شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1 سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1
صفحه 8 از 10 نخستنخست ... 45678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 94
  1. #71
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    از آنچه معروض افتاد معنى ((حسد)) و ((غبطه )) توضيح داده شد و ضمنا روشن گرديد كه حسد از بعضى از افراد حتى بعضى از دوستان آن حضرت نسبت به امام بر اثر دارابودن ثروت و مال يا قدرت و مقامات دولتى نبوده ، بلكه بر جنبه هاى معنوى و مقامات روحانى آن حضرت رشك مى بردند. در آغاز بحث ، اشاره شد كه در اين جمله از سخن امام عليه السلام علاوه بر كلمه ((حسد)) كلمه ((بغى )) هم آمده است . و آن كلمه نيز بايد توضيح داده شود. امام در پيشگاه الهى عرض مى كند:
    و من حسد اهل البغى الموده .
    از خدا مى خواهد كه حسد مردمان ستمكار و اهل بغى را به مودت تبديل نمايد. حسد يك حالت روانى و يك تمنى درونى است . تا زمانى كه حسود براى تحقق بخشيدن به تمنى خويش دست به ظلم و ستم نزده و تعدى ننموده است براى شخص محسود خطرى ندارد، فقط حسود است كه خويشتن را دچار عذاب درونى ساخته و از تمنى كه در دل دارد و عملى نمى شود همواره رنج مى برد، خطر حسد براى محسود، موقعى است كه حسود بخواهد ميل باطنى خويش را به گونه اى پياده كند و نعمتى را كه در دست محسود است زايل نمايد. در اين موقع است كه حسود دچار گناه مى شود و محسود در معرض خطر قرار مى گيرد، و اين مطلب در ضمن حديثى از رسول گرامى آمده كه عينا در اينجا نقل مى شود:
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : ثلاث لاينجو منهن احد: الظن و الطيره والحسد و ساحدثكم بالمخرج من ذلك . اذا ظننت فلا تحقق و اذا تطيرت فامض و اذا حسدت فلاتبغ .(422)
    رسول اكرم فرموده : سه چيز است كه همه گرفتار آن هستند: اول گمان بد، دوم فال بد، سوم حسد، و من به شما مى گويم چه كنى كه به عذاب آنها دچار نشوى : موقعى كه درباره كسى گمان بد بردى تفتيش و تحقيق مكن كه گمان بد در اختيارت نبوده و براى خود گمان بدون تحقيق كيفر نمى شوى ، موقعى كه در چيزى يا براى كارى كه قصد انجام آن را داشتى فال بد زدند اعتنا مكن و به راه خود ادامه بده ، وقتى درباره كسى حسد بردى دست به ظلم و ستم نزن و حسد اگر فقط حالت روانى و تمنى درونى باشد و بس مجازات ندارد.
    امام سجاد عليه السلام از حسد اهل بغى سخن مى گويد و از خدا مى خواهد كه دل حسودان ظالم را به دوستيش متمايل سازد، زيرا امام سجاد عليه السلام در افكار عمومى مسلمانان و همچنين در انديشه و فكر زمامداران اموى آنقدر از نعمت تكريم و احترام برخوردار بود كه جاه طلبان ظالم به آن همه محبوبيت رشك مى بردند و چون اهل بغى و ستم بودند آرام نمى گرفتند و ممكن بود با افترا و تهمت ، هتك و اهانت ، آزار و اذيت ، و خلاصه از هر راهى كه ميسر باشد دست به ظلم و ستم بگشايند تا ارزش معنوى امام و عظمت روحانى آن حضرت را كاهش دهند يا بكلى از ميان ببرند.
    براى آنكه شنوندگان محترم به ارزش روحانى امام و سبب حسادت اهل بغى هر چه بهتر و بيشتر توجه نمايند، در اينجا به طور شاهد دو مورد از نعمت محبوبيت امام عليه السلام ذكر مى شود.
    حج هشام بن عبدالملك فى زمن عبدالملك فطاف بالبيت فجهد الى الحجر ليستلمه فلم يقدر عليه فنصب له منبر و جلس عليه ينظر الى الناس و معه اهل الشام اذ اقبل على بن الحسين عليهما السلام و عليه ازار و رداء من احسن الناس و جها و اطيبهم اريجا فطاف بالبيت فكلما بلغ الى الحجر تنحى له الناس حتى يستلمه . فقال رجل من اهل الشام : من هذالذى قد هابه الناس هذه الهيبه ؟ فقال هشام : لا اعرفه ، مخافه ان يرغب فيه اهل الشام ، و كان الفرزدق حاضرا فقال : لكنى اعرفه . قال الشامى : من هو يا ابا فراس ؟ فقال الرزدق :
    هذا الذى تعرف البطحاء وطاته

    والبيت يعرفه والحل والحرم (423) هشام بن عبدالملك در زمان حيات پدرش خليفه مقتدر وقت ، براى حج بيت الله به مكه آمد، طواف بيت الله را انجام داد، كوشش كرد كه استلام حجر نمايد ولى نتوانست زيرا مردم او را راه ندادند، گويى فشار مردم آنقدر شديد بود كه براى مصونيت هشام منبرى آوردند، او را روى منبر نشاندند، و طواف و استلام مردم را نگاه مى كرد و كسانى از اهل شام با او بودند و گرد منبرش حضور داشتند. در اين ميان حضرت على بن الحسين عليه السلام وارد مسجد الحرام شد. لباسى بلند بر تن داشت و عبايى بر دوش ، صورتش از زيباترين صورتهاى مردم بود و بوى عطرش بسيار مطبوع . طواف خانه را آغاز نمود. وقتى به حجرالاسود رسيد مردم دور شدند، راه دادند، تا حضرت استلام حجر نمايد. در طوافهاى بعد هم مطلب به همين منوال بود و مردم براى آن حضرت راه باز مى كردند. يكى از شاميان كه در كنار منبر هشام بن عبدالملك بود از مشاهده اين وضع به شگفت آمد، از هشام بن عبدالملك پرسيد اين كيست كه در نزد مردم اينقدر ابهت و عظمت دارد. هشام گفت : او را نمى شناسم ، زيرا مى ترسيد كه اگر آن حضرت را معرفى كند شاميان به او متمايل شوند و علاقه مند گردند. فرزدق شاعر در آنجا حاضر بود. وقتى هشام گفت ((نمى شناسم )) فرزدق گفت : من او را مى شناسم . شخص شامى گفت : اى ابا فراس او كيست ؟ فرزدق قصيده معروف خود را خواند كه در بيت اول گفته بود: ((اين مرد كسى است كه مكه او را مى شناسد، اين مرد كسى است كه حرم خدا او را مى شناسد، اين مرد كسى است كه تمام مردم از محل و محرم او را مى شناسند و هويت او بر همه مشهود است .))

    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  2. #72
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    اين يك نمونه از نعمت محبوبيت امام سجاد عليه السلام نزد مسلمانان بود كه معروض افتاد. نمونه ديگر عظمتى است كه امام عليه السلام نزد خليفه وقت داشت و او صريحا به زبان آورده است .
    عن الزهرى قال : دخلت مع على بن الحسين عليهما والسلام على عبدالملك بن مروان . قال فاستعظم عبدالملك ماراءى من اثر السجود بين عينى على بن الحسين عليهما السلام . فقال : يا ابا محمد! لقد بين عليك الاجتهاد و لقد سبق لك من الله الحسنى و انت بضعه من رسول الله صلى الله عليه و آله قريب النسب ، و كيد السبب و انك لذو فضل عظيم على اهل بيتك و ذوى عصرك و لقد اوتيت من الفضل والعلم والدين و الورع مالم يوته احد مثلك ولا قبلك الا من مضى من سلفك و اقبل يثنى عليه و يطريه ، قال ، فقال على بن الحسين (ع): كلما ذكرته و وصفته من فضل الله سبحانه و تاءييده و توفيقه فاين شكره على ماانعم (424)
    زهرى مى گويد: من در معيت امام سجاد عليه السلام به مجلس عبدالملك مروان رفتم . عبدالملك با مشاهده اثر سجود ما بين دو چشم امام حضرتش را در كمال بزرگى و عظمت تلقى نمود. عرض كرد: مجاهدات شما در پيشگاه الهى مشهود است و كارهاى نيكت نزد بارى تعالى سابقه دارد، تو پاره تن رسول خدا هستى ، از جهت نسبت به پيمبر اكرم نزديكى و از نظر سبب بسيار محكم و موثقى ، شما فضيلت و برترى عظيمى بر اهل بيت خودت و بر مردم زمانت دارى ، از مدارج فضيلت و علم و از مراتب دين و تقوى آنقدر بهره مندى كه احدى نه امروز و نه در گذشته واجد آن نبوده است ، مگر پيشينيان و پدران بزرگوار خودت . خلاصه ، عبدالملك از حضرت على بن الحسين عليهما السلام بسيار تمجيد نمود. زهرى مى گويد: امام سجاد عليه السلام : آنچه را كه گفتى و توصيف نمودى از فضل الهى و تاءييد و توفيق بارى تعالى است ، اما شكر اين همه نعمت كجاست و چگونه مى توان اين وظيفه بزرگ و سنگين را به درستى و شايستگى انجام داد؟
    آن محبوبيت عظيم امام سجاد عليه السلام نزد مسلمان و اين همه تكريم و احترام از ناحيه خليفه مقتدر زمان ، امرى ساده و عادى نيست و قطعا در ضمير دگران به طور متفاوت اثر مى گذارد. دوستان واقعى و شيعيان حقيقى امام در باطن از عظمت پيشواى خود بسيار مسرورند و براى خود از خداوند درخواست مى كنند، ولو به قدر يك صد هزارم ، از آن نعمت خلوص و معنويت به آنان عطا فرمايد. اما افراد عادى از مشاهده آن همه نعمت نسبت به امام عليه السلام حسد مى برند و در ضمير خويش ناراحت و بى قرارند، اما به عمل ناروايى دست نمى زنند، ولى ستمكاران و اهل بغى از مشاهده آن همه نعمت خشمگين و ناراحت اند، نسبت به حضرت سجاد عليه السلام دشمنى و كينه مى ورزند و ممكن است عملا به افترا و تهمت يا هتك و اهانت متوسل شوند تا از محبوبيت و عظمت امام بكاهند.
    حضرت على بن الحسين عليهما السلام در مقام دعا به پيشگاه الهى عرض مى كند:
    و من حسد اهل البغى الموده
    پروردگارا! حسد اهل بغى و ستمكاران را در باره ام به دوستى و محبت تبديل فرما و به لطف و كرمت از خطرات ناشى از آن مصون و محفوظم بدار.
    امام سجاد عليه السلام در دومين جمله دعا، كه قسمتى از موضوع بحث امروز است ، به درگاه خدا عرض ‍ مى كند:
    و من ظنه اهل الصلاح الثقه
    بارالها! بد گمانى افراد صالح را درباره من به وثوق و اطمينان تبديل نما.
    گمان بد نيز مانند حسد از حالات روانى و انديشه ها درونى انسان است . موقعى كه اشخاص خود را در شرايط سوءظن قرار مى دهند، قهرا براى دگران بدبينى و بدگمانى پديد مى آيد. اولياى گرامى اسلام براى مصون ماندن مسلمين از سوءظن اين و آن ضمن روايات متعدى تذكرات لازم را به پيروان خود داده اند.
    عن النبى صلى الله عليه و آله : اولى الناس بالتهمه من جالس اهل التهمه (425)
    رسول گرامى فرموده است : شايسته ترين افراد براى متهم شدن كسانى هستند كه با اهل تهمت مجالست مى نمايند.
    عن على عليه السلام قال : مجالسه الاشرار تورث سوء الظن بالاخيار(426)
    على (ع) فرموده است : مجالست با اشرار و بدان منشاء گمان بد براى اخيار و نيكان است .
    و عنه عليه السلام قال : و من دخل مداخل السوء اتهم (427)
    و نيز فرموده : كسى كه در جايگاههاى بد وارد شود مورد تهمت و بدگمانى قرار مى گيرد.
    مقصود از ((گمان بد)) كه در اين جمله دعا آمده ((سوظن ناشى از مجالست با اشرار)) نيست زيرا امام سجاد (ع) معلم اخلاق است ، نه تنها همنشين بد را به خود راه نمى دهد، بلكه پيروان خويش را نيز از آن برحذر مى دارد. ممكن است گمان بدى كه در دعاى امام سجاد (ع) آمده ناشى از فساد زمان و ناظر به انحراف اخلاق جامعه باشد و اين همان است كه امير المؤ منين (ع) آن را مورد توجه قرار داده و به پيروان خويش خاطر نشان فرموده است :
    عن على عليه السلام قال : اذا استولى الصلاح على الزمان و اهله ثم اساء رجل الظن برجل لم تظهر منه حوبه فقد ظلم ، و اذا استولى الفساد على الزمان و اهله و احسن رجل الظن برجل فقد غرر(428)
    على (ع) فرموده : موقعى كه صلاح و درستكارى بر زمان و اهل زمان حاكم باشد اگر كسى در چنين شرايطى به دگرى گمان بد ببرد با آنكه از شخص مورد سوءظن گناهى نديده باشد به وى ستم نموده است ، اما موقعى كه نادرستى و فساد بر زمان و اهل زمان مستولى گردد اگر كسى ناشناخته و بدون تحقيق با دگرى به حسن ظن رفتار كند، خويشتن را در معرض خطر قرار داده است .
    به طورى كه در كتب عامه و خاصه آمده است معاويه بن ابى سفيان و پس از او ساير حكام بنى اميه براى تثبيت حكومت خود گناه و ناپاكى را شايع نمودند، مردم را در معاصى و اعمال خلاف عفت آزاد گذاردند، حلال و حرام خدا را ناديده انگاشتند و جامعه را به فساد و ناپاكى سوق دادند، آنچنان دين حق را ملعبه قرار دادند و مردم نادان شام را مطيع بى قيد و شرط خود ساختند كه مسعودى در تاريخ مى گويد:
    و قد بلغ من امرهم فى طاعتهم له انه صلى بهم عند مسيرهم الى صفين الجمعه فى يوم الاربعاء و اعاروه رووسهم عند القتال (429)
    كار حكام بنى اميه و اطاعت كوركورانه مردم از آنان به جايى رسيد كه معاويه زمانى كه با لشكريان خود به صفين مى رفت نماز جمعه را روز چهارشنبه اقامه نمود، نه تنها كسى در اين بدعت صريح و گناه بزرگ به وى اعتراض ننمود، بلكه همان مردم سرهاى خود را براى جنگ با على (ع) به وى عاريه مى دادند و در اطاعت و فرمانبريش از جان خود مى گذشتند. در زمان امام سجاد (ع) سالها از حكومت ظالمانه معاويه گذشته بود و در اين فاصله هر روز فساد و ناپاكى افزايش يافته ، بدگمانى به اوج خود رسيده و سوءظن در سراسر جامعه سايه افكنده است . البته در چنين زمانى تمام قشرهاى مردم به گونه اى نسبت به يكديگر سوءظن داشتند و امام سجاد (ع) نيز از بدگمانى اين و آن مصونيت نداشت . شايد سوءظنى كه درباره امام (ع) اعمال مى شد و ممكن بود كه حضرتش از آن جهت مورد بدگمانى قرار گيرد، اين است كه بگويند دعاها و عبادات امام سجاد در پيشگاه بارى تعالى ، آه و زارى هاى آن جناب در محضر خداوند، و خلاصه ، آن همه ورع و زهد از روى واقع مردم را متوجه خود نمايد، عواطف آنان را به نفع خويشتن برانگيزد، و از اين راه محبوبيت و نفوذ كلام به دست آورد. به نظر مى رسد كه منشا گمان بد مردم نسبت به امام سجاد (ع) چيزى جز اين نباشد، زيرا در على بن الحسين عليهما السلام ماده اى كه بتواند زمينه گمان بد درباره آن حضرت گردد وجود نداشت و اين احتمال از خلال بعضى از روايات نيز استفاده مى شود:
    عن الصادق عليه السلام قال : قال رجل لعلى بن الحسين ان فلانا ينسبك الى انك ضال مبتدع . فقال له على بن الحسين عليهما السلام : ما رايت حق مجالسه الرجل حيث نقلتنا حديثه ولا اديت حقى حيث ابلغنى عن اخى ما لست اعلمه ، ان الموت يعمنا و البعث محشرنا والقيامه موعدنا و الله يحكم بيننا(430)
    امام صادق (ع) فرمود كه مردى به حضرت سجاد عرض كرد: فلانى درباره شما مى گويد كه : على بن الحسين مردى گمراه و اهل بدعت است .امام به وى فرمود: حق مجالست آن مرد را رعايت ننمودى كه گفته او را براى من نقل نمودى و همچنين اداى حق مرا نكردى از اين جهت كه از برادر من به من خبرى گفتى كه نمى دانستم . سپس چند جمله براى آگاهى او و دگر افرادى كه بعدا مى شنوند فرمود: مرگ دربرگيرنده تمام ماست ، بعث روز حشر ماست ، و قيامت وعده گاه ماست و در آن روز خداوند بين ما حكم خواهد نمود.
    براى امام سجاد (ع) سوءظن افراد ناصالح و كسانى كه افكار و اعمالشان براساس محاسبه دينى و رعايت تعاليم الهى نسبت اهميت ندارد، آنچه در نظر امام از جهت دينى و اطمينان خاطر مسلمين اهميت دارد اين است كه افراد صالح و عناصر درستكار به آن حضرت گمان بد ببرند، زيرا سوءظن اين قبيل افراد كه مردم به آنان حسن نظر دارند اگر در جامعه شايع شود رفته رفته مسلمانان نسبت به دين حق و مردان الهى بدگمان مى گردند و شيوع چنين فكرى بين مردم براى اسلام و مسلمين زيانبار است . لذا امام سجاد (ع) در دعاى خود گمان بد افراد صالح را مورد توجه قرار داده و به پيشگاه خدا عرض مى كند:
    و من ظنه اهل اصلاح الثقه
    بارالها! گمان بد مردم صالح و درستكار نسبت به من را به وثوق و اعتماد مبدل نما.
    سم پاشى ها و تبليغات سوء درباره ساير ائمه معصومين عليهم السلام نيز كم و بيش وجود داشته و در پاره اى از مواقع كسانى گفته هاى آنان را به اطلاع امام مى رساندند و امام بر اساس كرامت خلق ، بدى آنان را به نيكى پاسخ مى داد و همين عمل موجب مى شد كه بدگمانى و بغض آنان از ميان برود يا لااقل كاهش يابد و زيانى براى اسلام و اولياء الهى به بار نيايد.
    اتى رجل اباعبدالله عليه السلام فقال : ان فالانا ابن عمك ذكرك فما ترك شيئا من الوقيعه الا قاله فيك . فقال ابوعبدالله (ع) للجاريه ايتينى بوضوء فتوضا و دخل فقلت فى نفسى يدعو عليه . فصلى ركعتين فقال : يا رب و حقى قد وهبته و انت اجود منى واكرم ، فهبه لى ولا تواخذه بى ولا تقايسه . ثم رق فلم يزل يدعو، فجعلت اتعجب (431)
    مردى حضور امام صادق (ع) آمد، عرض كرد فلانى ، پسر عمويت ، از شما سخن گفت و هيچ بدگويى و شتمى را فروگذار نكرد. امام صادق (ع) به خدمتگزار فرمود آب وضو بياورد، وضو گرفت ، به نماز ايستاد. با خود گفتم : امام مى خواهد درباره او نفرين كند، ديدم دو ركعت نماز خواند و گفت : بارالها! من از حق خودم در مورد او گذشتم و تو از من بخشنده تر و كريمترى ، درخواست دارم او را ببخشى و براى اهانتى كه به من نموده است موآخذه اش ننمايى ،
    در حالى كه پرده اشكى روى چشمش بود پيوسته به مغفرت او دعا كرد و من با شگفتى ناظر آن جريان بودم .
    در پايان سخن به مناسبت بحث سوءظن قضيه عجيبى كه در عصر على (ع) روى داده و در حديث آمده است تقديم شنوندگان محترم مى گردد:
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : اتى امير المؤ منين (ع) برجل وجد فى خربه وبيده سكين ملطخ بالدم و اذا رجل مذبوح يتشحط فى دمه . فقال له امير المؤ منين عليه السلام ماتقول ؟ قال : يا امير المؤ منين ، انا قتله . قال : اذهبو به . فلما ذهبوا به اقبل رجل مسرعا فقال : لا تعجلوا وردوه الى امير المؤ منين (ع). فردوه ، فقال والله يا امير المؤ منين ما هذا صاحبه ، انا قتله . فقال امير المؤ منين (ع) للاول : ما حملك على اقرارك على نفسك ولم تفعل ؟ فقال : يا اميرالمؤ منين ! وما كنت استطيع ان اقول و قد شهد على امثال هولاء الرجال و اخذونى و بيدى سكين ملطخ بالدم والرجل يتشحط فى دمه و انا قائم عليه وخفت الضرب فاقررت و انا رجل كنت ذبحت بجنب هذه الخربه شاه و اخذ نى البول فذخلت الخربه فراءيت الرجل يتشحط فى دمه فقمت متعجبا فدخل على هولاء فاخذونى . فقال اميرالمؤ منين (ع): خذوا هذين فاذهبوا بهما الى الحسن وقصوا عليه قصتهما و قولوا له : ما الحكم فيهما؟ فذهبوا الى الحسين (ع)، قصوا عليه قصتهما. فقال الحسن (ع) قولوا لامير المومنين (ع): ان هذا كان ذبح ذاك فقد احيا هذا و قد قال الله عزوجل ((و من احياها فكانما احيا الناس جميعا))(432)
    يخلى عنهما و تخرج ديه المذبوح من بيت المال .(433)

    امام صادق (ع) فرمود: مردى به حضور على (ع) جلب شد. او در خرابه اى بود و كارد خون آلودى در دست داشت و در كنارش كشته اى غرق به خون بود. حضرت از او پرسيد: تو او را كشتى ؟ عرض كرد: بلى ، من او را كشتم . دستور دارد او را ببرند و نگاه دارند تا قصاص شود. در حالى كه او را مى بردند مردى با شتاب از راه رسيد و گفت : عجله نكنيد، او را به على (ع) برگردانيد. برگرداندند. اين مرد گفت : والله من او را كشتم و مرد دستگير شده قاتل نيست .
    على (ع) به اولى گفت : چه چيز ترا واداشت كه به قتل اقرار كنى ؟ عرض كرد: اين مردان مرا دستگير نمودند در حالى كه كارد خونين به دست داشتم و در كنار مقتول غرق به خون ايستاده بودم ، خائف بودم كه اگر انكار كنم مرا بزنند، اقرار نمودم . من بيرون خرابه گوسفندى را كشته بودم ، دچار مضيقه ادرار شدم ، با كارد خونين براى رفع حصر به خرابه آمدم ، مرد غرق به خون را ديدم ، با شگفتى او را نگاه مى كردم كه اينان وارد خرابه شدند و مرا دستگير كردند.
    على عليه السلام دستور داد هر دو نفر را نزد امام مجتبى (ع) ببرند و قصه آن دو را به عرض برسانند و بگويند: حكم خدا در اين باره چيست ؟ امام مجتبى (ع) گفت : به امير المؤ منين بگوييد اگر اين مردم دومى مقتول را كشته دستگير شده اول را كه قاتل نبوده از مرگ خلاص كرده و در واقع او را احيا نموده است ، فرمود: كسى كه يك نفر را احيا كند همانند آن است كه تمام مردم را احيا كرده باشد، پس هر دو نفر آزاد شوند و ديه مقتول از بيت المال پرداخت گردد.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  3. #73
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض





    21- وَ مِنْ عَدَاوَةِ الْأَدْنَيْنَ الْوَلَايَةَ، وَ مِنْ عُقُوقِ ذَوِى الْأَرْحَامِ الْمَبَرَّةَ، وَ مِنْ خِذْلَانِ الْأَقْرَبِينَالنُّصْرَةَ
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    اين سه جمله از دعاى ((مكارم الاخلاق )) به خواست خدا موضوع سخنرانى امروز است . امام عليه السلام به پيشگاه خداوند عرض مى كند: بارالها! دشمنى نزديكان را به دوستى و جدايى ارحام را به نيكى و پيوستگى و ترك يارى بستگان را به حمايت و نصرت تبديل فرما.
    پروردگار حكيم ، نظام عالم را براساس علل و معاليل استوار فرموده و براى هر چيزى اسباب و وسايلى را قرار داده است . هر كس بخواهد به هدف مورد نظر خود دست يابد بايد از مجرايى كه مقدر است وارد شود تا به آن نايل گردد: كسى كه رزق مى خواهد مجراى آن كشاورزى ، دامدارى ، و برخى اشجار ميوه است . كسى كه علم مى خواهد مجراى آن كتاب و كلاس و شنيدن درس استاد و بحث كردن با ساير محصلين است . و همچنين ساير امور.
    عن ابيعبد الله عليه السلام انه قال : ابى الله ان يجرى الاشياء الا باسباب و جعل لكل شى ء سببا و جعل لكل سبب شرحا و جعل لكل شرح علما(434)
    امام صادق (ع) فرموده : خداوند ابا دارد از اينكه امور جهان را به جريان اندازد مگر از راه وسايل و اسباب . آفريدگار حكيم براى هر چيزى وسيله اى را خلق نموده و براى هر وسيله اى شرح و توضيحى را مقرر داشته و براى هر شرحى علمى را تعيين نموده است .
    بنابراين انسانهايى كه خواهان تعالى و تكامل معنوى يا مادى هستند بايد وسايل و اسباب كمال را در هر يك از امور بشناسند و از آن مجارى ، فيض خدا را بخواهند. البته به هر نسبت كه علم و آگاهى بشر به علل و معاليل افزايش يابد و بر طبق آنها عمل كند به همان نسبت پيروزى و موفقيتش بيشتر خواهد بود. امورى را كه مربوط به هدايت الهى و فراگرفتن تعاليم دينى براى براى نيل به سعادت ابدى است بايد از بيان پيمبر گرامى و ائمه معصومين عليهم السلام استفاده نمود و چيزهايى كه مربوط به علل و عوامل مادى و دنيوى است ، از قبيل فيزيك و شيمى ، و رشته هاى فنى ، و همچنين شناخت معادن مس و سرب و چگونگى تصفيه و بهره بردارى از آنها براى اداره امور دنيوى مربوط به علوم طبيعى دانشگاهى و تدريس اساتيد متخصص است .
    براى آنكه مطلب ، هر چه بهتر، جهت شنوندگان محترم روشن شود و به اهميت و ارزش اسباب و علل در نظام خلقت واقف گردند، لازم است در مضمون اين روايت دقت كنند و از عنايت الهى به اين سنت حكيمانه آگاهى يابند.
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : ان نبيا من الانبياء مرض و قال : لا اتدواى حتى يكون الذى امرضنى هو الذى يشفينى . فاوحى الله عزوجل : لا اشفيك حتى تتداوى ، فان الشفاء منى و الدواء منى . فجعل يتداوى فاتى الشفاء(435)
    امام صادق (ع) فرمود: يكى از پيمبران الهى بيمار شد. گفت : من مداوا نمى كنم تا آن كس كه مرا مريض ‍ نموده ، شفايم بخشد. خداوند به او وحى فرستاد: ترا شفا نمى دهم تا خود را مداوا نمايى ، زيرا شفا از من است و دوا نيز از من و تو بايد از وسيله من به شفايم دست يابى . آن پيمبر طبق دستور الهى عمل نمود و مداوا كرد و خداوند به او عافيت بخشيد.
    ناگفته نماند اينكه در روايات آمده كه ((خداوند ابا دارد از اينكه امور جهان را جز از راه وسايل و اسباب به جريان اندازد)) بدين معنى نيست كه آفريدگار توانا خويشتن را نيز در چارچوب علل و اسبابى كه خود آنها را آفريده است زندانى نموده و ديگر قادر نيست كه بدون وسيله و اسباب كارى انجام دهد، بلكه خداوند به مشيت حكيمانه خود اين نظم و ترتيب را برقرار فرمود تا افراد از راه وسايل و مقررات تعيين شده به هدفهاى خويش دست يابند، اما خود حضرت بارى تعالى در اين اسباب محصور نيست و اگر در موردى بخواهد مى تواند به طور سبب سوزى و بدون وسيله و اسباب عادى به اراده خود جامه تحقيق بپوشاند و هدف خود را ايجاد نمايد و كلمه ((ابا)) كه در حديث آمده حاكى از همين مطلب است ، مثلا اگر يك نفر بگويد: فلان تاجر بزرگ ابا دارد و معاملات خود را بدون واسطه انجام دهد، از كلمه ((ابا)) استفاده مى شود كه اين تصميم جنبه عموميت دارد و بايد در معاملات او واسطه در كار باشد نه آنكه تاجر نمى تواند بدون واسطه معامله كند، بلكه او آزاد است و اگر در موردى اراده نمايد مى تواند بدون مداخله واسطه چيزى را بخرد يا بفروشد. خداوند نيز ابا دارد از اينكه امور جهان را بدون اسباب به جريان اندازد، اما اگر در موردى اراده فرمايد مى تواند خارج از مقررات و اسباب عادى ، آن را كه خواسته است ايجاد نمايد و اين مطلب به صريح قرآن شريف مكررا به وقوع پيوسته است . اراده خداوند در نظام خلقت اين است كه بچه چهار پايان به وسيله آميزش نر و ماده تشكيل شود و متولد گردد، اما در مورد ناقه صالح اين قانون را عملا برهم زد و اراده فرمود كه شترى را از سينه سنگ بزرگى به درآورده و آن را معجزه نبوت حضرت صالح قرار دهد. همچنين در مورد موسى بن عمران قانون تكوين مار را برهم زد و عصاى او را كه چوب خشكى بود در يك لحظه به اژدهايى بزرگ تبديل نمود و چيزهايى را كه ساحران به صورت مار جلوه داده بودند بلعيد و در لحظه ديگر آن اژدها را با دست موسى بن عمران به صورت عصا درآورد. نتيجه آنكه دنيا عالم علل و اسباب است و دعاى ما در پيشگاه الهى به معناى ناديده گرفتن وسايل و اسباب نيست ، بلكه موظفيم در مواردى كه وسايل و اسباب را نيز مهيا نماييم و در جايى كه وسيله در اختيار ما نيست چون بارى تعالى امر به دعا نموده و وعده استجابت داده است ، اگر دعاى ما مقبول درگاه الهى افتد وسيله آن را نيز خود به لطف و رحمتش فراهم مى آورد. و اين مطلب در خلال بحث راجع به سه جمله از دعاى ((مكارم الاخلاق )) كه موضوع سخنرانى امروز است روشن خواهد شد. امام سجاد (ع) در جمله اول اين اين قسمت از دعا به پيشگاه بارى تعالى عرض مى كند:
    و من عداوه الادنين الولايه
    بارالها! دشمنى نزديكان را به دوستى مبدل فرما.
    دوستى و دشمنان ، حب و بغضهاى درونى خويش را با واكنشهاى گوناگون از قبيل مدح و ذم ، تصديق و تكذيب ، و گاهى با اعمال شديدتر ابراز مى دارند. بسيارى از افراد نيز همانند امام سجاد (ع) از پيشگاه الهى درخواست مى كنند كه دشمنى نزديكان را به دوستى مبدل فرمايد. با توجه به شرحى كه معروض افتاد، دنيا عالم علل و اسباب است و براى آنكه دعا به استجابت برسد بايد اسباب و علل دوستى به موازات دعا فراهم آيد تا خواسته دعا كننده در پيشگاه الهى مقبول افتد و مورد استجابت واقع شود، پيش از آنكه علل و عوامل دوستى مورد بحث قرار گيرد قسمتى از حديث امام صادق (ع) را كه براى يكى از دوستان خود بيان نموده و در توضيح اين جمله از دعاى امام سجاد (ع) مفيد است ، به عرض شنوندگان محترم مى رساند:
    عن ابيجعفر عليه السلام فى وصيته لجابر بن يزيد الجعفى قال : يا جابر! اوصيك بخمس : ان ظلمت فلا تظلم ، و ان خانوك فلا تخن ، و ان كذبت فلا تغضب ، و ان مدحت فلا تفرح ، و ان ذممت فلا تجزع ، و فكر فيما قيل فيك فان عرفت من نفسك ما قيل فيك فسقوطك من عين الله جل و عز عند غضبك من الحق اعظم عليك مصيبه مما خفت من سقوطك من اعين الناس و ان كنت على خلاف ما قيل فيك فثواب اكتسبته من غير ان يتعب بدنك (436)
    امام باقر (ع) به جابر جعفى فرمود: پنج چيز را به تو سفارش مى كنم : اگر مورد ستم واقع شدى ستم مكن ، اگر دگران به تو خيانت نمودند تو خيانت منما، اگر تكذيبت كردند خشمگين مشو، اگر تمجيدت نمودند شادى مكن ، و اگر مذمتت كردند بيتابى منما و به چيزى فكر كن كه درباره ات گفته اند، اگر گفته هاى دگران را در خويشتن يافتى و به صفات بدى متصف بودى ، پس وقوف تو در پيشگاه الهى بر اثر خشمى كه از شنيدن سخن حق نشان دادى مصبيتش سنگينتر از وقوف تو در اجتماع است ، و اگر آنچه را از بدى كه درباره ات گفته اند در تو نيست به اجرى از خداوند نايل شده اى بدون آنكه براى دست يافتن به آن اجر، بدنت به تعب افتاده باشد.
    كسى كه دعا مى كند و از خداوند مى خواهد كه دشمنى نزديكانش را به دوستى مبدل سازد بايد از توصيه امام باقر (ع) به جابر جعفى استفاده نمايد و فكر كند آيا دشمنى وى با من بر حق است يا ناحق و در مواقعى كه او مرا مذمت نموده يا تكذيب كرده ، بجا بوده است يا نابجا، خلاصه منشاء دشمنى او را مورد بررسى و دقت قرار دهد، اگر دعا كننده در مواقعى او را تحقير نموده و كوچك شمرده است يا درباره او كلمات زشت و زننده گفته و مورد اهانتش قرار داده است يا در غيابش از او بدگويى نموده و كسانى اين خبر را داده اند و اين قبيل امور منشاء عداوت او گرديده ، براى اينكه دعايش مستجاب شود و دشمنى او به دوستى مبدل گردد بايد حتما رفتار و گفتار خويش را تغيير دهد و روش خصمانه را ترك گويد و به ياد داشته باشد كه دنيا عالم علل و اسباب است و چون ترك عوامل دشمنى و به كار بستن وسايل و انگيزه هاى دوستى در اختيار اوست بايد به موازات دعا اعمال خود را اصلاح كند و رفتار و گفتارش به گونه اى باشد كه مايه محبت و دوستى گردد.
    عن على عليه السلام قال : ثلاث يوجبن المحبه : حسن الخلق و حسن الرفق و التواضع (437)
    على (ع) فرموده : سه چيز است كه موجب محبت و دوستى مى شود: يكى حسن خلق ، آن ديگر مدارا نمودن صحيح و شايسته ، و سوم تواضع و فروتنى .
    اگر دشمنى وى نابجا و خلاف حق بوده و دعاكننده در تمام مواقع با رعايت اصول اخلاق و ادب با وى برخورد مى نموده است ، در اين صورت او از نظر تاءمين وسايل و اسباب دوستى ، وظيفه و تكليفى به عهده ندارد و اصلاح دشمن فقط به تحول قلب اوست و اين امر مهم به ذات اقدس الهى اختصاص دارد، اوست كه مى تواند نيت را تغيير دهد و دلها را از مسيرى كه مى روند بگرداند، اگر خداوند اراده نمايد و دل او را متحول سازد دعا مستجاب مى شود و محبت جايگزين دشمنى مى گردد و اگر در او تحولى ايجاد ننمايد به فرموده امام باقر (ع) دعاكننده بدون تحمل رنج و تعب بدنى از اجر بارى تعالى برخوردار مى گردد. اين قبيل عناصر منحرف كه بى جهت نسبت به وظيفه شناسان و بردباران دشمنى دارند بيش و كم در جوامع بشرى وجود داشته و دارند. على (ع) درباره اينان فرموده است :
    عاده الاشرار معاداه الاخيار(438)
    دشمنى با اخيار و پاكان از جمله عادات مذموم و ناپسند اشرار و بدخواهان است .
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  4. #74
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    امام سجاد (ع) خود مربى انسانها بود و تمام وظايف اخلاق و ادب را در مورد همه افراد رعايت مى فرمود و دشمنى بعضى از نزديكان ناشى از سوء برخورد نبوده است ، اينكه در مقام دعا عرض مى كند:
    و من عداوه الادنين الولايه
    بارالها! دشمنى نزديكان را به دوستى مبدل نما، ممكن است ناظر به دشمنانى باشد كه نسبت به آن حضرت در اشتباه بوده و سوءنيتى نداشته اند و از خدا مى خواهد كه اشتباه را از صفحه خاطرشان بزدايد و آنان را واقع بين كند تا دشمنى نابجا و بى موردشان مبدل به دوستى گردد يا ناظر به دشمنى بدخواهان و اشرار است كه على (ع) درباره آنان فرموده است : عداوت اشرار با پاكان از عادات مذموم و ناپسند اين گروه است . امام سجاد (ع) از مقلب القلوب مى خواهد كه در ضمير اينان تحولى به وجود آورد تا دوستى و محبت نسبت به آن حضرت جايگزين دشمنى و عداوت گردد.
    در جمله دوم اين قسمت از دعاى ((مكارم الاخلاق )) كه موضوع سخنرانى امروز است . امام (ع) در پيشگاه خدا عرض مى كند:
    و من عقوق دوى الارحام المبره
    بارالها! جدايى از ارحام را به نيكى و پيوستگى مبدل فرما. از جمله امورى كه در تعاليم اسلام مورد تاكيد قرار گرفته و رعايت آن اكيدا به جامعه مسلمين توصيه شده مسئله ((صله رحم )) است ، و در اين باره آيات متعدد و روايات بسيارى رسيده كه در اينجا پاره اى از آنها ذكر مى شود:
    عن النبى صلى الله عليه و آله : اوصى الشاهد من امتى والغائب منهم و من فى اصلاب الرجال و ارحام النساء الى يوم القيامه ان يصل الرحم و ان كانت منه على مسيره السنه فان ذلك من الدين (439)
    رسول اكرم صلى الله عليه و آله به امت خود، فرموده است آنانكه حاضرند و آنانكه غايب اند و آنانكه از اصلاب مردان و ارحام زنان تا روز قيامت به دنيا مى آيند سفارش مى كنم كه صله رحم نمايند، اگر چه فاصله آنان تا ارحامشان به قدر يك سال مسافرت با كاروان باشد، چه آنكه صله رحم يكى از مسائل مهم دين است .
    رسول اكرم (ص ) براى پرورش افكار مسلمانان و راهنمايى آنان به وظايف اسلامى و انسانى ، در تمام مواقع مهمترين تذكرات را در مواقع مختلف در منبر و محضر به مردم مى داد. از آن جمله به مناسبت فرا رسيدن ماه مبارك رمضان و مهيا نمودن افكار مردم براى وظايف اجتماعى در منبر خطبه خواند و در خلال آن سه جمله را از پى هم فرمود:
    وقروا كباركم وارحموا صغاركم وصلوا ارحامكم (440)
    بزرگسالان خود را احترام نماييد، خردسالان شامل حال ارحام نيز مى شود، ولى چون مسئله صله رحم اهميت دارد، حضرت آن را تخصيص به ذكر داد.
    افراد با ايمان و پيروان راستين اسلام به امر بارى تعالى در مورد صله رحم توجه كامل دارند و از مواخذه الهى در اين مورد، سخت خائف و نگران اند، زيرا در قرآن شريف آمده است :
    و الذين يصلون ما امر الله به ان يوصل و يخشون ربهم و يخافون سوء الحساب (441)
    خردمندان با ايمان كسانى هستند كه دستور بارى تعالى را در مورد اشخاصى كه امر به صله آنها فرموده اطاعت مى كنند و از خداوند و حسابرسى سخت او بيم دارند.
    در حديث آمده است :
    قال تعالى ، انا الرحمن ، وهذه الرحم شققت لها اسما من اسمى ، فمن وصلها و صلته و من قطعها قطعته (442)
    خداوند سبحان فرموده است : من رحمان هستم و نام رحم را از اسم خودم مشتق نموده ام ، پس هر كس صله رحم كند و با بستگان خود پيوند نمايد من او را با رحمت خود صله خواهم كرد و هر كس قطع رحم كند من رحمت خود را از او قطع خواهم نمود.
    اگر كسى صله رحم مى كند و به ارحام خود عملا و قولا خدمت مى نمايد ولى در مقابل ،از آنان اذيت و آزار مى بيند، پيشواى اسلام به چنين شخصى اجازه نمى دهد قطع رحم كند و خاطرنشان مى نمايد كه اين كار عذاب الهى را در پى دارد.
    ان رجلا اتى النبى صلى الله عليه و آله فقال : يا رسول الله : ان لى اهلا قد كنت اصلهم و هم يوذونى ، و قد اردت رفضهم . فقال له رسول الله : اذا يرفضكم الله جميعا(443)
    مردى به حضور پيمبر گرامى شرفياب شد. عرض كرد: من ارحامى دارم و آنها را صله مى كنم ولى آنان مرا آزار مى دهند، مى خواهم تركشان گويم . حضرت فرمود: در اين صورت خداوند همه شما را ترك خواهد گفت .
    صله رحم و نيكوكارى از عوامل جلب بارى تعالى در دنيا و آخرت است و در حديثى امام صادق عليه السلام اين دو مطلب را در كنار هم ذكر كرده و از فايده دنيوى و اخروى آن نام برده است .
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : ان صله الرحم والبر ليهونان الحساب و يعصمان من الذنوب ، فصلو ارحامكم و بروا باخوانكم ولو بحسن السلام و رد الجواب (444)
    امام صادق عليه السلام فرموده : صله رحم و نيكى كردن به برادران حساب را در قيامت آسان مى كند و آن دو آدمى را از گناه محافظت مى نمايد. پس شما به ارحام خود صله كنيد و به برادران خود نيكى نماييد اگر چه به سلام كردن نيكو و جواب سلام دادن باشد. با توجه به اينكه مردم از جهت نيروى كار، بنيه مالى ، تعداد عائله ، سلامتى و بيمارى ، و ديگر جهات با يكديگر متفاوت اند، قهرا درآمد كافى دارند و زندگى خود را بشايستگى اداره مى كنند به كمك مالى نياز ندارند، صله رحم در اين قبيل موارد به ديدن يكديگر رفتن ، سلام و احوالپرسى نمودن ، و از آزار و اذيتشان پرهيز داشتن است .
    عن ابى الحسن الرضا عليه السلام قال : قال ابو عبدالله (ع)، صل رحمك و لو بشربه من ماء و افضل ما توصل به الرحم كف الاذى عنها(445)
    حضرت رضا از امام صادق عليهماالسلام حديث نموده كه فرموده است : صله رحم نما اگر چه به شربت آبى باشد و بهترين صله رحم خوددارى از ايذاء آنان است .
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : صلوا ارحامكم فى الدنيا ولو بسلام (446 )
    رسول گرامى فرموده است : در دنيا صله رحم نماييد، گر چه با سلام گفتن باشد.
    در مواردى كه ارحام بر اثر پيرى يا بيمارى يا نقص عضو از كار افتاده و عائله دارند ارحام متمكن بايد در كمال علاقه مندى و گشاده رويى دست به دست هم بدهند و زندگى آنان را از جميع جهات اداره نمايند. در روايات اولياى گرامى آمده كه براى هر چيزى زكاتى است : زكوه علم معلومات خود را به افراد شايسته و لايق آموختن است ، زكوه عقل رفتار و گفتار جهال را تحمل نمودن است ، زكوه قدرت عفو و بخشيدن است و ديگرى امورى از اين قبيل . در روايتى از على (ع) رسيده كه فرموده است :
    زكوه اليسار بر الجيران و صله الارحام (447)
    زكات كسانى كه از تسهيلات مالى برخوردارند نيكى به همسايگان و صله ارحام است .
    جالب آنكه به موجب روايات ، كسانى كه به ارحام تهيدست و بى بضاعت خود كمك مالى مى نمايند پاداش و اجرشان در قيامت نزد بارى تعالى از ساير انفاقهاى مالى كه درباره دگران انجام مى دهند بيشتر و فزونتر است .
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : الصدقه بعشره و القرض بثمانى عشره و صله الاخوان بعشرين و صله الرحم باربع و عشرين (448)
    رسول اكرم فرموده است : اجر صدقه ده برابر، پاداش قرض دادن هجده برابر، مزد صله برادران دينى بيست برابر، و اجر صله رحم بيست و چهار برابر است .
    از آنچه معروض افتاد جمله دوم امام سجاد (ع) در اين قسمت از دعاى ((مكارم الاخلاق )) كه موضوع قسمتى از سخنرانى امروز است روشن گرديد:
    و من عقوق ذوى الارحام المبره
    بارالها! جدائى ارحام را بنيكى و پيوستگى تبديل فرما.
    امام سجاد (ع) در جمله سوم دعاى ((مكارم الاخلاق )) كه موضوع آخرين قسمت سخنرانى امروز است در پيشگاه الهى عرض مى كند:
    و من خذلان الاقربين النصره
    و ترك يارى بستگان را به حمايت و نصرت تبديل فرما.
    صله رحم از چند جهت شايان توجه است : اول از ديدگاه جود و عطا. كسانى كه طبع سختى و دست گشاده دارند، ارحام بى بضاعت خويش را با بلند نظرى مورد حمايت قرار مى دهند و با حفظ آبرو و عزتشان زندگى آنان را اداره مى نمايند. اين گروه داراى برترى و فضيلت اخلاقى هستند. على (ع) درباره اينان فرموده است :
    صله الارحام من افضل شيم الكرام (449)
    صله رحم از بزرگترين خوى و منش مردمان كريم النفس و بزرگوار است .
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  5. #75
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    دوم ، از نظر دينى و ارزش اسلامى ، صله رحم از وظايف قطعى افراد باايمان است و قطع رحم از گناهان بزرگ . در حديثى كه مذكور افتاد، مردى از رسول اكرم سؤ ال كرد: مبغوضترين كارها نزد خدا چيست ؟ حضرت ، اول از شرك نام برده و دوم از قطع رحم .
    پاسخ آن جناب روشنگران اين حقيقت است كه قطع رحم در كنار شرك قرار گرفته و به آن اندازه مورد بغض و بدبينى ذات اقدس الهى است .
    از اين رو ائمه معصومين عليهم السلام همواره مواظب اصحاب و دوستان خود بودند و در مقام بيان وظايف مالى آنان ، خدمت به ارحام بى بضاعت را خاطر نشان مى ساختند و اين مهم را تذكر مى دادند. مردى به نام عمار از دوستان متمكن امام صادق (ع) بود.
    قال له ابوعبدالله عليه السلام : يا عمار! انت رب مال كثير. قال : نعم ، له جعلت فداك . قال : فتودى ما افترض الله عليك من الزكوه ؟ قال : نعم قال فتخرج المعلوم من مالك ؟ قال : نعم . قال : فتصل قرابتك ؟ قال : نعم . قال : فتصل اخوانك ؟ قال : نعم . فقال : يا عمار! ان المال يفنى ، والبدن يبلى و العمل يبقى ، والديان حى لايموت ، يا عمار! انه ما قدمت فلن يسبقك وما اخرت فلن يلحقك (450)
    امام صادق (ع) به وى فرمود: اى عمار! تو صاحب مال بسيارى . عرض كرد: بلى ، فدايت گردم . فرمود: آيا زكات واجب را مى دهى ؟ عرض كرد: بلى . آيا مال معلومى كه قرآن شريف فرموده ((فى اموالهم حق معلوم )) پرداخت مى كنى ؟ عرض كرد: بلى . آيا صله رحم مى نمايى و به آنان كمك مالى مى كنى ؟ عرض كرد: بلى . آيا برادران دينيت را از حمايت مالى برخوردار مى سازى ؟ عرض كرد: بلى . فرمود: اى عمار! مال فانى مى شود، بدن در قبر مى پوسد، و عمل باقى مى ماند، و خداوند زنده اى است كه هرگز نمى ميرد. اى عمار! آن را كه پيش فرستادى از تو سبقت نمى گيرد و آن را كه باقى گذاردى به تو ملحق نمى شود.
    سوم ، از نظر خذلان قاطع رحم و اينكه ارحام بى بضاعت در روز گرفتارى او را يارى نمى نمايند و نيازش را با حمايت خويش برطرف نمى سازد. زندگى بشر براساس همكارى و تعاون استوار است ، مردم در جميع شئون حياتى به يكديگر نياز دارند، بايد همه دست به دست هم بدهند و چرخ زندگى را به حركت درآورند تا در پرتو آن جميع نيازهاى مادى و معنوى تاءمين گردد و بشر به حيات انسانى خويش ادامه دهد. مردى به نام ابوعبيده به امام صادق (ع) عرض كرد:
    ادع الله لى ان لايجعل رزقى على ايدى العباد. فقال عليه السلام : ابى الله عليك ذلك الا ان يجعل ارزاق العباد بعضهم من بعض و لكن ادع الله ان يجعل رزقك على ايدى خيار خلقه فانه من السعاده ولا يجعله على ايدى شرار خلقه فانه من الشقاوه (451)
    از خدا بخواهيد كه رزق مرا در دست بندگانش قرار ندهد. فرمود: خداوند از اين امر ابا دارد و بايد نياز افراد مردم با تعاون يكدگر تاءمين گردد. تو از خداوند بخواه كه رزقت را در دست مردمان خوب و خير قرار دهد كه اين خود از سعادت است ، و در دست اشرار و بدان قرار ندهد كه اين از بدبختى و شقاوت انسان است .
    براى آدمى در طول زندگى وقايعى پيش مى آيد و با حوادثى مواجه مى گردد كه به كمك ديگران نياز دارد، مثلا يكى از افراد خانوده اش ناگهان دچار بيمارى سخت مى شود و بايد هر چه زودتر به بيمارستان منتقلش ‍ نمايند يا آنكه مى ميرد و براى تهيه وسايل حمل جنازه و كفن و دفن لازم است اشخاصى او را يارى دهند يا مورد هجوم كسانى واقع مى شود و بايد با حمايت دگران از خطر رهايى يابد و ساير رويدادهايى از اين قبيل . البته افراد متمكن بيش از افراد عادى يا تهيدستان به حمايت و يارى احتياج دارند. صله رحم در انجام اين مهم نقش موثرى دارد، زيرا اولا صله كننده بر اثر صله رحم محبوبيت به دست مى آورد، و ثانيا در مواقع لازم ارحامى كه مديون اخلاقى او هستند به ياريش قيام مى كنند و دشمن او را خوار و سركوب مى نمايند.
    عن على عليه السلام قال : صله الرحم توجب المحبه و تكبت العدو(452)
    صله رحم محبوبيت به بار مى آورد و موجب خوارى و ذلت دشمن مى شود.
    امام سجاد (ع) در جمله سوم اين قسمت از دعاى ((مكارم الاخلاق )) كمك و يارى ارحام را مورد توجه قرار داده و به پيشگاه خدا عرض مى كند:
    و من خذلان الاقربين النصره
    بارالها! ترك يارى بستگان را به حمايت و نصرت تبديل فرما.
    نه تنها ارحام و بستگان نزديك بايد با دست و زبان ، قلم و قدم ، و در صورت لزوم با كمكهاى مالى مورد حمايت افراد غنى و متمكن خانواده قرار گيرند، بلكه افراد وظيفه شناس و مال انديش اين روش پسنديده را در مورد تمام بستگان دور و نزديك رعايت مى نمايند و حدود و حقوق اخلاقى همه آنها را محترم مى شمرند تا در حوادث و رويدادها از عواطف و نصرت آنان برخوردار گردند و اين دستور حكيمانه را على (ع) ضمن حديثى خاطرنشان فرموده است :
    عن على عليه السلام قال : لن يرغب المرء عن عشيرته و ان كان ذامال و ولد و عن مودتهم و كرامتهم و دفاعهم بايديهم و السنتهم ، هم اشد الناس حيطه من ورائه و اعطفهم عليه و المهم لشعثه و ان اصابته مصيبه اونزل به بعض مكاره الامور و من يقبض يده عن عشيرته فانما يقبض عنهم يدا واحده و تقبض عنه منهم ايد كثيره (453)
    هرگز نبايد آدمى نسبت به فاميل و بستگان بى اعتنا شود و آنان را با چشم بى رغبتى بنگرد. اگر چه داراى مال و اولاد باشد، نبايد دوستى و كرامت اخلاقى و دفاع آنان را كه با دست و زبان انجام مى دهند ناديده انگارد. اگر با او مصيبتى موجه شود يا با ناملايمى روبه رو گردد، عشيره و فاميل از پشت سر بزرگترين مدافع ،عطوفترين افراد، و جمع كننده ترين پراكندگى هاى وى هستند. اگر كسى از اقارب و بستگان خود دست بكشد او يك دست را از آنان قبض نموده اما در مقابل ، دستهاى متعدد فاميل و بستگان از وى قبض شده است .
    كسى كه مى خواهد در مواقع گرفتارى و سختى از نصرت و يارى دگران برخوردار باشد و مورد خذلان قرار نگيرد، حتما بايد حقوق تمام برادران دينى و همه بستگان و ارحام را محترم شمرد و همواره مورد توجه قرار دهد زيرا كم اعتنايى و سبك شمردنشان موجب محروم ماندن از يارى و نصرت آنان مى گردد.
    عن على عليه السلام قال : من دلايل الخذلان الاستهانه بحقوق الاخوان (454)
    يكى از موجبات خذلان و محروم ماندن از نصرت دگران ناچيز شمردن حقوق برادران است .
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  6. #76
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    22- وَ مِنْ حُبِّ الْمُدَارِينَ تَصْحِيحَ الْمِقَةِ، وَ مِنْ رَدِّ الْمُلَابِسِينَ كَرَمَ الْعِشْرَةِ، وَ مِنْ مَرَارَةِخَوْفِ الظَّالِمِينَ حَلَاوَةَ الْأَمَنَةِ.
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    اين سه جمله از دعاى ((مكارم الاخلاق )) به خواست خدا موضوع سخنرانى امروز است . امام عليه السلام در پيشگاه الهى عرض مى كند: بارالها! دوستى كسانى را كه با مدارا برخورد مى كنند به محبت واقعى و آميزشهاى وهن آور را به معاشرتهاى كريمانه و تلخى ترس از ستمكاران را به شيرينى امنيت و آرامش خاطر تبديل فرما.
    امام (ع) در جمله اول اين قسمت دعا از كلمه ((مدارا)) استفاده نموده و از مداراكنندگان نام برده است . ((مدارا)) در لغت عرب به معناى ملاطفت و ملايمت است و فارسى زبانان نيز از اين كلمه همان معنى را مى فهمند. كسى كه مى خواهد با دگرى مدارا كند در مواجهه با او به گشاده رويى برخورد مى نمايد و به نرمى و ملاطفت سخن مى گويد. درباره مدارا و رعايت آن در مواقع لازم ، روايات زيادى از اولياى گرامى اسلام رسيده كه در اينجا پاره اى از آنها ذكر مى شود:
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : امرنى ربى بمداراه الناس كما امرنى باداء الفرائض (455)
    و نيز فرموده است : ما، جامعه پيمبران ، ماءموريت دايم كه با مردم مدارا نماييم همانطور كه فرمان داده است واجبات را انجام دهم .
    و عنه صلى الله عليه و آله : ان الانبياء انما فضلهم الله على خلقه بشده مداراتهم باعداء دين الله و حسن تقيتهم لاجل اخوانهم فى الله (456)
    و نيز فرموده است : خداوند پيمبران را از اين جهت كه شديدا با دشمنان دين خدا مدارا مى كنند و براى حفظ برادران خويش در راه او بخوبى و شايستگى تقيه مى نمايند بر تمام مردم برترى و فضيلت داده است .
    عن على عليه السلام قال : دار الناس تستمتع باخائهم و القهم بالبشر تمت اضغانهم (457)
    على (ع) فرموده است : با مردم مدارا كن تا از برادرى آنان بهره مند شوى و با روى گشاده با آنان مواجه شو تا كينه ها در ضميرشان بميرد.
    مدارا با مردم اگر به منظور احترام و تكريم به شخصيت آنان باشد بسيار ارزنده و مهم است ، چنين مدارايى نشانه عقل بيدار و فكر روشن بين است ، چنين مدارايى مايه محبوبيت و راه نفوذ در افكار دگران است . اولياى الهى به چنين مدارايى عنايت بسيار داشتند و پيروان خود را به رعايت اين دستور مفيد و ثمربخش تشويق مى نمودند.
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : اعقل الناس اشدهم مداراه للناس و اذل الناس من اهان الناس (458)
    رسول گرامى فرموده است : عاقلترين مردم كسى است كه بيشتر با افراد مدارا مى كند و خوارترين مردم كسى است كه آنان را مورد تحقير و توهين قرار مى دهد.
    و عنه صلى الله عليه و آله قال : انا امرنا معاشر الانبياء بمداراه الناس كما امرنا باداء الفرائض (459)
    و نيز فرموده است : ما، جامعه پيمبران ، ماموريت داريم كه با مردم مدارا نماييم همانطور كه به اداى فرايض ‍ الهى ماءموريم . كسانى كه عقلهاى خود را با پرده هاى تعصب و تصلب ، عناد و لجاج ، و تقليدهاى كوركورانه پوشانده بودند هرگز به دين حق گرايش نمى يافتند و دعوت پيمبران را اجابت نمى نمودند. خداوند در قرآن شريف فرموده :
    ان الذين كفروا اسواء عليهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لايومنون (460)
    كسانى كه كفر آورده و عقلهاى خود را پنهان نموده اند اگر به آنان اعلام خطر بنمايى يا ننمايى ايمان نمى آورند.
    ولى آنها كه داراى عقل آزاد بودند دعوت پيمبران را كه آميخته به مدارا و لطف كلام بود پذيرا مى شدند و از آنان پيروى و اطاعت مى نمودند. گاهى مدارا نمودن به منظور تقيه و براى مصون ماندن از شر دشمنان بى ايمان و مستبد است . اين قبيل مدارا در ايام امامت حضرت سجاد (ع) تا زمان امامت حضرت على بن موسى الرضا عليهماالسلام ضرورت داشت ، از اين رو آنان خود تقيه مى نمودند و به اصحاب و پيروان خود نيز اكيدا تقيه را توصيه مى كردند تا بدين وسيله از طرفى جان و مال و عرض و شرف آنان را از خطر مصون دارند و از طرف ديگر با رعايت تقيه بتوانند احكام الهى و معارف اسلامى را به وسيله آنان به طور پنهان بين افراد مؤ من نشر دهند و تا جايى كه ممكن است دين خدا را از دستبرد خائنين و بدعتگزاران محافظت نمايند.
    قال الامام عليه السلام : ان مداراه اعداء الله من افضل صدقه المرء على نفسه و اخوانه المؤ منين (461)
    امام على (ع) فرموده است : مدارا نمودن با دشمنان خدا از بهترين و برترين صدقه آدمى براى نفس خود و براى برادران با ايمانش مى باشد.
    براى اينكه شنوندگان محترم بدانند كه بعضى از ائمه معصومين در چه شرايطى زيست مى كردند و چگونه تقيه را مهم مى شمردند به اين روايت توجه نمايند:
    عن ابن مسكان قال : قال لى ابوعبدالله عليه السلام انى لاحسبك اذا شتم على عليه السلام بين يديك لو تستطيع ان تاكل انف شاتمه لفعلت . فقلت : اى والله جعلت فداك انى لهكذا و اهل بيتى . فقال لى : فلا تفعل فوالله لربما سمعت من يشتم عليا و ما بينى و بينه الا اسطوانه فاستتربها فاذا فرعت من صلواتى فامر به فاسلم عليه و اصافحه (462)
    ابن مسكان مى گويد: امام صادق (ع) به من فرمود: درباره تو گمان دارم كه اگر در حضورت على عليه السلام مورد شتم و اسائه ادب قرار گيرد، تو اگر بتوانى بينى او را با دندان مى گزى . عرض كردم : بلى والله فدايت شوم ، من چنيم و اهل بيت من نيز اينچنين . حضرت فرمود: اينگونه مباش ، قسم به خدا كه بسا مى شنيدم كسى به على (ع) بد مى گويد و بين من و او جز ستون مسجد فاصله اى نبود. من خود را پشت ستون مى نمودم و موقعى كه از نماز فارغ مى شدم از كنارش گذر مى كردم ، به او سلام مى دادم و با وى مصافحه مى نمودم .
    در بعضى از روايات امر تقيه براى صيانت دين خدا آنقدر مهم شمرده شده كه امام (ع) تارك آن را فاقد ايمان خوانده است .
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : اتقوا على دينكم و احجبو بالتقيه فانه لاايمان لمن لا تقيه له (463)
    امام صادق (ع) فرموده : بر دين خود پروا داشته باشيد و آن را در پس پرده تقيه محجوب داريد، زيرا كسى كه تقيه ندارد ايمان ندارد.
    گاهى اختناق و فشار حكام به اوج خود مى رسيد و مضيقه آنقدر شديد مى شد كه كوچكترين غفلت از تقيه و گفتن چيزى كه نبايد گفته شود مرگ به بار مى آورد و به حيات كسى كه غفلت نموده يا آنكه در اين غفلت مورد سوءظن واقع شده خاتمه داده مى شد. كشته شدن معلى بن خنيس بر اثر غفلت از تقيه و افشا نمودن رازى بود كه امام صادق (ع) با او در ميان گذارده بود.
    عن حفص بن نسيب قال : دخلت على ابيعبد الله عليه السلام ايام قتل معلى . فقال لى : ياحفض ! حدثت المعلى فاذاعها فابتلى بالحديد(464)
    حفض بن نسيب مى گويد: در ايام قتل معلى بن خنيس به محضر امام صادق (ع) شرفياب شدم ، به من فرمود: اى حفص ! به معلى حديث گفتم و او آن را نشر داد و بر اثر آن گرفتار عذاب شمشير گرديد.
    در پاره اى از مواقع وضع و محاذات اوضاع و احوال به گونه اى بود كه معرفى نمودن شخص و نام بردن از او موجب گرفتارى و ابتلا مى شد يا لااقل باعث هتك و توهين مى گرديد.
    روى عن ابيعبد الله عليه السلام : كان يمضى يوما فى اسواق المدينه و خلف ابوالحسن موسى عليه السلام . فجذب رجل ثوب ابى الحسن (ع) ثم قال له : من الشيخ ؟ فقال : لا اعرفه (465)
    روايت شده كه روزى امام صادق (ع) در بازار مدينه عبور مى كرد و فرزند بزرگوار معظمش حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام پشت سر آن حضرت بود. شخصى جامه فرزند را گرفت و كشيد و پرسيد: اين پيرمرد كيست ؟ آنقدر شرايط محيط بد بود و احساس خطر مى شد كه حضرت موسى الكاظم ناچار شد در پاسخ آن مرد بگويد كه ((او را نمى شناسم )).
    از آنچه مذكور افتاد اين نتيجه به دست آمد كه مدارا در اسلام از صفات حميده و خلقيات پسنديده است و پيمبران خدا در مقام تبليغ دين ماءموريت داشتند كه با مردم به مدارا برخورد نمايند و با ملايمت سخن گويند. خداى بزرگ به موسى و هارون در ملاقات با فرعون چنين دستور داد:
    اذهبا الى فرعون انه طغى . فقولا له قولا لينا لعله يتذكر اويخشى (466)
    شما دو نفر نزد فرعون برويد كه او سخت طغيان نموده است . با وى بنرمى سخن بگوييد شايد به خود آيد و آگاه گردد يا از عذاب الهى بترسد و ستمگرى را ترك گويد.
    مدارا نمودن در پاره اى از موارد با ملاطفت و ملايمت برخورد داشتن و با گشاده رويى و نرمى سخن گفتن است ، و در پاره اى از موارد به معناى حلم و بردبارى ، لب فروبستن و سكوت ، يا تغافل و ناديده گرفتن است ، و مدارا با افراد تندخو و بداخلاق يا تقيه در مقابل مخالفين و افراد زيان رسان بدين معنى است .
    عن على عليه السلام قال : شر اخوانك من احوجك الى مداراه و الجاك الى اعتذار(467 )
    على (ع) فرمود: بدترين برادرانت كسى است كه معاشرت با او زيادتر به مدارا نمودن نيازمندت مى كند و به عذر خواهى بيشتر وادارت مى سازد.
    دوستى كه از خود راضى و زودرنج است و چه مى گويد انتظار دارد كه دگران بى چون و چرا گفته اش را قبول كنند و اگر نپذيرند آزرده خاطر و رنجيده مى شود، دوستى كه در تمام امور خرده گير است و اگر سخنى گفته شود كه در نظرش ايهام داشته باشد ناراحت مى گردد و دوستيش تيره و تار مى شود، دوستى كه اسير بدگمانى است و نسبت به دگران سوءظن مى برد و اگر در مجلسى دو رفيق به هم لبخند بزنند و آهسته با يكديگر سخنى بگويند او گمان بد مى برد و تصور مى كند كه وى را به باد مسخره و استهزا گرفته اند، اين قبيل دوستان براى كسانى كه نمى توانند قطع رابطه كنند مصيبتى بسيار سنگين و جانكاه است . بايد همواره با آنان مدارا نمايند و اگر در موقعى غفلت نمودند عذرخواهى كنند و آن نقطه تاريك را از صفحه خاطرشان بزدايند. در روايتى كه ذكر شد على (ع) اين قبيل دوستان بى ارزش و مزاحم را بدترين دوست خوانده و در روايت ديگر از آنان سلب برادرى نموده است :
    عن على عليه السلام : ليس لك باخ من احتجت الى مداراته (468)
    على (ع) فرمود: آن كس كه براى حفظ برادريش به مدارا نياز داشته باشى براى تو برادر نيست .
    تقيه در حكومت جور و محيط اختناق ، نوعى مدارا نمودن است ، مداراى به معناى حلم و سكوت ، مداراى به معناى تغافل و خوددارى از معارضه . در محيط تقيه ، مدارا نمودن از مداراى با دوستان از خود راضى و پرتوقع سخت تر و بمراتب زيانبارتر است ، زيرا مدارا ننمودن با اين قبيل دوستان ممكن است باعث قطع رشته دوستى و منجر به جدايى آميخته به كدورت و احيانا مايه دشمنى و عداوت فردى گردد، اما در مورد تقيه ممكن است مايه بدبينى و خشم حاكم جبار گردد و بر اثر آن خونها ريخته شود، اموال و اعراض بر باد رود، و افراد شريف گرفتار زندان و شكنجه گردند. بنابراين در محيط تقيه مدارا نمودن امرى است ضرورى و لازم . از اين رو ائمه معصومين عليهم السلام اين موضوع را به دوستان خود اكيدا توصيه نموده اند و خاطرنشان ساخته اند كه اگر كسى برخلاف عمل كند و سخنان اهل بيت را در محيط خطر افشا نمايد در روايات ، اين عمل به قتل عمد امام تعبير شده است .
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : من اذاع علينا شيئا من امرنا فهو كمن قتلنا عمدا ولم يقتلنا خطاء(469)
    امام صادق (ع) فرمود: كسى كه چيزى از امر ما را بين مخالفين شايع نمايد همانند اين است كه ما را عمدا به قتل برساند نه آنكه بخطا ما را كشته باشد.
    امام (ع) و دوستان واقعيش در سخترين فشار و شديدترين مضيقه قرار داشتند و رعايت تقيه در آن شرايط ايجاب مى كرد سخنى كه از آن استشمام مخالفت و برداشت مقاومت مى شود به زبان نياورند و در تمام حركات و برخوردها با يكديگر حداكثر مدارا و احتياط را رعايت نمايند. ازاين رو امام دست تمنى به پيشگاه الهى برداشته و حل مشكلات را از ذات اقدس او مى خواهد. به نظر مى رسد سه جمله از دعاى ((مكارم الاخلاق )) كه موضوع سخنرانى امروز است ناظر به وضع دردناك و طاقت فرساى موجود باشد و امام براى حل آن مضيقه سه درخواست از بارى تعالى نموده كه اگر مقبول افتد و مستجاب شود موانع برطرف مى گردد و زندگى قابل تحمل خواهد بود. در جمله اول دعا عرض مى كند كه :
    و من حب المدارين تصحيح المقه
    بارالها! دوستى كسانى را كه با مدارا برخورد مى كنند به محبت واقعى تبديل نما.
    شيعيان واقعى و دوستان حقيقى علاقه داشتند كه آزادانه حضور امام شرفياب شوند و دين خدا را آنطور كه هست بياموزند و بر معرفت خويش بيفزايند، آرزو داشتند كه امام را گاهى به منزل خود دعوت نمايند و از محضر مباركش بيش از پيش بهره مند گردند. ولى در شرايط فعلى كه غرق تقيه و مدارا هستند نمى توانستند چنين عملى را انجام دهند. اگر گاهى در رهگذر با امام برخورد مى نمودند ممكن نبود مانند دو دوست صميمى با گرمى به هم دست بدهند، مصافحه نمايند، و با يكديگر سخن بگويند بلكه در كمال مدارا و احتياط سلامى زير لب مى گفتند و چهره ناشناخت به خود مى گرفتند تا مبادا ماءمورين مراقب روابط امام و او را گزارش دهند و گرفتارى و زحمت به بار آيد.
    امام عرض مى كند: بارالها! اين مداراى تلخ و رنج آور را كه ناشى از تقيه و معلول اختناق شديد است برطرف بنما و به دوستى واقعى كه منزه از تقيه و مداراى بدو ناگوار باشد تبديل فرما.
    در جمله اول ، حضرت سجاد (ع) از مدارا كنندگان كه دوستان واقعى اهل بيت اند سخن مى گويد. اينان طبق دستورى كه از امام دريافت نموده اند موظف اند تقيه كنند و برخوردشان با حضرت على بن الحسين عليهماالسلام با مدارا و احتياط باشد تا موجبات گرفتارى خودشان و زحمت براى امام فراهم نيايد.
    امام سجاد (ع) در جمله دوم دعا كه موضوع قسمتى از سخنرانى امروز است درباره افراد از خداوند درخواست مى كند:
    و من رد الملابسين كرم العشره
    بارالها! آميزشهاى وهن آور را به معاشرتهاى كريمانه مبدل نما.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  7. #77
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    در حكومتهاى استبدادى هميشه بين مردم و عمال دولت افرادى پست و فرومايه وجود داشته اند كه به پيروى از حكومت جبار يا براى خشنودى حاكم مستبد و جلب توجه او مرتكب گناهان و ناروايى مى شدند و در مواقعى اشخاص آزاده و طرفدار عدل و دادگرى را اذيت مى كردند و مورد تحقير و اهانت قرار مى دادند تا خود را طرفدار حكومت نشان بدهند يا عملشان به گوش فرمانرواى مستبد برسد، شايد مورد تشويق قرار گيرند، و اين كار در زمام حكومت بنى اميه و بنى عباس نسبت به ائمه معصومين عليهم السلام و اصحاب عالى قدرشان مكررا به وقوع پيوسته ، ولى امامان بزرگوار به اصحاب خود تاكيد مى نمودند كه واكنشى نشان ندهند و مرتكب عمل حادى نشوند و در اينجا به طور نمونه سه مورد ذكر مى شود، اول :
    حماد بن عثمان : بينا موسى بن عيسى فى داره التى فى المسعى مشرف على المسعى اذ رآى ابا الحسن موسى عليه السلام مقبلا من المروه على بغله فامر ابن هياج رجلا من همدان ان يتعلق بلجامه و يدعى البغله فاتى فتعلق باللجام و ادعى البغله فثنى ابوالحسن رجله عن البغله فنزل عن البغله و قال لغلمانه : خذوا سرجها و ادفعوها اليه . قال : والسرج ايضا؟ قال ابوالحسن عليه السلام : كذبت ، عندنا البينه بانه سرج محمد بن على عليه السلام واما البغله فانا اشتريناها منذ قريب و انت اعلم و ماقلت (470)
    حماد بن عثمان مى گويد: در موقعى كه موسى بن عيسى در منزلش كه مشرف به مسعى بود ديد حضرت موسى بن جعفر عليهماالسلام سوار قاطرى است و از مروه مى آمد. در اين موقع ابن هياج به مردى از قبيله همدان كه در آنجا بود دستور داد برود لجام قاطر را بگيرد و بگويد: اين قاطر متعلق به من است ، آمد و لجام را گرفت و گفت : من مالك اين قاطر هستم . امام (ع) پاى خود را از ركاب خارج نمود و پياده شد و به كسانى كه همراهش بودند فرمود: زين قاطر را برداريد و قاطر را به او بدهيد. مرد گفت : آن هم متعلق به من است . حضرت فرمود: ما شاهد داريم كه اين زين ملك حضرت باقر (ع) بوده است و اما قاطر را بتازگى خريدارى كرده ايم ، تو مى دانى و آن را كه مى گويى .
    امام صادق (ع) در حيره بود، اراده فرمود به نقطه اى معروف به صالحى كه در ده فرسخى بغداد بود برود. دو نفر از اصحاب و دوستانش به نامهاى مرزام و مصادف در معيت حضرت بودند. اول شب به صالحى رسيدند. مردى كه در مدخل بلد ماءمور دولت در گرفتن عوارض و عشريه بار بود مانع ورود آن حضرت گرديد و گفت : اجازه نمى دهم وارد شوى . امام در آنجا توقف فرمود و چندين بار در فواصلى از ماءمور درخواست موافقت نمود و او همچنان مانع بود. مرزام و مصادف از اين مزاحمت نابجا سخت ناراحت شدند. مصادف به حضرت عرض كرد: اجازه بدهيد او را به قتل برسانيم و جنازه اش را در شط بيفكنم . حضرت بشدت با اين عمل مخالفت فرمود و ممانعت ماءمور بلد همچنان ادامه داشت تا بيشتر وقت شب سپرى گرديد. آنگاه با ورود امام موافقت نمود. حضرت وارد محل شد.
    فقال : يامرازم ! هذا خير ام الذى قلتماه ؟ قلت هذا، جعلت فداك . فقال : ان الرجل يخرج من الذل الصغير فيدخله ذلك فى ذل الكبير(471)
    فرمود: مرزام ! اين عمل بهتر بود يا آن را كه شما دو نفر گفته بوديد؟ عرض كرد: اين عمل . فرمود: مرد كارى مى كند تا از ذلت كوچك رهايى يابد و همان عمل او را گرفتار ذلت بزرگتر مى گرداند.
    عن عمرو بن على عليه السلام قال : كان هشام بن اسمعيل يسيئى جوارى فلقى منه على بن الحسين عليهما السلام اذى شديدا. فلما عزل امر به الوليد ان يوقف للناس . قال : فمر به على بن الحسين عليهما السلام و قد اوقف عند آل مروان . قال : فسلم عليه . قال : و كان على بن الحسين عليهما السلام قد تقدم الى خاصته ان لا يعرض له احد(472)
    يكى از فرزندان امام سجاد (ع) مى گويد: هشام بن اسمعيل فرماندار مدينه با من بدرفتارى مى كرد و پدرم على بن الحسين علهما السلام از وى اذيت و آزار بسيار ديد. موقعى كه از حكومت عزل شد وليد بن عبدالملك ، خليفه وقت ، دستور داد براى تحقير وى او را در مرئى و منظر مردم متوفق نمايند. امام سجاد (ع) روزى بر وى گذر كرد. موقعى كه او را بر در منزل مروان نگاهدارى مى كردند به حضرت سلام نمود. امام (ع) به كسانى كه در معيت آن حضرت بودند و از خواصش به شمار مى آمدند رو كرد و فرمود: احدى متعرض او نشود.
    از اين سه قطعه تاريخى روشن شد كه ائمه معصومين عليهم السلام در زمان خلفاى بنى اميه و بنى عباس با چه مشكلاتى مواجه بودند و چگونه افراد پست از مردم عادى و ماءمورين دولت فرزندان پيمبر گرامى را اسائه ادب مى نمود و برخوردهاى موهن و تحقيرآميز با آنان داشتند. امامان مصلحت انديش و عطوف از تعرض ‍ دوستانشان نسبت به آنان مانع مى شدند و جلوگيرى مى كردند.
    در جمله سوم درباره مستبدين ستمكار كه منشاء بدبختى و مصيبت مسلمين اند در پيشگاه خداوند عرض ‍ مى كند:
    و من مراره خوف الظالمين حلاوه الامنه
    بارالها! تلخى ترس از ستمكاران را به شيرينى امنيت تبديل فرما.
    در اسلام ، وجود حكومت براى مردم يك امر ضرورى و اجتناب ناپذير است و على (ع) در اين باره فرمود:
    و انه لابد للناس من امير بر او فاجر(473)
    مردم بايد، بناچار، امير و فرمانروايى داشته باشند، خوب و نيكوكار باشد يا بد و گناهكار.
    در جامعه اسلامى نبايد مردم از حكومت خائف باشند، بلكه ترس مردم بايد از گناه و اعمال خلاف خودشان باشد. على (ع) در ضمن حديثى فرموده است :
    الا لايرجون احد الا ربه و لا يخافن الا ذنبه (474)
    هيچكس به احدى اميدوار نباشد مگر به ذات اقدس الهى و از هيچ چيز و هيچ كس نترسد جز از گناه و اعمال خلاف قانون خودش .
    ترس مردم از خداوند ترس از مقام خداوند است . مقام خداوند، اقامه عدل و احقاق حق است ، مقام خداوند حمايت از مظلوم و مجازات ظالم است . قرآن شريف مى فرمايد:
    و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى فان الجنه هى الماوى (475)
    كسى از مقام خدا بترسد و نفس خود را از اطاعت هوى نهى نمايد جايگاه او بهشت رحمت خواهد بود.
    در حكومت اسلام ، مردم نبايد از شخص حاكم خائف باشند، بلكه خوفشان بايد از مقام حاكم ، يعنى گناه خودشان باشد، بنابراين كسى كه از گناه منزه است از حاكم نمى ترسد و از وى خوفى ندارد. اگر در محيطى مردم بى گناه از شر حاكم خائف باشند دليل بر بدى و ستمكارى آن حاكم است .
    عن على عليه السلام قال : شر الولاه من يخافه البرى ء(476)
    بدترين واليان و زمامداران كسانى هستند كه شخص منزه و بى گناه از شر آنان خائف و ترسان اند.
    در حكومت فرمانرواى دادگر، علاوه بر آنكه مردم از امنيت جان و مال و عرض برخوردارند از خوف و هراس نيز در امان خواهند بود، يعنى مى دانند كه تا مرتكب گناهى نشده اند حكومت متعرض آنان نمى شود و ايجاد زحمتى نمى نمايد.
    جمله سوم اين قطعه از دعاى ((مكارم الاخلاق ))، كه قسمت آخر موضوع سخنرانى امروز است ، به همين مطلب نظر دارد. امام (ع) در ابتداى جمله از تلخى طبع و نگرانى ضمير كه ناشى از ظلم ظالم است نام مى برد و در پايان جمله از شيرينى آرامش ضمير و امنيت خاطر سخن مى گويد و از پيشگاه خدا درخواست مى كند كه تلخى خوف را شيرينى ايمنى مبدل نمايد. رفتار ظالمانه فرمانرواى ستمگر به انديشه و افكار جامعه شكل مى دهد و مى توان گفت مردم به طور ناآگاه همانند او ساخته مى شوند. امير المؤ منين (ع) در اين باره فرموده است :
    الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم (477)
    مشابهت مردم با امرا و فرمانروايانشان بيش از شباهتى است كه به پدران خود دارند، اينان همانند حكومت ، زور مى گويند، خيانت مى نمايند، به تجاوز و تعدى دست مى زنند، و در پاره اى از مواقع در شعاع محدود زندگى خويشتن بيش از حاكم ظالم تند مى روند.
    اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبى

    برآورند غلامان او درخت از بيخ ‌ در حكومت فرمانرواى ظالم ، انحراف اخلاقى زياد مى شود، مردم از ترس جان خود يا براى جلب رضاى فرمانروا تملق مى گويند، به دروغ وى را مدح و ثنا مى نمايند، از خوف احترام مى كنند، و در مقابلش سر تعظيم فرود مى آورند. در روايات اسلامى اعلام شده است كه اين قبيل حكام ظالم در روز قيامت مشمول عذاب شديد الهى خواهند بود.
    عن النبى صلى الله عليه و آله : ويل لمن تزكيه الناس مخافه شره ، ويل لمن اطبع مخافه جوره ، ويل لمن اكرم مخافه شره (478)
    رسول اكرم فرموده است : واى بر حال كسانى كه مردم آنان را از ترس شرشان به پاكى و نيكى ياد مى كنند، واى بر حال كسانى كه مردم از ترس بدكارى و شرشان مورد تكريم و احترام قرار مى گيرند.
    وجود حاكم خيرخواه و دادگر از نظر شاءن انسانى و زندگى آدميان آنقدر ارزش و اهميت دارد كه طبق حديث رسول اكرم صلى الله عليه و آله اگر اين شرط و دو شرط ديگر كه در كنار آن ذكر شده در جامعه بشرى تحقق يابد، براى آن مردم بر روى زمين بودن بهتر از شكم خاك است ، وگرنه درون خاك براى آنان از روى زمين بهتر و شايسته تر است .
    عن النبى صلى الله عليه و آله : اذا كان امراوكم خياركم و اغنياؤ كم سمحاوكم امركم شورى بينكم فظهر الارض خير لكم من بطنها(479)
    وقتى زمامداران و فرمانروايانتان نيكان شما باشند، و متمكنين و ثروتمندانتان اسخياء شما باشند، و امور جامعه شما با مشورت و تبادل افكارتان تنظيم گردد، در اين موقع واجد زندگى انسانى هستيد و روى زمين براى شما بهتر از دل خاك است ، و اگر جامعه شما از اين سه مزيت محروم باشد شكم خاك براى شما از روى زمين بهتر است .
    به عبارت كوتاهتر، پيمبر اسلام مى خواهد بفرمايد: اگر جامعه مسلمين از عدل فرمانروايى و تعادل اقتصادى و توازن فكرى برخوردار بودند شايسته زندگى هستند و اگر فاقد اين برترى ها بودند، حيات انسانى ندارند و براى آنان زيرزمين بهتر از روى زمين است .
    امام سجاد عليه السلام در آن اختناق شديد و شرايط طاقت فرسا نمى تواند اوضاع و احوال سياسى روز را با صراحت شرح دهد و مردم را از عمق وقايع آگاه سازد؛ نمى تواند بگويد بر خودش و بر شيعيان با ايمان و علاقه مندش چه مى گذرد و چگونه روز را به شب و شب را به روز مى آورند، نمى تواند بگويد بعضى از عمال خودفروخته دولت چگونه براى امام و براى اصحابش ايجاد زحمت مى كنند و به وسيله جاسوسان ، زندگى را بر آنان تا چه حد تلخ و ناگوار ساخته اند، نمى تواند بيان كند كه بعضى از افراد فرومايه و پست براى اينكه خود را طرفدار دولت نشان بدهند و از اين راه به هيئت حاكمه نزديك شوند چگونه با امام معصوم و شيعيان پاكدل با اسائه ادب برخورد مى كنند و آنان را مورد توهين و تحقير قرار مى دهند، نمى تواند شرح دهد كه ظلم و بيدادگرى خليفه وقت و ماءمورينش به اوج خود رسيده و خوف و هراس بر قلوب سايه افكنده و آرامش و سكون را از دلها سلب نموده است ، ناچار براى آنكه گوشه اى از وضع موجود را ارائه كند با عبارت دعا سخن گفته و از پيشگاه خداوند درخواست حل مشكلات را نموده است ، و سه جمله اخير اين قطعه از دعاى ((مكارم الاخلاق )) ناظر به اين مطالب است . در جمله اول براى شيعيان وظيفه شناس و آگاه دعا مى كند، شيعيانى كه طبق دستور آن حضرت تقيه مى كنند و گفتار و رفتارشان با مدارا و احتياط است ، آشكارا با حضرت سجاد رفت و آمد نمى نمايند و صريحا ابراز علاقه نمى كنند، براى اينكه مستمسكى به دست جاسوسان ندهند و باعث زحمت امام و گرفتارى خودشان نشوند.
    و من حب المدارين تصحيح المقه
    بارالها! دوستى كسانى را كه با ما به مدارا برخورد مى نمايند به دوستى واقعى مبدل نما، يعنى شرايطى را به وجود آور كه ضرورت تقيه از ميان برود و دوستانمان در ابراز علاقه به ما آزادى عمل داشته باشند.
    در جمله دوم براى افراد پست و فرومايه اى دعا مى كند كه به منظور جلب توجه حكومت با امام و شيعيان برخوردهاى موهن دارند و برخلاف حق و عدل عمل مى كنند:
    و من رد الملابسين كرم العشره
    بارالها! آميزشهاى وهن آور را به معاشرتهاى كريمانه تبديل نما، يعنى خداوندا! انديشه و نيت افراد پست و فرومايه را اصلاح كن و دل آنان را به مسير صحيح هدايت فرما تا معاشرتشان كريمانه و بر وفق حق و عدل باشد.
    در جمله سوم براى خليفه وقت و هيئت حاكمه جبار دعا مى كند، آنانكه با فشارهاى ظالمانه خود روز را بر مردم چون شب تار نموده اند، جامعه مسلمين را گرفتار شديدترين اختناق كرده اند، و خوف و هراس را بر همه دلها مسلط ساخته اند.
    و من مراره خوف الظالمين حلاوه الامنه :
    بارالها! تلخى ترس از ستمكاران را به شيرينى امنيت و آرامش خاطر تبديل فرما، يعنى موجباتى فراهم آور كه ظلم از ميان برود و بر اثر آن تلخى ترس از دلها زايل گردد و شيرينى امنيت جايگزين آن شود.
    23- اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ لِى يَداً عَلَى مَنْ ظَلَمَنِى ، وَ لِسَاناً عَلَى مَنْخَاصَمَنِى ، وَ ظَفَراً بِمَنْ عَانَدَنِى
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    بارالها! بر محمد و آلش درود فرست و مرا آنچنان قرار ده كه بر كسى كه به من ستم مى كند دستى نيرومند باشم ، و بر آنكه با من خصومت مى كند زبانى گويا، و بر كسى كه به من عناد مى ورزد پيروز باشم .
    به خواست خداوند سه جمله اى كه در اين قطعه از دعاى شريف ((مكارم الاخلاق )) بعد از ذكر صلوات آمده ، در سخنرانى امروز توضيح داده خواهد شد.
    امام سجاد (ع) در جمله اول به پيشگاه خداوند عرض مى كند:
    و اجعلنى يدا على من ظلمنى
    بارالها! مرا آنچنان قرار ده كه بر كسى كه به من ستم مى كند دستى نيرومند باشم .
    دشمنان دين حق و مخالفين تعاليم قرآن شريف ، درگذشته ، بر ضد اسلام ، تبليغاتى مى نمودند و در افكار جوانان سمپاشى هايى مى كردند تا آنان را از گرايش به آيين الهى بازدارند. از آن جمله مى گفتند: دين ترياك جامعه است و آن را براى تخدير افكار مردم ساخته اند، و مثالى مى آوردند كه در اسلام اكيدا دستور داده شده كه مردم صابر و بردبار باشند، يعنى ظلم ظالم را تحمل كنند و به اذيت و آزار ستمكاران تن دردهند كه خداوند افراد صابر را دوست دارد. از اين سخن نتيجه مى گرفتند كه دين ، مردم را به ذلت و زبونى و توسرى خوردن از زورگويان دعوت مى كند و آنان را به تحمل آزار و اذيت متجاوزين تشويق مى نمايد. مى گويد: اگر در دنيا ظلمها را پذيرا شديد و عكس العملى از خود نشان نداديد در قيامت پاداش بزرگ خواهيد داشت ، و به استناد اين سخن خلاف واقع مى گفتند دينى كه مردم را ذليل و توسرى خور بار بياورد قابل پيروى نيست و بايد هر چه زودتر آن را ترك گفت . براى آنكه شنوندگان محترم به بطلان اين سخن واقف شوند و بدانند كه اين گفته تهمتى بيش نيست ، لازم است معناى صبر را بدانيم و موارد اعمال آن را كه از اولياى گرامى اسلام رسيده است بشناسيم تا حقيقت آن طور كه هست آشكار گردد و بطلان كلام معاندين واضح شود.
    صبر به معناى مالكيت نفس و قدرت خويشتندارى است و على (ع) آن را به شجاعت تعبير نموده و فرموده است :
    الصبر شجاعه (480)
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  8. #78
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    صبر و بردبارى رمز پيروزى و راه كاميابى و موفقيت است . كدام محصل بدون تحمل صبر و خويشتندارى در شنيدن درس استاد و مطالعه كتاب و تمرينهاى لازم مى تواند مدارج علم را بپيمايد و به كمالى كه شايسته آن است برسد، كدام كشاورز و باغدار بدون تحمل مشقت شخم و آبيارى و بدون زحمت پيوند و سمپاشى مى تواند محصول خوب به دست آورد و موجبات رفاه خود را در زندگى فراهم سازد. هر كس در هر كارى عهده دار است بايد صابر باشد، زحمت كار را تحمل نمايد، و با رنجها و ناراحتى هاى آن بسازد تا به هدفى كه دارد نايل گردد.
    نابرده رنج گنج ميسر نمى شود

    مزد آن گرفت كه جان برادر كه كار كرد عن حفص بن غياث قال : قال ابوعبدالله عليه السلام : عليك بالصبر فى جميع امورك فان الله عزوجل بعث محمدا صلى الله عليه و آله فامره بالصبر و الرفق فقال : و اصبر على ما يقولون و اهجر هم هجرا جميلا(481)
    حفص بن غياث حديث مفصلى درباره صبر از امام صادق (ع) نقل نموده از آن جمله فرموده است : اى حفص ! در تمام كارهايت صابر و بردبار باش ، خداوند حضرت محمد صلى الله عليه و آله را به رسالت مبعوث فرمود و به او دستور صبر و مدارا داد. فرمود: در مقابل گفته هاى مخالفان بردبارى نمايد و از آنان به گونه اى خوب و نيكو دورى گزيند.
    سپس در اين حديث ، امام صادق (ع) آيات متعددى را كه خداوند به موجب آنها به پيمبرش دستور داده ذكر نموده و در پايان حديث از پيروزى و غلبه آن حضرت بر مشركان و دشمنان ياد نموده است .
    صبر و ظفر هر دو دوستان قديم اند

    بر اثر صبر نوبت ظفر آيد على (ع) فرموده : انسان صبور و بردبار فاقد پيروزى و ظفر نمى شود اگر چه مدت صبرش به درازا بكشد. براى آنكه هدف اسلام در امر به صبر و تحمل شناخته شود، لازم است بدانيم كه در كجا و در چه مورد اوليا گرامى اسلام ، پيروان خود را امر به صبر و بردبارى نموده و اين وظيفه سنگين را بر عهده آنان گذارده اند، و با روشن شدن موارد صبر، هدف و مقصود از آن روشن مى گردد.
    عن على عليه السلام قال : الصبر اما صبر على المصيبه اوعلى الطاعه او عن المعصيه ، و هذا القسم الثالث اعلى درجه من القسمين الاولين (482)
    على (ع) فرموده : صبر و بردبارى يا صبر در مصيبت است يا صبر بر طاعت است و يا صبر از معصيت ، و درجه اين سومين قسم صبر، از دو درجه اول برتر و بالاتر است .
    براى يك فرد با ايمان ، مصيبت پيش مى آيد: فرزند جوانش بر اثر تصادف با ماشين كشته مى شود، مزرعه و باغش كه تمام سرمايه زندگى اوست بر اثر سيل از ميان مى رود و تهيدست مى گردد، و از اين قبيل مصائب و بلايا، چون با ايمان است براى خدا صبر مى كند و بى تابى و جزع نمى نمايد، و اين معناى صبر در مصيبت است .
    شخص با ايمان براى اطاعت از دستورات بارى تعالى به زحمتهاى تكاليف دينى تن مى دهد، سختى روزه را تحمل مى كند و امساك مى نمايد، با مشكلات فرايض يوميه مى سازد و آنها را انجام مى دهد، فشار درونى پرداخت حقوق الهى از خمس و زكات و ديگر پرداختهاى مالى را تحمل مى نمايد و دين شرعى خود را ادا مى كند، و اين صبر بر طاعت است كه دومين قسم صبر است كه امام (ع) فرموده .
    شخص باايمان در مقابل پول ربا يا رشوه يا ديگر پولهاى غير مشروع واقع مى شود، با آنكه نياز شديد دارد براى خدا صبر مى كند و آن پولها را نمى گيرد، جوان با ايمان در شرايط عمل منافى با عفت قرار مى گيرد، با آنكه از نظر غريزه جنسى تمايل بسيار شديد دارد، اما براى رضاى خدا خويشتن را نگاه مى دارد و دامن پاك خود را به بى عفتى آلوده نمى كند، و اين قسم صبر، بردبارى و صبر در مقابل گناه است و مردان باايمان به آن توجه بسيار دارند. به فرموده على (ع)، درجه اين قسم صبر از دو قسم اول برتر و مهمتر است . آن كس كه واجد ايمان قوى و داراى مالكيت نفس است در زمينه مصيبت و اطاعت و معصيت ، براى جلب رضاى بارى تعالى صبر مى كند و خويشتن را با نيروى ايمان نگاه مى دارد، چنين انسانى به فرموده امام صادق (ع ) از نعمت حريت برخوردار است ، بنده و مطيع بى قيد و شرط خداوند است و از بندگى غير خداوند آزاد.
    عن ابى بصير قال : سمعت ابا عبدالله عليه السلام يقول : ان الحر حر على جميع احواله ، ان نابت نائبه صبر لها، و ان تداكت عليه المصائب لم تكسره ، و ان اسر و قهرواستبدل باليسر عسرا كما كان يوسف الصديق الامين صلوات الله عليه لم يضرر حريته ان استعبد و قهر و اسر و لم تضرره ظلمه الجب و وحشته و ما ناله ان من الله عليه فجعل الجبار العاتى له عبدا بعد اذ كان له مالكا(483)
    ابى بصير مى گويد، از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: انسان آزاد در تمام احوال ، آزاد است ، اگر با يك مصيبت مواجه شود صبر مى كند، و اگر مورد هجوم مصائب قرار گيرد درهم شكسته نمى شود، اگر چه اسير و مقهور گردد و زندگى سهل و آسانش به مشقت و زحمت تبديل شود، همانطور كه تاريكى چاه و بردگى و مقهور شدن به آزادگى يوسف صديق امين آسيب نرساند و سرانجام بر اثر صبر و شكيبايى ، خداوند بر وى منت نهاد و جبار متكبر مصر را پس از آنكه مالك و صاحب اختيار وى بود بنده او قرار داد.
    از آنچه معروض افتاد اين نتيجه به دست آمد كه معناى صبر، شجاعت و قوت نفس است ، معناى صبر، مالكيت اراده و حفظ خويشتندارى است ، صبر، رمز موفقيت براى تمام كسانى است كه مى خواهند در رشته هاى علمى يا عملى پيروز گردند و كامروا شوند، خلاصه اينكه صبر يكى از مهمترين وسايل براى پيمودن مدارج كمال مادى و معنوى است ، كسانى كه صبر را دراسلام به تحمل ستم ستمكاران و ظلم و بيدادگرى معنى مى كردند، كسانى كه بردبارى را تن دادن به ذلت و سكوت در مقابل متجاوزين تفسير مى نمودند خيانتى بزرگ و غيرقابل اغماض مرتكب شدند، هدفشان در اين عمل خائنايه گمراه ساختن مسلمانان و منحرف نمودن نسل جوان با ايمان بود. خوشبختانه انقلاب اسلامى عملا به آنان پاسخ كوبنده داد و جوانان مسلمان با صبر و بردبارى در راهپيمايى هاى شهرها و مقابله با مسلسها و همچنين در ميدانهاى جنگ تحميلى زخمها و رنجها، صبر را كه رمز موفقيت است تفسير نمودند و به پيروزى نايل آمدند.
    با شرح و تفصيلى كه ذكر شد معناى صبر در اسلام واضح گرديد. اينك براى روشن شدن جمله اول اين قطعه از دعاى ((مكارم الاخلاق )) كه در كلام امام سجاد (ع) آمده :
    و اجعلنى يدا على من ظلمنى
    لازم است بدانيم اسلام درباره ظلم چه گفته و درباره كسى كه مورد ظلم واقع مى شود چه دستورى داده و چه وظيفه اى را بر عهده وى گذارده است . اما درباره ظلم ، آيات و روايات بسيارى رسيده و عوارض و آثار دنيوى و اخروى آن خاطرنشان گرديده است و در اينجا فقط يك روايت در اين باره ذكر مى شود:
    عن النبى صلى الله عليه و آله : بين الجنه والعبد سبع عقاب اهونها الموت . قال انس قلت : يا رسول الله ! فما اصعبها؟ قال الوقوف بين يدى الله عزوجل اذا تعلق المظلومون بالظالمين (484)
    رسول اكرم فرمود: هفت عذاب بين بهشت و بنده است و آسانترين آنها مرگ است . انس بن مالك مى گويد به حضرت عرض كردم : يا رسول الله ! سخت ترين آنها كدام است ؟ فرمود: وقوف در حضور بارى تعالى موقعى كه ستمديدگان براى احقاق حق ، با ستمگران درگير مى شوند.
    درباره كسانى كه مورد ستم واقع شده اند نيز آيات و اخبار زياد است و در اينجا پاره اى از آنها به سمع شنوندگان محترم مى رسد. قرآن شريف در سوره شورى ضمن چند آيه علائمى را براى مردم با ايمان ذكر نموده ، از آن جمله فرموده است :
    و الذين اذا اصابهم البغى هم ينتصرون (485)
    مردمان با ايمان كسانى هستند كه وقتى مورد اصابت ستم واقع مى شوند دفاع مى كنند و براى كوتاه كردن دست ظالم استنصار مى نمايند.
    اولين راه مقابله با ظالم و مبارزه با ظلم به كار گرفتن نيروهاى دفاعى است كه خداوند حكيم در وجود همه انسانها به وديعه گذارده تا در مواقع لازم از خود دفاع نمايند و خويشتن را از شر حيوانات گزنده يا درنده يا ستمكار بدتر از حيوان مصون و محفوظ بدارند و اين اولين استنصار براى دفع ظلم و ظالم است . امام (ع) در جمله اول دعا مى گويد:
    و اجعلنى يدا على من ظلمنى
    ((يد)) به معناى قدرت و قوت است ، ((يد)) به معناى غلبه و پيروزى است . امام در پيشگاه خداوند عرض مى كند: بارالها! مرا آنچنان قرار ده تا بر كسى كه بر من ستم مى كند و نسبت به من تعدى مى نمايد دستى نيرومند باشم . جالب آنكه امام (ع) نمى گويد ((و - اجعل لى يدا)): بارالها! براى من دست قوى قرار ده بلكه مى گويد ((واجعلنى يدا)): بارالها مرا دست توانا قرار ده يعنى وضعم را به گونه اى مقرر فرما كه خودم دست باشم تا بتوانم با تمام وجود با كسى كه به من ظلم نموده مبارزه كنم و شر او را از خود بگردانم .
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  9. #79
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    اين عبارت در كمال صراحت وظيفه مسلمانان را در مقابله با ظالم بيان مى كند و به آنان مى فهماند كه انسان مسلمان موظف است تا جايى كه قدرت دارد به ظلم تن در ندهد و در مقابلش بايستد و تمام توان خود را براى دفع او به كار گيرد؛ اگر بر ظالم غلبه كرد ظلم او را از ميان برده و خويشتن را از تعرضش رهايى بخشيده است و اگر نتوانست بر ظالم غلبه كند و مظلوم باقى ماند او در مقابل پروردگار ماجوراست ، براى اينكه وظيفه خود را بخوبى انجام داده است . اما اگر ستمكش در مقابل ستمكار عكس العمل نشان ندهد و ضربات او را با ذلت و سرافكندگى تحمل نمايد او منظلم است و در قيامت ، منظلم همانند ظالم مورد موآخذه و پرسش ‍ قرار مى گيرد، زيرا منظلم بر جرئت و جسارت ظالم مى افزايد، راه ستمگرى را بر وى هموار مى سازد، و در واقع با عمل نارواى خويش ظالم را در اعمال ظالمانه خود تشويق و ترغيب مى نمايد.
    تا كاخ ستم برپاست بنيان ستم برجاست

    پيوسته روا برماست ناكامى و ناشادى گر داد همى خواهى بيداد مكش ورنه

    بيداد كند ظالم چون تن به ستم دادى شاعر دگرى مى گويد:
    تا چند چه يخ فسرده بودن

    در آب چه موش مرده بودن مى باش چه خار حلقه برگوش

    تا خرمن گل كشى در آغوش سستى خلل درونى آرد

    بيداد كشى زبونى آرد دومين راه استنصار مظلوم استفاده از دستگاه قضايى و مقام دادرسى قاضى و برخوردار شدن از حكومت يعنى قدرت اجرايى مملكت است .مظلوم براى دفع ظلم بايد از نيرو قضاء و قوه اجرايى نيز استفاده كند و ستم را از خود بگرداند. سومين راه دفع ظلم و كوتاه كردن دست ظالم استفاده و استنصار از افكار عمومى است . در آيين مقدس اسلام ، اين مهم مورد كمال توجه قرار دارد و به موجب روايات بسيارى كه از اولياى گرامى اسلام رسيده ، مردم مسلمان موظف اند از مظلوم حمايت كنند و دعوت او را در كمك خواهى براى دفع ظالم اجابت نمايند. على (ع) ضمن وصيتنامه خود به حضرت حسن و حضرت حسين عليهماالسلام دستور داده است :
    كونا للظالم خصما و للمظلوم عونا(486)
    فرزندان من ! دشمن ظالم و ستمكار و يار مددكار مظلوم و ستمديده باشيد.
    عن النبى صلى الله عليه و آله قال : يقول الله عزوجل ، و عزتى و جلالى لانتفمن من الظالم فى عاجله و آجله و لانتقمن ممن رآى مظلوما فقد ران ينصره فلم ينصره (487)
    در حديث رسول اكرم است كه خداوند مى گويد: به عزت و جلالم قسم كه از ظالم در دنيا و آخرت انتقام مى گيرد و همچنين از كسى كه مظلومى را ببيند و قادر باشد كه به وى كمك كند و يارى ننمايد. استفاده از افكار عمومى براى دفع ظلم به هر شكلى كه باشد مفيد و ثمربخش است و گاهى رسول گرامى براى نجات از ستم دستور خاصى را به فردى داده و نتيجه بخش شده است .
    عن ابيجعفر عليه السلام قال : جاء رجل الى النبى صلى الله عليه و آله فشكى اليه اذى جاره . فقال له رسول الله (ص ): اصبر. ثم اتاه ثانيه . فقال له النبى (ص ): اصبر. ثم عاد اليه فشكاه ثالثه . فقال النبى (ص ) للرجل الذى شكا: اذا كان عند رواح الناس الى الجمعه فاخرج متاعك الى الطريق يراه من يروح الى الجمعه فاذا سالوك فاخبرهم . قال : ففعل . فاتاه جاره الموذى . فقال له : رد متاعك و لك الله على ان لا اعود(488)
    امام باقر (ع) فرمود: مردى حضور پيغمبر گرامى اسلام آمد و از همسايه خود شكايت كرد. حضرت به وى فرمود صبركن . پس از چند روز دوباره آمد، حضرت به او فرمود صبر كن . رفت و دفعه سوم آمد و شكايت خود را تجديد نمود. حضرت به او فرمود روز جمعه ، موقعى كه مردم براى اقامه نماز جمعه به مسجد مى روند اثاث خانه ات را از منزل بيرون بياور و كنار معبر انباشته كن به گونه اى كه مردم ببينند. وقتى از تو علت اين كار را پرسيدند جريان خود را با همسايه نقل كن و در واقع به وى فرمود از افكار عمومى استفاده نما.
    مرد شاكى اين دستور را انجام داد و همسايه آزار دهنده از اين وضع به ضرر خود احساس خطر نمود، نزد او آمد و درخواست كرد كه اثاثش را به داخل منزل ببرد و به اين وضع پايان بخشد و گفت براى تو با خدا عهد مى بندم كارهاى گذشته را تكرار ننمايم .
    نتيجه آنكه اسلام به مسلمانان دستور داده است كه در مقابل ظلم ظالم بى تفاوت نمانند و براى دفع ستم و كوتاه كردن دست ستمكار از هر طريقى كه ممكن است استفاده كنند و با بيدادگر مبارزه نمايند.امام سجاد (ع) در جمله اول اين قطعه از دعاى ((مكارم الاخلاق )) كه موضوع قسمتى از سخنرانى امروز است به پيشگاه خدا عرض مى كند: ((واجعلنى يدا على من ظلمنى )) بارالها مرا دست نيرومند و توانا قرار ده كه با تمام وجود با آن كس كه به من ظلم نموده است مبارزه كنم و ظلمش را دفع نمايم .
    امام سجاد (ع) در جمله دوم دعا كه موضوع قسمتى از سخنرانى امروز است به پيشگاه خدا عرض ‍ مى كند:
    ولسانا على من خاصمنى
    بارالها! مرا در مقابل كسى كه با من بحث خصومت آميز مى نمايد زبانى گويا قرار ده .
    كسى كه مى خواهد به سلامت و سعادت زندگى كند و از مزاحمتهاى ناشى از دشمنى مردم مصون باشد بايد مراقبت نمايد كه حتى المقدور موجبات خصومت دگران را نسبت به خودش فراهم نياورد و در قلوب مردم كينه و دشمنى ايجاد ننمايد و اين امر به قدرى مهم است كه رسول گرامى صلى الله عليه و آله مى فرمود:
    ما عهد الى جبرئيل عليه السلام فى شى ء ما عهد الى فى معاداه الرجال (489)
    جبرئيل امين (ع) مرا به هيچ تعهدى همانند تعهد اجتناب از دشمنى مردان مقيد ننمود.
    قال امير المؤ منين عليه السلام لبنيه يا بنى ! اياكم و معاداه الرجال فانهم لايخلون من ضربين : من عاقل يمكربكم او جاهل يعجل عليكم (490)
    على (ع) به فرزندان خود فرمود: از دشمنى مردان پرهيز نماييد كه اينان از دو قسم خارج نيستند، يا عاقل اند و براى اعمال دشمنى خود بر ضرر شما نقشه مى كشند يا جاهل اند و با شتاب ، دشمنى خود را اعمال مى نمايند و به شما آزار مى دهند.
    يكى از عوامل ايجاد دشمنى و عداوت ، بحثهاى علمى است كه آميخته به مراء و خصومت باشد. اسلام چنين بحثى را ناروا و ممنوع شناخته و در كتب اخبار، علماى حديث ، باب مخصوصى را براى آن روايات باز نموده اند و در كتب اخلاق نيز درباره آفات زبان فصل مخصوصى به آن اختصاص داده شده است و در اينجا به پاره اى از آن روايات اشاره مى شود:
    عن على عليه السلام قال : المراء بذر الشر(491)
    على (ع) فرموده است : مراء و خصومت ، بذرى است كه در دلها افشانده مى شود و محصول آن شر و فساد است .
    عن ابيعبد الله عليه السلام قال : اياكم والخصومه فانها تشغل القلب و تورث النفاق و تكسب الضغائن (492)
    امام صادق (ع) فرموده : از دشمنى و خصومت بپرهيزيد كه خصومت دل را به خود مشغول مى كند، نفاق و دورويى به وجود مى آورد و مايه حقد و كينه مى گردد.
    پيشواى اسلام به نبوت مبعوث گرديد و ماءمور تبليغ دين خدا شد. پروردگار به او دستور داد:
    ادع الى سبيل ربك بالحكمه والموعظه الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن (493)
    مردم را به دين الهى و آيين پروردگارت دعوت كن از سه راه : اول ، با مقالات حكيمانه ، دوم با مواعظ و اندرزهاى نيكو، سوم با مباحثه و جدل ولى جدل بايد به گونه اى خوب و نيكو باشد و به مراء و خصومت آلوده نگردد.
    نمونه جدل نيكو در قرآن شريف ذكر شده است . كسانى از مشركين و منكرين معاد حضور نبى گرامى آمدند. يكى از آنان قطعه كوچك استخوان پوسيده مرده اى را در دست گرفت و در حضور پيشواى اسلام آن را با دو انگشت خود فشرد و به صورت پودرى درآمد. سپس در آن دميد و ذرات آن در فضا پراكنده گرديد. پس از آن به حضرت عرض كرد:
    من يحيى العظام و هى رميم (494)
    چه كسى اين استخوان پوسيده را دوباره زنده مى كند؟
    دستور آمد:
    قل يحييها الذى انشاها اول مره (495)
    به اينان بگو: خداوند توانايى كه از اول آن را به وجود آورده و حيات بخشيده ، او اين استخوان را زنده مى كند و دوباره به آن حيات مى بخشد.
    و هو بكل خلق عليم (496)
    و آن خداوند به تمام و بر جميع آفريده ها آگاهى دارد.
    اين رد و بدل سخن بين مشركان و رسول گرامى جدلى است پسنديده و نيكو، از طرفى حاوى پاسخ محكم و دليل قانع كننده است و از طرفى ديگر مبرى و منزه از مراء و خصومت . پيمبر گرامى اسلام به هدايت مردم شوق زياد داشت و تمام نيروى خود را در آن راه به كار مى برد و خداوند ضمن آيه اى در قرآن شريف فرموده است :
    حريص عليكم (497)
    پيشواى اسلام به هدايت شما حريص است .
    ائمه معصومين عليهم السلام نيز همانند رسول اكرم به راهنمايى مردم علاقه شديد داشتند، ولى همواره مراقب بودند كه در بحثهاى علمى ، سخنانشان به مراء نيالايد و رنگ خصومت به خود نگيرد، از اين رو در مقابل اشخاص مختلف روشهاى متفاوت داشتند، اگر مى ديدند بحث كننده مرد لجوجى است و مقصودش ‍ درك حقيقت نيست بلكه مى خواهد با امام بحث كند تا از اين راه خود را در جامعه بنماياند و خويشتن را بين مردم ، عالم و خبير معرفى نمايد، با چنين شخصى بحث نمى كردند و اوقات گرانقدر خود را در راهى كه نارواست صرف نمى نمودند.
    روى ان رجلا قال للحسين بن عل بن ابيطالب عليهما السلام : اجلس حتى نتناظر فى الدين . فقال : يا هذا! انا بصير بالدين ، مكشوف على هداى ، فان كنت جاهلا بدينك فاذهب فاطلبه . مالى و للمماراه و ان الشيطان ليوسوس للرجل و يناجيه و يقول ناظر الناس فى الدين لئلايظنوبك العجز والجهل (498)
    روايت شده است كه مردى به حضرت حسين بن على عليهماالسلام عرض كرد: بنشينيد تا در مطلب دينى مناظره و مباحثه نماييم . حضرت در پاسخ به وى فرمود: من به دينم آگاهى دارم و حقيقت بر من روشن است و شما اگر به دينت جاهلى برو آن را طلب كن . سپس حضرت با خود سخن مى گفت و مى فرمود: مرا با ممارات چكار است ؟ مرا با بحثهاى خصومت انگيز چه كار است ؟ اين شيطان است كه وسوسه مى كند و مى گويد در دين خدا با مردم مناظره كن تا درباره تو گمان ناتوانى و نادانى نبرند.
    اگر در موردى احساس لجاج عناد نمى شد و اميد مى رفت كه مذاكرات دينى نتيجه بخش باشد و موجب هدايت بحث كننده شود، مناظره را پذيرا مى شدند ولى از پيشگاه خدا درخواست مى نمودند كه بارى تعالى زبانشان را هرچه بيشتر گويا و بيانشان را هر چه زيادتر نافذ نمايد تا با كسى كه در خلال بحثش رنگ خشونت به خود مى گيرد پيروز شوند و بدون اينكه كلام به امراء و لجاج منتهى گردد بر وى غلبه كنند و او را هدايت نمايند، و جمله دوم اين قطعه از دعاى ((مكارم الاخلاق )) كه موضوع قسمتى از سخنرانى امروز است به اين مطلب نظر دارد:
    ولسانا على من خاصمنى
    بارالها! مرا زبانى گويا قرار ده تا در مقابل كسى كه با من خصمانه سخن مى گويد پيروز گردم ، خصومتش را فرونشانم ، در بحث قانعش كنم و به راه رستگارى و سعادت رهبريش نمايم .
    در جمله سوم اين قطعه از دعاى ((مكارم الاخلاق ))، امام سجاد (ع) به پيشگاه خداوند عرض ‍ مى كند:
    و ظفرا بمن عاندنى
    بارالها مرا نسبت به كسى كه درباره من عناد مى ورزد پيروزمندى قرار ده .
    ((معاند)) در لغت عرب به كسى گفته مى شود كه حق را شناخته و حقيقت امر را دانسته ولى با اراده و عمد، آن را رد مى كند و آگاهانه حق را نفى مى نمايد و از آن روى مى گرداند. نفى حق با علم به آن مى تواند از علل و عوامل متعددى سرچشمه بگيرد، گاه حب مال و مقام ، گاه براى اظهار قدرت و نيرومندى ، گاه در بحثهاى علمى به منظور برترى جويى و تفوق طلبى ، و گاه از علل ديگر ناشى از غريزه حب ذات يا ساير غرايز.
    عن على عليه السلام قال : الحق اوسع الاشياء فى التواصف و اضيقها فى التناصف (499)
    على (ع) فرموده : حق از نظر توصيف ، ميدان وسيعى براى گفتن و نوشتن دارد اما در مقام عمل ، آدمى را سخت در مضيقه و تنگناى مى گذارد.
    حق يكى از اسماء خداوند است و اهل حق كسانى هستند كه بى قيد و شرط از امر الهى پيروى مى كنند، اگر چه به كار بستن امر او مخالف هواى نفس و تمنيات آنان باشد.كسى كه مطيع هواى نفس خويشتن است و به امر الهى اعتنا ندارد او پيرو باطل و بنده هوى است ، اگر چه نام خدا را بسيار به زبان بياورد.
    افتخار پيروى حق در درجه اول براى انبياء الهى است و سپس براى كسانى است كه پيرو انبيا هستند، قدم به جاى قدم آنان مى گذارند و تعاليمشان را عملا به كار مى بندند.
    عن على عليه السلام قال : اشبه الناس بانبياء الله اقوالهم للحق و اصبر هم على العمل به (500)
    على (ع) فرموده است : شبيه ترين مردم به پيمبران خدا كسانى هستند كه سخن حق بيشتر مى گويند و در عمل به حق بردبارترند.
    ((حق )) در لغت عرب به معانى متعدد به كار برده مى شود:
    ((حق )) به معناى ((عدل ))، به معناى ((امر واقعى ))، به معناى ((يقين ))، به معناى ((ملك و مال )) و ديگر معانى از اين قبيل است .
    چه بسيار اتفاق مى افتد كه حكمى موافق عدل و حق اما برخلاف ميل و خواهش نفسانى ما صادر مى شود و ما از آن ناراضى و آزرده خاطريم و براى ما سنگين و تلخ مى آيد، اما اگر اهل حق باشيم بايد آن آزردگى را تحمل كنيم و عدل را اجرا نماييم كه خدا خشنود مى شود و آن آزردگى را به گونه اى جبران مى فرمايد.
    عن مولانا الصادق عليه السلام ، انه استفتاه رجل من اهل الجبل فاقتاه بخلاف مايحب . فرآى ابو عبدالله عليه السلام الكراهه فيه . فقال يا هذا اصبر على الحق فانه لم يصبر احد قط لحق الا عوضه الله ما هو خير له (501)
    روايتى از امام صادق (ع) است كه مردى از اهل جبل درباره امرى از آن حضرت استفتا نمود، حضرت فتوا داد، اما آن فتوا برخلاف ميل او بود و امام (ع) در چهره او نارضايى ديد.حضرت به وى فرمود: در برابر حق صابر باش كه هيچكس حق را تحمل نمى كند مگر آنكه خداوند عوض بهترى به وى اعطا مى فرمايد. وجدان فطرى اخلاقى هر انسانى متمايل به حق و انصاف است و مخالف باطل و خلاف انصاف . از اين رو حق و انصاف فطرتا محبوب مردم اند و از اهل باطل و غيرمنصف انزجار فطرى دارند.
    عن ابيمحمد عليه السلام قال : ماترك الحق عزيز الا ذل ولا اخذ به ذليل الا عز(502)
    امام مجتبى (ع) فرموده است : هيچ عزيزى حق را ترك نگفت مگر آنكه ذليلى از حق طرفدارى ننموده مگر آنكه به عز و آبرومندى نايل آمد.
    بدبختانه بعضى از افراد در بحثهاى علمى يا مناظرات دينى يا امور مالى يا ديگر مسائل عناد مى كنند، تسليم حق نمى شوند، و مى خواهند گفته باطل خود را بر طرف مقابل خويش تحميل كنند و سخن حق او را درهم بشكنند. امام سجاد (ع) در جمله سوم اين قطعه از دعاى ((مكارم الاخلاق )) كه آخرين قسمت سخنرانى امروز است به پيشگاه خدا عرض مى كند:
    و ظفرا بمن عاندنى
    بارالها! مرا نسبت به كسى كه درباره ام عناد مى ورزد و اگر چه حق را شناخته است با آن مخالفت مى نمايد و از آن روى مى گرداند، پيروزمندى قرار ده .
    به طورى كه در قرآن شريف و روايات اسلامى آمده است در تمام قرون و اعصار، پيمبران الهى و ائمه معصومين عليهم السلام با معاندين مواجه بوده اند و خداوند در بحث و مناظره آنان را با منطقى قوى پيروز نموده است ، با اين تفاوت كه بعضى از معاندين پس از بحث ، تسليم شده و به حق اعتراف نمودند و بعضى همچنان به لجاج و عناد خويش ادامه دادند.
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

  10. #80
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    24- وَ هَبْ لِى مَكْراً عَلَى مَنْ كَايَدَنِى ، وَ قُدْرَةً عَلَى مَنِ اضْطَهَدَنِى
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
    اين دو جمله از دعاى شريف ((مكارم الاخلاق )) است كه به خواست حضرت بارى تعالى موضوع بحث سخنرانى امروز است .
    در جمله اول ، امام عليه السلام در پيشگاه خداوند عرض مى كند: بارالها! هر كس با من از در خدعه و كذب وارد مى شود تو به من مكرى عطا فرما كه بتوانم كه او را دفع كنم . در جمله دوم ، امام در پيشگاه پروردگار عرض مى كند: بارالها! هر كه مى خواهد از راه قهر و غلبه بر من سلطه پيدا كند تو به من قدرتى عطا فرما كه مانع جباريت و قهاريت او شوم .
    اولين كلمه اى كه در اين قطعه از دعا بايد مورد بحث قرار گيرد و شنوندگان با كمال دقت به آن توجه كامل مبذول دارند، كلمه ((مكر)) است . راغب مى گويد:
    المكر صرف الغير عما يقصده بحيله و ذلك ضربان : مكر محمود و ذلك ان يتحرى بذلك فعل جميل و على ذلك قال (والله خير الماكرين )، و مذموم و هو ان يتحرى به فعل قبيح ، قال (ولا يحيق المكر السى ء الا باهله )(503)
    مكر عبارت از اين است كه مكركننده با حيله فكر ديگرى را از آن چيزى كه قصد كرده است بگرداند و اين دو قسم است : يكى مكر محمود و آن مكرى است كه مكر كننده در طلب كار خوبى باشد و در اين باره خدا فرموده است كه : ((پروردگار، بهترين مكركنندگان است .))، و مكر مذموم آن مكرى است كه مكر كننده در طلب عمل قبيحى باشد و خداوند درباره چنين مكرى فرموده است : ((جزاى مكر ناپسند نازل نمى شود مگر بر آنان كه مرتكب عمل مكر شده اند.))
    خدعه و مكر، اغفال نمودن و گمراه كردن مردم است ، افراد مكار مى توانند در جميع شئون اجتماعى ، دينى ، اخلاقى ، اقتصادى ، و ديگر امور،اين روش پليد را به كار بندند و از اين راه به هدف نامشروع خود دست يابند. اسلام ، اين قبيل مكرها را كه براى نيل به مقاصد خائنانه و ناپاك است تقبيح نموده و اولياى گرامى اسلام مسلمانان را جدا از آن برحذر داشته اند:
    عن النبى صلى الله عليه و آله : المكر والخديعه و الخيانه فى النار(504)
    رسول اكرم فرموده است : مكر و خدعه و خيانت در آتش است .
    كسى كه مردم را فريب مى دهد بايد از جهت هوش و استعداد قوى و نيرومند باشد تا بتواند قصد خود را به گونه اى طرح كند و آن را طورى پياده نمايد كه اشخاص عادى در نظر اولى نتوانند به فريبكارى او واقف شوند. بنابراين هرقدر شخص باهوشتر باشد مى تواند مكر خود را با نقشه اى پيچيده تر بنيان نهد و با ابهام زيادترى به اجرا بگذارد. حضرت اميرالمؤ منين مولى الموحدين على عليه السلام كه تمام وجود مقدسش ‍ هوش و درايت بود، روى همين اصل و اساس مى فرمايد:
    لولا ان المكر والخديعه فى النار لكنت امكر الناس (505)
    اگر نمى بود كه مكر و فريب و خدعه در آتش است من در مكر نمودن و فريب دادن از همه مردم قوى تر بودم .
    دشمنان اسلام در عصر رسول گرامى و همچنين در ايام ائمه معصومين عليهم السلام براى نابودى اسلام و از ميان بردن اولياى دين مكرها كردند و به صور مختلف خدعه ها نمودند، بعضى از آن مكرها با عنايت خداوند دفع شد و بعضى از آنها تحقق يافت و اثر سوء آن به جاى ماند و هم اكنون پس از گذشت قرنها هنوز اسلام و مسلمين گرفتار عوارض شوم آن مكر هستند. خداوند در قرآن مجيد فرمود:
    و اذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك اويقتلوك اويخرجوك و يمكرون و يمكرالله والله خير الماكرين (506)
    وقتى كه كفار نقشه مكر كشيدند تا ترا زندانى كنند يا به قتل برسانند يا از مكه اخراجت نمايند و خلاصه ، كارى كنند كه نتوانى به تبليغ دين مقدس حق ادامه بدهى ، بارى تعالى در مقابل مكر خائنانه آنان مكرى مفيد و ثمربخش به كار برد كه بهترين مكركننده ، ذات اقدس الهى است .
    مشركين براى كشتن پيمبر اسلام و اجراى مكر خود خانه رسول اكرم را شبانه محاصره نمودند و منتظر بودند صبح شود تا آن جناب را به قتل برسانند، ولى خداوند براى حفظ حيات پيمبر اكرم و برهم زدن نقشه مشركين ، پيشواى اسلام را به گونه اى بهت آور و حيرتزا از ميان مشركين دربرد و او را به غار ثور رساند و موجبات هجرت آن حضرت را به مدينه طيبه مهيا ساخت . اما مكر و خدعه خائنانه اى كه جامه تحقق پوشيد و عوارض دردناك و زيانبخش آن از صدر اسلام تاكنون باقى مانده مكرى بود كه معاويه بن ابى سفيان در جنگ صفين به كار برد، قرآن ها را بالاى نى زد و منادى او به لشكر على (ع) خطاب نمود كه معاويه مى گويد: بياييد از جنگ دست برداريم و قرآن را حاكم بين خود قرار دهيم . اين عمل را موقعى انجام داد كه از نظر نظامى در آستانه شكست قرار داشت و بيش از چند ساعتى به پايان جنگ و به پيروزى نهايى على (ع) باقى نمانده بود، ولى بدبختانه جهل و نادانى عده زيادى از لشكريان على (ع) موجب شد كه مكر معاويه را پذيرا شوند و سخن خائنانه او را به حساب حسن نيتش بگذارند. از اين رو به على (ع) مراجعه كردند كه به مالك اشتر، فرمانده لشكر، پيام بفرستد كه جنگ را ترك گويد و از جبهه باز گردد. على (ع) به آنان فرمود: پيشنهاد معاويه مكرى بيش نيست ، بگذاريد مالك وظيفه خود را انجام دهد؛ آن نادانها نپذيرفتند و همچنان در سخن خود پافشارى كردند و سرانجام كار به جايى رسيد كه على (ع) را تهديد به قتل نمودند. اين خدعه ناپاك و خائنانه به نفع ظاهرى معاويه و به ضرر واقعى اسلام و قرآن و على (ع) پايان يافت . بر اثر اين مكر و فريت اسلام از مسير حقيقى خود خارج شد، على (ع) را به كشتن داد، حادثه عاشورا را به وجود آورد، و بر اثر آن ، اختلافى بين مسلمين پديدار گرديد كه هنوز باقى مانده است . در زمان ساير ائمه معصومين عليهم السلام نيز بيش و كم از ناحيه خلفاى اموى و عباسى نقشه هاى مكارانه طرح مى شد تا بتواند مستمسكى بر ضد خاندان پيمبر به دست آورند و فرزندان آن حضرت را اذيت و آزار نمايند و اگر بشود به حياتشان خاتمه دهند، ولى حضرت بارى تعالى با عنايت خود به گونه اى حقيقت را روشن مى فرمود و نقشه مكارانه آنان را نقش بر آب مى ساخت و براى نمونه ، در اينجا، به يك مورد اشاره مى شود.
    مردى به نام صفوان بن يحيى مى گويد: جعفر فرزند محمد بن اشعث به من گفت مى دانى سبب علاقه ما به اهل بيت رسول گرامى و معرفتمان به آن خاندان چه بود، با آنكه ما همانند شيعيان به مقام آنها معرفت نداشتيم ؟ پرسيدم : سبب معرفت چه بود؟ به من پاسخ داد: منصور دوانقى به پدرم محمد بن اشعث گفت : مرد لايق و عاقلى را كه در دانايى قوى باشد طلب كن كه از طرف من كارى را انجام دهد. پدرم دايى خود، ابن مهاجر را معرفى نمود. منصور گفت : او را نزد من بياور. او دايى خود را به حضور خليفه وقت برد.
    فقال له ابوجعفر: يابن مهاجر! خذ هذا المال ، فاعطاه الوف دنانير اوماشاء الله من ذلك و ات المدينه و الق عبدالله ابن الحسن و عده من اهل بيته فيهم جعفر ابن محمد و قل لهم انى رجل غريب من اهل خراسان و بها شيعه من شيعتكم و جهوا اليك بهذا المال فادفع الى كل واحد منهم على هذا الشرط كذا و كذا فاذا قبضوا المال فقل انى رسول و احب ان يكون معى خطوطكم بقبضكم ما قبضتم منى . قال فاخذ المال و اتى المدينه ثم رجع الى ابيجعفر و كان محمد بن الاشعث عنده فقال ابوجعفر ماوراك ؟ قال : اتيت القوم وسالت ما امرتنى به و هذه خطوطهم بقبضهم المال خلا جعفر بن محمد فانى اتيته و هو يصلى فى مسجد الرسول صلى الله عليه و آله فجلست خلفه و قلت ينصرف فاذ كر له ماذكرت لاصحابه . فعجل وانصرف ثم التفت الى فقال يا هذا اتق الله ولا تغرن اهل بيت محمد و قل لصاحبك : اتق الله و لا تغرن اهل بيت محمد فانهم قريبو العهد بدوله بنى مراوان و كلهم محتاج . قال فقلت و ماذا اصلحك الله ؟ فقال : ادن منى فاخبرنى بجميع ماجرى بينى و بينك حتى كانه كان ثالثنا. قال فقال ابوجعفر يابن مهاجر: اعلم انه ليس من اهل بيت النبوه الا و فيه المحدث و ان جعفر بن محمد محدث اليوم فكانت هذه دلاله انا قلنا بهذه المقاله (507)
    منصور دوانقى به وى گفت : اين پولها را بگير و آن هزارها دينار بود كه در اختيار وى گذارد، دستور داد برو مدينه عبدالله بن حسن و عده اى از اهل بيت او را كه جعفر بن محمد نيز بين آنان است ملاقات كن و به همه آنان بگو؛ من مرد غريبى از اهل خراسانم و گروهى شيعه از شيعيان شما اين اموال را فرستاده اند و به هر يك از آنان مبلغى بده و چون پول را گرفتند بگو من فرستاده شيعيان هستم و دوست دارم كه خطوط شما كه از گرفتن پول حكايت كند نزد من باشد. پول را از منصور گرفت و طبق دستور به مدينه آمد و سپس برگشت و نزد منصور دوانقى رفت و محمد بن اشعث نيز در مجلس حاضر بود. خليفه از جريان امر مدينه پرسش ‍ نمود. گفت : به مدينه رفتم و اهل بيت را ملاقات نمودم ، دستور را اجرا كردم و اين نوشته هاى آنان است كه مبلغ را دريافت نموده اند جز جعفر بن محمد. نزد او رفتم ، در مسجد پيمبر بود، مشغول نماز. پشت سر آن حضرت نشستم ، با خود گفتم ، از نماز فارغ مى شود، من آنچه را كه به دگران گفته ام به ايشان نيز مى گويم . با عجله نماز را ترك كرد و متوجه من شد و فرمود: فلانى ، از خدا بترس و اهل بيت پيمبر را اغفال نكن و به منصور هم بگو كه از خدا بترس و اهل بيت پيمبر را فريب نده ، زيرا اينان به دولت بنى مروان نزديك اند و همه آنان به پول نياز دارند. من گفتم مقصود شما از اين سخنان چيست ؟ فرمود: نزديك بيا، نزديك رفتم و تمام آنچه را كه بين من و شما گذشته بود خبر داد به طورى كه گويى او سومى ما بوده . منصور گفت : اى پسر مهاجر! بين خاندان پيمبر هميشه يك محدث وجود داشته و جعفر بن محمد محدث امروز اهل بيت است .
    مشاهده اين جريان موجب شد كه خانواده ما به اهل بيت پيغمبر گرايش يافت و به گروه شيعيان پيوست .
    هدف منصور دوانقى از اين كار آن بود كه از امام صادق (ع) سندى به دست آوردن و آن را به مردم ارائه كند و بگويد: جعفر بن محمد وحدت مسلمين را برهم زده ، دولتى در دولتى تشكيل داده ، مدعى مقام خلافت شده ، و از مسلمين حقوق اسلامى دريافت مى كند و بعيد نبود كه به استناد همان سند عملا به قتل امام صادق (ع) اقدام نمايد، ولى خداوند آن حضرت را از اين مكر خائنانه محافظت فرمود و خدعه منصور دوانقى را بى اثر نمود.
    از آنچه مذكور افتاد، مكر و خدعه غيرمشروع و ناپسند كه هدف از آن نيل به مقصود خائنانه است روشن گرديد. اما مكر پسنديده و ممدوح كه براى تحقق بخشيدن به نيت خير و مرضى الهى اعمال مى گردد مكرى است كه در آيين مقدس اسلام مجاز است و به منظور اعلاى حق و اقامه عدل به كار برده مى شود و در اين باره روايات بسيارى از اولياى اسلام رسيده است .
    قال على عليه السلام : سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول يوم الخندق : الحرب خدعه ، و يقول تكلموا بما اردتم (508)
    على (ع) فرمود: از رسول گرامى در روز خندق شنيدم كه مى گفت : حرب و مقاتله مكر است و در صحنه پيكار هر چه مى خواهيد بگوييد تا پيروز شويد.
    فى غزوه الاحزاب فى كلام جرى بين على عليه السلام و عمروبن عبدالله فقال له على (ع) يا عمرو! اماكفاك انى بارزتك و انت فارس العرب حتى استعنت على بظهير؟ فالتفت عمرو الى خلفه فضربه امير المؤ منين (ع) مسرعا على ساقيه فاطنهما جميعا و اقبل الى رسول الله صلى الله عليه و آله تسيل الدم على راسه من ضربه عمرو و سيفه يقطر منه الدم فقال رسول الله (ص ) يا على ! ماكرته . قال نعم يا رسول الله : الحرب خديعه (509)
    شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق جلد 1

صفحه 8 از 10 نخستنخست ... 45678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •