۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
صفحه 7 از 23 نخستنخست ... 3456789101117 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 230
  1. #61
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 13) ۞۩۞







    زنان بني‌هاشم چون اين ندا را شنيدند چنان صيحه و ضجه از ايشان برخاست كه تاكنون چنين شورش و شيون و ماتم نشنيده بودم كه زنان بني هاشم در خانه‌هاي خود براي شهادت حضرت امام حسين عليه السلام مي‌كردند. آنگاه به نزد عمرو بن سعيد رفتم، عمرو چون مرا ديد بر روي من تبسمي كرد و شعر عمرو بن معديكرب را خواند:

    كَعَجيجِ نِسْوَتِنا غَد اهَ الاَرْيَب

    عَجَّتْ نِساءُ بَني زِيادٍ عَجَّهً


    آنگاه عمرو گفت هذه واعيه بواعيه عثمان

    يعني اين شيونها و ناله‌ها كه از خانه‌هاي بني هاشم بلند شد به عوض شيونها است كه بر قتل عثمان از خانه‌هاي بني اميه بلند شد. آنگاه به مسجد رفت و بر منبر آمد و مردم را از قتل حسين عليه السلام آگهي داد.

    { البته که بنی هاشم جز دفاع از خلیفه مقتول کاری انجام نداند .}

    و موافق بعضي روايات عمرو بن سعيد ( ل ) كلماتي چند گفت كه تلويح و تذكره خون عثمان مي نمود، و اراده مي كرد اين مطلب را كه بني هاشم سبب قتل عثمان شدند و او را كشتند حسين نيز به قصاص خون عثمان كشته شد.

    آنگاه براي مصلحت گفت به خدا قسم دوست مي داشتم كه حسين زنده باشد و احياناً ما را به فحش و دشنام ياد كند و ما او را به مدح و ثنا نام بريم، و او از ما قطع كند و ما پيوند كنيم چنانچه عادت او و عادت ما چنين بود، اما چه كنم با كسي كه شمشير بر روي ما كشد و اراده قتل ما كند جز آنكه او را از خود دفع كنيم و او را بكشيم{ ای دروغ گو ! }.

    پس عبدالله بن سايب كه حاضر مجلس بود برخاست و گفت اگر فاطمه زنده بود سر فرزند خويش مي‌ديد چشمش گريان و جگرش بريان مي‌شد، عمرو گفت ما با فاطمه نزديكتريم از تو اگر زنده بود چنين كه مي‌گوئي، لكن كشنده او را كه دافع نفس بود ملامت نمي‌فرمود.

    آنگاه يكي از موالي عبدالله بن جعفر خبر شهادت پسران او را به او رسانيد
    عبدالله گفت :
    اٍنّالِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ.


    پس بعضي از مواليان او و مردم بر او داخل شدند و او را تعزيت گفتند، اين وقت غلام او ابواللسلاس گفت:

    هذا ما لقينا من الحسين بن علي.

    يعني اين مصيبت كه به ما رسيد سببش حسين بن علي بود.
    عبدالله چون اين كلمات را شنيد در خشم شد و او را با نعلين بكوفت و گفت:

    يَابْنَ اللَّخْناءِ اَلْلِحُسَيْن تَقُولُ هذا.

    اي پسر كنيزكي گنديده بو آيا در حق حسين چنين مي‌گوئي، به خدا قسم من دوست مي‌داشتم كه با او بودم و از وي مفارقت نمي‌جستم تا در ركاب او كشته مي‌گشتم، به خدا سوگند كه آنچه بر من سهل مي‌كند مصيبت فرزندانم را آنست كه ايشان مواسات كردند با برادر و پسر عمم حسين عليه السلام و در راه او شهيد شدند. اين بگفت و رو به اهل مجلس كرد و گفت سخت گران و دشوار است بر من شهادت حسين عليه السلام لكن الحمدلله اگر خودم حاضر نبودم كه با او مواسات كنم فرزندانم به جاي من در ركاب او سعادت شهادت يافتند.



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 3

    parsa (29-09-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (28-09-1389), شكوه انتظار (28-09-1389)

  3. #62
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 13) ۞۩۞






    رواي گفت چون لقمان دختر عقيل قصه كربلا و شهادت امام حسين عليه السلام را شنيد با خواهران خود ام هاني و اسماء و رمله و زينب بيهوشانه با سر برهنه دويد و بر كشتگان خود مي‌گريست و اين اشعار را مي‌خواند:

    ماذا فَعَلْتُم وَ‌اَنتُم‌ْ اخِرُ الاُمَمِ
    مِنْهُمْ اُساري وَ قَتْلي ضُرّجُوابِدَمٍ
    اَنْ تَخْلُفُوني بِسُوء في ذَوي رَحِم
    ماذا تقُولونَ اِذْ قالَ النَّبِيُّ لَكُمْ
    بِعِتْرَتي وَ باَهْلي بَعْدَ مُفْتَقَدي
    ما كانِ هذا جَزائي اِذْ نَصَحْتُ لَكُم

    خلاصه ‌مضمون آنكه اي كافران بيحيا چه خواهيد گفت در جواب سيد انبياء‌ هنگامي كه از شما بپرسد كه چه كرديد با عترت و اهلبيت من بعد از وفات من ايشان را دو قسمت كرديد قسمتي را اسير كرديد و قسمتي ديگر را شهيد و آغشته به خون نموديد، نبود اين مزد رسالت و نصيحت من شماها را كه بعد از من با خويشان و ارحام من چنين كنيد.

    شيخ طوسي (ره) روايت كرده كه چون خبر شهادت امام حسين عليه السلام به مدينه رسيد اسماء بنت عقيل با جماعتي از زنهاي اهلبيت خود بيرون آمد تا به قبر پيغمبر صلي الله عليه و آله رسيد پس خود را به قبر آن حضرت چسبانيد و شهقه زد و رو كرد به مهاجر و انصار و گفت:

    يُوْمَ الْحِسابِ وَ صِدْقُ الْقَولِ مَسْمُوعٌ
    وَالْحَقُّ عِنْدَ وَلِيّ الاَمْرِ مَجْمُوعٌ
    مِنْكُمْ لَهُ الْيَوْمَ عِنْدَاللهِ مَشْفُوعٌ
    ماذا تَقُولُونَ اِذْ قالَ النبَّيُّ لَكُمْ
    خَذَلْتُمُ عِتْرتي اَوْكُنْتُمُ غَيَباً
    اَسْلَمْتَمُوهُمْ بِاَيْديِي الظّالِمينَ فَما

    راوي گفت نديدم روزي را كه زنها و مردها اينقدر گريسته باشند مثل آنروز پس چون به پايان رسيد اهل مدينه در نيمة‌شب نداي هاتفي شنيد و شخصش را نمي‌ديدند كه اين اشعار را مي‌گفت:

    اَبْشِرُو بِالْعَذابِ وَالتَّنْكيلِ
    مِنْ نَبِي وَ مُرسَلٍ وَ قَبيلٍ
    وَ مُوسي وَ صاحِبِ الانْجيلِ




    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. تشكرها 3

    parsa (29-09-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (28-09-1389), شكوه انتظار (28-09-1389)

  5. #63
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 13) ۞۩۞






    ورود اهلبيت اطهار عليه السلام به كوفه و ذكر خبر مسلم حصاص
    چون ابن زياد (ملعون) را خبر رسيد كه اهلبيت (ع) به كوفه نزديك شده‌اند، امر كرد سرهاي شهدا را كه ابن سعد (لعين) از پيش فرستاده بود باز برند و پيش روي اهلبيت سر نيزه‌ها نصب كنند و از جلو حمل دهند و به اتفاق اهلبيت به شهر درآورند و در كوچه و بازار بگردانند تا قهر و غلبه و سلطنت يزيد (پليد) بر مردم معلوم گردد و بر هول و هيبت مردم افزوده شود، و مردم كوفه چون از ورود اهل بيت عليهم السلام آگهي يافتنتد از كوفه بيرون شتافتند.

    در شهر كوفه ناله كنان نوحه‌گر شدند
    در پيش روي اهل حرم جلوه‌گر شدند
    جمع از پي نظاره به هر رهگذر شدند
    بر عترت پيمبر پيمبر خود پرده در شدند
    هر دم نمك فشان به جفاي دگر شدند
    چون بيكسان آل نبي دربدر شدند
    سرهاي سروان همه بر نيزه و سنان
    از ناله‌هاي پردگيان ساكنان عرش
    بي‌شرم امتي كه نترسيد از خدا
    دست از جفا نداشته بر زخم اهلبيت

    از مسلم گچكاز روايت كرده‌اند كه گفت عبيدالله بن زياد مرا به تعمير دارالاماره گماشته بود هنگامي كه دست در كار بودم ناگاه صيحه و هياهوئي عظيم از طرف محلات كوفه شنيدم، پس به آن خادمي كه نزد من بود گفتم كه اين فتنه و آشوب در كوفه چيست؟ گفت همين ساعت سر مردي خارجي كه بر يزيد خروج كرده بود مي‌آورند و اين انقلاب و آشوب به جهت نظاره آنست.

    پرسيدم كه اين خارجي كه بوده، گفت حسين بن علي (ع) چون اين شنيدم صبر كردم تا آن خادم از نزد من بيرون رفت آن وقت لطمه سختي بر صورت خود زدم كه بيم آن داشتم دو چشمم نابينا شود، آن وقت دست و صورت را كه آلوده بگچ بود شستم و از پشت قصرالاماره بيرون شدم تا به كناسه رسيدم پس در آن هنگام كه ايستاده بودم و مردم نيز ايستاده منتظر آمدن اسيران و سرهاي بريده بودند كه ناگاه ديدم قريب به چهل محمل و هودج پيدا شد كه بر چهل شتر حمل داده بودند و در ميان آنها زنان وحرم حضرت سيدالشهداء عليه السلام و اولاد فاطمه بودند،

    و ناگاه ديدم كه علي بن الحسين عليه السلام را بر شتر برهنه سوار است و از زحمت زنجير خون از رگهاي گردنش جاري است و از روي اندوه و حزن شعري چند قرائت مي‌كند كه حاصل مضمون اشعار چنين است:
    اي امت بدكار خدا خير ندهد شما را كه رعايت جد ما در حق ما نكرديد و در روز قيامت كه ما و شما نزد او حاضر شويم چه جواب خواهيد گفت؟
    ما را بر شتران برهنه سوار كرده‌ايد و مانند اسير مي‌بريد گويا كه ما هرگز به كار دين شما نيامده‌ايم و ما ناسزا مي‌گوئيد و دست بر هم مي‌زنيد و به كشتن ما شادي مي‌كنيد، واي بر شما مگر نمي‌دانيد كه رسول خدا و سيد انبياء صلي الله عليه و آله جد من است.

    اين واقعه كربلا اندوهي بر دل ما گذاشتي كه هرگز تسكين نمي‌يابد.
    مسلم گفت كه مردم كوفه را ديدم كه بر اطفال اهلبيت رقت و ترحم مي‌كردند و نان و خرما و گردو براي ايشان مي‌آوردند آن اطفال گرسنه مي‌گرفتند ام كلثوم آن نان پاره‌ها و گردو خرما را از دست و دهان كودكان مير بود و مي‌افكند، پس بانگ بر اهل كوفه زد و فرمود:

    يا اَهْلَ الْكُوفَهِ اِنَّ الصَّدَقَهَ عَلَيْنا حَرامٌ.

    دست از بذل اين اشياء بازگيريد كه صدقه بر ما اهلبيت روا نيست.



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. تشكرها 3

    parsa (29-09-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (28-09-1389), شكوه انتظار (28-09-1389)

  7. #64
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 13) ۞۩۞







    آوردن سرهاي شهدا در ميان جمعيت

    زنان كوفيان از مشاهده اين احوال زار زار مي‌گريستند ام كلثوم سر از محمل بيرون كرد، فرمود اي اهل كوفه مردان شما ما را مي‌كشند و زنان شما بر ما مي‌گريند. خدا در روز قيامت مابين ما و شما حكم فرمايد.

    هنوز اين سخن در دهان داشت كه صداي ضجه و غوغا برخاست و سرهاي شهداء را بر نيزه كرده بودند آوردند، و از پيش روي سرها سر حسين عليه السلام را حمل مي‌دادند و آن سري بود تابنده و درخشنده، شبيه‌ترين مردم به رسول خدا صلي الله عليه و آله و محاسن شريفش مانند شبه مشگي بود و بن موها سفيد بود زيرا كه خضاب از عارض آن حضرت جدا شده بود و طلعتش چون ماه مي‌درخشيد و باد محاسن شريفش را از راست به چپ جنبش مي‌داد،

    زينب(س) را چون نگاه بسر مبارك افتاد جبين خود را بر چوب مقدم محمل زد چنانچه خون از زير مقنعه‌اش فرو ريخت و از روي سوز دل با سر خطاب كرد و اشعاري فرمود كه صدر آن اين بيت است:

    غالَهُ خَسْفُهُ فَاَبْدي غروباً (الخ)
    يا هِلالاً لَمَّا اِسْتَتَمَّ كَمالاً


    مؤلف گويد: كه ذكر محامل و هودج در غير خبر مسلم حصاص نيست،‌و اين خبر را گرچه علامه مجلسي نقل فرموده لكن مأخذ نقل آن منتخب طريحي و كتاب نورالعين است كه حال هر دو كتاب بر اهل فن حديث مخفي نيست، و نسبت شكستن سر به جناب زينب سلام الله عليها و اشعار معروفه نيز بعيد است از آن مخده كه عقيله هاشميين و عالمه غيرمعلمه و رضيعة‌ ثدي نبوت و صاحب مقام رضا و تسليم است.
    و آنچه از مقاتل معتبره معلوم مي شود حمل ايشان بر شتران بود كه جهاز ايشان پلاس و روپوش نداشته بلكه در ورود ايشان به كوفه موافق روايت حذام بن ستير كه شيخان نقل كرده‌اند به حالتي بود كه محصور ميان لشكريان بوده‌اند چون خوف فتنه و شورش مردم كوفه بوده چه در كوفه شيعه بسيار بوده و زنهائي كه خارج شهر آمده بودند گريبان چاك زده و موها پريشان كرده بودند و گريه و زاري مي نمودند و روايت حذام بعد از اين بيايد.

    وسيعلم الذين اي منقلب ينقلبون


    ادامه اين مطلب در ويژه نامه روز چهاردهم



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  8. تشكرها 3

    parsa (29-09-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (28-09-1389), شكوه انتظار (28-09-1389)

  9. #65
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 13) ۞۩۞






    مقتل بعضي از ياران امام حسين عليه السلام در روز عاشورا


    نگاهي به حربن رياحي فرمانده سپاه دشمن


    از آن وقتي که عمرو بن حجاج براي يورش آن اقدامات را کرد حر نفس يأس کشيده و رفته بود با عمر سعد گفتگوهاي خود را کرده بود و اينک در حال بيچارگي خود بين زمين و آسمان گرفتار است و از طرف عمر سعد روي خود را يکسر گردانده و از اين طرف هم در بحبوحه‏ي بيچارگي است اين دعوت حسين (ع) راه را براي او باز و موقع را مناسب کرده بود.

    آري موقع حساس را نفسيت بزرگ در مي‏يابد، و کار بزرگ را هم مرد بزرگ مي‏کند، يکي از حسن فعال و شاهکارهاي او اين است که تشخيص داد اين موقع که خود امام (ع) کس ميطلبد بهتر و بيشتر مناسب با تلافي آن گناه بزرگست.

    به گفته‏ي ابن طاوس و کشف‏الغمه و مطالب السؤل و فصول‏المهمه، رياحي که در اين وقت صداي استغاثه‏ي امام را شنيد در جواب گفت من هستم اي پسر پيغمبر! با آخرين درجه‏ي فداکاري، من اينک ياري تو را حاضرم و جان بکف نهاده، اين را گفت و با شتاب از مقام خود حرکت کرد و به لشکر امام پيوست.

    اکنون لشکر حسين (ع) مهياي دفاع از لشکر شمرند که در تعقيب کار عمرو بن حجاج با لشکر چپ حمله خواهد آورد و در آن وقت حر رياحي ضميمه‏ي لشکر امامست و اينک که نزديک آمده و از نزديک مطالعه‏ي اردوي امام عليه‏السلام را مي‏کند چيزهاي شگفتي از غيرت‏مردان حق‏پرست دور امام (ع) مي‏بيند، لياقتي را در پيراهن آنها مي‏بيند که به نيروي آن در برابر انبوه اين لشکر ايستادگي مي‏کنند. احساس اين لياقت بر شهامت او مي‏افزايد.

    اين مقبول از آن عده‏ي مقبل حرارتها مي‏بيند تا آنکه اندکند آنها را بسيار مي‏بيند.
    مرد جنگي است جنگجويان را مي‏شناسد، مي‏بيند که
    در شمار دو چشم يکتن کم
    در شمار خرد هزاران بيش
    احساسات از نزديک در هر بيننده تفاوت مي‏کند. مشاهده‏ي چند خريدار که با شور به سر متاعي بريزند به ميل و رغبت انسان مي‏افزايد، از دور او حسين (ع) را مي‏ديد، و تنها. و تنها از گناه و هراس و ترس خدا بود که خود را به کنار کشيده اما اينک آمده و مجددا حسين (ع) را مي‏بيند اما نه تنها بلکه به انتها.
    چه تنها؟؟ هر يک تن از ياورانش يک دريا حرارت، عبدالله بن عمير شير اوژن را مي‏بيند که سرانگشتانش افتاده و از آنها خون مي‏ريزد ولي خود با مادر و زن همه ديدبان حسين‏اند و فاني در موجوديت و نگهداري اويند.

    خطباي امروز صبح را مي‏بيند که در آن ساعت صبح مانند پيغمبري بودند ولي الساعه تنها سلحشوري‏اند که پاي سخنان خود به جان‏فشاني ايستاده‏اند اين ساعت به قيمت آن نطق و آن ناطق بيشتر احساس مي‏کند مي‏بيند برير است قاري اهل زمان و زهير است امير ستون راست و ناطق توانا، سنگيني وزن آنها و حال و جوش و خروش و حال کنوني آنها افزون از آن چيزهاست که صبح در موقع نطق و خطابه و دفاع از آنها بروز مي‏کرد، محبت و شور بيش از آنست، شهامت و جان‏نثاري بيش از آنست، پاکي بيش از آنست البته به پاکي آنها حر رياحي غبطه مي‏خورد که چسان پاکند و آلوده به جرم او نيستند،

    رياحي بهر خدمتي عزيمت کرده بود اکنون دو چندان شد مي‏بايد خدمت خود را محدود نکند به آنکه منحصرا جزو قلب يا ستون راست يا ستون چپ شود بايد نظر کند کدام ناحيه اکنون به خطر و مورد مهاجمه است، جزو مدافعين آن قرار بگيرد بلکه اصلا قرار نبايد بگيرد چون بعلاوه از اين محرکات که اسباب بيقراري است اوضاع رقت‏آور ديگري هم از تشنگان حرم پيغمبر (ص) مي‏بيند که بر بيقراري او مي‏افزايد حر هر چه بود صد چندان شد، تا در جاذبه‏ي بينا بين بود مانند کسي که در بين دو جاذبباشد و هر يک او را به يک طرف خود بکشد قوه‏ي تملک او کافي نبود تا که رعدي مانند لرز و تب او را تکان مي‏داد و مي‏لرزاند اما اکنون که بکلي از تحت تأثير آنطرف بيرون آمده و از اثر جذب آن طرف مستخلص شده قوه‏ي تملک او منحصر به خود، حرارت او لبريز و تکميل شده و بعلاوه اسباب بيقراري بيشماري در اين منظر کنوني احساس و مشاهده مي‏کند،

    مانند جنازه‏ي مسلم بن عوسجه که با سکوت عميقش دليران را نفس تازه مي‏دهد، او از منظر ياوران آنچه بايد ببيند ديد و گرفت و استفاده کرد و آنها هم از وجود او و آمدن او و انقلابهاي او استفاده‏هاي زياد کردند ودريافتند که اين مردم بدبخت کوفه خيانت به اعتقاد خود مي‏کنند ورنه مانند رياحي اگر به حسب اعتقاد و بقدر اعتقاد شهامت کافي داشتند همگي با آنها هم‏صدا مي‏شدند و در اثر دعوت حسين (ع) احساساتي مانند حر بروز مي‏دادند باري نيروي ياوران قويتر شد و در اثر احساس به صحت روش خود مرگ بر آنها گواراتر گشت، آري کسي که مرگ را بر خود پذيرا شده هر پيش آمد که بتواند بر عقيده‏ي او بيفزايد دوست دارد و فرح‏بخش به آن خواهد بود، ديدن حر به اين وضعيت و موافقت، کمترين تأثيرش براي ياوران اين است که مرگ را سهل تر مي‏کند.



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. تشكرها 2


  11. #66
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 13) ۞۩۞






    با سپر به پشت انداختن او که از دور آن وضع الفت‏زا جلب توجه همه را کرده بود، چون همه مانند ديدبان ناظر ميدان امروز و يک پارچه چشم و گوش و هوشند، بويژه براي نظاره‏ي جبهه‏ي دشمن که از آن سو چه طلوع مي‏کند ديدند سواري بتاخت مي‏آيد ولي نزديک رسيد آرام شد و سپر را به وضع مخصوصي به پشت سر انداخته و نزديکتر که مي‏آيد

    آرام آرام پيش مي‏آيد هنوز او را نشناخته با هم گفتند، امان‏خواه است که سپر را به پشت سر انداخته و دست بالاي سر گذاشته، نزديکتر رسيد شناختندش که حر رياحي سردار ربع لشکر است ولي زمزمه‏اي با يزدان پاک دارد مي‏گويد:
    بار خدايا! به سوي تو برگشتم تو هم از راه توبه به من برگرد توبه‏ام را بپذير زيرا دل اولياي تو را، و اولاد دختر پيغمبر (ص) تو را من لرزاندم و به هراس انداختم همينکه نزديک رسيد و صدا رس و نزديک شد سلام کرد
    بالحقيقه لبخندي بود که خدا و حقيقت هنگام شدت به رخ حسين زده او را دلداري مي‏داد خاصه همينکه زبان به عذرخواهي گشوده خود را معرفي کرد و گفت:
    قربانت گردم اي پسر رسول خدا! من آنم که همراه تو روان شدم و پاسباني کردم و با آن سختگيري بين راهها تو را حبس کردم يعني از مراجعت تو مانع شدم تو را به خود وانگذاشتم، دوش به دوش تو راه آمدم که آزاد نباشي و چاره‏اي به کار خود بکني و بعد فشار آوردم تا تو را در اين مکان پياده کردم، گمانم نبود که اين مردم پيشنهادهايي که تو به آنها کردي رد کنند و نه آنکه کار را با تو تا اين پايه برسانند، به خدا سوگند اگر علم داشتم که اينها با تو تا اينجا که مي‏بينم، کار را مي‏رسانند مرتکب نمي‏شدم آنچه شدم
    و اينک من جدا به صدد توبه و توبه‏کنان از اين کاري که از دستم صادر شده آمده‏ام، آمده‏ام که با پروردگار توبه کنم وبا تو جان ميان نهاده‏ام تا پايان که پيش روي تو بميرم، به اين ترتيب توبه‏اي براي من مي‏بيني ؟؟

    حسين (ع) آيت رحمت نويدش داد به پذيراييش دعوت کرد فرمود بلي خدا توبه‏پذير است، اينک پياده شو (يعني براي پذيرايي).

    شادان گفت من سواريم براي تو بهتر است از پيادگيم است . بايد بالاي اسبم ساعتي نبرد کنم و به پياده شدن، در آخر، کار من مي‏کشد.

    حسينش (ع) فرمود:هرچه به نظرت مي‏آيد چنان ساز، خدايت رحمت کند، بلافاصله براي مذاکره‏ي با دشمن سر اسب را برگرداند با شتاب و با دلي پر از خون خود را برابر سپاه رسانيد زخمي هنوز نخورده ولي خونين دل است همان مکاني که برير و زهير خطبه خوانده بودند ايستاد، يعني مقام آنان را براي خود به فاصله‏ي يک ساعت ديد.

    چنان مي‏ديد که از شراره‏ي احساسات خود مي‏تواند قلوب را عوض کند يا دست کم قانع کند خواست شروع بسخن کند اما مبادا شدت غيظ و خشم نگذارد به شرايط ناصح مشفق خود را بيارايد، حرا است با يک جهان جوش مانند کوه آتش‏فشان براي منقلب کردن سپاه به رخ سپاه ايستاده به مقياس حال خود و حرارت خود اگر تندي کند کوه را از هم مي‏شکافد ناچار متانت را از دست نداده ابتدا با نرمي و متانت آنها را متوجه مسؤوليت کرده پرسيد:

    اي قوم! آيا قبول نمي‏کنيد از حسين هيچيک از اين چند خصالي را که به شما پيشنهاد کرده تا خدا شما را از تبعات جنگ با او عافيت دهد گفتند: با امير عمر سعد گفتگو کن، حر مجددا گفتگو را با عمر از سر گرفت و گفتار اعتراض‏آميز خود را باز گفت.

    عمر گفت: من به اين کار حرص خود را زدم، اصرار خود را کردم اگر راهي به آن يافته بودم کرده بودم حر پس از اين به پرخاش آمده به مردم رو کرده شروع به سخن نکوهش‏آميز کرد از نکوهش کوتاهي نکرد و هر مطلب را در چند جمله چنان محکم متين مدلل ادا مي‏کرد که جا داشت .

    به خود اميدواري ببيند، با آن حرارت مخصوص فرياد زد: اي اهل کوفه! به مادرتان سزد اشک فرزندمردگي و شيون آيا دعوت کرديد از اين بنده‏ي شايسته تا اينک که به اصرار شما آمد او را واگذار کرديد به عقيده‏ي خود گمان داشتيد که جلو قدم او خودکشي مي‏کنيد. سپس بتاخت و تاز به صدد کشتن او بر سرش تاخته‏ايد و محکم او را گرفته نگه داشته‏ايد گلوگاه او را دست آورده مي‏فشاريد درها را به روي او بسته‏ايد و دور او را از هر طرف احاطه کرده‏ايد که او را از رو کردن به اين بلاد پهناور خداوندي جلوگيري کنيد تا امروز کارش به اين جا رسيده که مانند اسير در دست شما گرفتار شده به هيچگونه نفعي او را توانايي نيست که براي خود اقدام کند و هيچگونه ضرري را قادر نيست که از خود دفع کند.

    او را و زنان او را و بچه‏ها و کسان او را تشنه نگه داشته‏ايد آن هم از چنين آب فراتي روان که هر ناکس و هر يهودي و نصراني و مجوس از او مي‏نوشند و حيوانات وحشي اين سرزمين پرآب و سبزه مانند خنزيرها و سگهاي اين سرزمين در آن غوطه مي‏خورند هان من از نزديک مطلعم اينانند که عطش آنها را به خاک افکنده بد بجا مانده‏ايد از محمد (ص) درباره‏ي ذريه‏اش سيراب نکند خدايتان در روز تشنگي اگر توبه نکنيد و دست از اين کارتان برنداريد: هم امروز! همين ساعت!

    اقدام حر و اين نطق آتشين او از آن شراره‏ها ي نيروي ملکوتي بود که مي‏توانست دشمن را بلکه هر ستون را بلرزاند ولي به بدموقع از روز گرفتار شد زيرا اراذل پيش جنگ در سپاه کوفه در خط آتش بودند رغبتهاي سفلي بر نهادها چيره شده و ناجوري مي‏کرد قواي خير در نفوس دشمن از آنگاه که خون ريخته شد بيچاره شده و از بيچارگي بارو بنه بسته و از دلها کوچ کرده بود، اراذل فرصت تأني نمي‏دادند؛ بخصوص براي خودنمايي به اينگونه دفاعها بي‏مبالاتي مي‏کردند (اين آفات از آسيب غوغاء است)

    تيراندازها اين تاجور فضيلت حر رياحي را به باد تير گرفتند ........

    السلام علي الحسين و علي الارح التي حلت بفنائك عليكم مني جميعا سلام الله ابدا مابقيت و بقي الليل و النهار




    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  12. تشكرها 2


  13. #67
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 13) ۞۩۞






    حبيب بن مظاهر


    حبيب يكى از حافظان قرآن به شمار مى آيد.
    وقتى معاويه درگذشت سران شيعيان كوفه همچون سـلـيـمـان بـن صـرد, مـسـيـب بـن نـجبه , رفاعة بن شداد بجلى و حبيب بن مظاهر براى امام حـسـيـن (ع )نـامـه نوشتند و آن حضرت را براى قيام عليه امويان به كوفه دعوت كردند.
    حبيب از كـسـانـى بود كه در كوفه براى حضرت بيعت مى گرفت .
    او در روز عاشورا در سپاه حسين سردار سـتـون چـپ بـود و خـود را بـراى مبارزه آماده مى نمود.
    وقتى حسين (ع ) براى به پا داشتن نماز مهلت خواست , حصين بن تميم گفت : نماز شما مورد پذيرش پروردگارنيست .
    حبيب در پاسخ گفت : گمان مى برى نماز آل رسول (ع ) پذيرفته نمى شود و نماز تو را مى پذيرند؟ حـصـين با شنيدن اين سخن به حبيب حمله كرد.
    او شمشير كشيدو برصورت اسب حصين فرود آورد.
    اسـب سركشى كرد و حصين به زمين افتاد.
    گروهى به يارى اش شتافتند و حصين را نجات داده , نـزدخـود بـردنـد.
    حبيب , در حالى كه پيوسته رجز مى خواند, به آن ها حمله كرد و ميانشان جنگى سخت در گرفت .
    او بااين كه پير بود جمع بسيارى را از پا در آورد.
    سرانجام با شمشير بديل بن صريم و نيزه فردى از بنى تميم از اسب به زمين افتاد.
    وقتى خواست برخيزد,حصين شمشيرى بـر سـرش فرود آورد وحبيب با صورت به زمين افتاد.
    در اين هنگام , مرد تميمى پيش آمد و سر از پيكرش جدا ساخت .
    شهادت حبيب امام حسين (ع ) را سخت تكان داد.
    حضرت فرمود:
    [عنداللّه احتسب نفسى و حماة اءصحابى .
    ] ((93))

    شهادت خود و اصحابم را به حساب فرمان خدامى گذارم





    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  14. تشكرها 2


  15. #68
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 13) ۞۩۞







    كربلا را خون عاشق بيمه كرد

    خون مگر شمشيرها را نيمه كرد!

    اين سياهي ها كه بر ديوارها است

    رمز استمرار در پيكارها است

    اين سيه پوشان گريان غمين

    نوحه خوانان شقايق زار دين

    از فرات آب عطشان آمدند

    مست و سيراب از مي جان آمدند

    اين محرم نامه ها احيا گرند

    نوحه ها بيداد را رسوا گرند

    سينه زن ها محو عترت مي شوند

    غرق درياي محبت مي شوند



    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  16. تشكرها 2


  17. #69
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 13) ۞۩۞





    سرشک خجلت

    (حضرت حُر)



    عزیز فاطمه! بر درگه عفوت سر آوردم

    گناهی از تمام کوه‎ها سنگین‎تر آوردم

    من آن حُرّم کز اول خویش را سد رهت کردم

    تو را در این زمین بین هزاران لشگر آوردم

    به جای دسته گل با دست خالی آمدم اما

    دلی صد پاره‎تر از لاله‎های پرپر آوردم

    نشد تا از فرات آب آورم از بهر اطفالت

    ولی بر حنجر خشکیده‎ات چشم تَر آوردم

    غبارم کن، به بادم ده مرا، دور سرت گردان

    فدایم کن که در میدان ایثارت سر آوردم

    گرفته جان به کف در محضرت، فرزند دلبندم

    قبولش کن که قربانی برای اصغر آوردم

    سرشک خجلت از چشمم چو باران بر زمین ریزد

    زبان عذرخواهی بر علیّ اکبر آوردم

    همین ساعت که بر من یک نظر از لطف افکندی

    به خود بالیدم و مانند فطرس پر بر آوردم

    بده اذنم که خم گردم، ببوسم دست عبّاست

    که روی عجز بر آن یادگار حیدر آوردم

    چه غم گر جرم من از کوه سنگین تَر بُوَد میثم

    که سر بر آستان عترت پیغمبر آوردم


    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  18. تشكرها 2


  19. #70
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    shamee پاسخ : ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه 13) ۞۩۞





    بی تو هوای خیمه ی ما سرد می شود

    رنگ رُخ سه ساله ی من زرد می شود

    خورشید انعکاس وجود نجیب توست

    این دایره نباشی اگر سرد می شود

    این حلقه های گریه ی سردرگم و غریب

    زنجیر آهنی و پر از درد می شود

    دامان کودکانه ی یک دختر نجیب

    بی تو اسیر آتش نامرد می شود

    بر گِرد توست گردش سیاره ی زمین

    هر جاذبه بدون تو ولگرد می شود

    رفتی و روز روشن ما در مسیر شام

    دنبال صبح ِ روی تو شبگرد می شود

    رضا جعفری
    ۞۩۞ پر زنيم تا ملکوت افق عاشورا...(محرمنامه - دهه دوم ) ۞۩۞

  20. تشكرها 2


صفحه 7 از 23 نخستنخست ... 3456789101117 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •