سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 43 از 44 نخستنخست ... 33394041424344 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 421 تا 430 , از مجموع 433

موضوع: ۞|*|۩|*|۞سرهاي قدسيان همه برزانوي غم است...۞اشعار عاشورايي۞|*|۩|*|۞

  1. Top | #421

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    6,619
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    تشکر
    44,869
    مورد تشکر
    29,510 در 7,770
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    تا کفن بر قد و بالای رسایت کردم
    سوختم وز دل پر درد دعایت کردم

    آخرین توشه ام از عمر تو این بود علی
    که غم انگیز نگاهی ز قفایت کردم

    تو ز من آب طلب کردی و من می سوزم
    که چرا تشنه لب از خویش جدایت کردم

    گر کمی آب نبودم که رسانم به لبت
    داشتم اشکی و ایثار به پایت کردم

    نگشودی لب خود هر چه تو را بوسیدم
    نشنیدم سخنی هر چه صدایت کردم

    پدرت را نبوَد بعد تو امید حیات
    جان من بودی و تقدیم خدایت کردم

    یا رب این دشت بلا این من و این اکبر من
    هر چه را داشتم ای دوست فدایت کردم

    آن خلیلم که ذبیحم نکند فدیه قبول
    وین ذبیحی ست که قربان به منایت کردم

    ای "مؤید" چو تو را بنده مخلص دیدم
    دگر از بندگی غیر، رهایت کردم

    سیدرضا مؤید




    امضاء





  2. Top | #422

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,661
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,607
    مورد تشکر
    177,677 در 52,452
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    چشمش گریست دشت به آتش کشیده را
    بی تـاب گشت ســـــرخی حلـــق بریده را

    آرام بر لبــــان عطشـــناک بوســـــــه زد
    در بر گرفـت قامـــــــت در خون تپیــــده را

    زینب ! عمود خیـــمه عالم شکسته شد
    وقتی که کوفه بر تو فرو بســـت دیده را

    زینب ! به گوشه گوشه صحرا صبور باش
    گلهای نوشکفتـــــه از شاخه چیـــده را

    پیراهنــــی که بوی حسین تو می دهد
    زینب ! صبـــــور باش دو دست بریـده را

    آنک بگو به پســـــتی و نامردمـــی بگو
    آن سینه سرخهای به مقصد رسیده را

    زینب بگو به پستــــی و نامردمـی بگو
    این گرگــــهای وحشی یوسف دریده را

    زینب بگو که از پس این شام می رسد
    یک دست مهـــربان که بر آرد سپیده را





    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  3. Top | #423

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    ابري شده است حال و هواي نگاهتان
    بغض غروب مي چكد از هر پگاهتان

    دلتنگي غمی چِقَدَر موج مي زند
    در اشك هاي نيمه شب گاه گاهتان

    چشمان صحن آينه هم تار مي شود
    با غربتي كه مي چكد از اشك و آهتان

    همراه گريه هاي تو از دست مي رويم
    پائين پاي روضه ی شال سياهتان

    عطر مزار مادر سادات مي رسد
    از ياس هاي هر سحر بارگاهتان

    «فردا چه خاك هاي ندامت به سر كند
    امروز هر دلي كه نشد خاك راهتان»

    اين قدر كه پر از تب اندوه و ناله اي
    شايد دلت گرفته به ياد سه ساله اي







  4. تشكرها 5


  5. Top | #424

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    مي گفت چشم هاي ترش درد مي كند
    قدش خميده و كمرش درد مي كند

    از بسكه سوخت دامن معصوم خيمه ها
    حتي نگاه شعله ورش درد مي كند

    طوفان تازيانه و باران سنگ ها!
    بي خود كه نيست بال و پرش درد مي كند

    مي سوخت غرق حسرت خورشيد نيزه ها
    خُب پس بگو چرا جگرش درد مي كند

    از لطف دست هاي نوازشگري كه بود
    ديگر تمام موي سرش درد مي كند

    آرام قلب خسته اش از دست رفته بود
    چشم به خون نشسته اش از دست رفته بود


    شاعر: یوسف رحیمی






  6. تشكرها 6


  7. Top | #425

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    6,619
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    تشکر
    44,869
    مورد تشکر
    29,510 در 7,770
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    در هر دلى که نواى حسین است نینواست
    هر جا به پا عزاى حسین است کربلاست


    هر خیمه اى که خیزد از آن بانگ یا حسین
    گرد و غبار آن به همه دردها دواست

    بوى بهشت مى رسد از خیمه گاه عشق
    خاکش به چشم اهل نظر مثل توتیاست


    مردم به روى بال ملائک نشسته اند
    بنگر ببین شرافت این خیمه تا کجاست


    با چشم دل نگر به عزاخانه حسین
    مهدى عزیز فاطمه خود صاحب عزاست



    امضاء




  8. تشكرها 5


  9. Top | #426

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    6,619
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    تشکر
    44,869
    مورد تشکر
    29,510 در 7,770
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    حالا که غیر از چشمهای تر نداری
    تنهای تنها ماندی و یاور نداری

    بگذار تا زینب لباس رزم پوشد
    تا که نگوید دشمنت لشگر نداری

    من آب می آرم برای اهل خیمه
    دیگر نگو آقا که آب آور نداری

    بگذار لخته خون ز لبهایت بگیرم
    آخر مگر ای نازنین خواهر نداری

    تعبیر کن خواب مرا ای یوسف من
    حالا که غیر از چشمهای تر نداری

    می آیم امشب بهر دیدارت به گودال
    هر چند دیر است و تو دیگر سر نداری



    امضاء




  10. تشكرها 5

    مانیل (18-09-1391), مدير اجرايي (18-09-1391), نرگس منتظر (19-09-1391), شهیده (18-09-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (18-09-1391)

  11. Top | #427

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    دی 1389
    شماره عضویت
    970
    نوشته
    1,662
    تشکر
    8,737
    مورد تشکر
    6,838 در 1,628
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست
    باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست
    آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست
    قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست
    محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است

    السلام علیک یا ابا عبدالله


    امضاء



  12. تشكرها 5


  13. Top | #428

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    شماره عضویت
    3650
    نوشته
    1,040
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    مهدی جان! کی می شود مستجاب این انتظار من ...
    تشکر
    13,022
    مورد تشکر
    6,829 در 1,311
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    سلام بربزرگ بانوی سه ساله

    از راه می‌رسند پدرها غروب‌ها

    دنیای خانه، روشن و زیبا غروب‌ها

    از راه می‌رسند پدرها و خانه‌ها
    آغوش می‌شوند سراپا غروب‌ها

    از راه می‌رسند و هیاهوی بچه‌ها
    زیباترین ترانه‌ی دنیا غروب‌ها

    اما به چشم دخترکان شوق دیگری‌ست
    شوق دوباره دیدن بابا غروب‌ها

    بعد از هزار سال من و کودکان شام
    تنها نشسته‌ایم همین‌جا غروب‌ها

    این‌جا پدر خرابه‌ی شام است، کوفه نیست
    این‌جا بیا به دیدن ما با غروب‌ها

    بابا بیا که بر دلمان زخم‌ها زده‌است

    دیروز تازیانه و حالا غروب‌ها


    دست تو را بهانه گرفته‌ست بغض من
    بابا ز راه می‌رسی آیا غروب‌ها؟

    بابا بیا کنار من و این پیاله آب

    که تشنه‌ایم هر دو تو را تا غروب‌ها


    از جاده‌ها بیایی و رفع عطش کنی

    از جاده‌ها بیایی ... اما غروب‌ها


    بسیار رفته‌اند و نیامد پدر هنوز
    بسیار رفته‌اند خدایا غروب‌ها

    کم‌کم پیاله موج زد و چشم روشنش
    چون لحظه‌های غربت دریا غروب‌ها

    خاموش شد وَ بر سر سنگی نهاد سر
    دختر به یاد زانوی بابا غروب‌ها

    بعد از هزارسال هنوز اشک می‌چکد
    از مشک پاره‌پاره‌ی سقا غروب‌ها

    (اسماعیل امینی)


    امضاء

    ای
    یوسفی که یعقوب دلم

    منتظر عطر
    پیراهن تو ست!

    زودبیا ...

    ... اللهم عجل لولیک الفرج ...



  14. Top | #429

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    غیرت عشق

    بردند به غارت کفن و پیرهنم را
    انگشتر و انگشت تن یاسمنم را

    بر اهل خیامم همه آتش زده بودند
    می‌سوخت و می‌دید زمین سوختنم را

    بالای تله زینبیه خواهر من بود
    می‌دید چه سان لحظه پر پر شدنم را

    من غیرت عشقم که بیابان کفنم شد
    بردند غریبانه زکف تا کفنم را

    مظلوم ترین تشنه لب کشته منم من
    از آب بپرسید نوای سخنم را

    من پاک ترین غیرت عشقم که ببنید
    در جاری احساس هویدا شدنم را

    من امر به معروف کنم با عطش خویش
    از عشق بجویید طنین سخنم را

    مهدی طهماسبی دزکی



    امضاء

  15. تشكرها 3


  16. Top | #430

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    6,619
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    تشکر
    44,869
    مورد تشکر
    29,510 در 7,770
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض


    پسر فاطمه دل را طلب آموخته ای
    معرفت بر عجم و هم عرب آموخته ای


    در کلاسی که گشودی به شب عاشورا
    عارفان را تو مناجات شب آموخته ای


    داده ای دل به خدا تا همه دل بر تو دهند
    بر مریدان محبت ادب آموخته ای


    کربلا مدرسه عشق و تو استاد بزرگ
    درس غیرت به زهیر و وهب آموخته ای


    تو چگونه بشری ای پسر ختم رسل
    بر ملک گفتن "سبحان رب" آموخته ای


    شامیان تیغ کشیدند و نمی دانستند
    نطق بر زینب والا نسب آموخته ای


    سایۀ خون تو بالای سر زینب بود
    شیوۀ معرفت او را عجب آموخته ای


    مرگ بر غصه، به خواهر تو چه گفتی که بگفت
    "ما رایت الا جمیلا"، طرب آموخته ای


    سنگ می زد به سرت خصم و لبت می خندید
    صبر بر شیعه به حال غضب آموخته ای


    ذلت از منزلت هاشمیان می کاهد
    همه را عزت پر تاب و تب آموخته ای


    داغ بر لاله تو خونین جگر انداخته ای
    خنده بر غنچه تو خشکیده لب آموخته ای


    نفس اگر هست سبب سوز، سبب سازی تو
    ای مسبب دل ما را سبب آموخته ای


    خلق بیگانه به راحت طلبی می نازد
    تو به یاران تعبد تعب آموخته ای


    ساربان نیز گدا بود که انگشتر برد
    خود تو این بخشش خاتم ز أب آموخته ای


    دل(کلامی) بکن از مردم اغیار بخوان
    آن دعایی که به ماه رجب آموخته ای

    استاد ولی الله کلامی زنجانی


    امضاء




  17. تشكرها 3


صفحه 43 از 44 نخستنخست ... 33394041424344 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی