سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 42 از 44 نخستنخست ... 3238394041424344 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 411 تا 420 , از مجموع 433

موضوع: ۞|*|۩|*|۞سرهاي قدسيان همه برزانوي غم است...۞اشعار عاشورايي۞|*|۩|*|۞

  1. Top | #411

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض








    پایش ز دست آبله آزار می کشد


    از احتیاط، دست به دیوار می کشد



    در گوشه ی خرابه کنار فرشته ها


    "با ناخنی شکسته ز پا خار می کشد"



    دارد به یاد مجلس نامحرمان صبح


    بر روی خاک عکس علمدار می کشد



    او هر چه می کشد به خدای یتیم ها


    از چشم های مردم بازار می کشد



    گیرم برای خانه ی تان هم کنیز شد


    آیا ز پر شکسته کسی کار می کشد؟



    چشمش مگر خدای نکرده چه دیده است؟


    نقشی که می کشد همه را تار می کشد



    لب های بی تحرّک او با چه زحمتی


    خود را به سمت کنج لب یار می کشد



    علی اکبر لطیفیان








    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  2. Top | #412

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    شماره عضویت
    3650
    نوشته
    1,040
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    مهدی جان! کی می شود مستجاب این انتظار من ...
    تشکر
    13,022
    مورد تشکر
    6,829 در 1,311
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    یا حضرت رقیه (س)

    مجنون شبیه طفل تو شیدا نمی شود
    زین پس کسی بقدر تو لیلا نمی شود

    درد رقیه تو پدر جان یتیمی است
    درد سه ساله تو مداوا نمی شود

    شأن نزول رأس تو ویرانه من است
    دیگر مگرد شأن تو پیدا نمی شود


    بی شانه نیز می شود امروز سر کنم

    زلفی که سوخته گره اش وانمی شود

    بیهوده زیر منت مرهم نمی روم
    این پا برای دختر تو پا نمی شود

    صد زخم بر رخ تو دهان باز کره اند
    خواهم ببوسم از لبت اما نمی شود

    چوب از یزید خورده ای و قهر با منی
    از چه لبت به صحبت من وا نمی شود

    کوشش مکن که زنده نگهداری ام پدر
    این حرف ها به طفل تو بابا نمی شود
    (محمد سهرابی)


    امضاء

    ای
    یوسفی که یعقوب دلم

    منتظر عطر
    پیراهن تو ست!

    زودبیا ...

    ... اللهم عجل لولیک الفرج ...



  3. Top | #413

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    بسم الله الرّحمن الرّحیم

    سخن آغاز کنم از دهنم یا گوشم؟
    که در این­جا دهنم زخم شد آن­جا گوشم


    چار انگشت که مردانه و نامحرم بود
    پلی از درد زده از دهنم تا گوشم


    نبض دارد همه ی صورتم از کثرت درد
    شده از شدّت خون قلب من امّا گوشم


    پای تا سر همه از شوق تو چشمم امّا
    به نسیم سر زلف تو سراپا گوشم


    شده حسّاس تر از پیش به گرما چشمم
    شده حسّاس تر از قبل به سرما گوشم


    وای بابا دهنم، دستم، چشمم، مویم
    وای بابا بابا بابا بابا گوشم...


    ارث پهلوی شکسته که رسیده ست به گوشم
    من هم انگار که رفته ست به زهرا گوشم


    مهدی رحیمی




  4. Top | #414

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    به نام خدا

    نمي‌دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
    به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم


    تو را در مثنوي، در ني، تو را در‌هاي و هو، در هي
    تو را در بند بند ناله‌هاي بي صدا ديدم


    تو مانند ترنم، مثل گل، عين غزل بودي
    تو را شكل توسل، مثل ندبه، چون دعا ديدم


    دوباره ليله القدر آمد و شوريدگي ‌هايم
    تب شعر و غزل گل كرد و شور نينوا ديدم


    شب موييدن شب آمد و موييدن شاعر
    شكستم در خودم از بس كه باران بلا ديدم


    صدايت كردم و آيينه‌ها تابيد در چشمم
    نگاهم را به دالان بهشتي تازه وا ديدم


    نگاهم كردي و باران يك ريز غزل آمد
    نگاهت كردم و رنگين كماني از خدا ديدم


    تو را در شمع‌ ها، قنديل ‌ها، در عود، در اسپند
    دلم را پرزنان در حلقه ی پروانه‌ ها ديدم


    تو را پيچيده در خون، در حرير ظهر عاشورا
    تو را در واژه‌هاي سبز رنگ ربّنا ديدم


    تو را در آبشار وحي جبرائيل و ميكائيل
    تو را يك ظهر زخمي در زمين كربلا ديدم


    تو را ديدم كه مي‌چرخيد گردت خانه ی كعبه
    خدا را در حرم گم كرده بودم، در شما ديدم


    شبيه سايه ی تو كعبه دنبالت به راه افتاد
    تو حج بودي، تو را هم مروه ديدم، هم صفا ديدم


    شب تنهاي عاشورا و اشباحي كه گم گشتند
    تو را در آن شب تاريك، «مصباح الهدي» ديدم


    در اوج كبر و در اوج رياي شام ـ ‌اي كعبه ـ
    تو را هم شانه و هم شان كوي كبريا ديدم


    دمي كه اسب‌ها بر پيكر تو تاخت آوردند
    تو را‌ اي بي‌ كفن، در كسوت آل عبا ديدم


    دليل مرتضي! شبه پيمبر! گريه ی زهرا
    تو را محكم ترين تفسير راز «اِنَّما» ديدم


    هجوم نيزه‌ها بود و قنوت مهربان تو
    تو را در موج موج ربَّنا در «آتِنا» ديدم


    تو را ديدم كه داري دست در دستان ابراهيم
    تو را با داغ حيدر، كوچه كوچه، پا به پا ديدم


    تو را هر روز با ‌اندوه ابراهيم، همسايه
    تو را با حلق اسماعيل، هر شب همصدا ديدم


    همان شب كه سرت بر نيزه‌ ها قرآن تلاوت كرد
    تو را در دامن زهرا و دوش مصطفي ديدم


    تنور خولي و تنهايي خورشيد در غربت
    تو را در چاه حيدر هم نواي مرتضي ديدم


    سرت بر نيزه قرآن خواند و جبرائيل حيران ماند
    و من از كربلا تا شام را غار حرا ديدم


    به يحيي و سياوش جلوه مي‌بخشد گل خونت
    تو را ‌اي صبح صادق با امام مجتبي ديدم


    تو را دلتنگ در دلتنگي شامي غريبانه
    تو را بي‌تاب در بي‌تابي طشت طلا ديدم


    شكستم در قصيده، در غزل، ‌اي جان شور و شعر
    تو را وقتي كه در فرياد «أدرِك يا أخا» ديدم


    تمام راه را بر نيزه ‌ها با پاي سر رفتي
    به غيرت پا به پاي زينب كبري تو را ديدم


    دل و دست از پليدي ‌هاي اين دنيا شبي شستم
    كه خونت را حناي دست مشتي بي حيا ديدم


    چنان فواره زد خون تو تا منظومه ي شمسي
    كه از خورشيد هم خون رشيدت را فرا ديدم


    مصيبت ماند و حيرت ماند و غربت ماند و عشق تو
    ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا ديدم


    تصوّر از تفكّر ماند و خون تو تداوم يافت
    تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا ديدم


    علیرضا قزوه



  5. تشكرها 4


  6. Top | #415

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,507
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,538
    مورد تشکر
    177,573 در 52,420
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
    جوش از زمین بذروه عرش برین رسید

    نزدیک شد که خانهی ایمان شود خراب
    از بس شکستها که به ارکان دین رسید

    نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
    طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

    باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
    گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

    یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
    چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

    پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
    از انبیا به حضرت روحال امین رسید

    کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار
    تا دامن جلال جهان آفرین رسیــد

    هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
    او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  7. Top | #416

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    شماره عضویت
    3650
    نوشته
    1,040
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    مهدی جان! کی می شود مستجاب این انتظار من ...
    تشکر
    13,022
    مورد تشکر
    6,829 در 1,311
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    سلام برزینب کبری(س)

    السلام ای دختر شاه نجف
    السلام ای صابر صحرای طف

    السلام ای چادر زهرا به سر
    السلام ای نور خورشید و قمر

    السلام ای مقتدای عالمین
    السلام ای خواهر خوب حسین

    السلام ای بانوی ماتم زده
    صبر تو صبر جهان بر هم زده

    السلام ای تار و پود فاطمه
    دختر صورت کبود فاطمه

    السلام ای مظهر شور و شعور
    پای تاسرعشق ، سرتاپاحضور

    السلام ای کربلا در کربلا
    ای به ایمان برادر مبتلا

    السلام ای خطبه خوان شهر شام
    خواب را کردی به بدخواهان حرام

    السلام ای چشم زیبا بین عشق
    زینب کبری و زهرای دمشق

    (سید جمال الدین شهرزاد)

    امضاء

    ای
    یوسفی که یعقوب دلم

    منتظر عطر
    پیراهن تو ست!

    زودبیا ...

    ... اللهم عجل لولیک الفرج ...



  8. Top | #417

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    کاروان می رود و دخترکی جا ماندست
    وسط باغ خزان قاصدکی جا ماندست

    لخته خون نیست که در چشم کبودش پیداست
    سر باباست که در مردمکی جا ماندست

    جای گلبوسه ی پروانه به رخسار گلش
    نقش گلگون هجوم کتکی جا ماندست

    پای خورشید ز بس پشت سرش می آمد
    روی لب های کویرش ترکی جا ماندست

    بر سر سفره ی غم های دلش هر وعده
    اثر زخمی سوز نمکی جا ماندست

    با نگاهی به رخش در دل خود مادر گفت:
    نکند در کف دستش فدکی جا ماندست

    هاتفی داد ندا قامت این قافله را
    قدری آهسته ببندد ملکی جا ماندست


    شاعر: محمد امین سبکبار





  9. تشكرها 4


  10. Top | #418

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض




    می چکد خون از لب و این چهره ی نیلی پدر

    می خورم از هر طرف یک ضربه ی سیلی پدر


    با دو پای کوچکم بر خار و خس آواره ام

    می خورد هر لحظه دستی روی گوش پاره ام


    روی نیزه دیدنت با من نمی دانی چه کرد!

    لمس یک طوفان چه با رؤیای کال غنچه کرد


    پای نیزه سوت و طبل و هلهله بود و سرود!

    مرده بودم از همان آغاز اگر عمّه نبود


    بی تو لبخند از لبان زخمی ام آهسته ، پـــــر!

    مثل یک بازی بگو گنجشک خیسِ خسته ، پـــــر!


    خسته ام حالا که از یک شهر سیلی خورده ام

    از تمام سنگ های کوفه هم آزرده ام...


    با خودت من را ببر نزد علیِ اصغرت

    آخر ای بابا برایش جام آب آورده ام


    فاطمه نور علیزده





    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  11. Top | #419

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض







    "شبيه مادر...."



    شبیه هرچه که عاشق، سَرَت جدا شده است

    تمام هستی پهناورت جدا شده است


    غزل چگونه بگویم ز قطعه های تنت؟!

    که بیت بیت تو از پیکرت جدا شده است


    چه سرگذشت غریبی گذشت از سر تو

    چگونه تاخت که سرتاسرت جدا شده است؟!


    کبوتران حرم، بال و پر نمی خواهند

    که از حریم تو بال و پرت جدا شده است


    فدای قامت انگشت تو که رفت از دست

    به این بهانه که انگشترت جدا شده است


    طلوع کرده سَرَت... کاروان به دنبالش

    میان راه ولی دخترت جدا شده است




    که نیست در تن او جان، که بی امان بدَوَد

    چگونه از پیِ این سَر، دوان دوان بدود؟


    نشسته داغ تو بر قلب پاره پاره ی او

    شده کبود در این آسمان ستاره ی او


    نشسته بود که ناگه کسی رسید از راه

    که تازیانه به دستش گرفته و ناگاه


    به ضرب میزند آن را به پهلویش که بیا

    کشیده است کمان دار، گیسویش که بیا!


    دوباره خاطره ی کوچه تازه شد در دشت

    خمیده قامت و بی جان به کاروان برگشت




    رسیده اند به شام و خرابه منزل شان

    سَری به دامن و سِرّی نهفته در دل شان


    وصالِ دختر و بابا رسیده است امشب

    به غیر اشک، چه کَس حل نموده مشکل شان؟


    "نماز شامِ غریبان..." که گفته اند، اینجاست!

    وضو ز خونِ سَر و قبله بود مایل شان


    میانِ عاشق و معشوق، جانِ دختر بود

    که ذرّه ذرّه به پایان رسید حائل شان


    "هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست"

    در این سکوت که پیچید دورِ محمل شان




    وزیده است صدایی... شبیهِ لالایی ست

    بغل گرفته پدر را! عجیب بابایی ست


    به روی پای کبودش، نشسته خوابیده

    شبیه مادر پهلو شکسته خوابیده


    خرابه ساکت و آرام، اشک می ریزد

    شکسته بغض و سرانجام اشک می ریزد


    رسیده است سحرگاه شستن بدنش

    رسیده است سحر... یا شب کبود تنش؟!


    خمیده تر شده زینب در این سحر انگار

    خرابه از غم او شد خراب تر انگار



    عارفه دهقانی











    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  12. Top | #420

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    6,619
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    تشکر
    44,869
    مورد تشکر
    29,510 در 7,770
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    ای عمه بیا تا که غریبانه بگرییم
    رو از وطن و خانه، به ویرانه بگرییم

    پژمرد گل روی تو از تابش خورشید
    در سایه نشینیم و به جانانه بگرییم

    لبریز شده ای عمه دگر کاسه صبرم
    بر حال تو و این دل ویرانه بگرییم

    نومید ز دیدار پدر گشته دل من
    بنشین به کنارم، پریشانه بگرییم

    گردیم چو پروانه به گرد سر معشوق
    چون شمع در این گوشه کاشانه بگرییم

    این عقده مرا می کشد ای عمه
    پیش نظر مردم بیگانه بگرییم



    امضاء





صفحه 42 از 44 نخستنخست ... 3238394041424344 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی