۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩
صفحه 15 از 21 نخستنخست ... 5111213141516171819 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 150 , از مجموع 204
  1. #141
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    قد سمعنا هداك الله يا بن رسول الله مقالتك و لو كانت الدنيا باقية و كنا فيها مخلدين لاثرنا النهوض معك على الاقامة فيها.
    يعنى اى پسر پيغمبر ما سخنان شما را شنيديم خداوند همواره در مشكلات راهنماى شما باشد، اگر دنيا براى ما پايدار و زندگى ما در آن هميشگى بود با اين حال ما ترجيح مى داديم كه با حضرت شما كشته شويم و از زندگى چشم پوشيم .
    اكنون در اين گفتار كوتاه زهير بن قين نيك بنگريد به بينيد اين صحابى بزرگ هدف مقدس امام عصر خود را چگونه درك كرده كه مى گويد اگر زندگى اين جهان ابدى و هميشگى بود با اين حال من با حضرتت قيام مى كردم و در راه تو جان مى باختم !!! زهيربن قيس نه تنها زندگى فانى اين جهان را با ستمگران نا چيز مى شود بلكه حيات و زيستن دائمى را هم كه با بيداد گران نا پاك و در حكومت سفله هائى مانند يزيد بگذرد ذلت و نكبت مى داند.هلال بن نافع پس از زهير به پا خاست و عرضه داشت :
    و الله ما كرهنا لقاء ربنا و انا على نياتنا و بصائر نانوالى مروالاك و نعادى من عاداك .
    يعنى ما از لقاى پروردگار خود كراهت نداريم و مرگ را ناگوار نمى دانيم و ما در اين راه چشم بسته نيامديم بلكه داراى اراده و فكر و نيت هستيم و بر اين هدف مقدس بصيرت داريم ، ما با دوستان شما دوستيم و با دشمنان شما معاندت مى ورزيم .
    آنگاه بر وى سخن گفت و چنين بيان فرمود:
    الله يا بن رسول الله لقد من الله بك علينا ان نقاتل بين يديك فينقطع منا اعضائنا ثم يكون جدك شفيعنا يوم القيمة . (181)
    يعنى اى پسر پيغمبر به خدا قسم كه خداوند به وسيله ى تو بر ما منت نهاد و بما توفيق داد تا در راه حمايت تو پيكار كنيم تا اعضاى ما از هم جدا گردد، آنگاه جدت در قيامت از ما شفاعت كند .
    اينها كسانى بودند كه در آن روزى كه قدرت يزيد تمام دلها را پر از وحشت و رعب ساخته بود و آرزوى رسيدن به جاه و مقام و مال بسيارى از كسان را آبستن حكومت فرزند معاويه و غلامان حلقه به گوش وى قرار داده بود.
    در آن روز در برابر حسين عليه السلام و در آن درياى مواج مصيبت و بلا اين گونه سخن گفتند و اعلام وفادارى نمودند!!! آيا ممكن است تاريخ انسانيت اين آزاد مردان و فدا كاريهاى آنها را فراموش كند - اين كسانيكه جز خدا و راه خدا چيز ديگر را درك نمى كردند؟! چون مى دانستند كه حقيقتى ماوراء آن وجود ندارد.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #142
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    حسين عليه السلام به سرزمين موعود وارد مى شود
    حسين بن على عليه السلام از هنگام حركت از مدينه تا كنون با سياستى مشخص و مقصدى معين قدم برداشت و در طول اين مدت ضمت گفتارها خطبه ها، برخوردها، مكر از مرگ و شهادت خود دم زد و باره ها از پايان كار و سرانجام نهضت خويش كه در برابر حكومت استبداد و ستم فرزند معاويه انجام شد سخن گفت :
    فرزند پيغمبر در چند مورد از محلى كه انقلاب خونين و مقدس وى در آنجا بايد انجام گيرد آشكارا نام برده است و از آن ياد كرد، اكنون كاروان حسينى پس از طى اينهمه راه و پشت سر گذاردن آن همه مشكلات و حوادث به همان ارض موعود مى رسد و بر سرزمين انقلاب و خون وارد مى گردد، هنگامى كه اين كاروان به آن سرزمين قدم مى گذارد دستور توقف و فرود آمدن از جانب حضرت صادر گرديد و در برابر ياران خود چنين فرمود:
    قفوا و لاتر حلوا منها فهيمنا و الله مناخ ركابنا، هيهنا و الله سفك دمائنا، هيهنا و الله هتك حريمنا، هينما و الله قتل رجالنا، هيهنا و الله ذبح اءطفالنا، هيهنا و الله تزار قبور نا و بهذاه التربة و عدنى جدى رسول الله و لاخلف لقوله (182)
    يعنى در اينجا فرود آئيد و ديگر كوچ مى كنيد: اينجا خوابگاه شتران ماست . اينجاست كه خونهاى ما ريخته شود، اينجاست كه زنان ما اسير مى گردند، اينجاست كه مردان ما را مى كشند، اينجاست كه بچه هاى ما را ذبح مى كنند، و باز اينجاست كه قبور ما زيارتگاه مى گردد و اين همان خاك است كه جدم پيغمبر به من خبر داده و خبر آن حضرت دروغ نخواهد بود

    با اين ترتيب حسين عليه السلام هنگام ورود به كربلا جنايتهائى كه حكومت بيداد و ستم نسبت به آن بزرگوار و ياران آزاده اش در آن سرزمين انجام مى دهد به كاروان خود صريحا ياد آور مى گردد و بدينوسيله آن را براى استقبال از آن همه مصيبت و بلا آماده سازد و از آن سوى هنگامى كه فرزند زياد از نزول آن بزرگوار به سرزمين كربلا اطلاع يافت نامه اى به آن حضرت نوشت و زاده ى على را بين دو راه مخير ساخت :
    اما بعد يا حسين فقد بلغنى نزولك بكربلا و قد كتب الى اميرالمؤ منين يزيد ان لا اتوسدالوثير و لا اشبع من الخمير الاالحقك بالطيف الخبير اوترجع الى حكمى و حكم يزيد بن معاويه .
    يعنى به من اطلاع رسيد كه تو در سرزمين كربلا نزول كردى ، اميرالمؤ منين يزيد به من نوشت كه خوش نخوابم و غذاى سير نخورم مگر آنكه يا تو را به قتل برسانم و يا آنكه در برابر فرمان من و فرمان يزيد تسليم گردى ؟
    عبيدالله ناپاك با اين نامه ى شرمگين خود از حسين مى خواهد در برابر وى و فرمانده كثيف و ننگين او يزيد، تسليم گردد يا آنكه براى كشته گشتن آماده شود!! آيا فرزند پيغمبر راهى جز راه دوم و شهادت انتخاب خواهد كرد؟ آيا ممكن است زاده ى فاطمه دست بيعت و تسليم به ناپاكترين و ننگين ترين افراد عصر خود بدهد و با او سازش كند؟! نه ، قطعا ممكن نيست :
    حسين عليه السلام از همان ابتداء راه خود را انتخاب كرد و صريحا در برابر فرماندار مدينه فرموده بود: كسى مثل من با فردى مانند يزيد بيعت نخواهد كرد؟
    اكنون هم آن حضرت راه شرافتمند و سعادت آورى جز آن نمى شناسد، از اين نظر هنگاميكه آن نامه ى شوم را مى خواند سخت خشمناك مى گردد و آن را به سوئى افكنده و فرمود:
    قوم اشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق ،
    يعنى رستگار نمى شود آن قومى كه رضاى مخلوق را با سخط و غضب خالق خريدار شد فرستاده ى عبيدالله گفت جواب نامه چيست ؟ حضرت فرمود:
    ماله عندى جواب لانه عليه كلمة العذاب (183)
    يعنى من به اين نامه پاسخ نمى دهم زيرا او مستحق عذاب و آتش است
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #143
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    بردگان حكومت يا آبستنهاى جاه و مقام
    فرزند زياد پس از آنكه فرستاده وى از كربلا بر گشت و عكس العمل شديد حسين عليه السلام را در برابر نامه خود دانست و از اينكه بتواند با آن حضرت سازش كند و از او بيعت بگيرد ماءيوس گرديد در يعنى به خدا قسم ما را از مبارزه و پيكار با مردم شام شك و ترديد و يا ندامت و پشيمانى باز نداشت (بلكه علت عدم پيكار ما اكنون اين است كه ) ما با اهل شام جنگ را شروع كرديم در حاليكه نسبت به يكديگر در صلح و صفا بوديم و در برابر مشكلات صبر و شكيبائى داشتيم اما (اكنون ) صلح و صفاى ما با يكديگر به عداوت و دشمنى كشيد و تحمل و صبر به ناشكيبائى و جزع منتهى شد. و شما به جنگ صفين مى رفتند در حاليكه دين در نزد شما مقدم بر دنياى شما بود، ولى امروز اينگونه ايد كه دنيا در نظرتان مقدم بر دين شما است
    خوانندگان ارجمند - با مطالعه ى حوادثى كه ما تا اين جا بر شمرديم به خوبى روشن مى شود كه چگونه موجبات صلح امام مجتبى عليه السلام يكى بعد از ديگر به وقوع مى پيوندد. با آنكه آن حضرت سخت از آن بر حذر بود و با تمام نيروئى كه در اختيار داشت مى كوشيد تا نگذارد اين صلح انجام گيرد. اما متاءسفانه اين كوششها بى اثر بو و بالاخره آن بزرگوار اجبارا به صلح با معاويه تن در داد اكنون ما دامنه ى بحث را به بررسى ماهيت اين صلح و ارزيابى و علل و اسرار انجام آن مى كشانيم .
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #144
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    اسرار صلح امام حسن عليه السلام و ارزيابى آن
    تا اينجا ما مهمترين حوادث تلخ تاريخى و پيش آمدهاى ناگوارى كه از ابتداى خلافت امام حسن عليه السلام تا هنگام انعقاد صلح وى با معاويه به وقوع پيوست بسيار فشرده و كوتاه شرح داديم .
    اكنون كه زمينه ى بحث براى بررسى و ارزيابى صلح آن بزرگوار آماده گرديد، به تحقيق و جستجو درباره ى اسرار صلح و ماهيت آن و نتايجى كه اين عمل براى جلوگيرى از سقوط حتمى و هميشگى اسلام به طور موقت و تا هنگام حادثه ى كربلا در برداشت مى پردازيم .
    پيمان شكنيهاى مردم
    اولين موضوعى كه بايد در بحث مورد توجه قرار گيرد اين است كه امام مجتبى عليه السلام هنگامى تن به صلح در داد كه پيمان شكنيهاى پى در پى و بى وفائى ننگين بزرگان كوفه و فرماندهان ارتش آن حضرت ضرورت آن را ايجاب مى نمود، ما در شرح تاريخ حكومت امام حسن عليه السلام تا هنگام ورود آن بزرگوار به مدائين به خوبى نشان داديم كه چگونه آن حضرت از صلح با معاويه و از كنار آمدن با حكومت وى بر حذر بود و ضمن خطابه هاى فراوان و بيانات هيجان انگيزى نتايج شوم و نكبت بار تسلط بنى اميه را بر جهان اسلام و اجتماع اسلامى ياد آورد گرديد، اما چه بايد كرد؟
    امام عليه السلام در شرائط ناگوار و دردناكى قرار گرفته بود كه از يك طرف بسيارى از فرماندهان ارتش وى رسما به لشكر معاويه ملحق شده و در شمار ياران او در آمده اند، و از سوى ديگر جمعى از باقيماندگان ارتش آن حضرت هم در پنهانى با معاويه ارتباط داشته و به وى نوشته اند كه اگر تا نزديك كوفه بيايد، آنان آن بزرگوار را دستگير كرده و تسليم او نمايند.
    امام مجتبى عليه السلام در موقعى قرار گرفته بود كه ياران نزديك برابر آن وا داشت در اينجا ابتداء فرمانده سپاه فرزند رشيد اميرالمؤ منين عباس بن على عليهماالسلام شروع به سخن كرد و در استقامت و پايدارى ، خويش ‍ حقايقى تحسين آميزى بيان داشت ، آنگاه اصحاب هر يك به نحوى به دنبال كلمات درباره ابوالفضل عليه السلام مطالبى ايراد نمودند در اين هنگام حسين فرزندان عقيل و برادران مسلم عليه السلام را مخاطب قرار داده و به آنان چنين فرمود:
    يا بنى عقيل حسبكم من القتل بمسلم اذهبوا فقد آذنت لكم قالو اوما نقول للناس ، نقول تركنا شيخنا و سيدنا و بنى عمومتنا خيرالاعمام و لم نرم معهم بسهم و لم نطعن معهم برمح و لم نضرب بسيف و لاندرى ماصنعوا؟؟ لاوالله لا نفعل و لكنا نفديك با نفسنا و اموالنا و اهلينا و نقاتل معك حتى نرد موردك فقبح الله العيش بعدك .(184)

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #145
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يعنى اى فرزند عقيل شما را قتل مسلم كافى است ، اكنون از اين بيابان برويد من به شما اجازت دادم . در پاسخ گفتند اى فرزند پيغمبر اگر شما را در اينجا رها سازيم به مردم چه بگوئيم ؟ به آنها بگوئيم كه ما آقايمان و بزرگ قبيله مان و بهترين پسر عموى خود را در بين دشمن رها كرديم بدون آنكه در راه يارى از وى تيرى به كار بريم و يا نيزه اى به حركت در آوريم و يا شمشيرى بزنيم ؟
    نه ، به خدا قسم ما چنين كارى انجام نخواهيم داد بلكه جانها و اموال خود و آنچه كه در اختيار داريم در راه حضرتت فدا خواهيم ساخت و در زير لواى تو مى جنگيم تا آنچه كه بر شما وارد شود بر ما هم وارد آيد، ما زندگى بعد از شما را نمى خواهيم ، و نكبت و ننگ بر آن باد
    زهير بن قيس در روز عاشوراء بر اسب خود سوار شد و در برابر آن جمعيت تبهكار آمد تا قدرى آنها را نصيحت كند و به راه سعادت راهنمائى نمايد در آنجا بين او و شمر مكالماتى در گرفت تا بالاخره شمر به او گفت :
    ان الله قاتلك و صاحبك عن ساعة فقال اءبالموت تخوفنى و الله للموت معه اءحب الى من الخلد معكم .. (185)
    يعنى خداوند بزودى تو و رفيقت حسين را خواهد كشت ، زهير گفت آيا مرا به مرگ مى ترسانى ؟ به خدا قسم كه مردن با حسين از زندگى كردن براى هميشه با شما نزد من عزيزتر و بهتر است
    آرى ياران حسين عليه السلام اينگونه هدف مقدس آن حضرت را درك كردند كه مى گويند كه براى رسيدن به جاه و مقام ناپاكانى مانند فرزند سعد خود را براى انجام هر گونه جنايت آماده مى سازند در همان روز و در همان شرائط دردناك جوانمردانى مانند حر هم يافت مى شوند كه از جاه و مقام و زندگى يكباره چشم مى پوشد و با خود مى گويد:
    والله اخير نفسى بين الجنة و النادر فوالله الاختار على الجنة شيئا ولو قطعت و احرقت .
    يعنى به خدا قسم من خود را بين بهشت و دوزخ مخير مى بينم اما به پروردگارم سوگند كه هيچ چيز را بر بهشت اختيار نمى كنم هر چند در اين راه قطعه قطعه گردم و يا سوزانده شوم آنگاه به فرزند خود روى كرده فرمود:
    بنى لا صبرلى على النار فسربنا الى الحسين لننصره و نقاتل بين يديه فلعل الله يرزقنا الشهادة التى لاانقطاع لها.(186)
    يعنى اى پسرم مرا طاقت عذاب خداوند نيست با من بيا تا به سوى حسين برويم ، او را يارى كنيم و با دشمنان او پيكار نمائيم ، باشد خداوند شهادت را نصيب ما گرداند و ما را به سعادت و حيات ابدى برساند
    آرى اينان نخبه هاى جهان انسانيت بودند و بشريت بايد به داشتن چنين فرزندانى افتخار كند، اينها از تمام مظاهر فريبنده ى دنيا چشم پوشيدند زيرا براى به دست آوردن آن مى بايست شرف ، دين ، انسانيت ، آزادگى و همه چيز خود را از دست بدهند آنها حجت خداوند و فرزند پيغمبر خود را يارى كردند و از هدف مقدس و انسانى وى حمايت نمودند در روزى كه ديگران با نهايت بيشرمى بدترين و ننگين ترين جنايات را نسبت به آن حضرت انجام دادند.
    در تاريخ جهان مردان فداكار و جانباز بسيار بودند، اما فداكارى نمودن در شرائطى كه ياران پاك حسين عليه السلام در آن شرائط به سر مى بردند بسيار كم نظير است ، اينان فداكارى كردند در حالى كه شهادت و كشته گشتن براى آنها مسلم و قطعى بودند، پايدارى نمودند در شرائطى كه هيچگونه اميدى براى زنده ماندن و نجات يافتن آنها نبود، آنها با علم به آنكه كشته مى شوند - آن هم با شكمى گرسنه و در التهابى سخت از عطش - با اين حال استقامت ورزيدند و تا آخرين حد ممكن پايدارى كردند، مخصوصا با توجه به اين نكته كه نه تنها هيچگونه عامل مادى براى جانبازى آنها وجود نداشت و فشار و سر نيزه اى پشت سر آنان نبود بلكه حسين عليه السلام باره ها به آنها اتمام حجت كرد و از آنان حل بيعت نموده و فرمود: من به شما اذان دادم اكنون به سوى ديار خود برويد با اين حال از آن بزرگوار دست باز نداشتند و آن حضرت را در بين انبوهى از دشمن رها نساختند - علاوه بر اين - ارزش اين فداكاريها افزون مى شود هنگامى كه ما در نظر بگيريم كه آنها در كار خود داراى هدف بودند، مى دانستند چه مى كنند و چرا مى كنند، آنها منطق امام را به خوبى درك كرده بودند و با بصيرت و بينائى شمشير مى زدند.
    انگيزه ى آنها خدا بود و مبارزه با ستم و هدف آنها ريشه كن ساختن آن حكومت و قدرتى بود كه هستى اسلام و عدالت و فضيلت را به نيستى و محو كامل تهديد مى نمود، آنها مانند يك سر باز عادى نبودند كه ندانند چه مى كنند و چرا نبرد مى نمايند، چشمانشان باز و هدف آنها و درك آنها بسيار صحيح و عالى بود، آرى وجود اين همه شرائط است كه به جانبازيهاى آنها ارزش جهانى داده و به آنها زندگى ابدى بخشيده است .
    مرزها بفرست تا آنجا باشيم و كفار جنگ كنيم . در اينجا ربيع بن خيثم و ياران او با آنكه به عظمت مقام على عليه السلام اعتراف دارند با اين حال به علت تظاهرات معاويه در حفظ ظواهر اسلام در جنگ با وى دچار ترديد مى گردند. باز نصر بن مزاحم نقل مى كند كه مردى از ياران على عليه السلام در جنگ صفين نزد عمار ياسر آمد و به وى گفت كه من از هنگام خروج از كوفه تا ديشب در باطل بودند معاويه و لزوم جنگ با وى ترديد نداشتم ، اما اكنون دچار ترديد شدم زيرا مى بينم ما اذان مى گوئيم آنها هم اذان مى گويند، ما نماز مى گذاريم آنها هم نماز مى گذارند..(187) آرى معاويه نه تنها ظواهر اسلام را تا اين حد رعايت مى نمود كه جمعى از افراد سطحى را در جنگ با خود دچار ترديد سازد بلكه توانست با استفاده از دستگاه وسيع تبليغاتى خود سب و لعن به على بن ابيطالب عليه السلام را در بين مردم مسلمان شايع ساخته و خود را حامى و دل سوز اسلام ولى على بن ابيطالب را دشمن دين و مردى كه نماز نمى خواند معرفى نمايد!!! مسعودى در اين باره مى نويسد:
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #146
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    ثم ارتقى بهم الامر فى طاعته الى ان جعلوا اللعن على سنة ينشاء عليها الصغير و يهلك عليها الكبير (188)
    يعنى كار اطاعت مردم از معاويه تا جائى بالا گرفت كه لعن و سب را بر روشى قرار داد كه كودكان بر همان روش متولد مى شدند و بزرگان بر آن روش مى مردند.
    خوانندگان عزيز - با در نظر گرفتن وضع خاص معاويه و نيرنگهاى گوناگون كه او در دوران مختلف حكومت خود انجام مى داد اين حقيقت به خوبى روشن مى شود كه اگر امام مجتبى عليه السلام بعد از آن همه پيمان شكنيهاى كوبنده ياران خود و حوادث تلخ و ناگوارى كه تا هنگام صلح براى آن حضرت پيش آمده بود باز هم با معاويه پيكار مى كرد نه تنها او و تمام ياران و نزديكانش بدون ترديد كشته مى شدند، بلكه شهادت آنان در آن روز بى اثر مى شد و معاويه اجازه نمى داد تا از اين شهادت در راه حفظ قرآن و مصالح واقعى جهان اسلام بهره اى بردارند، اگر آن حضرت و تمام بنى هاشم به شهادت مى رسيدند معاويه مى توانست با همان فريبكاريهاى خاص خود و تظاهرات شديدى كه در حمايت و دلسوزى از اسلام مى نمود و با استفاده از دستگاه وسيع تبليغاتى متناسب با آن روز كه در اختيار داشت شهادت حضرت مجتبى و بنى هاشم را يكباره بى اثر سازد و در اين صورت ميدان تنها براى يكه تازيهاى وى و اجراى هدفهاى حقيقى و واقعى او كه تا آن روز سخت در استتار و در پرده بود كاملا آماده مى گرديد، امام مجتبى عليه السلام خود به اين نكته به خوبى توجه داشت كه نبايد با شهادت رسول خدا و نزديكانش ميدان اجتماع را براى معاويه و بنى اميه بگذارد از اين نظر بود كه آن حضرت به صلح تن در داد و پيكار با معاويه با ترك نمود.
    تحقيقى در ماهيت صلح امام حسين عليه السلام
    تا اينجا ما فلسفه ى انجام شدن صلح و ارزيابى آن را از نظر سوزاندن ما شعله ور ساختيد كه ما آن را براى دشمنان خود و شما بر افروخته ايم ؟!
    فاصبحتم البا لاعدائكم على اوليائكم بغير عدل افشوه فيكم و لا امل اصبح لكم فيهم فهلالكم الويلات تركتمونا و السيف مشيم و الجاش طامن و الراءى لما يستحصف و لكن اسرعتم اليها كطيرة الدباء و تداعيتم اليها كتهافت الفراش .
    شما مردم تشخيص خود را از دست دادهايد زيرا بر پيكار دوستانتان اجتماع كرديد و بر حمايت از دشمنان خود اتفاق نموديد بى آنكه عدل و دادى را در بين شما اجراء كنند و يا به آرزوهاى خود در حكومت آنان دست يابند!!! آيا ننگ و عذاب بر شما نباشد با آنكه شما ما را ره كرديد و با دشمنان ما پيوند نموديد در حالى كه شمشيرها در نيام بود و آتش جنگ بر افروخته نشده بود و راءى ها محكم بود در آن شتاب نمودن چون پروانگانى كه خود را به آتش مى زنند و در ميان آن مى سوزند.
    فسحقا لكم يا عبيدالامة و شذاذ الاحزاب و نبذة الكتاب و محرفى الكلم و عصبة الانام و نفثة الشيطان و مطفى السنن اءهولاء تعضدون و عنا تتخاذلون .
    ننگ بر شما باد. شما از بزرگان گمراهان اين امت و از شازده هاى اين اجتماعيد شما كتاب خدا را به دور انداختيد و آن را تحريف نموديد - شما از گروه گناهكاران و پيروان شيطانيد، شمائى كه سنت پيغمبر و مقررات آسمانى آن حضرت را محو ساختيد، آيا از يزيد و بنى اميه حمايت مى كنيد ولى ما را رها مى نمائيد و مخدول مى سازيد؟!
    اجل و الله غدر فيكم قديم و شجت اليه اصوالكم و تاءزرت عليه فروعكم فكنتم اخبث ثمرشجى للناظر والكة للغاصب .
    آرى به خدا قسم نيرنگ و فريب در شما بسيار با سابقه است و اين صفت زشت اصول و فروع شما را فرا گرفته شما خبيث ترين ثمرى هستيد كه چشم بيننده و ناظر را تعب مى دهيد و گلوى خورنده را به رنج مى آوريد.
    الا وان الدعى قدر كزنى بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلة ياءبى الله ذلك لنا و رسوله و المؤ منون و حجور طابت و طهرت و انوف حمية و نفوس ‍ ابية من ان نؤ ثر طاعة اللئمام على مصارع الكرام الا و انى زاحف بهذه الاسرة مع قلة العدد و خذلان الناصر (189)
    اى مردم اين بى پدر و ناپاك فرزند بى پدر (يعنى پسر زياد) مرا بين دو كار مخير گردانيد كه بايد يكى از آن دو را انتخاب كنم كنم يا شمشير را اختيار كنم و كشته شوم و يا آن كه تن زير بار ذلت بدهم ، اما من تصميم خود را گرفته ام و آن تصميم جنگ است ، من اهل ذلت و خوارى نيستم و اينها از ما خاندان پيغمبر خدا رضايت مى دهد و نه مؤ منين بدين ننگ راضى مى گردند و هم دامنهاى پاك مادرانى كه ما را تربيت كردند رضايت نمى دهند كه ما ذلت را بپذيريم و همچنين اين راد مردانى كه اطاعت از مردم پست و فرومايه را بپذيرند اكنون آگاه باشيد كه من با اهلبيت كم و جمعيت اندك خود با شما جنگ خواهم كرد
    خوانندگان عزيز - در اين خطبه ى آتشين حسين عليه السلام دقت كنيد، در نظر بگيريد كه اين خطبه را كسى ايراد نمود كه لبهاى مقدسش تشنه و شكمش گرسنه بود، كسى كه مى داند تا چند ساعت ديگر بدن مقدس او زير سم ستوران لگد كوب خواهد شد، اين خطبه در برابر هزاران نفر دشمن ايراد گرديد كه با نيزه ها شمشيرهاى خويش آماده كشتن وى هستند با اين حال اينگونه با شهامت سخن مى راند و جوانمردى و آقائى نشان مى دهد، به آن پيروان شيطان مى گويد كه شما تشخيص خود را از دست داده ايد، از دودمان ابوسفيان كه دشمنان شما هستند حمايت مى كنيد و ما را كه دوستان شما هستيم مى كشيد، شما با شمشيرى كه پيغمبر در دستتان داد فرزند او را به قتل مى رسانيد.
    زاده ى اميرالمؤ منين در اين گفتار سخن از بيعت با يزيد به ميان مى آورد و آن را ذلت و خوارى مى شمرد آن گاه تصميم قطعى خود را بيان مى كند - همان تصميمى كه از روز اول در مدينه گرفته بود - و مى فرمايد من شهادت را مى پذيرم و تن زير بار ننگ نمى دهم ، حسين عليه السلام مى داند كه اكنون سرنوشت اسلام و حق و عدالت با تصميم او بستگى دارد، حين مى داند كه بيعت با يزيد باز كردن راه خوارى و سر شكستگى به سوى امت و اجتماع اسلامى است و تسليم او را در برابر فرزند معاويه به منزله ى تسليم نمودن اسلام و حقيقت است در برابر كفر و بيدادگرى و ستم ، از اين نظر مى فرمايد: آن دامنهائى كه مرا تربيت كردند به اين ذلت رضايت نمى دهند يعنى انتظار آن دامنها اكنون از من اين است كه كشته كردن تا اسلام و حق را از نيستى نجات بخشم ، خاندانم به اسارت بروند تا قرآن و عدالت را از اسارت آزاد سازم .
    اين منطق حسين است و فرزند برومند او على اكبر هم اين منطق را از پدر تعليم گرفت در هنگام رجز مى فرمود:
    و الله لايحكم فينا ابن الدعى - به خدا قسم ممكن نيست كه فرزند يك بى پدر بر ما حكومت كند،

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #147
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    پيام جهانى حسين عليه السلام .
    حسين بن على عليه السلام با منطقى رسا و روشن با مردم كوفه سخن گفت : ولى در آن دلهاى سخت تر از سنگ كمترين اثر نگذارد، در روز عاشوراء آن حضرت باره ها از خدا و پيغمبر دم زد، از قرآن و اسلام سخن به ميان آورد، اما ديد دلهاى آن درندگان كثيف و خونخواران دور و آن چنان وارونه گرديد كه ديگر نام خدا و پيغمبر، صحبت از اسلام و قرآن نمودن براى آنها بى ثمر است و آن بى شرمان ننگين همچنان به خونريزى و كشتار جنايت مشغولند، اين بود كه زاده ى زهرا لحن سخن را عوض كرد و گفتار خويش را با منطقى ديگر اداء نمود.
    منطقى كه جهانى است و براى هر ملت قابل درك است .خطاب به آنان چنين فرمود:
    ويلكم يا شيعة آل ابى سفيان ان لم يكن لكم دين و كنتم و لاتخافون المعاد فكونوا اءحرارا فى دنيا كم هذه ...(190)
    يعنى واى بر شما اى پيروان دودمان بوسفيان ! اگر شما دين نداريد و از قيامت و روز حساب نمى ترسيد در دنياى خود آزاد مرد باشيد

    اين نداى آسمانى كه از حلقوم عطشان حسين خارج شده هر چند خطاب به آن مردم است ، اما اين گفتار يك پيام بزرگ و جهانى است ، اين پيامى است كه آن حضرت به جهان انسانيت مى دهد، در اين خطاب فرزند پيغمبر اقوام ضعيف ، جمعيتهاى ذليل و مردم ستمكش را به آزادى و آزاد مردى دعوت مى كند و آنها را به نجات از زير بار ذلتها، ننگها، سرشكستگى ها و خواريها مى خواهد آرى اگر نبود از حسين مگر همين گفتار، كافى بود كه جهان انسانيت به او عشق بورزد.
    مردى كه گرفتار درياى مصيبت و بلا است ، كسى كه تشنه و گرسنه و مجروح است ، مردى كه جوانان و ياران او را كشته اند، فردى كه ناله هاى جانسوز العطش (كه فرزندان خورد سال او بلند است ) هر لحظه در گوش او طنين انداز است و او را رنج مى دهد كسى كه خاندانش در آستانه اسارت قرار دارند و خود او اكنون در ميان خاك و خون مى غلطد، ولى با اين حال سخن از آزادى بگويد، از عدالت و فضيلت دم بزند، بشريت را به نجات از زير بار ذلت و ننگ دعوت كند!!! آيا هيچ فردى در چنين شرائط دردناك از آزادى دم زده است ؟؟
    آيا نبايد به چنين انسانى عشق ورزيد؟ آنهائى كه در سراسر جهان در راه آزادى ، عدالت ، حقيقت و براى نجات از زير بار ستم و ظلم و مبارزه مى كنند، آيا نبايد حسين را رهبر خود بدانند و به داشتن چنين پيشوائى افتخار كنند؟



    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #148
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    كشتار خونريزى ، جنايت ، غارتگرى
    خطبه هاى گرم و آتشين حسين عليه السلام يكى پس از ديگرى در روز عاشوراء ايراد مى گرديد. اما بارى آن مردى كه قلوبهم كالحجارة اواءشد قسوة كمترين اثر نداشت و همچنان به كشتار مردان فضيلت و انسانهاى اجتماع سر گرم بودند و در برابر حقيقت شمشير مى كشيدند حكومت يزيد در آن روز كثيف ترين جنايتها را انجام داد و رذالت و بى شرمى را به پايان ، رسانيد، كشتند، سوزاندند، آتش زدند، غارت كردند، آب را بر روى كودكان و خردسالان بستند و خلاصه كار ننگ و فضاحت را تا جائى رساندند كه فرزند شير خواره ى لب تشنه اى را هدف تيرهاى مسموم قرار دادند و با اين عمل ، خويش را براى هميشه و در نزد تمام ملتها رسوا ساختند زيرا حكومت فرزند معاويه ديگر نمى تواند كشتن بچه شير خوار را از نظر نظامى توجيه كند، نمى تواند بگويد او كشته بود ما هم او را كشتيم ، به ميدان آمده بود ما به او تعرض كرديم . اينجا ديگر نمى توان گفت اگر به او آب مى دادند يا او را زنده مى گذاشتند به سپاهيان يزيد حمله مى نمود و آنها را به قتل مى رساند، درباره ى يك طفل شير خوار چنين عذرهائى را نمى توان آورد و براى كشتن او توجيه و تفسيرى نمى توان كرد آرى شهادت آن كودك يك سند زنده و پايدار بر مظلوميت حسين و رسوائى حكومت يزيد است .
    اين سند بسيار گوى او روشن است و مى تواند از يك طرف مظلوميت فرزند پيغمبر و از سوى ديگر درندگى ، وحشيگرى ، رذالت ، رسوائى و بيدادگرى حكومت يزيد را براى هميشه و در نزد همگان به خوبى اثبات نمايد. آيا ياران حسين و حتى طفل شير خوار او را به قتل رساندند سپس دست كشتار آن حضرت زدند و آن منظره كامل آزاد مردى و انسانيت را هم شهيد نمودند، اما رذالت و جنايت آنان تا اينجا هم پايان يافت !!!



    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #149
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    دختر على از آينده ى كربلا سخن مى گويد
    حكومت دودمان بنى ايمه مى خواهد هيچگونه نشانه اى از خاندان پيغمبر براى آيندگان بر جاى نگذارد و از اين جا است كه دستور مى دهد بدنهاى پاك آزاد مردان امت را در زير سم اسبان در هم بكوبند تا از آنان اثرى بر جاى نماند و خاطره هاى آنها براى هميشه فراموش شود اما او نمى داند كه حسين عليه السلام چراغ فروزان الهى است و اين چراغ هيچگاه خاموش ‍ نخواهد شد.
    يريدون ان يطفئوا نور الله بافواههم و ياءبى الله الاان يتم نوره و لو كره الكافرون (191)
    مگر ممكن است دنياى انسانيت و تاريخ بشريت اين حادثه ى بزرگ و نهضت عظيم را فراموش كند؟! آيا ممكن است گذشت روزگار آن فاجعه ى خونين را كهنه سازد و يا آن روز از ياد ببرد؟!
    فرزند معاويه آن چنان به غلط سرمست و مغرور بود كه تصور مى كرد ديگر كارها تمام شده و خاطره ى خاندان وحى براى هميشه محو گرديده است !! بغض و عداوت موروثى شديدى كه آن بى اصالت بود كه نمى دانست آينده ى پرافتخار و عزت بى مانند حسين را تماشا كند، اما در همان شرائط دردناك و طاقت فرسا دختر اميرالمؤ منين زينب با ديد واقع بين خود آن چنان آينده ى آن سرزمين و عظمت بى مانند برادر معصوم خود را مى بيند كه با يك جهان قاطعيت درباره ى آن سخن مى گويد:
    مورخين بزرگ نگاشته اند هنگامى كه كاروان اسير حسين را در روز يازدهم از قتلگاه عبور دادند و اما سجاد زين العابدين عليه السلام آن منظره دل خراش ‍ احساس طاهره را از نزديك ديدار نمود سخت منقلب گرديد، در اينجا زينت نزد برادر زاده آمد و عرضه داشت :
    لا يجز عنك ماترى فوالله ان ذلك لعهد من رسول الله صلى الله عليه و آله الى جدك و ابيك و عمك و لقد اخذالله ميثاق اناس من هذه الامة الا تعرفهم فراعنة اهل الارض و هم معروفون فى اهل السموات انهم يجمعون هذه الاعضاء المتفرقة فيوارونها و هذه الجسوم المفرجة و ينصبون لهذا الطف علما لقبر ابيك سيد الشهداء عليه السلام لا يدرس اثره و لا يعفوا رسمه على كرور الليالى و الايام و ليجتهدن ائمة الكفر و اشياع الضلالة فى محوه و تطميسه فلا يزداد اثره الا ظهورا و امره الا علوا (192)
    يعنى اين منظره دل خراش شما را به جزع در نياورد، خداوند جمعى از اين امت را خواهد فرستاد كه ستمگران زمين آنها را نمى شناسند ولى فرشتگان آسمان با آنها آشنا هستند، اينان خواهند آمد و اين بدنهاى پاره پاره را جمع مى كنند و آنها را دفن مى سازند و بر اين زمين نشانه اى براى قبر سيدالشهداء نصب مى كنند كه اثر آن محو نخواهد شد و گذشت تاريخ آن را كهنه نخواهد ساخت و هر چند كه ستمگران و پيروان ضلالت براى نابودى آن كوشش ‍ كنند بر عظمت و شوكت آن افزوده خواهد كشت
    در اينجا دختر اميرالمؤ منين با قاطعيت تمام درباره آينده ى كربلا سخن مى گويد و از اين همه عظمت و شكوهى كه قبر مطهر حسين اكنون دارد و مورد توجه آزاد مردان جهان در طول تاريخ بوده و تا پايان هم خواهد بود در آن روز دردناك و شرائطى كه ظواهر كار خلاف اين را نشان مى داد خبر مى دهد.
    شما در نظر بگيريد گوينده اى اين سخن يك زن اسير است كه اكنون در برابر جسد چاك چاك برادر ايستاده و آن منظره ى دل خراش را مى بيند با اين حال روشن بينى او نسبت به آينده ى نهضت تا آنجا است كه مى گويد: هر چه ستمگران در محو آثار اين قبر بكوشند عظمت و جلال آن افزون خواهد كشت !!
    اين سخن زينب است و آينده نشان داد كه دختر على بيهوده سخن نگفت ، اين حقيقى است و براى هيچ فردى جاى انكار نيست كه هر قدر گذشت زمان بر حادثه ى كربلا بيشتر مى شود عظمت ، جلالت و قداست آن افزون تر و روشن تر مى گردد!!!
    گويا نهضت حسين عليه السلام از اين نظر بر خلاف تمام حوادث و پيش ‍ آمدهاى جهان است زيرا حوادث مهمى كه در جهان مى شود درست مانند سنگى است كه در داخل حوض وسيعى سقوط كند، اين سنگ با سقوط خود خواه نا خواه موجى در آب ايجاد مى كند، ولى اين موج تنها در محل سقوط شديد است اما هر قدر كه به عقب مى رود آرام مى گردد تا جائى كه اگر وسعت آن حوض بسيار باشد ديگر در اواخر آن از موج اثرى ديده نمى شود، حوادث و پيش آمدهاى بزرگ درست همين گونه است يعنى در همان هنگامى كه واقع شد و يا حداكثر در همان ماه يا سال موجى از خود در جهان به وجود مى آورد اما هر قدر دامت تاريخ پهن تر شود و از زمان آن حادثه بيشتر بگذرد بيشتر به دست فراموشى سپرده گشته و خاطره ى آن كهنه مى گردد، ولى حادثه ى خونين كربلا درست به عكس اين قاعده ى طبيعى است يعنى در آن روزى كه اين فاجعه ى دلخراش انجام شد موج آن بسيار بسيار كوتاه و براى عموم مردم نا محسوس بود، ولى هر قدر بر تاريخ وقوع آن بيشتر گذشت عكس العمل آن شديدتر و موج آن عظيم تر گرديد تا جائى كه امروز كمتر كسى در جهان يافت مى شود كه با تاريخ اقوام و ملل ديگر سر و كارى داشته باشد و با اين حال از حادثه ى كربلا و نهضت حسين چيزى نداند.
    موجى كه قيام خونين و مقدس فرزند پيغمبر به وجود آورد آن چنان جهانگير شد كه شخصيتهاى بزرگى مانند گاندى هنگامى كه مردم هندوستان را براى به دست آوردن آزادى و استقلال دعوت مى كند بر نداى آسمانى حسين عليه السلام كه مى فرمود: فكونوا احرارا فى دنيا كم تكيه كرده و ملت ستم كشيده ى خود را براى اجابت آن ندا مى خواند و ما به خواست خداوند در پايان كتاب ، نهضت حسين عليه السلام را از نظر دانشمندان بزرگ و آزادى خواهان مشهور جهان مورد بحث قرار خواهيم داد.



    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #150
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    كاروان شهادت ماءموريت خود را به پايان رساند
    خوانندگان عزيز - در اين جا قسمت دوم كتاب به پايان رسيد.
    ما در اين قسمت كاروان حسين و حوادثى را كه براى آنها پيش آمد - از هنگام حركت از مدينه تا زمان شهادت آنان - قدم به قدم در حدود هدف اصلى كتاب مورد تعقيب قرار داديم و با شواهد زنده و غير قابل انكار تاريخى روشن ساختيم كه فرزند پيغمبر از ابتداء داراى هدفى مشخصى و سياستى معين بوده است و خود به خوبى از مآل كار و پايان امر خويش آگاه بود.
    ما در اين قسمت نشان داديم كه زاده ى اميرالمؤ منين عليه السلام تمام كارهائى كه انجام داد و تمام گفتارها و خطبه هائى كه ايراد فرمود و مكالماتى كه با ديگران داشت و همه و همه در تعقيب از همان سياست و براى رسيدن به همان هدف بوده است ، حسين عليه السلام آن چنان نقشه ى نهضت را تا اينجا عالى طرح كرده بود كه راحتى صحيح تر و براى رسيدن به آن اهداف بزرگ و جهانى طرحى بهتر از آن امكان نداشت ، اما با اين حال بايد توجه داشت كه اگر طرحهاى نهضت آن حضرت تنها براى شهادت بود و در كربلا پايان مى يافت پيروزى يزيد قطعى بود و امكان هيچگونه بهره بردارى از آن قيام خونين براى آن امام وجود نداشت زيرا فرزند معاويه در يك بيابان وسيع كاروان سلاله نبوت و خلاصه ى خاندان وحى را محاصره نمود و با انجام شرمگين ترين جنايت ، آن حضرت و ياران وى اين حادثه هر چند بسيار بزرگ و جانسوز بود، ولى براى حكومت زاده ى فرزند هند امكان داشت كه با استفاده از دستگاه وسيع تبليغاتى و نيروهائى كه آن روز در اختيار وى قرار داشت به آسانى آن را تحريف نمايد و يكباره آن را وارونه و قلب ماهيت سازد همانگونه كه در طول تاريخ بسيار از حوادث بزرگ را حكومت ستمگران و ناپاكان دچار تحريف نمودند.
    حسين بن على عليه السلام هر چند در روز شهادت خود سخن گفت و اهداف بزرگ و آسمانى خوبش را براى مردم كوفه و جهانيان روشن ساخت ، از فساد حكومت و ماهيت آن دم زد، آينده ى شوم و خطرناك امت را آشكارا بيان نمود، اما فرزند معاويه به سادگى و آسانى مى تواند اين نداهاى جان بخش را در همان سرزمين مدفون سازد و اجازه ندهد آنها به گوش ديگران برسد و به همين وسيله خون پاكترين سلاله نبوت و شير مردان فضيلت را يكباره پايمال سازد.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 15 از 21 نخستنخست ... 5111213141516171819 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •