۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩
صفحه 18 از 21 نخستنخست ... 81415161718192021 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 171 تا 180 , از مجموع 204
  1. #171
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    آيا ابن ناله ها، اين اشكها، اين گونه شرح دادن آن فاجعه ى خونين سندهاى زنده بر رسوائى و ننگ حكومت نيست ؟ آيا اينگونه سوگوارى كردن آن هم در خانه اختصاصى يزيد شاهدى گويا و بر زبونى و شكست واقعى فرزند معاويه نيست ؟ چرا. اين يك حقيقتى است غير قابل انكار كه بر حكومت دمشق هم پوشيده نيست . اما براى يزيد چاره اى جز تسليم شدن در برابر خاندان اسير حسين عليه السلام نبود، آن مردى كه راضى نمى شد به امام سجاد عليه السلام در مسجد دمشق اجازه ى سخن بدهد تا مبادا او را رسوا سازد اكنون وضع انفجار آميز خطرناكى در اجتماع به وجود آمده كه براى نجات از آن ، حكومت وى چاره ندارد جز آنكه خواسته هاى فرمانروايان بر افكار و دلهاى مردم يعنى همان زنان و فرزندان اسير را بپذيرد - هر چند به اين - صورت باشد كه سه روز رسما در خانه او سوگوارى كنند و او را از اين راه رسوا سازند!! يزيد بن معاويه كه براى تبرئه خود اكنون از كشتن حسين عليه السلام اظهار ندامت مى كند و گناهان كار را بر گردن فرزند مرجانه مى افكند براى آنكه نشان بدهد در اين ادعا راست مى گويد ناچار است حتى اين بار سنگين و كمرشكن را هم تحمل كند.
    خوانندگان عزيز - تا اينجا روشن شد كه چگونه خاندان اسير حسين عليه السلام وظيفه بزرگ و حياتى خود را در به ثمر رساندن نهضت و بهره بردارى از آن به خوبى انجام دادند و توانستند نام على و خاندان على را بار ديگر زنده سازند و نقشه هائى پنهانى حكومت بنى اميه را كه از زمان معاويه براى محو و نابودى اسلام و نام پيامبر عالى قدر آن طرح گرديده بود و تا رسيدن به نتيجه قطعى چند قدمى بيشتر فاصله نداشت به خوبى نقش بر آب نمايند و ماهيت آن دودمان كثيف را براى امت و اجتماع اسلامى آشكار سازند.
    آيا يزيد واقعا پشيمان گشته بود
    پس از آنكه چند روزى از ورود خاندان پيغمبر به شام گذشت و مردم آن آشكارا از فرزند معاويه اظهار تنفر و انزجار نمودند باره ها يزيد از حادثه ى كربلا بيزارى جست و گناه آن را بر گردن عبيدالله فرزند مرجانه افكند مخصوصا هنگام حركت اسراى اهلبيت از شام به سوى مدينه از امام زين العابدين صريحا عذر خواست و به آن حضرت گفت :
    لعن الله ابن مرجانة اما و الله لوانى صاحبه ماسئلنى خصلة ابدا الا علطيته اياها ولدفعت الحتف عنه بكل ما استطعت و لو بهلاك بعض ولدى (218)
    يعنى خدا لعنت كند پسر مرجانه را - به خدا قسم كه اگر من با حسين مى بودم هر چه از من مى خواست از او دريغ نمى كردم و هر آينه مرگ را از او دفع مى نمودم هر چه به قيمت هلاكت بعضى از فرزندانم بود.
    در اينجا اين پرسش پيش مى آيد كه آيا واقعا پشيمان گشته بود؟! آيا راستى اين گناه ابن مرجانه بود كه حسين و ياران او را به شهادت رساند و فرزند معاويه به اين عمل راضى نبود؟
    پاسخ اين سئوال بسيار روشن است و فقط ممكن است افراد ساده دل و بسيار سطحى در برابر اين نيرنگ تازه يزيد دچار اشتباه شوند، با شواهد قطعى و روشنى كه در دست است چگونه باور كردنى است كه حكومت شام از دستور گذشته خود پشيمان گشته باشد واز اعمال استاندار ننگين خود يعنى همان پسر مرجانه ناراضى باشد.؟
    ما معتقديم كه يزيد نه تنها از فاجعه ى دردناك كربلا ناراضى نبود بلكه سخت مسرور و شادمان هم بود و از فرزند زياد كمال رضايت را داشت كه توانست تنها و خطر ناكترين دشمن غير قابل سازش او يعنى حسين را از ميان بر دارد و او را از فكر وى آسوده سازد.
    ما معتقديم كه گذشته و حال يزيد هيچگونه تفاوتى نداشت و اين اختلاف و تفاوت تنها براى نجات از وضع خطرناكى بود كه خاندان اسير حسين عليه السلام از نظر اجتماع براى حكومت او به وجود آورده بودند.
    عملى كه يزيد در آن لحظات حساس انجام داد و گناه كشتن حسين را بر گردن فرزند مرجانه افكند همان كاى است كه تمام دغلبازان ستمگر انجام مى دهند، اگر اقدامى به موفقيت انجاميد، و خوشنامى داشت آن را به حساب خود مى گذارند و افتخار آن را نصيب خويش مى سازند، ولى اگر بدنامى داشت و آنگونه كه بايد به سرانجام نرسيد در اينجا گناه آن عمل را بر عهده يكى از جيره خواران و عمال خود مى گذارند و خود را همچنان فرشته و پاك جلوه مى دهند اين اعتقاد ما است و براى اثبات آن شواهد زنده و غير قابل انكارى در دست داريم ، اكنون نقل شواهد:
    يك - هنگامى كه فرزند زياد سرهاى مسلم و هانى را وسيله دو نفر از ناپاكان مورد اعتماد خود به سوى شام مى فرستد در آنجا نامه اى به يزيد مى نگارد و شرح دستگيرى و شهادت آن دو شهيد آزاده و پاكدل را در آن به اطلاع وى مى رساند، در اين نامه با آنكه عبيدالله هيچگونه اشاره اى به حسين عليه السلام و حركت آن بزرگوار به كوفه ندارد با اين حال در پاسخى كه فرزند معاويه براى او نوشت چنين نگاشت :
    اما بعد فانك لم تعدوا كنت كما احب و عملت عمل الحازم وصلت صولة الشجاع الرابط الجاش و قد اغنيت و كفيت و صدقت ظنى بك و راءيى فيك و قد دعوت رسوليك وسئلتهما فوجدتهما فى راءيهما و فضلهما كما ذكرت فاستوص بهما خيرا و اءنه قد بلغنى ان حسينا قد توجه نحو العراق فضع المناظر و المسالح و احترس و احبس على الظنة واقتل على التهمة و اكتب الى فى كل يوم ما يحدث من خبر اشناء الله (219)
    يعنى اى پسر زياد! از فرمان من خارج نشدى و همانگونه كه من دوست داشتم بودى و مانند خردمندان عمل كردى و همچون شجاعات قوى القلب حمله نمودى و مشكلات ما را كفايت كردى و گمان مرا در باره ى خود به يقين پيوستى ، فرستادگان تو را نزد خود حاضر ساختم و با آنان سخن گفتن و همانگونه بودند كه تو درباره ى آنها نوشته بودى همانا به من اطلاع رسيد كه حسين عليه السلام به سوى عراق در حركت است مراقبت كن تا ديد بانان بگمارى و مردان مسلح در كمين قرار دهى و به هر كس گمان مخالفت با ما بردى او را به زندان افكن و اگر متهم به دشمنى با ما باشد او را به قتل رسان و هر روز حوادث و اخبار را براى من بنويس .
    هنوز از تاريخ نگارش اين نامه چند روزى بيشتر نگذشته بود كه نگرانى شديد يزيد از حركت حسين بن على عليه السلام به سوى كوفه ايجاب كرد كه نامه دوم خود را در اين باره به سوى عبيدالله فرستاد:
    اما بعد فقد بلغنى ان حسينا قد سارالى الكوفة و قد ابتلى به زمانك من بين الازمان و بلدك من بين البلدان و ابتليت به من بين العمال و عندها تعتق او تعود عبدا كما تعبدالعبيد.(220)
    يعنى به من اطلاع رسيد كه حسين به سوى كوفه آمد همانا زمان تو در ميان اوقات مورد آزمايش قرار گرفت و شهر تو در بين شهرها دچار بلا گرديد و تو در بين عمال و كار كنان من مورد امتحان واقع شدى آيا در چنين شرائط مانند آزادگان كار مى كنى يا به كردار بندگان باز مى گردى و عبد مى شوى .
    در اين نامه ناراحتى شديد فرزند معاويه را از حركت حسين عليه السلام به سوى كوفه مى توان به خوبى احساس كرد، اين دو نامه هنگامى به عبيدالله يعنى همان پسر مرجانه نگاشته شد كه آن بيچاره هيچگونه اشاره اى درباره حسين در نامه هاى خود به يزيد نداشت :
    با اين حال حكومت دمشق براى سركوب نمودن حسين عليه السلام و تسلط بر وى تا آنجا شدت عمل نشان مى دهد كه با استاندار كوفه مى نويسد ديد بانان خود را بگمارد و مردان مسلح را در كمين بدار و تنها با گمان و تهمت ، مخالفين ما را به زندان بيفكن و به قتل برسان ؟
    آيا درباره چنين فردى مى توان پذيرفت كه از كشتن حسين عليه السلام متاءسف است و در اين گناه هيچگونه دخالتى نداشت ؟
    آيا راستى يزيد بن معاويه دستور كشتن حسين را نداده بود و پسر مرجانه بدون رضاى او دست به چنين كارى زد؟ اگر اين چنين است پس نويسنده ى اين نامه ها به پسر مرجانه كيست و اين فرمانهاى تند و خشن را چه كسى صادر كرده است ؟ آيا جز يزيد بود كه به قول او همان پسر مرجانه را براى به زانو در آوردن فرزند پيغمبر تا آنجا در نامه خود تحت فشار و مورد تهديد قرار مى دهد كه مى نويسد يا مانند آزادگان !!! رفتار كن و يا به دوران بندگى بر گرد؟ با اين حال آيا مى توان پذيرفت كه همان نويسنده نامه كه استاندار او به دستور وى مانند آزادگان رفتار كرد؟ و حسين بن على عليه السلام را كشت و ياران او را هم به دستور همان نويسنده يعنى يزيد در حال اسارت به شام فرستاد اكنون پشيمان گشته و از عمل زاده ى مرجانه ناراضى است و به قتل حسين عليه السلام مايل نبود.
    دو - دومين شاهدى كه به خوبى نشان مى دهد اظهار ندامتهاى يزيد و گناه آن جنايت بزرگ را بر گردن فرزند زياد افكندن جز يك نيرنگ تازه براى فريب دادن افكار سطحى و ساده دلان و خروج از آن بن بست عجيب سياسى نبود، اشعار آميخته با كفر و غرورى است كه وى هنگام ديدن سرهاى مقدس شهداى طف و پاكترين مردان اسلام بر بالاى نيزه انشاد مى كند.
    ابن جوزى مى نويسد: لما جائت الرؤ س كان يزيد فى منظره على جيرون فانشد لنفسه

    لما بدت تلك الحمول و اشرقت

    تلك الشموس على ربا جيرون

    نعب الغراب فقلت صح او لاتصح

    و لقد قضيت من الغريم ديونى (221)
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #172
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩






    هنگامى كه يزيد بر ديدگاه خود در جيرون بود سرهاى شهداء را از دور بر بالاى نيزه ها ديدار كرد.در آنجا اين اشعار را با خود سرود هنگامى كه اين هودجها ظاهر گشت و آن آفتابها (سرها) درخشيد كلاغى بانگ برداشت (222) من گفتم كه تو بانك بر آرى يا نياورى من كار خود را كردم و طلبهائى داشتم كه از مديونم پيغمبر باز گرفتم ،.
    در اين اشعار فرزند معاويه نه تنها با ديدن سرهاى بريده ى فرزندان پيغمبر و مردان بزرگ اسلام بر بالاى نيزه ها كوچكترين اظهار تاءثر نمى كند بلكه با غرور خاصى آن را يك پيروزى بزرگ براى خود مى شمرد و آن را در شمار آرزوهائى قرار مى دهد كه انجام گرديده و عملى شده است آنگاه با نهايت بى شرمى اين جنايت بزرگ و كشتار وحشتناكى كه نسبت به خاندان پيغمبر صلى الله عليه و آله انجام داد به حساب كشته شدگان كفار قريش در جنگ بدر مى گذارد و مى گويد: من طلب خود را از پيغمبر گرفتم ؟! آيا درباره چنين مردى مى توان باور كرد كه او به كشتن حسين عليه السلام راضى نبود و پسر مرجانه با فكر خود دست به جنايت زد؟ آيا باز هم مى توان پذيرفت كه فرزند معاويه به راستى از آنچه كه نسبت به دودمان نوت و خاندان وحى انجام شده بود متاءسف بوده و قلبا ملول و ناراحت گرديده بود؟!
    سه - يزيد بن معاويه هنگامى كه نامه استاندار كوفه را درباره ى شهادت حسين عليه السلام و ياران با وفاى وى در يافت مى كند دستور مى دهد زنان و فرزندان آن حضرت را با وضعى رقت بار به شام بفرستد آن گاه خود مجلسى عظيم ترتيب مى دهد و رجال و اشراف و بزرگان شام را در آنجا حاضر مى سازد، سپس خاندان سالار شهيدان را در همان مجلس وارد مى نمايد در حالى كه سر مقدس فرزند پيغمبر در ميان طشت در برابر او قرار دارد و با چوب دستى رسول خود نسبت به آن سر نازنين استانه ى ادب مى كند.
    آنگاه با يك دنيا غرور و نخوت از پدران و گذشتگان خود ياد مى كند و آرزو مى نمايد كه اى كاش آنها بودند و مى ديدند كه من چگونه از فرزندان احمد انتقام گرفتن و به من مى گفتند: اى يزيد دست تو شل مباد.
    يزيد كار رسوائى و بى شرمى را در آن مجلس بجايى مى رساند كه علنا نبوت پيغمبر اسلام را انكار كرده و مقدس ترين معتقدات اسلامى را مورد استهزاء قرار مى دهد و حضرت محمد صلى الله عليه و آله را مردى جاه طلب و شيفته مقام و قدرت معرفى مى كند!!! ولى همين مرد با آن همه كفر و الحادى كه از خود نشان داد و اين همه پستى و فرومايگى كه از او سر زد هنگامى كه خطبه هاى شورانگيز و آتشين امام زين العابدين و زينب كبرى اوضاع شام را دگرگون ساخت و ماهيت ننگين و كثيف دودمان بنى اميه را براى مردم دمشق روشن نمود و كار بجايى رسيد كه همگان او را آشكارا سب و لعن مى كردند در چنين شرائط از كشتن حسين و ياران او اظهار بى اطلاعى و تاءسف مى كند و گناه اين جنايت را بر گردن فرزند مرجانه مى افكند!!! و مى گويد:
    و ما على لواحتملت الاذى و انزلت الحسين فى دار و حكمة فيما يريد و ان كان فى ذلك و هن فى سلطانى حفظا لرسوله الله و رعايتا لحقه و قرابته ...
    يعنى چه مى شد اگر من اين رنج را بر خود هموار مى كردم و حسين را به خانه خود مى خواندم و آن چه مى خواست به او مى دادم هر چند اين كار با شؤ ن من و حكومتم سازش نداشت اما آن را براى رعايت حق پيغمبر و حفظ قرابت و خويشاوندى با وى انجام مى دادم .
    راستى شگفت انگيز است مردى كه در آن مجلس علنا و در برابر همگان مقام نبوت پيغمبر را انكار كرده و او را فردى جاه طلب مى خواند چگونه اكنون از خويشاوندى و احترام به پيغمبر دم مى زند؟؟<
    شگفتا! مردى كه هم در جيرون ضمن اشعار خود و هم در مجلس ‍ شام ضمن اشعار ديگرش كينه قبيله اى و موروثى خويش را ( كه از زمان جاهليت در اين دودمان كثيف و ننگين جاى داشت ) نسبت به پيغمبر عزيز اسلام و خاندان پاك او آشكارا بر زبان آورده و صريحا شهادت حسين و ياران او را به حساب انتقام از كفار و مشركينى كه در جنگ بدر كشته شده بودند مى گذارد، چه شد كه يكباره اينگونه فرشته و بى گناه جلوه كرد كه خود را از كشتن فرزند پيغمبر ناراضى نشان مى دهد و سخن از احترام و خويشاوندى با فرستاده ى بزرگ خداوند به ميان مى آورد؟ آيا آن گذشته ننگين و سخنان كفر و الحاد اين مرد گواه زنده اى نيست بر آن كه اظهارات فريبنده ى او اكنون تنها به منظور تثبيت موقعيت متزلزل خويش از نظر اجتماع و نجات از آن بن بست عجيبى است كه براى وى از نظر افكار عمومى پيش آمده ؟!
    نويسنده معتقد است كه يزيد بن معاويه در اينگونه اظهارات خود و اظهار پشيمانى هائى كه مى نمود نه تنها هيچگونه حسن نيتى نداشت و مى خواست بدين وسيله نفوذ معنوى از دست رفته ى خود را بار ديگر باز گرداند بلكه شواهدى در دست است كه نشان مى دهد او مى خواست فاجعه ى دردناك كربلا و حادثه ى خونين طف را از راه ديگر دچار تحريف سازد.
    ابتدا حكومت شام در نظر داشت جنايتها و كشتارهاى ننگين خود را كه نسبت به خاندان پيغمبر صلى الله عليه و آله انجام داده بود در پرده و استتار نگاه دارد و داستان را از آن صورت دردناك اصلى به صورت بسيار ساده و عادى و غير مهم جلوه دهد، اما با تبليغات ريشه دار و پى گيرى كه كاروان اسيران در فرصت هاى حساس و حياتى در كوفه و شام درباره حوادث كربلا انجام دادند و حقايق را بى پرده و آشكار به اطلاع امت رساندند ديگر هيچگونه امكانى براى اينگونه تحريف براى حكومت بنى اميه باقى نماند، يزيد فكر كرد كه اكنون اجتماع اسلامى و مخصوصا پايتخت كشور در جريان صحيح وقايع خونين طف قرار گرفتند چه بهتر كه وى ضمن نيرنگ تازه اى هم خود را تبرئه كند و هم بسيار زيركانه اين فاجعه ى بزرگ را از يك راه تازه و مؤ ثر تحريف نمايد و آن راه اين است كه به مردم بفهماند من به اين كار راضى نبودم ، اما چه بايد كرد تقدير خدا اين چنين بود از اين جا است كه مى بينيم فرزند معاويه پس از آن كه پسر مرجانه را لعنت مى كند و گناه اين كار را بر گردن او مى افكند در پايان سخن مى گويد .. .ولكن قضى الله امرا فلم يكن له مرد (223)
    يعنى اگر كار در دست من بود هر آينه مرگ را از حسين دفع مى كردم هر چند به قيمت هلاكت بعضى از فرزندانم بود اما چه بايد كرد قضاى خداوند اينگونه بود و قضاى خداى را نمى توان رد كرد.
    در اين گفتار فرزند هند كشته شدن حسين بن على عليه السلام و ياران آزاده ى او را به حساب قضا و قدر خدا مى گذارد!!! و اين نيست مگر آنكه مى خواهد از اين راه بر روى جنايتها وحشيگريهاى خود پرده بپوشاند و آن را خواست خداوند و تقدير او معرفى نمايد.
    چهار - اين كه يزيد بن معاويه خود دستور قتل حسين عليه السلام را صادر كرده بود گناه اين جنايت بيش از همه بر گردن شخص او است حقيقتى است كه حتى بر جيره خوران و عمال حكومت او هم مخفى نيست ، آنهائى كه نمى خواهند حتى هيچ سخنى بر خلاف رضاى زاده معاويه بگويند، همه مى دانند فرزند پيغمبر را كسى جز يزيد نكشت و اين همه اظهار ندامت و پشيمانيها و لعن بر پسر مرجانه تنها به منظور فريب دادن افكار اجتماع و آرام نمودن هيجان شديد مردم است ، اين يك واقعيتى است كه به وسيله يكى از فرماندهان بزرگ كوفه به شخص او گفته شد آن هم در مجلسى كه يزيد بزرگان و فرماندهان كوفه را براى تبرئه خود حاضر ساخته بود.
    مرحوم سپهر مى نويسد:

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #173
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يزيد مى خواست ذمت خود را از قتل حسين عليه السلام برى دارد.
    بزرگان شام را طلب نمود و ايشان را مخاطب داشت كه شما چنان دانسته ايد كه حسين بن على را من كشته ام يا قتل او حكم رانده ام ؟
    و حال آن كه چنين نيست بلكه پسر مرجانه كشت ، آنگاه سر هنگام و قائدان سپاه كوفه را طلب داشت :
    شيث بن ربعى و مصائب بن وهيه و شمر بن ذى الجوشن الضبانى و سنان بن انس النخعى و خولى بن يزيد الاصبحى و چند تن ديگر حاضر شدند. يزيد نخست روى به شيث ربعى كرد و گفت تو كشتى حسين را و من منشور كردم قتل او را؟ گفت من نكشتم لعنت خدا بر آن كس كه كشت .گفت پس از كيست قاتل ؟ گفت مصائب بن وهيبه . يزيد روى به او كرد و آن كلمات را اعادت نمود مصائب نيز به كردار شيث ربعى پاسخ داد بدين گونه در جواب يزيد هر يك آن امر فظيع را بر ديگرى مى بست تا نوبت به خولى بن يزيد اصبحى افتاد، متحير بود كه در جواب يزيد چه گويد خاموش ايستاد و همگان يكديگر را نظاره مى كردند كه چه چاره انديشند. يزيد بانگ برايشان زد كه بعضى از بعضى چاره مى جوئيد و پاسخ نمى گوئيد؟! سرهنگان بيچاره ماندند و متفق الكلمه گفتند قاتل حسين قيس بن ربيع بود يزيد روى با قيس كرد و گفت تو كشتى حسين را؟ گفت من كشتم ؟ گفت واى بر شما پس كدام كس كشت ؟ قيس گفت يا اميرالمؤ منين ! اگر مرا امان مى دهى مى گويم كيست كشنده حسين ؟ گفت بگو كه از براى تو امان است . قيس ‍ گفت حسين را نكشت الا آنكس كه رايات جنگ بر افروخت و جيش از پى جيش روان ساخت . يزيد گفت آن كس كدام است ؟ قيس گفت والله اى يزيد توئى و كشتى حسين را (224)
    آرى اين يك حقيقتى است روشن و همه مى دانند كه كشنده حسين و صادر كننده ى فرمان قتل آن حضرت كسى جز فرزند معاويه نيست و اين همه تشبهاتى كه اكنون به آن دست مى زند تنها به منظور تثبيت وضع خويش و به دست آوردن موقعيت از دست رفته ى خود از نظر اجتماع است .
    پنج - پنجمين شاهد گويائى كه نشان مى دهد نوه بوسفيان نه تنها از عمل زاده مرجانه ناراضى نبود بلكه كاملا از آن خرسند و شادمان هم بود، روشى كه او پس از فاجعه ى خونين طف نسبت به فرزند زياد در پيش گرفت . ما در بحث گذشته نقل كرديم كه ابن اثير مورخ بزرگ اهل سنت مى نويسد:
    ولما وصل راءس الحسين الى يزيد حسنت حال ابن زياد عنده و زاده و وصله وسره ما فعل ..
    يعنى هنگامى كه سر حسين را براى يزيد بردند از فرزند زياد سخت مسرور شد و از عمل او خرسند گرديد وصله و عطاى او را زياد نمود.
    مردى كه با دريافت سر بريده فرزند پيغمبر از عبيدالله و عمل او سخت خشنود مى شود حتى به او در برابر اين خدمت !! پاداش مى دهد چگونه از او قابل قبول است كه بگويد: خدا لعنت كند پسر مرجانه را او حسين را كشت و من به چنين كارى راضى نبودم .
    يكى از مورخين ديگر اهل تسنن مى نويسد:
    انه استدعى ابن زيادا اليه و اعطاه اموالاكثيرة و تحفا عظيمة و قرب منزله و ادخله على نسائه و جعله نديمه و سكر ليلة و قال للمغن غن ثم قال يزيد بديها.

    اسقنى شربة تروى فؤ ادى

    ثم مل فاسق مثلها ابن زياد

    صاحب السر و الاماتة عندى

    و لتسديد مغنمى و جهادى

    قاتل الخارجى اغنى حسينا

    و مبيد الاعداء و الحساد (225)

    يعنى پس از حادثه ى كربلا يزيد فرزند زياد را نزد خود خواند و اموال بسيار و هداياى فراوانى به او بخشيد و به وى قرب و منزلت داد و رفعت مقام عطا نمود، او را نديم خود ساخت و به وى اجازت داد تا در حرم سرايش ‍ داخل شود، شبى را يزيد در كنار ابن زياد در حال مستى به سر برد، در آن شب به نغمه سرايان گفت بنوازيد و براى ما غنا بخوانيد سپس خود بالبداهه خطاب به ساقى اشعارى سرود و گفت : اى ساقى ! به من شرابى بنوشان كه قلب مرا نشاط بخشد و سيراب گرداند آنگاه جام خود را پر كن و مانند همان شراب به فرزند زياد بده - آنكسى كه صاحب اسرار و امانت من است ، همان كسى كه مشكل جنگ و غنيمت براى من با دست او حل گرديد، اين پسر زياد كه كشنده ى آن مرد خارجى يعنى حسين است و كسى است كه وحشت در دل دشمنان و حسد كنندگان بر من انداخت
    اين داستانى است كه ابن جوزى آن را نقل مى كند و تاريخ آن بعد از حادثه ى كربلا است ، پس از آنكه مدتها يزيد همين زاده ى مرجانه را لعن كرد و گناه كشتن فرزند پيغمبر را بر گردن وى افكند تا بالاخره توانست شور و هيجان مردم را تسكين بخشد و نفرت و انزجار آنها را تعديل كند در آن هنگام در صدد بر آمد از همان زاده ى مرجانه يعنى همان كسى كه تا ديروز او را لعن مى كرد و خون حسين را بر گردن او مى افكند. آرى از همان كس در برابر آن خدمت بزرگ و حياتى !!! كه نسبت به او و حكومت او انجام داده بود به طور شايسته ؟! تقدير كند، او را نزد خود مى خواند و تا جائى او را به خود نزديك مى سازد كه بر حرمسرايش داخل مى كند و اموال و تحفه هاى فراوانى به او مى بخشد آنگاه با او مى نويسد و اشعارى مى سرايد كه در آن عقيده ى باطنى خود را در باره ى عبيدالله آشكار مى كند.
    يزيد در اين اشعار حسين را خارجى مى خواند و پسر مرجانه را از نظر اينكه كشنده ى حسين است مورد تجليل قرار مى دهد!!!
    آيا با اين حال مى توان باور كرد كه فرزند معاويه به راستى از عمل خود پيشمان گشته بود و واقعا حسين راضى نبود؟!
    آرى با نظر گرفتن اين شواهد قطعى و غير قابل انكار است كه نويسنده معتقد است سخنان يزيد و اظهار ندامت ها و پشيمانيهاى او نيرنگى بيش ‍ نبود و تنها مى خواست از اين راه احساسات و عواطف اجتماع را سخت به نفع خاندان پيغمبر تحريك شده بود آرام كند و آنها را تسكين بخشد.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #174
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    كاروان اسيران شام را ترك مى گويد
    خاندان پيغمبر عليه السلام پس از آنكه سه روز مجلس سوگوارى خود را در خانه ى يزيد به پايان رساندند فرزند معاويه آن را نزد خود خواست و به امام سجاد زين العابدين عليه السلام گفت :
    ان شئت اقمت عندنا فبرر ناك و ان شئت رددناك الى المدينة فقال لااريد الاالمدينة (226)
    يعنى اگر مايليد در شام نزد ما بمانيد و اگر نمى خواهيد به سوى مدينه باز گيريد؟ حضرت فرمود مى خواهيم به مدينه بر گرديم .
    نويسنده معتقد است كه يزيد بن معاويه هر چند در اينجا حضرت سجاد عليه السلام را بين اقامت در شام و يا رفتن به مدينه مخير، مى سازد، اما در باطن هيچگونه علاقه اى به ماندن اهلبيت در شام نداشت ، او مى خواست هر چه زودتر آنها شام را ترك گويند زيرا اقامت آنان در شام موجب مى شد كه مردم حادثه ى كربلا و جنايتهاى او را از يد نبرند و آن را فراموش ننمايد و هر چه اقامت آن زنان و كودكان در شام بيشتر به طول مى انجاميد به آتش ‍ خشم و نفرت عمومى عليه حكومت آل ابى سفيان بيشتر دامن زده مى شد، شور و هيجانى كه با خطابه هاى آتشين و جانسوز خاندان پيغمبر صلى الله عليه و آله در مردم به وجود آمده بود آن قدر ريشه دار و عميق بود كه فرزند معاويه براى تسكين آنها و تبرئه خود مجبور شد سران سپاه كوفه را بخواهد و در برابر شاميان و آنان گناه كشتن حسين عليه السلام را بر عهده ى ديگرى قرار دهد ( هر چند خوشبختانه اين مجلس به زيان يزيد پايان يافت و قيس ‍ بن ربيع سريحا به او گفت كه كشنده ى حسين جز تو نيست ) در چنين آشفته و آماده ى انفجار آيا قابل قبول است كه يزيد به اقامت اهلبيت در شام راضى باشد و راستى آنها را بين اقامت در شام يا رفتن به مدينه مخير سازد؟ قطعا اين چنين نيست ، حكومت دمشق مايل بود كه هر چه زودتر آنها شام را ترك گويند تا او بتواند اين آتشهاى زير خاكستر را در غيبت آن زنان و كودكان خاموش گرداند.
    فرزند معاويه از يك سو به زين العابدين عليه السلام مى گويد: اگر مايليد در شام به بمانيد و ما به شما نيكى مى كنيم . و از سوى ديگر هنگامى كه خاندان وحى گفتند ما به مدينه بر مى گرديم نمك بر جراحت هاى قلب آنان مى پاشد و با كمال بى شرمى اموالى را حاضر مى سازد و به آنها مى گويد: خذاو هذالمال عوض ما اصابكم .


    يعنى اين مال را بگيريد در سراب آن مصيبت هائى كه به شما رسيده
    ام كلثوم در پاسخ فرمود:

    ما اقل حيائك و اصلب و جهك ! تقتل اخى و اهل بيتى و تعطينى عوضهم .!؟ (227)
    يعنى اى يزيد! چقدر حياى تو كم است و بى شرمى ! برادر من و اهلبيت مرا مى كشى و در عوض به ما مال مى دهى ؟
    آرى اين شجره خبيثه و اين خاندان منفور، كينه موروثى نسبت به دودمان پيغمبر دارند و زهر آن كينه ى شيطانى را آن ناپاك اكنون اينگونه بر قلب فرزندان داغ ديده ى پيغمبر فرو مى ريزد!!
    يزيد حق دارد الاآن در سوز و التهاب به سر ببرد و در خود نسبت به همين زنان و كودكان اسير بدترين دشمنيها را احساس كند، زيرا همين با بازوهاى به ريسمان بسته و با اندامهاى لاغر و ضعيفى كه فشار سنگين غل جامعه سخت آنها را رنج مى داد و - مهمتر از آنها با منطق رسا و خطابه هاى كوبنده و صريح خود - بزودى توانستند پايتخت كشور او را دچار هيجان و اضطراب سازند و همه چيز را يكباره به نفع خود عوض نمايند.
    آرى همين زنان و كودكان اسير در مدتى كوتاه توانستند آن چنان افكار و احساسات مردم را به سوى خود متوجه سازند كه فرزند معاويه مجبور شود هنگام خارج شدن آنان از شام با آنها نوعى رفتار كند كه درست طرف مخالف آن رفتارى است كه زمان ورود آنها به شام انجام داد، در آن روزى كه اين كاروان را به پايتخت كشور وارد كرده بودند شهر زينت كرده بود و مردم لباس نو بر تن داشتند و شام يكباره در شادى و سرور غرق بود، آن روز موقعيت يزيد بسيار ثابت و نفوذ و اعتبار او در بين اجتماع فراوان بود، ولى دودمان پيغمبر خاندان خارجى معرفى شده بودند و مردم از شكست !!! و اسارت آنها مسرور و شادان بودند، اما امروز كه همان اسيران بال و پر شكسته مى خواهند دمشق را ترك گويند آن چنان اوضاع و شرائط را به نفع خود دگرگون كرده اند كه يزيد هم مجبور است از آنان استمالت كند، امروز (بر عكس آن روز) دلهاى مردم از عشق و علاقه ى به آنها سرشار و لب ريز است ، ولى يزيد نفوذ و اعتبار معنوى خود را از دست داده و مورد تنفر و انزجار اجتماع قرار گرفته است ، مردم او را لعن مى كنند و آشكار از وى بيزارى مى جويند.
    آن روز اسرارء در محاصره شديد نظاميان و ماءمورين خشن و سنگدل يزيد وارد شام شده بودند و هيچگونه مورد رحم و شفقت نبودند، اما امروز فرزند معاويه نعمان بن بشير را كه در شمار اصحاب رسول خداى بود خواست و به او گفت تمام وسائل سفر را آماده گردان و از نظر خوراكى و آزوغه و آشاميدنى آنچه سزاوار است با خود بردار و از مردم شام مردى امين و پارسا با جماعتى از لشكر به ملازمت خدمت ايشان بر گمار، آنگاه يزيد به كسانى كه براى ملازمت ركاب كاروان آماده حركت بودند دستور داد كه همه جا در جلو قافله باشند و اگر در بين راه يكى از آنان براى حاجتى پياده شود همگان توقف كنند تا حاجت خود را بپردازد و در هر منزلى كه كاروان فرود آمدند نگهبانان از نزديك آنها دورتر فرود آيند و چنان كنند كه خدمتكاران و محافظين انجام مى دهند تا هنگامى كه وارد مدينه گردند. (228)
    و ما قبلت منه عطائه الا لاتقوى به ...و قال منذرين زبير بعد ماقدم المدينة انه قد اءجازنى بماءة الف و لايمنعنى ماصنع بى اءن اخبر كم خبره و الله انه ليشرب الخمر و الله ليسكر حتر يدع الصوة ..(229)

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #175
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يعنى هنگامى كه كاروان مدينه بر يزيد وارد شد يزيد آنها را اكرام نمود و به آن احساس كرد و جوائز بزرگى داد؛ به عبدالله بن حنظله كه مردى عابد و دانشمند و بزرگوار و شريف بود صد هزار درهم جايزه داد و با عبدالله هشتاد نفر از فرزندان او بودند به هر يك از آنان ده هزار درهم داد اينان هنگامى كه به مدينه برگشتند معايب و مفاسد يزيد را آشكار ساختند و در برابر مردم مدينه ايستاده و گفتند ما از نزد كسى مى آئيم كه دين ندارد و شراب مى نوشد، آلات غنا و موسيقى مى نوازد و زنان خواننده نزد او مى خوانند كسى كه سگ بازى مى كند و شب را با ربايندگان اموال مردم به صبح مى آورد و آنها دزدانى بيش نيستند...عبدالله بن حنظله گفت : من از نزد كسى آمدم كه اگر نيابم فردى را مگر همين فرزندانم هر آينه با او جنگ خواهم كرد، او به من جايزه داد و احترام گذارد اما من جوائز او را نپذيرفتم مگر براى آنكه از نظر مالى نيرومند گردم و از آن نيرو عليه او استفاده كنم .
    منذرين زبير كه از يزيد صد هزار درهم جايزه گرفته و هنگام مراجعت از شام به سوى كوفه نزد پسر زياد رفته بود پس از چندى به مدينه برگشت و در برابر مردم ايستاد و گفت كه يزيد به من صد هزار درهم جايزه داد اما اين جايزه مرا از گزارش وضع او به شما ( و آنچه كه من از وى ديدم ) باز نمى دارد، مردم مدينه ! به خدا قسم يزيد خمر مى نوشد به خدا قسم او آن قدر در حال مستى به سر مى برد كه نماز خود را ترك مى گويد....
    آرى آلودگى و فسق و فجور يزيد تا آنجا علنى و ظاهر بود كه كاروان مدينه نتوانست آنها را ناديده بگيرد و به اطلاع مردم نرساند، آنها با آنكه مرد لطف يزيد قرار گرفته بودند و جوائز فراوانى به آنان داده بود با اين حال حقايق تلخ و دردناكى كه از نزديك ديده بودند براى مردم مدينه باز گو كردند.
    يزيد عقائد خود را آشكار مى سازد.
    يكى از موارد صريح و روشنى كه يزيد اصولى ترين معتقدات اسلامى را يكباره انكار مى كند و بغض و عناد خود را نسبت به پيامبر عالى قدر اسلام صلى الله عليه و آله علنى مى سازد اشعارى است كه وى پس از شهادت حضرت حسين بن على عليهماالسلام ، هنگام ورود اسراء به شام در مجتمع عمومى سروده است در آن روز كه فرزند معاويه در فكر كوتاه و ضعيفش ‍ خود را از هر نظر فاتح و پيروز مى ديد و تنها رقيب سرسخت و تسليم نا شدنى خود را كشته و خاندان مقدس آن حضرت را در برابر خود اسير مشاهده نمود و آن چنان غرور و نخوت بر مغز پليدش غلبه كرد و قدرت كاذب او وى را سرمست ساخت كه به غلط تصور كرد كارها به پايان رسيده و تمام هدفهاى شيطانى و اصلى او و پدرش انجام گرديده و ديگر از اسلام و خاندان پيغمبر اسمى باقى نخواهد ماند جوانان و ياران آزاده ى وى در كربلا انجام گرديد استفاده كنند و خشم و نفرت عمومى را عليه فرزند معاويه تحريك نمايند.
    اين زنان و كودكان اسير كه اكنون با پيروزى معنوى و افتخار به شهر خود باز مى گردند مى توانند از موقعيت اختصاصى مدينه در راه رسيدن به هدفهاى عالى و انسانى نهضت حسين عليه السلام به خوبى بهره بردارند و با زبان آن مردمى كه پس از برگزارى مراسم حج به زيارت قبر پيامبر عاليقدر خود مى آيد حقايق تلخ و دردناك فاجعه طف را بگوش همه مسلمين در سراسر كشور برسانند آرى چنين فرصت بزرگوار مناسبى در مدينه هست و بخواست خداوند بزودى خواهيم ديد كه چگونه بازماندگان حسين عليه السلام از اين فرصت حداكثر بهره را برداشتند و توانستند محيط مدينه و در نتيجه محيط كشور را دچار انقلاب و هيجانى شديد سازند و موقعيت خاندان رسوا را كه با نيرنگهاى معاويه و حكومتهاى قبلى در شرف اضمحلال بود به خوبى تحكيم بخشند و آن را تثبيت نمايند!
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #176
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    مدينه از حقايقى دردناك آگاه مى شود
    مردم مدينه از فاجعه ى خونين طف هر چند كم و بيش اطلاعى داشتند، اما اين خبر وحشت بار و بسيار گنگ و مبهم بوسيله سعيد بن عاص فرماندار مدينه به آنها رسيده بود از اين نظر جنايتها و كشتارها و وحشيگريهائى كه با دست حكومت شام نسبت به پاكترين مردان اسلام انجام شده بود كاملا از نظر آنها پوشيده بود و اكنون كه كاروان اسارت به مدينه باز مى گردد مردم آن شهر مصيبتهاى جانسوز نينوا را از زبان صاحبان مصيبت مى شوند، هنگامى كه اين قافله به نزديك مدينه رسيدند، امام سجاد عليه السلام به منظور آنكه شهر مدينه را براى يك جنبش و انقلاب فكرى در راه بهره بردارى از نهضت مقدس سالار شهيدان آماده گرداند، بشير بن جذلم را كه در ركاب آن حضرت بود به حضور طلبيد و فرمود يا بشير: رحم الله اءباك لقد كان شاعرا فهل تقدر على شيئى منه ؟ فقال بلى يا بن رسول الله انى شاعر فقال ادخل المدينة وانع اباعبدالله قال بشير فركبت فرسى و ركضت صوتى بالبكاء و انشاءت اقول .

    يا اهل يثرب لامقام لكم بها
    قتل الحسين فادمعى مدرارا
    الجسم منه بكر بلاء مضرج
    و الراءس منه على القناة يدار (230)
    يعنى اى بشير! خدا پدرت را رحمت كند، او مردى شاعر بود آيا تو هم مى توانى شعر بگوئى عرضع داشت بلى يابن رسول الله من هم شاعرم ، فرمود پس داخل مدينه شو و مردم را از شهادت حسين آگاه گردان بشير مى گويد بر اسب خود سوار شدم و با چشم گريان گفتن اى اهل مدينه ! ديگر در اينجا نمانيد زيرا حسين كشته شد و در شهادت او است كه من اينگونه مى گريم ، بدن مقدس او را در كربلا به خون آغشته كردند و سر او را بر بالاى نيزه در شهرها گرداندند

    آنگاه گفتن اى اهل مدينه ! اينك على بن الحسين است كه يا عمه ها و خواهران خود نزديك شماست و پشت ديوار شهر جاى دارد.من فرستاده ى او هستم كه جايگاه او را به شما نشان دهم ، بشير مى گويد:
    در هنگامى كه مردم مدينه صداى مرا شنيدند و از مراجعت زنان و فرزندان داغ ديده حسين آگاهى يافتند نه تنها مردان بلكه هيچ زن مستوره اى باقى نماند مگر آنكه ضجه زنان از خانه بيرون آمد و به خارج شهر رهسپار گرديد. آن روز فريادها و ناله هائى در فضاى مدينه طنين انداخت كه مانند آن ديده نشده بود.
    با اين ترتيب زين العابدين عليه السلام زمينه ى دلها و افكار اجتماع را براى يك بهره بردارى عظيم در راه هدف مقدس خود آماده ساخت ، اكنون جمعيت از زن و مرد در اطراف خيمه آن بزرگوار موج مى زند و بايد آن حضرت از اين فرصت استفاده كند و جنايتها و وحشيگريهاى حكومت شام را كه در يك بيابان دور دست نسبت به خاندان پيغمبر و پاك مردان بزرگ اسلام انجام شد آشكارا و بر ملاء سازد.
    امام عليه السلام به خوبى مى داند كه اگر يك انقلاب فكرى و هيجان عمومى به نفع خاندان پيغمبر و طرد و لعن دودمانى بنى اميه در شهر مدينه به وجود آيد به علت موقعيت خاصى كه آن شهر دارا است خواه و نا خواه در سراسر كشور اثر عميقى خواهد گذارد، امام سجاد بايد اين انقلاب را از هم اكنون پايه گذارى كند و ماهيت اهرمنى بنى اميه و دشمنان واقعى اسلام را آشكار سازد، اين اين نظر از خيمه بيرون آمد در حالى كه دستمالى در دست داشت تا اشكهاى چشم خود را ( كه هر يك چون سيلى بنيان كن پايه هاى قدرت آن بوسفيان را فرو مى ريخت ) پاك كند آنگاه در برابر آن جمعيت انبوه كه ضجه ها و فريادهاى خود را نمى توانستند كنترل كنند قرار گرفت و با شاره ى دست مردم را به سكوت امر داد و اينگونه شروع به سخن فرمود:
    الحمد الله رب العالمين ملك يوم الدين بارى ء الخلايق اجمعين ...ايها القوم ان الله و له الحمد ابتلانا بمصائب جليلة و ثلمة فى الاسلام عظيمة قتل ابو عبدالله الحسين و عترته و سبى نسائه و صبيته و دار و ابر اءسه الى البلدان من فوق عامل السنان و هذه الرزية التى لامثلها رزية ، ايها الناس فاى رجالات منكم يسرون بعد قتله ام اى فؤ اد لايحزن من اجله ام اءيه عين منكم لقتله اى اى فؤ اد لايحن اليه اى سمع يسمع هذه الثلمة التى ثلمت فى الاسلام و لا يعصم ايها الناس اصبحنا مطرودين مشردين مذودين و شاسعين عن الامصار...من غير جرم اجتر مناه و لا مكروه ارتكبناه و لاثلمة فى الاسلام ثلمناها ماسمعنا بهذا فى آبائنا الاولين ان هذا الااختلاق و الله لوان النبى تقدم اليهم فى قتالنا كما تقدم اليهم فى الوصاية بنا لمازاد و اعلى مافعلوا (231)
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #177
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يعنى حمد خداى كه پروردگار 0 مالك روز جزا و آفرينده ى همه ى مخلوقات است ... اى مردم سپاس خداى را كه ما را مورد آزمايش قرار داد به مصيبتهائى بزرگ و شكافى عظيم كه در اسلام واقع شده است ، همانا حسين بن على و ياران و جوانان او را كشتند و زنان و فرزندانش را اسير نمودند و سر نازنين او را بر بالاى نيزه در شهرها گرداندند و اين مصيبتى است كه مثل و مانند ندارد.
    اى مردم ! كدام يك از مردان شما پس از اين مصيبت دلشاد خواهد شد و كدام دلى است كه به خاطر آن دچار اندوه نگردد؟ او كدام چشمى است كه از ريختن اشك خود دارى نمايد؟ اى مردم كدام قلبى است كه شيفته آن حضرت نشود؟ او كدام گوشى است كه بتواند اين مصيبت را بشنود؟!
    اى مردم ! ما را پراكنده ساختند و از شهرها دور نمودند....بدون آنكه گناهى را مرتكب شويم يا عمل ناشايسته اى را انجام دهيم و يا رخنه اى را در اسلام ايجاد كرده باشيم به خدا سوگند كه اگر رسول خداى به جاى اينكه اين جماعت را به حمايت و حراست از ما وصيت مى فرمود به قتال و محاربه ى با ما دستور مى داد هر آينه بيش از آنچه كه تا؟ نون نسبت به ما كردند انجام نمى دادند.
    امام عليه السلام در ميان شور و هيجان شديد مردم كه با اشك و آههاى سوزناك آنها تواءم بود خطابه ى خود را به پايان رساند، در اين گفتار زين العابدين براى اولين بار جنايات هولناك و وحشيگرى هاى حكومت دمشق را بى پرده براى مردم مدينه روشن ساخت و دودمان بنى اميه را رسوا نمود؛ هنگامى كه خطبه ى امام به پايان رسيد صعصعة بن سوحان كه از ياران به وفاى اميرالمؤ منين على بن ابيطالب عليه السلام بود به پاى خواست و سخنانى ايراد نمود آنگاه كاروان حسينى در ميان اشك و آه مردم به شهر مدينه وارد گرديدند.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #178
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    راهى كه كاروان تبليغ حسين در مدينه در پيش گرفت
    اكنون كه كاروان اسيران از سفر كوفه و شام با پيروزى كامل و نفوذ و اعتبار معنوى بر مى گردند آيا ديگر در مدينه هيچگونه وظيفه اى از نظر نهضت بر عهده ندارند؟ آيا آنها در اين شهر بكار و زندگى معمولى خود مى پردازند و گذشته هاى دردناك و تلخ را يكباره فراموش مى كنند؟ آيا اين زنان و كودكان درباره ى فاجعه ى خونين طف و كشتارها و وحشيگريهائى كه در آن بيابان دور دست انجام شد سكوت اختيار مى كنند و ديگر از آنهمه مصائب دم نمى زنند؟ نه ، قطعا اين چنين نيست .
    آنها هر چند اكنون به وطن بر گشتند اما وظيفه مهم و عظيمى بر عهده دارند كه شايد سبكتر از وظائفى كه در كوفه و شام انجام داده اند نباشد، آنها نه تنها بايد نسل حاضر و سراسر كشور را از درندگيها و بى شرفيها و جنايتهاى حكومت آل ابوسفيان مطلع سازند بلكه بايد اين حقايق جانسوز و خونين را با حفظ صورت اصلى آن به نسلهاى آينده اسلامى و به تاريخ بشريت تحويل دهند.
    آنها به خوبى مى دانند كه سكوت در باره ى اين حادثه چيزى جز امكان دادن به فرزند معاويه تا از فرصت گذشت زمان استفاده كند و آن حقايق تكان دهنده را دچار تحريف و دگر گونى سازد، با اين ترتيب به خوبى روشن مى شود اين رسالتى كه خاندان حسين عليه السلام در مدينه از نظر نهضت و حفظ و پاسدارى از آن بر عهده دارند بسيار مهم و شايد حساستر از آن قدمهاى برجسته اى است كه در شام و كوفه بر داشته اند، در اين قسمت جاى هيچگونه ترديد نيست . اما بايد ديد اين وظيفه ى بزرگ را در گوشه ى مدينه و در آن شرائط خفقان آورى كه بر سراسر كشور حكومت مى كرد چگونه مى توانند انجام دهند و حكومت دودمان بنى اميه را از چه راهى مى توانند رسوا سازند؟
    آيا براى رسيدن به اين هدف وزنده نگه داشتن خاطره هاى نينوا راهى جزا استفاده از سوگوارى و عزادارى وجود دارد؟!
    آيا جز به بهانه ى اشك ريختن براى مصائب حسين عليه السلام و جوانان و ياران آزاده ى وى راه ديگرى براى شرح رسوائيها و جنايتهاى بنى اميه هست ؟ قطعا نه . از اينجا است كه مى بينيم اين داغ ديدگان آزاده پس از ورود به مدينه همواره به سوگوارى و عزادارى مشغول بودند و هر يك سعى مى كردن به نحوى خاطره ى دردناكى را از مصائب طف زنده گرداند و در بين اجتماع نشر دهد تا از اين راه فضيحت هاى حكومت آل ابى سفيان را آشكار سازد.
    رباب بانوى بزرگ كربلا در ميان آفتاب مى نشست و در زير سقف و سايه نمى رفت تا با اين كار به امت اسلامى اعلام كند كه آن ناپاكان بى شرم پس از كشتن ، بدن فرزند پيغمبر را در ميان آفتاب بجاى گذاردند و آن را دفن نكردند!!! امام زين العابدين عليه السلام هنگامى كه آب و غذا مى ديد گريه مى كرد و مكرر مى فرمود:
    قتل ابن رسول الله جائعا، قتل ابن رسول الله عطشانا.
    يعنى پسر پيغمبر را گرسنه و تشنه كشتند، حضرت سجاد عليه السلام هيچ منظره اى را مشاهده نمى كردند مگر آنكه خاطره ى دردناكى را از كربلا ياد آور مى شدند و مى گريستند.
    حضرت ابوالفضل عليه السلام يعنى فرمانده سپاه فضيلت و پرورش يافته ى دامان على عليه السلام براى پيامبر خدا بوده است اين پيكره فضيلت و شجاعت كه با سه برادر رشيدش در حادثه ى طف به شهادت رسيدند مادر پيرى دارند كه در حال حيات است و به ام البنين مى كنى است اين بانوى داغ ديده به قبرستان بقيع مى آمد - همان گورستانيكه به علت قداست و در برداشتن قبور پاكان اسلام مورد احترام و محل رفت و آمد مردم مدينه و زائرين قبر پيغمبر است - در حاليكه جمعى از زنان و بانوان بزرگ مدينه در گرد آن مخدره بودند آنگاه در آنجا به ياد فرزندانش آن چنان جانسوز ناله مى زد كه دل سخت ترين دشمنان خاندان وحى (مانند مروان بن حكم ) را تكان مى داد و دچار تاءثر مى ساخت ، مرثيه ى اين بانو در باره ى جوانانش معروف و مشهور است :
    بازماندگان شهداى طف و اسيران راه كوفه و شام كه اكنون به مدينه باز گشتند با اين ترتيب جنايتها و رسوائيهاى حكومت آل ابى سفيان را بى پرده شرح مى دهند و در نتيجه محيط مدينه آن چنان ماتم زده شده بود كه گويا ابرى سياه از مصيب و غم همواره بر آن سايه افكنده است به طورى كه نه تنها ساكنين آنجا بلكه براى هر زائر و تازه وارد ( كه تعداد آنان بيشمار و فراوان بود) به خوبى احساس مى شد كه اين شهر در مرگ عزيزان اسلام در غم و اندوهى دردناك و كشنده فرو رفته است ! آن اجتماع عظيمى كه (مخصوصا در ايام حج ) براى زيارت قبر پاك پيغمبر صلى الله عليه و آله وارد مدينه مى گرديد هر چند اكثر آنها از فاجعه ى خونين و بيداد گريهائى كه حكومت دمشق در بيابان كربلا نسبت به عزيزترين خاندان اسلام انجام داده بود بى خبر بودند، اما محيط پرهيجان مدينه و خاطره هاى سوزناكى كه به صورت سوگوارى زنان و كودكان مصيبت ديده حسين عليه السلام از كربلا مجسم مى ساختند به زودى همه مردم را در جريان فاجعه ى نينوا قرار مى داد و طبعا با مراجعت آنان به شهرها و وطنهاى خود سراسر كشور از آدم كشيها و جنايتها و وحشى گريهاى دودمان بنى اميه به خوبى آگاه مى شد، عمل خاندان پيغمبر در مدينه به ظاهر سوگوارى و عزادارى بود، اما در باطن تبليغات وسيع و مؤ ثرى بود كه عليه دودمان بنى اميه و براى تثبيت موقعيت دودمان وحى انجام مى گرديد و نفرت و انزجار شديدى در دلهاى مردم نسبت به آل سفيان ايجاد مى نمود، اين سوگواريها و اشك و ناله ها و اولين اثر ظاهر خود را در مدينه نشان داد و از بازگشت خاندان حسين عليه السلام چند روزى بيشتر نگذشته بود كه مردم آن شهر به رهبرى عبدالله بن حنظله قيام كردند، اين جنبش و قيام كه به منظور درهم ريختن شالوده حكومت يزيد و خونخواهى حسين بن على عليه السلام انجام شد هر چند با دست يكى از ناپاكترين ياران و فرماندهان ارتش پسر معاويه با وضع ننگين و رسوائى درهم شكسته شد، اما حكومت دمشق نتوانست با انجام اين كار پيروزى مهمى در راه تثبيت وضع متزلزل خود به دست آورد زيرا در آن هنگام سراسر كشور مانند آتشهاى گداخته اى بود كه براى مشتعل ساختن و سوزاندن ريشه هاى حيات دودمان بنى اميه آماده بود ولى در زير خاكى خاكستر پنهان بود.
    يزيد هر چند قيام مردم مدينه را با انجام جنايتها و گناهانى كه در تاريخ انسانيت كم سابقه است در هم شكست ، اما بر فضيحت و ننگ خويش ‍ افزود و خود را رسواتر ساخت و نفرت و انزجار مردم را از حكومت خود شديد نمود، آن نيروى معنوى و نفوذ و اعتبار نامحدود حسين عليه السلام كه در اثر مظلوميت كسب شده بود بالاخره توانست طوفانى عظيم در سراسر كشور ايجاد كند و با پس كردن آن خاكسترها آتش هاى آماده را شعله ور سازد.
    آرى باتكاء همين قدرت بود كه بنى العباس توانستند به نام حمايت از خاندان پيغمبر و خونخواهى حسين عليه السلام بزودى به دوران عزت و قدرت بنى اميه براى هميشه خاتمه دهند و نام و نشان آنها را محو سازند و دنياى انسانيت را از ننگ حكومت آنها نجات بخشند.

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #179
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    كاروان اسيران رسالت خود را به پايان رساند
    با مطالبى كه ما تا اينجا شرح داديم به خوبى روشن شد كه زنان و فرزندان اسير حسين عليه السلام نه تنها در سفر كوفه و شام بلكه هنگام بازگشت به مدينه هم براى پاسدارى از نهضت و به ثمر رساندن فداكاريهاى سالار شهيدان و جوانان و ياران آزاده ى وى فعاليت هاى مؤ ثر و كوششهاى پى گيرى انجام دادند و با استفاده از تنها راه ممكن يعنى سوگوارى و عزادارى توانستند حقايق خونين كربلا را از تحريف حكومت آل ابى سفيان حفظ كنند و فاجعه ى دردناك طف را كه سندهاى زنده و غير قابل انكارى بر رسوائى ، ننگ ، ناجوانمردى ، خونخوارى و بيدادگرى يزيد بن معاويه بود به نسل حاضر و نسل هاى آينده اسلامى با همان صورت اصلى تحويل دهند، اين مهمترين وظيفه اى بود كه بر عهده ى خاندان حسين عليه السلام قرار داشت و آنها هم توانستند با استفاده كافى از فرصت هاى مناسب و امكانات موجود اين رسالت بزرگ را با موفقيت به پايان برسانند، آنها نهضت را به ثمر رساندند و از دستبرد حكومت بيدادگر به خوبى حفاظت كردند تا در پرتو فداكاريها و جانبازيهاى آن مردان بزرگ اسلام موجوديت و هستى اين مكتب بزرگ آسمانى براى هميشه تضمين گردد و از خطر سقوط حتمى و محو صورت اصلى آن نجات يابد.
    ما در اينجا در صدد ارزيابى قيام خونين حسين عليه السلام و فداكارى هائى كه آن حضرت و جوانان و ياران پاك او در صحنه ى كربلا از خود نشان دادند نيستيم زيرا در اين باره به طور مفصل در صفحات 165 تا صفحه 184 اين كتاب بحث كرده ايم و خوانندگان عزيز را به آنجا ارجاع مى دهيم ولى اكنون مى خواهيم به خواست خداوند طرز بهره بردارى از اين نهضت بزرگ را در عصر حاضر و كارهائى كه در اين راه و به اين اسم انجام شده و مى شود به طور اجمال مورد بررسى قرار دهيم آنگاه نظر انتقادى و سپس اصلاحى خود را در اين باره بنگاريم .
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #180
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    از فاجعه خونين طف چگونه بايد بهره برداشت ؟
    ترديدى نيست كه مجامع ياد بودى كه به نام حسين بن على و حوادث خونين كربلا تحت عنوان سوگوارى و عزادارى در طول تاريخ به وجود مى آيد از مظاهر بزرگ و يكى از سمبل هاى حيات مذهبى و معنوى مردم شيعه بوده است ، اين مجالس و اجتماعات كه به نام سوگوارى حسين عليه السلام طى قرنها تشكيل مى شود بدون ترديد در نشر معارف اسلام و حقايق دين و آشنا ساختن مردم به اصول و مقررات اسلامى نقش حياتى و بزرگى را دارا است .
    انجمن به نام عزادارى بود اما در آن تفسير قرآن مى گفتند، مسائل دين تعليم مى دادند، اصول عقائد بيان مى كردند، پند و موعظه و اندرز مى دادند، روش اخلاقى اسلام و حالات بزرگان مذهب بيان مى كردند، روح حمايت از مظلوم و دشمنى با سمتگر در بين مردم ايجاد مى نمودند و خوشبختانه اين روش و رسم تا هم اكنون هم ادامه دارد، اينها حقايقى است كه انكار آن از يك حالت انحراف در قضاوت و ارزيابى نكردن صحيح حقايق و واقعيات ، حكايت مى كند آرى نقش عظيم و حياتى اين مجامع را نمى توان ناديده گرفت و حقا اثر عميق آنها به طور كلى از نظر زنده ساختن تعليمات عاليه اسلام و (تا حدود زيادى ) براى جلوگيرى از گناه و فساد اجتماع هيچ گونه جاى انكار نيست ، اما از آنجائى كه هر كلى را خارى هست در اين انجمنهائى هم كه به نام رهبر آزاد مردان جهان تشكيل مى گردد متاءسفانه گاهى نه تنها در راه نشر اصول و معارف اسلامى و روشن ساختن هدف اصلى نهضت قدمى برداشته نمى شود بلكه مطالب و سخنانى ايراد مى گردد كه با حقايق دين و واقعيات اسلام و مقصد اصلى حسين بن على عليه السلام فرسنگها فاصله دارد.
    آيا اين غم انگيز نيست ؟ كه خاطره هاى حيات بخش نينوا را كه بر كالبدهاى اجتماعات مرده و ملتهاى ستمديده روح آزادى و زندگى مى دمد و حوادثى كه در آن سر زمين عدل و آزادى واقع شد و هر يك عاليترين درس عزت و آزادگى و فضيلت به جهان انسانيت مى دهد به صورت بسيار مبتذل و ذلت آورى ياد كنيم و (مثلا) به بهانه زبانحال از قول سالار شهيدان بخوانيم شدم راضى كه زينب خوار گردد؟
    حسين كه خود در روز عاشوراء ضمن گفتارهاى گرم و آتشين فرياد مى زد.
    ...الا و ان الدعى ابن الدعى قدر كزنى بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلة ياءبى الله لنا ذلك و رسوله و المؤ منين و حجور طابت و طهرت و انوف حمية و نفوس ابية من ان تؤ ثر طاعة اللئام على مصارع الكرام .
    يقين اين ناپاك و فرزند ناپاك مرا بين دو كار مخير ساخت يا ذلت را بپذيرم و در برابر يزيد تسليم شوم و يا آنكه كشته گردم و به حكم شمشير تن دهم ! اما از ما خاندان پيغمبر ذلت به دور است ، نه خدا براى ما ذلت مى خواهد و نه پيامبر او و نه مردان پاك دل و مؤ من و نه آن دامنهاى منزهى كه ما را در ميان خود پرورانده است .
    اين دماغهاى با حميت و انسانهاى عزيز اجازه نمى دهند كه گردن جوانمردان و آزادگان اجتماع در زير طاعت و فرمان فرومايگان و بى اصالتهاى اين امت خم شود.
    آيا با اين منطق سازش دارد كه ما به آن حضرت و ياران عزيزش نسبت خوارى و ذلت بدهيم ، اگر حسين عليه السلام مى خواست بانوى قهرمان كربلا يعنى زينب خوار گردد، در برابر يزيد تسليم مى شد و با او بيعت مى نمود، ولى فرزند پيغمبر نه تنها براى نجات خواهر بزرگ خود از خوارى بلكه براى نجات اسلام و اجتماع اسلامى از ذلت و ننگ آن فداكارى عجيب و فوق طاقت بشرى را انجام داد آرى گاهى سرگذشت آزاد مردان جهان و عزيزان اسلام را در مجالس سوگواى اينگونه ياد مى كنند و گاهى هم هدف بزرگ و جهانى حسين بن على عليه السلام را از نهضت تا آنجا دچار تحريف و دگرگونى مى سازند كه آن سلاله ى نبوت و ياران پاك او را كه بر گزيدگان خدا بودند فدائى امت گنه كار معرفى مى نمايند اصلى آن بزرگوار را تنها شفاعت افراد آلوده و گناهكار در قيامت مى دانند!!! آيا اين كشنده نيست ؟!
    حادثه ى خونين نينوا و هدف آسمانى و انسانى سالار شهيدان كه با دست حكومت يزيد بن معاويه دچار تحريف نگرديده بوسيله ى جمعى از دوستان نادان آن حضرت (كه خوشبختانه تعداد آنها زياد نيست ) اينگونه دچار دگرگونى و تحريف گردد؟
    آيا قابل قبول است كه ما مقصد اصلى جگر گوشه ى پيغمبر و آن حجت خدا و امام معصوم و جوانان و ياران پاك او را در همين خلاصه كنيم كه جمعى از بوالهوسان و بندگان هوى و شهوت هر عملى را كه خواستند انجام دهند و هر گناهى را كه اراده كردند مرتكب گردند و با اين حال آسوده خاطر باشند كه حسين خود و جوانان خود را قربانى و فداى آنها ساخت .
    آيا اين گنه كاران آن قدر عزيزند كه عزيزترين انسانهاى امت بايد فداى آنها گردد؟ اشتباه نشود. ما عظمت معنوى حسين عليه السلام و قرب و منزلت خاصى كه آن بزرگوار در پيشگاه آفريد گار بزرگ جهان دارد و مقام شفاعت عظمائى كه خداوند به آن حضرت در قيامت عنايت فرموده انكار نمى كنيم ، اما مى گوئيم اينكه ما هدف مقدس سلاله ى نبوت را از آن همه فداكارى و تحمل مصائب تنها در ابن خلاصه كنيم كه آن حضرت در قيامت از گناهكاران امت شفاعت نمايد بسيار جفا و جاهلانه است .
    حسين بن على عليه السلام خود بارها در باره ى مقصد و هدف اصلى خويش سخن گفت اما حتى در يك مورد هم خود را فدائى امت معرفى نكرد و مقصود عالى خويش را تنها شفاعت جمعى از گناهكاران بيان نفرمود:
    اين اعتقاد (فداى گنهكاران شدن ) ساليان درازى است كه در بين نصارى نسبت به عيسى بن مرديم رواج دارد و آنها هستند كه با صراحت مى گويند و مى نويسند كه آن پيامبر بزرگ الهى فداى پيروان خود شد و تنها براى نجات آنها از گناه در پيشگاه پدر!!! جان خود را از دست داد!!!
    اين اعتقاد آنها است كه درباره ى عيسى مسيح دارند، ولى شايسته اسلام و اين مكتب زنده و علمى نيست كه پيروان آن نسبت به يكى از رهبران بزرگ خويش چنين اعتقاد غير منطقى را دارا باشند.
    اين عقيده ى سخيف تا جائى شايع گرديد كه جمعى از نويسندگان غربى ( مانند مسيوماربين آلمانى ) تصور كرده اند كه اين اعتقاد يك اصل اسلامى است و شيعيان همگى بدان معتقدند.
    نامبرده مى نويسد ...همانگونه كه ما مى گوئيم عيسى متحمل زحمات و مشقت زيادى شد تا گناهان بر پيروانش بخشوده شود مسلمانان هم در حق حسين مى گويند... ما بايد هدف عالى و بزرگ فرزند على عليه السلام را از نهضت از گفتارها و خطبه هاى آن حضرت بدست آوريم ، مگر نه اين است كه آن بزرگوار در روز عاشوراء در ميان آتش و خون و در ضربات شمشيرها و نيزه ها مى فرمود:
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 18 از 21 نخستنخست ... 81415161718192021 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •