۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩
صفحه 5 از 21 نخستنخست 12345678915 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 204
  1. #41
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    ان عبيدالله بن سليمان احضر يوسف بن يعقوب القاضى و امره ان يعمل الحيلة فى ابطال ماعزم عليه المعتضد فمضى يوسف بن يعقوب فكلم المعتضد فى ذلك و قال له يا اميرالمومنين انى اخاف ان تضطرب العامة و يكون منها عندسماعها هذا الكتاب حر كة فقال ان تحركت العامة و يكون منها عندسماعها هذا الكتاب حركة فقال ان تحركت العامة او نطقت و ضعت سيفى فيها فقال يا اميرالمومنين فما تصنع بالطالبين الذين هم فى كل ناحية يخرجون و يميل اليهم كثير من الناس لقرابتهم من الرسول (ص )و ماثرهم و فى هذا الكتاب اطرائهم او كما قال و اذا سمع الناس هذا كانوا اليهم اميل و كانوا ابسط السنة و اثبت حجة منهم اليوم فامسك المعتضد و لم يرد عليه جوابا و لم يامر فى الكتاب بعده بشيئى .(58)
    يعنى سليمان بن وهب (هنگامى كه از تصميم قطعى معتضد براى اعلان لعن بر معاويه اطلاع يافت ) يوسف بن يعقوب را كه قاضى و از دانشمندان بود خواست و به وى گفت چاره اى بينديش تا معتضد از اين فكر منصرف شود، يوسف بن يعقوب نزد معتضد آمد و در اين باره با او صحبت كرد و به وى گفت اى امير المومنين ! من مى ترسم كه اجتماع مسلمين دچار اضطراب شود و در آن هنگامى كه نامه شما را نسبت به لعن بر معاويه بشنوند دست به حركت و شورشى بزنند.
    معتضد گفت اگر اجتماع مردم در برابر تصميم من حركت و جنبشى كنند و يا در اين باره سخنى از آنها شنيده شود. من شمشير را در ميان آنان مى گذارم (و آنها را به قتل مى رسانم )يوسف بن يعقوب گفت اى اميرالمومنين ! با طالبين و سادات چه خواهى كرد؟ اينها كه در هر گوشه كشور عليه حكومت تو خروج مى كنند و مورد علاقه بسيارى از مردم هستند زيرا آنان از خويشاوندان و نزديكان پيغمبرند و داراى فضائلى هم مى باشند. و انتشار اين نامه به منزله ستايش (و تشويق ) آنهاست و يا آنكه يوسف بن يعقوب گفت كه اگر مردم نامه شما را درباره معاويه بشنوند به سوى طالبين و سادات بيشتر رغبت مى كنند و زبان آنها بازتر و حجت آنها از اكنون محكم تر خواهد شد. در اينجا معتضد خوددارى كرد و پاسخى به يوسف بن يعقوب نداد ولى درباره آن نامه (و انتشار آن ) هم ديگر چيزى نگفت و دستورى صادر ننمود.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #42
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    خوانندگان ارجمند- با در نظر گرفتن اين دو داستانى كه ما از دو منبع بسيار معتبر تاريخى اهل تسنن يعنى مروج الذهب مسعودى و تاريخ طبرى نقل كرديم به خوبى روشن مى شود كه فساد عقيده معاويه و انحراف وى از نظر معتقدات اسلامى و پاى بند نبودن او به مكتب نبوت تا جائى مسلم و قطعى بود كه مامون و معتضد هر دو تصميم مى گيرند لعن بر معاويه را بر بالاى منابر شايع سازند، با آن كه از نظر سياسى اين دو نفر نه تنها از اين كار طرفى نمى بستند بلكه تا حدود زيادى براى حكومت آنها ايجاد مشكلات و دردسر مى نمود. تصور نشود كه بنى العباس با بنى اميه سابقه عداوت قبيله اى و خانوادگى دارند، و ممكن است اين تصميم به دنبال همان عداوت و دشمنى گرفته شده باشد - نه اين تصور باطل است . زيرا اين دشمنى و عداوت اگر چه جاى انكار نيست ولى بايد دانست كه اين تصميم مامون و معتضد از آن عداوت قبيله اى سرچشمه نمى گرفت .
    به اين دليل كه اگر اين تصميم از آنجا ناشى بود آنها مى بايست فرمان دهند تا مردم تمام افراد بنى اميه را لعن كنند نه تنها معاويه را و اگر تصور شود كه هدف آنها لكه دار نمودن و ننگين ساختن تمام افراد بنى اميه بود ولى مفاسد اخلاقى و اعتقادى معاويه و كارهاى ننگينى كه وى در دوران حكومت خود انجام داده بود بهانه اى بدست مامون و معتضد داد تا زهر عداوت قبيله اى خود را تنها بر وى بريزند، مى گوئيم اين تصور بى جا زيرا اگر معايب و مفاسد معاويه تنها بهانه اى براى آنان بود، انى بهانه درباره فرزند او يزيد بيشتر و روش زندگى او از پدر ظاهرا ننگين تر بود و مخصوصا شهادت حسين ابن على عليهماالسلام با دست وى و به فرمان او خود كافى بود كه بهترين و منطقى ترين بهانه را در دسترس مامون و معتضد قرار دهد تا آنها بتوانند با استفاده از اين بهانه لعن يزيد را با مشكلاتى كمتر و دردسرى آسان تر شايع سازند.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #43
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    آرى اين شواهد همه گواهى مى دهد كه مامون و معتضد از روحيه معاويه و هدف هاى پنهانى او و نقشه هائى كه وى براى ريشه كن ساختن اساس ‍ اسلام در دل داشت به خوبى مطلع بودند، عجيب تر از همه اينكه ديگران كه (مانند عبيدالله بين سليمان و يوسف بن قاضى ) درصدد بودند تا با طرح نقشه و چاره انديشى ها بهر ترتيبى شده معتضد را از اين تصميم بر گردانند(و بالاخره هم موفق شدند)به خود اجازه ندادند كه در ماهيت قضيه ترديد كرده و در دلائلى كه معتضد براى لزوم لعن بر معاويه و ابراز تنفر از وى طبق موازين اسلامى اقامه كرده بود، تشكيك كنند و آنها را رد نمايند!!! با آن كه آنان از تمام امكانات بارى منصرف ساختن معتضد استفاده كردند، تا جائيكه يوسف بن يعقوب از سادات و طالبين كه عليه معتضد قيام مى كردند و در شمار دشمنان سخت حكومت وى بودند سخن به ميان آورده و از آنها تمجيد مى كند و صريحا مى گويد: بسيارى از مردم به سوى آنها متمايلندتا شايد بتواند از اين راه معتضد را از شورش مردم بترساند.
    يوسف بن يعقوب كه تا اين حد براى جلوگيرى از اشاعه لعن بر معاويه كوشش مى كند و آن گونه در برابر خليفه ! جسارت و جرات مى ورزد با اين حال حتى يك جمله درباره ماهيت قضيه سخن نگفته و در ابطال دلائل معتضد كه بر لزوم لعن بر معاويه در نامه خود اقامه كرده بود، حرفى به ميان نمى آورد!!! و اين موضوع خود يك گواه روشن است بر آنكه دلائل معتضد براى لزوم لعن بر معاويه غير قابل انكار بود و حتى براى آن قاضى امكان نداشت كه طبق موازين اسلامى درباره آنها ترديد كند. آرى مطلب همين گونه است و راستى هم دلائلى كه معتضد براى لزوم لعن بر معاويه طبق موازين اسلامى بر آنها تكيه كرده بود به قدرى قاطع و روشن است كه براى هيچ فردى هر چند بسيار دقيق و موشكاف باشد جاى انكار و ترديد باقى نمى گذارد.(59)
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #44
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    اين داستان يكى از شواهد بزرگ تاريخى است كه عقائد قلبى معاويه را از جنبه هاى اسلامى بر ملا مى سازد. اكنون به نقل از شواهد ديگر مى پردازيم .
    مامون و معتضد مى خواستند فرمان لعن بر معاويه را صادر كنند
    معاويه در روز چهارشنبه نماز جمعه مى خواند!
    از موارد مهمى كه به خوبى نشان مى دهد چگونه معاويه در صورت لزوم مقدسان مذهبى را به بازى مى گرفت و از اسلام و مقررات آن تنها به منظور تحكيم موقعيت و حكومت خود و رسيدن به مقاصد شوم خويش بهره بر مى داشت ، نماز جمعه اى است كه وى آن را در روز چهارشنبه انجام داد، مسعودى در اين باره مى نويسد:
    و لقد بلغ من امرهم فى اطاعتهم له انه صلى بهم عند مسيرهم الى صفين الجمعة فى يوم الاربعاء(60)
    يعنى كار اطاعت مردم از معاويه به جائى رسيده بود كه در هنگام رفتن به جنگ صفين وى نماز جمعه را در روز چهارشنبه انجام داد.
    خوانندگان ارجمند- شما قضاوت كنيد. آيا ممكن است اين عمل از فردى صادر شود كه در دل نسبت به اصول اسلامى و مبانى آسمانى آن معتقد باشد؟ آيا انجام اين كار نشان مى دهد كه معاويه اسلام و مقررات آن را تنها بمنزله پلى مى پنداشت كه بايد براى دست يافتن به هدف و تحكيم موقعيت خود از آن استفاده كرد؟! آرى معاويه به نماز جمعه و به آنچه كه اسلام درباره شرائط و مقررات آن بيان كرده است كارى ندارد، شرائط سياسى ايجاب مى كرد كه او در آن روز كه روز چهارشنبه بود طبقات مردم را جمع كند و مطالب لازمى را كه در راه موفقيت وى در جنگ ضرورى بود به اطلاع آنها برساند. پس چه بهتر كه براى بدست آوردن اين مقصود از نماز جمعه استفاده كند! حالا نماز جمعه را نمى توان در روز چهارشنبه خواند و اين عمل از نظر اسلام غير جايز و بدعت است اين ها مطالبى است كه از نظر معاويه و معتقدات قلبى او اصولا مطرح نيست .
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #45
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    زد و بندهاى سياسى معاويه
    سومين موردى كه معاويه ماهيت معتقدات خود را در آن جا آشكار مى سازد و صريحا نشان مى دهد كه هدف اصلى وى تنها بدست آوردن حكومت و قدرت است از هر راهى كه باشد معامله اى است كه وى با عمر و بن عاص انجام داد، مسعودى مورخ مشهور مى نويسد:
    قال معاوية به عمر و بايعنى قال لا و الله لااغينك من دينى حتى انال من دنياك قال سل قال مصر طعمه فاجابه الى ذلك و كتب له به كتابا(61)
    يعنى معاويه به عمروعاص گفت با من بيعت كن عمر و گفت نه به خدا قسم من از دين خود به تو كمك بخواهم كرد مگر هنگامى كه از دنياى تو نائل گردم . معاويه گفت بخواه از من (آن چه مى خواهى ) عمروعاص گفت حكومت مصر آرزوى من است ، معاويه هم پذيرفت و به عمروعاص در اين باره نوشته اى داد. در اين داستان عمروعاص صريحا به معاويه يادآور مى شود كه بيعت من با تو مساوى با تباه كردن دين من و از كف دادن آن است و من در آن صورت از دين خود مى گذرم و با تو بيعت مى كنم كه از دنيا و حكومت تو نصيب و بهره اى بردارم ، معاويه هم مى خواهد عمروعاص با او بيعت كند و در اختيار وى قرار گيرد تا بتواند با استفاده از افكار شيطانى او هر چه بهتر و بيشتر بر گرده اجتماع سوار گردد. از اين نظر با او معامله مى كند و در باربر بيعت حكومت مصر را به وى وا مى گذراد، تا هر دو از يكديگر بهره مند گردند!!!
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #46
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    معاويه با زبير بيعت مى كند
    چهارمين موردى كه معاويه بازى گريهاى خود را براى رسيدن به حكومت و در هم كوبيدن خصم خود (على عليه السلام ) آشكار مى سازد نامه اى است كه وى پس از كشته شدن عثمان به زبير مى نويسد و در آن نامه او را به لقب اميرالمومنين خطاب مى كند! چرا؟ معاويه به خوبى مى داند كه على بن الى طالب يعنى مردى كه پس از قتل عثمان به حكومت رسيد فريد نيست كه با او همكارى كند و وى را در پست خود ابقاء نمايد، معاويه اطمينان دارد كه على عليه السلام دست ستمگران و ناپاكان را از دامن اجتماع و حكومت اسلامى كوتاه خواهد ساخت و اجازه نخواهد داد، انگلهائى مانند وى بر همه چيز مردم مسلط گردند.بنابراين بايد چاره اى بينديشد تا بتواند ساليانى دراز همچنان در راس قدرت شامات باقى بماند اكنون مى بيند كه تنها راه رسيدن به اين آرزو اين است كه عليه حكومت على (ع ) دست به خرابكارى زند و شورشهاى داخلى ايجاد نمايد تا از اين طريق به آن بزرگوار فرصت ندهد برنامه هاى اسلامى و اصلاى خود را براى ريشه كن ساختن ماده هاى فسادى كه در اجتماع با دست حكومتهاى گذشته به وجود آمده بود اجراء سازد، براى اين منظور معاويه بايد از زبير و طلحه استفاده كند زيرا اين دو دو نفر كه خود را در حكومت على بن ابى طالب كامياب نمى بينند و مطمئن اند كه اميرالمومنين عليه السلام فردى نيست كه بشود در دوران خلافت وى قدرت و ثروتى بى حساب اندوخته ساخت لذا درصدد بر مى آيند در برابر آن حضرت به مخالفت برخيزند پس چه بهتر كه معاويه هم (كه اكنون با آنها هدف مشترك دارد) از اين فرصت استفاده كند و نامه اى فريبكارانه به آنها بنويسد. متن نامه چنين است :
    لعبدالله زبير امير المومنين من معاوية بن ابى سفيان . سلام عليك . اما بعد فانى قد بايغت لك اهل الشام فاجابوا و استوسقوا كما يستوق الحلب فدونك الكوفة والبصرة لايسبقك اليهماابن الى طالب فانه لاشيئى بعدهذين المصرين و قد بايعت لطلحة ابن عبيدالله من بعدك فاظهر الطلب بدم عثمان و ادعو الناس الس ذلك وليكن منكماالجدو التشمير(62)
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #47
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يعنى به بنده خدا زبير اميرامومنين از معاويه فرزند ابى سفيان سلام بر تو. بعد از سلام پس بدرستى كه من از اهل شام براى تو بيعت گرفتم . و آنها پذيرفتند و (برخلافت تو) اجتماع كردند همانگونه كه شير دوشيده جمع مى شود، پس همت خود را بگمار براى (تصرف ) كوفه و بصره مبادا فرزند ابى طالب به سوى اين دو شهر بر شما پيشى گيرد زيرا (اگر على اين دو را متصرف شود)ديگر چيزى بعد از كوفه و بصره نيست . و من بيعت كردم با طلحة بن عبيدالله بعد از تو. پس خونخواهى عثمان را آشكار سازند و مردم را به سوى آن بخوانيد و بايد شما (در اين راه ) كوشش كنيد و با سرعت و شتاب عمل را انجام دهيد... در اين نامه معاويه زبير را اميرالمومنين مى خواند! و به او اطلاع مى دهد كه من از اهل شام براى و بيعت گرفتم و همه آنها بر خلافت تو اجتماع كرده اند!!
    با آن كه در هيچ يك از تواريخ جهان ننوشته اند كه در شام چنين حادثه اى واقع شده باشد و معاويه از مردم آن جا براى زبير بيعت گرفته باشد!! آيا ممكن است كسى تصور كند كه معاويه به راستى خود با زبير به عنوان خلافت بيعت كرده بود؟! آيا كسى هست كه نداند اين نامه تنها يك سرچشمه داد و آن هم تحريك زبير و طلحه با ايجاد شورش در برابر على عليه السلام و در نتيجه محفوظ ماندن وى در راس قدرت شامات تا هنگامى كه زمينه خلافت براى او آماده گردد؟!
    معاويه نه به زبير و طلحه عقيده دارد و نه به اصل خلافت به معناى اسلامى آن ، او مى خواهد از وجود اين دو ناراضى و جاه طلب در راه رسيدن به هدفهاى شيطانى خود بهره بردارد، شاهد اين مدعا متن نامه است . معاويه در آن جا پس از آن كه داستان ساختگى بيعت گرفتن از مردم شام را براى زبير مى نگارد بلافاصله از اين مقدمه مى گذرد و عجولانه بذى المقدمه مى رسد و او را راهنمائى مى كند كه بصره و كوفه را متصرف شود! و خونخواهى عثمان را بهانه سازد و بدينوسيله مردم را عليه على بن ابى طالب (ع ) تحريك نمايد و بشوراند و از آنها مى خواهد در اين راه كوشش و سرعت كنند تا مبادا فرصت از دست برود با توجه به متن اين نامه آيا باز هم مى توان در هدف اصلى معاويه كه چيزى جز نيرنگ بازى و فريب كارى براى رسيدن به قدرت نبود ترديد كرد؟ آيا تنها همين نوشته كافى نيست كه اثبات كند وى به اصول و مقررات اسلامى تا آنجا بى اعتنا است كه حاضر مى شود به زبير اميرالمومنين خطاب كند و به دروغ به او بنويسد كه من را مردم شام براى تو بيعت گرفتم تا بدينوسيله آن بيچاره را آلت اجراى مقاصد شوم خود سازد و براى ايجاد شورش در برابر على عليه اسلام از او استفاده نمايد؟!
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #48
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    معاويه مى گويد نقل گفتار پيغمبر غدغن
    از مواد بسيار زنده و روشنى كه در تاريخ زندگى سياسى معاويه نشان مى دهد كه وى با معتقدات اسلامى نه تنها هيچ گونه رابطه خوبى نداشت بلكه اگر حس مى كرد يكى از بزرگترين مقدسات مذهبى هم در راه رسيدن وى به هدفهاى شيطانى مانعى ايجاد مى نمايد به شدت با آن به مبارزه بر مى خاست . خطاب زننده و تندى است كه او با عمر و بن عاص دارد هنگامى كه عمروعاص گفتارى از پيغمبر اسلام نقل كرد كه آن گفتار بطلان حكومت معاويه را بر ملا مى ساخت .
    اصل داستان اينگونه است هنگامى كه عمار ياسر آن صحابى بزرگوار در جنگ صفين در راه حمايت از على عليه السلام كشته شد. عمروعاص ‍ حديث مشهورى (كه بسيارى از روات اهل تسنن هم آن را نقل كرده اند) كه پيغمبر به عمار فرموده بود: تقتلك الئة الباغيه .براى معاويه خواند معاويه كه انتشار اين حديث را از پيغمبر اسلام ، ضربه اى كوبنده براى حكومت خود تشخيص داد سخت بر آشفت و به وى گفت :
    انك شيخ اخرق و لاتزال تحدث بالحديث ....افسدت على اهل الشام اكل ماسمعت من رسول الله تقوله ؟!(63)


    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #49
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يعنى تو پيرى هستى احمق و همواره حديث نقل مى كنى .... مردم شام را عليه من فاسد گرداندى . آيا هر چه از پيغمبر خدا شنيدى بايد نقل كنى ؟! در اين جا معاويه با تعبيرات سوء و زشتى با عمروعاص سخن مى گويد زيرا وى بخود جرات داد و حديثى كه از پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله درباره عمار شنيده بود نقل كرد.
    حديث از پيغمبر است و گوينده او كسى است كه خداوند درباره وى فرمود: و ما نيطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى (64) اما اينها مطالبى نيست كه اصولا از نظر معاويه مطرح باشد اين گفتار حق است يا باطل ، فرموده پيغمبر اسلام است ، يا ديگران ، براى معاويه بى تفاوت است آن چه كه براى او مهم است همان است كه خود صريحا به عمروعاص ‍ گفت : افسدت على اهل الشام يعنى من مى خواهم بر مردم حكومت كنم و بر آنان مسلط باشم ، خواه اين هدف از طريق حق تامين گردد، يا باطل و اگر روزى گفتار پيغمبر اسلام (ص ) هم بخواهد موقعيت حكومت وى را متزلزل سازد در آن روز با شدت هر چه تمام تر با آن مبارزه خواهد كرد.
    مورد ديگرى كه باز معاويه با نقل احاديث و گفتار پيغمبر اسلام بشدت مخالفت ورزيد خطابى است كه او با عبدالله بن عمر دارد. علامه امينى از كتاب صفين نقل مى كند:
    ان معاوية ارسل الى عبدالله بن عمر فقال لئن بلغنى انك تحدث لاضربن عنقك (65)
    يعنى معاويه نزد عبدالله بن عمر فرستاد و به وى گفت اگر به من اطلاع برسد كه تو حديث نقل مى كنى هر آينه گردنت را خواهم زد آرى معاويه مى داند كه از يك طرف احاديث فراوانى از پيغمبر اسلام در فضائل و مناقب على بن ابى طالب عليه السلام روايت شده و از سوى ديگر روايات زيادى از آن بزرگوار در نكوهش از بنى ايمه و مذمت معاويه و پدرش و تقبيح كارهائى كه از او در زمان حكومتش صادر مى شد، به صورت اخبار از آينده وارد گرديده است و با اين حساب نبايد اجازه داد تا اين دو قسمت از روايات بگوش اجتماع اسلامى برسد و تنها راه براى دست يافتن به اين مقصود هم اين است كه معاويه با شدت هر چه بيشتر نقل احاديث را از پيغمبر اسلام به طور كلى غدغن كند. و براى آن مجازات معين سازد تا به عبدالله بن عمر بگويد اگر به من اطلاع برسد كه حديث نقل مى كنى گردنت را خواهم زد!!!


    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #50
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    معاويه سخنان پيغمبر را استهزا مى كند
    از موارد روشنى كه باز مى توان ماهيت معتقدات معاويه را از نظر اسلامى به خوبى بدست آورد مكالمه اى است كه وى هنگام ورود به مدينه با ابوقتاده انصارى دارد. در اين مكالمه صريحا گفتار پيغمبر اسلام را مسخره مى كند و آن را مورد استهزاء قرار مى دهد. ابن عساكر اين داستان را اين گونه نقل مى كند:
    و لما قدم المدينة لقيه ابوقتادة الانصارى فقال له معاوية يا باقتاده ! تلقانى الناس كلهم غير كم يا معشر الانصار! مامنعكم ؟ قال لم يكن معنادواب . فقال معاويه فاين النواضح ؟! فقال ابوقتادة عقر ناها فى طلبك و طلب ابيك يوم بدر قال نعم يا اباقتادة ، قال اباقتاه ان رسول الله (ص ) قال لنا اناسنرى بعده اثرة قال معاويه قماامر كم به ذلك ؟! قال امر نا بالصبر قال فاصبرو احتى تلقوه (66)
    يعنى هنگامى كه معاويه وارد مدينه گرديد (در شمار مستقبلين ) ابوقتاده انصارى را ملاقات نمود معاويه به وى گفت ابوقتاده ! همه مردم مرا ملاقات كردند (و به استقبال من آمدند) به جز شما اى جمعيت انصار! چه چيز شما را منع كرد؟ (از آنكه به استقبال من در آئيد) ابوقتاده گفت ما وسيله اى (كه بر آن سوار شويم ) نداشتيم معاويه (به طور استهزاء) گفت پس نواضح يعنى شتران آبكش شما كجا هستند؟!(67)ابوقتاده در پاسخ گفت ما آن شتران را در جستجوى تو و پدرت در روز بدر (هنگامى كه در صف مشركين بوديد) از دست داديم ، معاويه (به طور استهزاء)گفت آرى اى ابوقتاده ! در اين جا ابوقتاده گفت پيغمبر خدا به ما خبر داد كه به زودى بعد از او افراد ناشايسته اى را مى بينم كه بر ما مقدم شوند و حقوق ما را پايمال سازند(68)معاويه گفت در هنگام آن اثرة پيغمبر به شما چه دستورى داد؟! ابوقتاده گفت پيغمبر به ما دستور صبر و شكيبائى داد. معاويه گفت پس ‍ صبر كنيد تا هنگامى كه او را ملاقات نمائيد!


    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 5 از 21 نخستنخست 12345678915 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •