♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 61
  1. #21
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥





    فرار سپاهيان دشمن

    با وجود همه فشارهايى كه عبيدالله بن زياد بر مردم وارد كرد، افرادى كه به ظاهر به سپاهيان او پيوسته بودند، بعد از آن كه از كوفه خارج مى شدند، به بهانه هاى مختلف فرار مى كردند و به راهى ديگر مى رفتند. به عنوان نمونه: فرماندهى با هزار نفر جنگجو از كوفه خارج مى شد، ولى هنوز به كربلا نرسيده بود كه حدود سيصد يا چهارصد نفر همراه او بودند. البته بعضى از سپاهيان عبيدالله به كربلا آمدند و در صف ياران امام حسين (عليه السلام) قرار گرفتند.


    ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥

  2. تشكر

    آسیه سادات (12-10-1389)

  3. #22
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥




    نيروها و امكانات سپاه دشمن

    بيشتر تاريخ نويسان تعداد افراد سپاه دشمن را در شب عاشورا، سى هزار نفر ذكر كرده اند و در روايتى از امام صادق (عليه السلام) نيز همين تعداد آمده است.
    فرماندهان سپاه دشمن عبارت بودند از: عمربن سعد (فرمانده كل)، حرّبن يزيد، شَبَث بن رِبْعى، شمربن ذى الجوشن، حُصَيْنِ بن نُمَيْر، حَجّاربن اَبْجَر، عَمروبن حَجّاج و چند تن ديگر.
    عبيدالله بن زياد تلاش كرده بود تا بهترين و بيشترين اسلحه هاى روز را براى سپاه خود تهيه كند. تاريخ نگاران نوشته اند بيشتر از ده روز، همه اسلحه سازان شهر كوفه، براى تهيه اسلحه سپاهيان عبيدالله بن زياد، شبانه روز كار مى كردند.


    ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥

  4. تشكر

    آسیه سادات (12-10-1389)

  5. #23
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥





    نيروى كمكى براى امام

    «حَبيب بن مَظاهِر» ـ يكى از ياران باوفاى امام حسين (عليه السلام) ـ كه مى ديد هر روز گروه هاى مختلف به كربلا مى آيند و بر نيروهاى دشمن افزوده مى شود و ياران امام هم چنان اندك هستند. نزد امام حسين (عليه السلام) آمد و گفت: «در اين نزديكى قبيله هايى از بنى اسد زندگى مى كنند و يك شب راهِ ما با آنها فاصله دارد، اگر اجازه دهيد به سراغشان بروم و به يارى شما دعوتشان كنم، شايد بيايند.»
    امام اجازه دادند و حبيب بن مظاهر راه افتاد.
    حبيب آنها را به يارى فرزند رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) دعوت كرد و حدود هفتاد يا نود نفر دعوت او را پذيرفتند و به سوى كربلا راه افتادند.
    يكى از كسانى كه نان را به قيمت روز مى خورد، ماجرا را به اطلاع عبيدالله بن زياد رساند و او نيز چهارصد نفر را به جنگ بنى اسد فرستاد. پيش از رسيدن آنان به كربلا، نيروهاى عبيدالله بن زياد با آن افراد درگير شدند و تعدادى از بنى اسد را كشتند و بقيه را مجبور كردند به قبيله هاى خود بازگردند.
    حبيب بن مظاهر نيز مأيوسانه نزد امام برگشت و موضوع را به امام اطلاع داد.


    ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥

  6. تشكر

    آسیه سادات (12-10-1389)

  7. #24
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥




    رساندن آب به خيمه هاى امام حسين


    عبيدالله بن زياد دستور داده بود كه به هيچ وجه نگذارند امام و يارانش آب بنوشند و به هر شكل كه امكان دارد بين امام و آب جدايى بيندازند. عمربن سعد همين كار را كرد و در حالى كه حيوانات از آب «رود فرات» مى نوشيدند، اجازه نداد خاندان پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به آب دسترسى پيدا كنند.
    تشنگى بر ياران و همراهان امام فشار مى آورد، «حضرت عباس (عليه السلام) »، برادر امام حسين و «نافِع بن هِلال» شبانه به همراه سى نفر اسب سوار و بيست نفر پياده، در حالى كه بيست مَشك در دست داشتند، به دستور امام براى آوردن آب به طرف رود فرات رفتند.
    نافع بن هلال جلو رفت و با عمروبن حَجّاج گفتگو كرد. عمروبن حَجّاج فقط به نافع اجازه داد كه آب بنوشد. ولى او گفت: «تا حسين و اصحاب او تشنه باشند، به خدا سوگند آب نمى نوشم.» عمروبن حجاج گفت: «نمى گذاريم آب ببريد.» سربازان دشمن آنها را محاصره كردند، حضرت عبّاس و نافع با آنان درگير شدند و از حمله نيروهاى دشمن به نيروهاى امام جلوگيرى كردند. نيروهاى پياده امام، مَشكها را پُر كردند و از صحنه دور شدند، سى اسب سوار محافظ آنها بودند و تا رسيدن به خيمه ها از آنها مراقبت مى كردند.
    ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥

  8. تشكر

    آسیه سادات (12-10-1389)

  9. #25
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥




    شمر به كربلا رسيد


    عبيدالله بن زياد آخرين نامه اش را براى عمربن سعد به شمربن ذى الجوش داد تا به كربلا ببرد. شمر نامه را به عمربن سعد داد و وى شروع به خواندن كرد: «من تو را نزد حسين نفرستادم كه خود را از جنگ با او دور كنى و با او به ملايمت رفتاركنى و نه براى اينكه آرزوى سلامت و زندگى براى حسين داشته باشى، يا عذر براى او بتراشى و درباره او نزد من واسطه شوى. ببين اگر حسين و همراهانش پيشنهاد مرا قبول كردند، آنان را پيش من بياور و اگر قبول نكردند، حمله كن و آنان را به قتل برسان و تكّه تكّه كن و وقتى حسين كشته شد، بر بدن او اسب بتاز; چون من با خود عهد كرده ام كه اگر او را بكشم اين كار را انجام دهم. پس اگر دستور مرا اطاعت كردى پاداش مى گيرى و اگر آن را قبول نكنى دست از كار ما بردار و لشكر را به شمر واگذار كن; چون ما او را با اختيارات كامل فرستاده ايم.»
    شمر دستور داشت اگر عمربن سعد فرمان عبيدالله را انجام ندهد، او را بكشد و سرش را براى عبيدالله بفرستد. عمربن سعد بى درنگ به شمر گفت: «خودم اين كار را انجام مى دهم و نمى گذارم كه تو انجام دهى. اما تو كار مرا خراب كردى!»
    عمربن سعد، شمر را فرمانده پيادگان كرد و در روز پنج شنبه نهم محرّم براى جنگ با امام حسين آماده شد.


    ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥

  10. تشكر

    آسیه سادات (12-10-1389)

  11. #26
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥





    امان نامه شمر براى ياران امام

    حضرت عباس و برادرانش «جعفر»، «عبدالله» و «عثمان» فرزندان «اُمّ البنين» بودند و امّ البنين از قبيله بنى كِلاب بود. شمر نيز از همين قبيله بود و خود را با حضرت عباس و برادرانش خويشاوند مى دانست. به همين جهت «امان نامه اى» نوشت و به سوى ياران امام آمد و با خواندن امان نامه از حضرت عباس و برادرانش خواست تا از امام جدا شوند. ولى آنها قبول نكردند و شمر با ناراحتى برگشت.


    ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥

  12. تشكر

    آسیه سادات (12-10-1389)

  13. #27
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥




    حمله دشمن به لشكريان امام

    خون جلو چشم عمربن سعد را گرفته بود و لحظه شمارى مى كرد تا به «حكومت رى» برسد. غروب روز نهم محرم بود كه عمربن سعد فرياد زد: «اى لشكر خدا، سوار شويد و به بهشت مژده گيريد!» سپس سپاهيانش به طرف خيمه هاى امام حسين (عليه السلام) حركت كردند.
    امام، جلو خيمه خود سر بر زانو گذاشته و خوابيده بود. حضرت زينب، خواهر امام حسين (عليه السلام) كه صداى حمله دشمنان را شنيد، نزديك امام آمد و گفت: «برادر، هياهوى لشكر را نمى شنوى كه نزديك مى شوند؟» امام سر برداشت و فرمود: «همانا رسول خدا را خواب ديدم كه به من فرمود: تو نزد ما خواهى آمد.» در اين لحظه حضرت زينب شيون كرد، اما امام از او خواست سكوت كند و آن گاه به حضرت عباس فرمود: «جانم به قربانت اى برادر، سوار شو و از اينها علّت حركتشان را بپرس.»
    حضرت عباس به همراه بيست نفر سوار، نزد سپاهيان عمر سعد رفت و علت حركت آنها را پرسيد. آنها گفتند: «از امير دستور رسيده يا تسليم شويد و يا اينكه آماده جنگ شويد.» حضرت عباس گفت: «شتاب نكنيد تا گفته شما را به امام عرض كنم.» بعد تنها نزد امام برگشت و ماجرا را گفت. مدتى بعد حضرت عباس برگشت و به سپاهيان دشمن گفت: «امام امشب را از شما مهلت خواست تا نماز و دعا بخواند; چون اين اعمال را دوست دارد.» دشمن قبول كرد و به امام مهلت داد.


    ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥

  14. تشكر

    آسیه سادات (12-10-1389)

  15. #28
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥




    غروب تاسوعا

    امام سجّاد (عليه السلام) ماجرا را اين گونه تعريف مى كند: شنيدم امام حسين (عليه السلام) پس از حمد و ثناى الهى... به ياران خود فرمود: «اما بعد، همانا من يارانى با وفاتر از ياران خود سراغ ندارم و بهتر از ايشان نمى دانم و خاندانى نيكوكارتر و مهربان تر از خاندان خود نديدم. خدايتان از جانب من پاداش نيكو دهد. آگاه باشيد همانا من ديگر گمان يارى كردن از اين مردم ندارم، آگاه باشيد من به همه شما رخصت رفتن دادم، پس همه شما آزادانه برويد و بيعتى از من به گردن شما نيست و اين شب ـ كه شما را فرا گرفته ـ فرصتى قرار داده ] پس [ آن را شُتر ] وسيله [ خويش كنيد ] به هر سو كه مى خواهيد برويد [ .»
    در اين حال برادران، برادرزاده ها و پسران عبدالله بن جعفر گفتند: «براى چه اين كار را بكنيم، براى اينكه پس از تو زنده باشيم؟ هرگز! خدا آن روز را براى ما پيش نياورد.» و اولين كسى كه اين جمله را گفت حضرت عباس بود و ديگران بعد از او اعلام آمادگى و يارى آن حضرت را كردند.
    پسران عقيل هم به امام گفتند: «مال و جان و زن و فرزند خود را در راه تو فدا مى كنيم و در ركاب تو مى جنگيم. هر كجا بروى ما هم مى آييم. خدا زندگانى بعد از تو را زشت گرداند.»
    سپس «مُسْلِم بن عَوْسَجَه» و «زُهَيْربن قَيْن» مطالبى را به امام گفتند و ياران ديگر هم يكى پس از ديگرى، پايدارى و فداكارى خود را به اطلاع امام رساندند. آن گاه امام از همه سپاسگزارى كرد و پاداش ايشان را از خداوند متعال خواست. در پايان هم، با معجزه اى پرده را از جلو چشمشان برداشت تا جاى خود را در بهشت ببينند و خبرهاى ديگرى از آينده به آنان داد.


    ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥

  16. تشكر

    آسیه سادات (12-10-1389)

  17. #29
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥




    امام و آخرين شب

    امام به ياران خود دستور داد خيمه ها را نزديك و متصّل به هم برپا كنند و طناب هاى آنها را به هم گره بزنند و نيز فرمان داد خيمه ها به شكلى باشد كه پشت سر آنان قرار گيرد تا دشمن از يك طرف بيشتر نتواند حمله كند.
    سپس امام به خيمه اش بازگشت. ياران اطراف خيمه ها را كندند و داخل گودى ها هيزم ريختند، تا در وقت نياز آن را آتش بزنند و دشمن نتواند از آن قسمت حمله كند.
    در بين ياران امام، جنب و جوش و نشاط فوق العاده اى به چشم مى خورد. شب مهمّى بود. امام و يارانش، آن شب را به دعا و قرآن و نماز به پايان بردند. در اين لحظات بود كه ملائكه بر ايشان درود مى فرستادند و يكى از حسّاس ترين لحظات تاريخ بشريّت را ثبت مى كردند.


    ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥

  18. تشكر

    آسیه سادات (12-10-1389)

  19. #30
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥





    روز عاشورا

    امام پس از نماز صبح براى ياران خود سخنرانى كرد و آنها را به صبر و پايدارى در برابر دشمنان سفارش فرمود. آنگاه نيروهاى خود را صف آرايى كرد و پرچم را به دست برادرش عباس داد. عمربن سعد هم ـ كه لشكرش سى هزار نفر بود ـ صف آرايى كرد و پرچم را به دست غلامش داد.
    وقتى كه دو لشكر مقابل هم قرار گرفتند، امام حسين (عليه السلام) دستان خود را به طرف آسمان بلند كرد و فرمود: «خدايا، تو در هر اندوهى تكيه گاه منى و در هر سختى اميد من و در هر مشكلى كه پيش آيد مورد اعتماد من،... از غير تو ديده بسته ام... پس تويى صاحب اختيار هر نعمت، و دارنده هر نيكى و پايان هر آرزو و اميدى.»
    در اين موقع، دشمن اطراف خيمه هاى امام را محاصره كرد، امام دستور داد خندق هاى اطراف را آتش بزنند. شمر با ديدن اين صحنه فرياد زد: «اى حسين، قبل از رسيدن روز قيامت براى آتش شتاب كرده اى!» امام پرسيد: «كيست؟» گفتند: «شمربن ذى الجوشن است.» امام فرمود: «اى پس زن بُز چران، تو به آتش جهنّم سزاوارتر هستى.»
    مُسلِمِ بن عَوْسَجَه ـ يكى از ياران امام ـ خواست شمر را با تير بزند، ولى امام از اين كار جلوگيرى كرد و فرمود: «خوش ندارم كه جنگ را آغاز كنم.» سپس امام براى حاضران در ميدان جنگ سخنانى تكان دهنده ايراد فرمود.
    دشمن كه نگران بود صحبت هاى امام سپاهيان را متفرق كند، چند بار تلاش كرد تا سخنان امام را قطع كند.


    ♥**♥ دانستنيهاي عاشورا براي نوجوانان ♥**♥

  20. تشكر

    آسیه سادات (12-10-1389)

صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •