۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩
صفحه 3 از 21 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 204
  1. #21
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    على با ستمگران همكارى نمى كند
    دومين قدم مهم و برجسته اصلاحى كه على عليه السلام در همان روزهاى اول خلافت خود برداشت ، فرمانى بود كه براى عزل ستمگران و افراد آلوده اى كه از عمال حكومت و در شمار همكاران خلفاى گذشته بودند، صادر كرد. مغيرة بن شعبه مى گويد من در اوائل خلافت امير المومنين نزد آن حضرت رفتم و به وى گفتم ترا نصيحت مى كنم كه عمال عثمان را عوض ‍ نكنيد و آنها را همچنان بر پست هايشان ابقاء نمائيد. آن بزرگوار نپذيرفت و فرمود: و الله لا اداهن فى دينى . يعنى بخدا قسم من در اجراى وظائف مذهبى خود دوروئى نمى كنم . مغيره مى گويد، به وى گفتم پس معاويه را از استاندارى شام بر كنار مساز زيرا او هم در زمان عثمان و هم در زمان خلافت عمر در آنجا حكومت داشت در پاسخم گفت : لا و الله لا استعمل معاويه يومين ابدا(27)يعنى نه به خدا قسم . من هيچ گاه براى دو روز با معاويه همكارى نمى كنم . يكى از مورخين مى نويسد على عليه السلام در پاسخ مغيرة بن شعبه كه وى را براى ابقاء معاويه به سمت استاندارى موقت شام تشويق مى كرد فرمود: اتضمن لى عمرى يا مغيرة فيما بين تولية الى خلعه ؟ يعنى اگر امروز من معاويه را در پست وى ابقاء كنم آيا ضمانت مى كنى كه من زنده بمانم تا بتوانم در آينده او را از اين مقام بر كنار سازم ؟ سپس گفت و ما كنت متخذى المضلين عضدا(28)اين بود آن دو قسمت مهم از برنامه داخلى حكومت على عليه السلام . اما پيدا است كه اجراى اين برنامه ها در داخل كشور با چه مخالفتهاى سخت و كوبنده اى مواجه خواهد شد.
    حكومتى كه از يك طرف نه تنها بخواهد اموال عمومى را بشدت از حيف و ميل شدن حفظ كند بلكه با كمال صراحت اعلام دارد اموالى كه حكومت عثمان هم بدون جهت و بر خلاف قانون است آنها را به بيت المال بر مى گردانم و از سوى ديگر بخواهد دست ستمگران و بيداد گرانى كه با زمامداران گذشته همكارى مى كردند از دامان مردم و حكومت اسلامى براى هميشه كوتاه سازد. طبيعى است كه اين حكومت مشكلات فراوانى را در پيش خواهد داشت . مشكلاتى كه اجازه نخواهد داد وى دست به كار شود تا حداقل بتواند ناهمواريهاى خطرناكى كه در اجتماع اسلامى از نظر تجاوز به قانون و با اموال عمومى و مسلط گشتن جمعى از افراد كثيف و آلوده بر همه چيز مردم به وجود آمده بود از بين برده و راه براى پيشرفت اجتماع و حكومت صحيح اسلامى هموار سازد.
    آرى با توجه به اين قسمتها است كه پاسخ اين پرسش به خوبى روشن مى شود. كه چرا على عليه السلام در مدت كوتاه خلافت خود مواجه با مخالفت هاى سخت دشمنان داخلى گرديده و بيشتر اوقات خويش را در جنگ با آنان گذرانده است ؟ سر اين مخالفتها و شورشها را بايد در روش ‍ عدل حكومت آن حضرت جستجو كرد، طلحه و زبير كه گمان مى كردند با رسيدن على بن ابيطالب به مقام خلافت ، آنان مى توانند دو استان مهم كشور (مصر و بصره ) را در اختيار گرفته و براى مدتهاى طولانى با خاطرى آسوده از مقام و اموال عمومى حداكثر بهره بردارى را بنمايند، وقتى سختگيرى بجا و مراقبت شديد آن حضرت در حفظ بيت المال و رعايت حقوق مردم مشاهده كردند و از رسيدن به مال و آرزوهاى خود مايوس ‍ گرديدند درصدد مخالفت و شورش بر آمدند و با تحريك عايشه و دستيارى او جنگ جمل را در بصره به وجود آوردند.
    اين روش اگر چه بزودى پايان يافت ولى هنوز على عليه السلام از خستگى جنگ جمل نياسوده بود كه معاويه از شام سر بر داشت و به بهانه خون خواهى عثمان جنگ صفين را به وجود آورد. جنگ صفين نزديك بود به نفع آن حضرت خاتمه پيدا كند و براى هميشه حكومت خاندان بنى اميه و بالنتيجه حكومت بيدادگرى و ستم ريشه كن شود كه معاويه دست به نيرنگ عجيبى زد و حماقت و عدم درك صحيح بسيارى از لشكريان على نيرنگ او را به ثمر رساند. معاويه در آن لحظات حساسى كه تا پايان حكومت و شكست قطعى او چند روز بيشتر مى شد بر بالاى نيزه كنند و لشكر على عليه السلام را به آن دعوت نمايند. دستور معاويه اجراء شد و بنا به نقل مسعودى پانصد قرآن در لشكر وى بر بالاى نيزه بلند گرديد(29)، در اين جا نادانى و حماقت جمع زيادى از لشكر امير المومنين كار خود را كرد و به نيرنگ معاويه اثر بخشيد و آن چه آن حضرت فرمود: اين عمل خدعه است و به منظور جلوگيرى از شكست حتمى اوست در آن جمع موثر واقع نشد.
    و در نتيجه كار به حكميت رسيد، ولى در انتخاب فردى كه از طرف على عليه السلام بايد به حكميت برود باز فرمان آن حضرت را نپذيرفتند و خلاصه بعد از آن همه رنج و تحمل تلفات و مشكلات جنگ ، آن بزرگوار به كوفه باز گشتند. اما باز چند روزى بيشتر از جنگ صفين نگذشت كه همان جمعيتى كه از داخل لشكر به مخالفت با آن حضرت برخاسته بودند. و همان مخالفت موجب پيروزى و نجات معاويه و حكومت وى گرديده بود، همان جمع به نام خوارج قيام كردند و جنگ سومى را در برابر امير المومنين به وجود آوردند. اين جنگ هم هر چند به زودى به نفع على (ع ) پايان يافت ولى باز هم آن حضرت نتوانست برنامه عدل حكومت خود را اجراء كرده و ناهمواريهاى هولناك حكومت هاى گذشته را هموار سازد.
    زيرا معاويه با يك قدرت و نفوذ كافى در شام هم چنان حكومت مى كند و همواره درصد خراب كارى و ايجاد شورش در برابر على بن ابيطالب است .
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #22
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ :۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    گاهى ارتش غارتگر خود را به شهرهاى دور افتاده اى كه در تحت تسلط آن بزرگوار بود مى فرستاد و آنها پس از غارت بيت المال و دستبردهائى كه به اموال مردم مى زدند و كشتن فرماندار آن حضرت و به قتل رساندن جمع زيادى از مسلمين به سوى شام بر مى گشتند. اين گونه اخبار ناگوار و كوبنده يكى پس از ديگرى به آن حضرت مى رسيد. در اين اوقات آن بزرگوار مردم كوفه را جمع مى كرد و آن خبرهاى ناراحت كننده را به اطلاع آنها مى رساند. و از آنان مى خواست كه در برابر اين اعمال ننگين و تجاوزات ، عكس العمل نشان دهند و با يك جنبش عمومى اساس حكومت شيطانى معاويه و خاندان بنى اميه را براى هميشه در هم بكوبند. اما متاسفانه هيچ گونه جواب مثبتى از جانب مردم نمى شنيدند.
    اين حوادث در روزهاى آخر حكومت على عليه السلام انجام مى گرديد در آن ايامى كه ديگر عمار ياسر و مالك اشتر و محمد بن ابى بكر و شخصيتهاى بزرگى مانند آنان در بين مردم نبودند و ياران باوفاى آن حضرت يكى بعد از ديگرى در جنگ صفين و يا با نيرنگ معاويه كشته شده و از دست رفته بودند.
    در يكى از خطبه هاى هيجان انگيز خود على عليه السلام ناراحتى شديد خويش را از سكوت مرگبار پيروان خود در برابر ستمگريها و بيداد گريهاى معاويه با صراحت كامل بيان مى فرمايد، اين خطبه هنگامى ايراد گرديد كه به آن حضرت اطلاع دادند معاويه ، سفيان بن عوف را براى غارتگر و كشتار شهر انبار (كه در تحت حكومت امير المومنين بود) فرستاد و آن مرد ناپاك هم فرمان معاويه را با موفقيت اجراء كرد و مصائب ناگوارى را در آن شهر به وجود آورد. در اين هنگام على عليه السلام ضمن رساندن اين خبر اسف بار به مردم و تهييج آنان به منظور پيكار با فرزند ابوسفيان و در هم كوبيدن اساس حكومت وى چنين مى فرمايد...
    فقبحا لكم و ترحا حين صرتم غرضا يرمى يغار عليكم و لا تغيرون و تغزون و يعصى الله و ترضون فاذا امرتكم بالسير اليهم فى ايام الصيف قلتم هذه حمارة القيظ امهلنا يسبخ عناالحر و اذا امرتكم بالسير اليهم فى الشتاء قلتم هذه صبار القر امهلنا ينسلخ عناالبرد. كل هذا فرارا من الحر و القر فانتم و الله من السيف افر.
    يعنى ننگ و نكبت بر شما باد شما هدف قرار گرفته ايد و معاويه تيرهاى سهمگين خود را به سويتان رها مى كند، معاويه با شما نيرنگ مى كند و شما حيله اى در برابر او نمى انديشيد، با شما پيكار مى شود ولى شما نمى جنگيد، دستورات و فرامين الهى را ناديده مى گيرند و معصيت مى كنند و شما عملا به آن رضايت مى دهيد، آن گاه كه شما را امر كردم كه در تابستان براى جنگ به سوى آنان رهسپار شويد گفتيد كه گرماى هوا شديد است به ما مهلت بده تا ايام گرما سپرى گردد و هنگامى كه به شما فرمان دادم كه در زمستان به سوى آنان براى جنگ بشتابيد گفتيد كه سرماى سختى است . به ما مهلت بده تا سرما بگذرد. تمام اينها براى فرار از گرما و سرما است ؟ پس ‍ شما به خدا قسم از شمشير بيشتر مى گريزيد.
    سپس على عليه السلام سخنان خود را در نكوهش شديد از آن مردم چنين ادامه مى دهد:
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #23
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يا اشباه الرجال و لارجال حلوم الاطفال و عقول ربات الحجال لوددت انى لم اركم و لم اعرفكم معرفة و الله ندما واعقبت سدما قاتلكم الله لقد ملاتم قلبى قيحا و شختم صدرى غيظا و جر عتمونى نغب التهمام انفاسا و افسدتم على رايى بالعصيان و الخذلان (30)
    يعنى اى كسانى كه به مردان شبيه هستيد ولى در حقيقت در شمار مردان نيستيد، بردبارى شما مانند كودكان و عقلهاى شما مانند نو عروسان است . هر آينه من دوست داشتم شما را نه بينم و شما را به هيچ گونه نشناسم ، به خدا قسم كه شناختن شما به پشيمانى كشيده و غصه و غم با خود آورد، خداوند شما را لعن كند و از رحمت خود دور سازد، هر آينه قلب مرا از جراحت پر كرديد و سينه ما را از خشم و غضب مملو ساختيد و جرعه هائى پى درپى از غم و غصه به من خورانديد و آراء و نظريات مرا با عدم اطاعت و بكار نبستن تباه كرديد.
    خواننده عزيز:
    با در نظر گرفتن آن چه كه ما تا اينجا بسيار فشرده و كوتاه از حوادث حساسى كه در زمان حكومت على عليه السلام رخ داده بود شرح داديم . اين حقيقت به خوبى روشن گرديد كه اميرالمومنين نتوانست عوامل نيرومند و ريشه دار فساد را كه قسمت مهم آن در زمان حكومت عثمان در اجتماع اسلامى به وجود آمده بود از ميان بر دارد و آثار شوم آن حكومت را از بين مسلمين ريشه كن سازد. اكنون پايان حكومت آن حضرت است در حالى كه از يك طرف معاويه كه در زمان حكومت عمر به سمت استاندارى شام نصب شده بود و در مدت 12 سال حكومت عثمان به حد كافى براى خود نفوذ و قدرت به دست آورده نه تنها هم چنان در راس قدرت شامات قرار دارد. بلكه گاه گاهى جسارت مى ورزد و به نواحى و اطراف نقاطى كه در تحت حكومت على عليه السلام بسر مى برند تجاوز كرده و دست به غارتگرى و كشتار مردم بى گناه مى زند.
    و از سوى ديگر اميرالمومنين ياران كاردان و با وفاى خود را يكى بعد از ديگر از دست داده و در باقى مانده از پيروان آن حضرت هم آن چنان روح سكوت و بى تفاوتى در برابر ستمگريهاى معاويه به وجود آمده بود كه آن حضرت براى نجات و رهائى از دست همان ياران !!! اشتياق شديد به مرگ مى نمود.
    آرى اين است شرائط دردناك اجتماع اسلامى تا هنگام شهادت اميرالمومنين عليه السلام . اكنون ما اين شرائط و وضع خاصى كه بر اجتماع مسلمين در آن روز حكومت مى كرد. باز هم مورد تعقيب قرار مى دهيم تا به هدف اصلى كتاب نزديك گرديم .
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #24
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يعنى اگر به بيعت با من تن در ندهى و همچنان بخواهى در ضلالت و گمراهى خود اصرار به ورزى من با اجتماع مسلمين به سوى تو رهسپار مى شوم و با تو مخاصمه مى كنم تا هنگامى كه خداوند در بين ما حكم كند و او بهترين حكم كنندگان است . اين نامه از طرف آن حضرت به سوى معاويه مى رود، ولى معاويه نه تنها صريحا به آن جواب رد داده بلكه با فرستادن جمعى از مامور بن سرى خود به كوفه و بصره و نقشه هاى شومى كه در اختيار آنان قرار مى دهد، درصدد بر مى آيد تا مردم مسلمان را عليه آن حضرت و حكومت وى بشوراند، اما خوشبختانه جاسوسان او بزودى دستگير مى شوند و به جزاى خيانت خود مى رسند ولى معاويه يعنى همان تنها خطر بزرگى كه جهان اسلام را در زير پرده نفاق و نيرنگ حكومت خود تا سر حد نيستى و سقوط هميشگى تهديد مى كند. تصميم جدى دارد كه اجازه حكومت به خاندان پيغمبر ندهد هر چند اجراى اين تصميم به قيمت يك جنگ بزرگ و خونين باشد.
    خواننده عزيز- بسيار ظالمانه و جفا است اگر كسى تصور كند حضرت امام مجتبى به خطر قطعى حكومت معاويه براى جهان اسلام و اجتماع اسلامى واقف نبود و يا فكر كند آن حضرت براى ريشه كن كردن اين شجره خبيصه فساد كه متاسفانه با دست عمر در چمنزار اسلام بذر شده بود تا آخرين حد امكان كه مصالح اسلام اقتضاى آن را مى كرد قدم بر نداشت .
    ما اكنون به خواست خداوند اين واقعيت را روشن خواهيم ساخت كه چگونه امام تمام نيروئى كه در اختيار داشت به كار انداخت تا شايد بتواند اين ماده فساد را از پيكر اجتماع قلع كند و جهان اسلام را از شر حكومت بنى اميه آسوده سازد. اما نيرنگ هاى شيطانى معاويه از يك طرف و دردناك تر از آن ، سست پيمانى و بى وفائى و بى ايمانى مردم از سوى ديگر و خلاصه همان عواملى كه در حكومت على (ع ) وجود داشت اجازه نداد تا آن حضرت موفق گردد و با آن هدف بزرگ و انسانى دست يابد. امام مجتبى هنگامى كه زمزمه آمادگى مردم را براى جنگ با معاويه شنيد به مسجد آمد و در آنجا صريحا مسلمين را براى پيكار با او دعوت نمود، ولى حتى يك نفر از بزرگان كوفه به نداى آن بزرگوار پاسخ نداد. عدى بن حاتم برخاست و سخت آن مردم را بر آن سكوت و سستى سرزنش كرد و سپس ‍ آنان را به اطاعت امر امام تهييج نمود در اينجا همگى برخاستند و آمادگى خويش را براى جنگ با معاويه اعلام داشتند.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #25
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    حضرت به آنها فرمود اگر راست مى گوئيد به نخيله كه قرارگاه لشكر بود برويد، آن بزرگوار هم شخصا به نخيله رفتند و از آن جا سپاهيان را به تدبير عبدالرحمن كوچ دادند و سه روز در آن مكان توقف فرمود تا هر كه مى خواهد به لشكر وى ملحق گردد پس از سه روز تعداد كسانى كه به حمايت از آن حضرت در آنجا گرد آمده بودند به چهل هزار نفر رسيد(32)در اين هنگام امام دوم (ع ) چهار هزار نفر از آن مردم را تحت رهبرى و فرماندهى مردى به نام حكم براى مقابله با معاويه به شهر انبار فرستاد ولى نيمه شب معاويه نامه اى براى حكم نوشت و ضمن آن از او خواست كه از حمايت امام دست بر دارد و به وى ملحق شود تا او حكومت ناحيه اى از نواحى شام را بدو واگذارد و پانصد هزار درهم همان شب براى و فرستاد، آن مرد ناپاك دعوت معاويه را پذيرفت و در دل شب با جمعى از خويشاوندان نزديك خود به سوى وى شتافت و به لشكر او پيوست ، هنگامى كه صبح طلوع كرد سربازان امام مجتبى (ع ) در انتظار هم بودند، اما بزودى دريافتند كه آن خيانت كار به سوى معاويه رفت (33)، خيانت حكم به اطلاع امام دوم رسيد آن بزرگوار جريان را به ارتش خود گزارش داد و فرد ديگرى را براى جانشينى حكم به سوى انبار فرستاد و در برابر مردم از او پيمانهاى سختى گرفت كه وى هم مانند آن ، به آن حضرت خيانت ننمايد.
    اما متاسفانه آن هم در برابر پولهاى معاويه و وعده حكومتى كه به وى داده بود به زانو در آمد و مانند فرمانده گذشته به لشكر وى پيوست بدبختانه دامنه اين خيانت ها تا اينجا پايان نيافت و فرماندهان بعدى هم يكى پس از ديگرى به امام حسن عليه السلام خيانت ورزيده و به سوى معاويه رفتند، نا گفته پيدا است كه انتشار اين خبرها در بين ارتش چگونه روح سربازى و نظامى آنها را سخت تضعيف كرده و در تصميم آنان نسبت به شركت در جنگ و پيكار اثر سوء مى گذارد.
    امام دوم با مشاهده اين وضع اسف بار سخت غمزده و ملول گرديد و به شدت از اين بى وفائى و ناپايدارى فرماندهان ارتش متاثر گشت . در اين هنگام جمعى از ارتشيان نزد وى آمدند و بدو چنين گفتند:
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #26
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    انت خليفة ابيك و وصيه و نحن السامعون المطيعون فمرنا بامرك . فقال كذبتم و الله ماوفيتم لمن كان خيرا منى فكيف تفون لى و كيف اطمئن ليكم و لا اثق بكم ، ان كنتم صادقين فموعدنا مابينى و بينكم معسكر المدائن فوافوا الى هناك (34)
    يعنى تو جانشين پدرت و وصى او هستى و ما در برابر فرمانت مطيعيم و آن چه دستور دهى مى شنويم ، پى او امرت را نسبت به ما صادر فرما. حضرت فرمود به خدا قسم شما دروغ مى گوئيد، وفا نكرديد براى كسى كه بهتر از من بود على عليه السلام پس چگونه براى من وفا خواهيد كرد؟ چگونه من به شما اطمينان پيدا كنم با آن كه من به شما اعتماد ندارم با اين حال اگر راست مى گوئيد موعد ما لشگرگاه مائن باشد. به سوى آنجا رهسپار شويد. به دنبال اين فرمان ، آن حضرت هم به سوى مدائن حركت نمود. اما در بين راه جمعى از افراد كه در شمار سربازان آن بزرگوار بودند براى غارت وارد خيمه گاه وى شده و همه چيز حتى رداء و سجاده اى كه در زير پاى آن حضرت قرار داشت ربودند ولى به علت مراقبت جمعى از شيعيان به جان آن بزرگوار توانستند آسيبى وارد سازند.
    امام مجتبى عليه السلام به راه مدائن ادامه داد، اما در اثناى راه مردى از خوارج به نام جراح بن سنان به آن حضرت حمله كرد و با خنجر بر ران آن بزرگوار جراحت سختى وارد آورد(35)جمعى از ياران خاص آن حضرت وى را با آن حال به مدائن آوردند، ولى با كمال تاسف هنگامى كه آن بزرگوار به مدائن وارد گرديد. مشاهده كرد كه بسيارى از كسانى كه قبلا به وى گفته بودند ما مطيع او امر شما هستيم به آنجا نيامدند و تخلف ورزيدند.
    در اينجا باز حضرت مردم را به خاطر پيمان شكنيهايشان سخت مورد سرزنش قرار داده و چنين فرمود:
    غدر اى تمونى كما غدرتم من كان قبلى مع اى امام تقاتلون بعدى ؟! مع الكافر الظالم الذى لايومن بالله و لا برسوله قط و لا اظهر الاسلام هو و بنوا اميه لافرقا من السيف ولولم يبق لبنى اميه الا عجوز در داء لبغت دين الله عوجا هكذا قال رسول الله (36)
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #27
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يعنى پيمان خود را با من شكستيد و به من خيانت كرديد چنان كه خيانت نموديد، با امامى كه پيش از من بود. به رهبرى كدام امام بعد از من جنگ خواهيد كرد؟! آيا به رهبرى آن كافر ستمگر كه هيچ گاه به طور واقع به خدا و پيامبر او ايمان نياورد(37)و اظهار اسلام ننمود او و ديگر از بنى اميه مگر براى فرار از شمشير، اين بنى اميه اى كه اگر باقى نماند از آنان مگر يك پيره زن هر آينه بر دين خدا اعوجاجى وارد خواهد آورد، اين گونه فرمود فرستاده خداوند يعنى پيامبر اسلام .
    اين اوقات ديگر سخت ترين روزهاى حكومت حضرت مجتبى عليه السلام بود، زيرا حوادث ناگوار كه از همه كوبنده تر پيمان شكنيهاى صريح كسانى بود كه با آن حضرت بيعت كرده بودند، يكى بعد از ديگرى واقع مى شد. كار
    اين پيمان شكنيها و نقض عهدها و خيانتها تا جائى بالا گرفت كه بسيارى از بزرگان ارتش امام دوم در پنهان با معاويه مكاتبه و ارتباط داشته و به وى نوشتند: اگر تا نزديك كوفه بيائى ما امام حسن (ع ) را دست بسته تسليم تو خواهيم نمود و هم اينان بارها به سوى آن حضرت تير اندازى نمودند و مى خواستند بدين گونه آن بزرگوار را به قتل برسانند. اما خوشبختانه چون حضرت زره در زير لباس پوشيده بودند از گزند آنان مصون ماندند(38)امام دوم از خيانتهاى سران سپاه خود و روابط پنهانى آنها با معاويه به خوبى آگاه بود و خود اين حقيقت تلخ را ضمن كلماتى به زيد ابن وهب چنين فرمود:
    و الله لو قاتلت معاوية لاخذوا بعنقى حتى يدفعونى عليه سلما(39)
    يعنى به خدا قسم اگر اكنون با معاويه جنگ كنم ياران من را گرفته و سالم تسليم معاويه خواهند نمود از پيش آمدهاى ناگوارى كه در همان اوقات براى امام مجتبى عليه السلام رخ داد و در تضعيف روحيه باقيمانده از ارتشيان آن حضرت سخت موثر واقع گرديد و به عقيده ابن اثير مورخ مشهور، اين حادثه بود كه موجب شد مردم به خيمه آن حضرت براى غارتگرى هجوم آوردند. اين بود كه مردى ناپاك در مدائن در لشگرگاه حضرت فرياد زد و گفت : قيس بن سعد كه با دوازده هزار نفر در فرات مردانه در برابر ارتش معاويه مقاومت مى كرد كشته شد. اين نداى شيطانى اثر شوم خود را بخشيد و روحيه سربازى تضعيف شده باقى مانده از ارتش ‍ امام عليه السلام را سخت دگرگون ساخت ، ابن اثير اين حادثه را چنين نقل مى كند:
    فلما نزل الحسن (ع ) المدائن نادى مناد فى العسكر الا ان قيس بن سعد قتل فانفروا فنفر وابسر ادق الحسن فنهبوا متاعه حتى نازعوه بساطا كان تحته (40)
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #28
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يعنى پيمان خود را با من شكستيد و به من خيانت كرديد چنان كه خيانت نموديد، با امامى كه پيش از من بود. به رهبرى كدام امام بعد از من جنگ خواهيد كرد؟! آيا به رهبرى آن كافر ستمگر كه هيچ گاه به طور واقع به خدا و پيامبر او ايمان نياورد(37)و اظهار اسلام ننمود او و ديگر از بنى اميه مگر براى فرار از شمشير، اين بنى اميه اى كه اگر باقى نماند از آنان مگر يك پيره زن هر آينه بر دين خدا اعوجاجى وارد خواهد آورد، اين گونه فرمود فرستاده خداوند يعنى پيامبر اسلام .
    اين اوقات ديگر سخت ترين روزهاى حكومت حضرت مجتبى عليه السلام بود، زيرا حوادث ناگوار كه از همه كوبنده تر پيمان شكنيهاى صريح كسانى بود كه با آن حضرت بيعت كرده بودند، يكى بعد از ديگرى واقع مى شد. كار
    اين پيمان شكنيها و نقض عهدها و خيانتها تا جائى بالا گرفت كه بسيارى از بزرگان ارتش امام دوم در پنهان با معاويه مكاتبه و ارتباط داشته و به وى نوشتند: اگر تا نزديك كوفه بيائى ما امام حسن (ع ) را دست بسته تسليم تو خواهيم نمود و هم اينان بارها به سوى آن حضرت تير اندازى نمودند و مى خواستند بدين گونه آن بزرگوار را به قتل برسانند. اما خوشبختانه چون حضرت زره در زير لباس پوشيده بودند از گزند آنان مصون ماندند(38)امام دوم از خيانتهاى سران سپاه خود و روابط پنهانى آنها با معاويه به خوبى آگاه بود و خود اين حقيقت تلخ را ضمن كلماتى به زيد ابن وهب چنين فرمود:
    و الله لو قاتلت معاوية لاخذوا بعنقى حتى يدفعونى عليه سلما(39)
    يعنى به خدا قسم اگر اكنون با معاويه جنگ كنم ياران من را گرفته و سالم تسليم معاويه خواهند نمود از پيش آمدهاى ناگوارى كه در همان اوقات براى امام مجتبى عليه السلام رخ داد و در تضعيف روحيه باقيمانده از ارتشيان آن حضرت سخت موثر واقع گرديد و به عقيده ابن اثير مورخ مشهور، اين حادثه بود كه موجب شد مردم به خيمه آن حضرت براى غارتگرى هجوم آوردند. اين بود كه مردى ناپاك در مدائن در لشگرگاه حضرت فرياد زد و گفت : قيس بن سعد كه با دوازده هزار نفر در فرات مردانه در برابر ارتش معاويه مقاومت مى كرد كشته شد. اين نداى شيطانى اثر شوم خود را بخشيد و روحيه سربازى تضعيف شده باقى مانده از ارتش ‍ امام عليه السلام را سخت دگرگون ساخت ، ابن اثير اين حادثه را چنين نقل مى كند:
    فلما نزل الحسن (ع ) المدائن نادى مناد فى العسكر الا ان قيس بن سعد قتل فانفروا فنفر وابسر ادق الحسن فنهبوا متاعه حتى نازعوه بساطا كان تحته (40)
    يعنى چون امام حسن (ع ) به مدائن وارد گرديد شخصى در ميان ارتش وى ندا در داد كه قيس بن سعد كشته شد شما از اين جا برويد و دور شويد.
    سربازان با شنيدن اين ندا به سوى خيمه امام حسن (ع ) روانه شدند و هر چه در ميان خيمه بود به غارت بردند حتى فرشى كه در زير قدم آن بزرگوار بود با كشمكش از زير پاى آن حضرت ربودند.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #29
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يعنى چون امام حسن (ع ) به مدائن وارد گرديد شخصى در ميان ارتش وى ندا در داد كه قيس بن سعد كشته شد شما از اين جا برويد و دور شويد.
    سربازان با شنيدن اين ندا به سوى خيمه امام حسن (ع ) روانه شدند و هر چه در ميان خيمه بود به غارت بردند حتى فرشى كه در زير قدم آن بزرگوار بود با كشمكش از زير پاى آن حضرت ربودند.
    خواننده عزيز - ما تا اين جا حوادث و پيش آمدهاى ناگوارى را كه از ابتداى خروج امام حسن عليه السلام از كوفه براى مبارزه و پيكار با معاويه تا هنگام ورود آن حضرت به مدائن واقع شد قدم به قدم مورد مطالعه قرار داده و با ذكر شواهد زنده و غير قابل انكار تاريخى نشان داديم كه چگونه امام مجتبى عليه السلام از كنار آمدن و صلح با معاويه سخت بر حذر است و اكنون كه وارد مدائن گرديد و پيمان شكنيهاى پى درپى مردم آهسته آهسته مى خواهد زمينه صلح با معاويه را آماده سازد، آن حضرت براى اتمام حجت و نشان دادن دور نماى هول انگيز تسلط معاويه و بنى اميه بر مردم و اجتماع اسلامى ، در برابر ارتشيان خود قرار مى گيرد و خطاب به آنان ضمن خطبه اى چنين فرمود:
    و يلكم و الله ان معاويه لايفى لاحدمنكم بما ضمنه فى قتلى و انى اظن ان وضعت يدى فاسالمه لم يتركنى ادين لدين جدى و انى اقدر ان اعبدالله وحدى ولكن كانى انظر الى ابنائكم واقفين على ابواب ابنائهم يستسقونهم ويستطعمونهم بما جعل الله لهم فلايسقون و لا يطعمون فبعدا و سحقا لما كسبته ايديهم و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون
    (41)
    يعنى واى بر شما به خدا قسم به وعده هائى كه معاويه در برابر كشتن من به شما داده وفا نخواهد كرد و من مى دانم كه اگر دست خود را در دست وى قرار دهم و با او صلح كنم او مرا رها نمى كند تا بر روش و دين جد خود باقى باشم . اى مردم من مى توانم به تنهائى خداى را عبادت كنم (42)، اما گويا هم اكنون مى بينم كه فرزندان شما بر در خانه هاى فرزندان بنى اميه ايستاده اند و از آنها آب و غذا مى طلبند و حقوق خود را از بيت المال خواستارند، اما فرزندان بنى اميه به نسل شما و فرزندانتان آن چه كه حق آنهاست نمى دهند سپس فرمود: بنى اميه از رحمت خداوند دور باشند به خاطر اعمال ننگينى كه با دست خود انجام مى دهند و به زودى ستمگران مى دانند كه به كجا خواهند رفت . و به چه عذاب دردناكى دچار خواهند گشت ، فرزند بزرگ اميرالمومنين در اين جا به سخنان خود خاتمه داد، اما متاسفانه اين بيانات تكان دهنده و روح انگيز كه مانند يك نداى ملكوتى و آسمانى از حلقوم آن بزرگوار خارج مى گرديد هيچ گونه اثر محسوسى در روح آن مردم پست و دون فطرت به جاى نمى گذارد، امام دوم (ع ) با آن كه نتايج وحشتناك تسلط بنى اميه را بر اجتماع صريحا يا آور شد با اين حال آن مردم ناپاك براى ترس از شمشير و يا براى رسيدن به پاداشهاى افسانه اى كه معاويه به آنها وعده داده بود همچنان عهد شكنى مى كردند و بزرگان آنها براى از بين بردن حضرت مجتبى عليه السلام تلاش مى نمودند به اميد آنكه به عطاى معاويه برسند!!!
    فكر رسيدن به قدرت و مال در سايه حكومت معاويه ، آن چنان بزرگان كوفه را سر گرم كرده بود، كه دين و تمام فضائل انسانيت را پشت سر نهادند. امام دوم (ع ) ضمن خطبه اى روحيه دينى مردم كوفه را در هنگام جنگ صفين با زمان حكومت خود مقايسه كرده و در آن جا چنين مى گويد:
    انا و الله لايثنينا عن اهل الشام شك و لاندم و انما كنا نقاتل اهل الشام بالسلامة و الصبر فشيبت السلامة بالعداوة و الصبر بالجزع و كنتم فى مسير كم الى صفين و دينكم امام دنياكم و اصبحتم اليوم و دنيا كم امام دينكم
    (43)

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #30
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يعنى به خدا قسم ما را از مبارزه و پيكار با مردم شام شك و ترديد و يا ندامت و پشيمانى باز نداشت بلكه علت عدم پيكار ما اكنون اين است كه ما با اهل شام جنگ را شروع كرديم در حالى كه نسبت به يكديگر در صلح و صفا بوديم و در برابر مشكلات صبر و شكيبائى داشتيم اما صلح و صفاى ما با يكديگر به عداوت و دشمنى كشيد و تحمل و صبر به ناشكيبائى و جزع منتهى شد. و شما به جنگ صفين مى رفتيد در حالى كه دين در نزد شما مقدم بر دنياى شما بود، ولى امروز اين گونه ايد كه دنيا در نظرتان مقدم بر دين شما است .
    خوانندگان ارجمند- با مطالعه حوادثى كه ما تا اين جا بر شمرديم به خوبى روشن مى شود كه چگونه موجبات صلح امام مجتبى عليه السلام يكى بعد از ديگرى به وقوع مى پيوندد. با آنكه آن حضرت سخت از آن بر حذر بود و با تمام نيروئى كه در اختيار داشت مى كوشيد تا نگذارد اين صلح انجام گيرد. اما متاسفانه اين كوششها بى اثر بود و بالاخره آن بزرگوار اجبارا به صلح با معاويه تن در داد اكنون ما دامنه بحث را به بررسى ماهيت اين صلح و ارزيابى و علل و اسرار انجام آن مى كشانيم .



    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 3 از 21 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •