۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩
صفحه 5 از 20 نخستنخست 12345678915 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 195
  1. #41
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    مجلس درس زينب كبرى سلام الله عليه در كوفه
    جزائرى مى نويسد: در ايامى كه امير المؤ منين على عليه السلام در كوفه تشريف داشت ، آن مكرمه را مجلسى در منزل خود بود كه براى زنها تفسير قرآن بيان مى فرمود. يكى از روزها تفسير كهيعص (152)را مى فرمود، در اين بين امير المؤ منين على عليه السلام وارد شده و فرمود: شنيدم كهيعص را مى نمايى ؟ عرض كرد: بلى يا ابتاه فدايت شوم . فرمود: اى نور ديده ، آن رمزى است در مصيبت وارده بر شما عترت پيغمبر. پس مصائب و نواتبى را كه در آينده بر آنها وارد مى شد بريا آن مخدره بيان فرمود و با شنيدن فرياد ناله و گريه آن مظلومه بلند شد. (153)
    عمان سامانى ، شاعر مشهور و دل آگاه شيعى ، در شرح و داع جانسوز زينب سلام الله عليه با برادرش امام حسين عليه السلام چنين سروده است :
    خواهرش بر سينه و بر سر زنان
    رفت تا گيرد برادر را عنان
    سيل اشك بست بر شه راه را
    دود آهش كرد حيران شاه را
    در قفاى شاه رفتى هر زمان
    بانگ مهلا مهلاش بر آسمان
    كاى سوار سرگران كم كن شتاب
    جان من ، لختى سبكتر زن ركاب
    تا ببوسم آن رخ دلجوى تو
    تا ببويم ان شكنج موى تو
    شه سراپا گرم شوق و مست ناز
    گوشه چشمى به آن سو كرد باز
    ديد مشكين مويى از جنس زنان
    بر فلك دستى و، دستى بر عنان
    زن مگو؛ مرد آفرين روزگار
    زن مگو؛ بنت الجلال ، اخت الوقار
    زن مگو؛ خاك درش نقش جبين
    زن مگو؛ دست خدا در آستين
    جود و سخاوت زينب كبرى سلام الله عليه
    روزى ميهمانى براى امير المؤ منين على عليه السلام رسيد. آن حضرت به خانه آمده و فرمود: اى فاطمه ، آيا طعامى براى ميهمان خدمت شما مى باشد؟ عرض كرد: فقط قرص ‍ نانى موجود است كه آن هم سهم دخترم زينب مى باشد. زينب سلام الله عليه بيدار بود، عرض كرد: اى مادر، نان مرا براى ميهمان ببريد، من صبر مى كنم . طفلى كه در آن وقت ، كه چهار يا پنج بار سال بيشتر نداشته اين جود و كرم او باشد، ديگر چگونه كسى مى تواند به عظمت آن بانوى عظمى پى ببرد؟ زنى كه هستى خود را در راه خدا بذل بنمايد، و فرزندان از جان عزيزتر خود را در راه خداوند متعال انفاق بنمايد و از آنها بگذرد بايستى در نهايت جود بوده باشد. (154)
    اثر سريع نفرين زينب كبرى سلام الله عليه در شام
    سپهر در ناسخ گويد: اهل بيت عليه السلام را از دروازه ساعات ، كه ابعد طرق به دارالاماره يزيد بود، داخل شام نمودند. نيز شهر شام را زينت كردند و پرده هاى زرنگار و ديبا به ديوارهاى كوچه و بازار بياويختند و زنان مغنيه ، بى پرده ، به نواختن طبول و دفوف دست افشان و پاى كوبان بودند و يزيد يكصد و بيست پرچم براى استقبال از ايشان برافراشت و مردم به همديگر مباركباد مى گفتند و آن روز را عيد قرار دادند. نيز به روايت ابى مخنف ، عيال الله را از پاى قصر عجوزه اى كه او را ام الحجام مى گفته اند عبور دادند. آن عجوزه با چهار زن ديگر در ميان آن غرفه نشسته بود. چون چشم آن ملعون به آن سر مطهر افتاد كه نور از جبين او ساطع بود، با سنگى چهره مباركش را مجروح ساخت ، چنانكه خون بريخت . چون عليا مخدره زينب سلام الله عليه اين بدانست با ناله و گريه روى خود را بخراشيد و موى خود را پريشان كرد و دست به دعا و نفرين برداشت و عرض كرد: اللهم خرب قصرها و اءحرقها بنار الدنيا قبل نار الآخرة ! .
    راوى گويد: قسم به خداى ، كه چون دعا بفرمود، در ساعت آن قصر ويران شد و منهدم گرديد و آتشى در آن افتاد و همى بسوخت تا آنكه نشاين از او نماند و يكسره خاكستر گرديد، و هم در آن حال بادى بوزيد و خاكسترش را پراكنده ساخت ، چندانكه اثرى از او بر جاى نماند، گويا هرگز علامتى و عمارتى و اهلى نبوده است !
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  2. #42
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    خطابه و مرثيه سرايى حضرت زينب سلام الله عليه در شام
    در بحرالمصائب گويد: چون جناب زينب خاتون سلام الله عليه در كوچه و بازار شام رسيد و سر حضرت سيدالشهدا را در پيش روى خود بديد و مردم شام اظهار خورسندى و سرور نمودند و ناى و طنبور مى نواختند و آن سر مبارك در هر چند قدم به كلمه لا حول ولا قوة الا بالله العظيم متكلم مى گشت ؛ آن مخدره آهى از دل بركشيد و فرمود: يا اخى انظر علينا و لا تغمض عينك عنا و نحن بين العدى
    در اين حال سر مبارك تكلم كرد و فرمود: يا اختاه اصبرى ، فان الله تعالى معنا . آن مخدره چون صداى برادر را شنيد بحر غيرتش به جوش آمد و بى تابانه به آن قوم خطاب كرد كه : اى گروه نامحمود، همانا به قتل اولاد پيغمبر صلى الله عليه و آله خو و سيد جوانان اهل بهشت ، و گردش دادن دختران و حرم سيد انس و جان ، و تزيين شهر خود، شادان هستيد و مباهات مى كنيد و مع هذا خود را از اهل اسلام مى شماريد؟! اميدوارم كه خداوند جبار هرگز در شما به نظر رحمت ننگرد و بر شما نبخشايد و نيز در بعضى از كتب متاءخرين به نظر رسيده كه آن مخدره در آن موقع اين مرثيه را انشا فرموده و متحمل است زبان حال باشد:
    اخى يا هلالا غاب بعد كماله
    فمن فقده اضحى نهارا كليلة
    اخى يا اخى زود سكينه نظرة
    تربها يا خير حى و ميت
    اخى فاطمة الصغيرة القد كاد قلبها
    يذوب اسى فاعطف عليها بنظرة
    اهى يا ايه اى المصائب اشتكى
    فراقك ام هتكى و ذلى و غربتى
    اءم الثوب مسلوبا اءم الجسم عاريا
    اءم النحر منحورا ببيض صقيلة
    اءم الطفل مذبوحا اءم القلب ظاميا
    اءم الدمع مصبوبا على ظهر نوقة
    اءم الجسم لم يدفن اءم النحر داميا
    اءم الراءس مرفوعا كبدر دجية
    اءم الرحل منهوبا اءم المهر ناعيا
    اءم الوجه مكبوبا بحر الظهيرة
    اءم العابد السجاد اءضحى مغللا
    عليك يقاسى فى الفلا كل كربة
    اءم الضايعات الفاقدات حواسرا
    كمثل الاماء يشهرن فى كل بلدة
    اءخى هدر كنى فقدك يابن والدى
    فحزنى لكم باق الى كل يوم بعثة
    اخى يا اءخى سلب النساء اءساءنا
    و ضرب اليتامى يابن امى بقسوة
    اءخى يا اءخى قصم الخلاخل ضرنا
    فقم سيدى و ازجر علوج اميه
    اءخى يا اءخى المختار طه سلامنا
    و قل ام كلثوم بكرب و محنة
    اءخى بلغ الكرار منى تحية
    وقل زينب اءضحت تساق بذلة
    شيهد ثالث در مجالس المتقين آورده است كه : چون اسيران آل رسول صلى الله عليه و آله را بر شتران برهنه ، مكشفات الوجوه ، سوار و در ميان مردم رهسپار كردند و مردمان شام به ايشان تند مى نگريستند و ايشان را با كعب نيزه مى زدند، يك نفر از عارفان شيعه خود را از گوشه و كنار به نزد امام زين العابدين عليه السلام رسانيد و خواست مطلبى سؤ ال بنمايد سطوت امامت مانع شد كه پرسش بنمايد، پس خود را به نزديك محمل زينب كبرى سلام الله عليه رسانيد و عرض كرد: اى بضعه فاطمه زهرا، مگر شما از اهل بيت نيستيد كه عالم به طفيل وجود شما و اجداد شما خلق شده ؟! متحيرم كه اين حال چيست و اين گرفتارى از چه روى مى باشد؟!
    در آن حال ، حضرت زينب سلام الله عليه با دست مبارك به طرف آسمان اشاره فرمود و گفت : اى مرد، اكنون جلالت قدر ما را در حضرت يزدان تماشا كن ! آن مرد مى گويد: نگاه كردم ، چندان لشگر در ميان زمين و آسمان بديدم كه شمارش را جز پروردگار ندانستى و ديدم كه قبه ها و علمها بر تارك ايشان افراخته و در پيش روى امام و اهل بيت عليه السلام ندا مى كنند بپوشيد ديده هاى خود را از حرمى كه ملك به آنها نامحرم است و اثاث چندى ديدم كه پادشاهان هرگز آن را تصور نكرده اند و از آن نفايس كه مردم در خدمت حضرت يوسف عليه السلام ديدند افزون بود.
    دختر شير خدا
    شام ، روشن از جمال زينب كبراستى
    سر به زير افكن كه ناموس خدا اينجاستى
    كن تماشا آسمان تابناك شام را
    كافتاب برج عصمت از افق پيداستى
    آب كرده زهره شيران در اين صحرا، مگر
    دختر شير خدا خفته در اين صحراستى
    در شجاعت چون حسين و درشكيبايى چون حسن
    در بلاغت چون على عالى اعلاستى
    نغمه مرغ حق از گلزار شام آيد به گوش
    مرغ حق را نغمه شورانگيز و روح افزاستى
    كرد روشن با جمالش آسمان شام را
    كز فروغ چهره گويى زهره زهراستى (155)
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  3. #43
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    برخى از كرامات زينب كبرى سلام الله عليه
    اولا بايد دانست كه وجود زينب كبرى سلام الله عليه اصولا سراپا كرامت است ، چه آنكه وى برگى از آن شجره طيبه است كه اصلها ثابت و فرعها فى السماء ؛ ثانياپرونده حيات و زندگانى او خود شهادت مى دهد كه سراپا كرامت بوده است . با اين همه ، براى روشنايى چشم محبان و تنوير قلوب شيعيان به پاره اى از آنها اشاره مى كينم : اول : همين قصه كه فوقا ذكر شد و در آن ، حضرت زينب جلوه اى از غيب را به آن مرد نشان داد تا شاءن و مقام اهل بيت عليه السلام را بشناسند.
    دوم : اجابت دعاى او در حق ام الحجام و خراب شدن و آتش گرفتن فورى قصر او، كه صفحات پيشين مذكور افتاد.
    سوم : داستان جبل جوشن كه معدن مس بود سقط طفلى كه محسن نانم داشت كه در تاريخ ذكر شده است .
    چهارم : تصرف او در نفوس ، هنگام قرائت خطبه در بازار كوفه ، حتى در جمادات ؛ چنانكه نوشته اند: هنگامى كه فرمود ساكت شويد، نفسها در سينه ها حبس شد و زنگهاى شتران ديگر صدا بر نياورد.
    پنجم : لدنى بودن علم آن مخدره ، به گواهى امام زين العابدين عليه السلام كه مى فرمود يا عمة انت بحمدالله عالمة غير معلمة ... .
    ششم : اجابت نفرين او در حق كسى كه در مجلس يزيد، يكى از دختران امام حسين عليه السلام را به كنيزى خواست .
    هفتم : كيفيت متولد شدن او.
    هشتم : حكايت طبخ حريره است .
    نهم : خبر دادن از بقاى آثار اهل بيت نبوت ، و سرعت زوال سلطنت بنى اميه ، در خطبه اى كه در مجلس يزيد قرائت كرد، كه الفاظ شيوا و جملات پر شور آن خطبه بتنهايى خود كرامتى است
    دهم : قصه شير و فضه است كه ثقة السلام كلينى آن را در روضه كافى روايت كرده و در بحار و ديگر كتب مقاتل نيز مسطور است ، و تفضيل ماجراى آن بر پايه نوشته كتاب انوار الشهادة به اين قرار است كه : زمانى كه مى خواستند بر ابدان طيبه اسب بتازند و اين خبر وحشت اثر به حضرت زينب عليه السلام رسيد، خضرتش سخت پريشان گشت و سر به آسمان برداشت و عرض كرد: بار خدايا، بنى اميه برادر مرا با لب تشنه بكشتند و سر مباركش را بر نيزه كردند و بدنش را برهنه در آفتاب گرم افكندند، با اين حال ، هنوز از بدن مجروح او دست بر نمى دارند و مى خواهند اسب بر بدن وى بتازند. بار خدايا، كاش ‍ زينب مرده بود و چنين حالتى را مشاهده نمى كرد! بار خدايا، در اين بيابان هيچ كس از بنى آدم بر ما ترحم نمى كند، زينب چه كند و چه چاره بنمايد؟!
    فضه خادمه چون اضطراب و گريه سيده خود را بديد، پيش دويد و عرض كرد: اى سيده من ، سفينه مولاى پيغمبر صلى الله عليه و آله چون كشتى او درهم شكست ، خود را به جزيره اى رسانيد و در آنجا شيرى اهر شد و او را برداشته و به پشت خويش سوار كرده به آبادانى رسانيد. اگر اجازت فرمايى بروم و در اين بيابان شيرى هست او را خبر كنم كه بنى اميه اين آهنگ است . زينب عليه السلام او را رخصت داد. فضه به سوى صحرا رفت ، ناگاه شيرى به نظرش در آمد. به شير گفت : يا اءبا الحارث ، اءتدرى ما يريدون اءن يعلموا غدا باءبى عبدالله ؟ . آن شير سر حركت داد يعنى نمى دانم . فضه او را خبر داد. شير با سر اشاره كرد كه من نمى گذارم و فهمانيد كه تو از پيش برو و راهنماى من باش . شير از عقب او آمد تا به قتلگاه رسيد. پس آن شير بيامد و دستهاى خود را بر بالاى جسد حضرت سيدالشهداء حمايل كرد و شروع به ناله و مويه نمود. چون سواران بيامدند و نظر بر آن شير افكندند، ديگر جرئت دامه آن جسارت نكردند. پسر سعد ملعون گفت : اين فتنه اى است ، وى را تحريك نكنيد!
    فضه خاتون مى فرمايد: چون به خيام حرم نزديك شدم ، صداى شيون و ناله بى بى زينب سلام الله عليه را شنيدم . عرض كردم : اى سيده من ، اين چه ناله و شيون است ؟ اكنون من شير را آوردم . عليا مخدره هر دو دست مبارك خود را بر سر زد و فرمود: اى فضه دير رسيدى ، همانا بنى اميه است بر بدن برادرم تاخته ، اعضا و جوارح او را در هم شكستند و پايمال سم ستوران نمودند.
    در كافى مسندا روايت كرده است كه : لما قتل الحسين عليه السلام اءراد القوم اءن يوطئول الخيل . فقالت فضه لزينب : يا سيدتى اءن سفينة كسر به فى البحر فخرج الى جزيرة ، فاذا هو باءسد، فقال : يا اءبا الحارث اءنا مولى رسول الله صلى الله عليه و آله ، فهمهم بين يديه حتى اءوقفه على الطريق و الاءسد رابض فى ناحيه فدعينى اءمضى اليه فاعلمه ما هم صانعون غدا؟ قال : فمضت اليه : فقالت : يا اءبا الحارث فرع راءسه ثم قالت : اءتدرى ما يريدون اءن يعملوا غدا بابى عبدالله الحسين عليه السلام ؟! يريدون اءن يواطئوا الخيل على جسده ! فاءشار براءسه ، يعنى اءنا اءمنهم فجاء الى القتلى ، فقال عمر بن سعد: فتنة لاتثيروها، انصرفوا! فانصر فوا! .
    علامه مجلسى در جلاء العيون همين خبر را ترجمه كرده است . و اين سفينه ، در سفرهاى رسول الله صلى الله عليه و آله ، بار بسيار بر پشت مى گرفت و لذا او را سفينه مى گفتند، و گر نه نام او مهران و به قولى قيس و كنيه او ابو عبد الرحمن ، غلام رسول الله صلى الله عليه و آله يا غلام ام سلمه بود كه او را آزاد كرد به شرطى كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله خدمت نمايد.
    شيخ جعفر نقدى در كتاب زينب كبرى سلام الله عليه آورده است كه : صبح شد، شير با غرش تمام آشكار گشت . لشگر ابن سعد او را ديدند. عمر بن سعد گمان كرد آن حيوان آمده تا از گوشت كشته هاى به خون آغشته تغذى كند! گفت : بگذاريد ببينيم چه مى كند. همه نظاره كنان ، متوجه آن حيوان شدند. آمد در قتلگاه و كنار جسد حضرت امام حسين عليه السلام توقف كرد. سپس با دست دندان خود يك يك تيرهاى را كه در سينه حضرت بود بيرون مى كشيد و اشك مى ريخت . در نتيجه ديگر از ميان لشگر سعد كسى جرئت نكرد گام پيش بگذارد و ابن سعد هم گفت : اين فتنه اى است ...
    كلينى ره مى فرمايد: اين كرامتى بزرگ از حضرت زينب كبرى سلام الله عليه بود كه شير اطاعت كنيز او را نمود.
    يازدهم : استجابت دعاى آن مخدره است در موقع آتش زدن خيمه ها، و نفرين او به آن مرد كبود چشم كه در تواريخ آمده است .
    دوازدهم : ديدن او جبرئيل و رسول الله صلى الله عليه و آله را در گودى قتلگاه . شيخ جعفر نقدى ، در كتاب مذكور، از بحار از حضرت صادق عليه السلام روايت مى كند كه زينب ، در قتلگاه حضرت امام حسين عليه السلام پيغمبر صلى الله عليه و آله را ديد و خطاب به سپاه يزيد فرمود: اى لشگر، مگر نمى بينيد پيغمبر خدا گريان است ؟! واى بر شما! اگر نفرين كند زمين شما را فرو مى برد و هلاك مى نمايد. فسوسا كه آن سنگدلان اعتنايى به حرف وى نكرده ، بلكه آن را حمل بر جنون نمودند. مشاهده جبرئيل توسط آن مخدره نيز در تاريخ آمده است .
    سيزدهم : علامه نورى در دارالاسلام كرامتى را از حضرت زينب سلام الله عليه به اين شرح روايت مى كند:
    سيد محمدباقر سلطان آبادى ، كه از بزرگان ارباب فضايل و راسخين در علم بوده ، فرموده است در بروجرد به مرض درد چشم مبتلا شدم ، بسيار سخت به حدى كه علماى طب از معالجه عاجر آمدند. از آنجا مرا به سلطان آباد آوردند. از شدت درد چشم شدت كرد و ورم بسيار نمود و ديگر سياهى چشم نمايان نبود. از شدت درد چشم ، خواب و آرام از من برفت و تمامى اطباى را براى من آوردند و همه اظهار عجز نمودند از معالجه ، و بعضى مى گفتند تا شش ماه محتاج معالجه است و برخى چهل روز.
    اين بيانات ، روح مرا افسرده و خسته نموده حوصله بر من تنگ شد و فوق العاده نگران و مهموم شدم ، تا اينكه يكى از دوستان به نم گفت : بهتر است براى استشفا به زيارت مشرف شوى ، و من عازم سفر هستم با من بيا، و چنانچه از خاك كربلا سرمه بكشى شفا خواهى يافت . گفتش : با اين حال چگونه مى توانم حركت كنم ؟ مگر طبيب اجازه بدهد. چون به طبيب رجوع كردم ، گفت : هرگز جايز نيست ، و اگر حركت كنى يكسره نابينا خواهى شد و به منزل دوم نخواهى رسيد كه بكلى از ديده محروم خواهى شد. رفيق من رفت و من به خانه برگشتم .
    يكى ديگر از دوستان من آمد و گفت : مرض ترا، جز خاك كربلا و مقتل شهدا و مريضخانه اولياى خدا شفا نبخشد، و ضمنا خود شرح داد كه 9 سال مبتلا به طپش قلب بودم و همه اطبا از معالجه ام عاجز ماندند، تنها از تربت قبر امام حسين عليه السلام شفا حاصل شد؛ چنانچه ميل دارى متوكلا على الله حركت كن .
    من با توكل حركت كردم و در منزل دوم مرض شدت كرد و چنان چشم به درد آمد كه از فشار درد چشم چپ به درد آمد. همه مصاحبين ، مرا ملامت كرده و متفقا گفتند: بهتر است كه مراجعت كنى . چون هنگام سحر شد و درد آرام گرفت ، در خواب رفتم ، حضرت عليا مكرمه صديقه صغرى زينب كبرى عليه السلام را در عالم رؤ يا ديدم . بر آن حضرت وارد شدم و گوشه مقنعه او را گرفته بر چشم خود كشيدم و از خواب بيدار شدم ؛ ديگر هيچ المى و دردى در چشم حس نكردم و سفر را به پايان رساندم و هيچ دردى در چشم خود نديدم و با چشم ديگرم هيچ فرقى نداشت و آن واقعه را به رفقا گفتم ، آنها به چشم من نگاه كردند و مى گفتند: ما آثار دردى نمى بينيم ، و هيچ فرقى بين دو چشم شما نيست ، اين كرامت را كه از حضرت زينب سلام الله عليه گشته بود براى همه رفقا از زوار و غير زوار نقل كردم . (156)
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  4. #44
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    زبان حال عليا مخدره زينب سلام الله عليه
    اه از آن ساعت كه با صد شور و شين
    زينب آمد بر سر قبر حسين
    بر سر قبر برادر چون رسيد
    ناله و آه و فغان از دل كشيد
    با زبان حال آن دور از وطن
    گفت با قبر برادر اين سخن
    السلام اى كشته راه خدا
    السلام اى نور چشم مصطفى
    السلام اى شاه بى غسل و كفن
    السلام اى كشته دو از وطن
    السلام اى تشنه آب فرات
    السلام اى كشتى بحر نجات
    بهر تو امروز مهمان آمده
    خواهرت از شام ويران آمده
    سر بر آر از خاك و بنگر حال ما
    خيز از جا بهر استقبال ما
    شرح حال خود شكايت مى كنم
    وز جداييها شكايت مى كنم
    تا تو بودى ، شاءن و شوكت داشتم
    خيمه و خرگاه و عزت داشتم
    چون تو رفتى بى كس و ياور شدم
    دستگير فرقه كافر شدم
    از پس قتل تو اى شاه شهيد
    از سرم شمر لعين معجر كشيد
    آتش كين كوفيان افروختند
    خيمه ما را به آتش سوختند
    بعد قتل و غارت اموال تو
    تاخت دشمن بر سر اطفال تو
    بس كه سيلى شمر زد بر رويشان
    گشت نيلى صورت نيكويشان
    الغرض از كوفه تا شام خراب
    گر چه ما ديديم ظلم بى حساب
    ليك دارم شكوه ها از شهر شام
    كز سر ديوار وز بالاى بام
    بعد از ويرانه با چشم پر آب
    برد ما را شمر در بزم شراب
    آه از آن ساعت كه از روى غضب
    زاده سفيان ، يزيد بى ادب
    در حضور خواهر گريان تو
    چوب مى زد و دندان تو
    پس از تو جان برادر چه رنجها كه كشيدم
    چه شهرها كه نگشتم ، چه كوچه ها كه نديدم
    به سخت جانى خود اين قدر نبود گمانم
    كه بى تو زنده ز دشت بلا به شام رسيدم
    برون نمود در آن دم چه شمر پيراهنت را
    به تن ز پنجه غم جامه هر زمان بدريدم
    چو ماه چارده ديدم سر ترا به سر نى
    هلال وار، ز بار مصيبت تو خميدم
    زدم به چوبه محمل آن زمان ، كه سر نى
    به نوك نيزه خولى سر چو ماه تو ديدم
    ز تازيانه و طعن سنان و طعنه دشمن
    دگر ز زندگى خويش گشت قطع اميدم
    ز بعد قتل برادر، فكار شد زينب
    تنش ز بار مصيبت نزار شد زينب
    ز جور شمر ستمكار بسته بازويش
    به ريسمان ستم استوار شد زينب
    به گاه رفتن كوفه ، به دشت كرب و بلا
    به پشت ناقه عريان سوار شد زينب
    چو با گروه اسيران به كوفه داخل گشت
    غمش مزيد و همتش بى شمار شد زينب
    چو ديد خنده زنان آن گروه بى دين را
    قرين گريه چو ابر بهار شد زينب
    سر برادر خود را چو ديد بر سر نى
    دلش به سينه ز غم بى قرار شد زينب
    چنان ز غصه سرش را به چوب محمل زد
    كه خون سر ز رخش آشكار شد زينب
    به نزد ابن زيادش چه برد شمر لعين
    قرين آه و غم و، سوگوار شد زينب
    نداشت مقنعه اى چون به فرق انوار خويش
    ز اهل كوفه بسى شرمسار شد زينب
    بگفت زاده مرجانه آنچه خواست به وى
    به آن لعين قسى دل دچار شد زينب
    بنال (اختر طوسى ) از آن دمى كه به دهر
    پس از عزيزى بسيار، خوار شد زينب
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  5. #45
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    ورود عليا مخدره زينب عليه السلام به مدينه طيبه
    به گفته مؤ لف طراز المذهب : چون اهل بيت عليه السلام در بازگشت از شام ، به مدينه نزديك شدند و سواد شهر نمايان گرديد عليا مخدره زينب سلام الله عليه فرمود: اى خواهران ، از محملها پياده گرديد كه اينك ، روضه منور جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله نمايان گرديد. سپس فرمود: اى ياران اين محملها را دور و اين اشتران را به يك سوى بريد كه ما را تاب ديدن نمانده است . در آن وقت ، چنان آهى كشيد كه مى خواست روح مباركش از قالب تن بيرون تازد. پس همگى فرود آمدند و لواى غم مصيبت بر افراشته و خروش محشر نمايان ساختند و اسبابى كه از شهداى كربلا با خود داشتند بگستردند و خيمه حضرت سيد الشهدا عليه السلام را كه در هيچ منزلى بر سر پا نكرده بودند در بيرون مدينه بر پا كردند و مسند آن حضرت را بگستردند. چون عليا مخدره اين بديد، چنان ناله بر كشيد كه بيهوش به روى زمين افتاد. چون به هوش آمد با ناله جگر شكاف فرياد كشيد:
    و افر قتاه ابن الكماة ؟ اين الحماة ؟ و الهفتاه !
    فما لى لا اوارى الحمام اءبمهجته
    و كنت يحى نور عين و عزتى
    يا اخى يا حسين ، هؤ لاء جدك و امك و اءخوك الحسن و هؤ لاء اءقربائك و مواليك ينتظرون قدومك يا نور عينى قد قضيت نحبك و اءورثتنى حزنا طويلا مطولا ليتنى مت و كنت نسيا منسيا.

    پس از آن روى به مدينه آورد و آن شهر را مخاطب ساخته فرمود: اى مدينه جدى فاءين يومنا الذى قد خرجنا منك بالفرح و مسرة و الجمع و الجماعة و لكن رجعنا اليك بالاءحزن و الاالام من حوادث الزمان فقدنا الرجال و البنين و تفرقت شملنا آنگاه به سوى روضه منور جدش روان گرديد. چون به روضه رسيد هر دو طرف درب مسجد را گرفت و چنان ناله از جگر بر آورد كه مسجد متزلزل گردانيد. سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله را سلام داد و گفت : السلام عليك يا جدى يا رسول الله ، انى ناعية اليك اءخى الحسين
    ابو مخنف گويد: در اين وقت ، ناله اى بلند از قبر مطهر برخاست و مردمان از شدت بكاونحيب به لرزه در آمدند، و مخدره فرمود: كاش مرا به خويش وا مى گذاشتيد تا سر به صحرا گذاشته و خاك بيابانها را با سرشگ ديده تر مى كردم ، زيرا چگونه داخل مدينه شوم و سؤ ال و جواب نمايم . در آن وقت ، زنان مدينه و هاشميات به استقبال زينب شتافته و مخدره را در بدو حال نشناختند، چون حوادث روزگار چهره آن مخدره را ديگر گون كرده بود. زنان مهاجر و انصار و قريشيان چون آن حالت را بديدند، خود را بر خاك و خاره بينداختند، گريبانها چاك كردند، صورتها را خراشيدند و چون ديوانگان گريستند، به گونه اى كه سنگ را آب و آب را كباب مى ساختند، و تماما مبهوت و متحير بودند، چون شخص صاعقه زده يا امواتى كه در عرصه عرصات از قبور بيرون آيند. پس زنان مخدره را فرا گرفتند تا او را به خانه برند و پيوسته به او تسليت مى دادند. فرمود: چگونه به خانه بروم و به كدام خانه داخل بشوم كه صاحب ندارد و مردان آن همه كشته و در خون آغشته مى باشند؟! و كلماتى فرمود كه دلهاى حاضران را از تن آواره ساخت .
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  6. #46
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    ديدار عليا مخدره زينب سلام الله عليه با مادرش فاطمه زهرا سلام الله عليه در خواب
    در طرز المذهب ، از بحر المصائب نقل مى كند كه : روزى حضرت عليا مخدره زينب سلام الله عليه نزد حضرت سجاد عليه السلام آمد. چون چشمش به آن مخدره افتاد، فرمود: اى عمه ديشب در عالم رؤ يا چه ديدى ، و از مادرت فاطمه سلام الله عليه چه شنيدى ؟ آن مخدره عرض كرد: تو از تمامى علوم آگاهى . آن حضرت فرمود: چنين است ، و مقام ولايت همين است ؛ اما من مى خواهم از زبان تو بشنوم و مصيبت پدرم بنالم .
    عرض كرد: اى فروغ ديده بازماندگان ، چو چشمم قدرى آشنا به خواب شد، مادرم زهرا را با جامه سياه و موى پريشان ديدم كه روى و موى خود را با خون برادرم رنگين ساخته است . چون اين حال بديدم خويشتن را بر پاى مباركش بيافكندم و صدا به گريه و زارى بلند كردم و سر آن حال پر ملال را از وى بپرسيدم .
    فرمود: دخترم ، زينب من اگر چه در ظاهر با شما نبودم ، ليكن در باطن با شما بودم و از شما جدا نبودم . مگر به خاطر ندارى عصر روز تاسوعا، كه برادرت را از خواب برانگيختى ، برادرت بعد از مكالمات بسيار به گفت : به جد و پدر و مادر و برادرم آمده بودند، چون بر مى گشتند مادرم وعده وصول از من بگرفت ؟! اى زينب ، مگر فراموش ‍ كردى شب عاشورا را كه ناله و احسيناه ! و احسيناه ! از من بلند شد و تو با ام كلثوم مى گفتى كه صداى مادرم را مى شنوم ؟! آرى من در آن شب ، با هزار رنج و تعب ، در اطراف خيمه ها مى گرديدم و ناله و فرياد مى زدم و از اينروى بود كه برادرت حسين به تو گفت : اى خواهر، مگر صداى مادرم را نمى شنوى ؟
    اى زينب ؟ مگر در وداع باز پسين فرزندم حسين و روان شدن او سوى ميدان ، من همى خاك مصيبت بر سر نمى كردم ؟ اى زينب ، چه بگويم از آن هنگام كه شمر خنجر بر حنجر فرزندم حسين نهاد، و من سرش را در دامن داشتم و حيران و نگران بودم كه سر فرزندم حسين را نوك سنان برآوردند. اى زينب ، اى دختر جان من ، چه گويم از آن وقت كه لشگر از قتلگاه به سوى خيمه گاه روى نهادند و شعله نار به گنبد دوار بر آوردند.
    اى دختر محنت رسيده ، من همانا در نظاره بودم كه مردم كوفه با آن آشوب و همهمه و ولوله خيمه ها را غارت مى كردند و آتش در آنها زدند و جامه هاى شما را به يغما بردند و عابد بيمار از بستر به زمين افكندند و آهنگ قتلش نمودند و تو، نالان و گريان ، ايشان را از اين كار باز مى داشتى . نيز هنگامى كه شما را از قتلگاه عبور مى دادند تمامى آن احوال را مى ديدم و آن چهار خطاب تو به جد و پدر و مادرت و برادرت را استماع مى نمودم و اشك را از ديده مى باريدم و آه جانسوز از دل پر درد بر مى كشيدم . اى دختر جان من ، اين خون حسين است كه بر گيسوان من است ، و من در همه جا با شما همراه بودم ، خصوصا هنگام ورود به شام و مجلس يزيد خون آشام و رفتار و گفتار آن نابكار بدفرجام .
    عليا مخدره زينب سلام الله عليه مى فرمايد عرض كردم : اى مادر، از چه روى اين خون را از موى و روى خويش پاك نمى فرمايى ؟ فرمود: اى روشنى ديده ، بايد با اين موى پر خون را در حضرت قادر بيچون به شكايت برم و داد و خود را از ستمكاران و كشندگان فرزندم باز جويم ، و عزاداران و گنهكاران امت پدرم را شفاعت بنمايم . و ترا وصيت مى كنم كه سلام مرا به فرزند بيمارم ، سيد سجاد، برسانى و بگويى به شيعيان ما اعلام كند كه در عزادارى و زيارت فرزندم حسين كوتاهى نكنند و آن را سهل نشمارند كه موجب ندامت آنها در قيامت خواهد بود.
    امام زمان عليه السلام در مصيبت عمه اش ، حضرت زينب سلام الله عليه ، خون مىگريد
    حاج ملا سلطانعلى ، روضه خوان تبريزى كه از جمله عباد و زهاد بوده ، گويد: در خواب مشرف به محضر والاى امام زمان عليه السلام شدم ، عرض كردم : مولانا! آنچه در زيارت ناحيه مقدسه ذكر شده است كه مى فرمايد: فلا ندبنك صباحا و مساء و لا بكين عليك بدل الدموع دما صحيح است ؟
    فرمود: بلى .
    عرض كردم : آن مصيبتى كه در سوگ آن به جاى اشك ، خون گريه مى كنيد كدام است ؟ آيا مصيبت على اكبر عليه السلام است ؟
    فرمود: نه ! اگر على اكبر زنده بود او هم در اين مصيبت خون گريه مى كرد!
    گفتم : آيا مقصود مصيبت حضرت عباس عليه السلام است ؟
    فرمودند: نه ! بلكه اگر عباس هم در حيات بود او نيز در اين مصيبت خون گريه مى كرد.
    گفتم : لابد مصيبت حضرت سيد الشهداء عليه السلام است ؟
    فرمودند: نه ! حضرت سيد الشهداء هم اگر در حيات بود، در اين مصيبت خون گريه مى كرد.
    پرسيدم پس كدام مصيبت است ؟
    فرمود: آن مصيبت اسيرى زينب سلام الله عليه است . (157)
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  7. #47
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    سفارش و توسل
    آيت الله حاج ميرزا احمد سيبويه ، ساكن تهران ، از آقاى شيخ حسين سامرايى كه از اتقياى اهل منبر در عراق بودند، نقل كردند:
    در ايامى كه در سامرا مشرف بودم روز جمعه اى طرف عصر به سرداب مقدس رفتم . ديدم غير از من احدى نيست . حالى پيدا كرده و متوجه مقام صاحب الاءمر - صلوات الله عليه - شدم . در آن حال صدايى از پشت سر شنيدم كه به فارسى فرمود: به شيعيان و دوستان بگوييد كه خدا را به حق عمه ام حضرت زينب سلام الله عليه قسم دهند كه فرج مرا نزديك گرداند. (158)
    وفات عليا مخدره زينب سلام الله عليه
    در بحرالمصائب گويد: حضرت زينب سلام الله عليه بعد از واقعه كربلا در شام و رنج و محنت ايام ، چندان بگريست كه قدش خميده و گيسوانش سفيد گرديد؛ دائم الحزن بزيست تا رخت به ديگر سراى كشيد.
    نيز گويد: عليا مخدره ام كلثوم ، بعد از چهار ماه از ورود اهل بيت به مدينه طيبه ، از اين سراى پر ملال به رحمت خداوند لا يزال پيوست . وقتى هشتاد روز از وفات ام كلثوم بگذشت ، شبى عليا مخدره زينب مادرش را در خواب ديد و چون بيدار شد بسيار بگريست و بر سر و صورت خويش بزد تا از هوش برفت . زمانى كه آمدند و آن مخدره را حركت دادند، ديدند روح مقدس او به شاخسار جنان پرواز كرده است .
    اين وقت آل رسول و ذريه بتول ، در ماتم آن مخدره به زارى در آمدند و چنانكه گويى اندوه عاشورا و آشوب قيامت برپا شد .و اى واقعه جانگداز، در دهم رمضان (يا چهاردهم رجب بنا بر قول عبيدلى نسابه متوفى در سنه 277 در كتاب اخبار زينبيات ) از سال 62 هجرى روى داد. وفات اين مخدره در سنه 62 مورد اتفاق همگان است ، ولى در تاريخ روز وفات وى بين مورخان اختلاف وجود دارد، و گذشته بر دو قولى كه ذكر شد، بعضى نيز وفات او را در شب يكشنبه پنجم ماه رجب دانسته اند، و الله اعلم بحقائق الامور.
    فرزندان عليا مخدره زينب سلام الله عليه
    سبط ابن جورى در تذكرة الخواص گويد: عبد الله بن جعفر را فرزندان متعدد بوده است : از آن جمله على و عون الاءكبر و محمد و عباس و ام كلثوم مى باشند كه مادر آنان حضرت زينب بنت على بن ابى طالب عليه السلام از بطن فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله بوده است .
    ابن قتيبه نيز در كتاب المعارف ، جعفر الاءكبر را از بطن عليا مخدره زينب مى شمارد.
    مؤ لف عمدة الطالب گويد: زينب كبرى دختر على عليه السلام است كه كنيت او ام الحسن بوده و از مادرش فاطمه زهرا سلام الله عليه نقل روايت مى كند. وى به حباله نكاح پسر عمش ، عبدالله جعفربن ابى طالب ، در آمد و على و عون و عباس و غير هم از وى پديد آمد.
    در اعلام الورى مى خوانيم كه : زينب كبرى به سراى عبدالله بن جعفربن ابى طالب عليه السلام رفت و على و جعفر و عون الاءكبر و ام كلثوم از آن حضرت متولد گرديد.
    وى از مادرش روايت مى كند.
    شبلنجى در نور الاءبصار گويد: زينب را از عبدالله جعفر چهار پسر و يك دختر بوده است .
    نيز گويد: ذريه آن مخدره تا كنون در كمال عدت و كثرت در امصار و بلاد اسباب شرف و بركت هستند. و در ناسخ آمده است : عون بن عبدالله و برادرش محمد، كه مادر آنها عليا مخدره زينب است ، در زمين كربلا به درجه رفيع شهادت رسيدند.
    محل دفن زينب سلام الله عليه
    راجع به محل دفن حضرت زينب سلام الله عليه سه نظر وجود دارد:
    1- مدينه منوره ، در كنار قبور خاندان اهل بيت عصمت و طهارت يعنى بقيع .
    2- قاهره مصر؛
    3- مقام معروف و مشهور در قريه (راويه ) واقع در منطقه غوطه دمشق .
    قول اول ، ظاهرا هيچ مدركى بجز حدس و تخمين ندارد، و مبتنى بر اين نظريه احتمالى است كه چون حضرت زينب سلام الله عليه پس از حادثه كربلا به مدينه مراجعت كرده است ، چنانچه رويداد تازه اى پيش نيامده باشد، به طور طبيعى در مدينه از دنيا رحلت كرده و نيز به طور طبيعى در بقيع آرامگاه خاندان پيغمبر صلى الله عليه و آله دفن شده است !
    در مورد قول دوم نيز، كه مصر باشد، مدرك درستى در دست نيست . براى توضيح و تحقيق بيشتر، مراجعه شود به كتاب شريف مراقد اهل بيت در شام تاءليف حجة الاسلام و المسلمين آقاى سيد احمد فهرى ، امام جمعه محترم دمشق .
    باتضعيف اقوال فوق ، اعتبار قول سوم ثابت مى شود قبر حضرت زينب را در قريه راويه از منطقه غوطه ، شام ، واقع در هفت كيلومترى جنوب دمشق ، مى داند. در آنجا بارگاه و مرقد بسيار با شكوهى با نام حضرت زينب سلام الله عليه دختر امير المؤ منين عليه السلام وجود دارد كه همواره مزار دوستان اهل بيت شيعيان و حتى غير شيعيان بوده است . آنچه از تاريخ به دست مى آيد قدمت بسيار بناى اين مزار است كه حتى در قرن دوم نيز موجود بوده است ، زيرا بانوى بزرگوار، سيده نفيسه ، همسر اسحاق ماءتمن فرزند امام جعفر صادق عليه السلام ، به زيارت اين مرقد مطهر آمده است . (159)
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  8. #48
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    2- ام كلثوم سلام الله عليه
    ام كلثوم ، بنت فاطمه الزهراء عليه السلام ، خواهر ديگر حضرت عباس عليه السلام از بطن دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله مى باشد، كه ابن عبدالبر در استيعاب او را نام برده ، و سبط بن جوزى نيز در تذكرة الخواص گويد: حضرت فاطمه سلام الله عليه را فرزندانى به اين ترتيب بوده است : حضرت امام حسن عليه السلام ، حضرت امام حسين عليه السلام ، زينب سلام الله عليه ، ام كلثوم سلام الله عليه .
    علامه خبير، سيد محسن امين عاملى ، در اعيان الشيعه از وى نام برده ، و در پايان شرح حال او گويد: او را به حباله نكاح عون بن جعفر طيار رضى الله عنه در آوردند. (160)
    روايت شده است كه چون حضرت سيدة النساء، فاطمه الزهراءسلام الله عليه دنيا را وداع گفت ، حضرت ام كلثوم برقعى به صورت انداخته و عبايى بر سر كشيد كه دامن آن به روى زمين مى كشيد و با ناله جانسوز پياپى مى گفت : يا ابتاه ، يا رسول الله ، الان مصيبت و سختى پنهان شدن تو در نظر ما آشكار گرديد و اين فراقى است كه هرگز لقايى بعد از آن نخواهد بود.
    دو شيخ بزرگوار، مفيد و طوسى ، در امالى خويش آورده اند كه : انه لما ضرب اميرالمؤ منين عليه السلام احتمل فادخل داره فقعدت لبابة عند راءسه و جلست ام كلثوم عند رجليه فقتح عينيه فنظر اليها فقال الرفيق الاءعلى خير مستقر و اءحسن مقيلا فنادت ام كلثوم وا ابتاه ثم جاءت الى عبد الرحمن بن ملجم و قالت : يا عدو الله انى لاءرجو اءن لايكون عليه باءس قال : فاءراك لها تبكين عليه و الله و لقد ضربته لو قسمت بين اءهل الكوفه لاءهلكتهم .
    يعنى هنگامى كه ابن ملجم ملعون ضربت بر فرق امير المؤ منين زد آن حضرت را به سوى خانه حمل دادند، لبابه بالاى سر آن حضرت و ام كلثوم نزديك قدمهاى آن حضرت نشستند. حضرت در اين وقت ديدگان حق بين خود را گشود و به جانب ام كلثوم نظرى افكند و فرمود: اكنون به سوى خداوند مهربان سفر مى كنم كه بهترين مقام و نيكوترين منزل است . ناله ام كلثوم به وا ابتاه بلند شد، سپس به نزد ابن ملجم آمد و فرمود: اى دشمن خدا، كشتى امير المؤ منين را؟! آن ملعون گفت : من امير المؤ منين را نكشتم ، بلكه پدر ترا كشتم ! آن مخدره فرمود: اميدوارم كه بر پدرم از اين ضربت باكى نباشد، آن ملعون گفت : (گويا) مى بينم كه بر مرگ ناله و گريه مى كنى ، زيرا به خدا قسم ، ضربتى بر او زدم كه اگر آن را بر همه اهل كوفه قسمت كنند همه را هلاك خواهد كرد!
    شطرى از حالات ام كلثوم سلام الله عليه در كربلا
    ابو مخنف از ام كلثوم حديث مى كند كه : بعد از قتل امام حسين عليه السلام شنيدم گوينده اى اين اشعار بگفت ولى او را نديدم .
    و الله جئتكم حتى بصرت به
    بالطف منعبر الخدين منحورا
    و حوله فتية تدمى نحورهم
    مثل المصابيح يغشون الدجى نورا
    و قد ركضت ركابى كى اصادفه
    من قبل يلثم وسط الجنة الحورا
    فردنى قدر و الله بالغه
    و كان اءمر قضاء الله مقدورا
    كان الحسين سراجا يستضاء به
    و الله يعلم انى لم اءقل زورا
    ام كلثوم مى فرمايد: او ار سوگند دادم كه بگو كيستى ؟ گفت : ملكى از ملوك جن مى باشم كه با گروه خويش آمدم تا امام حسين عليه السلام را نصرت كنم ، ولى وقتى رسيدم او را كشته ديدم .
    اشعار ام كلثوم سلام الله عليه در مصيبت امام حسين عليه السلام
    سپهر در ناسخ التواريخ مى نويسد: چون آن حضرت به درجه رفيع شهادت رسيد و صداى شيهه ذوالجناح را ام كلثوم شنيد، اين اشعار را با سوز و گداز قرائت كرد:
    مصيبتى فوق اءارثى باءشعارى
    و اان يحيط التحمل طاشت فيه اءفكارى
    فاليوم اءنظره بالترب منجدلا
    لو لا التحمل طاشت فيه اءفكارى
    كاءن صورته فى كل ناحية
    شخص يلايم اءزمانى و اءخطارى
    جاء الجواد فلا اءهل بمقدمه
    الا لوجه حسين طالب الشارى
    ما للجواد لحاه الله من فرس
    اءن لا يجندل دون الضيغم الضارى
    يا نفس صبرا على الدنيا و محنتها
    هذا الحسين قتيلا بالعرى عارى
    و چون دو الجناح ، با زين واژگون ويال و كاكل غرقه به خون ، به در خيمه ها رسيد، ام كلثوم مقنعه از سر بيفكند و سخت بگريست و اشارتى به جانب خواهر خود زينب ، نمود و اين مرثيه را بسرود:
    لقد حملتنى فى الزمان نوابه
    و مزقنا اءنيايه و مخالبه
    و اءخنى علينا الدهر فى دار غربة
    و دنت بما نخشى علينا عقاربه
    و اءفجعنا بالاءقربين و شتتت
    يداه لنا شملا عزيزا مطالبه
    واودى اءخى و المرتجى فى النوائب
    و عمت رزاياه و جلت مصائبه
    حسين لقد اءمسى به الترب مشرقا
    و اءظلم من دين الاله مذاهبه
    لقد حل بى منه الذى لو يسير
    اءناخ على رضوى تداعت جوانبه
    و يحزننى انى اعيش و شخصه
    مغيب و فى تحت التراب ترائبه
    فكيف يعزى فاقد شطر نفسه
    فجانبه حى و قد مات جانبه
    فلم يبق لى ركن اءلوذ بركنه
    اذا غالنى فى الدهر ما لا اغالبه
    تمزقنا اءيدى الزمان و جدنا
    رسول الذى عم الاءنام مواهبه )
    نيز در ناسخ گويد كه : چون سپاه كوفه به شام به غارت خيام طاهرات پرداختند، عمر سعد از راه برسيد، زنان اهل بيت بر روى او صيحه زدند و سخت بگريستند، عمر سعد فرمان داد كسى به خيمه زنان وارد نشود و آن جوان بيمار را كسى تعرض نكند و هيچ كس از اين خيام بيرون نشود. اهل بيت گفتند: حكم كن كه آنچه از ما برده اند مسترد دارند تا بتوانيم سر و روى خويش را بپوشانيم ، عمر سعد حكم كرد كه هر چه برده اند مسترد دارند، ولى ابدا كسى چيزى رد نكرد. ام كلثوم بگريست و اين اشعار را بسرود:
    قد نقضت منى الحياة و اءصحبت
    على فجاج الاءرض من بعد كم سبحنا
    قفوا و دعونا قبل بعدكم عنا
    و داعا فان الجسم من اءجلكم مضنى
    سلام عليكم ما اءمر فراقكم
    فيما ليتنا من قبل ذا اليوم قد متنا
    و الى لاءرثى للغريب و اءننى
    غريب بعيد الدار و الاءهل و المغنا
    اذا طلعت شمس النهار ذكرتكم
    و ان عزبت جددت من اءجلكم حزنا
    لقد كان عيشى بالاءحبة صافيا
    و ما كنت اءدرى ان صحبتنا تفنى
    فو الله قد ضاق اشتياقى اليكم
    و لم يدع التغميض لى بعدكم جفنا
    و قد بارحتنى لوعة احبة خاطرى
    فما اءحد منهم على غريبى حنا
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  9. #49
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    خطبه عليا مخدره ام كلثوم سلام الله عليه در كوفه
    سيد بن طاووس در لهوف من نويسد: بعد از ذكر خطبه عليا مخدره فاطمه بنت الحسين عليه السلام ، ام كلثوم اين خطبه را قرائت نمود:
    قالت : يا اهل كوفه سواة لكم ما لكم خذلتم حسينا و قتلتموه و انتهبتم اءمواله و ورثتموه و سبيتم نساءه و نكبتموهن فتبا لكم و سحقا و يلكم اءتدرون اى دواه دهتكم ؟! واى وزر على ظهوتكم حملتم ؟! و اءى صبية سبتمولهن ؟! قتلتم خير رجالات بعد النبى صلى الله عليه و آله و نزعت الرحمة من قلوبهم ! الا ان حزب الله هم الفائزون و حزب الشيطان هم الخاسرون ثم قالت :
    قتلتم اءخى صبرا فويل لامكم
    ستجزون نارا حرها يتوقد
    سفكتم دماء حرم الله سفكها
    و حرمها القرآن ثم محمد
    الا! فابشروا بالنار انكم غدا
    لفى سقر حقا يقينا مخلد
    و انى لا بكى فى حويتى على اءخى
    على خير من بعد النبى مولد
    بدمع غريز مستهل مكفكف
    على الخد منى دائما ليس يجمد
    يعنى : اى اهل كوفه ، قبيح با؛ روهاى شما! شما را چه پيش آمد كه از نصرت حسين دست بازداشتيد و او را مخذول كرديد، تا اينكه او را شهيد كرديد و اموال او را به غارت برديد و آن را ميراث خود شمرديد و عيالات او را اسير كرديد و آنها را برهنه و دچار بدبختى نموديد؟! اف باد بر شما، و دور باد رحمت حق از شما! اى واى بر شما! آيا مى دانيد چه مصيبت بزرگى بر پا كرديد و چه گناه عظيمى مرتكب شديد و چه خون پاكى را ريختيد و چه اموالى را غارت كرديد و چه دختران پرده نشين و بانوان آل طه و يس را اسير كرديد؟!
    شما كسى را كشتيد كه بعد از رسول خداصلى الله عليه و آله بهتر از همه جهانيان بود؛ و از سوء كردار شما رحمت از دلهاى شما برطرف گرديد و دچار قساوت و ضلالت شديد. همانا حزب خداوند فائز و رستگارند و حزب شيطان خاسر و زيانكار. مادرانتان به عزايتان بيشينند، كه برادرم رابا شكنجه كشتيد؛ بزودى جزا داده خواهيد شد به آتشى كه خاموشى ندارد. شما خونى را ريختيد كه خداوند متعال و قرآن و رسول خداصلى الله عليه و آله آن را حرام كرده بود. همانا به شما بشارت مى دهم فرداى قيامت در قعر جهنم مخلد خواهيد بود! و من تا زنده هستم ، بر برادرم كه بهترين مولود پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله بود، خواهم گريست ؛ به اشكى كه چون سيل به صورت من جارى و متراكم باشد و هرگر خشك نشود.
    گفتگوى شجاعانه ام كلثوم سلام الله عليه با ابن زياد
    سپهر مى نويسد: چون سخنان زينب سلام الله عليه در مجلس ابن زياد پايان يافت ، ام كلثوم آغاز سخن كرد و فرمود: يا ابن زياد! ان كان قرت عينك بقتل الحسين فقد كانت بعين رسول الله قرت برؤ يته و كان يقبله و يمص شفيته و يحمله هو و اءخوه على ظهره فاستعد غدا للجواب
    يعنى اى پسر زياد! اگر چشم تو به قتل حسين روشن گرديد ت (بدان كه ) هر آينه چشم رسول خدا به ديدار او خرسند مى شد و حضرتش پيوسته حسين را مى بوسيد و لبهاى او را مى مكيد و او را در آغوش مى كشيد و گاهى او را با برادرش ، حسن بر دوش خود سوار مى نمود؛ پس خود را آماده پاسخگويى در روز قيامت (و در برابر محكمه عدل الهى ) ساز.
    ممانعت ام كلثوم سلام الله عليه از گرفتن اطفال ، صدقه از اهل كوفه را
    مسلم جصاص گويد: مردم كوفه را ديدم كه بر حال اطفال اهل بيت عليه السلام رقت آورده و از فراز بام نان و خرما به ايشان بذل مى نمودند و كودكان نيز گرفته و بر دهان خود مى گذاشتند. اما ام كلثوم آن نان پاره ها و گردوها و خرماها را از دست و دهان كودكان مى ربود و مى افكند. پس بانگ بر اهل كوفه زد و فرمود: يا اءهل الكوفه ! ان الصدقه علينا حرام يعنى اى اهل كوفه دست از بذل اين اشيا باز گيريد كه صدقه بر ما اهل بيت روا نيست .
    نيز زمانى كه ام كلثوم ديد زنان كوفه بر كاروان اسرا زار زار مى گريند، سر از محمل بيرون كرد فقالت لهم : يا اءهل الكوفه تقتلنا رجالكم و تبكينا نساؤ كم ؟! فالحاكم بيننا و بينكم الله يوم فصل القضاء .
    اشعار ام كلثوم سلام الله عليه در قادسيه و قنسرين :
    قنسرين (به كسر قاف و فتح نون و تشديد بر سين مهمله و كسر راء و سكون ياء نون ) نام بلدى است كه در يك منزلى حلب ، كه مردم آن همه از شيعيان على عليه السلام بودند. آنان دروازه ها را بسته و از فراز بام مردم آن جماعت را پياپى لعن مى كردند و آنها را به رمى احجاز طرد مى نمودند و مى گفتند: اى قاتلان اولاد رسول الله صلى الله عليه و آله ، اگر همگان نيز كشته شويم يك تن از شما را به اين شهر راه نمى دهيم . در اين وقت ام كلثوم با ديده خونبار و دل داغدار اشعار زير را سرود:
    كم تنصبون لنا الاءقتاب عارية
    كاءنتا من بنات الروم فى البلد
    اءليس جدى رسول الله و يلكم
    هو الذى دلكم قصدا الى الرشد
    يا امة السوء لا سقيا لربعكم
    الا عذابا كما اءخنى على لبد
    اثر دعاى ام كلثوم سلام الله عليه در شهر سيبور
    سپهر، در ناسخ گويد: چون اهل بيت رسول خدا را به سيبور (نام شهرى نزديك كفر طاب ) كوچ دادند، اهل سيبور جمع شده و پيران و جوانان آنها گرد آمدند. سپس شيخى سالخورده كه زمان خلافت عثمان را درك كرده بود، از ميانشان برخاست و گفت : فتنه برنينگيزيد كه همانا اين سرها را در تمام امصار و بلدان گردانيده اند و كسى از در منع سخن نكرده است ، بگذاريد تا از شهر شما هم بگذرانند. جوانان گفتند كه : والله هرگز نمى گذاريم اين قوم پليد شهر ما را به قدوم خويش آلوده سازند. در زمان ، بشتافته و پل روى آب را كه از آن عبور مى شد، قطع كردند و ساخته جنگ شدند. در پى اين ماجرا، حرب در پيوست و رزمى سخت بر پاى ايستاد، چندانكه ششصد تن از لشگر ابن زياد دستخوش تيغ فولاد شدند و جماعتى نيز از جوانان سيبور به خاك افتادند. در اين وقت ام كلثوم فرمود: نام اين بلاد چيست ؟ گفتند: سيبور است . فرمود: اءعذب الله شرابهم و اءرخص اءسعار و رفع اءيدى الظلمة عنهم .
    ابو مخنف مى گويد: از اثر دعاى ام كلثوم ، اگر جهان همه انباشته ظلم و جور بودى ، در اراضى ايشان جز آيت و نعمت و بذل و رايت قسط و عدل افراشته نگشتى .
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

  10. #50
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩




    اثر نفرين ام كلثوم سلام الله عليه در شهر بعلبك
    و نيز صاحب ناسخ مى گويد: چون اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله را به بعلبك نزديك كردند، به حاكم بعلبك نوشتند كه : اينك سرهاى خوارج و اهل بيت ايشان است كه به درگاه امير المؤ منين يزيد حمل مى دهند؛ علف و آذوقه مهيا كن و به استقبال ما بيا. حاكم بعلبك فرمان داد تا جاى آسايش و آرامش از بهر ايشان مهيا ساختند و از سويق و سكر و ديگر مشروبات و ماءكولات فراهم آوردند و دفها بنواختند و رايتها بر افراختند و در بوقها بدميدند و و آن كافر را استقبال كردند و به شهر در آوردند. در اين وقت ام كلثوم سلام الله عليه فرمود: نام اين بلاد چيست ؟ گفتند: بعلبك . فقالت : اءباد الله تعالى خضرائهم و لا اءعذاب الله شرابهم و لا رفع الله ايدى الظلمة عنهم قال ابو مخنف و لو اءن الدنيا كانت مملوة عدلا و قسطا لما اءنالهم الا ظلما و جورا .
    يعنى : آن مخدره در حق آنها نفرين كرد كه خداى تعالى نابود كند وسعت معيشت شما را و خوشگوار نگرداند آب شما را و دست ظالمان را از سر شما كوتاه نكند، و ابو مخنف مى گويد: اگر همه دنيا را عدالت فرا بگيرد، در بعلبك جز آثار ظلم و بيچارگى چيز ديگر نيست !
    ورود ام كلثوم سلام الله عليه به دروازه شام و توصيه او به شمر لعين
    سيد بن طاووس در لهوف گويد: چون كاروان اسراى اهل بيت عليه السلام نزديك دروازه شام رسيدند، ام كلثوم شمر بن ذى الجوشن را طلب كرد و فرمود: مرا با تو حاجتى است . گفت : چه حاجتت چيست ؟ فرمود: اينك شهر دمشق است ، ما را از دروازه اى داخل كن كه مردمان در آن كمتر انجمن باشند و بگو سرهاى شهدا را از ميان محملها دور كنند تا مردم به نظاره سرها مشغول شده و به حرم رسول خدا صلى الله عليه و آله ننگرند. شمر كه خمير مايه شرارت بود، چون مقصود مخدره بدانست يكباره بر خلاف مقصود آن مخدره كمر بست و فرمان داد تا سرهاى شهدا را در خلال محملها جاى دهند و ايشان را از دروازه ساعات ، كه مجمع رعيت و رعات بود به شهر در آوردند تا مردم بيشتر بر آنها نظاره كنند!
    و سپهر در ناسخ گويد: در آن حال ، شمر، حامل سر حضرت امام حسين عليه السلام بود و پيوسته گفت : انا صاحب رمع طويل ، اءنا قاتل الدين الاءصيل ، اءنا قتلت ابن سيد الوصيين و اءتيت بر اءسه الى يزيد اءميرالمؤ منين .
    ام كلثوم سلام الله عليه چون بشنيد كه شمر به عمل خويش افتخار كرده و مى گويد: من صاحب نيزه بلند و كشنده فرزند ارجمند سيد اوصيا و قتال كننده بادين اصيل بلند پايه مى باشم ؛ يكباره آتش خشمش زبانه زدن گرفت و فرمود: و فيك الكثكث يا لعين بن اللعين ، اءلا لعنة الله على الظالمين يا ويلك اءتفتخر على يزيد الملعون بن الملعون بقتل من ناغاه فى المهد جبرئيل و من اسمه مكتوب على سرادق عرش الجليل و من ختم الله بجده المرسلين و قمع باءبيه المشركين فاءين مثل جدى محمد المصطفى و اءبى المرتضى و امى فاطمة الزهراء صلوات الله و سلامه عليهم اءجمعين .
    يعنى : خاك بر دهانت با؛ اى ملعون ! لعنت خداوند بر ستمكاران باد! واى بر تو! آيا فخر مى كنى بر يزيد ملعون كه قتل رسانيدى كسى را كه جبرئيل در گفواره براى او ذكر خواب مى گفت و نام گراميش در سرادق عرش جليل پروردگار، مكتوب است ؟! كشتى كسى ار كه خداوند متعال پيامبرى را به جد وى ، رسول خدا، خاتمه داد. آيا افتخار تو اين است كه به قتل رسانيدى كسى را كه پدرش نابود كننده مشركين بود؟! كجا جدى و پدرى و مادرى جد و پدر و مادر من پيدا خواهد شد؟! خولى اصبحى كه نگران اين بيانات بود به ام كلثوم گفت : تاءبين الشجاعة و اءنت بنت الشجاع ، يعنى تو هرگز از شجاعت سر بر نتابى ، همانا تو دختر مرد شجاعى هستى !
    مراجعت ام كلثوم از شام به مدينه و مرثيه سرايى او
    در جلد عاشر بحار (طبع كمپانى ) و غير آن مروى است كه چون يزيد خواست عيال الله را روانه مدينه نمايد اموال و اثقال و عطايا را بر زبر هم نهاد... تا آنجا كه گويد: آنگاه روى به مدينه نهادند، چون ديوارهاى مدينه نمودار گرديد، ام كلثوم با دلى پر ا اندوه سيلاب اشك از ديده جارى ساخته به قرائت اين مرثيه پرداخت و زمين و آسمان را منقلب ساخت :
    مدينة جدنا لا تقبلينا
    فبا لحسرات و الاءحزان جئنا
    اءلا اءخبر رسول الله عنا
    باءنا قد فجعنا فى اءخينا
    اين شعر منسوب به ام كلثوم سلام الله عليها در كتب مقاتل مفصل آمده ، براى تيمن و تبرك دو بيت از آن را زينت بخش اين مجموعه نموديم .
    آنگاه بر سر قبر مادرش فاطمه زهرا سلام الله عليه آمد و از بانگ ناله و عويل ، شور و محشر برپا كرد. مردم گريبانها چاك زدند، صورتها خراشيدند، و ناله و احسيناه به چرخ برين رسانيدند. در آن وقت ام كلثوم سلام الله عليه ، با چشم پر آب و قلب كباب ، بر سر قبر مادر اين مرثيه را بگفت كه سنگ را آب و آب را كباب نمود:
    اءفاطم لو نظرت الى السبايا
    بناتك فى البلاد مشتتيبا
    اءفاطم او نظرت الى الحبارى
    و لو اءبصرت زين العابدينا
    اءفاطم لو راءيت بتنا سهارى
    من سهر الميالى قد لقينا
    اءفاطم ما لقيت من عداك
    فلا قيرات مما قد لقينا
    فلو دامت حياتك لم تزالى
    الى يوم القيامة تندبينا
    وفات عليا مخدره ام كلثوم سلام الله عليه
    در بحر المصائب گويد كه : ام كلثوم سلام الله عليه چون وارد مدينه شد (بعد از واقعه جانسوز كربلا) بعد از چهار ماه از اين سراى پر بلا به رحمت خدا لايزال پيوست ، بنا بر قول علامه حلى در منهاج الصلاح و شيخ كفعمى در مصباح و شيخ مفيد در ارشاد (كه مى فرمايند ورود اهل بيت در مدينه بيستم شهر صفر بوده است ) وفات آن بانوى بزرگوار بايستى تقريبا در اواخر شهر جمادى الثانى 62 هجرى باشد و الله العالم . و در مدفن اين مخدره به نام ام كلثوم غير مدينه در جاى ديگر ذكرى ندارد، سلام الله عليها و على جدها و امها واءبيها و اءخويها. (161)
    ۩۩ ***۩چهره درخشان قمربني هاشم ۩***۩۩

صفحه 5 از 20 نخستنخست 12345678915 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •