سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 41 از 44 نخستنخست ... 313738394041424344 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 401 تا 410 , از مجموع 433

موضوع: ۞|*|۩|*|۞سرهاي قدسيان همه برزانوي غم است...۞اشعار عاشورايي۞|*|۩|*|۞

  1. Top | #401

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    رسم است هر که داغ جوان دیده‌ دوستان رأفت برند حالت آن داغ‌دیده را

    یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا وان یک ز چهره پاک کند اشک دیده را

    آن دیگری بر او بفشاند گلاب قند تا تقویت شود دل محنت‌کشیده را

    یک چند دعوتش به گل و بوستان کنند تا برکنندش از دل، خار خلیده را

    جمعی دگر برای تسلای او دهند شرح سیاه‌کاری چرخ خمیده را

    القصه هر کس به طریقی ز روی مهر تسکین دهد مصیبت بر وی رسیده را


    آیا که داد تسلیت خاطر حسین چون دید نعش اکبر در خون تنیده را

    آیا که غمگساری‌ و اندوه بری نمود لیلای داغ‌دیده‌ی محنت‌کشیده را

    بعد از پدر دل پسر آماج تیغ شد آتش زدند لانه‌ی مرغ پریده را











  2. Top | #402

    عنوان کاربر
    عضو ثابت
    تاریخ عضویت
    امرداد 1390
    شماره عضویت
    1628
    نوشته
    865
    تشکر
    2,288
    مورد تشکر
    3,894 در 915
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی . . .
    باقلم نقش حبابی بر لب دریا کشید . . .

    گفتمش تصویری از لیلا و مجنون را بکش . . .
    عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید . . .

    گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن . . .
    در بیابان بلا تصویری از سقا کشید . . .

    گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم . . .
    گریه کرد آهی کشید و زینب کبری کشید . . .

    امضاء


  3. Top | #403

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض







    در شباهت هدیه از سیمای پیغمبر گرفتی


    از گل اخلاق ایشان عطر نیکو بر گرفتی



    در صف عشق و وفا از ساحت شاه شهیدان


    جام وصلت را اجازه از خُمِ داور گرفتی



    این رجزخوانی چه می آید به بالای رشیدت!


    رزم و آیین شجاعت آری از حیدر گرفتی



    مثل شیر از بیشه ی ایمان زدی بر جان دشمن


    با غریو تیغ حق جان دو صد کافر گرفتی



    عاشقانه ره سپردی در مسیر عشق و عزّت


    بوسه ها از تیغ و تیر و از لب خنجر گرفتی



    مادرت می خواست تا بر پا کند دامادیت را


    در کنار رود دجله حجله ی دیگر گرفتی



    با ندای السلامُ یا نبی... وقت عروجت


    بال در بال ملائک سوی بالا پر گرفتی



    موج دریا جام ها شد روی دستان زمانه


    با عطش رفتی و جام از دست پیغمبر گرفتی



    چون"علی" والا به معنا هستی و "اکبر" مقامت


    در خور والائیت نامِ علی اکبر گرفتی




    زهرا طاهرزاده فرد












    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  4. تشكرها 5


  5. Top | #404

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    شماره عضویت
    3650
    نوشته
    1,040
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    مهدی جان! کی می شود مستجاب این انتظار من ...
    تشکر
    13,022
    مورد تشکر
    6,829 در 1,311
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    یارقیه خاتون

    خبر آمدکه ز معشوق ؛خبرمی آید
    ره گشاییدکه یارم ز سفرمی آید

    کاش می شد که ببافندکمی مویم را
    آب وآیینه بیارید؛پدر می آید

    نه تواز عهده ی این سوخته برمی آیی
    نه دگر موی سرم تا به کمر می آید

    جگرت بودم و دردتو گرفتارم کرد
    غالبا دردبه دنبال جگر می آید

    راستی گم شده سنجاق سرم؛ پیش تو نیست
    سر که آشفته شود ؛ حوصله سرمی آید

    هست پیراهنی ازغارت آن شب به تنم
    نیم عمامه از آن بهر تو در می آید

    به کسی ربط ندارد که تو را می بوسم
    که بجز من ز پس کار تو برمی آید؟

    راستی ! هیچ خبر دار شدی تب کردم؟
    راستی ! لاغری من به نظر می آید؟

    راستی ! هست به یادت دم چادر گفتی
    دختر من ! به تو چادر چقدر می آید

    سرمه ای را که تو از مکه خریدی ؛ بردند
    جای آن لخته ی خونم زبصر می آید
    (محمد سهرابی)


    امضاء

    ای
    یوسفی که یعقوب دلم

    منتظر عطر
    پیراهن تو ست!

    زودبیا ...

    ... اللهم عجل لولیک الفرج ...



  6. Top | #405

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    برکبودای زمین هنگامه ی محشر گذشت
    آسمان در هاله ای از خون وخاکستر گذشت

    چشمهای خونفشان آسمان خشکید وسوخت
    زآن جه در اوج عطش , بر چشمه ی کوثر گذشت

    سرنوشت آسمان و چرخ را وارونه کرد
    آنچه در گودال برانگشت و انگشترگذشت

    در کنار رود تشنه , در میان نخل ها
    من نمی دانم چه بر عباس آب آور گذشت

    ای جنونِ شعله ور! ای مرد! ای آتشفشان
    پرتوی از ماجرایت زیر خاکستر گذشت

    ابرهای تشنگی آن قدر باریدن گرفت
    تا که در ناوردگاه عشق ، خون از سر گذشت

    ظهر عاشورا به روی نیزه ها تا گل کند
    آفتاب از مشرق خونین ِ خنجر برگذشت!

    شامِ غربت بود و نخلستان وصحرا و عطش
    ماه آن شب از کنار آب تنهاتر گذشت…




  7. Top | #406

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    به غربت حضرت رقیه ( س )

    کوه هم جای تو می بود ،فرو می افتاد
    مثل افتادن ناگاه سبو، می افتاد

    جای چشم تو که چون رود به هرسو می ریخت
    چشم خورشید اگر بود ز سو می افتاد !

    فکر صد فاجعه در ذهن زمین می چرخید
    و زمان؛ باز در اندیشه شومی افتاد

    نونهال از عطش و داغ به خود می پیچید
    داس می آمد و گلبرگ از او می افتاد !

    بانگ بابا که - کسی نیست مرا...؟!-بر می خاست
    عمه در ناله و افغان و عمو می افتاد

    چه کشیدی تو در آن دشت ،خدا می داند
    چشمهایت که بر آن زخم گلو می افتاد!

    داغ آن باغ خزان دیده چنان بود که آه
    سرو هم جای تو می بود فرو می افتاد




  8. تشكرها 5


  9. Top | #407

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,725
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,650
    مورد تشکر
    177,754 در 52,485
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    خبر آمد که ز معشوق خبر می آید
    ره گشایید که یارم ز سفر می آید

    کاش می شد که ببافند کمی مویم را
    آب و آیینه بیارید پدر می آید

    نه تو از عهده ی این سوخته بر می آیی
    نه دگر موی سرم تا به کمر می آید

    جگرت بودم و درد تو گرفتارم کرد
    غالبا درد به دنبال جگر می آید

    راستی گم شده سنجاق سرم، پیش تو نیست!
    سر که آشفته شود حوصله سر می آید

    هست پیراهنی از غارت آن شب به تنم
    نیم عمامه از آن بهر تو در می آید

    به کسی ربط ندارد که تو را می بوسم
    غیر من از پس کار تو که برمی آید؟

    راستی!هیچ خبر دار شدی تب کردم؟
    راستی! لاغری من به نظر می آید؟

    راستی!هست به یادت دم چادر گفتی
    دختر من!به تو چادر چقدر می آید

    سرمه ای را که تو از مکه خریدی، بردند
    جای آن لخته ی خونم ز بصر می آید

    ***محمد سهرابی***






    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  10. Top | #408

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,725
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,650
    مورد تشکر
    177,754 در 52,485
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    ای سر بی تن و خونین که به دامان منی
    ‏من تو را دختر و تو جانی و جانان منی

    به تمام اسرا فخر کنم کاین دل شب
    ‏در میان همه ای ماه تو مهمان منی

    من نگویم که زمن بی خبری چون دیدم
    سر نی دیده به من داری وگریان منی

    ‏نه ز سیلی و نه از آبله گویم با تو
    ‏که تو مجروح تر از پیکر بی جان منی

    شرم دارم که کنم شکوه ز آشفتگی ام
    ‏که تو آشفته تر از موی پریشان منی

    گر نشد پیش سرت بر سر پا برخیزم
    عفو کن چون به بر پیکر بیجان منی

    از نگاه تو هویداست مرا می بریام
    به فدایت که به فکر دل نالان منی

    ***حیدر توکلی***




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  11. تشكرها 3


  12. Top | #409

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض





    شناخت چشم تر عمّه این حوالی را

    شناخت تك تك این قوم لا ابالی را


    چقدر خون جگر خورد مرتضی شب ها

    ز یادشان ببرد سفره های خالی را


    هنوز عمّه برایم به گریه می گوید:


    حكایت تو و آن فصل خشكسالی را



    نمی شود كه دگر سمت معجرش نروی؟


    به باد گفته ام این جمله ی سئوالی را



    عطش به جای خودش، كعب نی به جای خودش


    شكسته سنگ ملامت دل سفالی را



    دلم برای رباب حزینه می سوزد


    گرفته در بغلش كودك خیالی را



    شبیه مادرتان زخمی ام، زمین گیرم


    بگو چه چاره نمایم شكسته بالی را؟



    وحید قاسمی





    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  13. تشكرها 3


  14. Top | #410

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض












    كلیم بی كفن كربلای میقاتی


    خلیل بت شكن كعبه ی خراباتی



    چه فرق می كند آخر به نیزه یا گودال؟



    همیشه و همه جا تشنه ی مناجاتی




    نخوان كه نور كتاب خدا ندارد راه



    به قلب سنگی این مردم خرافاتی




    كنار نیزه ی تو گریه می كند یحیی



    شنیده معنی ذبح العظیم آیاتی




    نگاه لطف تو یك دِیر را مسلمان كرد



    مسیح من چِقَدَر صاحب كراماتی!




    توان ناقه نشینی به دست و پایم نیست



    خدا به خیر كند، وای عجب مكافاتی




    شنیده ام كه سفر رفته ای ولی بابا



    برای من نخری گوشواره سوغاتی






    وحید قاسمی









    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  15. تشكرها 3


صفحه 41 از 44 نخستنخست ... 313738394041424344 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی