یاران نینوایی(عابس بن ابى شبیب شاكرى) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
یاران نینوایی(عابس بن ابى شبیب شاكرى)
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. #1
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض یاران نینوایی(عابس بن ابى شبیب شاكرى)




    عابس بن ابى شبیب شاكرى
    عـابس یكى از رجال بزرگ شیعه و مردى شجاع و سخنور و عابد و شب زنده دار و رئیس قـبیله بنى شاكر بود كه بنى شاكر تیره اى از قبیله همدان و قبیله همدان و مخصوصا تـیره بنى شاكر از مخلصین دوستان على علیه السلام بوده اند كه آن حضرت درباره آنان فرمود:
    لو تمت عدتهم الفا لعبد الله حق عبادته . (( اگر عده آنان به هزار نفر برسد خدا آنطور كه شایستـه است پـرستـش مـى شد. ))
    و این طایفه همگى از شجاعان عرب بودند.

    عابس با مسلم بن عقیل

    هنگامى كه مسلم بن عقیل نماینده امام وارد كوفه و در خانه مختار نامه حسین علیه السلام را براى مردم كوفه قرائت كرد، جمعیت با شنیدن بیانات حسین بن على علیه السلام گریان شدند.
    عابس برخاست و پس از حمد و ثناى پروردگار اظهار داشت : من از مردم چیزى نمى گویم زیرا نمى دانم در دل چه دارند، و ترا به وعده هاى آنان مغرور نمى كنم ولى آنچه خود را بر آن آماده كرده ام این است كه : بخدا قسم هرگاه مرا بخوانید شما را اجابت مى كنم ، با دشمن شما مى جنگم ، در خدمت شما شمشیر مى زنم تا خدا را ملاقات كنم ، و از كارم جز اجر خدائى نمى خواهم
    پـس از آنكه هیجده هزار نفـر از كوفـیان با مـسلم بن عقیل بیعت كردند مسلم براى حسین علیه السلام نوشت : فان الرّائد لایكذب اهله . (( قاصد به خانواده خود دروغ نمى گوید. ))
    ، از مردم كوفه تاكنون هیجده هزار نفر با من بیعت كرده اند در آمـدن شتاب فرمائید كه مردم همه با شمایند و نسبت به خاندان معاویه نظر خوبى ندارند.
    مـسلم هیئتـى را به سرپرستى عابس به خدمت امام اعزام داشت تا نامه اش ‍ را بحضرت برسانند كه از جمله آنها شوذب آزاده شده عابس ‍ بود

    عابس و آماده سازى نیرو

    عـابس نه تـنها خود در راه حسین فداكارى مى كرد بلكه مى كوشید تا براى حسین علیه السلام نیرو تهیه كند، همینكه جنگ تشدید شد و بیشتر اصحاب ابى عبدالله به شهادت رسیدند، عـابس به شوذب گفت : مى خواهى چه كنى ؟ شوذب گفت : چه انتظار دارى كه انجام دهم جز اینكه با تو در ركاب حسین بجنگم تا كشته شوم .
    عـابس گـفـت : آرى بجز این انتظارى نداشتم ، بنابراین برو خدمت ابى عبدالله تا ترا به حساب شهدا آورد و من نیز در شهادت توبه ثواب برسم كه اگر هركس دیگرى از نزدیكانم با مـن بود دوست داشتم كه قبل از من به شهادت برسد تا در اجر آن شریك باشم كه امروز روزى است كه مى توان تحصیل ثواب نمود و بعد از این عملى نخواهیم داشت

    شهادت عابس

    عـابس نزد امـام آمد و عرض كرد: یا ابا عبدالله در روى زمین از دور و نزدیك كسى محبوب تـر از شمـا نزد مـن نیست ، اگر مى توانستم قتل و ظلم را از شما به چیزى كه از خون و جانم عزیزتر باشد دور سازم هر آینه انجام مى دادم ، السّلام علیك یا ابا عبدالله . گواه باش كه من بر طریقه شما و پدر شمایم ، پس از سلام وداع با شمشیر كشیده به سوى میدان حركت كرد در حالیكه ضربتى بر پیشانى داشت به میدان آمد و مبارز طلبید.
    ربیع بن تمیم مى گوید: همینكه دیدم عابس بطرف میدان مى آید چون قبلا در جنگها او را دیده بودم كه شجاع بى مثل و نظیر است ، فریاد كشیدم : مردم ! این شیر شیران است این پسر ابى شبیب شاكرى است ، هیچكس ‍ تنها به میدان نرود كه جان سالم در نمى برد.
    عـابس صدا مى زد الارجل ، الارجل ، ولى هیچكس به مصاف او نرفت عمر سعد كه چنین دید صدا زد ویلكم ارضخـوه بالحجارة (( واى بر شما او را سنگ باران كنید. ))
    سپاهیان كوفه هم از هر سو او را سنگ باران كردند.
    عابس كه دید، هیچكس به میدان او نمى آید كلاه خود و زره را از سر و تن برگرفت و به پـشت سر پـرتـاب نمود، و با بدن بدون سلاح به دشمن حمله كرد ربیع بن تمیم مى گـوید: بخـدا قـسم دیدم كه به هر سو حمله مى كند بیش ‍ از دویست نفر فرار مى كنند و به روى یكدیگـر مـى ریزند، تا آنكه لشكر از چهار طرف او را محاصره كردند و از بسیارى جراحات سنگ و زخم نیزه و شمشیر سرانجام از پاى درآمد و به شهادت رسید و سر او را بریدند، جماعتى اطراف سر را گرفته و به نزاع پرداختند و هر یك مى گفت : كه مـن او را كشتـه ام اخـتـلاف را پـیش عمر سعد بردند، ابن سعد گفت : عابس را یك نفر نكشته است بلكه همه شما دست جمعى او را كشتید

    http://www.lailatolgadr.net
    یاران نینوایی(عابس بن ابى شبیب شاكرى)

  2.  

  3. #2
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : یاران نینوایی(نافع بن هلال جملى)




    نافع بن هلال جملى

    نافـع بن هلال مـردى شریف و بزرگـوار، آزاده ، شجاع از قـراء مـعـروف و حامـل احادیث و از یاران عـلى بن ابیطالب علیه السلام است كه در تمام جنگهاى زمان او شركت داشت ، قبل از شهادت مسلم بن عقیل به سوى حسین علیه السلام حركت كرد و در بین راه به امـام مـلحق شد، و سفـارش ‍ كرده بود كه اسب او را بنام كامـل از پـشت سر براى او بیاورند، لذا غـلامـش ‍ كامل را همراه عمرو بن خالد آورد و به نافع رسانید.

    شهادت نافع بن هلال

    هنگـامـیكه عمروبن قرظة انصارى به شهادت رسید برادرش على در برابر حسین قرار گـرفـت و سخـنان تـوهین آمـیز بر زبان راند، نافـع بن هلال بر او حمله كرد و او را مجروح ساخت ، جمعیت على بن قرظه را از چنگ نافع رهانیدند نافع بر سپاه كفر حمله كرد و این رجز مى خواند:
    ان تنكرونى فانا بن الجملى
    دینى على دین حسین بن على
    ان اقتل الیوم فهذا املى
    فذاك راءیى والاقى عملى
    (( اگر مرا نمى شناسید من فرزند جملى هستم دین من دین على و حسین است . ))
    (( اگر امروز كشته شوم همین آرزوى من است و عقیده ام بر آن است كه نتیجه اعمالم را خواهم دید. ))
    مـزاحم بن حریث گفت : من بر دین فلانم ، نافع گفت تو بر دین شیطانى و بر مزاحم حمـله كرد و او خـواست فـرار كند كه شمـشیر نافـع او را فـرا گـرفـت و به جهنم واصل شد عمروبن حجاج به نیروهایش فریاد زد: مگر نمى دانید با چه كسانى مى جنگید هیچیك از شما تنها با یاران حسین مواجه نشود، نافع چون دید كه سپاه عمر سعد نزدیكش نمـى آیند و او تـیرانداز مـاهرى بود و نام خود را بر پیكان تیرهایش ثبت كرده بود، شروع كرد به تیراندازى به طرف دشمن و دوازده نفر را كشت سواى كسانى كه مجروح شدند تا تیرهایش تمام شد آنگاه شمشیر كشید و حمله كرد، گروه انبوهى به او حمله ور شده و با تیر و سنگ او را هدف قرار دادند و آنقدر تیر و سنگ به طرفش پرتاب كردند تا بازوانش را شكستند سپس او را دستگیر و نزد ابن سعد بردند.
    ابن سعد: نافع واى بر تو چه چیز موجب شد كه خود را به این روز انداختى ؟
    نافع : خدایم مى داند كه چه قصدى دارم . یكى از سپاهیان عمر سعد كه دید خون از سر و دست هاى نافـع جارى شده و تـمـام بدنش را رنگین كرده است گفت : نمى بینى چه بر سرت آمده ؟
    نافـع گـفـت : خـود را مـلامت نمى كنم كه دوازده نفر از شما را كشتم به جز كسانى را كه مجروح ساختم ، اگر دست داشتم نمى توانستید مرا اسیر كنید.
    شمر به عمر سعد گفت : (( اصلحك الله اقتله . ))
    (( او را بكش . ))
    عمر سعد گفت : تو او را آورده اى اگر مى خواهى او را بكش .
    شمر شمشیر كشید تا او را بكشد، نافع گفت : بخدا قسم اگر مسلمان بودى دست به خون ما آغشته نمى كردى ، خدا را سپاس مى گوئیم كه مرگ ما را به دست اشرار خلق قرار داده است ، سپس شمر او را به قتل رسانید و رضوان الله تعالى علیه .

    www.lailatolgadr.net


    یاران نینوایی(عابس بن ابى شبیب شاكرى)

  4. #3
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : یاران نینوایی(حبیب ابن مظاهر)




    حبیب بن مـظاهر(قسمت اول)

    حبیب بن مـظاهر یا مـظهر اسدى فـقـعـسى مـكنى به ابوالقاسم از كسانى است كه رسول خـدا صلى الله عـلیه و آله را درك كرده ، حبیب در كوفـه منزل داشت و از خواص اصحاب امیر مؤ منان و امام حسن علیه السلام و از شرطة الخمیس به حساب آمده ، و در تمام جنگهاى آن حضرت شركت داشت و از حاملین علوم على علیه السلام و حافظ قرآن بود كه در یك شب ختم قرآن مى كرد.

    او داراى بصیرت و بینش خاصى بود، و در ایمـان قـوى ، و در روز عـاشورا از همـه یاران حسین عـلیه السلام خـوشحال تـر به نظر مـى رسید، از روضة الشهدا نقـل شده كه حبیب داراى مـوقـعـیت خـاصى بود و در كربلا 75 سال داشت

    نامه امام حسین علیه السلام به حبیب بن مظاهر

    پس از آنكه خبر شهادت مسلم بن عقیل به امام حسین علیه السلام رسید و از مكر و حیله و بى وفـائى مـردم كوفـه آگـاه شد، دوازده پرچم ترتیب داد و هر یك را به یكى از اصحاب تـحویل داد به جز یكى از آنها كه بر زمین ماند، یكى از یاران عرضه داشت كه آنرا به من بسپارید، امام فرمود: خدا ترا جزاى خیر دهد، اما صاحب آن خواهد آمد!
    سپس امام این نامه را براى حبیب بن مظاهر نوشت :
    من الحسین بن على بن ابى طالب الى الرجل الفقیه حبیب بن مظاهر اما بعد یا حبیب فانت تعلم قرابتنا من رسول الله صلى الله علیه و آله و انت اعرف بنا من غیرك و انت ذو شیمة و غـیرة فلا تبخل علینا بنفسك یجاریك جدى رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم یوم القیامه .
    یعـنى
    (( از حسین بن على بن ابى طالب به مرد فقیه حبیب بن مظاهر اما بعد، حبیب ! تو نزدیكى ما را با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مى دانى و ما را بهتر از دیگران مـى شناسى ، و مردى غیرتمند و داراى اخلاق و روشن پسندیده اى ، پس از جان خود در راه ما دریغ مدار كه جدم رسولخدا صلى الله علیه و آله و سلم در روز قیامت پاداش ترا خواهد داد. ))

    كرامت و پیشگوئى حبیب

    عـلى عـلیه السلام از علومى كه از رسولخدا صلى الله علیه و آله و سلم كسب كرده بود گاهى براى اصحاب و یارانش بازگو مى كرد، و یاران على علیه السلام نیز گاهى با هم مذاكره مى كردند، چنانكه نقل شده روزى میثم تمار و حبیب بن مظاهر هر دو سوار بر اسب در محله بنى اسد با هم ملاقات و به گفتگو پرداختند:
    حبیب گفت : پیرمرد اصلعى (كسى كه موى جلو سرش ریخته باشد) را مى بینم كه داراى شكمـى بزرگ است و جلودار الرزق خـربزه مـى فـروشد، در راه دوستـى اهل بیت او را به دار مى آویزند و شكم او را روى چوبه دار مى شكافند.
    میثم گفت : مرد سرخ روئى را مى بینم كه داراى دو گیسو است ، براى یارى پسر پیغمبر قـیام مـى كند، او را مى كشند و سر او را در كوفه مى چرخانند. و از هم جدا شدند، كسانى كه این مـذكرات را شنیدند با خود گفتند از این دو نفر دروغگو ندیدم ، در این حین رشید هجرى از راه رسید و از آن دو جویا شد، مردم گفتند: اینها رفتند و چنین و چنان مى گفتند.
    رشید گفت : خدا میثم را بیامرزد، فراموش كرد بگوید به آنكه سر حبیب را مى آورد صد درهم جایزه مى دهند.
    پـس از آنكه رشید گذشت جمعیت گفتند: به خدا قسم این مرد دروغگوتر از آنها است راوى مـى گوید: طولى نكشید كه دیدیم میثم را جلو خانه عمروبن حریث به دار آویختند حبیب هم با حسین كشته شد و سر او را به كوفه آورده و در كوچه ها مى گردانیدند.

    فعالیتهاى حبیب بن مظاهر

    موقعی كه مسلم بن عقیل به كوفه آمد، حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه براى امام حسین علیه السلام بیعـت مـى گـرفـتند، تا آنكه ابن زیاد بر كوفه مسلط شد و مسلم و هانى كشته شدند این دو نفـر در خـفاء مى زیستند تا خبر ورود امام به كربلا رسید از تاریكى شب استـفـاده كرده و خـود را به كربلا رسانیدند حبیب در خدمت حسین علیه السلام فعالیتهاى داشت از جمله رفتن به قبیله اسد و دعوت آنان به یارى حسین و همچنین برخورد با كثیربن عـبدالله شعـبى و قـرة بن قـیس فرستادگان عمر سعد، و برخورد با سپاهیان كوفه و نصیحت آنان در مـوارد مـتـعدد، و برخورد با شمربن ذى الجوشن و مذاكره او با مسلم بن عوسجه هنگام شهادتش .


    پس از اینكه ابو ثمامه صائدى نماز را یادآورى نمود و به دستور امام از سپاه عمر سعد مـهلت خـواستـند، حصین بن تـمـیم صدا زد نمـاز شمـا قـبول نیست ! حبیب به او فـرمـود: گـمـان مـى كنى نمـاز پـسر پـیغـمـبر قـبول نیست و نماز تو غدار خمار قبول است ، حصین به حبیب حمله كرد و حبیب هم بر او حمله نمـود و شمـشیرى بر صورت اسب حصین زد كه اسب سقوط كرد و حصین بر زمین افتاد، یارانش او را نجات دادند و حبیب براى اینكه او را بدست آورد حمله كرد و جنگ شروع شد.
    حبیب حمله مى كرد و این رجز مى خواند:
    انا حبیب و اءبى مظهر
    فارس هیجا و حرب تسعر
    انتم اعد عدة و اكثر
    و نحن اوفى منكم و اصبرر
    و نحن اعلى حجة و اظهر
    حقا و اتقى منكم و اعذر
    (( من حبیبم و پدرم مظهر است كه سوار میدان و جنگى افروخته است . ))
    (( جمـعیت شما زیادتر است لیكن ما نسبت به انجام وظیفه استوارتر و تحملمان بیشتر است . ))
    (( دلیل و حجت بر حق بودنمـان روشن و تـقـواى ما بیشتر و عذرمان در پیشگاه خدا پذیرفته است . ))
    حبیب حمـله مـى كرد و از كشتـه پـشتـه مـى ساخـت ، بدیل بن حریم از قبیله بنى تمیم بر او حمله كرد و ضربتى بر او وارد ساخت و فرد دیگـرى از همـان قـبیله نیزه اى بر او زد كه به زمین افتاد خواست برخیزد كه حصین بن تمیم شمشیرى بر فرقش زد كه جان به جان آفرین تسلیم كرد.
    مـرد تـمـیمى سر حبیب را جدا كرد، حصین بن تمیم گفت : من هم در كشتن او شریكم ، تمیمى گـفـت : مـن قاتل حبیبم ، حصین گفت : در جایزه سر حبیب طمعى ندارم لیكن چند لحظه سر را به من بده تا به گردن اسبم بیاویزم و جولان دهم تا مردم بدانند كه من شریك تو هستم ، امـا تـمـیمـى نمـى پـذیرفـت تـا آنكه بستـگـانشان مـیان آنها به همـین شكل اصلاح كردند.

    مرگ حبیب حسین را شكست

    در روز عاشورا شهادت بعضى از افراد بر حسین خیلى گران آمد كه یكى از آنان شهادت حبیب بن مـظاهر است چـنانكه ابو مـخـنف روایت كرده : لمـا قـتـل حبیب بن مـظهر هد ذلك الحسین عـلیه السلام و قال : عند الله احتسب نفسى و حماة اصحابى . (( یعنى مرگ حبیب حسین را شكست و فرمود: جان خود و حامیان از یاران را بحساب خدا مى گذارم . ))

    پسر حبیب و قاتل پدر

    پـس از خـاتـمـه حادثه جانگذار كربلا و مراجعت سپاهیان عمر سعد به كوفه مرد تمیمى سر حبیب بن مـظاهر را بر گردن اسب خود آویخته و منتظر ملاقات ابن زیاد بود قاسم پسر حبیب جوان نورسى كه هنوز به سن بلوغ نرسیده بود وقتى سر پدر را دید جاذبه پـدرى پـسر را به هر سو كه آن مرد مى رفت مى كشانید، مرد تمیمى متوجه شد كه این جوان در تـعقیب او است و او را رها نمى كند هرگاه وارد قصر مى شود او هم وارد مى شود و چون خارج مى گردد او نیز خارج مى شود لذا به او مشكوك شد و پرسید:
    پسر چرا مرا تعقیب مى كنى ؟
    قاسم : چیزى نیست .
    تمیمى : چرا هست هر چه هست بگو؟
    نوجوان گـفـت : این سر پدر من است كه بر اسب خود آویخته اى ممكن است به من بدهى تا آنرا دفن كنم ؟
    تـمـیمـى گـفت : نه پسرم امیر راضى نمى شود، و من هم امیدوارم كه از امیر در برابر آن جایزه خوبى بگیرم .
    قاسم گفت : ولى خدا بدترین پاداش به تو خواهد داد كه مردى بهتر از خود را كشته اى و شروع كرد به گریستن .
    قـاسم نوجوان قاتل پدر را رها كرد، اما همواره مترصد بود تا فرصتى به دست آورد و از قـاتـل پـدر انتـقـام بگـیرد، سرانجام در زمان مصعب بن زبیر كه در با جمیرا نزدیك مـوصل به منظور جنگ با عبدالملك مروان لشكرگاه كرده بود در نیمروزى كه مرد تمیمى در خـیمـه خـود در خواب قیلوله بود قاسم وارد خیمه اش شد و با شمشیر جانش را گرفت

    مقام حبیب در خدمت حسین

    مـرحوم نورى رضوان الله تـعـالى عـلیه از مـرحوم شیخ جعـفـر شوشتـرى نقـل مـى كند كه : چون از تحصیلات در حوزه نجف اشرف فارغ شدم به منظور خدمت به اسلام و مـسلمـین و امر به معروف و نهى از منكر به وطن برگشتم ، چون اطلاع كافى از اخبار و آثار ائمه نداشتم در مقام امر به معروف و منبر و سخنرانى تفسیر صافى را دست مـى گرفتم و از آن مى خواندم و در ایام عاشورا هم كتاب روضة الشهداء ملا حسین كاشفى را دست مـى گـرفـتـم و از روى آن مـصیبت مـى خـواندم ، یك سال بدین منوال گذشت تا محرم نزدیك شد، شبى با خود مى اندیشیدم : آخر تا كى باید مـلا كتابى باشم و از روى كتاب بخوانم چرا نباید از خود جوششى داشته باشم ، آنقدر فـكر كردم و راه چـاره را مـى جستـم كه خسته شدم و خوابم برد، در عالم خواب دیدم در كربلا هستـم و خـیمـه هاى ابى عـبدالله نصب شده و دشمـنان مقابل خیمه ها صف آرائى كرده اند، من به خیمه ابى عبدالله علیه السلام رفتم سلام كردم ، حضرت مـرا احتـرام كرد و نزدیك خود نشانید، آنگاه به حبیب بن مظاهر كه در خدمت حسین بود، فرمود: شیخ مهمان ما است ، هر چند آب در خیمه گاه یافت نمى شود لیكن آرد و روغن هست ، برخیز طعامى تهیه كن برایش بیاور.
    حبیب برخاست و طعامى آماده كرد و نزد من گذاشت ، با قاشقى كه همراهش بود چند قاشق خـوردم ، در همـین حال بیدار شدم و به دقـایق و اشاراتـى در زمـینه مـواعظ و مصائب اهل بیت آگاهى یافتم ، و هر روز این بینش توسعه و وسعت مى یافت تا جائیكه در وعظ و خطابه بر همگان تقدم یافتم

    http://www.lailatolgadr.net



    یاران نینوایی(عابس بن ابى شبیب شاكرى)

  5. #4
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : یاران نینوایی(عابس بن ابى شبیب شاكرى)




    عمروبن جناده
    جنادة بن كعـب پـدر این جوان از كسانى است كه از مكه معظمه با خانواده اش خدمت ابى عبدالله رسید و در روز عاشورا در حمله اولى شهید شد.
    عـمـروبن جناده كه جوانى نورس بود از مادرش دستور یافت تا خدمت امام آمده و اجازه میدان كسب نماید، امام به او اجازه میدان نداد، جوان مرتبه دوم بحضور امام آمد و اجازه خواست امام حسین باز هم اجازه ندار و فرمود: پدر این جوان در جنگ شهید شده شاید مادرش راضى نباشد نوجوان عرض كرد: ان امّى هى الّتى امرتنى (( مادرم به من اجازه داده . ))
    آنگاه امام اجازه فرمود.
    عمرو به میدان رفت و این رجز را مى خواند:
    امیرى حسین و نعم الامیر
    سرور فواءد البشیر النّذیر
    على و فاطمة والداه
    فهل تعلمون له من نظیر
    له طلعـة مـثـل شمـس الضّحى
    له غـرّة مثل بدر منیر
    (( پـیشوایم حسین است و چـه خـوب پـیشوائى است خوشحال كننده دل و قلب پیامبر بشیر و نذیر است . ))
    (( على و فاطمه پدر و مادر اویند آیا براى او نظیر و همتائى نشان دارید. ))
    (( طلعتش مانند خورشید نیمروز و چهره اش مانند ماه شب چهارده مى درخشد. ))
    و به نبرد پرداخت تا به شهادت رسید، سرش را بریدند و به طرف خیمه گاه حسینى پرتاب نمودند مادر كه سر جوانش را دید برداشت و بوسید و با همان سر بطرف دشمن حمـله كرد و چـنان بر سر دشمـن كوبید كه مردى را به هلاكت رسانید آنگاه به خیمه برگشت و عمود خیمه را برگرفت و خواست به سوى دشمن حمله كند اما امام او را به خیمه گاه برگردانید
    www.lailatolgadr.net





    یاران نینوایی(عابس بن ابى شبیب شاكرى)

  6. #5
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ :




    جون مولى ابى ذر
    جون آزاد شده ابوذر غفارى یكى از شهداى كربلا است كه بعد از وفات ابوذر در خدمت امام حسن و سپس ملازم خدمت امام حسین علیه السلام بوده است لذا در حركت امام از مدینه به مكه و از مكه تا كربلا در ركاب امام علیه السلام بوده است

    جون اجازه میدان مى طلبد
    موقعى كه بیشتر یاران حضرت به شهادت رسیدند، جون به حضور امام آمد و اجازه میدان خـواست ، امـام فرمود: جون تو مجازى بهر كجا كه خواهى بروى زیرا پیروى تو از ما و بودن در خانه به منظور كمك و آسایش بوده است لذا در گرفتارى ما خود را مبتلا مساز.
    جون خـود را به قـدمـهاى حضرت انداخـت و عـرض كرد:یابن رسول الله انا فـى الرّخـاء الحس قصاعكم و فى الشّدة اخذلكم . (( پسر پیامبر در خوشیها كاسه لیس خانه شما بودم حالا در گرفتارى دست از شما بردارم ؟ ))
    واللّه انّ ریحى لمـنتـن و انّ حسبى للئیم و انّ لونى لاسود فتفّس علىّ بالجنّة لطیب ریحى و یشرف حسبى و یبیضّ لونى لا واللّه لا افارقكم حتّى یختلط هذا الدّم الاسود مع دمائكم .
    (( پـسر پیغمبر! بخدا مى دانم كه بویم بد و حسب و نسبم پست و چهره ام سیاه است ولى شمـا بهشت را از من دریغ مدارید تا خوشبو و شرافتمند و روسفید گردم نه بخدا دست از شما خاندان برنمى دارم تا خون سیاهم با خون شما آمیخته گردد. ))

    سپـس حسین عـلیه السلام اجازه میدان داد، جون به میدان رفت و سپاه دشمن حمله كرد و این رجز مى خواند:
    كیف ترى الفجّار ضرب الاسود
    بالمشر فى والقنا المددّ
    یذبّ عن آل النّبى احمد
    ارجوبه الجنّة یوم المورد
    (( اى پـست فـطرتـان زشت كردار ضربات شمشیر و نیزه غلام سیاه را چگونه مى یابید. ))
    (( كه از خاندان پیامبر دفاع مى كنید و با این عملش امیدوار به بهشت است . ))
    جون پـس از نشان دادن ضرب شصت خـود 25 نفـر را به درك واصل كرد تـا آنكه خـود به درجه رفـیعـه شهادت نائل آمد.
    حسین علیه السلام در روز عاشورا فقط بر بالین هشت نفر آمد كه یكى از آنان همین غلام سیاه است
    ، هنگامیكه در كنار جسد جون نشست فرمود:
    اللّهمّ بیض وجهه و طیّب ریحه و احشره مـع الابرار و عـرّف بینه و بین محمّد و آل محمّد.
    (( خدایا چهره اش را سفید گردان و بویش را نیكو و او را با ابرار و نیكان محشور فرما و میان او و محمد و خاندانش معارفه برقرار ساز. ))
    امـام باقر علیه السلام از پدرش امام زین العابدین علیه السلام روایت نموده كه پس از ده روز از گـذشت عاشورا بدن جون را یافتند درحالیكه بوى مشك از او استشمام مى شد

    www.lailatolgadr.net


    یاران نینوایی(عابس بن ابى شبیب شاكرى)

  7. #6
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : (قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس




    « عباس بن علی بن ابی طالب علیه السلام» در سال 26 هجری متولد شد. مادرش ام البنین بود.
    امام علی علیه السلام به برادرش، عقیل، که به انساب و اجداد اعراب آگاه بود، فرمود:« برای من زنی را انتخاب کن که فرزندانی شجاع بیاورد.»
    عقیل فاطمه، دختر حزام، را معرفی کرد و گفت:« در میان اعراب، شجاع تر از پدران او کسی را نمی شناسم.»
    علی علیه السلام با او ازدواج کرد و اولین فرزندی که از ام البنین به دنیا آمد عباس علیه السلام بود که او را به سبب زیبایی چهره اش، قمر بنی هاشم لقب داده بودند. کنیه او ابوالفضل بود
    عباس بن علی چهارده سال با پدرش امیرالمؤمنین و بقیه عمر خویش را در کنار دو برادرش زندگی کرد و هنگام شهادت سی و چهار سال از عمر شریفش گذشته بود. او در شجاعت بی نظیر بود و چنان بلندبالا بود که هنگامی که بر اسب سوار می شد، پای مبارکش به زمین می رسید.



    حضرت عباس(ع) از یاران بسیار باوفای سیدالشهدا به دلیل شجاعت بی‌مثال و وفاداری خود، در حادثه عاشورا بسیار خوش درخشید و منشأ اثرات بسیاری بوده است.

    آب رسانی
    روز هفتم محرم، سه روز پیش از شهادت امام، عبیدالله به عمر سعد نگاشت: "... به هوش باش! وقتى نامه‏ام به دستت رسید، به حسین سخت بگیر و اجازه نده از آب فرات حتى قطره‏اى بنوشد و با آنان همان کارى را بکن که آنان با بنده پرهیزگار خدا عثمان بن عفان کردند."

    امام، حضرت عباس را فرا خواند و سى سوار را به اضافه بیست پیاده با او همراه کرد تا بیست مشکى را که همراه داشتند، پر از آب نمایند و به اردوگاه امام بیاورند. پانصد سواره ‏نظام دشمن در کرانه فرات استقرار یافته و مانع برداشتن آب شدند. حضرت عباس به مبارزه با نگاهبانان فرات پرداخت و افراد پیاده، مشکها را پر کردند. وقتى همه مشکها پر شد، حضرت عباس (ع) دستور بازگشت به اردوگاه را داد و محاصره دشمن را شکسته و توانست آب را به اردوگاه برساند.

    از آن پس حضرت عباس به "سقا" مشهور شد. یکى از شعارهاى بنى‏امیه در مقابله اهل‏بیت خونخواهى عثمان بوده است. اما ادعاى عبیدالله در این نامه افترایى بیش نیست زیرا امام على و فرزندان او آب را بر عثمان نبستند و این قاتلین عثمان بودند که براى بیرون کشیدن او از خانه‏اش آب را به خانه او بستند و در واقع این امیرمؤمنان بود که در اعتراض به این حرکت، به امام حسین (ع) دستور داد تا به او و خانواده‏اش آب برساند.

    نمایندگى و سخنگویى از جانب امام
    عمر سعد در برابر لشکر خود ایستاد و فریاد کشید: "اى لشکریان خدا! سوار مرکب‏هایتان شوید و مژده بهشت گیرید." امام حسین (ع) جلوى خیمه‏ها بر شمشیر خود تکیه کرده بود. حضرت عباس با شنیدن سر و صداى لشکر دشمن، نزد امام آمد و عرض کرد: "لشکر حمله کرده است." امام حسین برخاست و به او فرمود: "عباس! جانم به فدایت.

    سوار شو و نزد آنان برو و اگر توانستى، [حمله] آنان را تا فردا به تأخیر بینداز و امشب آنان را از ما بازدار تا شبى را براى پروردگارمان به نماز بایستیم و او را بخوانیم و از او طلب آمرزش نماییم که او مى‏داند من به نماز عشق مى‏ورزم و خواندن قرآن و دعاى بسیار و طلب بخشایش را دوست مى‏دارم." حضرت عباس به سوى لشکرگاه دشمن رفت و موفق شد جنگ را به تأخیر بیندازد.

    رد امان‏نامه دشمن
    آوازه دلاورمردى‏هاى حضرت عباس چنان در گوش عرب آن روزگار طنین افکنده بود که دشمن را بر آن داشت با اقدامى جسورانه، وى را از صف لشکریان امام جدا سازد. در این جریان، شمر فردى به نام عبدالله بن ابى محل را که حضرت ام البنین عمه او مى‏شد، به نزد عبیدالله بن زیاد فرستاد تا براى حضرت عباس و برادران او امانى دریافت دارد.

    شمر امان‌نامه را گرفت و به عمر سعد نشان داد. عمر سعد که مى‏دانست این تلاشها بى‏نتیجه است، شمر را توبیخ کرد؛ زیرا امان دادن به برخى نشان از جنگ با بقیه است. شمر که مى‏انگاشت او از جنگ طفره مى‏رود، گفت: "اکنون بگو چه مى‏کنى؟ آیا فرمان امیر را انجام مى‏دهى و با دشمن مى‏جنگى و یا به کنارى مى‏روى و لشکر را به من وامى‏گذارى؟" عمر سعد و گفت: "نه! چنین نخواهم کرد و سردارى سپاه را به تو نخواهم داد. تو امیر پیاده‏ها باش!" شمر امان‌نامه را ستاند و به سوى اردوگاه امام به راه افتاد. وقتى رسید، فریاد برآورد: خواهرزادگان ما کجایند؟

    حضرت عباس و برادرانش سکوت کردند. امام به آن‏ها فرمود: پاسخش را بدهید، اگر چه فاسق است. حضرت عباس به او رفت و به او گفت: خدا تو و امان تو را لعنت کند! آیا به ما امان مى‏دهى، در حالى که پسر رسول ‏خدا امان ندارد؟! شمر با دیدن قاطعیت حضرت عباس (ع) خشمگین و سرافکنده به سوى لشکر خود بازگشت.

    پرچمدارى ‏سپاه
    صبح عاشورا، وقتى امام از نماز و نیایش فارغ شد، لشکر دشمن آرایش نظامى به خود گرفت و اعلان جنگ نمود. امام افراد خود را آماده دفاع کرد. لشکر امام از سى و دو سواره و چهل پیاده تشکیل شده بود. امام در چینش نظامى لشکر خود، زهیر را در «مَیمنة» و حبیب را در «مَیسره» گماشت و پرچم لشکر را در قلب سپاه، به دست برادر خود حضرت عباس(ع) داد.

    در روز عاشورا عباس بن علی علیه السلام هنگامی که تنهایی امام حسین علیه السلام را مشاهده کرد، نزد او رفت و گفت:«آیا رخصت می دهی تا به میدان روم؟»
    امام حسین علیه السلام گریه شدیدی کرد و آن گاه فرمود:« ای برادر! تو پرچمدار من هستی.»
    عباس گفت:« سینه ام تنگ شده و از زندگی خسته شده ام. می خواهم از این منافقان خونخواهی کنم.»
    امام حسین علیه السلام فرمود:« برای این کودکان کمی آب مهیا کن.»

    عباس به میدان رفت و سپاه کوفه را موعظه کرد و آنها را از عذاب خدا ترساند، ولی اثر نکرد. از این رو برگشت و ماجرا را به برادر گفت. و وقتی فریاد العطش کودکان را شنید، مشک و نیزه خود را بر گرفت و بر اسب سوار شد و به سوی فرات رفت.
    چهار هزار نفر از سپاه دشمن که بر فرات گمارده شده بودند او را محاصره کردند و هدف تیر قرار دادند.

    عباس آنها را پراکنده کرد و هشتاد نفر از آنها را کشت تا وارد فرات شد. وقتی خواست مشتی آب بنوشد یاد تشنگی حسین و اهل بیت و کودکانش او را از نوشیدن آب باز داشت. آب را ریخت و به قول بعضی راویان این اشعار را خواند:« ای نفس! زندگی بعد از حسین خواری و ذلت است، و بعد از او نمانی تا این ذلت را ببینی. این حسین است که شربت مرگ می نوشد و تو آب سرد و گوارا می نوشی؟!»
    و مشک را از آب پر کرد و بر شانه راست خود انداخت و راهی خیمه ها شد


    چگونگی شهادت حضرت عباس (ع)
    هنگامی که حضرت به سوی خیام می رفت کمانداران راه را بر او بستند و لشگریان ابن سعد هم همراهی کردند و حضرت را محاصره نمودند ، آن حضرت شجاعانه شمشیر می زد و می کشت ، ناگاه نوفل ازرق که در جایی کمین کرده بود از کمینگاه در آمد و با کمک زید بن ورقا و حکیم بن طفیل سنبسی طائی دست راست حضرت را جدا کردند .
    حضرت فوری مشک را بر دوش چپ خود افکند و شمشیر به دست چپ خود گرفت و نبر را ادامه داد و شعری می خواند .

    والله اِن قَطعتم یَمینی
    انی احامی ابداً عَن دینی
    و عَن امام صادق الیقینی
    نَجْلِ النبی الطاهر الامین
    نبی صدق جائنا بالدینی
    مُصَّدقاً بالواحد الامین

    اگر دست راستم را قطع کردید تا ابد از دینم و امام باورمندم به آخرت حمایت می کنم که فرزند پیامبر پاک و امین است ،پیامبر راستگویی که دین الهی را آورد که گواهی دهنده به یکتایی خداست .
    در این حال حکیم بن طفیل از پشت درخت خرما بیرون آمد و دس چپ حضرت را نیز جدا کرد ، حضرت مشک را به دندان گرفت و این اشعار را خواند

    یا نفس لا تَخشی مِن الکفار
    و اَبشِری بِرحمَه الجَبار

    مَع النَّبی السید المختار
    مَع جمله السّادات و الاطهار

    قَد قَطعوا بِبَغیِهِم یَساری
    فَاَصلهم یا رب حَرَّ النار
    که ای نفس ! از کفار نترس مژده بر تو باد رحمت خدای جبار و از بودن با پیامبر برگزیده الهی و جمله سادات و پاکان . دشمنان ستمگرانه دست چپم را هم قطع کردند پروردگار من ، آنها را در آتش سوزان جای ده .
    او می کوشید تا به خیمه گاه حضرت امام حسین (ع) برسد ، ناگاه تیری از جانب دشمن به مشک آب خورد تمام آب روی زمین ریخت ، تیر دیگری بر سینه اش نشست ، آنگاه حکیم بن طفیل لعنه الله علیه با عمودی آهن بر فرق شریف حضرت زد ، در این هنگام از اسب به زمین افتاد و گفت :
    یا اخی یا حسین علیک منی السلام
    ای برادرم ای حسین ، خداحافظ ، ای برادر برادرت را دریاب ، حضرت امام حسین (ع) کمر خمیده و با دیدگان اشکبار نزد عباس آمد و فرمود : اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد .
    فَوَقف علیه مُنحَنیا و جَلَس عِندَ
    رأس یَبکی
    الآن اِنکسر ظهری و قَلَت حیلتی

    یاران نینوایی(عابس بن ابى شبیب شاكرى)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. Root کردن چیست و چه کارایی هایی دارد ؟
    توسط رایکا در انجمن مقالات آموزش و ترفندها
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 09-01-1392, 23:00
  2. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 14-01-1389, 16:42

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •