زندگی نامه * شهيد علی تجلایی * سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه * شهيد علی تجلایی *
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll زندگی نامه * شهيد علی تجلایی *






    زندگی نامه * شهيد علی تجلایی *

    قائم مقام فرمانده قرارگاه ظفر وفرمانده طرح وعملیات قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) (ستاد کل نیروهای مسلح)
    سال 1338 ه ش در شهرستان تبریز به دنیا آمد . پس از سپری كردن دوران دبستان ، راهی دبیرستان تربیت تبریز شد ، و دیپلم خود را در رشته ریاضی گرفت . تجلایی در همین دوران ، توسط ساواك احضـار شد ، چرا كه از امضاء برگه عضویت حزب رستاخیز امتناع ورزیده بود .
    با آغاز حركت مردم علیه رژیم پهلوی در سال 1357 ، تجلایی نیز فعالیت خود را شروع كرد .
    او در تمامی تظاهرات و اجتماعـات مردمی علیه رژیم پهلـوی حضور فعـال داشت و به چـاپ و پخش اعلامیـه هـا مشغول بود .
    پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، تجلایی در سال 1358 ، به عضویت سپاه پاسداران درآمد و یك دوره آموزشی نظامی پانزده روزه را زیر نظر سعید گلاب بخش - معروف به « محسن چـریك » - در سعد آباد تهران گذراند .
    تجلایی كه در امر آموزش فنون رزمی مهارت زیادی كسب كرده بود ، پس از مدتی ، در پادگان سیدالشهداء به عنوان مربی آموزشی مشغول به كار شد . او در آموزش نظامی بسیار جدی و سخت گیر بود و می گفت :
    من در عمر خود پانزده روز آموزش دیده ام و فردی به نام محسن چریك به من آموزش داده و گام از گام كه برداشته ام ، تیری زیر پایم كاشته است .

    اكنون می خواهم با پانزده روز آموزش ، شما را به جنگ ضد انقلاب در كردستان ، پاوه و گنبد آماده كنم و اگر در اثر ضعف آموزشی یك قطره از خون شما بریزد ، من مسئولم و فردای قیامت باید جوابگو باشم .
    سختگیری وی در آموزش به حدی بود كه در میان نیروها به « علی رگبار » معروف بود . نقل است كه روزی حاج مقصود تجلایی - پدر علی - در میان داوطلبان آموزش نظامی بود و هر بار كه چشمان علی به پدر كه در خار و خاشاك سینه خیز می رفت ، تلاقی می كرد ، بدنش سست می شد و بغض گلویش را می فشرد .
    علی تجلایی به كارش عشق می ورزید . وقتی به منطقه جنگی می رفت ، شرایط را به دقت می سنجید و برحسب نیاز و نوع منطقه عملیاتی ، آموزش های لازم را ارائه می كرد و طرح های نو در امر آموزش تدوین می كرد .

    او می گفت :
    قصد دارم طی پانزده روز آموزش ، نیرویی تربیت كنم كه نه تنها جسارت روبرو شدن با خطرهای بزرگ را داشته باشد ، بلكه بتواند در میدان رزم با لشكر مجهز و دوره دیده دشمن حرف اول را بزند .
    پس از مدتی به كردستان رفت و به مبارزه با ضد انقلاب منطقه پرداخت . بعد از آن ، مأموریت یافت به اتفاق چند تن راهی افغانستان شود ، تا علیه نیروهای متجاوز شوروی ، مردم مسلمان آن كشور را یاری كند . او برای ورود به افغانستان كه مرزهایش تحت كنترل شدید ارتش سرخ بود ، از شناسنامه افغانی استفاده كرد .

    در پاكستان ، تجلایی برای تأسیس مركز آموزش فرماندهی برای مجاهدین افغانی ، حفاظت از نماینده امام در افغانستان ، و حمل وجه نقد برای مجاهدین ، برنامه دقیقی تهیه كرد . در افغانستان ، حدود سیصد نفر از مجاهدین افغانی كه اغلب سطح علمی بالایی داشتند ، زیر نظر تجلایی آموزش دیدند .

    به ابتكار او ، در چندین نقطه افغانستان ، راهپیمایی هایی علیه آمریكا ترتیب داده شد . او اغلب اوقات به مناطق پدافندی مجاهدین می رفت و چگونگی گسترش خط پدافندی ، آرایش سلاح و نیرو و حدود ارتش را برای آنها تشریح می كرد . تجلایی و یارانش چهار ماه تمام به آموزش فرماندهان افغانی پرداختند و به ایران بازگشتند ، چرا كه جنگ ایران و عراق آغاز شده بود .
    تجلایی بلافاصله پس از ورود به ایران ، راهی جبهه های جنوب شد و در نبردهای دهلاویه شركت جست و پس از آن در حماسه سوسنگرد ، حضور فعالی داشت .

    در همین زمان ، مرتضـی یاغچیـان و یارانش ، سه شبـانه روز در بستان با سلاح سبك در مقابل نیروهای زرهی عراق مقاومت كردند . با نزدیك شدن نیروهای دشمن ، قرار شد شهر را تخلیه كنند تا هواپیماهای خودی شهر را بمباران كنند . چنین اتفاقی رخ نداد و شهر بستان به دست نیروهای عراقی افتاد . رزمندگان پس از درگیری با تانكهای عراقی و منهدم كردن عده ای از آنها ، پیاده به سوی سوسنگرد عقب نشینـی كردند و عازم دهلاویـه ( یكی از روستاهای نزدیك سوسنگرد ) شدند تا در آنجا ، خط پدافندی ایجاد كنند تا دشمن نتواند از پل سابله عبور كند . با ورود علی تجلایی و یارانش ، نیروهای رزمنده جانـی دوباره گرفتند .
    ابتدا به ارزیابی موقعیت دشمن و نیروهای خودی پرداخت و طرح های خود را ارائه كرد . ابتدا تصمیم این بود كه دشمن پیشروی كند و رزمندگان دفاع كنند ، اما علی تجلایی طرح دیگری داشت . بر طبق نظر او ، رزمندگان می بایست نظم و سازمان دشمن را بر هم زنند . همان شب با فرماندهی تجلایی ، اولین شبیخون به دشمن انجام شد و این كار تا چند شب ادامه یافت .

    عراقی ها با تمام ادوات سنگین خود ، دهلاویه را زیر آتش گرفتند . تجلایی در فكر عقب نشینی نبود و می خواست تا آخرین نفس بجنگد . عملیات عراقی ها به دهلاویه در تاریخ 23 آبان 1359 آغاز شد . در طی این عملیات ، دشمن تا نزدیكی پادگان حمیدیه پیش رفت و دهلاویه را در محاصره كامل قرار داد .
    در سوسنگرد هیچ نیروی كمكی وجود نداشت .

    هدف اصلی دشمن ، تصرف سوسنگرد بود . تجلایی پس از بررسی مجدد منطقه ، بر آن شد تا نیروها را به عقب برگرداند و به دستور او ، نیروها به سوسنگرد عقب نشینی كردند .
    توپهای عراقی آتش سنگینی را روی شهر می ریختند .

    مرتضی یاغچیان به شدت زخمی شده بود ، با این حال او رزمندگان را به مقاومت تا پای جان دعوت می كرد و از آنها خواست اسلحه ای برایش فراهم كنند تا در لحظه ورود عراقی ها به شهر ، با تن زخمی دفاع كند ؛ و تجلایی درصدد بود تا در اولین فرصت ، زخمی ها را از سوسنگرد خارج كند .

    زندگی نامه * شهيد علی تجلایی *


  2.  

  3. #2
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : زندگی نامه * شهيد علی تجلایی *




    سرانجام تمامی مجروحان با قایق به آن سوی كرخه منتقل شدند .

    از حمیدیه فرمان رسید شهر را تخلیه كنند . از 1800 نیروی مسلحی كه تجلایی سازماندهی كرده بود ، حدود 150 نفر باقی مانده بودند . تجلایی به آنها گفت : « هر كس می خواهد سوسنگرد را ترك كند ، همچون شب عاشورا می تواند از تاریكی استفاده كند و از طریق رودخانه و جاده خاكی ، به اهواز برود . » دشمن هر لحظه پیشروی می كرد و از بی سیم اعلام عقب نشینی می شد .
    نیروهای عراقی تا كنار كرخه رسیده بودند كه تجلایی در عرض رودخانه طنابی كشید تا نیروها از رودخانه عبور كنند .

    فقط چند تن باقی مانده بودند .
    تجلایی برای شناسایی مسیر رودخانه ، از بقیه جدا شد و در كنار رودخانه به تكاوران عراقی برخورد . آنها می خواستند او را زنده دستگیر كنند و برای گرفتن اطلاعات ، به آن طرف كرخـه ببرند . وی به سـوی آنها شلیك كرد و یك نفـر را كشت و بقیـه فراری شدنـد .
    در این زمان تجلایـی و نیروهـایش تصمیم می گیرند در سوسنگرد بمانند و به شهادت برسند .
    او با خونسردی و اطمینان به ساماندهی نیروها پرداخت .

    به دستور او نیروهایی كه در اطراف شهر پراكنـده بودند ، جمع شدنـد و در گروه های نه نفری ، در مناطق مختلف شهر مستقر شدند .
    تجلایی برای نیروهایی كه سی و پنج نفر بیش نبودند ، صحبت كرد و به آنها گفت : « آیا حاضرید امشب را بخریم ؟ بیایید بهشت را برای خود بخریـم . » رزمندگان از لحاظ آب در مضیقه بودند و به ناچار از آبهـای كثیف گودالهـا استفـاده می كردند و تانكهای عراقی از سمت بستان و حمیدیه به طرف شهر در حال پیشروی بودند .

    از هر طرف باران خمپاره می بارید .

    تجلایی دستور داد تا نیروها به حوالی دروازه اهواز بروند ، چرا كه دشمن وارد شهر شده بود .
    در یكی از كوچه ها ، با نیروهای عراقی درگیر شدند .

    پس از رهایی از این درگیری ، نیروهای باقیمانده از یكدیگر حلالیت طلبیدند . عراق با چهار تیپ زرهی و پیاده وارد شهر شده بود ، در حالی كه تعداد رزمندگان مدافع شهر ، به دویست نفر نمی رسید .

    در این حین ، تجلایی از ناحیه كتف زخمی شد ، ولی با بستن یك تكه پارچه سفید روی زخم ، به فعالیت خود ادامه داد و عملاً فرماندهی عملیات شهر سوسنگرد را به عهده داشت . با ادامه درگیری ، موشكهای آر.پی.چی و مهمات رزمندگان تمام شد ، به طوری كه رزمندگان روی زمین در جستجوی فشنگ بودند . تجلایی گفت : « شهر در آتش می سوخت ... صدای ناله زخمی ها از مسجد و خانه ها در شهر می پیچید . » تانكهای عراقی بسیار نزدیك شده بودند .
    تجلایی سه راهی و كوكتل درست می كرد . مقداری مهمات در ساختمان های سازمانی وجود داشت و رسیدن به آنجا با توجه به آتش دشمن ، امری غیر ممكن می نمود .
    تجلایی ، تویوتایی را كه لاستیك نداشت و بسیار آهسته حركت می كرد ، سوار شد و به وسط چهار راه رفت . سیل رگبار دوشكا به طرفش سرازیر شد . نیروهـای عراقی به داخل خانه های سازمانی نفـوذ كـرده بودنـد . وی پس از رسیدن به آنجا چهل دقیقه یك تنـه با آنها جنگید و مهمـات را برداشت و به سوی رزمندگان بازگشت .
    همرزمانش می گویند :
    با چشم خود عنایت و لطف خدا را دیدیم . گویی حایلی نفوذناپذیر از هر طرف ماشین را حفاظت می كرد .
    وقتی از ماشین خارج شد ، غرق در خون بود . گلوله كالیبر 75 به رانش خورده بود . وی را به مسجد انتقال دادند و گلوله را از رانش بیرون آوردند . تجلایی با زخمی كه در بدن داشت ، دوباره به راه افتاد . تلفن سالمی پیدا كرد .
    به تبریز زنگ زد و با آیت الله سیداسدالله مدنی صحبت كـرد و از كوتاهـی فرمانـده كل قـوای وقت ( بنـی صـدر ) و تنهـایی نیروهـا سخن گفت .آیت الله مدنی كه پشت تلفن می گریست ، بلافاصله خود را به امام رساند و به دنبال آن فرمان داد سوسنگرد هر چه سریعتر باید آزاد شود و نیروهایی كه در آنجا هستند از محاصره خارج شوند .
    ارتش به دستور بنی صدر وارد عمل نمی شد .
    نیروهای رزمنده در حالی كه بسیار خسته بودند و در شرایط سختی به سـر می بردند ، شش روز تمـام مقاومت كردند ، به گونـه ای كه عراقی ها را به شدت خسته و عصبانی كرده بودند . از نیروهای حاضر ، تنها سی نفر باقی مانده بودند .
    در 26 آبان 1359 ، توان رزمی رزمندگان به پایان رسید ، تا این كه نیروهای سپاه وارد عملیات شدند و همراه هوانیروز و توپخانه ارتش ، به نیروهای عراقی یورش بردند . نیروهای خسته همپای نیروهای تازه نفس ، شهر را از عراقی ها پاكسازی كردند . بدین ترتیب ، سوسنگرد آزاد شد .
    زخمهای تجلایی عفونت كرد و او را به تهران اعزام كردند .
    در عملیات محور دهلاویه فرمانده و در عملیات سوسنگرد معاون عملیات سپاه بود .
    تجلایی در سال 1360 ، با خانم انسیه عبدالعلی زاده ازدواج كرد ، اما این تحول در زندگی هم نتوانست او را از حضور در جبهه دور سازد .

    زندگی نامه * شهيد علی تجلایی *


  4. #3
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : زندگی نامه * شهيد علی تجلایی *







    بعد از آن به عنـوان فرمانـده گردان هـای شهیـد آیت الله قاضی طباطبایـی و شهید آیت الله مدنـی ( نیروهای اعزامی آذربایجان ) به جبهه اعزام شد . ابتدا در جبهه های نبرد پیرانشهر ، مسئول عملیات بود . پس از آن در عملیات فتح المبین ، در فروردین 1361 ، با سمت فرماندهی گردانهای آیت الله مدنی و آیت الله قاضی طباطبایی شركت جست .
    تجلایی پیش از عملیات ، با نیروها بسیار صحبت می كرد و از تشكیل محافل دعا و توسل غافل نمی شد .
    وی مدام نگران این بود كه مبادا پیش از عملیات ، نیروها بمباران شوند .
    لذا به شدت مسئله استتار را برای همه رزمندگان توجیه می كرد .
    گردان تجلایی در عملیات فتح المبین ، در ارتفاعات میش داغ موضع گرفت تا هنگام درگیری دیگر گردانها ، نیروهای احتیاط دشمن را در هم بكوبند . این طرح توسط تجلایی ریخته شده بود .
    نیروهای دشمن با دیدن گردان تجلایی آتش سنگین را به روی آن ریخت . با این حال دشمن نیروهای تازه نفس خود را به منطقه اعزام كرد .
    تجلایی تصمیم گرفت برای ایجاد رعب و به هم ریختن سازمان نیروهای دشمن ، یك سری كارهای ایذایی انجام دهد و برای این منظور با دو دسته نیروها به خاكریز عراقی ها زد . این كار تجلایی در آن روزها بسیار با اهمیت بود .
    در یك عملیات ایذایی ، تجلایی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و از ناحیه پا مجروح شد . ولی با آنكه زخمش كاری بود ، تا اتمام مدت مأموریت گردان در منطقه ماند . تجلایی و یارانش پس از بازگشت به تبریز مورد استقبال مردم قرار گرفتند . او مدتی بعد دوباره عازم جبهه شد و در عملیات بیت المقدس با سمت جانشین تیپ عاشورا شركت جست .
    در طی این عملیات ، علی تجلایی ، خاكریزی طراحی كرد كه به هنگام یورش دشمن ، مانع از پیشروی آن می شد . پس از عملیات بیت المقدس ، عملیات رمضان شروع شد . تیپ عاشورا مأموریت خود را به شایستگی در منطقه پاسگاه زید به انجام رساند . بعد از آن ، در تیرماه 1361 ، مأموریت یافت كه در اجرای مرحله ای دیگر از این عملیات در شلمچه وارد عمل شود .
    تجلایی به همراه برادر كوچكترش - مهدی - در بهمن ماه 1361 ، در عملیات والفجر مقدماتی شركت داشت و مهدی در منطقه عملیاتـی در میـدان مین به شهـادت رسید . علی بر آن بود كه پیكر برادر را برگردانـد ، همانطـوری كه اجساد بسیاری از شهدا را برگردانده بود . پس از شهـادت برادر ، به اصغر قصـاب عبداللهـی گفت : این چه سری است كه برادران كوچكتر ، برادران بزرگ خود را اصلاً در شهـادت مراعـات نمی كنند ، سبقت می گیرند و زودتر از برادر بزرگشان به مقصد می رسند .
    و این در حالی بود كه اصغر قصاب عبداللهی نیز از پیشدستی برادر كوچكترش - مرتضی - گله مند بود . علی برای آوردن جنازه برادر كه در منطقه دشمن افتاده بود ، شبانه راهی شد .
    وقتی كه با زحمات و خطرات زیاد جنازه شهید را آورد ، متوجه شد نامش مهدی است و بسیار به برادرش مهدی شبیه است ، اما خود او نیست . با این حال خوشحال شد و گفت : « او را كه آوردم انگار برادر خودم مهدی را آوردم . »
    علی تجلایی در سال 1362 ، به سمت معاونت آموزشهای تخصصی سپاه منصوب می گردد و در تنظیم و تدوین دستاوردهای عملیات كوشش بسیار می كرد .
    در سال 1362 ، در عملیات والفجر 2 شركت كرد و بعد از آن به تهران اعزام گردید تا دوره دافوس را بگذراند . در همین زمان دخترش حنانه به دنیا آمد .
    با وجود كار بسیار و تحصیل و مباحث فشرده ، همه وظایف خانه را خود انجام می داد .
    در عملیات خیبر نیز شركت كرد . پس از آن مسئولیت طرح و عملیات قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) به او واگذار شد .
    علی تجلایی ، صبحدم روز 29 بهمن 1363 ، عازم جبهه شد و قبل از حركت همسرش را به حضرت فاطمه (س) قسم داد و حلالیت طلبید و گفت :مرا حلال كنید . من پدر خوبی برای بچه ها و همسر خوبی برای شما نبوده ام . حالا پیش خدا می روم ... . مطمئنم كه دیگر برنمی گردم .
    همیشه می گفت : « خدا كند جنازه من به دست شما نرسد . » گفتم : چرا ؟ گفت :
    برادران ، بسیار به من لطف دارند و می دانم كه وقتی به مزار شهیدان می آیند ، اول به سراغ من خواهند آمد اما قهرمانان واقعی جنگ ، شهیدان بسیجی اند . دوست ندارم حتی به اندازه یك وجب از این خاك مقدس را اشغال كنم . تازه اگر جنازه ام به دستتان برسد یك تكه سنگ جهت شناسایی خودتان روی مزارم بگذارید و بس .
    در این عملیات ، تجلایی به سمت جانشین قرارگاه ظفر منصوب شد .
    قبل از عملیات بدر به یكی از همرزمانش گفت كه دیگر نمی خواهد پشت بی سیم بنشیند و می خواهد همچون یك بسیجی گمنام در عملیات شركت كند .
    او همچون یك بسیجی گمنام همراه سایر بسیجیان راهی خط مقدم شد . تصور می كردند وی به خاطر مسائل امنیتی با شكل و شمایل یك بسیجی ساده برای ارزیابی كیفیت نیروها یا به خاطر یك سری مسائل محرمانه در خط مقدم حضور یافته است ، غافل از این كه او آمده بود تا مثل یك بسیجی در عملیات شركت كند .
    تجلایی سوار بر پشت كمپرسی با گروهان 3 گردان امام حسین (ع) ، با فرماندهی گروهان شهید خلیلی نوبری ، عازم هورالعظیم شد . در جنگ از خود رشادت های بسیار نشان داد ، به گونـه ای كه آنهایـی كه او را نمی شناختند ، نام و نشـانش را از هم می پرسیدنـد و آنهایـی كه می شناختند ، از جرئت و جسارتش به شگفت آمده بودند
    از قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) گروهی را فرستاده بودند تا هر طور شده او را پیدا كنند و برگردانند اما او را نیافتند .
    نیروهای اصغر قصاب عبداللهی ، فرماندة گردان امام حسین از لشكر عاشورا ، تصمیم داشتند اتوبان بصره - العماره را تصرف نمایند . تجلایی با آنها به راه افتاد . اصغر قصاب برای بچه ها صحبت می كرد و پس از او علی تجلایی به سخن آمد .
    امشب مثل شبهای گذشته نیست . امشب ، شب عاشورا را به یاد بیاورید كه حسین چگونه بود و یارانش چگونـه بودنـد ... امشب من هم با شمـا خواهـم رفت و پیشاپیش ستـون حركت خواهـم كرد .
    اصغر قصاب تلاش بسیار كرد تا او را بازگرداند ، اما او رضایت نداد . همه با آب دجله وضو ساختند و از دجله گذشتند . اتوبان از دور نمایان شد . عده ای از رزمندگان و پیشاپیش همه علی تجلایی به خاكریز دشمن زدند و از آن گذشتند و به آن سوی اتوبان رفتند . یكی از نیروهای گردان امام حسین (ع) می گوید ، نیروهای دشمن در كانال مستقر بودند . با فرمان تجلایی ، رزمندگان به جای پنهان شدند به سوی آنها یورش بردند و همه را از پا درآوردند .
    تجلایی بی امان می جنگید و پیشاپیش همه بود . گردان سیدالشهداء قرار بود از طرف روستای القرنه پیشروی كند ، اما خبری از آنها نبود .
    عده ای به سوی روستا روان شدند اما بازنگشتند و عده ای دیگر اعزام شدند كه از آنها هم خبری نشد . اصغر قصاب و علی تجلایی تصمیم گرفتند به طرف روستا حركت كنند . تانكهای دشمن از اتوبان می آمدند و نیروهای رزمنده عملاً در محاصره دشمن قرار گرفته بودند . به طرف روستای القرنه حركت كردیم .
    خاكریزی بلند در نزدیكی روستا بود ، در پشت آن پنهان شدیم و مدتی بعد درگیری آغاز شد . روستا پر از نیروهای عراقی بود كه در پشت بامها مستقر بوده و بر همه جا مسلط بودند .
    نیروهای عمل كننده تمام شد . اصغر قصاب در شیب خاكریز تیری به دهانش اصابت كرده و از پشت سرش درآمده و به شهادت رسید .
    تجلایی بسیار ناراحت بـود اما با اطمینـان كار می كرد . بی سیم چـی گـردان سیدالشهـدا از راه رسیـد و گفت : « گردان نتوانست از روستا عبور كند و فقط من رد شدم . » صدای تانكهای دشمن از طرف اتوبان هر لحظه شنیده می شد . تعداد نفرات خودی تنها شش نفر بودند و با خاكریز بعدی حدود پانزده متر فاصله داشتند .
    تجلایی به سوی خاكریز بعدی رفت .
    او لحظه ای بلند شد تا اطراف را نگاه كند كه ناگهان تیری به قلبش اصابت كرد .
    خیلی آرام و آهسته دراز كشید ، بی آنكه دردی از جراحت بر رخسارش هویدا باشد . با دست اشاره كرد كه آن اشارت را درنیافتیم . تجلایی پیش از حركت به همه گفته بود : « با قمقمه های خالی حركت كنید چون ما به دیدار كسی می رویم كه تشنه لب شهید شده است . » آرام چشمانش را بست و صورتش گلگون شد .
    مهدی تجلایی در بهمن 1361 ، در عملیات والفجرمقدماتی به شهادت رسید و جنازه او در منطقه عملیاتی باقی ماند . در سال 1373 ، پیکرمطهرش كشف و به زادگاهش انتقال یافت ، اما پیکر علی ...
    منبع:"فرهنگ جاودانه های تاریخ"(زندگینامه فرماندهان شهید آذربایجان شرقی)
    نوشته ی یعقوب توکلی,نشر شاهد,تهران-
    1384

    روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

    زندگی نامه * شهيد علی تجلایی *


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. Root کردن چیست و چه کارایی هایی دارد ؟
    توسط رایکا در انجمن مقالات آموزش و ترفندها
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 09-01-1392, 23:00
  2. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 14-01-1389, 16:42

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •