۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩
صفحه 17 از 21 نخستنخست ... 7131415161718192021 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 161 تا 170 , از مجموع 204
  1. #161
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    نابينائى شيردل و شجاع
    فرزند زياد بن ابيه پس از آنكه خاندان وحى را در سياه چال زندان جاى داد دستور داد تا مردم همگان در مسجد جمع گردند و براى شنيدن خطبه ى وى آماده شوند، آنگاه خود بر بالاى منبر رفت و گفت : الحمدلله الذى اظهر الحق و نصر اميرالمؤ منين و اشياعه و قتل الكذاب ابن الكذاب .
    حمد خداى را كه حق را آشكار ساخت و اميرالمؤ منين يزيد و ياران او را يارى نمود و دروغگو و فرزند دروغگو را به قتل رساند.
    عبدالله بن عفيف كه از مردان برزرگ اسلام و از شيعيان پاك اميرالمؤ منين على عليه السلام برود در آنجا حضور داشت ، او چشم چپ و راست خود را در جنگ جمل و صفين در راه حمايت شير مرد فضيلت از دست داده بود و اكنون نابينا است ، هنگامى كه ناسزا و سخنان زشت فرزند مرجانه را شنيد سخت بر آشفت و از ميان جمعيت برخاست و فرياد زد: يابن مرجانه
    ان الكذاب ابن الكذاب انت و ابوك و من استعتلك وابوه ياعدوالله اتقتلون ابناء النبيين و تتكلمون به هذاالكلام على منابر المؤ منين ؟!
    اى پسر مرجانه ! دروغگو توئى و پدرت و آن ناپاكى كه تو را بر اين مردم امارت داده و پدر او معاوية بن ابى سفيان . آيا فرزندان پيغمبر را مى كشيد و اكنون بر بالاى منبر و جايگاه مؤ منين اينگونه سخن مى گوئى ؟!
    عبيدالله كه اين سخنان سخت بر وى ناگوار آمده بود گفت كيست كه با من اينگونه تكلم مى كند! فرزند عفيف بر او بانگ زد و گفت :
    انا المتكلم ياعدوالله اءتقتل الذرية الطاهرة التى اذهب الله عنهم الرجس ‍ و تزعم انك على دين الاسلام ؟ و اغوثاه اين اولادالمهاجرين و الانصار لاينتقمون من طاغيتك اللعين ابن اللعين على لسان محمد رسول رب العالمين (200)
    يعنى اى دشمن خدا گوينده ى آن كلام منم .آيا تو فرزندان پاكانى كه خداوند پليدى و رجس را از آنها برداشت . مى كشى او با اين حال گمان مى برى هنوز مسلمانى ؟! كجا هستند فرزندان مهاجر و انصار بفرمايد برسند و از ستمگرى مانند تو كه خودت و پدرت را پيغمبر لعن كرده انتقام بكشند.
    فرزند زياد كه با شنيدن اين عتابهاى كوبنده كه مانند صاعقه اى بر وى فرود مى آمد به شدت غضبناك شده بود دستور داد عبدالله را دستگير سازند، اما قبيله اى ازد مداخله كردند و عبدالله را سالم به منزل رساندند، ولى عبيدالله جميع از رجاله هاى خود را فرستاد تا فرزند عفيف را در داخل منزلش بازداشت كنند. آنها پس از درهم شكستن مقاومت طايفه ى ازد درب خان را شكستند و بعد از مقدارى نبرد آن مرد روشندل و بصير را دستگير كردند و نزد ابن زياد آوردند.
    آن بى پدر پس از مكالماتى كه با عبدالله انجام داد از او پرسيد درباره ى عثمان چه مى گوئى ؟
    عبدالله گفت : او از جهان رخت بر بسته تو را با او چكار است ولكن سلنى عن ابيك و عنك و عن يزيد و ابيه . اكنون از من درباره خود و پدرت و يزيد و باباى او سئوال كن تا من تاريخ و سابقه ى شما و خاندانتان را شرح دهم .
    ابن زياد گفت : من از تو چيزى نمى پرسم تا هنگامى كه شربت مرگ بنوشى ، عبدالله گفت من از خداوند شهادت مى خواستم و آرزو مى كردم كه به دست بدترين خلق خدا كشته شوم ، ولى از هنگامى كه چشمهاى من در جمل و صفين نابينا شد و از رسيدن به اين آرزو ماءيوس گشتم ، اما اكنون دانستم كه دعاى من به اجابت رسيد، آنگاه اشعار بليغ در مدح خاندان پيغمبر خواند و سپس به امر آن ناپاك او را كشته و بدن مقدسش را بر بالاى دار زدند، و با اين ترتيب نام عبدالله بن عفيف هم در شما ياران حسين و حمايت كنندگان از آن حضرت و شهداء اسلام ثبت گرديد.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #162
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    كاروان اسيران به سوى شام مى رود.
    هنگامى كه صحيفه ى ملعونه و نامه ى شوم فرزند زياد كه در آن از شهادت پاكترين مردان اسلام و اسارت خاندان آنان خبر داده بود و يزيد بن معاويه رسيد سخت مسرور گشت و شادمانى نمود آنگاه به عبيدالله نوشت كه قافله اى اسيران را با سرهاى شهداء به سوى شام فرستد و آنها را هر چه زودتر براى آن سفر آماده سازد.
    پسر زياد پس از دريافت فرمان يزيد طبق دستاورد وى اسراى اهلبيت را با سرها به جانب شام روانه ساخت .
    اكنون خاندان حسين عليه السلام و زنان و كودكان داغ ديده اى او به سوى پايتخت حكومت و مركز ثقل قدرت دودمان بنى اميه در حركتند آنها در شام با فرزند معاويه روبرو مى گردند و به شهرى قدم مى گذارند كه بغض و عداوت خاندان على عليه السلام سراسر مردم آن شهر را فرا گرفته و اصول و فروع آنها با اين سنت جهنمى عجين گشته است ، مردم شام دهها سال است كه تحت تربيت مستقيم معاويه و دودمان بوسفيان قرار دارند دستگاه وسيع تبليغاتى معاويه توانست نسل حاضر شام را بر كينه و بغض شديد نسبت به على و فرزندان وى پرورش دهد و رهبرى افكار و عقائد آنان را بر عهده بگيرد، از اين نظر حكومت بنى اميه مردم شام را مطمئن ترين و وفادارترين كسان نسبت به خود مى داند و از پيوند ناگسستنى آنها با خويش ‍ كاملا اطمينان دارد، مردم شام همانگونه كه خاندان بنى اميه را ولى نعمت خود مى دانند و بدون هيچ قيد و شرطى براى فداكارى در راه آنها و حكومت آنان آماده اند، به همان نسبت با دودمان اميرالمؤ منين على عليه السلام كينه ديرين و دشمنى زائل نشدنى دارند.
    قدرت خاندان بنى اميه در اين شهر كاملا ريشه دار و عميق است و آنها از حمايت همه جانبه ى مردم به خوبى برخوردارند، اكنون خاندان اسير حسين عليه السلام بنا است در چنين شهرى وارد گردند و براى مدتى در ميان مردم آن بسر ببردند، با اين حساب به خوبى مى توان پيش بينى كرد كه شهر شام چگونه از اين كاروان استقبال خواهد كرد و در چه شرائط دردناكى اهلبيت وحى را در ميان خود خواهد پذيرفت ، مردمى كه بشنوند حكومت مورد حمايت آنان با يكى از خطرناكترين و سرسخت ترين ودشمنان سابقه دار خود به نبرد برخاست ، ولى با اصطلاح پيروز شد، مردهاى آنها را كشت و زنان و كودكان آنها را اسير كرده و وارد شام مى كند.
    كاملا پيدا است كه اين مردم با اين اسراء چگونه برخورد مى كنند و آنها چگونه به سرزمين خود وارد مى سازند؟! بنابراين شگفت انگيز نيست اگر در تواريخ مى خوانيم : هنگام ورود اهلبيت پيغمبر در شام ، مردم آنها لباس هاى نو بر تن كردند و شهر را به بهترين صورت زينب دادند.
    خوانندگان و نوازندگان در همه جا مشغول نواختن و خواندن شدند خوشى و شادمانى آن چنان مردم را فرا گرفته بود كه گويا شام يكپارچه غرق در سرور است (201)
    موقعيت حكومت فرزند معاويه در هنگام ورود اسراء به شام از هر نظر به حدى تحكيم يافته بود كه اگر يك ارتش بسيار مجهز و نيرومند مى خواست در آن شرائط بر آن شهر مسلط گردد، پايتخت حكومت را زير نظر بگيرد و قدرت يزيد را متزلزل سازد امكان ناپذير بود، تنها لشكرى كه با تجهيزات خاص خود مى توانست به مركز ثقل قدرت يعنى شام تسلط يابد و حكومت دردمان بوسفيان را سخت دچار اضطراب سازد همان سپاهى بود كه حسين بن على عليه السلام آن را به سوى شام فرستاد - سپاهى كه هنگام حركت از مكه آن بزرگوار درباره ى آن به محمد حنفيه فرموده بود خداوند مى خواهد اين زنان و كودكان را اسير را بيند.
    اكنون سر اين اسارت روشن مى شود و اين سپاه با سلاحهاى كوبنده و غير قابل رقابتى كه در اختيار دارند يعنى با همان بازوهاى به ريسمان بسته و با همان زنجيرها و غل جامعه اى كه به گردن افكنده و از همه مهمتر با آن زبان گويا و منطق كوبنده كه دارد آن چنان وضع ثابت و تحكيم يافته ى يزيد را مضطرب و دچار پريشانى مى سازد كه بارى حكومت بنى ايمه قابل پيش ‍ بينى نبوده است .
    و به خواست خداوند به زودى خواهيم ديد كه قافله اى اسيران يعنى ارتش ‍ بسيج شده حسين بن على عليه السلام چگونه توانست در مدتى كوتاه تمام شرائط را به نفع خود عوض كرده و افكار و احساسات همگان را كاملا قبضه نمايد خطابه هاى آتشين و جانسوزى كه به وسيله خواهر داغدار حسين و حضرت سجاد زين العابدين عليه السلام در شام ايراد گرديد و در آن رسوائيها و جنايتهاى شرمگين حكومت بنى اميه بى پرده بيان شد و به زودى توانست از يك طرف بغض و عداوتى كه در دلهاى آن مردم نسبت به آن خاندان فضيلت طى دهها سال جاى گرفته بود جاى خود ره به عواطف و علاقه شديد نسبت به آنان بدهد.
    و از سوى ديگر خشم و نفرت عمومى را سيل آسا به سوى فرزند معاويه سرازير مى نمود، زاده ى فرزند هند كه با كشتن حسين عليه السلام و اسارت خاندان وى به غلط تصور مى كرد كه ديگر كارها پايان يافت و پرونده خاندان پيغمبر به زودى براى هميشه بسته مى شود، ناگاه با كمال تعجب ديد كه در سر زمين شام و در پايتخت حكومت وى فرمانروايان واقعى و صاحبان قدرت حقيقى كه بر افكار و دلها مردم حكومت مى كنند همان زنان و فرزندان اسير حسينند نه او و ياران كثيف او، يزيد بن معاويه ديد كه كشتن حسين عليه السلام بر خلاف تصور سابق او به جاى آن كه موقعيت وى را بهتر و تسلط و نفوذ او را بر امت بيشتر سازد و ضربه هاى مهلك و كوبنده اى بر پيكر حكومت او وارد ساخت . ضربه اى كه اثر آن قاطع بود و حكومت شام را ناچار به استماله ى از اهلبيت پيغمبر وا داشت .
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #163
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    مجلسى كه يزيد را به ننگ مى كشد
    يزيد بن معاويه كه اكنون حسين بن على عليه السلام و ياران آزاده ى او را به قتل رساند از قدرت و پيروزى خود سخت سرمست است و مى خواهد به تصور غلط خود اين فتح و غلبه را به بزرگان شام و شخصيتهاى بزرگ آن سرزمين تفهيم كند از اين نظر دستور مى دهد مجلس بى سابقه اى ترتيب دهند كه در آن تمام شخصيتهاى خارجى كه مقيم پايتخت وى هستند و اشراف و سران شام شركت نمايند، در آن مجلس خود بر بالاى تختى زرنگار نشست و تمام مظاهر قدرت خود را در آنجا مجسم ساخت .
    در اين هنگام فرمان داد سر مقدس فرزند پيغمبر را در برابر او حاضر سازند و زنان و فرزندان اسير آن حضرت را وارد مجلس نمايند، در اينجا آن ناپاك زاده ى رسوا و دعى ابن الدعى كينه هاى شيطانى و عداوتهاى موروثى خود را به طرز وحشيانه و غير انسانى نسبت به خاندان على عليه السلام ظاهر مى سازد و با چوب دستى كه در دست داشت نسبت به آن سر بريده اسائه ى ادب مى كند.
    طبرى كه از مورخين متعصب سنى مذهب است در اين باره مى نويسد: ثم اذن للناس فدخلوا و الراءس بين يديه و مع يزيد قضب و هو بنكث به فى ثغره (202)
    يعنى پس از آماده گشتن مجلس به مردم اجازه داد وارد گردند در حاليكه سر حسين در برابر او قرار داشت و در دست او به چوبى بود كه با آن نسبت به دهان و دندان آن بزرگوار اسائه ادب مى نمود.
    آن نانجيب بى اصالت با اين عمل نامردانه و رسواى خود پستى و فرومايگى خويش را روشن ساخت . آنگاه سرمستى و نخوت و غرور او آن چنان بر وى غلبه كرد كه عداوت و كينه ى شديدى را كه او و خاندان او در باطن نسبت به اسلام و پيامبر على قدر آن در دل داشتند يكباره آشكار ساخت و در نهايت صراحت مقدس ترين مسائل اعتقادى اسلام را مورد انكار و استهزاء قرار داد، در آنجا اشعارى خواند و ضمن آن چنين گفت :

    ليت اشياخى ببدر شهدوا

    جزع الجزرج من وقع الاسل

    لاهلوا و استهلوا فرحا

    ثم قالوا يا يزيد، لاتشل

    قد قتلنا القوم من ساداتهم

    وعدلناه ببدر فاعتدل

    لعبت هاشم بالملك فلا

    خبر جاء و لاو حى نزل

    لست من خندف ان لم انتقم

    من بنى احمد ما كان فعل (203)

    يعنى اى كاش بزرگان قبيله من كه در جنگ بدر كشته شدند مى بودند و مى ديدند كه طايفه ى خزرج چگونه از شمشيرها و نيزه هاى ما به فرياد و ناله آمدند تا آنگاه از خوشحالى فرياد بر مى آوردند و مى گفتند اى يزيد دست تو شل مباد، ما بزرگان بنى هاشم را كشتيم و آن را به حساب جنگ بدر گذارديم و اين پيروزى را در برابر آن شكست قرار داديم ، محمد صلى الله عليه و آله با حكومت بازى كرد والا نه خبرى از آسمان داشت و نه وحى بر او نازل شده بود و من از نسل خندق نيستم اگر از فرزندان احمد انتقام نگيرم .

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #164
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    خطابه اى آتشين يا محاكمه ى رئيس حكومت
    سخنان اهرمنى و رعب انگيز يزيد كه در آن مقدس ترين معتقدات اسلامى را آشكارا انكار كرده و بى شرمانه سخن از انتقام از پيغمبر به ميان آورد و كشتن حسين و ياران آزاده ى او را در برابر شكستى كه نصيب كفار قريش در جنگ بدر شده بود قرار داد، در سراسر مجلس طنين انداخت و اثرى بسيار بد بر افكار و دلها گذارد.
    آيا يزيد به پيغمبر ناسزا مى گويد و دشمنان آن حضرت و كفار را به عظمت ياد مى كند؟ آرى اين يك حقيقت تلخ و درد ناك است و اولين بارى است كه مردى به نام خليفه اسلامى تمام مقدسات اسلامى را آشكارا مورد استهزاء و انكار قرار مى دهد، اما مگر كسى مى تواند بر آن جرثومه ى ننگ و فضيحت اعتراض كند؟؟
    سايه شوم و سهمگين قدرت او آن چنان بر سراسر كشور و بر سر همه سايه افكنده است كه كوچكترين خيال اعتراض به وى مرگ حتمى و قطعى را در بر دارد ولى آيا قدرت يزيد از نظر خاندان اسير حسين عليه السلام هم اينگونه است و تا اين درجه وحشت انگيز؟ آيا از اين همه ترسى كه در دلهاى همگان از حكومت ستم و استبداد فرزند معاويه وجود دارد در دلهاى قافله ى اسيران هم خبرى هست ؟ قطعا نه .آنها اگر از قدرت يزيد احساس وحشت مى كردند از روز اول در برابر او تسليم مى شدند و بيعت با او را ننگ و ذلت و خوارى نمى شمردند آرى اينجا است كه بايد كاروان تبليغ حسين عليه السلام حساس ترين وظيفه حياتى خود را انجام دهند و در برابر سخنان كفر آور يزيد سخت به مقابله برخيزيد، آخر مگر نه اين است كه آنها اسارت را پذيرفتند تا اسلام را از اسارت حكومت كفر و الحاد بنى اميه نجات بخشند؟؟ آيا مگر نه اين است كه آنها اين بار گران مصيبت را تحمل كردند تا از هستى اسلام و وجوديت آن دفاع كنند؟
    پس اكنون بايد در برابر ياوه گوئيهاى يزيد داد سخن بدهند و با منطق كوبنده و رساى خود آن شمر مغرور و فرومايه را بر جاى خود بنشانند، چگونه قابل تصور است ؟! خاندان پيغمبر در مجلس يزيد ساكت باشند و آن ناپاك به آن حضرت ناسزا بگويد و مقام نبوت او را آشكارا انكار كند ؟! نه ، چنين چيزى ممكن نيست .
    اين اسيران بال و پر شكسته كه به آزادى و عدالت بال و پر بخشيده اند.بايد از اين فرصت استفاده كنند و حقايق روشنى را كه طى دهها سال با دست بنى اميه بر مردم شام كاملا مخفى گشته بود آشكارا بيان نمايند اينجا بود كه دختر على از جاى برخاست و با صدائى رسا و مؤ ثر خطبه اى كوبنده و آتشين ايراد كرد. خطبه اى كه هر انسان آزاده را بى اختيار تحسين و اميد داد، يزيد اشعار كفر آور خود را پايان داد، ولى ناگاه از صف اسيران بانوئى برخاست و با يك جهان شهامت در برابر او اين چنين آغاز به سخن كرد.
    الحمدالله رب العالمين و صلى الله على رسوله و آله اجمعين صدق الله سبحانة كذلل يقول : ثم كان عاقبة الذين اساؤ ا السوآ ان كذبوا بآيات الله و كانوا بها يستهزؤ ن (204) اظننت يا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء. فصبحنا ناق كما تاق الاسراء ان بنا على الله هوانا و بك على كرامة و ان ذلك لعظم خطرك عنده فشمخت بانفك و نظرت فى عطفك حسين راءيت الدنيا للك مستوثقه و الامور متسقة و حين صفالك ملكنا و سلطاننا فمهلا مهلا اءنسيت قول الله تعالى ولا بحسبن الذين كفروا انما نملى لهم خير لانفسهم انما نملى لهم ليزدادوااثما و لهم عذاب مهين (205)
    حمد مى كنم خداى عالميان را و درود مى فرستم بر پيغمبر اسلام و خاندان او آرى راست گفت خداوند آنجا كه در قرآن مى گويد:
    عاقبت كسانى كه زشت كارى ها و گناه كردند بجائى رسيد كه آيات خداوند را دروغ شمردند و آنها را به مسخره گرفتند.
    اى يزيد! آيا گمان كردى از اينكه آسمان و زمين را بر ما ننگ گرفتى و مانند اسيران ما را به شهرها و ديارها كشاندى ، ما در نزد خداوند خوار و پستيم ولى تو قدر و منزلت دارى ؟ و با اين خيال باد به دماغ افكندى و با نگاه غرور و نخوت به اطراف خود مى نگرى ؟
    در حالى كه مسرور و فرحناكى از اين كه دنيايت آباد شده و كار بر مراد تو مى رود و مقام و منصبى كه شايسته و سزاوار ما است در دست گرفتى ؟
    (اگر چنين تصور باطلى كردى ) آرام باش مگر فراموش كردى گفتار خداى را كه در قرآن مى گويد: گمان نكنند آنها كه به راه كفر باز گشتند كه آنچه ما براى آنها پيش مى آوريم و آنها را مهلت مى دهيم به نفع آنان و به خيز و شهادت آنهاست ؟ نه . بلكه اين مهلت براى اين است كه بر گناهان خود بيفزايند و براى آنها عذاب خوار كننده در پيش است .
    اءمن العدل يا بن الطلقاء تخديرك حرائر و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا؟ قدهتكت ستورهن و ابديت و جوههن تحدوا بهن الاعداء من بلد الى بلد و سيتشر فهن اهل المناهل و يتصفح و جوههن القريب و البعيد و الدنى و الشريف ليس معهن من رجالهن و لى و من حماتهن حمى و كيف يرتجى مراقبة من لفظ فوه اكباد الاذكياء و نبت لحمه من دماء الشهداء و كيف يستبطاء فى بغضنا اهل البيت من نظر الينا بالثقف و الشنان و الاحن و الاضغان .
    آيا اين عدل تو است اى پسر آزاد شدگان (206) كه زنان و كنيزان خود را در پشت پرده جاى دهى ، ولى دختران پيغمبر را در ميان نامحرمان حاضر سازى ؟ و آنها را با دشمنانشان در شهرها بگردانى و اهل باديه ها و دور و نزديك و پست و شريف آنها را به ببيند، در حالى كه از مردان آنها كسى را باقى نگذاردى و حمايت كننده اى ندارند، آرى از تو جز اين انتظارى نيست ، چگونه انتظار مهربانى و رحم باشد از كسى كه با دهان خود مى خواست جگر پاكان را ببلعد (207) و گوشت او از خون شهيدان اسلام روئيده شده ، و چگونه در دشمنى ما كوتاهى كند كسى كه همواره با نظر بغض و عداوت و كينه به ما مى نگرد؟
    ثم تقول غير متاءثم و لامستعظم .

    لاهلوا و استهوا فرحا

    ثم قالوا يا يزيد لاتشل

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #165
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩






    متنحيا على ثنايا ابى عبدالله سيد شباب اهل الجنة نتكتها بمحضرتك و كيف لاتقول ذلك و قدتكات القرحة و استاءصلت الشافة بار اقتك دماء ذرية محمد صلى الله عليه و آله و نجوم الارض من آل عبدالمطلب و تهتف باشياخك زعمت انك تناديهم فلتردن و شيكا موردهم و لتودن انك شلكت و بكمت و لم تكن قلت ماقلت و فعلت ما فعلت اللهم خذلنا بحقناو انتقهم ممن ظلمنا و احلل غضبك بمن سفك دمائنا و قتل حماتنا.
    اى يزيد! اين جنايتهاى عظيم را انجام دادى آنگاه نشسته اى و بدون آنكه خود را گناهكار بدانى يا جنايت خود را بزرگ بشمارى مى گوئى اى كاش ‍ پدران من بودند و سرور و شادمانى فرياد بر مى آوردند و مى گفتند: اى يزيد دست تو شل مباد
    اين جمله را مى گوئى در حالى كه با چوبدستى بر دندانهاى مقدس سيد جوانان اهل بهشت ميگويى ؟! چگونه نگوئى با آنكه زخمها را شكافتى و دست خود را به خون فرزندان پيغمبر آغشته ساختى و ستارگان زمين را كه از آل عبدالمطلب بودند خاموش نمودى ؟! و اكنون پدران خود را صدا مى زنى و گمان مى كنى كه با آنها سخن مى گوئى ؟ بزودى تو به آنان مى پيوندى و در آنها آرزو مى كنى كه اى كاش دستهايم شل و زبانم لال بود و نمى گفتم آنچه را كه گفتم و نمى كردم آنچه را كه انجام دادم . (در اينجا زينب با خدا سخن گفت و عرضه داشت ): پروردگارا حق ما را از دشمنان ما بگير و از آنهائى كه به ما ظلم كردند انتقام بكش و آتش غضبت را فرو فرست بر كسانى كه خون ما را ريختند و مردان ما را كشتند.
    آنگاه خطاب به يزيد فرمود:
    فوالله ما فريت الاجلدك و لاحززت الالحمك و لتردن على رسول الله صلى الله عليه و آله بما تحملت من سفك دماء ذرية و انتهكت من حرمة فى عترته و لحمته حيث يجمع الله شملعم و يلم شعثهم و ياخذ بحقهم و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون (208) و حسبك بالله حاكما و بمحمد صلى الله عليه و آله خصيما و بجبرئيل ظهيرا وسيعلم من سول للك و مكنك من رقاب المسلمين بئس للظالمين بدلا وايكم شر مكانا و اضعف جندا.
    اى يزيد با اين حنايت نشكافتى مرگ پوست خود را و پاره نكردى جز گوشت خويش را و به زودى بر پيغمبر خدا وارد مى شود در حالى كه بار گرانى از ريختن خون فرزندان او و هتك حرمت خاندان و پاره هاى بدن آن حضرت بر گردن گرفته اى در آن روزى كه خداوند آنان را جمع مى سازد و پراكندگى آنها را تبديل به اجتماع مى كند و حق آنها را باز گيرد و گمان مكن آنهائى كه در راه خدا كشته شده اند مرده اند بلكه آنها زنده اند و در نزد پروردگار خود مرزوقند.
    اى يزيد! براى تو كافى است كه حاكم بر تو خدا باشد و خصم تو پيغمبر و جبرئيل هم از او حمايت كند، و بزودى مى دانند آنهائى كه تو را بر اين مقام نشاندند و بر گردن مسلمانها سوار كردند كه چه ستمگرى را به جاى خود انتخاب نمودند و بزودى خواهيد دانست كه كدام يك از شما بدبخت تر و ناچيزتر هستيد.
    ولئن جرت على الدواهى مخاطبتك و انى لاستصغر قدرك و استعظم تقريعك و توبيخك لكن العيون عبرى و الصدور حرى الافالعجب كل العجب لقتل حزب الله النجباء بجزب الشيطان الطلقاء فهذه الايدى تنطف من دمائنا و الافواه تتحلب من لحومنا و تلك الجثث الطواهر الزواكى تنتابها العواسل و تعفرها امهات الفراعل و لئن اتخذتنا مغنما لتجدنا و شيكا مغرما حين لاتجدالا ماقدمت يداك و ما ربك و ماربك بظلام للعبيد فالى الله المشتكى و عليه المعول .
    اى زاده ى معاويه ! اگر چه شدائد و فشارهاى روزگار مرا در شرائطى قرار داد كه با تو سخن بگويم ، اما من ترا كوچك مى شمرم و بسيار سرزنش ميكنم و فراوان توبيخ مى نمايم ، چگونه نكنم با آنكه چشمها گريان است و دلها در فراق عزيزان سوزان ، آه كه چه شگفت انگيز است !! مردان خدا به دست لشكر شيطان كشته شوند؟ اين دستهاى شما از خون ما آغشته است و دهانهايتان از گوشت خاندان پيغمبر مملو است و آن بدنهاى طيب و طاهر بر روى زمين مانده و گرگهاى بيابان آنها را ديدار مى كنند.
    اى يزيد! اگر تو كشتن و اسارت ما را غنيمت مى شمرى به زودى بايد غرامت گران آن را بپردازى در آن هنگامى كه نمى يابى هيچ ذخيره اى مگر آنچه را كه انجام دادى و خداوند به بندگانش ستم نمى كند، ما از بيداد گريهاى تو به خدا شكايت مى كنيم و او پناهگاه ما است .
    فكد كيدك و اسع سعيك و ناصب جهدك فوالله لاتمحو ذكرنا ول تميت و حينا و لا تدرك امدنا ول ترحض عنك عارها و هل راءيك الافندو و ايامك الا عدد و جمعك الا بدد يوم يناد المناد الا لعنة الله على الظالمين فالحمد لله رب العالمين الذى ختم لاولنا بالسعادة و المغفرة و لاخر نا بالشهادة و الرحمة و نسئل الله ان يكمل لهم الثواب و يوجب لهم المزيد و يحسن علينا الخلافة انه رحيم و دود و حسبناالله و نعم الوكيل (209)
    اى يزيد، آنچه مى توان در اره دشمنى با ما انجام ده و آنچه مى خواهى مكر و فريب بكار بر و سعى و كوشش نما! اما به خدا سوگند تو نمى توانى نام ما را محو كنى و ما را از يد مردم ببرى .
    اين يزيد تو نمى توانى وحى ما را خاموش سازى و از اين راه به آرزوى دلت برسى و اين ننگ و عار را از دامن خود پاك نمائى ! اين يزيد آگاه باش كه راءى و عقل تو بسيار ضعيف است و دودمان زندگيت به زودى سپرى مى گردد و جمع تو پراكنده مى شود، روزى كه منادى خدا فرياد بر آورد كه لعنت خدا بر ستمكاران باد اكنون من حمد مى كنم خداى را كه ابتداى كا ما را به سعادت و مغفرت قرار داد و پايان آن را به شهادت و رحمت ختم نمود، ما از خداوند مى خواهيم كه ثواب و رحمت خويش را بر شهيدان ما تكميل فرمايد و اجر و مزد آنان را افزون سازد و جانشينى ما را از آنها نيكو قرار دهد زيرا او خداوند بخشنده و مهربان اين و او پناهگاه ما است و ما را كافى است و او نيكو وكيلى است .

    خوانندگان عزيز - اين خطابه ى آتشين و جانسوز بوسيله ى يك بانوى اسير ايراد گرديد، بانوئى كه اكنون در حال اسارت است و بازوهاى او را به ريسمان بسته اند، زنى كه برادر زادگان خود را در حالت شكنجه در مقابل خود مى بيند و سر بريده برادر معصومش در ميان طشت در برابر چشم او قرار دارد، اين خطابه كوبنده در مجلسى ايراد گرديد كه فرزند معاويه و كسى كه حكومت و قدرت اسلامى را در دست دارد شخصا در آنجا حاضر است ، مجلسى كه شخصيتها و بزرگان لشكرى و كشورى شام در آن حضور دارند و سهمگينى قدرت شوم يزيد براى همگان به خوبى احساس مى شود با اين حال دختر اميرالمؤ منين عليهماالسلام آن چنان يزيد را مورد تحقير و توبيخ قرار داد كه راست بهت انگيز و حيرت آور است .
    زينب كبرى در اين خطابه ى جانسوز و آتشين نه تنها قدرت و حكومت يزيد را اصولا به حساب نمى آورد بلكه آنگونه سخن گفت كه گويا بانوئى بزرگ با كودكى خردسال صحبت مى كند و او را بر كردارهاى زشت و ناروايش مورد نكوهش قرار مى دهد.
    دختر اميرالمؤ منين فرزند معاويه را يعنى همان فردى كه با نيرنگها و فريبكاريهاى پدر اكنون بر سر حكومت اسلامى تكيه زده و قدرت عظيم كشور را در اختيار دارد - آنگونه تحقير مى نمايد كه او را به ابن لطلقا و زاده ى هند جگر خوار مى خواند!
    بانوى قهرمان كربلا در كيفر خواستى كه عليه آن ناپاك در حضور وى و در برابر بزرگان و اشراف شام طرح مى كند ابتداء روى گناهى انگشت مى گذارد كه براى يزيد امكان هيچگونه توجيه و تفسير درباره ى آن نيست ، گناهى كه در حضور او و به دستور شخص او انجام مى گرديد، مى گويد: آيا اين از عدالت تو است اى فرزند آزاد شدگان ؟ كه زنان و كنيزان خود را در پشت پرده قرار دهى ولى دختران پيغمبر را به اسارت بكشى و آنان را در مجلس ‍ نامحرمان حاضر سازى ؟
    در اينجا خواهر داغ دار حسين عملى را در برابر يزيد قرار مى دهد كه ديگر او نتواند افكار ساده دلان را فريب داده و خود را از آن تبرئه نمايد و گناه آن را به گردن فرزند مرجانه بگدازد، اين ديگر عبيدالله نبود كه چنين مجلسى را ترتيب دهد و با خاندان وحى و فضيلت آنگونه رفتار نمايد؟
    راستى بهت انگيز است ! يك زن در حال اسارت با بزرگترين مرجع قدرت كشور اينگونه تكلم كند!! و بعد از آن همه تحقيرهاى كوبنده و توبيخ ‌هاى شديد خطاب به او بگويد اين از جفاى روزگار است بر من كه مرا در شرائطى قرار داد تا با تو سخن بگويم !!! آيا شهامت آن هم تواءم با اصالت و منطق عالى تر از اين قابل تصور است ؟!
    آرى زينب در آن مجلس هم يزيد را بر جنايتها بيداد گريهايش محكوم ساخت و ننگ و رسوائى او را آشكار نمود و از اين راه وظيفه بزرگ و مقدسى كه در آن فرصت حساس بر عهده ى وى بود به خوبى انجام داد و هم به خوبى نشان داد كه فاجعه ى دردناك شهادت و اسارت كوچكترين ضربه ى روحى و شكست بر دودمان پاك اميرالمؤ منين على عليه السلام وارد نساخت .

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #166
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    مؤ ثرترين ضربه اى كه بر حكومت يزيد وارد آمد
    خطابات گرم و آتشين زينب عليهماالسلام كه در آن بدترين تحقير و توبيخ ‌ها نسبت به يزيد انجام شد زمينه ى فكرى اجتماع را براى بيدارى از آن خواب سنگين و مرگبار كه با افسون حكومت آل بوسفيان به آن دچار گرديده بودند به خوبى آماده ساخت و حكومت دمشق را دچار مشكلاتى نمود، اما تنها اين ضربه براى از پاى در آوردن رقيب كافى نبود و او همچنان به انجام كينه توزى و رنج و آزار نسبت به خاندان وحى و رسالت مشغول بود، آخرين و موثرترين ضربه اى كه توانست نفوذ و اعتبار يزيد را به طور محسوسى متزلزل سازد و بوسيله ى زين العابدين عليه السلام بر حكومت وى وارد آمد، يزيد بن معاويه براى ريختن زهرهاى تازه اى از عداوت و بغض ‍ موروثى خود بر خاندان على عليه السلام امام سجاد را در مسجد بزرگ و جامع دمشق حاضر ساخت تا خطيب كثيف و بى شرم وى در حضور آن سلاله ى نبوت نسبت به سرسلسله ى مردان و دودمان وى ناسزا بگويد و از آل بوسفيان مدح كند، اما در اين مسجد كه (بر خلاف مجلس يزيد) تنها چاپلوسان و متملقين و اشراف و بزرگان شام در آن جمع نبودند بلكه قشر صحيح و حقيقى اجتماع و طبقات اصيل امت هم در آن فراوان يافت مى شدند فرزند اسير و به غل و زنجير كشيده حسين عليه السلام ضربه مؤ ثر و كارى خود را آن چنان كوبنده و قاطع بر نفوذ و اعتبار يزيد وارد آورد كه موقعيت او را سخت متزلزل ساخت ، وضع تازه اى كه با خطابه ى آن امام در مسجد بزرگ دمشق به وجود آمده بود فرزند معاويه را سخت مضطرب كرده و او را نسبت به سر نوشت خود و حكومتش شديدا دچار وحشت نمود، يزيد بن معاويه هنگامى كه اجتماع عظيم مردم را در جامع دمشق مشاهده كرد به خطيب بى ايمان و جيره خوار خود دستور داد بر بالاى منبر رود تا آل بوسفيان را مدح كند و خاندان على عليه السلام را ناسزا گويد!
    آن مرد از خدا بى خبر و آن گوينده ى پست طينت و فرومايه هم طبق دستور ارباب ننگين خود تا حد توانائى خويش نسبت به دودمان پاك بزرگ مرد اسلام اميرالمؤ منين عليه السلام سب و لعن كرده و اسائه ى ادب نمود آنگاه سخن از ابوسفيان و نسل ملعون و منفور وى به ميان آورد و دورغهاى فراوانى در مدح و ثناى آنان گفت ، اينجا بود كه زاده ى حسين و فرزند سالار شهيدان با ندائى قاطع بانگ بر او زد و فرمود:
    ويلك اءيها الخاطب ! اشتريت مرضادة المخلوق بسخط الخالق فتبوى مقعدك من النار.
    واى بر تو اى خطيب ! خشنودى مخلوق را بر خشم خدا اختيار كردى ؟ جايگاه تو در آتش باد.
    آنگاه به يزيد روى كرده فرمود:
    اءذن حتى اصعد هذا الاعواد فاكلم بكلمات لله فيه رضى و لهؤ لاء الجلساء اجر.
    بگذار تا من بر بالاى اين چوبه ها روم و سخنانى گويم كه موجب خشنودى خداوند و سعادت اين مردم گردد؟
    ولى پيدا است كه يزيد چنين اجازه اى نخواهد داد و خواست امام را نخواهد پذيرفت ، اما چون بانگ اعتراض زين العابدين بر خطيب و سپس ‍ اجازه سخن خواستن ، توجه مردم را كاملا به سوى آن حضرت جلب كرده بود از اين نظر همگان بر يزيد اعتراض كرده و مى خواستند سخنان آن جوان را بشنوند، گفتند، اميرالمؤ منين ! چه زيان دارد؟! فرمان كن تا بر منبر بر آيد و هنر خويش بنمايد؟
    ولى پاسخ يزيد به مردم شام هم منفى بود زيرا او مى دانست كه اگر آن باقى مانده دودمان نبوت بر منبر رود و فرصت سخن پيدا كند حقايق دردناكى را با مردم در ميان مى نهد كه حكومت شام از آشكار گشتن آنها سخت در وحشت است ، اما خوشبختانه فشار افكار عمومى و خواست اجتماع كار خود را كرد و فرزند معاويه بالاخره تسليم گرديد و اجازه داد تا زين العابدين عليه السلام سخن بگويد.
    اكنون فرصتى است بسيار حساس و مهم كه در اختيار سلاله ى اظهار قرار گرفته است ، در مسجدى بزرگ شام ، در برابر قشر واقعى و صحيح اجتماع و امت ، آنهم در مجلسى كه فرزند معاويه ، كسى كه به ناحق بر سرير خلافت اسلامى تكيه زده در آن حاضر است ! بديهى است كه اين عاليترين فرستى است كه در اختيار حجت خدا و فرزند داغ ديده ى زهرا قرار گرفته است ، اين يك فرصت حياتى است كه يكى از اصيل ترين فرزندان آن دودمانى كه ساليانى دراز افكار امت اسلامى عليه آن دودمان از همين شهر رهبرى مى شد اكنون در همان شهر احقاق حق كند و ماهيت كثيف و ننگين اين حكومت را كه براى مردم و پرده و در استتار بود آشكار و روشن سازد.
    زين العابدين عليه السلام براى رسيدن به اين هدف بزرگ و مقدس و توجه دادن افكار و دلهاى مردم به سوى خاندان پيغمبر و ننگين ساختن حكومت بنى اميه كافى است كه تنها خويش و دودمان خويش را بشناساند و درباره ى رقيب و جنايات و رسوائيها كه او در سرزمين آزادى و عدالت يعنى كربلا انجام داده آشكارا سخن بگويد.
    آرى اگر اين دو قسمت به طور صحيح انجام گيرد خود كافى است كه شديدترين شور و هيجان را در مردم عليه دودمان بنى اميه و به نفع خاندان على عليه السلام به وجود آورد، هيجانى كه براى حكومت شام دردناك و مرگبار باشد و موقعيت آن را سخت دچار اضطراب و تزلزل سازد.
    به خاطر همين جهات بود كه يزيد حاضر نبود پست منبر را آن هم در آن شرائط حساس و حياتى در اختيار جوانى بگذارد كه پدر و عموها و برادران او را چند روز قبل به وحشيانه ترين صورت به قتل رسانده و زنان و كودكان آنها را به اسارت گرفته است ، اما خوشبختانه پا فشارى مردم كارگر شد و حق در جواب خود قرار گرفت .





    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #167
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    خطابه ى امام يا صاعقه اى مرگبار بر يزيد.
    حضرت سجاد امام زين العابدين عليه السلام هنگامى كه بر فراز منبر قرار گرفت پس از حمد و ثناى پروردگار اين كونه شروع به سخن كرد:
    ايهاالناس ! اعطينا ستا و فضلنا بسبع اعطينا العلم و الحلم و السماحة و الفصاحة و الشجاعة و المحبة قى قلوب المؤ منين و فضلنا بالن منا النبى المختار محمد صلى الله عليه و آله و منا الصديق و منا الطيار و منا اسدالله و اسد رسوله و منا سبطا هذه الامة من عرفنى فقد عرقنى و من لم يعرفنى انباءته بحسبى و نسبى
    مردم شام ! خداوند ما را به علم و حلم و سماحت و فصاحت و شجاعت برترى داد و دلهاى مؤ منين را از محبت ما و پر ساخت و ما را به پيغمبر مختار و على بن ابى طالب و جعفر طيار و حمزه و دو فرزندان پيغمبر حسن و حسين فضيلت داد، هر كس مرا مى شناسد بشناسد و آنكه مرا نمى شناسد اكنون من او را به حسب و نسب خويش آگاه مى سازم .
    ايهالناس انا بن مكة و منى ، انا بن زمزم و الصفا...انا بن من اوحى اليه الجليل ما اوحى ، انا بن محمد المصطفى ، انابن على المرتضى .. انابن صالح المؤ منين و وارث النبيين وقامع الملحدين ...انابن فاطمة الزهراء انا بن سيدة النساء انا بن خديجة الكبرى .
    من فرزند مكه و منا هستم ، من فرزند زمزم و صفا هستم و من فرزند آن كسى هستم كه خداوند به او وحى فرستاد، من فرزند محمد مصطفى هستم ، من فرزند على مرتضى هستم ، من فرزند صالح مؤ منين و وارث پيامبرانم ، من فرزند كسى هستم كه ملحدين را ريشه كن ساخت ، من فرزند دختر پيغمبرم ، من زاده ى بهترين زنانم ، من زاده خديجه كبرايم .
    در اينجا كه امام عليه السلام افكار مردم را كاملا به سوى خود و دودمان خود توجه داد و حسب و نسب خويش را (كه حكومت دمشق مى خواست بر مردم شام پوشيده بماند) آشكارا روشن ساخت دامنه ى سخن را به فاجعه ى خونين كربلا كشاند و فرمود:
    انا ابن المقتول ظلما انا ابن المجزوز الراءس من القفا، انا ابن العطشان حتى قضى ، انا ابن طريح كربلا، انا ابن مسلوب العمامة و الرداء انا ابن من بكت عليه ملائكة السماء...انا ابن من راءسه على السنان يهدى ، انا ابن من حرمه من العراق الى الشام تسبى (210)
    من فرزند آن كسى هستم كه كه او را به ستم كشتند، من فرزند كسى هستم كه سر او را از قفا بريدند، من فرزند كسى هستم كه او را تشنه كشتند، من زاده ى كسى هستم كه پس از كشتن بدن او را بر زمين افكندند و او را دفن نكردند، من فرزند آن كسى هستم كه لباس او را به غارت بردند، من زاده ى آن كسى هستم كه سر او را بر بالاى نيزه نمودند، من فرزند كسى هستم كه زنان و كودكان او را از عراق تا شام به اسارت آوردند.
    امام سجاد عليه السلام همچنان به سخن ادامه داد و جنايات شرمگين و تكان دهنده اى كه حكومت يزيد در بيابان كربلا آن را انجام داده بود در آن مجلس حساس بر شمرد و پرورده از وى اعمال كثيف و ضد انسانى فرزند معاويه برداشت :

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #168
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    خطابه اى كه فضاى شام را طوفانى ساخت .
    امام زين العابدين عليه السلام كه با قلبى سوخته و داغ دار سخن مى گفت و فجايع دردناك كربلا را شرح مى داد، شور و هيجان عجيبى در مسجد دمشق ايجاد كرد كه براى حكومت شام هول انگيز بود.
    سخنان امام و ناله هاى جانسوز وى چون آه صاحب درد بود آن چنان اثر عميق و محسوسى از خود بر دلها و افكار مردم به جاى گذارد كه طوفانى خشمگين از ضجه ها و اشكها به وجود آورد.
    طوفانى كه لرزه بر اندام يزيد افكند و تنفر وانزجار عمومى را دامنگير وى ساخت ، مردم بى اختيار اشك مى ريختند و با صداى بلند فرياد مى زدند، عكس العمل شديد خطابه ى امام و شدت شور و هيجان شاميان را از اينجا مى توان به خوبى احساس كرد كه فرزند معاويه براى نجات از آن وضع بيم آور و قطع كردن گفتار زين العابدين نتوانست از قدرت عظيم خود استفاده كند - و به امام فرمان فرود آمدن از منبر دهد و يا آنكه بگويد او را از منبر به زير آورند - بلكه ناچار به يك نيرنگ شيطانى دست زد و به مؤ ذن گفت اذان بگو، تا از اين راه سخنان حضرت را قطع نموده و اشك و آن مردم را آرام سازد!!
    آرى پيش از آنكه زين العابدين بر منبر رود شرائط و تسلط يزيد بر اوضاع آنگونه بوده كه حضرت از وى اجازه خواست تا سخن بگويد و بالاخره هم با پا فشارى و اصرار مردم فرزند معاويه به اين كار تن در داد، اما اكنون چند لحظه بيشتر از سخن گفتن امام نمى گذرد آن چنان شرائط دگرگون و مسير همه چيز عوض شد كه يزيد جراءت نمى كند به آن خطيب آسمانى و معصوم بگويد از منبر فرود آيد بلكه ناچار مى گردد براى آنكه سخنان شود انگيزى آن حضرت كه تا اعماق دلهاى مردم را به آتش كشيده قطع كند به مؤ ذن دستور دهد تا اذان بگويد.
    اما امام عليه السلام كه از اين نيرنگ و شيطنت به خوبى آگاه است نه تنها نقشه او را بى اثر ساخت بلكه در صدد بر آمد تا از اين اذان بهترين و عاليترين بهره ها را بر دارد و در تعقيب از هدف بزرگ خود از آن به خوبى استفاده نمايد، از اين نظر هنگامى كه نداى اذان برخاست آن حضرت ساكت شد تا افكار مردم را به سوى مؤ ذن و فصول اذان جلب كند، از هنگامى كه مؤ ذن اولين فصل اذان را اداء كرد و با گفتن الله اكبر خداى را به بزرگى و عظمت ياد نمود امام سجاد عليه السلام هم دنباله ى اذان را گرفت و به تناسب فصول آن بر بالاى همان منبر به عظمت و وحدانيت خداوند گواهى داد تا وقتى كه مؤ ذن به فصل اشهدان محمدا رسول الله ) رسيد و به مقام رسالت پيغمبر شهادت داد.
    در اينجا حضرت بر يزيد بانگ زد و با فريادى كه همگان بشنوند فرمود اى زاده ى معاويه ! اين محمد كه او را به عظمت ياد مى كنند جد تو است يا جد من ؟ اگر بگوئى جد من است و من از دودمان او هستم به كذب سخن گفتى و اگر بگوئى جد تو است پس چرا فرزندان او را كشتى و خاندان او را اسير كردى ؟ (211)
    اجتماع مردم كه يزيد مى خواست با اذان مؤ ذن آنها را از زين العابدين منصرف سازد با شنيدن اين جمله هيجان آنها شديدتر و سوز و التهاب آنها افزون گرديد.
    خوانندگان عزيز - با اين ترتيب امام چهارم عليه السلام بهترين و عاليترى استفاده ها را از آن قرصت حساس نمود و با معرفى خود و دودمان پاك خود و شرح فاجعه و جنايات دردناك كربلا و كشتارهاى فجيعى كه به فرمان يزيد نسبت به فرزندان پيغمبر و پاك ترين مردان اسلام ، به عمل آمده بود. توانست مردم شام را در جريان صحيح حوادث قرار دهد و از اين راه نهضت مقدس حسين عليه السلام را از دستبرد و تحريف حكومت دمشق حراست نمايد، يزيد بن معاويه كه در يك بيابان دور دست با لبهاى تشنه و جگرهاى سوخته فرزندان پيغمبر و ياران آزاده ى او را به قتل رسانده بود و مى خواست آن جنايات ننگين را ( همانند ابدان شهداء) در همان سرزمين دفن كند و از انتشار آن در بين امت اسلامى جلوگيرى نمايد هيچگاه تصور نمى كرد كه سالار شهيدان خود در كربلا كشته شود، ولى امامى معصوم و خطيبى شجاع يعنى فرزند اسيرش را در حال اسارت به شام بفرستد تا در مسجد جامع آن و در برابر شخص يزيد بر بالاى منبر رود، هم خود و دودمان پاك خود را معرفى نمايد و هم جنايات هول انگيز حكومت دمشق را بيانى جانسوز و آتشين آنگونه شرح دهد كه حكومت شام را رسوا سازد و براى او هيچگونه امكانى براى پرده پوشى و تحريف آن جنايات باقى نگذارد!!! در اينجا ممكن است پرسش شود كه خطبه ى زينب با آنكه كوبنده تر و خطاباتش با يزيد شديدتر و سخت تر بود چرا آن چنان هيجانى را در مردم به وجود نياورد كه سخنان زين العابدين عليه السلام ايجاد كرد! پاسخ اين پرسش از نظر نويسنده اين است كه خطبه زينب در مجلس يزيد ايراد گرديد و در آنجا كسانى حاضر بودند كه از اشراف و بزرگان شام و يا از فرماندهان بزرگ نظامى و همكاران و كارمندان عالى رتبه ى حكومت دمشق بودند و طبيعى است كه آنها با واقعيات و حقايق كمتر و سر و كار دارند و ديرتر در آنها اثر مى گذارد - آن هم حقايقى كه بر خلاف رضاى زمامدار و حكومت وقت باشد.
    آنها منافع خود را در حفظ موقعيت يزيد مى بينند و از اين نظر همواره سعى مى كنند در راه رضاى او قدم بردارند و موقعيت او را هر چه بيشتر تحكيم بخشند.
    با اين حساب شگفت انگيز نيست اگر كلمات آهنين و گرم آن بانو كه در آن يزيد بن معاويه به شدت تحقير و توبيخ شد در حاضرين اثر روشن و محسوسى به جاى نگذارد و آنها را دچار هيجان و تاءثر آشكار نسازد.

    اما سخنان زين العابدين عليه السلام كه در آن جنايتهاى حكومت دمشق در كربلا بى پرده كو صريح بيان گرديده بود در مسجد جامع شام و در مجلسى ايراد گرديد كه در آنها تنها چاپلوسان و تملق گويان و جيره خواران يزيد نبودند بلكه اكثريت آن اجتماع را طبقات حقيقى و قشر صحيح ملت تشكيل مى دادند.
    همانهائى كه اگر حكومتهاى فاسد و ستمكار بگذارند دلها و افكارشان براى درك حقايق كاملا آماده و مهيا است امام چهارم عليه السلام با اين نمونه سخن مى گفت و فجايع دردناك طف را با آنها در ميان گذارد، از اين نظر شگفت نيست اگر اثر اين خطابه در شام تا آن حد عميق و شورانگيز باشد كه يكباره مسير همه چيز را دگرگون سازد.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #169
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    نفرت و انزجار عمومى در شام
    خطابه هاى آتشين و هيجان انگيزى كه در شام به وسيله امام زين العابدين عليه السلام و زينب كبرى ايراد گرديد و مناظر رقت آورى كه از كودكان و فرزندان اسير حسين عليه السلام در برابر چشم مردم قرار داشت به زودى توانست خشم و نفرت عمومى را عليه فرزند معاويه تحريك كند و عواطف و احساسات مردم را به سوى قافله ى اسيران و سالار شهيدان جلب نمايد، كاروان اسرارء در مدت كوتاه توانستند آن چنان تمام شرائط را به نفع خود دگرگون سازد كه براى حكومت دمشق دردناك و غير منتظره بود.
    ما براى نشان دادن وضع عمومى شام نسبت به فرزند معاويه و عكس ‍ العمل شديد كه آن خطابه ها و مناظر رقت انگيز خاندان اسير در پايتخت كشور و مركز حكومت بنى اميه به وجود آورده بود تنها به نقل مورخين سنى مذهب اكتفا مى كنم تا از هر گونه اعمال تعصب به دور باشد.
    ابن اثير مورخ معروف اهل سنت مى نويسد: و لما وصل راءس الحسين الى يزيد حسنت حلا ابن زياد عنده و زاده و وصله و سره ما فعل ثم لم يلبث الا يسيرا حتى بلغه بغض الناس له و لعنهم و سهم فندم على قتل الحسين فكان يقول و ما على لواحتمك الاذى و انزلت الحسين فى دارى و حكمته فيما يريد و ان كان فى ذلك و هن فى سلطانى حفظا لرسول الله و رعايتا لحقه و قرابته لعن الله ابن مرجانة فانه اضطره و قد ساءله ان يضع يده فى يدى او يلحق بثغر حتى يتوفاه الله فلم يجبه الى ذلك فقتله فبغضتى بقتله الى المسلمين وزرع فى قلوبهم العداوة فابغضنى البر و الفاجر بما استعظموه من قتلتى الحسين مالى ولا بن مرجانه لعنه الله و عضب عليه (212)
    يعنى هنگامى كه سر حسين را براى يزيد به شام بردند از پسر زياد مسرور گشت وصله و عطاى او را افزون ساخت و از عمل او خشنود گرديد، ام زمانى بسيار كوتاه بيشتر نگذشت كه از خشم و غضب مردم و سب لعن آنها نسبت به خود آگاه كشت ، آنگاه از كشتن حسين اظهار ندامت و پشيمانى نمود!!! و مى گفت چه خوب بود كه من اين رنج و مصيبت را تحمل مى كردم و حسين را به خانه خود مى خواندم و خواسته هاى او را اجابت مى كردم ؟!
    اين كار هر چند باشئون حكومت و قدرت من سازش نداشت ، اما براى رعايت پيغمبر!!! و حفظ حق او و خويشاوندى با وى شايسته بود، خداوند پسر مرجانه را لعنت كند زيرا او حسين را مجبور ساخت تا شهادت را به پذيرد، حسين از او خواسته بود كه يا اجازه دهد و او به بعضى از سر حدات بر ود دو در آنجا زندگى كد و يا آنكه دست او را زنده در دست من بگذارد، اما پسر مرجانه نپذيرفت و او را كشت و با اين كار مرا مورد خشم و غضب امت قرار داد و دشمنى با مرا در دلهاى مردم كاشت و در نتيجه مرا در نزد خوب و بد مردم منفور ساخت زيرا كشتن حسين در نظر آنان عظيم جلوه كرد. مرا با پسر مرجانه چكار بود خداوند او را لعنت كند و مورد غضب خويش قرار دهد.
    ابن جوزى مى نويسد:
    فوالله لم يبق فى الناس احدالاسبه و عابه و تركه (213)
    يعنى به خدا قسم در بين مردم كسى نبود مگر آنكه براى كشتن حسين به يزيد ناسزا مى گفت و او را توبيخ كرده و از او فاصله گرفت :
    مورخ نامبرده و تنفر وانزجار عمومى را از يزيد از قول وى اينگونه نقل مى كند:
    لعن الله ابن مرجانة لقد اضطره الى التقل لقد ساءله ان يلحق ببعض البلاد او الثغور فمنعه لقد زرع لى ابن زياد فى قلب البر و الفاجر و الصالح و الطالح العداوة (214)
    يعنى خداوند فرزند مرجانه را لعنت كند، او بود كه حين را به كشته شدن مجبور ساخت ، حسين از او خواسته بود كه وى را رها سازد تا به يكى از شهرها برود يا راه يكى از سر حدات را در پيش گيرد اما عبيدالله نپذيرفت ، حسين را كشت و در نتيجه تخم دشمنى با من را در دلهاى مردم از خوب و بد كاشت .

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #170
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يزيد قدرت معنوى حسين عليه السلام را احساس كرد
    مردم شام كه تا آن روز گويا در خواب مرگبارى بودند با خطبه هاى آتشين و گرم اسيران ( كه در آن حقايق دردناك كربلا و جنايات شرمگين و بى حساب حكومت بنى اميه آشكارا شرح داده شده بود) يكباره بيدار شدند و عظمت گناهى كه زاده ى معاويه نسبت به خاندان وحى و رسالت انجام داده بود به خوبى درك كردند، و عكس العمل آن تنفر و انزجار شديدى بود كه در تمام طبقات نسبت به حكومت دمشق به وجود آمده بود، تنفر و انزجارى كه حكومت شام خشم و غضب امت را در آن به خوبى احساس كرد.
    يزيد بن معاويه به زودى دريافت كه اگر اين وضع همچنان ادامه يابد ممكن است مشكلات بزرگى را براى وى به پيش آورد از اين نظر در صدد بر آمد تا با نيرنگ تازه اى گذشته ننگين خود را پرده پوشى كند و هيجان عمومى را آرام نمايد، ولى رسيدن به اين هدف جز از راه استحاله از خاندان وحى و نبوت امكان ناپذير بود.
    اين زنان و فرزندانى كه توانستند با بازوهاى به ريسمان بسته ى خود - و مهمتر از آن - با منطق قوى و كوبنده ى خود اينگونه وضع شام را دگرگون سازند و افكار عمومى را در اختيار بگيرند، اكنون حكومت دمشق براى تثبيت موقعيت متزلزل خويش و نجات از آن وضع انفجار آميز مى بايست به همان زنان و كودكان نزديك گردد و از آنان تملق بگويد تا از اين راه افكار عمومى را تسكين بخشد.
    براى انجام اين هدف فرزند معاويه زين العابدين عليه السلام را سخت مورد نوازش قرار داد و همواره سعى مى كرد تا در برابر مردم با آن حضرت ظاهر شود و در كنار آن امام باشد.
    ابن اثير مورخ اهل سنت مى نويسد:
    و كان يزيد لايتغدى و لا يتعشى الا دها عليا اليه (215)
    يعنى هيچ شب و روزى بر يزيد نمى گذشت مرگر آنكه على امام سجاد را نزد خود مى خواند و با آن حضرت به سر مى برد.
    به زنان و خاندان حسين عليه السلام گفت : اگر مى خواهيد در شام نزد من بمانيد و اگر به مدينه بر گرديد اما اين زنان و كودكان كه ماءموريت دارند تا نهضت پاك و مقدس حسين عليه السلام را به ثمر برسانند بايد از اين پيش ‍ آمد و وضع موجود هر چه بيشتر استفاده كنند و حكومت شام را به رسواتر سازد.
    آنها بايد اكنون كه مسير تمام حوادث در راه منافع آسمانى و انسانى آنها است از اين فرصت بزرگ حداكثر بهره را بر دارند و فجايع هولناك طف را بيشتر و صريع تر به اطلاع مردم برسانند از اين نظر در پاسخ وى گفتند قبل از هر چيز ما بايد براى كشته گان خود سوگوارى كنيم يزيد هم كه در شرائط خاصى قرار گرفته بود ناچار در برابر اين خواست تسليم شد و دستور داد تا منزل او را براى سوگوارى آماده سازند و تمام زنان قريش در آنجا جمع شوند آنگاه خاندان پيغمبر با دلهائى داغ دار و چشمهائى اشك بار به سوى خانه يزيد رهسپار شدند.
    كامل بهائى مى نويسد:
    فلما دخلت النوة استقبلهن نساء آل ابى سفيان و قبلن ايدى بنات رسول الله و بكين واقمن الماتم ثلثة ايام (216)
    يعنى هنگامى كه زنان اسير داخب منزل گرديدند زنهاى آل ابى سفيان همگى با اشكهاى ريزان و ضجه و ناله از آنها استقبال كردند دستهاى آنها را بوسيدند و سه روز با آنان در آنجا سوگوارى كردند.
    مورخين بزرگ سنى مذهب مى نويسد:
    ثم اخرجن و ادخلن دور يزيد فلم تبق امراءه من آل يزيد الا اتتهن و اقمن الماتم ثلاثة ايام (217)
    يعنى زنان اسير حسين از اقامتگاه خود خارج شدند و براى سوگوارى به منزل يزيد رفتند و هيچ زنى از دودمان بنى اميه باقى نماند مگر آنكه نزد آنان آمد و در آنجا سه روز اقامه ى عزا كردند.
    راستى بهت انگيز است !! يزيد حسين بن على عليه السلام را مى كشد و كثيف ترين جنايتها را در يك بيابان دور دست - دور از چشم اجتماع - نسبت به فرزند پيغمبر و ياران پاك و آزاده ى وى انجم مى دهد. سپس زنان و كودكان داغ دار آن امام را به اسارت مى گيرد و با وضعى دلخراش وارد شام مى سازد، اما قدرت معنوى و نفوذ آسمانى حسين تا آنجا عميق است كه بالاخره كار خود را كرده و چند روزى از ورود خاندان وحى به دمشق بيشتر نگذشته بود كه ناگاه فرزند معاويه خود را در يك بن بست سياسى عجيبى از نظر اجتماع مشاهده كرد، بن بستى كه براى نجات از آن هيچ راهى نيست مگر آنكه آن حكومت بيدادگر و ستم از آن اسيران بال و پر شكسته استمالت كند و خود را از راه محبت و احسان به آنان نزديك سازد، خاندان حسين هم كه سخت بيدار و هشيارند آنگونه از اين فرصت بزرگ استفاده كردند كه توانستند اولين مجلس رسمى سوگوارى سالار شهيدان را در همان شام و در خانه يزيد بر قرار نمايند!!!
    آرى اين است معناى پيروزى حق بر باطل و غلبه ى داد بر ستم ، كاروان اسيران اجازه ندادند تا تنها نسل هاى آينده پيروزى سرور آزاد مردان را درك كنند و بر يزيد لعن و نفرين نمايند.
    آنها آنگونه توانستند از فرصتهاى متناسب به طرزى اعجازآميز بهره بردارند كه فرزند معاويه نه تنها در پايتخت حكومت خود بلكه در داخل خانه و منزل خويش هم قدرت معنوى حسين و حكومت واقعى آن بزرگوار را به خوبى احساس كرد.
    يزيد بن معاويه حسين را مى كشد اما ناچار مى گردد كه اولين مجلس ‍ سوگوارى آن حضرت را در منزل اختصاصى خود تشكيل دهد!!!
    اكنون شما قدرى عميق تر به وضع مجلس و چگونگى آن فكر كنيد، در اين محفل سوگوارى زينب ، ام كلثوم ، رباب ، سكينه يعنى صاحبان عزا و همان اسيران دل سوخته آزادانه و بدون ترس از تازيانه ها و قدرت شوم حكومت -
    جنايتها، كشتارها، تشنگيها محملهاى بى روپوش ، مصيبتهاى اسارت و خلاصه از همه چيزى بى پرده سخن مى گويند!!!

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 17 از 21 نخستنخست ... 7131415161718192021 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •