شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1 سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1
صفحه 7 از 10 نخستنخست ... 345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 94
  1. #61
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1





    17- وَ عَمِّرْنِى مَا كَانَ عُمُرِى بِذْلَةً فِى طَاعَتِكَ، فَإِذَا كَانَ عُمُرِى مَرْتَعاً لِلشَّيْطَانِفَاقْبِضْنِى إِلَيْكَ قَبْلَ أَنْ يَسْبِقَ مَقْتُكَ إِلَيَّ، أَوْ يَسْتَحْكِمَ غَضَبُكَ عَلَيَّ.
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    اين قسمت از دعاى ((مكارم الاخلاق )) به خواست خدا موضوع سخنرانى امروز است . امام (ع) از پيشگاه الهى درخواست مى كند: بارالها! تا زمانى كه عمرم در اطاعت تو مصروف مى گردد مرا از نعمت طول عمر برخوردار فرما و هرگاه عمرم چراگاه شيطان شود به آن پايان ده و روحم را قطع كن پيش از آنكه دشمنى شخص تو متوجه من شود يا خشمت بر من استوار گردد.
    در سخن امام (ع) دو كلمه به كار رفته كه براى روشن شدن بحث ، لازم است در مورد هر دو به اختصار توضيح داده شود: يكى كلمه ((بذله )) است و آن ديگر كلمه ((مرتع )). ((بذله )) در لغت عرب به معناى ((لباس كار و خدمت )) است . به كار بردن اين تشبيه بسيار لطيف در كلام امام مى تواند روشنگر پاره اى از حقايق جالب باشد.
    لباس كار، براى مصون ماندن بدن از عوارض نامطلوب است ، لباس كار، تمام بدن را مى پوشاند حتى در بعضى از كارها بايد سر و صورت نيز با لباس كار پوشيده شود. خداوند در قرآن شريف ، كلمه لباس را در حفظ عفت زن و شوهر به كار برده و فرموده است :
    هن لباس لكم و انتم لباس لهن (352)
    زنان براى شما مردان لباس پوشش اند و شما مردان هم براى زنان لباس پوشش ، يعنى ازدواج مرد با زن به منزله لباسى است كه آن دو در بر مى كنند و به وسيله آن لباس ، عفت و پاكى خود را از هر جهت محافظت مى نمايند و در تمام ابعاد جنسى مصون و محفوظ مى مانند.
    امام سجاد (ع) عمرى را از خدا طلب مى كند كه لباس طاعت بارى تعالى باشد، يعنى تمام وجودش از لباس ‍ طاعت پوشيده شود و تمام قوايش در مسير فرمانبردارى از ذات اقدس الهى مصروف گردد.
    نكته ديگرى كه مى تواند در كلام امام سجاد (ع) مورد دقت و توجه شنوندگان محترم قرار گيرد اين است كه معمولا از لباس كار در موقع خدمت استفاده مى شود و چون ساعات كار پايان پذيرد كارگر لباس كار را از بر بيرون مى آورد، ولى عمر آدمى لباسى است كه در تمام شبانه روز آن را در بر دارد و تا زنده است هرگز از صاحبش جدا نمى شود. امام سجاد (ع) از خدا درخواست عمرى دارد كه در تمام شبانه روز براى او لباس ‍ كار و خدمت در اطاعت ذات اقدس بارى تعالى باشد، حتى عمرى را كه در خواب صرف مى كند به منظور حفظ سلامت و اطاعت از امر حضرت احديت باشد، به عبارت ديگر، اگر لباس عمر در تمام شبانه روز، جامه اطاعت از فرمان خدا باشد، براى امام سجاد (ع) ارزشمند و پرقيمت است ، اما اگر عمر گاهى در طاعت الهى صرف شود و گاه در عصيان سپرى گردد، آن عمر در نظر امام سجاد (ع) لباس اطاعت نيست و فاقد ارزش مورد نظر امام است .
    ((مرتع )) در لغت عرب به معناى ((چراگاه )) است . امام سجاد (ع) به پيشگاه خدا عرض مى كند: بارالها! اگر عمر من چراگاه شيطان باشد آن را از من بگير و به زندگيم پايان بخش . به كار بردن كلمه ((مرتع )) در مورد عمر، تشبيهى بسيار لطيف است و حاوى پاره اى از نكات دقيق و جالب توجه است . خوراك گاو و گوسفند را گاهى در كيسه اى مى ريزند و به گردنش مى آويزند، تمام جيره غذايى حيوان چيزى است كه در كيسه ريخته اند. حيوان همان را مى خورد و نمى تواند از آن حد تجاوز نمايد. اما اگر گاوان و گوسفندان را به چراگاه ببرند در آنجا ميدان وسيعى دارند، به هر طرف كه بخواهند مى روند، هر گياهى را كه سر راهشان باشد مى خورند، گاهى از برگ نهالهاى كوچك درختان استفاده مى كنند و گاه با دندان مى گيرند و بشدت آن را تكان مى دهند، به طورى كه گياه ، ريشه كن مى شود. و ساقه و ريشه را با هم مى جوند و مى خورند. خلاصه ، خاصيت مرتع وسعت ميدان فعاليت حيوان در چريدن است .
    شيطان نيز در مرتع عمر آدمى ميدان فعاليت بسيار وسيع دارد، گاهى از اعضاى ظاهرى بدن استفاده مى كنند مانند چشم و گوش و زبان و دست و پا و هر كدام را به مسير گناه سوق مى دهد و آدمى را به اعمال غيرمشروع وا مى دارد. گاهى در چراگاه باطنى عمر انسان وارد مى شود، فكر و انديشه و تخيل و توهم را زمينه فعاليتهاى خود قرار مى دهد و انسان را به راه گناه مى برد، گاه آدمى را وادار مى كند كه به اعمال غير مشروعى راضى شود و بر اثر اين رضايت به گناه با آنان كه مرتكب معاصى شده اند شريك شود، گاهى انسان را وا مى دارد به مسلمانى گمان بد ببرد و در مقام تحقق و تفتيش برآيد و به گناه آلوده شود، و خلاصه ، مرتع عمر آدمى براى چريدن شيطان ميدان بسيار وسيعى دارد، هم از نظر جنبه ظاهرى و قواى مادى بدن و هم از نظر معنوى و نيروهاى روحانى انسان . على عليه السلام در موارد متعدد وسوسه هاى گوناگون شيطانى را خاطرنشان فرموده و پيروان خود را از آن برحذر داشته است ، از آن جمله در يكى از خطبه ها فرموده است :
    ان الشيطان يسنى لكم طرقه و يريد ان يحل دينكم عقده عقده و يعطيكم بالجماعه الفرقه ، و بالفرقه الفتنه (353)
    شيطان ، راههاى خود را براى شما آسان مى كند و قصدش اين است كه پيوندهاى دينى ضميرتان را گره گره بگشايد، جماعت شما را به پراكندگى مبدل سازد، و با تفرق افكنى ايجاد فتنه و فساد نمايد، و براى هميشه مسلمانان را سيه روز و بدبخت كند.
    لازم است شنوندگان محترم به اين نكته توجه نمايند كه گوسفندان در مرتع گاهى گياه را از بيخ و بن مى كنند و ريشه آن را هم از بين مى برند، شيطان نيز در مرتع عمر آدمى گاهگاهى ودايع الهى و ذخاير خداداد را كه نورانيت فطرى بارى تعالى است از ميان مى برد و آدمى را براى هميشه از آن مزيت انسانى و ذخيره بزرگ الهى محروم مى سازد. قرآن شريف در اين باره فرموده است :
    الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور والذين كفروا اولياوهم الطاعوت يخرجونهم من النور الى الظلمات (354)
    خداوند ولى مردمان با ايمان است و به وسيله تعاليم خود آن مؤ منين را از تيرگى هاى جهل و نادانى و از ظلمتهاى غفلت و بى خبرى خارج مى كند و آنان را از نورانيت هدايت برخوردار مى سازد. اما افرادى كه كافرند ولى آنان طاغوت يعنى آن شيطانهاى انسان نما هستند و درباره آنها خيانت بزرگ مى كنند، نه تنها به آنها نور نمى دهند بلكه آنها را از نورانيت به ظلمت مى كشانند.
    گاهى افراد در معناى اين آيه سؤ ال كرده اند كه كفار چه نوارنيتى دارند كه طاغوتيان آنان را از نورانيت بيرون مى برند؟ پاسخ مطلب اين است كه خداوند در تمام انسانها، از دوران گذشته تا امروز داراى هر مذهب و آيين و عقيده اى كه بوده اند، موحد باشند يا غيرموحد، مادى باشند يا الهى ، نورانيت را به نام ((الهام فطرى )) به آنان داده است و در قرآن فرموده :
    و نفس وما سويها، فالهمها فجورها وتقويها(355)
    قسم به جان بشر و قسم به خداوندى كه آن جان را موزون و معتدل آفريده است ، نيك و بدهايش را به وى الهام نموده .
    اين الهام الهى نورانيت است و در كتابهاى روانشناسى امروزه آن را به عنوان وجدان اخلاقى تعبير مى كنند. همه مردم داراى اين نوارنيت هستند، حتى وحشيان هم اين نورانيت را دارند، همه مى دانند كه وفاى به عهد خوب است و عهد شكنى بد، اداى امانت خوب است و خيانت در امانت بد، انصاف خوب است و عمل ضدانصاف بد، و امثال اين صفات . اين نورانيت فطرى است كه در وجود بشر است . كسانى كه تحت تاثير طاغوتيان هستند نه تنها دست و پا و چشم و زبان آنان را به ظلمت گناه سوق مى دهند، بلكه كارى مى كنند كه فطريات انسانى هم كه نور خدا است در ضمير آنان خفه شود و بميرد و نابود گردد، و گاهى كار به جايى مى رسد و آن فرد طاغوتى آنچنان از صراط انسانيت منحرف مى شود كه وجدان اخلاقى در ضميرش بكلى تيره مى گردد، درك نمى كند كه وفاى به عهد خوب است و عهدشكنى بد، نمى فهمد كه انصاف خوب است و عمل ضد انصاف بد... بنابراين شيطان در پاره اى از مواقع علاوه بر اينكه قواى بدن را به مسير گناه سوق مى دهد نورانيتهاى فطرى را از آن آدمى مى گيرد و در مرتع عمر شعارهاى انسانيت را از بيخ و بن برمى كند. در قرآن شريف كلمه ((ابليس )) و كلمه ((شيطان )) مكرر به كار برده شده ولى ((شيطان )) در كتاب و سنت داراى معناى وسيعترى است . ابليس ، موجودى از ((جن )) است و مدتها در صف فرشتگان قرار داشته و با آنان خداى را بندگى مى كرده است . وقتى پروردگار، آدم را آفريد به ملائكه امر فرمود كه او را سجده كنند، همه اطاعت نمودند جز ابليس ، او تكبر نمود و از اطاعت امر بارى تعالى سر باز زد، بر اثر اين نافرمانى مطرود درگاه الهى شد، و براى انتقامجويى به خدا عرض كرد كه : اولاد آدم را اظلال خواهد نمود و بر اين كار همت گذارد و سخنان ابليس در قرآن مجيد آمده است . اما شيطان نام تمام موجودات گمراه كننده است و اين اسم شامل ابليس هم مى شود، ابليسى كه از امر حق سرپيچى نمود و آدم را سجده نكرد و همچنين تمام وسوسه گران و گمراه كنندگان از جن و انس را دربر مى گيرد، بعلاوه ، بعضى از روايات هواى نفس هر انسان را شيطان دل خوانده و اعلام نموده است كه شيطان هواى نفس ، صاحبش را وسوسه مى كند و او را به گمراهى و ناپاكى مى كشاند.
    عن على عليه السلام قال : شيطان كل انسان نفسه (356)
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  2. #62
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    على (ع) فرموده است : شيطان هر انسانى نفس اماره اوست . گاهى شيطان درون ، يعنى نفس اماره ، انسان متدين را از جنبه هاى معنوى اغفال مى كند، افكار نادرست در وى به وجود مى آورد، و زمينه را براى خيانتكارى هاى ابليس مهيا مى سازد.
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : بينما موسى بن عمران جالس اذ اقبل ابليس . قال له موسى عليه السلام : فاخبرنى بالذنب الذى اذا اذنبه ابن آدم استحوذت عليه ، فقال : اذا اعجبته نفسه و استكثر عمله و صغر فى عينه ذنبه (357)
    رسول اكرم فرمود: حضرت موسى بن عمران در نقطه اى نشسته بود. شيطان به سويش آمد.از وى پرسيد: كدام گناه است كه وقتى اولاد آدم مرتكب آن مى شود تو بر وى غلبه مى كنى ؟ پاسخ داد: وقتى از اعمال خويش به عجب آيد، كارهاى خوب خود را بسيار بشمرد و گناه خويشتن را ناچيز نمايد.
    يكى از خطرناكترين حالاتى كه ممكن است دامنگير انسان شود و موجب هلاكت و تباهى گردد اين است كه در يك مورد، هواى نفس و آرزوى دراز با هم بياميزند و آدمى را براى نيل به هدف درونى به تلاش و كوشش وادار سازند.
    عن النبى صى الله عليه و آله : ان اخوف ما اخاف على امتى الهوى و طول الامل . اما الهوى فانه يصد عن الحق و اما طول الامل فينسى الاخره (358)
    رسول گرامى فرمود: بزرگترين خوف من براى امتم هواى نفس و آرزوى دراز است . اما هواى نفس ، آنان را از حق رويگردان مى كند و آرزوى دراز، آخرت را از يادشان مى برد.
    واضح است كه در چنين موقعى ميدان وسوسه شيطان گسترده مى شود و چراگاه عمر آدمى براى او بسيار وسيع مى گردد و اگر به فرض در اعماق جان آن انسان انديشه گناه بيايد او را به اميد توبه از آن فكر باز مى دارد و مانع را از سر راهش برطرف مى كند. على عليه السلام درباره چنين انسان سيه روزى فرموده است :
    فان اجله مستور عنه و امله خادع له ، والشيطان موكل به ، يزين له المعصيه ليركبها، و يمنيه التوبه ليسوفها(359)
    ساعت مرگ خود را نمى داند، آرزويش وى را فريب مى دهد، شيطان موكل بر اوست كه گناه را در نظرش ‍ زيبا جلوه دهد تا آن را مرتكب شود و در آرزوى توبه نگاهش مى دارد تا آن را به تاخير اندازد.
    از جمله وسايل موثر كه شيطان براى انحراف مردم و آلوده ساختن آنان به گناهان بزرگ ، از آن استفاده مى كند خشم و شهوت است و در اين باره روايات زيادى از اولياى اسلام رسيده است :
    عن على عليه السلام قال : ليس لا بليس وهق اعظم من الغضب و النساء(360)
    على (ع) فرمود است : شيطان هيچ دامى براى گمراه كردن مردم ، مهمتر از خشم و شهوت ندارد.
    خشم ، در وجود آدمى به منزله نيروهاى دفاعى براى كشور است ، همانطور كه ماءمورين مسلح در مرزها حافظ استقلال و امنيت و مانع تجاوز بيگانگان هستند خشم نيز براى دفاع از بدن و جلوگيرى از تجاوز عناصر فاسد، مهيا و آماده است . اگر درنده اى يا گزنده اى يا راهزنى به آدمى حمله كند نيروى خشم تحريك مى شود و با قوت ، آدمى را مهياى دفاع مى كند و او را از خطر مصون مى دارد. بنابراين وجود خشم براى دفاع از حيات انسان و حفظ سلامت تن امرى مهم است ، اگر نيروى خشم نابجا به كار برده شود همانند آن است كه مرزداران سلاحهاى گرم خود را به روى يكدگر نشانه روند و در مقام قتل يكديگر برآيند. اولياى گرامى اسلام اين خطر را خاطرنشان فرموده و به پيروان خود اعلام كرده اند: به هوش باشيد، غضب را نابجا به كار نبريد، و موجبات سقوط و تباهى خويشتن را فراهم نياوريد.
    عن ابيجعفر عليه السلام قال : ان هذا الغضب جمره من الشيطان توقد فى قلب ابن آدم (361)
    امام باقر (ع) فرموده است : غضب آتشى از شيطان است كه در دل فرزندان آدم مى افروزد و آنان را برافروخته مى كند.
    عن على عليه السلام قال : الغضب نار موقده . من كظمه اطفاها و من اطلقها كان اول محترق بها(362)
    على (ع) فرموده است : غضب آتشى است افرخته . اگر كسى آن را در دل نگاه دارد و ظاهر نسازد آن را فرونشانده است و اگر آزادش بگذارد و زبانه كشد اول كسى كه در آن مى سوزد شخص غضب كننده است .
    و فى وصيه له عليه السلام لعبد الله بن العباس عند استخلافه اياه على البصره : اياك والغضب فانه طيره من الشيطان (363)
    از جمله وصاياى على (ع) به عبدالله بن عباس موقعى كه او را ماءمور بصره نمود بود اين بود كه فرمود: بپرهيز از غضب براى اينكه غضب سبك سرى از ناحيه شيطان است .
    كسى كه مى خواهد از خطرات مصون بماند بايد در قدم اول به وسيله سجيه حلم ، خود را پرورش دهد و خويشتن را به آن خلق پسنديده متخلق سازد و تا وقتى آن صفت از ملكات نفسانيش نشده متظاهر به حلم شود و خود را مانند افراد حليم بنماياند.
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : اذا لم تكن حليما فتحلم (364)
    امام صادق (ع) فرمود: اگر حليم و بردبار نيستى با تكلف ، خود را به حلم وادار ساز.
    اولياى گرامى اسلام مانند پدرى مهربان همواره مراقب كارهاى دوستان و پيروان خود بودند و در مواقع لازم آنان را به وظايفشان متوجه مى كردند.
    عن جابر قال : سمع اميرالمؤ منين عليه السلام رجلا يشتم قنبرا و قد رام قنبر ان يرد عليه . فناداه امير المؤ منين (ع) مهلا يا قنبر! دع شاتمك ، بها ترضى الرحمن وتسخط الشيطان و تعاقب عدوك فوالذى فلق الحب و برا النسمه ما ارضى المؤ من ربه بمثل الحلم ولا اسخط الشيطان بمثل الصمت و لا عوقب الا حمق بمثل السكوت (365)
    جابر مى گويد: على (ع) شنيد كه مردى به قنبر بد گفت : قنبر خواست گفته او را پاسخ دهد. امام (ع) به قنبر ندا داد كه آرام باش . بد گوى خود را با خوارى رها كن كه با اين عمل ، خدا را راضى مى كنى ، شيطان را به غضب مى آورى و دشمنت را مجازات مى نمايى ، قسم به خدايى كه حبه را شكافته و بشر را آفريده است مؤ من نمى تواند با هيچ عملى همانند حلم ، خداى را خشنود كند و مانند سكوت ، شيطان را خشمگين نمايد و مانند خاموشى ، شخص احمق را كيفر دهد.
    علاوه بر حلم و خويشتندارى ، انسان خشمگين براى مصون ماندن از عوارض غضب مى تواند محيط خشم را ترك گويد و از مجلسى كه در آن سخنان تند رد و بدل مى گردد بيرون رود يا آنكه وضع و هيئت خود را تغيير دهد: اگر ايستاده است بنشيند، اگر نشسته است به پا خيزد يا موقع افروختگى ، دست و صورت خود را با آب سرد بشويد، و خلاصه ، با كارهايى از اين قبيل ، خود را از دام شيطان دور نگاه دارد.
    شهوت نيز همانند غضب دام بزرگ شيطان است و مى تواند آدمى را به ناپاكى و انحراف سوق دهد و موجب سقوطش گردد. براى مصون ماندن از اين خطر بايد مرد و زن اجنبى با يكديگر خلوت نكنند و خويشتن را در معرض گناه قرار ندهند.
    عن النبى صلى الله عليه و آله : لا يخلون رجل بامراه الا كان ثالثهما الشيطان (366)
    رسول اكرم فرموده : هيچ مردى با زن اجنبى خلوت نمى كند مگر آنكه سومى آن دو شيطان است .
    و عنه صلى الله عليه و آله : من كان يؤ من بالله و اليوم الاخر فلايبيت فى موضع يسمع نفسه امراه ليست له بمحرمه (367)
    و نيز رسول اكرم فرموده است : كسى كه به خدا و روز جزا ايمان دارد شب را در جايى نمى خوابد كه صداى نفس كشيدن او را زن نامحرم بشنود.
    خلاصه ، شهوت و غضب دو دام بزرگ است كه شيطان براى گرفتار ساختن انسانها و گمراه كردن آنان در اختيار دارد.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  3. #63
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    افراد، هر قدر با ايمان باشند در خطر اين دو قرار دارند و براى رهايى از آنها بايد مراقبت كنند كه با زن اجنبيه خلوت ننمايند و اگر در محيط خشم واقع شدند فورا آن را ترك گويند و از آن مجلس خارج شوند.
    قال الصادق عليه السلام : ان رجلا جاء الى عيسى بن مريم فقال له يا روح الله ! انى زنيت فطهرنى . فامر عيسى (ع) ان ينادى فى الناس لايبقى احد الا خرج بتطهير فلان . فلما اجتمع واجتمعوا وصارالرجل فى الحفره . نادى الرجل فى الحفره لايحدنى من لله تعالى فى جنبه حد. فانصرف الناس كلهم الا يحيى و عيسى . عليهما السلام فدنا منه يحيى ، فقال له : يا مذنب ! عظنى . فقال له : لا تخلين بين نفسك و بين هواها فتردى . قال : زدنى . قال لا تعيرن خاطئا بخطيته . قال ؛ زدنى . قال : لا تغضب . قال : حسبى (368)
    امام صادق (ع) فرمود: مردى حضور حضرت مسيح آمد و عرض كرد: مرتكب زنا شده ام ، مرا تطهير كن . عيسى دستور داد كه اعلام كنند تا تمام مردم در تطهير گناهكار حضور يابند. وقتى همه جمع شدند و گناهكار در حفره اجراى حق قرار گرفت به صداى بلند گفت : كسى كه خودش بايد مورد حد الهى واقع شود نبايد در حد من شركت كند. همه مردم رفتند، فقط حضرت مسيح ماند و يحيى . در اين موقع يحيى كنار حفره ، نزد مرد مجرم آمد و گفت : اى گناهكار مرا موعظه كن . مرد گفت : خودت را با هواى نفست آزاد مگذار كه سقوط خواهى كرد. يحيى گفت : موعظه ديگر بگو. گفت : گناهكار را در گناهش مورد ملامت قرار مده . يحيى گفت : باز هم موعظه كن . مرد گفت : از به كار بردن خشم خودارى نما. يحيى گفت : موعظه ات مرا كافى است .
    در اين حديث چند نكته است كه بايد مورد كمال توجه شنوندگان محترم واقع شود: اول آنكه يحيى به مردم خطاب كرد، اى گناهكار! مرا موعظه كن . يحيى نمى خواست از اين جهت كه آن مرد مرتكب گناه شده به وى اهانت نمايد، بلكه مى خواست بگويد كه تو آنقدر باايمانى كه خودت آمده اى و نزد مسيح به گناه پنهانت اعتراف نموده اى تا بر تو اجراى حد كند. از تو مى خواهم مرا از بعد گناه كردن يك فرد با ايمان آگاه سازى و موعظه كنى . مرد در پاسخ گفت : خودت را با هواى نفست آزاد مگذار كه مثل من سقوط خواهى كرد. در جمله دوم كه مجرم به يحيى مى گويد: گناهكار را براى گناهش ملامت مكن ، يعنى با من كه دچار لغزش ‍ شده ام و با زن بيگانه خلوت نموده ام و مرتكب بى عفتى گشته ام با زبان ملامت سخن مگو، بلكه بر من متاءثر باش كه چنين گرفتارى برايم پيش آمد. سوم آنكه مرد گناهكار شهوت و غضب را در كنار هم آورده و به يحيى اعلام مى كند: خطر شهوت و خطر غضب را همواره مورد توجه قرار بده و هرگز از اين دو مهم غافل و بى خبر مباش .
    حضرت يحيى (ع) مردى است الهى و از پيمبران حضرت بارى تعالى ، او با آنكه همواره پاك و منزه زيست نموده از مرد گناهكار درخواست موعظه مى كند تا خويشتن را مورد مطالعه دقيق قرار دهد و اگر نقطه ضعفى در خود يافت آن را اصلاح نمايد. گويى يحيى ضعفى در خود يافت آن را اصلاح نمايد. گويى يحيى هميشه در اين فكر بوده و از هر فرصتى براى خود سازى استفاده مى نمود. ضمن حديث مفصلى از حضرت على بن موسى الرضا عليهما السلام است كه يحيى شيطان را ديد و از دامهاى او كه براى گمراه نمودن مردم به كار مى برد سؤ ال كرد و در پايان حديث چنين آمده است :
    قال يحيى عليه السلام : فهل ظفرت بى ساعه قط؟ قال : لا، ولكن فيك خصله تعجبنى . قال يحيى : فما هى ؟ قال : انت رجل اكول . فاذا اكلت و بشمت فيمنعك ذلك من بعض صلوتك و صيامك بالليل . قال يحيى (ع): فانى اعطى الله عهدا الا اشبع من الطعام حتى القاه . قال له ابليس : و انا اعطى فى الله عهدا الا انصح مسلما حتى القاه (369)
    يحيى (ع) از شيطان پرسيد: آيا شده است كه ساعتى بر من تسلط يابى ؟ پاسخ داد: نه ولى به يحيى گفت : در شما خصلتى است كه مايه اعجاب من است . يحيى پرسيد: آن خصلت چيست ؟ شيطان گفت : شما مردى هستى پرخوراك ، موقعى كه افطار مى كنى و غذاى سنگين مى خورى تغذيه اى اينچنين باعث مى شود كه پاره اى از نمازهاى مستحب شبانه را انجام ندهى و از آن باز مانى .
    يحيى گفت : من با خدا عهد مى بندم كه از اين پس غذاى سير نخورم تا خدا را ملاقات نمايم . شيطان گفت : من نيز با خدا عهد مى بندم كه هرگز مسلمانى را نصيحت نكنم تا خدا را ملاقات نمايم .
    نتيجه آنكه : عمرهاى مردم با ايمان چراگاه شيطان است ، او همواره سعى دارد از راهى كه ممكن است فرزندان آدم را اغفال نمايد و آنان را به عصيان وادار سازد.
    عن النبى صلى الله عليه و آله : ان ابليس رضى منكم بالمحقرات (370)
    رسول اكرم فرموده است : شيطان از گناهكاران شما خشنود مى شود هر چند آنها معاصى صغيره باشند.
    خداوند مهربان ، در مقابل وسوسه هاى شيطان در توبه و استغفار را به روى مردم گشوده و به آنان وعده عفو و مغفرت داده است تا گناهكاران هرگز ماءيوس نشوند وخويشتن را از فيض بارى تعالى بى نصيب نپندارند.
    قل ياعبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطلوا من رحمه الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم (371)
    پيمبر گرامى ! به مردم بگو: اى بندگانى كه بر نفس خود اسراف نموده و بر خويشتن ستم كرده و مرتكب گناه شده ايد هرگز از رحمت بارى تعالى ماءيوس نباشيد كه او بخشنده مهربان است .
    عن على عليه السلام قال : الذنوب الداء و الدواء الاستغفار والشفاء ان لا تعود(372 )
    على (ع) فرموده است : گناهان بيمارى و دواى آن استغفار و طلب عفو از پيشگاه بارى تعالى است و نشانه شفا يافتن گناهكاران اين است كه دوباره پيرامون آن معصيت نگردند و مرتكب نشوند.
    امام سجاد (ع) در اين قسمت از دعاى ((مكارم الاخلاق )) موضوع سخنرانى امروز، از خداوند عمرى طلب مى كند كه لباس خدمت در اطاعت بارى تعالى باشد، اما اگر عمرش چراگاه شيطان شود عرض مى كند: بارالها آن عمر را از من بگير و به حياتم پايان بخش پيش از آنكه خشم شديدت متوجهم شود و غضب بر من استوار گردد.
    در پايان بحث لازم است اين نكته تذكر داده شود كه امام سجاد (ع) و تمام ائمه طاهرين عليهم السلام در پناه بارى تعالى از گناه ، مصون و محفوظاند و به صريح قرآن شريف ، شيطان بر اين بندگان واقعى خداوند سلطه ندارد.
    ان عبادى ليس لك عليهم سلطان (373)
    پيروان آن حضرت بايد از اين جمله امام كه ضمن دعاى ((مكارم الاخلاق )) آمده استفاده كنند و مراقب باشند كه عمرشان چراگاه شيطان نشود و اگر مرتكب گناه شدند هر چه زودتر استغفار كنند، از پيشگاه بارى تعالى طلب عفو و بخشش نمايند و آن لكه تيره را از صفحه اعمال خويش بزدايند كه اگر توبه نكنند و در فكر توبه نباشند و همچنان به گناه و ناپاكى ادامه دهند در صف كسانى قرار مى گيرند كه اسير بى باكى و تجرى شديدند و به معصيت خداوند متعال اصرار دارند.
    عن ابيجعفر عليه السلام قال : الاصرار ان يذنب العبد ولا يستغفر ولا يحدث نفسه بالتوبه فذلك الاصرار(374)
    امام باقر (ع) فرموده : اصرار در معصيت عبارت از اين است كه بنده اى گناه كند و از خداوند طلب عفو و بخشش ننمايد و در دل نيز به فكر توبه نباشد، چنين شخصى مصر در گناه است .
    خشم شديد خداوند متوجه اينان است و غضب بارى تعالى بر اين قبيل افراد بى باك ، استوار خواهد بود.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  4. #64
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1





    18- اللَّهُمَّ لَا تَدَعْ خَصْلَةً تُعَابُ مِنِّى إِلَّا أَصْلَحْتَهَا، وَ لَا عَائِبَةً أُوَنَّبُ بِهَا إِلَّا حَسَّنْتَهَا،وَ لَا أُكْرُومَةً فِيَّ نَاقِصَةً إِلَّا أَتْمَمْتَهَا.
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    به خواست خداوند اين قسمت از دعا موضوع سخنرانى امروز است . امام سجاد عليه السلام عرض مى كند: بارالها بر من هيچ خوى و خصلتى را كه زشت تلقى مى گردد وامگذار جز آنكه اصلاحش فرمايى و هيچ روش ناپسندى را كه مايه سرزنشم مى شود وامگذار جز آنكه پسنديده اش سازى و هيچ كرامت نفسى را كه در من ناتمام است وامگذار مگر آنكه تتميم و تكميلش نمايى .
    اين قطعه از دعا حاوى سه مطلب است : اول از عيوب و نقائصى سخن مى گويد كه مى تواند موجب عيبجويى مردم شود، دوم از اعمالى نام مى برد كه ممكن است كسانى آن را ماده ملامت و سرزنش قرار دهند، سوم از كرايم نفس و بزرگوارى ها ياد مى كند كه از خدا مى خواهد كه آن را تتميم نمايد.
    براى آنكه شنوندگان محترم هر چه بهتر به عمق كلام امام واقف گردند لازم است راجع به هر يك از اين سه مطلب به اختصار توضيح داده شود: درباره عيوب و نقائص مى توان از جهات متعدد و ابعاد مختلف ، بحق نمود و از همه مهمتر، شناخت اصل عيوب است .
    آدمى به طور طبيعى خود را دوست دارد و كارهاى خويش را با ديده خوشبينى و رضا مى نگرد و اگر در اعمالش كارهاى بدى باشد حب ذات ، حجاب آن مى شود و نمى گذارد انسان عيب خود را ببيند و به نقص ‍ اخلاقى خويش واقف گردد، مگر آنكه از ابتدا و از دوران نوجوانى احساس مسئوليت در پيشگاه بارى تعالى بنمايد، تعاليم الهى را فرا گيرد، حلال و حرام خدا را بياموزد، اخلاق خوب و بد را از يكديگر تميز دهد، و من جميع الجهات مراقبت رفتار و گفتار و كردار خود باشد. چنين انسانى مى تواند اولا از عيب مصون بماند و ثانيا اگر دچار عيبى شد، چون مقررات اسلامى را مى داند، خودش عيب خود را تشخيص مى دهد.
    عن النبى صلى الله عليه و آله : اذا اراد الله بعبد خيرا فقهه فى الدين و زهده فى الدنيا و بصره عيوبه (375)
    رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است : وقتى خداوند، خير بنده اى را بخواهد، وى را دين شناس ‍ مى كند، نسبت به امور مادى و دنيوى بى اعتنايش مى نمايد، و وى را به عيوب و نواقص خودش بينا مى سازد.
    بهترين و عالى ترين شناخت اين عيوب اخلاقى اين است كه آدمى مشمول عنايت بارى تعالى واقع شود و خداوند به لطف خود، او را به نقائص و عيوبش واقف سازد. دومين راه براى شناختن عيبهاى اخلاقى آن است كه افراد با ايمان و شاگردان مكتب قرآن به گفتار و رفتار يكديگر دقت نمايند و هر فردى براى فرد ديگر همانند آيينه باشد، خود را در او ببيند، عيوب خويش رابشناسد و آنها را اصلاح نمايد، خوبى هاى او را فراگيرد و عملا آنها را به كار بندد.
    عن على عليه السلام قال : يا كميل ! المومن مراه المومنين لانه يتامله فيسد فاقته و يجمل حالته (376)
    على (ع) به كميل بن زياد فرمود: مؤ من آيينه مؤ من است ، چه آنكه با دقت در آن مى نگرد، نيازهاى باطنى و نقائص معنوى خويش را به وسيله آن برطرف مى كند و به حالت درونى خود جمال و زيبايى مى بخشد.
    سومين راه براى شناخت عيبهاى اخلاقى اين است كه هر فردى از برادر دينى خود درخواست كند كه در گفتار و رفتار وى دقت نمايد، اگر در آن عيبى مشاهده كرد تذكر دهد تا آن را برطرف سازد. در صدر اسلام اين يكى از روشهاى خودسازى بود و مسلمانان از اين راه متوجه عيوب اخلاقى خود مى شدند و خويشتن را اصلاح مى نمودند، و در مسجد يا در رهگذر، مسلمانان به هم مى رسيدند، يكى به ديگرى مى گفت :
    رحم الله من اهدى الى عيوبى (377)
    مشمول رحمت الهى باشد كسى كه بر من منت گذارد، هديه اى به من بدهد و عيبهاى مرا براى من بيان نمايد.
    چهارمين وسيله براى شناخت عيوب و نقائص اخلاقى ، رفيق خوب و با ايمان است ، چه او به صلاح و سعادت دوست خويش علاقه دارد و به انگيزه خيرخواهى ، عيب او را به وى ارائه مى كند و او را آگاه مى سازد تا خود را اصلاح نمايد.
    عن على عليه السلام قال : ليكن آثر الناس عندك من اهدى اليك عيبك و اعانك على نفسك (378)
    على (ع) فرموده است : البته بايد مقدمترين دوستان براى تو كسى باشد كه عيب را به تو اهدا نمايد و ترا در راه خير و سعادتت يارى دهد.
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : احب اخوانى الى من اهدى عيوبى الى (379)
    امام صادق (ع) فرموده است : بهترين برادران من كسى است كه عيوب مرا به من هديه دهد.
    استفاده از برادران با ايمان در شناخت عيوب و نقائص اخلاقى آنقدر مهم است كه امام موسى بن جعفر عليهماالسلام ضمن حديثى به دوستان خود توصيه فرموده است كه اوقات بيدارى در شبانه روز را چهار قسمت كنيد: قسمتى براى عبادت ، قسمتى براى كار و امرار معاش ، ساعتى براى لذايذ مشروع .
    و ساعه لمعاشره الاخوان والثقات الذين يعرفونكم عيوبكم و يخلصون لكم فى الباطن (380)
    و ساعتى را براى معاشرت و مجالست با برادران مورد اعتمادتان اختصاص دهيد، آنانكه عيوبتان را معرفى مى كنند و در كمال صفا و خلوص باطن به شما تذكر مى دهند تا خويشتن را اصلاح نماييد.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  5. #65
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    پنجمين راه شناخت عيوب اخلاقى استفاده از مثل معروفى به صورت ((پرسش و پاسخ )) است . مى گويند: ادب از كه آموختى ؟ جواب داد مى شود: از بى ادبان .
    بعضى از افراد بر اثر پرحرفى يا خودپسندى يا ديگر صفاتى همانند اينها مقبول جامعه نيستند و مردم از آنان گريزانند. كسى كه مى خواهد عيوب خود را بشناسد و اخلاق خود را اصلاح نمايد مى تواند با دقت در صفات ناپسند اين گروه ، خويشتن را مورد مطالعه قرار دهد، اگر همانند آنان به همان درد مبتلاست خود را اصلاح كند و آن روش ناپسند را ترك گويد:
    عن على عليه السلام قال : من حاسب نفسه وقف على عيوبه و احاط بذنوبه (381)
    على (ع) فرموده است : كسى كه حساب نفس خود را برسد بر عيوب خويش واقف مى شود و به گناهانى كه مرتكب شده است احاطه مى يابد.
    ناگفته نماند، آن كس كه در عيوب دگران دقت مى كند و نقائص اين و آن را بررسى مى نمايد بدين منظور كه عيب خود را بشناسد و آن را اصلاح نمايد از نظر دينى و اخلاقى مانعى ندارد، اما اگر از جهت عيبجويى و تجسس در نقاط ضعف دگران به اين كار خلاف اخلاق دست زند در صورتى كه عملش به غيبت ، اهانت ، و پرده درى و نظاير اينها منجر نگردد در نظر على (ع) نديدن خوبى ها و ديدن زشتى ها نشانه پستى و دنائت شخص عيبجوست و در اين باره چنين فرموده است :
    عن على عليهم السلام قال : الا شرار يتبعون مساوى الناس و يتركون محاسنهم كما يتبع الذباب المواضع الفاسده من الجسد و يترك الصحيح (382)
    على (ع) فرموده است : اشرار و افراد بد از پى بدى هاى مردم مى روند و خوبى هاى آنان را ترك مى گويند همانطور كه مگس از پى نقاط فاسد و بيمار بدن مى رود و جاهاى سالم را ترك مى گويد.
    اگر كسى به عنوان برادرى اسلامى با يك نفر مسلمان طرح دوستى بريزد ولى هدفش در اين كار آن باشد كه عيبهاى او را افشا نمايد و به زشتى هاى اخلاقيش واقف گردد، آنها را به ذهن خود بسپارد تا موقعى كه لازم بداند و بخواهد شخصيت او را در هم بشكند، آن عيوب را بگويد و مردم را به آن نقائص و زشتى ها متوجه نمايد، چنين مسلمان خائنى از نظر اسلامى وضع بسيار خطرناكى دارد و خودش از آن خطر آگاه نيست .
    عن ابيجعفر عليه السلام قا: اقرب مايكون العبد الى الكفر ان يواخى الرجل على الدين فيحصى عليه زلاته ليعيره بها يوما ما(383)
    امام باقر (ع) فرموده است : نزديكترين نفطه به كفر و بى ايمانى آن است كه مرد مسلمانى با مسلمانى ديگر به نام برادرى اسلامى طرح دوستى بريزد تا عيوب و لغزشهاى او را بشناسد و آنها را شماره كند و به ذهن بسپارد تا روزى او را مورد ملامت و سرزنش قرار دهد.
    شرمسارى بيشتر براى چنين مسلمانى ناپاكدل موقعى است كه خودش به آن لغزشها آلوده باشد، اما نقائص ‍ خويش را ناديده انگارد و به نشر عيوب برادر دينيش بپردازد.
    عن على عليه السلام قال : يا عبيد السوء تلومون الناس على الظن و لا تلومون انفسكم على اليقين (384)
    على (ع) فرموده است :اى بندگان بد، مردم را به گمان اينكه صفات ناپسند دارند ملامت مى كنيد اما خودتان را با اينكه به طور يقين به آن صفات مبتلا هستيد ملامت نمى نماييد.
    خلاصه اگر انسان مسلمان بخواهد عيوب اخلاقى خويش را اصلاح نمايد مى تواند عاقلانه و از مجارى صحيح به كمبودها و نقائص خود واقف گردد و با اراده جدى به اصلاح آنها همت گمارد ولى بايد توجه داشت كه اين پيروزى بزرگ و ترك ناروا جز با توفيق حضرت بارى تعالى ميسر نيست . امام سجاد (ع) در جمله اول دعا كه موضوع گفتار امروز است اين نكته را به پيروان خويش آموخته كه در پيشگاه الهى عرض ‍ مى كند:
    اللهم لا تدع خصله تعاب منى الا اصلحتها
    بارالها! در من هيچ خصلت ناپسندى را كه مايه عيبجويى مردم است وامگذار جز آنكه اصلاحش فرمايى .
    مطلب ديگرى كه امام سجاد (ع) در اين قطعه دعا از پيشگاه بارى تعالى درخواست نموده و موضوع قسمتى از سخنرانى امروز است نيكو ساختن عيبهايى است كه مى تواند انسان را مورد ملامت اين و آن قرار دهد. در پيشگاه الهى عرض مى كند:
    ولا عائبه اونب بها الا حسنتها
    بارالها! هيچ زشتى و عيبى را كه ممكن است ماده ملامت مردم نسبت به من شود وامگذار جز آنكه به زيبايى و نيكى مبدلش سازى .
    براى روشن شدن كلام امام (ع) لازم است در اينجا راجع به چند مطلب توضيح داده شود. اول آنكه ملامت كردن دگران و سرزنش نمودن اين و آن در اخلاق اسلام ، ناپسند و ممنوع شناخته شده است و خداوند، ملامت كننده را به ملامت دگران مبتلا مى نمايد.
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : من انب مومنا انبه الله فى الدنيا والاخره (385)
    امام صادق (ع) فرموده است : كسى كه مؤ منى را مورد ملامت قرار دهد خداوند او را از دنيا و آخرت به ملامت و سرزنش دگران مبتلا مى نمايد.
    آيين مقدس اسلام براى گناهكاران حد شرعى مقرر داشته و مجرم بايد طبق موازين قانونى مجازات شود و به كيفر عمل خود برسد و جايى براى ملامت و سرزنش گناهكار باقى نگذارده است .
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : اذا زنت خادم احدكم فليجلدها الحد ولا يعيرها(386)
    رسول اكرم فرموده است : وقتى يكى از خدمتگزاران شما مرتكب عمل منافى با عفت گرديد او را مجازات قانونى نماييد و مورد سرزنش و ملامتش قرار ندهيد.
    مطلب دوم كه لازم است در امر ملامت توضيح داده شود اين است كه فردى خائن و ناپاك در اعمال شخص ‍ مسلمانى تجسس و كاوش نمايد، اگر گناهى را از وى شناخت آن را ماده ملامت قرار دهد و زبان به سرزنش ‍ و تعييرش بگشايد. امام عليه السلام اين عمل پليد را دورى جستن از خداوند معرفى نموده است .
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : ابعد مايكون العبد من الله ان يكون الرجل يواخى لرجل و هو يحفظ عليه زلاته ليعيره بها يوماما(387)
    امام صادق (ع) فرموده است : بزرگ عاملى كه مى تواند آدمى را از خداوند دور نمايد اين است كه مردى با مرد دگر طرح برادرى بريزد به اين منظور كه لغزشهاى او را به ذهن بسپارد تا روزى او را مورد ملامت و تعيير قرار دهد.
    مطلب سوم كه لازم است در امر ملامت توضيح داده شود و مسلمانان همواره متوجه آن باشند اين است كه گاهى شخص مسلمان ، مسلمان ديگرى را در چيزى كه به اختيار او نبوده و نيست مورد ملامت قرار مى دهد و اين كار در مواقعى اسائه ادب به حريم پروردگار است و بعلاوه موجب اهانتى ناروا به فرد مسلمان مى گردد.
    عن ابيجعفر عليه السلام قال : ان اباذر عير رجلا على عهد النبى صلى الله عليه و آله بامه ، فقال : يابن السوداء، و كانت امه السوداء. فقال له رسول الله صلى الله عليه و آله : تعيره بامه يا باذر؟ قال : فلم يزل ابوذر يمرغ وجهه فى التراب وراسه حتى رضى رسول الله صلى الله عليه و آله عنه (388)
    امام باقر (ع) فرمود: ابوذر غفارى در محضر رسول گرامى مردى را به مادرش مورد سرزنش قرار داد و گفت : اى فرزند زن سياه ، و مادر آن مرد از نژاد سياه بود. رسول گرامى سخت برآشفت ، فرمود: ابوذر! او را به مادرش سرزنش نمودى ؟ ابوذر متوجه شد كه خطايى بزرگ مرتكب شده و براى عذرخواهى سر و صورت خويش را آنقدر در خاك غلطاند تا رسول اكرم از او راضى گرديد.
    مطلب چهارم كه لازم است در امر ملامت توضيح داده شود اين است كه گاهى تعيير و سرزنش افراد، ناشى از جهل و نادانى آنان است ، بى مطالعه سخن مى گويند و لب به ملامت مى گشايند، سپس به خطاى خويش ‍ واقف مى گردند و در پايان خجلت زده و شرمسار مى شودند. محمد بن منكدر مى گويد: روزى در ساعت شدت گرمى هوا به خارج مدينه رفته بودم . ديدم امام باقر عليه السلام در آفتاب سوزان سرگرم كار كشاورزى است و چون سمن داشت به دو نفر تكيه داده بود و در حالى كه عرق از پيشانيش مى ريخت به كارگران دستور مى داد. با خود گفتم : پيرمردى از بزرگان قريش در اين ساعت و با اين حال در طلب دنياست . تصميم گرفتم او را موعظه كنم و عملش را مورد انتقاد قرار دهم . پيش رفتم ، سلام كردم و گفتم : آيا شايسته است يكى از شيوخ قريش در هواى گرم ، با اين حال ، در پى دنيا طلبى باشد. چگونه خواهى بود اگر در اين موقع و با چنين حال مرگت فرارسد و حياتت پايان پذيرد؟ حضرت دستهاى خود را از دوش آن دو برداشت و فرمود:
    لوجاءنى والله الموت و انافى هذه الحال جاءنى و انافى طاعه من طاعات الله عزوجل اكف بها نفسى عنك و عن الناس و انما كنت اخاف الموت لو جاءنى و انا على معصيه من معاصى الله تعالى . فقلت : يرحمك الله ، اردت ان اعظك فوعظتنى (389)
    به خدا قسم اگر در اين حال بميرم در حين انجام طاعتى از طاعات خداوند جان سپرده ام ، من مى خواهم با كار و كوشش ، خود را از تو و دگران بى نياز سازم ، زمانى بايد بترسم كه مرگم در حال گناه فرارسد و با معصيت الهى از دنيا بروم . محمد بن منكدر عرض كرد: خداوند ترا مشمول رحمت خود قرار دهد، من مى خواستم شما را نصيحت گويم ، شما مرا موعظه نموديد.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  6. #66
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    ائمه معصومين عليهم السلام با انجام وظايف امامت كارهايى مى كردند كه به نظر بعضى از افراد بى اطلاع همانند عمل امام باقر (ع) و كشاورزى در هواى گرم بود، از اين رو زبان به ملامت مى گشودند و ائمه عليهم السلام در حدود ممكن به آنان پاسخ مى دادند.
    ان طايفه من اصحاب امير المؤ منين على بن ابيطالب عليه السلام مشوا اليه عند تفرق الناس عنه و فرار كثيرهم الى معاويه طلبا لما فى يديه من الدنيا، فقالوا: يا امير المؤ منين ! اعط هذه الاموال و فصل هولاء الاشراف من العرب و قريش على الموالى والعجم . فقال لهم امير المؤ منين عليه السلام : اتامرونى ان اطلب النصر بالجور(390)
    جمعى از اصحاب امير المؤ منين (ع)، در موقعى كه مردم زيادى از اطراف آن حضرت پراكنده مى گشتند و براى دريافت پول نزد معاويه مى رفتند، به محضرش شرفياب شده ، عرض كردند:اى امير المؤ منين ! اشراف عرب و قريش را بر موالى و غير عرب مقدم بدار و اموال بيت المال را بين آنان تقسيم كن تا به معاويه ملحق نشوند و از تو دست برندارند. حضرت فرمود: شما مى گوييد كه من از ظلم و ستم يارى بخواهم و براى تثبيت حكومت خود به حقوق دگران تجاوز كنم ؟ هرگز.
    زمانى كه بين حضرت مجتبى و معاويه قرارداد صلحى رد و بدل گرديد عده زيادى زبان به ملامت گشودند و عمل آن حضرت را مورد اعتراض قرار دادند، حتى بعضى امام مجتبى را ذليل كننده مؤ منين خوانده اند و امام پاسخهايى فرمود، بعضى قانع مى شدند و بعضى ديگر قانع نشدند. حادثه خونين كربلا امرى بود الهى و خداوند روز ولادت حضرت حسين عليه السلام ، رسول گرامى را از واقعه عاشورا آگاه نمود و بسيارى از افراد خانواده پيمبر اسلام از اين امر اطاع داشتند، اما موقع تحقق يافتن اين مقدر الهى كه نتيجه اش رسوا شدن آل اميه و آشكار شدن حق و حقيقت بود، عده زيادى حتى بعضى از دوستان و نزديكان با سفر آن حضرت به كوفه مخالف بودند و با زبان ملامت و اعتراض سخن مى گفتند:
    عن جابر بن عبدالله قال : لما عزم الحسين بن على عليهم السلام على الخروج الى العراق اتيته فقلت له : انت ولد رسول الله صلى الله عليه و آله و احد السبطين ، لا ارى الا انك تصالح كما صالح اخوك عليه السلام فانه كان موفقا رشيدا. فقال لى : يا جابر! قدفعل اخى ذلك بامرالله تعالى و رسوله صلى الله عليه و آله و انا ايضا افعل بامر الله تعالى و رسوله (391)
    جابر مى گويد: وقتى حسين (ع) عازم عراق گرديد حضورش شرفياب شدم و عرض كردم شما يكى از دو سبط رسول اكرم هستيد، به نظر من تنها راه براى شما آن است كه همانند برادرت صلح كنى كه او با موفقيت ، راه صحيح را پيمود. حضرت به من فرمود: اى جابر! برادرم به امر خداوند و به امر رسول اكرم صلح نمود و من نيز طبق امر خدا و امر رسول گرامى عمل مى كنم .
    وقتى حضرت رضا عليه السلام امر ولايتعهدى مامون را قبول نمود، افرادى لب به اعتراض و ملامت گشودند و بعضى مطلب خود را با حضرتش در ميان گذاردند.
    عن محمد بن عرفه قال قلت للرضا عليه السلام : يابن رسول الله ! ما حملك على الدخول فى ولايه العهد؟ فقال : ما حمل جدى اميرالمؤ منين عليه السلام على الد خول فى الشورى (392)
    محمد بن عرفه مى گويد به حضرت رضا عرض كردم : يا بن رسول الله ! چه چيز شما را واداشت كه در امر ولايتعهدى مداخله نماييد؟ حضرت در پاسخ فرمود: همان چيزى كه جدم على (ع) را وادار نمود كه در شورا مداخله نمايد.
    ماءمون صريحا به حضرت رضا عرض كرد: اگر امر ولايتعهدى مرا قبول نكنى حتما شما را به قتل مى رسانم و حضرت را به هلاكت تهديد كرد، حتى براى اينكه مطلب خود را در يك زمينه پياده كند كه در صدر اسلام سابقه داشته باشد، قضيه عمر و شورا را با حضرت در ميان گذاشت و اينچنين گفت :
    ان عمر بن الخطاب جعل شورى فى عده احدهم جدك امير المؤ منين على بن ابيطالب عليه السلام و شرط فيمن خالف منهم ان يضرب عنقه (393)
    عمر بن الخطاب شوراى خلافت را در شش نفر قرار داد كه يكى از آنان جدت امير المؤ منين على (ع) بود و شرط نمود كه هر كس با شورا مخالفت كند گردنش زده شود. سپس به حضرت عرض كرد:
    شما ناچاريد ولايتعهدى را كه اراده كرده ام بپذيريد و از آن گزيرى نيست .
    امام سجاد در جمله دوم اين قسمت از دعا كه موضوع سخنرانى امروز است از پيشگاه الهى درخواست مى كند:
    ولا عائبه اونب بها الا حسنتها
    بارالها! هيچ عيبى را در من ، كه ممكن است ماده ملامتم گردد باقى مگذار جز آنكه آن را نيكو نمايى .
    در جمله سوم عرض مى كند:
    ولا اكرومه فى ناقصه الا اتممتها
    بارالها! هيچ كرامت خلق و خوى پسنديده اى را كه به طور ناقص در من وجود دارد فرو مگذار جز آنكه تتميم و تكميلش نمايى .
    مى دانيم كه صفات حميده و سجاياى پسنديده داراى مراتب و درجات متفاوتى است ، و انسانهاى بزرگ و عالى قدر به هر نسبت كه از جهت معنوى مقام رفيعترى دارند به همان نسبت از بزرگوارى و كرامت اخلاقى بالاترى برخوردارند و اين مطلب در خلال بعضى از آيات قرآن شريف آمده است .
    والكاظمين الغيظ والعافين عن الناس والله يحب المحسنين (394)
    كسانى كه قوى النفس و حاكم بر غرايز خود هستند موقعى كه خشمگين مى شوند خويشتندارند، بر خود مسلطاند، و آتش غضب را در ضمير خويش فرو مى نشانند، و اين خود يكى از سجاياى مهم اخلاقى است . بعضى از افراد از اين حد بالاترند، غضب را اظهار نمى كنند و شعله خشم را در باطن فرو مى نشانند، بعلاوه ، از لغزش كسى كه موجب خشمشان گرديده است عفو و اغماض مى نمايند. البته اين گروه مقام عالى ترى دارند. بعضى از افراد آنقدر در كرامت نفس بلندمرتبه و رفيع اند كه از شعله ور شدن غضب جلوگيرى مى كنند، از كسى كه بد كرده و موجب خشمشان گرديده است مى گذرند و مورد عفوش قرار مى دهند، نه تنها بدى را تلافى نمى كنند، بلكه شخص بدعمل را مورد عنايت و احسان قرار مى دهند، و اين قبيل بزرگوارى و كرامت نفس ، گاهى در افراد عادى مشهود مى گردد به طورى كه موجب شگفتى كسانى مى شود كه خود داراى بزرگوارى و معالى اخلاق اند.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  7. #67
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    عبدالله جعفر از افراد كريم النفس و بزرگوار خود بود. او در ايام زندگى خويش خدمات بزرگى نسبت به افراد تهيدست و آبرومند انجام داد، او به اندازه اى در بذل و بخشش كوشا و بلندنظر بود كه بعضى از افراد وى را در اين كار ملامت مى كردند و به او مى گفتند كه تو در احسان به دگران راه افراط در پيش گرفته اى . روزى براى سركشى به باغى كه داشت با بعضى از كسان خود راه سفر در پيش گرفت . نيمه راه ، در هواى گرم ، به نخلستانى سرسبز و خرم رسيد. تصميم گرفت چند ساعتى در آن باغ استراحت نمايد. غلام سياهى باغبان بود، با اجازه غلام وارد باغ شد، كسانش وسايل استراحت او را در نقطه مناسبى فراهم آوردند. ظهر شد، غلام بسته اى را در نزديكى جعفر آورد و روى زمين نشست و آن را گشود. جعفر ديد سه قرص نان در آن است . هنوز غلام لقمه اى نخورده بود كه سگى وارد باغ شد، مقابل غلام آمد، گرسنه بود و از غلام درخواست غذا داشت . او يكى از قرصه هاى نان را به سويش انداخت و سگ گرسنه با حرص آن را در هوا گرفت و بلعيد و دوباره متوجه غلام و سفره نانش شد. او قرص دوم و سپس قرص سوم را نزد سگ انداخت و سفره خالى را بدون اينكه خودش غذا خورده باشد. برچيد. عبدالله كه ناظر جريان بود از غلام پرسيد: جيره غذايى شما در روز چقدر است ؟ جواب داد: همين سه قرص نان كه ديدى . گفت : پس چرا اين سگ را بر خود مقدم داشتى و تمام غذاى شبانه روزت را به او خوراندى ؟ غلام در پاسخ گفت : آبادى ما سگ ندارد، مى دانستم اين حيوان از راه دور به اينجا آمده و سخت گرسنه است و براى من رد كردن و محروم ساختن چنين حيوانى گران و سنگين بود. عبدالله از اين عمل بسيار تعجب كرد، گفت : پس به خودت چه خواهى كرد؟ جواب داد: امروز را به گرسنگى مى گذرانم تا فردا سه قرص نان را برايم بياورند. جوانمردى و بزرگوارى آن غلام سياه مايه شگفتى عبدالله جعفر شد و با خود مى گفت : مردم مرا ملامت مى كنند كه در احسان به دگران تندروى مى كنى در حالى كه اين غلام از من بمراتب در احسان و بزرگوارى پيشتر و مقدم است . عبدالله سخت تحت تاثير بزرگوارى غلام سياه قرار گرفت ، مصمم شد او را در اين راه تشويق نمايد. از غلام پرسيد صاحب باغ كيست ؟ پاسخ داد فلانى كه در روستا منزل دارد. گفت تو مملوكى يا آزاد؟ گفت من مملوك صاحب باغم . او را فرستاد صاحب باغ را آورد. درخواست نمود كه باغ را با تمام لوازمش و همچنين غلام سياه را به او بفرشد. مرد خواسته عبدالله جعفر را اجابت نمود و باغ و غلام را به عبدالله فرخت و بعد عبدالله جعفر، غلام را در راه خدا آزاد كرد و باغ را هم به او بخشيد. جالب آنكه وقتى باغ را به غلام بخشيد غلام بلند همت گفت :
    ان كان هذا لى فهو فى سبيل الله (395)
    اگر اين باغ متعلق به من شده است ، آن را در راه خدا و براى رفاه و استفاده مردم قرار دادم .
    بزرگوارى و كرامت نفس ، نشانه تعالى معنوى و تكامل روحانى انسان است ، در پرتو مكارم اخلاق ، آدمى از قيود پست و حيوانى رهايى مى يابد و بر غرايز و تمايلات نفسانى خويش مسلط مى شود، دگردوستى و حس ‍ فداكارى در نهادش بيدار مى گردد، انسان بالفعل مى شود و از كمالاتى كه لايق مقام انسان است برخوردار خواهد شد.
    رسول اكرم براى آنكه پيروان خود را به راه مكارم اخلاق سوق دهد و آنان را با صفات انسانى تربيت نمايد بر منبر و محضر، در سفر و حضر، و خلاصه در هر موضع مناسب از فرصت استفاده مى نمود و وظايف آنان را خاطرنشان مى ساخت و بر اثر مساعى پيگير آن حضرت تحول عظيمى در جامعه پديد آمد و عده زيادى از مسلمانان مدارج تعالى و تكامل را پيمودند، به فضايل انسانى نايل آمدند كه بعضى از آنان ، مانند عبدالله جعفر، در تاريخ اسلام شناخته شده و معروف اند و برخى مانند آن غلام سياه ناشناخته و گمنام اند.
    خلاصه ، كرامت نفس و بزرگوارى طبع در افراد بافضيلت داراى مراتب و درجات متفاوتى است . حضرت سجاد (ع) در سومين جمله دعا كه موضوع سخنرانى امروز است به پيشگاه حضرت بارى تعالى عرض ‍ مى كند:
    ولا اكرومه ناقصه الا اتممتها
    بارالها! هيچ كرامت خلقى را كه در من به طور ناقص وجود دارد باقى مگذار جز آنكه تكميل و تتميمش ‍ فرمايى .
    بدون ترديد اگر خداوند مقلب القلوب عنايت فرمايد و آدمى را مشمول فيض و رحمت خود قرار دهد موجباتى را فراهم مى آورد كه طبع بلند افراد كريم النفس به مقام بالاترى نايل آيد و كمبود و نقصش تتميم شود و اين پيروزى زمانى به دست مى آيد كه درخواست كننده از صميم قلب دعا كند و با تمام وجود از پيشگاه خداوند تقاضا نمايد.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  8. #68
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1





    19- اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَبْدِلْنِى مِنْ بِغْضَةِ أَهْلِ الشَّنَآنِ الْمَحَبَّةَ
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    امام سجاد عليه السلام در اين قسمت از دعاى ((مكارم الاخلاق )) چند جمله را از پى هم آورده و به مناسبت هر جمله از پيشگاه الهى تمنايى نموده است كه به خواست خداوند، هر يك از جمله ها مورد بحث قرار مى گيرد و درباره اش به قدر لازم توضيح داده مى شود. در جمله اول پس از درود به حضرت محمد (ص ) و آل محمد (ص ) عرض مى كند: بارالها! كينه شديد دشمنان مرا به دوستى مبدل فرما.
    حب و بغض يا مودت و عداوت در قرآن شريف و روايات اولياى اسلام درباره خداوند نسبت به مردم و همچنين درباره مردم نسبت به يكديگر به كار برده شده با اين تفاوت كه حب و بغض خداوند نسبت به مردم همه جا بر اساس حق و عدل است ، اما دوستى و دشمنى مردم نسبت به يكديگر گاهى عادلانه و بر وفق حق است و گاهى ظالمانه و برخلاف عدل و انصاف . در اينجا پاره اى از آيات و روايات ذكر مى شود:
    ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص (396)
    خداوند افراد با ايمانى را دوست دارد كه در راه او جهاد مى كنند و همانند بنيانى به هم پيوسته و محكم در برابر دشمن پاى برجا و استوارند.
    در اين آيه ، خداوند محبت خود را نسبت به مجاهدين فى سبيل الله اعلام فرموده است ، زيرا اينان براى اعلاى حق و اقامه عدل ، براى امحاى باطل و از ميان بردن ظلم مجاهده مى كنند و جان خود را از كف مى دهند و همه اين اعمالى كه مورد هدف آنهاست بر وفق دادگرى و براساس پاكى و فضيلت است .
    از اين رو خداوند آنان را دوست دارد. كسانى كه واجد شرايط جهاد فى سبيل الله هستند و مكلف اند در جبهه شركت كنند و از وظيفه دينى سرباز مى زنند و به امر الهى اعتنا نمى كنند مبغوض حضرت حق اند زيرا اينان به نوبه خود بر اثر تسلطى كه دارند موجب مى شوند حق تضعيف شود و باطل قوى گردد.
    عن النبى الله عليه و آله : ان الله عزوجل يبغض رجلا يدخل فى بيته ولايقاتل (397)
    رسول اكرم فرموده است : خداوند دشمن دارد مرد توانايى را كه در خانه مى نشيند و در جبهه جنگ شركت نمى كند و با معاندين نبرد نمى نمايد.
    اگر بخواهيم بدانيم چرا اين گروه مطرود درگاه بارى تعالى هستند و خداوند مهربان اينان را دشمن دارد مى توانيم تاريخ چندساله كوتاه مدت حكومت على عليه السلام را بخوانيم و ببينيم بر اثر سرپيچى و تخلف آن مردمى كه يك روز با التماس على را حاضر كردند خلافت را بپذيرد و با او تبعيت نمودند و يك روز عهدشكنى كردند و از انجام وظيفه شانه خالى نمودند چه مصائب سنگينى براى اسلام و مسلمين پديد آمد، چه خونهايى از بيگانگان به زمين ريخته شد، و چگونه اسلام عزيز از پيشروى بازماند، و چطور يك سلسله عناصر فاسد بى دين بى علاقه به اسلام بر كرسى خلافت تكيه زدند و زمام امور مسلمين را به دست گرفتند، فاجعه هايى به بار آوردند و آبروهايى از اسلام بردند. اينان با اعمال نارواى خود موجب شدند كه على (ع) به كشتن برود، باعث شدند كه تاريخ خونين كربلا به وجود آيد و آن فاجعه عظيم رخ دهد و خونهاى مقدسى به زمين ريخته شود و اهل بيت رسول اكرم به اسارت به كوفه و شام بروند و خلاصه ، آنقدر حوادث بد پيش ‍ آمد كه براى انسانيت مايه شرمسارى است . آيا نبايد اين گروه متخلف از سربازى دين مطرود الهى باشند؟ آيا نبايد خداوند مهربان اينان را كه مايه شكست عدل و دادگرى شدند دشمن بدارد؟ پاسخ اين پرسش بر هيچيك از شنوندگان پنهان نيست .
    يكى ديگر از امورى كه موجب بغض و دشمنى خدا مى شود اين است كه افراد، فقط امور مربوط به زندگى دنيا را فرا گيرند و عملا آنها را به كار بندند اما از معارف اخروى كه مايه تعالى انسان و موجب سعادت ابدى است ناآگاه و جاهل باشند.
    عن النبى صلى الله عليه و آله : ان الله تبارك و تعالى يبغض كل عالم بالدنيا و جاهل بالاخره (398)
    رسول گرامى فرموده است : خداوند دشمن تمام افرادى است كه به امور دنيوى عالم اند و نسبت به امور آخرت جاهل و نادان .
    خداوند حكيم ، بشر را براى زندگى ابدى آخرت خلق كرده و دنيا براى او به منزله گذرگاه است ، بايد از سراى گذران براى آخرت جاودان ذخايرى بيندوزد و توشه اى بردارد و از اين راه موجبات رفاه و آسايش ‍ خود را در جهان بعد از مرگ تهيه نمايد.
    عن على عليه السلام قال : ايها الناس ! انما الدنيا دار مجاز و الاخره دار قرار. فخذوا من ممركم لمقركم (399)
    على (ع) فرموده است : اى مردم ! دنيا خانه عبور است و آخرت ، سراى قرار و جاودان ، پس ، از منزلگاه گذران براى عالم جاودان زادى بگيريد و توشه اى برداريد و تهيدست از اين سراى به عالم آخرت منتقل نشويد.
    بدبختانه در دنياى امروز توجه بيشتر مردم جهان معطوف به زندگى دنياست ، علم و دانش را براى بهزيستى فرا مى گيرند و براى آخرت ، كه هدف خلقت انسان است ، توجهى ندارند. گويى دنياى امروز مصداق واقعى حديث رسول گرامى است و مردمش مبغوض حضرت بارى تعالى هستند زيرا هدف اينان در جهان كنونى لذت گرايى و بهتر زيستن است ، انسانيت و سجاياى انسانى را پيش پاى لذايذ مادى قربانى نموده اند و از آن اسمى نمى برند، مردمى كه عطاياى الهى را آنطور كه بايد نمى بينند و فقط توجهشان به ماديات است و بس و به فرموده رسول گرامى ، عذاب الهى در انتظار آنان است .
    عن النبى صلى الله عليه و آله : من لم يرلله عزوجل عليه نعمه الا فى مطعم اومشرب اوملبس فقد قصر عمله و دنا عذابه (400)
    رسول اكرم فرموده است : كسى كه نعمتهاى خدا را درباره خودش جز بر خوردنى و نوشيدنى و پوشيدنى نمى داند اعمالش در دنيا نارسا و كوتاه است و عذابى كه دامنگيرش خواهد شد بسيار نزديك .
    از جمله امورى كه منشاء بغض و دشمنى خداوند است و در حديث رسول اكرم آمده ، افساد كردن و نمانى نمودن بين مردم مسلمان است .
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : ابغضكم الى الله المشاوون بالنميمه المفرقون بين الاخوان المسلتمسون للبراء اء العثرات (401)
    رسول اكرم فرموده است : مبغوضترين شما نزد خداوند كسانى هستند كه راه تفتين و نمانى را در پيش ‍ مى گيرند، بين برادران جدايى مى افكنند و مى كوشند تا دامن افراد پاك را به لغزشها آلوده نمايند و آنان را در جامعه ننگين سازند.
    از اين حديث كه معروض افتاد روشن شد كه بغض و دشمنى خداوند نسبت به افراد مبغوض بر اساس عدل و انصاف و اقتضاى عمل آنان است .
    براى آنكه بدانيم حب و دوستى بارى تعالى نيز نسبت به افراد محبوب بر اساس عدل و دادگرى و بر مبناى تفضل و رحمت است چند حديث در اين باره ذكر مى شود.
    عن ابيجعفر عليه السالم قال : اذا اردت ان تعلم ان فيك خيرا فانظر الى قلبك ، فان كان يحب اهل طاعه الله و يبغض اهل معصيته ففيك خير والله يحبك (402)
    امام باقر (ع) فرموده است : اگر خواستى بدانى در تو خير و خوبى وجود دارد به دلت نظر افكن ،اگر ديدى قلبت اهل طاعت خدا را دوست دارد و اهل معصيت خدا را دشمن دارد در تو خير و خوبى وجود دارد و خداوند هم دوستدار توست .
    عن النبى صلى الله عليه و آله : الا و من احب فى الله وابغض فى الله و اعطى فى الله و منع فى الله فهو من اصفياء الله (403)
    رسول اكرم پس از بيان ارزش دوستى مؤ من نسبت به مؤ من مى فرمايد: آگاه باشيد! هر كس براى خدا دوست بدارد براى خدا دشمن بدارد، براى خدا عطا كند، و امساك كند براى خدا، او از بندگان گزيده و خالص ‍ خداوند است .
    دوستى خداوند بر اساس حق و عدل است ، محبت خداوند اميد بخش و انسان ساز است ، دوستى خداوند ابواب رحمت را به روى مردم مى گشايد و آنان را مشمول فيض خود قرار مى دهد. در قرآن شريف فرموده است :
    ان الله يحب التوابين (404)
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  9. #69
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1




    گناهكارانى كه از معصيت بارى تعالى نادم شده اند و مصمم اند كه به سوى خدا بازگشت نمايند و خويشتنن را از نعمت اطاعت و اعمال صالحه برخوردار سازند، خداوند بزرگ دوستدار اينان است و مژده دوستى خود را با جمله ان الله يحب التوابين ، در قرآن شريف ، اعلام فرموده است .
    بحث دوستى و دشمنى خداوند نسبت به مردم در اينجا پايان مى يابد، اما دوستى و دشمنى مردم نسبت به يكديگر گاهى بر وفق حق است و گاه برخلاف آن . در اين سخنرانى با استفاده از روايات ، راجع به هر دو قسمت توضيح داده مى شود - اگر حب و بغض و دوستى و دشمنى مردم درباره يكديگر به انگيزه ايمان باشد آن دوستى و دشمنى بر وفق حق و عدل است و داشتن چنين محبت و عداوتى در روايات اولياى دين از فرايض اسلامى به حساب آمده و نشانه ايمان كامل است .
    عن النبى صلى الله عليه و آله : الحب فى الله فريضه و البغض فى الله فريضه (405)
    رسول گرامى فرموده : دوست داشتن از براى خدا از واحبات است و دشمن داشتن براى پروردگار نيز از فرايض است .
    عن البيعبد الله عليه السلام قال : من احب لله و ابغض لله و اعطى لله فهو ممن كمل ايمانه (406)
    امام صادق (ع) فرموده : كسى كه براى خدا دوست بدارد، براى او دشمن بدارد، و براى او عطا كند، او از كسانى است كه واجد ايمان كامل اند.
    اگر حب و بغضهاى مردم نسبت به يكديگر براى خدا باشد آن دوستى و دشمنى ، مقدس و بر طبق حق و عدل است ، اما اگر منشاء دوستى و دشمنى ، هواى نفس باشد نه تنها داراى ارزش معنوى نيست ، بلكه ممكن است در مواقعى ضررهاى بسيار بزرگ و خساراتى غيرقابل جبران به بار آورد. كودك به كشش طبيعى خواهان آزادى مطلق است . مى خواهد هر چه زودتر خويشتن را به هدفهاى نارواى خود برساند و هر جا برود و به هر كارى كه ميل دارد دست بزند و اگر در مواردى مادر روى مصلحت مزاحم او شود و بخواهد از وى سلب آزادى نمايد سخت ناراحت و خشمگين مى گردد. خردسال در سنين اول زندگى ، اعمال تخريبى بسيار دارند، هر جا دستشان برسد ويرانى به بار مى آورند، مورچه ها را مى كشند، گلها را پرپر مى كنند، نهال كوچك درختها را آنقدر تكان مى دهند تا ريشه هاى آن از جا كنده شود، عروسكهاى خود را پاره مى كنند، اگر گنجشكى به دستشان افتد پرهايش را مى كنند، گچ ديوارها را مى ريزند، موى سر بچه هاى ضعيفتر از خود را مى كشند، و خلاصه موجب اختلالات بسيارند و مادران بايد پيوسته مراقب آنان باشند و از كارهاى نادرستشان منع نمايند. يكى از اساتيد روان مى گويند: خوشبختانه اطفال ويرانگر و مخرب ناتوان و ضعيف اند و اگر آنان به قدر جوانان نيرومند و قوى مى بودند زندگى براى بزرگسالان تلخ و غيرقابل تحمل مى شد. والدين و مربيان پيوسته اطفال خردسال را از كارهاى ناروا منع مى كنند و با سخنان خويش ، قبح آن اعمال را به آنان مى فهمانند و جديت مى كنند تا آنان را براى زندگى اجتماعى و حسن معاشرت با مردم تربيت نمايند. بايد توجه داشت كه تربيت اطفال خردسال بدان معنى نيست كه تمايلات ويرانگرى و تخريب در وجودشان محو و نابود مى گردد، بلكه اثر تربيت آن است كه تمايل تخريب و شرارت را در ضميرشان واپس مى كند و در اعماق وجودشان پنهان مى نمايد و هر وقت فرصت مناسبى به دست آيد تمايل واپس زده شده و از ضمير باطن خارج مى شود، از پس پرده خفا بيرون مى آيد و كارهاى تخريبى را آغاز مى نمايد. اين مطلب دقيق علمى و روانشناسى در كلام مولى الموحدين آمده است :
    عن على عليه السلام قال : الشركامن فى طبيعه كل احد فان غلبه صاحبه بطن و ان يغلبه ظهر(407)
    على (ع) فرموده است : شر و بد كارى در باطن تمام انسانها وجود دارد، اگر هر فردى بر آن تمايل غلبه كند همچنان در ضميرش پنهان مى ماند و اگر نتواند بر آن پيروز گردد ميل شر و ويرانگرى آشكار مى شود و او را به فعاليتهاى ناروا وادار مى سازد.
    حب و بغضهاى ناروا و خلاف عدل از طبع متجاوز بشر سرچشمه مى گيرد و آدمى را به راهى كه مرضى خدا نيست سوق مى دهد. پيمبران الهى آمده اند تا مردم را انسان بسازند و غرايز بى قيد و بند را با نيروى ايمان و حسن تربيت مهار كنند و هر فردى را به طبع سركش و متجاوزش مسلط سازند. متاسفانه موفقيت فرستادگان خدا در اين راه ناچيز بوده و نتوانستند در رسالت خود به پيرزى كامل دست يابند، زيرا اولا خداوند حكيم انسانها را مختار آفريده و در قبول و رد دعوت انبيا آزادى عمل داشته اند و در هر عصر و زمان بيشتر مردم پذيرش آن سرباززدند، و ثانيا گروه معدودى كه در هر عصر دعوت انبيا را اجابت كردند و به پيروى از اوامر الهى تن دادند اكثرشان از نظر ايمان ضعيف بودند و ايمان ضعيف قادر نيست طبع سركش و متجاوز مردم را مهار نمايد و موقع طغيان غرايز، آنان را از گناه و ناپاكى بازدارد. در اين موقع حساس ، افرادى كه از نظر ايمان ، متوسط الحال اند بر سر دوراهى قرار مى گيرند، امر الهى آنان را به اجتناب از گناه و ناپاكى دعوت مى كند اما طبع سركش و غرايز نيرومند به راه گناهشان مى خواند و در اغلب مواقع ، هواى نفس پيروز مى شود و فضيلت و تقوا شكست مى خورد. على (ع) اين تضاد و كشاكش خطرناك را ضمن حديثى بيان نموده و خاطر نشان ساخته است . هر كس در اين مواقع حساس ، عنان نفس سركش را از دست بدهد و راه گناه را در پيش گيرد به دشمن انسانيت خويش كمك كرده و زمينه تباهى خود را فراهم آورده است .
    عن على عليه السلام قال : النفس مجبوله على سوء الادب و العبد ماءمور بملازمه حسن الادب والنفس ‍ تجرى بطبعها فى ميدان المخالفه والعبد يجهد بردها عن سوء المطالبه فمتى اطلق عنانها فهو شريك فى فسادها و من اعان نفسه فى هوى نفسه فقد اشرك نفسه فى قتل نفسه (408)
    على (ع) فرموده : نفس آدمى به طور فطرى به راه نادرستى و خلاف ادب گرايش دارد و بنده خدا ماءمور است كه همواره ملازم حسن ادب و درستكارى باشد. نفس به كشش طبيعى ميدان مخالفت را در پيش مى گيرد و بنده خدا جديت مى كند تا نفس را از خواسته هاى ناروايش باز دارد. هر وقت بنده خدا عنان نفس ‍ سركش را واگذارد او نفس خويشتن را در فساد يارى داده و كسى كه نفس خود را در هوى و تمايلاتش يارى دهد، با اين عمل در قتل نفس خويشتن شركت نموده است .
    به شرحى كه توضيح داده شد، كودكان خردسال به جاذبه طبيعى ، طالب آزادى بى قيد و شرطاند، خوب و بد را نمى فهمند و صلاح و فساد خويش را درك نمى كنند.آنان مايل اند آزاد باشند تا به هر كارى كه مى خواهند دست بزنند و از تخريب و ويرانسازى كه انجام مى دهند لذت مى برند.اگر والدين و مربيان دانا مانع آزادى اطفال گردند با خشونت و تندى فرياد مى زنند، آنان را با چشم بغض و بدبينى مى نگرند، و از مزاحمتى كه در كارشان فراهم آورده اند خشمگين و غضبناك اند. موقعى كه دوران كودكى را پشت سر مى گذارند، به سنين جوانى مى رسند، و بالغ مى گردند طبع آزادى طلبشان از ميان نمى رود و آن خواسته فطرى همچنان باقى و برقرار است ، مى خواهند همانند دوران كودكى راهشان باز باشد و چيزى مانعشان نشود. قرآن شريف در اين باره فرموده :
    بل يريد الانسان ليفجر امامه . يسال ايان يوم القيامه (409)
    آدمى ميل دارد پيش رويش سدى نباشد، راهى را كه مى پيمايد بلامانع طى كند، و تمايلات خويش را آنطور كه مى خواهد اقناع نمايد، و چون با وى از روز جزا و مواخذه الهى صحبت شود از روى استهزا و انكار مى گويد: قيامت چه وقت فرامى رسد؟ و روز جزا كى بر پا مى گردد؟ البته جوانان و ميانسالان بر اثر تجاربى كه در طول سنين قبل از بلوغ انداخته اند تا اندازه اى به صلاح و فساد واقف شده اند، نيك و بدها را تا حدى شناخته اند و مانند كودكان ، اعمال جوانان و بزرگسالان به تمام حقايق واقف شده اند. و از تمام ابعاد مانند كودكان خطر آزادى بى قيد و شرط را نمى فهمند و نمى دانند كه اگر غرايز حيوانى در سنين جوانى از آزادى مطلق برخوردار باشد.
    انسانيت نابود مى شود، تعالى و تكامل از ميان مى رود، و مفاسد غيرقابل جبران به بار مى آيد. پيمبران الهى كه پدران روحانى و مربيان خدايى هستند آمده اند تا خواهشهاى نفسانى مردم را تعديل نمايند و آنان را از آزادى هاى مضر و خطرناك كه سد راه صلاح و رستگارى انسان است برحذر دارند. بدبختانه رفتار و گفتار جوانان و بزرگسالان نادان با پدران روحانى و مربيان الهى همانند رفتار و گفتار كودكان خردسال با والدين و مربيان است ، همانطور كه كودكان بر سر پدر و مادر فرياد مى زنند و با خشم و خشونت به آنان مى گويند: چرا از ما سلب آزادى مى كنيد؟ جوانان و بزرگسالان نيز با پدران روحانى و مربيان الهى خود با همان چشم مى نگرند و نسبت به آنان بغض و كينه ابراز مى دارند، اگر دستشان برسد آزارشان مى دهند و ممكن است در مواقعى به قتلشان همت گمارند نه تنها پيمبران الهى براى دعوت به دين حق و اقامه عدل در معرض قتل قرار مى گرفتند، بلكه در مواقعى علماى دين را كه مبلغ دعوت پيمبران بودند مى كشتند. قرآن كريم در اين باره فرموده است :
    ان الذين يكفرون بآيات الله و يقتلون النبيين بغير حق و يقتلون الذين يامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب اليم (410)
    كسانى كه به آيات الهى كفر مى ورزند و پيمبران خدا را بناحق مى كشند و همچنين كسانى از مردم را كه جامعه را به قسط و دادگرى امر مى كنند به قتل مى رسانند به آنان عذاب دردناك خداوند را مژده بده . امام سجاد عليه السلام در جمله اول اين قسمت از دعاى ((مكارم الاخلاق )) بعد از درود بر محمد و آل محمد عرض مى كند:
    و ابدلنى من بغضه اهل الشنان المحبه .
    بارالها! دشمنى سخت و عميق كسانى را كه با من كينه و عداوت دارند به محبت و دوستى مبدل نما.
    بغضه در لغت عرب معناى دشمنى شديد است ، اگر كسى سؤ ال كند: چرا كسانى با امام سجاد بغض و كينه شديد داشتند؟ مگر امام با آنان چه كرده بود كه عمل آن حضرت در ضميرشان اثر عميق گذارد و منشاء كينه شديد گرديد؟ به نظر مى رسد كه پاسخ اين پرسش از مجموع سخنرانى امروز به دست آمده باشد. دشمنى شديد بعضى با امام سجاد همان عداوت و كينه اى است كه هوى پرستان و طالبان آزادى بى قيد و شرط غرايز و شهوات با پيمبران الهى داشتند، دشمنى افرادى با امام سجاد همانند دشمنى نمرود با ابراهيم ، دشمنى فرعون با موسى ، دشمنى گروه مستبد ظالم عرب با پيمبر گرامى اسلام ، و دشمنى آل اميه و آل عباس با ائمه معصومين عليه السلام بود. خلاصه ، كسانى با امام سجاد عليه السلام كينه و دشمنى شديد داشتند كه مى خواستند در پرتو حكومت ظالمانه آل اميه به مال و مقام ، جاه و منصب ، و فرمانروايى و قدرت برسند و تمايلات غيرمشروع غرايز و شهوات خويشتن را از اين راه ارضا نمايند. اينان به صور مختلف مزاحم امام سجاد بودند و بر ضد آن حضرت تحريكاتى داشتند.
    روى ان الحجاج بن يوسف كتب الى عبدالملك بن مروان : ان اردت ان يثبت ملكك فاقتل على بن الحسين . فكتب عبدالملك : اما بعد، فجنبنى دماء بنى هاشم و احقنها فانى رايت آل ابى سفيان لما اولعوا فيها لم يلبثوا ان ازال الله الملك عنهم .(411)
    حجاج بن يوسف به عبدالملك مروان نوشت : اگر مى خواهى حكومتت تثبيت شود و ملكت پابرجا بماند على بن الحسين را به قتل برسان . عبدالملك در جواب نوشت : مرا از كشتن بنى هاشم دور نگاهدار و خون آنان را محفوظ بدار كه من ديدم وقتى آل ابى سفيان با رغبت و ميل به ريختن خون آنان دست زدند طولى نكشيد كه خداوند حكومتشان را برانداخت و به زمامدارى آنان خاتمه داد.
    امام سجاد عليه السلام از خداوند درخواست مى كند: بغض و كينه دشمنان مرا به دوستى مبدل نما زيرا ذات اقدس الهى مقلب القلوب است ، اوست كه مى تواند دشمنى ها را از قلوب ببرد و دوستى و محبت را جايگزين آنها سازد، و اين مطلب در قرآن شريف مكرر خاطرنشان گرديده است .
    و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا واذكروا نعمه الله عليكم اذ كنتم اعداء فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا(412)
    همه شما ريسمان خدا را دستاويز خود نماييد و نعمت او را به ياد بياوريد كه موقعى دشمن يكديگر بوديد و خداوند دلهاى شما را با هم مهربان ساخت ، روز محبت را درك كرديد و از نعمت گرانقدر برادرى برخوردار شديد.
    و الف بين قلوبهم لو انفقت ما فى الارض جميعا ما الفت بين قلوبهم ولكن الله الف بينهم (413)
    خداوند است كه دلهاى مؤ منين را به هم مهربان نمود. اگر تو تمام آنچه كه در زمين است انفاق مى نمودى نمى توانستى پيوند محبت و دوستى در دلها ايجاد نمايى ، اما خداوند با اراده تواناى خود اين مهم را انجام داد.
    به طورى كه در روايات و تواريخ آمده افراد بسيارى بودند كه با رسول گرامى اسلام و ائمه معصومين (ع) دشمنى داشتند، حتى بعضى از آنان فكر قتل در سر مى پروردند، اما خداوند مقلب القلوب از طرق مختلف ، روحيه دشمنان را تغيير مى داد، بعضى عداوتشان به محبت تبديل مى شد و بعضى از دشمنى و كينه توزى دست مى كشيدند.
    ان شيبه بن عثمان قال : استدبرت رسول الله صلى الله عليه و آله يوم حنين و انا اريد ان اقتله بطلحه بن عثمان و عثمان بن طلحه و كانا قتلا يوم احد، فاطلع الله رسوله على ما فى نفسى ، فالتفت الى و ضرب فى صدرى و قال : اعيذك بالله يا شيبه . فارعدت فرائصى فنظرت اليه و هو احب الى من سمعى و بصرى . فقلت : اشهد انك رسول الله و ان الله اطلعك مافى نفسى (414)
    شيبه بن عثمان مى گويد: در روز حنين پشت سر پيامبر اكرم مى رفتم و مى خواستم آن حضرت را در مقابل خون طلحه بن عثمان و عثمان بن طلحه به قتل برسانم زيرا آن دو نفر در جنگ احد كشته شده بودند. خداوند پيامبراش را از فكر من آگاه نمود، رسول خدا متوجه من شد، دست به سينه من زد، نام خدا را برد و به حفظ من دعا نمود. بندهاى استخوانم از اين عمل لرزيد، در همان لحظه به حضرتش نگاه كردم ديدم او از گوش و چشمم نزد من محبوبتر است . به نبوتش شهادت دادم و گفتم : خداوند ترا از نيت من آگاه فرمود.
    امام سجاد عليه السلام بعد از واقعه كربلا و مراجعت به مدينه با مشكلات جديدى مواجه شد و رنج و عذاب آن حضرت به شكلهاى تازه اى از ناحيه دشمنان افزايش يافت . آل اميه از پيروزى نظامى در واقعه كربلا نه تنها طرفى نيستند و در افكار عمومى بهره اى نبردند، بلكه ضرر بسيارى از اين راه نصيبشان گرديد و زبان مردم به سب و لعنشان گشوده شد. از اينرو دشمنى خاندان بنى اميه و طرفدارانشان نسبت به امام سجاد عليه السلام افزايش يافت و حضرتش پيوسته با خطرات گوناگونى مواجه بود. مشكل امام وقتى زيادتر شد كه مردم با ايمان مدينه بر ضد حكومت يزيد فاسد و شارب الخمر، كه فرزند گرامى رسول اكرم را كشته بود قيام نمودند و با عبدالله بن حنظله براى پيروزى انقلاب به فداكارى و مرگ بيعت كردند. گرچه امام عليه السلام در عصر انقلاب و جنبش مردم وارد نبود و يزيد هم به موجب گزارشهايى كه دريافت كرده بود از اين قضيه آگاهى داشت ، اما بعيد نبود كه دشمنان امام از فرصت استفاده كنند و به عنوان فعاليتهاى پنهانى و محرمانه اصل انقلاب را به آن حضرت مستند نمايند. تنها عاملى كه مى توانست توطئه خائنانه آنان را درهم بشكند و نقشه هاى آنان را بى اثر نمايد دعاهاى خاضعانه امام سجاد و اراده و عنايت حضرت بارى تعالى بر استجابت آن دعاها بود. يزيد براى آنكه انقلاب مدينه را آرام كند و مردم را سركوب نمايد عنصر خطرناكى به نام مسلم بن عقبه را براى انجام اين ماءموريت در نظر گرفت ، او را احضار نمود و به وى دستورهاى خائنانه اى داد، دوازده هزار نظامى از مردم شام تحت فرماندهيش قرار داد و او را با اختيار تام به حجاز فرستاد. در ضمن ، راجع به امام سجاد عليه السلام به وى توصيه نمود و گفت :
    و انظر على بن الحسين و اكفف عنه و استوص به خيرا فانه لم يدخل فى شى ء ممادخلوا فيه (415)
    در امر امام سجاد دقت كن ، مزاحمتى فراهم ننما، و از او خواست كه درباره آن حضرت به خير و خوبى رفتار نمايد، زيرا امام سجاد در امرى كه مردم در آن مداخله نموده اند وارد نشده است . با اين حال از ناحيه امام سجاد احساس خطر مى شد. از اين رو موقعى كه مسلم و لشكريانش به سوى مدينه در حركت بودند امام سجاد عليه السلام اين دعا را در پيشگاه الهى عرض كرد:
    رب ! كم من نعمه انعمت بها على و قل لك عندها شكرى و كم من بليه ابتليتنى بها قل لك عندها صبرى . فيامن قد قل عند نعمته شكرى فلم يحرمنى و يامن قل عند بلائه صبرى فلم يخذلنى ، ياذا المعروف الذى لاينقطع ابدا! و ياذا النعماء التى لا تحصى عددا! صل على محمد و آل محمد و ادفع عنى شره فانى ابرء بك فى نحره و استعيذ بك من شره (416)
    خداى من ! چقدر نعمتهايى كه به من عطا فرمودى و شكرگزاريم در پيشگاه مقدست در مقابل آن نعمتها كم بود، و چقدر مرا به بلا مبتلا نمودى و صبرم در مقابل آن بلايا كم بود، پس اى كسى كه به علت كمى شكرم در مقابل نعمتها مرا محروم ننمودى و اى كسى كه به سبب قلت صبرم در مسائل ، مرا از ياريت بى نصيب نفرمودى ، اى كسى كه خيرت هرگز منقطع نمى شود و نعمتهايت به شمار نمى آيد، درود فرست بر محمد و آلش و شر او را از من بگردان كه من دفع ايذاء او را از تو مى خواهم و از شرش به تو پناه مى برم .
    خداوند دعاى امام سجاد را مستجاب نمود و شرى را كه ممكن بود از ناحيه مسلم به عقبه بر آن حضرت وارد شود برطرف ساخت .
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  10. #70
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض





    20- وَ مِنْ حَسَدِ أَهْلِ الْبَغْيِ الْمَوَدَّةَ، وَ مِنْ ظِنَّةِ أَهْلِ الصَّلَاحِ الثِّقَةَ
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    اين دو جمله از دعاى ((مكارم الاخلاق )) به خواست خدا موضوع سخنرانى امروز است . امام عليه السلام عرض مى كند: بارالها! حسد اهل معصيت و ستم را در مورد من به مودت و دوستى مبدل نما و بدگمانى اهل صلاح نسبت به من را به اطمينان و حسن ظن تبديل فرما. در جمله اول دعاى امام عليه السلام دو كلمه آمده كه لازم است درباره آنها توضيح داده شود، يكى كلمه ((حسد)) است و آن ديگر، كلمه ((بغى )). راغب مى گويد:
    الحسد تمنى زوال نعمه من مستحق لها و ربما كان مع ذلك سعى فى ازالتها(417 )
    حسد عبارت است از تمنى زوال نعمت از كسى كه استحقاق آن نعمت را دارد و چه بسا حسود، خود علاوه بر تمنى روانى ، در زوال آن نعمت ، سعى و كوشش مى نمايد.
    اولين نكته اى كه در عبارت راغب بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه حسد در جايى به كار برده مى شود كه محسود شايسته نعمتى باشد كه در اختيار داد. اگر كسى نعمتى را در دست دارد ولى شايسته و لايق آن نعمت نيست ، تمنى زوال نعمت از دست او حسد خوانده نمى شود، مثلا اگر دو نفر در راءس دو مؤ سسه قرار دارند، يكى فنى و آن ديگر اقتصادى و هر دو از آن رشته ها كمترين اطلاع علمى و مهندسى ندارند، ولى در راءس آن دو مؤ سسه قرار گرفته اند، كارمندان از عدم صلاحيت آن دو رئيس همواره رنج مى برند و در دل تمنى دارند كه نعمت رياست از دست آنان خارج شود و به اهلش محول گردد، نمى توان گفت كه تمنى كارمندان ، حسد مذمومى است كه در روايات آمده ، بلكه تحقق يافتن چنين تمنى ، آن دو مؤ سسه را از خطر نابودى مى رهاند و آن طور كه بايد به دست افراد لايق به نفع جامعه اداره مى شود و كشور از آن دو مؤ سسه بهره مند مى گردد. نعمتهايى كه در اختيار صاحبان نعمت است و موجب توجه بعضى از افراد مى شود بيش و كم در ضمير آنان اثر مى گذارد. كسانى كه به خداوند و تعاليم اسلام ايمان واقعى دارند تمنى زوال نعمت از صاحب نعمت نمى نمايند، بلكه از خدا مى خواهند كه ايشان را نيز از چنين نعمتها برخوردار فرمايد. اما منافقين و اشخاص فاقد ايمان واقعى حسد مى برند و در دل ، تمنى زوال نعمت را مى نمايند و مى خواهند صاحب نعمت همانند آنها از نعمتى كه دارد محروم گردد.
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : ان المومن يغبط ولا يحسد و المنافق يحسد ولا يغبط.(418)
    امام صادق عليه السلام فرموده است : مؤ من از مشاهده نعمت صاحب نعمت حسد نمى برد بلكه غبطه مى خورد و از خداوند همانند آن نعمت را تمنى مى نمايد ولى منافق ، غبطه نمى خورد بلكه حسد مى برد و در دل تمنى زوال نعمت صاحب نعمت را مى نمايد.
    براى آنكه در جامعه اختلال و فساد پديد نيايد و حقد و كينه بين مردم شايع نشود، اولياى گرامى اسلام به صاحبان نعمت توصيه نموده اند كه از تظاهر به دارا بودن نعمت بپرهيزند و به گونه اى عمل كنند كه احساسات دگران بر ضدشان تحريك نشود.
    عن على عليه السلام قال : استعينوا على حوائجكم بالكتمان فان كل ذى نعمه محسود.(419)
    على عليه السلام فرموده است : براى تهيه و تاءمين نيازهاى زندگى خود از كتمان و پنهان عمل كردن كمك بگيريد زيرا تمام صاحبان نعمت مورد حسد دگران اند.
    حسد بردن حسودان به صاحبان نعمت اغلب براى مال يا مقام صاحب نعمت است و امام سجاد عليه السلام نه ثروتى داشت كه مورد حسد تنگ نظران و حسودان واقع شود و نه داراى مقامى در دستگاه دولت بود تا حسد كسانى را كه فاقد قدرت و مقام اند برانگيزد. حسد افراد حاسد نسبت به امام سجاد عليه السلام از جهت كمالات واقعى ، مقامات معنوى ، و مراتب ايمان آن حضرت به ذات اقدس الهى بود. در نظر امام عليه السلام بالاترين ارزش براى انسانها ارتباط خالصانه با آفريدگار جهان است و او واجد اين نعمت بزرگ بود، از اينرو به هيچيك از شئون مادى و دنيوى اعتنا نداشت و اين خود معنى زهد واقعى در اسلام است .
    زهرى يكى از افراد تحصيلكرده و عالم در عصر امام سجاد عليه السلام بود. از او پرسيدند: زاهدترين مردم در نظر تو كيست ؟ گفت : حضرت على بن الحسين عليه السلام و براى سخن خود شاهدى ذكر نمود. گفت بين امام سجاد و محمد حنفيه عموى آن حضرت در مورد باغهايى كه على بن ابيطالب در حيات خود به دست خويش آباد كرده و آنها را صدقه جاريه قرار داده بود اختلافى وجود داشت ، امام سجاد عليه السلام در سالى در مكه بود و وليد بن عبدالملك نيز در آن سال در مكه بود. كسى به امام سجاد عرض كرد: اگر مسئله اختلافات خود و محمد حنفيه را به خليفه وقت مراجعه دهيد او با واقع بينى به نفع شما حكم خواهد داد و اختلاف پايان مى يابد. امام سجاد عليه السلام در پاسخ پيشنهاد دهنده فرمود:
    ويحك ! افى حرم الله اساءل غير الله عزوجل ؟انى آنف ان اسال الدنيا خالقها فكيف اسالها مخلوقا مثلى . و قال الزهرى : لاجرم ان الله عزوجل القى هيبته فى قلب الوليد حتى حكم له على محمد بن الحنفيه .(420)
    واى بر تو! آيا در حرم خداوند از غير خدا درخواست نمايم ؟ من ابا دارم در اينجا تمام دنيا را از آفريدگار حكيمش در خواست كنم چگونه ممكن است براى قطعه كوچكى از دنيا مخلوق ناتوانى همانند خودم را مورد درخواست قرار دهم ؟ زهرى مى گويد: خداوند هيبت و عظمتى از آن حضرت در قلب وليد بن عبدالملك القا نمود و در نتيجه به نفع امام سجاد عليه السلام نظر داد. زهرى تحصيلكرده و عالم نمونه دگرى از مقام معنوى امام سجاد كه منشاء حسد بعضى از افراد بود در پاسخ سؤ ال كسى كه از او پرسيد: آيا امام سجاد را ملاقات نموده اى ؟ چنين گفت :
    نعم لقيته و ما لقيت احدا افضل منه و الله ما علمت له صديقا فى السر ولاعدوا فى العلانيه . فقيل له : فكيف ذلك ؟ قال : لانى لم ار احدا و ان كان يحبه الا و هو لشده معرفته بفضله يحسده ، ولا رايت احدا و ان كان يبغضه الا و هو لشده مداراته له يداريه (421)
    بلى او را ملاقات نموده ام و كسى را از او برتر نديده ام . قسم به خدا من نه براى او دوستى را در پنهان يافتم و نه دشمنى را در آشكار. از او پرسيدند: اينكه مى گويى چگونه است ؟ گفت : من نديدم احدى هر چند دوستدار امام بود مگر آنكه بر اثر شدت معرفت به فضيلت حضرت بر وى حسد مى برد، من نديدم احدى هر چند دشمن او بود مگر آنكه به علت شدت مداراى آن حضرت ، در آشكار با مدارا به امام برخورد مى نمود.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

صفحه 7 از 10 نخستنخست ... 345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •