سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: شیخ رضا سراج و داش مشتی ها و عید غدیر

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,816
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,719
    مورد تشکر
    177,969 در 52,597
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    roz1 شیخ رضا سراج و داش مشتی ها و عید غدیر



    قربة الی الله

    شیخ رضا سراج رحمت الله علیه از آن دسته روحانی هایی بود که در بین قاطبه ی مردم ، محبوبیت داشت .همه قشر آدمی پای منبر شیخ رضا می آمد .
    شیخ رضا سراج با بیانی نافذ در ذکر مسائل مربوط به دین ، از اعماق دل حرف میزد و لاجرم سخنانش بر دلها می نشست .
    سخنانی که از جنس آموخته های مردم بود .
    وقتی به پامنبری های شیخ نگاه می کردی می توانستی چهره های مختلفی را ببینی
    چهره هایی که هر کدام برای خود تفکری خاص داشتند و عقاید آنها مختلف بود .
    در بین مریدان شیخ نیز می توانستی همه رقم آدمی را ببینی.
    طلبه ، بازاری ، کاسب ، داش مشتی ، کارمند و ...
    روزهای دهه ی اول ذی الحجه سپری شد و شیخ رضا تصمیم گرفت مراسمی برای غدیر دست و پا نماید .
    اما این مراسم آنگونه که در ذهن شیخ فضاسازی شده بود ، با همه ی برنامه هایی که برای غدیر برگزار می شد ، فرق داشت .
    شیخ تصمیم گرفت برای این مراسم دعوتنامه ای تهیه نماید و بر خلاف آنروزها که مرسوم نبود ، افراد را شخص به شخص دعوت نماید .
    برای بزرگان بازار تهران دعوتامنه فرستاد که :
    وعده ی ما فلان روز ، جشن عید غدیر ، قدوم سبزتان را به انتظار نشسته ایم.
    آقایان اهل علم را هم دعوت کرد .
    هیئتی ها را هم دعوت نمود .

    اما اصل کاری ها مانده بودند و هنوز دعوتنامه ایشان را نداده بود .

    خودش شروع کرد به دوره رفتن در میان کوچه و بازار .
    هرکسی را که می دید که در کسوت لوتی و داش مشتی است ، دعوتنامه ای به او می داد و می گفت :
    قدوم سبزتان را در مراسم عید غدیر به انتظار نشسته ایم .
    مارا سرافراز کنید و مجلسمان را با حضورتان نورانی .
    و تا توانست لوتی و داش مشتی برای مراسم عید غدیر دعوت کرد .

    و عکس العمل این افراد در مقابله با شیخ چیزی جز تعجب نبود .

    وقتی می دیدند که فردی با کسوت لباس پیامبر، آنها را به مجلس جشن عید غدیر دعوت کرده است .
    بالاخره روز مراسم فرا رسید .
    هیئتی ها آمدند.
    آقایان اهل علم هم آمدند .
    دور تا دور مجلس پر شد از هیئتی ها و کسبه ی بازار و آقایان اهل علم .
    لوتی ها هم آمدند .
    داش ها هم آمدند .
    هیئتی ها تعجب کرده بودند که امروز در مجلس چه خبر است ؟
    قیافه هایی می دیدند که تا به آن روز در هیئت ندیده بودند .



    افرادی که آنها را بیشتر در قهوه خانه ها و پاتوق های مخصوص می دیدند.
    کلاه شاپو به سر
    دستمال یزدی به دور دست
    عده ای هم دستمال به دور گردن
    آمدند ...
    فضای مجلس ، فضای عجیبی بود.
    دور تا دور بچه هیئتی ها ، آقایان کسبه و طلبه نشسته بودند ووسط مجلس هم اکثر این داش مشتی ها و لوتی ها
    بالاخره مجلس آماده شد .
    شیخ رضا منبر رفت .
    کمی درباره ی امامت و غدیر و حضرت علی(ع) صحبت کرد.
    بعد رو به بچه هیئتی ها و آقایان کرد و گفت :
    حضرت پیامبر ، دخترش زهرا سلام الله علیها را دست ما آخوندها سپرد.
    در کوچه به او سیلی زدند .
    اگر دخترش فاطمه را به این داش مشتی ها و لوتی ها می سپرد ، می دانستند که چطور و چگونه از حریم مادر سادات دفاع کنند.
    می دانسد چطور از خانه ی علی دفاع کنند .
    وقتی شیخ رضا این جملات را بر زبان آورد .
    داش مشتی ها گریه می کردند
    بر سر خود می زدند .
    نعره می زدند و حضرت زهرا را صدا می کردند .
    انروز ، مجلس ، مجلس متفاوتی بود .
    به نفس گرم شیخ رضا ، خیلی از آن لوتی ها که رنگ و بوی هیئت را هم ندیده بودند ، شدند پای ثابت منبر شیخ رضا .
    و خیلی از آنها هم از مریدان شیخ شدند و در شیوه ی زندگی تجدید نظر کردند .
    نتیجه :
    الف ) روحانی باید خود را از جنس مردم بداند .
    ب ) روحانی باید آگاه به جامعه ای که در آن زندگی می کند ؛ باشد.
    ج ) همه حق دارند اهل بیت را دوست داشته باشند .
    د ) گاهی زمان ایجاب می کند که به در خانه ی افراد غافل رفت و آنها را به مجالس دینی دعوت کرد .
    هـ ) إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ وَ كُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ فَكُونُوا أَحْرارًا فی دُنْياكُم
    و ) خدا خطاب به موسی :
    تو برای وصل کردن آمدی
    نی برای فصل کردن آمدی
    ز ) شیخ رضا معنای جذب حداکثری دفع حداقلی را خوب می دانست .


    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی