سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 37 از 44 نخستنخست ... 27333435363738394041 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 361 تا 370 , از مجموع 433

موضوع: ۞|*|۩|*|۞سرهاي قدسيان همه برزانوي غم است...۞اشعار عاشورايي۞|*|۩|*|۞

  1. Top | #361

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    shamee

    به التماس بگویم...




    در این دیار هوای نفس کشیدن نیست
    برای هیچ پری فرصت پریدن نیست
    خدا به داد دل لاله های تو برسد
    به ذهن این همه گل چین به غیر چیدن نیست
    هزار سرو روان در پی ات روانه شدند
    بلند قامتشان حیف قد خمیدن نیست!
    در این کویر خود ساقی؛ آب می گردد
    برای نو گل تو وقت قد کشیدن نیست
    لطیف تر ز گل یاس کودکان توأند
    که حقشان به دل خارها دویدن نیست
    به التماس بگویم بیا که بر گردیم
    دل لطیف مرا تاب زخم دیدن نیست

    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 02-09-1391 در ساعت 18:12
    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



  2. Top | #362

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,816
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,719
    مورد تشکر
    177,953 در 52,592
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    نمیدانم ترا درابر دیدم یا کجا دیدم
    به هرجایی که رو کردم فقط روی تو را دیدم

    ترا در مثنوی ، درنی ، تو را در های و هو ، در هی
    تو را در بند بند ناله های بی صدا دیدم

    تومانند ترنم ، مثل گل ،عین غزل بودی
    ترا شکل توسل ، مثل ندبه ، چون دعا دیدم

    دوباره لیلة‌القدر امد و شوریدگی ها هم
    تب شعر و غزل گل کرد و شور نینوا دیدم

    ترا پیچیده در خون در حریر ظهر عاشورا
    تو را در واژه های سبز رنگ ربنا دیدم

    ترا در ابشار وحی جبرئیل و میکائیل
    ترا یک ظهرزخمی در زمین کربلا دیدم

    شبیه ساده تو کرد به دنبالم،به را افتا ! تو مجنونی
    ترا هم مروه دیدم هم صفا دیدم

    شب تنهای عاشورا و اشباحی که گم گشتند
    ترا در آن شب تاریک مصباح الهدی دیدم

    در اوج کبر و در اوج ریای شام ، ای کعبه
    ترا هم شانه و هم شان کوی کبریا دیدم

    دمی که اصحابت پیکر تو چاک آورد ند
    ترا ای بی کفن در کسوت آل عبا دیدم

    دلیر مرتضی ، شبه پیامبر ، گریه زهرا
    ترا محکم ترین تفسیر راز انما دیدم

    هجوم نیزها ها بود و قنوت مهربان تو
    ترا در موج موج ربنا در آتنا دیدم

    ترا دیدم که داری دست در دستان ابراهیم
    ترا با نام حیدر کوچه کوچه پا به پا دیدم

    ترا هر روز با اندوه ابراهیم همسایه
    ترا با حلق اسماعیل هر شب همصدا دیدم

    همان شب که سرت به نیزه ها قران تلاوت کرد
    ترا در دامن زهرا و دوش مصطفی دیدم

    تنور خولی و تنهایی خورشید در غربت
    ترا در چاه حیدر همنوای مرتضی دیدم

    سرت برنیزه قرآن خواند و حبریئل حیران ماند
    من از کربلا تا شام را غار حرا دیدم

    ترا دلتنگ در دلتنگی شامی غریبانه
    ترا بی تاب در بی تابی تشت طلا دیدم

    شکستم در قصیده در غزل ای جان شورو شین
    ترا وقتی که در فریاد ادرک یا اخا دیدم

    تمام راه را بر نیزه ها با پای سر رفتی
    به حیرت پا به پای زینب کبری ترا دیدم

    دل و دست از پلیدهای این دنیا شبی شستم
    که خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم

    چنان فواره زد خون تو تا منظومه شمسی
    که از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم

    مصیبت ماند و حیرت ماند وغربت ماند وعشق تو
    بلا را در بقا جستم بقا در بلا دیدم

    تصور از تفکر ماند و خون تو تداوم یافت
    ترا خون خدا ، خون خدا، خون خدا دیدم

    "علیر ضا غروه"




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  3. Top | #363

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,037 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض








    برسر خوان بلا ایوب و شاه کربلا

    هر دو مهمانند امّا این کجا و آن کجا


    قتل حمزه در احد عباس اندر نینوا

    هر دو یکسانند امّا این کجا و آن کجا


    اصغر اندر گاهواره یونس اندر بطن حوت

    هر دو عطشانند اما این کجا و آن کجا


    پور ابراهیم اسماعیل و اکبر کربلا

    هر دو قربانند اما این کجا و آن کجا


    مهر گردون در فلک ماه بنی هاشم بخاک

    هر دو تابانند امّا این کجا و آن کجا


    یوسف اندر قعر چاه و شاه دین در قتلگه

    هر دو عریانند امّا این کجا و آن کجا


    عابدین بهر پدر یعقوب از هجر پسر

    هر دو گریانند امّا این کجا و آن کجا


    مریم از بهر مسیح و زینب از داغ حسین

    هر دو نالانند امّا این کجا آن کجا








    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  4. Top | #364

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    منزلت غدیر





    امیر علقمه از صدر زین به زیر افتاد

    میان لشگری از تیغ و نیزه گیر افتاد

    دو دست زخمی او ماندو طعنه ی تکبیر

    به یــاد مــنــزلت آیــه ی غــدیر افــتــاد

    چقدر شدت ضرب عمود سنگین بود!

    دوبــاره چند تــرک بر دل کویــر افتاد

    نگاه خسته و شرمنده اش به آقا گفت:

    ببخش‎‏ْ، مشک حرم بین این مسیر افتاد

    چگونـه پیکـر او را بـه خـیـمه هـا ببرد؟

    حسین گریه کنان فکر یک حصیر افتاد

    ***

    تمام غصه ام این است , پشت پا بخوری

    تو هم شبیه خودم نیزه بی هوا بخوری


    خـدا کند که به فرقـم نـظر نـینـدازی

    هراس دارم از این عمق زخم جا بخوری!

    عـزیز فـاطـمه مـدیون زیـنبت کـــردم

    اگر که ثانیه ای غصـه ی مـرا بخـوری

    شبیه من جگرت آب می شود وقتی

    به زیر تیغ وسنان حرص خیمه را بخوری

    خلاصه عرض کنم حرف تیرها این است

    قـرار نیست که از آب کـربلا بـخـوری!

    بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


    وحید قاسمی

    امضاء


  5. Top | #365

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    4141
    نوشته
    243
    تشکر
    655
    مورد تشکر
    1,383 در 281
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    هنوز نبض زمان درقیام عاشوراست
    هنوز خطبه ی حق در کلام عاشوراست
    زمین,کرشمه کنان,عاشقانه میبالد
    که ذره ذره ی خاکش به نام عاشوراست
    نه حرفی ازعطش و نه اسا رت و مرگ است
    تلاش زینب و سقا, دوام عاشوراست
    صدای خواندن آیات آسمانی را
    به روی نیزه شنیدن ,پیام عاشوراست
    حسین تشنه ی لبیک های مردم بود
    میان غربت کوفه امام عاشوراست
    طلوع میکند از قلب آسمان مردی....
    دلیل آمدنش انتقام عاشوراست
    پس ازشهامت و صبر و دعای پی درپی.
    شهید, واژه ی حسن ختام,عاشوراست



    امضاء


  6. Top | #366

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    4141
    نوشته
    243
    تشکر
    655
    مورد تشکر
    1,383 در 281
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    این سرخی زمین و زمان از غروب نیست
    خورشید زخم خورده به نی ها طلوع کرد
    انگار کور و کر شده دنیا که اینچنین
    قرآن به روی نیزه ی اعدا طلوع کرد
    یک قافله ستاره به تاراج می رود
    وقتی که ماه نو به ثریا طلوع کرد
    گویی گره زدند زمین را به آسمان
    خون خدا به دامن صحرا طلوع کرد



    امضاء


  7. Top | #367

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    6,619
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    تشکر
    44,869
    مورد تشکر
    29,510 در 7,770
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض




    ما را نسیم پرچم تو زنده می کند
    زخمی است دل که مرهم تو زنده می کند

    خشکیده بود چند صباحی قنات اشک
    این چشمه را ولی غم تو زنده می کند

    آه ای قتیل اشک، نفس های مرده را
    شور تو، روضه و دم تو زنده می کند

    ای خونبهای عشق، چه خوش گفت پیر ما:
    اسلام را محرم تو زنده می کند

    ما با غذای نذریتان رشد کرده ایم
    جان را عطای حاتم تو زنده می کند

    آقا جسارت است، ولی داغ شیعه را
    انگشتر تو، خاتم تو زنده می کند

    بالای تل هم آتش این قوم خفته را
    آن خواهر مکرم تو زنده می کند

    این کشته فتاده به هامون حسین اوست
    خود را به اسم اعظم تو زنده می کند

    فردای محشر و غم و طوفان وتشنگی
    ما را امید زمزم تو زنده می کند


    امضاء





  8. Top | #368

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    شماره عضویت
    3650
    نوشته
    1,040
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    مهدی جان! کی می شود مستجاب این انتظار من ...
    تشکر
    13,022
    مورد تشکر
    6,839 در 1,311
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    بــا کــاروان نیــزه ســفـر می کـنم پدر
    با طعنه های حرمله سـر می کـنم پدر

    مانـنـد خـواهـران خـودم روی نـاقـه ها
    در پیش سنگ سینه سپر می کنم پدر

    از کــوچــه
    نــگــاه وقیــح یــهــودیــان

    بــا یــک لبــاس پــاره گـذر می کنم پدر

    حــالا بـرو به قـصر ولی نیـمه شب تورا
    بـا گــریه های خویش خبر می کنم پدر

    این گریه جای خطبه کوبنده مـن است
    من هم شبیه عمه خطر می کـنم پدر

    بــا دیـدن جـراحــت پـیـشـانی ات دگر
    از فـکـر بوسـه صــرفنــظر می کنم پدر

    شـام سـیـاه زنـدگی ام را به لطــف تو
    - خورشید روی نیزه- سحر می کنم پدر

    امـشب اگـر که بوسه نگیرم من از لبت
    در ایــن قـمــار عشق ضرر می کنم پدر

    ( وحید قاسمی)

    امضاء

    ای
    یوسفی که یعقوب دلم

    منتظر عطر
    پیراهن تو ست!

    زودبیا ...

    ... اللهم عجل لولیک الفرج ...



  9. Top | #369

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    shamee

    کربلا و مدینه یکی شدند








    آرام تر بـرو که توانی نمانده است
    تا آخرین نگاه زمانی نمانده است
    بگذار تا که سیر نگاهت کنم حسیـن!
    یک لحظه بعد از تو نشانی نمانده است
    می‌خواستم فدای تو گردم ولی نشد
    بعد از شهید علقمه جانی نمانده است
    تو می روی ... پس که ؟ عنان گیر من شود
    وقتی که هیچ مرد جوانی نمانده است
    این گله های گرگ نشستند درکمین
    تا با خبر شوند شبانی نمانده است
    **
    او رفت و بعد ،شیهه اسبی غریب ؛ . . . ماند
    شاخه شکست ؛ رایحه عطر سیب ماند
    یک تن به جای حضرت یوسف به چاه خفت
    اما سری ؛ دریغ . . . به روی صلیب ماند
    از آن همه جمال جمیل خدا ؛ فقط
    تصویر مات و خاکی شیب الخضیب ماند
    دیگر برای بوسه شمشیر جا نبود
    حتی لبان دخترکش بی نصیب ماند
    درلابلای آن همه فریاد و هلهله
    تنها صدای مادری آنجا غریب ماند
    **
    صحرا میان شعله صدتازیانه سوخت
    پروانه های کوچکِ در این میانه سوخت
    تنها نه بال نازک پروانه های دشت
    گل های سرخ روسری دخترانه سوخت
    یکباره کربلا و مدینه یکی شدند
    پهلو و دست و بازو و هم شانه سوخت







    یاسر حوتی



    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



  10. Top | #370

    عنوان کاربر
    <b>عضو ماندگار</b>
    تاریخ عضویت
    آبان 1391
    شماره عضویت
    4158
    نوشته
    525
    تشکر
    295
    مورد تشکر
    2,468 در 627
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    خنده بر روی لبش مرد ستمکاری هست

    آه انگار نه انگار عزاداری هست



    آن طرف دامن طفل آتش سوزان دارد

    این طرف در تب شعله تن بیماری هست



    ...و زنی باز سوی علقمه میکرد نگاه

    که به پا خیزد اگر دست علمداری هست



    همه دیدند که خون چشم دلش را پر کرد

    از فرات سخنش ناله سرشاری هست :



    مبریدم که در این دشت مرا کاری هست

    گل اگر نیست ولی صفحه ی گلزاری هست



    ساربانا مزن این همه آواز رحیل

    آخر این قافله را قافله سالاری هست



    به امیدی شوم از کشته مظلوم جدا

    که سوی کوفه مرا وعده ی دیداری هست



    امضاء

  11. تشكرها 2


صفحه 37 از 44 نخستنخست ... 27333435363738394041 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی