۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩
صفحه 4 از 21 نخستنخست 1234567814 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 204
  1. #31
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    برخوردهاى نظامى امام حسن (ع ) با معاويه و سرانجام آن اسرار صلح امام حسن (ع ) وارزيابى آن
    تا اين جا ما مهمترين حوادث تلخ تاريخى و پيش آمدهاى ناگوارى كه از ابتداى خلافت امام حسن عليه السلام تا هنگام انعقاد صلح وى با معاويه به وقوع پيوست بسيار فشرده و كوتاه شرح داديم . اكنون كه زمينه بحث براى بررسى و ارزيابى صلح آن بزرگوار آماده گرديد، به تحقيق و جستجو درباره اسرار صلح و ماهيت آن و نتايجى كه اين عمل براى جلوگيرى از سقوط حتمى و هميشگى اسلام به طور موقت و تا هنگام حادثه كربلا در برداشت مى پردازيم .
    پيمان شكنيهاى مردم
    اولين موضوعى كه بايد در اين بحث مورد توجه قرار گيرد اين است كه امام مجتبى عليه السلام هنگامى تن به صلح در داد كه پيمان شكنيهاى پى در پى و بى وفائى ننگين بزرگان كوفه و فرماندهان ارتش آن حضرت ضرورت آن را ايجاب مى نمود، ما در شرح تاريخ حكومت امام حسن عليه السلام تا هنگام ورود آن بزرگوار به مدائن به خوبى نشان داديم كه چگونه آن حضرت از صلح با معاويه و از كنار آمدن با حكومت وى بر حذر بود و ضمن خطابه هاى فراوان و بيانات هيجان انگيزى نتايج شوم و نكبت بار تسلط بنى اميه را بر جهان اسلام و اجتماع اسلامى ياد آور گرديد، اما چه بايد كرد؟!!
    امام عليه السلام در شرائط ناگوار و دردناكى قرار گرفته بود كه از يك طرف بسيارى از فرماندهان ارتش وى رسما به لشكر معاويه ملحق شده و در شمار ياران او در آمده اند، و از سوى ديگر جمعى از باقيماندگان ارتش آن حضرت هم در پنهانى با معاويه ارتباط داشته و به وى نوشته اند كه اگر تا نزديك كوفه بيايد، آنان آن بزرگوار را دستگير كرده و تسليم او نمايند!
    امام مجتبى (ع ) در موقعيتى قرار گرفته بود كه ياران نزديك وى با تحريك معاويه در هنگام نماز به سوى او تيراندازى كردند. اما آن حضرت به علت داشتن زره در زير لباس از آن ، جان به سلامت بدر بردند! فرزند بزرگ اميرالمومنين در وضع فوق العاده اى قرار گرفته بود كه ياران و ارتشيان او به خيمه وى ريختند و تمام آن چه را كه در خيمه بود (حتى فرشى كه در زير قدم آن حضرت بود) به غارت بردند!! در چنين شرائط ناگوار آيا جز صلح چاره اى وجود داشت ؟! قطعا نه . زيرا اگر در آن لحظات خطرناك حسن بن على با همان جمع باقيمانده از ارتشيان كه داراى روحيه اى بسيار ضعيف و در هم شكسته بودند در برابر معاويه و ارتش نيرومند وى پيكار مى كردند در همان روزهاى اول جنگ بدون ترديد پيروزى و غلبه قاطعى نصيب معاويه مى گرديد و در اين صورت قطعا امام حسن و تمام ياران و نزديكان او كشته مى شدند، بدون آن كه بتوانند از اين شهادت و كشته شدن بهره كافى براى حفظ اسلام و بقاء قرآن بردارند زيرا اگر حضرت حسين - ابن على عليهماالسلام از شهادت خود آن بهره عجيب و جهانى را مى گيرد به علت وجود يك سلسله شرائط خاص اجتماعى بود كه به خواست خداوند در آينده روشن خواهد شد.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #32
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    بسيار سطحى و جاهلانه است اگر تصور گردد امام مجتبى (ع ) و ياران او هم اگر در آن روز كشته مى شدند مى توانستند مانند امام سوم از شهادت خود به نفع اسلام و حفظ موجوديت قرآن استفاده كنند. كشته شدن امام حسن (ع ) در آن روز نه تنها براى بقاء دين اثر مهمى نداشت بلكه معاويه را در راه رسيدن به يك قدرت عجيب و كم نظير (بدون داشتن هيچ گونه رقيب و مانعى ) تا سر حد نهائى كمك مى نمود و به او اجازه مى داد كه نقشه هاى شوم و پنهانى خويش را (كه چيزى جز محو ساختن اسلام و زنده كردن يك حكومت نژادى به جاى حكومت اصيل انسانى و اسلامى نبود) آزادانه اجراء سازد، صلح امام (ع ) در آن روز به طور موقت رسيدن معاويه را به اين آرزو به تاخير انداخت و اگر ما بخواهيم خطر بزرگى كه در آن روز اسلام را از جانب معاويه تهديد مى نمود و نقش مهمى كه صلح امام دوم در آن شرائط براى حفظ اسلام و موجوديت قرآن داشت مجسم سازيم بايد اسلام را به چراغى تشبيه كنيم كه در نهايت ضعف و با شعله اى بسيار كوتاه مى سوزد، در اين جا معاويه (با داشتن آن ارتش نيرومند و امكانات بسيار مساعد) مانند مردى بود كه دهان خود را پر باد كرده و مى خواهد با يك فوت زدن براى هميشه آن چراغ را خاموش سازد در اين شرائط امام حسن عليه السلام با آن صلحى كه در آن لحظات حساس تاريخى انجام داد درست مانند كسى است كه در برابر آن مرد نيرومند قرار گرفته و به او اجازه نمى دهد با آن دهان پر باد بر آن چراغ شبيخون زند و آن را يكباره خاموش سازد.
    امام مجتبى (ع ) با اين صلح موقتا از خاموش شدن اين چراغ جلوگيرى كرد تا شرائط مساعد شود و در آينده نزديك برادر معصومش حضرت حسين عليه السلام با قيام خدائى و نهضت مقدس خود براى هميشه موجبات فروزان بودن آن چراغ آسمانى را فراهم سازد.
    مسعودى مورخ مشهور اسلامى شرائط و موقعيت خاص امام مجتبى عليه السلام را كه به صلح آن حضرت منتهى شد در جمله اى بسيار كوتاه به خوبى بيان مى كند. او مى نويسد:
    و قد كان اهل الكوفة انتهبوا سر ادق الحسن و رحله و طعنوا بالخنجر فى جوفه فلما تيقن مانزل به انقاد الى الصلح (44)
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #33
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يعنى اهل كوفه و ياران امام دوم خيمه امام حسن را غارت كردند و اثاث و متاع آن را تاراج نمودند و با خنجر بر بدن آن حضرت ضربت وارد آوردند و هنگامى كه آن بزرگوار اين وضع را مشاهده كرد و پيمان شكنيها و عدم وفاى آن مردم بر وى روشن و مسلم گرديد به صلح تن در داد.
    با اين حساب بايد گفت صلح حضرت مجتبى عليه السلام در آن هنگامى كه واقع گرديد يك ضرورت اجتناب ناپذيرى بوده كه رعايت مصالح جهان اسلام و اجتماع اسلامى الزاما آن را ايجاب مى نمود:
    معاويه يا جر ثومه نيرنگ و فريب !.
    دومين نكته اى كه در بررسى صلح حضرت حسن عليه السلام بايد مورد توجه واقع شود، بودن يك جر ثومه نيرنگ و فريب مانند معاويه در برابر آن بزرگوار است ، بايد در نظر داشت كه امام دوم در برابر چنين مردى قرار گرفته بود، مردى كه نيرنگ بازى و فريب كارى او تا جائى بود كه توانست حكومت خود را در حساس ترين لحظاتى كه در معرض سقوط حتمى قرار داشت با يك عمل ساده و كوچك نجات بخشد. يعنى در جنگ صفين در آن هنگامى كه تا پايان حكومت ننگين او چند روز بيشتر باقى نمانده بود يا كى عمل شيطانى و بلند كردن قرآنها بر بالاى نيزه اختلاف عميقى در لشكر على عليه السلام به وجود آورد و در نتيجه خود را از آن بن بست عجيب نظامى رهائى دهد. معاويه فردى بود كه نه تنها افكار پليد و ضد اسلامى خود را كاملا در پشت پرده قرار مى داد بلكه تظاهر او به حمايت از اسلام و اجراى مقررات عبادى دين تا جايى بود كه بسيارى از افراد ساده دل و سطحى را در جنگ با وى دچار ترديد مى نمود.
    نصر بن مزاحم كوفى درباره ربيع بن خيثم كه از زهاد ثمانيه است چنين نقل مى كند:
    و اتى اميرالمومنين عليه السلام آخرون من اصحاب عبدالله ابن مسعود فيهم ربيع بن خيثم و هم يومئذ اربعماته رجل فقالوا يا اميرالمومنين انا قد شككنا فى هذا القتال على معرفتنا بفضلك و لاغنى بنا ولابك بالمسلمين عمن يقاتل العدو فولنا بعض هذه الثغور نكون به نقاتل عن اهله (45)
    يعنى جمعى از اصحاب عبدالله بن مسعود كه ربيع بن خيثم هم يكى از آنان بود نزد على بن ابيطالب عليه السلام آمدند و تعداد آنان در آن روز چهار صد نفر بود و به آن حضرت گفتند يا اميرالمومنين ما در اين جنگ دچار شك و ترديد شديم !!! با آن كه به فضل شما آشنائى داريم ، نه ما و نه شما و نه مسلمين از كشانى كه با دشمن مبارزه و پيكار كنند بى نياز نيستيم پس ما را به سوى كى از اين سر حدات و مرزها بفرست تا آنجا باشيم و با كفار جنگ كنيم . در اين جا ربيع بن خيثم و ياران او با آن كه به عظمت مقام على عليه السلام اعتراف دارند با اين حال به علت تظاهرات معاويه در حفظ ظواهر اسلام در جنگ با وى دچار ترديد مى گردند. باز نصر بن مزاحم نقل مى كند كه مردى از ياران على عليه السلام در جنگ صفين نزد عمار ياسر آمد و به وى گفت كه من از هنگام خروج از كوفه تا ديشب در باطل بودن معاويه و لزوم جنگ با وى ترديد نداشتم ، امام اكنون دچار ترديد شدم زيرا مى بينم ما اذان مى گوئيم آنها هم اذان مى گويند، ما نماز مى گذاريم آنها هم نماز مى گذارند...(46)آرى معاويه نه تنها ظواهر اسلام را تا اين حد رعايت مى نمود كه جمعى از افراد سطحى را در جنگ با خود دچار ترديد سازد بلكه توانست با استفاده از دستگاه وسيع تبليغاتى خود سب و لعن به على بن ابيطالب عليه السلام را در بين مردم مسلمان شايع ساخته و خود را حامى و دل سوز اسلام ولى على بن ابيطالب را دشمن دين و مردى كه نماز نمى خواند معرفى نمايد!!! مسعودى در اين باره مى نويسد:
    ثم ارتقى بهم الامر فى طاعته الى ان جعلوا اللعن على سنة ينشاء عليها الصغير و يهلك عليها الكبير(47)
    يعنى كار اطاعت مردم از معاويه تا جائى بالا گرفت كه لعن و سب را بر روشى قرار داد كه كودكان بر همان روش متولد مى شدند و بزرگان بر آن روش مى مردند.
    خوانندگان عزيز: با در نظر گرفتن وضع خاص معاويه و نيرنگهاى گوناگون كه او در دوران مختلف حكومت خود انجام داد اين حقيقت به خوبى روشن مى شود كه اگر امام مجتبى عليه السلام بعد از آن همه پيمان شكنيهاى كوبنده ياران خود و حوادث تلخ و ناگوارى كه تا هنگام صلح براى آن حضرت پيش آمده بود باز هم با معاويه پيكار مى كرد نه تنها او و تمام ياران و نزديكانش بدون ترديد كشته مى شدند. بلكه شهادت آنان در آن روز بى اثر مى شد و معاويه اجازه نيم داد تا از اين شهادت در راه حفظ قرآن و مصالح واقعى جهان اسلام بهره اى بردارند، اگر آن حضرت و تمام بنى هاشم به شهادت مى رسيدند معاويه مى توانست با همان فريب كاريهاى خاص خود و تظاهرات شديدى كه در حمايت و دلسوزى از اسلام مى نمودند و با استفاده از دستگاه وسيع تبليغاتى متناسب با آن روز كه در اختيار داشت شهادت حضرت مجتبى و بنى هاشم را يكباره بى اثر سازد و در اين صورت ميدان تنها براى يكه تازيهاى وى و اجراى هدفهاى حقيقى و واقعى او كه تا آن روز سخت در استتار و در پرده بود كاملا آماده مى گرديد، امام مجتبى عليه السلام خود با اين نكته به خوبى توجه داشت كه نبايد با شهادت خود و نزديكانش ميدان اجتماع را براى معاويه و بنى اميه تنها بگذارد از اين نظر بود كه آن حضرت به صلح تن در داد و پيكار با معاويه را ترك نمود.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #34
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    تحقيقى در ماهيت صلح امام حسن (ع )
    تا اين جا ما فلسفه انجام شدن صلح و ارزيابى آن را از نظر حفظ موجوديت اسلام بسيار فشرده و كوتاه شرح داديم اما ياد آورى اين نكته لازم است كه ماهيت صلح آن حضرت به رسميت شناختن خلافت براى معاويه نبوده بلكه تنها عبارت از رها كردن معاويه و عدم تعرض به وى بوده است و از همين نظر يكى از شرائط صلح امام مجتبى عليه السلام اين بود كه هيچ گاه معاويه را به لقب اميرالمومنين خطاب نكند(48)هنگامى كه صلح منعقد گرديد حضرت مجتبى در برابر مردم خطبه اى ايراد فرمود و در آن جا به ماهيت صلح خود اين حقيقتى كه ما ادعا كرديم با صراحت اشاره نمودند...
    ان معاوية نازعنى حقا هولى فتر كته لصلاح الامة و حقن دمائها(49)
    يعنى معاويه در گرفتن حقى كه براى من بود با من به جنگ برخاست ولى من آن حق را رها كردم زيرا مصلحت امت چنين اقتضا مى كرد و براى آن كه خون مسلمين (بدون آن كه بتوان از آن بهره اى برداشت ) ريخته نشود.
    ابن اثير مورخ مشهور مى نويسد: هنگامى كه صلح حضرت حسن با معاويه انجام شد آن حضرت با نزديكان و خويشان خود از كوفه كوچ نمودند و به سوى مدينه رهسپار شدند. هنگامى كه آن بزرگوار در راه مدينه بودند جمعى از خوارج به رهبرى مردى به نام فروة بن نوفل شجعى در نزديكى كوفه عليه معاويه قيام كرد، معاويه براى آن كه با يك كرشمه دو كار انجام دهد يعنى هم قيام فروة بن نوفل و ياران او را در هم بكوبد و هم تسلط خويش را بر حضرت مجتبى و متابعت آن حضرت را از خود اثبات تسلط خويش را بر حضرت مجتبى . متابعت آن حضرت را از خود اثبات نمايد به آن بزرگوار نامه اى نوشت و ضمن آن قيام خوارج را به اطلاع آن حضرت رساند و از او خواست كه قبل از رفتن به مدينه به سوى آن جمع بر گردند و به فرمان معاويه با آنان جنگ كنند و سپس به مدينه روند. امام هنگامى كه نامه معاويه را قرائت فرمود. در جواب چنين نگاشت :
    لو آثرت ان اقاتل احدا من اهل القبلة لبدات بقتاللك فانى تركتك لصلاح الامة و حقن دمائها(50)
    يعنى اگر نيكو مى شمردم (و مصلحت مى دانستم ) كه با يكى از كسانى كه ظاهرا اهل قبله اند پيكار كنم هر آينه به جنگ با تو ابتدا مى كردم ولى من تو را رها كردم به خاطر مصلحت اجتماع و به منظور حفظ خون مسلمانان بدون آن كه بتوان از ريختن خون آنان نتيجه و بهره اى گرفت .
    خواننده عزيز- در اين دو جمله كوتاهى كه از امام مجتبى عليه السلام نقل كرديم دقت فرمائيد كه چگونه آن حضرت روى كلمه تركتك تكيه فرموده و ماهيت صلح خود را با معاويه بدين وسيله روشن سازد، مخصوصا در قسمت دوم و جواب نامه اى كه به معاويه داد اين حقيقت (كه آن بزرگوار با صلح خود خلافت معاويه را به رسميت نشناخته بلكه او را رها كرده و پيمان داد كه تنها متعرض وى نشود) به خوبى روشن و مشخص ‍ است . زيرا آن حضرت حاضر نشد دستور او را در جنگ با خوارج اجراء كند و فرمان وى را در اين باره بپذيرد.
    ماهيت صلح امام مجتبى عليه السلام با آن كه تنها واگذاردن معاويه و پيمان بر عدم تعرض به او است ، با اين حال آن بزرگوار مواد زيادى را در صلح نامه گنجاندند كه مهمتر از همه موضوع تعيين زمامدار آينده است . حضرت حسن (ع ) از معاويه پيمان گرفت كسى را بعد از خود براى حكومت تعيين ننمايد و انتخاب اين موضوع را به مردم مسلمان واگذارد(51)و هدف اصلى آن حضرت از اين ماده اين بود كه راه را براى زمامدارى و حكومت برادر معصومش حضرت حسين (ع ) بعد از معاويه هموار سازد.

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #35
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    نتيجه مباحث اين فصل :
    خوانندگان ارجمند- با در نظر گرفتن مطالبى كه ما در اين فصل بيان كرديم . به خوبى روشن مى شود كه عوامل نيرومند فساد كه خطرناكتر از همه ، وجود معاويه در راس قدرت شامات است نه تنها در دوران حكومت امام مجتبى عليه السلام ريشه كن نشد بلكه به علت سست پيمانى مردم ، نيرومندتر و شرائط رشد آن آماده تر گرديد، مشكل بزرگ امت يعنى عوامل تباهى و انحراف عجيبى كه اجتماع اسلامى از مسير صحيح قانون پيدا كرده بود همان گونه كه با زمامدارى على ابن ابيطالب (ع ) همچنين امام مجتبى (ع ) هم (به علت پيمان شكنيهاى پى در پى و كوبنده مردم كوفه ) نتوانست در بر افكندن آنها كارى از پيش ببرد. آن بزرگوار با آن كه تمام نيرو و امكانات خود را براى درهم كوبيدن معاويه و حكومت بنى اميه بسيج كرد اما نيرنگ بازيهاى آن مرد از يك طرف و مهمتر از آن بى وفائى و دو روئى ارتشيان
    حضرت حسن عليه السلام از سوى ديگر اجازه نداد تا آن بزرگوار در اين پيكار پيروز گردد و به بساط حكومت خاندان بنى اميه براى هميشه خاتمه دهد.
    حوادث ناگوار و پيش آمدهاى نامساعد بالاخره كار را به آن جا كشاند كه آن حضرت (عليرغم تنفر شديد و انزجار باطنى خود) براى رعايت مصالح جهان اسلام و جلوگيرى از سقوط هميشگى اساس اين مذهب ، تن به صلح در دهد، ماهيت اين صلح اگر چه چيزى جز پيمان عدم تعرض و رها ساختن معاويه نبود و با اين حال تا جائى كه امكان دشت آن بزرگوار شرائط و محدوديتهاى فراوانى را براى او در صلح نامه در نظر گرفت ، ولى بايد در نظر داشت كه معاويه فردى نبود كه پس از موفقيت به هيچ يك از آن شرائط عمل نمايد. همان گونه كه خود پس از انجام صلح هنگام ورود به كوفه ضمن اولين خطبه اى كه خواند صريحا از اين حقيقت پرده برداشت و گفت : تمام شرائطى را كه با حسن بن على كردم زير قدم من است (52) يعنى به هيچ يك از آنان عمل نخواهم كرد، آينده اين واقعيت را به خوبى اثبات كرد زيرا معاويه بعد از صلح و هنگامى كه خاطر وى از جانب امام دوم تا حدود زيادى مطمئن گرديد با نهايت جديت درصدد بر آمد با كمال و آرزوهاى شيطانى خود برسد و به نقشه هاى شوم خود يكى پس از ديگرى جامه عمل بپوشد ولى چون وجود امام مجتبى با آن نسبت و نزديكى كه به پيامبر اسلام داشت و محبوبيت خاصى كه در بين مردم دارا بود خود مانع بزرگى بود و اجازه نمى داد كه وى بتواند صد در صد و مطمئن به هدفهاى ضد اسلامى خويش نزديك شود از اين نظر تصميم گرفت كه اين تنها مانع را هم از ميان بر دارد و به دنبال اين فكر با وعده هاى شيطانى خود كه به يكى از زنان آن حضرت به نام جعده داد، آن بزرگوار را با دست وى مسموم ساخت .(53)
    اكنون كشور پهناور اسلامى با تمام قدرت و نيروى خود در اختيار معاويه است بدون آن كه هيچ گونه مانع و رقيبى در برابر خود ببيند، اين است شرائط دردناك كشور تا هنگام شهادت امام مجتبى عليه السلام . اكنون باز در
    تعقيب اين شرائط هستيم تا ببينيم چگونه آنها بارور گرديده و چه ميوه هاى تلخى را براى جهان اسلام ببار آورد.
    منهومان لا يشبعان : طالب علم و طالب مال
    دو گرسنه اند كه سير نمى شوند: آنكس كه در جستجوى علم است و فردى كه طالب دنيا است . على عليه السلام .

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #36
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    معاويه رهبرى مسلمين را بدست مى گيرد!!!
    ما شرائط دردناك اجتماع اسلامى و حوادث تلخ و ناگوارى را كه از زمان خلافت عثمان تا هنگام صلح امام حسن عليه السلام با معاويه واقع شد بطور فشرده و كوتاه روشن ساختيم . اكنون در آن قسمت حساسى از تاريخ اسلام قرار داريم كه كشور پهناور اسلامى با تمام امكانات عجيب و خارق العاده خود در اختيار معاويه قرار گرفته است در اين فصل ، ما بخواست خداوند مى خواهيم ماهيت حكومت معاويه و هدفهاى شوم ضد اسلامى وى را كه در دل داشت و گاهى از روى آنها پرده بر مى داشت و همچنين اعمالى را كه او بسيار زيركانه و در استتار براى رسيدن به هدفهاى شيطانى خود انجام مى داد با صراحت شرح دهيم تا موجبات قيام حضرت حسين عليه السلام و شرائط خاصى كه نهضت كربلا را ايجاب مى نمود به خوبى روشن گردد. تحقيق و بررسى ما در تاريخ حكومت معاويه (در حدود هدف اصلى كتاب ) در دو بخش انجام مى گيرد:
    بخش اول - در اين بخش مى خواهيم اين حقيقت را اثبات كنيم كه منظور واقعى و آرزوى قلبى معاويه اين بود كه شالوده اسلام را يكباره در هم بريزد و حكومت نيرومند اسلامى را به حكومت نژادى تبديل سازد، در اين قسمت بخواست خداوند روشن مى سازيم كه پذيرفتن معاويه اسلام را در ابتداء با كراهت و تنها از ترس شمشير بوده و در دل هيچ گونه احساس ‍ اعتقاد و احترامى نسبت به اصول اسلام و معتقدات آسمانى نداشته است .
    بخش دوم - بحث ما در اين بخش شرح و بررسى آن قسمت از كارها و اعمالى است كه معاويه در دوران حكومت خود آنها را به منظور دست يافتن به مقاصد اصلى خويش و مساعد ساختن شرائط اجتماع براى اجراى نقشه هاى پنهانى و شومش انجام داد و پيمان مى دهيم كه مباحث اين دو بخش را همانند مباحث فصول گذشته با روح بى طرفى كامل و دور از هر گونه اعمال تعصب مورد جستجو قرار دهيم و (به علت حساسيت مطالب اين فصل و نقشى كه آنها در به وجود آوردن حادثه كربلا دارند) از شما خواننده عزيز هم انتظار داريم با همين روح با ما قدم برداريد تا بتوانيم حقايق تاريخى اين فصل را آن گونه كه هست بدست آوريم . اكنون به نقل مباحث بخش اول مى پردازيم .
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #37
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    معاويه مى خواهد نام پيغمبر را دفن كند!
    معاوية بن ابى سفيان كه خود را جانشين و خليفه پيغمبر اسلام مى خواند، در دل از اينكه نام آن حضرت در جهان زنده است و مردم مسلمان در هنگام اذان آن مرد آسمانى را به عظمت ياد مى كنند و به رسالت وى شهادت مى دهند سخت ناراحت است و آرزو دارد نام او را دفن كند و آن پيغمبر آسمانى را از ياد مسلمانان ببرد، اين نيت پليد و شومى كه فرزند ابوسفيان در دل داشت بالاخره روزى آن را با يكى از دوستان نزديك خود به نام مغيرة بن شعبه در ميان گذاشت . مسعودى مورخ بزرگ اسلامى چنين نقل مى كند:
    مطرف بن مغيرة بن شعبة القفى قال : وفدت مع ابى الى معاوية فكان ابى ياتيه و يتحدث عنده ثم ينصرف الى فيذكر معاوية و يذكر عقله و يعجب ممايرى منه ادجاء ذات ليلة فامسك من العشاء فرايته مغتما فانتظرته ساعة وظننت انه لشيئى حدث فينا اوعملنا فقلت له مالى اراك مغتما منذا ليليه ؟ قال يا بنى انى جئت من عندا خبث الناس قلت له و ما ذلك ؟ قال قلت له و قد خلوت به انك بلغت منا يا اميرالمومنين فلواظهرت عدلا و بسطت خيرا فانك قد كبرت و لو نظرت الى اخوتك من بنى هاشم فوصلت ارحامك فو الله ماعندهم اليوم شيئى تخافه ، فقال لى هيهات هيهات ملك اخويتم فعدل و فعل مافعل فو الله ماغدا ان هلك فهلك ذكره الا ان يقول قائل ابوبكر، ثم ملك اخوعدى فاجتهد و شمر عشر سنى فو الله ماغدا ان هلك فهلك ذكره الا ان يقول قائل عمر، ثم ملك اخونا عثمان فملك رجل لم يكن احد فى مثل نسبه فعمل ما عمل و عمل به فو الله ماغدا ان هلك فهلك ذكره و ذكر ما فعل به و ان اخا هاشم يصرخ به فى كل يوم خمس مرات اشهدا ان محمدا رسول (ص ) فاى عمل يبقى مع هذا لا ام لك و الله الا دفنا دفنا(54)


    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #38
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يعنى مطرف فرزند مغيرة بن شعبه ثقفى مى گويد من با پدرم در شام بر معاويه وارد شديم و پدرم به نزد او مى رفت و با وى سخن مى گفت و سپس ‍ به نزد ما مى آمد و از معاويه و عقل و تدبيرش ياد مى كرد و از آن چه كه از او ديده بود بسيار تعجب مى نمود (و با نظر عظمت و احترام به آن مى نگريست ) اما يك شب از نزد معاويه به منزل آمد ولى از خوردن غذا خوددارى كرد و من او را غمناك ديدم ، ساعتى در انتظار نشستم و با خود فكر كردم كه اين تاثر پدرم شايد به علت كارى باشد كه ما انجام داديم و يا حادثه اى كه در بين ما واقع گرديد (كه ما خود از آن اطلاع نداريم ) در اين هنگام به پدرم گفتم چرا شما را امشب غمناك مى بينم ؟ گفت فرزندم من از نزد ناپاك ترين مردم مى آيم (يعنى معاويه ) گفتم به چه علت (امشب او را اين گونه ياد مى كنى ؟) اى اميرالمومنين ! تو به كمال قدرت رسيدى اكنون چه مى شود اگر عدل را پيشه خود سازى و نيكى هاى خود را به مسلمانان توسعه دهى ؟ شما اكنون پير شديد و چه مى شود اگر به برادرانت از بنى هاشم نگاه مهرى افكنى و بدين وسيله صله ارحامت را انجام دهى ؟ و به خدا قسم اكنون ديگر نزد بنى هاشم نيرو و قدرتى نيست تا تو از آن هراسان باشى . معاويه در پاسخم گفت هيهات هيهات ! برادر تميم (55)به حكومت رسيد (يعنى ابوبكر) و عدل را هم پيشه خود ساخت و انجام داد آنچه كه انجام داد اما به خدا قسم يك روز از مرگ او بيشتر نگذشت كه نام او هم از بين رفت تنها همين مقدار از او نامى مانده كه كسى بگويد ابوبكر، پس از وى برادر عدى (56)يعنى عمر زمام حكومت را در دست گرفت و كوشش ‍ كرد و ده سال شدت عمل نشان داد، ولى به خدا قسم فرداى آن روزى كه مرگ دامنش را گرفت نام او هم مرد و ياد او فراموش گرديد تنها همين قدر از او باقى است كه كسى بگويد عمر. سپس برادر ما (يعنى از قبيله بنى اميه ) عثمان زمامدار گرديد، مردى كه كسى از نظر خانوادگى و نسب مانند او نبود!!! پس انجام داد آن چه كه بايد انجام دهد و به نسبت به او هم انجام شد (يعنى او را كشتند)، ولى به خدا قسم فرداى آن روزى كه او به هلاكت رسيد ياد او هم در بين مردم مرد و فراموش گرديد.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #39
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    اما برادر هاشم (يعنى حضرت محمد صلى الله عليه و آله ) هر روز پنج بار به نام او فرياد مى زنند: اشهد ان محمدا رسول الله .(اى مغيرة ) مادر براى تو نباشد. با زنده بودن نام اين مرد(حضرت محمد (ص )) كدام عمل باقى مى ماند؟! به خدا قسم (چاره نيست ) مگر اين كه (نام پيامبر اسلام )دفن شود.دفن .
    خواننده عزيز- در اين گفتارى كه يكى از مورخين بزرگ و معتبر اهل تسنن از معاويه نقل مى كند دقت فرمائيد. در اين داستان نه تنها معاويه دشمنى و بغض قلبى خود را نسبت به پيامبر اسلام (ص ) صريحا بيان مى كند و آرزو مى نمايد كه نام آن حضرت را دفن كند!! و او را از ياد مردم ببرد. بلكه عدم اعتقاد وى با اصول اسلامى از جملات قبلى هم صريحا هويدا است آن جا كه از خلافت همواره تعبير به ملك مى كند و از اين تعبير به خوبى پيدا است كه او زمامدارى پيامبر بزرگ اسلام و كسانى كه بعد از آن حضرت ادعاى جانشينى وى را كرده بودند يعنى ابوبكر و عمر و عثمان همه را از يك نوع حكومت مى داند و آن هم بنابه تعبير او ملك است در حالى كه اگر معاويه از دريچه اعتقاد بسيارى از مسلمانان آن روز هم به ماهيت حكومت آن سه تن مى نگريست آنرا بصورت خلافت و جانشينى از پيغمبر مى ديد(هر چند اين تصور درباره آن سه ، غلط و بيجا بود) و اين خود نشان مى دهد كه وى در باطن نه موضوع نبوت و نه داستان خلافت را آن گونه كه مردم مسلمان به آن معتقد بودند باور نداشت و ماهيت حكومت پيامبر اسلام را هم مانند آن سه نفر جز به عنوان ملك نمى شناخت .
    مسعودى پيش از آن كه اين داستان را نقل كند مى نويسد: مامون در زمان خلافت خود تصميم گرفت به مردم مسلمان دستور دهد تا معاويه را لعن كنند و از او بيزارى بجويند و يكى از مهمترين عاملى كه موجب اين تصميم گرديد، رسيدن خبر مكالمه معاويه با مغيرة بن شعبه درباره پيامبر اسلام به او بوده است . متن نبشته اين مورخ در اين باره چنين است :
    فى سنة اثنى عشر و ماتين نادى منادا لمامون : برئت الذمة من احد من الناس ذكر معاوية بخير اوقدمه على احد من اصحاب رسول الله (ص )....و انشئت الكتب الى الافاق بلعنه على المنابر(57)
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #40
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يعنى در سال دويست و دوازده منادى مامون (از جانب وى ) ندا در داد كه ذمه من برى ء است از آن فردى كه معاويه را به خوبى ياد كند يا او را بر يكى از اصحاب پيغمبر (ص ) مقدم بدارد. (در اين جا مسعودى داستان مكالمه معاويه را با مغيرة بن شعبه نقل مى كند و سپس اضافه مى كند): مامون دستور داد نامه ها به تمام مردم نوشتند كه معاويه را بر بالاى منابر لعن كنند. ولى چون به مامون گفتند ممكن است اجراى اين فرمان منجر به شورش ‍ عمومى گردد از اين نظر از اجراى تصميم خود دست برداشت و اين فكر بدست فراموشى سپرده شد تا آن كه نوبت حكومت به المعتضد بالله رسيد. معتضد در عصر خود اراده كرد لعن معاويه را شايع سازد و طرحى را كه مامون از اجراى آن چشم پوشيده بود عملى سازد و به آن تحقق بخشد.
    طبرى مورخ مشهور اهل تسنن مى نويسد:
    و فى هذه السنة (284 هجرى ) عزم المعتضد بالله على لعن معاوية بن ابى سفيان على المنابر و امر به انشاء كتاب بذلك يقرء على الناس فخوفه عبيدالله بن سليمان بن وهب اضطراب العامة و انه لايامن ان تكون فتنة فلم يلتفت الى ذلك مان قوله ....نودى يوم الجمعة الالايتر حموا على معاوية و لاياذكروه بخير...فامر باخراج كتاب الذى كان المامون امر بانشائه بلعن معاوية فاخرج له من الديوان فاخذ من جوامعه نسخة هذا الكتاب .
    يعنى در سال 284 هجرى المعتضد بالله تصميم گرفت اعلام كند تا معاويه را بر بالاى منابر لعن كنند و دستور داد نامه اى در اين باره نوشتند تا براى مردم بخوانند. عبيدالله بن سليمان بن وهب وى را از اجراى اين تصميم بر حذر داشت و گفت ممكن است شورشى بر پا گردد و اجتماع دچار اضطراب شود، ولى معتضد به آنچه كه عبيدالله گفته بود.
    توجهى نكرد...تا بالاخره در يك روز جمعه از جانب او ندا در دادند كه آگاه باشيد و بر معاويه ترحم نكنيد(و از خداوند براى وى رحمت نخواهيد)و او را به نيكى ياد ننمائيد....و معتصد دستور داد تا نامه اى را كه مامون براى فرمان لعن بر معاويه نوشته بود (از قسمت بايگانى نامه هاى خلافتى ) براى او خارج ساختند و نزد وى آوردند، معتضد از كليات آن نامه اين نامه را نگاشت .
    در اين جا طبرى نامه المتعتضد بالله را كه طولانى است و ضمن آن بسيارى از معايب و مفاسد اخلاقى و ايمانى معاويه و مخالفت هاى علنى كه وى با قوانين اسلام انجام داد بر شمرده شد، نقل مى كند و سپس چنين اضافه مى نمايد:
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 4 از 21 نخستنخست 1234567814 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •