشش حب ذات ميل دارد كه محبوب مردم باشد و با علاقه مندى با وى برخورد نمايند. اگر به نرمى و گرمى با آنان مواجه گردد، مودب و پاك سخن بگويد، و با قيافه گشاده و چهره متبسم با آنان برخورد كند موجب عز و محبوبيتش مى گردد و هر انسانى روى حب ذات به عز و محبوبيت علاقه دارد و نمى خواهد مورد تنفر و انزجار دگران باشد. خلاصه اينكه اين سه صفت كه در حديث آمده و ديگر صفاتى كه از محاسن اخلاق است بر وفق تمايل طبيعى و خواهش نفسانى انسان است .
    اما ((مكارم اخلاق )) در نقطه مقابل غرايز و هواى نفس قرار دارد و آدمى به طور طبيعى مايل نيست آنطور عمل كند بلكه مى خواهد در جهت مخالفت مكارم اخلاق قدم بردارد. مثلا اگر كسى در خيابان با شدت به شما تنه زد و عمدا مورد اهانت و تحقيرتان قرار داد غريزه انتقامجويى مى گويد: بايد عمل او را تلافى كرد و اهانت او را با اهانت پاسخ داد، اما امام صادق (ع) در مقابل بيان كرامت خلق مى فرمايد:
    واعف عمن ظلمك
    بزرگوار باش ، انسان و با فضيلت باش ، از لغزش او بگذر و عمل نارواى او را مورد عفو و اغماض خود قرار ده ، و اين عمل برخلاف طبيعت آدمى و تمايل نفسانى است . اگر روزى به مبلغى نيازمند شدى كه اگر آن مبلغ به تو نرسد آبرويت در خطر است ، نزد يكى از دوستانت مى روى و مى گويى : من الان به دو هزار تومان پول نقد نياز دارم ، اگر دارى به من قرض بده ، يك ماه ديگر به تو باز مى دهم . او دسته چك خود را در مى آورد و نگاه مى كند ولى به تقاضاى تو اعتنا نمى نمايد، مى گويد: چند برابر آنچه تو مى خواهى موجودى دارم اما نمى دهم و ترا ماءيوس مى كند و تو ناچار از راهى دگر آن مبلغ را تهيه مى كنى و آبروى خود را محفوظ مى دارى . يك سال نمى گذرد كه همان شخص به مبلغى نياز پيدا مى كند و نزد شما مى آيد، از شما تقاضاى كمك مى كند و شما داريد. اگر بخواهى همانند او دسته چكت را درآورى و بگويى : چندين برابر دارم اما نمى دهم ، شما پيروى از روش مكارم اخلاق و سجاياى انسانى نكرده اى . امام (ع) در بيان وظيفه شما در چنين موقع مى فرمايد:
    و اعط من حرمك
    شما به آن آدمى كه ترا محروم كرد عطا كن ، يعنى با كمال گشاده رويى و با ميل تمام ، مبلغ درخواستى او را به او قرض بده و نداى انتقامجويى حيوانى را در باطن سركوب كن و او را مقضى المرام از پى مشكلش روانه نما.
    اگر روزى در رهگذر با شخص بى تربيتى برخورد نمودى و او به شما فحش داد و با سرعت از كنار شما گذشت مبادا فكر انتقامجويى در سر بپرورى و بخواهى در اولين فرصت ، دشنام او را با دشنام دادن تلافى نمايى كه اين كار برخلاف مكارم اخلاق و شرافت نفس است ، بلكه بايد مراقبت كنى تا عمل بد او را با عمل خوب خود پاسخ گويى و به فرموده امام صادق (ع):
    و سلم على من سبك
    در اولين بار كه با او برخورد مى كنى سلامش كن و كار زشت او را با كار زيباى خود پاسخ ده و او با مشاهده عمل انسانى و كرامت نفس شما از كار زشت خود سرافكنده و خجلت زده خواهد شد.
    عن على عليه السلام قال : عليكم بمكارم الاخلاق فانها رفعه و اياكم و الاخلاق الدنيه فانها تضع الشريف و تهدم المجد(272)
    على (ع) فرمود است : بر شما باد به مكارم اخلاق كه تخلق به آن رفعت و بلندى است و بپرهيزيد از دنائت اخلاق كه افراد شريف را پست مى كند و مجد و بزرگوارى را نابود مى نمايد.
    به موجب روايات زيادى كه از اولياى اسلام رسيده خلقيات حميده عموما و مكارم اخلاق خصوصا در قيامت به حساب گذارده مى شود، كفه اعمال خوب را سنگين مى كند و موجب نجات صاحبش مى گردد، ولى در ضمن حديثى خاطرنشان گرديده است كه ، صرف نظر از جنبه اخروى و جهات معنوى ، تخلق به مكارم اخلاق در زندگى دنيا نيز مايه سعادت و رستگارى است .
    عن امير المؤ منين عليه السلام قال : لوكنا لانرجوجنه و لا نخشى نارا ولا ثوابا ولا عقابا لكان ينبغى لنا ان نطلب مكارم الاخلاق فانها مما تدل على سبيل النجاح (273)
    على (ع)فرموده است : اگر به فرض ، ما نه به بهشت رحمت اميد مى داشتيم و نه از عذاب الهى خائف مى بوديم و نه در انديشه ثواب و عقاب ، شايسته انسانيت آن بود كه از پى مكارم اخلاق برويم ، زيرا كرامت خلق ، ما را به راه رستگارى هدايت مى كند و موجبات سعادت ما را فراهم مى آورد.
    نكته شايان ملاحضه در زمينه مكارم اخلاق كه بايد همواره مورد توجه افراد كريم النفس باشد اين است كه بزرگوارى و اخلاق عالى خود را در مورد كسانى اعمال نمايند كه شايسته عفو و بخشش اند، نه تنها از آن سوء استفاده نمى نمايند بلكه ممكن است به اصلاح خويش بپردازند و از انحراف اخلاقى خود بركنار شوند. اما افراد نادانى كه طبعا پست و فرمايه اند گذشت اشخاص كريم النفس را حمل بر ضعف و ترس آنان مى نمايند و در نتيجه بر تجرى و جسارت خود مى افزايند. اينان نبايد مشمول عفو و اغماض واقع شوند، بلكه لازم است گناهانشان ، طبق قانون ، مورد تعقيب قرار گيرد و به كيفر عمل خود برسند، به عبارت كوتاهتر، كرامت اخلاق مانند باران رحمت است كه در مورد اشخاص شايسته ، فضيلت و پاكى به بار مى آورد و در مورد مردم ناصالح رذيلت و ناپاكى :
    باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست

    در باغ لاله رويد و در شوره زار خس به كار بستن مكارم الاخلاق در مورد اشخاص شايسته و لايق و خوددارى از گذشت و كرامت نفس در مورد افراد پست و نالايق مورد توصيه و تاءكيد ائمه طاهرين عليهم السلام بوده و پيروان خود را به رعايت اين دستور مهم موظف نموده اند. على (ع)به فرزندش حضرت مجتبى نوشته است :
    احمل نفسك من اخيك عند صرمه على الصله و عند صدوده على اللطف و المقاربه و عند جموده على البذل و عند تباعده على الدنو و عند شدته على اللين واياك ان تضع ذلك فى غير موضعه اوان تفعله بغير اهله (274)
    خود را در مورد برادرت وادار كن كه وقتى از تو جدا مى شود به او بپيوندى و موقع اعراض و روگردانيش با لطف و محبت به وى برخورد نمايى و نزديك شوى و زمانى كه دچار بخل و امساك مى شود او را مورد جود و كرامت قرار دهى و چون از تو دورى كند تو به او نزديك شوى و موقع تندى و شدتش تو با نرمى و ملايمت با او سخن بگويى و بپرهيز از اينكه تذكرات مرا نابجا و بى مورد به كار بندى و آنها را با افراد نااهل كه لايق فضيلت اخلاقى نيستند اعمال نمايى .


    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  7. #47
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    امام سجاد (ع)نيز در رساله حقوق خود مى فرمايد:
    و حق من ساءك ان تعفو عنه و ان علمت ان العفو يضر انتصرت (275)
    حق آن كس كه به تو بد كرده است از نظر كرامت اخلاق اين است كه او را ببخشى و مورد عفوش قرار دهى ولى اگر دانستى كه عفو و بخشش درباره او زيانبار است و اثر بد مى گذارد، استنصار مى كنى و به وسيله قانون و قضا و مردم ، بد كننده را به كيفر بدش مى رسانى .
    در پاره اى از موارد، شخصى كه مرتكب بدى شده ناشناخته و مجهول الحال است ، معلوم نيست كه شايسته عفو و اغماض است يا سزاوار مجازات .
    انسان كريم النفس اگر بتواند به گونه اى او را آزمايش كند وظيفه اخلاقى و انسانى او روشن مى گردد. براى على (ع) موردى اينچنين پيش آمد و كسى كه اسائه ادب نمود بود توسط اميرالمؤ منين آزمايش شد. سرانجام امام (ع)او را بخشيد و از گناهش درگذشت . امام باقر (ع) فرمود: حضرت امير، على (ع) نماز صبح را در وقت فضيلت مى خواند و تا اول آفتاب به تعقيب نماز اشتغال داشت . موقعى كه خورشيد طلوع مى كرد عده اى از افراد فقير و غير فقير گردش جمع مى شدند و به آنان احكام دين و قرآن مى آموخت و در ساعت معين به كار تعليم خاتمه مى داد و از جا حركت مى كرد.
    روزى از مجلس درس خارج شد. بين راه با مردى جسورى برخورد نمود كه درباره آن حضرت كلمه قبيحى گفت . راوى حديث مى گويد:
    امام باقر نفرمود كه آن مرد كه بود و چه گفته بود. على (ع) از شنيدن آن سخن دوباره به مسجد برگشت ، به منبر رفت و دستور داد مردم را خبر كنند تا در مسجد حضور يافت . حضرت پس از حمد بارى تعالى فرمود: محبوبتر از هر چيز نزد خداوند و نافعتر از هر چيز براى مردم ، پيشواى بردبار و عالم به تعاليم الهى است و چيزى مبغوضتر نزد خدا و زيانبارتر براى مردم از نادانى و بى صبرى رهبر نيست . بعدا چند جمله اى درباره انصاف و طاعت الهى سخن گفت .
    ثم قال : اين المتكلم انفا؟ فلم يستطع الانكار. فقال ها انا ذايا امير المؤ منين . فقال : اما ارنى لو اشاء لقلت . فقال : او تعفو و تصفح فانت اهل لذلك . قال : عفوت و صفحت (276)
    سپس فرمود: كسى كه ساعت قبل سخنى به زبان آورد كجاست ؟ گفت : يا اميرالمؤ منين ! اين منم كه در مجلس ‍ حاضرم . حضرت فرمود: اما من ، اگر بخواهم گفتنى ها را به حضور مردم مى گويم . مرد بلافاصله گفت : و اگر بخواهى عفو مى كنى و مى بخشى چه تو شايسته چشم پوشى و گذشتى . آن مرد با سخنى كه گفت و از على (ع) درخواست عفو و اغماض نمود صلاحيت خود را براى آنكه مشمول كرامت خلق آن حضرت واقع شود و مورد گذشت و چشم پوشى قرار گيرد اثبات نمود و حضرت نيز بلافاصله او را بخشيد و از مجازات ، مصون و محفوظ ماند.
    نتيجه آنكه مكارم اخلاق و سجاياى شايسته انسان از عوامل تعالى و تكامل است . اگر كسى متخلق به آن خلقيات گردد به پيروزى بزرگى دست يافته است .
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : ان الله عزوجل خص رسله بمكارم الاخلاق . فامتحنوا انفسكم فان كانت فيكم فاحمدوا الله و اعلموا ان ذلك من خير و ان لا تكن فيكم فاساءلوا الله و ارغبوا اليه فيها(277)
    امام صادق (ع)فرموده است : خداوند، پيمبران را از مكارم اخلاق برخوردار فرموده و آنان را متخلق به اين صفات در شما وجود خداى را شاكر باشيد و حمد او را بنماييد و بدانيد كه با تخلق به مكارم اخلاق به خير بزرگى نايل گرديده ايد، و اگر آن صفات در شما نيست از خدا درخواست نماييد و نسبت به آن ابزار علاقه كنيد تا موفق گرديد.
    امام سجاد (ع) در جمله اولى كه موضوع سخنرانى امروز است از پيشگاه خداوند درخواست مى كند:
    و هب لى معالى الاخلاق
    بارالها! به من مكارم اخلاق و صفات عالى انسانى عطا فرما. در جمله دوم عرض مى كند:
    و اعصمنى من الفخر
    بارالها! بر اثر نيل به مكارم اخلاق و صفات عالى انسانى مرا از مباهات نسبت به مردم مصون و محفوظ دار، كه با تخلق به صفات عالى انسانى به مردم فخرفروشى ننمايم .
    از جمله صفات بسيار مذموم در آيين اسلام ((خود برتربينى )) و مباهات نمودن به مردم است . اين خلق ناپسند به قدرى مذموم است كه على (ع)فرموده :
    اهلك الناس اثنان : خوف الفقر و طلب الفخر(278)
    دو چيز است كه مردم را به مسير هلاكت و تباهى سوق مى دهد: يكى ترس از فقر و تهيدستى است و آن ديگر فخر فروشى به مردم .
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : ان الله تعالى اوحى الى ان تواضعوا حتى لايفخر احد على احد. و لايبغى احد على احد(279)
    رسول گرامى فرمود: خداوند به من وحى فرستاد كه همواره متواضع باشيد تا كسى بر دگرى مباهات ننمايد و فردى نسبت به فرد ديگرى بغى و ستم نكند.
    مردم نادان عصر جاهليت به سختى گرفتار مباهات نسبت به يكديگر بودند و در اين باره اغلب به دو چيز تكيه مى كردند: يكى به پدران درگذشته و افراد قبيله خود و آن ديگر به مال و ثروت . كار افتخار به جايى رسيد كه دو قبيله افراد خود را سرشمارى كردند و تعداد جمعيت يكى از آن دو بيشتر بود. قبيله اى كه عددش كمتر بود گفت : بايد زنده و مرده هر قبيله را با هم بشماريم . به قبرستان رفتند و قبور مردگان را شمردن كه روشن شود عدد كداميك بيشتر است . قرآن شريف در مقام توبيخ آنان آيه فرستاد:
    الهيكم التكاثر. حتى زرتم المقابر(280)
    كثرت جمعيت شما را آنچنان به غفلت و بى خبرى دچار نموده كه به گورستان رفته ايد و مردگان را احصاء مى نماييد.
    على (ع) موقعى سوره تكاثر را قرائت فرمود و از نادانى كسانى كه به اجساد پوسيده مردگان خود افتخار مى كردند سخن گفت و در ضمن فرمود:
    و لاءن يكونوا عبرا احق من ان يكونوا مفتخرا(281)
    اگر اينان با ديدن قبور درگذشتگان عبرت مى گرفتند شايسته تر بود تا به آنان افتخار كنند و آن را مايه سربلندى و مباهات خود قرار دهند.
    پيشواى گرامى اسلام در روز فتح مكه خطبه خواند و ضمن سخنان خويش اعلام نمود كه اسلام ، افتخارات دوره جاهليت را از ميان برد و به آن نادانى ها خاتمه داد.
    عن ابيجعفر عليه السلام لما كان يوم فتح مكه قال : قام رسول الله صلى الله عليه و آله فى الناس خطيبا فحمد الله و اثنى عليه ثم قال : ايها الناس ! ليبلغ الشاهد الغائب ، ان الله قد اذهب عنكم بالاسلام نخوه الجاهليه و التفاخر بابائها و عشايرها. ايها الناس ! انكم من آدم و آدم من الطين . الا و ان خيركم عند الله و اكرمكم عليه اليوم اتقيكم و اطوعكم له (282)
    امام باقر (ع) فرمود، روز فتح مكه پيمبر گرامى به پا خاست و خطبه خواند. در آغاز خطبه خداى را حمد و ثنا گفت . سپس فرمود: مردم ! البته حاضرين به غايبين برسانند كه خداوند، در پرتو اسلام ، تكبر جاهليت و تفاخر به پدران وعشاير را از ميان برد، مردم ! شما همه از آدميد و آدم از خاك . آگاه باشيد كه امروز بهترين و گرامى ترين فرد نزد خدا كسى است كه تقوايش بيشتر و اطاعتش از حضرت بارى تعالى فزونتر باشد.
    اسلام با تعاليم آسمانى خود تكبر و افتخار زمامدارن و صاحبان مقام را در سازمانهاى كشورى و لشكرى برانداخت و آن خوى پست و پليد را نشانه كوتاه فكرى كسانى كه به آن مبتلايند تلقى نمود. على (ع) در اين باره فرموده است :
    و ان من اسخف حالات الولاه عند صالح الناس ان يظن بهم حب الفخر(283)
    از پست ترين و سخيفترين حالات زمامداران نزد مردم صالح و درستكارى اين است كه به آنان گمان برده شود كه به فخر و مباهات علاقه دارند.
    بعضى از مسلمانان كه عادت ديرينه آباء و اجداد خويش را از ياد نبرده بودند و گاه به پدران خود مباهات مى كردند اگر در حضور يكى از ائمه معصومين آنگونه سخن مى گفتند فورا امام تذكر مى داد و آنان را متوجه روش نادرستشان مى نمود.
    عن عقبه بن الاسدى قال : قلت لابيجعفر عليه السلام : انا عقبه بن بشير الاسدى ، انا فى الحسب الضخم من قومى ، قال ، فقال : ماتمن علينا يحسبك ، ان الله رفع بالايمان من كان الناس يسمونه وضيعا اذا كان مومنا و وضع بالكفر من كان الناس يسمونه شريفا اذا كان كافرا فليس لاحد فضل على احد الا بالتقوى (284)
    عقبه بن بشير اسدى مى گويد: به امام باقر (ع) عرض كردم ، من عقبه بن بشير اسدى هستم و در قوم خود از جهت شرافت پدرى بسيار عظيم و رفيعم . حضرت فرمود: با حسب خود بر ما منت مگذار كه خداوند به وسيله ايمان ، كسى را كه مردم او را پست مى خواندند، اگر مؤ من باشد، بالا برد، و به واسطه كفر، كسى را كه مردم او را شريف مى خواندند، اگر كافر باشد، پست نمود. پس هيچكس بر دگرى فضيلت و برترى ندارد مگر به تقوى .
    نتيجه آنكه در اسلام ، فخر فروشى و مباهات به مردم كه ناشى از خود بزرگ بينى و تكبر است ممنوع شناخته شده ، خواه پايگاه افتخار امرى موهوم و غير واقعى باشد مانند دارا بودن مال يا داشتن آباء و عشيره متعين و بزرگ ، خواه منشاء مباهات و فخرفروشى كمال واقعى باشد مانند علم ، ملكه تقوا، و مكارم اخلاق . مفاخره و مباهات به مردم به هر انگيزه و از هر منشاءيى باشد دو زيان بزرگ اخلاقى دارد: از طرفى وسيله ابراز كبر و خودبزرگ بينى فخر كننده است ، و از طرف ديگر موجب تحقير مردم و كوچك شمردن آنان است و اين هر دو در تعاليم اسلام ممنوع است . امام سجاد (ع) در جمله اول دعا كه موضوع بحث امروز بود از خدا درخواست معالى اخلاق و كرايم خصال مى نمايد و در جمله دوم از او مى خواهد كه مرا با دارا بودن مكارم اخلاق از فخر و مباهات مصون و محفوظ بدار، گويى مى خواهد عرض كند بارالها! من مكارم اخلاق را براى اطاعت تو و اجابت دعوت پيمبرت مى خواهم نه براى آنكه معالى اخلاق را به رخ مردم بكشم و در پرتو آن مباهات نمايم .


    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  8. #48
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1





    13- اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تَرْفَعْنِى فِى النَّاسِ دَرَجَةً إِلَّا حَطَطْتَنِى عِنْدَ نَفْسِى مِثْلَهَا
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    امام سجاد (ع) در اين قسمت از دعاى ((مكارم الاخلاق )) به پيشگاه خدا عرض مى كند: بارالها! بر محمد و آلش درود فرست و هيچ درجه اى از من بين مردم بالا مبر جز آنكه مرا معادل آن منزلت و مزيت ، در نزد خودم پست گردانى .
    از جمله مسائل مهم در زمينه مكارم اخلاق و سجاياى انسانى ، موازنه و تعادلى است كه بايد همواره بين روح و جسم و حالات درونى و حركات برونى انسان وجود داشته باشد تا در پرتو آن آدمى بتواند در مقابل رويدادهاى خوب و بد و پيشامدهاى مطبوع و نامطبوع كرامت خلق محافظت كند. به خواست خداوند موضوع سخنرانى امروز بيان موازنه و تعادل بين جسم و روح است .
    عن على عليه السلام قال : فى تصاريف الاحوال يعرف جواهر الرجال (285)
    على (ع) فرموده است : در دگرگونى حالات گوهر وجودى و لياقت درونى مردان شناخته مى شود.
    يك فرد ادارى يا پيشه ور عادى كه شغل متوسطى دارند و نسبت به مردم متواضع اند اگر به علت يا عللى ناگهان ترقى كنند و در جامعه ، رفعت يابند، عضو اداره رئيس شود و پيشه ور متوسط سرمايه دار گردد، قهرا اين بلندى مقام در روحيه آن دو اثر مى گذارد: ممكن است دچار خود بزرگ بينى و تكبر شوند، تواضعى را كه نسبت به مردم رعايت مى نمودند از ياد ببرند و آنان را از اين پس با چشم حقارت و پستى بنگرند. اگر بخواهند به اين بيمارى اخلاقى دچار نشوند بايد پيشگيرى كنند و عملا بر تواضع خود بيفزايند، مردم را در تمام مواقع بيش از پيش تكريم و احترام نمايند تا از غرور و نخوت ، كه خطر بزرگى است ، مصون و محفوظ باشند. براى روشن شدن مطلب ، قضيه افسرى را كه براى فهم جمله بحث ما از دعاى ((مكارم الاخلاق )) صحيفه سجاديه به من مراجعه نمود شرح مى دهم ، شايد با توجه به آن ، مطلب دعا بخوبى واضح گردد. يكى از افسران عالى رتبه كه پيش از انقلاب اسلامى در شهربانى خدمت مى كرد مردى بود متدين و از مرحوم آيت الله العظمى آقاى بروجردى قدس سره تقليد مى نمود و براى ادامه كارش در شهربانى از مرجع خود اجازه گرفته بود و وظايف خود را آنطور كه دستور داده بودند انجام مى داد.
    روزى براى حل مشكل مردى كه بضاعتى نداشت به ايشان تلفن كردم و گرفتارى او را شرح دادم . وعده داد كه مشكلش را حل كند و ضمنا گفت اگر مى دانيد كه استحقاق دارد بفرماييد تا به او كمك مالى كنم . من از طرف آيت الله العظمى آقاى بروجردى مجازم كه قسمتى از سهم امام را به افراد بى بضاعت بدهم . خلاصه ، مرد خوبى بود و پيش از انقلاب از دنيا رفت . روزى آن مرد، قبل از ظهر، به منزلم آمد. جمعى از آقايان روحانيين هم در مجلس بودند. مقابل در ايستاد و پس از سلام گفت : من عجله دارم ، خواهشمندم به اطاق ديگر تشريف بياوريد، عرضى دارم ، بگويم و مرخص شوم . به اطاق ديگر رفتم . كتابى در دست داشت كه لاى آن نشان گذارده بود. باز كرد، ديدم كتاب شريف صحيفه سجاديه و در قسمت دعاى ((مكارم الاخلاق )) است . گفت : امروز پس از نماز صبح ، اين دعا را مى خواندم . به اين جمله رسيدم كه امام به پيشگاه الهى مى گويد:
    ولا ترفعنى فى الناس درجه الا حططتنى عند نفسى مثلها
    من ديدم در اين عبارت كلمه درجه آمده و اين كلمه در اصطلاح ما هم هست ، يعنى افسران به عنوان گرفتن درجه بالا مى روند، آمده ام سؤ ال كنم كه آيا اين كلمه در دعا شامل ما هم مى شود و اگر چنين است توضيح دهيد تا وظيفه خود را بشناسم و به آن عمل كنم . در پاسخ به ايشان گفتم : درجه اى كه شما الان داريد درجه سرهنگى است ، افراد محترمى كه به اطاق شما مى آيند بايد در مقابل آنان متواضع باشيد، پشت ميز خود بايستيد، و به آنان دست بدهيد، و صندلى را ارائه كنيد كه بنشيند، وقتى نشست شما هم بنشينيد. اما يك درجه گرفتيد و سرتيپ شديد، بايد تذلل و خضوع شما در نفستان بيشتر گردد و نسبت به واردين احترام زيادتر بنماييد، بايد در آن موقعى كه به درجه سرتيپى رسيده ايد وقتى شخص محترمى وارد مى شود از پشت ميز برخيزيد، به خارج ميز بياييد، و در كنار ميز بايستيد، به او دست بدهيد و اشاره كنيد كه روى صندلى بنشينيد و وقتى كه نشست شما پشت ميزتان برويد و بنشينيد و مودبانه سخنان او را بشنويد. اگر درجه بالاترى گرفتيد و سرلشكر شديد بايد تذلل و خضوع شما بيشتر باشد، بايد فروتنى شما زيادتر گردد، از روى صندلى خود برخيزيد، از پشت ميز خارج شويد، وسط اطاق بياييد و به او دست بدهيد، وقتى كه او روى صندلى نشست شما هم روى صندلى مقابل او بنشينيد و پشت ميز نرويد، و خلاصه ، اين برنامه كار را اگر عمل كنيد و هر قدر درجه شما بالاتر مى رود خودتان نزد خودتان كوچكتر و در باطنتان پست تر باشيد و بر مقدار تواضع خود بيفزايد، در اين موقع است كه مقام بالاتر شما را از مسير فضيلت منحرف نمى كند، شما را دچار اخلاق بد نمى كند، از وظايف انسانى و كرامت خلق باز نمى دارد. گفتم بايد متوجه باشيد كه مقام و مال در آدمى اثر غرور مى گذارد، دچار تكبر و خودبزرگ بينى مى شود. وقتى مغرور شد رفتارش عوض مى شود، حالت درونيش در برون اثر مى گذارد، وضع رفتار و گفتارش تغيير مى كند. براى اينكه بيمارى غرور و كبر، شما را نگيرد و از نظر معنوى دچار سيئات اخلاقى نشويد بايد مراقبت كنيد كه هر چه درجه شما بالاتر مى رود بر تواضع و فروتنى شما افزوده شود.


    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  9. #49
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    عن النبى صلى الله عليه و آله : كفى بالمرء فتنه ان يشار اليه بالاصابع فى دين اودنيا(286)
    رسول گرامى فرمود: براى آزمايش و امتحان يك انسان كافى است كه مردم با انگشت به وى اشاره كنند و او را از نظر دين يا دنيا به هم نشان دهند.
    كسانى كه در جامعه قدر و منزلتشان بالا مى رود مورد توجه مردم قرار مى گيرند و همين امر وسيله امتحان آنان است .
    اگر بتوان در آن موقع حساس بر تواضع خود بيفزايند، به مردم سبقت سلام بگيرند، و آنان را با ديده تكريم و احترام بنگرند از عهده آزمايش برآمده و امتحانشان مورد قبول خواهد بود. تواضع از صفات حميده و سجاياى پسنديده است و كسانى كه علاقه مند به حسن خلق اند بايد از پى آن بروند و به فروتنى متخلق گردند، اما اين صفت براى اشخاصى كه در جامعه به رفعت درجه نايل مى شوند، خواه از جهت قدرت و مقام باشد يا از نظر ثروت و مال ، فروتنى و تواضع اينان در مكتب اسلام به مراتب ارزنده تر است .
    عن النبى صلى الله عليه و آله : افضل الناس من تواضع عن رفعه (287)
    رسول اكرم فرمود: برتر و افضل مردم كسى است كه از موضع رفعت و قدرت ، فروتنى نمايد و نسبت به مردم متواضع باشد.
    عن على عليه السلام قال : ما احسن تواضع الاغنياء للفقراء طلبا لما عندالله (288 )
    على (ع) فرمود: چقدر پسنديده و ممدوح است كه ثروتمندان براى نيل به پاداش الهى نسبت به فقرا تواضع و فروتنى نمايند.
    تواضع قدرتمندان نسبت به افراد عادى و همچنين فروتنى صاحبان ثروت در مقابل فقرا همانند عفو و اغماض ‍ كسى است كه از موضع قدرت لغزش گناهكار را مى بخشد و از كيفر او چشم پوشى مى نمايد. على عليه السلام در اين باره فرمود است :
    احسن افعال المقتدر العفو
    بهترين عمل شخص قدرتمند عفو و اغماض است
    برداشتى را كه خواننده دعاى مكارم الاخلاق از كلام امام سجاد عليه السلام مى نمايد اين است كه اگر خداوند درجه كسى را بين مردم بالا برد و او در معرض غرور و تكبر قرار گرفت از پيشگاه خداوند درخواست نمايد كه معادل آن رفعت و بلندى اجتماعى به وى پستى و انحطاط درونى بدهد كه خود را كوچك و حقير ببيند، نسبت به مردم فروتنى نمايد، و از خطر بلند پروازى و خودبزرگ بينى مصون و محفوظ باشد. ممكن است براى خواننده دعا اين سؤ ال پيش آيد كه اگر كسى به اقتضاى پاره اى از اعمال نارواى خويش يا به مصلحت حكيمانه بارى تعالى بين مردم دچار پستى و انحطاط گرديد يا بر اثر ابتلاى به بيمارى جانكاهى رفعت خويش را از دست داد وظيفه او چيست و چه كند كه بر اثر آن رويداد تلخ و ناگوار گرفتار حقارت درونى نشود، به زبونى و فرومايگى نگرايد، و شخصيت خويش را از دست ندهد، پاسخ اين پرسش آن است كه از خداوند قوت روح و قدرت مقاومت بخواهد، درخواست كند كه به او نيروى صبر عنايت فرمايد تا بتواند در زمينه سقوط اجتماعى بردبارى نمايد و خويشتن را نبازد و ارزش انسانى خود را از دست ندهد. ائمه معصومين عليهم السلام در اين قبيل مواقع ، دوستان و اصحاب خود را راهنمايى مى فرمودند، آنان را تقويت مى كردند، اميدوارشان مى ساختند، و نمى گذاردند كه در جامعه با سرافكندگى به مردم برخورد نمايند.
    يونس بن عمار از اصحاب امام صادق (ع)بود. زمانى دچار بيمارى برص شد و لكه هاى سفيدى بر صورتش ‍ آشكار گرديد. اين عارضه او را بسختى ملول و آزرده خاطر ساخت ، بعلاوه ، بر اثر اين عارضه ، كسانى درباره اش سخنانى ناروا مى گفتند و آن گفته ها قدر و منزلتش را در جامعه كاهش داد و نمى توانست مانند گذشته در مجامع عمومى حضور يابد و با مردم سخن بگويد. تصميم گرفت حضور امام صادق (ع) برود و اوضاع و احوال خود را به عرض آن جناب برساند و چاره جويى كند. شرفياب شد و توضيح داد كه از طرفى گرفتار بيمارى برص هستم و از طرف ديگر، سخنان دردناك بعضى از اشخاص بشدت مرا رنج مى دهد و سخت متاءثرم . امام (ع) براى آنكه روحيه او را تقويت كند و مشكل اجتماعى اش را حل نمايد به وى فرمود:
    لقد كان مؤ من آل فرعون مكنع الاصابع فكان يقول هكذا و يمد يديه و يقول : يا قوم اتبعو المرسلين (289)
    دست مؤ من آل فرعون عيب مادرزادى داشت . انگشتانش خميده و به هم چسبيده بود. اما موقع سخن گفتن بدون احساس ضعف و انكسار، دست معيوب خود را به سوى مردم دراز مى كرد و مى فرمود: اى مردم ! از فرستادگان خدا پيروى كنيد.
    امام (ع)با اين بيان كوتاه از يك طرف جواب سخنان بى اساس مردم را داد و خاطر نشان كرد كه ممكن است يك نفر انسان شريف و پاكدل كه خدمتگزار دين خداست به عارضه اى مبتلا باشد، همانطور كه مؤ من آل فرعون دچار بود، و از طرف ديگر با نقل قضيه مؤ من آل فرعون روحيه يونس را تقويت كرد و به وى فهماند كه به سبب عارضه لكه هاى صورت از مردم كناره گيرى مكن و اطمينان و شخصيت خويشتن را از دست مده و همچنان با شهامت به انجام وظايف تبليغى خود مشغول باش چنانكه مؤ من آل فرعون ، دست معيوب خود را به سوى مردم دراز مى كرد و آنان را به پيروى از انبياى الهى دعوت مى نمود، يعنى همانطورى كه نقص ‍ عضو انگشتان دست ، اراده مؤ من آل فرعون را متزلزل نكرد و نتوانست شخصيت معنوى او را در هم بشكند، لكه هاى صورت نيز نبايد اراده شما را تضعيف كند و از انجام وظايف اجتماعيت باز دارد. بيان امام صادق (ع) خاطر پريشان يونس بن عمار را آرام كرد و او را براى تجديد آميزش با مردم و سازش با محيط، تقويت و تشويق نمود و به شخصيت تزلزل يافته اش قرار و استقرار بخشيد.
    آرى ، بيان نافذ مربيان بزرگ در جبران شكستهاى روحى افراد و تقويت شخصيت و اراده آنان اثر بسيار درخشانى دارد.
    در اين قسمت از دعاى ((مكارم الاخلاق )) كه مورد بحث قرار گرفت ، درخواست امام سجاد از پيشگاه خداوند اين بود كه براى من بين مردم درجه اى را بالا مبر جز آنكه معادل همان درجه ، مرا در نفس خودم پست و منحط نمايى . بشرحى كه توضيح داده شد نتيجه اين دعا مصون ماندن از عجب و خودبزرگ بينى است . در كنار اين قسمت از دعاى ((مكارم الاخلاق ))، قسمت ديگرى در كلام امام سجاد آمده كه مطلبش از بعد دگرى شبيه به قسمت اول است و در مقابل پروردگار عرض مى كند:
    و لا تحدث لى عزا ظاهرا الا احدثت لى ذله باطنه عند نفسى بقدرها
    بارالها! براى من عز و احترام آشكارى را در جامعه پديد نياور جز آنكه به اندازه عز ظاهزى در ضميرم ذلت باطنى پديد آورى و مرا پيش نفس خودم به همان مقدار خوار نمايى .


    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  10. #50
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1





    امام سجاد (ع) در ((دعاى مكارم الاخلاق )) با جمله ((و اعزنى )) از پيشگاه بارى تعالى براى خود درخواست عزت نموده بود و در سخنرانى نهم راجع به آن بحث شد. در اين جمله كه موضوع قسمتى از سخنرانى امروز است كلمه ((عزت )) نيز آمده ، اما به عنوان عز ظاهرى . براى اينكه روشن شود عزى كه قبلا از پيشگاه بارى تعالى درخواست نموده بود با عز ظاهرى كه هم اكنون مورد بحث است تفاوتهاى متعددى دارد، لازم است براى آگاهى شنوندگان محترم در اينجا به پاره اى از آن تفاوتها اشاره شود:
    1.عز اولى كه امام سجاد (ع)با دعاى ((واعزنى )) از خداوند درخواست نموده ، عز باطنى و درونى است ، عزى است كه با روح شخص عزيز آميخته مى شود و در اعماق وجودش جاى مى گيرد، ولى عز ظاهرى احترامى است كه مردم نسبت به شخص عزيز معمول مى دارند و او را مورد تكريم خود قرار مى دهند.
    2. راغب در مفردات قرآن ، عز باطنى را چنين معنى كرده ، است :
    العزه حاله مانعه للانسان ان يغلب (290)
    عزت عبارت از حالت معنوى و روحى انسان است كه نمى گذارد آدمى در مقابل مال و مقام ، شهوت و غضب ، جاه و محبوبيت ، و ديگر تمايلات نفسانى و شئون مادى مغلوب و مقهور گردد. به عبارت ديگر: شخصى كه عزت روحى دارد آنقدر نيرومند و قوى است كه در مقابل هوى و خواهشهاى نفسانى ، شخصيت بزرگ خود را از دست نمى دهد و به پستى و زبونى نمى گرايد. اما عز ظاهرى عبارت از اين است كه مردم نسبت به شخصى ابراز علاقه كنند، او را بزرگ بشمرند، و مورد تكريمش قرار دهند، و اين با ضعف درونى و پستى روح منافات ندارد.
    3.عز باطنى كه افراد با ايمان مكلف اند از پى آن بروند و خويشتن را عزيز النفس بار آورند ارزشمند و مهم است كه قرآن شريف آن را در رديف عز خدا و عز پيغمبر ذكر نموده و فرموده است :
    لله العزه و لرسوله و للمؤ منين (291)
    خداوند عزيز است و پيغمبر اكرم نيز عزيز است و مؤ منين و متدينين هم بايد عزيز باشند.
    قرآن كريم خداوند را عزيز خوانده و فرموده است :
    و هو العزيز الحكيم (292)
    پروردگار، عزيز و حكيم است .
    راغب مى گويد:
    و العزيز الذى يقهر ولا يقهر(293)
    عزيز كسى است كه مقهور و مغلوب مى كند اما خودش مقهور و مغلوب نمى گردد.
    او آفريدگار تمام جهان هستى و مالك واقعى همه عوالم وجود است ، موجودات ، آفريده او هستند و به جبر تكوينى مغلوب و مقهور او. افراد باايمان كه خود را بنده و مخلوق او مى شناسند فقط او را مى پرستند و خود را ذليل و مقهور او مى دانند و بس ، و مقابل غير خدا تن به ذلت و پستى نمى دهند و هرگز مقهور و مغلوب نمى شوند. اما در عز ظاهرى لازم نيست كه شخص داراى عزت داراى رفعت روح و كرامت نفس باشد، ممكن است كسى از جهتى مورد عزت مردم واقع شود و عملا او را تكريم و احترام نمايند اما از نظر روحى زبون و فرومايه باشد و براى نيل به تمايلات نفسانى خويش و ارضاى غرايز به ذلت تن دهد و پستى را بپذيرد و ارزش انسانى خود را از دست بدهد.
    4. افراد باايمان و عزيز النفس همواره از خدا درخواست دارند كه در زمينه عزت نفس دچار كجروى نشوند و به ذلت و زبونى گرايش نيابند زيرا عزت نفس مايه تحكيم انسانيت و تقويت مكارم اخلاق است ، و برعكس ، ذلت و زبونى ، شخصيت انسان را تضعيف مى كند و آدمى را به پستى و فرومايگى سوق مى دهد. اما در زمينه عزت ظاهرى ، مطلب بعكس است . امام سجاد (ع) در پيشگاه الهى عرض مى كند:
    و لا تحدث لى عزا ظاهرا الا احدثت لى ذله باطنه عند نفسى بقدرها
    بارالها! براى من عزت و احترام آشكارى را در جامعه پديد نياور جز آنكه در ضميرم به اندازه عز ظاهرى ذلت باطنى پديد آورى و مرا پيش خودم به همان مقدار خوار نمايى .
    5. در عزت باطنى ، شخص عزيزالنفس ، خويشتن را عزيز مى دارد و بزرگوارى خود را حفظ مى كند، اما عزيز ظاهرى اختيار احترام و تكريمش در دست مردم است ، ممكن است روزى فرا رسد كه روش مخالفت در پيش گيرند و عزيز امروز را مورد تحقير و اهانت قرار دهند.
    6. انگيزه افرادى كه از پى عزباطنى و كرامت نفس مى روند احياى انسانيت است ، اينان مى خواهند در دنيا بزرگوار زندگى كنند، انسان آزاد باشند، و به بردگى هوى و شهوات خود تن در ندهند، زبان به چاپلوسى و تملق اين و آن نگشايند، و خود را ذليل و خوار نسازند. اما كسانى كه افراد را به ظاهر مورد عز و تكريم قرار مى دهند ممكن است به انگيزه طمع يا ترس چنين كنند، يا عامل ديگرى از علل مادى ، آنان را به اين كار واداشته باشد. در هر صورت اين دو قسم عزت از نظر ارزش بسيار متفاوت اند.
    امام سجاد (ع) پس از درخواست عز باطنى و كرامت نفس ، به پيشگاه خداوند عرض مى كند:
    ولا تبتلينى بالكبر
    بارالها! به من عزت نفس و كرامت روح عطا فرما، اما به بيمارى كبر مبتلايم منما.
    دعاى صيانت از كبر و بيمارى خود بزرگ بينى ، پس از عزت نفس از اين جهت است كه آدمى وقتى داراى كرامت نفس شد و به ارزش انسانى خويش واقف گرديد شئون مادى و علائق دنيوى در نظرش كم ارج مى آيد. به آنها بى اعتنا مى شود و خود را بزرگتر از آن مى داند كه طوق اسارت دنيا را به گردن افكند و براى دست يافتن به تمنيات حيوانى و ارضاى غرايز، مرتكب گناه گردد و ارزش انسانى خود را تنزل دهد. اولياى گرامى اسلام ، علو همت و بزرگى روح افراد عزيز النفس را در خلال روايات بيان نموده و نتيجه و اثر كرامت نفس را خاطرنشان ساخته اند.
    عن على بن الحسين عليهما السلام قال : من كرمت عليه نفسه هانت عليه الدنيا(294)
    امام سجاد (ع)مى فرمود: كسى كه به بزرگوارى و كرامت نفس و شخصيت روحانى نايل آمده است ، دنيا و امور دنيوى در نزد او حقير و ناچيز است .
    قال امير المؤ منين عليه السلام : من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصيه (295)
    آن كس كه به بزرگى و كرامت نفس خود باور آورده هرگز آن را با پليدى گناه ، پست و موهون نمى كند.
    ملاحضه مى فرماييد كه عزت نفس و بزرگوارى معنوى ، آدمى را به گونه اى مى سازد كه پيرامون معصيت نمى گردد، به شهوات حيوانى و تمايلات نفسانى بى اعتنا مى شود و دنيا را با ديده پستى و تحقير مى نگرد. اگر چنين انسانى در راه عزت نفس زياده روى كند و به افراط گرايش يابد ممكن است رفته رفته مردم را نيز كوچك شمارد، نسبت به افراد جامعه بى اعتنا شود، و آنان را در موقع مراجعه و برخورد با ديده تكبر و تحقير بنگرد. از اين رو امام سجاد (ع) پس از درخواست عزت نفس متوجه خطر بزرگ تكبر مى شود و از پيشگاه بارى تعالى درخواست مى كند كه خدايا! در زمينه عزت نفس مرا به كبر و خود بزرگ بينى مبتلا منما.اما خطر عز ظاهرى و تكريم آشكار مردم اغفال شدن و گول خوردن است ، يعنى انسانى كه مورد تكريم مردم قرار مى گيرد ممكن است دچار اشتباه شود، عز و احترام آنان را امرى پايدار و دائمى تلقى نمايد و گمان كند كه وضع هميشه به همين منوال خواهد بود و براساس آن تصور نمايد و گمان كند كه وضع هميشه به همين منوال خواهد بود و براساس آن تصور ناصحيح دچار بلندپروازى شود، حد و ارزش خود را فراموش نمايد و بر اثر اين غفلت در معاشرت با مردم رفتار نادرستى در پيش گيرد.امام سجاد (ع) براى مصون ماندن از اين خطر درخواست مى كند: بارالها! براى من هرگز عز آشكارى را پديد نياور جز آنكه به اندازه همان عز و احترام ظاهرى ، مرا در نفس خودم ذليل و خوار نمايى تا موازنه و تعادل درون و برونم را حفظ كنم ، حد واقعى خود را از ياد نبرم و روز احترام مردم ، از مرز وظيفه شناسى و اخلاق تجاوز ننمايم . اگر در ايام عز آشكار، ذلت درونى تحقق نيابد و آن موازنه و تعادل سودمند برقرار نگردد روزى كه مردم از اطراف عزيز ظاهرى پراكنده مى شوند او در نفس خود گرفتار پستى و خوارى مى گردد، خويشتن را حقير و كوچك مى يابد، در اين موقع خطر فساد اخلاق و اعمال ، او را تهديد مى كند، ممكن است به كارهاى ناروا دست بزند و مردم از شر او در مضيقه و عذاب قرار گيرد.
    عن ابى الحسن الثالث عليه السلام قال : من هانت عليه نفسه فلا تامن شره (296 )
    امام هادى (ع) فرموده است : كسى كه در باطن ، گرفتار خوارى و حقارت نفس است از شر و ايمن نيستى و خويشتن را از كارهاى نارواى وى مصون و محفوظ مدان .
    كسانى كه در پرتو مجاهده و كوشش به عز باطنى و شرافت روحى نايل شده اند، خويشتن را انسان واقعى ساخته اند، و از كرامت نفس و معالى اخلاق برخوردار گرديده اند، خدمت به مردم را وظيفه خود مى دانند و بدون منت ، كارهاى بزرگى را انجام مى دهند و اعمال پرارج خويشتن را به حساب عز انسانى و شرافت نفس ‍ مى گذارند اين درسى است كه مولى الموحدين ، على ابن ابيطالب ، آن انسان بزرگ ، به پيروان خود آميخته است .
    ان مكرمه صنعتها الى احد من الناس انما اكرمت بها نفسك و زينت بها عرضك ، فلا تطلب من غيرك شكر ما صنعت الى نفسك (297)
    كار نيكى را كه نسبت به يكى از افراد مردم انجام مى دهى بى گمان ، خود را اكرام نموده اى و با آن كار پسنديده شرافت نفس خويش را زينت بخشيده اى ، پس شكر عمل نيكت را كه درباره خودت انجام داده اى از غير خودت طلب منما.
    تعالى روح و كرامت خلق افراد شريف النفس آنچنان در ضميرشان اثر نيكو مى گذارد و روحيه آنان را تغيير مى دهد كه طرز تفكرشان را با انديشه افراد عادى تفاوت بسيار دارد. اينان خدمتگذارى به مردم را از ديدگاه مخصوص به خود مى نگرند و بر وفق نگرشى كه دارند عمل مى كنند.
    عن على عليه السلام قال : الكريم يرى مكارم افعاله دينا عليه يقضيه (298)
    على (ع)فرموده : شخص كريم ، كرايم اعمال خود را همانند دينى مى داند كه بر ذمه اوست و بايد آن را ادا نمايد.
    عز و محبوبيت ظاهرى كه بر اثر علل و رويدادهايى نصيب انسان مى شود از نعمتهاى خداوند است ، كسى كه از آن نعمت برخوردار مى گردد هر چند مدتش كوتاه باشد بايد از آن نعمت قدرشناسى كند و به وظيفه دينى و عقلى خود عمل نمايد، توجه كند كه اين نعمت همانند ديگر نعمتهاى دنيا موقت و زودگذر است ، از ابتدا بايد به فكر زوال آن نعمت باشد، از خداوند بخواهد كه معادل عز ظاهرى ، او را پيش نفس خودش كوچك و ذليل نمايد تا به موازات عز ظاهرى ذلت باطنى را در خود احساس كند و اين دو به موازات يكديگر در وجودش استقرار يابند، چنين عزى كه در كنارش احساس ذلت است مايه غرور نمى شود و همواره به خاطر دارد كه ممكن است با يك تحول كوچك وضع دگرگون گردد و عز ظاهرى به ذلت باطنى مبدل شود.
    اى دل از پست و بلند روزگار انديشه كن
    در برومندى ز قحط برگ و بار انديشه كن

    از نسيمى دفتر ايام برهم مى خورد
    از ورق گردانى ليل و نهار انديشه كن


    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

صفحه 5 از 10 نخستنخست 123456789 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •