شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1 سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1
صفحه 6 از 10 نخستنخست ... 2345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 94
  1. #51
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    علاوه بر دعا بايد عقل را به كار اندازد، مال انديش و روشن بين باشد، از نيروى خرد، آنطور كه بايد، استفاده كند، و با راهنمايى آن خط مشى خود را در ايام عز ظاهرى ترسيم نمايد.
    عن على عليه السلام قال : كفاك من عقلك ما اوضح لك سبل غيك من رشدك (299)
    على (ع) فرموده است : عقل واقع نگر كه راههاى هدايت و ضلالت را در مسيرت روشن مى كند و حق را به تو ارائه مى نمايد ترا كفايت مى كند.
    عقل به عزيز ظاهرى مى گويد در ايام عزت ، هر قدر مى توانى نسبت به مردم متواضع باش و با فروتنى بذر دوستى و محبت در دل آنان بيفشان ، عقل مى گويد از فرصت محبوبيت استفاده كن ، به مردم احسان نما، حوايجشان را برآور، مشكلاتشان را حل كن ، و موجبات آسايش فكر و رفاه آنان را فراهم بنما. عقل مدبر و مال انديش مى گويد اگر خدمتى براى مردم انجام دادى به رخشان مكش ، منت بر سرشان مگذار، آبروى آنان را مبر، و با اين كار ناروا عمل خود را باطل منما، و خلاصه ، عزيز ظاهرى بايد با دلالت و راهنمايى عقل روشن بين قدم بردارد تا در آينده دچار ندامت نشود.
    عن على عليه السلام قال : ادل شى ء على غزاره العقل حسن التدبير(300)
    على (ع)فرموده است : بهترين دليل بر روشن بينى عقل ، تدبير و مآل انديشى است .
    14- اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ مَتِّعْنِى بِهُدًى صَالِحٍ لَا أَسْتَبْدِلُ بِهِ
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    اين جمله از دعاى ((مكارم الاخلاق )) به خواست خدا موضوع سخنرانى امروز است . امام (ع) در پيشگاه الهى عرض مى كند: بارالها! بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا از هدايتى شايسته و بر وفق صلاح ، بهره مند فرما، هدايتى كه آنقدر مفيد و سعادت بخش باشد كه من آن را با هيچ چيز عوض نكنم و بدلى به جاى آن انتخاب ننمايم .
    براى روشن شدن معناى سخن امام (ع) لازم است درباره دو كلمه كه در اين عبارت آمده بحث شود: يكى كلمه ((هدايت )) است و آن ديگر كلمه ((صالح )). تمام آفريده هاى جهان هستى عموما و انواع حيوانات روى كره زمين خصوصا از هدايت تكوينى ذات اقدس الهى برخوردارند و در پرتو آن هدايت حكيمانه است كه هر موجودى مسير صحيح خود را مى پيمايد، و نظم حيرت زاى جهان بر اثر آن باقى و برقرار است . زنبور عسل ، اين موجود زنده كوچك و نافع ، با هدايت تكوينى ، زندگى جمعى خود را اداره مى كند، با هم كندو مى سازند، مقررات داخلى كندو را مى دانند و عملا رعايت مى نمايند. كارگران كندو از پى شيره گل مى روند، غذاى اعضاى كندو را ذخيره مى نمايند، اصول بهداشت در آن محيط كاملا رعايت مى شود، و اگر يكى از اعضاى كندو از برنامه خود تخلف كند مورد موآخذه و كيفر قرار مى گيرد. تمام انواع حيوانات براى تاءمين زندگى خود و فرزندان خويش از هدايت تكوينى برخوردارند و با همان هدايت ، صلاح و فساد را مى شناسند و بزندگى خويشتن ادامه مى دهند. انسان نيز در بعد حيوانى داراى هدايت تكوينى است ، معده و روده با هدايت تكوينى غذا را هضم و جذب مى نمايند، كبد با هدايت تكوينى كارهاى بهت آور خود را در بدن انجام مى دهد، رحم با هدايت تكوينى بچه مى سازد، اعصاب با هدايت تكوينى وظايف دقيق حس و حركت را انجام مى دهند، و خلاصه ، آدمى در جنبه حيوانى همانند ديگر حيوانات از هدايت تكوينى استفاده مى كند، ولى براى وظايف انسانى و شئون معنوى نياز به هدايت تشريعى و قوانين موضوعه دارد و از اين رو خداوند در هر زمان پيمبرانى را مبعوث فرموده تا مقررات الهى را كه هدايت تشريعى ذات اقدس ‍ اوست به مردم بگويند و آنان را به اطاعت از آن قوانين سعادت بخش دعوت نمايند. پيروان مكتب پيمبران الهى و همچنين اكثريت قريب به اتفاق جامعه شناسان و دانشمندان بزرگ بشر وجود قوانين و مقررات موضوعه را براى حفظ نظم و تعيين حدود و حقوق افراد جامعه بشر ضرورى و لازم دانسته اند، فقط عده معدودى از غربى ها قوانين موضوعه را در زندگى انسانها غير ضرورى شناخته و بعضى آن را با آزادى طبيعى انسان را به نحو مرمت ناپذيرى ويران كرده است ، ديگرى مى گفت كه : طبيعت انسانى با فضيلت فطرى خود مى تواند بدون كمك قانون ، نظم را نگه دارد، اگر هم قوانين ملغى شود عقل و خلق و خوى انسان به نحو بى سابقه و بى مانندى مى شكفد. ديگرى مى گفت : هيچ قانونى در نظر من جز قانون طبيعت خود من محترم نيست و حق همان چيزى است كه فقط بر قانون اساسى خود من مبتنى باشد.(301)
    مخالفين قوانين موضوعه اين قبيل سخنان را گفته اند ولى نظريه آنان از ديدگاه علمى دانشمندان و همچنين از جهت ضرورت اجتماعى ، غير قابل اعتنا تلقى شده است . نه تنها براى نظم زندگى اجتماعى انسان قوانين و مقررات موضوعه لازم است بلكه براى حسن اجراى قانون نيز وجود حكومت ضرورى است ؛ بايد در مملكت قدرتى وجود داشته باشد كه بر اعمال مردم نظارت كند، اگر مشاهده نمود كسى از مرز قانونى خود فراتر رفته و به حقوق دگران تجاوز نموده است ، آن قدرت مداخله نمايد، متجاوز را به مرز خود برگرداند و او را به تناسب تخلفش كيفر نمايد، و اين مطلب نيز در روايات اولياى اسلام آمده كه در اينجا بعضى از آن احاديث ذكر مى شود:
    عن على بن موسى الرضا عليهما السلام قال : انا لانجد فرقه من الفرق ولامله من الملل بقواوعاشوا الا بقيم و رئيس ولما لابدلهم منه فى امر الدين و الدنيا(302)
    حضرت على بن موسى الرضا عليهما السلام فرموده : ما در طول تاريخ بشر طايفه اى از طوايف بشرى و ملتى از ملل جهان نمى يابيم كه باقى و پايدار مانده و به زندگى اجتماعى خويش ادامه داده باشند مگر آنكه داراى حكومت و سرپرستى بوده اند و از ناحيه آن سرپرست ضروريات دينى و دنيوى آنان كه مربوط به شاءن حكومت بوده تاءمين گرديده است .
    عن على عليه السلام قال : و انه لابد للناس من امير بر اوفاجر(303)
    على (ع) فرموده : جوامع بشرى ناگزيرند از اينكه امير و فرمانروايى داشته باشند، خواه آن فرمانروا شخصى صالح و نيكوكار باشد، خواه ناصالح و بدكار.
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : لايستغنى اهل كل بلد عن ثلاثه يفزغ اليهم فى امر دنيا هم و آخرتهم ، فان عدموا ذلك كانوا همجا: فقيه عالم ورع و امير خير مطاع و طبيب بصير ثقه (304)
    امام صادق (ع)فرمود: تمام جوامع بشرى به سه گروه نياز دارند و براى تنظيم دنيا و آخرت خويش بايد از آنان يارى بخواهند: اول به فقيهى احتياج دارند كه از علم آگاهى داشته و همچنين از ورع و تقوا برخوردار باشد، دوم به فرمانروا و حكومتى نياز دارند كه خيرخواه جامعه باشد و مردم اوامرش را مورد اطاعت و اجرا قرار دهند. سوم به طبيبى نيازمندند كه در امر پزشكى بصير و آگاه بوده و بعلاوه مورد وثوق و اطمينان مردم باشد.
    وجود حكومت ، هر چند جائر باشد، موجب نظم و آرامش اجتماع است و نبودن حكومت ، مايه فتنه و فساد.
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : الامام الجائر خير من الفتنه فكل لا خير فيه (305)
    رسول اكرم فرموده : پيشوا و زمامدار جائر و ستمكار بهتر از فتنه و فساد است گرچه اين هر دو فاقد خير و خوبى هستند.
    حضرت رضا (ع) درباره حكومت اسلامى و وجود اولوالامر به منظور مراقبت در اجراى تعاليم الهى و قوانين اسلامى چنين فرموده است :
    ان الخلق لما وقفوا على حد محدود و امروا ان لايتعدوا ذلك الحد لما فيه من فسادهم لم يكن يثبت ذلك و لايقوم الا بان يجعل عليهم فيه امينا يمنعهم من التعدى والد خول فيما حظر عليهم لانه لولم يكن ذلك لكان احد لايترك لذته و منفعته بفساد غيره فجعل عليهم قيما يمنعهم من الفساد و يقيم فيهم الحدود و الاحكام (306)
    وقتى مردم در حد و مرز معينى توقف داده شدند و امر شد كه از حد تعيين شده فراتر نروند زيرا تجاوز از حد مقرر به فساد و تباهى آنان مى انجامد، اين امر حياتى ، يعنى رعايت حدود تثبيت نمى شد و قوانين برپا نمى گرديد مگر آنكه امينى بر مردم گمارده شود كه از تعدى و تجاوزشان بازدارد و نگذارد در منطقه ممنوعه وارد شوند، چه اگر اين كار تحقق نمى يافت هيچكس به طور طبيعى حاضر نبود لذت و سود خويشتن را به رعايت زيان و فساد دگران ترك گويد. از اين رو حضرت بارى تعالى به آنان سرپرستى قرار داد كه مانع فسادشان گردد و حدود الهى را كه قوانين كيفرى شرع مقدس است در مورد بزهكاران به موقع اجرا بگذارد.
    اگر آفريدگار حكيم ، انسانها را خودكفا و بى نياز از قوانين تشريعى و حكومت مجرى قانون خلق كرده بود، حتما آنان را در زندگى به حال خودشان وامى گذارد و هرگز پيمبران را مبعوث نمى نمود و كتب سماوى را، كه حاوى قوانين تشريعى است ، نازل نمى فرمود، و براى نظارت در حسن اجراى آن قوانين ، انبيا را ماءمور نمى ساخت . ارسال رسل و فروفرستادن كتب آسمانى از طرف خالق حكيم ، خود دليل واضحى بر نياز انسانها به قوانين تشريعى و حكومت مجرى قانون است .
    در جمله اى كه از دعاى ((مكارم الاخلاق )) موضوع سخنرانى امروز است ، امام سجاد (ع) از هداى صالح سخن گفته و از پيشگاه الهى درخواست نموده كه او را هدايت بهره مند نمايد. براى اينكه هداى صالح كه محتواى قوانين تشريعى خداوند است واضح گردد لازم است قبلا درباره منشاء و سرچشمه قوانين بشرى به اختصار صحبت شود. از روزگاران گذشته تا امروز سرچشمه قوانين و مقررات در بعضى از جوامع بشرى آداب و رسومى بوده كه از نسلهاى قبل به نسلهاى بعد منتقل شده و در نسل كنونى به جاى مانده است . در هر عصر، مردم بر طبق آن رسوم عمل مى كردند و معيار ((خوب )) در نظر آنان مطابقت با آن آداب بوده و ((بد)) ناهماهنگى با آن . در اين قبيل جوامع ممكن است قسمت مهمى از آن رسوم به صلاح زندگى مادى مردم باشد، اما قسمتى از آن كه بر اثر جهل و نادانى پايه گذارى گرديده و مردم گرفتار آن شده اند قطعا ناروا و مذموم است ، مثل زنده به گور كردن نوزادان دختر كه در عصر جاهليت معمول بوده . مردم آن عصر طبق رسوم عادى اجتماعى ، اين عمل زشت را پذيرفته بودند، اما اين عمل از نظر انسانى و وجدانى عملى ظالمانه و ناروا و از نظر اجتماعى برهم زدن موازنه و تعادل وجود مرد و زن در اجتماع است و اين هر دو، ضرر و زيان بزرگ دربردارد. بنابراين مقررات ناشى از آداب و رسوم جاهلانه نمى تواند آدمى را از هداى صالح و راهنمايى سعادت بخش برخوردار نمايد.
    در كشورهايى كه با رژيم استبدادى و حكومت فردى اداره مى شوند شخص مستبد با زور و قدرت ، مردم را اسير گرفته و ظالمانه بر آنان حكومت مى كند، مقررات جارى مملكت عبارت از تصميمات خودسرانه است كه فرد مستبد طبق نظر شخصى اتخاذ نموده و از مردم خواسته است آن را به نام قانون بپذيرند و به موقع اجرا بگذارند.


    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  2. #52
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    محيط استبدادى بمراتب بدتر از محيطى است كه طبق آداب و رسوم در آن عمل مى شود زيرا در شرايط استبداد، گاهى با كوچكترين مستمسك حيات شخص در معرض خطر قرار مى گيرد و به زندگيش خاتمه داده مى شود يا مانند يك حيوان با زنجيرش مى بندند و در زندان آنقدر مى ماند تا بميرد، و در هر حال ، اين قبيل قوانين هم هرگز براى جامعه سعادت بخش نخواهد بود و نمى تواند ((هداى صالح )) به بار آورد.
    سرانجام ، مردم جهان از ستمهاى زمامداران مستبد و حكومتهاى خود كامه به جان آمدند، انقلابها كردند، كشته ها دادند، تا مردم كشورها يكى پس از ديگرى به آزادى نايل گرديدند و حكومت مردم بر مردم را پايه گذارى كردند. چنين حكومتى آرزوى تمام مردم جهان است و دير يا زود همه مردم به آن نايل خواهند شد. در جوامعى كه دمكراسى حاكم است ، منشاء قدرت ، مردم اند و اختيار عزل و نصب حكام و زمامداران در دست آنان است ، مردم اند كه مى توانند اشخاص را بر كرسى قدرت به زير آورند. بدين ترديد، حكومت مردم بر مردم از نظر آزادى و ارزشهاى انسانى داراى مقام رفيعى است و نمى توان آن را با حكومتهاى استبدادى مقايسه نمود ولى اين بدان معنى نيست كه دمكراسى از جميع عيوب و نقايص منزه است ، بلكه در آن نيز كمبودهايى وجود دارد و افراد فهميده و دانا از آن كمبودها رنج مى برند. با توجه به اينكه در حكومت آزاد معيار پيروزى نامزدها اكثريت آراست ، اين نتيجه به دست مى آيد كه معلومات و اطلاعات اقليت تحصيلكرده در گزينش افراد شايسته و لايق نقش موثر و اختصاصى نخواهد داشت . نقص ديگر حكومت آزاد اين است كه نمايندگان مردم ، موظف اند همواره در وضع قوانين ، توجه خود را به خواسته هاى اكثريت معطوف دارند و به تمايلات آنان جامه قانون بپوشانند، هر چند خواسته اكثريت بر وفق مصلحت و به خير و سعادت مردم نباشد. مى دانيم كه خواسته انسانها هميشه و همه جا با صلاح و سعادت آنان منطبق و هماهنگ نيست ، گاهى جامعه مانند فرد تحت تاثير غرايز نيرومند قرار مى گيرد، دچار هوى پرستى مى شود، از واقع بينى و مصلحت انديشى باز مى ماند، به گمراهى و انحراف گرايش مى يابد و خواستار چيزى مى شود كه براى او مضر و زيانبار است . اگر نمايندگان مجلس قانونگذارى تحت تاثير تمايلات خلاف مصلحت اكثريت قرار گيرند و خواسته نارواى آنان را به صورت قانون تصويب نمايند و دولت به اجراى آن مكلف گردد طولى نمى كشد كه عوارض شوم آن بروز مى كند و مردم با نتايج زيانبار و احيانا خطرات جبران ناپذيرش مواجه مى گردند. اين قبيل قوانين در كشورهاى غرب نمونه هايى دارد و عوارض شومى به بار آورده و در اينجا براى مزيد اطلاع شنوندگان به بعضى از آنها اشاره مى شود:
    در آخر كتاب حكومتى به دست مردم كه اداره مهاجرت و تابعيت دادگسترى ايالات متحده آمريكا تهيه نموده و به زبانهاى متعدد ترجمه و توزيع شده است ، فصل مخصوصى تحت عنوان ((مواد اصلاحى قانون اساسى )) باز شده كه در آخر فصل موارد اصلاح قانون اساسى آمريكا بيان گرديده است ، از آن جمله درباره نوشابه هاى الكلى چنين آمده است : ماده 18، بند 1: يك سال پس از تصويب اين ماده توليد و فروش و حمل مشروبات مسكره در داخله و ورود آنها به كشور و صدور آنها از ايالات متحده و كليه مناطق و سزمينهايى كه تحت حاكميت ايالات متحده آمريكاست ، به منظور شرب ممنوع خواهد بود.
    بند 2: به كنگره و به هر يك از ايالات متحده آمريكا مشتركا اختيار داده مى شود كه به وسيله وضع قوانين مقتضى ، مقررات اين ماده را به موقع اجرا بگذارند(307).
    قطعا قانون منع تهيه و توزيع نوشابه هاى الكلى و همچنين منع ورود آنها از خارج به نفع ملت آمريكا بود، ولى اين قانون بر قشر وسيع مشروبخوارن گران آمد، لب به اعتراض گشودند و سرانجام ، فشار موكلين موجب شد كه قانونگذاران ، ماده 18 قانون اساسى را با تصويب ماده 21 الغا نمايند.
    ماده 21، بند 1: ماده 18 قانون اساسى ايالات متحده آمريكا بدين وسيله ملغى شود(308 ).
    هواى نفس و تمنيات مردم لذت گرا خير و صلاح جامعه را پايمال نمود و بر اساس حكومت مردم بر مردم ، قانونگذاران آمريكا ناچار شدند ((قانون منع تهيه و توزيع نوشابه هاى الكلى )) را الغا نمايند و مشروبسازى و ميگسارى را بلامانع اعلام دارند. بعضى از كشورهاى اروپايى نيز بر مبناى حكومت مردم بر مردم ، آزادى بيش از حد روابط دختران و پسران و همچنين انحراف جنسى آنان به موجب قانون مجاز و ممضى شناخته شد و بر اثر اين اشتباه بزرگ ، نسل جوان به فساد اخلاق كشيده شد و در مسير سقوط و تباهى قرار گرفت . در حدود سى سال قبل در سوئد قانون آزادى جنسى زن و مرد را وضع نمودند و حتى دستور دادند در مدارس ، مسائل جنسى تدريس و بحث شود تا نتايج شوم آن آشكار گرديد، فساد آنقدر بالا گرفت كه از طرف مجلس كمسيونى ماءمور شد علل اين فسادها را بررسى نمايد. پس از مدتها تحقيق گزارش ‍ دادند كه قانون بيست سال قبل باعث اين جنايت شده و ما اگر بيست سال تمام كار كنيم نمى توانيم مفاسد اين قانون غلط را از ميان برداريم و آن را اصلاح نماييم (309).
    نتيجه آنكه قوانين و مقرارات در كشورهاى آزاد تابع خواسته مردم است و چون مردم در پاره اى از مواقع تحت تاثير هواى نفس و تمايلات زيانبار خود قرار مى گيرند، از اين رو نمى توان گفت كه قوانين موضوعه در كشورهاى آزاد هميشه و در تمام موارد با مصلحت مردم منطبق است و راه صحيح و سعادت بخش را به جامعه ارائه مى نمايند.
    اما قانونگذار، در اسلام ، ذات اقدس الهى است . خداوند كه بشر را آفريده است مى داند كه چه آفريده و مخلوقش داراى چه مزايا و خصوصياتى است . او به تمام پنهان و آشكار آفريدگان خود عالم است ، خير و شر او را مى شناسد، و به صلاح و فسادش احاطه و آگاهى كامل دارد. هدف بارى تعالى در قانونگذارى هدايت مردم و ارائه راه سعادت آنان است ، مى خواهد با تعاليم خود بشر را انسان بسازد و استعدادهاى نهفته اش را از قوه به فعليت بياورد، او را از بندگى هوى و شهوات آزاد نمايد و به اخلاق انسانى و سجاياى بزرگ متخلفش گرداند و راه تعالى و تكامل را به رويش بگشايد. در قانونگذارى الهى نه آداب و رسوم پدران و اجداد مردم اثرى دارد، نه تصميمات مستبدانه افراد خودسر و زورگو در تشريع قانون تحولى به وجود مى آورد، و نه هوى و خواهشهاى نفسانى اكثريت جامعه مى تواند در قانونگذارى الهى اثرى بگذارد. مقررات تشريعى پروردگار حكيم بر اساس حكمت و به منظور اتمام حجت است . خدا مى خواهد با وضع قوانين و مقررات دينى ، مردم را هدايت نمايد، راه حق و باطل را به آنان ارائه كند و موجبات تعالى و تكاملشان را از جميع جهات فراهم سازد. رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله اين واقعيت سعادت بخش و انسان ساز را كه در قانونگذارى اسلام نهفته است ضمن تشريح واضحى كه براى تمام مردم قابل فهم است با عبارتى كوتاه و جامع بيان فرموده است :
    يا عباد الله انتم كالمرضى و رب العالمين كالطبيب فصلاح المرضى فيما يعلمه الطبيب و تدبيره به لا فيما يشتهيه المريض ويقترحه الا فسلموا لله امره تكونو من الفائزين (310)
    رسول گرامى فرموده است :اى بندگان خدا! شما همانند بيمارانيد و پروردگار عالميان مانند طبيب ، خير و صلاح بيماران در آن چيزى است كه مريض ميل دارد و آن را براى خود انتخاب مى نمايد، تسليم امر الهى شويد تا از گروه نجات يافتگان باشيد و پيروز گرديد.
    اين روايت روشنگر تفاوت قانونگذارى نمايندگان مردم در كشورهاى آزاد و قانونگذارى بارى تعالى در تعاليم دينى است . در اين حديث ، مصلحت انديشى طبيب در مقابل تمايلات مريض قرار داده شده است . اگر برنامه ريزى دوا و غذا و پرهيز بيمار در اختيار طبيب عالم و آينده نگر قرار گرفته باشد نتيجه آن بهبود و نجات يافتن بيمار است زيرا طبيب در همه دستورهاى عالمانه خود، چه دستورهاى منفى و چه مثبت به مصلحت بيمار و سلامت او توجه دارد و او را از هر نوع غذا و ميوه اى كه براى او مضر باشد منع مى نمايد هر چند كه طبع مريض به آنها راغب و مايل باشد. اگر بيمار، برنامه عمل و پرهيز را خود در دست گيرد و بخواهد آن را طبق ميل خويش طرح نمايد، نتيجه كار منفى خواهد بود، زيرا او مرض را نمى شناسد، از صلاح و فساد مزاج خويش آگاهى ندارد، خودسرانه از پى هواى نفس و تمايلات درونى خويشتن مى رود، از خوردنى ها و نوشيدنى هاى مضر پرهيز نمى كند و بر اثر آن مرض تشديد مى شود و ادامه مى يابد. به شرحى كه توضيح داده شد در حكومت مردم بر مردم ، نمايندگان مجلس گزيدگان مردم و مجرى منويات موكلين خود هستند، بايد خواسته مردم مخالف صلاح و سعادت آنان باشد اما قانونگذار بر اثر فشار افكار عمومى ناچارند از مصلحت چشم پوشى كنند و خواسته اكثريت را تصويب نمايند. در تعاليم دينى ، قانونگذار، خداوند حكيم است ، خداوندى كه آفريدگار مردم و مالك واقعى آنان است ، پروردگارى كه همه بندگان او هستند و خواهشهاى نفسانى آنان كمترين اثرى در ذات اقدس او ندارد. عنايت الهى در وضع قوانين تشريعى آن است كه حجت بر مردم تمام شود،، هدايت را از گمراهى تميز دهند، راه صلاح و رستگارى را بشناشند و با پيمودن آن موجبات تعالى خويش را فراهم آورند و براى آنكه در اين مسير با موانع منحرف كننده مواجه نشوند و مسير را به سلامت طى كنند قانونگذار، هر قسم كاميابى و لذتى را كه موافق هواى نفس و مخالف صلاح و سعادت باشد ترسيم نموده و آنان را از اقناع آن تمايلات جدا برحذر داشته است و ضمنا تاكيد فرموده است كه به آنچه كه دستور داده شده عمل كنيد و در مقابل آن دستور، اظهار نظر ننمايند.


    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  3. تشكر

    seyed yasin (16-10-1389)

  4. #53
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : قال الله عزوجل يابن آدم اطعنى فيما امرتك ولا تعلمنى مايصلحك (311)
    اى فرزند آدم ! آنچه را كه به تو امر كرده ام اطاعت نما و چيزى كه تو را اصلاح مى كند و مايه سعادتت مى شود به من اعلام منما كه خداوند به آنچه مايه خوشبختى و بدبختى انسانهاست آگاه و باخبر است .
    همانطور كه به كار بستن دستورهاى سلامت بخش و مصلحت آميز طبيب مستلزم آن است كه بيمار به خوردن داروهاى ناگوار و غيرمطبوع تن در دهد و از خوردن غذاها و ميوه هاى مطبوع و گوارا كه براى او مضر است و موجب تشديد مرض مى شود پرهيز نمايد همچنين اطاعت از تعاليم مصلحت آميز و انسان ساز بارى تعالى مستلزم آن است كه شخص مكلف از طرفى خويشتن را براى تحمل زحمت و مشقت انجام فرايض و تكاليف دينى مهيا نمايد و آنها را عمل كند و از طرف ديگر هواى نفس خود را محدود كند و از اعمالى كه مطبوع طبع حيوانى و موافق شهوات نفسانى است اما قانونگذار آنها را گناه شناخته خوددارى نمايد.
    على (ع) در اين باره حديثى از رسول گرامى ضمن يكى از خطب خود روايت نموده و در ذيل آن ، خود آن حضرت با عبارتى كوتاه حديث پيمبر را توضيح داده است .
    فان رسول الله صلى الله عليه و آله كان يقول : ان الجنه حفت بالمكاره و ان النار حفت بالشهوات . و اعملوا انه ما من طاعه الله شى ء الا ياتى فى كره وما من معصيه الله شى ء الا ياتى فى شهوه (312)
    رسول گرامى فرموده : بهشت جاودان محفوف به ناملايمات و كارهايى است كه خوشايند طبع آدمى نيست ، اگر گرد دوزخ را شهوات حيوانى و لذايذ كامرانى احاطه نموده است . سپس خود آن حضرت فرموده : هيچيك از اوامر الهى اطاعت نمى شود مگر با كراهت طبع و بى ميلى و هيچيك از معاصى بارى تعالى انجام نمى پذيرد مگر با زعبت و ميل طبع و خشنودى و شهوت .
    مردم به طبع حيوانى و كشش غرايز كور و بى شعور در جلب لذايذ و اقناع تمايلات خويش طالب آزادى مطلق و بى قيد و شرطاند، مى خواهند شهوات خود را آنطور كه ميل دارند اقناع نمايند و از لذايذ برخوردار گردند اما آيين الهى در برنامه انسان سازى ، غرايز را تعديل نموده و لذتخواهى و اعمال شهوات را محدود ساخته و مردم را از كاميابى هاى زيانبار و خلاف مصلحت برحذر داشته است . در اين تضاد درونى و كشمكشهاى باطنى اغلب موارد، كم و بيش ، طبيعت بر مصلحت غلبه مى كند، افراد زيادترى از پى ارضاى تمنيات خود مى روند و از اطاعت حضرت بارى تعالى سر باز مى زنند و عده معدودى مطيع كامل حضرت حق اند و دين خدا را به تمام معنى به كار مى بندند.
    از آنچه مذكور افتاد كلام امام سجاد عليه السلام كه در مقام دعا در پيشگاه الهى عرض كرده بود روشن گرديد:
    و متغنى بهدى صالح
    بارالها مرا از هدايتى كه صالح و شايسته و از هر نقص و عيبى مبرى باشد برخوردار فرما، هدايتى كه متكى به مقررات ناشى از آداب و رسوم است شايستگى و صلاحيت كامل ندارد، زيرا اعمال ناروايى مثل زنده به گور كردن نوزادان دختر از آداب و رسوم جاهليت بوده است . هدايتى كه متكى به مقررات استبدادى باشد راهنمايى صحيح و شايسته نيست زيرا شخص مستبد در وضع مقررات ، به منافع خود مى انديشد نه به صلاح و سعادت مردم . مقررات و قوانين موضوعه در كشورهاى آزاد نيز سعادت انسانها را از جميع جهات تاءمين نمى كند زيرا از بعضى از جهات تاءمين نمى كند زيرا بعضى از قوانين كه خواسته مردم است از هواى نفس و تمايلات مضر آنان سرچشمه مى گيرد و آن نيز براى تعالى و تكامل آدمى زيانبار و مضر است . فقط هدايتى مى تواند تمام جهات را در نظر بگيرد و به سعادت واقعى و صلاح حقيقى منجر گردد كه قانونگذارش ذات اقدس الهى باشد. چه آن ذات مقدس به تمام تمايلات انسان واقف است و تمام مصلحت آدمى را مى داند و تحت تاثير هوى و تمايلات اين و آن نيست . خداوند كه وضع قانون مى كند متوجه جميع مصالح است و هدايت صالح را به مردم ارائه مى نمايد. هدايت قرآن كه امام سجاد (ع) درخواست دارد و خداوند با كلمات خاصى صالح بودن هدايت قرآن و هدايت نبى معظم را خاطرنشان ساخته است .
    در يك جا مى فرمايد:
    ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم (313)
    اين كتاب مقدس مردم را به استوارترين قوانين و محكمترين اساس ، هدايت و راهنمايى مى نمايد.
    در جاى ديگر فرموده است :
    هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق (314)
    خداوند پيغمبر خود را براى هدايت مردم و ارائه دين حق فرستاده ، يعنى دينى كه مقرارتش بر وفق عقل و مصلحت و مايه تعالى و تكامل انسانهاست . انسان آگاه و بيداردل براى نيل به هدايت صالح بايد در درجه اول مجاهده كند و با سعى و كوشش راه كمال خود را بشناسد و به وظايف خويش در پيمودن آن راه واقف گردد. پس از آنكه راه صلاح و سعادت را شناخت در آن قدم بگذارد و با منتهاى جديت آن را بپيمايد و مدارج كمال را يكى پس از ديگرى احراز نمايد. البته چنين انسان سعادت خواه و تعالى طلب هرگز راه كمالى را كه يافته از دست نمى دهد و صراط مستقيم هدايت را ترك نمى گويد و آن را با كمال جديت و استقامت مى پيمايد و با راه دگرى تبديل نمى كند و سرانجام با پيمودن آن راه به پيروزى نهايى و موفقيت بزرگ نايل مى گردد. در قرآن شريف درباره اين گروه فرموده است :
    ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلاخوف عليهم ولا هم يحزنون (315)
    آنانكه گفتند: آفريدگار و مالك حقيقى ما خداوند است و بر اين سخن ثابت و پايدار ماندند بر آنان هيچ بيم و اندوهى نخواهد بود.
    عن على عليه السلام قال : قلت يا رسول الله اوصنى ، قال : قل ربى الله ثم استقم (316)
    على عليه السلام مى گويد: به رسول اكرم عرض كردم به من توصيه و سفارشى بنماييد. فرمود: بگو مالك من ذات اقدس الهى است و از پى اين گفته پايدارى و استقامت كن .
    كسانى كه در صدر اسلام دعوت رسول گرامى را استجابت نمودند و به هدايت صالح و پاك الهى دست يافتند و عقيده پاك و مقدس خويش را به شرك و انحراف تعويض ننمودند سرانجام به پيروزى بزرگ نايل گرديدند و در پرتو استقامت و پايدارى خويشتن بسيارى از مردم جهان را به تعاليم حيات بخش اسلام متوجه ساختند و موجبات رستگارى و سعادت آنان را فراهم آوردند.


    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  5. تشكر

    seyed yasin (16-10-1389)

  6. #54
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1





    15- وَ طَرِيقَةِ حَقٍّ لَا أَزِيغُ عَنْهَا، و
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    اين قسمت از دعاى ((مكارم الاخلاق )) به خواست خداوند موضوع سخنرانى امروز است . امام (ع) به پيشگاه بارى تعالى عرض مى كند: بارالها! مرا آنچنان از راه حق بهره مند و مستفيد فرما كه هرگز آن را ترك نگويم و به انحراف نگرايم .
    راه حق كه در دعاى امام سجاد عليه السلام آمده ، همان صراط مستقيمى است كه در آيات و روايات ، مكرر از آن نام برده شده است . صراط مستقيم دو شاخه دارد: يكى شاخه هدايت تكوينى بارى تعالى كه تمام موجودات ارضى و سماوى از آن برخوردارند، و آن ديگر شاخه هدايت تشريعى خداوند كه توسط پيمبران الهى براى انسانها فرستاده شده است . هدايت تكوينى كه صراط مستقيم جميع موجودات است و به جبر اجرا مى شود راه تعالى و تكامل همه آنهاست و خداوند در قرآن شريف ضمن يكى از آيات ، هدايت تكوينى جنبندگان را ذكر نموده و فرموده است :
    ما من دابه الا هوآخذ بناصيتها. ان ربى على صراط مستقيم (317)
    هيچ حيوان جنبنده اى نيست مگر آنكه آفريننده توانا مالك و صاحب اختيار آن است و بر آن قاهر و غالب است و خداوند در تدبير و اداره امور آنها بر صراط مستقيم است و كمترين اعوجاج و انحرافى در برنامه ذات اقدس او نيست .
    هدايت تشريعى نيز صراط مستقيم آدميان و راه تعالى و تكامل آنان است ، با اين تفاوت كه بشر به مشيت حكيمانه بارى تعالى مختار آفريده شده و در قبول و رد آيين الهى آزاد است :
    فمن شاء فليومن و من شاء فليكفر(318)
    هر كه مى خواهد دعوت پيمبر را اجابت كند و به او ايمان بياورد و هر كه مى خواهد از آن اعراض كند و به كيفر گرايش يابد.
    ماءموريت پيشواى بزرگ اسلام آن بود كه دين حق را به قوم خود ابلاغ كند، آيين بارى تعالى را كه صراط مستقيم است به مردم ارائه نمايد و از آنان بخواهد كه از راهش پيروى كنند و موجبات رستگارى و سعادت خويش را فراهم آورند.
    و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه ولا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله (319)
    اين صراط مستقيم من است ، از آن تبعيت كنيد و پيرو راههاى باطل نباشيد كه نتيجه اش پراكندگى و باز ماندن از راه حق و حقيقت است .
    ممكن است براى بعضى از شنوندگان اين سؤ ال پيش آيد كه حضرت على بن الحسين عليهماالسلام مطيع بى قيد و شرط اوامر الهى است و همواره راه حق و صراط مستقيم را مى پيمايد، چطور در دعاى ((مكارم الاخلاق )) از خداوند درخواست مى كند كه مرا از راه حق متمتع و بهره مندنما. از اين سؤ ال مهمتر آن است كه تمام ائمه معصومين عليهم السلام در شبانه روز چندين بار نماز واجب و مستحب مى خواندند و در ضمن سوره حمد مكرر مى گفتند:
    اهدنا الصراط المستقيم (320)
    خدايا! ما را به راه راست هدايت فرما.
    مگر ائمه طاهرين در راه حق و صراط مستقيم نبودند كه از پيشگاه الهى آن را درخواست داشتند؟ پاسخ اين پرسش در بعضى از روايات آمده است ، و در اينجا براى روشن شدن مطلب دو روايت ذكر مى شود. امام حسن عسكرى (ع) از آبا و پدران گرامى خود، از على ابن ابيطالب عليه السلام حديث نموده است كه فرمود:
    فى قوله ((اهدنا الصراط المستقيم )) قال : ادم لنا توفيقك الذى به اطعناك فيما مضى ايامنا حتى نطيعك كذلك فى مستقبل اعمالنا(321)
    در معناى ((اهدنا الصراط المستقيم )) فرمود: بارالها! توفيق خود را براى ما مستدام بدار كه توفيقى كه در پرتو آن ترا در ايام گذشته اطاعت نموديم با همان توفيق در آينده عمرمان نيز ترا مطيع و فرمانبر باشيم .
    قال جعفر بن محمد الصادق عليه السلام فى قوله عزوجل ((اهدنا الصراط المستقيم )) قال ، يقول : ارشدنا الى صراط المستقيم ، ارشدنا للزوم الطريق المودى الى محبتك ، والمبلغ الى دينك ، والمانع من ان نتبع اهواءنا فنعطب اونا بآرائنا فنهلك (322)
    امام صادق (ع) فرمود: گوينده از خدا مى خواهد كه ما را به صراط مستقيم ، هدايت نما، ما را ملازم راهى قرار ده كه منجر به محبت و دوستى تو مى شود، دين ترا به ما ابلاغ مى نمايد، و مانع آن است كه از هواى نفسمان پيروى كنيم و معذب شويم يا به راءى خود عمل نماييم و تباه و هلاك گرديم .
    از اين دو روايت ، پاسخ آن پرسش روشن مى شود. افراد با ايمان با آنكه در صراط مستقيم اند همه روزه از پيشگاه خدا درخواست مى كند كه : بارالها! ما را به راه مستقيم هدايت فرما و توفيق خود را نسبت به ما مستدام بدار، يعنى همانطور كه در گذشته با عنايت معنوى تو صراط هدايت را پيموديم همچنين موفقمان بدار كه در آينده نيز حمايتت بهره مند باشيم و فيضت هرگز از ما منقطع نشود.
    براى آنكه مطلب هر چه بهتر روشن گردد ذكر مثلى در اينجا بموقع است . لامپ براى آنكه روشن شود نيازمند به نيروگاه برق است ، بايد از آن كارخانه نيروى برق دريافت كند تا روشن شود، ولى اين نياز بدان معنى نيست كه وقتى روشن شد احتياجش پايان مى يابد، بلكه لامپ براى روشن شدن و روشن ماندن ، هر لحظه نيازمند نيروى برق جديد است و براى آنكه روشن بماند بايد فيض نيروگاه ، على الدوام ، به او برسد و اگر يك لحظه برق نرسد لامپ خاموش مى شود. آدمى با نور هدايت بارى تعالى رهرو صراط مستقيم مى شود، ولى اين نور بايد دوام يابد و اگر اين فيض منقطع گردد انسان از هدايت صراط مستقيم ، محروم مى شود و نمى تواند به سوى كمال و سعادت رهسپار گردد. بنابراين انسان با ايمان و متوجه به دقايق امر بايد هر لحظه از خدا بخواهد كه فيضش را از او قطع نكند و عنايتش را از وى برنگيرد تا بتواند همچنان صراط مستقيم را بپيمايد تا به كمال لايق خود برسد.
    در يك روايت ((صراط مستقيم )) به معناى ديگرى تفسير شده و با توجه به اين تفسير، ((اهدنا الصراط المستقيم )) را بايد به معناى متناسب آن بيان نمود.
    روى عن الصادق عليه السلام ، قال : ان الصوره الانسانيه هى الطريق المستقيم الى كل خير، و الجسر الممدود بين الجنه و النار(323)
    از امام صادق (ع) روايت شده كه : صورت انسانيت ، همان راه مستقيم براى نيل به هر خير و خوبى است و همان صورت انسانى پلى است كشيده شده بين بهشت و دوزخ .
    از امام صادق (ع) كسى كه مى گويد: ((اهدنا الصراط المستقيم )) مقصودش اين است كه : بارالها! مرا از حمايت و رحمت وسيع خود برخوردار فرما و موفقم بدار كه همواره ، اعمالم و اخلاقم انسانى باشد و از طريق انسانيت منحرف نشوم و به خلق و خوى حيوانات و درندگان نگرايم ، كه بر اثر آن گرايش صورت انسانى از كفم برود و رخسار حيوانات و درندگان به خود بگيرم . با توجه به اين حديث معلوم مى شود كه حيوانات و درندگان انسان نما در اين جهان بسيارند و اولياى الهى با چشم واقع بين خود آنان را مشاهده مى كنند و گاهى اجازه مى دهند كه دگران نيز آنها را با چهره غيرانسانى ببينند.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  7. #55
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1





    امام سجاد (ع)به مكه مشرف شده بود. در عرفات ، مردم بسيارى گرد آمده بودند. حضرت از زهرى پرسيد به نظرت عدد اينها چقدر است . او عدد زيادى را حدس زد و گفت : اين همه براى اداى فريضه حج آمده اند. امام (ع) فرمود:
    يا زهرى ! ما اكثر الضجيج و اقل الحجيج !
    چقدر هياهو و فرياد زياد است و حج كننده كم ! زهرى از سخن امام به شگفت آمد. حضرت فرموده :
    يا زهرى ! ادن الى وجهك . فادناه اليه . فمسح بيده وجهه . ثم قال : انظر. فنظر الى الناس . قال الزهرى : فراءيت اولئك الخلق كلهم قرده الا قليلا(324)
    امام (ع) به زهرى فرمود: صورتت را نزديك من بياور. نزديك آورد. امام (ع) دستى به صورتش كشيد، سپس ‍ فرمود: نگاه كن ، زهرى به مردم نظر افكند، مى گويد: مردم را به صورت ميمون ديدم مگر عده قليلى از آنان را.
    اين عده كه در عرفات بودند بظاهر در صف مسلمين قرار داشتند و صراط مستقيم اسلام را مى پيمودند اما فاقد اخلاق اسلام و سجاياى انسانى بودند، از اين رو صورت انسانى نداشتند. موقعى كه امام ، پرده طبيعت را عقب زد و چشم زهرى را واقع بين ساخت حقيقت امر آشكار گرديد و شكل واقعى آنان مشهود شد. بنابراين با توجه به روايت امام صادق (ع ) معناى ((اهدنا الصراط المستقيم )) براى كسانى كه راه راست را از خدا درخواست مى كنند اين است كه مى گويند: بارالها! ما را موفق بدار كه واجد اخلاق اسلامى و سجاياى انسانى شويم ، ما را آنچنان هدايت فرما كه در دنيا انسان باشيم ، انسان زيست كنيم ، انسان بميريم ، و در قيامت به صورت انسان كه صراط مستقيم توست محشور گرديم .
    كلام امام سجاد (ع) موضوع سخنرانى امروز، حاوى دو قسمت است : يكى بهره مندى از راه حق ، و آن ديگر منحرف نشدن از آن راه . امام (ع) در متن دعا عرض مى كند:
    و طريقه حق لا ازيغ عنها: بارالها! مرا از راه حق بهره مند فرما بگونه اى كه آن را هرگز ترك نگويم و استقامت خود را از دست ندهم .
    از آنچه مذكور افتاد قسمت اول كلام امام سجاد (ع) درباره درخواست بهره مندى از طريق حق و صراط مستقيم تا اندازه اى براى شنوندگان محترم روشن شد و اينك قسمت دوم كلام امام (ع):
    راغب در مفردات مى گويد:
    الزيغ الميل عن الاستقامه (325)
    ((زيغ )) عبارت از اين است كه آدمى در راه مستقيم به راست يا چپ متمايل شود و به انحراف گرايش يابد. شناخت صراط مستقيم و تميز راه حق از باطل يك مطلب است و پيمودن راه حق با استقامت و ثبات ، مطلب ديگر. سعادت و رستگارى براى كسانى است كه هر دو جهت را رعايت نمايند، از طرفى براى شناختن راه حق مجاهده كنند و سعى لازم را مبذول دارند و از طرف ديگر در پيمودن راه حق دودل و مردد نشويد و با پايدارى و استقامت آن را طى نمايند. براى شناخت راه حق بايد از نيروى عقل استفاده كرد، لجاج و عناد، تعصب و تصلب ، و خودخواهى و بلند پروازى ، و ديگر عواملى را كه حجاب واقع بينى و سد راه نيل به سعادت است ترك گفت و آزادانه از پى درك حقيقت رفت . براى پيمودن صراط مستقيم بايد خود را مهياى مصائب و مشكلات نمود، رنجها و مشقتهايى كه در اين راه دامنگير مى شود متحمل شد و با صبر و بردبارى به راه حق ادامه داد. كسانى كه واجد اين مزايا و صفات اند و در راه حق قدم برمى دارند سرانجام خودشان برستگارى مى رسند و دگران را نيز به صلاح و سعادت مى رسانند. در صدر اسلام ، افرادى پاكدل و بى غرض وقتى از دعوت رسول گرامى آگاهى مى يافتند حضورش شرفياب مى شدند تا سخنان آن حضرت را بشنودند و با عقل خود بسنجند، اگر آن را بر وفق واقع يافتند و قانع شدند ايمان بياورند و به اطاعت حضرتش همت گمارند. مشركين كه از دعوت آن حضرت بسيار خشمگين و ناراحت بودند وقتى از اسلام بعضى از افراد عادى آگاه مى شدند براى ارعاب دگران او را مقابل چشم مردم شكنجه مى دادند و بشدت زجر و آزارش مى نمودند تا دوباره به بت پرستى برگردد و عقيده قبلى خود را دنبال نمايد. ولى آن مسلمانان واقعى كه راه حق را يافته بودند از شكنجه و ايذاء، عقيده خود را ترك نمى گفتند و در پيمودن صراط مستقيم متزلزل نمى شدند و همچنان با پايدارى و ثبات براه خود ادامه مى دادند. از جمله افرادى كه به جرم مسلمان شدن مورد شكنجه و آزار سخت قرار گرفت و از عقيده و ايمان خود دست نكشيد بلال بن رياح است . او مردى بود با ايمان و ثابت قدم و پس از آنكه اسلام به پيروزى رسيد رسول گرامى ، اذان گفتن و اعلام وقت را به وى محول فرمود و مردم با شنيدن صداى بلال به مسجد مى آمدند و اقامه جماعت مى نمودند و اين منصب از افتخارات بلال بود. اميه بن خلف ، شكنجه بلال را به عهده داشت . در نيمه روز و شدت گرمى هوا دستور مى داد بلال را مى آوردند.
    فيطرحه ظهره فى بطحاء مكه ثم يامر بالصخره العظيمه فتوضع على صدره ثم يقول له : لا والله ، لا تزال هكذا حتى تموت او تكفر بمحمد و تعبد اللات والعزى . فيقول و هو فى ذلك البلاء ((احد احد))(326)
    او را در بطحاء مكه بر زمين مكه به پشت مى خواباندند، سپس امر مى نمود سنگ بزرگى را روى سينه اش ‍ قرار دهند، آنگاه با صداى بلند قسم ياد مى كرد كه تو ازاين وضع ، نجات پيدا نمى كنى تا بميرى يا آنكه به حضرت محمد كافر شوى و بتهاى لات و عزى را پرستش نمايى . اما بلال با ايمان ، اين وضع دردناك را تحمل مى نمود و در آن فشار شديد از يگانگى خدا سخن مى گفت ، فرياد مى زد: ((احد، احد)).
    در صدر اسلام ، افراد ديگرى نظير بلال بودند كه به دست مشركين شكنجه شدند تا از دين خدا دست بردارند و رصاه حق را ترك گويند ولى آنان نيز استقامت نمودند، به صراط مستقيم ، ادامه دادند، در نتيجه ، خودشان به سعادت رسيدند و مايه پيشرفت اسلام گرديدند، بعلاوه ، انسانها را از قيد بندگى و اسارت شرك آزاد ساختند. به موجب روايات متعددى كه علماى عامه و خاصه در كتابهاى خود آورده اند رسول اكرم تا زنده بود براى اتمام حجت و به منظور اينكه مردم ، بعد از آن حضرت ، تفسير قرآن شريف را از زبان كه بشنوند و راه حق را با راهنمايى كدام انسان آگاه بشناسند در

    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  8. #56
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1





    موارد متعدد با تعبيرهاى مختلف از على عليه السلام نام برده ، از آن جمله اين حديث شريف است :
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : ان علينا منى و انا منه و هو ولى كل مؤ من بعدى (327)
    حضرت رسول فرمود: على از من است و من از او هستم و على بعد از من ولى هر مؤ منى است .
    علامه امينى رضوان الله تعالى عليه اين حديث را از چند كتاب از كتب عامه و از روات مورد اعتماد آقايان علماى عامه نقل نموده است و علاقه مندان مى توانند به آن كتاب مراجعه نمايند.
    بين پيروان على عليه السلام افراد ثابت قدمى بودند كه با تهديد دشمنان از صراط مستقيم دين منحرف نمى شدند و راه حق على را ترك نمى گفتند و حجر بن عدى يكى از آنان بود. زمانى كه على (ع) بر اثر ضربت ظالمانه عبدالرحمن بن ملجم بسترى گرديد، روز بيستم رمضان ، جمعى از دوستان و اصحاب آن حضرت به عيادت آمدند و حجر بن عدى از جمله آنان بود. براى آنكه تاسف و تاثر خود را از رويداد على (ع) بيان كند چند شعرى گفته بود و به حضور حضرت عرض كرد.
    فلما بصر به و سمع شعره قال له كيف لى بك اذا دعيت الى البراءه منى فما اتاك ان تقول . فقال : والله يا اميرالمومنين لو قطعت بالسيف اربا اربا و اضرم لى النار و القيت فيها لآثرت ذلك على البراءه منك . فقال : وفقت لكل خير يا حجر، جزاك الله خيرا عن اهل بيت نبيك .(328)
    پس از آنكه على (ع) او را نگريست و شعرش را شنيد به وى فرمود: چگونه خواهى بود وقتى ترا به برائت از من بخوانند؟ در جواب گفت : اى امير المؤ منين ! اگر مرا با شمشير قطعه قطعه كنند يا آنكه آتش بيفروزند و مرا در آن بيفكنند به اين هر دو تن در مى دهم و هرگز از تو تبرى نمى جويم . حضرت فرمود: اى حجر! موفق باشى و خداوند، ترا با علاقه اى كه به اهل بيت رسول گرامى دارى از پاداش خير بهره مند نمايد.
    پس از شهادت على (ع) حجر بن عدى و چند نفر از يارانش در دوستى آن حضرت ثابت قدم بودند و همه جا در مقابل ماءمورين ، مراتب علاقه خود را نسبت به آن حضرت ابراز مى نمودند. سرانجام معاويه دستور داد آن چند نفر را به زنجير ببندند و روانه شام نمايند. اين عمل انجام شد و ماءمورين معين شدند و آن عده را به سوى دمشق حركت دادند و در نقطه اى نزديكى هاى دمشق آنان را زندانى نمودند تا به معاويه خبر بدهند و كسب دستور نمايند. ماءمورين معاويه به ملاقات آنان آمدند و پيام او را اينچنين ابلاغ كردند:
    فقال لهم رسول معاويه : انا قد امرنا ان نعرض عليكم البراءة عن على و اللعن له فان فعلتم تركناكم و ان ابيتم قتلناكم . قالوا اللهم انا لسنا فاعلى ذلك . فامر بقبورهم فحضرت و ادنيت اكفانهم و قاموا الليل كله يصلون . فلما اصبحوا قال اصحاب معاويه : تبرئون من هذا الرجل ؟ قالوا: بل نتولاه و نتبرء ممن تبرء منه . فاخذ كل رجل منهم رجلا ليقتله و اقبلوا يقتلونهم واحدا واحدا حتى قتلوا سته .(329)
    فرستادگان معاويه گفتند: ما ماءموريت داريم به شما بگوييم كه از على تبرى بجوييد و او را لعنت كنيد. اگر به ماءموريت ما ترتيب اثر داديد و عمل كرديد شما را آزاد مى كنيم و اگر از تبرى جستن و لعن كردن ابا نموديد همه شما را به قتل مى رسانيم . اين افراد پاكدل و با ايمان گفتند: بارالها! ما هرگز به گفته اينان ترتيب اثر نمى دهيم و به چنين عملى دست نمى زنيم . دستور داده شد كه قبرهاى آنان را حفر كنند و كفنهاى آنان را نيز به آنان بدهند. آن شب تا صبح به آنان مهلت داده شد و اينان به عبادت خدا مشغول بودند. صبح ، دوباره ماءمورين ، پيشنهاد خود را گفتند و آنان چنين پاسخ دادند: ما دوستدار على هستيم و تبرى مى جوييم از كسى كه از على تبرى مى جويد. هر يك نفر به دست يك ماءمور كشته شد و جمعا شش نفر از دوستداران على در آن روز به درجه شهادت رسيدند و ثبات و استقامت خود را در راه حق و اطاعت از اوامر بارى تعالى اثبات نمودند.
    اين دوستداران ثابت قدم على عليه السلام در پيمودن صراط مستقيم ولايت و تحقق بخشيدن به كلام رسول اكرم حداكثر پايدارى را از خود نشان دادند. اين قبيل افراد، مصداق ارزشمند دعاى امام سجاد عليه السلام اند كه در پيشگاه الهى عرض كرد:
    و طريقه حق لا ازيغ عنها.
    بارالها! مرا از راه حقى بهره مند كن كه در پيمودن آن پايدارى و استقامت را از دست ندهم و به راست و چپ تمايل نيابم .
    بموقع است در اينجا راجع به اين مطلب بحث شود كه چرا بعضى از افراد، در راه حق دچار تزلزل مى شوند و از صراط مستقيم منحرف مى گردند. در پاسخ مى توان گفت كه اين امر علل متعددى دارد و يكى از آن علل ، ضعف ايمان است . حضرت حسين بن على عليهما السلام روزى كه وارد كربلا شد اين حقيقت مهم را براى اصحاب خود ضمن عبارت كوتاهى بيان كرد و فرمود:
    الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على السنتهم يحوطونه ما درت معايشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديانون .(330)
    مردم بندگان دنيا هستند و دين را زبان زده اند. تا موقعى كه زندگى آنان جريان دارد گرد دين مى گردند و چون به بلا و امتحان مبتلا شدند عدد متدينين و افراد باايمان كم و ناچيز خواهد بود.
    از كلمه ((لعق )) كه در سخن امام (ع) آمده مى توان استفاده نمود و ضمن تشبيهى ضعف و قوت دين را توضيح داد. مردم براى قوت جسم بايد تغذيه مادى نمايند و براى قوت روح نيز بايد تغذيه معنوى و ايمانى داشته باشند. غذاى جسم ، گندم و جو، گوشت و قند، سبزى و ميوه ، و ديگر مواد غذايى لازم است . غذاى روح ايمان به آفريدگار جهان ، تحصيل علم و معرفت ، ملكات پسنديده و سجاياى انسانى ، و ديگر فضايل معنوى است . اگر غذاى جسم ، كامل و كافى باشد جميع مواد لازم را به بدن برساند، بدن نيرومند مى شود و مى تواند در مقابل سرما و گرما، كار و كوشش ، پياده روى و كوهپيمايى ، و امثال اينها مقاومت كند و كارهاى سنگين را بخوبى انجام دهد. اما اگر غذا به قدر كافى نباشد و بدن گرسنه و ناتوان بماند، جسم دچار ضعف مى گردد، رفته رفته آنچنان ناتوان مى شود كه قدرت كار و فعاليت را از دست مى دهد و چون پاره گوشتى در گوشه اطاق مى افتد.
    روح نيز مانند بدن است ، اگر به آفريدگار جهان مؤ من باشد، تعاليم الهى را كه به وسيله پيغمبر اكرم فرستاده است درست به كار بندد، وظيفه شناسى و تخلق به كرايم اخلاق را همواره مورد عنايت قرار دهد، روحى توانا و قدرتمند به دست مى آورد و مى تواند در مقابل مصائب و بلايا خود را نگه دارد، قدرتمند باشد، در مرگ فرزندان و عزيزان جزع نكند، و در زيانهاى مالى بردبار و خويشتن دار باشد، و خلاصه ، رويدادهاى زندگى او را دچار ناراحتى و اضطراب ننمايد و شخصيت خود را نبازد. اما اگر روحش به قدر كافى تغذيه نكند، از ذخاير ايمانى و معنوى ، درست برخوردار نگردد، و رفته رفته نيروى معنوى را از دست بدهد چنان ضعيف و ناتوان مى گردد كه در مقابل حوادث كوچك خود را مى بازد و تاب مقاومت در مقابل مشكلات زندگى و ضربات طاقت فرساى حيات ندارد. امام عليه السلام براى اينكه ضعف دينى را به مردم بفهماند در سخن خود كلمه ((لعق )) را به كار برده ، ((لعق )) در لغت عرب به معناى ليسيدن انگشت است ، اگر كسى انگشت خود را در عسل فرو ببرد و سپس آن را بليسد عسل خورده ، اما به مقدارى كم ، اگر يك نفر آدمى انگشت خود را در كره يا روغن فرو ببرد، ذرات كره و روغن به انگشت او بماند، سپس آن را بليسد چربى كه از مواد غذايى است خورده ، اما كم . آيا يك نفر انسان اگر فقط غذايش به وسيله ليسيدن انگشت باشد مى تواند قوى و نيرومند شود، مى تواند كوهپيمايى كند، قادر است عهده دار كارهاى سنگين شود؟ هرگز.
    امام (ع) مى خواهد بفرمايد: مردم مسلمان متدين اند، دروغ نمى گويند كه ما دين داريم . اما بدبختى اينجاست كه غذاى جان را در حد ليسيدن انگشت خورده اند، يعنى همانطورى كه ليسيدن انگشت به قدر كافى قوت جسم نمى دهد، اگر دين در حد ليسيدن انگشت در غذاى مادى باشد به جان قوت معنوى نمى بخشد و آدمى در مقابل حوادث سنگين قدرت مقاومت را از دست مى دهد. اين قبيل افراد اگر با شكنجه هاى جانكاهى مانند شكنجه هايى كه بر بلال وارد آوردند مواجه شوند، يا اگر اين قبيل افراد به مصائب و بلايايى مانند مصائبى كه بر حجر بن عدى و ياران او وارد شد مواجه گردند حتما با اين قدرت ناچيز ايمان تاب مقاومت در مقابل آن بلايا را ندارند، از ميدان دين بيرون مى روند، از صراط مستقيم هدايت خارج مى شوند. در بين لشكريان عبيدالله عده اى بودند كه قبلا به حضرت حسين نامه نوشته و آن حضرت را براى امر امامت به كوفه دعوت نموده بودند. نمى توانيم بگوييم آنان دروغ مى گفتند و ايمان نداشتند. ايمان داشتند اما وقتى عبيدالله وارد كوفه شد و شهر كوفه را قبضه كرد و پيامهاى تندى براى افراد موثر فرستاد، آنها براى حفظ جان و مال و زن فرزند و خانه و زندگى خود نامه حسين بن على را از ياد بردند و به عنوان لشكريان عبيدالله به طرف كربلا حركت كردند و با امام حسين (ع) جنگيدند. در همان موقعى كه با آن حضرت مى جنگيدند دلهاى آنها مى دانست كه حسين بر حق است و امام واقعى ، اما از ترس قدرت عبيدالله بايد با حسين بن على بجنگد تا خودشان و خانواده و اموالشان محفوظ بماند. فرزدق موقعى كه نزديك دروازه مكه با حسين بن على برخوردار نمود و از وضع كوفه خبر داد حضرت گفت : مردم را چگونه ديدى ؟ عرض كرد:
    قلوب الناس معك و اسيا فهم عليك (331)
    يعنى : من مردم را آنچنان ديدم كه دلهايشان با شما اما شمشيرهاى آنان به روى شما كشيده است .
    آنانكه ايمان واقعى و قوى دارند اگر چنانچه براى اظهار عقيده معنوى و حقيقتى خودشان با مشكل مواجه گردند نمى هراسند، حقيقت را با صراحت مى گويند و به عوارض سنگينش تن مى دهند.اما آنانكه ضعف ايمان دارند با آنكه داراى عقد قلبى صحيح اند اما جرئت نمى كنند عقيده قلبى خود را به زبان بياورند زيرا از عوارض آن مى ترسند و ايمانشان آنقدر قوى نيست كه آن عوارض را تحمل نمايند.
    عامل ديگرى كه مى تواند آدمى را در پيمودن راه حق دودل و مردد سازد و از صراط مستقيم منحرفش نمايد اين است كه مشاهده كند طرافداران راه حق عده كمى هستند اما آنانكه در نقطه مقابل راه حق قرار دارند و به مسير باطل مى روند جمعيت بسيارند، كثرت جمعيت در پيمودن راه باطل و قلت افراد در صراط مستقيم و راه حق موجب مى شوند كه افراد ظاهربين تحت تاثير قرار گيرند، حق را ترك گويند و از پى اكثريتى بروند كه راه باطل در پيش گرفته و به خطا مى روند. على (ع) براى آنكه مردم را متوجه اين خطر بزرگ نمايد در يكى از خطبه ها فرمود:
    ايها الناس لا تستوحشوا فى طريق الهدى لقله اهله (332)
    مردم ! در راه هدايت از كمى جمعيت وحشت زده نشوند و صراط مستقيم را ترك نگوييد، واضح است كه ترك راه هدايت مايه گمراهى و ضلالت است .
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  9. #57
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1





    16- وَ نِيَّةِ رُشْدٍ لَا أَشُكُّ فِيهَا

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

    اين قسمت از دعاى شريف ((مكارم الاخلاق )) به خواست خداوند موضوع سخنرانى امروز است ، امام سجاد عليه السلام از پيشگاه بارى تعالى درخواست مى كند كه مرا از نيت صحيح و صوابى كه از شك و ترديد منزه باشد بهره مند فرما.
    محقق طوسى رضوان الله تعالى عليه در بعضى از رسايل خود راجع به نيت چنين گفته است :
    النيه هى القصد الى الفعل و هى واسطه بين العلم والعمل . اذما لم يعلم الشى لم يمكن قصده و مالم يقصده لم يصدر عنه (333)
    نيت عبارت از قصد انجام كارى است و واسطه بين علم و عمل است ، زيرا آدمى تا چيزى را نداند ممكن نيست كه آن را قصد نمايد و تا آن عمل را قصد نكند از وى صادر نمى شود. براى آنكه افراد، در خلال عمل دچار دودلى و ترديد نشوند و با تشويق خاطر مواجه نگردند لازمست كار مورد نظر را قبلا بررسى كنند و تمام جهاتش را از ديدگاه علمى بسنجد. وقتى بدرستى و صحت آن مطمئن گرديدند، نيت كنند و با تصميم قاطع از پى انجامش بروند و اين مطلب كه عمل بايد متكى به علم باشد و انسان در كارها آگاهانه وارد شود در ردايات بسيارى از اولياى گرامى اسلام رسيده است و در اينجا به بعضى از آن روايات اشاره مى شود.
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : من عمل على غير علم كان ما يفسد اكثر مما يصلح (334)
    رسول اكرم فرموده است : كسى كه كارى را بدون علم و آگاهى انجام مى دهد فسادى كه از آن كار ناشى مى گردد بيش از اصلاحى است كه از آن به دست مى آيد.
    عن على عليه السلام قال : يا كميل ! ما من حركه الا و انت محتاج فيها الى معرفه (335 )
    على (ع) به كميل بن زياد فرمود: هيچ حركتى نيست مگر آنكه تو را در انجام آن به معرفت و آگاهى نياز دارى .
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : العامل على غير بصيره كالسائر على غير الطريق و لا يزيده سرعه السير من الطريق الا بعدا(336)
    امام صادق (ع) فرموده : كسى كه كارى را بدون بصيرت و علم انجام مى دهد همانند كسى است كه در بيراهه قدم بر مى دارد و هر قدر بر سرعت سير خويش بيفزايد به همان نسبت از صراط مستقيم و راه واقعى دور مى شود.
    خلاصه ، در آيين اسلام ، علم و معرفت ، آنقدر اهميت دارد كه پيشواى گرامى اسلام ، رسول معظم ، فرموده است :
    ان الله يطاع بالعلم و يعبد بالعلم و خير الدنيا و الآخره مع العلم و شر الدنيا و الآخره مع الجهل (337)
    خداوند به وسيله علم پرستش مى شود، به وسيله علم مورد اطاعت قرار مى گيرد، خير دنيا و آخرت در علم است و شر دنيا و آخرت در جهل .
    امام سجاد (ع) در اين قسمت از دعاى ((مكارم الاخلاق )) در پيشگاه الهى عرض مى كند:
    و نيه رشد لااشك فيها
    بارالها! مرا از نيت رشد بهره مند فرما كه در آن دچار شك و ترديد نشوم .
    يعنى نيتى كه مسبوق به علم و بصيرت باشد، نيتى كه بر وفق حق و صواب باشد، نيتى كه از ضميرى آگاه و خاطرى مطمئن سرچشمه گرفته باشد، و خلاصه ، نيت پاك و مقدسى كه مبرى و منزه از هرگونه شك و ترديد باشد. چنين نيتى مى تواند عملى را بخوبى انجام دهد و آدمى را اسير دودلى و تحير ننمايد. شك و ترديد در جميع شئون زندگى مايه ناراحتى و نگرانى است اما در امور دينى و ايمانى خطرش بمراتب بيشتر است و مى تواند موجب هلاكت و تباهى انسان گردد و در اين باره روايات بسيارى از اولياى گرامى اسلام رسيده است .
    عن على عليه السلام قال : عليك بلزوم اليقين و تجنب الشك فليس للمرء شى ء اهلك لدينه من غلبه الشك على يقينه (338)
    امام (ع) فرموده است : بر تو باد به ملازمت يقين و دورى جستن از شك ، چه آنكه هيچ چيزى براى نابود ساختن دين آدمى بدتر از شك و ترديد نيست .
    افراد فاسد و گمراه كننده وقتى مى خواهند كسى را از صراط مستقيم منحرف نمايند و او را به راه باطل سوق دهند، اول با وسوسه هاى خائنانه يقينش را متزلزل مى كنند و گرفتار شك و ترديدش مى نمايند، سپس بذر تجرى را در ضميرش مى افشانند و او را به راهى كه خلاف حق و مصلحت است سوق مى دهند. حضرت آدم (ع) يقين داشت كه خداوند او را نزديك شدن به شجره منهيه منع فرموده است ، اما شيطان وقتى خواست او را اغفال كند و به كار ناروا وادارش نمايد به وى گفت : درختى را كه تو از آن اجتناب مى نمايى ((شجره خلد)) است و اگر از ميوه آن بخورى هميشه در بهشت مى مانى و براى آنكه آدم و حوا را نسبت به گفته خود مطمئن نمايد قسم ياد كرد و گفت : من خيرخواه شما دو نفر هستم . با اين وسوسه شيطانى يقين آدم (ع) متزلزل گرديد و دچار شك و ترديد شد، از ميوه ممنوع استفاده نمود و در نتيجه ، از بهشت بيرون شدند. على (ع) عمل دردناك آدم را در عبارتى كوتاه بيان فرموده :
    فباع اليقين بشكه ، والعزيمه بوهنه ، واستبدل بالجذل وجلاء و بالاغترار ندما(339)
    آدم (ع) يقين خود را با شك معامله كرد و تصميم خويشتن را به سستى مبدل ساخت ، فرح و شاديش با ترس ‍ معاوضه شد و پشيمانى جايگزين غرورش گرديد.
    براى آنكه نيت رشد و مصون ماندن از شك ، هر چه بهتر و بيشتر براى شنوندگان محترم روشن گردد. در اينجا به طور نمونه ، بحث و گفتگوهايى كه بين منصور بن حازم و جمعى از مخالفين در مورد على (ع) و لزوم پيروى از آن حضرت رد و بدل گرديده است ذكر مى شود. منصور بن حازم از اصحاب امام صادق (ع) است . مشكل بزرگ در آن زمان براى اصحاب و دوستان آن حضرت مسئله امامت بود. شيعيان و دوستداران اهل بيت و گروه مخالفين در اصل ايمان به خدا و توحيد و همچنين درباره رسالت رسول اكرم صلى الله عليه و آله متفق القول بودند و همه عقيده داشتند به اينكه قرآن شريف وحى حضرت رب العالمين است و به عنوان كتاب آسمانى اسلام نازل شده و مردم بايد از آن تبعيت نمايند. همه مى دانستند كه قرآن حاوى بعضى از مجملات است و براى اينكه آن مجملات تبيين شود و مسائلى كه به طور عادى به دست مردم نمى آيد واضح گردد، خداوند تبيين آيات را به عهده نبى اكرم گذارد:
    و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم (340)
    ما قرآن كريم را بر تو نازل نموديم تا براى مردم آن را كه بر آنها فرو فرستاده ايم بيان كنى .
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  10. #58
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    منصور بن حازم اين زمينه مورد قبول تمام مسلمين را پايگاه اساسى بحث خود قرار داد، با آنان سخنانى را رد و بدل نمود و موقعى كه شرفياب محضر امام صادق (ع) گرديد خلاصه مطالب خود را به عرض مقدس آن حضرت رساند.
    قلت من عرف ان ربا ينبغى له ان يعرف لذلك الرب رضا و سخطا و انه لايعرف رضا و سخطه الا بوحى اورسول فمن لم ياته الوحى فقد ينبغى له ان يطلب الرسل ، فاذا لقيهم عرف انهم الحجه و ان لهم الطاعته المفترضه (341)
    گفتم : كسى كه دانست او را خالق و مالكى است سزاوار است كه بداند براى آن مالك خشنودى و خشمى است و اينكه خشنودى و خشمش شناخته نمى شود جز از راه وحى يا به وسيله فرستاده او. كسى كه بر وى وحى مستقيما نازل نمى شود شايسته است كه از پى رسولان خدا برود و موقعى كه آنان را ملاقات مى كند از راه شواهد و دلايل متوجه مى شود كه اينان حجت الهى هستند و اطاعتشان بر مردم واجب است .
    و قلت للناس : تعلمون ان رسول الله صلى الله عليه و آله كان هو الحجه من الله على خلقه ؟ قالوا: بلى . قلت : فحين مضى رسول الله من كان الحجه على خلقه ؟ فقالوا: القرآن . فنظرت فى القرآن فاذا هو يخاصم به المرجئه والقدرى والزنديق الذى لايومن به حتى يغلب الرجال بخصومته فعرفت ان القرآن لايكون حجه الا بقيم فما قال فيه من شى ء كان حقا(342)
    به آنان گفتم : مى دانيد كه رسول گرامى حجت خدا بر مردم بود؟ گفتند: بلى . گفتم : موقعى كه آن حضرت از دنيا رفت حجت الهى بر مردم كيست ؟ پاسخ دادند: قرآن شريف . من در قرآن نظر نمودم ، ديدم آن كتابى است كه فرقه گمراه مرجئه و گروه قدرى و حتى افراد زنديق كه اصلا ايمان ندارند به آن استدلال مى كنند تا در بحث خود بر خصم خويش غلبه نمايند و او را شكست دهند. با توجه به اين نكته دانستم كه قرآن شريف بتنهايى حجت خدا نيست ، مگر آنكه در كنار قرآن قيمى باشد عالم و آگاه به تمام دقايق و رموز آن تا هر چه درباره آن آيات بگويد بر وفق حق و مطابق با واقع باشد.
    فقلت لهم : من قيم القرآن ؟ فقالوا: ابن مسعود قد كان يعلم ، وعمره يعلم و حذيفه يعلم . قلت : كله ؟ قالوا: لا. فلم اجد احدا يقال انه يعرف ذلك كله الا عليا عليه السلام . واذا كان الشى ء بين القوم فقال هذا لاادرى وقال هذا لاادرى وقال هذا انا ادرى فاشهد ان عليا (ع) كان قيم القرآن و كانت طاعته مفترضه و كان الحجه على الناس بعد رسول الله صلى الله عليه و آله و ان ما قال فى القرآن فهو حق . فقال : رحمك الله (343)
    از آنان پرسيدم : قيم قرآن كيست ؟ گفتند: ابن مسعود قرآن را مى داند، عمر مى داند، حذيفه مى داند. گفتم : اينان تمام قرآن را مى دانند؟ در پاسخ گفتند: نه . پس نمى يابم احدى را كه درباره اش گفته شود: تمام قرآن را مى داند جز حضرت على بن ابيطالب عليه السلام . پس اگر چيزى مبتلا به مردم شود ابن مسعود بگويد نمى دانم ، عمر بگويد نمى دانم ، حذيفه بگويد نمى دانم ، و على (ع) بگويد مى دانم ، شهادت مى دهم كه امير المؤ منين على (ع) قيم قرآن است و طاعتش بر مردم واجب ، و او بعد از رسول اكرم ، حجت خداوند بر مردم است و آنچه درباره قرآن بگويد حق است . امام صادق (ع) سخنان او را شنيد و تاءييد فرمود و درباره اش دعا كرد و فرمود: خداوندت ترا مشمول رحمت و عنايت خودش قرار دهد.
    از سخنان منصور بن حازم بر مى آيد كه او شخصى است عالم و آگاه و گفته هايش متكى به دليل و برهان ، او از سخنان پيمبر
    گرامى اسلام ، درباره على (ع) آگاهى كامل داشت ، ولى به آن روايات استدلال نكرد، زيرا مخالفين هر جا ببينند كه حديثى به ضرر آنان و به نفع شيعيان است آن را نفى مى كنند و مى گويند: رسول گرامى چنين سخنى را نفرموده است . از هم اكنون مدتى است در تجديد چاپ بعضى از كتب علماى عامه احاديثى را كه به نفع على (ع ) است از آن كتب حذف مى نمايد كه نسل بعد، از آن اخبار بى خبر باشد. منصور بن حازم به همين جهت در مقام استدلال ، به روايات پيغمبر تكيه نكرد و كلام خود را متكى به احاطه دانش و سلطه علمى على (ع) بر قرآن شريف قرار داد و اين مطلبى نبود كه آنان بتوانند تكذيب كنند، لذا كلام منصور بن حازم بى جواب ماند و آنان با سكوت خود در واقع اعتراف كردند كه قيم لايق و شايسته كه جامع جميع جهات و واقف به كليه نكات قرآن باشد و بتواند نيازهاى مسلسمين را در هر موقع و مقام پاسخ دهد و حوايج آنان را از نظر دينى برآورده سازد شخص على بن ابيطالب (ع) است . منصور بن حازم با اين بحث علمى و استدلالى خود اثبات نمود كه داراى نيت رشيد است و آنقدر در عقيده خود قوى است و آنقدر نيتش ‍ مسبوق به علم و آگاهى است كه وقتى به على (ع) اقتدا مى كند و از گفتار و رفتار آن حضرت پيروى مى نمايد كمترين شك و ترديدى در خلال عملش پيدا نمى شود و اطمينان دارد راهى را كه مى پيمايد راه حق و حقيقت و بر وفق رضاى حضرت بارى تعالى است . زمانى كه مردم در امر خلافت با على (ع) بيعت نمودند و زمام امور كشور را به آن حضرت سپردند، افرادى در گوشه و كنار وجود داشتند كه نمى خواستند على (ع) در راس كشور قرار گيرد، زيرا آگاه بودند كه عمل آن جناب براساس عدل و دادگرى خواهد بود و اين كار بر وفق رضاى حضرت بارى تعالى است . زمانى كه مردم در امر خلافت با على (ع) بيعت نمودند و زمام امور كشور را به آن حضرت سپردند، افرادى در گوشه و كنار وجود داشتند كه نمى خواستند على (ع) در راس ‍ كشور قرار گيرد، زيرا آگاه بودند كه عمل آن جناب براساس عدل و دادگرى خواهد بود و اين كار بر وفق ميل آنان نبود، چون مى خواستند از شرايط محيط به نفع خود استفاده كنند و مقاماتى را به دست بگيرند و به منويات نارواى خود جامه عمل بپوشانند و على (ع) فردى نبود كه به اين كارها تن در دهد و اعمال نارواى آنان را بپذيرد. لذا بر ضد آن حضرت دسته بندى آغاز شد و در پس پرده توطيه هاى خائنانه شروع گرديد و اولين اثر سوئى كه از آن خيانتها پديد آمد اين بود كه جنگ بصره را براى على (ع) ايجاد كردند و آن صحنه دردناك را به وجود آوردند و عده زيادى از مسلمانان اغفال شده را گردهم آوردند و بر اثر آن جنگ خونهاى بسيارى ريخته شد و عده زيادى از مسلمانان به قتل رسيدند. رسول اكرم صلى الله عليه و آله در ايام حيات خود از آينده تاريك على (ع) و حوادثى كه با آن مواجه خواهد شد خبر داده بود، حتى از جنگ ناكثين يعنى آنانكه بيعت مى كنند و مانند طلحه و زبير تعهد مى نمايند و سپس عهد را مى شكنند و به مقابله با آن حضرت قيام مى نمايند گفته بود. اما على (ع) كه واقف به تعاليم قرآن شريف و مقررات اسلامى بود از اتمام حجت دست نكشيد، گاهى به طور خصوصى با افراد اخلالگرا مذاكره كرد و تذكرات لازم را بيان نمود و گاه در مقابل جمعيت بسيار سخنرانى كرد و شنوندگان را از انحراف فكرى آنان آگاه ساخت . متاسفانه تذكرات حكيمانه و بيانات عالمانه املام على بن ابيطالب (ع) در وجود آنان موثر نيفتاد و آن گروه منحرف همچنان به روش باطل خود ادامه دادند و در نتيجه ، ميدان جنگ مهيا شد و لشكريان على (ع) در مقابل لشكريان عايشه و طلحه و زبير ايستادند و على (ع) براى آخرين بار به منظور اتمام حجت جوان لايقى را برگزيد و به او فرمود: قرآن را به مقابل مردم ببر و از قول من بگو:
    على مى گويد بياييد جنگ را كنار بگذاريم و حاكم بين ما و شما قرآن باشد. آن جوان رفت اما نه تنها اعتنا نكردند، بلكه دستهاى او را قطع كردند و خود او را كشتند و ديگر از نظر شرعى ، مطلب براى على تمام شد و لذا جنگ را با عزمى ثابت و اراده اى جدى آغاز نمود و بدون شك و ترديد به آنان حمله كرد و قضاياى سنگينى اتفاق افتاد و عده كثيرى به خون غلتيدند. نيت على (ع) در حمله به آنانى كه در صحنه جنگ جمل گرد آمده بودند نيتى بود رشيد و مسبوق به علم و آگاهى ، نيتى بود بر وفق حق و حقيقت و خلاصه ، نيتى بود كه در آن كمترين شك و ترديدى وجود نداشت . از اين رو على (ع) در كمال قوت نفس و قدرت اراده به عمل خويش ادامه داد و به صحنه اخلالگرى آن مردم خائن كه بر ضد اسلام پايه گذارى شده بود پايان بخشيد و اين نيت نمونه بارزى است از آنچه كه على بن الحسين عليهما السلام در دعاى ((مكارم الاخلاق )) از پيشگاه الهى درخواست نموده است :
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  11. #59
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    و نيه رشد لااشك فيها
    بارالها مرا از نيت حق و ثباتى برخوردار فرما كه ضمن عمل دچار شك و ترديد نشوم . على (ع) در زمينه جنگ با مسلمانان خائن و از ميان بردن آنان در موارد متعددى از بصيرت و آگاهى خويش سخن گفته ، از آن جمله فرموده است :
    الا و ان الشيطان قد جمع حزبه واستجلب خيله و رجله و ان معى لبصيرتى ، مالبست على نفسى ولالبس على (344)
    آگاه باشيد كه شيطان حزب خود را گردآورده و سوار و پياده خويش رابه كار گرفته يعنى زمينه فساد مهم را بر ضد اسلام و مسلمين مهيا ساخته است ،اما من در اعمال خود آگاه و بصيرم ، نه خودم خويشتن را به اشتباه افكنده ام و نه دگرى مرا به خطا و اشتباه انداخته است . و در جاى ديگر فرموده است :
    انى لعلى يقين من ربى و غير شبهه فى دينى (345)
    من در پروردگار خويش بر يقينم و در دينم شبهه و ترديدى ندارم .
    اما دوستان على (ع) پيش از آغاز جنگ جمل ، در حين جنگ و پس از پايان آن عقايد و نظريه هاى متفاوتى داشتند: بعضى از آنان كه افكارشان پاك و منزه از اغراض شخصى بود و سخنان رسول گرامى را درباره على (ع) بخوبى در خاطر داشتند كمترين دودلى و ترديدى در آنان راه نيافت . اينان مكرر در مكرر با مختصر تفاوتى در عبارت ، از پيشواى بزرگ اسلام راجع به پيوستگى كتاب و عترت مطالبى را شنيده بودند، از آن جمله فرموده بود:
    انى مخلف فيكم الثقلين : كتاب الله و عترتى اهلبيتى ، لن تضلوا ماتمسكتم بهما و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض (346)
    من دو امانت سنگين را بين شما به جاى مى گذارم : يكى كتاب خداست و آن ديگر عترتم يعنى اهل بيتم ، تا وقتى كه به اين دو متمسكيد از گمراهى و ضلالت مصون و محفوظيد و اين دو از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض بر من وارد گردند.
    اين افراد با ايمان و پاكدل مطمئن بودند كه گفتار و رفتار على (ع) بر وفق قرآن شريف است و به گفته رسول گرامى اسلام آن دو همواره با يكديگرند و هرگز قرآن و عترت از هم جدا نمى شوند.
    يكى از افرادى كه درباره على (ع) از نيت رشد برخوردار بود، راه حق و صواب را شناخته و كمترين شك و ترديدى در دل نداشت عمار ياسر رضى الله عنه بود. او در مقدمات جنگ جمل با زبير صحبت كرد و گفت :
    و الله يا ابا عبدالله لولم يبق احد الا خالف على بن ابيطالب عليه السلام لما خالفته و لا زالت يدى مه يده و ذلك لان عليا لم يزل مه الحق منذ بعث الله تعالى نبيه صلى الله عليه و آله فانى اشهد انه لاينغى لاحد ان يفضل عليه احدا(347)
    قسم به خدا اگر احدى نماند مگر آنكه از در مخالفت با على (ع) وارد شود من با او مخالفت نمى نمايم ، پيوسته دست من در دست على خواهد بود و علت اين روش كه اتخاذ نموده ام اين است كه على (ع) از زمان بعثت رسول اكرم هميشه و در همه جا با حق بود و از مسير حق قدمى فراتر نمى گذارد و من شهادت مى دهم كه سزاوار نيست احدى بر على (ع) برترى و فضيلت داده شود.
    جمعى از دوستداران امير المؤ منين بر اثر كشته شدن بعضى از افراد نامى كه در اسلام سوابقى داشته و در ركاب رسول گرامى خدماتى انجام داده اند سخت حيرتزده و متزلزل گشتند، از دوستى على (ع) دست نكشيدند اما فكر آرامى هم نداشتند، بعضى از آنان به حضور على (ع) آمدند و نگرانى هاى درونى خود را با آن حضرت در ميان گذاردند. يكى از آنان مردى است به نام حارث بن حوط ليثى .
    قال يا امير المؤ منين ! ما ارى طلحه و الزبير و عايشه احتجوا الا على الحق (348)
    عرض كرد: به نظر من طلحه و زبير و عايشه احتجاجشان صحيح و بر حق بوده است .
    يكى ديگر از اين گروه كه شرفياب محضر امام شد حارث همدانى است ؛ به حضرت عرض كرد:
    لو كشفت ، فداك ابى وامى ، الرين عن قلوبنا و جعلتنا فى ذلك على بصيره من امره (349)
    پدر و مادرم به فدايت ، چه خوب بود اگر واقع را بر ما عيان مى نمودى ، شك و ترديد را از دلها مى زدودى و از حقيقت امر بصير و آگاهمان مى ساختى .
    على (ع) به تمام پرسش كنندگان يك پاسخ مى داد، با مختصر تفاوت در عبارت و آن پاسخ جامع و كامل اين بود كه مى فرمود:
    ان الحق و الباطل لا يعرفان باقدار الرجال ، اعرف الحق تعرف اهله واعرف الباطل تعرف اهله (350)
    حق و باطل بر معيار قدر و منزلت رجال شناخته نمى شود، بايد حق را بشناسى تا اهل حق شناخته شوند و باطل را بشناسى تا اهل باطل را تميز دهى و بشناسى .
    يعنى طلحه و زبير به عنوان اينكه در اسلام سوابقى دارند و قدر و منزلتى به دست آوردند ميزان شناخت حق و باطل نيستند، بلكه ما موظفيم حق و باطل را بشناسيم ، سپس طلحه و زبير را به شناخته هاى خود عرضه بداريم تا معلوم شود بر حق اند يا بر باطل .
    بعضى از افراد بر اثر جنگ جمل و سپس جنگ نهروان و هزاران مسلمانى كه در آن دو جنگ كشته شدند آنقدر ناراحت و متالم گرديدند كه از دوستى على (ع) دست كشيدند، به حضرتش بدبين شدند، عمل آن جناب را ناروا تلقى نمودند و از آن حضرت قطع علاقه كردند: يكى از آن افراد مردى است كه سعيد بن مسيب مى گويد: او با ابن عباس ملاقات كرد و درباره على (ع) سخنانى گفت و سرانجام مراتب ناراحتى خود را ابراز نمود و منويات خويشتن را به زبان آورد.
    عن سعيد بن المسيب قال : سمعت رجلا يسال ابن عباس عن على بن ابيطالب عليه السلام . فقال له ابن عباس : ان على بن ابيطالب صلى القبلتين و بايع البيعتين ولم يعبد صنما ولا وثنا، ولد على الفطره ولم يشرك بالله طرفه عين
    مردى از ابن عباس درباره على (ع) پرسش نمود. ابن عباس در پاسخ ، سوابق درخشان آن حضرت را در دين مقدس اسلام شرح داد. گفت : على (ع) آن مردى است كه بر دو قبله نماز گذارده و دو بار با پيشواى اسلام بيعت نموده و در طول ايام زندگى خود نه بتى پرستيده و نه صنمى را عبادت كرده است ، او بر فطرت توحيد متولد گرديده و به قدر يك چشم بر هم زدن به خداى يگانه شرك نياورده است .
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  12. #60
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    فقال الرجل : انى لم اسالك عن هذا و انما سالتك عن حمله سيفه على عاتقه حتى اتى البصره فقتل آلافا ثم سار الى الشام حتى قتلهم ، ثم الى النهروان وهم مسلمون فقتلهم عن آخرهم . فقال له ابن عباس : اعلى اعلم عندك ام انا؟ فقال : لوكان على اعلم عندى متك لما سالتك . قال : فغضب ابن عباس رضى الله حتى اشتد غضبه ثم قال : ثكلتك امك . على علمنى كان علمه من رسول الله صلى الله عليه و آله و رسول الله صلى الله عليه و آله علمه الله من فوق عرشه فعلم النبى من الله و علم على من النبى و علمى من علم على (ع) و علم اصحاب محمد كلهم فى علم على كالقطره الواحده فى سبعه ابحر(351)
    مرد به ابن عباس گفت : من از تو اين مطلب را نپرسيدم ، سؤ ال من از اين امر بود كه على بن ابيطالب شمشيرش را به دوش گرفت ، به بصره آمد و هزارها جمعيت را كشت ، سپس به صفين رفت و در آنجا نيز عده زيادى را كشت ، آنگاه به نهروان آمد، جمعيتى كه در نهروان گرد آمده بودند همه مسلمان بودند، با آنان نيز جنگيد و همه را از ميان برد. ابن عباس به آن مرد گفت : آيا نزد تو على عالمتر است يا من ؟ مرد گفت : اگر على (ع) نرد من عالمتر از شما مى بود درباره او از شما سؤ ال نمى كردم . در اين موقع ابن عباس سخت خشمگين شد، به غضب آمد و به او گفت : مادرت به عزايت بنشيند، معلومات و اطلاعات من از على (ع) است و علم على از پيمبر گرامى خداوند است و معلم پيمبر ذات اقدس الهى است ، پس علم نبى از خداوند است و علم على از پيمبر و علم من از على (ع) است و علم تمام اصحاب پيمبر اكرم نسبت به علم على (ع) همانند يك قطره در مقابل هفت درياست .
    از آنچه مذكور افتاد اين نتيجه به دست آمد كه تمناى امام سجاد عليه السلام از پيشگاه خداوند (و نيه رشد لا اشك فيها) تا چه حد براى تاءمين سعادت انسانها ارزنده و مهم است . اگر مردم در عصر على (ع) از نيت رشد برخوردار مى بودند، اگر مردم به اتكاى سخنان قطعى رسول اكرم ، مانند عمار ياسر بى قيد و شرط از على (ع) پيروى مى نمودند آن حوادث خونين و دردناك پيش نمى آمد. متاسفانه بر اثر فقد نيت رشد و ناهماهنگى انديشه هاى مردم با حق و صواب ، درباره على (ع) دچار شك و ترديد شدند و با حضرتش ‍ مخالفت نمودند، در نتيجه ، حكومت اسلام به دست بنى اميه افتاد. در آن حكومت ظالمانه ، حضرت حسين بن على عليهماالسلام و بستگان و اصحابش كشته شدند و اسلام و مسلمين با انواع مصائب و بلايا مواجه گرديدند.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

صفحه 6 از 10 نخستنخست ... 2345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •