۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩
صفحه 20 از 21 نخستنخست ... 10161718192021 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 191 تا 200 , از مجموع 204
  1. #191
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يعنى آنهائى كه به خدا ايمان آوردند و به مدينه هجرت كردند و در راه خداوند (با كفار) با مال و جان خود جهاد نمودند آنها در پيشگاه او داراى منزلت بيشترى هستند و آنها هستند كه رستگارند.
    در مورد دوم - قرآن به مردم مسلمان دستور مى دهد تا به كفار بگويند كه ما دو راه خوب در پيش داريم يكى زنديگ در اين جهان است با ايمان و ديگرى شهادت در راه خدا است : قل هل تربصون بنا الااحدى الحسنين . (244)
    در مورد سوم - قرآن مى گويد:
    ان الله اشترى من المؤ منين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون و يقتلون وعدا عليه حقا فى التورية و الانجيل و القرآن و من اوفى بعهده فاستبشروا بييعكم الذى بايعتم به وذلك هوالفوز العظيم .(245)
    يعنى خداوند از مؤ منين مال و جان آنها را خريدارى نمود كه در برابر به آنان بهشت عنايت فرمايد آنها در راه خدا (فا كفار) پيكار مى كنند آنان را مى كشند و خود هم كشته مى شوند. اين وعده ى حقى است كه خداوند در تورات و انجيل و قرآن داده است و آن كس كه به عهد خود وفا نمايد ( و در راه خدا با مال و جان خويش فداكارى كند) او را با اين معامله اى كه انجام داده بشارت دهيد و رستگارى بزرگ همين است .
    در اين دسته از آيات خداوند از كسانى كه با جان و مال خود در راه وى و نشر كلمه ى توحيد با كفار پيكار مى كنند تشويق كرده و آنها را به بهشت و زندگى جاويدان آن مژده مى دهد.
    خوانندگان عزيز - اكنون شما قدرت قضاوت كنيد آيا با در نظر گرفتن اين نمونه از آيات ممكن است كسى تصور كند كه خداوند مردم را به وقوع در هلاكت و خود كشى و يا به چيزى مانند آن تشويق كرده است ؟ قطعا نه . زيرا وقوع در هلاكت و استقبال از حوادث و مرگ هنگامى تحريم گرديده كه مصالح حياتى منطقى و معقولى آن را ايجاب نكرده باشد ولى در مورد جهاد كه موضوع نشر كلمه توحيد و نجات اجتماع از كفر و شرك و الحاد و بالاخره تاءمين سعادت مادى و معنوى آنها در پيش است بدون ترديد نه تنها استقبال از مرگ و حوادث مورد نكوهش نيست بلكه خود موجب فضيلت و برترى است .
    امتياز اين دو ( وقوع نفس در هلاكت و فداكارى در راه اهداف مقدسى و بزرگ ) از يكديگر حقيقتى است كه مورد اعتراف همه ى ملتها و مكتب ها است در بين هر اجتماع و امت خود كشى و استقبال از خطر مرگ در شرائط عادى غير معقول و ناروا است ، اما آن روزى كه مصالح بزرگى از نظر آنها (هر چند در نظر ما موهوم باشد) مانند دفاع از استقلال كشور و يا مقدسات ملى خويش ايجاب كند كه با دشمن پيكار نمايند در آن روز نه تنها استقبال از حادثه و خطرها و خويشتن را در معرض هلاكت قرار دادن در نظر آن مصداق خود كشى و هلاكت نفس نيست بلكه بلكه خود موجب افتخار و سر افرازى است و نام آن جانبازان در شمار قهرمانان بزرگ آن اجتماع ثبت مى گردد، بنا بر اين بايد موضوع خودكشى و يا وقوع نفس در هلاكت را از حساب فداكارى و جان باختن براى دست يافتن به مصالحى بزرگ و هدفهائى عالى و مقدس جدا كرد، زيرا وقوع نفس در هلاكت در شرائط عادى است و اين در تمام مكتب ها نامعقول و ناروا است ، ولى فداكارى و جانبازى براى مقاصد انسانى و منطقى حقيقى است كه از نظر همه ى ملت ها مورد ستايش است و موجب افتخار شمرده مى شود.
    با اين توضيح به خوبى روشن مى شود كه نهضت حسين بن على عليه السلام و حركت آن بزرگوار به سوى عراق - با آنكه مى دانست كه در آنجا كشته مى شود و به شهادت خواهد رسيد نه تنها هيچ گونه ارتباطى با
    ولاتلقوا بايديكم الى التهلكه ندارد بلكه مصداق عالى ترين نمونه ى فداكارى و جانبازى در راه هدفهاى آسمانى و انسانى است كه در جهان اسلام انجام گرديد.
    حسين بن على (ع ) و ياران پاك آن حضرت از بهترين و كاملترين نمونه ى آن آزاد مردانى هستند كه خداوند درباره ى آنها فرمود:
    ان الله اشترى من المؤ منين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون و يقتلون ... و ذلك هو الفوز العظيم .
    فرزند پيغمبر و زاده ى اميرالمؤ منين در شرائط دردناكى قرار گرفته بود كه اسلام و موجوديت آن و زحمات طاقت فرساى پيامبر بزرگ و خونهاى پاك و مقدسى كه در راه پيشرفت آن آئين ريخته شده بود و بالاخره حق و عدالت و آزادى در برابر حكومت بيداد گر دودمان بنى اميه و پسر معاويه در معرض خطر حتمى و سقوط هميشگى قرار داشت خطرى كه حسين عليه السلام خود فرمود:
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #192
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    وعلى الاسلام اذ قدبليت الامة براع مثل يزيد
    يعنى بر اسلام سلام باد ( و بايد با آن وداع كرد) زيرا امت به زمامدارى مانند يزيد دچار گرديده است .
    در چنين شرائط حياتى و حساس آيا نهضت حسين بن على عليه السلام و فداكارى فوق طاقت بشرى آن حضرت را ( كه با انجام آن اساس توحيد و عدالت و آزادى را از نيستى و سقوط نجات بخشيد) مى توان مصداق (وقوع نفس در هلاكت دانست ؟ آيا راستى اين عمل بزرگ و گذشت بى سابقه اى كه سالار شهيدان از خود نشان داد مصداق آيه است كه قرآن درباره ى هلاكت نفس مى گويد: و الاتلقوا بايديكم الى التهلكه ؟!
    آيا واقعا جمعى اينگونه فكر مى كنند كه فرزند پيغمبر براى آنكه جان خود را در معرض هلاكت قرار ندهد مى بايست در آن عصر تاريك و شرائط ضد اسلامى در مدينه همچنان بنشيند و ناظر باشد تا اسلام و قرآن و زحمات انبياء و جد بزرگوارش و خونهاى پاكى كه در راه حمايت از آنها ريخته شد در معرض هلاكت و سقوط و نابودى هميشگى قرار گيرد؟!
    على بن طاوس آن محقق و شخصيت بزرگ اسلامى با توجه به اين حقيقت است كه ضمن بحث در اين باره مى نويسد:
    والذين تخققناه ان الحسين عليه السلام كان عالما بما انتهت حاله اليه و كان تكليفه ما اعتمد عليه (246)
    يعنى تا آنجا كه ما جستجو و تحقيق كرديم اين حقيقت را به دست آورديم كه حسين عليه السلام پايان كار خود را به خوبى مى دانست و وظيفه او در آن شرائط همان بود كه بر طبق آن عمل كرده است .
    آرى سيد بن طاوس به اين حقيقت كاملا واقف است و در اين جمله كوتاه به آن اشاره مى كند اما راستى موجب كمال حيرت است كه چگونه شخصيتى مانند طبرسى كه از مفسرين بزرگ اسلامى است اين حقيقت را آن چنان ناديده گرفته و عمل حسين بن على عليه السلام را آن گونه توجيه مى كند كه با واقع كمترين ارتباطى ندارد!!! نام برده بعد از آنكه احتمالاتى را در معناى آيه و لاتلقوا و بايديكم الى التهلكة نقل مى كند مى نويسد:
    و فى هذه الاية دلالة على تحريم و الاقدام على ما يخاف منه على النفس ‍ و على جواز ترك الامر بالمعروف عند الخوف لان فى ذلك القاء النفس الى التهلكة و فيها دلالة على جواز الصلح مع الكفار و البغاة اذاخاف الامام على نفسه او على المسلمين كمافعله رسول الله عام الحديبية و فعله اميرالمؤ منين بصفين و فعله الحسن مع معاويه من المصالحة لما تشتت امره و خاف على نفسه و شيعته فان عورضنا بان الحسين عليه السلام قاتل وحده فالجواب ان فعله يحتمل و جهين : احدهما انه ظن انهم لاتقتلو نه لمكانه من رسول الله و الاخرانه غلب على ظنه لوترك قتالهم قتله الملعون ابن زياد صبرا كما فعل بابن عمه مسلم فكان القتل مع عز النفس و الجهاد اءهون عليه (247)
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #193
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يعنى در آن آيه دلالت است بر حرمت اقدام به عملى كه ممكن است ضررى را براى نفس انسان ببار آورد و همچنين آيه فوق دلالت دارد كه در هنگام خوف جايز است امر به معروف ترك شود زيرا امر به معروف در آن هنگام القاء نفس در هلاكت است و باز آيه دلالت دارد كه صلح با كفار و ستمگران جايز است در آن وقتى كه خوفى باى نفس امام يا مسلمين در بين باشد چنانكه رسول خدا در حديبيه با كفار قريش صلح نمود و اميرالمؤ منين و حسن بن على عليه السلام هم با معاويه صلح كردند در هنگامى كه حسن بن على عليه السلام بر جان خود و شيعيان خويش خائف گرديد و اگر به ما اعتراض كنند كه چرا حسين عليه السلام تنها با دشمن پيكار كرد ( با آنكه بر نفس خود خائف بود؟) در پاسخ مى گوئيم درباره عمل حسين عليه السلام دو احتمال است يكى آنكه آن حضرت گمان مى كرد مردم كوفه او را نمى كشند زيرا او فرزند دختر پيغمبر است .
    احتمال دوم - اينكه ديد اگر با آنها پيكار نكند فرزند زياد او را مانند پسر عمش مسلم با شكنجه خواهد كشت از اين نظر جنگ با آنان را اختيار كرد زيرا كشته شدن با عزت نفس و در هنگام جهاد براى وى آسان تر بود.
    باره ى نهضت مقدس حسين عليه السلام نگاشته است ! ولى راستى شگفت آور است ! كه چگونه فردى مانند او در توجيه يك اقدام حياتى و ضرورى فرزند پيغمبر اين گونه دچار اشتباه شود كه واقعيات را يكباره ناديده بگيرد.
    نام برده ابتداء نجات نفس را از هلاكت مجوز ترك هر واجبى قرار داده بدون آنكه حتى يك مورد هم براى آن استثنائى قائل شود، سپس به دنبال آن صلح حديبيه را تنها براى نجات نفس پيغمبر و يا مردم مسلمان از هلاكت دانست در حاليكه اگر تنها موضوع حفظ جان در آنجا مطرح بود پس چرا آن همه غزوات را پيغمبر انجام داد و چرا اصولا در قرآن اين همه از مقابله و جهاد با كفار دم مى زند با آنكه در تمام غزوات و جنگها بدون ترديد جان بسيارى از مردم مسلمان در معرض هلاكت قرار داشت ؟
    صلح حديبيه انجام شد، اما نه تنها براى حفظ جان و عدم وقوع در هلاكت ، بلكه مصالح سياسى بزرگى از نظر حكومت اسلام لزوم انعقاد آن را در آن شرائط ايجاب مى نمود، چنانكه تن دادن اجبارى اميرالمؤ منين عليه السلام به آن حكميت لعنتى در صفين و همچنين صلح اضطرارى حضرت امام مجتبى عليه السلام با معاويه در شرائطى انجام شد كه مصلحت جهان اسلام ضرورت آن را اثبات مى كرد.
    امام على بن ابيطالب و فرزند معصومش حضرت حسن عليه السلام به حكومت و صلح در برابر معاويه تن در دارند، اما نه تنها براى حفظ جان خود و يا خون مسلمين بلكه به اين علت كه در شرائط خاصى قرار گرفته بودند كه اگر كشته مى شدند پيروزى باطل بر حق و ظلم و ستم بر عدالت و آزادى حتمى بود.
    شرائطى كه از ريختن خون آنها در آن شرائط چيزى جز سقوط قطعى اسلام و هموار كردن راه را براى حكومت دائمى كفر و الحاد بنى اميه و مانند آنها ثمر ديگرى براى جهان اسلام به دست نمى آمد، اين يك حقيقتى است غير قابل انكار و ما آن را ( با استفاده از شواهد قطعى و مدارك مسلم ) در بحث مربوط به اسرار صلح امام مجتبى عليه السلام در صفحات 39 تا صفحه ى 62 اين كتاب به خوبى روشن ساختيم و اما آن دو احتمالى كه اين مفسر بزرگ پس از اين مطالب براى حل اين مشكل و پاسخ از اين پرسش كه چرا حسين عليه السلام به سوى كوفه رفت با آنكه مى دانست كشته مى شود داد بسيار بهت انگيزتر و حيرت آور تر از توجيهاتى است كه نام برده درباره ى صلح حديبيه و موضوع حكميت و مصالحه امام مجتبى عليه السلام نموده است .
    اين مرد بزرگ پاسخ و راه حل اول خود را اينگونه بيان مى كند كه :
    حسين بن على عليه السلام فكر مى كرد مردم كوفه او را نمى كشند زيرا او پسر پيغمبر است .
    ما نمى دانيم چگونه مرحوم شيخ طبرسى با آن عظمت و مقامى كه دارند به خود اجازه دادند كه چنين احتمالى را بدهند با آنكه سالار شهيدان و رهبر آزادگان از همان ابتداى كار باره ها از شهادت خود دم مى زد و از مرگ خويش خبر مى داد.
    فرزند معصوم اميرالمؤ منين عليه السلام هنگامى كه در مدينه كنار قبر پيغمبر، از خدا مى خواهد راهى كه خشنودى او در آن راه است در برابر وى قرار دهد جد بزرگوار خود را در خواب مى بيند كه به او مى گويد: حبيبى يا حسين ، كانى اءراك عن قريب مرملا بدمائك ، مذبوحا بارض كرب و بلا.. آن بزرگوار از خواب بر مى خيزد و آن را براى خاندان خود باز گو مى كند در حاليكه طبق آن به آينده كار خود اطمينان دارد.
    دومين موردى كه حسين عليه السلام در آن از شهادت خود خبر مى دهد هنگامى است كه مى خواهد از مدينه حركت كند، در آنجا ام سلمه به او مى گويد از مدينه خارج مشو! زيرا من از پيغمبر خدا شنيدم كه مى فرمود: فرزندم حسين را در عراق مى كشند.
    حضرت در پاسخ وى چنين گفت :
    يا اما و انا الله اعلم ذلك و انى مقتول لامحالة و ليس لى من هذا بدوانى و الله لاعرف اليوم الذى اقتل من اهل بيتى و قرابتى و شيعتى
    مورد سوم - كه حسين بن على عليه السلام در آن باز از پايان كار خود سخن گفت هنگام وداع با قبر پيغمبر بود در آنجا ضمن خطابى كه به جد برزگوارش دارد چنين مى گويد:
    واخذت بالعنف قهرا ان ابايع يزيد بن معاويه شارب الخمور و راكب الفجور فان فعلت كفرت و ان ابيت قتلت .
    و از همه عجيب تر خطبه اى است كه آن بزرگوار در روز هفتم ذى الحجة در مكه مى خواند، در آنجا از همان ابتداء سخن از مرگ مى گويد.
    خط الموت على ولد آدم تا آنجا كه اضافه مى كند كانى باوصالى يتقطعها عسلان الفلوات بين النوا و يس و كربلا فيملان منى اكرا شاجوفا و اجربة سغبا.
    حسين بن على در اين خطبه نه تنها از مرگ و شهادت خويش با روشن بينى خاصى خبر مى دهد بلكه در پايان آن آزاد مردان اجتماع را هم به جانبازى و فداكارى در راه خويش و اهداف آسمانى و بزرگى كه دارد صريحا دعوت مى كند و مى گويد:
    من كان باذلا فينا و موطنا على لقاء الله نفسه فلير حل معنا.
    جالب توجه اين جا است كه فرزند پيغمبر هنگامى اين خطبه را ايراد كرد و از شهادت خود خبر داد كه ظواهر كار خلاف آن را اثبات مى نمود، آرى اينها مواردى است كه فرزند پيغمبر صلى الله عليه و آله در آنجا با صراحت از شهادت و مرگ خود خبر مى دهد با اين حال آيا جاى شگفت نيست كه گفته شود: حسين عليه السلام تصور مى كرد مردم كوفه او را نمى كشند چون او فرزند دختر پيغمبر است ؟! مطلب ديگرى كه اين جا قابل توجه است اين است كه اگر از تمام اين مدارك چشم بپوشيم و بر فرض محال بگوئيم كه حضرت حسين عليه السلام هنگام حركت به سوى كوفه گمان مى كرد كه مردم او را نمى كشند!!! ولى آيا تا شب عاشوراء و يا صبح آن روز هم حسين همچنان به گمان خود باقى بود؟! و ديدن آن همه شواهد و حوادث در آن سرزمين كافى نبود كه آن حضرت را به شهادت مطمئن سازد؟! و اگر حركت حسين عليه السلام از مدينه و مكه به سوى عراق با آنكه مى دانست كه كشته مى شود مصداق وقوع نفس در هلاكت باشد پس مى بايست حداكثر آن حضرت در روز عاشوراء كه تمام قرائن به طور قطع به مرگ او و ياران وى گواهى مى داد در برابر يزيد تسليم گردد تا جان خود را از وقوع در هلاكت حفظ كند در حاليكه حسين بن على عليه السلام در آن روز هم تسليم نشد و در آن شرائط هم براى بيعت با يزيد آماده نگرديد.
    و اما احتمال دومى كه علامه طبرسى درباره ى حسين عليه السلام و حركت آن بزرگوار به سوى عراق داده اند متاءسفانه آن هم با واقع كمترين تماسى ندارد، نام برده در اين احتمال مى گويد حسين عليه السلام به كوفه رفت زيرا ديد در هر حال او را خواهند كشت و براى آنكه از قتل صبر بگريزد اين راه را انتخاب نمود. آيا واقعا ممكن است چنين تفسيرى را درباره ى نهضت حسين عليه السلام و فاجعه ى خونين طف پذيرفت با آنكه در موارد زيادى آن حضرت خود از هدف نهضت سخن گفت و حركت خويش را به سوى عراق براى دست يافتن به آن اهداف مقدس معرفى نمود؟!
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #194
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    حسين بن على عليه السلام هنگام خروج از مكه ضمن وصيت نامه اى كه به برادر بزرگوارى محمد حنفيه تسليم مى كند مى نويسد:
    وانى اخرج اشرا و الابطرا و لامفسدا و لاظالما و انما خرجت لطلب الاطلاح فى امة جدى صلى الله عليه و آله اريدان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر.
    و در روز عاشوراء مى فرمود:
    والله اعطيهم عطاء الذليل و لا اقراقرار العبيد.
    و باز در همان روز در ميان آتش و خون فرياد مى زد:
    ..الا و ان الدعى ابن الدعى قدر كزنى بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات من الذلة ...
    اينها گفتار شخص حسين است كه علت انتخاب راه نهضت را در آن ها بيان مى كند، نه تنها آن حضرت بلكه فرزند معصومش امام صادق عليه السلام هم نهضت جد بزرگوار خود را بر خلاف تصور اين مفسر بزرگ عملى اختيارى مى دادند و آن را ناشى از تصميم و اراده و هدف مى شمرد و از اين نظر اينگونه تعبير مى كند: و بذل مهجته فيك ، آنگاه هدف از انجام اين عمل اختيارى را آشكارا شرح داده و مى گويد: ليستنقذ عبادك من الضلالة و حيرة الجهالة . با اين حساب بدون كار او شهادت است و هم در انتخاب اين راه هدف بزرگ و مقدسى را در نظر داشت كه براى دست يافتن به آن جز دست زدن به آن نهضت راهى نداشت نه آنكه غافل گير شده و يا آنكه براى نجات از يك مرگ سخت تر جهاد و شهادت را پذيرفته باشد.
    خوانندگان عزيز - با در نظر گرفتن مطالبى كه مادر اين بحث نگاشتيم به خوبى روشن شد كه حركت حسين عليه السلام از مكه به سوى عراق با آنكه مى دانست كه كشته مى شود نه تنها القاء نفس در هلاكت نبود و از دو نظر هيچ گونه ارتباطى با اين موضوع و آيه و لاتلقوا بايديكم الى التهلكه نداشت بلكه مصداق عاليترين و كاملترين نمونه آن فداكارى و جانبازى است كه خداوند درباره آن مى گويد:
    ان الله اشترى من اميرالمؤ منين اموالهم و انفسهم بان لهم الجنة يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون و يقتلون و عدا عليه حقا فى التورية و الانجيل و القرآن و من اوفى بعهده فاستبشروا ببيعكم الذى بايعتم به و ذلك هوالغفور العظيم .

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #195
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    نهضت حسين عليه السلام از نظر رهبران مذهبى ، علمى و سياسى جهان
    تا اينجا مطالبى كه ما درباره ى نهضت مقدس حسين عليه السلام و عوامل و موجبات آن و همچنين ارزيابى آن حادثه ى خونين ، براى نگارش در اين كتاب در نظر داشتيم با توفيق پروردگار پايان يافت . اكنون مى خواهيم به قسمتى از نظرات شخصيتهاى دنيا در باره ى فاحعه ى طف اشاره كرده و آخرين قسمت كتاب را به نقل گفتارى از نوابغ مذهبى ، علمى و سياسى جهان درباره ى آن بزرگوار و فداكارى بيسابقه اى كه آن حضرت در راه حمايت از حق و عدالت انجام داده اند اختصاص دهيم .
    حسين از نظر مسيو ماربين آلمانى
    مسيو ماربين آلمانى درباره ى حسين بن على عليه السلام و علل قيام آن حضرت و نتايج حاصله ى از آن چنين مى نويسد:
    حسين بن على عليه السلام نبيره ى محمد صلى الله عليه و آله كه از دختر محبوبه اش فاطمه عليه السلام متولد شده ، تنها كسى است كه در چهارده قرن پيش در برابر حكومت جور و ظلم قد علم كرد، اخلاق و صفاتى كه در دوران حكومت عرب پسنديده و قابل احترام بود. در فرزند مولاى متقيان مشاهده مى شد، حسين شجاعت و دلاورى را از پدر به ارث برده بود، به دستورات و احكام اسلام تسلط كاملى داشت ، در سخاوت و نيكوكارى نظير نداشت ، در نطق و بيان زبر دست بود و همه را مجذوب بيانات خود مى ساخت ، مسلمانان جهان عقيده و ارات زائد الوصفى به حسين عليه السلام دارند و هر ساله در ماه معينى (منظور ما محرم است ) براى او عزادارى مى كنند، كتب بسيارى از فضائل و مناقب حسين عليه السلام توسط مسلمان نوشته شده و از ملكات حسنه و سجاياى پسنديده او گفتگو مى شود، موضوعى را كه نمى توان ناديده گرفت اين است كه حسين عليه السلام او شخص سياستمدارى بود كه تا به امروز احدى چنين سياست مؤ ثرى اختيار ننموده است . براى اثبات اين نكته بايد توجه نمود به تاريخ قبل از اسلام . بنى اميه و بنى هاشم دو طايفه اى بودند كه با هم قرابت و خويشاوندى داشتند، زيرا اميه و هاشم پسران عبد مناف بودند و قبل از اسلام بين اين پسر عموها نقرت و كدورت برقرار بود و مكرر با يكديگر نزاع مى نمودند و به اصطلاح اعراب خونخواه يكديگر بودند، در عرب طايفه قريش و در قريش بنى هاشم و بنى اميه و عزيز و محترم بودند.
    بنى اميه از لحاظ ثروت و رياست و بنى هاشم از لحاظ علم و معنويت ، در صدر اسلام كدورت بنى هاشم و بنى اميه بالا گرفت تا وقتى كه محمد صلى الله عليه و آله مكه را فتح نمود و طايفه قريش و بنى اميه را مطيع و فرمانبردار خود ساخت و رياست روحانى و جسمانى عرب را در دست گرفت بدين لحاظر بنى هاشم تفوق و برترى پيدا كردند و بنى اميه مجبور شدند از بنى هاشم اطاعت نمايند.

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #196
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    اين پيش آمد آتش حسد را در سينه بنى اميه شعله ور ساخت و در صدد كشيدن انتقام از بنى هاشم و آمدند تا پس از رحلت حضرت محمد صلى الله عليه و آله موقع را مغتنم شمرده با كمال قوا كوشيدند كه جانشينى محمد صلى الله عليه و آله با اصول ولايتعهدى (248) صورت نگيرد بالاخره براى تعيين جانشين اكثريت آراء مردم را انتخاب كردند (249) و چون بنى اميه از لحاظ ثروت و رياست در بين مردم نفوذ كاملى داشتند، بنى هاشم را عقب زدند و در اين ميدان مبارزه بنى اميه كام ياب شدند و بر بنى هاشم غلبه پيدا نمودند و عثمان به خلافت رسيد به مناسبت همين خليفه تراشى بنى اميه مقام بلندى حاصل كرده و جاده را براى آينده خويش هموار كردند، و هر روز اين جانشينان به ناحق محمد صلى الله عليه و آله بر جاه و جلال خود افزوده و در امور اسلام مداخلات ناروائى مى نمودند عثمان كه مردى بى اطلاع و جاه طلب بود هر روز آلت دست ديگران قرار مى گرفت .
    بنى اميه از موفقيت استفاده كرده و براى آينده خود جايگاه محكم و استوارى به وجود آوردند و بنابر عادت ديرين خود كه دشمن بنى هاشم بودند كمتر خلوص عقيده و نيت پاك به اسلام ابراز مى داشتند و در باطن ننگ مى دانستند كه پيرو دين اسلام باشند زيرا دين اسلام از فداكاريها و جانبازى هاى بنى هاشم پا بر جا مانده بود، ولى چون مسلمين نفوذ كاملى داشتند بنى اميه صلاح را در اين ديدند كه در سايه پيروى از اسلام مقاصد خويش را عملى سازند، همينكه در دستگاه حكومت و خلافت وارد شدند و پايه جاه و جلال خويش را محكم نمودند علنا به مخالفت اسلام برخاستند و اسلام را به باد سخريه گرفتند.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #197
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    بنى هاشم كه كار را بدين منوال ديدند و از خيالات بنى اميه واقف شدند و سكوت را جايز ندانسته و حركات عثمان را به مردن نشان دادند و مسلمانان كه اين حركات را مشاهده كردند بر عثمان شوريدند و او را به قتل رسانيدند و اكثريت آراء خلافت على عليه السلام را تصويب كرد و على به خلافت رسيد، پس از اين واقعه بنى اميه يقين كردند كه باز بنى هاشم داراى سيادت و عظمت اوليه مى شوند اين بود كه دوباره حكومتهاى سابق بنى اميه كه موقعيت خود را در خطر ديدند دست به تظاهرات شديدى زدند و حاكم شام (معاويه ) كه يك جرثومه شيطنت بود به بهانه قتل عثمان و با دعاى اينكه كشته شدن عثمان با اشاره على بوده علم مخالفت را برافراشت و اختلاف شديدى بين مسلمانان بروز كرد و مانند عهد جاهليت شمشيرها ين اعراب بكار افتاد و جنگهاى متعددى به وقوع پيوست تا اينكه على عليه السلام را در محراب مسجد شهيد كردند از آن به بعد كاملا معاويه غالب و حسن فرزند على عليه السلام و برادر بزرگ حسين عليه السلام با وى صلح كرد و جانشينى محمد صلى الله عليه و آله دوباره به دست بنى اميه افتاد (250)
    معاويه از يك طرف اقتدار مى يافت و از طرف ديگر با تدابير عملى در نابودى بنى هاشم مى كوشيد و در نابودى و محو ابدى آنان دقيقه اى فرو گذار نمى نمود.
    حسين عليه السلام به شعار هميشگى خود مى گفت من در راه حق و حقيقت كشته مى شوم و دست به ناحق نحواهم داد. بنى اميه از اين شعار حق و حقيقت مى ترسيدند، اين جنگ و جدال باقى بود تا اينكه حسن و معاويه در گذشتند و يزيد جانشين معاويه گرديد، حسين عليه السلام ديد از يك طرف حركات بنى اميه كه (قدرت ) مطلقه داشتند و دستورات اسلام را پايمال مى كردند نزديك است يكباره پايه هاى استوار و مستحكم اسلام را در هم ريزد و از طرف ديگر مى دانست كه به فرض اينكه از يزيد اطاعت بكند يا با او مخالفت ورزد بنى اميه نظر به عداوت و دشمنى ديرينه خود از محو و نابودى بنى هاشم دست بردار نيستند و اگر بيش از اين مسامحه كند نام و نشانى از اسلام و مسلمانان باقى نخواهد ماند اين بود كه تصميم گرفت در برابر حكومت جور و ظلم قد علم كند و براى پايدار داشتن پرچم اسلام ، پرچمى كه با فداكارى و از خود گذشتگيهاى جدش و با ايثار خود پاك صدها مسلمان غيرتمند برافراشته شده بود جان و مال و خانواده و فرزندان و دوستان خود را فدا نمايند.
    اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم ، دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگرى پايدار نيست و بناى ستم هر چند ظاهرا عظيم و استوار باشد در برابر حق و حقيقت چون پر كاهى بر باد خواهد رفت .
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #198
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    پيروان وجدان اگر با نظر دقيق اوضاع و احوال آن دوره و پيشرفت مقاصد بنى اميه و وضع (حكومت ) و دشمنى و عداوت آنها را با حق و حقيقت بنگرند، بدون تاءمل تصديق خواهند كرد كه حسين عليه السلام با قربانى كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيت خود به دنيا درس ‍ فداكارى و جانبازى آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت . و اگر چنين حادثه ى جانگدازى پيش نيامده بود قطعا اسلام به حالت كنونى خود باقى نمى ماند و ممكن بود يكباره اسلام و اسلاميان محو و نابود گردند.
    حسين بن على عليه السلام كه بعد از پدر مصمم در اجراى اين مقصود عالى بود بعد از برقرارى يزيد بجاى معاويه از مدينه بدين قصد حركت كرد كه در مراكز مهمه اسلام مانند مكه و عراق اين خيال بزرگ و ايداه آل مهم خويش ‍ را منتشر سازد و به جهان و جهانيان بگويد: بايد در راه دفاع از حق و حريت جانبازى كرد و مرگ را به اسارت ترجيح داد. در هر كجا كه حسين عليه السلام قدم مى گذارد و حقانيت اسلام را آشكار مى ساخت در قلوب مردم يك نفرت و انزجار شديدى نسبت به بنى اميه توليد مى شد يزيد هم كه از اين نكات باريك بى خبر نبود دانست كه اگر در يك نقطه از كشورش ‍ صحبت از حق و حقيقت به ميان آيد و حسين در برابر او پرچم مخالفت را برافرازد با آن همه نفرتى كه مسلمانان از وضع سلوك و حكومت بنى اميه پيدا نموده بودند و آن همه مهر و محبتى كه نسبت به حسين عليه السلام ابراز مى داشتند زوال حكومت او در خواهد رسيد، اين بود كه پس از نشستن بر اريكه قدرت قبل از هر اقدام مصمم قتل حسين عليه السلام گرديد و اين بزرگترين خبطهاى سياسى بنى اميه بود و به واسطه يك خطاى سياسى نام و نشان خود را از صفحه ى عالم محو كردند.
    حسين عليه السلام از شهيد شدن خود قبل از مرگش خبر مى داد و از آن ساعتى كه از مدينه حركت كرد بدون پروا و وحشتى با صداى رسا مى گفت : كه من باى كشته شدن مى روم و به همراهان خود محض اتمام حجت چنين گفت :
    هر كسى به طمع جاه و جلال همراه من است ترك همراهى كند زيرا من براى مبارزه با ظلم و جور حركت مى كنم و كشته شدن من در راه حق و حقانيت مسلم است .
    اگر منظور حسين عليه السلام اين موضوع نبود به كشته شدن تن نمى داد و در جمع نمودن لشكر كوشش مى كرد نه اينكه جماعتى را كه همراه داشت متفرق سازد چون قصدى جز كشته شدن كه مقدمه يك نهضت عظيم و عالى بود نداشت بزرگترين وسيله را بى كسى و مظلومى دانسته و آن را اختيار كرد تا مصائب وى در قلوب عالم مؤ ثر واقع گردد. حسين عليه السلام به هفتاد و دو تن از ياران خود چنين گفت : من ننگ دارم كه پسر معاويه شراب مى خورد و اشعار هوس آلود مى سازد و قبايل بيمناك اسلام را با زر و زور مى ترساند و پايه حكومت بيداد را استوار مى كند و دين خدا بى پناه باشد، من بايد قيام كنم و با خون خود دين اسلام را آبيارى نمايم اگر شما از اين راه پر خطر مى ترسيد فورا بر گرديد و مرا به حال خود گذاريد. ولى يارانش كشته شدن و فداكارى را بر زندگى ترجيح دادند.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #199
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    حسين عليه السلام مى دانست كه بعد از كشته شدن ، زنان و اطفال بنى هاشم (كه آل محمد بودند) اسير خواهند شد و اين واقعه در مسلمانان خاصه در عرب بيش از آنچه به تصور آيد مؤ ثر است چنانچه حركات و رفتار ظالمانه بنى اميه و سلوك بيرحمانه آنان نسبت به اهل بيت حسين عليه السلام به اندازه اى در قلوب مسلمانان مؤ ثر افتاد كه اثرش از كشته شدن حسين عليه السلام و همراهانش كمتر نبود و عداوت بنى اميه را با خاندان محمد صلى الله عليه و آله و عقايد آنها با اسلام و رفتارشان را با مسلمانان آشكار ساخت . اين بود كه حسين به دوستان خود كه او را ممانعت از اين سفر مى نمودند مى گفت : من براى كشته شدن مى روم دوستان حسن چون خيالاتشان محدود و از مقاصد عاليه حسين عليه السلام بى اطلاع بودند در منع مسافرت او اصرار مى كردند، حسين به آنها گفت : خدا چنين خواسته و جدم چنين فرموده .
    ياران حسين چون چنين ديدند به حسين عليه السلام پيشنهاد كردند و گفتند: حال كه براى كشته شدن مى روى زنان و بچه ها را همراه مبر.
    حسين در پاسخ آنها فرمود: (خدا عيال مرا اسير خواسته ) و اين سخنان چون مسلم شد، آنها فهميدند كه حسين عليه السلام جزا اجراء اوامر خداوند مقصد ديگرى به خاطر ندارد. اين بود كه فرمود: چون قيام من بواسطه جلوگيرى از ظلم و جور است بعد از كشته شدن من و تحمل مصائب جانكاه خداوند جماعتى را برانگيزاند كه حق را از باطل جدا مى سازد و قبور ما را زيارت مى كنند و بر مصائب ما گريه مى نمايند و دمار از روزگار دشمنان آل محمد صلى الله عليه و آله بر مى دارند. درست اگر در كلمات و گفتار حسين عليه السلام دقت شود معلوم خواهد شد كه هدف و ايده آل حسين جلوگيرى از ظلم و ستم بوده و اين همه قوت قلب و از خود گذشتگى را در راه مقصود عالى خويش به خرج داده است .
    حتى در آخرين دقايق زندگى ، طفل شير خوار خود را قربانى حق و حقانيت نمود با اين عمل انديشه فلاسفه و بزرگان عالم را متحير ساخت ، كه چگونه در اين دم آخر با آن همه مصائب جانكاه و افكار متراكم و عطش و كثرت جراحات باز هم از مقصد عالى خود دست بر نداشت و يا اينكه مى دانست بنى اميه ستمگر، بر فرزند صغيرش رحم نخواهند كرد، محض بزرگ نمودن مصائب خود، او را هم بر سر دست گرفت و به ظاهر تمناى آب براى طفلش نمود، ولى با تير جواب شنيد، گويا حسين عليه السلام از اين حركت قصدش اين بود كه جهانيان بدانند عداوت بنى اميه با بنى هاشم تا چه حد است ، و مردم گمان نبرند كه يزيد براى دفاع از خود ناچار بر اين اقدامات سبحانه دست زده ، زيرا كشتن طفل شيرخوار در چنين حال با آن وضع دهشتناك جز عداوت شبحانه كه منافى با قواعد هر دين و مذهبى است چيز ديگرى نبود و همين نكته مى تواند پرده از روى قبايح اعمال و نيات فاسده و عقايد بنى اميه بردارد و بر جهانيان ، خاصه مسلمانان ظاهر شد كه بنى اميه بردارد و بر جهانيان ، خاصه مسلمانان ظاهر شد كه بنى اميه نه تنها برخلاف احكام اسلامى حركاتى مى كردند بلكه از روى عصبيت جاهلانه مى خواستند كه از بنى هاشم خاصه بازماندگان محمد صلى الله عليه و آله حتى يك طفل شير خواره باقى نماند.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #200
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    با اين خيالات عالى كه حسنى عليه السلام در نظر داشت و با آن همه دانش ‍ و سياستى كه در او بود، تا موقعى كه شهيد گرديد مرتكب امرى نگرديد كه بهانه اى به دست بنى اميه بيايد و آن را دليل بر كشتن حسين عليه السلام بدانند. حسين بن على عليه السلام با آن عظمت و اقتدار و نفوذ كلمه اى كه داشت شهرى از شهرهاى اسلام را مسخر نكرد و بر حكومتى از حكومت هاى يزيد حمله ننمود، با اين وصف وى را به دستور يزيد در بيابان لم يزرعى محاصره كردند.
    حسين عليه السلام فقط فجايع بنى اميه و نابودى اسلام را از رويه آنان گفته و از قتل خود خبر مى داد و از مظلوميت خود دلشاد بود، همين نكته كه سلامت نفس حسين عليه السلام را مى رساند منتهى درجه اثر را در قلوب مسلمانان بر عليه بنى اميه بخشيد قبل از حسين هم بسيارى از مردان فداكار آن مظلوم كشته شده اند و بعد از قتلشان هم نهضت عظيمى بر پا گرديده است .
    تاريخ عاشوراء نشان مى دهد كه هيچ يك از شهيدان كربلا عمدا خود را به كشتن نداده اند، يعنى هر يك از كشته شدگان را دشمنان بر سر آنان تاخته و مظلومانه از پاى در آورده اند و به اندازه مظلوميتشان بر عظمت و بزرگى اسلام افزوده شده ، ولى شهادت حسين عليه السلام از همه مهمتر و از روى دانش و بصيرت و سياست انجام گرفت و اين شهادت و شهامت در تاريخ بشريت نظير ندارد.
    حسين عليه السلام مدتها بود كه خود را آماده پيكار كرده و در انتظار چنين روزى دقيقه شمارى مى كرد و مى دانست كه زنده ماندن نام جاويدان اسلام و قرآن مستلزم آن است كه او را شهيد كنند و با خون مقدسش درخت اسلام آبيارى شود.
    مصائبى كه حسين عليه السلام در راه احياى دين جدش بر خود وارد ساخت بر شهيدان پيش از او برترى دارد و بر احدى از گذشتگان چنين مصائبى وارد نيامده ، اگر چه گفته مى شود كه ديگران هم در راه ديانت اسلام جان دادند، ولى به وضع حسين كه جان شيرين خود و فرزندان عزيز و برادران و برادرزادگان و دوستان و خويشاوندان و مال و عيال خود را در راه ديانت اسلام داده ، نبوده و اين مصائب به طور ناگهانى و غير منتظره به وقوع نپيوسته كه در حكم يك واقعه غير منتظره بوده باشد بلكه به مرور زمان و يكى بعد از ديگرى اين مصائب به وقوع پيوست .
    در تاريخ دنيا هجوم اينگونه مصائب پى در پى مخصوص حسين عليه السلام است ، اين است كه به مجرد اينكه حسين شهيد گرديد و زن و فرزند او را اسير كردند و آن واقعيات دردانگيز پيش آمد يك مرتبه قبايح و فجايع اعمال بنى اميه ظاهر شد و يك مرتبه جنبش و نهضت عظيمى در مسلمانان پيدا و عليه (حكومت ) يزيد و آل اميه قيام كردند و بنى اميه را مخرب اسلام دانستند و آنها را ظالم و غاصب ناميدند و بر عكس بنى هاشم را مظلوم و شايسته خلافت دانسته و حقيقت اسلام را در آنها شناختند، از اين به بعد مسلمانان زندگى نوينى به وجود آورده و روحانيت اسلام را رونقى تازه دادند، مسلمانانى كه جنبه روحانيت اسلام را به يكباره فراموش ‍ نموده بودند با يك جنبش روشنى به دنبال حق و حقيقت رفتند و نهضتهاى عظيم اسلامى شروع شد و دنباله آن تا به امروز امتداد يافت و روز به روز واقعه بزرگ كربلا اهميت و درخشندگى بيشترى يافت .
    مهمترين اثر اين نهضت اين بود كه رياست روحانى كه در عوالم سياست داراى اهميت شايانى داشت ، مجددا به دست بنى هاشم افتاد و به ويژه در بازماندگان حسين عليه السلام مسلم گرديد، چندى طول نكشيد كه (حكومت ) ظلم و جور معاويه و جانشينان او منهدم شد و در كمتر از يك قرن قدرت از بنى سلب گرديد. منهدم شدن قدرت از بنى اميه به قسمى شد كه امروز نام و نشانى از آنها نمودار نيست و اگر در متن كتب تاريخى نامى از اين قوم ذكر شده در تعقيب آن هزاران نفرين و ناسزا هم نوشته شده و اين نيست مگر بواسطه قيام حسين و ياران با وفاى او.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 20 از 21 نخستنخست ... 10161718192021 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •