۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞
صفحه 23 از 40 نخستنخست ... 1319202122232425262733 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 221 تا 230 , از مجموع 394
  1. #221
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 7)۞۩۞






    غم مخور ای اخرین سرباز من
    غم مخور ای بهترین هم راز من
    غم مخور ای کودک خاموش من
    قتلگاهت میشوداغوش من
    غم مخور ای کودک دردی کشم
    من خودم تیر از گلویت میکشم
    در حرم زاری نکن از بهر اب
    که خجالت میکشم من از رباب
    میبرم تا انکه سیرابت کنم
    با خدنگ حرمله خوابت کنم


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞

  2. تشكرها 2


  3. #222
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 7)۞۩۞




    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. تشكرها 2


  5. #223
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 8)۞۩۞








    پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا.....







    قالَ الامام حسين عليه السّلام :

    إ نّى لااءرى الْمَوْتَ إ لاّ سَعادَة ، وَلاَالْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إ لاّ بَرَما.


    فرمود: به درستى كه من از مرگ نمى هراسم و آن را جز سعادت نمى بينم
    و همچنين زندگى با ستمگران و ظالمان را عار و ننگ مى شناسم .



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. تشكرها 5

    parsa (24-09-1389), مدير محتوايي (23-09-1389), نرگس منتظر (23-09-1389), آسیه سادات (23-09-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (23-09-1389)

  7. #224
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 8)۞۩۞






    به نام عشق
    «قتل الله قوماْ قتلوک»

    ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
    مثل تیری که رها می شود از دست کمان

    خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود
    بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود

    مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
    مست می آمد و رخساره برافروخته بود

    روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته
    بر تنش دست یدالله حمایل بسته

    بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد
    زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد

    یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را
    آمده باز هم از جا بکند خیبر را

    آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را
    معنی جمله در پوست نگنجیدن را

    بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید
    زیرپایش همه کون و مکان می چرخید

    بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
    رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

    آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه
    گفت:لاحول ولاقوه الابالله

    مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون
    به تماشای جنونش همه دنیا مجنون

    آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است
    بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است

    رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی
    پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

    نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
    به تماشای نبرد تو خداوند آمد

    با همان حکم که قرآن خدا جان من است
    آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

    ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
    دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست

    آه آیینه در آیینه عجب تصویری
    داری از دست خودت جام بلا می گیری

    زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای
    به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای

    پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
    از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

    غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
    آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا

    گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید
    با فغان پسرم وا پسرم می آید

    باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
    ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟!

    کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
    یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟!

    مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای
    چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟!

    من تو را در همه کرب و بلا می بینم
    هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم

    ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی
    کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی

    مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم
    باید انگار تو را بین عبا بگذارم

    باید انگار تو را بین عبایم ببرم
    تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم


    سید حمید رضا برقعی


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 23-09-1389 در ساعت 03:24
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  8. تشكرها 4

    parsa (24-09-1389), نرگس منتظر (23-09-1389), آسیه سادات (23-09-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (23-09-1389)

  9. #225
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 8)۞۩۞





    هشتم محرم الحرام

    در اين روز هشتم محرم سال ۶۱ هجري قمري آب در خيمه هاي سيد الشهدا(ع) ناياب شد.

    "خوارزمي" در مقتل الحسين و "خياباني" در وقايع الايام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسين عليه‏السلام و اصحابش از تشنگي سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراين امام عليه‏السلام كلنگي برداشت و در پشت خيمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمين را كَند، آبي گوارا بيرون آمد و همه نوشيدند و مشك ها را پر كردند سپس آن آب ناپديد شد و ديگر نشاني از آن ديده نشد.

    هنگامي كه خبر اين ماجرا به عبيداللّه‏ بن زياد رسيد، پيكي نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسيده است كه حسين چاه مي‏كَند و آب به دست مي‏آورد. به محض اينكه اين نامه به تو رسيد، بيش از پيش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسين عليه‏السلام و يارانش سخت بگير. عمر بن سعد دستور وي را عمل نمود.

    در اين روز "يزيد بن حصين همداني" از امام عليه‏ السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: اي مرد همداني! چه چيز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نيستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان مي‏پنداري پس چرا بر عترت پيامبر شوريده و تصميم به كشتن آنها گرفته‏اي و آب فرات را كه حتي حيوانات اين وادي از آن مي‏نوشند از آنها مضايقه مي‏كني؟

    عمر بن سعد سر به زير انداخت و گفت: اي همداني! من مي‏دانم كه آزار دادن به اين خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسي قرار گرفته‏ام و نمي‏دانم بايد چه كنم؛ آيا حكومت ري را رها كنم، حكومتي كه در اشتياقش مي‏سوزم؟ و يا دستانم به خون حسين آلوده گردد، در حالي كه مي‏دانم كيفر اين كار، آتش است؟ اي مرد همداني! حكومت ري به منزله نور چشمان من است و من در خود نمي‏بينم كه بتوانم از آن گذشت كنم.

    يزيد بن حصين همداني بازگشت و ماجرا را به عرض امام عليه لسلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ري به قتل برساند.

    امام عليه‏السلام مردي از ياران خود بنام "عمرو بن قرظهٔ" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتي داشته باشند. شب هنگام امام حسين عليه‏السلام با ۲۰ نفر و عمر بن سعد با ۲۰ نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسين عليه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علي‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نيز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقيه را مرخص كرد.

    در اين ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام عليه‏السلام كه فرمود: آيا مي‏خواهي با من مقاتله كني؟ عذري آورد. يك بار گفت: مي‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام عليه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را مي‏سازم. ابن سعد گفت: مي‏ترسم اموال و املاكم را بگيرند!
    فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالي كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زياد بيمناكم و مي‏ترسم آنها را از دم شمشير بگذراند.

    حضرت هنگامي كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصميم خود باز نمي‏گردد، از جاي برخاست در حالي كه مي‏فرمود: تو را چه مي ‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگيرد و تو را در قيامت نيامرزد. به خدا سوگند! من مي‏دانم كه از گندم عراق نخواهي خورد!

    ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است. پس از اين ماجرا، عمر بن سعد نامه‏اي به عبيداللّه‏ نوشت و ضمن آن پيشنهاد كرد كه حسين عليه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه يا به حجاز برمي‏گردم يا به مملكت ديگري مي‏روم.

    عبيداللّه‏ در حضور ياران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذي الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبيداللّه‏ با پيشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.

    در اين روز، سنه 686، وفات كرد بدرالدين محمد بن محمد بن مالك اندلسى نحوى معروف به ابن ناظم شارح الفيه پدرش و صاحب شرح كافيه و غيره .




    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. تشكرها 3

    parsa (24-09-1389), نرگس منتظر (23-09-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (23-09-1389)

  11. #226
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 8)۞۩۞






    علي اکبر حسين (عليه السلام) اولين شهيد کربلا

    علي ابن الحسين « علي اکبر » و ويژگيها

    « علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب »، در اوايل خلافت عثمان بن عفان به دنيا آمد. وي از جدش علي بن ابي طالب عليه السلام روايت نموده است: مادرش« ليلي» دختر« ابي مرة بن عروة بن مسعود ثقفي » است.


    علي اکبر، در گفتار و وجاهت و تناسب اندام و خلق و خوي همانند جدش رسول خدا بوده است.

    روزي معاويه از اطرافيان خود پرسيد: به نظر شما چه کسي سزاوارتر است به خلافت؟

    اطرافيان پاسخ دادند: تو.

    معاويه گفت: نه سزاوارترين مردم به خلافت علي بن الحسين است؛ چرا که جدش رسول خداست و در وي شجاعت بني هاشم، سخاوت بني اميه و زيبايي ثقيف موج مي زند.

    کنيه آن حضرت « ابوالحسن » و لقبش علي اکبر است. زيرا بنابر صحيح ترين اقوال درباره سن آن حضرت، وي بزرگترين فرزند امام حسين عليه السلام است. برخي سن مبارک ايشان در هنگام شهادت بيست و پنج سال نوشته اند. ولي اين قول مشهورتر است .

    از بني هاشم علي اکبر اولين کسي است که در کربلا به شهادت رسيده است.

    خواب امام حسين عليه السلام و پرسش علي اکبر

    در توقفگاه قصر بني مقاتل، امام حسين عليه السلام به جوانان خاندان خود دستور داد آب بردارند و سپس در آخر شب به کاروان دستور حرکت داد. امام همچنان که بر روي اسب بود، اندک خوابي او را فرا گرفت و پس از اين که بيدار شد، چند بار گفت:« انالله و انا اليه راجعون و الحمدلله رب العالمين »

    فرزندش علي اکبر پيش آمد و گفت:
    « اي پدر، چرا حمد خدا به جا آوردي و « انا لله و انا اليه راجعون » گفتي؟ »

    فرمود:« پسرم. لحظه‌اي به خواب رفتم و در خواب، اسب سواري را ديدم که مي‌گفت:« اين گروه مي‌روند و مرگ نيز به سوي آنها مي رود.»

    دانستم که او همان جان ماست که خبر مرگ ما را مي‌دهد.»
    علي اکبر گفت:« پدر جان! خداوند براي ما بدي پيش نياورد. مگر ما بر حق نيستيم؟»

    فرمود:« چرا، سوگند به آن خدايي که بازگشت بندگان به سوي اوست، ما بر حق هستيم.»

    علي اکبر گفت:« پس باکي نداريم از اين که بر حق بميريم.»
    امام حسين عليه السلام به او فرمود:

    « خدايت بهترين پاداشي که فرزند از پدر خود مي برد به تو عنايت کند.»


    مرگ اگر مرد است گو نزد من آي

    تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ

    من از او عمري ستانم جاودان

    او زمن دلقي ستاند رنگ رنگ


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  12. تشكرها 3

    parsa (24-09-1389), نرگس منتظر (23-09-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (23-09-1389)

  13. #227
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 8)۞۩۞





    مبارزات حضرت علي اکبر در روز عاشورا


    علي اکبر در روز عاشورا پس از آن که از پدرش اجازه مبارزه گرفت، به سپاه کوفه حمله کرد، و چنين رجز خواند:

    « من علي، پسر حسين فرزند علي هستم. به خدا سوگند که ما به رسول خدا از همه کس نزديک تريم. آن قدر با نيزه با شما بجنگم که نيزه ام خم شود.

    از پدرم حمايت مي کنم و با شمشير بر شما ضربتي فرود مي آورم که زيبنده جوان هاشمي علوي است. پسر زياد کجا و حکم‌کردن درباره ما کجا.»

    وي چندين بار بر سپاه دشمن تاخت و بسياري از سپاهيان کوفه را کشت.

    روايت شده است که آن بزرگوار با اين که تشنه بود، 120 نفر را کشت. آن گاه نزد پدر آمد و در حالي که زخم هاي زيادي برداشته بود، گفت:

    « اي پدر، عطش مرا کشت و سنگيني سلاح مرا به زحمت انداخت. آيا جرعه آبي هست که توان ادامه رزميدن با دشمنان را پيدا کنم؟»

    امام عليه السلام گريست و فرمود:«آه، پسرم! اندکي ديگر به مبارزه خود ادامه بده. ديري نمي گذرد که جد بزرگوارت، رسول خدا، را زيارت کني، و او تو را از آبي سيراب کند که هرگز احساس تشنگي نکني.»

    برخي از مورخان نوشته اند امام عليه السلام به او فرمود:« پسرم! زبان خود را نزديک بيار!» و سپس زبان او را در دهان گرفت و مکيد، آن‌گاه انگشتري خود را به او داد وفرمود:« آن را در دهان بگذار و به سوي دشمن بازگرد. اميدوارم که هنوز روز به پايان نرسيده، جدّت رسول خدا جامي به تو بنوشاند که هر گز تشنه نگردي.»

    علي اکبر به ميدان بازگشت و اين رجز را خواند:« جنگ است که جوهر مردان را آشکار مي سازد. درستي ادعاها پس از جنگ ظاهر مي‌شود. به خداي عرش سوگند، که از شما جدا نگردم مگر آن که تيغ‌هاي شما غلاف شود.»

    و همچنان رزميد تا آن که تعداد افرادي که به دست او به هلاکت رسيدند به 200 نفر رسيد.


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  14. تشكرها 3

    parsa (24-09-1389), نرگس منتظر (23-09-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (23-09-1389)

  15. #228
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 8)۞۩۞





    کيفيت شهادت حضرت علي اکبر


    پس از حملات پي در پي علي اکبر به سپاه دشمن و کشته شدن بسياري از آنان، دشمن از کثرت کشته شدگان به خروش آمده بود.

    لشگريان عمر بن سعد از کشتن علي بن الحسين پرهيز مي کردند، ولي « مرة بن منقذعبدي » که از دلاوري هاي او به تنگ آمده بود، گفت: گناه همه عرب بر گردن من اگر اين جوان بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش ننشانم!

    پس علي اکبر به او رسيد در حالي که بر آن سپاه حمله ور بود. مرة بن منقذ راه را بر او گرفت و با نيزه اي او رااز اسب بر زمين انداخت، آن گروه در اطراف او جمع شدند و با شمشير پاره اش کردند!

    بعضي نقل کرده اند که مرة بن منقذ ابتدا با نيزه به پشت او زد و بعد با شمشير ضربتي به فرق آن بزرگوار وارد کرد که فرق مبارکش شکافت و او دست به گردن اسب خود انداخت، ولي اسب که ظاهراً خون روي چشمانش را گرفته بود او را در ميان سپاه دشمن برد و دشمن از هر طرف بر او تاخت و بدن مبارکش را پاره پاره کرد.

    در اين هنگام بود که فرياد زد: السلام عليک يا ابتاه! اين جدم رسول خداست که مرا سيراب کرد و او امشب در انتظار توست.

    تو را سلام مي رساند و مي گويد: در آمدنت به نزد ما شتاب کن. و آن گاه فرياد زد و به شهادت رسيد.



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  16. تشكرها 3

    parsa (24-09-1389), نرگس منتظر (23-09-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (23-09-1389)

  17. #229
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 8)۞۩۞






    امام حسين و خاندانش در سوگ حضرت علي اکبر

    روز عاشورا پس از شهادت علي اکبر، امام حسين عليه السلام بر بالين فرزندش آمد، صورت به صورتش نهاد و گفت:
    « خدا بکشد گروهي را که تو را کشتند، گستاخي را از حد گذراندند و حرمت رسول خدا را شکستند. پس از تو خاک بر سر دنيا باد!»

    صداي گريه امام بلند شد، به گونه اي که کسي تا آن زمان نشنيده بود.

    آن گاه سر علي را بر دامان گرفت و در حالي که خون از دندان‌هايش پاک مي‌کرد، بر صورتش بوسه زد و گفت:« فرزندم! تو از محنت دنيا آسوده شدي و به سوي رحمت جاودانه حق رهسپار گشتي. پدرت پس از تو تنها مانده است، ولي به زودي به تو ملحق خواهد شد.»

    در اين هنگام زينب کبري با شتاب از خيمه بيرون آمد، در حالي که فرياد مي زد:

    « اي برادرم، و اي پسر برادرم!»

    و خود را بر روي علي اکبر افکند.

    امام حسين عليه السلام او را بلند کرد و به خيمه بازگرداند، و به جوانان دستور داد جسد علي را از ميدان بيرون ببرند. آنان پيکر علي اکبر را در برابر خيمه اي که در مقابل آن مبارزه مي کردند بر زمين نهادند.

    امام حسين عليه السلام محزون و دلشکسته به خيمه بازگشت. سکينه پيشش آمد و سراغ برادرش را گرفت. امام خبر شهادت او را به دخترش داد. سکينه در حالي که فريادمي‌زد، خواست از خيمه خارج شود. امام حسين عليه السلام اجازه نداد و فرمود:

    « اي سکينه! تقواي خدا پيشه کن و شکيبا باش!» سکينه گفت:« اي پدر! کسي که برادرش را کشته اند چگونه صبر کند؟!»



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  18. تشكرها 3

    parsa (24-09-1389), نرگس منتظر (23-09-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (23-09-1389)

  19. #230
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 8)۞۩۞







    مصیبت حضرت علی اکبر (ع)

    بنشینم و از سوز جگر ناله برآرم
    بر صورت خونین تو صورت بگذارم

    بردار خدا را از خاک و دعا کن
    تا من به سر کشته تو جان بسپارم

    رسم است که بر نعش جوان لاله گذارند
    من لاله به غیر از شرر لاله ندارم

    از بس به تنت زخم روی زخم رسیده
    ممکن نبود زخم تنت را بشمارم

    با یاد لب خشک تو ای نور دو دیده
    جا دارد اگر بر سر نی اشک ببارم

    در خیمه زبان تو مکیدم جگرم سوخت
    بگذار ز لب های تو یکی بوسه بر آرم

    فریاد دلم سر زند از سینه (میثم)
    گیرم که ببندم لب و فریاد نیارم



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه اول )۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  20. تشكرها 3

    parsa (24-09-1389), نرگس منتظر (23-09-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (23-09-1389)

صفحه 23 از 40 نخستنخست ... 1319202122232425262733 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •