۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩
صفحه 3 از 20 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 195
  1. #21
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,033 در 3,728 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    بخش اول : آشنايى با پدر و مادر و خاندان قمر بنى هاشم عليه السلام

    فصل اول : اجمالى از زندگانى امير المؤ منين على عليه السلام (پدر قمر بنى هاشم عليه السلام )

    نام على عليه السلام ياد اور نام سرباز فداكارى است كه در راه آرمان و هدفش ‍ سرسختانه مبارزه كرده و با آن همه خارهايى كه در راه مكه و مدينه در پاهايش فرو رفت ، يا تيرهايى كه در ميدانهاى جنگ بر پيكرش نشست ، و بويژه قلب پر احساسش به دست نهروانيان آماج انواع پيكانها گرديد، هرگز از راه جهاد فى الله منحرف و منصرف نشد...
    نام حيدر يادآور نام قهرمان شكست ناپذيرى است كه در هر ميدانى گام مى گذاشت شجاعترين افسران جنگاوران را فرارى مى داد...
    و بالاخره نام ابو تراب يادآور نام انسان شكوهمندى است كه متواضعانه با ديگر انسانها ارتباط برقرار مى نمود، و در اوج قدرت و حكومت ، سينه تاريك شب را مى شكافت و به منزل يتيمان مى رفت و با آنكه روى حصير، و اگر نبود روى تراب و خاك مى نشست ...
    طلوع خورشيد از افق كعبه
    على عليه السلام خورشيد وار از گريبان كعبه سر بر مى آورد، در آسمان وحى به گردش مى آيد، و سوره علق و ديگر آيات قرآنى جذبش مى كند. نوزاد كعبه ايمان خود به خداى كعبه و رب البيت را در سن 13 سالگى در حضور پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ، كه روزهاى اول بعثت را مى گذراند، اظهار مى دارد، و پس از عمرى پايمردى در راه گسترش عقيدت اسلامى ، در حاليكه باز رو سوى كعبه دارد، لباس خون مى پوشد.
    تولد حضرت روز جمعه سيزده رجب سال سى ام از عام الفيل (19) و بنا به اقوال مختلف : بيست و پنج سال ، پانزده سال و يا دوازده سال پيش از بعثت ، در داخل كعبه صورت گرفته است . هيچ كس قبل از او داخل بيت تولد نيافته بود، و اين فضيلتى است كه خداوند براى تجليل از مقام امير المؤ منين على عليه السلام به وى اختصاص داده است .
    وقوع اين حادثه از مسائل مورد اتفاق ميان فرق مختلف اسلامى است ، به همين جهت محدث حافظ شيرازى حاكم نيشابورى مى گويد:
    و قد تواترت الاخبار ان فاطمه بنت اسد ولدت امير المؤ منين على بن ابى طالب كرم الله و جهه فى جوف الكعبه
    .
    اين حديث به تواتر رسيده كه فاطمه دختر اسد عليه السلام ، امير المؤ منين على بن ابى طالب عليه السلام را در داخل كعبه به دنيا آورد. (20)
    چهار روز بعد، فاطمه سلام الله عليه در حالى كه نوزاد كعبه را در آغوش داشت و به اين همه شكوه و عزت مى باليد از همان موضعى كه داخل شده بود خارج شده و گفت :
    فلما اردت ان اخرج هتف بى هاتف : يا فاطمه سميه عليا فهو على و الله العلى الاعلى يقول : انى شققت اسمه من اسمى و اءدبته و وقفته على غامض علمى و هو الذى يكسر الاصنام فى بيتى و هو الذى يؤ ذن فوق ظهر بيتى و يقدسنى و يجمدنى ، فطوبى لمن احبه و اءطاعه وويل لمن اءبغضه و عصاه .
    يعنى :
    همينكه خوستم از خانه بيرون آيم هاتفى از غيب مرا ندا داد كه اى فاطمه نام اين فرزند را على بگذار، به درستى كه منم ، نام او را از نام خود مشتق ساختم و او را به آداب خودم ادب نمودم ، او را به علوم مخفى و مشكلم آگاه ساختم . اوست كه بتها را در خانه من شكسته و همه را به زير خواهد انداخت ، اوست كه بالاى كعبه اولين اذان را خواهد گفت و اوست كه مرا به عظمت و مجد و بزرگوارى ياد خواهد كرد. پس خوشا به حال كسى كه او را دوست بدارد و دستوراتش را اطاعت كند و واى بر كسى كه بغض او را در دل داشته باشد و با او مخالفت كند. (21)
    حضرت محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله در روز ولادت مولا، بيست و هشت بهار از عمر شريفش مى گذشت و نوزاد را از كعبه تا خانه ابوطالب در آغوش داشت . (22)
    شكل و شمايل امير المؤ منين على عليه السلام
    قد حضرت متوسط، چشمانش كاملا مشكى و درشت بود. ابروانش كشيده و بهم پيوسته بود، و صورتش چون قرص ماه مى درخشيد. داراى محاسنى بلند بود و جلوى سر حضرت مو نداشت . گردن ايشان مانند نقره سفيد بود. محاسن خود را هيچوقت خضاب نمى كرد و مشهور بود كه آن بزرگوار محاسن سفيد است . محكم راه مى رفت ، بازوانش ‍ نيرومند و قوى ، ضربت شمشيرش مرگ آسا و ضربتش نيازى به ضربه دوم نبود، چون شير بر خصم غرش مى كرد و بر مظلوم و ضعيف نرم و متواضع بود.
    رسول الله صلى الله عليه و آله مى فرمود:
    هيبت اسرافيل ، رتبت ميكائيل ، جلالت و عظمت جبرئيل ، سلامت آدم ، خوف و خشيت نوح ، حزن يعقوب ، حسن و جمال يوسف ، مناجات موسى ، صبر ايوب ، زهد يحيى ، ورع و پرهيزگارى عيسى ، حسب و اخلاق محمد صلى الله عليه و آله همه در امير المؤ منين عليه السلام جمع است . خداوند تبارك و تعالى نود صفت از صفات پيامبران را در على عليه السلام قرار داده كه در احدى از بندگانش وجود ندارد. (23)
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  2. #22
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,033 در 3,728 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    پدر و مادر:
    الف ، مادر: فاطمه عليه السلام دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف ، كه پس از ايمان آوردن به رسول خدا صلى الله عليه و آله همچون قهرمانى نستوه با هر گونه شرك و بت پرستى جنگيد.
    وى اولين زنى بود كه پس از خديجه كبرى عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت كرد، و نخستين بانويى كه پياده از مكه راهى مدينه گرديد. با پيامبر صلى الله عليه و آله بسيار مهربان ، بلكه براى وى همانند مادر بود، تا آنجا كه پس از مرگش ، رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد با پيراهن خود وى ، او را كفن كنند.
    ب - پدر: عمران ملقب به ابو طالب ، از بزرگان قريش و شخصيتهاى مشهور مكه و جزيرة العرب ، كه ملجاء و پناهگاه استوارى براى رسول خدا صلى الله عليه و آله بود و در طول بعثت ، با كمال صداقت ، به حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله خدمت كرده و از همان آغاز بعثت ، اسلام آورد و در زير فشار شديد اقتصادى ، كه مشركان فراهم آورده بودند، جان داد. (24)
    ابن ابى الحديد معتزلى از ابوبكر نقل مى كند: ابو طالب از دنيا نرفت مگر اينكه شهادتين را گفت و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اى عمو! سپاس خداودى را كه تو ار هدايت فرمود (25)
    مسئله ايمان ابى طالب ، عموى رسول الله صلى الله عليه و آله ، آنچنان در تاريخ اسلامى حساسيت پيدا كرده است كه دانشمندان اسلامى مقالات زيادى را در طول قرون گذشته پيرامون آن تحرير كرده اند.
    به برخى از اين كتب اشاره مى كنيم :
    1. ايمان ابوطالب ، نوشته : احمد بن قاسم ؛
    2. ايمان ابوطالب ، نوشته : ابن طوفان ؛
    3. ايمان ابوطالب ، نوشته : شيخ مفيد؛
    4. ايمان ابوطالب ، نوشته : ابونعيم بصرى
    5. ابوطالب مؤ من قريش ، نوشته : عبد الله خنيزى ؛
    و....
    پيامبر صلى الله عليه و آله به عمويش عباس پيشنهاد كرد هر يك از فرزندان ابوطالب را نزد خود نگهدارى كند، و بدينگونه ، على عليه السلام - در حاليكه سه ساله بود - به خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله منتقل گرديد (26)و در حقيقت به دانشگاهى گام نهاد كه اول را تا سر حد انسانى كاملتر از حد تصور رسانيد.
    رحلت ابو طالب عليه السلام روز حزن رسول الله و امير المؤ منين عليه السلام
    وفات سيد بصلحاء حضرت ابوطالب عليه السلام روز 26 رجب سال دهم بعثت ، اتفاق افتاد. حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله در مصيبت آن حضرت بگريست و چون جنازه اش را حمل مى كردند آن حضرت ، از پيش روى جنازه او مى رفت و مى فرمود: اى عم بزرگوار، صله رحم كرده اى و در كار من هيچ كوتاهى نكرده اى ، خدا تو را جزاى خير دهد.
    بعد از سه روز و به روايتى 35 روز، وفات حضرت خديجه عليه السلام واقع شد و حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله او را با دست خويش در حجون مكه ، دفن كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از وفات حضرت ابوطالب و خديجه عليه السلام چنان غمناك بود، كه از خانه كمتر بيرون مى آمد، و از اين جهت آن سال را عام الحزن نام نهاد. بعد از رحلت حضرت ابوطالب عليه السلام مشركين عرب به دشمنى آن حضرت بيفزودند و به آزار و آن حضرت پرداختند، چنانكه يكى از سفهاى قوم به اغواى آن جماعت روزى مشتى خاك بر سر مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله ريخت و آن حضرت جز صبر چاره اى نداشت . (27)
    در خور ذكر است كه دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت در طول تاريخ مرثيه ها و مدايح بسيارى در باره حضرت ابوطالب عليه السلام سروده اند، كه ما براى زينت كتاب يك رباعى از امام المتقين و سيد الموحدين امير المؤ منين عليه السلام را مدح آن حضرت مى آوريم :
    اباطالب عصمة المستجبر
    و غيث الحول و نور
    الظلم لقد هد فقدك اهل الحفاظ
    لقد كنت للمصطفى خير عم (28)
    امير المؤ منين على عليه السلام در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله مى خوابد.
    امير المؤ منين عليه السلام ابر مرد جهان اسلام ، پيوسته ملازمت رسول خدا صلى الله عليه و آله را داشت . هنوز جوان بود كه سختترين رنجها را در مكه از دست دشمنان اسلام ديد. همچنانكه شب هجرت رسول خدا صلى الله عليه و آله در بستر پيامبر خوابيد و بزرگترين خطر را به جان خريد تا حضرت محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله بتواند هجرت كند. و اينجا بود كه درباره فداكارى و خلوص امير المؤ منين على بن ابى طالب عليه السلام آيه شريفه نازل شد: و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤ وف بالعباد (29): از گروه مردم ، كسى هست كه از جان خويش در راه تحصيل رضايت خداوند مايه مى گذارد و خداوند بر بندگان خود مهربان است .
    پس از آن نيز همراه برخى از دختران رسول خدا صلى الله عليه و آله و ياران راستين آن حضرت از بيراهه به سوى مدينه حركت كرد و با پاى خون آلود، كه آماج خارها گشته بود، وارد شهر گرديد و به ديدار محبوب نايل شد.
    در اوايل هجرت با حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليه ، دختر گرامى رسول الله صلى الله عليه و آله ، ازدواج كرد، و خورشيد 28 صفر سال 11 هجرى غروب نكرده بود كه در سن 33 سالگى شاهد رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله گرديد و به عظيمترين سوگ تاريخ نشست .
    مع الاءسف ، با اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله حضرتش را در پايان حجة الوداع در غدير خم به مقام خلافت نصب كرده بود، ولى با تشكيل شوراى آن چنانى ... در سقيفه كنارش گذاشتند.
    در دوران تاخت و تاز غاصبين خلافت ، از عرصه حكومت خارج گرديد و در عين حغال قطب معنوى جامعه و گشاينده طلسم مشكلات و معضلات سياسى و اجتماعى امت بود، و در كنار آن از آموزش و پرورش مستمندان نيز غفلت نداشت . او در كنار پيامبر معمار اسلام بود و اكنون مهندس انسان سازى شده بود: ابن عباس ، عمار ياسر، ابوذر غفارى ، صعصعه ، مالك اشتر، و دهها مسلمان فرهيخته و مجاهد آن عصر، از ثمرات همين دوره انزواى آن حضرتند.
    امير المؤ منين على عليه السلام ، پس از پيامبر صلى الله عليه و آله ، نخستين كسى است كه دانشگاه استدلال و برهان را در پهنه فرهنگ اسلامى تاءسيس كرد و معارف الهى را تدوين نمود. بريا حفظ الفاظ و ظاهر قرآن ادبيات را شكل داد و دستور زبان را بنيان نهاد و در تمامى علوم زمان دانشمندترين فرد بود.
    در ساده زيستى ، به گونه بينواترين فرد زندگى مى كرد. تنها رهبرى است كه سطح زندگيش ‍ از تمام افراد كشور پائينتر بوده است . در تغذيه جسم ، از نان جو خشكيده استفاده مى كرد و در مقام سجده حق ، گاه چون چوب خشكيده بر زمين نقش مى بست .
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  3. #23
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,033 در 3,728 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    سيماى امير المؤ منين على عليه السلام در قرآن و حديث
    در اينجا باز ناچار به اشاره اكتفا مى كنم و از تفضيل در مى گذرم :
    مطابق آنچه در جلد دوم كتاب دلائل الصدق آمده ، صد فصل (30) از قرآن مجيد، بر حسب مآخذ و مدارك قابل استناد و احتجاج بر غير شيعه ، در شاءن على عليه السلام نازل شده و ناظر به مقامات و كمالات آن حضرت است .
    ذيلا ده فصل از آن صد فصل را انتخاب كرده ايم كه مى خوانيم :
    1- انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا و الذين يقيمون الصلاة و يؤ تون الزكاة و هم راكعون
    (31)در باره اتفاق اميرالمؤ منين عليه السلام در حال ركوع .
    2- يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس اى الله لا يهدى القوم الكافرين
    (32)، درباره نصب اميرالمؤ منين به مقام خلافت .
    3- انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطره كم تطهيرا
    (33) دليل عصمت امير المؤ منين عليه السلام از هرگونه خطا و گناه .
    4- قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا ان الله غفور شكور
    (34)، دليل وجوب دوستى با امير المؤ منين عليه السلام .
    5- و من الناس من يشرى نفسه ابتعاء مرضات الله و الله رؤ وف بالعباد
    (35)، دليل فداكارى و از خود گذشتگى و خلوص امير المؤ منين عليه السلام .
    6- فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل لعنت الله على الكاذبين
    (36)، دليل آنكه على عليه السلام به منزله جان رسول خداست .
    7- هل اتى على الانسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا... و كان سعيكم مشكورا
    (37)، در باره اطعام امير المؤ منين عليه السلام به مسكيم و يتيم و اسير، و بهره مندى وى در جهان ديگر از نعمات بهشتى .
    8- اليوم اءكملت لكم دينكم و اءتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا
    (38)، دليل آمكه دين با نصب امير المؤ منين عليه السلام به خلافت ، كامل گرديد.
    9- و كفى الله المؤ منين القتال و كان الله قويا ديل عزيزا
    (39)، دليل آنكه با قتل عمرو بن عبدود به دست امير المؤ منين ، مؤ منين از مشكل جنگ احزاب آسوده شدند.
    10- اءطيعوا الله و اءطيعوا الرسول و اولى الاءمر منكم
    (40)، دليل وجوب اطاعت امت از امير المؤ منين عليه السلام .
    و نود فصل ديگر كه طالبين مى توانند به كتاب دلائل الصدق (41) مراجعه كنند.
    در همان كتاب ، همچنين 28 حديث معتبر از مآخذ و منابع قابل استناد و احتجاج نقل شده است كه هر يك از آنها در اثبات خلافت بلافصل على بن ابى طالب عليه السلام كافى است و نيازى به دليل ديگر نيست . (42) يكى از آنها اين حديث رسول خداست كه مى فرمايد لايزال اءمر الناس ماضيا ما و لا هم اثنا عشر خليفه كلهم من قريش ‍ (43)
    به اين مطلب توجه فرماييد، رسول خدا صلى الله عليه و آله مى گويد: امر امت من گذرا و رو براه است ، مادم كه دوازده خليفه ، كه همه شان از قريش مى باشند، بر مردم حكومت كنند.
    اين دوازده نفر امام شيعه ؟! خلفاى داشدين 4 نفرند (با امام حسن عليه السلام 5 نفر)؛ خلفاى اموى 14 نفرند (سفيانيهايشان 3 نفرند، مروانيهايشان 11 نفر)؛ خلفاى عباسى بغداد و سامرا 37 نفرند؛ خلفاى عباسى مصر 17 نفرند؛ خلفاى فاطمى (44) مصر 14 نفرند؛ خلفاى طباطبائى عراق و يمن 8 نفرند؛ خلفاى علوى طبرستان 7 نفرند؛ خلفاى ادريسى مراكش 10 نفرند؛ خلفاى اموى اندلس 16 نفرند؛ خلفاى علوى حمودى قرطبه 3 نفرند؛ خلفاى حمودى مالقه 6 نفرند؛ خلفاى علوى حمودى جزيرة خضراء اندلس 2 نفرند؛ مجموع خلفاى علوى حمودى اندلس 11 نفرند...! (45)
    در طول تاريخ اسلام ، نمى توان يك عده دوازده نفرى از به اصلاح خلفا را پيدا كرد كه اين حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله بر آن منطبق باشد، جز دوازده نفر امام شيعه . ما كه در تاريخ ، 12 نفر خليفه قرشى پياپى ، كه امت اسلام نيز در عصر حكومت آنان آسوده زيسته باشند، پيدا نكرديم ، شما اگر سراغ داريد به ما نشان بدهيد! (46)
    امير المؤ منين على عليه السلام و 25 سال خانه نشينى
    ابو بكر در سال دهم هجرى ، قدرت راقبضه كرد و در سال 13 ه‍ در سن 63 سالگى از دنيا رفت ، در حاليكه 2 سال و 3 ماه و 10 روز خلافت كرده بود.
    پس از او عمر بن خطاب روى كار آمد و در اواخر ذى الحجه سال 23 به دست ابولؤ لؤ فيروز كشته شد. مدت حكومت وى نيز 10 سال و 6 ماه و 4 روز بود.
    عمر به هنگام مرگ ، براى تعيين خلافت پس از خويش ، دستور تشكيل شورايى را داد كه نتيجه آن ، چنانكه از همان آغاز پيش بينى مى شد به سود عثمان بن عفان تمام شد و او پس از چند سال حكومت ، در اوايل محرم الحرام سال 24 هجرى بر اثر تبعيض و بى عدالتى در امر حكومت ، به دست گروهى انبوه از مسلمانان كشته شد. خلافت عثمان 12 سال (چند روز كمتر) به درازا كشيد. (47)
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  4. #24
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,033 در 3,728 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    امير المؤ منين على عليه السلام در دوران خلافت
    بارى ، مولاى متقيان عليه السلام به مدت 25 سال از حق مسلم خويش - خلافت رسول اكرم صلى الله عليه و آله - محروم ماند، تا اينكه خليفه سوم به دست مردم كشته شد. سپس مرد با آن حضرت بيعت كرده و به خلافتش برگزيدند.
    آن حضرت در طول دوران خلافت خود، كه تقريبا چهار سال و نه ماه طول كشيد، روش و سيره رسول اكرم صلى الله عليه و آله را در پيش گرفت و حتى الامكان كوشيد كه به بدعتها و انحرافات موجود پايان دهد. حضرت به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات وسيع اجتماعى - سياسى - فرهنگى پرداخت ، و پيداست كه اين اصلاحات با مطامع برخى از متنفذين سازش نداشت و لذا عده اى از صحابه ، كه پيشاپيش آنها عايشه ، طلحه ، زبير و معاويه قرار داشتند، خون خليفه سوم را دستاورد قرار داده ، سر به مخالفت برداشتند و بناى شورش و آشوبگرى را گذاشتند.
    ذيلا توجه شما را به گفتارى روشنگر از محروم آية الله علامه طباطبايى ، نويسنده تفسير الميزان ، جلب مى كنيم :
    خلافت على عليه السلام در اواخر سال سى و پنج هجرى قمرى شروع شد و تقريبا چهار سال و 9 ماه ادامه يافت . على عليه السلام در خلافت رويه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله را معمول مى داشت (48) و غالب تغييراتى را كه در زمان خلافت پشينيان پيدا شده بودت به حالت اولى برگردانيد و عمال نالايق را كه زمام امور را در دست داشتند از كار بركنار كرد (49)و در حقيقت يك نهضت انقلابى بود و گرفتاريهاى بسيارى در بر داشت .
    على عليه السلام نخستين روز خلافت در سخنرانى يى كه براى مردم نمود چنين گفت : آگاه باشيد گرفتارى يى كه شما مردم ، هنگام بعثت پيغمبر خدا، داشتيد امروز دوباره به سوى شما برگشته و دامنگيرتان شده است . بايد درست زير ورودى شويد و صاحبان فضيلت كه عقب افتاده اند پيش افتند و آنان كه بنارواپيشى مى گرفتند عقب افتند (حق است و باطل ، و هر كدام اهلى دارد؛ بايد از حق پيروى كرد.) اگر باطل بسيار است چيز تازه اى نيست و اگر حق كم است گاهى كم نيز پيش مى افتد و اميد پيشرفت نيز هست . البته كم اتفاق مى افتد كه چيزى كه پشت به انسان كند دوباره برگشته و روى نمايد (50)

    على عليه السلام به حكومت انقلابى خود ادامه داد، و چنانكه لازمه طبيعت هر نهضت انقلابى است ، عناصر مخالف كه منافعشان به خطر مى افتد از هر گوشه و كنار سر به مخالفت بر افراشتند و به نام خونخواهى خليفه سوم جنگهاى داخلى خونينى برپا كردند كه تقريبا در تمام مدت خلافت على عليه السلام ادامه داشت . به نظر شيعه ، مسببين اين جنگهاى داخلى جز منافع شخصى منظورى نداشتند و خونخواهى خليفه سوم دستاويز عوام فريبانه اى بيش نبود و حتى سوء استفاده نيز در كار نبود. (51)
    سبب جنگ اول ، كه جنگ جمل ناميده مى شود، غائله اختلاف طبقاتى بود كه از زمان خليفه دوم در تقسيم مختلف بيت المال پيدا شده بود. على عليه السلام پس از آنكه به خلافت شناخته شد مالى در مردم بالسويه قسمت فرمود، (52) چنانچه سيرت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز همان گونه بود و اين روش زبير و طلحه را سخت بر آشفت و (در نتيجه ) بناى تمرد را گذاشتند و به نام زيارت كعبه از مدينه به مكه رفتند و عايشه را، كه در مكه بود و با على عليه السلام ميانه خوبى نداشت ، با خود همراه ساخته به نام خونخواهى خليفه سوم نهضت و جنگ خونين جمل را بر پا كردند. (53)
    با اينكه همين طلحه و زبير هنگام محاصره و قتل خليفه سوم در مدينه بودند و از وى دفاع نكردند (54)و پس از كشته شدن وى (نيز) اولين كسى بودند كه از طرف خود و مهاجرين با على عليه السلام بيعت كردند (55) و همچنين ام المؤ منين عايشه خود از كسى بود كه مردم از قتل سوم تحريض مى كرد (56) و براى اولين بار كه قتل خليفه سوم نهضت به وى دشنام داد و اظهار مسرت نمود! اساسا مسببين اصلى خليفه ، صحابه بودند كه از مدينه به اطراف نامه ها نوشته مردم را بر خليفه مى شورانيدند.
    سبب جنگ دوم ، كه جنگ صفين ناميده مى شود و يك سال نيم طول كشيد، طمعى بود كه معاويه در خلافت داشت و به عنوان خونخواهى خليفه سوم اين جنگ را بر پا كرد و بيشتر از صد هزار خون نا حق را ريخت و البته معاويه در اين جنگ حمله مى كرد، نه دفاع ؛ زيرا خونخواهى هرگز به شكل دفاع صورت نمى گيرد.
    عنوان اين جنگ ، خونخواهى خليفه سوم بود؛ با اينكه خود خليفه سوم در آخرين روزهاى زندگى خود دفع آشوب از معاويه استمداد نمود، وى با لشگرى از شام به سوى مدينه حركت نموده آنقدر عمدا در راه توقف كرد تا خليفه را كشتند، آنگاه به شام برگشته به خونخواهى خليفه قيام كرد! (57)
    و همچنين پس از آنكه على عليه السلام شهيد شد و معاويه خلافت را قبضه كرد ديگر خون خليفه سوم را فراموش كرده و قتله خليفه را تعقيب نكرد.
    پس از جنگ صفين ، جنگ نهروان در گرفت . در اين جنگ جمعى از مردم كه در ميانشان صحابى نيز يافت مى شد در اثر تحريكات معاويه در جنگ صفين بر على عليه السلام شوريدند و در بلاد اسلامى به آشوبگرى پرداخته هر جا از طرفداران على عليه السلام مى يافتند مى كشتند، حتى شكم زنان آبستن را پاره كرده و جنينها را بيرون آورده سر مى بريدند.(58)
    على اين غائله را نيز خوابانيد، ولى پس از چندى در مسجد كوفه در سر نماز به دست برخى از اين خوارج شهيد شد.
    مرحوم طباطبايى ، سپس تحت عنوان بهره اى كه شيعه از خلافت پنج ساله على عليه السلام برداشت مى افزايد:
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  5. #25
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,033 در 3,728 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    على عليه السلام در خلافت چهار سال و نه ماهه خود اگر چه نتوانست اوضاع در هم ريخته اسلامى را كاملا به حال اولى كه داشت برگرداند، ولى از سه جهت عمده موفقيت حاصل كرد:
    1- به واسطه سيرت عادله خود، قيافه جذاب سيرت پيغمبر صلى الله عليه و آله را به مردم - خاصه به نسل جديد - نشان داد. وى در برابر شوكت كسرايى و قيصرى معاويه ، در زى فقرا و مانند يكى از بينواترين مردم زندگى مى كرد. وى هرگز دوستان و خويشاوندان و خاندان خود را بر ديگران مقدم نداشت و توانگرى را به گدايى و نيرومندى را به ناتوانى ترجيح نداد.
    2- با آن همه گرفتاريهاى طاقتفرسا و سرگرم كننده ، ذخاير گرانبهايى از معارف الهيه و علوم اسلامى را ميان مردم به يادگار گذاشت .
    مخالفين على عليه السلام مى گويند: وى مرد شجاعت بود، نه مرد سياست ! زيرا او نمى توانست در آغاز خلافت خود با عناصر مخالف خود موقتا از در آشتى و صفا در آمده آنان را، با مداهنه ، راضى و خشنود نگهدارد و بدين وسيله خلافت خود را تحكيم كند، سپس به قلع و قمع شان بپردازد.
    ولى اينان اين نكته را ناديده گرفته اند كه خلافت على يك نهضت انقلابى بود و نهضتهاى انقلابى بايد از مداهنه و صورت سازى دور باشد. مشابه اين وضع ، در زمان بعثت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز پيش آمد و كفار و مشركين بارها به آن حضرت پيشنهاد سازش دادند اينكه آن حضرت به خدايانشان متعرض نشود ايشان نيز كارى با دعوت وى نداشته باشند؛ ولى پيغمبر اكرم نپذيرفت ، با اينكه مى توانست در آن روزهاى سخت ، مداهنه و سازش كرده موقعيت خود را تحكيم نمايد، سپس به مخالفت دشمنان قد علم كند. اساسا دعوت اسلامى هرگز اجازه نمى دهد كه در راه زنده كردن حقى ، حق ديگرى كشته شود يا باطلى را با باطل ديگرى رفع نمايند و آيات زيادى در قرآن كريم در اين باره موجود است . (59)
    گذشته از اينكه مخالفين على عليه السلام در راه پيروزى و رسيدن به هدف خود از هيچ جرم و جنايت و نقض قوانين صريح اسلام (بدون استثنا) فرو گذارى نمى كردند و هر لكه را به نام اينكه صحابى هستند و مجتهدند! مى شستند، ولى على عليه السلام به قوانين اسلام پايبند بود.
    از على عليه السلام در فنون متفرقه عقلى و دينى و اجتماعى نزديك به يازده هزار كلمات قصار ضبط شده (60)و معارف اسلام را (61) در سخنرانيهاى خود با بليغترين لهجه و روانترين بيان ايراد نموده (است ) (62) وى دستور زبان عربى را وضع كرد و اساس ادبيات عربى را بنياد نهاد. نيز وى اول كسى است در اسلام كه در فلسفه الهى غور كرده (63) به سبك استدلال آزاد و برهان منطقى سخن گفت و مسائلى را كه تا آن روز در ميان فلاسفه جهان مورد توجه قرار نگرفته بود طرح كرده و در اين باب به حدى عنايت به خرج مى داد كه در بحبوحه جنگها به بحث علمى مى پرداخت . (64)
    3- گروه انبوهى از رجال دينى و دانشمندان اسلامى را تربيت كرد (65) كه در ميان ايشان جمعى از زهاد و اهل معرفت ، مانند اويس قرنى و كميل بن زياد و ميثم تمار و رشيد حجرى ، وجود دارند كه در ميان عرفاى اسلامى مصادر عرفان شناخته شده اند و عده اى (از آنها نيز) مصادر اوليه علم فقه و كلام و تفسير و قرائت و غير آنها مى باشند (پايان گفتار مرحوم علامه طباطبايى ) (66)
    شجاعت امير المؤ منين على عليه السلام
    آن حضرت در شجاعت ضرب المثل بود. در آن همه جنگها كه رد زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و پس از آن انجام گرفت شركت كرد ولى هيچ گاه ترس و اضطراب از خود نشان نداد و با اينكه بارها در ضمن حوادثى مانند جنگ احد و جنگ خندق و جنگ خيبر و جنگ حنين ، ياران رسول اكرم صلى الله عليه و آله و لشگريان اسلام لرزيدند و يا پراكنده شده فرار كردند، وى هرگز به دشمن پشت نكرد و هيچ وقت نشد كه كسى از ابطال مردان جنگى با وى درآويزد و جان سلامت برد. و شگفت آنكه ، در عين حال با كمال توانايى هيچ گاه ناتوان را نمى كشت و فراريان را دنبال نمى كرد و آب بر روى دشمن نمى بست .
    از مسلمات تاريخ است كه آن حضرت در جنگ خيبر در حمله اى كه به قلعه مزبور نمود دست به حلقه در رسانيد با يك تكان درب قلعه را كنده و بدور انداخت ! (67)
    و همچنين در روز فتح مكه ، كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله امر به شكستن بتها از جمله بت هبل فرمود (هبل بزرگترين بتهاى مكه به شمار رفته و مجسمه عظيم الجثه اى از سنگ بود كه بر بالاى كعبه نصب شده بود) على عليه السلام به امر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله پاى بر دوش آن حضرت گذاشته بالاى كعبه رفت و هبل را از جاى خود كند و پايين انداخت . (68)
    پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در پاسخ به كسانى كه نزد وى از تندى على عليه السلام (در راه اجراى دقيق و بى ملاحظه احكام الهى ، و محو قاطع آثار كفر و شرك و نفاق ) گلايه مى كردند، فرمود: على را سرزنش نكنيد، زيرا وى شيفته خداست . (69)
    شاهد بارز شجاعت ممولا عليه السلام -چنانچه اشاره شد - رزم تاريخى آن حضرت با مرحب ، قهرمان مشهور يهودى قلعه خيبر، و گشودن دژ استوار قلعه مزبور است ، كه اهميت آن (بويژه در تاريخ يهود) تا آنجاست كه زمانى كه كاروان اسراى كربلا را به دستور يزيد از محلات شام عبور مى دادند براى تحريك احساسات مردم بر ضد دختر رشيد امير المؤ منين على عليه السلام ، زينب كبرى سلام الله عليها، در محله جهودان شام ندا در دادند كه اينان ، فرزندان فاتح خيبرند! و نيز چهارده قرن بعد از آن تاريخ ، زمانى كه ارتش ‍ صهيونيزم در جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل (ژوئن 1967) صحراى سينا را اشغال كرد، تلويزيونهاى جهان نشان دادند كه نيروهاى اسرائيلى در صحراى مزبور پاى بر زمين مى كوبند و يوم بيوم خيبر مى گويند!
    از اين روى بى مناسبت نيست نگاهى به ماجراى فتح خيبر اندازيم . نوشته اند:
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  6. #26
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,033 در 3,728 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    ماجراى فتح خيبر به دست تواناى امير المؤ منين على عليه السلام
    روز 24 رجب سنه 7، فتح خيبر و قتل مرحب يهودى بر دست معجزه آساى حضرت اسدالله الغائب على بن ابى طالب عليه السلام واقع شد. (70)
    بدانكه چون رسول خدا صلى الله عليه و آله با اصحاب به جنگ خيبر رفت ، و قلعه فمرص را محاصره كرد، هر روز يك تن از اصحاب علم بگرفت و به مبارزات شتافت و شبانگاه ، فتح ناكرده ، باز شد. از جمله يك روز ابوبكر رايت بگرفت و برفت و همزيمت شده برگشت و روز ديگر عمر علم برداشت و بى نيل مقصود باز شتافت ، چنانكه ابن ابى الحديد كه از بزرگان علماى سنت و جماعت است ، در قصيده خود در فتح خيبر به اين مطلب اشاره كرده و گفته :
    و ان انس الا اللذين تقدما
    و فر هما و الفرقد علما حوب
    والرية العظمى و قد ذهبا بها
    ملابس ذل فوقها و جلابيب
    عذر تكما ان الحمام لمبغض
    و ان بقاء النفس للنفس محبوب
    شيخ ازرى به نحو ديگر عذر خواسته و فرموده :
    ان يكن فيهما شجاعة قرم
    فلماذا فى الدين ما بذلاها
    ذخراها لمنكر و نكير
    اءم لاءخبار مالك ذخراها
    و بالجمله ، شبانگاه عمر باز آمد، رسول خداى صلى الله عليه و آله فرمود: فردا اين علم را به مردى دهم كه ستيزنده ناگريز است ؛ دوست مى دارد خدا و رسول را، و خدا و رسول ، او را دوست مى دارند و خداى تعالى خيبر را به دست او فتح كند. همه اصحاب آرزومند اين دولت شدند و ندانستند كه بهره كه شود؟ روز ديگر، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: على كجاست ؟ گفتند: او را رمدى (71) است كه نيروى جنبش ندارد. فرمود: او را حاضر كنيد. سلمة بن الاكوع برفت و دست آن حضرت را گرفته و نزديك پيغمبر صلى الله عليه و آله آورد. رسول خدا صلى الله عليه و آله آن جناب را پيش ‍ خواست و سر او را در كنار گرفت و آب دهان به چشم هاى او بچكاند يا بماليد و گفت : خدايا، زحمت گرما و سرما از او بردار! از آن پس ، على مرتضى را درد چشم عارض نشد و از هيچ گرماو سرما آزرده نگشت . پس رسول خدا زره خويشتن را بر او پوشانيد و ذوالفقار را بر كمر وى بست و علم را بدو سپرد و اءركبه بغلته ، ثم قال : امض يا على ، جبرئيل بر يمين و ميكائيل بر يسار و عزرائيل از پيش روى و اسرافيل از پشت سر و نصرت خدا بر فوق و دعاى من نيز از پشت سر توست ، و هم آن حضرت را فرمود كه در قتال تعجيل منماى وروان شو تا در عرصه ايشان فرود شوى ، آنگاه مسلمانى بر ايشان عرض كن ، فو الله لئن يهدى الله بك رجلا و احدا خير لك من ان يكون لك حمر النعم
    پس امير المؤ منين عليه السلام علم بگرفت و تا پاى حصار قموص برفت و علم را بر تلى بنشاند و اشعارى در باب شجاعت خود فرمود. يك تن يهودى از بالاى حصار ندا در داد كه تو كيستى ؟ فرمود:
    انا على و ابن عبد المطلب
    متهذب ذو سطوة و ذو حسب
    يهودى گفت : غلبتم و ما انزل على موسى يعنى : قسم به تورات كه بر موسى نازل شد، مغلوب شديد. پس حارث جهود، برادر مرحب ، با چند تن از قلعه بيرون شد و آغاز مبارزت نهاد و دو تن از مسلمين را شهيد ساخت .
    مرحب چون برادر را كشته ديد، مانند ديو ديوانه از قلعه بيرون شتافت و هيچ كس از جهودان به جلادت و شجاعت او نبودند. دو زره در بر داشت و دو عمامه به سر بسته ، خودى بر سر نهاده و با آن همه سنگى مانند دست آسى را سوراخ كرده بر بالاى آن نهاده و دو شمشير حمايل كرده و نيزه اى بر دست گرفته بود كه سنان آن ، سه من به ميزان مى رفت ! پس مانند اژدهاى دمنده به ميدان آمد و رجز خواند:
    قد علمت خيبر انى مرحب
    شاكى السلاح بطل مجرب
    از مسلمانان هيچ كس نبود كه با او همتراز تواند شد؛ لاجرم على مرتضى عليه السلام چون شير غضبان بر وى در آمد و رجز خواند:
    انا الذى سمنتى امى حيدرة
    ضرغام آجام و ليث قسورة
    مرحب چون رجز امير المؤ منين عليه السلام را شنيد به ياد آورد آن خوابى را كه همى ديد شيرى وى را گرفته و مى كشيد، سخت بترسيد، و هم دايه كاهنه او، وقتى او را گفته بود كه بر همه كس غلبه توانى كرد، الا آن كس كه نام او حيدر باشد كه اگر با او جنگ كنى كشته شوى . و چون از رجز آن حضرت اين نام بشنيد فرار كرد. شيطان به صورت حبرى ممثل شده و به مرحب گفت : حيدر بسيار است ، از بهر چه مى گريزى ؟! تو رزم مى كن تامن جهودان را به مدد تو دعوت كنم و چون او را بكشى سيد قوم شوى ! پس مرحب دل قوى كرده باز شتافت و خواست كه پيشدستى كند كه امير المؤ منين او را مجال نگذاشت و ذوالفقار را بر سرش فرود آورده ، چنانكه دست آس و خود آهنين و دستارها را چاك زد و تيغ از حلقش بگذشت و او را دو پاره ساخت و به خاك در انداخت .
    پس از قتل مرحب ، مسلمانان حمله بردند و از جهودان بسى كشتند و امير المؤ منين عليه السلام نيز جمعى از صناديد جهودان را بكشت . پس داود بن قابوس و ربيع بن ابى الحقيق و عنتر و مره و ياسر و ضجيح ، كه تمام از صناديد و شجعان و ابطال يهود بودند، يك يك به ميدان على در آمدند و هر يك رجز خواندند و طمع در كشتن امير المؤ منين عليه السلام نمودند؛ آن جناب يك يك رجزها را جواب داد و ايشان را با تيغ بگذرانيد.
    پس از آن ، آن شير يزدان و امير مردان ، تيغ در جهودان گذاشت و از چپ به راست ايشان را به خاك هلاكت انداخت . چندانكه جهودان ، هزيمت شده راه قلعه پيش داشتند و آن حضرت از قفاى ايشان مى تاخت كه ناگاه در گرمگاه حرب ، جهودى از ميان انبوه لشگر جلادتى كرد و ضربتى به دست آن حضرت فرود آورد، چندانكه سپر به زير افتاد، جهودى ديگر نيز دليرى نمود آن سپر را بربود و به حصار در گريخت . على عليه السلام را از كردار او آتش خشم زبانه زدن گرفت ، گويند آنگاه كه خشم كردى موى بدن مباركش سر از چشمه هاى زره بر آوردى .
    بالجمله ، مانند هژبر غضبان از پس پشت جهودان حمله ور گشت و ايشان به قلعه قموص ‍ گريختند، على عليه السلام چون به كنار خندق رسيد بدان سوى جستن فرمود. جهودان همدست شده ، به چالاكى ، دروازه قموص را ببستند. آن جناب با شمشير كشيده با پاى دروازه آمد و بى توانى ، چنگ زد و آن در آهنين را بگرفت و چنان جنبشى داد كه تمامت آن قلعه را لرزشى سخت افتاد، به حدى كه صفيه دختر حى بن اخطب از فراز تخت به زير افتاد و در چهره او جراحتى پديد آمد.
    بالجمله ، آن در آهنين را به يك جنبش از جاى بكند و بر فراز سر برده به گونه سپر منقلب همى داشت و لختى رزم بداد. جهودان كه چنين ديدند به بيغوله ها گريختند. پس على عليه السلام ، آن در را بر سر قنطره (72) كرد و خود در ميان خندق بايستاد و چون آن خندق پهناور بود، و آن در كوتاهتر از عرض خندق بود، امير المؤ منين عليه السلام آن در را به يك سوى خندق چسبانيده و لشگريان را فرمان داد تا بر فراز در انبوه مى شدند، آنگاه در را بدان جانب مى چسبانيد تا بيرون شده در پاى ديوار قلعه جمع مى گشتند. بدينگونه ، آن جماعت را از خندق در گذرايند و در انجام اين كار پاهاى مباركش بر زمين انبوه و سه روز بر آن حضرت گذشته بود كه گرسنه بود، پس آن در را به چند ذراع دور افكند و اين منقبتى است كه عامه و خاصه نقل كرده اند و خود آن حضرت در روز شورا به آن احتجاج كرد و كسى انكار ننمود و حسان و ديگر شعرا آن را به نظم در آوردند و يك از شعرا گفته :
    ان امرء حمل الرماح بخيبر
    يوم اليهود بقدرة لمؤ يد
    حمل الرماح رماح باب قموصها
    و المسلمون و اءهل خيبر حشد
    فرمى به و لقد تكلف رده
    سبعون شخصا كلهم متشدد
    ردوه بعد تكلف و مشقة
    و مقال بعضعم لبعض ارددوا
    اشعار حسان در واقعه خيبر:
    وكان على ارمد العين يبتغى
    دواء فلمام لم يحس المداويا
    شفا ه رسول الله منه بتفلة
    فبورك مرقيا و بورك راقيا
    وقال ساءعطى الراية اليوم صارما
    مكيا محبا للرسول مواليا
    يحب الهى و الاءله يحبه
    به يفتح الله الحصون الاوابيا
    فاءصفى بها دون البرية كلها
    عليا و سماه الوزير المواخيا
    ابن ابى الحديد نيز در يكى از قصائد سبعه خود گفته :
    يا من له ردت ذكاء و لم يفز
    بنظيرها من قبل الا يوشع
    يا هازم الاءحزاب لا يثنيه عن
    خوض الحمام مدججم و مدرع
    يا قالع الباب التى عن هزها
    عجزت اءكف اربعون و اءربع
    لو لا حدوثك ، قلت انك جاعل
    الاءرواح فى المعطاء و توسع
    ما العالم العلوى الا تربه
    منها لجثتك الشريفة مضجع
    ما الدهر الا عبدك القن الذى
    بنفوذ اءمرك فى البرية مولع
    و الله لو لا حيدر ما كانت الدنيا
    ولا جمع البرية مجمع
    و اليه فى يوم المعاد حسابنا
    و هو الملاذ لنا غذا و الفزع
    و اين همان قصيده اى است كه بر ضريح مطهر امير المؤ منين عليه السلام نوشته اند و تمام آن ، هشتاد بيت است و چند شعر از آن در مصيبت امام حسين عليه السلام است . (73)
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  7. #27
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,033 در 3,728 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    جود و سخاوت امير المؤ منين عليه السلام
    ابن شهر آشوب ، در كتاب مناقب (ج 1، ص 298) به نقل از ابو السعادات آورده است كه : حضرت با يك تن از مشركان در حال مبارزه بود، ناگاه وى گفت : هبنى سيفك (شمشيرت را به من ببخش !) حضرت شمشير خود را به او داد!
    مشرك گفت : يابن ابى طالب ، فى مثل هذا الوقت تدفع الى سيفك ؟! فقال : يا هذا، انك مددت يد المساءلة الى و بيس من الكرم ان يرد السائل !
    بت پرست خود را بر زمين افكند و گفت : اگر مكتب خدا پرستى اين است و جوانمردى در دين اى است ، مرا اين درس بياموز و از تاريكى كفر نجات بخش . (74)
    سيد مصطفى آرنگ ، از شعراى معاصر، حكايت فوق ار به نظم در آورده كه ذيلا مى خوانيم :
    آن شنيدى كه هيچ مرد كريم
    تيغ بخشد به دشمن اندر جنگ
    بشنو از داستان اين بخشش
    تا زدايد ترا زخاطر زنگ
    خصم مولا على ، چو در ميدان
    عرصه از هر طرف بر او شد تنگ
    ديد خود را چو ناتوان و زبون
    همچو گنجشك ، باز را در چنگ
    خواهش تيغ جانستانش كرد
    تا زچنگش رهد بدين نيرنگ
    بحر جود و كرم به جوش آمد
    داد تيغش على بدون درنگ
    شد دهان همه به حيرت باز
    چو بديدند از او چنين آهنگ
    گفت مولا به جمع لشگريان
    ديد چون جمله واله و دلتنگ
    نكنم حاجتش روا، چه كنم
    رد سائل بود على ار ننگ !
    با چنين بخشش و جوانمردى
    كى خورد تير آشنا بر سنگ
    دست حاجت به پيش مولا بر
    تا شود كام دل روا (آرنگ )
    چون نبخشد به دوست ؟! مى بخشد
    تيغ بر خصم خود على در جنگ
    عشق به خداى متعال
    امام صادق عليه السلام فرمود: فرد مشتاق خدا، به غذاى دنيا اشتها ندارد و از شراب دنيا لذت نمى برد و از بوهاى خوش خوشحال نمى شود و از پيشتيبانى مردم ماءيوس مى گردد و به خانه پناه نمى برد، و به عمارتى ساكن نمى گردد، و به لباس نر مى آرام نمى گردد، زيرا هميشه در فكر خدا مى باشد:
    وجه خدا اگر شودت منظر نظر
    زين پس شكى نماند كه بى پا سر شوى
    در تقسير سوره يوسف منقول است كه شخصى به موسى عليه السلام عرض كرد: از خدا بخواه كه خداوند ذره اى از محبت خودش زا به دل من بيندازد، و گذشت . موسى به مقام مناجات برآمد، و عرض آن حاجت نمود، خطاب رسيد: همان وقت كه از ما خواست به او داديم ، حال برو ببين در چه حالت است . چون موسى عليه السلام آم د، ديد خود را از كوه به زير انداخته و هر قطعه عضو او به سنگى مبتلا شده و از آن صداى كلمه توحيد لا اله الا الله شنيده مى شود! از اينجاست كه گفته اند:
    هر كس كه تو را شناخت ، جان را چه كند؟!
    فرزند و عيال و خانمان را چه كند؟!
    ديوانه كنى ؛ هر دو جهانش بخشى
    ديوانه تو هر دو جهان را چه كند؟!
    در اخبار هم رسيده است كه : هر كس دوستى خدا را دارد مهياى بلا باشد و از فرمايشات شاه ولايت امير المؤ منين على عليه السلام منقول است : لالف ضربه على هامة راسى احب الى من الموت على الفراش .
    يعنى : به خدا قسم ، هزار ضربت بر فرق من فرود آيد رضا و دوستى خدا، نزد من محبوب تر از آن است كه در بستر خود بميرم ؛ و از همينرو بود كه چون ضربت ابن ملجم لعين بر سر مبارك آن حضرت فرود آمد، فرمود: فزت و رب الكعبه يعنى حظ كردم و به وصال شوق خود رسيدم و از همين عشق و شور بود كه در حال نماز از خود بى خود مى شد و پيكان تير از پاى مباركش مى كشيدند و احساس درد نمى كرد. (75)
    مناقب و فضائل امير المؤ منين على عليه السلام از زبان رسول خدا صلى الله عليه و آله (76)
    جابر بن عبد الله انصارى مى گويد:لقد سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول :
    1. ان فى على خصالا لو كانت واحدة منها فى رجل اكتفى بها فضلا و شرفا
    .

    از رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره على بن ابى طالب عليه السلام مناقب و فضايلى شنيدم كه هر يك از آنها اگر در كسى يافت مى شد، براى فضيلت و شرافت او كافى بود.
    2.من كنت مولا فعلى مولاه

    من مولاى هر كس هستم على مولاى اوست .
    3. على منى كهارون من موسى
    .
    نسبت على با من ، مانند نسبت هارون پيغمبر با برادرش حضرت موسى است .
    4. على منى و انا منه

    على از من است و من از على هستم
    5. على منى كنفسى ، طاعته طاعتى و معصيته معصيتى

    مقام و منزلت على نسبت به من ، مانند جان نفس من است نسبت به من ؛ (77) پيروى از او پيروى از من ، و مخالفت با او مخالفت با من است .
    6. حرب على حرب الله ، و سلم على سلم الله
    .
    جنگ با على جنگ با خدا و دوستى با على دوستى با خداست .
    7. على حجة الله على عباده
    .
    على حجت خدا بر بندگان اوست .
    8. حب على ايمان و بغضه كفر
    .
    مودت و دوستى با على ، ايمان ؛ و بغض با او كفر است .
    9. حزب على حزب الله و حزب اعدائه جزب الشيطان

    جمعيت و طرفداران على حزب الله هستند، و جمعيت و طرفداران دشمنان على حزب شيطانند.
    10. على مع حق و الحق معه لا يفترقان

    على با حق است و حق با على است ، آن دو هيچ گاه از هم جدا نمى شوند.
    11. على قسم الجنة و النار

    على قسمت كننده بهشت و دوزخ است .
    12. من فارق عليا فارقنى و من فارقنى فقد فارق الله )

    كسى كه از على دورى جويد از من دورى جسته و كسى كه از من دورى جويد از خدا دورى جسته است .
    13. شيعه على هم الفائزون يوم القيامة

    تنها پيرامون و شيعيان على عليه السلام در روز قيامت رستگار خواهند بود. (78)
    14. لكل نبى صاحب سر و صاحب سرى على بن ابى طالب عليه السلام
    (79)
    براى هر پيامبرى صاحب سرى است و صاحب سر من على بن ابى طالب عليه السلام است .
    15. خلقت انا و على من نور واحد
    (80)
    من و على از نورى واحد آفريده شده ايم .
    16. والذى نفسى بيده لو لا ان تقول فيك طوائف من امتى ما قالت النصارى فى عيسى بن مريم لقلت فيك مقالا لا تمر بملاء من المسلمين الا اءخذول التراب من تحت قدميك للبركة
    (81)
    به آن خدايى كه جانم در دست اوست ، اگر عده اى از امت من نمى گفتند آنچه را كه مسيحيان درباره حضرت عيسى بن مريم گفتند؛ همانا مى گفتم درباره تو مطالبى را تا از هر زمينى گذر كنى خاك پايت را به عنوان تبرك بردارند!
    17. يا على انك قسيم الجنة و النار، انت تقرع باب الجنة و تدخلها احبائك بغير حساب
    (82)
    اى على تو قسمت كننده بهشت و دوزخى ، تو در بهشت را مى كوبى و دوستانت را بدون حساب داخل آن مى كنى .
    18. لا يجوز احد الصراط الا من كتب له على الجواز )
    (83)
    هيچ كس نمى تواند از صراط عبور كند مگر كسى كه على براى او اجازه عبور نوشته باشد.
    19. حسين بن على عليه السلام فرمود: از جدم رسول الله صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: در شب معراج در عرش الهى فرشته اى را ديدم كه در دستش شمشيرى از نور همانند ذوالفقار على بن ابى طالب عليه السلام بود. فرشتگان آسمانى هر وقت مشتاق ديدار على عليه السلام مى شدند به آن فرشته مى نگريستند. به پيشگاه پروردگار عرض ‍ كردم : پروردگارا، اين برادرم على بن ابى طالب و پسر عم من است ؟
    خداوند تبارك و تعالى فرمود: اى محمد صلى الله عليه و آله اين فرشته را شبيه على بن ابى طالب خلق كرده ام تا مرا عبادت كند و آنچه تا روز قيامت حسنه و تسبيح و تقديس ‍ من مى نمايد ثوابش به على بن ابى طالب عليه السلام باشد. (84)
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  8. #28
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,033 در 3,728 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    دوستى و ولاى امير المؤ منين على عليه السلام
    رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
    عنوان صحيفه المؤ من حب على بن ابى طالب عليه السلام
    (85)
    سر فصل و عنوان پرونده مؤ من ، محبت نسبت به على بن ابى طالب عليه السلام است .
    يا على لا يحبك الا طاهر الولادة و لا يبعضك الا خبيث الا خبيث الولادة (86)
    اى على ، كسى كه ترا دوست مى دارد ولادتش پاكيزه است و كسى كه بغض ترا در دل دارد حتما ولادتش آلوده و خبيث است .
    راءى امير المؤ منين عليه السلام رجلا من شيعته بعد عهد طويل و قد اثر السن فيه و كان يتجلد فى مشيه ، فقال عليه السلام كبر سنك يا رجل ، قال : فى طاعتك يا امير المؤ منين عليه السلام ، فقال عليه السلام انك لتتجلد، قال ، على اعدائك يا امير المؤ منين ، فقال عليه السلام : اجد فيك بقيه ، قال : هى لك يا امير المؤ منين (87)
    امير المؤ منين عليه السلام با يكى از شيعيان خود بعد از مدتها كه او را نديده بود ملاقات كرده ؛ آثار پيرى در چهره اش هويدا گشته بود، اما در راه رفتن (چون جوانان رشيد و ورزشكار) تند و چابك راه مى رفت . حضرت به او فرمود: اى مرد پير شدى ؟ عرض كرد در اطاعت از شما. فرمود: پس چرا مثل جوانان (ورزشكار) تند و چابك راه مى روى ؟ عرض كرد: به رغم دشمنان تو، يا على ! فرمود: مقدارى هم از عمر و نيرويت باقى مانده ، گفت : آن هم پيشكش و فداى تو يا امير المؤ منين !
    ابن عباس از رسول الله صلى الله عليه و آله روايت كرد:
    حب على ياءكل الذنوب كما تاءكل النار
    الحطب
    (88)
    دوستى على عليه السلام گناهان را از بين مى برد همان طور كه آتش هيزم را از بين مى برد.
    من اءحبك يا على كان مع النبيين فى در جتهم يوم القيامة و من مات يبغضك فلا يبالى مات يهوديا او نصرانيا (89)
    اى على ، هر كس ترا دوست بدارد در روز قيامت همرتبه پيامبران خواهد بود و هر كس با تو دشمنى ورزد هيچ باكى نيست كه يهودى و يا مسيحى بميرد.
    عمر بن خطاب از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرد:
    لو اجتمع الناس على حب على بن ابى طالب لما خلق الله النار (90)
    اگر همه مردم از مهر و محبت نسبت به امير المؤ منين عليه السلام برخوردار بودند خداوند آتش را خلق نمى كرد.
    و ديگر باره پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
    لو ان عبدالله مثل ما قام نوح فى قومه و كان له مثل احد ذهبا فانفق فى سبيل الله و مد فى عمره حتى يحج الف عام على قدميه ثم بين الصفا و المروة قتل مظلوما ثم لم يوالك يا على يشم رائحه الجنة و لم يدخلها (91)
    اگر بنده اى به اندازه عمر حضرت نوح عليه السلام عبادت خدا را بنمايد و به مقدار كوه احد طلا در راه خدا انفاق كند و آن قدر عمرش طولانى شود كه هزار بار پياده به حج رود و بالاءخره بين صفا و مروه مظلومانه كشته شود، ولى تو را اى على دوست نداشته باشد، حتى بوى بهشت را هم استشمام نخواهد كرد!
    ابى ذر غفارى كه آشكارا ولاى على عليه السلام را به مردم يادآورى مى كرد، پيرامون خانه هاى مردم مدينه بسان توفان مى گشت و با صداى بلند بانگ مى زد كه :
    ادبوا اولادكم على حب على ، و من ابى فانظورا فى شاءن امه .
    آيين زندگانى را بر اساس حب و دوستى على به فرزندان خود تعليم دهيد، و آن كه از اين كار خوددارى مى ورزد درباره مادرش مطالعه به عمل آوريد (يعنى حق داريد در طهارت مولد چنين فردى ترديد نماييد) (92)
    صبر و مظلوميت امير المؤ منين على عليه السلام
    رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود: على جان ، خداوند تبارك و تعالى به من وحى فرستاده تا فضايل و مناقب ترا بازگو نمايم و من هم اين كار را كردم و آنچه به آن امر شده بودم ابلاغ نمودم . على جان ، بدان كه بعد از من آنهايى كه كينه ترا در دل مخفى در دل مخفى كرده اند كينه هاشان را ظاهر خواهند ساخت ، كه لعنت خدا و هر لعن كننده بر آنها باد. سپس رسول الله صلى الله عليه و آله شورع به گريستن كرد؛ عرض كردند: چرا اشك مى ريزيد؟! فرمود:
    اءخبر نى جبرئيل عليه السلام انهم يظلمونه و يمنعونه و يقاتلونه و يقتلون ولده و يظلمونهم بعده . (93)
    جبرئيل عليه السلام به من خبر داده كه اين مردم به او ظلم مى كنند و حقش را غصب مى نمايند، با او مى جنگند و فرزندش را مى كشند و بعد از او به فرزندانش نيز ظلم مى كنند.(94)
    ديگر بار هنگام مرك فرمود:
    يا على انت المظلوم بعدى ، و انا خصم لمن انت خصمه يوم القيامة .
    اى على ، تو مظلوم بعد از من هستى و من تا روز قيامت هر كه را تو با او دشمن هستى دشمنم .
    امام هادى عليه السلام در كنار مرقد شريف مولا امير المؤ منين عليه السلام عرض مى كند:
    السلام عليك يا ولى الله ، اشهد انك اول مظلوم و اول من غصب حقه صبرت و احتسبت حتى اءتاك اليقين (95)
    سلام و درود بر تو اى ولى خدا، شهادت مى دهم كه تو اولين مظلوم و اولين كسى هستى كه حقش غصب شد و تا هنگاميكه مرگ ، براى خدا، بر همه سختيها و مصيبتها صبر كردى .
    سليم بن قيس مى گويد: على بن ابى طالب عليه السلام فرمود: همراه پيامبر عليه السلام از بعضى راههاى مدينه مى گذشتيم ، به باغى رسيديم ، عرض كردم : يا رسول الله صلى الله عليه و آله چه باغ زيبايى ! فرمود: چه زيباست ! در بهشت زيباتر از اينها براى توست . به باغ ديگرى رسيديم ، گفتم : يا رسول الله چه باغ زيبايى است ! فرمود: چه زيباست ، و زيباتر از اينها براى تو در بهشت است . بدينگونه ، از هفت باغ گذشتيم و همواره من مى گفتم چه زيباست و او هم مى فرمود: زيباتر از اينها براى تو در بهشت هست . وقتى راهمان خلوت شد، پيامبر صلى الله عليه و آله مرا در آغوش گرفته و در حال گريه ناله اى زد و فرمود:
    پدرم فداى شهيد تنها. عرض كردم : يا رسول الله ، چرا گريه مى كنى ؟
    فرمود: از كينه هايى كه در دل اقوامى است كه بعد از من آن را ظاهر مى كنند؛ كينه هاى جنگ بدر و پى آوردهاى جنگ احد. پرسيدم : آيا دينم سالم خواهد ماند؟ فرمود: دينت در سلامت خواهد بود. (96)
    بعد از داستان ننگين سقيفه بنى ساعده و غصب خلافت ، اميرالمؤ منين على عليه السلام خانه نشينى را برگزيد و مشغول جمع آورى و ترتيب قرآن شد و از خانه خارج شد تا آن را جمع آورى نمود، قرآنى كه به صورت اوراق پراكنده بود. همه آن را، اعم از آنچه نازل شده بود و آنچه قابل تاءويل بود و ناسخ و منسوخ را جمع آورى كرد و آنها را با دست خويش نوشت .
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  9. #29
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,033 در 3,728 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    در حاليكه مردم با ابوبكر در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بودند،، از منزل خارج شد و در جمع مردم به آواز بلند فرمود: اى مردم ، من بعد از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله مشغول جمع آورى قرآن بودم و شما مى دانيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود من مى روم و دو چيز گرانبها و ارزشمند در ميان شما مى گذارم و آن دو، كتاب خدا و عترت و اهل بيت منند؛ اين هر دو از هم جدا نمى شوند تا روزى كه در لب حوض كوثر بر من وارد شوند. اينك قرآن گرد آورى شده و همراه عترت و اهل بيت او در برابر شمايند، عمر گفت : برگرد و قرآن را نيز همراه خويش بردار و روانه شو و آن را از خويش جدا مكن ، كه ما احتياجى به تو و قرآنت نداريم !
    امير المؤ منين به خانه مراجعت نمود، در محل عبادت خويش نشست و قرآن را در دامن خود نهاد و شروع كرد به تلاوت و اشك از چشمهاى نازنينش جارى بود. در اين هنگام عقيل بن ابى طالب عليه السلام ، برادر حضرت ، وارد شد و گفت : برادر چرا گريه مى كنى ، چه اتفاقى افتاده ؟! خدا چشمانت را گريان نبيند! فرمود: مى گريم به خاطر آنكه اين مردم گمراه شدند، اگر از حال من سؤ ال كنى مى گويم در حوادث روزگار صبر مى كنم ، خيلى برايم گران است كه خود را شكسته حال و دشمنانم را شاد يابم و دوستان من در اذيت و آزار واقع گردند. (97)
    امام احمد بن حنبل نقل مى كند: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: على مع الحق و الحق مع على : اللهم ادر الحق معه حيث دار
    على با حق است و حق با على است ، خداوندا، حق را بگردان آن جا كه على مى گردد. (98)
    از شادروان سيد محمد حسين شهريار، شاعر زبر دست و دل آگاه معاصر مى شنويم :
    على اى هماى رحمت تو چه آيتى خدا را
    كه به ما سوى فكندى همه سايه هما را
    دل اگر خداشناسى همه در رخ على بين
    به على شناختم من به خدا قسم خدا را
    به خدا كه رد دو عالم اثر از فنا نماند
    چو على گرفته باشد سر چشمه بقا را
    مگر اى سحاب رحمت تو ببارى ار نه دوزخ
    به شرار قهر سوزد همه جان ما سوى را
    برو اى گداى مسكين در خانه على زن
    كه نگين پادشاهى دهد از كرم گدا را
    بجز از على كه گويد به پسر كه قاتل من
    چو اسير تست اكنون به اسير كن مدارا
    بجز از على كه آرد پسرى ابوالعجائب
    كه علم كند به عالم شهداى كربلا را
    چو به دوست عهد بندد زميان پاكبازان
    چو على كه مى تواند كه به سر برد وفا را
    نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
    متحيرم چه نامم شه ملك لاقتى را
    به دو چشم خونفشانم هله اى نسيم رحمت
    كه زكوى او غبارى به من آر توتيا را
    به اميد آنكه شايد برسد به خاكپايت
    چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را
    چو تويى قضا بگردان به دعاى مستمندان
    كه زجان ما بگردان ره آفت قضا را
    چه زنم چو ناى هر دم ز نواى شوق او دم
    كه لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را
    همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهى
    به پيام آشنايى بنوازد آشنا را
    ز نواى مرغ يا حق بشنو كه در دل شب
    غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهريارا
    زمانى هم كه حضرت ، بر مسند خلافت ظاهرى تكيه زد، همه مساعيش صرف مبارزه با بدعتها و انحرافات گشت و بالاخره نيز در صبح روز 19 رمضان سال 40 هجرى همرى در مسجد كوفه هنگام نماز به دست شقيقترين خلق ، ابن ملجم مرادى لعنة الله عليه ، ضربتى خورده و در شب 21 همان ماه به شهادت رسيد.
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  10. #30
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,033 در 3,728 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    شهادت امير المؤ منين على عليه السلام
    شهادت على عليه السلام ، نمايش عدل انسانيت ، در تاريخ بشر است . حيات على عليه السلام عدل بود و مماتش نيز عدل بود و خودش مجموعه اى از صفات اضداد.
    شهادت على عليه السلام را نمى توان مرگ دانست ؛ شهادت حضرت ، حيات بالاتر از اين حيات ظاهر بود، ولى مردم ظاهر بين شهادت او را مرگ دانستند. مرگ براى همه افراد بشر مى باشد، ولى مرگى كه عدالت را نشان دهد، تنها مرگ على عليه السلام بود و بس ؛ مرگى كه در ميان همه مرگها نظير ندارد! حيات على عليه السلام نظير نداشت و مماتش نيز بى نظير بود. على عليه السلام قاتل خود را مى شناخت ، از قصد وى آگاه بود و مى توانست او را اعدام كند و يا به منطقه اى دور تبعيدش كند و از عنوان ثانوى استفاده كند، و جان خود را از مرگ نجات دهد، ولى عدل ، براى قصد جنايت جريمه و كيفرى قائل نيست ، و على الگو بود.
    حضرتش روزى كه در حمام بود، صداى دو فرزندش حسن و حسين عليه السلام را از سر بينه شنيد، بيرون آمد و پرسيد، اين جا چه كار مى كنيد؟
    - ديديم اين فاجر، ابن ملجم ، پشت سر شماست ، بر جان شما بيمناك شديم ، آمديم براى محافظت .
    - كارى به كارش نداشته باشيد...!
    قتل على عليه السلام بزرگترين جنايت بشرى است ، و قاتل او بزرگترين جانى در تاريخ بشر، قاتلى كه آزارى از على عليه السلام نديده و رنجى نكشيده بوده و او چنين جنايتى ناجوانمردانه را مرتكب مى شود! در مسجد! در ماه مبارك رمضان ! در شب قدر!
    تف باد بر چنين بشرى !تف باد بر اين انديشه پليد! تف باد بر چرخ گردون ! در سحرگاه نوزدهم ماه رمضان ، سال چهلم هجرت ، در مسجد كوفه ، اين جنايت رخ داد و پاكيزه ترين خلق خدا با ضربت شمشيرى بر فرقش ، در خاك و خون غلتيد و بهترين خلق به دست بدترين خلق كشته شد.
    سه روز حضرتش زنده ماند، و او يقينا اگر بدرود حيات نمى گفت ، ضارب را مورد عفو قرار مى داد. در آن سه روز سفارش قاتل را مى نمود: مبادا شكنجه اش كنيد، كتكش بزنيد، دشنامش دهيد! در موقع قصاص بيش از يك ضربت شميشر نزنيد. قصاص قاتل شهيد نيست ، حق بازماندگان است و حق زنده هاست ، چون حيات بشرى بدان بستگى دارد. وصيتش به بنى هاشم اين بود كه مبادا بگوييد امير المؤ منين عليه السلام را كشتند و خونريزى كنيد و آدمكشى راه بيندازيد...
    شايد مقصود حضرتش ، جلوگيرى از انتقام عربى بود؛ انتقامى كه خون همه كس قاتل را در هر حالى ، براى همه كس مقتول روا مى شناسد! بدين وسيله حضرت ، از كشتار خوارج ، همفكران قاتل خود، جلوگيرى كرد. كوته فكرانى كه در دشمنى با على عليه السلام آن قدر جلو رفتند كه پس از كشتن ، با قبرش نيز سر دشمنى داشتند، ولى على عليه السلام از كشتار آنها جلوگيرى كرد! اين است نمونه اى از عدل على عليه السلام ، نمونه اى از مهر على عليه السلام بر دشمن .
    جنازه اش شب برداشته شد، و به نقطه اى برده شد كه كسى از آن آگاه نشود و به خاك سپرده شد. على عليه السلام در خانه خدا، كعبه زاده شد و در خانه خدا، مسجد كوفه ، به شهادت رسيد. به قول شاعر، كه گفته است :
    ميسر نباشد به كس اين سعادت
    به كعبه تولد، به مسجد شهادت
    آرى حيات على عليه السلام از خدا آغاز شد و به خدا انجام شد. على عليه السلام هميشه با خدا بود و از خدا جدا نبود.
    جنازه على عليه السلام ، از بيم دشمن بايستى شب برداشته شود و به خاك سپرده شود! تف بر اين بشر جاهل !
    نجات دهنده بشر، حياتبخش بشر، خدمتگزار بشر، آسايش بخش بشر، بايستى به دست بشر كشته شود و از بيم بشر، جنازه اش شبانه و پنهانى به خاك سپرده شود!! تف بر اين بشر!
    پيكر امير المؤ منين على عليه السلام مظلومانه تشييع شد
    على عليه السلام در حياتش ، با شب سر و كار داشت ؛ در مرگش نيز چنين بود: شب هنگام ضربت خورد، شب از دنيا رفت ، و شب به خاك سپرده شد. آيا شب از روز بهتر است ؟!
    مشيعين جنازه على عليه السلام ، فرزندانش بودند و يكى دو تن از يارانش ، و جنازه در نقطه اى مجهول به خاك سپرده شد. در اين هنگام دوست با وفاى على عليه السلام ، صعصمه ، جلو آمد و دستى بر قلب خود نهاد و با دستى ديگر كفى از خاك قبر برداشت و بر سر ريخت و بگفت : پدر و مادرم فدايت يا امير المؤ منين عليه السلام ، خوشا به حالت يا ابوالحسن ، پاك آمدى و پاك زيستى و پاك رفتى !
    استقامتى بى نظير داشتى ، در جهان توانا بودى ، آنچه خواستى انجام دادى ، در سوداى باخدا سود بردى و به ديدار حق نايل گشتى ، خدايت با خوشرويى از تو استقبال كرد و ترا در پناه خود جاى داد، فرشتگان گرداگرد تو در حركت آمدند.
    اى ابوالحسن تو به مقامى رسيدى كه برادرت مصطفى صلى الله عليه و آله ، رسيده بود، هم اكنون در كنار او قرار گرفتى ، و از جام سرشار و لبريز حق سيراب شدى ، از خدا مى خواهم كه بر ما منت گذارد، تا پيرو تو باشيم و راه ترا بپوييم ، با دوستانت دوست باشيم و دشمنانت دشمن ، و از خدا مى خواهم كه ما را در زمره دوستانت محشور گرداند.
    يا امير المؤ منين عليه السلام ، تو به مقامى رسيدى كه كسى بدان مقام نرسيد، و ايمانى داشتى كه ديگران چنين ايمانى نداشتند، تو در راه خدا در پيشگاه برادرت ، مصطفى صلى الله عليه و آله ، جهاد كردى و در راه اقامه دين بزرگ كوششت را انجام دادى ، سنتهاى الهى را تو اقامه كردى ، آشوبها و فتنه ها و فسادها را ريشه كن ساختى ، تا اسلام بپاخاست و ايمان رونق گرفت ، درود بر تو و بهترين سلام من بر تو باد!
    يا امير المؤ منين ، تو امت را پشتيبان بودى و چراغ راهنماى راه حق بودى ، فضايل و مناقبى كه در تو جمع گرديده بود در كس ديگر ديده نشد، تو نخستين كسى بودى كه دعوت پيامبر را لبيك گفتى و در راه اسلام گام برداشتى و از جان خود گذشتى ، تو نخستين كسى بودى كه به يارى پيغمبر اسلام شتافتى ، و تو كسى بودى كه با جانت از جان پيامبر صلى الله عليه و آله دفاع كردى ، تو تنها كسى بودى كه در خطرناكترين جنگها جانبازى كردى ، خدا به وسيله تو با شمشيرت ذوالفقار گردنكشان را سركوب كرد، و به وسيله تو، دژ مشركان و قلعه هاى كفر و برج و باروى دشمنان حق ، ويران گرديد.
    يا امير المؤ منين عليه السلام ، خوشا به حال تو! تو نزديكترين كس بر رسول خدا بودى و دانشمندترين يار حضرتش بودى ، خدا مقام بلند و منزلتى ارجمند به تو عنايت كرد و تو برترين مسلمانها بودى ، يقينت از همه يقينها برتر، ايمانت از همه ايمانها بالاتر، دليريت از همه دليريها بيشتر، جانبازيت در راه خدا از همه جلوتر و رسيدنت به خير و سعادت ، از همه افزونتر بود، خدا پس از تو ما را از پاداش دوستى با تو محروم نگرداند و بعد از تو ذلتى نصيبمان نشود!
    به خدا سوگند، حيات تو كليد هر خير و قفل هر شرى بود و مرگ تو كليد شر و سد دربهاى رحمت مى باشد، اگر مردم ترا اطاعت مى كردند نعمتها از بالا و پايين بدانها روى مى آورد، ولى چنين نكردند!
    سپس صعصمه ، ناله اى جگر خراش از دل برآورد و گريستن آغاز كرد و همگان گريستند و سپس به فرزندان على عليه السلام روى كرد و تسليت گفت ...
    على عليه السلام در روزهاى آخر عمر، رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديد و از مردم شكايت كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: در حق مردم نفرين كن ! على عليه السلام گفت : بار خدايا، مرا از اين مردم بگير و بدتر از من را بدانها بده ...
    گمان ندارم در تاريخ بشر، بدتر از اين نفرين در حق كسى شده باشد! البته بشرى كه شايسته نعمتى را نداشته باشد از او گرفته خواهد شد، زيرا نعمتى كه رسيده است انسان بايستى در محافظت و نگهداريش بكوشد و گر نه روزگار گلچين است ، و على عليه السلام گل سعادت بشر را چيد و برد، آن هم با دست خود بشر، واى به حال بشرى كه خودش با دست خودش ، خوشبختى و سعادتش را نابود سازد!
    در شهادت على عليه السلام از نظر قضايى و حقوق جنايى ، چند نكته جلب توجه مى كند:
    1- قصد جنايت ، حكم جنايت را ندارد.
    على عليه السلام از قصد جنايت ابن ملجم آگاه بود و كسان ديگر نيز آگاه بودند و او را مى شناختند، ولى حضرتش قبل از ارتكاب جنايت او را جانى نشمرد، زندانى نساخت ، نفى نكرد، ماءمورى براى او قرار نداد و او را آزاد گمارد.
    2- از نظر قصاص ، حكم اعدام براى ابن ملجم صادر نكرد.
    فرمود: اگر من مردم ، شما تنها يك ضربت به او بزنيد، خواه زنده بماند، خواه بميرد، چون او يك ضربت به من زده است ، نفرمود: چون مرا كشته است او را بكشيد!
    3- اشعث بن قيس ، كه در توطئه شريك بود، بعد از شهادت على عليه السلام مورد تعرض قرار نگرفت .
    اشعث در شب نوزدهم رمضان همراه ابن ملجم در مسجد بود. سحر گاه ، ابن ملجم را بيدار كرد و گفت برخيز، وقت كار است !
    حجر بن عدى كه در مسجد مشغول عبادت بود، از سخن اشعث به قصد او پى برد، بدو گفت : گمان كردى مى توانى چنين كارى بكنى ؟!
    سپس بزودى از مسجد بيرون شد كه على عليه السلام را از ساعت توطئه آگاه كند، وقتى به خانه رسيد ديد حضرت از خانه بيرون آمده و از راه ديگر به مسجد رفته است . وقتى به مسجد برگشت ، كار از كار گذشته بود!
    4- پس از شهادت على بن ابى طالب عليه السلام ابن ملجم را، براى قصد قصاص به حضور امام حسن مجتبى عليه السلام آوردند. قاتل از آن حضرت تقاضا كرد مرا بفرستيد براى كشتن معاويه ، دشمن شماره يك شما، اگر او را كشتم و كشته شدم مقصود حاصل است و اگر زنده ماندم و برگردم ، شما آن وقت مرا قصاص كنيد...
    امام حسن نپذيرفت ، و تقاضاى او را رد كرد، و از تروريست پرورى ابا كرد... (99)
    على ، سر خدا
    بر معرفت على كسى راه ره نيست
    هر كور و دلى ، محرم اين درگه نيست
    سر بسته بگويمت على سر خداست
    از سر خدا، بجز خدا، آگه نيست
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

صفحه 3 از 20 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •