**♥♥♥*حکمت نامه بسیج*♥♥♥** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
**♥♥♥*حکمت نامه بسیج*♥♥♥**
صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 45678
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 78 , از مجموع 78
  1. #71
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **♥♥♥*حکمت نامه بسیج*♥♥♥**





    پاورقی:
    1. ليلة الهرير، آخرين شب جنگ صِفّين و سخت‏ترين زمان آن است كه شدّت نبرد به حدّى بود كه رزمندگان، نماز خود را بر روى اسب مى‏خواندند. صبح روز بعد، مالك اشتر موفق شد خود را به نزديكى مقرّ فرماندهى معاويه برساند، كه با توطئه عمروعاص و خوارج، نتيجه جنگ به حكميت سپرده شد.
    «هرير» زوزه سگ در هنگام شدت سرماست. شدّت جنگ و چكاچك شمشيرها و شايد ناله‏ها سبب تشبيه اين شب به ليلة الهرير شده است.
    2. زيد بن صوحان بن حجر عبدى، برادر صعصعه و سيحان، از خطيبان زبردست، شجاعان استوارگام، بزرگان، زاهدان، ارجمندان و از ياران وفادار امير مؤمنان بود.
    او به روزگار پيامبر خدا اسلام آورد و از ياران پيامبرصلى الله عليه وآله شمرده شده و به حضور پيامبرصلى الله عليه وآله نيز رسيده است.
    پيامبرصلى الله عليه وآله از او به نيكى ياد مى‏كرد و مى‏فرمود: «هر كس دوست دارد كه مردى را ببيند كه يكى از اعضايش پيشتر به سوى بهشت رفته است، به زيد بن صوحان بنگرد».
    اين سخن والاى پيامبر خدا كه فضيلتى بزرگ براى زيد بود، در جنگ جلولاء مصداق يافت. زيد، زبانى حقگو و افشاگر داشت. چنين بود كه عثمان وجودش را در مدينه برنتابيد و او را به شام تبعيد كرد و چون انقلابيان حركت اعتراض‏آميز خود عليه عثمان را در مدينه شكل دادند، زيد بدانها پيوست. او در جنگ جمل شركت كردو خود از شهادتش خبر داد. عايشه با نامه‏اى از وى دعوت كرد كه به يارى‏اش برخيزد. او چون نامه را خواند، هوشمندانه و زيبا گفت: تو را به چيزى فرمان داده‏اند و ما را به چيزى ديگر؛ امّا تو به كار ما پرداختى و به ما فرمان مى‏دهى كه به كار تو پردازيم. به تو فرمان در خانه نشستن داده شده و به ما جنگيدن تا رفع فتنه. والسلام!
    زيد در دفاع از على‏عليه السلام زبانى گويا و در حراست از آن بزرگوار، گامى استوار داشت. (موسوعة الامام على بن أبى طالب: 12 / 33)
    3. صعصعة بن صوحان بن حجر عبدى، در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله مسلمان شد؛ امّا به زيارتش نايل نيامد. او از ياران بزرگ امام على‏عليه السلام و از كسانى بود كه او را چنان كه بايد، شناختند. وى سخنورى چيره‏دست و خطيبى بليغ بود.اديب نام‏آور عرب، جاحظ، او را در فن خطابه پيشتاز دانسته و برترين گواه بر اين حقيقت را خطابه‏گويى او در محضر على‏عليه السلام و درخواست على‏عليه السلام از صعصعه براى ايراد سخن دانسته است.
    عثمان او را به همراه مالك اشتر و بزرگانى ديگر از كوفه به شام تبعيد كرد و چون مردمان برف
    4. عثمان شوريدند و پس از آن بر خلافت على‏عليه السلام يكداستان شدند، او كه در شناخت عظمت على‏عليه السلام ژرف‏انديش و كم نظير، و در خطابه چيره‏دست و گزيده‏گوى بود، به‏پا خاست و بدين‏سان، گويا و زيبا، باور ارجمندش را درباره على‏عليه السلام چنين بازگفت: اى اميرمؤمنان! به خدا سوگند، تو خلافت را زينت دادى و آن سبب زينت تو نشد، و تو آن را بالا بردى و آن، مقام تو را بالا نبرد، و نياز آن به تو، بيشتر از نياز تو به آن است.
    و چون فتنه‏افروزان، آتش جنگ با على‏عليه السلام را برافروختند، او همگام على‏عليه السلام شد و در جنگ جمل، پس از آنكه دو برادرش‏زيد و سيحان - كه پرچمدار سپاه بودند - به شهادت رسيدند، پرچم آنان را برافراشت و نبرد را پى گرفت و در جنگ صفّين، فرستاده امام‏عليه السلام به سوى معاويه و از فرماندهان لشكر بود و وقايع صفّين را گزارش كرده است.
    او در جنگ نهروان در كنار على‏عليه السلام ايستاد و بر استوارى و حقانيت موضع او در برابر خوارج، احتجاج كرد. امام‏عليه السلام او را گواه بر وصيّت خود قرار داد و بدين‏سان، افتخارى بزرگ را براى صعصعه رقم زد.
    پس از شهادت امام على‏عليه السلام و صلح امام حسن‏عليه السلام معاويه از سرِ اكراه به او امان داد. صعصعه از اين فرصت نيز عليه معاويه سود جست. معاويه هماره از بيان گويا و تعبيرهاى زيباى او در توصيف والاييهاى على‏عليه السلام در رنج بود و اين رنج را پنهان نمى‏داشت.
    در عظمت او همين بس كه امام صادق‏عليه السلام درباره‏اش فرمود: «در ميان آنان كه با امير مؤمنان بودند، كسى جز صعصعه و يارانش حقّ على را نمى‏شناختند».
    صعصعه به هنگام حاكميت ستمگرانه معاويه زندگى را بدرود گفت. (موسوعة الإمام على بن أبى طالب‏عليه السلام: 12 / 159)
    5. حكمت اين گونه برخوردها، جذب و آگاه‏سازى و هدايت افراد جاهل و غير معاند است.
    **♥♥♥*حکمت نامه بسیج*♥♥♥**

  2. تشكرها 2

    محمدی (02-09-1390), حسنعلی ابراهیمی سعید (06-09-1396)

  3. #72
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **♥♥♥*حکمت نامه بسیج*♥♥♥**





    فصل چهارم: راز موفقيت بسيجى

    **♥♥♥*حکمت نامه بسیج*♥♥♥**


  4. #73
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **♥♥♥*حکمت نامه بسیج*♥♥♥**




    4/ 1 - كسب شايستگى‏هاى لازم


    1. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : امر به معروف و نهى از منكر نكند، مگر كسى كه سه‏خصلت در او باشد: در امر و نهى خود، طريق مدارا پيش گيرد، در امر و نهى خود، به عدالت رفتار كند، و به آنچه امر و نهى مى‏كند، دانا باشد.


    4 / 2 - رعايت ظرفيت مخاطب





    2. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : ما پيامبران فرمان داريم كه با مردم به اندازه فهمشان سخن بگوييم.

    3. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : سخنانى از من براى امّتم نقل كنيد كه انديشه آنها تحمّل پذيرش آنها را داشته باشد.

    4. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: اى ابن عبّاس! حديثى مگو كه عقلهاى ايشان ظرفيتِ پذيرش آن را ندارد كه آنان را دچار فتنه مى‏ كند.

    5. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: براى مردم حديثى مگوييد كه نمى‏پذيرند. آيا دوست داريد كه خدا و پيامبرش را تكذيب كنند؟!

    6. امام على‏ عليه السلام: آيا دوست داريد كه خدا و پيامبرش تكذيب شوند؟! با مردم سخنى بگوييد كه بپذيرند و از آنچه نمى‏پذيرند، دست بكشيد.

    7. امام صادق‏ عليه السلام: «با مردم سخنى بگوييد كه بپذيرند و آنچه را نمى‏پذيرند وا نهيد. آيا دوست داريد كه به خدا و پيامبرش ناسزا گفته شود؟!».

    گفتند: چگونه به خدا و پيامبرش ناسزا گفته مى ‏شود؟

    فرمود: «چون چيزى به آنان بگوييد كه ردّ و انكار كنند، مى ‏گويند: "خداوند، گوينده اين (سخن )را لعنت كند!"، در حالى كه خداى‏ و پيامبرش آن را گفته ‏اند».

    8. الكافى - به نقل از عبدالعزيز قراطيسى -: امام صادق‏ عليه السلام به من فرمود: عبدالعزيز! ايمان را ده درجه است، چون نردبانى كه يكى پس از ديگرى از پلّه‏هاى آن بالا روند. پس كسى كه در پلّه دوم است، نبايد به آن‏كه در پلّه اوّل است بگويد: «تو چيزى نيستى»، تا اينكه به پلّه دهم برسد. پس كسى را كه از تو پايين‏تر است،پايين مينداز تا آن‏كه از تو بالاتر است، تو را پايين ميندازد، و چون ديدى رتبه كسى از تو پايين‏تر است، او را با نرمى به سوى خود بالا بياور و چيزى را هم كه تاب تحمّلش را ندارد، بر او تحميل مكن تا بدين وسيله او را بشكنى؛ زيرا كه هركس مؤمنى را بشكند، بايد جبران كند.

    9. الكافى - به نقل يعقوب بن ضحّاك، از يكى از شيعيان كه شغلش سرّاجى و خدمتكار امام صادق‏عليه السلام بود -: آن‏گاه كه امام صادق‏عليه السلام در حيره بود، من و جماعتى از دوستان خود را براى انجام دادن كارى روانه ساخت. (رفتيم و )هنگام غروب، بازگشتيم. محلّ استراحت من در زمين گودى بود كه در آنجا منزل كرده بوديم. با حال خستگى و ضعف آمدم و خود را (در بستر) انداختم. در همين حال بودم كه به ناگاه، امام صادق‏عليه السلام آمد و فرمود: «نزد تو آمديم»...

    من (برخاستم و )راست نشستم. امام نيز بالا سرِ بسترم نشست و از كارى كه مرا در پى آن فرستاده بود، پرسيد. من هم گزارش دادم و ايشان، سپاس خداى را به جا آورد.

    سپس از گروهى سخن به ميان آمد كه من گفتم: فدايت شوم! ما از آنها بيزارى مى ‏جوييم؛ زيرا آنان به آنچه ما (درباره شما )عقيده داريم، عقيده ندارند.

    فرمود: «آنها ما را دوست دارند، و فقط چون عقيده شما را ندارند، از آنها بيزاريد؟!».

    گفتم: آرى.

    امام فرمود: «ما هم چيزهايى (حقايقى) داريم كه شما نداريد. پس آيا سزاوار است از شما بيزارى بجوييم؟».

    گفتم: نه، قربانت گردم.

    فرمود: «همچنين، نزد خدا هم حقايقى است كه نزد ما نيست. آيا مى‏ پندارى خداوند، ما را به كنارى مى‏ اندازد؟!».

    گفتم: نه به خدا، فدايت شوم! ديگر (از آنها بيزارى نمى‏جوييم و چنين كارى )انجام نمى‏ دهيم.

    امام فرمود: «دوستشان بداريد و از آنان، بيزارى مجوييد؛ زيرا برخى مسلمانان، يك سهم (از ايمان )دارند و برخى دو سهم و برخى سه سهم و برخى چهار سهم و برخى پنج سهم و برخى شش سهم و برخى هفت سهم. پس نه شايسته است كه دارنده يك سهم را بر آنچه صاحب دو سهم دارد، وا دارند، و نه دارنده دو سهم را بر آنچه صاحب سه سهم دارد، و نه دارنده سه سهم را بر آنچه صاحب چهار سهم دارد، و نه دارنده چهار سهم را بر آنچه صاحب پنج سهم دارد، و نه دارنده پنج سهم را بر آنچه صاحب شش سهم دارد، و نه دارنده شش سهم را بر آنچه صاحب هفت سهم دارد.

    اكنون برايت مَثَلى مى ‏زنم. مردى (از مسلمانان) بود كه همسايه‏اى مسيحى داشت. او را به اسلام دعوت كرد و اسلام را در نظرش چنان جلوه داد تا وى پذيرفت. نزديك سحر، نزد تازه مسلمان رفت و در زد. گفت: كيست؟ گفت: منم، فلانى. گفت: چه كار دارى؟ گفت: وضو بساز و جامه‏هايت را در بر كن و همراه ما براى نماز بيا.

    تازه مسلمان، وضو ساخت و جامه ‏هايش را در بر كرد و همراه او (به سوى مسجد )روان شد. نماز بسيارى خواندند، سپس نماز صبح را نيز خواندند و صبر كردند تا روز بر دميد.

    مسيحى (تازه مسلمان) براى رفتن به خانه خود از جاى برخاست كه آن مرد مسلمان به او گفت: كجا مى ‏روى؟ روز كوتاه است و چيزى تا ظهر نمانده است. آن مرد با او نشست تا نماز ظهر را نيز خواند. باز آن مرد گفت: بين ظهر و عصر، زمان كوتاهى است، و او را نگه داشت تا اينكه نماز عصر را هم خواند. پس از آن، مرد (تازه مسلمان) برخاست تا به خانه‏اش برود كه مرد مسلمان به او گفت: اكنون، پايان روز و از اوّلش كوتاه‏تر است، و (با اين سخن )او را نگه داشت تا نماز مغرب را هم بگزارد. همين كه آن مرد خواست به خانه خود رود، به او گفت: تنها يك نماز ديگر باقى مانده است! و او ماند و نماز عشا را هم خواند. سپس از هم جدا شدند.

    چون فردا نزديك سحر شد، نزد او رفت و در زد. تازه مسلمان گفت: كيست؟

    گفت: منم، فلانى!

    گفت: چه مى‏ خواهى؟ گفت: وضو بگير و لباسهايت را بپوش و بيا با ما نماز بخوان.

    گفت: براى اين دين، فردى پيدا كن كه از من بى‏ كارتر باشد! من مستمند و عيالوارم».

    سپس امام صادق‏ عليه السلام فرمود: «آن شخص، او را در (همان)دينى وارد كرد كه از آن بيرونش آورده بود» يا آنكه فرمود: «او را به دينى مانند مسيحيت وارد كرد و از دينى مانند اسلام خارج نمود».

    **♥♥♥*حکمت نامه بسیج*♥♥♥**

  5. تشكرها 2

    محمدی (02-09-1390), حسنعلی ابراهیمی سعید (06-09-1396)

  6. #74
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **♥♥♥*حکمت نامه بسیج*♥♥♥**




    4 / 3 - رعايت ادب رسالت






    10. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : كسى كه به كار خوبى فرمان مى‏دهد، بايد شيوه و روشِ فرمان دادن او خوب و درست باشد.



    4 / 4 - مدارا




    قرآن :

    پس به (بركت) رحمتِ الهى، با آنها نرمخو شدى، و اگر تندخو و سختْ دل بودى، بى‏شك از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس، از آنها درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار(ها) با آنان مشورت كن، و چون تصميم گرفتى، بر خدا توكّل كن، كه بى‏ترديد، خداوند توكّل‏ كنندگان را دوست دارد.

    حديث :

    11. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : ما جماعت انبيا به مدارا كردن با مردم فرمان داريم، همچنان كه به بر پا داشتن فرايض مأموريم.

    12. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : نرمى، رأس حكمت است. خدايا! هر كه كارگزار امرى ازامور امّت من شود و با آنان نرمى كند، با او نرم باش و هر كه بر آنان سخت گيرد، بر او سخت گير.

    13. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: خداوند، ملايمت در همه چيز را دوست دارد.

    14. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: خداوند، ملايم است و ملايمت را دوست دارد.

    15. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: نرمى، ميمنت دارد و درشتى، شوم است.

    16. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: نرمى با هيچ چيز همراه نشد، جز اينكه آن را آراست و ازهيچ چيز برداشته نشد، مگر اينكه آن را زشت كرد.

    17. امام على عليه السلام : نرمى، دشواريها را آسان، و چاره‏هاى سخت را ساده مى‏سازد.

    18. امام صادق عليه السلام - درباره سخن خداوند متعال: «و با مردم، نيكو سخن گوييد» -: مقصود، همه مردمان، اعم از مؤمن و كافر است. امّا با مؤمنان بايد گشاده‏رو بود، و امّا با كافران بايد به نرمى و مدارا سخن گفت، تا به سوى ايمان كشيده شوند، و كمترين ثمرش اين است كه خود و برادران مؤمنش را از گزند آنان، مصون مى‏دارد.



    4 / 5 - اجتناب از سختگيرى






    قرآن :

    خداوند براى شما آسانى مى‏خواهد و دشوارى نمى‏خواهد.

    حديث :

    19. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: اى مردم! دين خداى‏ آسان است.

    20. پيامبر خداصلى الله عليه وآله: خداوند متعال، مرا به رَهبانيّت و گوشه‏ گيرى برنينگيخت؛ بلكه مرا با دينى پاك و آسان و روان برانگيخت.

    21. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : من براى آوردن دين آسانِ روان، برگزيده شده‏ام و هركه با سنّت و روش من مخالفت كند، از من نيست.

    22. پيامبر خداصلى الله عليه وآله : دو يا سه بار فرمود: خداوند، مرا به تبليغ رهبانيت مبعوث نكرد، و همانا محبوب‏ترين دينها نزد خدا، آيينِ آسانِ روان است.



    4 / 6 - اجتناب از خشونت بدون ضرورت






    23. امام على عليه السلام : هرگاه به جاى نرمى خشونت لازم باشد، خشونت، (عين)نرمى است. بسا دارويى كه (باعث) بيمارى باشد، و بسا درد و بيمارى‏اى كه خودْ داروست!

    24. امام صادق عليه السلام : اگر مى‏خواهى گرامى باشى، نرم باش و اگر مى‏خواهى خوار شوى، خشن باش.



    4 / 7 - تحمل سختى‏هاى رسالت






    قرآن :

    پسرم! نماز را برپا دار و امر به معروف و نهى از منكر كن و بر آسيبى كه به تو مى‏رسد، شكيبا باش، كه اين از كارهاى سترك است.

    حديث :

    25. امام على عليه السلام - درباره سخن خداوند متعال: «و بر آسيبى كه به تو مى ‏رسد، شكيبا باش» -: مقصود، سختيها و آزارهايى است كه در راه امر به معروف و نهى از منكر به انسان مى ‏رسد.

    **♥♥♥*حکمت نامه بسیج*♥♥♥**

  7. تشكرها 2

    محمدی (02-09-1390), حسنعلی ابراهیمی سعید (06-09-1396)

  8. #75
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **♥♥♥*حکمت نامه بسیج*♥♥♥**





    فصل پنجم: بسيجيان نمونه

    **♥♥♥*حکمت نامه بسیج*♥♥♥**


  9. #76
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **♥♥♥*حکمت نامه بسیج*♥♥♥**







    5 / 1 - شرطة الخميس (سپاه ويژه)






    1. امام صادق‏عليه السلام: سپاه ويژه، شش هزار نفر از ياران على‏عليه السلام بودند.

    2. الاختصاص - به نقل از على بن حكم -: ياران اميرمؤمنان، كسانى بودندكه به آنان فرمود: «پيمان ببنديد! من با شما بر بهشتْ پيمان مى‏بندم، نه بر طلا و نقره. پيامبر ما در گذشته به يارانش فرمود: "پيمان ببنديد كه من با شما، جز بر بهشتْ پيمان نبندم" و آنان عبارت بودند از: سلمان فارسى، مقداد، ابوذر غفارى، عمّار بن ياسر، ابو ساسان، ابو عمرو انصارى، سهل (بدرى) و عثمان، پسران حنيف انصارى و جابر بن عبد اللَّه انصارى».

    و از برگزيدگانِ ياران او بودند: عمرو بن حُمق خزاعى عرب

    و ميثم تمّار (ميثم بن يحيى، برده آزاد شده)، رشيد هجرى، حبيب بن مظهّر اسدى و محمّد بن ابى بكر.

    و از دوستان او بودند: عَلَم ازدى، سويد بن غفله جعفى، حارث بن عبد اللَّه اعور هَمْدانى، ابو عبداللَّه جدلى و ابو يحيى حكيم بن سعد حنفى.

    و از سپاه ويژه‏اش بودند: ابو رضى عبداللَّه بن يحيى حضرمى، سليم بن قيس هلالى و عبيده سلمانى مرادى عرب.

    و از نزديكانش بودند: تميم بن حذيم ناجى - كه در همراهى على‏عليه السلام به شهادت رسيد -، قنبر - آزاد شده حضرت -، ابو فاخته -آزاد شده بنى هاشم و عبيد اللَّه بن ابى رافع - كه منشى على‏عليه السلام بود -.

    3. رجال الكشّى - به نقل از ابو جارود -: به اصبغ بن نباته گفتم: جايگاه اين مرد (على‏عليه السلام) در ميان شما چيست؟

    گفت: نمى‏دانم چه مى‏گويى؛ امّا شمشيرهاى ما بر دوشمان بود و هركس را كه وى اشاره مى‏كرد، با شمشير مى‏زديم. على‏عليه السلام به ما مى‏گفت: «پيمان ببنديد! به خدا سوگند كه پيمان شما براى طلا و نقره نيست، و پيمان شما جز براى مرگ نيست. به درستى كه گروهى از پيشينيان بنى اسرائيل، ميان خود پيمان بستند. پس هيچ‏يك از آنان از دنيا نرفت، مگر آنكه پيامبر قومش يا روستايش و يا خودش بود، و شما به سان آنانيد، جز آنكه پيامبر نيستيد».


    5 / 2 - ياران سيد الشهداء






    4. امام سجادعليه السلام - در بيان وقايع روز تاسوعا، هنگامى كه امام حسين‏عليه السلام‏يارانش را در نزديكى غروب جمع كرد -: به امام‏عليه السلام نزديك شدم تا سخنانش را بشنوم. در حالى كه آن زمان، بيمار بودم، شنيدم كه به يارانش مى‏گويد: «خداى را به بهترين ستايشها مى‏ستايم و او را بر خوشى و سختى، سپاس مى‏گويم. خدايا! من تو را سپاس مى‏گزارم؛ چون ما را با نبوّت، گرامى داشتى و به ما قرآن آموختى و ما را فهم دين‏شناسى عنايت فرمودى و به ما گوش و چشم و دل دادى. پس ما را از سپاسگزاران قرار ده.

    امّا بعد؛ من يارانى وفادارتر و بهتر از ياران خويش، سراغ ندارم و خاندانى نيكوكارتر و به هم نزديك‏تر از خاندانِ خود نمى‏شناسم. خداوند از جانب من خيرتان دهد!

    بدانيد كه من گمان مى‏برم امروز، آخرين روز مهلت ما و ايشان است، هان! من به شما اجازه دادم همگى برويد كه گِره بيعتم را از گردنتان گشودم. اين شب، پوشش شماست. آن را مَركب خود سازيد و برويد».

    برادران و پسران و برادرزادگانش و نيز دو پسر عبد اللَّه بن جعفر گفتند: چرا چنين كنيم؟! تا پس از تو بمانيم؟! خدا هرگز اين را براى ما پيش نياورد.

    عبّاس بن على - رضوان خدا بر او باد آغازگر اين سخن بود و ديگران در پى او و چون او سخن گفتند.

    امام حسين‏ عليه السلام فرمود: «اى پسران عقيل! كشته شدن مسلم براى شما كافى است. برويد كه من به شما اجازه دادم».

    آنان گفتند: سبحان اللَّه! آن‏گاه مردم چه مى‏گويند؟ مى‏گويند: ما بزرگ و سالار و پسرانِ بهترين عموهايمان را وا نهاديم و با آنان، نه تيرى پرتاب كرديم و نه نيزه‏اى زديم و نه شمشيرى بركشيديم و نمى‏دانيم چه كردند. نه، به خدا سوگند، چنين نكنيم؛ بلكه جان و مال و خاندانمان را فداى تو كنيم و همراه تو پيكار مى‏كنيم تا هرجا كه تو درآيى. خدا زندگى پس از تو را روسياه بدارد.

    و مسلم بن عوسجه در برابر امام حسين‏عليه السلام برخاست و گفت: آيا تو را تنها گذاريم، در حالى كه هنوز در برابر خدا حجّتى در اداى حقّت نداريم؟!

    هان! به خدا سوگند، (دست از تو برندارم) تا سينه‏هايشان را با نيزه‏ام بشكافم و تا آن‏گاه كه دسته شمشيرم را به دست دارم، با آنان بجنگم و اگر سلاح جنگ نيز نداشته باشم، بر ايشان سنگ بيندازم. به خدا سوگند، دست از تو بر نداريم، تا آنكه خدا بداند ما پس از پيامبرصلى الله عليه وآله، حرمت تو را پاس داشتيم.

    به خدا سوگند، اگر مى‏دانستم كه كشته مى‏شوم و سپس زنده مى‏گردم و سوزانده مى‏شوم، سپس دوباره زنده مى‏شوم و (خاكسترم )را به باد مى‏دهند و هفتاد بار با من چنين كنند، از تو جدا نمى‏شدم تا مرگ خويش را در يارى تو ببينم. حال چگونه از تو جدا شوم با اينكه يك كشته شدن بيش نيست و پس از آن هم كرامت بى‏پايان ابدى است؟!

    و زهير بن قين بجلى - درود خدا بر او باد - برخاست و گفت: به خدا سوگند، دوست داشتم كه هزار بار كشته شوم و زنده گردم

    و خداى متعال، قتل را بدان وسيله از تو و اين جوانان خاندانت دور سازد.

    ديگر ياران امام حسين ‏عليه السلام نيز سخنانى مانند هم و براى ابراز فداكارى خود بيان داشتند و امام‏عليه السلام نيز براى آنان، پاداش خيرخواست و به خيمه خود بازگشت.


    5 / 3 - بسيجيان نمونه از ديدگاه امام على






    5. امام على‏ عليه السلام - هان! بدانيد كه آنچه از دنيا روى آورده بود، پشت كرد، و آنچه پشت كرده بود، روى آورد. و بندگان گزيده خدا دل بر رخت بستن دوختند، و اندكِ اين جهان را، كه نپايد، به بسيارِ آن جهان، كه به سر نيايد، فروختند. برادرانِ ما كه خونشان در صفّين ريخته شد، زيان نكردند كه امروز زنده نيستند (و بِهْ كه نديدند اينان كه مانده‏اند، كيستند) تا پياپى ساغرِ غصّه در گلو ريزند و شرنگ تيره (چنين زندگى را) بدان بياميزند.

    به خدا سوگند، خدا را ديدار كردند و مزد آنان را به كمال پرداخت، و از پسِ آن‏كه ترسان بودند، در خانه امانشان ساكن ساخت. كجايند برادران من كه راه حق را سپردند، و با حق، رخت به خانه آخرت بردند؟ كجاست عمّار؟ كجاست پسر تيّهان؟ و كجاست ذوالشهادتين؟ و كجايند همانندانِ ايشان از برادرانشان كه با يكديگر به مرگْ پيمان بستند و سرهاى آنان را به فاجران هديه كردند؟

    (پس دست به ريش مبارك خود گرفت و زمانى دراز گريست سپس فرمود:)

    دريغا از برادرانم كه قرآن را خواندند و در حفظ آن كوشيدند؛ واجب را برپا كردند، پس از آن‏كه در آن انديشيدند؛ سنّت را زنده كردند و بدعت را ميراندند؛ به جهاد خوانده شدند و پذيرفتند؛ به پيشواى خود اعتماد كردند و درپى او رفتند.

    اللّهم، إنا نشكو إليك فقد نبينا وغيبة ولينا وشدّة الفتن بنا وتظاهر الزمان علينا.

    اللّهم، فافرج ذلك عنا بفتح منك تعجله ونصر منك تعزه وسلطان حق تظهره. واجعلنا من أعوانه وأنصاره والمستشهدين بين يديه وارزقنا رؤيته ورضاه.

    وتقبل منا بأحسن قبولك يا مبدل السيئات بالحسنات يا أرحم الراحمين.


    شب نيمه‏ شعبان‏1423

    29 مهرماه 1381

    مشهد الرضا عليه آلاف التحية والثناء
    **♥♥♥*حکمت نامه بسیج*♥♥♥**

  10. تشكرها 2

    محمدی (02-09-1390), حسنعلی ابراهیمی سعید (06-09-1396)

  11. #77
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **♥♥♥*حکمت نامه بسیج*♥♥♥**





    **♥♥♥*حکمت نامه بسیج*♥♥♥**

  12. تشكرها 2

    محمدی (02-09-1390), حسنعلی ابراهیمی سعید (06-09-1396)

  13. #78
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **♥♥♥*حکمت نامه بسیج*♥♥♥**





    **♥♥♥*حکمت نامه بسیج*♥♥♥**

  14. تشكرها 2

    محمدی (02-09-1390), حسنعلی ابراهیمی سعید (06-09-1396)

صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 45678

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •