۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩
صفحه 14 از 21 نخستنخست ... 4101112131415161718 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 140 , از مجموع 204
  1. #131
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    كاروان حسين عليه السلام مكه را ترك مى گويد
    خوانندگان عزيز - ما در گذشته در باره آمدن حسين عليه السلام به مكه و آن هدف بزرگ و مهمى كه آن بزرگوار از انجام اين عمل در نظر داشت به طور تفصيل بحث كرديم ، اكنون همان هنگام خاص فرا رسيد و آن حضرت بايد از اين فرصت بزرگ ( در راه نشر هدف مقدس خود و اعلام خطر از نظر وضع دردناك اجتماع و حكومت اسلامى در سراسر كشور) حداكثر بهره بردارى را بنمايد از اين نظر دست به انجام يك عمل بى سابقه و غير عادى زد تا از اين راه افكار همگان را به سوى خود و هدف مقدس و آسمانى خود متوجه سازد، يعنى صبح روز هشتم ( همان روزى كه هر فرد عقب مانده سعى مى كند حتما در آن روز خود را به شهر مقدس خارج گرديد، اما روز قبل يعنى در هفتم ذى الحجه ضمن بيانى كوتاه ( ولى بسيار قاطع و روشن ) مقصد خدائى و مآل و پايان كار خود را با صراحت كامل در برابر جمعى اعلام داشت ، فرزند اميرالمؤ منين در اين خطبه دلنشينى و تكان دهنده چنين مى گويد:
    الحمدلله و ماشاء الله و لاحول و لا قوة الا بالله و صلى الله على رسوله و سلم خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتادة و ما اولهنى الى اسلافى اشتياق يعقوب الى يوسق و خير لى مصرع انا لاقيه كانى باوصالى يتقطعها عسلان الفلوات بين النواويس و كربلا فيملاءن منى اكراما جوفا و اجر بة سغبا الامحيص عن يوم خط بالقلم رضى الله رضنا اهل البيت نصبر على بلائه و يوفينا اجورالصابرين لن تشذ عن رسول الله لحمته و هى مجموعة له فى خظيرة القدس تقربهم عينه و ينجز لهم وعده و من كان باذلا فينا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فلير حل معنا فانى راحل مصبحا انشاء الله (169)
    يعنى مرگ بر همگان حتم است و من سخت مشتاق ديدار گذشتگان خود هستم مانند اشتياق يعقوب به ديدار يوسف ، ( با اراده و خواست من ) براى من قتلگاهى اختيار شده كه من آن را ديدار خواهم كرد، گويا هم اكنون مى بينم كه اعضاء و جوارح مرا گرگان كوفه پاره پاره مى كنند و از من شكمهاى آمال و آرزوهاى خود را پر مى سازند، چاره اى جز انجام اين كار نيست .
    ما به رضاى خداوند راضى هستيم و بر آزمايشهاى او صبر مى كنيم و خداوند پاداش صابرين را به ما عنايت مى كند ( من پاره ى تن پيغمبرم ) و پاره ى تن آن حضرت از وى جدا نمى گردد و چشم پيغمبر در بهشت با ديدار او روشن مى شود و وعده هاى آن حضرت ( با شهادت فرزندش ) عملى مى گردد، اكنون آن كس كه از بذل جان در راه ما مضايقه ندارد و براى لقاى پروردگار، خود را آماده نموده با من كوچ دهد و من صبح فردا از مكه كوچ خواهم كرد

    در اين خطبه هيجان انگيز و كوتاه حسين بن على عليه السلام از همان ابتداء سخن از مرگ به ميان مى آورد و از كشته شدن و شهادت دم مى زند و سپس ‍ فرزند فاطمه سلام الله عليها مآل كار و پايان حركت خود را صريحا بيان كرده و مى فرمايد: گويا مى بينم كه گرگان كوفه بدن مرا پاره پاره مى كنند
    حسين عليه السلام با اين جمله نشان داد كه چشم بسته تسليم حوادث نگرديد و غفلت زده در برابر عمل انجام شده واقع نشد، عظمت اين بيان صريح امام هنگامى روشن مى شود كه ما در نظر بگيريم اين خطبه در چه شرائطى ايراد گرديد، اين گفتار و خطبه هنگامى ايراد شد كه ظواهر كار موفقيت قطعى حسين و پشتيبانى كامل مردم كوفه را از وى نشان مى داد، حسين عليه السلام هنگامى از شهادت خود آشكارا دم مى زند كه حضرت مسلم بن عقيل به وى نامه نوشت و در آنجا آمادگى هيجده هزار نفر شمشير زن را در راه حمايت از او به آن حضرت ابلاغ نمود.
    ابن اثير مى نويسد: و كان سبب مسيره من مكة كتاب مسلم اليه يخبره انه بايعه ثمانية عشر اءلفا ويستحثه للقدوم (170)
    يعنى علت حركت حسين از مكه اين بود كه مسلم براى او نامه نوشت و براى حركت به كوفه وى را تشويق كرد و به اطلاعش رساند كه هيجده هزار نفر با او بيعت كردند

    مسعودى پس از آنكه تعداد بيعت كنندگان با مسلم بن عقيل را مى نويسد اضافه مى كند: فكتب بالخبر الى الحسين و ساءله القدوم اليه (171)
    يعنى مسلم اقبال مردم كوفه و تعداد بيعت كنندگان آنها را ضمن نامه اى به اطلاع حسين رساند و از او خواست كه به سوى كوفه حركت نمايد
    در چنين عليه السلام با آن ديد واقع بين خود حوادث آينده را به خوبى مشاهد كرد و آشكار از شهادتش در سرزمينى به نام كربلا خبر مى دهد.
    فرزند اميرالمؤ منين عليه السلام نه تنها به منظور اخبار از آينده و اطلاع دادن از پايان كار و سر انجام امر خود اين خطبه را ايراد فرمود بلكه هدف مقدس ‍ و بزرگ ديگرى هم در نظر داست و آن هدف دعوت اجتماع به نبرد و پيكار عليه آن حكومتى است كه حسين به مبارزه على وى برخاست ، فرزند پيغمبر به هدف مقدس خود فوق حد تصور ايمان دارد و از اين نظر از مردم مسلمان هم مى خواهد كه او را در راه رسيدن به آن هدف يارى كنند.
    اما نوع كمك و نصرتى كه حسين عليه السلام در پيكار با حكومت يزيد از مردم مى خواهد چيست ؟ آيا آن بزرگوار از مردم مال و پول مى خواهد، اسب و شمشير و زره مى خواهد، نه آن بزرگوار از امت اسلامى جان مى خواهد و مى گويد: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فلير حل معنا
    يعنى آزاد مردان اجتماع ، آن كسانى كه آمادگى دارند تا جان و خود را در راه حفظ موجوديت اسلام و فضيلت و عدالت فدا سازند، آنهائى كه درك مى كنند كه در چه شرائط نكبت بارى به سر برده و چه ناپاكان و سفله هائى بر آنان و مقدساتشان حكومت مى كنند، اين نمونه از انسانهاى اجتماع را حسين دعوت مى كند تا با وى به سوى آن مقصر بزرگ و انسانى حركت كنند و از مكه كوچ نمايند.
    فرزند اميرالمؤ منين عليه السلام اين گفتار كوتاه اما آتشين و جان بخش را در عصر روز هفتم ذى الحجه ايراد فرمودند و سرا انجام كار خود را بى برده بيان داشتند.
    اين خبر به سرعت در همه جا منتشر گرديد و تصميم قطعى آن بزرگوار براى حركت به سوى مقصدى كه براى وى شهادت به بار خواهد آورد به اطلاع عموم رسيد، ابن عباس هنگامى كه از اين داستان مطلع شد سراسيمه نزد آن حضرت آمد به وى عرضه داشت :
    يا بن عم قد بلغنى انك تريد العراق و انهم اهل غدر و انما يدعونك للحرب فلا تعجل و ان ابيت الامحاربة هذا الجبار و كرهت المقام بمكة فاشخص الى اليمن فانها فى عزلة و لك فيها انصار و اخوان فاقم بها...
    (172)
    يعنى به من خبر دادند كه حضرت شما عازم عراق هستيد در حالى كه مردم عراق اهل مكر و فريبند و از شما دعوت كردند تا با شما جنگ كنند، مصلحت دراين است كه در رفتن به عراق عجله ننمائيد و اگر هم نمى خواهيد در مكه بمانيد و تصميم قطعى داريد با اين مرد ستمگر به جنگ بر خيزيد يمن را انتخاب كنيد زيرا آنجا در گوشه اى كه كشور قرار گرفته و ياران و دوستانى در آن براى شما است ..

    حسين عليه السلام به پيشنهاد ابن عباس پاسخ داد و پس از مكالماتى كه بين آن دو رد و بدل شد آن حضرت فرمود: به خدا قسم من در عراق كشه شوم بهتر است از اينكه خون مرا در مكه بريزند و در اينجا مرا به قتل برسانند فرزند عباس با شنيدن اين پاسخ قاطع از اينكه بتواند در تصميم آن بزرگوار اثر بگذارد ماءيوس گرديد و به سراغ كار خود رفت ، پس از وى محمد بن حنفيه برادر بزرگوار آن حضرت خود را با عجله به امام رسانيد و با او سخنانى گفت تا شايد وى را از حركت به سوى عراق باز دارد، عرضه داشت :
    يا اخى ان اهل الكوفة من قدر عرفت غدرهم با بيك و باخيك و قد خفت ان يكون حالك كحال من مضى فان راءيت ان تقيم فانك اعز من فى الحرام و امنعه فقال يا اخى قد خفت ان يغتالنى يزيد من معاوية فى الحرم فاكون الذى يستباح به حرمة هذا البيت (173)
    يعنى برادرم تو مى دانى كه مردم كوفه با پدر و برادرت مكر كردند و من مى ترسم با تو هم مانند آن رفتار كنند و اگر تصميم بگيرى در مكه بمانى تو محترم ترين افراد و محفوظترين كسان آن خواهى بود، حضرت فرمود برادر مى ترسيم يزيد بن معاويه با دست ماءمورين خود مرا در اينجا ترور كند و غفلتا به قتل برساند آنگاه با ريختن خون من احترام خانه ى خدا را از ميان برود
    محمد حنفيه گفت پس اگر سفر هستى به سوى يمن برو يا در بيابانها و كوهها باش تا كسى را به تو دسترسى نباشد، حسين عليه السلام فرمود: اءنظر فيما قلت يعنى در باره ى گفتار تو مطالعه مى كنم با اين پاسخ محمد حنفيه آرامشى يافت و براى خود شتافت .

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #132
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    نقش عظيم اسراء در نهضت حسين عليه السلام
    محمد حنفيه تصور مى كرد كه ممكن است سخنان وى در تصميم برادر معصومش حين اثر بگذارد و وى را از حركت باز دارد، اما با كمال تعجب ديد در پايان همان شب به او اطلاع دادند كه باروبنه ى كاروان حسين بسته شده و عازم حركت به سوى عراقند، محمد شتابان خود را به آن حضرت و رسانيد و عرضه داشت :
    يا اخى اءلم تعدنى النظر فيما ساءلتك ؟! قال بلى ، قال قما حداك على الخروج عاجلا؟ فقال اتانى رسول الله صلى الله عليه و آله بعد ما فارقتك فقال يا حسين اخرج ان الله قد شاء اءن يراك قتيلا فقال له فما حملك هؤ لاء النساء معك و اءنت تخرج على مثل هذاالحال فقال له ان الله شاء ان يربهن سبايا (174)
    يعنى برادرم آيا به من وعده نداده بودى كه درباره ى پيشنهاد من فكر مى كنى ؟ پس چرا اكنون مى خواهى شتابان از مكه خارج گردى ؟ حضرت فرمود پس از آنكه تو از نزدم بيرون رفتى رسول خدا به خوابم آمد و فرمود حسينم از مكه خارج شود زيرا خداوند مى خواهد تو را كشته ببيند، محمد حنفيه گفت پس در اين صورت چرا زنها را با خود كوچ مى دهى ؟! آن بزرگوار فرمود خداوند مى خواهد اينها را اسير ببيند؟!
    در اين گفتار باز حسين بن على به طور قاطع مآل خود را بيان كرده و از سرانجام امر زنان هم كه اسارت است خير مى دهد، دقت و مطالعه در اين بيان كوتاه مى تواند ما را از نقش مهم و حياتى كاروانى اسراء در اين نهضت و به ثمر رساندن آن به خوبى مطلع سازد زيرا در اين مكالمه حسين عليه السلام كاروان شهادت و قافله اى اسارت را هم دوش عدل يكديگر قرار داده و فرمود: همان گونه كه خداوند مى خواهد مرا كشته ببيند به همين نسبت مى خواهد خاندان مرا هم اسير مشاهده كند

    فرزند اميرالمؤ منين در اينجا به طور سر بسته و اجمال اهميت نقش حياتى كاروان اسير را در اين نهضت ياد آور مى گردد و محمد حنفيه هم با همين جمله قانع گشته و لزوم بودن زنان در اين سفر مى پذيرد، اما آينده نشان داد كه نقش اسراء و اين زنان و كودكان در به ثمر رساند نهضت تا آنجا حياتى و مهم بود كه اگر آنان نبودند حكومت يزيد به آسانى مى توانست اين حادثه را تحريف كند و خون حسين و ياران آن حضرت را پايمال سازد، كارى كند كه تاريخ اسلام و جهان براى هميشه آن فاجعه ى درد ناك را (كه به خاطر حمايت از حق و آزادى به وجود آمده بود) فراموش نمايد، اما اين اسراء و همان زنان ريسمان به بازو بسته و امام سجاد غل جامعه بگردن افكنده درست مانند دستگاههاى ضبط صوت نداهاى آسمانى و گفتارهاى آتشين و كوبنده ى حسين را ( كه در روز عاشوراء در باره ى فساد حكومت و روشن ساختن هدف انسانى و اسلامى خود ايراد فرموده بود) در نوارهاى دل و جان خود حفظ كردند و آنها را بگوش جهانيان رساندند.
    كاروان حسين عليه السلام از مكه حركت مى كند، اما مقصد اصلى آنها كربلا نيست ، مقصد شام است و هدف اساسى ريشه كن ساختن حكومت ضد اسلامى بنى اميه و حفظ هستى اسلام و موجوديت قرآن ،ولى را رسيدن به آن مقصد و دست يافتن به اين هدف اينكاروان بايد به دو دسته تقسيم گردد يك دسته كه جمعيت شهداء است در كربلا كشته شوند و به قتل برسند و دسته دوم كه كاروان تبليغ و مسئول بهره بردارى از آنها شهادتندبه صورت اسير بايد تا شام روند و اهداف بزرگ حسين عليه السلام را از آنجا به اطلاع همگان برسانند تا يك نهضت عظيم فكرى به منظور بهره بردارى از آن قيام خونين به وجود آورند و ما به خواست خداوند در قسمت سوم اين كتاب روشن مى سازيم كه چگونه اين كاروان تبليغ وظيفه ى بزرگ و حياتى خود را به عالى ترين صورت انجام داد و فداكارى هاى فوق طاقت كاروان شهادت را با فعاليتهاى پى گير و خطبه هاى آتشين خود به ثمر رساند.



    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #133
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    نقشه ترور چگونه خنثى مى شود!
    فرزند معاويه براى از ميان برداشتن تنها مانع نيرومند و غير قابل تسليمى كه در برابر خود سريها و اجراى طرحهاى ضد اسلامى و ضد انسانى حكومت وى وجود داشت ، يعنى حسين بن على عليه السلام ، يك نقشه ى خطرناك و شيطانى طرح كرده بود، نقشه اى كه با موفقيت اجراء مى گرديد نه تنها يزيد را زا فكر حسين عليه السلام آسوده مى ساخت بلكه از ميان برداشتن آن بزرگوار با آن نقشه كوچكترين عكس العمل بد هم در اجتماع نداشت و خون آن حضرت يكباره پايمال مى گرديد، آن نقشه ى شيطانى چيزى جز
    ترور حسين عليه السلام هنگام انجام عمل حج نبود، طريقى در منتخب مى نويسد:
    يزيد بن معاويه سى تن از شياطين بنى اميه را ماءمور داشت كه با زائران بيتالله كوچ داده در مكه حسين را ماءخوذ دارند و اگر نتوانند مقتول سازند اما فرزند پيغمبر به خوبى از اين نقشه ى خطرناك آگاه است و خود ضمن پاسخى كه به محمد حنفيه مى گويد صريحا به آن اشاره مى كند.. .قد خفت ان يغتالنى يزيد بن معاوية بالحرام ...
    از اين نظر امام در صدد است آن نقشه ى ابليسى را خنثى سازد و تير آنها را با سنگ بر خورد دهد، و لذا روز هشتم ذى الحج از مكه خارج مى گردد تا با اين عمل از يك طرف آن بهره بردارى عجيب و مهم را از اجتماع مسلمين در آن سرزمين بنمايد و از سوى ديگر از اجراى نقشه ى خائنانه و كثيف ترور مانع گردد.
    حسين عليه السلام از كشته گشتن ، وحشت و هراس ندارد و خود با اختيار و اراده ، شهادت را پذيرفت ، اما اين شهادت بايد در مكانى خاص و شرائطى معين انجام گيرد تا آن بزرگوار بتواند از آنها بهره بردارى نموده و نقشه هاى پنهانى و چندين ساله حكومت بنى اميه را (كه به منظور محو هميشگى اسلام و مكتب آسمانى آن طرح گرديده بود و تا رسيدن به هدف نهائى چند قدم بيشتر فاصله نداشت ) يكباره نقش بر آب سازد و اسلام و حق و عدالت را از يك سقوط حتمى و هميشگى نجات بخشد، حسين عليه السلام به خاطر اين اهداف بزرگ و حياتى به سوى عراق حركت كرد و از مردم هم خواست با وى در اين راه حركت كنند و جانهاى خود را به خاطر آن فدا سازد، اما متاءسفانه اين منطق ديگر براى آن اجتماع قابل درك نبود، اجتماعى كه حكومتهاى كثيف گذشته طى دهها سال آرام آرام آنها را به خواب مرگبارى فرو برده اند، آن مردم براى زيارت خانه ى خدا آمده بودند غافل از آنكه آن حكومت فربيكار و نيرنگ باز اكنون امت اسلامى را سر گرم زيارت خانه كرده تا آنها را از نظر مذهبى به خود به حكومت خود مطمئن سازد ولى در پنهانى مشغول اجراى نقشه هاى خائنانه اى است كه به زودى ديگر نه از آن خانه اثرى باقى مى ماند و نه از صاحب خانه اسمى ، حسين بيدار است و از اين نقشه ى كثيف و پنهانى هم آگاه و اگر اجتماع آن روز هم بيدار و داراى يك درك صحيح و انسانى بود از گفتار و خطبه ى حسين عليه السلام كه در روز هفتم ذى الحجه آن را ايراد فرموده بود و - مهم تر از آن - از عمل آن حضرت و كوچ كردن آن بزرگوار از مكه اين حقيقت تلخ و دردناك را به خوبى درك مى كرد، اگر آنهائى كه در آن روز در مكه گرد آمده بودند داراى درك و فهم كافى بودند مى توانستند با عمل حسين عليه السلام از نقشه هاى زير پرده و ضد اسلامى حكومت بنى اميه به خوبى مطلع گردند.
    خانه ى كعبه محترم است و عمل حج يك فريضه ى اسلامى است اما بايد در نظر داشت كه پسر پيغمبر و پرورش يافته ى دامان آن حضرت و خلاصه جانشين آن بزرگوار و امام واقعى اجتماع به اهميت معنوى خانه و اعمال حج بيش از همه واقف است : با اين حال مى بينيم آن حضرت همين خانه و اعمال آن را رها مى كند و به سوى بيابانها حركت مى نمايد تا كاروان خود را در سرزمينى به نام كرب و بلا فرود آورد.
    اين عمل حسين عليه السلام خود به تنهائى كافى بود كه يك اجتماع زنده را از يك آينده ى شوم و دردناكى با خبر سازد، اما متاءسفانه اين چنين درك و فهم در آن روز بسيار كم و نادر بود و از اينجا است كه مى بينيم تنها اقليتى بسيار كم دعوت حسين عليه السلام را پذيرفته و نداى وى را كه فرموده بود:...من كان باذلا فينا مهجته ....فلير حل معنا. اجابت كردند و به دنبال او از مكه كوچ دادند.



    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #134
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    پند و اندرزهائى كه به حسين عليه السلام مى دادند!!
    حسين بن على عليه السلام با يك جهان عزم و اراده با ياران خود از مكه به جانب كوفه حركت فرمود، در بين راه بر خوردهاى فراوان و مكالمات بسيارى داشت ، اما آنچه كه در تمام اين برخوردها ديگران به حسين مى گفتند پند و اندرز و نصيحت بود تا آن بزرگوار را از سفر عراق منصرف گردانند و از آن مقصد باز دارند، ولى پاسخى كه فرزند فاطمه به آنان مى داد در چند جمله خلاصه مى شود: من بايد به سوى عراق بروم ، ماءموريت من خدائى است و از پايان كار خود هم به خوبى آگاهم
    حسين عليه السلام اين پاسخ را به همگان داد، به طرماح ، به فرزدق ، به اباهره كوفى ، به مردم عراقى و به تمام كسانى كه آن حضرت را از سفر به كوفه بر حذر مى داشتند و آن بزرگوار را از كشته شدن مى هراساندند فرزند پيغمبر به آنها اينگونه پاسخ مى داد و همچنان با سياستى مشخص به سوى مقصدى معين پيش مى رفت :
    پيك حسين عليه السلام سر سختى نشان مى دهد
    از حوادث برجسته اى كه در بين راه واقع شد و نشانه ى عظمت روح و شهامت خاص ياران حسين عليه السلام است واقعه ى عبدالله بن يقطر است ، حسين بن على پيش از آنكه به حسب ظاهر از شهادت مسلم آگاه گردد نامه اى در بيان راه براى بزرگان كوفه نوشت و در آنجا آنان را از حركت خود به سوى ديارشان مطلع ساخت و از آنها خواست كه براى حمايت از وى آماده گردند تا اين نامه را حضرت بوسيله ى انسان با شهامت به نام عبدالله بن يقطر براى آن مردم فرستاد.
    پيك حسين عليه السلام به سوى كوفه حركت نمود، اما متاءسفانه پيش از آنكه به مقصد برسد بدست ماءمورين فرزند زياد كه در بيرون كوفه تمام جوانب و اطراف را تحت نظر داشتند گرفتار گرديد عبدالله قبل از آنكه از او باز خوئى بدنى به عمل آيد نامه ى حسين را آن چنان پاره كرد و قطعه قطعه نمود كه مورد استفاده حكومت كوفه قرار نگيرد، فرزند يقطر را پس از آنكه دستگير كردند با دستهاى بسته به نزد زاده ى زياد بردند، آن ناپاك بى اصالت به وى گفت تو كيستى و در اينجا چه مى كنى ؟ عبدالله گفت من يك تن از شيعيان اميرالمؤ منين على بن ابيطالب و فرزند او حسينم ، استاندار كوفه گفت : نامه اى كه با تو بود چرا پاره كردى ؟!
    پاسخ داد براى آنكه بدست تو نيفتند و تو ندانى كه در آن چه نگاشته اند، ابن زياد گفت : نامه از چه كسى و براى چه كسانى بود؟
    گفت نويسنده ى نامه حسين بود و براى مردم كوفه نوشته بود، عبيدالله گفت آنهائى كه حسين براى آنان نامه نوشت كيانند؟ گفت نام آنها را نمى دانم استاندار كوفه گفت : بايد نام آن كسان را بر شمرى و بر على و فرزندانش حسن و حسين لعن نمائى در غير اين صورت مى گويم تا تنت را با شمشير قطعه قطعه سازند.
    پيك حسين عليه السلام در پاسخ گفت : اسامى كسانى كه امام به آنها نامه نوشت نخواهم گفت و اما لعن آنچه بخواهى خواهم نمود.
    در اينجا فرزند زياد شاد شد و دستور داد مردم و در مسجد جمع شوند آنگاه على بن يقطر را به مسجد بردند، وى بر منبر نشست ، ولى بر خلاف آنچه كه عبيدالله تصور مى كرد زبان به مدح و ثناى پيغمبر و خاندان عزيزش ‍ بخصوص على بن ابيطالب و فرزندانش گشود آنگاه خاندان بنى اميه هم لعنت فرستاد، سپس گفت اى مردم كوفه من پيك حسين عليه السلام به سوى شما هستم و از آن بزرگوار در بطن رمه جدا گشتم بدانيد آن حضرت به سوى شما در حركت است ، او را اجابت كنيد و براى نصرت وى آماده گرديد
    و با اين ترتيب على بن يقطر آن انسان با شهامت و ايمان ماءموريت خود را به خوبى انجام داد و پيام حسين عليه السلام را به مردم كوفه ابلاغ نمود ولى فرزند زياد از عمل بزرگ و خدا پسندانه اى او بسيار خشمگين شد و دستور داد آن مرد خدا را از پشت بام دارالاماره دست بسته به سوى زمين پرتاب كردند و در نتيجه آن پيكره فضيلت و ايمان با وضع دلخراشى جان داد و نام گرامى او در شمار ياران شهيد حسين عليه السلام ثبت گرديد.



    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #135
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    حسين از شهادت مسلم آگاه مى گردد!
    از هنگامى حركت امام از مكه تا زمان ورود به كربلا حوادث و پيش ‍ آمدهائى رخ داد كه بار يك انسان متزلزل و بى تصميم و يا فردى كه فريب وعده هاى دروغ مردم را خورده باشد كافى بود كه مسير فكر و مقصد سفر وى را يكباره عوض نمايد، اما اين حوادث براى فردى مانند حسين عليه السلام كه هدف حساب شده و مشخص دارد و از همان ابتداء پايان كار و مآل امر وى براى او به خوبى روشن است كوچكترين اثر و كمترين نقشى نداشت ، يكى از اين نمونه حوادث آگاهى آن حضرت از نظر ظاهر از شهادت مسلم و هانى بوده است .
    هنگامى كه حسين عليه السلام در منزل زباله فرود آمد دو نفر به نام عبدالله و منذر نزد او آمدند و گفتند پيش ما خبرى است ، در آشكار بگوئيم يا پنهان ؟ آن بزرگوار فرمود من چيزى از ياران و جمعيت خود پوشيده نمى دارم ، گفتند ما سوارى را كه از كوفه مى آمد ديدار كرديم و اخبار آنجا را از وى جويا شديم او در پاسخ گفت كه من از كوفه بيرون آمدم در حالى كه مسلم و هانى را گشته ديدم ، حسين عليه السلام فرمود: انالله و انا اليه راجعون ..آنگاه گفت از اين پس تن آسائى در زندگى نيست :
    در اينجا اگر حسين عليه السلام يك فرد عادى بود و با وعده هاى دروغ مدرم كوفه مغرور شده بود مى بايست در تصميم خود تجديد نظر كند، اما براى آنان بزرگوار امروز و آن روزى كه نامه ى مسلم در مكه به وى رسيد بود و در آنجا نوشته بود كه هيجده هزار نفر از با او بيعت كردند مساوى است ، حسين در آن روز ( كه ظواهر كار به نفع آن حضرت بود) از مرگ و شهادت خود خبر داد و در امروز هم باز همان سخن را تكرار مى كند و از شهادت دم مى زند و در پاسخ فرزدق (كه به آن حضرت گفت پس از شهادت مسلم ديگر كوفه مورد اعتماد نيست ) با صراحت فرمود:
    رحم الله مسلما فلقد صارالى روح الله و ريحانه و تحيته و رضوانه اما انه قد قضى ما عليه و بقى ما علينا (175)
    يعنى خداوند رحمت خود را بر مسلم نازل گرداند، او به سوى روح و ريحان خداوند شتافت و ماءموريت خدائى خود را انجام داد ولى ماءموريتى كه بر عهده ى ما است هنوز باقى است و بايد آن را انجام دهيم
    در همين منزل زباله خبر شهادت دردناك عبدالله بن يقطر هم به حسين عليه السلام رسيد، اما اين اخبار رعب انگيز نه تنها كوچكترين اثرى در اراده و تصميم قبلى آن بزرگوار نگذارد بلكه با كمال صراحت و بدون پرده پوشى و اختفاء در برابر تمام ياران خود برخاست و به آنها چنين فرمود:
    اما بعد فقد اتانى خبر فطيع قتل مسلم بن عقيل و هانى دبن عروه و عبدالله بن يقطر و قد خذلنا شيعتنا فمن اءحب منكمالانصراف فلينصرف فى غير حرج و ليس عليه ذمام (176)
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #136
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يعنى به من خبر دردناكى رسيد كه مسلم بن عقيل و هانى عروه و عبدالله ابن يقطر را كشتند و شيعيان ما را يارى نكردند اكنون من پيمان خود را از ذمه ى شما برداشتم و هر كس مى خواهد از من دست بر دارد و به سراغ كار خود برود
    فرزند اميرالمؤ منين عليه السلام خود چشم بسته تسليم حوادث نگرديد و مى خواهد ياران او هم چشم بسته نباشند و در جريان تمام حوادث و پيش ‍ آمدها قرار گيرند، حسين روز هفتم ذى الحجه در مكه از شهادت خود خبر داد و از مرگ و كشته شدن دم زد و اكنون هم (ضمن رساندن خبر شهادت مسلم و هانى و عبدالله به ياران خود) دور نماى آينده را در برابر انصارش ‍ مجسم مى كند و از آنها مى خواهد كه اگر مايلند از حضرت جدا گردند، اين جملات را ايراد فرمود تا اگر كسى براى رسيدن به جاه ، مقام ، ثروت ، مال ، شهرت و امثال آنها بگردد آن بزرگوار جمع آمده راه خود را از صف آن حضرت جدا گرداند و بداند كه در اين راه از اينگونه مسائل خبرى نيست و بايد با مرگ روبرو گرديد، لغت مرگ چندش آور است و دلها را از وحشت پر مى سازد، اما نه براى حسين و ياران خاص آن حضرت ، شنيدن خبر مرگ عموم آن روز را از آن حضرت گريزان كرد، اما همين خبر هنگامى كه از حسين در يكى از منازل بين راه شنيده مى شود و آن حضرت مى فرمايد: گويا شنيدن منادى ندا مى داد كه اين كاروان مى رود و مرگ هم پشت سر آنان در حركت است
    همانجا فرزند برومندش كه هدف پدر را به خوبى درك كرده و گفت بابا مگر ما بر حق نيستيم ؟! حسين فرمود چرا فرزندم ما بر حقيم ،، على اكبر گفت : بنابر اين از مرگ چه باكى داريم ؟
    آرى همين مرگ رعب انگيز و وحشت آور چون در راه حق و براى به دست آوردن هدف حق است از نظر فرزند حسين اينگونه مورد استقبال قرار مى گيرد.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #137
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    حسين مى گويد چه چيزى بر من پوشيده نيست .
    حسين عليه السلام كه در بين راه عراقند در محلى به نام بطن عقبه فرود آمدند در آنجا مردى از بزرگان بنى عكرمه به نام عمروابن يوازن را ديدار كرد، آن مرد هم (مانند ديگران ) در صدد بر آمد حضرت را نصيحت كند و وى را از سفرى كه مرگ در پيش دارد بر حذر نمايد، به وى عرضه داشت .
    يا بن رسول الله انشدك الله لما انصرفت فوالله ماتقدم الا على اسنة و خدالسيوف ...فقال انه لا يخفى على ما ذكرت ولكن الله تعالى لايغلب على امره ....(177)
    يعنى اى فرزند پيغمبر تو را به خدا سوگند از اين سفر انصراف ياب و قسم به خداوند وارد نمى گردى مگر بر نيزه ها و لبه هاى تيز شمشير...حسين عليه السلام فرمود: اى عبدالله پايان اين كار بر من مخفى نيست ولى چه بايد كرد؟! مصالح آسمانى ايجاب مى كند كه من اين راه را در پيش بگيرم ؟
    در اينجا باز فرزند پيغمبر روشن بينى خاص خود را نسبت به حوادث آينده با صراحت بيان مى كند و مى فرمايد: انه لا يخفى على ماذكرت ...يعنى من چشم بسته تسليم حوادث نمى شوم و ندانسته به سوى كوفه حركت نمى كنم ؟
    راستى شگفت انگيز است !! اين كسانى كه با ديد كوتاه و قاصر خود مى توانستند درباره ى آينده ى كار حدس بزنند چرا حدسهاى خود را با آن اصرار و سماجت و گاهى هم بر خلاف ادب و اصول نزاكت مى خواستند بر حسين تحميل كنند؟! آنها درباره ى فرزند پيغمبر چگونه فكر مى كردند؟! آيا تصور مى كردند آنان كه در حايشه هاى بسيار دور اين كار قرار گرفته اند مى توانند مآل كار را با احتمال و حدس بيان كنند ولى زاده ى اميرالمؤ منين كه خود در متن قضيه است و بيش از همه از جوانب كار با خبر است ، اين چنين آينده اى را كه آنان حدس مى زدند نمى داند و چشم بسته مى خواهد تسليم حوادث گردد؟! بى جهت نيست كه مى بينيم در برابر اينگونه اظهار نظرهاى بى جا و از اطلاع از آينده دم زدن !!! حسين عليه السلام گاهى آنگونه موضوع را روشن و بى پرده بيان مى كند كه فوق حد تصور است تا آنها بدانند كه نه تنها وى از كليات حوادث آينده مطلع است بلكه از ريزه هاى پيش آمدها هم به خوبى آگاهى دارد مى گويد:
    و الله لايد عوننى حتى يستخر جوا هذه العلقة من جوفى فاذا فعلوا سلط الله عليهم من يذلهم حتى يكونوا اءذل فرق الامم ،
    يعنى به خدا قسم مردم كوفه مرا نمى خوانند مرگ براى اينكه خون گلوى مرا بريزند و هنگامى كه اين عمل را انجام دهند خداوند بر آنان كسى را مسلط مى كند كه آنها را از هر اجتماع و امتى خوارتر گرداند

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #138
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    حسين مظهر عواطف و انسانيت
    كاروان حسينى از بطن عقبه كوچ داد و در منزلى به نام شراف فرود آمد، شب را در آنجا به سر بردند و صبح در هنگام حركت امام فرمودند تا كاروان هر چه مى تواند آب با خود بردارد! چرا؟ براى آنكه در اين روز ميهمانان تشنه اى بر حسين وارد مى شوند!! اين ميهمانان كيانند كه حسين براى نجات آنها اين گونه آماده مى گردد؟!
    اينها همان مردم كوفه اند كه تحت فرماندهى حر بن يزيد رياحى براى نبرد عليه آن بزرگوار و حمايت از فرزند معاويه مى آيند!!!
    آرى همان كسانى كه ديروز براى آن حضرت نامه نوشتند و آن امام معصوم را براى در دست گرفتن مقام رهبرى و امامت خود به كوفه دعوت كردند اكنون با شمشيرهاى برهنه به استقبال آن ميهمان عزيز آمدند تا آنكه وى را بين دو كار مخير سازند، يا با يزيد بيعت كند و يا براى كشته شدن آماده گردد!!!
    حسين عليه السلام با آنكه به طرز فكر و هدف شوم آن اجتماع به خوبى آگاه است با اين حال براى نجات همين مردم از تشنگى و التهاب عطش دستور مى دهد كاروان او تا آخرين حد امكان با خود آب بردارد، آرى از حسين كه مظهر عدل و انسانيت است جز اين انتظارى نيست او فرزند رحمة للعالمين است ، او زاده ى على بن ابيطالب است همان مردى كه پس از آنكه لشكروى براى نجات از تشنگى فرات را از محاصره ارتش معاويه خارج ساختند افسران آن حضرت به وى گفتند اجازه دهيد ما هم مانند معاويه نگذاريم لشكر وى آب بردارند تا از اين راه كردار زشت آنان را كيفر داده باشيم ؟ آن بزرگوار فرمود ممكن نيست من چنين عملى را انجام دهم . افسحوا لهم عن الشريعة :
    را فرات را بر آنان باز بگذاريد تا آب بردارند
    حسين عليه السلام نوه ى همان پيامبر و فرزند همان على است و شير را بچه همى ماند به دوبا اين حساب شگفت آور نيست اگر فرزند اميرالمؤ منين عليه السلام با تمام امكانات خود آماده مى گردد تا دشمنان خونخوار و سنگدل خود را از يك تشنگى دردناك و كشنده نجات بخشد.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #139
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    طليعه ى جنگ يا بر خورد با حر
    كاروان حسين عليه السلام در نيمه ى آن روز با لشكرى مسلح و مجهز بر خورد نمود كه در راءس آن حر بن يزيد رياحى قرار داشت ، اولين عمل انسانى و بزرگى كه فرزند پيغمبر هنگام بر خورد با سپاه به حيوانات و اسبهاى آنها آى بدهند و همگان را سيراب سازند، پس از آن وقت نماز فرا رسيد، حسين بن على عليه السلام از خيمه بيرون شد تا با ياران خود نماز بگذارد، حر بن يزيد در اينجا پيش آمد و سلام كرد و مكالمات دوستانه بين آنان رد و بدل گرديد و آن مرد پاك دل خود و ارتشيانش در نماز به فرزند پيغمبر اقتداء نمودند، پس از انجام نماز زاده ى اميرالمؤ منين بر خاست و در برابر آن جمعيت خطبه اى قاطع ايراد فرمود، خطبه اى كه در آن از روش ‍ حكومت فرزند معاويه سخت نكوهش مى كند و شايستگى واقعى خود را براى رهبرى جهان اسلام روشن بيان مى فرمايد، در آنجا گفت :
    ايهاالناس ان تتقواالله و تعرفوا الحق لاهله يكن ارضى لله عنكم و نحن اهل بين محمد صلى الله عليه و آله اولى بهذا الامر عليكم من هؤ لاء المدعين ما ليس لهم و السائرين فيكم بالجور و العدوان فان ابيتم الاالكراهة لنا و الجهل بحقنا و كان راءيكم الان غير الذى اتتنى به كتبكم و قدمت على به رسلكم انصرفت عنكم . (178)
    يعنى اى مردم اگر خدا در نظر بگيريد و حق را براى صاحبان حق بشناسيد به رضايت خداوند نزديكتر است ، هر آينه ما اهل بيت پيغمبر در امر خلافت و امامت بر اين امت از بنى اميه كه ادعاى اين منصب را دارند سزاواريم ، اينان منصب و مقامى را دعوى دارند كه براى آن اهليت ندارند و در بين شما به جور و ستم رفتار مى كنند و اگر شما مردم كوفه با اين حال مقدم ما را مكروه ميداريد و به حق ما جهل مى ورزيد و از راءى گذشته ى خود كه به ما نوشته ايد پشيمان گشته ايد بگوئيد تا از شما روى گردانم و باز شوم
    ابن اثير مورخ معروف سنى مذهب مى نويسد: هنگامى كه حسين ابن على در برابر لشكر حر قرار گرفت خطاب به آنان چنين فرمود:
    ...الا و انا هولاء قد لزمو اطاعة الشيطان و تركو اطاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استاءثروا با الفى ء و احلوا حرام الله و حرموا حلاله و انا احق من غيرى .(179)
    يعنى حكومت بنى اميه طاعت شيطان را اختيار نمودند و از فرمانبردارى خداوند سرپيچى كردند و فساد را در بين امت شايع ساختند و حدود و مقررات خدا را تعطيل كردند و بيت المال را در غير مورد مصرف نمودند و حرام خدا را حلال گرداندند و حلال خدا را حرام شمردند و من براى مقام خلافت و امامت از ديگران شايسته ترم
    در اين دو گفتارى كه از حسين بن على نقل كرديم وى در اولين بر خورد با دشمن سخن از خلافت و حكومت به ميان مى آورد و شايستگى و اهليت خود را براى احراز اين مقام صريحا ياد آورد مى گردد.
    در اين خطبه فرزند پيغمبر انحرافات ، اشاعه ى گناه ، تجاوز به اموال عمومى ، قانون شكنى و تعطيل نمودن حدود و مقررات آسمانى اسلام را كه به وسيله حكومت بنى اميه انجام شد آشكارا بيان مى كند تا شايد آن حيوان صفتان مسخ شده به ماهيت آن حكومتى كه مى خواهند در حمايت از وى فرزند پيغمبر را به قتل برسانند بيشتر آشنا گردند، اما متاءسفانه آن چنان زمينه ى دل و روح آنان به وسيله ى كار گرد آنان فرزند معاويه قلب و وارونه شده بود كه ديگر شنيدن اين حقايق كوچكترين اثر در آنها به جاى نمى گذارد.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #140
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    زندگى با ستمگران چيزى جز ننگ نيست :
    هنگامى كه بالاخره حسين بن على عليه السلام در برابر سماجت و پا فشارى حر قرار گرفت و قيافه ى اهرمنى جنگ را آشكارا ديدار كرد در برابر ياران آزاده و جانباز خود ايستاد و خطبه اى سوزان و آتشين ايراد فرمود كه تا اعماق جان هر انسان زنده و بيدار اثر مى گذارد در آنجا فرمود:
    ...انه قد نزل بنا من الامر ما قد ترون و ان الدنيا نياقد تغيرت و تنكرت وادبر معروفها و لم يبق منها الاصبابة كصبابة الاناء و خسيس عيش كالمرعى الوبيل الاترون الى الحق لا يعمل به والى الباطل لا يتناهى عنه ليرغب المؤ من فى القاء ربه حقا حقا فانى لاارى الموت السعادة و الحيوة مع الظالمين الابرما.(180)
    يعنى اى ياران من ، مى بينيد كه چگونه بلا و شدت بر ما وارد گرديد، همانا راه و رسم روزگار وارونه شد و صورت كريه و زشت آن ديدار گرديد و از نيكوئى و معروف چيزى به جاى نماند مگر بسيار ناچيز و فريبنده و زيستن در اين روزگار سخت ناگوار است ، آيا نمى نگريد كه كس به سوى حق نرود و از باطل روى نگرداند؟!
    در اين روزگار ناچار يك مرد خدا بايد طالب مرگ باشد و بدون ترديد لقاى پروردگار خود را آرزو كند و اكنون من در اين شرائط مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمگران و ناپاكان را جز ذلت و ننگ نمى بينم

    خوانندگان عزيز - در اين خطبه سوزناك و آتشين فرزند اميرالمؤ منين شرائط دردناك اجتماع آن روز را آشكارا بيان مى نمايد و صريحا اعلام خطر مى كند كه منكر و گناه شايع گرديده و از حق و معروف چيزى جز اندك باقى نمانده .
    اجتماع به سوى باطل در حركت است و از حق روى گردان ولى در اين شرائط دردناك در اين شرائطى كه كارى از كسى ساخته نيست و يك انسان بيدار بايد بنشيند و تماشاگر اوضاع باشد - مرگ از نظر فرزند پيغمبر جز سعادت و زندگى جز نكبت ، ذلت و ننگ نيست در اين وضع دردناك كه همه چيز از مسير اصلى خود منحرف گرديده و ستمگرانى نالايق بر مسند پيغمبر تكيه زده اند زندگى تنها براى كسانى مورد آرزو است كه يا از ديوانگان و بيدركان اجتماع هستند و يا آنكه خود هم رنگ جماعتند، ولى از نظر آزاد مردان امت آنهائى كه نمى خواهند سفره شان از خود دل درد مندان و طبقات محروم رنگين باشد، كسانى كه نمى خواهند پايه هاى زندگى خود را بر اسكلت هاى بى جان و بى رمق بى پناهان بنا نهند، آنهائى كه نمى خواهند لبخندشان بر اشكهاى ريزان و چهرهاى زرد و افسرده يتيمان ، بيوه زنان و تهيدستان باشد و بالاخره آنهائى كه نمى خواهند به قيمت محو و نابود ساختن حق و عدالت چند روزى مانند حيوانات بخورند و بياشامند و نام آن را زندگى بگذارند از نظر من دسته از ثقات زيستن جز ننگ ، ذلت ، نكبت و بى خبرى چيز ديگرى نيست آرى اينجاست كه حسين - آن پرورش يافته ى دامنهاى پاك و انسان پرور با صراحت مى گويد انى لااءرى الموت الاسعادة و الحيودة مع الظالمين الا بر ما
    اين منطق بزرگ و انسانى حسين اگر چه براى بسيارى از مردم عصر وى قابل درك و هضم نيست - آنهائيكه مى گويند بايد زندگى كرد در هر شرائط و بهر قيمت كه باشد!!! اما براى ياران با وفاى وى يعنى آن شير مردان اسلام و ديانت ، اين منطق مقدس به خوبى درك مى شد از اين نظر هنگاميكه آن بزرگوار سخنان خود را به پايان رساند هر يك از آنان برخاستند و در پاسخ آن حضرت جمله اى گفتند و پايدارى خود را در راهى كه وى در آن راه است به حضرتش آشكارا عرضه داشتند، زهير بن قين به پا خاست و گفت :

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 14 از 21 نخستنخست ... 4101112131415161718 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •