۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
صفحه 20 از 23 نخستنخست ... 101617181920212223 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 191 تا 200 , از مجموع 230
  1. #191
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 19) ۞۩۞





    این قصّه، رازگونه و مبهم شروع شد
    از گریه¬هایِ «حضرتِ آدم» شروع شد

    نَه...گریه¬هایِ «حضرتِ آدم»، بهانه داشت
    بی¬شک جهان زِ «ماهِ محرَّم» شروع شد
    ¬
    در لابه¬لایِ لوحِ ازل، «روضه» خوانده شد
    این شد که آفرینش، با غم شروع شد

    چون زخم¬هایِ «حضرتِ عیسی» که پیش¬تر،
    از دردهایِ «حضرتِ مریم» شروع شد

    شب را به¬یادِ طُرّه¬ی مویَت رقم زدند
    روزی که «پرده¬خوانیِ» عالم شروع شد

    ساحل، دلِ تو بود زمانی که در زمین
    توفانی از بلای دَمادَم شروع شد

    نامِ تو بود که جلویِ سیل را گرفت
    وقتی که اشکِ «چشمه¬ی زمزم» شروع شد

    قلبِ جهان به یادِ تو لرزید یا «حسین»!
    از چشم¬ها ترشُّحِ شبنم شروع شد

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞


  2. #192
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 19) ۞۩۞






    جلوه ی عشق و صفایی مدد ارباب حسین
    نقطه ی ثقل وفایی مدد ارباب حسین

    تو نمازی تو نیازی حرم الله تویی
    ذکر هستی و دعایی مدد ارباب حسین

    بر مریدان شهادت تو دلیل راهی
    ای که شاه شهدایی مدد ارباب حسین

    به شجاعت به سخاوت به عنایت
    شهره در ارض و سمایی مدد ارباب حسین

    دردمندان غمت را به شفا خانه ی عشق
    تو طبیبی تو شفایی مدد ارباب حسین

    خضر از سینه زنان حرم وصل تو بود
    چشمه ی آب بقایی مدد ارباب حسین

    میکده هیئت و می اشک و دو دیده ساغر
    ساقی بزم ولایی مدد ارباب حسین


    تا قیا مت دلش از غربت تو می سوزد
    هر که شد کربُ بلایی مدد ارباب حسین


    دل به بین الحرمین غم تو خو کرده
    حرم عشق خدایی مدد ارباب حسین


    لحظه ی مرگ که نومید شود از همه دل
    گل امید کجایی مدد ارباب حسین

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞


  3. #193
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 19) ۞۩۞




    بعد از شهادت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا ، چه اتفاقاتی در عالم افتاد ؟

    شیعیان ، اعتقاد دارند که نصب امام و جانشین پیامبر به دست خداوند است و مردم اجازه دخالت در انتخاب امام ندارند ؛ همان طوری كه انتخاب پیامبر به دست خداوند است و مردم حق انتخاب نبی را ندارند . در قرآن كریم آیات بسیاری وجود دارد كه
    این مطلب را ثابت می‌كند . خداوند كریم در باره امامت حضرت ابراهیم علیه السلام می‌فرماید :


    إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما . البقره / 124 .
    من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم‏ !

    و نیز می‌فرماید :

    وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ كلاًُّ جَعَلْنَا نَبِیًّا . مریم / 49 .
    ما اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و هر یك را پیامبرى (بزرگ) قرار دادیم !

    طبق این آیه ، جعل امامت حضرت ابراهیم به دست خدا بوده است ؛ همان طوری كه جعل نبوت او به دست خدا بود ؛ اما هیچ آیه در قرآن وجود ندارد كه انتخاب نبی و امام را به دست مردم سپرده باشد .
    و نیز شیعیان اعتقاد دارند همان طوری که پیامبران الهی برای اثبات نبوت و رسالت نیاز به ارائه معجزه و کرامات خارق العاده داشتند ، اوصیاء و جانشینان آنان نیز باید برای اثبات امامت خویش از كرامت و معجزه استفاده می كردند و گرنه سخن آنان پذیرفته نشده و قابل تصدیق نیست .
    و ائمه اهل بیت علیهم السلام ، هر کدام دارای معجزات و کراماتی بوده اند که افراد با دیدن آن ها از ائمه ، سخن آنان را پذیرفته و به امامت آنان تن می دادند .
    حضرت سید الشهداء علیه السلام امام سوم شیعیان ، دارای معجزات و كرامات زیادی در زمان حیاتشان و حتی بعد از شهادتش بوده که این معجزات ثابت می کند ، آن بزرگوار ، امام بر حق و منصوب از جانب خداوند و جانشین شایسته بعد از برادرش امام حسن علیه السلام است ؛ زیرا محال است خداوند این معجزات و کرامات را به دست نا اهلان و مدعیان دروغین ولایت الهی بسپارد و نعوذ بالله با در اختیار قرار دادن این معجزات به دست آن ها زمینه های گمراهی مردم را مهیا سازد .
    ما در این مختصر ، سعی می کنیم به معجزاتی از امام حسین بپردازیم که بعد از شهادت آن حضرت در عالم اتفاق افتاده است ، معجزات منحصر به فردی که عقل هر عاقلی را مبهوت کرده می کند . بی تردید ، هر یک از این معجزات برای روشن شدن حقیقت برای حق پرستان و کسانی که به دنبال هدایت الهی هستند کفایت می کند ؛ البته به شرطی که تعصب های جاهلی را کنار گذاشته شده و فقط با چشم دل به این معجزات نگریسته شود .
    و از آن جایی که شیعیان و پیراوان اهل بیت علیهم السلام به امامت حسین بن علی علیهما السلام و معجزات و کرامات آن بزرگوار یقین دارند و از جانب دیگر ، طرف ما کسانی هستند که نمی خواهند ولایت فرزند رسول خدا را بپذیرند و به جای پیروی از ثقلین ، دنبال رو دشمنان اهل بیت هستند ، ما سعی می کنیم این معجزات و کرامات را فقط از معتبرترین کتاب ها و از قول برترین عالمان و دانشمندان آن ها نقل و ثابت کنیم تا حجت و برهان بر همه حقیقت جویان تمام شده و راه انکاری باقی نماند .

    1. برخورد ستارگان آسمان با یکدیگر :

    عن عیسى بن الحارث الكندی ، قال : لما قتل الحسین مكثنا سبعة أیام إذا صلینا فنظرنا إلى الشمس على أطراف الحیطان كأنها الملاحف المعصفرة ، ونظرنا إلى الكواكب یضرب بعضها بعضا .

    تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 432 – 433 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .

    عیسى بن حارث كندى می گوید : هنگامی حسین بن على (علیه السلام) را شهید كردند ، تا هفت روز ، هر گاه که نماز عصر را می خواندیم می دیدیم آفتابی كه بر دیوارهاى خانه ها می تابید به قدری قرمز بود که گویا چادر های سرخ است که بر آن کشیده اند ، و می دیدیم که برخی از ستارگان همدیگر را می زدند (با یکدیگر برخورد می کردند) .

    2. آسمان خون گریه کرد : عَنْ نَضْرَةَ الْأَزْدِیَّةِ قَالَتْ : لَمَّا أَنْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ بن علی (علیهما السلام) مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً فَأَصْبَحْتُ وَ كُلُّ شَیْ‏ءٍ لَنَا مَلْآنُ دَما .

    تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 433 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 ، 313 و الثقات ، ابن حبان ، ج 5 ، ص 487 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 – 228 .
    نضره ازدیه گوید : هنگامى كه حسین بن علی (علیهما السّلام) شهید شدند ، آسمان خون بارید و ما همچنان می دیدیم كه تمام اشیاء و اسباب ما مملو از خون است .

    جعفر بن سلیمان قال حدثنی خالتی أم سالم قالت لما قتل الحسین بن علی مطرنا مطرا كالدم على البیوت والجدر قال وبلغنی أنه كان بخراسان والشام والكوفة .

    تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 433 – 434 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 – 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 – 229 .

    جعفر بن سلیمان ، روایت كرده كه خاله ‏ام ، ام سالم ، گفت : هنگامى كه امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید ، بارانی همانند خون بر دیوارها و خانه ها می بارید . و گفت : به من خبر داند که همین باران خون ، در خراسان ، شام و كوفه نیز باریده است .


    3 . اشک ریختن آسمان : عن ابن سیرین قال لم تبك السماء على أحد بعد یحیى بن زكریا إلا على الحسین بن علی .

    سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 225 – 226 .

    ابن سیرین گفت : آسمان برای هیچ کسی جز یحیی بن زکریا و حسین بن علی (علیهم السلام) گریه نکرده است .

    .
    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞


  4. #194
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 19) ۞۩۞




    4 . تاریک شدن دنیا :

    حدثنا خلف بن خلیفة ، عن أبیه ، قال : لما قتل الحسین اسودت السماء ، وظهرت الكواكب نهارا حتى رأیت الجوزاء عند العصر وسقط التراب الأحمر .

    تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 431 – 432 و تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226 .
    خلف بن خلیفه از پدرش نقل می کند که گفت : زمانی که امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید ، آن قدر آسمان تاریک شد که هنگام ظهر ستاره های آسمان ظاهر شدند ؛ تا جائی که ستاره جوزا در عصر دیده شده و خاک سرخ از آسمان فرو ریخت .
    وقال : وقال علی بن مسهر ، عن جدته : لما قتل الحسین كنت جاریة شابة ، فمكثت السماء بضعة أیام بلیالیهن كأنها علقة .
    تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 432 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226 .


    علی بن مسهر از جده اش نقل می كند كه می گفت: هنگامی كه امام حسین به شهادت رسید من دختری نوجوان بودم، آسمان چند شبانه روز درنگ نمود كه گویا لخته خون بود .

    5 . سرخ شدن آسمان :

    وقال علی بن محمد المدائنی ، عن علی بن مدرك ، عن جده الأسود بن قیس : احمرت آفاق السماء بعد قتل الحسین بستة أشهر ، نرى ذلك فی آفاق السماء كأنها الدم . قال : فحدثت بذلك شریكا ، فقال لی : ما أنت من الأسود ؟ ، قلت : هو جدی أبو أمی قال : أم والله إن كان لصدوق الحدیث ، عظیم الأمانة ، مكرما للضیف .

    تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 432 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .

    علی بن مدرك از پدر بزرگش اسود بن قیس نقل می كند كه گفت : پهنه آسمان پس از شهادت امام حسین به مدت شش ماه سرخرنگ شده بود كه ما آن را شبیه خون در آسمان مشاهده می كردیم ، علی بن محمد مدائنی از وی سؤال كرد : چه نسبتی با اسود داری ؟ گفت : او جد مادری من است گفت : به خدا سوگند كه او راستگو وامانتداری بزرگ ومیهمان نواز بود .

    وقال عباس بن محمد الدوری ، عن یحیى بن معین : حدثنا جریر ، عن یزید بن أبی زیاد ، قال : قتل الحسین ولی أربع عشرة سنة ، وصار الورس الذی كان فی عسكرهم رمادا واحمرت آفاق السماء ونحروا ناقة فی عسكرهم فكانوا یرون فی لحمها النیران .

    تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 – 435 و تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230.

    یزید بن ابی زیاد می گوید: من چهارده ساله بودم كه حسین بن علی به شهادت رسید گیاه ورس در بین لشكر به خاكستر تبدیل شد و پهنه آسمان قرمز رنگ شد شتری را لشكریان ذبح كردند آتش از گوشتش زبانه می كشید .

    عن هشام عن محمد قال تعلم هذه الحمرة فی الأفق مم هو فقال من یوم قتل الحسین بن علی .

    سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 312 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 .

    هشام از محمد نقل می كند كه گفت : می دانی سرخی افق از چه زمانی بوده ؟ از روزی كه حسین بن علی به شهادت رسید این سرخی در افق دیده شد .

    6. دیوار دار الإماره خون گریه کرد :


    حدثنی أبو یحیى مهدی بن میمون قال : سمعت مروان مولى هند بنت المهلب ، قال : حدثنی بواب عبید الله بن زیاد أنه لما جئ برأس الحسین فوضع بین یدیه ، رأیت حیطان دار الامارة تسایل دما .


    تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 433 – 434 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 .


    هنگامى كه سر مبارك امام حسین علیه السلام را در برابر ابن زیاد نهادند ، دیدم كه از دیوارهاى دارالاماره خون جارى مى‏گشت‏

    7 . گرفتن خورشید :

    عَن أَبُو قَبِیلٍ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ (علیه السلام) كُسِفَتِ الشَّمْسُ كَسْفَةً بَدَتِ الْكَوَاكِبُ نِصْفَ النَّهَارِ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهَا هِی‏ .


    تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 433 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 و تلخیص الحبیر ، ابن حجر ، ج 5 ، ص 84 و السنن الكبرى ، البیهقی ، ج 3 ، ص 337 .


    هنگامى كه امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، خورشید گرفت و آن قدر تاریك شد كه هنگام ظهر ستاره‏هاى آسمان ظاهر گردیدند . از این اتفاق چنین پنداشتم كه قیامت برپا شده است !
    8 . جاری شدن خون تازه از زیر سنگ ها :

    ( وقال ) یعقوب بن سفیان ثنا سلیمان ابن حرب ثنا حماد بن زید عن معمر قال َ أَوَّلُ مَا عُرِفَ الزُّهْرِیُّ تَكَلَّمَ فِی مَجْلِسِ الْوَلِیدِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ فَقَالَ الْوَلِیدُ أَیُّكُمْ یَعْلَمُ مَا فَعَلَتْ أَحْجَارُ بَیْتِ الْمَقْدِسِ یَوْمَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ فَقَالَ الزُّهْرِیُّ بَلَغَنِی أَنَّهُ لَمْ یُقْلَبْ حجرا إِلَّا وَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبِیط .

    تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 314 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 .

    ابو بكر بیهقى از معروف روایت كرده كه ولید بن عبد الملك از زهرى پرسید سنگ‏هاى بیت المقدس در روز كشته شدن حسین بن على چه حالتى به خود گرفتند ، زهرى‏ گفت : به من خبر دادند كه در روز شهادت حسین بن علی هر سنگى را كه از زمین بر می داشتند در زیر او خون تازه می دیدند .

    عَنْ أُمِّ حَیَّانَ قَالَتْ یَوْمَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ أَظْلَمَتْ عَلَیْنَا ثَلَاثاً وَ لَمْ یَمَسَّ أَحَدٌ مِنْ زَعْفَرَانِهِمْ شَیْئاً فَجَعَلَهُ عَلَى وَجْهِهِ إِلَّا احْتَرَقَ وَ لَمْ یُقَلَّبْ حَجَرٌ بِبَیْتِ الْمَقْدِسِ إِلَّا أَصْیب تَحْتَهُ دَماً عَبِیطا

    تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 و ...

    از ام حیان نقل است كه گفت : روز شهادت حسین اسمان سه شبانه روز تاریك شد وهر كس دست به زعفران می زد دستش می سوخت و زیر هر سنگی در بیت المقدس خون دیده می شد .

    محمد بن عمر بن علی عن أبیه قال أرسل عبد الملك إلى ابن رأس الجالوت فقال هل كان فی قتل الحسین علامة قال ابن رأس الجالوت ما كشف یومئذ حجر إلا وجد تحته دم عبیط .

    تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 – 230 .

    عبد الملك شخصی را نزد پسر راس الجالوت فرستاد تا از وی بپرسد كه آیا نشانه ای از كشته شدن حسین درعالم دیده شده است یا نه ، او در پاسخ گفت : هیچ سنگی از زمین بر داشته نشد مگر اینكه خون تازه دیده می شد .

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞


  5. #195
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 19) ۞۩۞





    9 . خاکستر شدن گیاه ورس (اسپرک) :

    ( وقال ) ابن معین حدثنا جریر ثنا یزید بن أبی زیاد قال قتل الحسین ولی أربع عشرة سنة وصار الورس الذی فی عسكرهم رمادا .

    تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 – 435 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 .

    یزید بن ابی زیاد می گوید : من چهارده ساله بودم كه حسین بن علی به شهادت رسید گیاه ورس در بین لشكر به خاكستر تبدیل شد .
    ( وقال ) الحمیدی عن أبن عیینة عن جدته أم أبیه قالت لقد رأیت الورس عاد رمادا ولقد رأیت اللحم كأن فیه النار حین قتل الحسین .

    تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 435 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 .

    ابن عیینه از مادر بزرگ پدری اش نقل می كند كه گفت : هنگام شهادت حسین گیاه ورس را دیدم كه تبدیل به خاكستر شد و در گوشتها آتش می دیدم .

    وقال محمد بن المنذر البغدادی ، عن سفیان بن عیینة : حدثتنی جدتی أم عیینة : أن حمالا كان یحمل ورسا فهوى قتل الحسین ، فصار ورسه رمادا .

    تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 435 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .

    ام عیینه می گوید : شخصی در حال حمل گیاه ورس بود به ذهنش افتاد كه برای جنگ باحسین او هم شركت كند كه ناگهان گیاه تبدیل به خاكستر شد .

    أخبرنا أبو محمد السلمی أنا أبو بكر الخطیب وأخبرنا أبو القاسم بن السمرقندی أنا أبو بكر قالا أنا أبو الحسین أنا عبد الله نا یعقوب نا أبو نعیم نا عقبة بن أبی حفصة السلولی عن أبیه قال إن كان الورس من ورس الحسین یقال به هكذا فیصیر رمادا .

    تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 – 231 .

    ورس : همان اسپرك است كه گیاهى است شبیه به كنجد با برگ هاى سبز رنگ كه از رنگ آن براى رنگ كردن لباس ها استفاده مى‏شود و در یمن زیاد مى‏روید و لباس ورسى ، لباس سرخ رنگ را گویند .

    10 . تلخ شدن گوشت شتر غنیمت گرفته شده از امام :

    عَنْ جَمِیلِ بْنِ مُرَّةَ قَالَ أَصَابُوا إِبِلًا فِی عَسْكَرِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) یَوْمَ قُتِلَ فَنَحَرُوهَا وَ طَبَخُوهَا قَالَ فَصَارَتْ مِثْلَ الْعَلْقَمِ فَمَا اسْتَطَاعُوا أَنْ یُسِیغُوا مِنْهَا شَیْئا .

    تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 306 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 435 – 436 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 16 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .

    جمیل بن مره گوید : شترى از لشكرگاه حسین بن علی را در روز شهادت او غارت گرفتند ، و سپس او را نحر كرده و طبخ نمودند ، راوى گوید : گوشت او آن چنان تلخ شد که آنان نتوانستند از آن گوشت استفاده كنند

    11 . دیده شدن آتش درگوشت شتر غنیمت گرفته شده :

    وقال محمد بن عبد الله الحضرمی : حدثنا أحمد بن یحیى الصوفی ، قال : حدثنا أبو غسان ، قال : حدثنا ، أبو نمیر عم الحسن ابن شعیب ، عن أبی حمید الطحان ، قال : كنت فی خزاعة فجاؤوا بشئ من تركة الحسین فقیل لهم : ننحر أو نبیع فنقسم ؟ قالوا : انحروا ، قال : فجعل على جفنة فلما وضعت فارت نارا .

    تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 435 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .

    از حمید طحان روایت شده است كه در قبیله خزاعه بودم، از جمله چیزهائى كه از امام حسین علیه السلام چپاول شده بود و به آن قبیله آورده بودند، یك شتر بود. مردم آن قبیله گفتند : این شتر را نحر كنیم و یا معامله نمائیم ؟ كسى كه شتر را آورده بود گفت : مى‏خواهم آن را نحر كنید .

    حمیدگفت : سپر را براى نحر كردن آن حیوان آماده ساختم ، همین كه شتر را خوابانیده و سپر را به زمین گذاشتم و آماده كشتن آن بودیم، ناگهان آتشى از آن سپر مانند آب فوران كرد !

    ( وقال ) ابن معین حدثنا جریر ثنا زَیْدِ بْنِ أَبِی الزِّنَادِ قَالَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ وَ لِی أَرْبَعَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ صَارَ الْوَرْسُ رَمَاداً الَّذِی كَانَ فِی عَسْكَرِهِمْ وَ احْمَرَّتْ آفَاقُ السَّمَاءِ وَ نَحَرُوا نَاقَةً فِی عَسْكَرِهِمْ فَكَانُوا یَرَوْنَ فِی لَحْمِهَا النِّیرَان‏ .

    تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذیب الكمال ، المزی ، ج 6 ، ص 434 – 435 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 3 ، ص 313 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 5 ، ص 15 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 .

    ابن معین از جریر از یزید بن زیاد روایت مى‏كند كه او گفت : سالى كه امام حسین علیه السلام به شهادت نائل آمد ، من چهارده سال داشتم ( و همان روزها شنیدم كه آثارى در پى شهادت آن حضرت در لشكر مخالفان ظاهر گردیده ، از جمله آن كه) گیاهان ورس در لشكرگاه آنها خاكستر شد ، و آسمان سرخ‏گون گردید ، و در لشكرگاه شترى را نحر كردند ولى مثل این بود كه آتش در آن نهاده بودند !
    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞


  6. #196
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    gol.. پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 19) ۞۩۞








    در کاروان اسیران هفتاد و دو سر مقدس از شهدای کربلا بود که از کربلا به کوفه و از کوفه به شام حرکت دادند و این درشام ببرند: مخضر بن ثعلبه و شمر بن ذی الجوشن بودند.(2) و تنها چهل نفر از سپاه ابن زیاد، مسؤولیت حمل سرهای شهدا را بر عهده داشتند.(3) حالی بود که هنوز آثار بیماری امام سجاد(علیه السلام) باقی مانده بود.(1) کسانی که ماموریت یافتند تا قافله حسینی را از کوفه به
    قافله اسیران را از چند منزل از جمله: قادسیه، هیت، ناووسه، آلوسه، حدیثه، اثیم، رقه، حلاوه، سفاخ، علیث و دیرالزور گذراندند تا به دمشق وارد شدند. (4)



    هنگامی که کاروان اهل بیت(علیهم‎السلام) به منزل «سفاخ » رسیدند، باران شدید شتران را از رفتن باز داشت، ناگزیر چند روزی در آنجا توقف کردند و این توقف سبب شد تا شائق پسر سهل بن ساعدی - از اصحاب رسول اکرم صلی الله علیه و آله - از موضوع شهادت فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و اسارت اهل بیت(علیهم‎السلام) او آگاه شود و فرمایش های رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره محبت رسول اکرم نسبت به امام حسین(علیه‎السلام) را برای مردم بازگو کند و کاروان اسیران مورد حمایت و محبت مردم قرار گیرند.(5)


    در برخی از منابع تاریخی آورده‎اند که: قافله اسیران اهل بیت(علیهم‎السلام) از شهر بعلبک نیز گذشت. مردم بعلبک تا شش مایلی از شهر بیرون آمده، به روش خاص خود به جشن و شادی پرداختند! باید گفت: شهرها هر چه به شام، مقر حکومت امویان نزدیکتر می‎شد، مردمانش از اهل بیت (علیهم‎السلام) دورتر بودند و شناخت آنها از اسلام اموی بیش از اسلام ناب محمدی و علوی بود.
    منظره تاسف‎آور کودکان شلاق خورده و بچه‎های پدر از دست داده و زنان داغدیده و دختران یتیم از یک طرف و قهقهه‎های مردم بی‎خبر از همه جا و سخنان شماتت‎آمیز آنها، نمکی بود بر زخم اسرای کربلا!
    سلطه بنی امیه بر این مناطق، اجازه نمی‎داد تا راویان و سخن گویان، فضائل اهل بیت(علیهم‎السلام) و مناقب علی بن ابی طالب(علیهماالسلام) را برای مردم بازگو کنند، بلکه برعکس راویانی اجازه حدیث گفتن داشتند که در راستای اهداف دستگاه خلافت به جعل حدیث بپردازند.
    از این جهت دور از انتظار نمی‎نمود که ساکنان بعلبک با مشاهده کاروان اهل بیت و اسیران ستمدیده به شادی و سرور بپردازند، به ویژه این که قبل از ورود کاروان اسیران اهل بیت(علیهم‎السلام) به آن شهر، تبلیغات وسیعی علیه آن قافله صورت داده بودند.



    منظره تاسف‎آور کودکان شلاق خورده و بچه‎های پدر از دست داده و زنان داغدیده و دختران یتیم از یک طرف و قهقهه‎های مردم بی‎خبر از همه جا و سخنان شماتت‎آمیز آنها، نمکی بود بر زخم اسرای کربلا!
    در اینجا بود که دختر امیرالمؤمنین، ام‎کلثوم، با مشاهده این وضعیت به آنها چنین نفرین کرد: «اباد الله کثرتکم، و سلط علیکم من لا یرحمکم(6)؛ خداوند جمعتان را پراکنده و نابود سازد و کسانی را که به شما رحم نمی‎کنند بر شما مسلط گرداند.»



    سخنان اسوه زهد و تقوا در بعلبک
    امام سجاد(علیه‎السلام) در حالی که قطرات اشک بر چهره‎اش جاری بود، با قلبی سوزان به مردم غفلت‎زده بعلبک چنین فرمود:
    «آری روزگار است و شگفتی‎های پایان ناپذیر و مصیبت‎های مداوم آن!
    ای کاش می‎دانستم کشمکش‎های گردون تا کی و تا کجا ما را به همراه می‎برد و تا چه وقت روزگار از ما روی برمی‎تابد!
    ما را بر پشت شتران برهنه سیر می‎دهد. در حالی که سواران بر شترهای نجیب، خویش را از گزند دشواری‎های راه در امان می‎دارند!
    گویی که ما اسیران رومی هستیم که اکنون در حلقه محاصره ایشان قرار گرفته‎ایم!
    وای بر شما، ای مردمان غفلت‎زده! شما به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) کفر ورزیدید و زحمات او را ناسپاسی کردید و چون گمراهان راه پیمودید.» (7)



    پی‎نوشت‎ها:
    1- انساب الاشراف، ج 3، ص 206.
    2- تاریخ طبری، ج 4، ص 252.
    3- بحارالانوار، ج 45، ص 184.
    4- امام حسین و ایران، صص 485 - 492.
    5- همان.
    6- ینابیع المودة، ص 352.
    7- همان.





    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



  7. #197
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    parbane پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 19) ۞۩۞








    حضرت زینب علیه السلام

    زيـنب از پنج سالگى پا بيرون نگذاشته بود كه جد بزرگوارش از دنيا رفت و جسد پاكش در غرفه عـايـشـه ((14)) به خاك سپرده شد, ولى پس از آن كه مكه را فتح كرد و خانه خدا را از بت ها پاك نمود, و به چشم خود ديد كه قومش با او بيعت كردند, و دسته دسته داخل دين خدا شدند.
    و شـايـد زيـنب خردسال در اين مصيبت ناگوار حاضر بوده , و جد بزرگوارش را مى ديده , كه بر تخت چوبينى مى برند تا درخاكش پنهان سازند.
    ما با نويسندگان فضايل و مناقب هم قدم نمى شويم , و نمى گوييم كه زينب در اين حادثه شوم به حقيقت اين سفر حتمى دردناك پى برده , و يا آن كه اساس نزاع ميان آن دو دوست همراه - عمر و ابى بكر - را مى دانسته كه اولى فرياد مى زد:محمد نمرده است , به خدا او بر مى گردد هم چنان كه موسى باز گشت .
    رفيقش پاسخش مى دهد: و مـا مـحمد الا رسول قدخلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب عـلى عقبيه فلن يضراللّه شيئا, و سيجزى اللّه الشاكرين , ((15))
    محمد نيست مگر پيامبرى كه پيش از او پـيـامبران بوده و درگذشته اند آيا اگر او بميرد و ياكشته شود, شما به عقايد فاسد نياكانتان خـواهـيـد بـرگـشت ؟ و كسى كه به عقيده فاسد پدر و مادريش برگردد به خداى زيانى نخواهد رسانيد, وخداى پاداش سپاس گزاران را خواهد داد.
    سپس وقتى مى بيند كه رفيقش به سخن خود اصرار دارد, در ميان انبوه مردم فرياد مى زند: كسى كـه مـحـمد را مى پرستيد,بداند كه محمد مرد, و كسى كه خداى را مى پرستيد, بى گمان خداى زنده است و نخواهد مرد.
    آرى نـمى گويم دختر پنج ساله به حقيقت اين نزاع و يا راز آن مرگ پى برد, ولى بدون ترديد اين دخـتر, مناظر حزن و اندوه را به چشم خود ديده و فريادهاى گريه كنندگان و ناله هاى مصيبت زدگان را با گوشش شنيده است .
    كـى مـى دانـد, در درون ايـن كـودك خـردسال تيزهوش چه گذشته , وقتى كه در آن پيش آمد جـانـگداز, خاموش و افسرده برجد بزرگوارش مى نگريسته , مى ديده كه آن حضرت آرميده است , ولى جهان گرداگرد او ناله مى كند و آه مى كشد, و ازسوز و گداز در هيجان آمده و موج مى زند و زبانه مى كشد و مى گدازد, گويا فشارهايى نيرومند و شديد آن را درهم مى پيچاند! چه ترس سهمگينى بر قلب خالى اين كودك چيره شده بود, و روان آرام و بى آلايش او را در هراس انداخته بود؟ چـه حـزن و انـدوهـى بـر اين كودك در پنج سالگى روى آورد, كه صداى مرگ را به او شنوانيد و كاروان سفر آخرت را به وى نشان داد؟ مـن تـصـور مـى كـنم زينب را در حالى كه ايستاده و جد بزرگوارش را در بستر مرگ مى نگرد و مـى بـيـنـد كـه سـرش در دامـان عـايـشه ((16)) مى افتد, و وى با آرامى سر را بر بالين مى نهد و جـامه هايش را به رويش مى كشد و چشمانش را مى بندد وپيشانى عزيزش را مى بوسد.
    آن گاه به فضاى خانه مى رود كه ناگهان فرياد و ناله از حجره عايشه بلند شده و به خانه هاى پيغمبر پراكنده مى شود و از آن جا به احد و قبا مى رسد.


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



  8. #198
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    parbane پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 19) ۞۩۞






    جسد پاك غسل داده مى شود و به مشك آلوده مى گردد و به سه پارچه كفن مى شود ((17))
    سپس به مردم رخصت داده مى شود كه دسته دسته داخل شوند و با عزيزترين سفر كرده خود وداع كنند.
    زيـنـب را مـى بـيـنـيم كه مى نگرد, عده اى مشغول كندن گودال عميقى در حجره زوجه اثيره پـيـغـمـبـر هـسـتـنـد, سپس سه تن ازياران جدش مى آيند كه زينب در ميان آن ها پدرش على رامـى شـنـاسـد و بـا آرامـى جـسـد را در گـودال قـبر سرازير مى كنند وخشت هايى بر روى آن مى گذارند آن گاه شن و خاك بر آن ريخته مى شود.
    زيـنب را مى نگرم و به سوى او ادامه نظر مى دهم كه خود را در آغوش مادرش زهرا مى اندازد و از هـراس و پريشانى پناهگاهى مى جويد, ولى از شدت اندوه , مادرش از خود بيخود شده و صبرش به پايان رسيده و هستى اش برهم خورده است .
    كـودك بـه سـوى پدر رو مى آورد.
    مى بيند غم واندوه از او مى بارد و از حقى كه ازاهل بيت غصب شـده و مقام و منزلتى كه مورد انكار قرار گرفته و خويشاوندى با رسول خدا (ص ) كه زير پا نهاده شده , شكايت مى كند.
    و با پريشان حالى وبى تابى بر همسر نازنين خود مى نگرد.
    مى بيند غصه مرگ پـدر لاغرش كرده , و پايمال كردن مردم حقش را, دردمندش نموده .
    شب ها از خانه بيرون مى آيد, بـر چـارپـايى كه زمامش به دست على است سوار شده به مجالس انصار مى رود وبراى شوهر خود يـارى و كـمـك مـى طـلـبد.
    ولى همگى در جواب مى گويند: اى دختر رسول خدا! ما با اين مرد (ابوبكر)بيعت كرديم و اگر على زودتر از او نزد ما مى آمد از بيعت او دست برنمى داشتيم .
    پـسـر عموى رسول خدا در جواب مى گويد: آيا سزاوار است كه من پيكر رسول خدا را در خانه اش بـگـذارم و بـه خـاك نـسـپـارم , و بـيـرون آمـده بر سر قدرتى كه آن حضرت ايجاد كرده با مردم ستيزه كنم ؟! و زهرا از پى او مى گويد: ابـوالـحـسن جز آن چه شايسته بود, انجام نداده است .
    ولى آن ها كارى كردند كه خداى از آن ها حساب خواهد كشيد وبازخواست خواهد كرد.
    ايـن پـيش آمدها در برابر چشم و نزديك گوش اين كودك رخ مى داده و من گمان نمى كنم كه زينب فراموش كرده باشدحادثه دردناكى كه در اين موقع در دوران كودكى ديده است .
    روزى كـه عـمـربن خطاب خواست به زور داخل خانه زهرا بشود, تا على را وادار كند كه با ابوبكر بيعت نمايد, مبادا ميان مسلمانان اختلاف افتد و رشته اتحادشان گسيخته شود, همين كه فاطمه صـداهـاى مـردم را شنيد كه به خانه نزديك مى شوند, با صداى بلند فرياد زد: اى پدر! اى رسول خدا, چقدر پس از تو اذيت و آزار از پسر خطاب و پسر ابوقحافه ببينم ؟ مردم به گريه افتاده و باز گشتند, و عمر اندوهگين شده , نزد ابوبكر مى رود و از او مى خواهد كه با هم نزدفاطمه رفته رضايت بخواهند.
    آمدند و اجازه خواستند كه نزد فاطمه شرفياب شوند, ولى فـاطـمه رخصتشان نداد.
    نزد على آمدند ازاو اين تقاضا را كردند.
    على آن دو را پيش فاطمه آورد, هـنـگـامى كه بر جاى خود بنشستند, فاطمه به سلام آنان جواب نگفت و از آن ها روى بگردانيد و روى خود را به ديوار كرد.
    ابوبكر آغاز سخن كرده چنين گفت : اى حـبيبه رسول خدا! به خدا كه خويشاوندى رسول خدا نزد من محبوب تر از خويشاوندى خودم اسـت , و تـو نزد من ازدخترم عايشه عزيزتر هستى .


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



  9. #199
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 19) ۞۩۞






    دوست مى داشتم روزى كه پدرت از دنيا رفت مـن مـرده بودم و پس از او نمى ماندم .
    آياگمان دارى كه من با آن كه تو را مى شناسم و فضيلت و شـرافت تو را مى دانم , مانع مى شوم كه به حق خودت برسى , وارث خودت را از رسول خدا ببرى ؟ من از آن حضرت شنيدم كه فرمود: ما پيغمبران ارث نمى گذاريم , آن چه از ما بماند صدقه خواهد بود.
    فاطمه روى افسرده و غمگين خود را به آن ها كرده و پرسيد: آيا اگر براى شما دوتن حديثى از رسول خدانقل كنم , آن را مى پذيريد و به آن عمل مى كنيد؟.
    هر دو گفتند: آرى .
    فاطمه گفت : شـما را به خدا سوگند مى دهم كه آيا از رسول خدا نشنيديد كه مى فرمود: خشنودى فاطمه از خـشـنودى من است , و خشم فاطمه از خشم من .
    هر كه فاطمه دختر مرا دوست بدارد مرا دوست داشـتـه , و كـسى كه فاطمه را خشنود بگرداند مراخشنود گردانيده است , و هركس فاطمه را به خشم آورد مرا خشمگين كرده ؟ هر دو گفتند: آرى اين حديث را از رسول خدا (ص ) شنيده ايم .
    فاطمه گفت : مـن خـداى و مـلائكـه اش را گـواه مـى گـيـرم , كه شما دوتن مرا به خشم آورديد و خشنودم نگردانيديد, و هنگامى كه پدرم راملاقات كنم , شكايت شما دوتن را نزد او خواهم نمود.
    پس روى افسرده خود را برگردانيد.
    آن دو با گريه خارج شدند! هـنـگـامـى كه به مردم رسيدند, ابوبكر از آن ها تقاضا كرد كه از بيعتش دست بكشند, ولى آن ها نپذيرفتند ((18)).
    روزهاى اندوهگين پس از وفات رسول خدا با سنگينى كه از بار غم پيدا كرده بود مـى گـذشـت , و زينب در كنار بستربيمارى مادرش نشسته آه مى كشيد و هراسان و نگران به سر مى برد.
    آن خانه را ابرهايى از خاموشى آميخته به اندوه وگرفتگى پوشانيده بود.
    تاريخ ياد ندارد كه فاطمه تـا وقـتـى كـه پيش پدررفت , خنديده باشد, و تاريخ نمى داند كه فاطمه وقتى از بستر پاى بيرون نهاده باشد, مگر آن كه بر سر قبر پيغمبررفته گريه و زارى كند, و مشتى از خاك قبر را برداشته بر چشم بنهد و بر چهره نازنينش بگذارد و از گريه گلويش بگيردو بگويد: چـه مـى شـود بـركسى كه بوينده خاك قبر احمد است كه تا آخر عمر مشك نبويد؟ سيل مصايبى هولناك بر سر من فروريخت كه اگر به روزها بريزد, از تيرگى و سياهى چون شب ها گردد.
    مردم در اثر گريه فاطمه به گريه مى افتادند.
    انـس بـن مـالك جرات كرده و از فاطمه اجازه گرفته به حضورش شرفياب مى شود, و از فاطمه تقاضا مى كند كه به خودش رحم كرده صبر و شكيبايى را در اين مصيبت بزرگ پيشه سازد.
    فاطمه با پرسشى پاسخش رامى گويد: چگونه دلت راضى شد كه پيكر رسول خدا را به خاك تسليم كنى ؟ انس با شدت به گريه مى افتد و سوزان و گدازان از پيش فاطمه بيرون مى آيد.
    فـاطمه در غم و اندوه , مثل گرديد و او را از پنج تن يا شش تن گريه كنندگان تاريخ شمرده اند: آدم از پـشـيـمانى گريست .
    نوح براى گمراهى قومش گريست .
    يعقوب در فراق فرزندش يوسف گريست .
    يحيى از ترس آتش دوزخ گريست .
    و فاطمه براى مرگ پدر گريست ((19)).
    و به همين زودى پـس از فـاطـمـه , نـوه اش مى آيد و براى خويش در كنار فاطمه جايى باز مى كند و در اين سـلسله دردناك گريه كنندگان داخل مى شود, و نامش به نام هاى ايشان افزوده مى گردد, پس مى گويند: على زين العابدين براى كشته شدن پدرش حسين گريست .
    رحـمـت خـداى فاطمه را در برگرفت , پس از مدت كوتاهى نزد پدر رفت .
    مى گويند شش ماه و گفته شده سه ماه و از اين كمتر نيز گفته شده است .


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



  10. #200
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 19) ۞۩۞






    مصيبت پيش چشم زينب تكرار شد.
    ولـى زينب در اين بار پخته تر شده و تيزهوش تر گرديده بود, مرگ مادر سزاوار است كه ادراك را پخته تر كند وتلخى جام مرگ را به كودك بچشاند.
    ايـن بار هراس زينب پيچيده و اندوهش ناپيدا نبود.
    او مى دانست كه مادرش سفرى مى كند كه باز نـمـى گـردد! و بـه راهـى مـى رود كه برگشتن ندارد.
    او دخترى بود گريان كه با ديده اشك بار مى ديد پيكر مادرش زهرا را در خاك بقيع ((20)) پنهان مى كنند و شن و خاك بر آن مى ريزند, هم چنان كه پيش از اين با جدش چنين كردند.
    زيـنـب بـه سخن پدر گوش مى دهد, هنگامى كه نزد قبر زهرا ايستاده و با گريه وداع مى كند و مى گويد: سـلام بـر تو اى رسول خدا! از جانب من و دخترت , دخترى كه در همسايگى تو منزل كرده , و هر چـه زودتـر به تو پيوسته است , يا رسول اللّه ! صبر من بر فراق دختر پسنديده تو كم است و بردبارى مـن نـاچـيـز, جز آن كه به پايدارى خود درفراق ناگوار تو و مصيبت بزرگ تو جاى اميد شكيبايى است .
    ما از آن خداييم و به سوى او باز مى گرديم , امانت به جاى اصلى خود بازگشت , و آن چه در گرو بـود پـس داده شـد, ولى اندوه من هميشگى است و پايان ندارد, و شب من به بيدارى مى گذرد تا وقتى كه خداى براى من خانه اى كه تو در آن جاى دارى بخواهد.
    سـلام بـر شـما دوتن باد, سلام آتشين وداع نه سلام دلسردى و نه از روى خستگى , اگر از اين جا بـروم از خسته شدن نيست ,و اگر در اين جا بمانم از بدگمانى بدان چه خداى به شكيبايان مژده داده است نخواهد بود.
    زيـنـب بـه خانه بر مى گردد و آن را از مادر خالى مى بيند.
    در تاريكى شب و روشنايى روز مادر را مى جويد, ولى جز وحشت و جاى خالى مادر چيزى نمى يابد.
    دل زيـنـب مـى گـويـد: عـزيـزترين و زيباترين چيز زندگى را ازدست دادى .
    در اثر اين خطاب , سوزشى ناگوار در خود حس مى كند كه پدرش بامهر و لطف مى خواهد اندكى آن را سبك كند.
    پس از فاطمه , زنان ديگرى به خانه على بن ابى طالب قدم نهادند.
    ام البنين دخت حزام كه براى على , عباس و جعفر و عبداللّه و عثمان را بياورد.
    ليلا دخت مسعودبن خالد نهشلى تميمى كه براى على , عبيداللّه و ابوبكر را بياورد.
    و اسماء دخت عميس كه براى على , محمداصغر و يحيى را بياورد.
    و صهباء دخت ربيعه تغلبى كه براى او عمر و رقيه را بياورد.
    و امـامـه دخـت ابـى العاص بن ربيع كه مادرش زينب دختر رسول (ص ) است .
    اين بانو براى على , محمد اوسط را بياورد.
    و خوله دخت جعفر حنفى كه براى او محمد اكبر معروف به ابن حنفيه را بياورد.
    و ام سعيد دخت عروة بن مسعود ثقفى كه براى على , ام الحسن و رمله كبرى را بياورد.
    فحباه ((21)) دخت امراء القيس بن عدى كلبى كه براى او دخترى آورد كه در همان كودكى بمرد.
    اين زنان و غير ايشان از كنيزكان , به خانه على آمدند, ولى هنوز جاى زهرا در خانه على خالى بود.

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



صفحه 20 از 23 نخستنخست ... 101617181920212223 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •