۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩
صفحه 8 از 21 نخستنخست ... 45678910111218 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 204
  1. #71
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    در يكى از نامه ها كه معاويه در اين باره به عمال خود مى نويسد چنين مى نگارد:
    الا يجيز و الاحد من شيعة على و اهل بيته شهادة (88)
    يعنى مراقبت كنيد كه شهادت دوستان على و خاندان وى را نپذيريد و قبول نكنيد.
    بخشنامه هاى معاويه درباره سب و لعن على و خاندان وى (ع ) و شكنجه و آزار و كشتار دوستان و شيعيان آن حضرت و ويران ساختن خانه هاى آنها يكى پس از ديگرى براى عمال وى و جيره خواران كثيف آن حكومت صادر مى گرديد و در نتيجه در سراسر كشور نه تنها شيعيان و دوستان شناخته شده و مشخص خاندان على (ع ) بر جان و مال خود هيچ گونه تامين نداشتند بلكه هر كس صرفا اگر متهم به دوستى آن ذوات مقدس و عصاره هاى فضيلت و انسانيت مى گرديد به سخت ترين وجه دچار عذاب و شكنجه و محروميت مى شد، اين وضع مرگبار و رعب انگيز در سراسر كشور
    حكومت مى كرد ولى كوفه در اين مصيبت و بلا نسبت به نقاط ديگر سهم بيشترى داشت زيرا از يك طرف آن جا مركز دوستان و شيعيان على (ع ) بود و از سوى ديگر معاويه زياد ابن اميه را (كه دوست داران على و خاندان او را به خوبى مى شناخت ) بر آن جا مسلط گردانده بود. اين استاندار ناپاك و بى اصالت كه مادر وى از زنان معروفه حجاز بوده است آن چنان بى شرمانه دست خود را به خون شيعيان اميرالمومنين آلوده ساخت كه دانشمند و نويسنده مشهور اهل تسنن يعنى ابن ابى الحديد درباره جنايات وى مى نويسد:
    فقتلهم تحت كل حجر و مدر و اخافهم و قطع الايدى و الارجل و صلبهم على جذوع النخل و طردهم و شردهم عن العراق فلم يبق بها معروف منهم (89)
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #72
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يعنى زياد بن ابيه دوستان على و خاندان او را زير هر سنگ و كلوخى كه يافت به قتل رساند و آنها را دچار وحشت ساخت ، دست و پاهاى آنها را قطع نمود و آن را بر بالاى دار آويخت و از عراق آنها را متفرق ساخت تا جائى كه حتى يك فرد معروف (از شيعيان آن حضرت ) در عراق باقى نماند!
    فرمان لعنتى معاويه درباره سب و لعن على (ع ) در كشور اسلامى ساليانى دراز آن چنان با مراقبت اجراء گرديد كه علامه امينى مى نويسد:
    و قد صارت سنة جاريه و دعمت فى ايام الامويين سبعون الف منبر يلعن فيها اميرالمومنين (ع ) و اتخذوا ذلك كعقيدة راسخة او فريضة ثابته اوسنة متبعة يرغب فيها بكل شوق و توق حتى ان عمر بن عبدلعزيز لما منع عنها لحكمة عملية اولسياسة و قتية حسبوه كانه جاء بطامة كبرى او اقترف اثما عظيما(90)
    يعنى سب و لعن به على (ع ) و خاندان وى مانند يك سنت جاريه گرديده بود و هفتاد هزار منبر در عصر امويان در سراسر كشور نصب كرده بودند كه بر بالاى آنها اميرالمومنين را لعن مى نمودند و اين عمل را مانند يك اعتقاد راسخ و يا يك واجب هميشگى و دستور لازم الاتباع مى پنداشتند و با تمام شوق و علاقه به سوى آن ميل مى كردند تا جائى كه عمر بن عبدلعزيز در آن هنگام كه به علت سياسيت خاص و يا به جهت مصلحتى از لعن آن حضرت منع كرد مردم گويا چنين گمان كردند كه وى داهيه اى بزرگ آورد يا گناهى عظيم مرتكب گرديد.
    معاويه تنها از مردم نمى خواست كه على بن ابيطالب و خاندان مقدس او را لعن كنند بلكه خود هم عملا در اين گناه بزرگ و خيانت عظيم شركت داشت و شخصا بر بالاى منابر آن بزرگوار را لعن مى نمود و در پايان هر خطبه اى كه مى خواند چنين مى گفت :
    اللهم ان اباتراب الحد فى دينك و صد عن سبيك فالعنه لعنا و بيلا و عذبه عذابا اليما(91)
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #73
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    فرزند ابوسفيان كار ننگ و فضاحت را در اين باره به جائى رسانده بود كه از شخصيتهاى معروف عرب كه گاهى نزد وى مى آمدند و بر او وارد مى گرديدند مى خواست در برابر مردم على (ع ) را لعن كنند و از او بيزارى بجويند.
    تاريخ درباره عبيدالله بن عمر مى نويسد هنگامى كه او در شام بر معاويه وارد گرديد به او گفت : ...فاصعدالمنبر و اشتم عليا و اشهد عليه انه قتل عثمان ...(92)
    يعنى بر بالاى منبر قرار گير و على را سب كن و درباره او شهادت بده كه عثمان را كشته است .
    روزى احنف بن قيس نزد معاويه نشسته بود در اين هنگام مردى از اهل شام بر وى وارد گرديد و سخنانى گفت در پايان سخن خود على (ع ) را لعن كرد احنف بن قيس سخت از اين وضع ننگين ناراحت شد و خطاب به معاويه گفت :
    ...اين هذا القائل لو يعلم ان رضاك فى لعن المرسلين للعنهم فاتق الله با اميرالمومنين و دع عنك عليا فلقد لقى ربه و افراد فى قبره و خلابعمله و كان و الله ، المبر و رسيفه ، الطاهر ثوبه ، العظيمة مصيبة فقال له معاويه : يا احنف لقد اغضيت العين على القذى و قلت ماترى و ايم الله لتصعدن المنبر فتلعنه طوعا او كرها. فقال له الا حنف يا اميرالمومنين ان تعفنى فهو خير لك و ان تجبرنى على ذلك فو الله لايجرى شفتاى به ابدا(93)
    يعنى احنف بن قيس به معاويه گفت اگر اين گوينده بداند كه خشنودى تو در
    لعن پيامبران و فرستادگان خدا است هر آينه آنها را لعن مى كند پس بترس از خداوند اى معاويه و واگذار على را، او خداى خود را ملاقات كرده و تنها در قبر خود قرار گرفته و با عمل خود سرو كار دارد و به خدا قسم شمشير على نيكو بود و دامن او پاك ، و مصيبت او بزرگ . معاويه با حنف گفت چشم را بر هم نهادى و آن چه در نظر داشتى بيان كردى ؟! به خدا قسم بايد بر بالاى منبر روى و على را با رغبت يا كراهت لعن كنى . احنف به او گفت اى اميرالمومنين اگر مرا از انجام اين كار عفو كنى براى تو بهتر است و اگر مرا بر لعن على مجبور نمائى به خدا قسم لبان من با آن هيچ گاه باز نخواهد شد.
    اين عمل ننگين و كفرآميز آن چنان عمومى و شايع گرديده بود كه از كوچك و بزرگ ، شهرى و دهاتى ، در اجتماع و در تنهائى و خلاصه همه كس در همه حال آن را مانند يك سنت ثابت و فريضه واجب اجراء مى كردند.
    مسعودى مى نويسد:
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #74
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    ثم ارتقى بهم الامر فى طاعته الى ان جعلوا اللعن على سنة ينشاء عليها الصغير و يهلك عليها الكبير(94)
    يعنى كار اطاعت مردم از معاويه تا آن جا بالا گرفت كه لعن على (ع ) را به دستور معاويه بر سنت و روشى قرار داده بودند كه كودكان بر آن سنت متولد مى شدند و بزرگان بر آن روش مى مردند؟ خلفاى بنى اميه هم كه بعد از معاويه سر كار آمدند بر نامه هاى ضد اسلامى حكومت وى را تاييد كرده و همچنان اجراء مى نمودند و با اين ترتيب دهها سال بر ملت اسلامى گذشت كه در تمام آن مدت على بن ابيطالب (ع ) آن كسى كه لم يشرك بالله طرفة عين مورد لعن و سب قرار داشت !!!

    امير المومنين يعنى آن راد مردى كه با فداكاريها و جانبازيهاى خود در حساسترين لحظات تاريخ ، اسلام را از سقوط هميشگى و محو و نابودى نجات بخشيد. همان شخصيت بزرگ ساليانى دراز به نام دين و براى خشنودى خداوند!!! مورد انواع اهانت قرار مى گرفت و دستگاه تبليغاتى معاويه آن چنان در وارونه ساختن حقايق كوشيد كه توانست مسلمانان را معتقد سازد كه على بن ابيطالب نماز نمى گذارد!!! و با اصول اسلامى اعتقادى ندارد!!! تا جائى كه آن ناپاك خود در هنگام لعن بر آن حضرت در بالاى منبر مى گفت : اللهم ان اباتراب الحد فى دينك و صد عن سبيلك ...سبحان الله ننگ و بى شرمى تا كجا؟!
    معاويه فرزند ابوسفيان كه تا ديروز خود و پدر و قبيله اش در برابر پيغمبر شمشير در دست گرفته و عليه آن حضرت مى جنگيدند تا بالاخره از ترس ‍ قدرت مسلمين با كراهت اسلام را پذيرفتند، اين مرد اكنون خود را حامى دين و پشتيبان راه خدا مى شمارد و على بن ابيطالب عليه السلام را مانع راه خدا و ملحد در دين معرفى مى نمايد!!! نصر بن مزاحم كوفى مى نويسد: در جنگ صفين جوانى از لشكر معاويه خارج شد و اراده جنگ با ياران على را نمود در حالى كه پى در پى آن بزرگوار را لعن مى كرد و ناسزا مى گفت هاشم بن مرقال كه از ارتشيان آن حضرت بود به وى گفت :
    ان هذا الكلام بعده الخصام و ان هذا القتال بعده الحساب فاتق الله فانك راجع الى ربك فسائلك عن هذا الموقف و ما اردت به قال فانى اقاتلكم لان صاحبكم لا يصلى كما ذكر لى و انكم لا تصلون (95)
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #75
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يعنى اى جوان اين سخنان تو بعد از آن مخاصمه و محاكمه الهى است و پس اين جنگ حساب است ، از خدا بترس زيرا به سوى او باز مى گردى و از موقعيت و موقفى كه اكنون دارى از تو پرسش خواهد كرد و هدف تو را از آمدن در اين جنگ جويا خواهد شد.
    جوان شامى در پاسخ گفت كه من با شما جنگ مى كنم به اين علت كه رهبر شما على (ع ) آن گونه كه به من گفته اند نماز نمى خواند و شما هم نماز نمى گذاريد.
    آرى وسعت دستگاه شيطانى تبليغات معاويه تا اين جا بود و اثر لعنتى آن هم تا اين حد. اين سب و لعن نسبت به دومين فرد جهان انسانيت و اشرف اولاد آدم بعد از پيغمبر اسلام هم چنان ادامه داشت و بازارش گرم بود تا آن كه نوبت حكومت به عمرو بن عبدالعزيز رسيد وى به علل خاصى دستور اكيد داد كه مردم از سب و لعن اميرالمومنين على (ع ) خوددارى كنند.
    مسعودى در سيره حكومت وى مى نويسد:
    ...و ترك لعن على (ع ) على المنابر و جعل مكانه : ربنا اغفر لنا و لا خواننا الذين سبقونا بالايمان و لا تجعل فى قلوبنا غلا للذين آمنوا ربنا انك روف رحيم (96)

    يعنى عمر بن عبدالعزيز لعن على را بر بالاى منابر ممنوع ساخت و گفت به جاى آن اين آيه را بخوانند: پروردگارا غفرانت را بر ما و بر برادران ما آنهائى كه پيش از ما به تو ايمان امام خمينى ورزند شامل گردان و قرار مده در دل ما كينه را نسبت به كسانى كه ايمان آوردند، پروردگار ما! به درستى كه تو روف و مهربانى (97)
    خوانندگان عزيز- اين بود كه يكى از شوم ترين و خطرناكترين برنامه هائى كه معاويه درصدد بود آن را اجراء سازد و متاسفانه همان گونه كه مطالعه فرموديد اين نقشه خطرناك با موفقيت كامل پيش رفت و آن مرد ناپاك توانست با دستيارى علماء و خطباء سودجو و بى ايمان و با استفاده از دستگاه وسيع تبليغاتى خود على و خاندان على را مورد سب و شتم و لعن مردم قرار داده و خاندان بنى اميه را در راس كشور پهناور اسلامى نهد و آنها را از نظر دينى و اسلامى تا حدود زيادى در دل ملت مسلمان جاى دهد، و ما بخواست خداوند بزودى روشن خواهيم كه اگر اين برنامه همچنان با دست يزيد هم اجراء مى گرديد و نهضت خونين حسين بن على عليهما السلام اين نقشه هاى شيطانى را براى هميشه عملا نقش بر آب نمى كرد چگونه تا چند سال ديگر نه از اسلام در جهان خبرى بود و نه از قرآن اثرى .
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #76
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    اكنون كه معاويه سه مرحله بزرگ و اساسى از برنامه هاى وسيع خود اجراء كرد يعنى پست ترين و ناپاك ترين و در عين حال جسور و سخت دل ترين افراد كشور مانند زياد بن ابيه را در استخدام خود در آورده و در اختيار حكومت خود قرار داده است و سپس با دست اين نمونه همكاران نا انسان خود بسيارى از انسانها و مردان آزاده و غيور را كه در برابر خود سرى ها و ستمگريهاى حكومت وى تاب سكوت و طاقت تحمل نداشتند به وحشيانه ترين وجه به قتل رسانده و از ميان برداشت و در مرحله سوم هم بالاخره توانست احاديث مجعوله اى را كه راويان از خدا بى خبر از قول پيغمبر بزرگ اسلام در مدح وى و خاندان بنى اميه ساخته بودند در بين مسلمانان شايع سازد و خود و قبيله خود را بنام دين در دلهاى اكثريت نادان و بى درك اجتماع جاى دهد. و قسمت دوم اين برنامه را هم با رايج ساختن سب و لعن نسبت به على بن ابيطالب و خاندان پاكش و دشمنى شديد از طبقات مختلف نسبت به آن حضرت و فرزندان معصومش ، توانست با موفقيت عملى سازد. اكنون ديگر زمينه كشور و اجتماع تا حدود زيادى براى اجراى نقشه هاى پنهانى و ضد اسلامى وى و تبديل حكومت اسلامى به يك حكومت نژادى آماده است .

    آخرين برنامه اى كه بايد با دست معاويه اجراء شود تا رسالت شيطانى او به طور كامل به پايان برسد تعيين جانشين براى خود مى باشد معاويه مى خواهد فرزند پليدش يزيد را به رهبرى جهان اسلام !!!
    نصب كند تا بدين وسيله هم حكومت اسلامى را به طور موروثى در خاندان خود نگاه داد و هم اين جانشين و خلف شايسته !!! بتواند دنباله كارهاى او را بگيرد و طرحهاى باقى مانده وى را با اجرا در آورد تا آرزوى قلبى معاويه را كه چيزى جز همان دفن كردن نام پيغمبر و در نتيجه دفن اسلام و قرآن نبود، انجام دهد و با آن جامه عمل و تحقق بپوشد.
    معاويه براى يزيد بيعت مى گيرد!
    اراده معاويه براى تعيين جانشينى براى خود حتمى است و نامزد اين كار هم جز يزيد فرزند او نيست . اما آيا يزيد از نظر شرائط براى احراز اين مقام آمادگى دارد تا معاويه وى را براى جانشينى از خود تعيين كند و از مردم براى او بيعت بگيرد؟! جواب اين پرسش منفى است زيرا فرزند معاويه نزد همگان به بدنامى مشهور است ولى با اين حال اين موضوع مشكلى نيست كه براى پسر ابوسفيان غير قابل حل باشد.
    معاويه با آن همكاران ننگينى كه در سراسر كشور دارد مى تواند هر عملى را انجام دهد و هر خيانتى را مرتكب گردد، همكارانى كه براى حفظ پست خود و رسيدن به مقام و قدرت و ثروت بيشتر كثيف ترين و شرمگين ترين كارها را انجام مى دهند و اتفاقا داستان جانشينى يزيد و خلافت او از همين نمونه افراد شروع مى شود.
    ابن اثير مورخ مشهور سنى مى نويسد:
    معاويه اراده كرد مغيرة شعبه را كه از جانب وى در كوفه حكومت مى كرد از مقامش عزل كند و ديگرى را به جاى وى بگمارد، مغيرة كه از اين تصميم آگاه شده بود فكر كرد كه مسئوليت تازه و خدمت نوى براى خود نسبت به معاويه در كوفه بتراشد تا بدينوسيله بتواند سمت خود را براى مدتهاى طولانى هم چنان حفظ كند، به دنبال اين فكر شيطانى با خود گفت چه بهتر كه داستان ولايتعهدى يزيد را طرح كنم و مسئوليت گرفتن بيعت را از مردم كوفه خود بر عهده بگيرم تا بتوانم از اين راه به آرزويم دست يابم و بر خر مراد همچنان سوار باشم براى اجراى اين نقشه بلافاصله به شام آمد و يكسره به نزد يزيد رفت و به وى چنين گفت :

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #77
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    انه قد ذهب اعيان اصحاب رسول الله و كراء قريش و ذوواسنانهم و انما بقى ابنائهم و انت من افطنهم و احسنهم رايا و اعلمهم بالسنة و السياسة و لا ادرى ما يمنع اميرالمومنين ان يعقد لك البيعة قال اوترى ذلك يتم ؟ قال نعم .(98)
    يعنى مغيرة به يزيد گفت بزرگان اصحاب رسول خدا و زورمندان قريش و صاحبان عمر آنها از جهان رفتند و تنها فرزندان آنها باقى مانده اند و تو افضل آنها و بهترين شان هستى از نظر راى و فكر و داناتر از تمام آنها مى باشى به سنت و سياست و من نمى دانم چه چيز اميرالمومنين را مانع شد از اين كه براى تو به خلافت بيعت بگيرد؟! يزيد گفت آيا تو فكر مى كنى بيعت گرفتن براى جانشينى من عملى باشد و به پايان برسد؟ مغيره گفت آرى ...
    به دنبال اين گفتگو هر دو نزد معاويه رفتند و قضيه را با او در ميان گذاشتند معاويه به مغيره گفت اكنون به كوفه بر گرد و در اين باره با دوستان و ياران خود مشورت كن تا دستور من برسد، مغيرة ابن شعبه كه تا اين جا خود را موفق ديد نقشه خويش را دنبال كرد، به كوفه آمد و جمعى از خدا بى خبران و دوستان بنى اميه را خواست و داستان ولايتعهدى و مكالمات خود را با معاويه با آنها در ميان گذارد و از آنان براى يزيد بيعت گرفت و آن گاه ده نفر از آنها را به رهبرى فرزندش موسى به شام فرستاد تا خوش خدمتى مغيره را نسبت به خاندان بنى اميه نزد معاويه بازگو كنند و او را براى اعلام عمومى اين تصميم تشويق نمايند و به هر يك از آن ده نفر در برابر اين كار سى هزار درهم داد، آنها بر معاويه وارد شدند و موسى فرزند مغيره جريان بيعت آنها را با يزيد به اطلاع فرزند ابوسفيان رساند. آنان هر يك از آن ده نفر به نحوى معاويه را براى بيعت گرفتن از مردم براى ولايتعهدى يزيد تشويق نمودند و سخنانى ادا كردند معاويه در پاسخ آنها گفت :

    لاتعجلوا باظهار هذا الامرو كونوا على رايكم .ثم قال لموسى بكم اشترى ابوك من هولاء دينهم ؟ قال بثلاثين الفقال لقد هان عليهم دينهم (99)
    يعنى در آشكار ساختن اين كار عجله نكنيد و همچنان بر تصميم و راى خود باقى باشيد سپس معاويه به موسى فرزند مغيرة گفت پدر تو دين اين ها را به چه مبلغ خريدارى نمود؟ گفت به سى هزار درهم معاويه گفت دين آنها در نزدشان سبك و كم قيمت بود.
    معاويه اين جمعيت را به كوفه باز گرداند ولى خود در طرح نقشه اى است تا بتواند زمينه فكرى اجتماع را براى پذيرفتن ننگ بيعت با يزيد آماده سازد، او مى داند كار فضاحت فرزندش به قدرى بالا گرفته كه تمام سران ملت اسلامى از اعمال نامشروع و ضد دينى وى به خوبى آگاهند، همه مى دانند يزيد مشروب مى نوشد، قمار بازى مى كند، مجالس عيش و طرب دارد، چگونه ممكن است از مردم خواست كه با چنين فريد به عنوان خلافت و جانشينى از پيغمبر اسلام بيعت كنند!!!
    با توجه به اين جهات است كه مى بينيم معاويه دستان جانشينى و ولايتعهدى يزيد را با يك احتياط عجيب و حزم كافى مطرح ساخت ، گاهى ديگران را تحريك مى كند كه موضوع را به صورت پيشنهاد در مجمع عمومى عنوان كنند، گاهى خود به صورت مشورت ، از يزيد و خلافت وى سخن به ميان مى آورد تا از اين راهها بر مشكلات كار به خوبى آگاه شود و براى مقاله با آنها آماده گردد.
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #78
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    ابن قتيبه در تحريك نمودن معاويه ديگران را كه موضوع جانشينى يزيد را در مجمع عمومى با او پيشنهاد كنند داستانى نقل مى كند كه در آن شدت حزم و احتياط معاويه پسر ابوسفيان در اين باره و در عين حال نقشه هاى شيطانى و نيرنگ بازيهاى او را براى انجام اين كار لعنتى مى توان به خوبى مشاهده كرد، مورخ نامبرده مى نويسد هنگامى كه وفودى از شهرهاى بزرگ و شخصيتهائى از بلاد كشور در شام نزد معاويه آمدند او يكى از ياران نزديك خود را به نام ضحاك بن قيس قهرى خواست و به وى چنين گفت :
    اذا جلست على المنبر و فرغت من بعض موعظتب و كلامى فاستاذنى للقيام فاذا انت لك فاحمدالله تعالى واذكر يزيد و قل فيه الذى يحق اله عليك من حسن الثناء عليه ثم الدعنى الى تولية من بعدى فانى قدر ايت و اجمعت على تولية فاسال الله تعالى فى ذلك و فى غيره الخيرة و حسن القضاء ثم دعا عبدالرحمن بن عثمان الثقفى و عبدالله بن مسعدة الفزارى و ثور بن معن السلمى و عبدالله بن عصام الاشعرى فامرهم ان يقوموا اذا فرغ الضحاك و ان يصدقوا قوله و يدعوه الى يزيد(100)
    يعنى معاويه به ضحاك بن قيس گفت هنگامى كه من بر منبر نشستم و قسمتى از سخنان و مواعظ خود را بيان كردم تو از من اذن بخواه تا قيام كنى پس از آن كه من به تو اذن دادم بر خيز و حمد خداى را به جاى آور سپس ‍ درباره يزيد سخن بگوى و آن چه كه شايسته است نيت به وى از مدح و فضيلت بيان كن سپس از من بخواه كه او را پس از خود زمامدار سازم و سر پرست اجتماع اسلامى گردانم زيرا من در اين باره تصميم گرفتم و بر جانشينى او از خود عزم كردم آن گاه از خداوند بخواه كه در اين كار و همه امور، خزر را پيش آورد و نيك مقدر سازد. سپس عبدالرحمن بن عثمان ثقفى و عبدالله بن سمعده فزارى و ثوربن معن سلمى و عبدالله بن عصام اشعرى را نزد خود خواند و با آنها فرمان دادم كه هنگامى كه ضحاك بن قيس از سخن خود فارغ شد شما بر خيزيد و گفته هاى او را تصديق كنيد مرا براى انجام زمامدارى و خلافت يزيد دعوت نمائيد.
    اين نقشه ها و نيرنگها را معاويه انجام مى داد تا افكار عمومى را براى بيعت با يزيد آماده سازد ولى با هنگامى كه حضرت مجتبى (ع ) در حال حبات بود رسما در اين باره دست به كار نگرديد و پس از شهادت آن بزرگوار بود كه اين موضوع را علنا مطرح ساخت و به عمال و فرمانداران خود نوشت براى يزيد از مردم بيعت بگيرند. ابن قتيبه مى نويسد:
    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #79
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    لم يلبث معاوية بعد وفاة الحسن رحمه الله الا يسيرا حتى بايع ليزيد بالشام و كتب ببعيه الى الافاق (101)
    يعنى پس از وفات حضرت حسن رحمة الله معاويه درنگ نكرد مگر بسيار كم آن گاه از مردم شام براى يزيد گرفت و بيعت او را به سراسر كشور نوشت .
    بزرگترين مشكلى كه در بيعت گرفتن براى يزيد در برابر و معايه قرار داشت تسليم نمودن حجاز و مخصوصا مردم مدينه در برابر اين امر بود به ويژه كه در بين آنان چهار نفر از شخصيتهاى معروف بودند كه آنان از بيعت با يزيد امتناع داشتند. اين چهار نفر حسين ابن على عليهما السلام بود كه در راس ‍ آنان قرار داشت پس از عبدالله ابن عباس و عبدالله بن جعفر و عبدالله بن زبير بود كه در شمار مخالفين بيعت با يزيد بودند، معاويه به فرماندار مدينه سعيد بن عاص نوشت كه از مردم آن جا براى يزيد بيعت بگيرد و در انجام اين ماموريت شدت عمل و خشونت از خود نشان دهد.
    فلما قدم عليه كتاب معاوية اخذهم بالبيعة اعنف ما يكون ما الاخذ و اغلظه فلم يبايعه احد منهم و كتب الى معاوية انه لم يبا يعنى احد و انما الناس تبع لهولاء النفر فلو بايعوك با يعك الناس جميعا و لم يتخلف عنك احد(102)
    يعنى هنگامى كه نامه معاويه به دست سعيد بن عاص رسيد مردم را براى بيعت با يزيد در فشار شديد و سختى قرار داد، با اين حال كسى از اهل مدينه براى بيعت با يزيد حاضر نگرديد، سعيد بن عاص به معاويه نوشت كه هيچ يك از مردم مدينه بيعت نكرد. اينان تابع اين چند نفر هستند (حضرت حسين بن على عليهماالسلام ، عبدالله بن عباس ، عبدالله - ابن زبير، عبدالله بن جعفر) و اگر اى جمع با يزيد بيعت كنند مردم همگى با او بيعت مى كنند.

    فرزند ابوسفيان هنگامى كه جواب فرماندار مدينه را مطالعه كرد دانست كه بايد براى انجام اين كار ابتداء با آن چهار نفر كنار آيد و به هر ترتيبى شده از آنان بيعت بگيرد، از اين به سعيد بن عاص نوشت كه درباره گرفتن بيعت هيچ گونه اقدامى نكن تا من به مدينه در آيم ، به دنبال اين دستور پس از چندى خود به سوى مدينه رفت در آن جا روزى حسين بن على عليهما السلام و عبدالله بن عباس را خواست و نسبت به آنان سخت ملاطفت نمود آن گاه سخن را به يزيد و ذكر فضائل و كمالاتى از وى كشاند و از آن دو خواست در برابر او تسليم گردند و جانشينى او را از وى بپذيرند و بالاخره يزيد را به رهبرى جهان اسلام !!! به رسميت بشناسند، در اين هنگام حسين بن على عليهماالسلام لب به سخن گشود و در پاسخ معاويه بياناتى فرمود كه ضمن آن سخت معاويه را مورد عتاب قرار داده و بافته هاى او را درباره يزيد به شدت رد مى كند و در آن جا مى فرمايد:
    ...و فهمت ماذكرته عن يزيد من التماله و سياسته لامة محمد (ص ) تريدان توهم الناس فى يزيد كانك تصف محجوبا او تنعت غائبا و تخبر عما كا مما احتويته بعلم خاص ؟! و قد دل يزيد من نفسه على موقع رايه فخذ ليزيد فيما اخذ به من استقرائه الكلاب المهارشة عند التحارش والحمام السبق لاترابهن والقينات ذوات المعازف و ضروب الملاهى تجده ناصرا ودع عنك ماتحاول ...(103)

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #80
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩





    يعنى فهميدم آن چه كه تو درباره يزيد بيان كدرى از سياست او و پيشرفتها و كمالى كه او براى اجتماع اسلامى و امت محمد صلى الله عليه و آله در نظر دارد!!! معاويه تو با حرفهائى كه نسبت به يزيد گفتى مى خواهى مردم را درباره او دچار اشتباه سازى ؟! معاويه گويا تو از كسى سخن مى گوئى كه كارهاى او در پشت پرده پوشيده است و يا از كسى مدح مى كنى كه غائب است و ديگران به اعمال او نگران نيستند؟ يا تو درباره يزيد دانش و اطلاعات خاصى دارى كه ديگران ندارند؟! يزيد خود شخصا طرز فكر خود را آشكار مى سازد، تو وضع يزيد را از اعمال او بنگر و بياب ، از اين كه او در جستجوى سگهاى ستيزه جو است در هنگام صيد، و در پى يافتن كبوترانى است كه در بازى بر امثال خود پيشى بگيرند، يزيد به دنبال زنان مغنيه است كه آلات غنا مى نوازند و در پى نواختن آلات لهو است (معاويه ! اگر اين اعمال يزيد را بنگرى ) آنها را حجت و ناصرى بر گفتار ما مى يابى (معاويه ) واگذار آن چه را كه از دريچه چشم خود مى بينى (و در فكر خود مى انديشى ).
    اين پاسخ تند و كوبنده اى كه حسين بن على عليهماالسلام به معاويه داد و حقايقى كه آن حضرت درباره يزيد و اعمال ننگين او صريحا و بى پرده در برابر وى ادا كرد اميد معاويه را يكباره نا اميد ساخت و دانست كه امكان ندارد از آن بزرگوار با ميل و رغبت براى يزيد بيعت بگيرد و از سوى ديگر اگر حضرت حسين (ع ) بيعت نكند نه مردم مدينه بيعت خواهند كرد و نه آن سه نفر، پس بايد فرزند ابوسفيان چاره اى بينديشد تا بتواند بر خر مراد سوار شود و زمامدارى يزيد را به سامان برساند، براى انجام اين مقصود براى آخرين بار به مكه آمد و آن چهار نفر يعنى حسين بن على عليهما السلام و عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر و عبدالله بن زبير را در يك مجلس نزد خود حاضر ساخت و داستان بيعت با يزيد را با آنها در ميان گذاشت آنها سخن او را نپذيرفتند و عبدالله بن زبير در پاسخ وى مطالبى بيان داشت ، معاويه كه يكباره از آنها و بيعت آنان مايوس شده بود ناچار آخرين نقشه شيطانى خود را كه قبلا طرح كرده بود به مرحله اجراء گذارد و به آنها گفت اكنون من با شما در ميان جمعيت مى روم و بر بالاى منبر قرار مى گيرم .

    ۩۩***۩۩ درسي که امام حسين به انسانها آموخت ۩۩***۩۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 8 از 21 نخستنخست ... 45678910111218 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •