سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 39 از 44 نخستنخست ... 29353637383940414243 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 381 تا 390 , از مجموع 433

موضوع: ۞|*|۩|*|۞سرهاي قدسيان همه برزانوي غم است...۞اشعار عاشورايي۞|*|۩|*|۞

  1. Top | #381

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    روي نيزه ها


    قرآن نخوان فراز سکوت مناره ها
    ديگر اميد نيست به اين استخاره ها!


    برنيزه ها اذان خداحافظي نگو
    درگوش هاي زخمي بي گوشواره ها


    آه اي يقين بي سر و بي دست درسماع
    ابروي آفريده براي اشاره ها!


    طاقت نمانده ديدن لبخند نيزه را
    با کاروان زخمي لبخند پاره ها


    بادي که بوي خون تو را در ميان نهاد
    يک باره با مشام غمين سواره ها،


    لالايي وداع شبانگاه خوانده در
    آغوش ساکت و تهي گاهواره ها ..

    .
    پشت مسير رفته جا مانده روي خاک
    يغماي پيرهن به تن خوش قواره ها


    اين نعش هاي سوخته، ققنوس هاي مست
    آيا دوباره مي رويند از شراره ها؟


    درآسمان ظلمت گم کرده آفتاب
    خورشيد را چگونه ببينيم دوباره؟ها؟


    اما سرک کشيد زگودال قتلگاه
    خورشيد رو به سوسوي تلخ ستاره ها ...

    سودابه مهیجی




  2. Top | #382

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    4141
    نوشته
    243
    تشکر
    655
    مورد تشکر
    1,383 در 281
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    مانده ام گرچه غریبانه میان کلمات

    دل من پر شده از شوق نگاه عتبات

    مست وسرمست شدم از برکات نامت

    جان من باد فدای تو واینسان برکات

    مثل سرگشته تنهای غریبی هستم

    می دوم در پی تو در پی ات ای آب حیات

    بعد یک عمر که در خدمت این درگاهم

    دل من می گذرد همنفس این حرکات

    مانده ام خسته و وامانده وعطشان لبو سرد

    مثل یک مرد که جامانده شبی در ظلمات

    پر شدم از کلماتی که پر از احساسند

    مثل شعر وغزل حافظ وچون پیر هرات

    می گذارم دل خود را به ره ومی گذرم

    تشنه لب تا حرم عشق تو از سمت فرات

    پهن کردم به سر کوی شما سفره دل

    هست بر سفره دل شوق وسلام وصلوات

    هست همواره مرا زمزمه ای تازه به لب

    دل من پر شده از شوق دیار عتبات


    امضاء


  3. Top | #383

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2488
    نوشته
    4,900
    صلوات
    323
    دلنوشته
    2
    تشکر
    1,971
    مورد تشکر
    6,200 در 2,967
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ای خدا ببین بُریدم، دیگه از هر چی گناهه
    ای خدا منم همون که ، عمریه که روسیاهه
    این روزا دارم می فهمم ، عمری با خودم چه کردم
    حالا اما از ته دل، پُر ِ اندوهه یه مَردَم
    مردی که نگاهِ سبزش ، یه نشونه از خدا بود
    سومین امام معصوم ، خامس آل عبا بود
    اون کسی که عمری جنگید، با گناه و ظلم و بیداد
    اون کسی که واسه مردم، بوی پیغمبرُ می داد
    اون کسی که با شجاعت ، بیعت یزیدُ رد کرد
    جونشُ فدای راهه ، قل هو الله احد کرد
    حلقه زد اشک ِ غریبی ، توی چشمای زلالش
    بست آقا بار ِ سفر رُ ، با همه اهل و عیالش
    با غم غریبی رفتن ، تا به کربلا رسیدن
    اونجا که خدا می دونه ، چقده بلا کشیدن
    کوفیان اومدن اما ، چشاشون کاسه ی خون بود
    توی دستای سیاهشون، خنجر و تیر و کمون بود
    نامسلمونا نگفتن ، کاروان پُرَ از امامه
    کوله بارشون شمیمه ، خاک مسجد الحرامه
    تیغ دشمنی کشیدن ، روی اهل بیت عصمت
    لعنتُ الله ُ علیهم ، از همیشه تا قیامت
    مونده رو سینه ی تاریخ ، ننگ این جماعت رذل
    کمکم کن تا بخونم ، خیلی سخته یا ابوالفضل
    انگاری صحنه ی اون روز ، مثله آینه روبرومه
    چه جوری بگم بدونید ، که چه بغضی تو گلومه
    پسر فاطمه اونجا ، همه هستی شو فدا کرد
    رفت و با قیام سرخش ، کربلا رُ کربلا کرد
    تا همیشه بر قراره ، خون بهای این سُلاله
    کمرِ کفرُ شکسته ، داغ هفتاد و دو لاله


    امضاء
    سخت است حرفت را نفهمند،

    سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،

    حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد

    وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،

    اشتباهی هم فهمیده اند.

  4. تشكرها 3

    tamana (09-09-1391), مانیل (09-09-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (08-09-1391)

  5. Top | #384

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    هنگامه ی محشر

    برکبودای زمین هنگامه ی محشر گذشت
    آسمان در هاله ای از خون وخاکستر گذشت

    چشمهای خونفشان آسمان خشکید وسوخت
    زآن جه در اوج عطش , بر چشمه ی کوثر گذشت

    سرنوشت آسمان و چرخ را وارونه کرد
    آنچه در گودال برانگشت و انگشترگذشت

    در کنار رود تشنه , در میان نخل ها
    من نمی دانم چه بر عباس آب آور گذشت

    ای جنونِ شعله ور! ای مرد! ای آتشفشان
    پرتوی از ماجرایت زیر خاکستر گذشت

    ابرهای تشنگی آن قدر باریدن گرفت
    تا که در ناوردگاه عشق ، خون از سر گذشت

    ظهر عاشورا به روی نیزه ها تا گل کند
    آفتاب از مشرق خونین ِ خنجر برگذشت!

    شامِ غربت بود و نخلستان وصحرا و عطش
    ماه آن شب از کنار آب تنهاتر گذشت…


    امضاء

  6. تشكرها 3

    tamana (09-09-1391), مانیل (09-09-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (09-09-1391)

  7. Top | #385

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,725
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,650
    مورد تشکر
    177,754 در 52,485
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    فالی زدم به مصحف پیشانیت حسین
    آیات عربت تو دلم را فرا گرفتی

    در این حسینه که همان عرش کبریاست
    حق امتحان زقافله انبیاء گرفت

    تنها دلیل بودن من ، سایه سرم
    زینب فقط به عشق برادر بقا گرفت

    بین خیام خیمه ی عباس دیدنی ست
    شکر خدا رکاب مرا آشنا گرفت






    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  8. تشكرها 3

    tamana (09-09-1391), مانیل (09-09-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (09-09-1391)

  9. Top | #386

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    شماره عضویت
    3650
    نوشته
    1,040
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    مهدی جان! کی می شود مستجاب این انتظار من ...
    تشکر
    13,022
    مورد تشکر
    6,829 در 1,311
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    یا حضرت رقیه(س)

    بند اول

    کیستم من
    دُر دریای کرامت،
    ثمر نخل امامت،
    گل گلزار حسینم،
    دل و دلدار حسینم،
    همه شب تا به سحر عاشق بیدار حسینم،
    سر و جان بر کف و پیوسته خریدار حسینم،
    سپهم اشک و علم ناله و در شام علمدار حسینم،
    سند اصل اسارت که درخشیده به طومار حسینم،
    منم آن کودک رزمنده که بین اسرا یار حسینم،
    منم آن گنج که در دامن ویرانه یگانه دُر شهوار حسینم،
    به خدا عمة ساداتم و در شام بلا مثل عمو قبله حاجاتم
    و سر تا به قدم آینه‌ام وجه امام شهدا را.
    امضاء

    ای
    یوسفی که یعقوب دلم

    منتظر عطر
    پیراهن تو ست!

    زودبیا ...

    ... اللهم عجل لولیک الفرج ...


  10. تشكرها 2


  11. Top | #387

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    شماره عضویت
    3650
    نوشته
    1,040
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    مهدی جان! کی می شود مستجاب این انتظار من ...
    تشکر
    13,022
    مورد تشکر
    6,829 در 1,311
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    بند دوّم

    روز عاشور که در خیمه پدر از من مظلومه جدا شد،
    به رخم بوسه زد و اشک فشان رو به سوی معرکة کرب و بلا شد،
    سر و جان و تن پاکش همه تقدیم خدا شد،
    به ره دوست فدا شد،
    حرم الله پر از لشکر دشمن شد و چون طایر بی‌بال پریدم،
    گلویم تشنه و با پای پیاده به روی خار دویدم،
    شرر از پیرهنم شعله کشید و ز جگر آه کشیدم
    که سواری به سویم تاخت و با کعب سنان بر کمرم زد،
    به زمین خوردم و خواندم ز دل خسته خدا را.
    امضاء

    ای
    یوسفی که یعقوب دلم

    منتظر عطر
    پیراهن تو ست!

    زودبیا ...

    ... اللهم عجل لولیک الفرج ...


  12. تشكرها 2


  13. Top | #388

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    شماره عضویت
    3650
    نوشته
    1,040
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    مهدی جان! کی می شود مستجاب این انتظار من ...
    تشکر
    13,022
    مورد تشکر
    6,829 در 1,311
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    بند سوم

    شب شد و عمه مرا برد،

    سوی خیمه و فردا به سوی کوفه سفر کردم و
    از کوفه سوی شام بلا آمدم و
    در وسط ره چه بلاها به سرم آمد و
    یک شب ز روی ناقه زمین خوردم و
    زهرا بغلم کرد و
    سرم بود روی دامن آن بانوی عصمت
    به دلم شعله آهی که عیان گشت سیاهی و
    ندانم به چه جرم و چه گناهی
    به جراحات جگر زخم زبانش نمکم زد،
    دل شب در بغل حضرت زهرا کتکم زد،
    پس از آن دست مرا بست و پیاده به سوی قافله آورد،
    چه بهتر که نگویم غم دروازه شام و کف و خاکستر و سنگ لب‌بام و ستم اهل جفا را.
    امضاء

    ای
    یوسفی که یعقوب دلم

    منتظر عطر
    پیراهن تو ست!

    زودبیا ...

    ... اللهم عجل لولیک الفرج ...


  14. تشكرها 2


  15. Top | #389

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    شماره عضویت
    3650
    نوشته
    1,040
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    مهدی جان! کی می شود مستجاب این انتظار من ...
    تشکر
    13,022
    مورد تشکر
    6,829 در 1,311
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    بند چهارم

    همه شب خون به دل و موج بلا ساحل ما شد

    که همین گوشة ویرانه‌سرا منزل ما شد،

    چه بگویم که چه دیدم، چه کشیدم،
    همه شب دم به دم از خواب پریدم،
    پس از آن زخم زبان‌ها که شنیدم،
    چه شبی بود که در خواب جمال پسر فاطمه دیدم،

    چو یکی طایر روح از قفس جسم پریدم،
    به لبش بوسه زدم دور سرش گشتم و از شوق به تن جامه دریدم،
    دو لبم روی لبش بود که ناگاه در آن نیمه شب از خواب پریدم،
    زدم آتش ز شرار جگرم قلب تمام اُسرا را.
    امضاء

    ای
    یوسفی که یعقوب دلم

    منتظر عطر
    پیراهن تو ست!

    زودبیا ...

    ... اللهم عجل لولیک الفرج ...


  16. تشكرها 2


  17. Top | #390

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    شماره عضویت
    3650
    نوشته
    1,040
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    مهدی جان! کی می شود مستجاب این انتظار من ...
    تشکر
    13,022
    مورد تشکر
    6,829 در 1,311
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    بند پنجم

    اشک در دیده و خون در جگر و آه به دل،
    سوز به جان، ناله به لب، سینه پر از شعله فریاد،
    زدم داد
    که عمه پدرم کو؟

    بگو آن کس که روی دامن او بود، سرم کو؟
    چه شد آن ماه که تابید در این کلبه احزان و
    کشید از ره احسان به سرم دست نوازش
    همه از ناله من آه کشیدند و به تن جامه دریدند

    که ناگه طبقی را که در آن صورت خورشید عیان بود نهادند به پیشم

    که در آن رأس منیر پدرم بود،

    همان گمشده قرص قمرم بود،
    سرشکش به بصر بود و به لب داشت همی ذکر خدا را.
    امضاء

    ای
    یوسفی که یعقوب دلم

    منتظر عطر
    پیراهن تو ست!

    زودبیا ...

    ... اللهم عجل لولیک الفرج ...


  18. تشكرها 2


صفحه 39 از 44 نخستنخست ... 29353637383940414243 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی