ازسقفيه تا نينوا سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ازسقفيه تا نينوا
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,813      تشکر : 57,647
    171,680 در 50,216 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض ازسقفيه تا نينوا







    هر یک از پیروزی های امیر المومنین علی علیه السلام تیری بود که بر جگر دشمنان وارد می شد و آن ها را ناراحت می نمود؛ فتح خیبر، کشتن عمر بن عبدود، مردانگی و دلاوری در جنگ های مختلف، ازدواج با حضرت زهرا سلام الله علیها، گرفتن سوره ی برائت از ابابکر و . . . این نیز یکی از آن صحنه ها است.

    هنگامی که لشکر اسلام طایف را محاصره کرده بودند پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را به همراهی عده ای از سربازان اسلام دستور داد بتکده های اطراف طائف را ویران کند.
    علی بن ابی طالب علیه السلام به جانب ماموریت خود رهسپار گردید در بین راه قبیله «خثعم» مردان خود را آماده ی کار زار کرده ناگاه در مقابل مسلمانان صف آرائی نمودند.

    مردی از میان آن ها بیرون آمده میان دو لشکر ایستاد و مبارز طلبید از ظاهر او هویدا بود مردی رشید و با شهامت است، نیروی زیادی دارد، هیچیک از همراهان علی علیه السلام در خود ندیدند که پیش رفته با او نبرد نمایند؛ حضرت علی علیه السلام همین که مشاهده کرد سربازان در مقابل این مرد خود را کوچک می شمارند و کسی برای مبارزه پیش نمی رد، خود آماده ی نبرد شد. ابوالعاص بن ربیع داماد پیغمبر صلوات الله و سلامه علیه که حضور داشت عرض کرد:
    خوبست بفرمائید دیگری برود زیرا صلاح نیست امیر لشگر به میدان رود و لشگر او را تماشا کنند.

    فرمودند: وقتی کسی از لشکریان حاضر نباشد به میدان وارد شود بر امیر لازم است آماده جنگ شود و اکنون من می روم اگر از این نبرد باز نگشتم تو امیر لشکر خواهی بود؛

    این سخن را تمام نموده به جانب میدان رفت و با یک حمله کار آن کافر را ساخت و با ضرب تیغ او را از پای در آورد، پس از کشته شدن او ، سایر کفار تاب مقاومت نیاورده رو به فرار گذاشتند.

    علی علیه السلام بدون برخورد به مانع دیگری بت خانه های اطراف را ویران نمود و بت ها را در هم شکست، اصنام ثقیف و هوازن را نابود کرده مراجعت نموده در کنار حصار طائف به لشکر گاه مسلمین پیوست، همین که پیغمبر صلوات الله و سلامه علیه چشمش به امام علی علیه السلام افتاد تکبیر آن حضرت را پیش خواند، مجلس را از بیگانه خالی نمود و با او شروع به گفتن اسرار و رازهائی کرد مقداری سخن گفتن پیامبر صلوات الله وسلامه علیه با علی علیه السلام به طول انجامید.



    ازسقفيه تا نينوا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكر

    **موعود** (07-06-1391)

  3.  

  4. #2
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,813      تشکر : 57,647
    171,680 در 50,216 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ازسقفيه تا نينوا






    عمر بن خطاب ناراحت شده فریاد برداشت:


    یا رسول الله تمام اصحاب را از خود دور کرده ای، پیوسته با علی علیه السلام راز می گوئی؟

    فرمودند: « ما انتجیته ولکن الله انتجاه » من با او بدلخواده خود راز نمی گویم بلکه به فرمان خداست.

    از شنیدن این جواب عمر بیشتر ناراحت شده بر او گران آمد. عمر از شدت ناراحتی و خشم روی برتافت و گفت:

    این خسن تو که می گویی من به فرمان خود با علی راز نمی گویم بلکه به دستور خداست مانند همان است که در روز حدیبیه گفتی وارد مسجد الحرام خواهید شد ان شاء الله در کمال امن و امان، ما وارد نشدیم و جلو ما را گرفتند.

    پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: من نگفتم در همان سال وارد می شوید آنچه گفتم در زمان خود به حقیقت پیوست چناچه حج به جا آوردید و سر تراشیدید؛

    از این رو امیر المومنین علی علیه السلام در روز شوری روی به حاضرین نموده فرمودند:

    شما را به خدا سوگند، آیا پیغمبر صلی الله علیه و آله با غیر من در روز طائف اسرار گفت که ابابکر و عمر گفتند: چرا تنها با علی راز می گوئی . به آن ها فرمود:

    من از جانب خود با او اسرار را در میان نمی گذارم خداوند مرا به چنین عملی دستور داده.

    کینه توزان و حسودان در صدصد فکری بودند تا بتوانند این مانع بزرگ، جاه طلبی خود را از سر راه بر دارند، مخصوصا زمانی که در غدیر خم پیغمبر صلوات الله و سلامه علیه امام علی علیه السلام را در میان جمعیت کم سابقه به مقام خلافت منصوب کردند دیگر تصمیم قطعی گرفتند و پایه های سقیفه بنی ساعده را ریختند.

    دو مرتبه شتر پیغمبر صلوات الله وسلامه علیه را رماندندتا شایدآن جناب را از بین ببرند ویک مرتبه بعداز بازگشت ازغزوه تبوک؛

    و مرتبه ی دوم پس از جریان غدیر خم و نصب علی علیه السلام به خلافت این بار بی اندازه ناراحت بودند همین که پیغمبر صلوات الله و سلامه علیه از غدیر خم به راه افتاد و آن روز و شب را طی مسافت نمود، به نزدیک گردنه ی هر شی که رسید منافقین جلوتر از لشکر خود را بر فراز گردنه رساندند، شب دیگر هنگام عبور پیغمبر صلوات الله و سلامه علیه حذیفه بن الیمان و عمار یاسر را دستور داد یکی زمام شتر را بگیرد و دیگری براند همین که بر فراز گردنه رسیدند ناگاه منافقین بیرونتاخته و آنچه برای رماندن شتر آماده کرده بودند میان دست و پای او ریختند، پیغمبر صلوات الله و سلامه علیه بانگ بر شتر زده فرمودند:

    ناراحت مشو خود را نگه دار تو را آسیبی نمی رسد؛ زبان ناقه باز شده عرض کرد:
    به خدا سوگند یا رسول الله تا وقتی پیغمبر خدا بر پشت من سوار باشد قدم از قدمم تکان نخواهد خورد؛

    منافقین پیش آمده خواستند به وسیله ی شمشیر منظور خود را عملی کنند ولی حذیفه و عمار به آن ها حمله نمودند و ایشان را دفع کردند این آیه مبارکه در این هنگام نازل شد:

    « ام ابرموا امراً فا نا مبرمون ام یحسبون انا لا نسمع سرهم و نجویهم بلی و رسلنا لدیهم یکتبون »

    در تفسیر برهان چند روایت از ائمه طاهریننقل می کند که این آیه درباره منافقین و کسانی که با خلافت علی علیه السلام مخالف بودند نازل شد.
    از آن جمله روایت است از ابن عباس که نقل می شود، می گوید:

    پیغمبر اکرم صلوات الله و سلامه علیه دو مرتبه از مسلمین برای جانشینی علی علیه السلام پیمان گرفت: یکی آن هنگام که فرمود میدانید ولیّ شما کیست؟

    در جواب گفتند خدا و پیغمبرش صلی الله علیه و آله بهتر می دانند در این هنگام اشاره به طرف علی بن ابی طالب علیه السلام نموده فرمود ولیّ شما این شخص است که صالح المومنین است.

    مرتبه ی دوم در غدیر خم بود که فرمود هر که من مولای اویم علی نیز بر او ولایت دارد، پس از داستان غدیر خم منافقین با خود تصمیم گرفته پنهان نمودند و با خود عهد بستند که نگذارند موضوع خلافت در خاندان پیغمبر صلوات الله و سلامه علیه استقرار پیدا کند و در ضمن از دادن خمس امتناع ورزند خداوند در این هنگام پیغمبرش را از پیمان آن ها مطلع گردانید واین آیه را بر او نازل فرمود:

    « محکم و استوار نمودند کاری را که در نظر داشتند ما هم آنچه می خواهیم استوار خواهیم نمود، خیال می کنند ما اسرار آن ها را نمی شنویم و به پنهان سخن گفتن ایشان را نمی فهمیم، آری ما میشنویم وفرستادگان ما نیز آنچه آن ها می گویند می نویسند. »




    ازسقفيه تا نينوا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  5. تشكر

    **موعود** (07-06-1391)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •