۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
صفحه 23 از 23 نخستنخست ... 131920212223
نمایش نتایج: از شماره 221 تا 230 , از مجموع 230
  1. #221
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    kabotar. پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 20) ۞۩۞







    ویژگی‎های اصحاب سیدالشهداء علیه السلام

    یکی از ابعاد نهضت عاشورا، افتخارآفرینی و عظمت و بزرگی آن است. امام حسین علیه السلام و یارانش به ظاهر از سوی سپاهیان یزید مورد بی احترامی و تمسخر قرار گرفتند، در ملاعام به آنان اهانت شد، فحش و ناسزا شنیدند، به دست انسان‎های پستی چون شمر و حرمله و عمرو بن حجاج، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، زنان و فرزندان ایشان در نهایت غربت و تنهایی و با وضع دلخراشی به اسارت رفتند. به طوری که وقتی سیدالشهداء علیه السلام و یارانش برای اقامه نماز مهیا شدند، سپاه کوفه به آنها گفتند: نماز شما قبول نیست.(1) یعنی شما کافر شده‎اید. ولی از فردای روز عاشورا روز به روز بر عزت و عظمت سیدالشهداء و یارانش افزوده شد، به طوری که اکنون نزدیک به 1400 سال، حسین بن علی علیهماالسلام و یارانش الگوی احرار و آزادگان عالم، اعم از مسلمان و غیر مسلمان، گردیده‎اند.
    شخصیت‎های غیر مسلمانی چون گاندی، آن حضرت را الگوی خود معرفی می‎کنند. بی‎تردید این عزت و افتخار، از قدرت نظامی یاران سیدالشهداء نشأت نگرفته است، به علاوه از آن جا که حکام اموی و عباسی (جز در یک مقطع کوتاه) با نشر فضایل اهل بیت علیهم السلام و اصحابشان مخالف بوده‎اند؛ تبلیغات حساب شده حکومتی نیز در معرفی حسین بن علی علیهماالسلام و یارانش نقشی نداشته است، بلکه این عزت تنها در سایه مقاومت و جانفشانی سیدالشهداء و یارانش برای دفاع از حق و حقیقت در بستری که موج دنیاگرایی روحیه حق‎مداری را در میان مسلمانان از بین برده بود، شکل گرفت است.

    با توجه به این حقایق، این پرسش جدی مطرح می‎شود که شهدای کربلا چه امتیازاتی بر شیعیان معاصر خود داشته‎اند که در حمایت از آن حضرت هیچ تردیدی به خود راه نداده تا پای جان از آن بزرگوار دفاع کردند؟

    آنچه اکنون برای ما به عنوان محبان امام حسین علیه السلام و رهروان راه آن بزرگوار و اصحاب گرانقدرش اهمیت فراوان دارد این است که بدانیم یاران آن حضرت چه ویژگی‎هایی داشتند که تاریخ مانند آنان را تاکنون به خود ندیده است. چه امتیازات و خصلت‎هایی در وجود یاران اباعبدالله علیه السلام نهفته بود که آنان را از میلیون‎ها جمعیت مسلمان آن زمان ممتاز نمود. به طوری که از بسیاری از اصحاب و مشاهیر دینی عصر خود پیشی گرفته و در عرصه پر افتخار عاشورا حماسه آفریدند.
    زمانی که حسن بن علی علیهماالسلام، علم مبارزه با بنی‎امیه را برافراشت، عالمان و فقهای فراوانی در جهان اسلام حضور داشتند. بر اساس نقل یعقوبی، افراد ذیل از فقهای معروف عصر امامت اباعبدالله علیه‎السلام بوده‎اند: «عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر بن خطاب، مسور بن مخرمه زهری، سائب بن یزید، عبدالرحمن بن حاطب، ابوبکر بن عبدالرحمن بن حارث، سعید بن مسیب، عروة بن زبیر، عطاء بن یسار، قاسم بن محمد بن ابی‎بکر، عبیدة بن قیس سلمانی، ربیع بن خثیم ثوری، زرین حُبیش، حارث بن قیس جعفی، عمرو بن عتبه بن فرقد، أحنف بن قیس، حارث بن عمیر زبیدی، سوید بن غفلة جُعفی، عمرو بن میمون أودی، مطرّف بن عبداله شخّیر، شقیق بن سلمه، عمرو بن شرحبیل، عبدالله بن یزید خطمیّ، حارث اعور همدانی، مسروق بن أجدع، علقمة بن قیس خثعمی، شریح بن حارث کندی و زید بن وهب همدانی.»(2)
    سعید بن عبدالله حنفی: «والله اگر بدانم کشته می‎شوم سپس زنده گردیده (زنده) زنده سوزانده می‎شوم و سپس تکه تکه می‎گردم و این عمل هفتاد بار با من انجام می‎شود، از شما جدا نمی‎شوم تا در کنار شما با مرگم خدا را ملاقات کنم.»

    اما، هیچ یک از این افراد عالم روز عاشورا در سپاه اباعبدالله علیه السلام حضور نداشتند. ایشان نه تنها آن حضرت را یاری نکردند، بلکه برخی از آنان، اصل حرکت حضرت به سوی کوفه را زیر سوال بردند.(3) و برخی دیگر، ابدا اباعبدالله علیه السلام را به کوفه دعوت کردند ولی روز عاشورا در میدان مبارزه حاضر نشدند.(4) برخی دیگر، همچون احنف بن قیس درخواست یاری حضرت را اجابت ننموده، گفتند: «قد جرّ بنا آل ابی الحسن، قلم نجد عندهم أیالة للملک و لا جمعاً للمال و لا میکدة فی الحرب»؛ ما فرزندان ابی الحسن (علی علیه السلام) را آزموده‎ایم نزد آنها نه فرمانداری استانی یافته‎ایم و نه ثروت اندوخته‎ای دیدیم و نه سیاست جنگی لازم را مشاهده کرده‎ایم. (5)

    این در حالی بود که همگی می‎دانستند بنی امیه سالیان متمادی در پی از بین بردن اسلام بوده و یزید هرگز شایستگی جانشینی جانشینی پیامبر را ندارد و استمرار خلافت وی نابودی و اضمحلال دین و ارزش‎های دینی را در پی خواهد داشت.
    آنچه اکنون برای ما به عنوان محبان امام حسین علیه السلام و رهروان راه آن بزرگوار و اصحاب گرانقدرش اهمیت فراوان دارد این است که بدانیم یاران آن حضرت چه ویژگی‎هایی داشتند که تاریخ مانند آنان را تاکنون به خود ندیده است. چه امتیازات و خصلت‎هایی در وجود یاران اباعبدالله علیه السلام نهفته بود که آنان را از میلیون‎ها جمعیت مسلمان آن زمان ممتاز نمود. به طوری که از بسیاری از اصحاب و مشاهیر دینی عصر خود پیشی گرفته و در عرصه پر افتخار عاشورا حماسه آفریدند.

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  2. تشكر

    بیقرار ظهور (09-09-1391)

  3. #222
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 20) ۞۩۞






    افرادی چون طرماح بن عدی، عبدالله بن مطیع، عمربن عبدالرحمن مخزومی و عبدالله بن جعفر،(6) که از دوستان و خیرخواهان آن بزرگوار بودند، به جای همراهی با ایشان، تلاش کردند حضرت را از رفتن به سوی عراق منصرف کنند.
    در عصر قیام سیدالشهداء علیه السلام در اثر انحرافات پدید آمده پس از رحلت پیامبر اکرم، تشخیص حق از باطل و التزام به مقتضای حق، به قدری دشوار شده بود که نه تنها عوام، بلکه خواص نیز، در درستی حرکت اباعبدالله علیه السلام شک نموده و یا در صورت علم به حقانیت قیام، توان یاری آن حضرت را نداشتند.
    با توجه به این حقایق، این پرسش جدی مطرح می‎شود که شهدای کربلا چه امتیازاتی بر شیعیان معاصر خود داشته‎اند که در حمایت از آن حضرت هیچ تردیدی به خود راه نداده تا پای جان از آن بزرگوار دفاع کردند؟ روزی که سیدالشهداء به سوی کربلا حرکت می‎کرد، شهر کوفه دستِ کم صدهزار رزمنده داشت که بخش عظیمی از آنان را شیعیان و دوستان اهل بیت علیهم السلام تشکیل می‎دادند. چگونه در میان آنان تنها عده قلیلی توفیق جهاد و شهادت در کنار پسر فاطمه علیه السلام را یافتند؟ در این مورد نظرهای مختلفی قابل طرح است که در این مقال کوتاه به نقد و بررسی اجمالی آنها می‎پردازیم:

    نقد چند فرضیه پیرامون وجه تمایز شهدای کربلا

    شاید برخی گمان کنند فصل ممیز یاران اباعبدالله علیه السلام با سایر شیعیان، بهره‎مندی افزون‎تر آنان از علوم دینی بوده است؛ بدین معنا که آنان نسبت به مردمان عصر خود اطلاعات دینی بیشتری داشته‎اند و همین امر آنان را به این فوز بزرگ رهنمون ساخته است. ولی تا آن جا که منابع اصیل تاریخی گواهی می‎دهند، تعداد کثیری از شهدای کربلا از برجستگی خاصی در علوم دینی برخوردار نبوده‎اند. به علاوه، اگر آشنایی با علوم دینی در حمایت مسلمانان از سیدالشهدا علیه السلام نقش کلیدی داشت، می‎بایست فقهای عصر آن حضرت به یاری ایشان برمی‎خاستند، حال آن که، هیچ یک از فقهای معروف دوران امام حسین علیه السلام در سپاه آن حضرت شرکت ننمودند.

    با توجه به این که برخی از اصحاب سیدالشهدا، همچون سوید بن عمرو عابس بن ابی شبیب و بُریر بن حصین و ... (7) از عبّاد و زهّاد عصر خویش بوده‎اند، این احتمال قوت می‎گیرد که تمایز اساسی و یا دست کم یکی از فصول ممیز شهدای کربلا با سایران، التزام به مناسک دینی همچون نماز، روزه و حج بوده است. احتمال مزبور نیز قابل نقد می‎باشد؛ زیرا،
    اولاً: این صفت در مورد برخی از شهدا ذکر گردیده و در مورد بسیاری از آنان چون حرّ و زهیر و سلمان بجلی و نافع بن هلال و حجاج بن مسروق و عمیر بن عبدالله و عمرو بن مطاع جعفی و یزید بن مغفل و افراد دیگر چنین صفتی نقل نشده است.
    هیچ یک از افراد عالم در آن عصر، روز عاشورا در سپاه اباعبدالله علیه السلام حضور نداشتند. ایشان نه تنها آن حضرت را یاری نکردند، بلکه برخی از آنان، اصل حرکت حضرت به سوی کوفه را زیر سوال بردند. و برخی دیگر، ابدا اباعبدالله علیه السلام را به کوفه دعوت کردند ولی روز عاشورا در میدان مبارزه حاضر نشدند.

    ثانیاً: اگر التزام به اعمال عبادی اسلام عامل مهمی در جهت تشخیص حقانیت دعوت اباعبدالله علیه‎السلام و حمایت از آن حضرت بود، می‎بایست دست کم تعداد قابل توجهی از حجاجی که در سال 60 هجری در مکه حضور داشتند، به یاری امام حسین علیه السلام برخیزند و حال آن که، عده بسیار اندکی با آن حضرت به سوی کوفه آمدند. اگر حجاج سال 60 هجری از امام حمایت می‎کردند، دیگر نیازی به اجابت دعوت کوفیان نبود و حضرت در همان اطراف مکه قیام می‎کرد.

    احتمال سومی که می‎توان مطرح نمود آن است که، بسیاری از کسانی که از آن حضرت حمایت ننمودند نمی‎دانستند حضرت بنای مخالفت با یزید را دارد. از این رو، در صدد یاری آن بزرگوار برنیامده‎اند. در پاسخ این احتمال باید گفت: شاید این توجیه را برای مسلمانان مناطق دوردست چون یمن و ایران و مصر بپذیریم، ولی در مورد مسلمانان شهرهای مدینه و مکه و کوفه و بصره قابل قبول نیست؛ چرا که خروج ناگهانی حضرت پس از ملاقات با ولید بن عتبه (فرماندار مدینه) از مدینه به مکه آن هم به اتفاق زن و فرزند و اقوام و اقامت و فعالیت سیاسی چهارماهه در مکه و خروج نابهنگام آن حضرت در وسط اعمال حج از مکه به سوی کوفه نه تنها مردم مدینه و مکه بلکه بسیاری از مسلمانان حجاز و عراق را متوجه خود ساخت، به طوری که کوفیان با استفاده از همین اقدام‎ها از آمادگی حضرت برای قیام آگاه شده، از ایشان دعوت نمودند تا مرکز قیام را کوفه قرار دهد. بصریان نیز با نامه‎ای که حضرت برای سران آنان فرستاد و به طور رسمی از آنان درخواست یاری نمود،(8) از عزم اباعبدالله علیه السلام برای قیام آگاه شدند. بنابراین، نمی‎توان گفت فرق یاران اباعبدالله علیه السلام با سایر مسلمانان آن عصر در یاری نمودن از امام در اطلاع و آگاهی آنان از تصمیم حضرت برای درگیری با امویان بوده است.
    زهیر: «والله دوست داشتم کشته می‎شدم، سپس دوباره زنده شده، بعد کشته می‎شدم تا جایی که هزار بار این چنین کشته شدن را از شما و جوانان اهل بیت شما دور می‎گردانی!»

    ممکن است گفته شود: فصل ممیز اساسی شهدای کربلا با سایر مسلمانان، در شناخت آنان نسبت به امام حسین علیه السلام بوده است؛ یعنی کسانی که حضرت را یاری نکردند می‎دانستند حضرت قصد مخالفت و درگیری با یزید را دارد، ولی به دلیل عدم درک صحیح از شخصیت آن حضرت، در یاری ایشان سستی به خرج دادند. ولی اصحاب ایشان با توجه به شناختی که از مقام و منزلت و موقعیت آن حضرت داشتند، به یاری ایشان برخاستند. این سخن نیز مانند احتمالات پیشین سخن ناتمامی است؛ چرا که امام حسین علیه السلام قریب به شصت سال در جامعه اسلامی زندگی کرده بود و جزو خاندان رسول اکرم و امیرمومنان و حضرت زهرا علیهم السلام حساب می‎آمد. بارها در میان اصحاب مورد محبت رسول اکرم قرار گرفته بود. رسول خدا در مورد ایشان تعابیر بلندی به کار برده بود. به علاوه، در جنگ‎های صفین و جمل و نهروان دوشادوش پدر در میان سپاهیان کوفه شمشیر زده بود. به علاوه کمالات معنوی و مراتب علمی آن حضرت ترتیب داده بود که دست کم مردم حجاز و عراق شناخت خوبی از آن بزرگوار داشتند و قدر و منزلت آن حضرت را خوب درک می کردند. بهترین شاهد این مدعا آن است که وقتی آن حضرت وارد مکه شد، «مردم مکه از او استقبال کرده، نزدش رفت و آمد می‎کردند. (علاوه بر اهالی مکه)، سایر کسانی که در مکه حضور داشتند مثل حجاج و مردم سرزمین‎های دور خدمتش می‎آمدند.» (9) حتی عبدالله بن زبیر، که خود از معاریف آن روز به شمار می‎آمد و در صدد به دست گرفتن خلافت بود، وقتی دید توجه مسلمانان کاملاً معطوف سیدالشهداء شده، برای منزوی نشدن، «گاه هر روز و گاه دو روز یک بار نزد (امام) حسین علیه السلام می‎آمد.»

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  4. #223
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 20) ۞۩۞





    امام حسین علیه السلام قریب به شصت سال در جامعه اسلامی زندگی کرده بود و جزو خاندان رسول اکرم و امیرمومنان و حضرت زهرا علیهم السلام حساب می‎آمد. بارها در میان اصحاب مورد محبت رسول اکرم قرار گرفته بود. رسول خدا در مورد ایشان تعابیر بلندی به کار برده بود. به علاوه، در جنگ‎های صفین و جمل و نهروان دوشادوش پدر در میان سپاهیان کوفه شمشیر زده بود. به علاوه کمالات معنوی و مراتب علمی آن حضرت ترتیب داده بود که دست کم مردم حجاز و عراق شناخت خوبی از آن بزرگوار داشتند و قدر و منزلت آن حضرت را خوب درک می کردند.

    ابو مخنف می‎گوید: «وی فهمیده بود تا زمانی که حسین در این شهر باشد، مردم حجاز از او (عبدالله بن زبیر) پیروی نکرده و هرگز با او بیعت نخواهند کرد؛ زیرا (امام) حسین علیه السلام در نظرشان بزرگوارتر و فرمانش در میانشان نافذتر از فرمان اوست.» (10) حتی از اباعبدالله علیه السلام نقل می‎کند که آن حضرت می‎فرمود: «برای این مرد چیزی از دنیا محبوب‎تر از خروج من از حجاز به عراق نیست. او (خوب) فهمیده که با وجود من برایش از قدرت چیزی باقی نخواهند ماند، مردم مرا با او یکسان نمی‎شمارند، لذا دوست دارد من از مکه بیرون بروم تا این جا برایش خالی شود.» (11)
    موقعیت و جایگاه اجتماعی و نفوذ مردمی امام حسین علیه السلام به حدی بود که برخی از دوستان آن حضرت، خوف داشتند با قیام و شهادت آن حضرت، خوف داشتند با قیام و شهادت آن حضرت راه تجاوز به حریم اسلام و مسلمانان و اساساً بی‎حرمتی به اعراب هموار گردد. از منظر افرادی چون عبدالله بن مطیع، حرمت اجتماعی و وجاهت و عظمت شخصیت سیدالشهدا به اندازه‎ای بود که آنها گمان می‎کردند بنی‎امیه از ترس اعتراض آن حضرت، از برخی از حرمت شکنی‎ها پرهیز می‎کنند. عبدالله بن مطیع یکی از رجال عصر عاشورا و دوستان حضرت به شمار می‎آمد که دو بار با اصرار از حضرت خواست از رفتن به کوفه و قیام علیه بنی‎امیه خودداری نماید وی در بیان علت درخواست خود می‎گفت: شما سید و آقای عرب هستی، به خدا قسم احدی از مردم حجاز به پای شما نمی‎رسد. (اگر در مکه بمانی) مردم از هر سو یکدیگر را به بیعت با شما دعوت می‎کنند. (12) وی معتقد بود، قیام و شهادت اباعبدالله علیه السلام «موجب هتک حرمت اسلام و قریش و عرب خواهد شد.»(13) این سخن حاکی از آن است که اباعبدالله در زمان خود به قدری در جامعه موقعیت داشت که حفظ حرمت دین و قریش و اساساً اعراب در گِرو حفظ حرمت ایشان بود.

    بنابراین، نمی‎توان گفت: امتیاز اساسی یاران سیدالشهدا، با سایر مسلمانان در شناخت و آشنایی نسبت به عظمت شخصیت آن حضرت بوده است. در آن روزگار، دست کم مردم حجاز و عراق به خوبی حضرت را می‎شناختند و به آن حضرت علاقه‎مند بودند. از این رو، وقتی وارد شهری می‎شد، به خوبی از ایشان استقبال کرده دورش حلقه می‎زدند، بنابر دو گزارش فرزدق و مجمع بن عبدالله حتی کسانی که از کوفه به جنگ با آن حضرت آمده بودند، در دل به ایشان ارادت داشتند؛ زیرا فرزدوق در گزارشی که از وضعیت کوفه به حضرت می‎دهد می‎گوید: «دل‎های مردم با شما و شمشیرهایشان با بنی امیه است.» (14) و یا مجمع بن عبدالله، یکی از شهدای کربلا و از مریدان راستین حضرت، وقتی از کوفه گریخت و به حضرت پیوست، در وصف مردم کوفه گفت: «دل‎هایشان به سوی شما تمایل دارد، ولی شمشیرهایشان فردا بر علیه شما برهنه خواهد شد.»(15)
    از منظر افرادی چون عبدالله بن مطیع، حرمت اجتماعی و وجاهت و عظمت شخصیت سیدالشهدا به اندازه‎ای بود که آنها گمان می‎کردند بنی‎امیه از ترس اعتراض آن حضرت، از برخی از حرمت شکنی‎ها پرهیز می‎کنند. عبدالله بن مطیع یکی از رجال عصر عاشورا و دوستان حضرت به شمار می‎آمد که دو بار با اصرار از حضرت خواست از رفتن به کوفه و قیام علیه بنی‎امیه خودداری نماید وی در بیان علت درخواست خود می‎گفت: شما سید و آقای عرب هستی، به خدا قسم احدی از مردم حجاز به پای شما نمی‎رسد. (اگر در مکه بمانی) مردم از هر سو یکدیگر را به بیعت با شما دعوت می‎کنند.
    اینها نشان می‎دهد برخی از مردم ممکن است امامی را واقعاً دوست داشته باشند، ولی وقتی پای تهدید و تطمیع به میان آمد، به جنگ با همان امام محبوب خود رفته، سرش را از بدن جدا نموده و فرزندانش را به شهادت برسانند. بنابراین، نه تنها درک عظمت ولایت، بلکه حتی محبت عادی نسبت به مقام ولایت نیز نمی‎تواند انسان را از خطر بی وفایی و مخالفت و درگیری با آن باز دارد.

    مهم‎ترین امتیازهای یاران امام حسین علیه السلام

    با اندکی تامل در زندگانی اکثر شهدای کربلا و بررسی سوابق و سیره آنان، به خصوص با دقت در رجزهایی که در میدان نبرد می‎خواندند، به چهار صفت ممتاز در آنان دست می‎یابیم که می‎توان آنها را به عنوان برجسته‎ترین امتیازات یاران اباعبدالله علیه السلام از سایر مسلمانان و شیعیان آن روز قلمداد کرد.

    اما پیش از ذکر آنها، تذکر چند نکته ضروری به نظر می‎رسد:

    1. در این پژوهش، بیشترین تلاش ما مطالعه زندگانی اصحاب غیر هاشمی می‎باشد؛ زیرا بنی‎هاشم یعنی فرزندان امیرمومنان، امام حسن و امام حسین علیهم السلام به دلیل پیوند نسبی و معنوی نزدیکی که با رسول اکرم و زهرای اطهر و امامان معصوم علیهم السلام داشته‎اند، بالطبع از باورها و کمالات و مقامات بلندی برخوردار بوده‎اند که دفاع از امام حسین علیه السلام برای آنان امری طبیعی بوده است. ولی سایر اصحاب مثل عموم مسلمانان با چنین سرچشمه زلال رحمت پیوند نسبی نداشته‎اند، از این رو، مطالعه و بررسی ویژگی‎های آنان می‎تواند پیام عبرت انگیز مضاعفی برای ما داشته باشد.
    با دقت در سخنان شهدای کربلا معلوم می‎شود آنان منافقان و دشمنان پنهان دین را بر اساس نحوه برخوردشان با امام حسین علیه السلام شناسایی می‎کردند. ایشان با مقایسه دشمنان سیدالشهدا علیه‎السلام با دشمنان رسول اکرم و امیرمومنان علیهماالسلام بی‎درنگ پی به نفاق آنها می‎بردند.

    2. با توجه به محدودیت‎های موجود در تحقیق زندگانی اصحاب سیدالشهدا علیه السلام بالطبع ارائه شاهد برای اثبات یک ویژگی در میان همه اصحاب میسر نیست. از این رو ما امتیازاتی را که به طور نسبی در میان اصحاب شایع یافته‎ایم، به عنوان فصل ممیز آنان با سایران مطرح نموده‎ایم.

    3. برای اثبات ویژگی‎ها، چاره‎ای جز ارائه شواهد متعدد نداریم. از این رو، پیشتر به خاطر نقل شواهد متعدد مشابه، پوزش می‎طلبیم.

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  5. #224
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 20) ۞۩۞






    1. عشق وافر به امام حسین علیه السلام

    یکی از مهم‎ترین ویژگی یاران اباعبدالله علیه السلام، عشق فزاینده ایشان به آن بزرگوار است. چنان که گذشت بسیاری از مسلمانان عصر امام حسین علیه السلام به آن بزرگوار ارادت می‎ورزیدند، ولی ارادت اصحاب اباعبدالله علیه السلام به آن حضرت، از مرز محبت‎های معمولی به مراتب فراتر رفته بود، به گونه‎ای که در مقابل آن بزرگوار خود را فراموش کرده، برای یاری ایشان از جان و مال و آبروی خویش می‎گذشتند؛ جلب رضایت آن بزرگوار، برای ایشان از همه چیز لذیذتر می‎نمود. برای خشنودی ایشان بزرگ‎ترین ایثارها را به آسانی انجام می‎دادند. در جملات آنان در شب عاشورا، آنگاه که امام از آنان خواست، تاریکی شب را مرکب قرار داده او را با سپاه کوفه تنها بگذارند دقت کنید:
    بنابر دو گزارش فرزدق و مجمع بن عبدالله حتی کسانی که از کوفه به جنگ با آن حضرت آمده بودند، در دل به ایشان ارادت داشتند؛ زیرا فرزدوق در گزارشی که از وضعیت کوفه به حضرت می‎دهد می‎گوید: «دل‎های مردم با شما و شمشیرهایشان با بنی امیه است.» و یا مجمع بن عبدالله، یکی از شهدای کربلا و از مریدان راستین حضرت، وقتی از کوفه گریخت و به حضرت پیوست، در وصف مردم کوفه گفت: «دل‎هایشان به سوی شما تمایل دارد، ولی شمشیرهایشان فردا بر علیه شما برهنه خواهد شد.»


    سعید بن عبدالله حنفی: «والله اگر بدانم کشته می‎شوم سپس زنده گردیده (زنده) زنده سوزانده می‎شوم و سپس تکه تکه می‎گردم و این عمل هفتاد بار با من انجام می‎شود، از شما جدا نمی‎شوم تا در کنار شما با مرگم خدا را ملاقات کنم.»(16)
    زهیر: «والله دوست داشتم کشته می‎شدم، سپس دوباره زنده شده، بعد کشته می‎شدم تا جایی که هزار بار این چنین کشته شدن را از شما و جوانان اهل بیت شما دور می‎گردانی!» (17)
    آنگاه جمعی از یاران حضرت گفتند: «به خدا قسم از شما جدا نمی‎شویم، جان‎هایمان به فدایت با گلوها و پیشانی‎ها و دست‎هایمان شما را حفظ می‎کنیم، اگر کشته شویم (به عهدمان) وفا کرده‎ایم.»(18)

    بی تردید این سخنان، سخن عقل حسابگر و عاقبت اندیش و معامله‎گر نیست، کلماتی است از زبان دل‎هایی آکنده از عشق به سیدالشهدا علیه السلام. تا کسی شیدای امام خود نباشد، هرگز نمی‎تواند چنین عاشقانه نسبت به او اظهار وفاداری کند. شاید کسی این سخنان را مبالغه آمیز بداند، ولی شهدای کربلا روز عاشورا نشان دادند به وعده‎های خویش وفادار بوده‎اند، تا جایی که امام حسین علیه السلام شب عاشورا صریحاً آنان را وفادارترین مجاهدان راه خدا شمرده، فرمودند: «انی لا اعلم اصحاباً اوفی ولا خیراً من اصحابی»؛ من اصحابی باوفاتر و برتر از یاران خود سراغ ندارم.(19)
    از ویژگی‎های بارز شهدای کربلا این بود که ولایت را محور حق و باطل قرار می‎دادند، همواره عیار مردم را با گفتار و کردارشان نسبت به اهل بیت علیهم السلام می‎سنجیدند. وقتی می‎دیدند برخی، گفتار زیبا و حق مدارانه دارند، ولی در عمل علیه ولایت حرکت می‎کنند، نفاقشان را کشف می‎کردند، و به نیرنگ و خبث طینت‎شان پی می‎بردند. از این رو می‎بینیم، شهید یازده ساله کربلا، عمرو (یا عمر) بن جنادة، در رجزهای خود، سپاه به ظاهر مسلمان کوفه را افرادی رذل، دشمن قرآن و فاسق توصیف می‎کند که برای کنار زدن قرآن، به یاری دولتمردان فاسق خود برخاسته‎اند.

    آنان در سخت‎ترین لحظات و آخرین دقایق عمر، هیچ به خود نمی‎اندیشیدند و همواره نگران امام حسین علیه السلام بودند، مسلم بن عوسجه هنگام جان سپردن، با دست به سوی اباعبدالله علیه السلام اشاره نمود و به حبیب بن مظاهر سفارش آن حضرت را کرده فرمود: همه وصیت من آن است که در راه این مرد کشته شوی.(20)
    یک دسته از یاران سیدالشهدا علیه السلام خود را سپر تیرهای دشمن آن بزرگوار قرار می‎دادند تا مبادا مادامی که آنان زنده‎اند، زخمی بر بدن حضرت اصابت کند. افرادی چون سعید بن عبدالله حنفی و حنظلة بن اسعد شبامی و عمرو بن فرظه انصاری از این دست افراد بودند.
    سعید خود را جلوی امام قرار می‎داد، حضرت به هر سوی می‎رفت او پیش رویش می‎ایستاد . وی آنقدر این عمل را ادامه داد، تا به زمین افتاد برخی از مورخان نوشته‎اند: وقتی به زمین افتاد، غیر از زخم‎های شمشیر و نیزه‎ها سیزده تیر بر بدنش نشسته بود.(21)
    حنظله نیز وقتی اکثر یاران حضرت به شهادت رسیدند، خود را جلوی اباعبدالله علیه السلام قرار داد و با صورت و گلویش تیر و نیزه و شمشیرها را از آن بزرگوار برمی‎گردانید.(22)
    آنگاه جمعی از یاران حضرت گفتند: «به خدا قسم از شما جدا نمی‎شویم، جان‎هایمان به فدایت با گلوها و پیشانی‎ها و دست‎هایمان شما را حفظ می‎کنیم، اگر کشته شویم (به عهدمان) وفا کرده‎ایم.»

    عمرو بن قرظه هم چندین بار این عمل را تکرار کرد به طوری که از کثرت زخم بدنش سست شد. در آن حال، رو به حضرت کرد و گفت: آیا به عهد خود وفا کرده‎ام؟ حضرت فرمود: بلی تو در بهشت پیشاپیش من خواهی بود ... آنگاه بر زمین افتاد و به شهادت رسید. (23) وی هنگام مبارزه این اشعار را می‎خواند:
    قذ علمت کتیبة الانصار انی ساحمی حوزة الذمار
    ضرب غلام غیر نکس شار دون حسین مهجتی و داری
    سپاه انصار می‎دانند من از اهل حرم دفاع می‎کنم، ضربه من ضربه جوانی است سربلند و پیش آهنگ، جان و مالم به فدای حسین. (24)
    طبری می‎نویسد: وقتی اصحاب حسین دیدند دشمنان زیاد شده‎اند و آنان نمی‎توانند جان حسین و خودشان را حفظ کنند برای کشته شدن پیش روی حسین بر هم سبقت می‎گرفتند. (25) ولی شواهد موجود نشان می‎دهد برخی از آنان به علت نگرانی از تنهایی حضرت، در سبقت جستن در شهادت، تردید می‎کردند.

    ابوثمامه صائدی بعد از ظهر عاشورا می‎خواست به میدان برود، ولی تنهایی سیدالشهدا علیه السلام سخت او را آزار می‎داد. از یک سو، میل به شهادت او را به میدان جهاد می‎کشید. از دیگر سوی، عشق به اباعبدالله مانع می‎شد که حتی چند ساعت امامش را تنها بگذارد. عاقبت تردیدش را با خود حضرت در میان گذاشت و بعد از نماز ظهر خدمت حضرت رسید و گفت: «قصد دارم به دوستان شهیدم ملحق شوم ولی فکر تنهایی شما و خانواده‎ات مرا رنج می‎دهد.» حضرت فرمودند: «قدم در راه شهادت بگذار، من هم بعد از ساعتی به تو ملحق خواهم شد.» با شنیدن این جمله دلش آرام گرفت و به میدان رفت.(26)

    مسلمانان آن روزگار بیش از آن که به آخرت بیندیشند، به دنیا فکر می‎کردند و پیش از آن که در صدد تضمین سعادت اخروی باشند، در تکاپوی تامین معاش دنیوی بودند. ابن سعد برای رسیدن به مُلک ری، به جنگ سیدالشهدا علیه السلام آمد و اشراف کوفه با گرفتن رشوه به ابن زیاد پیوستند. در چنین فضایی، که همه چیز با معیارهای مادی سنجیده می‎شد، اصحاب و یاران اباعبدالله علیه السلام اعمال خود را با مقیاس‎های اخروی می‎سنجیدند. همین امر، آنان را بر مسلمانان معاصر خود، برتری و امتیاز بخشید.

    برای عبدالله و عبدالرحمان پسران عروة بن حراق غفاری(27) و سیف و مالک نیز حالتی شبیه حالت ابوثمامه رخ داد. وقتی دشمن به خیمه‎گاه نزدیک شد، سیف بن حارث و مالک بن عبدالله سریع به گریه افتادند. حضرت علت گریه‎شان را جویا شدند و برای تقویت روحیه ایشان فرمودند: به خدا امیدوارم به زودی چشمتان روشن شود (یعنی با شهادت وارد بهشت شوید). ولی آنان عرض کردند: فدایت شویم، به خدا، برای خودمان گریه نمی‎کنیم، به خاطر تنهایی شما می‎گرییم؛ زیرا در محاصره قرار گرفته‎ای و ما نمی‎توانیم از شما دفاع کنیم.» حضرت در حقشان دعا کردند و به آنان اجازه جهاد دادند. (28) سپس آنها با این اشعار نسبت به حضرت اظهار وفاداری نمودند:
    افدی حسینا هادیا مهدیا فالیوم تلقی جدک النبیا
    ثم أباک ذالندی علیا (علیه السلام) ذاک الذی نعرفه وصیا
    جانم فدایت ای حسین که هدایت شده و هدایت کننده‎ای. امروز رسول خدا و پدرت علی علیه السلام صاحب سخاوت و جود را ملاقات خواهی کرد. همان کسی که ما او را وصی پیامبر می‎دانیم. (29)

    پایمردی و ایثار و وفاداری حیرت انگیز اصحاب اباعبدالله علیه السلام در روز عاشورا به روشنی، هر خواننده آگاه را به این نتیجه رهنمون می‎سازد که اصحاب اباعبدالله علیه السلام خود را در شخصیت سیدالشهدا ذوب کرده و اساساً هویت‎شان را در هویت امام خود فانی می‎دیدند، به گونه‎ای که اگر امام حسین علیه‎السلام هر دستوری به آنان می‎داد، به راحتی اطاعت کردند.

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  6. #225
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 20) ۞۩۞





    چهار عامل عشق به ولایت و امامت، اعتقاد راسخ به سعادت اخروی، قدرت تمییز جریان حق و باطل و تبری جستن از دشمنان امام حسین علیه السلام از مهم‎ترین ویژگی‎هایی بودند که شهدای کربلا را از سایر مردم در رسیدن به فوز شرکت در حماسه حسینی متمایز ساختند. اما در میان این عوامل چهارگانه، عامل نخست از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ چرا که دو عامل دشمن‎شناسی بر مبنای سنجش رفتار افراد نسبت به مقام ولایت و دشمنی نسبت به دشمنان امام خود، از فروغ عشق و محبت خالص نسبت به امام محسوب می‎شود. در نتیجه باید گفت: ارتباط عاشقانه اصحاب امام حسین علیه‎السلام با آن حضرت، رمز وفاداری و پایمردی آنان در روز عاشورا و اساسی‎ترین معیار برتری آنان نسبت به همگنانشان بوده است.

    نافع بن هلال به حضرت می‎گفت: «خواهی به مشرق روی کن، خواهی به مغرب، به خدا قسم ما از مقدرات الهی هر چه باشد بیم نداشته، از لقای پروردگار کراهتی نداریم، ظاهر و باطن ما همین است.»(10)
    محبت شدید آنان به سیدالهشدا موجب شد در روزگاری که شخصیت‎های نامدار و سابقه‎دار اسلام در درستی حرکت آن حضرت دچار شبهه و تردید شده بودند، نجات یافته و در فضای تاریک و مه آلود دوران خود پا جای پای امام زمانشان بگذارند. آنان با منطق عشق و با عرفان به مقام والای اهل بیت علیهم السلام به مسائل می‎نگریستند. شاید بسیاری از آنان نمی‎توانستند پیرامون فلسفه نهضت و کیفیت تاثیر آن در احیای دین و هدایت امت تحلیل روشنی ارائه دهند، اما با چراغ عشق حق را یافتند؛ خود رستگار و عملشان نجات‎بخش و هدایت‎گر حق‎طلبان عالم گردید و دل‎های مرده مسلمانان را بیدار کرد.

    2. ایمان راسخ به آینده‎ای روشن و سعادت‎بخش

    اطمینان به نویدهای الهی و اعتقاد راسخ به پاداش الهی، از دیگر امتیازات یاران سیدالشهدا علیه السلام به شمار می‎آید. آنان یقین داشتند به محض شهادت به فلاح و رستگاری نایل آمده، جایگاه رفیعی در انتظارشان است. این معنا به طور مکرر در اشعار و سخنان آنان در روز عاشورا مطرح شده است.
    مسلم بن عوسجه هنگام جان سپردن، با دست به سوی اباعبدالله علیه السلام اشاره نمود و به حبیب بن مظاهر سفارش آن حضرت را کرده فرمود: همه وصیت من آن است که در راه این مرد کشته شوی.

    عمرو بن خالد هنگام جنگ، زندگی راحت اخروی را به خود بشارت می‎داد و بدین وسیله، سختی جهاد را بر خود آسان کرده می‎گفت:
    الیک یا نفس الی الرحمان فابشری بالروح و الریحان الیوم تجرین علی الاحسان
    ای نفس بر تو باد حرکت به سوی خدای رحمان، تو را به راحتی و زندگی آسان بشارت باد، آن روز (رستاخیر) به نیکی پاداش داده خواهی شد. (31)
    پسرش نیز هنگام عزیمت به میدان، پدر شهید خود را چنین خطاب نمود:
    یا ابتا قد صرت فی الجنان فی قصر درّ حسن البنیان
    ای پدر بی گمان وارد بهشت شده، در قصر فراخ و زیبا بنیاد منزل گزیده‎ای.(32)
    آنان با تکیه بر ایمان به آخرت، مرگ را بر خود آسان می‎کردند و در برابر زخم‎های سوزناک شمشیرها و نیزه‎ها و در حلقه محاصره صدها نیروی سرا پا مسلح، صبر و استقامت به خرج می‎دادند. عبدالرحمان أرحبی، کسی که همراه مسلم، نامه سیدالشهدا علیه السلام را از مکه برای کوفیان برده بود، وقتی کثرت شمشیرها و نیزه‎های دشمن را مشاهده کرد، با نفس خود چنین سخن می‎گفت:
    «صبراً علی الاسیاف و الاسنه صبراً علیها لدخول الجنه»
    (ای نفس) برای دخول بهشت در برابر شمشیرها و نیزه‎ها بردباری کن. (33)
    زیاد بن عریب پس از مدتی نبرد خدمت امام رسید و این شعر را خواند:
    «ابشر هُدیتَ الرشدَ یا ابن احمدا فی جنة الفردوس تعلو صعداً»
    مژده باد که به راه راست هدایت یافته و در بهشت فردوس مقام والایی دارم. (34)
    سعد بن حنظله، که با پسرش به یاری سیدالشهدا علیه السلام شتافته بود، هنگام جهاد خود را به آرامش و آسودگی ابدی نوید داده، می‎گفت:
    «صبرا علی الاسیاف و الاسنة صبرا علیها لدخول الجنة
    یا نفس للراحة فاجهدنه و فی طلاب الخیر فارغینه»
    ای کسی که خواهان دخول بهشت هستی، در مقابل شمشیرها و نیزه‎ها خویشتن‎داری کن. ای نفس برای آسودگی تلاش کن و در طلب خیر راغب باشد. (35)
    سعید خود را جلوی امام قرار می‎داد، حضرت به هر سوی می‎رفت او پیش رویش می‎ایستاد . وی آنقدر این عمل را ادامه داد، تا به زمین افتاد برخی از مورخان نوشته‎اند: وقتی به زمین افتاد، غیر از زخم‎های شمشیر و نیزه‎ها سیزده تیر بر بدنش نشسته بود.

    شواهد فوق به خوبی نشان می‎دهد که یکی از ویژگی‎های بارز شهدای کربلا، یقین به حیات اخروی و اعتماد به وعده‎های الهی به صالحان و مجاهدان راه حق بوده است؛ چیزی که در بسیاری از مردمان آن عصر یافت نمی‎شد. مسلمانان آن روزگار بیش از آن که به آخرت بیندیشند، به دنیا فکر می‎کردند و پیش از آن که در صدد تضمین سعادت اخروی باشند، در تکاپوی تامین معاش دنیوی بودند. ابن سعد برای رسیدن به مُلک ری، به جنگ سیدالشهدا علیه السلام آمد(36) و اشراف کوفه با گرفتن رشوه به ابن زیاد پیوستند.(37) در چنین فضایی، که همه چیز با معیارهای مادی سنجیده می‎شد، اصحاب و یاران اباعبدالله علیه السلام اعمال خود را با مقیاس‎های اخروی می‎سنجیدند. همین امر، آنان را بر مسلمانان معاصر خود، برتری و امتیاز بخشید.




    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  7. #226
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 20) ۞۩۞






    3. برخورداری از معیاری صحیح برای شناخت نفاق

    با دقت در سخنان شهدای کربلا معلوم می‎شود آنان منافقان و دشمنان پنهان دین را بر اساس نحوه برخوردشان با امام حسین علیه السلام شناسایی می‎کردند. ایشان با مقایسه دشمنان سیدالشهدا علیه‎السلام با دشمنان رسول اکرم و امیرمومنان علیهماالسلام بی‎درنگ پی به نفاق آنها می‎بردند. نافع بن هلال (یا هلال بن نافع) خطاب به حضرت چنین می‎گوید: «ای فرزند رسول خدا! تو خود می‎دانی جدت رسول خدا نتوانست دوستی خود را در دل همه مردم جای دهد و آنان را مطیع خود سازد. در میان مردم منافقانی بودند که به او وعده نصرت می‎دادند، ولی در دل مکر می‎کردند. با سخنانی شیرین‎تر از عسل پیش روی آن حضرت زبان می‎گشودند، ولی پشت سر ایشان با اعمالی تلخ‎تر از حنظل رفتار می‎کردند تا آن که خدای تعالی روح مقدس او را قبض کرد. پدرت علی علیه السلام نیز چنین بود؛ مردمی مردانه به یاری او برخاستند و در راه او با ناکثین و قاسطین و مارقین جنگیدند، (ولی جمعی) تا زنده بود با او دشمنی و مخالفت ورزیدند تا آن که أجلش رسید و به رحمت و رضوان خدا پیوست. تو نیز امروز نزد ما همان حالت را داری، هر کس عهدش را شکست و بیعتش را نقض کرد، جز به خود به دیگری ضرر نرسانید، خدا از او بی نیاز است.(38)
    سخنان نافع حاکی از آن است که وی رهبران دینی و الهی، اعم از پیامبر و امیرمومنان و امام حسین علیهم السلام را بهترین معیار برای ارزیابی سلامت جریان‎های سیاسی و اجتماعی می‎دانست و معتقد بود برای ارزیابی خلوص افراد باید به میزان التزام عملی‎شان به دستورات رهبران الهی توجه نمود. از منظر نافع، ملاک نفاق تنها تناقض در گفتار و یا تهافت گفتار با نیات باطنی نیست، بلکه یکی از روشن‎ترین مظاهر نفاق، تایید زبانی در کنار مخالفت عملی با رهبران دینی جامعه می‎باشد. از این رو، وی وقتی پیمان‎شکنی عملی شیعیان کوفه با امام را مشاهده کرد، بدون هیچ گونه تردیدی آنان را با منافقان عصر نبوی و حکومت علوی مقایسه نمود.

    عبدالله بن عمیر کلبی نیز چنین بود. وی از دوستان و محبان امام حسین علیه السلام در کوفه بود. چندی پیش از عاشورا دید لشگری وارد نخیله پادگان نظامی کوفه شدند، مقصد آنان را پرسید، گفتند: به جنگ حسین علیه السلام فرزند فاطمه دختر رسول خدا می‎روند. تا این جمله را شنید، فوراً آنان را به مشرکان تشبیه کرده گفت: «به خدا قسم من آرزو داشتم در راه خدا با اهل شرک بجنگم، اکنون امیدوارم ثواب جنگ با این مردمی که برای کشتن پسر دختر پیامبر آماده می‎شوند، نزد خدای متعال از ثواب جنگ با مشرکان کمتر نباشد.» (39) به دنبال این سخن، خود و همسرش شبانه از کوفه بیرون آمدند و شب هشتم محرم خدمت امام حسین علیه السلام رسیدند. عبدالله روز عاشورا به شهادت رسید.(40)
    عمرو بن قرظه هم چندین بار این عمل را تکرار کرد به طوری که از کثرت زخم بدنش سست شد. در آن حال، رو به حضرت کرد و گفت: آیا به عهد خود وفا کرده‎ام؟ حضرت فرمود: بلی تو در بهشت پیشاپیش من خواهی بود ... آنگاه بر زمین افتاد و به شهادت رسید.

    از ویژگی‎های بارز شهدای کربلا این بود که ولایت را محور حق و باطل قرار می‎دادند، همواره عیار مردم را با گفتار و کردارشان نسبت به اهل بیت علیهم السلام می‎سنجیدند. وقتی می‎دیدند برخی، گفتار زیبا و حق مدارانه دارند، ولی در عمل علیه ولایت حرکت می‎کنند، نفاقشان را کشف می‎کردند، و به نیرنگ و خبث طینت‎شان پی می‎بردند. از این رو می‎بینیم، شهید یازده ساله کربلا، عمرو (یا عمر) بن جنادة، در رجزهای خود، سپاه به ظاهر مسلمان کوفه را افرادی رذل، دشمن قرآن و فاسق توصیف می‎کند که برای کنار زدن قرآن، به یاری دولتمردان فاسق خود برخاسته‎اند:
    والیوم تخضب من دماء ازاذل رفضوا القرآن لنصرة الاشرار
    والله ربی لا ازال مضارباً فی الفاسقین بمرهف بنار(41)
    امروز از خون کسانی که برای یاری اشرار، قرآن را کنار زده‎اند رنگین می‎شود، قسم به خدا (پروردگارم)، پیوسته فاسقان را با شمشیری تیز و بران می‎زنم.

    4. دشمنی با دشمنان امام حسین علیه السلام

    از دیگر ویژگی‎‎های بارز و ممتاز یاران امام حسین علیه السلام دشمنی با دشمنان اهل بیت علیهم السلام بود. آنان برخلاف مردمان معاصر خود، که به راحتی با دشمنان دین و امامشان مصالحه کرده و در دین خدا مسامحه می‎کردند و به اصطلاح امروزی‎ها، اهل تساهل و تسامح بودند، هرگز حاضر به همراهی با بنی‎امیه نشدند. آنان همه چیز را بر اساس مدارا و محبت تفسیر نمی‎کردند، بلکه در کنار محبت به امام خود، با دشمنان آن حضرت دشمنی می‎ورزیدند و به آن حضرت می‎گفتند: «انا علی نیّاتنا و بصائرنا نوالی من والاک و نعادی من عاداک»(22)؛ ما قلباً و بر اساس بصیرت خود، کسی را که شما دوست داشته باشید، دوست داریم و با کسی که شما او را دشمن بدارید، دشمنی می‎ورزیم.
    مسلم بن عوسجه در مقام ابراز و وفاداری نسبت به آن حضرت، بغض خویش را نسبت به دشمنان آن بزرگوار چنین توصیف می‎کند: «قسم به خدا! اگر نیزه‎ام در سینه‎شان بشکند، یا شمشیرم آنقدر آنها را می‎زنم که دسته‎اش از دستم رها شود و از شما جدا نخواهم شد. اگر سلاحی با من نباشد تا با آنان بجنگم، پیش روی شما به سوی‎شان سنگ پرتاب خواهم کرد.»
    پایمردی و ایثار و وفاداری حیرت انگیز اصحاب اباعبدالله علیه السلام در روز عاشورا به روشنی، هر خواننده آگاه را به این نتیجه رهنمون می‎سازد که اصحاب اباعبدالله علیه السلام خود را در شخصیت سیدالشهدا ذوب کرده و اساساً هویت‎شان را در هویت امام خود فانی می‎دیدند، به گونه‎ای که اگر امام حسین علیه‎السلام هر دستوری به آنان می‎داد، به راحتی اطاعت می‎کردند.

    این خصلت بارز اصحاب امام حسین علیه السلام موجب شد که آنان هرگز در مبارزه، کوتاه نیامده، حتی یکی از آنان میدان مبارزه را به نفع دشمن خالی نکند و یا با گفتار و کردار خویش، به دشمن باج ندهد و همین امر باعث شد آنان در عین شکست ظاهری، سربلند و مفتخر گردیده، آوازه عزتشان در کران تا کران عالم طنین‎افکن گردید.

    حاصل بحث


    اجمالاً باید گفت: چهار عامل عشق به ولایت و امامت، اعتقاد راسخ به سعادت اخروی، قدرت تمییز جریان حق و باطل و تبری جستن از دشمنان امام حسین علیه السلام از مهم‎ترین ویژگی‎هایی بودند که شهدای کربلا را از سایر مردم در رسیدن به فوز شرکت در حماسه حسینی متمایز ساختند. اما در میان این عوامل چهارگانه، عامل نخست از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ چرا که دو عامل دشمن‎شناسی بر مبنای سنجش رفتار افراد نسبت به مقام ولایت و دشمنی نسبت به دشمنان امام خود، از فروغ عشق و محبت خالص نسبت به امام محسوب می‎شود. در نتیجه باید گفت: ارتباط عاشقانه اصحاب امام حسین علیه‎السلام با آن حضرت، رمز وفاداری و پایمردی آنان در روز عاشورا و اساسی‎ترین معیار برتری آنان نسبت به همگنانشان بوده است.

    پی‎نوشت‎ها:
    1. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، روائع التراث العربی، ج5، ص 439 .
    2. احمد بن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، قم، الشریف الرضی، ط 1، 1373 ش/ 1414 ق، ج2، ص 240 و 241
    3. مانند ابن عباس، ر.ک؛ طبری، پیشین، ج5، ص383
    4. مثل مسیب بن نجبه، ر. ک: شیخ مفید، محمدبن محمد، الارشاد، تحقیق آل البیت، قم، الموتمر العالمی لالقبة الشیخ المفید، 1413 ق، ج 2، ص 36- 37
    5. ابن قتیبه دینوری، عیون الاخبار، ج 4، ص 35، نقل از: محمدتقی تستری، قاموس الرجال، موسسه النشر الاسلامی، قم، 1417 ق، ج1، ص 691، رقم 633
    6. ر. ک: طبری، پیشین، ج5، ص 382، 385 تا 388 و 395 و 396 و 406
    7. ر. ک: عبدالله مامقانی، تنقیح المقال، به ترتیب، ج2، ص 72 و 112 و ج1، ص 167و 456 و ج3، ص 325
    8. طبری، همان، ج5، ص357 .
    9، 10، 11. همان، ص 351/ ص383/ ص351
    13. طبری، همان، ج5، ص 395 و 396 و شیخ مفید، پیشین، ج2، ص 72
    14. همان، ص 386 و همان، ص 76
    15. طبری، همان، ص 404 و 405
    16. الی 18- همان، ص 419 و 420 و شیخ مفید، پیشین، ج2، ص 92 و 93
    19. همان، ص 91 و ر. ک: طبری، همان، ج5، ص 418 و ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، تحقیق احمد صفر، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، ط 2، 1408 ق/ 1987 م، ص 112 با کمی حذف
    20. طبری، همان، ج5، ص 435 و شیخ مفید، پیشین، ج2، ص103
    21. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1403 ق/ 1983 م، ج45، ص 21
    22. عبدالله مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، سه جلدی رحلی، ج1، ص 382، باب حنظله .
    23. ر. ک: علی بن موسی، سید بن طاووس، الملهوف فی قتلی الطفوف، تحقیق فارس تبریزیان، دارلاسوة للطباعة و النشر، ط 1، 1414 ق، ص 162
    24. ابن شهر آشوب، محمدبن علی، مناقب آل ابی طالب، بیروت، درالاضواء، بی تا، ج4، ص 105، طبری، همان، ج5، ص 442
    25. طبری، همان، ج5، ص 442
    26. محمد طاهر سماوی، ابصارالعین فی انصار الحسین، تحقیق محمد جعفر الطبسی، مرکز الدراسات الاسلامیه، ط 1، 1377 ش، ص 121.
    27. موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، تحقیق و تعلیق محمد السماوی، قم، مکتبه المفید، ج2، ص 23 و مجلسی، پیشین، ج45، ص 29
    28. طبری، پیشین، ج 5، ص 442- 443
    29. ابن شهر آشوب، پیشین، ج4، ص 103 و سماوی، پیشین، ص 152 و 153
    30. مجلسی، پیشین، ج44، ص 382 و 383/ سماوی، پیشین، ص 148
    31. مجلسی، همان، ج 45، ص 18 و ابن شهر آشوب، پیشین، ج 4، ص 101 با کمی تغییر
    32. ابن شهرآشوب، پیشین، ج 4، ص 101 و مجلسی، پیشین، ج 45، ص 18
    33 و 34. سماوی، پیشین، ص 132/ ص 135
    35. ابن شهرآشوب، ج 4، ص 101
    36 و 37. ر. ک: طبری، پیشین، ج5، ص 409، ص 404
    38. مجلسی، پیشین، ج 44، ص 382
    39. طبری، پیشین، ج 5، ص 429 و سماوی، پیشین، ص 179
    40. طبری، پیشین، ج5، ص 429
    41 و 42. مجلسی، پیشین، ج 45، ص 28/ ج 44، ص 381
    43. طبری، پیشین، ج 5، ص 419/ ر. ک: شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 92

    منبع:
    مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، جواد سلیمانی


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



  8. #227
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 20) ۞۩۞







    خطبه‌هاي حضرت‌ زينب‌ كبري(س)‌ در کوفه و شام



    خطاب‌ اول‌:

    زينب‌ دست‌هاي‌ خود را در زير آن‌ پيكر مقدس‌ برد وبه‌ طرف‌ آسمان‌ بالا آورد وگفت‌:
    «اِلهي‌ تَقَبِّل‌ مِنّا هذاَالقربان‌» «خداوندا، اين‌ قرباني‌ را از ما قبول‌ كن‌»
    حال‌ در وادي‌ مصيبت‌ هابرده‌ زينب‌ دو دست‌ را بالا
    رو نموده‌ به‌ جانب‌ معبودگفت‌ با او هر آنچه‌ در دل‌ بود
    گفت‌ او با خداي‌ جّل‌ علاكاين‌ شهيد مرا قبول‌ نما
    خطاب‌ دوم‌:

    زينب‌ فرمود:
    يا مُحمّداه‌ صَلّي‌' عليك‌َ ملائِكة‌ُالسَّماءِ، هذا حُسَين‌ٌ بِالَعَراءِ، مُرَمَّل‌ُ بِالدِّماءِ، مُقَطَّع‌ُالاَعضاءِ وَبَناتُك‌َ سَباي'ا وَ ذُرَيّتُك‌َ قتلي‌، تُسفي‌' عليهم‌ الصّبا فَاَبْكَت‌ْ كُل‌َّ صَديق‌ً عَدّو ؛
    «اي‌ رسول‌ خدا، اي‌ آن‌ كه‌ ملائكة‌ زمين‌ وآسمان‌ بر تو درود مي‌فرستد، اين‌ حسين‌توست‌ كه‌ اعضاي‌ او را پاره‌پاره‌ كردند، سر او را از قفا بريدند.»
    اين‌ حسين‌ توست‌ كه‌ جسد او در صحرا افتاده‌، در حالي‌ كه‌ بادها بر او ميوزند وخاك‌بر او مي‌نشانند. پس‌ هر دشمن‌ ودوستي‌ را گرياند.
    زينب‌ آن‌ بانوي‌ ستم‌ديده‌كه‌ چنين‌ داغ‌ را كنون‌ ديده‌
    رو به‌ سوي‌ مدينه‌ چون‌ بنمودبا غم‌ ودرد خود دو لب‌ بگشود
    گفت‌ با جدّ خود رسول‌ خدانظري‌ كن‌ به‌ سوي‌ كرب‌ وبلا
    يا محمد، حسين‌ تو اين‌ جاست‌پيكرش‌ بي‌ سرش‌ دگر تنهاست‌
    سر او از قفا جدا گردندتو نداني‌ به‌ ما چه‌ها كردند
    جسم‌ او پاره‌پاره‌ گرديده‌همه‌ را ديدگان‌ ما ديده‌
    جسدش‌ در محيط‌ سوزان‌ است‌چشم‌ عالم‌ ز درد گريان‌ است‌
    خطبة‌ سوم‌:

    بعد از آن‌ زينب‌ خطاب‌ به‌ مادر خود گفت‌:
    «اي‌ مادر، اي‌ دختر خيرالبشر، نظري‌ به‌ صحراي‌ كربلا افكن‌ وفرزند خود را ببين‌ كه‌سرش‌ بر نيزة‌ مخالفان‌ وتنش‌ در خاك‌ وخون‌ غلطان‌ است‌! اين‌ جگر گوشة‌توست‌ كه‌دراين‌ صحرا روي‌ خاك‌ افتاده‌ ودختران‌ خود را ببين‌ كه‌ سراپردة‌ آنها را سوزاندند وايشان‌را بر شتران‌ برهنه‌ سوار كردند وبه‌ اسيري‌ مي‌برند. ما فرزندان‌ توايم‌ كه‌ در غربت‌ گرفتارشديم‌.
    حاليا رو به‌ مادر خود كرداين‌ چنين‌ او سخن‌ به‌ لب‌ آورد
    گفت‌ اي‌ دخت‌ِ پاك‌ پيمبرنظري‌ سوي‌ كربلا آور
    بنگر اين‌ جا زمين‌ كرب‌ وبلاست‌كه‌ حسين‌ تو سرجدا اين‌جاست‌
    مظهر مهر وپاكي‌ وايمان‌جسم‌ پاكش‌ بُوَد به‌ خون‌، غلطان‌
    جسم‌ او روي‌ خاك‌ افتاده‌دخترانت‌ اسير ودرمانده‌
    بر شترهاي‌ بي‌ جهاز سوارداده‌ از كف‌ همه‌ توان‌ وقرار
    همة‌ دختران‌ گرفتارنددرد غربت‌ به‌ سينه‌ها دارند
    خطبة‌ چهارم‌:

    سپس‌ با چشمي‌ خون‌ فشان‌ روي‌ به‌ جسد سرور شهيدان‌ كرد وگفت‌:
    بِابي‌ مَن‌ْ اَضْحي‌'، عَسكَرُه‌ُ في‌ يَوْم‌ِ الاِثنين‌ نَهبا، بِابي‌ مَن‌ْ فِسْطاطُه‌ُ مُقطَّع‌ُ العُري‌'.
    بِابي‌ مَن‌ْ لا غائِب‌ُ فَيُرْتَجي‌' وَ لا' جَريح‌ُ فَيُداوي‌'. بِابي‌ مَن‌ْ نَفْسي‌ لَه‌ُ الْفِداء.
    بِاَبي‌ المَهْمُوم‌ حتي‌' قضي‌. بِاَبي‌ العَطْشان‌ حتّي‌ ما مَضي‌'. بِاَبي‌ مَن‌ْ شيْبَتُه‌ُ تَقطِرُ بِالِّدماء.بِاَبي‌ مَن‌ْ جَدُّه‌ُ رسول‌ُ اِله‌ِ السّماء. بِاَبي‌ مَن‌ هُوَ سِبْط‌ُ نَبي‌ّ الهُدي‌'.بِاَبي‌ محمّد المصطفي‌. بِاَبي‌ خديجَة‌ُ الكبري‌'. بِاَبي‌ علي‌ُّ المرتَضي‌'. بِاَبي‌ فاطمة‌ الزَّهراءِ سَيِّدة‌ِالنِّساءِ. بِاَبي‌ مَن‌ْ رُدَّت‌ْ لَه‌ُ الشَّمس‌ُ وَ صَلّي‌'.به‌ فداي‌ آن‌ كس‌ كه‌ سپاهش‌ روز دوشنبه‌ غارت‌ شد. به‌ فداي‌ آنكس‌ كه‌ ريسمان‌خيامش‌ راقطع‌ كردند. بفداي‌ آن‌ كس‌ كه‌ نه‌ غايب‌ است‌ تا اميد بازگشتنش‌ باشد ونه‌مجروح‌ است‌ كه‌ اميد بهبوديش‌ باشد. به‌ فداي‌ آن‌ كس‌ كه‌ جان‌ من‌ فداي‌ او باد. به‌ فداي‌آن‌ كس‌ كه‌ با دلي‌ اندوهناك‌ وبا لبي‌ تشنه‌ او را شهيد كردند. به‌ فداي‌ آن‌كس‌ كه‌ ازمحاسن‌اش‌ خون‌ مي‌چكيد. به‌ فداي‌ آنكس‌ كه‌ جدّ او رسول‌ خداست‌ واو فرزند پيامبرمحمد مصطفي‌ وخديجة‌ كبري‌ وعلي‌ مرتضي‌ وفاطمة‌ زهرا سيدة‌ زنان‌ است‌. به‌ فداي‌آن‌ كس‌ كه‌ خورشيد براي‌ او بازگشت‌ تا نماز گزارد.
    زينب‌ اكنون‌ به‌ دشت‌ كرب‌ وبلاهست‌ با چشم‌ خون‌ فشان‌، آن‌ جا
    با دلي‌ غمگنانه‌ وپر دردروي‌ بر سرور شهيدان‌ كرد
    گفت‌: جانم‌ فداي‌ جان‌ حسين‌جسم‌ گلگون‌ وناتوان‌ حسين‌
    كه‌ سپاهش‌ چنان‌ كه‌ غارت‌ شدبه‌ حريمش‌ بسي‌ جسارت‌ شد
    قطع‌ كردند ريسمان‌ خيام‌تا كه‌ ياران‌ او كِشند به‌ دام‌
    آن‌ كه‌ غايب‌ ز چشم‌ ياران‌ نيست‌از نظرها تمام‌، پنهان‌ نيست‌
    حال‌ صد چاك‌، جسم‌ پاك‌ وي‌ است‌نتوان‌ در ره‌ اميد، نشست‌
    به‌ فدايش‌ كه‌ با لبي‌ عطشان‌جان‌ خود داد در ره‌ ايمان‌
    به‌ فدايش‌ كه‌ از محاسن‌ اوگشته‌ گلگون‌ تمام‌، چهره‌ ومو
    آن‌ كه‌ جدّش‌ رسول‌ پاك‌ خداست‌جدّه‌اش‌ هم‌ خديجة‌ كبري‌' است‌
    آن‌ شهيدي‌ كه‌ مادرش‌ زهراست‌پدرش‌ هم‌ علي‌، ولي‌ خداست‌
    آنكه‌ خورشيد بهر او برگشت‌تا كه‌ وقت‌ نماز جانان‌ گشت‌

    خطبة‌ پنجم‌:

    زينب‌ آن‌ گاه‌ اصحاب‌ پيامبر را مخاطب‌ قرار داد وگفت‌:
    يا حُزناه‌! يا كُرباه‌! اَليَوم‌َ مات‌َ جدّي‌ رسول‌ُالله، يا اصحاب‌َ محمّداه‌ُ! هؤلاءِ ذُريّه‌المصطفي‌' يُساقون‌َ سَوْق‌َ السَّبايا؛ «امروز جدّم‌ رسول‌ خدا از دنيا رفته‌، اي‌ اصحاب‌ پيامبراينان‌ ذريّة‌ رسول‌ خدا هستند كه‌ آنان‌ را همانند اسيران‌ مي‌برند.»
    از گفتار زينب‌، تمامي‌ سپاهيان‌ دشمن‌ به‌ گريه‌ افتادند ووحوش‌ صحرا وماهيان‌ دريابي‌ قراري‌ كردند.
    زينب‌ اكنون‌ به‌ حال‌ غصه‌ ودردتا بر اصحاب‌ جدّ خود رو كرد
    گفت‌ جدّم‌، رسول‌ پاك‌ خداست‌گر كه‌ رفته‌ست‌ از ميان‌ شما
    حال‌، ذريّة‌ رسول‌ اللّه‌به‌ اسيري‌ كشانده‌ايد به‌ راه‌
    همه‌ آگه‌ ز ماجرا هستيدپس‌ چرا لب‌ ز گفتگو بستيد
    كه‌ تمام‌ سپاهي‌ دشمن‌گريه‌ كردند از خطابة‌ زن‌
    زن‌ِ والاي‌ دهر چون‌ زينب‌كه‌ بر آورد آن‌ سخن‌ بر لب‌
    * * * * *
    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞

  9. #228
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    shapark پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 20) ۞۩۞






    الإمامُ الحسينُ عليه‏ السلام :

    مَن سَرَّهُ أن يُنسَأ في أجَلِهِ ، ويُزادَ في رِزقِهِ ،
    فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ .
    هر كه دوست دارد مرگش به تأخيـر افـتـد و روزيش افزايش يابد ،
    صله رحم به جاى آورَد .
    بحار الأنوار : 74 / 91 / 15 منتخب ميزان الحكمة : 232

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  10. #229
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 20) ۞۩۞




    خطبة‌ زينب‌ كبري‌' در مسجد شام‌

    زينب‌ آن‌ خواهر غمين‌ وپريش‌كه‌ كنون‌ مانده‌ است‌ با دل‌ِ ريش‌
    زين‌ مصيبت‌ چقدر نالان‌ است‌تكيه‌گاه‌ همه‌ اسيران‌ است‌
    در ميانه‌ بدون‌ ياور ويارشده‌ او نيز، كاروان‌ سالار
    به‌ سكه‌ در بزم‌ آن‌ يزيد پليداز يزيد دَني‌ جسارت‌ ديد
    وقت‌ را تا كه‌ او مناسب‌ ديدذوالفقار زبان‌ خويش‌، كشيد
    او كه‌ با درد وغم‌ شده‌ دمسازبِنِمود اين‌ چنين‌ سخن‌، آغاز
    مي‌نمايم‌ خداي‌ خويش‌، سپاس‌اين‌ ستايش‌ بُوَد ز روي‌ قياس‌
    چون‌ خداي‌ بزرگ‌ من‌ فرمودهر كسي‌ را كه‌ كار زشت‌ نمود
    يا كه‌ آيات‌ من‌ كند تكذيب‌شود اندر حضور من‌ تأديب‌
    ودرود خدا به‌ پيغمبربر همه‌ خاندان‌ آن‌ سَرور
    بعد، رو بر يزيد دون‌ بنمودبا كلام‌ رسا چنين‌ فرمود
    اي‌ يزيدي‌ كه‌ خائن‌ وپستي‌راه‌ها را به‌ روي‌ ما بستي‌
    از ره‌ِ مكر، با ريا وفريب‌همه‌ آيات‌ را كني‌ تكذيب‌
    فكر كردي‌ كه‌ در حضور خداما ذليل‌ رهيم‌ وتو والا
    اي‌ كه‌ هستي‌ ز آدميت‌ دورمي‌خرامي‌ كنون‌ به‌ كبر وغرور
    از ره‌ِ عُجب‌ وكبر وخودبيني‌بر چنين‌ بارگاه‌، بنشيني‌
    آنْقَدَر زين‌ پديده‌ سرمستي‌باب‌ فكرت‌ به‌ خويشتن‌ بستي‌
    تو فراموش‌ كردي‌ امر خداچشم‌ داري‌ به‌ لذت‌ دنيا
    همه‌ آنان‌ كه‌ در خطا رفتنددر ره‌ ناحق‌ شما رفتند
    همگي‌ در عذاب‌ وجداننددور از مهر ولطف‌ يزدانند
    غافل‌ از آن‌ كه‌ زينت‌ دنيامهلت‌ امتحان‌ بُوَد بر ما
    اي‌ يزيد پليد وبي‌ بنيادپدرت‌ شد به‌ دست‌ ما آزاد
    حاليا تو امير دوراني‌شاهد حال‌ ما اسيراني‌
    ما كه‌ از عترت‌ پيامبريم‌بايد از بين‌ دشمنان‌ گذريم‌
    پردة‌ آبرويمان‌ بِدَري‌به‌ اسيري‌ به‌ هر كجا ببري‌
    در حقيقت‌ تو يك‌ ستمكاري‌چون‌ كه‌ فرزند آن‌ جگرخواري‌
    به‌ خدا، اي‌ يزيد بركردارتو نداني‌ چه‌ هست‌ آخر كار
    بار سنگين‌ به‌ دوش‌ خود داري‌كه‌ به‌ هر كيفري‌ سزاواري‌
    در قيامت‌، حضور پيغمبربا چه‌ رويي‌ كني‌ يزيد، نظر
    بر سر ما ببين‌ چه‌ آوردي‌!چه‌ خيانت‌ به‌ ما زنان‌ كردي‌
    ما زنان‌ را زشهر خود راندي‌پيش‌ چشم‌ عموم‌، بنشادي‌
    تو بدان‌ اي‌ يزيد اگر بر ماروزگار اين‌ چنين‌ نمود، جفا
    كه‌ دمي‌ با تو من‌ سخن‌ گويم‌سخني‌ با تو اهرمن‌ گويم‌
    سرزنش‌هاي‌ تو بُوَد نيكوچون‌ نباشيم‌ تا ابد، هم‌خو
    چه‌ كنم‌، ديده‌ها چو گريان‌ است‌همه‌ دل‌ ها ز داغ‌ سوزان‌ است‌
    مي‌ندانم‌ كه‌ از چه‌ حزب‌ خداشد شهيد خدا به‌ دست‌ شما
    آري‌ آري‌، چه‌ حزب‌ شيطانيددر حقيقت‌ ز نسل‌ سُفيانيد
    هر كدامين‌ چو گله‌ ننگيدصاحِب‌ِ قلب‌هاي‌ چون‌ سنگيد
    وحي‌ وقرآن‌ بُوَد زپيغمبراو كه‌ خود هست‌ شافع‌ محشر
    ما همه‌ پيرو ره‌ِ اوييم‌مدح‌ پيغمبر خدا گوييم‌
    اقدس‌ كاظمي‌(مژگان‌)

    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞

  11. تشكر


  12. #230
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 20) ۞۩۞






    اگر تو نبودی
    سرّ نی در نینوا می‏ماند اگر زینب نبود *** کربلا در کربلا می‏ماند اگر زینب نبود
    و برخاستی تا در بحبوحه تاریکی، پیام‏آور روشنایی باشی. شهر بی‏خبری ـ شام ـ را به راه افتادی و در هر کوچه‏اش، شمشیر کلام تو بود که دل‏های جاهل را به بیداری می‏خواند.
    دلت، پاره پاره داغ بود و درد.
    آمده بودی که از بیداد ستم بگویی و دستان آلوده‏اش را رو کنی.
    آمده بودی، تا حصارهای خفقان را درهم بشکنی و نفس‏های بی‏عدالتی را در سینه‏های شب‏آلوده، به بند بکشی.
    اگر تو نبودی، پیام بلند عاشورا، در جاده‏های توطئه و غفلت، عقیم می‏ماند.
    اگر تو نبودی، روایت به خون نشسته نینوا را سکوت حنجره‏های سوداگر، به ورطه فراموشی می‏کشاند.
    آمدی و ایستادی، تا حماسه حسینی، برای همیشه، کوچه‏های حقیقت را روشن‏گری کند
    معصومه داوودآبادی


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞

  13. تشكر


صفحه 23 از 23 نخستنخست ... 131920212223

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •