سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: چطور می شود عاشق خدا شد؟

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    30
    نوشته
    4,962
    تشکر
    3,978
    مورد تشکر
    6,271 در 2,898
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض چطور می شود عاشق خدا شد؟

    طریق تحصیل محبت و عشق الهی عبارتند از:
    1- معرفت خدا: عشق به خدا در قدم اوّل متوقف بر معرفت و شناخت حقیقی پروردگار است. از این رو در روایت آمده است: "كسی كه گناه می كند، خدا را به مفهوم واقعی نمی شناسد".(1)
    البته معرفت عقلانی كافی نیست. باید امدادها و الطاف و صفات جمال را بشناسد تا عواطف بر انگیخته شود.
    آن كس كه تو را شناخت جان را چه كند فرزند و عیال و خانمان را چه كند
    دیوانه كنی، هر دو جهانش بخشی دیوانة تو هر دو جهان را چه كند
    2- یاد خدا به صورت ذكر جلی و خفی. همواره خدا را حاضر و ناظر و حامی و پشتیبان دانستن
    رسول خدا(ص) می فرماید: "خدای عزّوجلّ فرموده است:‌ هنگامی كه بنده سرگرم و متوجه به من باشد حاجت و لذّتش را به یاد خود قرار می دهم و چون با او این سلوك و رفتار را داشته باشم او به من عشق می ورزد و من به او عشق می ورزم. در این صورت حجاب میان خود و او را بر می دارم و او جز مرا نمی بیند"(2)
    3- انجام واجبات و ترك محرمات: قرآن مجید می فرماید: "قل إن كنتم تحبّون الله فاتبعونی یحببكم الله؛ بگو اگر خدا را دوست می دارید، از من كه پیامبر اویم پیروی كنید تا خدا هم شما را دوست بدارد"(3)
    امام باقر(ع) به شخصی می فرماید: "معصیت پروردگار می كنی، با این حال اظهار محبت او می نمایی؟! به جانم سوگند! این كار عجیبی است. اگر محبت تو صادقانه بود اطاعت فرمان او می كردی زیرا كسی كه دیگری را دوست دارد از فرمانش پیروی می كند".(4)
    4- زهد و بی رغبتی به دنیا: محبت به خدا با محبت به دنیا نمی سازد چنان كه امام علی(ع) فرمود: "اگر خدا را دوست دارید از دلتان محبت دنیا را خارج كنید".(5) حب دنیا انسان را به سوی مادیات و جاه ومقام و مال و منال می كشاند. حب الهی به سوی خدا جذب می كند، هر كدام غالب شود، انسان آن خواهد شد.
    مولوی ضمن داستانی به این مسئله اشاره كرده است: شترِ مجنون تازه زاییده بود و به بچه اش خیلی علاقه داشت. شتر شد تا به خانة معشوق اش رود. مجنون غرق در عشق لیلی بود. شتر نیز علاقه به نوزادش داشت. تا مجنون غافل می شد می دید كه شتر به سوی نوزادش روان است. مجدّداً شتر را به سوی خانة لیلی هدایت می كرد. همین كه غفلت می كرد باز می دید شتر به سوی نوزاد روان است. این كشمكش بود لیكن یكدفعه مجنون چشم باز كرد و دید به جای این كه به خانة معشوق برسد، به خانة خود رسیده است. برای سومین مرتبه حیوان را به آن طرف برگردانید، باز به مجرد این كه مجنون فكرش به سوی معشوقش منحرف شد و از حیوان غافل گشت حیوان به فكر بچه اش افتاد و به سوی خانه رفت.
    همچون مجنون در تنازع با شتر گه شتر چربید و گه مجنون حر
    یك دم از مجنون ز خود غافل شدی ناقه گردید و واپس آمدی
    سرانجام مجنون خودش را از روی شتر به پایین پرتاب كرد و گفت:
    گفت ای نا چو هر دو عاشقیم ما دو ضد بس همره نالایقیم
    من عاشقم تو هم عاشق. من عاشق لیلا هستم و تو عاشق بچه ات هستی. ما دو با یكدیگر همسفر نمی توانیم بشویم. آن گاه نتیجه می گیرد:
    عشق مولا كی كم از لیلاستی بنده بودن بهر او اولاستی(6)
    عشق به پروردگار نیز چنین است كه با عشق به دنیا و تعلقات دنیوی سازگاری ندارد.
    (1)بحارالانوار، ج 75، ص 174
    (2)كنز العمال، ج 1، ص 433.
    (3) آل عمران (3) آیة 31
    (4) تحف العقول، ص 214
    (5) غررالحكم، ج 3، ص 22
    (6) مثنوی، دفتر چهارم، ص 628
    امضاء

  2. تشكرها 2

    آسیه سادات (16-09-1389), بیقرار ظهور (13-12-1391)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی