۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞
صفحه 19 از 40 نخستنخست ... 915161718192021222329 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 181 تا 190 , از مجموع 394
  1. #181
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 6)۞۩۞







    مرقد مطهر قاسم ابن الحسن
    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 2

    parsa (24-09-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (21-09-1389)

  3. #182
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 6)۞۩۞






    سوگ و سوز




    طاهري عمو جان من گلي بي باغبانم
    Download
    Play

    طاهري بر روي خاک جسمم صد چاک شده
    DownloadPlay

    کريمي اني انا القاسم من نسل علي
    Download
    Play

    سيب سرخي قاسم بن الحسن
    DownloadPlay

    سيب سرخي اي گل ياسمن
    Download
    Play


    ارضي انا المجنون الحسين
    Download
    Play


    کريمي همه تار و پودم
    Download
    Play


    کريمي حسين جان
    Download
    Play


    مرو اي گل حسن
    Download
    Play




    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. تشكرها 2

    parsa (24-09-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (21-09-1389)

  5. #183
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 6)۞۩۞






    روز عاشورا ...


    روز عاشورا حسن را نور عین
    در حضور زاده زهرا حسین
    با ادب خم شد به صد جوش و خروش
    بوسه زد بر دست پیر میفروش
    چون صدف لعل لبش را باز کرد
    با عمو سوز دلش را ساز کرد
    گفت ای آئینه دار شهر نور
    شهد جانم ده تو از جام بلور
    زان می نابی که اکبر نوش کرد
    با نبی همراه و هم آغوش کرد
    تشنه ام من بهر دیدار حبیب
    جرعه ای زان می مرا هم کن نصیب
    بر یتیمان دلنوازی لازم است
    بهر قاسم سرفرازی لازم است
    نامه از سوی پدر آورده ام
    سر خط ایثار سر آورده ام
    مادرم بر من کفن پوشیده است
    شهد صهبای حسن نوشیده است
    دوست دارم در رهت فانی شوم
    در منای قرب قربانی شوم
    دوست دارم زیر سم اسب ها
    پیکرم گردد عمو جان توتیا
    چون جهاد من جهاد اکبر است
    مرگ بهرم از عسل شیرین تر است
    دوست دارم خویش تن را حر کنم
    جای خای پدر را پر کنم
    گر ببرند بند بند از بندم عمو
    من به مرگ خویش می خندم عمو
    من به خون از حق حمایت می کنم
    جان به قربان ولایت می کنم
    مست مستم کن که شیدایی کنم
    با عدو جنگ تماشایی کنم
    در رکاب تو اگر گردم شهید
    نزد زهرا رو سپیدم رو سپید
    حاج علی انسانی


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. تشكرها 2

    parsa (24-09-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (21-09-1389)

  7. #184
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 6)۞۩۞




    قاسم به نزد شاه دین با چشم گریان
    آمادة یاری شده بر عزم میدان آمده

    نوباوة باغ حسن در نزد عم خویشتن
    با چهرچون رشگ چمن با قلب سوزان آمده

    چون دید عم خویش را بی یاور و بی آشنا
    از بهر یاری از وفا افتان و خیزان آمده

    گردید از شه ملتمس بگرفت اذن جنگ بس
    گردید راکب بر فرس بر جنگ عدوان آمده

    چون جاگزین شد روی زین پس گفت بن سعد لعین
    با آن سپاه مشرکین یک شیر یزدان آمده

    مانند جد خود علی با صوت تکبیر جلی
    چون شیر غاب از پردلی باروی رخشان آمده

    ار جوزه های جنگ را برخواند آنسان از دغا
    کش خصم ملعون دغا بهرش ثنا خوان آمده




    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  8. تشكرها 4

    negin_javdan (21-09-1389), آسیه سادات (21-09-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (21-09-1389), شكوه انتظار (21-09-1389)

  9. #185
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 6)۞۩۞





    ذكر شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام‏



    قاسم آن نو باوه باغ حسن‏
    گوهر شاداب دریاى محن‏(1)
    شیر مست جام لبریز بلا
    تازه داماد شهید كربلا
    چارده ساله جوان نونهال‏
    برده ماه چارده شب را به سال‏
    قامتش شمشاد باغستان عشق
    روش مرآت نگارستان عشق‏
    در حیا فرزانه فرزند حسن‏
    در شجاعت حیدر لشگر شكن
    با زبان لابه نزد شاه شد
    خواستارم عزم قربانگاه شد
    گفت شه كاى رشك بستان ارم‏
    رو تو در باغ جوانى خوش به چم(2)‏
    همچو سرو از باغ غم آزاد باش‏
    شاد زى و شاد بال و شاد باش‏
    مهلا اى زیبا تذر و خوش خرام‏
    این بیابان سر به سر بند است و دام‏
    الله ‏اى آهوى مشگین تتار(3)
    تیر بارانست دشت و كوهسار
    بوى خون می‌آید از دامان دشت‏
    نیست كس را زان امید بازگشت‏
    چون تو را من دور دارم از كنار
    اى مرا تو از برادر یادگار
    كى روا باشد كه این رعنا نهال‏
    گردد از سم ستوران پایمال‏
    كى روا باشد كه این روى چو ورد
    غلطد اندر خون به میدان نبرد
    گفت قاسم كاى خدیو مستطاب‏
    اى تو ملك عشق را مالك رقاب‏
    گرچه خود من كودك نو رسته‏ام
    لیك دست از كامرانى شسته‏ام‏
    من به مهد عاشقى پرورده‏ام‏
    خون به جاى شیر مادر خورده‏ام
    كرده در روز ولادت كام من
    باز، با شهد شهادت مام من‏
    گرچه در دور جوانى كام‏ها است‏
    كام من رفتن به كام اژدها است‏
    كام عاشق غرقه در خون گشتن است‏
    سر به خاك كوى جانان هشتن است‏
    ننك باشد در طریق بندگى‏
    بر غلامان بى شهنشه زندگى‏
    زندگى را بى تو بر سرخاك باد
    كامرانى را جگر صد چاك باد
    لابه‏هاى آن قتیل تیر عشق
    مى ‏نشد پذرفته نزد پیر عشق‏
    بازگشت آن نو گل باغ رسول
    از حضور شاه نومید و ملول‏
    شد به سوى خیمه آن گلگون عذار
    از دو نرگس بر شقایق ژاله بار
    چون نگردد گفت سیر از زندگى
    آن كه نپسندد شهش بر بندگى‏
    چون ز بى قدرى نكردت شه قبول‏
    رخت بر بند از تن اى جان ملول‏
    سر كه فتراكش نبست آن شهسوار
    گور سر خود گیر و بر سر خاكبار
    سر به زانوى غم آن والا نژاد
    كآمدش ناگه ز عهد باب یاد
    كه به هنگام رحیل آن شاه فرد
    هیكلى بر بازویش تعویذ كرد
    گفت هر جا سخت گردد بر تو كار
    نامه بگشا و نظر بر وى گمار
    هر كجا سیل غم آرد بر تو رو
    این وصیت باز كن بنگر در او
    گفت كارى سخت‏تر زین كار نیست‏
    كه به قربانگاه عشقم بار نیست‏
    یا چه غم زین بیش‏تر كه شاه راد
    ره به خلوتگاه خاصانم نداد
    نامه را بگشود و دیدش كش پدر
    كرده عهدش كاى همایون رخ پسر
    اى تو نور چشم عم و جان باب
    وى مرا تو در وفا نایب مناب‏
    من نباشم در زمین كربلا
    بر تو بخشیدم من این تاج ولا
    چون ببینى عم خو را بى معین
    در میان كارزار اهل كین‏
    زینهار اى سرو رعناى سهى
    لابه‏ها كن تا به پایش سر نهى‏
    جهد كن فردا نباشى شرمسار
    در حضور عاشقان جان نثار
    جان به شمع عشق چون پروانه زن
    خود بر آتش چابك و مردانه زن
    بر قد موزون كفن مى‏كن قبا
    اندر آن صحرا قیامت كن بپا
    شاهزاده خواند چون عهد پدر
    با ادب بوسید و بنهادش به سر
    مى‏نگنجد از خوشى در پیرهن
    حجله داماد شد بیت الحزن
    عقدهاى مشكلش گردید حل
    وان همه اندوه به شادى شد بدل‏
    از شعف چون غنچه خندان شگفت‏
    شكر ایزد را به جاى آورد و گفت
    اى همایون قرعه اقبال من‏
    كآیه لاتقنط آمد فال من
    شكر لله كافتتاح این مثال‏
    كوكب به ختم بر آورد از وبال‏
    در فضاى عشق بال افشان شدم
    لایق قربانى جانان شدم‏
    عهده نامه برد شادان نزد شاه‏
    با تضرع گفت كاى ظل اله
    سوى درگاهت به كف جان آمدم
    نك ز شه در دست فرمان آمدم‏
    مگر خط امضا ده این منشور را
    وز جسارت عذر نه مامور را
    دید چون شاه آن خط مینو نگار
    شد بسیم(4) از جزع مروارید بار
    گفت كاى صورت نگار خوب و زشت‏
    جان فداى دست توكاین خط نوشت

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. تشكرها 2

    negin_javdan (21-09-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (21-09-1389)

  11. #186
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 6)۞۩۞





    جان فداى دست تو اى دست حق
    كه گرفته بر همه دستى سبق‏
    این بگفت و راند سوى رزمگاه‏
    با تعنت گفت به امیر سیاه‏
    كاسب خود را داده‏ئى آب اى لعین‏
    گفت آرى گفت ویحك شرم بین
    اسب تو سیراب و فرزند رسول
    نك زتاب تشنگى از جان ملول‏
    سر به زیر افكند از شرم آن عنید
    كه به پاسخ حجتى در خور ندید
    شامئى را گفت ساز جنگ كن‏
    سوى روزم این صبى آهنك كن‏
    گفت شامى ننك باشد در نبرد
    كافكند با كودكى پیكار مرد
    خود تو دانى كه مرا مردان كار
    یك تنه همسر شمارد با هزار
    دارم اینك چار فرزند دلیر
    هر یكى در جنگ ز اوى شیر گیر
    نك روان دارم یكى بر جنگ او
    با همین از چهره شویم ننك او
    گفت اینان زادگان حیدرند
    در شجاعت وارث آن سرورند
    خردسال از بینیش خرده مگیر
    كه ز مادر شیر زاید زاد شیر
    از طراز چرخ بودى جوشنش
    گر بخردى تن بر این دادى تنش
    این شررها كن نژاد آتشند
    خرمنى هر لحظه در آتش كشند
    نسل حیدر جملگى عمر و افكنند
    كه به نسبت خوشه آن خرمنند
    آن كه از پستان شیرى خورد شیر
    گرچه خرد آمد شجاع است و دلیر
    گر نبودى منع زنجیر قضا
    تنگ بودى بر دلیریشان فضا
    داد شامى از سیه بختى جواز
    پور را بر حرب آن ماه حجاز
    شاهزاده راند باره سوى او
    یافت ناگه دست بر گیسوى او
    مركشان بربود از زین پیكرش
    داد جولان در مصاف لشگرش‏
    آنچنانش بر زمین كوبید سخت
    كاستخوان با خاك یكسان گشت و پخت‏
    هم یكایك آن سه دیگر زاد وى
    رو به میدانگه نهاد او را ز پى‏
    در نخستین حمله آن میر راد
    پاى پیكارش نماند و سر نهاد
    ساكنان ذوره عرش برین‏
    ز آسمان خواندند بر وى آفرین‏
    شامى آمد با رخ افروخته
    دل ز داغ سوگوارى سوخته‏
    اهرمن چون با فرشته شد قرین‏
    كرد رو بر آسمان سلطان دین‏
    كای مهین یزدان پاك ذوالمنن‏
    این فرشته چیره كن بر اهرمن‏
    لب بهم ناورده شه سبط كریم‏
    كرد شامى را به یك ضربت دو نیم‏
    زان چنان دعوت نبود این بس عجیب‏
    بود عاشق صوت داعى را مجیب‏
    اى خوش آن صوتى كه او جوایاى اوست‏
    رأى این در هر چه خواهد رأى اوست‏
    نى معاذالله خطا رفت اى عجیب‏
    صوت داعى بود خود صوت مجیب‏
    داند آن كز سرّ عشق آگه بود
    كاین همه آوازها از شه بود
    رو حدیث كنت سمعه باز خوان‏
    تا بیابى رمز این سر نهان‏
    شد چو از تیغش دو نیم آن رزم كوش‏
    مرحبا آمد ز یزدانش به گوش‏
    تافت شهزاده عنان از رزمگاه
    شكوه بر لب از عطش تا نزد شاه‏
    دید چون خوشیده یاقوت ترس‏
    بر دهان بنهاد شاه انگشترش‏
    در صدف گفتى نهان شد گوهرى‏
    یا هلالى شد قرین مشترى‏
    كرد آگاهش ز رمز عشق شه
    بر دهانش مهر زد یعنى كه صه(5)
    چشمه ‏جوشید از آن چو سلسبیل‏
    زندگى بخش دو صد خضر دلیل‏
    چون لب لعلش از او سیراب شد
    تشنه دیدار جد و باب شد
    تاخت سوى رزمگه با صد شتاب‏
    باد یا چون تشنه مستعجل بر آب‏
    شیر بچه تیغ مرد افكن به مشت‏
    كشت از آن رو به مردان آنچه كشت‏
    حیدرانه تیغ در لشگر نهاد
    پشته‏ها از كشته‏ها ترتیب داد
    ظالمى زد ناگهش تیغى به فرق‏
    تن ز زین برگشت در خون گشت غرق‏
    كرد رو با شیر حق كى داورم‏
    وقت آن آمد كه آئى بر سرم‏
    شاه دین آمد به بالین حبیب‏
    دید دامادى دو دست از خون خضیب‏
    سر بریدن را ستاده بر سرش‏
    قاتلى در دست خونین خنجرش
    دست او افكند با تیغى ز دوش‏
    لشگر از فریاد او آمد به جوش‏
    زد به لشگر شاه دین با تیغ تیز
    گرم شد هنگامه جنگ و گریز
    پیكر آن تازه داماد گزین‏
    شد لگدكوب ستور اهل كین‏
    شه چو آمد بار دیگر بر سرش‏
    دید با حالى دگرگون پیكرش‏
    برك برك نو گل باغ هدى‏
    از سموم كین شده از هم جدا
    گفت با صد حسرت و خون جگر
    كاى همایون فال و فرخ رخ پسر
    قاتلانت در دو عالم خوار باد
    خصم شان پیغمبر مختار باد
    سخت صعب آید به عمت زندگى
    كه تواش خوانى گهِ درماندگى‏
    بهر یارى تو بر ناید فرود
    یا نه بخشد بر تو آن یاریش سود
    پس كشیدش بر كنار از لطف شاه‏
    برد نالانش به سوى خیمه گاه‏
    گفت مهلا ای عزیزان گزین
    كه هوان واپسین ماست این
    یارب این قوم سیه دل خوار باد
    بر جبینشان داغ ننگ و عار باد
    اى جهان داور ملیك هفت و چار
    وا نمان دَیّار از ایشان در دیار

    پی‌نوشت‌ها:


    1- اندوه و محنت.
    2- خرام، راه رفتن با ناز .
    3- مشک خوشبوی .
    4- گشاده روی.
    5- خاموش باش .
    "آتشكده، نیرّ تبریزى"
    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  12. تشكرها 2


  13. #187
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    sham1 پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 6)۞۩۞











    شهادت جناب قاسم بن الحسن بن علی بن ابيطالب عليه السلام

    سهيل سر زده گفتي مگر ز سمت يمن
    رخ چو ماه تمام و قدي چو سرو چمن
    نمود در بر خود پيرهن به شكل كفن


    ز برج خيمه برآمد چو قاسم بن حسن
    ز خيمگاه به ميدان كين روان گرديد
    گرفت تيغ عدو سوز را به كف چون هلال


    قاسم بن الحسين عليه السلام به عزم جهاد قدم به سوي معركه نهاد، چون حضرت سيدالشهداء عليه السلام نظرش بر فرزند برادر افتاد كه جان گرامي بر كف دست نهاده آهنگ ميدان كرده، بي‌تواني پيش شد و دست به گردن قاسم درآورد و او را در بر كشيد و هر دو تن چندان بگريستند كه در روايت وارد شده حَتّي غٌشِي عَلَيْهِما، پس قاسم گريست و دست و پاي عم خود را چندان بوسيد تا اذن حاصل نمود، پس جناب قاسم عليه السلام به ميدان آمد در حالي كه اشكش به صورت جاري بود و مي‌فرمود:

    سِبْطِ النَّبِيّ الْمُصْطَفي الْمُؤْتَمِن
    بَيْنَ اُناسٍ لاسُقُوا صَوْبَ المَزنِ

    اِنْ تَنْكرُوٌني فَانَا اْبنُ الْحَسَنِ
    هذا حُسَيْنٌ كَالْاَسيرالْمُرْتَهَن

    پس كارزار سختي نمود و به آن صغر سن و خردسالي سي و پنج تن را به درك فرستاد. حميد بن مسلم گفته كه من در ميان لشكر عمر سعد بودم پسري ديدم كه به ميدان آمده گويا صورتش پاره ماه است و پيراهن و ازاري در برداشت و نعليني در پا داشت كه بند يكي از آنها گيسخته شده بود و من فراموش نمي‌كنم كه بند نعلين چپش بود، عمرو بن سعد ازدي گفت: به خدا سوگند كه من بر اين پسر حمله مي‌كنم و او را به قتل مي‌رسانم، گفتم سبحان الله اين چه اراده است كه نموده‌اي؟ اين جماعت كه دور او را احاطه كرده‌اند از براي كفايت امر او بس است ديگر ترا چه لازم است كه خود را در خون او شريك كني؟ گفت به خدا قسم كه از اين انديشه برنگردم، پس اسب برانگيخت و رو برنگردانيد تا آنگاه كه شمشيري بر فرق آن مظلوم زد و سر او شكافت پس قاسم به صورت بر روي زمين افتاد و فرياد برداشت كه يا عماه چون صداي قاسم به گوش حضرت امام حسين عليه السلام رسيد تعجيل كرد مانند عقابي كه از بلندي به زير آمد صفها را شكافت و مانند شير غضبناك حمله بر لشكر كرد تا به عمرو (لعين) قاتل جناب قاسم رسيد، پس تيغي حواله آن ملعون نمود، عمرو دست خود را پيش داد حضرت دست او را از مرفق جدا كرد پس آن ملعون صيحه عظيمي زد. لشكر كوفه جنبش كردند و حمله آوردند تا مگر عمرو را از چنگ امام عليه السلام بربايند همينكه هجوم آوردند بدن او پامال سم ستوران گشت و كشته شد. پس چون گرد و غبار معركه فرو نشست ديدند امام عليه السلام بالاي سر قاسم است و آن جوان در حال جان كندنست و پاي به زمين مي‌سايد و عزم پرواز به اعلي عليين دارد و حضرت مي‌فرمايد سوگند با خداي كه دشوار است بر عم تو كه او را بخواني و اجابت نتواند و اگر اجابت كند اعانت نتواند و اگر اعانت كند ترا سودي نبخشد، دور باشند از رحمت خدا جماعتي كه ترا كشتند. هذا يَوْم وَاللهِ كَثُرَواتِرُهُ وَ قَلَّ ناصِرُهُ.
    آنگاه قاسم را از خاك برداشت و در بر كشيد و سينه او را به سينه خود چسبانيد و به سوي سراپرده روان گشت در حالي كه پاهاي قاسم در زمين كشيده مي‌شد. پس او را برد در نزد پسرش علي بن الحسين عليه السلام در ميان كشتگان اهلبيت خود جاي داد، آنگاه گفت بارالها تو آگاهي كه اين جماعت مار ا دعوت كردند كه ياري ما كنند اكنون دست از نصرت ما برداشته و با دشمن ما يار شدند، اي داور دادخواه اين جماعت را نابود ساز و ايشان را هلاك كن و پراكنده گردان و يكتن از ايشان را باقي مگذار، و مغفرت و آمرزش خود را هرگز شامل حال ايشان مگردان.
    آنگاه فرمود اي عموزادگان من صبر نمائيد اي اهلبيت من شكيبائي كنيد و بدانيد بعد از اين روزخواري و خذلان هرگز نخواهيد ديد.
    مخفي نماند كه قصه دامادي جناب قاسم عليه السلام در كربلا و تزويج او فاطه بنت الحسين (ع) را صحت ندارد چه آنكه در كتب معتبره به نظر نرسيده و به علاوه آنكه حضرت امام حسين عليه السلام را دو دختر بوده چنانكه در كتب معتبره ذكر شده، يكي سكينه كه شيخ طبرسي فرمود: سيدالشهداء عليه السلام او را تزويج عبدالله كرده بود و پيش از آنكه زفاف حاصل شود عبدالله شهيد گرديد. و ديگر فاطمه كه زوجه حسن مثني بوده كه در كربلا حاضر بود چنانكه در احوال امام حسين عليه السلام به آن اشاره شده، و اگر استناداً به اخبار غير معتبره گفته شود كه جناب امام حسين عليه السلام را فاطمه ديگر بوده گوئيم كه او فاطمه صغري است و در مدينه بوده و او را نتوان با قاسم بن حسن عليهماالسلام بست و الله تعالي العالم.
    شيخ اجل محدث متتبع ماهر ثقه الاسلام آقاي حاج ميرزا حسين نوري نور الله مرقده در كتاب لؤلؤ و مرجان فرموده و به مقتضاي تمام كتب معتمده سالفه مولفه در فن حديث و انساب و سير نتوان براي حضرت سيدالشهداء عليه السلام دختر قابل تزويج بي‌شوهري پيدا كرد كه اين قضيه قطع نظر از صحت و قسم آن به حسب نقل و قوعش ممكن باشد. اما قصه زبيده و شهربانو و قاسم ثاني در خاك ري و اطراف آن كه در السنه عوام دائر شده، پس از آن خيالات واهيه است كه بايد در پشت كتاب رموز حمزه و ساير كتابهاي معجوله نوشت، و شواهد كذب بودن آن بسيار است، و تمام علماي انساب متفقند كه قاسم بن الحسن (ع) عقب ندارد انتهي كلامع رفع مقامه.
    بعضي از ارباب مقاتل گفته‌اند كه بعد از شهادت جناب قاسم عليه السلام بيرون شد به سوي ميدان عبدالله بن الحسن عليه السلام و رجز خواند:

    ضْرغامُ اجامٍ وَ لَيْثٌ قَسْوَرَه
    اَكيلُكُمْ بِالسًّيْفِ كَيْلَ السَّنْدَرَهِ

    اِنْ تُنْكِرُوني فَانَا ابْنُ حَيْدَرَه
    عَلَي الاَعادي مِثْلَ ريحٍ صَرْصَرَهٍ

    و حمله كرد و چهارده تن را به خاك هلاك افكند، پس هاني بن ثبيت خضرمي بر وي تاخت و او را مقتول ساخت پس صورتش سياه گشت. و ابوالفرج گفته كه حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام فرموده كه حرمله بن كاهل اسدي او را به قتل رسانيد.
    مؤلف گويد: كه مقتل عبدالله را در ضمن مقتل جناب امام حسين عليه السلام ايراد خواهيم كرد انشاء‌الله تعالي.
    و ابوبكر بن الحسن (ع) كه مادرش ام ولد بوده و با جناب قاسم عليه السلام برادر پدر مادري بود، عبدالله بن عقبه غنوي او را به قتل رسانيد. و از حضرت باقر عليه السلام مرويست كه عقيه غنوي او را شهيد كرد،‌ و سليمان بن قته اشاره به او نمود در اين شعر:

    وَ في اَسَدٍ اُخْري تُعَدُّو تُذْكَرُ

    وَ عِنْدَ غَنِيّ قَطْرَه مِنْ دِمائِنا
    برگرفته از کتاب منتهی الامال ، اثر حاج شیخ عبّاس قمی
    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞

  14. تشكرها 3


  15. #188
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 6)۞۩۞






    قاسم بن حسن (ع)؛ اسوه نوجوانان
    اشاره

    حماسه خونین نورستگان وارسته‏ای چون قاسم بن حسن انسان‏ها را ازلاک غفلت‏بیرون می‏آورد و به آنان راه و رسم از خودگذشتگی وفداکاری می‏آموزد و با ارج نهادن و زنده نگاه داشتن یاد مقدس‏چنین در خون خفتگان و پرتوافشانی نوجوانانی چون قاسم دلهاطراوت یافته و قلب‏ها جرعه‏های روان‏بخشی را دریافت می‏کنند. قاسم با این که در دشت کربلا هم چون نگینی در محاصره مخالفان ودشمنان دیانت قرار گرفت اما با اراده‏ای آهنین و مصمم هم چون‏صلابت کوه زیر اشعه سوزان آفتاب کربلا با لب‏های تشنه و بدن زخم‏خورده ایستاد و شهادت را با آغوش باز پذیرفت تا زیر بار ذلت وستم نرود و کشته شدن با عزت را از حلاوت شیرین‏ترین غذا یعنی‏عسل برتر دانست. این روح با صلابت‏به نوجوانان درس فداکاری،معنویت و آزادی می‏دهد و آشنایی با زندگی و مبارزاتش می‏تواندالگویی برای نوجوانان تشنه ارزش‏ها باشد. معرفی قهرمانی که‏برای ارتقای خوبی‏ها رنج توان فرسایی را متحمل شد برای‏انسان‏های تشنه فضیلت چشمه آرامش را جاری خواهد ساخت. از سوی‏دیگر در روح و روان جوانان احساسات زودگذری وجود دارد که بایدآن‏ها را به نیکوترین وجه هدایت کرد و حس غرور و نشاطی که به‏طور فطری و غریزی در وجودشان نهفته است‏به سوی اسوه‏های اصیل وقهرمانان میدان فضیلت معطوف داشت تا جاذبه تقوا و دیانت را به‏خوبی درک کنند و با روی آوردن به قله‏های کمال و کرامت ازدره‏های سقوط و مرداب‏های متعفن رهایی یابند و از ظلم، جهل وهرگونه ناروایی تنفر جویند.

    شمیم شکوفایی

    رمله یا نفیله کنیز خوش‏خویی بود که در بیت‏حضرت امام حسن‏مجتبی(ع) روزگار می‏گذرانید او بوی عطر معنویت را از این مکان‏استشمام می‏کرد و خدا را شاکر بود که این لیاقت را به دست‏آورده که در چنین بوستان باصفایی به خدمت‏گزاری مشغول شود و درخانه ریحانه جهان، سید جوانان بهشت و دومین فروغ امامت چون‏پروانه می‏چرخید. خلق و خوی آن امام همام، چون اشعه‏ای فروزان‏بر وی گرما و روشنایی می‏بخشید. نفیله جزو آن کنیزانی بود که‏نمی‏خواست از خانه امام برود و چنین سعادتی را از دست‏بدهد،حتی اگر آزادش هم می‏کردند چنین تمایلی نداشت.او به این واقعیت رسیده بود که با وجود میزانی چون امام که‏پیش روی او است می‏تواند جنبه‏های تقوا را از راه تزکیه درون به‏دست آورد و با استمداد از نصایح و اندرزهای سودمند آقایش حضرت‏امام حسن مجتبی(ع) شالوده یک زندگی حقیقی را استوار نماید. نفیله رفته رفته مسیر پارسایی را طی می‏کرد و سازندگی خود رااز طریق عبادت پی گرفت و سرانجام این افتخار را به دست آوردکه به عنوان ام ولد (مادر فرزند) برای حضرت امام حسن(ع)پسرانی آورد که همه اهل رزم و حماسه‏آفرینی بودند و در قیام‏شکوه‏مند کربلا از خود رشادت‏های قابل تحسین بروز دادند. نفیله‏در سال 46 ه. ق و به نقلی در سال 47 ه.ق باردار گردید و دریکی از شب‏های این سال که مدینه در آرامش شبانه سر بر بسترنهاده بود. درد زایمان بر تمام وجودش مستولی گردید تا آن که ‏فجر صادق آغاز گشت و شب به سحرگاه دل‏پذیر روز دیگر پیوست.اینک نوزادی دیده به جهان گشود که سیمایش چون ماه شب چهاردهم ‏می‏درخشید. اشک شوق بر صورتش دوید و مادرانه به آن کودک خوش‏سیما نگریست. کودک را در قنداق سفیدی پیچیدند و در دامن حضرت ‏امام حسن(علیه السلام) نهادند. آن حضرت وی را در آغوش کشید و در گوش‏راست او اذان و در گوش دیگرش اقامه گفت و در واقع با این سنت‏وی را تقدیس نمود. در روز هفتم سر کودک را تراشیده و به وزن‏مویش نقره صدقه دادند. امام به یاد فرزند جدش که قاسم نام‏ داشت این کودک را قاسم نام نهاد و از آن تاریخ نفیله را ام‏ قاسم صدا می‏زدند. این نام هم هویت کودک را روشن می‏کرد و هم ‏یادآور نخستین طفل رسول اکرم(ص) بود. قاسم از لحاظ سیما به‏ پدر شباهت زیادی داشت و نیز کشیدگی قامت و حسن خلق امام راداشت. این کودک از همان ماه‏های نخستین ولادت با صدای فرح‏بخش‏ پدر و نوازش‏های آن حضرت آشنا گردید و به تدریج رشد نمود و با اطرافیان انس و ارتباط برقرار کرد.



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  16. تشكرها 2


  17. #189
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 6)۞۩۞






    در فراق پدر

    جعده دختر اشعث‏بن قیس -همسر امام حسن(علیه السلام)- با تحریکات‏معاویه و بر حسب خصومتی که با آن حضرت داشت. ماده سمی را در ظرف شیر امام دوم شیعیان ریخت و آن حضرت چون‏روزه‏اش را با این نوشیدنی گشود، حالش منقلب گشت و کوزه را برکناری نهاد و درد شدیدی در خود احساس کرد و به جعده فرمود:خدا تو را هلاک کند که مرا کشتی. سوگند به حق که پس از من‏ بهره‏ای از اولاد و آسایش نصیبت نخواهد شد. چون اهل خانه از این وضع باخبر شدند آشفته گردیدند. در این‏ میان قاسم بیش از همه ناراحت ‏بود و از این بابت لحظه‏ای قرار وآرام نداشت. تمام وجودش التماس به اطرافیان بود که پدرش را ازآن وضع برهانند. اما گویا آن سم خطرناک اثر خود را بخشیده بود و پس از خوردن زهر، امام متجاوز از یک ماه بر بستر بیماری ‏لحظات پرمشقتی را گذرانید و در آن شرایط ناگوار چون به امام‏عرض کردند: چرا به معالجه مبادرت نمی‏ورزی ، فرمودند: مرگ درمانی ندارد وسپس به موعظه آنان اقدام فرمود. قاسم چون متوجه گردید که این‏بیماری به شهادت والدش منجر خواهد گشت، در موجی از حزن واندوه فرو رفت و گویی دنیا در نظرش تیره و تار گشت، آخر او تازه با پدر بزرگوارش انس برقرار کرده بود و جای بوسه‏های آن‏حضرت را بر گونه‏های خویش حس می‏کرد. گوهر گران‏بهایی را از دست‏ می‏داد. چرا ناراحت نباشد طفلی که از خو گرفتن به پدرش مدتی‏کوتاه می‏گذرد، حق دارد از این وضع اسف‏انگیز اندوهگین باشد. به تدریج نفس امام به شماره افتاد و گویا لحظات مفارقت فرارسید. حضرت امام حسین(ع) خود را بر روی بستر برادر انداخت وگویا آن دو ستاره درخشان آسمان امامت آهسته با یکدیگر مطالبی‏ می‏فرمودند. قاسم در لابلای گریه و زاری مراقب بود که از گفت وگوی پدر و عمو سر در بیاورد اگر چه متوجه مضمونی از آن عبارات‏ نشد، ولی با حال و هوای کودکی چنین استنباط کرد که لحظات‏جدایی از پدر فرا رسیده و به زودی غبار یتیمی بر چهره‏اش خواهدنشست. حضرت امام حسن(ع) در فرازی از وصیت‏خویش به برادرفرمود: تو را سفارش می‏کنم ای حسین(ع) به بازماندگان از خاندان‏و فرزندان که از خطا کارشان درگذری و از نیکوکارانشان بپذیری‏ و برای آن‏ها جانشین و پدری مهربان باشی... برخی مورخان به این موضوع اشاره کردند که حضرت امام حسن(علیه السلام)، قاسم نورسته‏اش را وصیتی نمود و تعویذی بر بازویش بست و فرمود: هرگاه رنج و المی بر تو وارد شد آن را بازگشوده و قرائت نما وبر محتوایش عمل کن و از آن‏چه دستور داده شده پیروی نما. با رحلت امام که در آخر صفر سال 49 ه.ق روی داد، فریاد دردناک مصیبت از خاندان بنی‏هاشم برخاست و ضجه و ناله‏های‏جگرسوز فرزندانش به آسمان رفت. قاسم خود را بر روی بدن امام‏انداخت و زنان و دختران بنی هاشم هرچه کوشیدند نتوانستند او را از پدرش جدا کنند او دست کوچک خود را برگونه‏های پدر می‏کشید و در حالی که چهره‏اش با اشک مرطوب بود، می‏گفت: مرا به که‏می‏سپاری و قصد داری به کجا بروی؟ امام حسین(ع) وی را از بدن‏برادر جدا کرد و فرمود: قاسم‏جان، گریه نکن. من به جای پدرت‏هستم و چون فرزندانم عزیز می‏باشی، اما هم چنان غریو ناله کودک‏یتیم در فضا پراکنده می‏شد. بر طفلی سه‏ساله بسیار گران است که‏پدر را ببیند و قادر نباشد با او سخن بگوید و امام دیگرنمی‏توانست او را در آغوش بگیرد و غرق در بوسه‏اش سازد، با دیدن‏بازی‏های کودکانه‏اش تبسم نماید و او را به جاهای مختلف مدینه‏ببرد و با اصحاب و یارانش آشنا نماید. با رحلت امام پرونده‏همه این عواطف و ارتباطهای سرشار از محبت و مودت که با رایحه‏معنویت و نسیم فرحزای روحانیت آمیخته بود، بسته گردید.

    پرورش در بیت امامت

    نفیله در این وضع حساس نمی‏توانست ‏به گونه‏ای موضع بگیرد که قاسم‏احساس بی‏پدری نکند و چنین نشانی روانش را مخدوش نکند، از این‏جهت کوشید تا قاسم با کودکان هم سن خود بیش از گذشته مانوس‏شود و تلاش کرد تا این فرزندش نیکوروش و خوش‏خو به بار آید،زیرا وی فرزند امامی است که به شهادت رسیده و باید فضایل وملکات او بر تقوای پدر و اصالت و شرف خانوادگی استوار باشد.او به خوبی می‏دانست که محبت‏حقیقی به همسر شهیدش را می‏توان درقالب ایجاد فضایل امام، در وجود نسل او بروز داد. قاسم بایدبه موقعیتی ارتقا یابد که بتواند از خود و خاندان خویش دفاع‏کند و در این راه لازم است جرات او تقویت‏شود و چون نفیله به‏تنهایی از عهده وظایف محوله در رابطه با تربیت این کودک برنمی‏آمد، از عموی قاسم حضرت امام حسین(ع) استمداد طلبید. چون‏قاسم نیاز به وجودی داشت که بر اثر وابستگی به او در خوداحساس عزت و امنیت می‏کرد. احساس تعلق به عمویش به خوبی‏می‏توانست این نیاز را برطرف کند، به علاوه حضرت امام حسن(ع) دروصیت‏به برادرش تاکید نموده بود که سرپرستی و پرورش کودکانش‏را بپذیرد بدین گونه، در پی شهادت دومین امام، چهره حماسه‏آفرین‏سومین پیشوا به مایوسان امید و به محرومان حرمت و به‏مظلومان نوید عدالت داد و این خورشید آسمان ولایت، وصی امام‏مجتبی(ع) گردید تا در کنار وظیفه سنگین امامت جامعه مسلمین ودفاع از جبهه حق و افشای باطل، ولی فرزندان برادر باشد. حسین(ع) این مظهر عطوفت و چشمه جوشان صفا و مهربانی قاسم راچون فرزندش گرامی داشت و نیکوترین احترام‏ها را به او ارزانی‏نمود و از طرق گوناگون اسباب شادمانی وی را تامین ساخت.به گونه‏ای که فقدان پدر بزرگوار او را بی‏تاب و نگران نسازد.قاسم نیز عمویش را عاشقانه دوست می‏داشت و در تکریم آن فروغ‏امامت از هیچ گونه کوششی دریغ نمی‏کرد. با وجود رسالت‏بزرگ وحساس بودن زمان، حضرت امام حسین(ع) نسبت‏به فرزندان برادرش‏عنایت ویژه‏ای از خوش بروز می‏داد و نهال‏های این بوستان را به‏شکوفایی واداشت. برنامه‏های تربیتی و دقت‏های پرورشی آن حضرت‏سبب گردید تا قاسم از همان دوران صباوت ارزش‏ها را تقدیس نموده‏و تمام وجودش را بارقه‏ای معنوی فراگیرد.بدین منوال قاسم که‏نشانه‏هایی از خصال نیکوی پدر بزرگوارش را دربرداشت‏برخی صفات‏برجسته اخلاقی را از محضر حیات‏بخش عمویش فرا گرفت و در خودبروز داد. این فرزند دلیر اسلام که مبارزه با سیاهی و تباهی را از پدرفراگرفت، درس حماسه، فداکاری و ستم‏ستیزی را نزد عمویش آموخت وبر اساس تربیت‏های خانوادگی و شایستگی‏های ذاتی با وجود صغر سن‏توانست‏حق را از باطل تمیز دهد و چنین نگرشی وجودش را مشحون‏نفرت از پلیدی و شیفتگی نسبت‏به حقیقت‏ساخته بود. آن یادگاردومین خورشید تابناک تاریخ تشیع ناظر فضیلت کشی و جهالت پروری‏و اشاعه منکرات توسط امویان بود. بدین سان قاسم بن حسن(ع)دوران کودکی را تا رسیدن به سنین نوجوانی تحت مراقبت و تربیت‏سرشار از معنویت عمویش سپری کرد و کسی پرورش او را عهده‏دار بود که از نظر زهد، تقوا و عبودیت، یگانه روزگار محسوب می‏گشت ‏و اسوه پایداری در برابر ستم و حمایت از حقانیت آیین نبوی به‏شمار می‏رفت، شخصیت‏بی‏بدیلی که در وجودش هدف الهی و راز قدسی وپرتو علوی نهفته و شبستان سیاه بشری را به گونه‏ای روشن کرده که‏این پرتو افکنی تا همیشه تاریخ استمرار دارد. قاسم جرعه‏هایی‏از فضایل این امام همام را به کام جان خویش ریخت و به عنوان ‏نوجوانی پاک‏طینت و باصفا به مقتضای تربیت در بیت امامت واشتیاق به معرفت، مدینه فاضله‏ای را در کربلا پدید آورد.



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  18. تشكرها 2


  19. #190
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 6)۞۩۞






    عرصه ایثار

    شب عاشورا است، اصحاب چون پروانه بر گرد وجود امام حسین(ع)حلقه زده‏اند. حضرت این آخرین شب را از لشکر عبیدالله بن زیادفرصت گرفته است تا بر محمل نیاز بنشیند و با محبوب راز گوید.هم‏چنین بیعت را از اصحاب بر می‏دارد و راه را برای انتخاب بازمی‏گذارد. زیرا شهادت عرصه عشقی عالی است و گام نهادن در آن‏اندیشه می‏طلبد و در این وادی عقل راکب وجود است تا زمانی که‏او را به کرانه عشق برساند. آن گاه باید پای از آن بیرون کشید و دل به دریای محبت‏سپرد وبلا را در عرصه عظیم‏ترین ابتلائات به جان خرید تا رخصت پرواز توان یافت. امام اصحاب را نزدیک خیمه‏ای جمع کرد و آن خطابه ‏بسیار معروف شب عاشورا را برای آن‏ها بیان فرمود. با کمال‏اطمینان روحی و قدرت قلب با یاران خویش سخن گفت و به آنان‏ تذکر داد که فردا روز فداکاری و شهادت است و اصرار می‏ورزید که‏در رفتن یا ماندن مختارید و تاکید فرمود که چون شب درآید شما که یاران من هستید هر یک دست‏برادری و فرزندی از آن من بگیرید و بروید. از این تاریکی شب بهره گیرید; زیرا مقصود این جماعت‏کینه‏توز من می‏باشم و چون مرا یابند به شما تعرضی نرسانند. همه‏ خاموش بودند. چشم‏ها از ورای حصار پلک‏ها آرام و شرمسارانه سرک می‏کشیدند و یک‏آسمان بهت، بر دلها سنگینی می‏کرد. مورخین گزارشی از رفتن ‏اصحاب ننوشته‏اند و جز اظهار فداکاری و پایداری از یاران امام‏چیزی نقل ننموده‏اند. و چون یاران و اصحاب بر آمادگی برای‏حماسه‏سازی و شهادت تاکید نمودند. امام سر برداشت و با آهنگی‏که گرمی و نرمی در آن آمیخته بود، به ترسیم حادثه بزرگ عاشوراپرداخت و فرمود هر کس می‏ماند بداند فردا چیزی جز شهادت نیست.قاسم بن حسن در این جمع نورانی حضور داشت از گفت و شنودهای‏بین عمو و اصحابش بر خود می‏بالید و شور و التهاب سراسر وجودش‏را فرا گرفت. با خود نجوا کرد. آیا من هم مشمول این وصال‏خواهم شد؟ امکان دارد چون نابالغ هستم مقصود امام نباشم. ازجای برخاست و از میان صفوف خدا دوستان و حق‏باوران گذشت زبانش‏به سختی او را یاری می‏داد. رو به ابا عبد الله علیه السلام کرده ‏عرض کرد عمو جانم آیا من هم در زمره کشته‏شدگان خواهم بود؟ همه‏چشم‏ها به طواف این قامت کوچک، اما شکوه‏مند ایستاد. در سخن این‏نوجوان و یادگار ارزشمند دومین امام، نشانی از هراس و تشویش‏دیده نمی‏شد طنین شگفت و آهنگی عجیب بر سخنش حاکم بود. حضرت‏امام حسین(ع) اندکی سکوت نمود، اما مگر می‏شد بیش از این پرسش‏بزرگ و قاطع قاسم را بدون پاسخ گذاشت.از این جهت‏با سؤالی فرزند برادر را نخست امتحان فرمود و ازوی پرسید مرگ در نظرت چگونه است. چشم‏ها لب‏های این نوجوان راکاوید، جان دادن در پیکار فردا شوخی نبود، اما قاسم لحظات‏اضطراب و سکوت انتظار را شکست و عرض کرد: من مرگ را شیرین‏تر وگواراتر از شهد دلنشین و زندگی‏بخش می‏بینم و زیباتر ازگردن‏بندی که دختران را آذین می‏بندد و اگر به من بگویید جزوشهیدان فردا هستم مژده‏ای داده‏اید که از شنیدن آن سراسر وجودم‏شور و نشاط می‏گردد. امام، درنگی کرد و دیدگان خود را به رخسارروشن قاسم دوخت و چندین بار برادر را در آن چهره شکفته وشاداب مرور کرد و از درون شعله‏ورتر شد و فرمود: عموجان، فرداهمه به شهادت خواهند رسید. دشمن را نشانی از عاطفه و ترحم‏نمی‏باشد. آن شب آخرین شب زندگی قاسم بود.نه روز از ماه محرم می‏گذشت. ماه دهمین شب رنگ‏پریده و نگران‏به تماشای دشت نینوا مشغول بود. دورتر از خیام امام در محوطه‏پهناوری ستمگران اموی چون گرگ‏های وحشی خفته بودند تا بامدادروز عاشورا به ستیز با فرزند پیامبر و یارانش برخیزند و پنجه‏به خون جوانان بنی هاشم بیالایند. قاسم به خوبی این قوم را می‏شناخت و از سست‏پیمانی و خیانت‏آنان نسبت‏به پدر و عمویش اطلاع داشت. با خود زمزمه کرد: ای‏شقاوت‏پیشگان فردا در صحنه نبرد چون مور و ملخ شماها را برروی هم می‏ریزم. چون شیر غران بر شما یورش می‏آورم و تار ومارتان می‏کنم. بعد در گوشه‏ای نشست و به این سوی صحرا نگریست،یک دنیا صفا دید. یارانی را ملاحظه کرد که حق را شناخته و رضای‏پروردگار را به صدق دل گردن نهاده بودند.آمده بودند تا در راه حق جان دهند و از امام خویش برای احیای‏ارزش‏ها و زنده کردن سنت رسول الله دفاع کنند.



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  20. تشكرها 2


صفحه 19 از 40 نخستنخست ... 915161718192021222329 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •