۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩
صفحه 4 از 20 نخستنخست 1234567814 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 195
  1. #31
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    همسران حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام
    1- فاطمه الزهرا، دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله
    2- امامه بنت ابى العاص ، دختر زينب (بنت خديجه همسر رسول الله صلى الله عليه و آله )
    3- ام البنين بين حزام ابن خالد كلابى .
    4- خوله بنت جعفر بن قيس حنفيه .
    5- ام حبيب بنت ربيعه .
    6- ليلى بنت مسعود ارمنيه تميميه .
    7- اسماء بنت عميس خثيميه .
    8- ام سعيد بنت عروة بن مسعود ثقفى .
    9- ام البشار بنت حزام بن خالد بن ربيعه .
    10- ام شعيب مخزوميه .
    11- محياة دختر امرء القيس .
    12- ام ولد.
    13- صهباء ثعلبيه .
    سال ازدواج هيچ يك از بانوان فوق ، غير از حضرت فاطمه سلام الله عليه (كه در روز اول ذيحجه سال 2 هجرى صورت گرفت ) روشن نيست . همچنين ، به استثناى برخى از آنان ، بر ما معلوم نيست كه كدام يك از آنها عقدى و كدام يك جزء كنيزان بوده اند؟ اكثر شيعه و سنى مى نويسند حضرت على عليه السلام 12 همسر عقدى و 18 كنيز داشته و از آنها 36 اولاد پيدا كرده است . (100)
    ابن شهر آشوب يم گويد: بعد از شهادت حضرت على عليه السلام 4 زن و 18 كنيز از ايشان باقى مانده بودند: امامه ، ام البنين ، اسماء و ليلى . و بعضى نوشته اند: اسماء، ام البنين ، و خوله .
    شيخ شرف الدين نسابه مى نويسد: 6 نفر از اولاد على عليه السلام در حال حيات او درگذشتند و 13 نفر وارث باقى ماندند كه در مجموع 19 نفر مى شوند. البته گفته اين مورخ ناظر به اولاد ذكور، و نيز مربوط به بعد از رحلت آن حضرت است .
    به گفته محمد بن جرير طبرى : آن حضرت 9 زن عقدى و 18 كنيز داشته و از آنان 18 پسر و 18 دختر پيدا كرده است . اكثر علماى اماميه قائلند كه آن حضرت از 30 زن نكاحى و كنيز 36 اولاد به دست آورده كه 19 تن از آنها پسر و 17 تن از آنان نيز دختر بوده اند.
    فرزندان حضرت امير المؤ منين على عليه السلام
    از حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليه 5 نفر: حسن ، حسين ، زينب ، ام كلثوم ، و محسن شهيد عليه السلام .
    از ام البنين ، 4 نفر: عباس جعفر، عبدالله و عثمان .
    از ليلى ، 2 نفر: محمد اصغر و عبدالله ؛
    از اسماء، 2 نفر: يحيى و عون ؛
    از ام سعيد، 2 نفر: ام الحسن و رمله ؛
    از ام حبيب ، نفر: رقيه و عمر اطرف ، كه دو قلو بودند؛
    از صهباء، 3 نفر: عمر و رقيه و عباس اصغر؛
    از ام ولد، 2 نفر: محمد و ابراهيم (بنا به عقيده نصر بن مزاحم )
    از خوله ، 1 نفر محمد اكبر، مشهور به محمد حنفيه ؛
    از ام شعيب ، 1 نفر كه جمعا 24 نفر مى شوند. فرزندان ديگر حضرت كه معلوم نيست فرزند كدام يك از همسران آن حضرتند، از قرار زيرند:
    1. نفيسه 2. رقيه 3. صغرى 4. ام هانى 5. ام كرام 6. حمانه 7. امامه 8. ام سلمه 9. ميمونه 10. خديجه 11. فاطمه صغرى 12. عبد الله اوسط 13. محمد اوسط 14. ام كلثوم صغرى 15. تقيه .
    مسلم است كه 6 نفر از فرزندان مولا، در زمان حيات ايشان فوت شده اند و 6 نفر در كربلا به شهادت رسيده اند. نيز در ميان پسرها، بزرگترين اولاد على عليه السلام از نظر تقدم زمانى ، حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام است كه نخستين فرزند از اولين همسر مولا (فاطمه زهرا سلام الله عليه ) است . از نظر سن نيز طولانيترين عمر از آن عمر عمر بن على است كه 85 سال زندگى كرد و ميراث برادران را برد و جمع كرد. او كه از همه كوچكتر بود، بيشتر از همه عمر نمود؛ و از دخترها نيز، فاطمه صغرى به قدرى عمر كرد كه موفق به زيارت حضرت صادق عليه السلام گرديد.
    الف - پسران حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام
    1. حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام 2. حضرت امام حسين عليه السلام 3. محسن شهيد (از حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليه )
    4. محمد حنفيه (از خوله بنت جعفر بن قيس )
    5. حضرت عباس اكبر، قمر بنى هاشم 6. حضرت عبد الله 7. عثمان 8. حضرت جعفر (از ام البنين )
    9. محمد اصغر 10. عبيدالله (از ليلى ارمنيه )
    11. يحيى 12. عون (از اسماء)
    13. عمر اطرف (از ام حبيب )
    14. عمر اصغر 15. عباس اصغر (از صهباء ثلعبيه )
    16. محمد اصغر 17. ابراهيم (از ام ولد)
    18. عبدالله اوسط 19. محمد اوسط (شايد از ام شعيب باشند)
    و از اين 19 نفر فوق بنا بر اخبار، 7 تن زير قبل از رحلت پدر فوت كرده اند:
    1. حضرت محسن 2. محمد اصغر (از ام ولد) 3. عمر بن على (از صهباء) 4 محمد اصغر 5. ابراهيم (از ام ولد -جز نصربن مزاحم بن ، كسى نام ابراهيم را نبرده ) 6. عبدالله اوسط 7. محمد اوسط.
    دوازده نفر مورد وصيت آن حضرت بودند و 9 نفر را هم نوشته اند كه همراه حضرت امام حسين عليه السلام در كربلا شهيد شدند: 14. حضرت ابوالفضل و عبدالله عثمان (از ام البنين ) 5. محمد اصغر (از ليلى ) 6. عون (از اسماء) 7. عباس اصغر (از صهباء) 8. ابوبكر بن على عليه السلام 9. محمد اوسط؛ ولى در زيارت ناحيه مقدسه ، كه از حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف در باب شهداى كربلا وارد شده ، تنها 6 نفر را نام برده است .
    ب - دختران حضرت امير المؤ منين على عليه السلام
    چنانكه شماره شد، عدد دختران حضرت بالغ بر 19 نفر مى شوند، ولى مسلما دو نفر از آنها مكرر است : زيرا اولا، از سه رقيه ياد شد، در حاليكه بيش از دو رقيه (يكى فرزند ام حبيب و ديگرى فرزند صهباء و خواهر عباس اصغر) وجود نداشته اند. همچنين يكى ديگر از صاحبان كنيه بايد مكرر يا با اسم اشتباه شده باشد. و از اين 17 نفر، جز 4 نفر اسامى مادران آنها در دست نيست و معلوم نيست هر يك از آنها از كدام زن به وجود آمده اند. ضمنا دختران مولا عليه السلام به ترتيب : حضرت زينب كبرى و ام كلثوم - دختران حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليه - مى باشند كه در كربلا حضور داشتند و خطابه هاى اتشين و پر بار آنها، نمونه والايى همراهى جمال صورت با كمال مضمون است .
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  2. #32
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    فصل دوم : اجمالى از زندگانى ام البنين عليه السلام (مادر قمر بنى هاشم عليه السلام)

    ازدواج امير المؤ منين على عليه السلام با ام البنين سلام الله عليه
    پس از آنكه امير المؤ منين على بن ابى طالب عليه السلام به سوگ پاره تن و ريحانه رسول خدا محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله يعنى سرور زنان عالميان حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليه شهيده راه ولايت و امامت نشست ، برادرش عقيل بن ابى طالب عليه السلام را كه آشنا به انساب عرب بود، فرا خواند و از او خواست برايش همسرى از تبار دلاوران برگزيند تا پسر دليرى براى مولا به ارمغان آورد كه سالار شهيدان حسين بن على عليه السلام را در كربلا يارى كند. (101)
    عقيل ، ام البنين كلابيه عليه السلام را براى حضرت على عليه السلام برگزيد كه قبيله و خاندانش ، بنى كلاب ، در شجاعت بى مانند بودند. (102) بنى كلاب از حيث شجاعت و دلاورى در ميان عرب زبانزد بودند، ولبيد درباره آنان چنين سروده است ما بهترين زادگان عامر بن صعصعه هستم و كسى بر اين ادعا خورده نمى گرفت . الو براء، همبازى نيزه ها (ملاعب الاءسنة )، كه در عرب در شجاعت مانند او را نديده بود، از همين خاندان است . (103)
    حضرت امير المؤ منين عليه السلام اين انتخاب از پسنديد و عقيل را به خواستگارى نزد پدر ام البنين سلام الله عليه فرستاد. پدر، خشنود از اين وصلت مبارك ، نزد دختر خود شتافت و او نيز با سر بلندى و افتخار پاسخ مثبت داد و پيوندى هميشگى بين وى و مولاى متقيان على بن ابى طالب عليه السلام برقرار شد. امام عليه السلام در همسر عقلى سترگ ، ايمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نيكو مشاهده كرد و او را گرامى مى داشت و از صميم قلب در حفظ حرمت او كوشيد.
    ام البنين ، و دو سبط پيامبر صلى الله عليه و آله
    ام البنين بر آن بود كه جاى خالى مادر آنها را در زندگى دو سبط پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دو ريحانه رسول خدا صلى الله عليه و آله و دو سرور جوانان بهشت ، امام حسن و امام حسين عليه السلام ، پر كند؛ مادرى كه در اوج شكوفايى پژمرده شد و آتش به جان فرزندان خردسال خود زد.
    فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله در وجود اين بانوى پارسا، مادر خود را مى ديدند، و رنج فقدان مادر را كمتر احساس مى كردند. ام البنين سلام الله عليه ، فرزندان دخت گرامى رسول اكرم صلى الله عليه و آله را بر فرزندان خود كه نمونه هاى والاى كمال بودند مقدم مى داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مى كرد.
    تاريخ جز اين بانوى پاك كسى را به ياد ندارد كه به اصطلاح فرزندان هووى خود را بر فرزندان خويش مقدم بدارد. ليكن ام البنين سلام الله عليه توجه به فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله را فريضه اى دينى مى شمرد، زيرا خداوند متعال در كتاب خود همگان را به محبت آنان دستور داده (104)،و آنان امانت و ريحانه رسول خدا صلى الله عليه و آله بودند (105). ام البنين با درك عظمت آنان به خدمتشان قيام كرد و در اين راه از بذل آنچه در توان داشت دريغ نورزيد.
    گويند همان روز كه پاى در خانه مولا عليه السلام گذاشت ، حسنين عليه السلام هر دو مريض بوده و در بستر افتاده بودند. اما عروس تازه ابو طالب عليه السلام به محض آنكه وارد خانه شد خود را به بالين آن دو عزيز عالم وجود رسانيد و همچون مادرى مهربان به دلجويى و پرستارى آنان پرداخت (106). چنانكه گفته مى شود خود نيز پس از چندى به مولا پيشنهاد داد كه به جاى فاطمه ، كه اسم قبلى واصلى وى بوده ، او را ام البنين صدا زند، تا حسنين عليه السلام از ذكر نام اصلى او توسط مولا عليه السلام به ياد مادر خويش ، فاطمه زهرا سلام الله عليه ، نيفتاده و در نتيجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعى نگردد و رنج بى مادرى آنها را آزار ندهد!
    اهل بيت عليه السلام ، و ام البنين سلام الله عليه
    محبت بى شائبه ام البنين سلام الله عليه در حق فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله و فداكاريهاى فرزندان او در راه سيد الشهداء عليه السلام ، در تاريخ بى پاسخ نماند. اهل بيت عصمت و طهارت در احترام و بزرگداشت آنان كوشيدند و از قدردانى نسبت به آنان چيزى فرو گذار نكردند.
    شهيد كه از فقهاى قله پوى شيعه است ، مى گويد: ام البنين سلام الله عليه از زنان با فضيلت و عارف به حق اهل بيت عليه السلام بود. وى محبتى خالصانه به آنان داشت و خود را وقف دوستى آنان كرده بود. آنان نيز براى او جايگاهى والا و موقعيتى ارزنده قائل بودند. زينب كبرى سلام الله عليه پس از رسيدن به مدينه به محضرش شتافت و شهادت چهار فرزندش را تسليت گفت . چنانكه در اعياد نيز، براى اداى احترام ، به محضرش ‍ مشرف مى شد.
    رفتن نواده رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله ، شريك نهضت حسينى و قلب طپنده قيام امام حسين عليه السلام يعنى زينب كبرى عليه السلام ، نزد ام البنين سلام الله عليه و تسليت گفتن شهادت فرزندان برومندش ، نشان دهنده منزلت والاى ام البنين سلام الله عليه نزد اهل بيت عليه السلام است .
    ام البنين سلام الله عليه واسطه فيض الهى
    اين بانوى بزرگوار نزد مسلمانان جايگاهى ويژه دارد، و بسيارى از انان معتقدند او را نزد خداوند منزلتى والاست و اگر دردمندى او را به درگاه حضرت بارى تعالى شفيع و واسطه قرار دهد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد. لذا به هنگام سختيها و درماندگيها، اين مادر فداكار را شفيع خود قرار مى دهند. البته بسيار هم طبيعى است كه ام البنين سلام الله عليه نزد پروردگار مقرب باشد تا زيرا وى فرزندان پاره هاى جگر خود را خالصانه در راه خدا و استوارى دين حق تقديم داشته است . (107) در خلال كراماتى كه در بخش سوم كتاب حاضر آمده ، با جلوه هايى از مقام والاى ام البنين سلام الله عليه در عالم معنا آشنا خواهيم شد.
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  3. #33
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    سلسله نسب ام البنين سلام الله عليه
    وى فاطمه دختر حزام (108) بن خالد بن ربيعه بن وحيد بن كعب بن عامر بن كلاب بن ربيعة بن عامر بن صعصعة بن معاوية بن بكر بن هوازن است .
    مادر او شمامه (109) از خانواده سهل بن عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب مى باشد و جده هايش عبارتند از:
    جده اول : عمره دخت طفيل بن مالك احزام بن جعفر كلاب .
    جده دوم : كبته دخت عروة الرحال فرزند جعفر بن كلاب .
    جده سوم : ام خشف دخت ابى معاوية فارس هزار بن عبادة بن عقيل بن كلاب .
    جده چهارم : فاطمه دخت جعفر بن كلاب . (110)
    جده پنجم : عاتكه دخت عبدالشمس بن عبد مناف بن قصى ، جده حضرت رسول صلى الله عليه و آله است كه در عمدة الطالب نام او را فاطمه دانسته است .
    جده ششم : آمنه دخت وهب بن عمير بن نصر بن قعين بن حرث بن ثلعبه بن ذودان بن اسد بن خزيمه .
    جده هفتم : دخت جحدر بن ضبيعه اغر بن قيس بن ثلعبية بن عكاية بن صعب بن على بن بكر بن وائل بن ربيعه بن نزار، جد حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله .
    جده هشتم : دخت ملك بن قيس بن ثعلبه .
    جده نهم : دخت الراءسين : خشين بن ابى عصم بن سمح بن فزاره (در قاموس اللغة خشين بن لاى ، و در تاج العروس لاى بن عصيم آمده است ).
    جده دهم : دخت عمر بن صرمة بن عوف بن سعد بن ذبيان بن بغيض بن ريث بن غطفان .
    اينان جده هاى ام البنين سلام الله عليه ، مادر ابوالفضل العباس عليه السلام ، هستند كه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبين از ايشان ياد كرده است . تاريخ گواهى مى دهد كه پدران و داييهاى ام البنين سلام الله عليه در دوران قبل از اسلام جزو دليران عرب محسوب مى شده اند و مورخان آنان را به دليرى و جلادت در هنگام نبرد ستوده اند. افزون بر اين ، آنان علاوه بر شجاعت و قهرمانى ، سالار و بزرگ پيشواى قوم خود نيز بوده اند، آنچنان كه سلاطين زمان در برابرشان سر تسليم فرود آورده اند. اينان همانانند كه عقيل به امير المؤ منين عليه السلام گفت : در ميان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمانتر يافت نشود (111).
    امير المؤ منين عليه السلام نيز مقصودش از آن پرس و جو آن بود كه زنى را به همسرى خويش برگزيند كه زاده دلاوران عرب باشد، چرا كه مسلم است سرشت و خصايص ‍ اجداد به فرزندان منتقل مى شود، و فرزندان نيز آن ويژگيها را به نسلهاى بعدى منتقل مى سازند. بر اين اساس است كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايند: دايى به منزله يكى از دو زوج است (يعنى دايى نيز چون پدر و مادر، در صفات و اخلاق طفل مؤ ثر است ) پس براى جايگاه نطفه خود همسرى شايسته برگزينيد.
    در اينجاست كه مى بينيم در وجود شريف ابوالفضل عليه السلام دو گونه شجاعت در هم آميخته است : 1. شجاعت هاشمى و علوى كه ارجمندتر و والاتر است و از جانب پدر سرور اوصيا به او رسيده ؛ و 2. شجاعت عامرى كه از جانب مادرش ام البنين سلام الله عليه ارث برده است ، زيرا كه در ميان تيره مادريش جدى پيراسته چون عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب (جد ثمامه مادر ام البنين ) بوده است كه به سبب قهرمان سالارى و شجاعتش او را ملا الاءسنة يعنى كسى كه سر نيزه ها را به بازى مى گيرد، مى ناميدند. اين لقب را نخستين بار حسان در باب او به كار برد، چون ديد كه يك تنه با شجاعانى كه او را احاطه كرده بودند پيكار مى كند، و لذا گفت : وى سر نيزه ها را با دستش به بازى گرفته است .
    نيز از اوس بن حجر نقل شده كه درباره عامر گفته است :
    يلاعب اطراف الاءسنة عامر
    فراح له حظ الكتائب اءجمع
    عامر سر نيزه ها را به بازى مى گيرد، پس او در كار آيى و توان نظامى ، به تنهايى يك لشگر را در خود جمع دارد.
    عامر بن مالك همان كسى است كه برادر زاده اش ، عامر بن طفيل ، با علقمة بن علاثه قرار گذاشتند كه هر كدام نسبت و حسب افتخارآميزترى داشت و به نفع او حكم شد، صد شتر از ديگرى بستاند. بدين منظور، هر يك ، يكى از پسران خود را نزد مردى از بنى وحيد به گرو گذاشتند (و ضمانت و رهن نيز از آن هنگام داير گرديد). چون ابن طفيل در اين مورد از عمويش ، عامر بن مالك ، كمك خواست ، اين مرد دلير نعلين خود را به او داد و گفت : براى تعيين شرافت خود از اين نعلين كمك بگير، زيرا من با آن چهل مرباع را به دست آورده ام (112).
    مرباع ، ربع غنائم جنگى ئى بوده است كه پس از پيروزى يك قوم بر قوم ديگر در زمان جاهليت به رئيس قبيله مى رسيد. اين نعلين ، مخصوص رئيس و پيشواى قوم بوده كه در ايام نبرد آن را مى پوشيده است ، والا مزيتى نداشته كه براى تعيين افتخار و مباهات به نسبت به كار رود.
    ديگر از اجداد مادرى حضرت ابوالفضل عليه السلام ، عامر بن طفيل بن مالك بن كلاب ، برادر عمره : جده اول ام البنين سلام الله عليه مى باشد كه فوقا از او ياد شد. او گراميترين مردم در عصر خود و نام آورترين شجاعان و دلاوران عرب بود. حتى گويند كه : هرگاه يكى از اعراب نزد قيصر روم مى رفت قيصر به او مى گفت : تو با عامر بن طفيل نسبتى دارى ؟ اگر وى ميان خود و عامر نسبتى بر مى شمرد، گراميش كمى شمرد و صله و احسان به او مى كرد، و الا روى خوش به او نشان نمى داد. (113)
    نيز از اجداد مادرى ام البنين سلام الله عليه ، عروة الرحال فرزند عتبة بن جعفر بن كلاب ، پدر كبشه : جده دوم اين بانو مى باشد. عروه با پادشاهان رفت و آمد بسيار داشت و او را نزد آنها پايگاه و منزلتى رفيع بود، و به همين خاطر هم او را رحال (يعنى جهانگرد) ناميده اند.
    از ديگر نياكان ام البنين ، طفيل : فارس قرزل است كه پدر عمره (جده اول اين بانوى بزرگوار) مى باشد. او نيز در شجاعت و قهرمان سالارى زبانزد همگان بوده و با ملاعب الاءسنة ربيعه ، عبيده ، و معاويه (پسران جعفر بن كلاب ) برادر بوده است . گويند: يك روز صبح آنان بر نعمان بن منذر (امير مشهور عرب ) وارد شدند و مشاهده كردند كه يكى از ياران و همنشينان امير، موسوم به ربيع بن زياد عبسى ، با امير مشغول غذا خوردن است . آنان مطلع شده بودند كه ربيع نزد حاكم ايشان سعايت كرده است . لبيد، كوچكترين فرزند ربيعه (يكى از برادران ياد شده )، اشعارى در مدح طائفه و عموهاى خويش و ذم ربيع بن زياد سرود كه نعمان و ديگر همنشينانش بر او انكار نورزيدند، و اين به لحاظ شرافت و بزرگمنشى غير قابل انكار آنان بود. حتى پس از اين ماجرا، امير آن شخص ‍ سخن چين را از خود راند و ابياتى در توبيخ او سرود.
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  4. #34
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    ام البنين سلام الله عليه همسرى جز اميرالمؤ منين على عليه السلام برنگزيد
    گروهى از مورخين برآنند كه اميرالمؤ منين عليه السلام با ام البنين سلام الله عليه ، دختر حزام عامريه ، بعد از شهادت حضرت زهرا سلام الله عليه ازدواج نمود. (114) دسته اى ديگر مى گونيد كه اين امر بعد از ازدواج حضرتش با امامه بوده است . (115) اما در هر حال ، مسلم است كه اين ازدواج بعد از صديقه كبرى سلام الله عليه صورت گرفته است ، زيرا تا فاطمه سلام الله عليه زنده بود خداوند ازدواج با زنان را بر اميرالمؤ منين عليه السلام حرام نموده بود. (116)
    ام البنين داراى چهار پسر به نامهاى عباس ، عبدالله جعفر، و عثمان گرديد كه سرور همه آنان حضرت عباس عليه السلام مى باشد. اين بانوى بزرگوار، بعد از امير المؤ منين على عليه السلام مدتى طولانى زنده بد و با كسى نيز ازدواج نكرد؛ همچنانكه امامه و اسماء بنت عميس و ليلى نهشيله چنين نمودند و اين چهار زن آزاده ، كمال وفادارى را در حق شوى و سرورشان امير المؤ منين على عليه السلام انجام دادند. (117)حتى يك بار مغيرة ين نوفل و يك بار نيز ابو هياج بن سفيان از امامه خواستگارى كردند، اما او امتناع ورزيد و حديثى از على عليه السلام نقل كرد كه همسران پيامبر و جانشينش بعد از مرگ ايشان نبايد به همسرى كسى درآيند، بر پايه اين سفارش ، زنان وارسته مزبور، تن به ازدواج با كسى ندادند. (118)
    در باب عظمت مقام و علو معرفت حضرت ام البنين سلام الله عليه به مقام و موقعيت اهل بيت عليه السلام همين بس نوشته اند: چون ازدواج اميرالمؤ منان عليه السلام در آمد، امام حسن و امام حسين عليه السلام بيمار بودند، و او بسان مادرى دلسوز و پرستارى مهربان به مراقبت و دلنوازى از آنان پرداخت ؛ و چنين امرى از همسر سرور اهل ايمان ، كه از انوار معارف حضرتش بهره ها گرفته ، در بوستان علوى تربيت يافته و به آداب و اخلاق مولاى متقيان عليه السلام مؤ دب متخلق شده ، شگفت نيست .
    فرزندان ام البنين سلام الله عليه
    اول از همه ، قمر بنى هاشم عليه السلام متولد گرديد، و بعد بترتيب : عبدالله و جعفر و عثمان گام به جهان هستى گذاشتند.
    فرزندان ام البنين - همگى - در زمين كربلا شهيد شدند و نسل ام البنين عليه السلام از طريق عبيدالله بن قمر بنى هاشم بسيار مى باشند. چون بشير به فرمان اما زين العابدين عليه السلام وارد مدينه شد تا مردم را از ماجراى كربلا و بازگشت اسراى آل الله با خبر سازد در راه ام البنين سلام الله عليه او را ملاقات كرد و فرمود: اى بشير، از امام حسين عليه السلام چه خبر دارى ؟ بشير گفت : اى ام البنين ، خداى تعالى ترا صبر دهد كه عباس ‍ تو كشته گرديد. ام البنين سلام الله عليه فرمود: از حسين سلام الله عليه مرا خبر ده . بدينگونه ، بشير خبر قتل يك يك فرزندانش را به او خبر داد اما ام البنين پياپى از امام حسين عليه السلام خبر مى گرفت وى گفت : فرزندان من و آنچه در زير آسمان است ، فداى حسينم باد! و چون بشير خبر قتل آن حضرت را به او داد صيحه اى كشيد و گفت : اى بشير، رگ قلبم را پاره كردى ! و صدا به ناله و شيون بلند كرد.
    مامقانى گويد: اين شدت علاقه ، كاشف از بلندى مرتبه او در ايمان ، و قوت معرفت او به مقام امامت است كه شهادت چهار جوان خود را كه نظير ندارند در راه دفاع از امام زمان خويش سهل مى شمارد.
    به نوشته علامه سماوى در ابصارالعين : ام البنين سلام الله عليه همه روزه به بقيع مى رفت و مرثيه مى خواند، به نوعى كه مروان - با آن قساوت قلب - از ناله و گريه ام البنين سلام الله عليه به گريه مى افتاد و اشكهاى خود را با دستمال پاك مى كرد. نيز هنگامى كه زنها او را با عنوان ام البنين خطاب كرده و به وى تسليت مى داده اند اين ابيات را سرود:
    لا تدعونى و يك ام البنين
    تذكرنى بليوث العرين
    كانت بنون لى ادعى بهم
    و اليوم اصبحت و لا من بنين
    اربعه مثل نسور الربى
    قد واصلوا الموت بقطع الوتين
    تنازع الخرصان اشلائهم
    فكلهم امسوا صريعا طعين
    يا ليت شعرى اكما اخبروا
    بان عباسا مقطوع اليدين
    يعنى اى زنان مدينه ، ديگر ام البنين نخوانيد و مادر شيران شكارى ندانيد، مرا فرزندانى بود كه به سبب آنها ام البنينم مى گفتند، ولى اكنون ديگر براى من فرزندى نمانده همه را از دست داده ام . آرى ، من چهار باز شكارى داشتم كه آنها را هدف تير قرار دادند و رگ گردن آنها را قطع نمودند و دشمنان با نيزه هاى خود ابدان طيبه آنها را از هم متلاشى كردند و در حالى كه روز را به پايان بردند كه همه آنها با جسد چاك چاك بر روى زمين افتاده بودند. اى كاش مى دانستم آيا اين خبر درست است كه دستهاى فرزندم قمر بنى هاشم عليه السلام را از تن جدا كردند؟!
    مخوان جانا دگر ام البنينم
    كه من با محنت دنيا قرينم
    مرا ام البنين گفتند، چون من
    پسرها داشتم ز آن شاه دينم
    جوانان هر يكى چون ماه تابان
    بدندى از يسار و از يمينم
    ولى امروز بى بال و پر ستم
    نه فرزندان ، نه سلطان مبينم
    مرا ام البنين هر كس كه خوائد
    كنم ياد از بنين نازنينم
    به خاطر آورم آن مه جبيان
    زنم سيلى به رخسار و جبينم
    به نام عبدالله و عثمان و جعفر
    دگر عباس آن در ثمينم
    يا من راءى العباس كر
    على جماهير النقد
    و وراه من ابناء حيدر
    كل ليث ذى لبد
    نبئت ان ابنى اصيب
    بر اءسه مقطوع يد
    و يلى على شبلى و مال
    براءسه ضرب العمد
    لو كان سيفك فى
    يديك لما دنى منك اءحد
    حاصل مضمون اين ابيات جانسوز آنكه : هان اى كسى كه فرزند عزيزم ، عباس را ديده اى كه با دشمن در قتال است و آن فرزند حيدر كرار، پدر وار، حمله مى كند و فرزندان ديگر على مرتضى ، كه هر يك نظير شير شكارى هستند، در پيرامون وى رزم مى كنند، آه كه من خبر داده اند كه بر سر فرزندم عباس عمود آهن زدند در حاليكه دست در بدن نداشته است . اى واى بر من ! چه بر سرم آمد و چه مصيبتى بر فرزندانم رسيد؟! اگر فرزندم عباس ‍ دست در تن داشت ، كدام كس را جراءت بود كه به وى نزديك شود.
    فضل بن محمد بن حسن بن عبدالله بن عباس بن امير المؤ منين عليه السلام نيز كه از تبار قمر بنى هاشم است ، مرثيه ذيل را در سوگ جد خود سروده است :
    انى لاذكر للعباس موقفه
    بكربلاء و هام القوم يختطف
    يحمى الحسين و يحميه على ظما
    و لا يولى و لا يثنى فيختلف
    و لا اءرى مشهدا يوما كمشده
    مع الحسين عليه الفضل و الشرف
    اكرم به مشهد اءبانت فضلته
    و ما اءضاع له اءفعاله خلف

    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  5. #35
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    و چه زيباست سروده است شاعر بزرگ اهل بيت عليه السلام مرحوم سيد جعفر حلى ره در مدح حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام :
    و قع العذاب على جيوش اميه
    من باسل هو فى الوقايع معلم
    ما راعهم الا تقحم ضيغم
    غير ان يعجم لفظه و يدمدم
    عبست و جوه القوم و غاص الموت
    و العباس فيهم ضاحك متبسم
    قلب اليمين على الشمال و غاص فى
    الاءوساط يحصد للرؤ وس و يحطم
    بطل تورث من ابيه شجاعة
    فيها انوف بنى الضلالة ترغم
    حامى الظعينة اين منه ربيعة
    ام اين من عليا ابيه مكدم
    فى كفه اليسرى السقاء يقله
    وبكفه اليمنى الحسام المخذم
    حسمت يديه المرهقات و انه
    و حسامه من حدهن لاحسم
    فغذايهم باءن يصول فلم يطق
    كالليث اذ اظفاره تتقلم
    اءمن الردى من كان يحذر بطشه
    اءمن البغات اذا اصيب القشعم
    و هوى بجنب العلقمى فليته
    للشاربين به يدان العلقم (119)
    كميت شاعر چه خوش سروده است :
    و ابوالفضل ان ذكرهم الحلو
    شفاء النفوس من اسقام
    قتل الاءدعياء اذ قتلوه
    اكرم الشاربين صوب الغمام (120)
    يعنى : و ابوالفضل (يكى از جوانمردان بود) كه ياد شيرين آنها شفاى درد هر دردمندى است .
    آن كه زنازادگان را كشت در آن هنگامى كه او كشتند، و بزرگوارترين كسى كه از آب باران آشاميد.
    شاعر ديگر درباره عباس بن على عليه السلام چنين سروده است :
    احق الناس ان يبكى عليه
    فتى ابكى الحسين بكربلاء
    اءخوه و ابن والده على
    ابوالفضل المضرج بالدماء
    و من و اساه لايثنيه شى ء
    و جاد له على عطش بماء (121)
    يعنى : شايسته ترين كسى كه سزاوار است مردم بر او بگريند آن جوانى است كه (شهادتش ) حسين عليه السلام را در كربلا به گريه انداخت .
    يعنى برادر و فرزند پدرش على عليه السلام كه همان ابوالفضل بود و به خون آغشته كشت .
    و كسى كه با او مواسات كرد و چيزى نتوانست جلوگير او (در اين مواسات ) گردد، و با اينكه خود تشنه آب بود (آب نخورد) به آن حضرت كرم كرد.
    به دريا پا نهاد و تشنه برگشت
    ام البنين مضطر نالد چو مرغ بى پر
    گويد به ديده تر، ديگر پسر ندارم
    زنها! مرا نگوييد ام البنين از اين پس
    من ام بى بنينم ، ديگر پسر ندارم
    مرا ام البنين ديگر مخوانيد
    به آه و ناله ام يارى نماييد
    بنالم بهر عباسم شب و روز
    شده آهم به جانم آتش افروز
    به دشت كربلا آن مه جنبينم
    شنيدم بود سقاى حسينم
    به دريا پا نهاد و تشنه برگشت
    حسينش تشنه بود، از آب لب بست
    گذشت از آب و كسب آبرو كرد
    به سوى خيمه ها با آب رو كرد
    ز نخلستان چو بر سوى خيم شد
    به دست اشقيا دستش قلم شد (122)
    شنيدم آنكه جدا شد ز قامت عباس
    دو دست بر اثر ظلم قوم حق نشناس
    به چشم راست خدنگش رسيده از الماس
    چمن خزان شد و پژمرده گشت چون گل ياس .
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  6. #36
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    فصل سوم : برادران قمر بنى هاشم عليه السلام (از ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين

    پس از آشنايى اجمالى با زندگانى حضرت امير المؤ منين على بن ابى طالب عليه السلام و همسر بزرگوارش ام البنين سلام الله عليه ، لازم است مجملى از زندگانى حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام ، امام دوم شيعيان و مختصرى از زندگانى امام عظيم حسين بن على بن ابى طالب عليه السلام را نيز در اين فصل بياوريم .
    قال رسول الله صلى الله عليه و آله : انى تارك فيكم الثقلين ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدى و هما كتاب الله اهل بيتى عترتى لن تفترقا حتى يردا على الحوض ، فاتقوا الله كيف تخلفونى ... (123)
    من در ميان شما دو چيز ثقيل باقى مى گذارم ، چنانچه به آن دو چنگ زنيد هيچ گاه گمراه نخواهيد شد. آن دو كتاب خدا و اهل بيت و عترت من هستند، كه هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا در حوض كوثر بر من وارد گردند. پس از خدا بترسيد و مراقب باشيد از من چگونه با اين دو عمل خواهيد كرد.
    حديث ثقلين از احاديث مسلم و قطعى است كه به سندهاى معتبر و عبارات مختلفى روايت شده و شيعه و سنى به صحت آن اعتراف و اتقاق دارند. از اين حديث و امثال آن چند مطلب استفاده مى شود:
    1. همان گونه كه قرآن تا قيامت در بين مردم باقى مى ماند عترت پيغمبر نيز تا قيامت باقى خواهند ماند، يعنى هيچ زمانى زمين از وجود امام معصوم و رهبر حقيقى خالى نمى گردد.
    2. پيغمبر اسلام به وسيله اين دو امانت بزرگ تمام احتياجات علمى و دينى مسلمين را تاءمين و اهل بيتش را به عنوان مرجع علم و دانش به مسلمين معرفى كرده و اقوال و اعمالشان را معتبر دانسته است .
    3. قرآن و اهل بيت نبايد از هم جدا شوند و هيچ مسلمانى حق ندارد از علوم اهل بيت اعراض كند و خودش را از ارشاد و هدايت آنان بى نياز شمارد.
    4. مردم اگر از اهل بيت اطاعت كنند و به اقوال آنان تمسك جويند گمراه نمى شوند و هميشه حق در نزد آنهاست .
    5. جميع احتياجات دينى مردم در نزد اهل بيت موجود است و هر كس از آنها پيروى نمايد در ضلالت واقع نمى شود و به سعادت حقيقى نايل مى گردد. يعنى اهل بيت از خطا و اشتباه معصومند و به واسطه همين قرينه معلوم مى شود كه : مراد از اهل بيت و عترت ، تمام خويشان و اولاد پيغمبر صلى الله عليه و آله نيست .
    بلكه افراد معينى مى باشند كه از جهت علوم دين كامل بوده و خطا و عصيان در ساحت وجودشان راه ندارد و صلاحيت و رهبرى را دارايند، و آنها عبارتند از على بن ابى طالب و يازده فرزندش (124)كه يكى پس از ديگرى به امامت منصوب شدند. چنانچه در روايت نيز به همين معنى تفسير شده است . از باب نمونه : ابن عباس مى گويد به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله گفتم خويشان تو كه دوست داشتن آنها واجب است كيانند؟ فرمود: على و فاطمه و حسن و حسين عليه السلام . (125)
    جابر مى گويد: پيغمبر فرمود: خدا ذريه هر پيغمبرى را در صلب خودش قرار داد ولى ذريه مرا در صلب على عليه السلام قرار داد. (126)
    بر وجوب تمسك به ثقلين ، در روايات عامه 39 حديث ذكر شده است و در روايات خاصه (يعنى شيعه ) نيز 82 حديث .(127)
    1-امام حسن مجتبى عليه السلام
    امام حسن مجتبى عليه السلام و برادرش امام حسين عليه السلام ، فرزندان امير المؤ منين عليه السلام از حضرت فاطمه سلام الله عليه دختر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله هستند. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بارها مى فرمود كه حسن و حسين فرزندان منند و به پاس حرمت همين كلام ، على عليه السلام به ساير فرزندان خود مى فرمود: شما فرزندان من هستيد و حسن و حسين فرزندان پيغمبر خدايند(128)
    امام حسن سال سوم هجرت در مدينه متولد شد (129) هفت سال و چند ماه جد خود را درك نمود و در آغوش مهر آن حضرت به سر برد. پس از رحلت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز، كه با رحلت حضرت فاطمه سلام الله عليه چهل روز تا شش ماه بيشتر فاصله نداشت ، تحت تربيت پدر بزرگوار خود قرار گرفت .
    امام حسن عليه السلام پس از شهادت پدر بزرگوار خود، به امر خدا و طبق وصيت آن حضرت ، به امامت رسيد. وى نخست مقام خلافت ظاهرى را نيز در دست داشت و نزديك به شش ماه به اداره امور مسلمين پرداخت . در اين مدت معاويه ، كه دشمن سر سخت على عليه السلام و خاندان او بود و سالها خواب خلافت را مى ديد و در ابتدا به نام خونخواهى خليفه سوم و اخيرا به دعوى صريح خلافت جنگيده بود، به عراق كه مقر خلافت امام حسن عليه السلام بود لشگر كشيد و جنگ را آغاز كرد و از سوى ديگر سرداران سپاه امام حسن عليه السلام را تدريجا با پولهاى گزاف و نويدهاى فريبنده اغوا نمود و لشگريان را بر آن حضرت شورانيد. (130)
    در نتيجه ، آن حضرت مجبور به صلح (آتش بس ) شده و خلافت ظاهرى را با شرايطى (به شرط اينكه پس از درگذشت معاويه ، دوباره خلافت به امام حسن عليه السلام برگردد و خاندان شيعيانش از تعرض مصون باشند) به معاويه واگذار نمود. (131)
    معاويه به اين ترتيب قدرت و حكومت را قبضه كرد و سپس وارد عراق شده و در يك سخنرانى عمومى رسمى ، شرايط صلح را الغا كرد (132) و در پى آن نيز سختترين فشار و شكنجه را بر اهل بيت و شيعيان ايشان روا داشت .
    امام حسن عليه السلام در تمام مدت امامت خود، كه ده سال طول كشيد، در نهايت شدت اختناق زندگى كرد و هيچ گونه امنيتى حتى در داخل خانه خود نداشت و بالاءخره نيز در سال پنجاه هجرى ، با تحريك معاويه ، به دست همسر خود به نام جعده دختر اشعث بن قيس در سن 47 سالگى مسموم و شهيد گشت (133)و رد قبرستان بقيع به خاك سپرده شد. آرامگاه آن حضرت مدتهاى زيادى گنبد و بارگاه داشت تا اينكه آل سعود جنايتكار حمله نمود و گنبد و بارگاه ائمه بقيع را ويران ساخته ، و فعلا كه تاريخ 1416 هجرى قمرى . مى باشد امامان معصوم عليه السلام در بقيع حتى سايه بان هم ندارند.
    امام حسن عليه السلام در كمالات انسانى ، يادگار پدر نمونه كامل جد بزرگوار خود بود تا پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله در قيد حيات بود، او و برادرش در دامن آن حضرت جاى داشتند و رسول اكرم صلى الله عليه و آله گاهى آنان را بر دوش خود سوار مى كرد.
    عامه و خاصه ، از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده اند كه درباره حسن و حسين عليه السلام فرمود: اين دو فرزند من ، امام مى باشند؛ خواه دست به قيام زنند و خواه بنشينند (134)
    (كنايه است از قيام بر ضد قدرتهاى جور، و يا تسالم و آتش بس مصلحتى با آنان ) و روايات بسيارى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و اميرالمؤ منين على عليه السلام در اعلام امامت آن حضرت بعد از پدر بزرگوارش ، وارد شده كه در كتب مربوطه آمده است .
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  7. #37
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    2. امام حسين عليه السلام
    امام حسين (سيدالشهدا) فرزند دوم على عليه السلام از فاطمه سلام الله عليه دختر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مى باشد كه در سال چهارم هجرى در مدينه متولد شده است . آن حضرت پس از شهادت برادر خود، امام حسن مجتبى عليه السلام ، به امر خدا و طبق وصيت وى ، به امامت رسيد.(135)
    امام حسين عليه السلام ده سال امامت كرد و تمام اين مدت را، به استثناى (تقريبا) شش ‍ ماه آخر آن ، در دوران خلافت معاويه گذارند. حضرتش در سخت ترين شرايط ناگوارترين احوال مى زيست و اختناق سياسى و فرهنگى در عصر وى بيداد مى كرد، زيرا گذشته از اينكه مقررات و قوانين دينى اعتبار خود را از دست داده و خواسته هاى حكومت خودكامه جايگزين فرامين خدا و رسول شده بود، و گذشته از اينكه معاويه و دستياران او از هيچ فرصتى براى خورد كردن و از ميان بردن اهل بيت و شيعيانشان و محو نمودن نام على و آل على عليه السلام دريغ نمى كردند، معاويه در صدد تثبيت اساس خلافت فرزند خود، يزيد، برآمده بود و چون گروهى از مردم آزاده ، به واسطه بى بند و بارى يزيد، از اين امر خشنود نبودند، معاويه براى جلوگيرى از ظهور هر گونه مخالفت ، به سختگيريها بيشتر و تازه ترى دست زده بود.
    امام حسين عليه السلام خواه ناخواه مجبور به تحمل و مشتقات اين روزگار تاريك بود و بر هر گونه شكنجه و آزار روحى از ناحيه معاويه و دستياران وى صبر مى كرد تا زمان مساعد براى قيامى كه مشيت بالغه الهى از ازل بريا وى رقم زده بود فرا رسد. در اواسط سال شصت هجرى معاويه در گذشت و پسرش يزيد به جاى پدر نشست . (136)
    بيعت ، يك سنت عربى بود كه در كارهاى مهم مانند سلطنت و امارت اجرا مى شد. زير دستان و بويژه سرشناسان قوم ، به نشانه موافقت و اطاعت از سلطان يا امير خويش ، به وى دست بيعت مى دادند و مخالفت آنان با وى ، بعد از بيعت ، عار و ننگ شمرده مى شد و مانند تخلف از عهود قطعى ، جرمى مسلم محسوب مى گشت . در سيره پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز بيعت ، فى الجمله ، يعنى در جايى كه با اختيار انجام مى يافت ، اعتبار داشت .
    معاويه نيز، از معاريف قوم ، براى يزيد بيعت گرفته بود، ولى متعرض حال امام حسين عليه السلام نشده و به آن حضرت تكليف بيعت ننموده بود و حتى به يزيد وصيت كرده بود (137)كه اگر حسين بن على عليه السلام از بيعت با وى سر باز زند پيگيرى نكند و آن را به سكوت و اغماض بگذارند، زيرا پشت وروى مسئله را كاملا وارسى كرده و با شناختى كه از محبوبيت و رشادت و پختگى فرزند زهرا سلام الله عليه و خامى و سبكسرى فرزندش ، يزيد، داشت ، عواقب و خيم اين امر را مى دانست .
    ولى يزيد در اثر خود بينى و بى باكى كه داشت ، وصيت پدر را فراموش كرده و پس از درگذشت پدر بى درنگ به والى مدينه دستور داد كه از امام حسين عليه السلام براى وى بيعت گيرد و گرنه سرش را به شام فرستد. (138)
    زمانى كه والى مدينه فرمان يزيد را به امام حسين عليه السلام ابلاغ كرد، آن حضرت به عنوان مجالى براى تفكر در اطراف قضيه از والى مهلت گرفت و چندى بعد شبانه با خاندان خود سوى مكه حركت فرمود و به حرم خدا، كه در اسلام محلى امن شمرده مى شود، پناهنده شد (اواخر ماه رجب و اوايل ماه شعبان سال شصت هجرى ).
    امام حسين عليه السلام تقريبا چهار ماه در شهر مكه در حال پناهندگى به سر برد و اين خبر تدريجا در اقطار بلاد اسلامى منتشر شد. در اين مدت ، از يك سوى بسيارى از مردم كه از بيدادگريهاى دوران معاويه دلخور بودند و خلافت يزيد نيز بر نارضايتيشان افزوده بود، با آن حضرت مراوده داشته و اظهار همدردى مى كردند و از يك سوى سيل نامه ها از عراق و بويژه از شهر كوفه شهر كوفه به شهر مكه سرازير مى شد و از آن حضرت مى خواستند كه به عراق رفته و پيشوايى و رهبرى مردم را در طريق برانداختن بيداد و ستم به دست گيرد، و البته اين جريان براى يزيد خطرناك بود.
    اقامت امام حسين عليه السلام در مكه ادامه داشت تا موسم حج رسيد و مسلمانان جهان گروه گروه و دسته دسته وارد مكه شده و مهياى انجام عمل حج گشتند. در بحبوحه اجتماع مردم ، آن حضرت اطلاع پيدا كرد كه جمعى از كسان يزيد نيز در زى حجاج وارد مكه شده اند و ماءموريت دارند با سلاحى كه در زير لباس احرام بسته اند آن حضرت را در اثناى اعمال رسانند (139) و با اين كار حرمت خانه خدا را، در جهت رسيدن به مطالع پليد خويش ، بشكنند.
    آن حضرت ، عمل خود را مخفف ساخته تصميم به حركت گرفت و در آستانه حركت ، در ميان گروه انبوهى از مردم بپا ايستاده سخنرانى كوتاهى ايراد كرد و تصميم خويش مبنى بر عزيمت به سوى عراق را اعلام نمود. (140)
    در اين سخنرانى كوتاه ، امام شهادت خود را گوشزد فرمود، و از مسلمانان استمداد كرد كه در اين هدف ياريش نمايند و از جان خويش در راه خدا بگذارند و فرداى آن روز نيز با خاندان و گروهى از ياران خود رهسپار عراق شد.
    امام حسين عليه السلام تصميم قطعى گرفته بود كه با يزيد پليد بعيت نكند و بخوبى نيز مى دانست كه كشته خواهد شد و نيروى جنگى شگرف و دهشتناك بنى اميه ، كه با فساد عمومى و انحطاط فكرى و بى ارادگى مردم و خاصه اهل عراق تاءييد مى شد، او را از پاى در خواهد آورد.
    از اينرو، جمعى از معاريف به عنوان خير خواهى سر راه را بر وى گرفته و خطر اين حركت و نهضت را تذكر دادند، ولى آن حضرت در پاسخ فرمود: من بيعت نمى كنم و حكومت ظلم و بيداد را امضا نمى نمايم و مى دانم كه به هر جا روم و در هر كجا باشم مرا خواهند كشت و اينكه مكه را ترك مى گويم براى رعايت حرمت خانه خداست كه با ريختن خون من هتك نشود. (141)
    امام حسين عليه السلام راه كوفه را در پيش گرفت . در اثناى راه كه هنوز چند روز راه تا كوفه فاصله داشت ، خبر يافت كه والى يزيد در كوفه نماينده امام حسين عليه السلام را با يك نفر از معاريف شهر كه طرفدار جدى وى بود، كشته و سپس به دستور وى ريسمان به پايشان بسته و جسد آن دو را در كوچه و بازار كوفه بر زمين كشيده اند. (142) نماينده امام حسين عليه السلام در كوفه ، حضرت مسلم بن عقيل پسر عموى امام حسين عليه السلام بود. زمانى كه مسلم را با هانى ، كه از معاريف كوفه بود، به شهادت رسانده و كوفه و نواحى آن نيز تحت مراقبت شديد در آمده و سپاه بيرون از شمار دشمن در انتظار امام به سر مى برند و تن زدن از بيعت با يزيد فرجامى جز كشته شدن نمى داشت و به مسير خود ادامه داد. (143)
    در حدود هفتاد كيلومترى كوفه ، در بيابانى به نام كربلا، آن حضرت و كسانش به محاصره لشگريان يزيد در آمدند و در اين حصر هشت روزه ، هر روز حلقه محاصره تنگتر و سپاه دشمن افزونتر مى شد و بالاخره نيز آن حضرت و خاندان كسانش - كه از حيث كميت شمارى ناچيز را تشكيل مى دادند - در ميان حلقه هاى متشكل از سى هزار نفر مرد جنگى قرار گرفتند. (144)
    در اين چند روز امام حسين عليه السلام به محكم ساختن مواضع خود پرداخته و ضمنا دست به تصفيه و پاكسازى سپاه خود زد. بدينگونه كه شبانه عموم همراهان خود را احضار فرمود و در ضمن سخنرانى كوتاهى اظهار داشت كه : ما جز مرگ و شهادت راهى در پيش نداريم و اينان با كسى جز من كارى ندارند؛ من بيعت خود را از شما برداشتم ، هر كه بخواهد مى تواند از تاريكى شب استفاده نموده جان خود را از اين ورطه هولناك برهاند.
    پس از آن فرمود: چراغها را خاموش كردند و اكثر همراهان كه براى مقاصد مادى به دنبال امام آمده بودند پراكنده شدند و جز جماعت كمى از شيفتگان حق (نزديك به چهل تن از ياران امام ) و عده اى از بنى هاشم كسى در محضر نماند.
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  8. #38
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    امام بار ديگر بازماندگان را جمع كرد، و آنان را به مقام آزمايش در آورد و خطاب به ياران و خويشاوندان خود اظهار داشت :
    اين دشمنان ، تنها با من كار دارند؛ هر يك از شما مى تواند از تاريكى شب استفاده كرده و خود را از خطر نجات دهد ولى اين بار، هر يك از ياران با وفاى امام ، به تعابير مختلف ، پاسخ دادند كه ما هرگز از راه حق كه تو پيشواى آنى روى نخواهيم تافت و دست از دامن پاك تو نخواهيم برداشت و تا رمق در تن و قبضه شمشير به دست داريم از حريم تو دفاع خواهيم نمود. (145)
    عصر روز نهم محرم ، آخرين اخطار يا بيعت ، يا جنگ از جانب دشمن به امام حسين عليه السلام رسيد و آن حضرت شب را براى عبادت مهلت گرفت و مصمم جنگ فردا شد. (146)
    روز دهم محرم سال شصت و يك هجرى ، امام حسين عليه السلام با جمعيت كم خود (رويهمرفته كمتر از نود نفر كه چهل نفر ايشان از همراهان سابق امام حسين عليه السلام بوده ، و سى و چند نفر در شب و روز جنگ از لشگر دشمن به سپاه امام عليه السلام پيوسته و ما بقى نيز خويشاوندان هاشمى امام حسين عليه السلام از فرزندان و برادران و برادر زادگان و خواهر زادگان و عمو زادگان وى بودند) در برابر لشگر بيكران دشمن صف آرايى نمودند و با نخستين تيرى كه از اردوى دشمن پرتاب شد، جنگ آغاز گشت .
    آن روز از بامداد تا عصر جنگيدند و امام حسين عليه السلام و ساير جوانان هاشمى و ياران وى تا آخرين نفر شهيد شدند (در ميان كشته شدگان ، بايستى فرزندان خردسال امام حسين عليه السلام و بعضا شير خوار آن حضرت را نيز كه متعدد بوده اند، از نظر دور نداشت ) (147)
    لشگر دشمن پس از خاتمه جنگ حرمسراى امام حسين عليه السلام را غارت كردند، خيمه و خرگاه وى را آتش زدند و سرهاى شهدا را نيز برده و بدنهاى ايشان را لخت عريان ، بى آنكه به خاك بسپارند، بر زمين انداختند. سپس اهل حرم را كه نوعا زنان و دختران بى پناه بودند با سرهاى شهدا به سوى كوفه حركت دادند و از كوفه نيز به سوى دمشق پيش يزيد بردند. (در ميان اسيران ، از جنس ذكور، تنى چند بيش نبود كه راءس آنان : فرزند بيست و دوساله امام حسين عليه السلام يعنى امام چهارم على بن الحسين عليه السلام قرار داشت و به مصلحت الهى سخت بيمار بود، و ديگر: فرزند چهار ساله وى محمد بن على عليه السلام كه امام پنجم باشد، و ديگر: حسن مثنى فرزند امام دوم كه داماد امام حسين عليه السلام بود و در ميان جنگ زخم كارى خورده درميان كشتگان افتاده بود؛ او نيز در آخرين رفق يافتند ولى به شفاعت يكى از سرداران سر نبريدند و همراه اسيران به كوفه بردند).
    واقعه كربلا، اسيرى زنان و دختران اهل بيت عليه السلام و شهر به شهر گردانيدن ايشان ، و بويژه سخنرانيهايى كه دختر امير المؤ منين عليه السلام حضرت زينب كبرى سلام الله عليه و امام چهارم على بن حسين عليه السلام در كوفه و شام نمودند، بنى اميه را رسوا كرد و تبليغات چندين ساله معاويه را از كار انداخت و كار به جايى كشيد كه يزيد از عمل ماءمورين خود در ملاء عام بيزارى جست . واقعه كربلا عامل مؤ ثرى بود كه با تاءثير مؤ جل خود حكومت بنى اميه را بر انداخت و ريشه شيعه را استوارتر ساخت و از آثار معجل آن نيز انقلابات شورشهايى بود كه به همراه جنگهاى خونين تا دوازده سال ادامه داشت و بر اثر آن ، كسانى كه در قتل امام حسين عليه السلام شركت جسته بودند يك به يك گرفتار تيغ انتقام الهى شدند.
    هر كس در تاريخ حيات امام حسين عليه السلام و يزيد دقت كند و اوضاع و احوالى را كه در آن عصر بر جهان اسلام با عنايت به ريشه هاى تاريخى آن ، مورد بررسى و تجزيه و تحليل جامع و عميق قرار دهد، شك نخواهد كرد كه آن روز، در برابر امام حسين عليه السلام يك راه بيشتر وجود نداشت و آن ، همان تن دادن به شهادت بود، و بيعت با فردى چون يزيد، كه نتيجه اى جز امضاى مشروعيت سلطه جور، و پايمال كردن علنى اسلام نداشت ، براى امام حسين عليه السلام مقدور نبود. زيرا اسلاف يزيد، هر چند با مقررات دينى مخالفت داشتند، اما آنچه مى كردند در لفافه دين مى كردند و حرمت ظاهر احكام مقدسات دينى را نگه مى داشتند، ولى يزيد در ظاهر نيز هيچ گونه احترامى براى آيين اسلام و مقررات آن قائل نبود، و بى باكانه به پايمال كردن مقدسات و قوانين تظاهر مى كرد.
    از اينجا روشن مى شود كه سخن برخى از مفسرين حوادث مبنى بر اينكه : اين دو پيشوا امام حسن و امام حسين دو سليقه مختلف داشتند؛ امام حسن عليه السلام مسلك صلح را پسنديد و امام حسين عليه السلام بر عكس او جنگ را ترجيح مى داد، چنانكه آن برادر با داشتن چهل هزار مرد جنگى با معاويه صلح كرد و اين برادر با چهل نفر به جنگ يزيد برخاست ! سخنى است نابجا.
    زيرا مى بينيم كه همين امام حسين عليه السلام كه آنگونه زير بار بيعت يزيد نرفت ، ده سال در حكومت معاويه مانند برادرش امام حسن عليه السلام (كه او نيز ده سال با معاويه به سر برده بود) به سر برد و دست به قيام آنچنانى نزد و حقا كه اگر امام حسن يا امام حسين عليه السلام با معاويه مى جنگيدند كشته مى شدند و شهادت آنان نيز براى اسلام كمترين سودى در بر نداشت و فرياد مظلوميت آنان در هياهوى تبليغات مزورانه و حق بجانب معاويه ، كه خود را صحابى و كاتب وحى و خال المؤ منين معرفى كرده و همچون فرزندش ‍ يزيد آبروى خويش را بسادگى بر باد نمى داد، گم مى شد.
    گذشته از اين ، معاويه ، با عمال رنگارنگى كه داشت ، مى توانست آنان را به دست كسان خودشان بكشد و سپس خود به عزاى آنان نشسته و در مقام خونخواهى برآيد! چنانكه با خليفه سوم نيز همين كار را كرد. (148)
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  9. #39
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    زبان حال اباالفضل عليه السلام با برادر
    مى كه از روز ازل مهر تو در دل پروريدم
    بين خوبان جهان ، تنها، ترا من برگزيدم
    از مقام قدر و شانت من چه گويم اى برادر
    ز آنكه مولاى من استى و من عبد عبيدم
    مادرم مى گفت : عباسم ، ترا با شيره جان
    روى دامن از براى يارى دين پروريدم
    آن قدر گويم ز وصفت اى گل گلزار زهرا
    تو امير تاجدارى ، من غلام زر خريدم
    بر در درگاه لطفت آمدم بهر گدايى
    اى برادر جان ، مكن از درگه خود نااميدم
    يابده اذن نبردم ؛ يا جوابم كن ، جوابم
    تا نگردم رو سيه نزد خداوند مجيدم
    رفت از تن تاب و صبر و رفت از سر عقل و هوشم
    تا نواى العطش از ناى اطفالت شنيدم
    رخصتى ده تا كه آب از بهر طفلان تو آرم
    گر كنى امروز در نزد سكينه رو سفيدم
    گر شود از تن جدا دستم ندارم هيچ باكى
    زانكه از روز ازل من دست از هستى كشيدم
    گر زند دشمن به چشمم تير، شاد و سر بلندم
    كز قيامم در ره عشق تو نهضت آفريدم
    از صغير اصفهانى
    ذكر سماواتيان ثناى اباالافضل
    خيل ملك ، خادم سراى اباالفضل
    بامژه روبد غبار، حور بهشتى
    از حرم و صحن با صفاى اباالفضل
    گر به شهان مى برند رشگ خلايق
    فخر به شاهان كند گداى اباالفضل
    هيچ ز بيگانگى به حق نبرد راه
    هر كه نگرديد آشناى اباالفضل
    پامكش از درگهش كه عقده گشايى
    هست به دست گرهت گشاى اباالفضل
    غم نبرد راه بر دلش به صف حشر
    هر كه بود در دلش ولاى اباالفضل
    ور نه كه مى برد جان ز قوم جفا جو
    از دم شمشير جانگزاى اباالفضل
    آب ننوشيد بى حسين دست و دل از جان
    اين روش از همت و حياى اباالفضل
    شست به راه حسين دست و دل از جان
    اجر ابا الفضل با خداى اباالفضل
    پاس وفا داشت آنچنان كه بماندند
    اهل وفا مات بر وفاى اباالفضل
    با شه دين جز به نام سيد و مولا
    باز نشد لعل جانفزاى اباالفضل
    آه از آن دم كه شد بلند به ميدان
    ناله جانسوز يا اخاى اباالفضل
    گشت كمان قد شاه دين چو عيان ديد
    غرقه به خون ، قامت رساى اباالفضل
    در دو جهان از طريق بنده نوازى
    چشم (صغير) است بر سخاى اباالفضل
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  10. #40
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    فصل چهارم : خواهران قمر بنى هاشم عليه السلام (ازنسل فاطمه زهرا سلام الله عليه)

    1. عقيله بنى هاشم زينب كبرى سلام الله عليه
    زينب كبرى روز پنجم جمادى الاءول سال 5 يا 6 هجرت در مدينه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزيز به گوش رسول خدا عليه السلام رسيد. رسول خدا عليه السلام براى ديدار او به منزل دخترش حضرت فاطمه سلام الله عليه آمد و به دختر خود فاطمه سلام الله عليه فرمود: دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برايم بياور تا او را ببينم . فاطمه سلام الله عليه نوزاد كوچكش را به سينه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آنگاه به پدر بزرگوارش داد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرزند دلبند زهراى عزيزش را در آغوش كشيده و صورت خود را به صورت گذاشت و شروع به اشك ريختن كرد.
    فاطمه سلام الله عليه ناگهان متوجه اين صحنه شد و در حاليكه شديدا ناراحت بود از پدر پرسيد: پدرم ، چرا گريه مى كنى ؟! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: گريه ام ببه اين علت است كه پس از مرك من و تو، اين دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبازى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت كه او با چه مشكلات دردناكى روبرو مى شود و چه مصيبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى كند. در آن دقايقى كه آرام اشك مى ريخت و نواده عزيزش را مى بوسيد، گاهى نيز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى كه بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خيره خيره مى نگريست و در همين جا بود كه خطاب به دخترش فاطمه سلام الله عليه فرمود: اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر كس كه بر زينب و مصائب او بگريد ثواب گريستن كسى را به او مى دهند كه بر دو برادر او حسن و حسين گريه كند. (149)
    نام گذارى زينب كبرى سلام الله عليه
    على و فاطمه سلام الله عليه هيچ گاه در نامگذارى فرزندان خود از رسول خدا صلى الله عليه و آله پيشى نمى گرفتند. نام بزرگوار زينب را نيز رسول خدا صلى الله عليه و آله بر اين بانوى بزرگ اسلام گذاشت .
    آرى ، در نامگذارى ، فاطمه زهرا سلام الله عليه از على بن ابى طالب عليه السلام سبقت نمى گيرد و على عليه السلام هم از رسول خدا صلى الله عليه و آله جلو نمى افتد. رسول خدا نيز چشم به آسمان و گفته حق دارد. اسم مبارك زينب سلام الله عليه را جبرئيل امين از طرف خداى بزرگ آورد. از دو دختر حضرت عليه السلام ، يكى را زينب كبرى و ديگرى را زينب صغرى ناميده اند، نيز او را به ام الحسن مكنى فرمود (در بعضى روايات دارد كه او را ام كلثوم هم گفته اند)
    و حضرت را ملقب به عقيله كرده اند: عقيله بنى هاشم و عقيله الطالبيين . عقيله ، آن زن كريمه را گويند كه در بين فاميل بسيار عزيز و در خاندان خود ارجمند باشد. زينب سلام الله عليه با القاب موثقه ، عارفه ، عالمه و غير معلمه ، فاضله ، كامله ، عابده آل على و غيره معروف است ، و محدثه هم گفته شده است ، چنانكه وى را بطله كربلا يعنى قهرمان كربلا نيز ناميده اند.
    امام سجاد عليه السلام در باره اش فرموده است : انت بحمد الله عالمة غير معلمة و فهيمة غير مفهمة
    نگارنده گويد: در ايام بمباران قم توسط صدام جنايتكار، چندى به مسجد مقدس ‍ جمكران قم (كه به نام ولى الله اعظم ، حضرت حجة بن الحسن العسگرى ، امام زمان ، عجل الله تعالى فرجه الشريف بنا شده است ) پناهنده شده بودم . روزى از آن مكان شريف براى زيارت حرم حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليه كريمه اهل بيت عليه السلام به قم آمده و سپس به محضر مبارك آيت الله العظمى سيد شهاب الدين نجفى مرعشى قدس السره رسيدم . از هر درى سخن به ميان آمد تا اينكه حضرت آيت الله مرعشى فرمودند: وقتى حضرت فاطمه سلام الله عليه قنداقه حضرت زينب سلام الله عليه را به محضر رسول الله صلى الله عليه و آله برد؛ اين نوزاد عزيز فاطمه سلام الله عليه چشم مبارك را براى هيچ كدام از اهل بيت عليه السلام باز نكرد. و تنها وقتى قنداقه در بغل امام عظيم حسين بن على عليه السلام قرار گرفت چشم مبارك را گشود!
    و افزودند: در مجلس يزيد - عليه اللعنة و العذاب - نيز سر مبارك آقا از فراز نيزه به تمام اسرا نگاه كرد، ولى وقتى كه مقابل حضرت زينب كبرى سلام الله عليه رسيد، چشمها را روى هم گذاشت و از گوشه هاى چشم مباركش اشك جارى شد. گويى مى خواست فرموده باشد كه : خواهر عزيز از اينكه اين همه محبت به يتيمانم كرده ايد، ممنون شما هستم ؛ و بيش از اين مرا خجل مكن .
    رؤ ياى شگفت حضرت زينب سلام الله عليه
    مؤ لف طراز المذهب ، از بحر المصائب و ساير كتب نقل مى كند:
    اواخر عمر رسول اكرم صلى الله عليه و آله بود؛ زينب سلام الله عليه نزد جدش آمد و عرض كرد: يا جداه ، خواب ديدم باد تندى وزيدن گرفت كه دنيا را تاريك نمود و من از شدت باد در پناه درخت بزرگى جا گرفتم ، كه ناگاه ديدم آن درخت عظيم در اثر فشار سخت باد از جا كنده شد، خود را به درخت ديگر كه شاخه ديگر رساندم كه شاخه همان درخت بود، باز تند باد سخت آن را هم كند. پس از آن به شاخه ديگر آن درخت پناه بردم ، آن هم شكست . آنگاه به دو شاخه باقى مانده پناه بردم ، آنها هم يكى بعد از ديگرى براثر تندباد حوادث از بين رفتند، و من از شدت اضطراب از خواب بيدار شدم . پيغمبر صلى الله عليه و آله گريان شد و فرمود: آن درخت بزرگ من هستم ، از ميان شما مى روم ، شاخه اول آن مادرت فاطمه است ، شاخه دوم پدرت على عليه السلام ، دو شاخه ديگر نيز برادرانت ، حسن و حسين عليه السلام ، هستند كه با فقدان آنها جهان تيره و تار مى گردد. (150)
    عبادت زينب كبرى سلام الله عليه
    حضرت زينب كبرى سلام الله عليه در عبادت و بندگى وارث مادر و پدر بود. در روايت آمده است : زمانى كه حضرت امام حسين عليه السلام براى وداع به خيمه ها آمد، به زينب كبرى سلام الله عليه فرمود: يا اختاه لاتنسينى فى نافلة الليل يعنى ، خواهرم مرا در شب فراموش مكن . به گفته بعضى از مورخين : تهجد و شب زنده دارى زينب كبرى سلام الله عليه در طول عمرش ترك نشد؛ حتى شب 11 محمر حضرتش با آن همه فرسودگى و خستگى و ديدن آن مصيبتهاى دلخراش ، اين سنت حسنه را فراموش ‍ نكرد. حضرت امام سجاد عليه السلام فرمود: در آن شب ديدم عمه ام در جامه نماز نشسته و مشغول عبادت است .
    همچنين از امام سجاد عليه السلام روايت شده است كه فرمود: عمه ام زينب سلام الله عليه با آن كثرت رنج و تعب از كربلا تا شام به نافله شب قيام و اقدام داشت ، اما در يكى از منازل ديدم با حالت نشسته مشغول خواندن نماز نافله است . سبب اين امر را پرسيدم ، گفت : سه شب است كه حصه طعام خود را به اطفال خردسال مى دهم و امشب از نهايت گرسنگى ، قدرت ايستادن ندارم ؛ چه آن مردم بدبخت بسيار بر اهل بيت سخت مى گرفتند.
    شايد اگر حركت عليا مخدره ، زينب كبرى سلام الله عليه ، از كربلا به كوفه و از كوفه به شام صورت نگرفته بود نهضت عاشورا را نافرجام مانده و دين و عبادت محو و مندرس شده بود.
    زهد عليا مخدره زينب سلام الله عليه
    زينب كبرى سلام الله عليه اعلا درجه رضا و تسليم را دارا و حائز بود. زنى كه شوهرش ‍ بحر الجود، عبدالله بن جعفر، بود و خانه اش بعد از منزل خلفا و ملوك در درجه اول عظمت بود و ارباب حوائج همواره در آن بيت الشرف تجمع داشته و براى خدمت ، كمر بسته ، آماده و فرمانبردار بودند - با اين حال براى كسب رضاى خدا از همه آنها صرف نظر كرد و از مال و جاه و جلال دنيوى به كلى چشم پوشيد. حتى از شوهر (البته ، با رضاى او) و نيز از اولاد و خدم و حشم چشم پوشيد و به كمك برادرش امام حسين عليه السلام شتافت تا دين خدا را نصرت كند و براى جلب رضايت حق ، تن به اسارت داد، تا آنكه به مقامات عاليه نايل گرديد. (151)
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

صفحه 4 از 20 نخستنخست 1234567814 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •