۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
صفحه 14 از 23 نخستنخست ... 4101112131415161718 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 140 , از مجموع 230
  1. #131
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 17) ۞۩۞






    جوانمردي امام حسين

    بسيارند کساني که به رياست و سلطنت مي‏رسند، اما ذاتا پست و فرومايه هستند، و سلطنت و رياست، حقيقت آنان را تغيير نمي‏دهد. بني اميه از اين قماش بودند. کارها و جنايات ابوسفيان با نعش حمزه، برخوردهاي معاويه با علي عليه‏السلام حتي پس از شهادت آنحضرت، وادار کردن او مردم را به سب آن بزرگوار، کارهاي يزيد پليد با خاندان طهارت عليهم‏السلام، و جسارت او به سر انور امام عليه‏السلام، همگي کاشف از خباثت و پستي اين شجره ملعونه مي‏باشد. ولي فرزندان هاشم ذاتا آقا و بزرگ بودند. کارها و برخوردهاي پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم با مردم مختلف و آزاد نمودن آن حضرت مشرکين را در فتح مکه - پس از آن همه آزار و اذيت‏ها و مبارزه‏ها که با اسلام و پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلمنمودند - نمونه‏اي از عظمت و بزرگواري آن سرور است.

    عفو نمودن علي عليه‏السلام از عايشه پس از جنگ جمل و روانه فرمودن او را به مدينه به آن طرز مجلل، و گذشت حضرتش از کشتن عمرو بن عاص و بسر بن ابي‏ارطات در ميدان جنگ - چون کشف عورت نمودند - و برهنه نکردن آن حضرت جنازه‏ي عمرو ابن‏عبدود را و نگرفتن آن حضرت زره او را - با آن که زره او در ميان عرب بي‏نظير يا کم نظير بود - نمونه‏اي است از فتوت و جوانمردي آن بزرگوار. پس از کشته شدن عمرو چون خواهرش جنازه او را ديد که برهنه نشده، گفت: ديگر بر برادرم گريه نمي‏کنم، چون کشنده‏ي او جوانمرد عرب «علي» است. آري! «لا فتي الا علي».

    حسين بن علي عليه‏السلام وارث مجد و عظمت جد و پدر است. او نيز جوانمرد عصر خود بود. شاهد اين موضوع، حکايتي است که طبري در تاريخ خود از هشام کلبي نقل نموده است. او مي‏گويد:

    حر بن يزيد رياحي با هزار سوار در وسط روز و شدت گرما به امام حسين عليه‏السلام رسيدند،و در برابر آن حضرت ايستادند. حضرت به جوانان خود فرمود: اين گروه را سيراب نماييد. آنها تمام سپاه را از تشنگي نجات دادند و سپس آب را در ظرف‏هايي ريخته، نزديک اسب‏ها بردند و همه را سيراب نمودند. چون آخرين سوار، علي بن طعان محاربي ديرتر رسيد و تشنگي در او اثر نموده بود، امام تشنگي او و اسب او را مشاهده فرمود، پس خود امام برخاست و لب مشک آب را برگردانيد تا او و اسب او سيراب شدند.
    اين گروه، دشمن امام حسين عليه‏السلام بودند، و از طرف ابن ‏زياد آمده بودند. آنان ياوران او نبودند، ولي امام عليه‏السلام نتوانست مشاهده کند که دشمنانش در آن بيابان با اسب‏هاي خود تشنه باشند. بزرگي و آقايي حضرتش تا اين اندازه است. چون تشنگي آن جمع را مشاهده مي‏کند، بي آن که آب بطلبند آنان را سيراب مي‏نمايد. آري!حسين عليه‏السلام فرزند اميرالمؤمنين است.




    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 02-10-1389 در ساعت 04:51
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 2


  3. #132
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 17) ۞۩۞






    گذشت و جوانمردي

    در جنگ صفين نخستين فرمان اين بود که جلو آب را بگيرند و لشکرعلي عليه‏السلام را از برداشتن آب منع نمايند. علي عليه‏السلام، صعصعه را نزد معاويه فرستاد و فرمود به او بگو: من اگر چه به صفين آمدم، ولي تا اتمام حجت نکنم جنگ نمي‏کنم. تو جلوتر جنگ را شروع کردي، و از طرف ديگر پيش دستي نمودي و از آب برداشتن مردم جلوگيري کردي، دست از اين کاربردار و بگذارهمگي ازآب بهره ببرند. سپس تأمل کنيم در کاري که براي آن به اينجا آمده‏ايم، و اگر مايل باشي بر سر آب بجنگيم و هر کس غالب شد آب بنوشد، همان کار را بنماييم.

    عمرو بن عاص به معاويه گفت: از آب جلوگيري مکن، نمي‏توان باور کرد آنان تشنه بمانند و تو سيراب باشي، فکر ديگري کن. معاويه مخالفت کرد، و آب را از سپاه حضرت علي عليه‏السلام بازداشت.علي عليه‏السلام به اصحاب خود فرمان داد تا لشکر معاويه را از آب دور کنند، و شريعه به تصرف لشکريان علي عليه‏السلام درآمد. لشکر گفتند: ما به معاويه و اهل شام آب نمي‏دهيم.علي عليه‏السلام فرمود: آب برداريد و به لشکرگاه خود برگرديد و از آب بردن اهل شام جلوگيري نکنيد. و به معاويه پيغام داد: ما جزاي تو را نمي‏دهيم، و ما و شما هر دو از آب استفاده مي‏کنيم!

    اين است رسم جوانمردي و فتوت، و عمل معاويه هم کاشف از لئامت و فرومايگي او بود. اين آب دادن به دشمنان در اين خانواده سابقه داشته است. چون عبدالمطلب در خواب مأمور به حفر چاه زمزم شد، قريش در اين کار به او کمک نکردند. او با پسر خود مشغول کندن چاه شد، تا آن که آثار چاه پس از قرن‏ها اختفا، پيدا شد.

    قريش از عبدالمطلب خواستند که در سقايت آن چاه با او شريک شوند، ولي آن جناب مخالفت کرد. سرانجام تصميم گرفتند نزد مردي در حدود شام روند تا به حکم او نزاع خاتمه يابد.


    پس عبدالمطلب با جمعي از خويشان خود و قريش نيز از هر طايفه‏اش جمعي، حرکت نمودند. در ميان راه آب بني هاشم تمام شد و مشرف بر مرگ شدند، ولي قريش به آنان آب ندادند و گفتند: مي‏ترسيم ما نيز مثل شما شويم! پس از مدتي توقف، تصميم گرفتند که براي يافتن آب حرکت کنند. چون عبدالمطلب بر شترش سوار شد از زير پاي شتر آن جناب آب بيرون آمد، و چشمه‏اي گوارا نمايان شد. آنها آب نوشيده و با خود نيز برداشتند، و به قريش نيز آب دادند، آن گاه آب فرورفت.

    امام حسين عليه‏السلام در شب عاشورا - پس از قدرداني از اصحاب خود و خبر دادن از پايان عمر خود - به اصحاب خود اجازه مرخصي مي‏دهد و مي‏فرمايد: «از اين شب و تاريکي آن استفاده کنيد و هر کجا خواهيد برويد».

    حسين عليه‏السلام نمي‏خواهد جنگ را به اصحاب خود تحميل نمايد، و در اين موقع که وجود آن جماعت تأثيري در حيات حضرتش نخواهد داشت، آنان را وادار به جنگ و کشته شدن نمايد.

    اين امر در اين خاندان سابقه داشته است. پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم نيز پس از آن که اصحابش در جنگ احد فرار کردند و جز علي عليه‏السلام و ابودجانه باقي نماندند، به آن دو اجازه‏ي مرخصي داد، ولي آن دو جوانمرد قبول نکردند، و پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم را در آن حال تنها نگذاردند.

    فرزند علي عليه‏السلام، حضرت ابوالفضل عليه‏السلام نيز چنان کرد، و به پدر بزرگوار خود اقتدا فرمود و تا آخر، امام حسين عليه‏السلام را تنها نگذاشت.

    به راستي که «تعرف الأشياء بأضدادها» از بيماري و ناخوشي قدر صحت و خوشي دانسته مي‏شود، و از رسيدن شب فوايد روز معلوم مي‏گردد. عظمت و فتوت حسين عليه‏السلام از مقايسه‏ي بين او و عبدالله پس از کشته شدن حسين عليه‏السلام در طلب سلطنت برآمد. يزيد او را در مکه محاصره کرد که اين محاصره با مرگ يزيد بر طرف شد، و سلطنت او رو به توسعه گذاشت، و در مدت کمي اکثر بلاد به تصرف وي درآمد، تا آن که مروان، مصر و شام را به تصرف خويش درآورد. هنگامي که عبدالملک بن مروان به سلطنت رسيد، عراق را از جنگ او بيرون آورد، و مصعب - برادر عبدالله و حاکم کوفه - را کشت.



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. تشكرها 2


  5. #133
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 17) ۞۩۞






    سپس حجاج بن يوسف را به جنگ عبدالله بن زبير فرستاد و او حدود شش ماه عبدالله را در مکه محاصره نمود تا آن که فرزندان و خويشان و يارانش او را تنها گذاردند و بالاخره کشته شد.


    او در آخرين خطبه خود در مسجدالحرام گفت:

    «يا آل الزبير! فلا يرعکم وقع السيوف، فاني لم أحضر موطنا قط الا ارتشت فيه من القتل و ما أجد من أدواء جراحها أشد مما أجد من ألم وقعها، صونوا سيوفکم کما تصونون وجوهکم لا أعلم امرءا کسر سيفه و استبقي نفسه، فان الرجل اذا ذهب سلاحه فهو کالمرأة أعزل، غضوا أبصارکم عن البارقة و ليشغل کل امرء قرنه و لا يلهينکم السؤال علي و لا تقولن أين عبدالله بن الزبير؟ ألا من کان سائلا عني فاني في الرعيل الأول.»

    از مقايسه ميان خطبه‏ي ابن‏زبير براي اصحاب وخويشان خود، و خطبه‏ي امام حسين عليه‏السلام در شب عاشورا، تا حدي عظمت و شخصيت و آقايي امام معلوم مي‏شود.

    امام عليه‏السلام پس از قدرداني و اظهار تشکر از آن جماعت، همه را مرخص نمود و فرمود: از تاريکي شب استفاده کنيد و برويد، ولي عبدالله بن زبير مي‏گويد: شمشير خود را خوب حفظ کنيد. مبادا کسي شمشير خود را بشکند براي آن که جان خود را حفظ کند و بهانه داشته باشد که چون شمشير نداشتم، نتوانستم بجنگم و از اين جهت تسليم دشمن شدم، بجنگيد! و مشغول مبارزه با دشمن باشيد! و بيهوده از من سراغ نگيريد و نپرسيد:عبدالله کجاست؟ من پيشاپيش سپاه مشغول جنگ هستم.

    ميان ماه من تا ماه گردون

    تفاوت از زمين تا آسمان است‏




    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. تشكرها 2


  7. #134
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 17) ۞۩۞






    سيد بن طاووس رحمه الله در لهوف مي‏نويسد: «در شب عاشورا به محمد بن بشير حضرمي - که از ياران امام عليه‏السلام بود - خبر رسيد که پسر تو در مرز ري اسير شده است. او گفت: اجر و پاداش اين مصيبت را از خداوند مي‏طلبم، دوست نداشتم او اسير باشد و من زنده بمانم.


    امام عليه‏السلام سخن او را شنيد و فرمود: خداوند تو را رحمت کند، به تو اجازه مي‏دهم بروي و پسر خود را آزاد کني.

    محمد بن بشير گفت: درندگان مرا زنده زنده بخورند اگر از تو دست بردارم.

    امام عليه‏السلام فرمود: اين پارچه‏ها را به اين پسرت بده تا - به عنوان فديه - برادر خود را آزاد کند.

    پس امام عليه‏السلام پنج پارچه به او داد که هزار دينار ارزش و بها داشت».

    ابوالفرج نقل مي‏کند: مردي به لشکر امام عليه‏السلامآمد و به يکي از اصحاب آن حضرت گفت: اهل ديلم پسر تو را اسير کرده‏اند، بيا با هم برويم و او را آزاد نماييم. او در جواب گفت: پاداش اين مصيبت را از خداوند مي‏خواهم.

    حسين عليه‏السلام فرمود: برو، من بيعت خود را از تو برداشتم، و فديه‏ي پسر تو را مي‏دهم. آن مرد گفت: هرگز من از تو جدا نمي‏شوم. چگونه بروم و احوال تو را از ديگران بپرسم؟ به خدا سوگند! چنين چيزي نمي‏شود. سپس بر سپاه دشمن حمله کرد و جنگيد تا اين که شهيد شد.

    ببينيد! امام عليه‏السلام چگونه در آن حال فکر خلاص اسيران است، ولي عبدالله بن زبير در فکر شمشير است.

    عدي بن حاتم طائي از امرا و پادشاهان عرب و از اشراف زادگان است، و تاکنون نام پدر او، حاتم طائي زنده است، و در جود و سخاوت ضرب المثل مي‏باشد. واقدي مي‏گويد:پيامبر صلي الله عليه و آله و سلمدر سال نهم هجري،علي عليه‏السلام را براي جنگ به بلاد طي فرستاد. عدي که بزرگ قبيله‏ي طي بود، به شام فرار کرد، وعلي عليه‏السلام خواهر او - دختر حاتم - را اسير نمود، و به مدينه آورد.

    طبري در اين باره گويد: دختر حاتم در ميان اسيران روانه مدينه شد، و چون به اشاره‏يعلي عليه‏السلام از پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلمدرخواست رهايي نمود، آزاد شد، و با گروهي از قوم و قبيله‏اش به شام رفت.

    عدي سوگند ياد مي‏کند و مي‏گويد: من در ميان خانواده‏ي خود بودم که خواهرم آمد و مرا ملامت کرد و گفت: اي قاطع رحم! اي ظالم! تو زن و بچه‏ي خود را برداشتي و با خود آوردي و خواهر خود را در ميان دشمنان گذاردي و فرار کردي!!

    عدي به خواهرش گفت: بد نگو، بخدا سوگند! هيچ عذري براي من نيست، آنچه را که تو مي‏گويي مرتکب شدم.

    تأمل کنيد، با اين که عدي جوانمرد عرب است، در وقت خوف و ترس به فکر خواهرش نيست، او را رها مي‏کند و پا به فرار مي‏گذارد.




    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  8. تشكرها 2


  9. #135
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 17) ۞۩۞






    بدتر از رفتار او رفتار ابوسفيان در جنگ احد است. چون مشرکان در اول امر شکست خوردند، فرار کردند و رفتند. زبير مي‏گويد: بخداسوگند! هند و زناني را که با او بودند مي‏ديدم که شتابان مي‏رفتند و گرفتن آنان آسان بود. چون ابوسفيان، رئيس مشرکين احساس خطر و شکست نمود، زن خود هند و ديگر زنان که مشرکين با خود آورده بودند را فراموش کرد و ابوسفيان و مشرکين مي‏خواستند جان خود را نجات داده و از معرکه‏ي جنگ بيرون روند و به فکر کسي حتي زن‏ها نبودند.


    ولي حسين بن علي عليهم االسلامدر روز عاشورا با همه‏ي گرفتاريها و مصائب، به فکراهل بيتخويش بود.

    جلودي گويد: امام عليه‏السلام وارد شريعه‏ي فرات شد و مشت خود را از آب پر نمود. سواري گفت:يا اباعبدالله!تو آب مي‏خوري و حال آن که دشمن به سمت خيمه‏ي اهل بيت تو مي‏رود؟! امام آب را ريخت و از شريعه بيرون آمد و بر لشکر حمله نمود و خود را به خيمه گاه رساند. معلوم شد که آن ظالم دروغ گفته است.

    کسي که به حدي تشنه بوده که قلم از بيان آن عاجر است، و پس از زحمت زياد بر دشمن پيروز گشته و خود را به آب رسانده، به مجرد آن که آن سخن را از دشمن مي‏شنود، از شريعه آب بيرون مي‏آيد و آب برنمي‏دارد و آب در دست را نيز خالي مي‏کند و حتي در حين بيرون آمدن از شريعه آن را نمي‏آشامد. اين است رسم جوانمردي!

    طبري از ابومخنف نقل مي‏کند: شمر با جمعي به طرف خيمه گاه حسين عليه‏السلام رفته و ميان امام عليه‏السلام و خيمه‏ها حايل شدند. امام فرمود: واي بر شماها! اگر دين نداريد و از روز قيامت نمي‏ترسيد، لا اقل در دنياي خود آزادمرد و با حسب و شرافت باشيد، و از اين جهال خود جلوگيري کنيد.

    شمر گفت: اين حاجت تو روا استاي پسر فاطمه.

    آري! اين است رسم جوانمردي، آن حضرت تا زنده بود از حرم خود دفاع نمود، و عمل امام عليه‏السلام سرمشق جوانمردان جهان گرديد. «صلي الله عليک يا اباعبدالله».



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. تشكرها 2


  11. #136
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 17) ۞۩۞






    علو همت و بزرگواري

    امام عليه ‏السلام مرگ معاويه و درخواست بيعت با يزيد را پيش بيني مي‏کند.


    ابن‏ زبير گويد: شما چه مي‏ کنيد؟

    آن حضرت فرمودند: با جمعي از جوانان خود پيش او مي‏روم.

    سپس امام عليه ‏السلام با جمعي از خويشان و اصحاب خود پيش وليد مي ‏رود و مروان هم آن جا بوده است. آن حضرت با مروان تندي مي‏کند، و به او بد مي‏گويد، و بيرون مي‏آيد و اصحاب را که بيرون منتظرحضرت ش بودند، با خود مي‏برد.

    حضرت يک شب در مدينه توقف مي‏کند، و بعد حرکت مي‏نمايد و از جاده و راه اصلي منحرف نمي ‏شود، ولي ابن‏ زبير از خانه بيرون نيامد، و نزد وليد نرفت، و چون فرستادگان والي دنبال او رفتند او به وسيله ‏ي جعفر برادر خود اجازه گرفت و آن روز را به او مهلت دادند تا فردا نزد والي رود. آنگاه شبانه با همان برادر از بي‏راهه به سمت مکه فرار کرد.


    ابن ‏زبير رقيب يزيد و طالب خلافت بود. او نيز از بيعت با يزيد امتناع کرد، و بالاخره به آرزوي خود رسيد و سالها بر اکثر بلاد اسلامي سلطنت نمود.

    از همين حکايت، تفاوت ميان امام عليه ‏السلام و علوهمت و بزرگواري و سيادت امام عليه ‏السلام معلوم مي‏شود.حضرت با آن که مرگ معاويه و مسأله‏ ي بيعت را پيش بيني نمود، در عين حال نزد والي رفت و جمعي را هم با خود برد که از او حمايت کنند و در همان جا با مروان بن حکم - سر سلسله سلاطين مرواني - که به والي پيشنهاد نموده بود امام عليه ‏السلام را نگاه دارد تا بيعت کند وگرنه... به تندي برخورد کرد و جواب او را داد، و از خانه بيرون آمد، و پس از يک شب توقف، با اهل بيت و اصحاب خود از مدينه خارج شد، ولي ابن ‏زبير از رفتن به نزد والي خودداري نمود و واسطه فرستاد تا مهلت بگيرد و به دروغ بگويد فردا مي‏آيد و به اين بهانه، شبانه با برادر خود چون روباه فرار کرد.

    والي، ابن‏ زبير را تعقيب کرد و هشتاد نفر به دنبال او فرستاد، ولي چون از بي‏راهه رفته بود نجات يافت ، ليکن همين والي مدينه چون عظمت حسين عليه‏ السلام را مي‏شناخت و رعايت سيادت و آقايي او را مي ‏نمود، متعرض آن سرور نگشت با آن که آن حضرت از راه عمومي حرکت مي‏کرد و با عموم اهل بيت خود بود.


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  12. تشكرها 2


  13. #137
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 17) ۞۩۞






    عفو و کرم امام حسين عليه السلام

    عفو، گذشت از گناه و تقصير، و کرم، گذشت از مال است. گذشت از هر دو، بر امام عليه ‏السلام بسيار سهل و آسان بود. چه بسا گذشت از مال براي کسي سهل و گذشت از تقصير براي او مشکل باشد، ولي بزرگ مرد کسي است که گذشت از هر دو براي او آسان باشد.
    در «کشف الغمه» نقل نموده است: غلام امام عليه ‏السلام مرتکب جنايتي شد که مستحق تنبيه و عقوبت بود.حضرتامر نمود او را بزنند.
    غلام گفت: يا مولاي! (والکاظمين الغيظ).
    فرمودند: از او دست برداريد.
    گفت: يا مولاي! (والعافين عن الناس).
    فرمود: يا مولاي! «والله يحب المحسنين).
    فرمودند: تو را آزاد کردم و دو برابر آنچه به تو مي‏دادم، براي تو باشد.
    اين قصه، نشانگر حلم و عفو و کرم و احسان بي‏کرانامام عليه‏ السلاماست.
    به راستي! مردان بزرگ از عفو نمودن لذت مي‏برند، و چه بسا دوست دارند عفو نمايند و اشاره مي‏کنند تا شفيعي پيدا شود، و شفاعت نمايد.

    عفوپيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم از قريش پس از فتح مکه و عفو امام عليه ‏السلاماز حر بن يزيد رياحي در روز عاشورا، از بزرگترين عفوها محسوب مي ‏شود.
    بلکه مي‏توان گفت: اين عفو به مراتب مهم‏تر از عفوپيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم است. زيراپيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم فاتح شده بود و قريش مغلوب او بودند، و آنان با تمام اذيت ‏ها و دشمني‏ ها، بيچاره و تسليم شده بودند، ولي امام حسين عليه ‏السلام موقعي حر را عفو نمود که گرفتار پيامدهاي کار حر شده بود.

    زيرا اگر حر در آن موقع که امام عليه ‏السلام مي‏ خواست برگردد جلوگيري نمي ‏نمود، ظاهرا قضاياي کربلا پيش نمي ‏آمد. پس امام عليه ‏السلام هنگامي حر را عفو نمود که در اثر رفتار حر، به محاصره ‏ي دشمنان درآمده بود، اماپيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم زماني عفو فرمود که کارهاي دشمنان بي ‏اثر شده و همه‏ ي دامها را از راه برداشته بود. ميان اين دو عفو، تفاوت از زمين تا آسمان است.




    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  14. تشكرها 2


  15. #138
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 17) ۞۩۞






    حر بن يزيد در روز عاشورا نزدامام عليه‏ السلام آمد و گفت: اي پسر پيغمبر! قربانت گردم! من همان کسي هستم که نگذاشتم برگردي، و تو را در اين مکان فرود آوردم و... حال از گناه خود پشيمان هستم و آمده‏ام تا جان خود را فداي تو کنم. آيا به نظر تو براي من توبه‏اي هست؟

    حضرت فرمود: بله! خداوند تو را مي‏آمرزد.
    جناب حر خود را درست معرفي کرد وامام عليه ‏السلام را اغفال نکرد، و حضرت بدون آن که تأمل کند، توبه او را پذيرفت.

    به راستي من از عظمت عفو و گذشتامام عليه ‏السلامدر آن موقع، آن هم بدون تأمل و توبيخ و ملامت، در حيرتم! زيرا تمامي مصائب آن حضرت و اهل بيت او، مستند به اين مرد بود. و چنانکه اندازه‏ي صبر امام عليه ‏السلام قابل تصور نيست،عفواو نيز بسيارعظيم است.امام عليه ‏السلام فورا و بي‏ملامت و سرزنش، توبه‏ي او را پذيرفت و از او تجليل کرد و فرمود: تو حر و آزادمرد هستي چنانکه مادرت تو را به اين نام ناميده است. آنگاه از او خواست تا از مرکب پياده شود.

    گويا امام عليه‏السلام مي‏خواسته در آن حال از او مهمان نوازي کرده و پذيرايي نمايد، ولي حر قبول نکرد و اجازه خواست تا به سوي دشمن برود. امام عليه ‏السلام اجازه داد.

    شايد وجدان حر ناراحت بوده و ديگر نمي‏توانسته در ميان اصحاب توقف کند، و به آنان نگاه کند، و با آنان سخن گويد. او خود را شرمنده مي‏ديده و جز با رفتن و کشته شدن، نمي‏توانسته خود را آسوده نمايد.

    تعجب مي‏کنم از کساني که به عظمت گناه حر نگاه مي‏کنند و نمي‏توانند از گناه او چشم بپوشند و از او راضي شوند، چگونه به وسعت عفو و عظمت آن فرزند «رحمة للعالمين» نمي‏نگرند، جايي که خودامام عليه ‏السلام از او گذشت کرده و راضي شده و تمجيد کرده، ديگران چه مي‏گويند؟

    در کتاب «مناقب» روايت شده است: عبدالرحمان سلمي - قاري قرآن - سوره ‏ي حمد را به يکي از فرزندان امام عليه ‏السلام آموخت. وي چون سوره‏ي حمد را براي پدر خواند،امام عليه ‏السلام امر فرمود که هزار دينار به معلم بدهند و دهان او را از در و جواهر پر نمايند.
    به آنحضرت گفتند: چرا اين مقدار عطا نمودي؟
    او فرمود: در مقابل عمل وي چيزي نيست. و اين دو شعر ازامام عليه ‏السلام است:



    اذا جادت الدنيا عليک فجد بها
    علي الناس طرا قبل ان تنفلت‏
    فلا الجود يفنيها اذا هي اقبلت
    و لا البخل يبقيها اذا ما تولت.

    همچنين در کتاب «مناقب» روايت شده است: روز عاشورا در پشت امام عليه ‏السلام علامتي ديدند، علت آن را ازامام زين العابدين عليه ‏السلام پرسيدند.

    حضرت فرمود: اين اثر انباني است که به دوش خود مي‏گذارد و به خانه‏ي يتيم‏ها و فقيرا و بيوه زنها مي‏برد.

    کمک به مستحقين در خفا و پنهاني، از بزرگ مرداني صادر مي‏شود که به ستايش مردم کار ندارند، و تنها خداوند جهان را در نظر دارند، و براي رضاي او با دستان خود و بدون هياهو به بيچارگان کمک مي‏نمايند خداوند در قرآن مي‏فرمايد.

    (انما نطعمکم لوجه الله لا نريد منکم جزاء و لا شکورا).
    «ما براي خشنودي خداست که به شما مي‏خورانيم و پاداش و سپاس از شما نمي‏خواهيم»



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  16. تشكرها 3

    negin_javdan (02-10-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (02-10-1389), شكوه انتظار (02-10-1389)

  17. #139
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 17) ۞۩۞







    حسين دشمن را سيراب مى كند


    حسين و حربن يزيد در شراف

    امـام حسين عـليه السلام از بطن عـقـبه حركت فـرمـود مـنازل و اقـصه و قـرعـاء و مـغـيثه را كه فواصل بين آنها ‏كم بود پشت سر نهاد تا به مـنزل شراف رسيد و شب را در آنجا بيتوته كرد و به هنگام سحر دستور فرمود: كه ‏ياران آب زياد با خود بردارند و در اين زمينه تاكيد فراوان كرد، اصحاب ابى عبدالله عـليه السلام عـلاوه بر مـشكها ‏هر چـه ظروفـى با ايشان بود كه مى شد با آنها آب حمـل كنند پر كردند، امام عليه السلام از شراف حركت نمود ‏و تا نزديك ظهر به راه خود ادامه داد، در اين موقع يكى از ياران تكبير گفت ، امام فرمود: الله اكبر، چرا تكبير ‏گفتى؟ عـرض كرد از دور نخـلستـانى را ديدم ، بعضى از ياران گفتند: ما در اين مكان هرگز درخت خرمائى نديده ‏ايم ، امام فرمود: دقيق بنگريد چه مى بينيد؟
    اصحاب چون نيك نظر كردند گفتند: به خدا نيزه ها و گوشهاى اسبان را مى بينيم ، امام هم فـرمـود كه مـن نيز ‏چنين مى بينم آيا جايى را سراغ داريد كه پناهگاه خود سازيم كه اگر بخواهند با ما وارد جنگ شوند از خود دفاع ‏نماييم ؟
    گفتند: آرى در اينجا كوهى است به نام ذوحُسَم .
    پـس بجانب كوه روان شدند و در سمـت چـپ كوه فـرود آمـدند و خـيمـه ها را برپـا نمودند.1
    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  18. تشكر


  19. #140
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 17) ۞۩۞





    حسين دشمن را سيراب مى كند

    زمـانى نگـذشت كه حربن يزيد رياحى تـمـيمـى با هزار سوار رسيدند و مـقـابل امـام ايستـادند، امـام حسين و ‏يارانش هم شمـشيرها را حمـايل نموده و برابر آنها صف كشيدند، امام عليه السلام آثار تشنگى را در آنها ‏مشاهده فـرمـود و به جوانان خـود دستور داد تا آنها را سيراب كنند و اسبهايشان را هم آب دهند ياران امام عليه ‏السلام سربازان حر را سيراب كردند و سپس ‏‎‏ ظرفها و طشت ها را پر از آب نمودند و اسبهاى آنها را هم سه بار ‏و چهار بار و پنج بار آب دادند.
    عـلى بن طعـان محاربى مى گويد: من آخرين فرد سپاهيان حر بودم كه به آنجا رسيدم و تـشنگـى مرا و اسبم را ‏از پاى در آورده بود امام حسين وقتى حالت مرا مشاهده كرد فرمود: انخ الراوية . يعنى شترى كه آب بار دارد ‏بخوابان ، من سخن حضرت را درك نكردم چون مـا راويه را به مـشك آب مـى گـوييم و در لسان اهل حجاز راويه ‏به شتـر نر حامـل آب گـفـتـه مـى شود، سپـس امـام فـرمـود: انخ الجمل پسر برادر، شتر را بخوابان ، من شتر را ‏خواباندم ، فرمود: آب بياشام ، خواستم آب بخـورم از اطراف مشك مى ريخت ، فرمود: دهانه مشك را برگردان ، ‏ندانستم چه كنم ، حضرت خود آمد و سر مشك را برگردانيد و آب آشاميدم و اسبم را هم آب دادم آنگاه امام ‏عليه السلام از حر پرسيد كه با مايى يا عليه ما؟
    حر گفت : بلكه عليه شمائيم اى ابا عبدالله .
    امام فرمود: لا حول و لا قوة الا باللّه .2

    امام براى دو سپاه امامت مى كند

    وقتى ظهر فرا رسيد امام حسين عليه السلام به حجاج بن مسروق فرمود اذان بگو و هنگام اقامه امام عليه ‏السلام با عبا و ازار و نعلين خارج شد و چنين آغاز سخن فرمود:
    ‏« پس از حمد و ثناى پروردگار، مردم من در نزد خدا و شما معذورم براى آنكه به سوى شمـا نيامـدم مگر پس از ‏دريافت نامه هاى شما و آمدن فرستادگانتان كه ما امامى نداريم نزد مـا بيا شايد خدا به وسيله تو ما را به راه ‏راست هدايت سازد و لذا من هم به سوى شما آمدم حال اگـر بر عـهد و پـيمان خود باقى هستيد با تجديد عهد ‏و ميثاق مرا مطمئن سازيد، و اگـر از قـول و عـهد خـود برگشته ايد و آمدنم خوشايند شما نيست به همان ‏مكانى كه از آنجا آمده ام برمى گردم .
    اطرفـيان حر سكوت نمودند زيرا اكثرشان با مسلم بيعت كرده و براى امام نامه نوشته بودند امـام به مـؤذن ‏فـرمـود اقـامه بگو، و پس از اقامه به حر فرمود: مى خواهى با يارانت نماز بخوانى ؟ حر گفت : نه شما بخوانيد ‏ما هم به شما اقتدا مى كنيم .
    امام حسين عليه السلام به نماز ايستاد و هر دو گروه به امام اقتداء نمودند.3
    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  20. تشكر


صفحه 14 از 23 نخستنخست ... 4101112131415161718 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •