زيتون(ترجمه خصائص الحسينيه آيه الله شيخ جعفر شوشترى سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زيتون(ترجمه خصائص الحسينيه آيه الله شيخ جعفر شوشترى
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 18 , از مجموع 18
  1. #11
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زيتون(ترجمه خصائص الحسينيه آيه الله شيخ جعفر شوشترى




    زيتون
    (ترجمه خصائص الحسينيه )
    آيه الله شيخ جعفر شوشترى
    مترجم : دكتر خليل الله فاضلى

    - ۱۱ -
    باب دهم
    اين باب درباره خطاب هاى مختص به زيارت امام حسين عليه السلام است كه در زيارت انبياء و ائمه ديگر نيامده است ، و چند نوع است :
    اول ؛ مختص كردن آن حضرت به صفاتى كه غالبا مربوط به صفات مصيبت ايشان به هنگام شهادتشان است كه اين مطلب دليل بر فضيلت خاص ‍ ايشان است .
    دوم ؛ مختص كردن ايشان به صفات مخصوصى مانند ثارالله ، ذبيح الله ، قتيل الله و وترالله .
    سوم ؛ مختص كردن حسين به سلام بر پيامبران به هنگام سلام كردن بر آن حضرت با ويژگى ، اسامى و صفاتشان ، زيرا صفات حسين عليه السلام مظهر تمام اسامى و صفات پيامبران است ، كه ما آن را به عنوان مربوط به پيامبران يادآور شده ايم .
    چهارم ؛ مختص كردن گفتن لبيك در زيارت آن حضرت ؛ در بعضى از زيارت هاى مربوط به ايشان وارد شده است كه پس از سلام بر او هفت مرتبه عبارت لبيك داعى الله تكرار شود. علت لبيك گفتن به او اين است كه آن حضرت دومين شخص دعوت كننده به سوى خدا پس از جدش ‍ صلى الله عليه وآله مى باشد.
    دعوت كننده اول ، مردم را به اسلام و شهادتين دعوت كرد و دعوت خود را به يارى و نصرت خداوند و ايجاد رعب از ايشان در دل ها و امداد ملائكه و شمشير اسدالله الغالب على عليه السلام و كمك تعدادى از اصحاب مجاهدش ، آشكار و به پيروزى رساند و حسين عليه السلام ، دعوت كننده دوم ، به ايمان و اعتقاد به امام حق و ائمه راشدين دعوت نمود و دعوت ايشان به اين مسائل به واسطه شهادت مظلوميتشان و كيفيت خاصى كه براى ايشان پيش آمد، انجام گرفت .
    بنابراين مى بايست با گفتن لبيك به اين دعوت كننده هم ، پاسخ مثبت داد و چون آن حضرت هم به طور زبانى و هم به طور عملى به سوى خدا دعوت كرد، لذا لبيك گفتن به ايشان مستحب است ، اما هفت بار لبيك دلايلى دارد؛ از جمله :
    الف : ملاحظه حالت هاى اجابت كننده ، زيرا اجابت به واسطه بدن ، دست ، زبان ، گوش ، چشم ، راءى ، عشق و علاقه مى باشد، و آن طور كه از عبارت زيارت بر مى آيد، هر لبيكى ، در پاسخ به دعوتى است . در عبارت زيارت ، پس از آنكه جمله لبيك داعى الله هفت بار تكرار مى شود، آمده است ان كان لم يحبك بدنى عند استغاثتك و لسانى عند استنصارك ، فقد اجابك قلبى و سمعى و بصرى و راءيى و هوايى يعنى دلم با عشق به تو، تو را اجابت كرد و گوشم با شنيدن مصيبت تو و چشمم با گريه بر تو و راءى من به اينكه عمل هر كس را كه دعوت تو را اجابت كرد، دوست بدارم و هوا و علاقه من به اينكه ميل من به تو است ، تو را اجابت كرد و جسم من اينك به سوى تو مى آيد و زبانم اينك ثنا و سلام بر تو مى گويد.
    ب : لبيك هاى هفتگانه در واقع پاسخ به طلب يارى و نصرت آن حضرت است كه هفت بار تكرار فرمود: يك بار در مكه معظمه ؛ هنگامى كه خواست از آنجا حركت كند در مسجدالحرام در ميان مردم سخنرانى كرد و سپس ‍ يارى و نصرت طلبيد و فرمود: هر كس خون قلب خود را در راه خدا مى دهد و خود را براى لقاء الله آماده كرده ، حركت كند كه من فردا صبح به خواست خدا حركت خواهم كرد.
    بار دوم در خارج از مكه ، هنگامى كه صبحگاهان از آن شهر خارج شد؛ در آن هنگام عبدالله بن عباس ، عبدالله بن جعفر، عبدالله بن زبير و عبدالله بن عمر، نزد ايشان آمدند تا او را از رفتن به عراق باز دارند و هر يك از آنها به شيوه اى سخن گفتند و امام در پاسخ به آنها فرمود كه من ماءمور به امرى هستم كه آن را اجرا مى كنم و سپس طلب يارى كرد و از آنها خواست او را يارى كنند. آنگاه عبدالله بن جعفر دو فرزندش ، عون و محمد را همراه امام فرستاد و گفت من بعد از اين دو به شما ملحق مى شوم . امام به عبدالله بن عمر فرمود: اى ابو عبدالرحمن ! از خدا بترس و يارى مرا رها نكن ؛ اما او عذر آورد و با امام وداع نمود و گفت : يا ابا عبدالله ! من آن جايى را كه پيامبر بن عمر قلب امام را بوسيد و گريه كرد و با ايشان خداحافظى كرد و رفت .
    بار سوم ، در راه مكه به كربلا؛ امام در بين راه با هر كس كه ملاقات مى كرد براى اتمام حجت بر مردم ، از او طلب يارى مى كرد. يارى خواستن امام گاهى زبانى و گاهى با فرستادن نماينده بود. و چون مردم پى بردند كه تعداد اندكى از ايشان تبعيت مى كنند، وقتى امام از آنها طلب يارى مى كرد، برخى شروع به آوردن عذر و بهانه كردند، تعدادى موضوع تجارت و برخى مساءله زارعت و اهل و عيال را بهانه كردند و برخى هم وعده دادند كه خواهيم آمد. تعدادى از مردم هم وقتى متوجه مى شدند كه امام در منزلى فرود آمده اند، از آن منزل دور مى شدند تا از آنها طلب يارى نكند. چنان كه گروهى از فرازه و بجيله ، چنين كردند. آنها گفتند: پس از انجام حج به امام حسين عليه السلام ملحق شديم و با ايشان حركت مى كرديم ؛ اما هيچ چيز براى ما ناراحت كننده تر از اين نبود كه با او در يك منزل فرود آييم . هر گاه ايشان بر آبى فرود مى آمدند، ما در جاى ديگرى فرود مى آمديم و اگر چاره اى نداشتيم جز اينكه با او در يك منزل فرود آييم ، ما در طرف ديگرى منزل مى كرديم . همه اينها به آن خاطر بود كه ما را به يارى و نصرتش دعوت نكند.
    بايد گفت : اگر روزى اين حالت خوب تاءمل كنى در مى يابى كه اين چنين وضعيتى از بزرگترين مصيبت هاى آن حضرت بوده است و بالاتر از اين ، آن حضرت بعضى وقت ها ملاحظه مى كرد، عده اى در ميان راه در حركتند و به سمت ايشان مى آيند، اما راه را كج مى كردند و به طرف ديگر مى رفتند تا آن حضرت آنها را نبيند و آنها را مكلف به نصرت و يارى خود نكند. كما اينكه چنين حالتى براى تعدادى از اهل كوفه اتفاق افتاد.
    بالاتر از اينها سخنان عبيدالله بن حر جحفى است . هنگامى كه امام به قصر بنى مقاتل رسيد و در آنجا فرود آمد، ملاحظه كرد و چادرى برپاست . پرسيد، از آن كيست ؟ گفتند: از آن عبيدالله بن حر جحفى است . فرمود: او را دعوت كنيد نزد من بيايد. وقتى فرستاده امام نزد او آمد به او گفت : حسين بن على عليهماالسلام تو را به حضور مى طلبند. عبيدالله گفت : انا لله و انا عليه راجعون به خدا سوگند من از كوفه خارج نشدم مگر اينكه اكراه داشتم حسين وارد آن شود در حالى كه من در آنجا هستم . به خدا نمى خواهم او را ببينم و نه او مرا ببيند.
    فرستاده نزد امام آمد و ايشان را از آنچه گذشته بود، آگاه كرد. امام حسين عليه السلام برخاست و نزد او رفت و سلام كرد و نشست . سپس از او دعوت كرد كه به همراهش خروج كند. عبيدالله بن حر همان سخنان را براى امام تكرار كرد و از امام خواست او را معاف كند. بعد امام حسين عليه السلام به او گفت : اى مرد! تو گناهكار و خطا كردى ، خداوند عز و جل به خاطر كارى كه مى كنى - اگر همين حالا توبه نكنى - تو را مؤ اخذه مى كند. به يارى من بيا، جدم در پيشگاه خداوند تبارك و تعالى شفيع تو مى شود. او گفت : اى پسر رسول خدا! اگر تو را يارى كنم ، اولين كشته در مقابل تو خواهم بود؛ اما اين اسب مرا بگير، براى خودت ، به خدا سوگند هر گاه سوار بر آن شدم و چيزى را خواستم به آن رسيدم و هر كس را كه ديدم بر او غلبه كردم ؛ اين اسب براى شما، آن را با خود ببر. امام حسين عليه السلام از ايشان روى گرداند و فرمود: ما نيازى به تو و اسب تو نداريم ما كنت متخذ المضلين عضدا(44) (من هرگز گمراهان را به مددكارى نگيرم )؛ اما تو، فرار كن ، نه با ما باش و نه عليه ما؛ زيرا كسى كه طلب يارى ما اهل بيت را بشنود و لبيك نگويد، خداوند او را به چهره بر آتش جهنم افكند. سپس امام برخاست و رفت و وارد خيمه خود شد.
    بعد از آن ، عبيدالله دچار پشيمانى شد به نحوى كه نزديك بود قبض روح شود. او گفت : تا عمر دارم بايد حسرت بخورم ، حسين از من طلب يارى و نصرت نسبت به اهل نفاق و ضلالت كرد. در قصر بنى مقاتل به من فرمود: آيا ما را رها مى كنى و قصد جدايى ما را دارى ؟ اگر جانم را فدايش مى كردم به همراه فرزند پيغمبر كه جانم فدايش باد، به كرامت روز قيامت نايل مى شدم . از من روى برگرداند، سپس خداحافظى كرد و رفت . آنانى كه حسين را يارى كردند رستگار شدند و ديگران نفاق ورزيدند و خسران ديدند.
    طلب يارى نمودن هاى امام حسين عليه السلام تنها در زهير بن قين اثر كرد. زهير به همراه فرازه و بجيله بود كه از امام حسين عليه السلام دورى مى جستند. آنها در يك منزل فرود آمدند، و در گوشه اى به دور از امام حسين عليه السلام رحل اقامت افكندند. همراهان زهير گفتند: وقتى ما نشستيم تا غذايى بخوريم ، ناگهان فرستاده امام حسين عليه السلام آمد، سلام كرد و وارد شد و گفت : زهير! ابا عبدالله در پى شما فرستاده تا به حضورش بروى . همه ما هر چه در دست داشتيم از دستمان افتاد.
    سكوت همه جا را فرا گرفت . همسرش به او گفت - سيد گفته است او ديلم دختر عمرو بود - سبحان الله ! فرزند رسول خدا صلى الله عليه وآله كسى را در پى تو فرستاده ، اما نمى خواهى به حضورش بروى ؟ بهتر است نزد ايشان بروى ، سخنانش را بشنوى و برگردى . زهير به حضور امام حسين عليه السلام آمد، طولى نكشيد كه خندان و در حالى كه سيمايش ‍ مى درخشيد بازگشت و دستور داد، چادر، بار و توشه اش را بردارند و به سوى حسين عليه السلام ببرند. آنگاه به همسرش گفت : تو آزاد هستى ، به خانواده ات ملحق شو، من دوست ندارم از ناحيه من جز خير و خوبى به تو برسد. تصميم گرفته ام حسين را همراهى كنم تا جانم را فدايش نمايم و از او حفاظت كنم . سپس اموالش را به همسرش داد و او را به يكى از پسرعموهايش سپرد تا به خانواده اش برساند. همسر زهير رو به زهير ايستاد و گريه كرد و با او خداحافظى نمود و گفت : خدا تو را برگزيد؛ از تو مى خواهم روز قيامت در پيشگاه جد حسين عليه السلام مرا به خاطر آورى .
    بعد زهير به همراهانش گفت : هر كس دوست دارد به همراه من بيايد و گرنه اين آخرين عهد و پيمان است . مى خواهم سخنى را براى شما بگويم . ما با يكى از طوايف عرب به نام البحر جنگيديم و خداوند ما را بر آنها پيروز نمود و به غنايمى دست يافتيم . آنگاه سلمان (رضى الله عنه ) به ما گفت آيا به خاطر فتح و پيروزى كه خدا نصيبتان كرد و غنايمى كه به دست آوريد، خوشحاليد؟ گفتيم : بله ، سلمان گفت : آنگاه كه سيد جوانان آل محمد را درك كرديد، به واسطه اينكه در ركاب او مى جنگيد و غنايمى كه در آن روز نصيبتان مى شود، خوشحال تر باشيد.
    زهير گفت : اما من شما را به خدا مى سپارم . گفتند: به خدا سوگند او در ميان قوم بود تا به شهادت رسيد.
    بار چهارم ؛ امام با فرستادن نامه براى بزرگان بصره از آنها طلب يارى كرد.
    فرستاده ، شخصى به نام اباذرين و متن نامه چنين بود: بسم الله الرحمن الرحيم . از حسين بن على به اشراف اهل بصره و اعيان آن ، شما را به سوى خدا و پيامبرش فرا مى خوانم . سنت رسول خدا مرده است ؛ اگر دعوت مرا اجابت كنيد و از امر من اطاعت نماييد، شما را به راه رشد و صلاح هدايت مى كنم . والسلام .
    وقتى نامه امام به دست آنها رسيد، يزيدبن مسعود، افرادى از بنى تميم ، بنى قحطيه و بنى سعد را جمع كرد و براى آنها صحبت نمود و آنها را موعظه كرد. او در قسمتى از سخنان خود خطاب به آنها گفت : اين شخص ‍ حسين بن على عليهماالسلام فرزند رسول خدا صلى الله عليه وآله مى باشد. او انسانى با شرافت ، اصيل و با راءى و نظرى عميق است ، و داراى فضلى وصف ناشدنى و عملى فناناپذير مى باشد، سپس سخنان خود را چنين ادامه داد. شما در جنگ جمل گناهانى مرتكب شديد، آن گناهان را با يارى فرزند رسول الله صلى الله عليه وآله بشوييد و از خود پاك كنيد.
    افراد دعوت او را پذيرفتيد و تصميم گرفتند به سوى امام بروند، وقتى آماده حركت شدند، قبل از اينكه به راه افتند، خبر شهادت امام حسين عليه السلام به آنها رسيد.
    بار پنجم ؛ يارى طلبيدن امام از بزرگان كوفه ، از كسانى كه گمان مى رفت ، هنوز به راءى و نظر خود باقى هستند. امام خطاب به آنها نوشت : بسم الله الرحمن الرحيم . از حسين بن على ، به سليمان بن صرد و مصيب بن نجيه و رفاعة بن شداد و عبدالله بن وال و جماعت مؤ منان . اما بعد؛ شما مى دانيد كه پيامبر خدا صلى الله عليه وآله در زمان حياتشان فرمود: هر كس ببيند فرمانرواى ستمگرى خدا را حلال مى شمارد، پيمان او را مى شكند، با سنت رسول خدا صلى الله عليه وآله مخالفت مى كند و در ميان بندگان خدا به گناه و تجاوز عمل مى نمايد، و او با زبان و عمل ، با چنين فرمانروايى مخالفت نكند، بر خداوند است كه اين شخص را با آن فرمانرواى ستمگر يكجا در آتش دوزخ قرار دهد. شما مى دانيد كه اين قوم اطاعت شيطان را بر خود لازم نموده و از اطاعت خداوند سر باز زده و فساد را آشكار نموده و حدود الهى را تعطيل كرده و بيت المال مسلمانان را چپاول كرده اند، حرام خدا را حلال و حلالش را حرام نموده اند و همانا كه من به خاطر نزديكى ام به پيامبر خدا صلى الله عليه وآله به اين كار (مخالفت با سلطان ستمگر) شايسته ترم . نامه هاى شما به دستم رسيد و فرستادگانتان براى بيعت با شما، نزد من آمد. شما مرا رها نمى كنيد و مرا در مقابل دشمن تنها نمى گذاريد، اگر به بيعت خود نسبت به من وفا كنيد به بهره و نصيبتان مى رسيد و هدايت شده ايد. من با شما هستم و خانواده و فرزندانم با خانواده ها و فرزندان شما مى باشند و من براى شما الگو و اسوه هستم . اگر چنين نكنيد و عهد و پيمان و زشت و منكرى است كه آن را درباره پدرم ، برادرم و پسرعمويم مرتكب شديد. مغرور كسى است كه فريب شما را بخورد. پس در حظ و بهره خود به خطا رفتيد و نصيب خود را ضايع نموديد و هر كس عهد و پيمان بشكند، به زيان خود اوست ؛ خداوند مرا از شما بى نياز خواهد كرد. والسلام .
    سپس امام نامه را مهر كرد و به هم پيچيد و آن را به قيس مصهر صيداوى داد.
    وقتى قيس به نزديك در كوفه رسيد، حصين بن نمير، سر راه را بر او گرفت تا او را بازرسى كند. نامه را بيرون آورد و پاره كرد. حصين ، قيس را نزد ابن زياد لعنت الله عليه برد. چون پيش ابن زياد حاضر شد از او پرسيد: تو چه كسى هستى ؟ قيس گفت : من مردى از شيعيان اميرالمؤ منين على بن ابى طالب و فرزند او عليهماالسلام هستم . پسر زياد از او پرسيد: نامه از چه كسى و براى چه كسانى بود؟ جواب داد: از حسين بن على عليهماالسلام به جماعتى از اهل كوفه كه من اسامى آنها را نمى دانم .
    پسر زياد - لعنت الله عليه - خشمگين شد و گفت : به خدا سوگند از اينجا نمى روى تا اسامى آنها را به من بگويى يا بر بالاى منبر بروى و حسين بن على و پدر و برادرش را لعن كنى ، وگرنه تو را تكه تكه خواهم كرد.
    قيس گفت : اسامى آن جماعت را به تو نمى گويم ، اما بر بالاى منبر مى روم و آن كار را نسبت به حسين ، پدر و برادرش مى كنم . قيس بر بالاى منبر رفت و حمد و ثناى خدا را گفت و بر پيامبر درود و صلوات فرستاد و بر مهر و محبت خود به على و فرزندانش صلوات الله عليهم افزود، بعد عبيدالله بن زياد و پدرش و سپس ستمگران بنى اميه را از اول تا آخر لعن نمود، بعد گفت : من فرستاده حسين عليه السلام به سوى شما هستم ، ايشان در فلان نقطه هستند، به دعوت او پاسخ مثبت بدهيد.
    عبيدالله دستور داد او را از بالاى قصر پائين اندازند، كه همين كار را با او كردند.
    گفته شده او كتف بسته بر زمين افتاد و استخوان هايش در هم شكست و هنوز رمقى در بدن داشت كه مردى به نام عبدالملك بن عميراللخمى بالاى سرش آمد و سر از تنش جدا كرد. به او ايراد گرفتند و گفتند چرا اين كار را كردى . گفت : مى خواستم او را راحت كنم .
    بار ششم ؛ طلب يارى كردن از كسانى كه براى جنگيدن با آن حضرت آماده بودند، به منظور اتمام حجت با آنها؛ امام يك بار از حر و سپاهيانش ، هنگامى كه با آنها برخورد كرد و مانع از بازگشت امام شدند، طلب يارى كرد و در شب ششم محرم هم از عمر بن سعد لعنت الله عليه يارى طلبيد. اما در مورد حر. هنگامى كه حر و افرادش جلوى امام آمدند، امام آنها را سيراب كرد، آنها به همراه امام حركت كردند و پا به پاى امام آمدند تا اينكه وقت نماز ظهر شد. امام عليه السلام به حجاج بن مسروق فرمود كه اذان بگويد، وقتى به اقامه رسيد، امام حسين عليه السلام با عبا و نعلين آمد، خدا را حمد كرد و بر او درود فرستاد، سپس فرمود: اى مردم ! من اينجا به اين خاطر آمدم كه نامه هاى شما به دستم رسيد و فرستادگان شما، پيش من آمدند كه من پيش شما بيايم ، آنها گفتند ما امام نداريم ، شايد خداوند ما و شما را بر هدايت و حق گرد آورد. اگر شما بر عهد و پيمان خود هستيد، من به سوى شما آمده ام ، به من از عهد و پيمان هايتان ، چيزى بدهيد تا اطمينان پيدا كنم . در غير اين صورت ، اگر از آمدن من اكراه داريد، به جايى بر مى گردم كه به سوى شما آمده ام .
    همه ساكت شدند و حتى يك كلمه نگفتند. آنگاه امام به مؤ ذن فرمود: اقامه بگو و نماز برپا شد. به حر فرمود: آيا مى خواهى با يارانت ، خودت نماز بخوانى ؟ جواب داد: با شما نماز مى خوانيم . آنگاه امام عليه السلام نماز را اقامه فرمود، سپس وارد خيمه خود شدند و اصحابش به گرد ايشان جمع شدند. حر نيز به مكان خود بازگشت و وارد خيمه اى شد كه برايش برپا كرده بودند؛ و پانصد نفر از يارانش نيز دور او جمع شدند و بقيه به صف خود بازگشتند و هر يك افسار اسب خود را گرفته و در سايه آن نشستند.
    وقتى عصر شد، امام حسين عليه السلام فرمود براى رفتن آماده شوند، همه آماده شدند، سپس امر فرمود مؤ ذن اذان عصر را بگويد. امام تشريف آورد و با آن جماعت نماز خواند و سلام كرد و رو به سوى جمعيت نمود و بعد از حمد و ثناى خدا فرمود: اى مردم ! اگر از خدا بترسيد و حق را براى اهلش ‍ نيز بشناسيد، خداوند از شما راضى و خشنود است و ما اهل بيت محمد صلى الله عليه وآله به ولايت امر بر شما از اينها شايسته تر هستيم . اينها ادعاى چيزى را مى كنند كه حق آنها نيست و ميان شما با ستم و تجاوز عمل مى كنند. اگر شما از ما كراهت داريد و نسبت به حق ما جاهل هستيد، و اگر راءى و نظر شما اينك غير از آن چيزى است كه نامه هاى شما و فرستادگانتان به سوى من ؛ حكايت از آن دارد، نزد شما مى روم .
    حر گفت : به خدا سوگند من از اين نامه ها و فرستادگانى به شما متذكر شديد، خبر ندارم . امام حسين عليه السلام به يكى از اصحابش فرمود: خرجينى را كه در آن نامه هاى آنها قرار دارد، بياور، خرجين را كه مملو از نامه ها بود آورد و مقابل او پراكنده كرد. حر گفت ما جزء اينهايى كه براى شما نامه نوشته اند، نيستيم . به ما دستور داده شده است ، اگر شما را ديديم ، از شما جدا نشويم تا شما را در كوفه پيش عبيدالله زياد ببريم . امام فرمود: مرگ به تو از اين هدف نزديك تر است .
    اما طلب يارى كردن امام از پسر سعد لعنت الله عليه ؛ امام حسين عليه السلام كسى را پيش او فرستاد و فرمود مى خواهم با تو صحبت كنم ؛ امشب ميان دو لشگر با هم ملاقات كنيم . پسر سعد - لعنت الله عليه - با بيست نفر آمد. امام حسين عليه السلام نيز همانند ايشان حاضر شدند. وقتى هم را ديدند، امام حسين عليه السلام به اصحابش فرمود كه بجز برادرش عباس و فرزندش على اكبر، بقيه دور شوند، عمر بن سعد نيز به يارانش دستور داد دور شوند و پسرش حفص و غلامش در كنارش باقى ماندند. حسين عليه السلام به او فرمود: واى بر تو اى پسر سعد! آيا از خدايى كه مى دانى كه به سويش باز مى گردى ، نمى ترسى ، مى خواهى با من بجنگى در صورتى كه مى دانى من فرزند چه كسى هستم . اين قوم را رها كن و با من باش ، كه اين كار براى تو به رضاى خدا نزديكتر است . عمر بن سعد لعنت الله عليه گفت : مى ترسم خانه ام خراب شود. امام حسين فرمود: من آن را برايت مى سازم . گفت : مى ترسم مزرعه مرا بگيرند. امام حسين فرمود: من بهتر از آن را از مال خودم در حجاز به تو مى دهم . عمر سعد گفت : من زن و بچه دارم نسبت به آنها مى ترسم ، سپس ساكت شد و هيچ جوابى نداد. آنگاه امام حسين عليه السلام از پيش او بازگشت در حالى كه مى فرمود: تو را چه شده است ، خداوند هر چه زودتر تو را بكشد و در روز محشر نيامرزد. به خدا قسم ، اميدوارم كه جز اندكى از گندم عراق نخورى ، عمر سعد به استهزاء گفت : خوردن جو كفايت مى كند از گندم .
    بار هفتم ؛ طلب يارى كردن از امام حسين عليه السلام ، بعد از آنكه در كربلا محاصره شد و عده و عده دشمن به 30 هزار نفر رسيد و حايل ميان او و آب شدند. در اين حالت حبيب بن مظاهر خدمت امام حسين عليه السلام رسيد و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! در اينجا نزديك ما طايفه اى از بنى اسد زندگى مى كنند، آيا اجازه مى فرماييد نزد آنها بروم و آنها را دعوت به يارى شما كنم ؟ شايد خداوند توسط آنها از شما دفاع كند. امام اجازه فرمود و حبيب در دل شب مخفيانه به راه افتاد و نزد آنها رفت . او را شناختند، او از بنى اسد بود. پرسيدند چه حاجتى دارى ؟ حبيب گفت : براى شما حامل خير و خوبى هستم كه هيچ فرستاده اى به سوى قومى مانند آن را نياورده است . آمده ام تا شما را دعوت به يارى فرزند دختر پيامبرتان كنم .
    او از جماعت مؤ منان است كه يك شخص آنها از هزار شخص برتر است . مبادا او را بى ياور بگذاريد و رهايش كنيد. عمر بن سعد، لعنت الله عليه ، او را محاصره كرده است . شما قوم و عشيره من هستيد. برايتان اين نصيحت و خيرخواهى را آورده ام ، امروز در نصرت و يارى او حرف مرا بشنويد و اطاعت كنيد كه به واسطه آن ، به شرف دنيا و آخرت نايل مى شويد. من به خدا سوگند ياد مى كنم كه هر كدام از شما در راه خدا به همراه فرزند دختر پيامبر خدا صلى الله عليه وآله ، به شهادت برسيد، در اعلى عليين همراه و رفيق پيامبر صلى الله عليه وآله مى باشيد. مردى از بنى اسد به نام عبدالله بن بشر از ميان برخاست و گفت : من اولين كسى هستم كه به اين دعوت پاسخ مثبت مى دهم و آنگاه شروع به رجز خوانى كرد. بعد افراد ديگرى مبادرت به اين كار كردند تا اينكه تعداد آنها به 90 نفر رسيد و به قصد پيوستن به حسين عليه السلام به راه افتادند. در همان زمان مردى از ميان طايفه بيرون آمد و به طرف عمر سعد لعنت الله عليه حركت كرد تا او را از ماجرا آگاه كند. عمر سعد مردى از ياران خود به نام ازرق را فرا خواند و چهارصد سوار در اختيارش گذاشت و او را به طرف محله بنى اسد راهى كرد. در حالى كه ياران حبيب به طرف خيمه گاه امام حسين عليه السلام در دل شب در حركت بودند، در ساحل فرات با سپاه ابن سعد مواجه شدند. آنها فاصله چندانى با اردوگاه امام حسين عليه السلام نداشتند. با يكديگر درگير شدند و جنگ شديدى نمودند. حبيب بن مظاهر خطاب به ازرق با صداى بلند گفت : واى بر تو، ما با تو كارى نداريم . از ما صرف نظر كن ، بگذار غير از تو بر ما جفا كند ازرق از بازگشت امتناع كرد و بنى اسد دريافتند كه امكان پيروزى براى آنها نسبت به نيروهاى ازرق وجود ندارد. لذا شكست خورده به محله خود بازگشتند و سپس از ترس پسر سعد لعنت الله عليه شبانه كوچ كردند.
    حبيب بن مظاهر نزد امام بازگشت و ايشان را از ماجرا باخبر نمود، حسين عليه السلام فرمود: لا حول و لا قوة الا بالله
    ديگر امام بعد از اين از كسى طلب يارى نكرد و از وجود يار و ياور نا اميد شد و مشخص شد كه كسى آن حضرت را يارى نمى كند و آن جهادى كه عبارت باشد از طلب يارى كردن و پيروز شدن بر دشمنان از ايشان ساقط شد و تكليف ايشان به جهاد خاص كه همان جنگيدن تا كشته شدن بود، روشن شد. لذا اصحاب خود را جمع كرد تا به آنها خبر دهد كه يار و ياورى ندارد و تكليف جهاد براى نصرت و احتمال پيروزى مرتفع شده است و ديگر آنها در اين باره تكليفى ندارند. آنگاه برخاست و با قلبى شكسته ، ماءيوس و نااميد به اصحاب فرمود: امرى كه شما خودتان ملاحظه مى كنيد، نازل شده است . دنيا دگرگون شده و معروف آن به منكر تبديل گرديده است . تا اينكه سخنانى به اين مضمون بيان فرمود: من ديگر اميدى به يارى كسى ندارم ، بلكه از نصرت و يارى مردم نااميد شده ام ، همه مرا بى يار و ياور گذاشتند، از جانب من حقى بر شما در مورد تكليف به جهاد به همراه من براى يارى كردن و پيروزى بر دشمنان و احتمال پيروزى نيست . خداوند براى من و كسانى كه به همراه من هستند، شهادت را مقدر فرموده است . هر كس مصمم به اين كار است ، براى كشته شدن با من بيعت كند و هر كس ‍ مايل به اين كار نيست همين امشب برود، اين گروه جز من مقصود ديگرى ندارند. آنگاه اصحاب آن حضرت سخنان عجيبى گفتند كه ما آنها را در عنوان شهداء ذكر خواهيم كرد. سپس براى بار دوم با ايشان بيعت نمودند.
    ج : لبيك هاى هفتگانه ، در پاسخ به استغاثه هاى هفتگانه آن حضرت مى باشد.
    امام حسين عليه السلام براى امور خاصى استغاثه كرد، اما كسى در آن امور به داد ايشان نرسيد.
    استغاثه اول به منظور سيراب كردن اهل و اصحابش بود. استغاثه دوم امام به منظور سيراب كردن طفل شيرخوار، كودكان و زنان بود. امام خطاب به دشمن فرمود: آنها كه نسبت به شما گناهى مرتكب نشده اند و هرگز با شما نمى جنگند.
    استغاثه سوم : براى سيراب كردن كودك شيرخوار (على اصغر) بود؛ امام فرمود: آيا كسى به خاطر اين طفل ، جرعه آبى به ما مى دهد. سپس قانع به اين شد كه تنها او را سيراب كنند. امام فرمود: اين كودك شيرخوار را سيراب كنيد. استغاثه چهارم براى اهل حرم انجام گرفت . امام حسين عليه السلام خطاب به سپاه دشمن فرمود: اى پيروان ابوسفيان ! به حرم من كارى نداشته باشيد، شما با من طرف هستيد.
    استغاثه پنجم نه به اين خاطر بود كه خيمه ها را غارت نكنند، بلكه براى اين كار، ساعتى به اهل حرم فرصت بدهند. امام فرمود: يك ساعت فرصت بدهيد، بعد آنچه من دارم براى شما. استغاثه ششم در حالى انجام شد كه امام بر زمين افتاده بود و از دشمن درخواست نمود، اهل حرمش را به آتش ‍ نكشند، چون شنيد كه شمر مى گويد: آتش بياوريد تا خيمه ها را به هر كه در آن است ، بسوزانيم . امام در آن حالت استغاثه نمود و ندا داد: اى پسر ذى الجوشن ! آيا آتش مى خواهى كه اهل بيت مرا بسوزانى ؟ استغاثه هفتم امام در آخرين نفس هاى مباركش انجام گرفت . امام در آن حال قطره اى آب خواست ، اما سر مبارك آن حضرت را در حالى كه اين استغاثه را بر لب داشت ، از بدن جدا كردند.
    چون كسى به هيچيك از اين استغاثه هاى هفتگانه امام حسين عليه السلام پاسخ مثبت نداد، مناسب است كه دوستداران آن حضرت به جبران آنها به همان تعداد لبيك گويند تا به ثواب يارى رساندن به امام در آن حالت ها دست يابند.
    د: لبيك هاى هفتگانه ، پاسخ به هفت استغاثه از جانب آن حضرت است كه از ايشان به خاطر اصل حالتشان و بى بهره ماندن از كمك و يارى مردم ، عدم اعتنا به ايشان ، غم و تنهايى شان ، بدون اينكه درخواست چيز خاصى از كسى داشته باشد به وقوع پيوست . و اين همان چيزى است كه آن را واعية (45) ناميد و هر يك از اين لبيك ها داراى تاءثيرى خاص و هر كدام از اين استغاثه ها نيز محرك خاص و تاءثير ويژه اى دارند و به واسطه آنها انقلاب هاى خاص و تغيير اوضاع مخصوصى ايجاد شده است ؛ و اگر گوش ‍ دل به آنها بسپارى متوجه مى شوى كه اينك در گوش محبان و شيعيان آن حضرت طنين انداز است . پس چون فرياد استغاثه آن حضرت بلند شد، از راه رحم و شفقت بر آن امام ، به آن گوش بسپار و آن را بشنو و با گفتن لبيك به دعوت كننده به خدا، پاسخ مثبت بده ، شايد مورد لطف و رحمت واقع شدى :
    استغاثه اول از جانب امام حسين عليه السلام هنگامى بود كه دو لشكر با هم رو به رو شدند و خداوند نصرت و يارى را بر حسين عليه السلام نازل كرد، اما آن حضرت لقاى پروردگار را برگزيد. سپس براى اتمام حجت استغاثه فرمود كه اين حالت عزم و همت خاص اصحابش را تحريك كرد و علاوه بر آن تصميم آنها را بر جنگ تقويت نمود، به نحوى كه براى رفتن به ميدان و جان دادن از هم سبقت مى گرفتند. پس شما هم به پيروى آنها لبيك بگوييد و به تاءسى از آنها بگوييد: يا حسين ! اگر آن هنگام كه استغاثه كردى و طلب يارى نمودى پيكر و زبان من چون شهداء لبيك نگفت : اينك قلب من با عشق به عمل آنها و ديدگانم با گريه ، به شما لبيك مى گويد.
    و چون به اين خاطر لبيك گفتى براى شنيدن استغاثه دوم خود را آماده كن . وقتى كار بر آن حضرت سخت شد و اصحاب يكى بعد از ديگرى به شهادت رسيدند و زنان حرم مضطرب و پريشان شدند، فرياد استغاثه حسين عليه السلام بلند شد و فرمود: آيا كسى هست كه از ما دفاع كند؟ اين فرياد استغاثه در زنانى كه همراهشان بود تاءثير گذاشت و همت آنان را تحريك كرد، در نتيجه فرزندان و مردان شان و جان خود را فدا كردند و بعضى از آنان به شهادت رسيدند كه در عنوان مربوط به شهداء خواهد آمد. و چون اين استغاثه همت پيرزنان را تحريك كرد و با بذل عزيزتر از جان خود يعنى جوانان و پاره هاى جگرشان به آن لبيك گفتند، اگر تو هم به زيارت آن حضرت نائل شدى و عزم و همتت تحريك شد و آن شرايط را تصور كردى و به استغاثه اول با گفتن لبيك اول پاسخ مثبت دادى ، اينك بگو لبيك اى دعوت كننده به سوى خدا! اگر جسم و زبانم آن هنگام كه استغاثه نمودى و يارى طلبيدى به شما پاسخ مثبت نداد، اينك قلبم لبيك مى گويد. چون به استغاثه دوم حضرت لبيك گفتى ، اينك گوش دل بسپار به استغاثه سوم ؛ آن هنگام كه همه ياران و فرزندان و برادران به شهادت رسيدند و حضرت يكه و تنها ماند و خارج شد و عازم لقاى پروردگارش ‍ گرديد. حسين عليه السلام سوار بر اسب در مقابل قوم قرار گرفت ، نگاه به طرف راست خود انداخت ، كسى را نديد، به طرف چپ نگاه كرد، هيچكس را نديد، به جلو نظر افكند، ملاحظه كرد پيكر اصحاب و اهل بيتش بر زمين افتاده اند. پشت سر نيز عيال و اطفال آن حضرت بى يار و ياور مانده بودند. در چنين حالتى امام فرياد زد: آيا فرياد رسى هست كه به خاطر خدا به داد ما برسد، آيا ياورى هست كه به اميد لطف و رحمت خدا به ما كمك كند؟! وقتى زنان حرم اين استغاثه را شنيدند در از دست دادن صبرشان تاءثير گذاشت و به يكباره ، همه شروع به ناله و فرياد كردند تا آنجا ه امام صداى شيون آنها را شنيد و بازگشت و فرمود: آرام بگيريد، ما را به شماتت اين قوم گرفتار نكنيد، گريه بماند براى بعد.
    اين استغاثه ، فرياد و ناله زنان حرم را برآورد، كه اين امر براى آن حضرت دشوار بود، تا جايى كه به سوى آنها بازگشت تا آنها را ساكت كند. اما شما! آيا با ناله و فرياد به آن حضرت لبيك مى گوييد، تا به اين واسطه ايشان خوشحال و قلب شكسته شان جبران شود. پس با ملاحظه اين استغاثه ، با گفتن لبيك داعى الله به آن حضرت لبيك بگوييد. بعد از اين ، وقتى كار بر امام دشوار شد و مصيبت ها پى در پى بر ايشان وارد گرديد و تا آنجا كه بر زمين افتادند، فرياد استغاثه چهارم آن حضرت بلند شد و در حالت امام سجاد عليه السلام آنچنان تاءثيرى گذاشت كه از بستر بيمارى - با اينكه نمى توانست راه برود و جهاد بر او واجب نبود - برخاست و ويژگى تاءثير اين استغاثه او را به حركت در آورد و عصايى به دست گرفت و بر آن تكيه زد و شمشيرى برداشت كه بر روى زمين كشيده مى شد و از خيمه خارج شد و ام كلثوم در پى او بيرون آمد و فرياد زد: پسرم برگرد. امام سجاد در جواب گفت : عمه ام ! بگذار در پيشگاه فرزند رسول خدا بجنگم . آنگاه امام حسين عليه السلام خطاب به ام كلثوم فرمود: او را ببر تا زمين از نسل آل محمد صلى الله عليه وآله خالى نماند. سپس ام كلثوم ايشان را برگرداند.
    اما تو به اين مصيبت چهارم لبيك بگو و تعجيل كن ، چون مصيبت ها يكى بعد از ديگرى بر آن حضرت وارد مى شد كه نشانه آن استغاثه پنجم امام است . حسين عليه السلام در حالى كه با بدنى خونين بر زمين افتاده بود فرياد استغاثه شان بلند شد. اين استغاثه در كودكان اثر گذاشت و دو تن از كودكان براى كمك به آن حضرت از حرم بيرون آمدند، يكى از آن دو، همان كودكى بود كه در گوش گوشواره داشت ، او با اضطراب و وحشت بيرون آمد به چپ و راست خود مى نگريست و چون كمى از خيمه ها دور شد، هانى بن شبيب - لعنت الله عليه - با شمشير ضربه اى بر سر او وارد كرد و در همانجا او را به شهادت رساند، و اين در حالى بود كه مادرش به او نگاه مى كرد و مانند انسان وحشت زده بود و سخن نمى گفت . دومين كودك ، عبدالله فرزند يازده ساله امام حسن عليه السلام بود. وقتى ديد عمويش بر زمين افتاده و استغاثه مى كند، به او لبيك گفت و به سوى آن حضرت رفت . امام حسين عليه السلام فرياد زد: خواهر! جلوى او را بگير، حضرت زينب عليهاالسلام خواست جلوى او را بگيرد، اما او گفت : به خدا سوگند من از عمويم جدا نمى شوم . به سوى امام آمد و از او دفاع كرد تا اينكه دستش ‍ قطع شد و بعد به شهادت رسيد كه تفصيل آن در عنوان مربوط به اهل بيت خواهد آمد.
    چون خطاب به امام لبيك پنجم را گفتى ، تعجيل كن ، زيرا فرياد استغاثه ششم حضرت بلند شد. اين استغاثه هنگامى بود كه امام بر زمين افتاده بود و دشمن آماده شده بود تا ايشان را به شهادت برساند. اين استغاثه ، خواهرش زينب سلام الله عليها را تحت تاءثير قرار داد و در حالى كه فرياد مى زد - گفته شده كه سر و پا برهنه بود - به ميان مقتل آمد. بالاتر از اين حضرت زينب سلام الله عليها آمد و از پسر سعد لعنت الله عليه يارى طلبيد و گفت : پسر سعد! ابا عبدالله دارد كشته مى شود و تو نظاره مى كنى ؟! چنين حالتى پسر سعد را به گريه انداخت تا جايى كه اشك هايش بر صورتش جارش شد، اما روى خود را از زينب برگرداند.
    پس تو لبيك ششم را بگو، زيرا كه ديگر امر دشوار شده و شدت مصيبت به نهايت خود رسيده و بالاترين استغاثه كه همان استغاثه هفتم آن حضرت باشد، محقق شده است . آن حضرت صداى خود را به شيوه خاص و با عبارتى خاص و در وقت خاص و حالت خاص وخيمى بلند كرد؛ در نتيجه نه تنها چون استغاثه هاى سابق آن حضرت در اشخاص خاصى اثر كرد، بلكه در تمام موجودات اثر نمود و جميع مخلوقات را به حركت در آورد و تمام جهانيان و آسمان ها گرفته تا زمين و هر آنچه در آنها است ، به لرزه افتاد و هر موجودى كه در هر كجا استقرار داشت از مقر خود بيرون آمد و هر ساكن در مسكنى و عرش عظيم و آنچه در اطراف آن ، فوق آن و ميان آن است ، به حركت درآمد و اجزاى بهشت و هر آنكه در آن است ، جهنم و هر چه در اوست و همه آنچه ديده و نديده مى شود، نيز به حركت درآمدند.
    البته تفصيل بيان خصوصيات آن در عنوان شهادت آن حضرت به طور اشاره خواهد آمد، چرا كه براى من سخت و دشوار است كه اين مطلب را به رشته تحرير درآورم و يا بر زبان جارى سازم و يا در دلم تصور كنم . تو هم چون آن را به نحو اجمال ملاحظه نمودى ، به جميع مخلوقات خدا اقتدا كن و اينك لبيك هفتم را بر زبان جارى كن و بگو: لبيك داعى الله ! اگر جسمم به هنگام استغاثه تو، لبيك نگفت ، اينك با قلب و گوش و چشم و بدن و اعضا و جوارحم ، با فرياد و نفس هايم ، با شيون و زاريم ، با گريه و تمام قطعات بدنم ، و انقلاب در احوالم در جميع آنچه به من تعلق دارد، به تو لبيك مى گويم ؛ پس اينها را در خود محقق كن كه ختامه مسك .
    اگر در پاسخ به استغاثه هاى هفتگانه آن حضرت ، لبيك گفتى و با اين كار و با لحاظ كردن آنچه به آن اشاره شد، فرياد آن حضرت رسيدى ، بدان كه در مقابل پاسخ هر اغاثه و لبيك و اجابت به ايشان ،اغاثه ، لبيك و اجابتى است ؛ زيرا براى تو حالت هاى هيچ فريادرسى نيست و كسى به داد تو نمى رسد، اما اگر دوستدار حسين عليه السلام باشى و آن طور كه شرح داديم به ايشان لبيك گفته باشى ، آن حضرت نيز به فرياد تو مى رسد و به تو پاسخ مثبت مى دهد، بلكه در پاسخ به استغاثه هاى هفتگانه ات ، به تو آنچنان لبيك مى گويد، كه مفيد به حالت باشد و تو را از آن حالت هايى كه باعث مى شود استغاثه كنى ، نجات مى دهد. ولى استغاثه تو، در حالت احتضار است ، يعنى آنگاه كه جان به گلو مى رسد و گفته مى شود چه كسى نجات دهنده است و يقين به جدايى كند و ساق ها در هم پيچيد. يكى از حالت هاى تو در آن هنگام اين است كه استغاثه مى كنى و از فرزندان ، نوادگان ، نزديكان ، عزيزان ، همنشينان ، دوستان و پزشكان كمك مى طلبى ، اما هيچيك از آنها نمى توانند كارى برايت كنند، ولى اگر به استغاثه اين دعوت كننده به سوى خدا لبيك گفته باشى ، شايد بر بالين تو حاضر شود تا به فريادت برسد و نگرانى هاى تو را تسكين دهد و چه بسا به تو لبيك صادقانه بدهد كه نجات بخش ، سريع و مفيد به حالت باشد.
    استغاثه دوم آن هنگام است كه از قبرت عريات ، ذليل و در حالى كه گناهان بر پشتت سنگينى مى كنند، بيرون مى آيى و يك بار به طرف راست و بار ديگر به سمت چپ خود مى نگرى و آنگاه كه كسى را ببينى از او طلب يارى مى كنى ، ببينى كه به سوى تو مى آيد، يا اينكه آن حضرت را ببينى كه در پى تو مى گردد، يا اينكه جد آن حضرت روح الامين را ببينى كه احوالت را جويا مى شوند تا دستت را بگيرند؛ در آن هنگام كه ديگر به راست و چپ خود نگاه نمى كنى .
    استغاثه سوم تو به خاطر عطش اكبر در روزى است كه مقدار آن پنجاه هزار سال است و خورشيد در تمام اين مدت بر بالاى سرها مى تابد و هيچ فريادرسى نيست .
    در آن هنگام ، اگر تو به ساقى حوض هنگامى كه از عطش استغاثه كرد، لبيك گفته باشى ، حتما هنگامى كه از عطش استغاثه مى كنى ، به تو لبيك مى گويد و با آبى تو را سيراب مى كند كه بعد از آن هرگز تشنه نمى شوى .
    استغاثه چهارم تو، هنگامى است كه دشمنان و طلبكاران دور تو را گرفته اند و تو از هر صاحب حقى و از برادر، مادر و پدر كه مهربانترين مردم نسبت به تو هستند، فرار مى كنى و يارى مى طلبى اما نااميد و ماءيوس از همه ، تنها مى مانى و حيرت زده مى شوى . در آن هنگام اگر به استغاثه حسين عليه السلام لبيك گفته باشى ، ممكن است آن حضرت را ملاقات كنى و به فرياد تو برسد و امر تو را با دشمنانت و آنان كه از تو مطالبه حقوق مى كنند و حتى والدينت ، اصلاح كند.
    استغاثه پنجم ، وقتى است كه از طرف خداوند دستور صادر مى شود كه اى مجرمان ! امروز از ديگران جدا شويد و هر يك از آنها را با علامتى از ديگران متمايز مى شوند. در چنين حالتى ، ممكن است ، نور علامت زائر حسين عليه السلام ، مانع از علامتى باشد كه به هنگام صدور امر از جانب خداوند، ظالمان مجرم به واسطه آن از ديگران متمايز مى شوند.
    استغاثه ششم ، هنگامى است كه از طرف خداوند يكتاى قهار دستور مى رسد كه او را بگيريد و به جهنم ببريد، كه اين خطاب يا به ملائكه صادر مى شود كه او را بگيريد و به جهنم ببريد و يا به خود جهنم كه او را در بر بگير. در چنين حالتى زبان از استغاثه باز مى ماند، اما اگر به استغاثه هاى حسين عليه السلام لبيك گفته . باشى ، شايد آن هنگام كه مى خواهى استغاثه كنى ، اما زبانت يارى نمى كند، آن حضرت به تو لبيك بگويد.
    استغاثه هفتم ، در صورتى است كه در صحنه محشر هيچ وسيله نجاتى ندارى و اليعاذ بالله به نحوى ، وارد جهنم شده اى ، در آن هنگام گاهى از خازنان آتش ، گاهى از مالك و گاهى از مستكبران كه وارد آتش شده اند، طلب يارى مى كنى ، اما اين يارى طلبيدن هاى پى در پى ، سودى برايت ندارد، بلكه جواب آنها، رنج و عذاب تو را بيشتر هم مى كند؛ امام حسين عليه السلام - بنا بر اينكه وعده فرموده كه به ديدار زائرش مى آيد - در صورتى كه بنا به دلايل و تاءثيراتى كه تغيير و تبديل پذير نيستند، تا آن زمان به ديدار تو نيامده باشد، حتما در آنجا به ديدار تو مى آيد و با ديدار ايشان از تو، شعله هاى برافروخته آتش خاموش و همه عذاب ها از تو برداشته مى شود و تو را به همراه خودش به دار ثواب و جايگاه نيكو مى برد.
    پنجم : از خطاب هاى مختص به امام حسين عليه السلام هنگام زيارت آن حضرت ، سلام كردن بر تك تك اعضاى بدنشان است . در ساير زيارت ها سلام كردن بر شخصيت زيارت شونده با ذكر اوصافش وارد شده است و در بعضى از زيارت هاى ديگر هم آمده السلام على روحك و بدنك سلام بر روح و بدن تو. اما از ويژگى هاى حسين عليه السلام اين است كه به طور خاص بر تمام اعضاى بدن آن حضرت به طور جداگانه سلام خاص داده مى شود. مثلا به طور خاص بر سر آن حضرت سلام داده مى شود و همچنين بر سيما، گونه ، لب ها، دندان ها، محاسن ، خون ، سينه ، پشت ، قلب و كبد آن حضرت هر يك جداگانه و مستقل سلام داده مى شود.
    سلام بر هر جزئى از اجزا و اعضاى پيكر آن حضرت ، به چند وجه آمده است : به هنگام سلام بر سر مبارك ايشان گاهى گفته مى شود: سلام بر آن سرى كه بر دروازه ها نصب شد و گاهى مى گوئيم سلام بر آن سر بريده و يا گفته مى شود، سلام بر آن سرى كه بر تشت نهاده شده و يا گاهى گفته مى شود سلام بر آن سر مصلوب . در سلام بر گلوى آن حضرت نيز اين عبارت ها وارد شده است : سلام بر گلوى بريده ، سلام بر آن گلويى كه در آن خنجر فرو بردند؛ سلام بر آن گلوى مضروب .
    در سلام بر پيكر مطهر آن حضرت نيز اين عبارت ها گفته مى شود: سلام بر آن جسد به خون خضاب شده ، سلام بر آن جسد عريان ، سلام بر آن پيكر مجروح بر زمين افتاده ، سلام بر آن پيكر پاره پاره ، سلام بر آن بدنى كه زير سم اسبان در هم كوبيده شد، سلام بر آن پيكرى كه از هم پاشيده شد.
    از ويژگى هائى كه در اين باره وجود دارد، اين است كه هر يك از اين سلام ها نيز به خاطر چند وجه است ؛ مثلا آنگاه كه گفته مى شود: سلام بر آن سر مصلوب ، ممكن است منظور مصلوب به درخت و يا مصلوب بر دروازه دمشق و يا بر در خانه يزيد باشد و آنگاه كه گفته مى شود: سلام بر آن سر نهاده شده ، ممكن است منظور نهاده شده و در مقابل يزيد و يا ابن زياد - كه لعنت خدا بر هر دوى آنها باد - باشد.
    علت اين سلام هاى مخصوص به آن حضرت آن است كه هر يك از اين مصيبت ها بيانگر تسليم خاص آن حضرت در قبال امر الهى بوده است و ضرورتا خداوند رحمان به ازاى آنها، رحمت ويژه اى براى ايشان مقرر فرموده اند. و منظور از سلام بر آن حضرت اين است كه خداوند حسين عليه السلام را براى متوسلان به آن حضرت و كسانى كه به او متمسك مى شوند و از او طلب شفاعت مى كنند و با آن حضرت رابطه و علاقه اى داشته اند، حرم امن قرار مى دهد. زيرا اين مساءله ، يكى از معانى سلام بر پيامبر و ائمه عليهم السلام است و در صورتى كه با اين سلام هاى مخصوص بر اعضاى شريف آن حضرت ، سلام كنيم و بر تك تك آن اعضا گريه نمائيم ، اميد زيادى وجود دارد كه با هر سلامى بر او، شعله هاى برافروخته شده آتش كه به زبانه مى كشد تا اعضاى ما را در بر گيرد، خاموش شود. همان شعله هايى كه گناهانى كه ما انجام داده ايم و ما را در بر گرفته و اعضاى ما در آن غرق شده ، آن را برافروخته است .
    باب يازدهم
    اين باب درباره خصوصيات زائران آن حضرت ، قبل و بعد از شهادت ايشان ، تا زمانى است كه بدن آن حضرت دفن گرديد. در اين باره دو مطلب وجود دارد:
    مطلب اول ؛ درباره زائران آن حضرت ، قبل از شهادتشان است كه اقسامى دارد، از جمله :
    1 - ملائكه ؛ در حديث از امام صادق عليه السلام وارد شده است كه فرمود: آگاه باشيد كه هزار سال قبل از آنكه جدم حسين عليه السلام در كربلا مدفون شوند، ملائكه آنجا زيارت كرده اند.
    2 - پيامبران عليهم السلام ؛ در حديث صحيح است كه هيچ پيامبرى نبوده است مگر اينكه كربلا را زيارت كرده و گفته است كه در تو ماه تابان دفن مى شود.
    3 - كشتى نوح و قاليچه سليمان با چرخيدن در آنجا و گوسفند (قربانى ) حضرت اسماعيل و آهويى كه با حضرت عيسى عليه السلام سخن گفت . هر يك از اينها به طريق خاصى آنجا را زيارت كردند كه احاديث آنها در باب مجالس گريه بر آن حضرت ، بيان شد.
    4 - شهدايى كه در ركاب آن حضرت به شهادت رسيدند؛ آنها وقتى براى رفتن به ميدان جنگ سواره يا پياده آماده مى شدند، نزد امام حسين عليه السلام مى آمدند و مى گفتند: السلام عليك يا ابا عبدالله ، السلام عليك يابن رسول الله . امام در جواب مى گفت : سلام بر تو و ما پشت سر تو هستيم ( و منهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا ) (46) برخى از آنها به عهد و پيمانى كه با خدا بستند كاملا وفا كردند و برخى بر آن عهد ايستادگى نمودند و برخى به انتظار (شهادت ) هستند و هيچ عهد خود را تغيير ندادند.
    علت اهتمام آنها به اين زيارت آن بوده است كه آنها مى خواستند تا زنده اند به فيض زيارت نايل شوند تا به اجر شهادتشان افزوده گردد. حتى زيارت برخى از آن شهدا به نحو مخصوصى بوده است ، از جمله دو برادر به نام هاى عبدالله و عبدالرحمن مى باشند. آن دو به منظور زيارت حضرت آمدند و در مقابل ايشان با كمى فاصله ايستادند و با هم گفتند: السلام عليك يا ابا عبدالله ، حضرت به آنها فرمود: نزديك من بياييد. نزديكتر آمدند و ايستادند و گفتند: يا ابا عبدالله ، سلام بر تو، آمده ايم تا در پيشگاه شما به شهادت برسيم . امام گفت : سلام و رحمت و بركات خداوند بر شما باد، هر دوى آنها به شدت گريه مى كردند. امام عليه السلام فرمود: اى فرزندان برادرم ! چرا گريه مى كنيد، به خدا سوگند اميد آن دارم كه ساعتى بعد چشمان شما روشن شود. گفتند: خداوند جان ما را فداى شما كند. ما براى خودمان گريه نمى كنيم . گريه ما به اين خاطر است كه مى بينيم دشمنان تو را احاطه كرده اند، اما ما نمى توانيم كارى بكنيم . امام فرمود: خداوند به شما جزاى خير بدهد، اى فرزندان برادرم ! همين كه با حزن و اندوه خودتان و مواساتتان ، مرا يارى داديد، خداوند بهترين پاداش متقين را به شما عطا مى كند.
    يكى ديگر از كسانى كه با اين زيارت مخصوص امام را زيارت كرد، على بن الحسين عليهماالسلام است . حضرت على اكبر بعد از آنكه مبارزه كرد و جنگيد و در حالى كه بر زمين مى افتاد بر پدرش سلام نمود، و در آن وقت بود كه به قصد زيارت رو به سوى پدرش كرد و گفت : اى پدر از جانب من بر تو سلام باد. علت اينكه اين كار را آن حضرت تا به آن وقت به تاءخير افكند آن بود كه وقتى خواست به ميدان جنگ برود، حسين عليه السلام به سوى او آمد و چند قدمى در پى او راه رفت و امام مستقر نشدند تا على او را مخاطب قرار داده ، سلام كند؛ اما ساير شهدا وقتى مى خواستند به ميدان مبارزه بروند، در حالى كه امام حسين عليه السلام در مقابل خيمه ايستاده بود، به خدمت ايشان مى رسيدند طبق معمول و براى رسيدن به ثواب زيارت آن حضرت ، در حالى كه زنده بودند، به امام سلام مى كردند.
    اما علت اينكه ايشان خطاب به پدر بزرگوارشان گفتند: عليك السلام و نگفتند السلام عليك اين بود كه ، سلام او سلام متاركه ، وداع و رفتن بود، نه سلام تحيت .
    امام حسين عليه السلام نيز، به اين سلام پاسخ نداد، زيرا سلام تحيت نبود كه جواب آن واجب باشد، و از سوى ديگر، هنگامى كه امام اين سلام را شنيد، حالتى بر ايشان عارض شد كه تمام نيروهايش را از دست داد و احوالش دگرگون شد و با اين ندا به او پاسخ گفت كه پسرم تو را كشتند كه تفصيل اين حالت در عنوان شهادت ايشان خواهد آمد. ان شاء الله .
    مطلب دوم ؛ درباره زائران حسين عليه السلام بعد از شهادت و قبل از دفن ايشان است .
    اولين كسى كه بعد از شهادت حسين عليه السلام ، او را زيارت كرد، خداوند على عظيم است ؛ و منظور اين است كه الطاف خاص فراوانى از جانب خداوند متوجه آن حضرت شد. سپس پيامبر خدا صلى الله عليه وآله او را زيارت كرد و آن جامى را كه براى او ذخيره شده بود، به ايشان داد، همان جامى كه فرزندش على از آن خبر داد، و از اين معنا فهميده مى شود كه اين جام قبل از شهادت آن حضرت در دستشان بوده و بعد از آن ، بلافاصله از آن سيراب شدند. از آنجا كه پيامبر خدا صلى الله عليه وآله زائر حسين عليه السلام در آن شرايط بودند، قطعا على ، فاطمه و حسن عليهم السلام نيز به همراه آن حضرت بوده اند.
    سپس ملائكه اى كه براى يارى امام حسين عليه السلام فرستاده شده بودند، او را زيارت كردند و به آنها دستور رسيد كه در كنار قبر امام بمانند و او را تا روز قيامت زيارت كنند كه تفصيل اين مطلب در عنوان مربوط به ملائكه آمد.
    بعد از آن ذوالجناح ، سپس به هنگام روز، پرندگان و در شب ، وحوش ، جن و زنان جن آن حضرت را زيارت كردند و هر كدام از آنها به شيوه مخصوص ‍ آن حضرت را زيارت نمودند.
    اما انسان هايى كه امام حسين عليه السلام را بعد از شهادت و قبل از دفن زيارت كردند؛ اولين آنها امام سجاد عليه السلام ، خواهرش زينب سلام الله عليها و ساير اهل بيت آن حضرت بودند. اين زائران گرد هم آمدند و قصد زيارت حسين عليه السلام را نمودند و با تمام آداب زيارت و با همان طريق مخصوصى كه در آداب زيارت آن حضرت آمده است ، به زيارت آمدند. آنها با حالتى غبارآلود، گرسنه ، تشنه ، محزون و با گريه آمدند. بالاتر از اينها، آنها، پابرهنه ، بدون معجر، عريان و حتى تعدادى از آنها در غل و زنجير بودند. بله ؛ آنها فقط يكى از آداب زيارت را نتوانستند به جا آورند كه همان غسل با آب فرات يا وضو به قصد زيارت باشد، اما به جاى اين كار با خاك پاك تيمم كردند و آن را بر چهره ها و دست هاى خود كشيدند؛ كه اين تيمم برتر از غسل با آب فرات شد؛ آنگاه شروع به زيارت نمودند.
    زيارت آنها به همان نحوى انجام شد كه در زيارت امام وارد شده است و با سلام بر پيامبر، على ، فاطمه و سپس بر حسن و حسين عليهم السلام آغاز شد. اصل زيارت را زينب سلام الله عليها مى خواند و بقيه با او قرائت مى كردند. اما در آن وقت از امام سجاد عليه السلام عبارت يا يكى از انواع سلام ها نقل نشده ، با اينكه آن حضرت نسبت به اين كار اولى تر بودند. البته علت آن است كه آن حضرت با حالتى بيمار، در غل و زنجير بود و به ايشان اجازه پائين آمدن از شترى را كه بر آن سوار بود، ندادند و در آن وقت ، حالتى بر ايشان عارض شد كه نزديك بود، از دنيا بروند و به حالت احتضار درآمده بودند. به همين خاطر امام حسين عليه السلام را با خطاب و سلام ، زيارت نكرد و اين كار را به بقيه اهل بيت اختصاص داد.
    اما دشمن به آنها اجازه نداد تا زيارت را تمام كنند و ميان زائران و زيارت شونده جدايى ايجاد كردند، ولى كودكان را نزديك شهدا برده ، از روى پيكرهاى شهدا عبور دادند و بر شتران سوار نمودند و به طرف كوفه حركت دادند.

    زيتون(ترجمه خصائص الحسينيه آيه الله شيخ جعفر شوشترى

  2. تشكر


  3. #12
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زيتون(ترجمه خصائص الحسينيه آيه الله شيخ جعفر شوشترى




    زيتون
    (ترجمه خصائص الحسينيه )
    آيه الله شيخ جعفر شوشترى
    مترجم : دكتر خليل الله فاضلى

    - ۱۲ -
    باب دوازدهم
    اين باب درباره زائران حسين عليه السلام ، پس از دفن پيكر مطهر آن حضرت است ، كه چند دسته اند:
    * گروهى كه به طور دايم و مستمر آن حضرت را زيارت مى كنند. اين گروه ملائكه مى باشند كه به طور پيوسته در طول شبانه روز تا روز قيامت آن حضرت را زيارت مى كنند.
    * كسانى كه در اوقات معين و به طور دايم امام حسين عليه السلام را زيارت مى كنند. آن زائرى كه در وقت معين ، اما هميشه آن حضرت را زيارت مى كند خداوند بلند مرتبه است كه منزه از مكان و آمد و رفت و تغيير احوال است و هر شب جمعه حسين عليه السلام را زيارت مى كند؛ يعنى لطف خاصى بر آن حضرت افاضه مى فرمايد كه از آن به زيارت تعبير شده است .
    همچنين در هر شب جمعه تمام پيامبران و اوصياء، آن حضرت را زيارت مى كنند. در شب نيمه شعبان و ليلة القدر هر سال ، تمام پيامبران به زيارت حسين عليه السلام مى آيند. جبرئيل ، ميكائيل و اسرافيل نيز در طول سال در اوقات مخصوصى به زيارت امام مى آيند.
    * اما از اهل دنيا اولين كسى كه پس از دفن پيكر مطهر حسين عليه السلام او را زيارت كرد، امام سجاد عليه السلام بود. آن حضرت بعد از 3 روز، وقتى با گروهى از بنى اسد بدن پاك امام را دفن و قبر را مرتب نمود، با سلام خاص ‍ و عبارت هاى مخصوصى و در حالى كه دستش را بر قبر گذاشته بود، پدر بزرگوارش را زيارت كرد.
    بعد از آن ، طوايفى كه در اطراف كربلا بودند، به زيارت امام حسين عليه السلام آمدند. حتى روايت شده كه در طول يك يا دو سال بعد از شهادت امام ، تعداد صد هزار زن ، از كسانى كه با آن حضرت خصومت نداشتند، قبر او را زيارت كردند.
    از ديگر كسانى كه چند روز بعد از دفن پيكر امام ، آن حضرت را زيارت كرد، عمرالسهى است . گفته شده است او اولين شاعرى است كه در رثاى امام حسين عليه السلام اشعارى سرود. عمرو آمد و بر بالاى قبر ايستاد و اشعارى به اين معنا سرود: در كربلا بر سر قبر حسين آمدم . اشك فراوانى از چشم هايم براى او جارى شد. همچنان براى او مرثيه خوانى مى كنم و مى گريم . اشك هاى چشمانم و آه و ناله هاى سينه ام مرا در اين كار كمك مى كنند. سلام بر اهل قبور در كربلا، هر كس آنها را زيارت مى كند بگويد سلام من بر آنها باد. سلام بر آنها در هر صبح و شام و ظهر، و اين سلام را باد و غبار به آن قبرها مى رساند، و بوى مشك و عبير آن قبرها از كسانى كه به زيارت قبر آن حضرت نايل شده اند، به مشام مى رسد.
    اولين كسى هم كه به قصد زيارت آن حضرت از نقطه اى دور دست آمد، جابر بن عبدالله انصارى بود. زيارت امام توسط جابر كيفيت خاصى دارد كه ما آن را در جاى خود خواهيم آورد.
    سپس خداوند دل و جان مردم را شيفته حسين عليه السلام كرد و شيعيان در زمان بنى اميه - كه لعنت خدا بر آنها باد - به زيارت آن حضرت توجه خاصى نشان مى دادند، اما از اين كار باز داشته مى شدند؛ حتى براى جلوگيرى از اين كار نگهبان گماردند و كمينگاه هايى را ايجاد كردند و دستور كشتن و به صليب كشيدن و بريدن دست و پاى هر كس را كه به زيارت آن حضرت برود، صادر نمودند. اما اين مسائل به تعداد زائران آن حضرت افزود. سپس متوكل از حاكمان بنى عباس - لعنت الله عليه - به خاطر شدت عداوتش ، به ويژه با حضرت زهراء سلام الله عليها و فرزندان ايشان ، به شدت مانع زيارت امام عليه السلام گرديد، اما وقتى ملاحظه كرد، اين كار فايده اى ندارد، دستور داد قبر شريف را تخريب كنند. بعد ديد اين كار هم فايده اى ندارد، لذا دستور داد براى محو آثار قبر امام ، آنجا را شخم بزنند، نبش قبر كنند و آب جارى سازند. اما خداوند تعالى يكى از خصوصيات حسين را اين قرار داد كه همان شخصى كه قبر را تخريب و محل آن را شخم زد و آبيارى نمود، دستور تعمير و ساخت آن را صادر نمود و منادى به دستور او اعلام كرد كه زيارت قبر حسين عليه السلام ، مجاز مى باشد.
    تفصيل اين مطلب آن طور كه در اخبار آمده ، چنين است : متوكل از خلفاى بنى عباس نسبت به اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه وآله دشمنى زياد و بغض شديدى داشت . او بود كه دستور داد بارگاه امام حسين را خراب ، قبر را ويران و آثار آن را محو نمايند و آب رود علقمه را بر آن جارى سازند، به نحوى كه اثرى از آن باقى نماند و احدى نتواند در آنجا بماند و خبرى بگيرد. او مردم را تهديد كرد هر كس قبر حسين برود، كشته مى شود. آنگاه از ميان ماءموران خود عده اى را مراقب اين كار كرد و به آنها توصيه نمود، هر كس به قصد زيارت حسين بيايد، او را بكشيد. آنها مى خواستند به اين واسطه نور خدا را خاموش و آثار ذريه پيامبر خدا صلى الله عليه وآله را محو نمايند. خبر به مردى از اهل خير رسيد كه به او زيد مجنون مى گفتند، ولى او انسانى عاقل و داراى نظرى صائب بود؛ اما به اين خاطر به او مجنون مى گفتند كه هر انسان خردمند و اديبى را به سكوت وا مى داشت و دليل و برهان او را رد مى كرد و از جواب باز نمى ايستاد و از سخن گفتن خسته و ملول نمى شد. وقتى خبر تخريب بارگاه حسين عليه السلام و شخم زدن محل قبر را شنيد، اين مساءله برايش گران تمام شد و حزن و اندوهش شديد گرديد و مصيبت هاى امام به خاطر تخريب قبر امام حزن و اندوه بر او غالب شد، پاى پياده و ديوانه وار از مصر خارج شد، در حالى كه به درگاه الهى شكوه مى كرد. او همچنان اندوهگين و افسرده بود تا به كوفه رسيد. بهلول آن زمان در كوفه بود. زيد مجنون او را ديد و به او سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داد و از او پرسيد از كجا مرا مى شناسى ، در حالى كه تو هرگز مرا نديده اى ؟ زيد گفت : اى شخص بدان كه قلوب مؤ منان چون سربازان مجهزى هستند كه نسبت به آنچه شناخت دارند با هم ائتلاف مى كنند. بهلول پرسيد: زيد! چه مساءله اى موجب شده كه تو پاى پياده از وطن و بلاد خودت بيرون بيايى ؟ در جواب گفت : به خدا سوگند تنها شدت حزن و اندوهم مرا وادار به اين كار كرد. به من خبر رسيد كه اين ملعون (متوكل ) دستور داده است ساختمان قبر حسين را خراب كرد و آنجا را شخم بزنند و زائران آن حضرت را بكشند. اين مساءله مرا از وطن آواره كرد، عيشم را منغص ، اشكم را جارى و خواب از چشمانم ربوده است . بهلول گفت : به خدا سوگند من هم چنين حالتى دارم . آنگاه به او گفت : برخيز به كربلا برويم تا قبور فرزندان على مرتضى عليهم السلام را ببينيم . دست يكديگر را گرفته راه افتادند تا به قبر حسين عليه السلام رسيدند. اما ديدند كه قبر به حال خود باقى است و تغييرى نكرده ، ساختمان قبر را خراب كرده اند، اما هر چه آب بر آنجا بسته اند، به قدرت خداوند عزيز جبار در زمين فرو رفته و حتى يك قطره آب به قبر حسين عليه السلام نرسيده و هر گاه به طرف قبر شريف مى آيد، زمين قبر به اذن خداوند تعالى مرتفع مى شود. زيد مجنون از ديدن اين صحنه متعجب شد و به بهلول گفت : بهلول نگاه كن ببين ! مى خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش كنند، اما خدا مى خواهد نورش را كامل و تمام كند، هر چند كه مشركان را خوش نيايد. او گفت : متوكل در طول 20 سال به طور مرتب و دايم دستور داد محل قبر حسين عليه السلام را شخم بزنند و زراعت بكارند، اما قبر شريف همچنان به حالت خود باقى است و هيچ تغييرى نكرده و حتى يك قطره آب هم به آن نرسيده است .
    وقتى شخصى كه ماءمور بود آن محل را شخم بزند و زراعت كند، با اين قضيه مواجه شد، در فكر فرو رفت و گفت : به خدا و به محمد صلى الله عليه وآله ايمان آوردم . به خدا سوگند اگر ديوانه وار سر به بيابان مى گذارم ، اما قبر حسين فرزند دختر رسول خدا را شخم نمى زنم و زراعت نمى كارم . مدت بيست سال است كه معجزه الهى را مشاهده و دلايل و برهان هاى اهل بيت پيامبر خدا را مى بينم ، اما عبرت نگرفته ام . آنگاه يوغ را (از گردن گاوها) باز و گاوها را رها كرد و به طرف زيد مجنون رفت و به او گفت : پيرمرد! از كجا آمده اى ؟ گفت : از مصر. پرسيد: براى چه منظورى اينجا آمده اى ، آيا از كشته شدن نمى ترسى ؟ زيد گريه كرد و گفت : به خدا سوگند اطلاع پيدا كردم كه قبر حسين عليه السلام را شخم زده اند. اين مساءله مرا اندوهگين كرد و باعث غم و ناراحتى من شد. آن مرد بر روى پاهاى زيد افتاد و شروع به بوسيدن كرد و گفت : اى پيرمرد! پدر و مادرم به فداى تو باد. از وقتى تو پيش من آمدى رحمت الهى به من روى آورد و قلبم به نور خدا روشن گشت . من به خدا و رسول او ايمان آوردم . مدت 20 سال است كه اين زمين را شخم مى زنم و هر وقت آب به قبر حسين عليه السلام بستم ، فرو رفت و به صورت گرداب در آمد و يك قطره از آن به قبر حسين عليه السلام نرسيد. گويى كه من با به حال مست بوده ام ، اما اينك به بركت آمدن تو، به هوش آمده ام . آنگاه زيد گريه كرد و ابياتى خواند. آن شخص نيز گريه كرد و گفت : اى زيد! تو مرا از خواب غفلت بيدار كردى .
    نزد متوكل در سامراء مى روم ، و ماجرا را همان طور كه هست برايش بازگو مى كنم يا مرا مى كشد يا رهايم مى كند. زيد گفت : من هم به همراه تو مى آيم و در اين باره به تو كمك مى كنم .
    وقتى آن شخص وارد بر متوكل شد و مشاهدات خود را درباره قبر حسين عليه السلام به اطلاع او رساند، خشم و غضب تمام وجود متوكل را فرا گرفت و بغض و كينه اش نسبت به اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه وآله بيشتر شد و دستور قتل آن مرد را صادر نمود؛ همچنين دستور داد ريسمانى به پاى او ببندند و او را با صورت در بازار بكشند و بعد در ميان مردم به دار آويخته شود تا براى آنان كه مى خواهند عبرت بگيرند، درس عبرتى باشد و كسى باقى نماند (جراءت نكند) تا از اهل بيت يارى كند. اما زيد مجنون ؛ حزن و اندوهش بيشتر شد و همچنان گريه مى كرد و صبر كرد تا آن شخص ‍ را از چوبه دار پائين آوردند و جسدش را در ميان زباله ها انداختند. آنگاه زيد به سراغ او آمد، جنازه او را برداشت و به طرف دجله برد و در آنجا غسل داد و كفن نمود و بر او نماز خواند و سپس آن را دفن نمود و مدت سه روز تمام در كنار قبر ماند و قرآن تلاوت كرد و از او جدا نشد. يك روز كه در كنار قبر نشسته بود، بناگاه صداى فرياد و نوحه و زارى زنان و مردان بسيارى را شنيد كه با خود جنازه اى حمل مى كردند. كثرت جمعيت به قدرى بود كه راه بند آمده بود، زيد گمان كرد كه متوكل مرده است . به سوى يكى از افراد آن جمعيت رفت و از او پرسيد: اين ميت كيست ؟ گفت : جنازه يكى از كنيزان متوكل است . نام اين كنيز ريحانه و او يك كنيز سياه حبشى بود كه متوكل علاقه شديدى به او داشت .
    وقتى زيد آن صحنه را ديد غم و اندوهش بيشتر شد و آتش سينه اش ‍ برافروخته گشت و بر سر و صورت خود مى زد و گريبان چاك مى كرد و خاك بر سر مى ريخت و مى گفت : واويلا وا اسفا، يا حسين ! تو در سرزمين كربلا عريان ، تنها و غريب ، لب تشنه به شهادت رسيدى ، زنان و دخترانت و اهل و عيالت را به اسارت بردند و كودكانت را كشتند، اما كسى براى تو گريه نمى كند. پيكر مطهر تو را بى غسل و كفن دفن مى كنند و بعد محل قبرت را شخم مى زنند تا نورت را خاموش نمايند، در حالى كه شما فرزند على مرتضى و فاطمه زهراء مى باشى .
    اين همه احترام و عظمت براى يك كنيز سياه قايلند، اما كسى براى فرزند محمد مصطفى صلى الله عليه وآله غمگين نيست و گريه نمى كند.
    زيد همچنان گريه مى كرد و نوحه سر مى داد تا از هوش رفت و تمام مردم حاضر در آنجا نيز نظاره گر بودند. برخى از آنها دلشان به حال او سوخت . وقتى زيد دوباره به هوش آمد اين سخنان را بر زبان جارى ساخت : آيا قبر حسين را در كربلا شخم مى زنند، اما قبر فرزند آن زن زناكار را آباد مى كنند. شايد زمانه دوباره عوض شود و دولت حق روى كار آيد. خدا اهل فساد و آنكه را بر اين دنياى فانى ايمان دارد، لعنت كند.
    گفته اند كه زيد اين عبارات را در برگه اى نوشت و آن را به يكى از دربانان متوكل داد. وقتى متوكل آن را خواند به شدت خشمگين شد و او را احضار كرد. ميان زيد و او مطالبى از وعظ و توبيخ رد و بدل شد. متوكل براى تحقير شاءن امام على عليه السلام ، از او پرسيد درباره ابوتراب چه نظر دارى ؟ زيد گفت : به خدا سوگند! تو به فضل ، شرف ، حسب و نسب آن حضرت آگاه هستى و كسى جز كافران بدگمان فضل او را انكار نمى كند و جز منافقان دروغگو با او دشمنى نمى كند. آنگاه شروع به بر شمردن فضايل و مناقب حضرت على عليه السلام نمود و تا آنجا ادامه داد كه متوكل به خشم آمد و دستور داد او را زندانى كنند.
    چون شب فرا رسيد و متوكل به خواب رفت ، هاتفى نزد او آمد و لگدى به او زد و گفت برخيز و زيد را از زندان بيرون بياور، و گرنه خداوند هر چه سريعتر تو را هلاك مى كند. متوكل خودش برخاست و زيد را از زندان آزاد كرد و خلعت بسيار گرانبهايى به او پوشانيد و گفت : هر خواسته اى دارى ، بگو. زيد گفت : خواسته ام عمارت و ساختن قبر حسين عليه السلام است و اينكه كسى متعرض زائران آن حضرت نشود. متوكل دستور اين كار را صادر كرد و زيد با شادى و سرور از نزد او بيرون آمد و در شهرها مى گرديد و مى گفت : هر كس قصد زيارت قبر حسين را دارد براى هميشه در امان است .
    عنوان هشتم : خصوصيات امام حسين عليه السلام در قرآن مجيد
    عنوان هشتم درباره خصوصيات امام حسين عليه السلام است كه در قرآن مجيد و كلام خداوند عزيز آمده و داراى چندين مقصد است :
    مقصد اول
    حسين عليه السلام كلام الله واقعى و قرآن است ؛ زيرا آن حضرت كلام ناطق حقيقى است كه وجودش ، به نحوى ، وحود كلام الله و مبين كلام الله صامت است و اين دو از هم جدا نمى شوند و دو ثقل مى باشند كه رسول خدا صلى الله عليه وآله آنها را بر جاى گذاشت و در ميان امتش به امانت سپرد؛ اما در اين ميان ، حسين عليه السلام را به امور مخصوصى ، بطور خاص به امت سپرد. آن حضرت ، حسين را با خود به منبر برد و فرمود:
    اى مردم ! اين حسين بن على است ، او را بشناسيد و او را بر ديگران ترجيح دهيد. سپس حضرت فرمود: خدايا! من او را به تو و صالح مؤ منان به وديعه سپردم . بنابراين حسين عليه السلام امانت پيامبر خدا نزد امتشان مى باشد، و نه تنها در آن زمان ، بلكه در زمان ما نيز، حسين عليه السلام امانت رسول الله صلى الله عليه وآله مى باشد. بنابراين دقت كنيد ببينيد چگونه از اين امانت حفاظت مى كنيد.
    مقصد دوم
    اين مقصد در بيان اين مطلب است كه حسين عليه السلام در همه صفات و خصايص و فضايل با قرآن شريك است .
    قرآن مردم را به سوى اسلام هدايت مى كند و آيات بيناتى از هدايت و فرقان است . حسين عليه السلام نيز هادى مردم به سوى ايمان است . (كه ما اين مطلب را در جاى خود تبيين كرديم ) همچنين آن حضرت ، هنگامى كه تصميم گرفت با حاكمان ستمگر بجنگد و روزى كه به شهادت رسيد، آيات بيناتى از هدايت و فرقان در ميان اهل حق و باطل است .
    شب نزول قرآن ، ليلة القدر است . شب ولادت حسين عليه السلام نيز ملائكه و روح به اذن خدا از هر امرى نازل مى گردانند. اين شب از جانب خداوند با درود و تهنيت به او از زبان جبرئيل ، تا سپيده صبح سلام است و تهنيت .
    قرآن براى كسانى كه آن را تلاوت كنند و اين كار را تداوم بخشند، شفيع است .
    حسين عليه السلام نيز شفيع كسانى است كه او را زيارت مى كنند و بر او گريانند.
    قرآن با اسلوب خاص و معانى متعالى اش معجزه است . سر حسين عليه السلام ، بدن او، خون آن حضرت و تربت پاكش نيز معجزه است . اين مطلب در كرامت هايى كه در قضاياى متعدد از هر يك از اين اعضا سرزده است ، معلوم مى شود.
    قرآن جديد است و با كثرت تكرار، كهنه و ملال آور نمى شود. مصيبت هاى حسين عليه السلام نيز جديد است و با كثرت يادآورى و تكرار آنها در هر سال ملال آور نيست .
    تلاوت قرآن ، شنيدن آيات الهى و نگاه به قرآن عبادت است . رثاى حسين عليه السلام ، شنيدن رثاى او، نشستن براى او تظاهر به گريه كردن براى او، گرياندن براى او و تظاهر به گريه كردن براى او، همه و همه عبادت است .
    قرآن داراى احترام خاص است و در اين زمينه احكامى وجود دارد، از جمله اينكه مهجور نماند، غبار بر آن ننشيند و جز انسان هاى پاك و مطهر او را لمس نكنند و مانند كالاهاى دنيايى با چيزى معامله نشود. در احترام نهادن به حسين عليه السلام نيز احكامى و آدابى وجود دارد. اما بادها، خاك را برداشته و بر پيكر مطهر آن حضرت ريختند و خاك آن را احاطه كرد و دشمن با به شهادت رساندن آن حضرت دين خود را به بهاى اندك فروخت .
    قرآن كلام الله صامت است ، امام حسين عليه السلام كلام الله ناطق است .
    قرآن كريم ، شريف و مجيد است ، حسين عليه السلام نيز، كريم ، شريف ، مجيد و شهيد است . در قرآن سرگذشت ها، حالات ، گرفتارى ها و ماجراهاى پيرامون ذكر شده است . در حالت حسين عليه السلام ، سرگذشت و حالت هر پيامبرى بالعيان آمده است .
    قرآن آياتش آشكار و تعداد آن 6666 است . حسين عليه السلام نيز آياتش در بدنش آشكار است و تعداد آن 1900 است و گفته اند چهار هزار است . اما اگر تعداد زخم بر روى زخم و تعداد ضربت هايى كه بر آن حضرت وارد شده ، شمرده شود، تعداد آن بالغ بر 6666 مى شود.
    قرآن داراى 114 بسم الله است . در بدن حسين عليه السلام نيز به مانند بسم الله ، تعداد 114 زخم شمشير است .
    قرآن داراى جزء، سوره ، (آيه )، سطر، كلمات ، حروف ، نقطه و اعراب است . بدن حسين عليه السلام نيز از اجتماع سطور شمشيرها و كلمات نيزه ها و نقطه تيرها و اعراب آنها، داراى اجزاء، سوره ها، سطور، كلمات ، حروف ، نقطه ها و اعراب گرديد.
    قرآن چهار قسم است : طوال ، مبين ، مثانى و مفصل . حسين عليه السلام نيز داراى چهار قسم است : سرش بر روى نيزه ها در حركت بود، جسدش در كربلا افتاده بود، خونش بر بال هاى پرندگان و بر شيشه خضراء نزد فرشتگان و صغار اعضاى اطراف جسد (دستها و پاها) در هر طرف افتاده بود.
    قرآن داراى سى جزء است و هر نصف جزء را به طور جداگانه آورده اند كه در فارسى به آن شصت پاره مى گويند. اما درباره حسين در تطبيق با اين ويژگى قرآن نمى دانم چه بگويم !!
    خداوند قرآن را به نام هايى اسم برده كه تعداد آن به 23 عنوان مى رسد. اين اسامى بر حسين عليه السلام نيز صدق مى كنند. خداوند از قرآن به مبارك نام برده است و فرموده هذا ذكر مبارك (47). خداوند متعال امام حسين عليه السلام را نيز مبارك نام نهاد و اين مطلب را بدون واسطه در روايت عجيبى كه خبر از فضيلت عجيب آن حضرت مى دهد، بر پيامبرش ‍ وحى مى كند، كه از جمله الفاظ آن روايت اين است كه بورك من مولود عليه صلواتى و رحمتى كه ما اين مطلب را در عنوان مربوط به الطاف خاص الهى نسبت به امام حسين عليه السلام آورده ايم .
    قرآن براى مؤ منان شفاء و رحمت است . حسين عليه السلام نيز براى بيمارى هاى باطنى شفاء است و تربت او شفاى بيمارى ظاهرى است . آن حضرت همچنين براى مؤ منان رحمت است و سعادت و رستگارى هر چه بيشتر آنها به واسطه حسين عليه السلام حاصل مى شود. قرآن ، نور است . حسين عليه السلام نيز آن زمان كه جسد پاكش با خاك و خون آغشته شد، نور افشانى كرد.
    آن طور كه در آيه شريفه آمده است ، قرآن براى پيامبر صلى الله عليه وآله و مردم روح است . حسين عليه السلام نيز آن طور كه در حديث آمده است ؛ ريحانه رسول خدا و راحت مردم است .
    قرآن حكيم است ؛ دل ها را معالجه و آنها را به اطاعت ، هدايت مى كند. حسين عليه السلام نيز حكيمى است كه با هدايت گروهى به اطاعت ، آنها را معالجه و معصيت كاران را با شفاعت معالجه كرد.
    قرآن بشارت دهنده و هشدار دهنده است . حسين عليه السلام نيز بشير و نذير است . قرآن كتاب مبين است و حسين ذكر پيامبر صلى الله عليه وآله و ورد آن حضرت در تمام طول عمر شريفشان بوده است .
    در قرآن آية الكرسى و آية النور است . در حسين هم كرسى است كه معدن علم الهى است و در حسين آية النور و آيه اى است كه نه با سياهى هاى شب و نه با خاك و خون خاموش مى شود.
    در قرآن آيات شفاء، رجاء و رحمت وجود دارد. در حسين عليه السلام نيز آيات و صفات شفاء و اسباب رجاء وجود دارد و آن حضرت علل تامه رحمت است .
    قرآن داراى 14 منزل ، از اول حدوث آن - كما هوالحق - تا استقرار آن در بهشت مى باشد. منزل اول ؛ حدوث و ايجاد آن در لوحى مى باشد كه جسمى خاص يا فرشته اى است . دوم ؛ قلب اسرافيل كه ناظر بر لوح است . سوم ؛ قلب ميكائيل ، وقتى اسرافيل قرآن را برايش تلاوت كرد. چهارم ؛ قلب جبرئيل ، وقتى كه ميكائيل آن را بر او تلاوت كرد. پنجم ؛ نزول قرآن در بيت المعمور در شب قدر. ششم ؛ نزول يك باره قرآن بر قلب پيامبر صلى الله عليه وآله تا آن را فرا بگيرد نه اينكه براى مردم تلاوت كند، كه آن در ماه مبارك رمضان بوده است . هفتم ؛ نزول قرآن بر پيامبر صلى الله عليه وآله در اول مبعث براى اينكه آن را تلاوت كند. هشتم ؛ نزول قرآن در هر شب قدر بر امام عصر كه تهنيت است تا سپيده صبح . نهم ؛ جايگاه قرآن در گوش ها. دهم ؛ جايگاه قرآن در زبان كه همان تلاوت است . يازدهم ؛ جايگاه قرآن در ميان اوراق . دوازدهم ؛ منزل قرآن در قلب ها . سيزدهم ؛ منزل قرآن در روز محشر، با هياءتى عجيب . چهاردهم ؛ جايگاه قرآن در بهشت كه داراى درجاتى است و به قارى آن گفته مى شود، تلاوت كن و ارتقاء مقام بگير. همه اين موارد بر اساس روايات گردآورى شده است . و كيفيت اين منازل شرح و تفصيلى دارد كه من پاره اى از حقايق را در روضات الجنات ذكر كرده ام ؛ از خداوند توفيق طلب مى كنم تا آن را به اتمام برسانم . اما در حال حاضر مقصود آن است كه بگويم ، حسين عليه السلام نيز در فضايل داراى چهارده منزل و جايگاه است و همچنين آن حضرت در مصائب نيز چهارده منزل دارد كه تفصيل آن به اين شرح است :
    الف : ابتدا شرح جايگاه و مراتب آن حضرت : اول ، خلق نور آن حضرت ، قبل از خلقت آفرينش است . دوم ؛ منزل امام كه متعلق به عرش است و مشتمل به حالاتى است . سوم ؛ منزل امام در بهشت است ، آن حضرت در بهشت كيفياتى دارد كه از آن جمله اين است كه امام درختى در بهشت و ميوه آن است ، همچنين گوشواره گوش زهراء سلام الله عليها و زينب بهشت و گوشواره آن و زينت اركان بهشت است . چهارم ؛ منزل آن حضرت به صورت نور در رحم هاى مطهر و پاك بويژه زمانى كه حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها به آن حضرت باردار شدند؛ چرا كه حضرت فاطمه فرمود: وقتى به او باردار شدم ، در شب هاى تاريك ، نيازى به چراغ نداشتم . ششم ؛ بر دست لعياء حوريه ، كه به عنوان قابله به همراه حورالعين فرستاده شد. هفتم ؛ بدن مبارك حضرت رسول صلى الله عليه وآله ؛ زمانى كتف شريف آن حضرت ، زمانى دوش مبارك ، گاهى دامن پاك آن حضرت ، گاهى ، سينه معظم و زمانى هم پشت مبارك ايشان جايگاه حسين عليه السلام بود. كه هر يك از اين موارد كيفيت خاصى دارد كه ما آن را در محل خودش يادآور شده ايم .
    همچنين اعضاى مطهر پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله بر جسم حسين عليه السلام داراى منازل خاصى است . مثلا منزل زبان آن حضرت ، دهان حسين است كه او را شير مى دهد. و منزل انگشت ابهام پيامبر، خلق حسين عليه السلام است ، تا او را تغذيه كند. اما لب هاى مبارك پيامبر، بر جسم حسين عليه السلام داراى منزلگاه هايى است كه يكى از آن منزلگاه ها پيشانى حسين و ديگرى ، گلوى آن حضرت بود. آن حضرت بيش از ساير اعضا، اين دو جا را مى بوسيد، و جاى ديگر بالاى ناف آن حضرت بود كه حضرت رسول مخصوصا آن محل را مى بوسيد.
    هشتم ؛ سينه حضرت زهراى بتول عليهاالسلام . نهم ؛ دستان على عليه السلام ، زمانى كه حسين عليه السلام را روى دست گرفت و رسول الله صلى الله عليه وآله او را بوسيد و گريه كرد و چون از علت گريه سؤ ال كرد، ايشان فرمود: جاى شمشيرها را مى بوسم و گريه مى كنم . دهم ؛ كتف و گردن جبرئيل عليه السلام ، جبرئيل بارها از رسول الله صلى الله عليه وآله تقاضا مى كرد و حسين را از ايشان مى گرفت و با خود حمل مى كرد. يازدهم ؛ منبر رسول الله صلى الله عليه وآله ، آن حضرت هيچ كس جز على عليه السلام را بالاى منبر نبرد. در روز عيد غدير پيامبر، على را بالا برد و فرمود: هر كه من مولاى اويم اين على مولاى اوست . ولى حضرت رسول صلى الله عليه وآله ، حسين عليه السلام را با خود بالاى منبر برد و او را در جلو يا بر دامن مباركشان نشاند اينكه خداوند او را برترى داده است . سپس خبر شهادت او را داد و بعد قاتل او و كسانى را كه او را يارى نكردند، نفرين نمود و سپس او را به تمام مؤ منان به امانت سپرد - تا جايى كه آن حضرت را به شما هم سپرده است ، زيرا اين فرمايش پيامبر عموميت دارد كه فرمود: خدايا! من او را به تو و صالح مؤ منان به امانت سپردم . - آنگاه مردم گريه كردند و حضرت فرمود: آيا گريه مى كنيد ولى او را يارى نمى نماييد؟! دوازدهم ؛ قلب پيامبر صلى الله عليه وآله ؛ حسين عليه السلام در قلب پيامبر خدا داراى جايگاه و موقعيت مخصوصى است كه خود آن حضرت اين جايگاه را چنين توصيف كرده كه كسى جاى او را در قلبش نمى گيرد. سيزدهم ؛ سينه پيامبر خدا صلى الله عليه وآله در زمانى مخصوص ؛ آن هنگام كه حضرت در حال احتضار بودند؛ حسين عليه السلام بر روى سينه ايشان قرار داشت . چهاردهم ؛ قلب پيامبر صلى الله عليه وآله در حالت احتضار؛ در حالى كه پيامبر اسلام در حال احتضار بودند براى حسين حسرت مى خوردند و حالات او را يادآور مى شدند و فرمودند: مرا با يزيد چه كار است ؟ خداوند به او بركت ندهد. سپس فرمود: به سوى رفيق اعلى مى روم و روح شريفش ‍ از جسد مطهرش جدا شد. پانزدهم ؛ قلوب مؤ منان ؛ در قلب هاى مؤ منان محبتى نسبت به حسين عليه السلام است كه پيامبر صلى الله عليه وآله از آن اين گونه تعبير كرده اند كه اين محبت در باطن آنها نهفته است ، و اگر تو به درون خودت مراجعه كنى صدق فرموده پيامبر خدا را تاءييد مى كنى .
    ب : شرح و مصائب و منزلگاه هايى كه اين مصائب بر آن حضرت روى آورد:
    اول ؛ اولين منزل در مدينه بود، هنگامى كه امام از آنجا رانده شد، خيلى براى او سخت آمد و يك بار ديگر به پيامبر صلى الله عليه وآله شكايت كرد و در كنار قبر آن حضرت گفت : من حسين فرزند فاطمه ام ، آنها با من دشمنى كردند و حق ما را ضايع نمودند.
    دوم ؛ منزل آن حضرت در جايى كه براى همه ، از انسان گرفته تا حيوان و پرنده و حيوانات وحشى و درختان و گياهان ، امن است ، يعنى مكه مكرمه . اما همين جاى امن براى آن حضرت ناامن شد، زيرا در صدد برآمدند او را در اين محل به شهادت برسانند؛ به همين خاطر آنجا را ترك كرد.
    سوم ؛ حدفاصل ميان مكه و كوفه ؛ در طى اين سفر، حضرت در منازل بين راه نسبت به هر كس كه با او ملاقات مى كرد، نگران بود و هر كس را كه ديد، او را يارى نكرد و آن حضرت را تنها گذاشت .
    چهارم ؛ كربلاء؛ حسين عليه السلام به قصد اقامت و نيت توطن در آنجا فرود آمد و به شتردارانى كه همراهش بودند، فرمود: شتران را در همين جا بخوابانيد و بارها را پائين آوريد و برويد، كه من هرگز از اين نقطه نخواهم رفت .
    پنجم ؛ نقطه اى در ميدان جنگ ؛ امام پس از مدتى جنگيدن ، هر گاه مى خواست استراحت كند، به آن نقطه بر مى گشت و مى گفت : لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم
    ششم ؛ آنجا كه امام بر زمين افتاد؛ امام درباره آن نقطه فرمود: براى من مصرعى (48) انتخاب شده است كه آن را ملاقات مى كنم جنازه آن حضرت سه يا چهار روز بر روى زمين باقى ماند و بعد در بطن همان زمين كه قبر شريف معظم شان باشد، دفن شد.
    هفتم ؛ محل نزول سر مبارك آن حضرت ؛ در شب يازدهم محرم سر مطهر آن حضرت را به خانه خولى فرزند يزيد بردند. در حديث است كه بر آن پوشش قرار دادند، اما مشهور بر زبان ها اين است كه آن نور در تنور فرود آمد.
    هشتم ؛ منزل ابن زياد، سر مطهر امام حسين عليه السلام را در طبقى جلوى آن ملعون گذاشتند و او از اينكه سر حسين عليه السلام را برايش آورده بودند، خوشحال بود. بزرگترين مصيبت آن است كه وقتى سر مبارك را پيشش گذاشتند لبخند زد و شايد اين تبسم گران تر از آن خيزران و ضرباتى بود كه بر لب و چشم آن حضرت وارد شد.
    نهم ؛ منزل آن حضرت در كوفه ، آنگاه كه سر آن حضرت را بر درختى آويختند.
    دهم ؛ منزلگاه هاى ميان كوفه تا شام است . در اين فاصله گاهى سر آن حضرت بر نيزه ها و گاهى در صندوقچه اى بود. تعداد اين منزل ها در مناطق مختلف فراوان است و از هر منزلى تا كنون علامت و نشانى باقى مانده است .
    يازدهم ؛ دير راهب ؛ در اين منزل از سوى ميزبان ، سر امام مورد احترام و اكرام واقع شد، به بوى خوش و طيب آغشته گرديد و در پارچه لطيف و پاك نهاده شد و به او تحيت و سلام داده شد و ايشان جواب سلام او را دادند. شرح اين مطلب در جاى خودش خواهد آمد. ان شاء الله .
    دوازدهم ؛ نزول سر آن حضرت در شام ، مجلس يزيد - لعنت الله عليه - بود. سر مبارك آن حضرت را در تشتى از طلا گذاشتند و پيش يزيد آوردند. در اين منزل بنا بر جهاتى - كه تعداد آن از بيست مورد بيشتر است - مصيبت ها بر آن حضرت فراهم آمدند.
    سيزدهم ؛ نزول سر آن حضرت آن زمان كه به در خانه يزيد آويخته شد؛ اما همسر يزيد نتوانست اين صحنه را تحمل كند و سر برهنه بيرون آمد و نزد يزيد رفت و فرياد زد: آيا اين سر حسين پسر فاطمه است كه به در خانه ما آويخته شده است ؟ يزيد برخاست و او را پوشاند و به حرمش باز گرداند دستور داد سر مبارك را پائين بياورند. و به او گفت : هند! برو و براى پسر رسول خدا و فريادرس قريش گريه و زارى كن .
    چهاردهم ؛ دروازه شهر دمشق بود كه سر امام را در آنجا آويختند و اين جا بود كه امام سجاد عليه السلام هم نتوانست آن را تحمل كند و صبرشان به سر آمد و با اينكه سخن گفتن برايش دشوار بود، شروع به صحبت نمودند. وقتى سر امام را نهادند و با خيزران بر او جسارت كردند، امام سجاد عليه السلام سخن نگفت ، اما وقتى ملاحظه كرد كه سر مبارك حسين عليه السلام بر دروازه شهر آويخته شده است ، فرياد زد و گفت : اى يزيد! آيا از اين كه فرزند فاطمه بر دروازه شهر شما آويخته شده است ، حيا نمى كنى . او امانت پيامبر خدا صلى الله عليه وآله است .
    بعد از اين منازل ، آن حضرت مانند قرآن ، داراى منازل خاصى در محل دفن و محشرش به هياءت خاصى است . پايان منازلش ، محل خاص آن حضرت در بهشت ، در درجاتى است كه جدش به او فرمود: تو درجاتى دارى كه جز با شهادت به آنها نايل نشوى . عالى ترين آن درجات ، اين است كه در حديث آمده است ؛ خداوند آن حضرت را در منزلت و درجه ، به پيامبرش ملحق گردانيد.
    مقصد سوم
    اين مقصد درباره آياتى از قرآن است كه در رثاى آن حضرت مى باشد.
    اول ؛ در بيان حامله شدن به ايشان و ولادت آن حضرت است كه خداوند فرمود: و وصينا الانسان بوالديه احسانا حملته امه كرها و وضعته و حمله و فصله ثلاثون شهرا حتى اذا بلغ اءشده و بلغ اربعين سنة قال رب اوزغنى ان اشكر نعمتك التى انعمت على و على والدى و ان اعمل صالحا ترضاه و اصلح لى فى ذريتى الى تبت اليك و انى من المسلمين (49) و ما انسان را به احسان در حق پدر و مادر سفارش كرديم كه مادر با رنج بار حمل كشيد و باز با مشقت وضع حمل نمود و سى ماه تمام مدت حمل و شيرخوارى بود تا وقتى كه طفل به حد رشد رسيد و چهل ساله گشت ، گفت : پروردگار من ! به من توفيق بده شكر نعمتى را كه به من و پدر و مادرم داده اى به جا بياورم و عمل شايسته اى را كه تو از آن راضى مى شوى انجام دهم و فرزندان مرا صالح گردان . من به درگاه تو باز آمده ام و از تسليمان فرمان تو شده ام .
    در كتاب الكامل و بحارالانوار به اسناد معتبر وارد شده است كه وقتى حضرت فاطمه سلام الله عليها به امام حسين عليه السلام باردار شدند، جبرئيل عليه السلام نازل شد و گفت : يا محمد! خداوند به تو سلام مى فرستد و تو را به مولودى بشارت مى دهد كه از فاطمه متولد مى شود و امت تو او را بعد از تو به شهادت مى رسانند.
    حضرت رسول فرمود: سلام من بر پروردگارم باد. من به فرزندى كه از فاطمه به دنيا آيد و امتم او را به شهادت برسانند، احتياجى ندارم . جبرئيل عروج كرد و دوباره نازل شد و همان عبارت هاى قبل را تكرار كرد. پيامبر نيز همان جواب را داد.
    جبرئيل مجددا عروج كرد و سپس براى بار سوم نازل شد و عرض كرد: خداوند به تو بشارت مى دهد كه امامت ، ولايت و وصايت را در فرزندان او قرار دادم . پيامبر گفت : راضى شدم . سپس حضرت رسول ، حضرت فاطمه را از آنچه جبرئيل عليه السلام در مرتبه اول آورده بود، باخبر كرد. حضرت فاطمه سلام الله عليها گفت : من به فرزندى كه امت تو او را بعد از تو به شهادت برسانند، احتياج ندارم .
    سپس پيامبر به فاطمه مژده اى را داد كه جبرئيل به او داده بود. آنگاه حضرت زهراء گفت : راضى شدم . سپس حضرت زهراء با رنج و غم بار حمل او را كشيد، چون مى دانست حسين عليه السلام شهيد مى شود و همچنين به همان حالت ، وضع آن حضرت نيز با رنج و مشقت بود. دوران حمل و شيرخوارى آن حضرت 30 ماه بود تا اينكه به حد رشد رسيد و چهل ساله شد و به درگاه خدا عرض كرد: خداى من ! به من توفيق بده كه شكر نعمتى را كه بر من و پدر و مادرم داده اى به جا آورم و عمل شايسته اى انجام دهم كه تو را خشنود كند و فرزندانم را صالح بگردان . امامان عليه السلام همه از فرزندان امام حسين عليه السلام مى باشند. حسين عليه السلام نه از مادرش فاطمه و نه از زن ديگرى شير خورد، بلكه او را نزد پيامبر صلى الله عليه وآله مى بردند و آن حضرت انگشت ابهامش را در دهان حسين مى گذاشت ، و طفل آن را مى مكيد به طورى كه تا دو يا سه روز او را كفايت مى كرد.
    بنابراين گوشت حسين عليه السلام از گوشت پيامبر خدا صلى الله عليه وآله روئيد و خون او از خون پيامبر است و هيچ كودكى جز حسين عليه السلام و يحيى فرزند زكريا عليهماالسلام ، شش ماهه به دنيا نيامد.
    بدان كه معناى كره همراه با حزن و تاءسف بر آن حضرت اين است كه دوران بادارى بر او، به دنيا آمدن او، شيرخوارگى اش ، تربيتش ، بازى با او در دوران كودكى اش ، شاد كردن او از طرف جد، پدر و مادرش ، همه و همه با حزن و غم و اندوه بود. حتى روزى كه جد بزرگوارش مى خواست از دنيا برود و همچنين روز وفات مادر و پدرش ، آنها بر حسين عليه السلام تاءسف مى خوردند و اندوهگين بودند، كما اينكه هنگام رحلت ، اين مساءله را بر زبان مى آوردند. خواهرش نيز در مقتل از او با سختى و غم و اندوه فراوان جدا شد و او را رها كرد. چه غم و اندوه و تاءسف جانكاهى و چه فرياد و شيونى !!
    آيه دوم ؛ در بيان خروج آن حضرت از مدينه است و آن اين است كه خداوند فرمود: اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله على نصرهم لقدير الذين اخرجوا من ديارهم حق الا ان يقولوا ربنا الله (50)
    رخصت (جنگ ) به (مؤ منان ) كه (ديگران ) با آنها مى جنگند، داده شد، زيرا آنها از دشمن ستم كشيدند و خدا بر يارى آنها قادر است . آن مؤ منانى كه بناحق از خانه هايشان آواره شدند (و) جز آن كه مى گفتند پروردگار ما خداى يكتا است (جرمى نداشتند).
    از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه اين آيه درباره حضرت على ، جعفر و حمزه عليهم السلام نازل گرديده است . آنها از خانه هايشان آواره شدند و به شهادت رسيدند، در حالى كه گناهى نداشتند و هيچ كس حقى بر آنها نداشت و جرم آنها فقط اين بود كه مى گفتند: پروردگار ما خداى يكتا است و بر اين گفته خود ثابت قدم ايستادند. اما درباره امام حسين عليه السلام جريان خاصى پيش آمد، زيرا آن حضرت از خانه اش و همچنين از هر مقر ديگرى نيز آواره شد و هيچ جاى امن و مفرى براى آن حضرت باقى نگذاشتند تا جايى كه فرمود: اگر در لانه حشره اى از حشرات زمين هم بروم ، مرا بيرون مى آورند و به شهادت مى رسانند.
    سپس آن حضرت را به نحوى خاصى به شهادت رساندند و به او و فرزندان و كودكانش ظلم خاصى روا داشتند. و امام حسين همان كسى است كه قدرت خدا براى نصرتش ظهور كرد.
    آيه سوم ؛ درباره اندك بودن ياران آن حضرت است كه خداوند فرموده است : الم تر الى الذين قيل لهم كفوا ايديكم و اقيموا الصلوة و اتوا الزكاة فلما كتب عليهم القتال اذا فريق منهم يخشون الناس كخشية الله او اشد خشية و قالوا ربنا لم كتبت علينا القتال لولا اخرتنا الى اجل قريب (51) آيا نمى نگرى و عجب ندارى از حال آن مردمى كه مى گفتند به ما اجازه جنگ بده و به آنها گفته شد اكنون از جنگ خوددارى كرده و به وظيفه نماز و زكات قيام كنيد، ديدى آنگاه كه بر آنها حكم جهاد آمد، در آن هنگام بيش از آن اندازه كه بايد از خدا بترسند از مردم ترسيدند و گفتند: اى خدا! چرا بر ما حكم جنگ را فرض كردى كه عمر ما را تا به هنگام اجل مهلت ندهى .
    از حسن بن زياد عطار نقل شده كه گفت : در مورد اين آيه از امام صادق عليه السلام سؤ ال كردم . ايشان فرمود: اين آيه درباره حسن بن على عليهماالسلام نازل شده است . خداوند دستور داد كه از جنگ خوددارى كند. پرسيدم : پس چرا جنگ بر آنها واجب شد: امام فرمود: اين امر درباره حسين بن على عليهماالسلام نازل شد. خداوند بر او و اهل زمين واجب كرد كه در ركاب او بجنگند.
    على بن اسباط گفته است ، يكى از اصحاب ما از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه آن حضرت فرمود: اگر تمام اهل زمين در ركاب او مى جنگيدند كشته مى شدند.
    در تفسير عياشى از ادريس ، غلام عبدالله بن جعفر از امام صادق عليه السلام در تفسير آيه (فوق ) آمده است : آيا نديدى كسانى را كه به آنها گفته شد كه با حسن عليه السلام از جنگ خوددارى كنيد و نماز به پا داريد و آنگاه كه جنگ به همراه حسين بر آنها واجب شد گفتند خدايا! چرا جنگ را بر ما واجب نمودى و عمر ما را تا به هنگام ظهور حضرت قائم (عجل الله فرجه ) به تاءخير نيندازى ؟ چرا كه پيروزى و نصرت با اوست . خداوند تعالى فرمود: به آنها بگو كه متاع اين دنيا اندك است و آخرت براى تقواپيشگان بهتر مى باشد.
    آيه چهارم ؛ آيه چهارم درباره شهادت ، مكان شهادت و حالات امام حسين عليه السلام است ؛ كه خداوند تعالى فرمود: كهيعص (52) كما اينكه اين مساءله در حكايت زكريا - آنگاه كه قضيه كربلا و كشته شدن عترت پاك حسين توسط يزيد، عطش و صبر آنها به حضرت زكريا وحى شد - آمده است ، و ما آن را در عنوان مربوط به مجالس رثاى حسين عليه السلام آورده ايم .
    آيه پنجم ؛ درباره ندايى است كه از جانب پروردگار به هنگام شهادت حسين عليه السلام ، خطاب به آن حضرت آمد و آن اين آيات شريفه است يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى (53) اى نفس مطمئن (به ياد خدا) باز آى به سوى خدايت كه خشنود و خشنود شده اى ، در صف بندگان من در آى و در بهشت من داخل شو.
    از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود: منظور حسين عليه السلام است ، زيرا آن حضرت صاحب نفس مطمئنه و راضية و مرضية است .
    در اينجا بايد بگويم كه هر كس خدا را بشناسد و او را بزرگ بدارد، عاشق خدا مى شود و هر كس به او عشق بورزد، به هر آنچه از جانب خدا باشد، راضى و خشنود است و هر چه از جانب پروردگارش بر او وارد شود، دچار تزلزل و غم و اندوه نمى شود، بلكه به هنگام سخت ترين مصيبت ها و گرفتارى ها آرامش و اطمينان خاطر و رضايتمندى اش بيشتر مى شود و مصداق اين قضيه عملا در حسين عليه السلام ظهور پيدا كرد.
    آيه ششم ؛ در بيان خونخواهى آن حضرت است و آن اين فرمايش خداوند تعالى در قرآن است كه فرمود: و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف فى القتل انه كان منصورا (54) كسى كه خون مظلومى را به ناحق بريزد، ما به ولى او حكومت و تسلط بر قاتل داديم ، پس ‍ در مقام قتل و خونريزى اسراف نكند كه او از جانب ما مؤ يد و منصور خواهد بود. از امام باقر عليه السلام روايت شده كه منظور از قتل مظلوما حسين عليه السلام است كه مظلومانه به شهادت رسيد و فقد جعلنا لوليه سلطانا ما به ولى او حكومت و تسلط داديم ؛ ولى حسين عليه السلام ، حضرت قائم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) است . فلا يسرف فى القتل ، يعنى درباره قاتلش اسراف نمى كند. و انه كان منصورا يعنى حسين عليه السلام مؤ يد و منصور مى باشد. همچنين در بعضى از روايت ها آمده است كه فاعل فعل يسرف همان ولى است و مرجع ضمير ه در انه نيز همان كلمه ولى مى باشد و منظور اين است كه در قتل به غير از قاتل آن حضرت اسراف نمى كند، نه اينكه از جهت كثرت باشد.
    اما من معتقدم كه معناى ظاهرى آيه ، حكمى عام است كه بر همه مردم صدق مى كند و آن اين است كه هر كس مظلومانه به قتل برسد، ولى او حق قصاص قاتل را دارد و در كشتن غير از قاتل نبايد اسراف كند.
    بنابراين معنا، ولى حسين عليه السلام بايد قاتل آن حضرت را قصاص كند و اگر بخواهيم قاتل او را معين كنيم و بگوييم چه كسى قاتل او است : آيا قاتل امام ، يزيد يا ابن زياد، يا ابن سعد، يا شمر، يا سنان يا ديگران ، از جمله ، صالح بن وهب است كه آن حضرت را با تير زد و ايشان از روى اسب به زمين افتاد يا صاحب آن تير سه شعبه اى است است كه بر قلب امام زد و يا ديگران هستند؟! واقعيت اين است كه اين شهيد صد هزار قاتل دارد؛ البته نه به معناى مشتركا بلكه هر يك در اين امر مستقل هستند و اگر قاتلان آن حضرت به طور منفرد در نظر گرفته شوند، واقعا آن حضرت صدهزار قاتل مستقل دارد كه عبارت هستند از: يزيد، (ولذا در اخبار پيامبران آمده كه قاتل حسين عليه السلام يزيد است .) ابن زياد (از اين رو يزيد گفت او را پسر مرجانه كشت .) ابن سعد (به همين خاطر اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله وقتى پسر سعد را كه كودكى بيش نبود، مى ديدند، مى گفتند او قاتل حسين است )، شمر، سنان ، خولى و پرتاب كننده تير سه شعبه ، و آخر كلام اينكه ، قاتل آن حضرت ، تشنگى ، غيرت و اشك چشم است . اما حقيقت امر همان است كه خود آن حضرت فرمود: من با غم و اندوه كشته شدم ، يعنى غم و اندوه مرا كشت ، يعنى غم و اندوه قلب مرا كشت . از اين رو صاحب كربلا ناميده شد و لفظ كربلا اشاره به سبب قتل آن حضرت دارد.
    همچنان بايد گفت : عبارت قتل مظلوما معانى ديگرى دارد كه همه آنها منطبق با حال حسين عليه السلام است و آن حضرت حقيقت اين معنا است كه در اينجا برخى از آن معانى را يادآور مى شويم :
    الف : قتل مظلوما، يعنى در حالت مظلوميت به شهادت رسيد. امام حسين در حالتى به شهادت رسيد و بر او تعدى كردند كه همه چيز او را، - ملك ، مال ، اصحاب ، برادران ، فرزندان ، اعضا و جوارح ظاهرى و باطنى اش را - گرفتند و زخم شمشيرها و نيزه ها همه اعضاى او، حتى گلوى شريفشان را تغيير داد، دشمن بر مال ، عيال و فرزندان آن حضرت مسلط شد، در حالى كه غريب و تنها و آواره بود.
    حضرت با چنين شرايط و حالتى به شهادت رسيد. پس تنها كسى كه به نسب همه چيز مظلومانه به شهادت رسيد، حسين عليه السلام است و چون اين كليت فقط درباره آن حضرت صدق مى كند، از اين رو كلمه مظلوم با الف و لام به صورت المظلوم به عنوان اسم معرفه و صفت براى آن حضرت آورده شده است و آن حضرت را المظلوم مى نامند. لذا در دعا وارد شده است كه تو را به خون مظلوم سوگند مى دهم و در حديث هم آمده كه زيارت مظلوم را ترك نكن . راوى نيز پرسيده است مظلوم كيست ؟ در جواب به او گفته شده است : آيا نمى دانى كه او، همان حسين عليه السلام ، صاحب كربلا، است ؟!
    ب : من قتل مظلوما در اصل اشاره به شهادت آن حضرت است ، يعنى بى آنكه مستحق قصاص يا حدى باشد و يا فسادى را مرتكب شده باشد. به عبارت ديگر معنى عبارت اين است : كسى كه بدون هيچ جرمى كشته شود كه بارزترين آن معنى حسين عليه السلام است . كما اينكه خود آن حضرت فرمود: واى بر شما! آيا از من خون كسى را كه كشته ام يا مالى را كه صاحب شده ام مطالبه مى كنيد، يا مى خواهيد مرا به خاطر زخمى كه بر كسى وارد كرده ام يا تغييرى در دين ايجاد نموده ام ، قصاص كنيد؟!
    ج : من قتل مظلوما درباره كيفيت قتل آن مظلوم است . خداوند در همه ابعاد به احسان و نيكى دستور داده است ، حتى درباره ذبح حيوانات ؛ مثلا در قربانى كردن حيوان ، سفارش شده است كه كارد، تيز و تند باشد و كشته حيوان ديگرى از نوع خودش به قربانى نشان داده نشود. كارد را به حيوان نشان ندهند، حيوان به شدت به بند كشيده نشود و به هنگام قربانى سيرابش كنند و...
    در مورد انسان نيز چه بسا مظلوم كشته شود در حالى كه به او در نحوه كشته شدنش يا حالش احسان شود، اما ممكن است كسى كشته شود، ولى نسبت به اين امور هم مظلوم واقع شود؛ يعنى هيچ احسانى به او نشود. مانند حسين عليه السلام كه از روى ظلم و مظلومانه به شهادت رسيد، زيرا هيچ گونه احسانى به آن حضرت نشد.
    د: و من قتل مظلوما منظور اين باشد كه وقتى آن حضرت را به شهادت رساندند، به وجوه مختلف ، بر ايشان تعدى نمودند. و اين امر منحصر در يك مقتول است كه همان شهيد مظلوم (حسين عليه السلام ) مى باشد.
    ه : و من قتل مظلوما منظور بعد از قتل آن حضرت است كه لباس از تن حضرت بيرون آوردند، اعضاى بدنش را بريدند، جسمش را پايمال سم اسبان نمودند و بدون كفن و دفن در بيابان رها كردند. چنين معنايى فقط در مورد حسين مظلوم صدق مى كند. حتى پيراهن كهنه ى پاره اى را كه ارزشى نداشت ، از تن او بيرون آوردند.
    آيه هفتم ؛ اين آيه درباره انتقامى است كه روز قيامت به خاطر او گفته مى شود؛ كه اين فرمايش خداوند تعالى است : و اذا الموئودة سئلت باى ذنب قتلت ع .(55) آنگاه كه از دختران زنده به گور شده سؤ ال شود، به كدامين گناه كشته شدند. از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه اين آيه درباره حسين عليه السلام نازل شده است .
    از آنجا كه اين آيه شريفه پس از ذكر وقايع بزرگى چون تاريك شدن خورشيد، تيره شدن ستارگان و به حركت درآمدن كوه ها آمده است ، مى بايست مساءله اى كه پس از اين وقايع عظيم يادآورى شود، از نظر عظمت و دگرگونى احوال اهل محشر در آن ، داراى ويژگى خاصى باشد، به نحوى كه تمام مردم را شامل شود و به واسطه آن دچار ترس و وحشت شوند.
    هر چند سؤ ال درباره زنده به گورشدگان است و اينكه آنها بدون هيچ جرم و تقصيرى زنده به گور شدند، و هر چند اين كار امر عظيمى است ، اما سؤ ال از كسى كه گرفتار و مورد ظلم و ستم واقع شد و از هر طرف در تنگنا بود؛ يعنى حسين عليه السلام ، فرزندان و عيال او، و اينكه آنها به چه گناهى كشته شدند، سؤ ال مهم تر و بزرگترى است . و شايد به همين خاطر باشد كه امام فرمود اين آيه درباره حسين بن على عليهماالسلام نازل شده است . حقيقت مطلب آن است كه زنده به گورشدگان واقعى حسين عليه السلام ، فرزندان و عيال آن حضرت در روز عاشورا، قبل از اينكه به شهادت برسند، مى باشند. زيرا تعدادى از آنها از شدت تشنگى ، محاصره و گرفتارى ها و وارد شدن مصيبت ها دچار خفقان شده و جانشان به لب رسيده بود.
    آيه هشتم ؛ و فديناه بذبح عظيم (56) و بر او ذبح بزرگى را فدا ساختيم . در روايت آمده كه ذبح بزرگ ، همان حسين عليه السلام مى باشد. لازم نيست مرتبه كسى كه فداى او مى شوند، برتر باشد، بلكه معنا اين است كه آنچه را فداى او ساختيم به سبب ذبح عظيمى است كه از صلب او خارج مى شود، يا به اين معناست كه فدا شدن او (اسماعيل عليه السلام ) به خاطر پروردگارش ، تبديل به فدايى بزرگتر ديگرى شد و اين مرتبه عظمى از آنجا حاصل شد كه حسين عليه السلام جان خود را در راه خدا فدا نمود.

    زيتون(ترجمه خصائص الحسينيه آيه الله شيخ جعفر شوشترى

  4. تشكر


  5. #13
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زيتون(ترجمه خصائص الحسينيه آيه الله شيخ جعفر شوشترى




    زيتون
    (ترجمه خصائص الحسينيه )
    آيه الله شيخ جعفر شوشترى
    مترجم : دكتر خليل الله فاضلى

    - ۱ -مقصد چهارم
    مقصد چهارم ، اين مقصد درباره خصوصيات سوره حمد و بويژه بسم الله است كه درباره حسين عليه السلام نيز به ثبوت رسيده است :
    سوره حمد، فاتحة الكتاب است ، حسين عليه السلام هم فاتح مصحف شهادت است .
    سوره حمد، ام الكتاب است ، حسين عليه السلام نيز ابوالائمه است .
    سوره حمد، گنج اطاعت است ، حسين عليه السلام هم گنج اسباب شفاعت است .
    سوره حمد، وافى است و حسين عليه السلام وافى به اسباب مغفرت است .
    سوره حمد، شفادهنده است در حالى كه تربت آن حضرت شفاست (كما اينكه در قضيه دختر يهودى آمده است .) و اشكى كه به خاطر او ريخته مى شود شفايى است كه آتش هاى درون و برون را خاموش مى كند، و - آن طور كه در حديث آمده - اگر يك قطره از آن در جهنم افتد، حرارت آن را خاموش مى گرداند.
    سوره حمد، كافى است ، محبت حسين عليه السلام هم كافى است .
    سوره حمد، معادل قرآن است ، حسين عليه السلام نيز شريك قرآن و عدل آن در امانتى است كه پيامبر او را به امت سپرد.
    سوره حمد، سبع المثانى است ، زيرا دوبار نازل شده است ، و حسين عليه السلام نيز اين خصوصيت را دارد كه دوبار از آسمان نازل شد و دوبار عروج كرد. روح آن حضرت مانند ساير ائمه و انبياء عليهم السلام ، هنگام ولادت و وفات نازل شد، يك بار هم ، جسم آن حضرت را بالا بردند و سپس به پائين آوردند، كه اين از ويژگى هاى آن حضرت است . اين مطلب در روايت آمده كه وقتى حسين عليه السلام به شهادت رسيد و سر آن حضرت را بالاى نيزه ها كردند، ملائكه پايين آمدند و جسد آن حضرت را گرفتند و به همان حالت به آسمان پنجم بردند و آن را در كنار صورت به خون آغشته على عليه السلام قرار دادند و به آن حضرت در حالى كه آغشته به خون بود، نگاه كردند و قاتلش را لعنت نمودند و سپس او را به محل دفنش در كربلا پايين آوردند و در اين امور حكمت پنهانى است كه نمى توان به كنهش رسيد و خداوند عالم به آن است .
    در حديث آمده كه ، هر كس سوره حمد را تلاوت كند و به ظاهر و باطن آن ايمان داشته باشد، خداوند به ازاى هر حرف آن ، به او حسنه اى مى دهد كه از دنيا و هر آنچه در آن است ، برتر است . هر كس هم كه حسين عليه السلام را ياد كند و بر او گريه نمايد، خداوند به ازاى هر قطره اشكى ، حسنه اى به او مى دهد كه از دنيا و هر آنچه در آن است برتر مى باشد و هر كس آن حضرت را زيارت كند، خداوند در مقابل هر حرف ، حسنه اى به او عطا مى كند كه از دنيا و هر آنچه در آن است برتر است .
    تفصيل اين مطالب قبلا آمده است .
    بسم الله عنوان سوره ها و در صدر آنها است ، حسين عليه السلام نيز عنوان شهداء و سرور آنان است . بسم الله 114 تاست كه از اجزاى قرآن است و حسين عليه السلام هم به 114 سبب موجب غفران است . هنگام ذبح حيوانات و نحر شتران گفتن بسم الله تكليف است . مؤ منان نيز به هنگام هر ذبح و نحر و كشتارى ، از آنجا كه شهادت و نحر آن حضرت از هر قتل و نحرى سخت تر بود، آن حضرت را به خاطر مى آورند. كما اينكه اين مطلب در حديث نبوى آمده است .
    مقصد پنجم
    اين مقصد، مقصد لطيفى است كه در آن موارد متعلق به آن حضرت كه منطبق با آيات و كلماتى است كه در قرآن آمده و اشاره به آن حضرت دارد، گردآورى شده است . در قرآن آياتى وجود دارد كه حاوى اسامى ، صفات و خواص ويژه اى است ، مانند آيه نور، آيه تطهير، آية الكرسى و آياتى كه خواص مخصوصى دارند و آيات شفاء و آيات سجده . در حسين عليه السلام نيز كرسى رفيعى است كه علم آن آسمان ها و زمين را فرا گرفته است . همچنين در حسين دو آيه نور وجود دارد، يك آيه نور براى سر آن حضرت و ديگرى براى پيكر پاكش . آيه اول براى بسيارى از كسانى كه در راه شام بودند، متجلى شد؛ مثلا براى زيد بن ارقم ، هنگامى كه با سر حسين عليه السلام از كنار خانه او گذشتند، اين آيه متجلى شد، او شعاع نور را ديد كه از پنجره اى كه به طرف راه بود، وارد اتاقش شد، تعجب كرد و نگاه كرد، ديد نور از سرى است كه بر نيزه است و از آنجا برده مى شود، همچنين او شنيد كه اين سر در حال تلاوت آيات سوره كهف است . آيه دوم را آن زارع از قبيله بنى اسد كه شبانه آمده بود تا كشته ها را ببيند، ملاحظه كرد. او گفت : در آنجا جسدى را ديدم كه در شب چون خورشيد تابان نور افشانى مى كرد و شيرى آمده در كنار آن نشسته بود. در محبت به حسين عليه السلام آيات شفا براى امراض معنوى و در تربت آن حضرت آيات شفا براى بيمارى هاى ظاهرى وجود دارد.
    در پيكر مطهر حسين عليه السلام چهار آيه مانند آيات چهارگانه سجده وجود دارد كه لازم است محبان آن حضرت هنگام ملاحظه آنها بر زمين افتاده و سجده نمايند، همان طور كه لازم است هنگام تلاوت آيات چهارگانه سجده كرد. يكى از آيات ، اثر تير بر قلب آن حضرت است كه بر قلب او وارد شد و از پشت آن حضرت بيرون آمد. آيه ديگر اثر نيزه اى است كه صالح بن وهب زناكار بر پهلوى امام عليه السلام زد و موجب شد امام از روى اسب بر زمين افتد. آيه سوم ، اثر ضربه شمشيرى است كه مالك بن يسر بر سر مبارك امام حسين عليه السلام وارد كرد و در اثر آن عمامه و شب كلاه از سر حضرت افتاد و سر امام برهنه گرديد. آيه چهارم ، اثر شمشير بر گلوى بريده آن حضرت است كه در اثر آن سر از بدن جدا گرديد، اما بر قفا اثر گذاشت . اين آيات چهارگانه همان آياتى است كه بر جسد شريف امام نقش بست و لازم است محبان آن حضرت هنگام تصور آنها يا شنيدن آنها سجده كنند.
    اما آيات مخصوص كه داراى خواص ويژه هستند: در حسين عليه السلام آيات ، سبب ها و مسائلى موجود است كه به واسطه آنها مى توان به خواسته هاى دنيا و آخرت دست يافت .
    مقصد ششم
    اين مقصد، مقصد ظريف ، لطيف و جديدى است كه عنوان سوره ها را از اول قرآن تا آخر آن از فاتحة الكتاب تا سوره ناس متذكر مى شويم و آنچه از آنها متعلق به حسين عليه السلام است ، به اشاره ، يا به مناسبت تشريح مى كنيم .
    درباره سوره فاتحة الكتاب به طور مستقل در مقصد قبلى سخن به ميان آمد.
    * اما در سوره بقره ؛ در اين سوره اولين مرثيه حسين عليه السلام آمده است ؛ آنجا كه خداوند فرمود: قالوا اتعجل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء (57) گفتند: پروردگارا مى خواهى كسانى را بگمارى كه فساد كنند در زمين و خون ها بريزند. در حديث آمده است كه ملائكه شهادت حسين و يارانش را در كربلا ملاحظه كردند و به آن واسطه به اين آگاهى رسيدند كه آنها را نسبت به آن موضوع دلالت كرد.
    * سوره آل عمران ؛ امام حسين عليه السلام ، وقتى فرزندش على عازم ميدان جنگ شد، اين آيات از سوره آل عمران را تلاوت كرد؛ ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين ذرية بعضها من بعض والله سميع عليم (58) خداوند آدم و نوح و خانواده ابراهيم و خانواده عمران بر جهانيان برگزيد.
    فرزندانى هستند برخى از نسل برخى ديگر و خدا به گفته ها و احوال همه شنوا و دانا است .
    * سوره نساء، در اين سوره دومين آيه از آيات رثاى آن حضرت وجود دارد: المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان لا يستطيعون حيلة و لا يتهدون سبيلا (59) آن گروه از مردان و زنان و كودكان كه ناتوان بودند كه گريز و چاره اى برايشان نبود و راهى به نجات خود نمى يافتند. بارزترين افراد اين گروه همان كسانى هستند كه به همراه آن حضرت بودند. پس چه شده است شما را كه در راه آنها نمى جنگيد.
    * سوره مائده ؛ براى آن حضرت مائده اى است كه منطبق بر مائده طعام مى باشد و آن عبارت است از مائده اى از شراب كوثر كه براى او يارانش به منظور رفع عطش شان نازل شد، در حالى كه اصحاب امام به او نگفتند كه از خدا بخواه از آسمان مائده اى براى ما نازل كند(60) تا براى ما عيد باشد. بلكه آنها به نهايت تشنگى ، گرسنگى ، زخمى شدن و شهادت راضى بودند و اين امر براى آنها از هر طعام و شرابى گواراتر بود.
    * سوره اعراف ؛ بنا بر بعضى از معانى وارده درباره اين سوره ، حسين عليه السلام از اعراف است . او معرفت خاصى به سيماى زائر خود دارد، چرا كه زائر آن حضرت در روز قيامت داراى سيماى مخصوصى است كه ما آن را در عنوان مربوط به خواص زيارت امام حسين عليه السلام آورده ايم .
    * سوره انفال ؛ انفال حق آن حضرت و حق 9نفر از فرزندان انشان است كه از آن منع شدند و حقشان در اين باره غصب شد، اما علاوه بر اينها، امام حسين عليه السلام از حقى كه ميان او و همه مردم ، بلكه تمام موجودات ذى روح مشترك است ، يعنى آب ، بازداشته شد؛ آبى كه نه تنها از انفال نيست ، بلكه هر كس كه روح دارد، حتى كفار و حيوانات ، حق نوشيدن آن را دارند.
    * سوره برائت ؛ تمام آيات جهادى كه در اين سوره آمده است ، به طور حقيقى با جهاد اصحاب آن حضرت مطابقت دارد. در اين سوره آيه اى است كه اشاره به خريدن جان هاى مؤ منان توسط خدا دارد و آن آيه اين است ان الله اشترى من المؤ منين اءنفسهم و اموالهم باءن لهم الجنة يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون و يقتلون وعدا عليه حقا فى التوراة و الانجيل و القرآن و من اوفى بعهده من الله فاستبشروا ببيعكم الذى بايعتم به و ذلك هو الفوز العظيم . (61).
    خداوند جان و مال اهل ايمان را به بهشت خريدارى كرده ، آنها در راه خدا جهاد مى كنند كه دشمنان را به قتل برسانند و يا خود كشته شوند. اين وعده قطعى است بر خدا و عهدى است كه در تورات و انجيل و قرآن ياد فرموده و از خدا با وفاتر به عهد كيست ؟ اى اهل ايمان ! شما به خود در اين معامله بشارت دهيد كه اين معاهده با خدا به حقيقت سعادت و پيروزى بزرگى است .
    در بازار اين معامله تمام بندگان خدا را به نوعى معامله كرده اند، اما حسين عليه السلام در اين رابطه داراى معامله مخصوصى است . آن حضرت كالاى خويش را به نحو مخصوصى تسليم نمود و بهاى آن را به نحو خاصى دريافت كرد و آن طور كه از جميع خصايص آن حضرت با تدبر در آنها به دست مى آيد، نقل متاع و پيمانه و وزن كردن آن و همچنين حفظ و سرانجام بذل آن ، به نحو خاصى انجام گرفت .
    * سوره هود؛ امام حسين عليه السلام وقتى در ميدان رو در روى آن قوم ايستاد و براى آنها سخنرانى كرد، اين آيات از سوره هود را تلاوت كرد: انى اءشهد الله و اشهدوا انى برى ء مما تشركون من دونه فكيدونى جميعا ثم لا تنظرون انى توكلت على الله ربى و ربكم ما من دابة الا هو آخذ بناصيتها ان ربى على صراط مستقيم (62) خدا را گواه مى گيرم و شما هم گواهى دهيد كه من از خدايانى كه غير از خداى يكتا مى پرستيد، بيزارم . شما هر فكر و تدبيرى در كار من داريد، بى هيچ مهلت انجام دهيد. من بر خدا كه پروردگار من و شماست توكل كرده ام كه زمام اختيار هر جنبنده به دست مشيت اوست و البته پروردگار من به راه راست خواهد بود.
    * سوره يوسف ؛ در روايات عامه آمده است كه اين سوره به پيامبر نازل شد، به خاطر اينكه آن حضرت را نسبت به ماجرايى كه براى فرزندش ‍ حسين عليه السلام پيش مى آيد، دلدارى دهد. در اين سوره تطبيقات ديگرى نيز وجود دارد.
    * سوره رعد؛ خداوند در اين سوره فرموده است و يسبح بحمده (63) رعد به تسبيح و ستايش او مشغول است . در حديث است هيچ ابرى حركت نمى كند و رعد و برق نمى زند مگر اينكه به قاتل حسين عليه السلام لعنت مى فرستد.
    * سوره ابراهيم ؛ در اين سوره حكايت شده است كه حضرت ابراهيم عليه السلام ذريه خود را در صحراى غير قابل زراعت ساكن كرد. اين قضيه با نحوه ساكن كردن ذريه حسين عليه السلام توسط آن حضرت در كربلا وداع او با آنها مطابقت دارد. همچنين گفتگوى ابراهيم عليه السلام با خانواده اش هنگامى كه آنها را در آن سرزمين اسكان داد، با گفتگوى حسين عليه السلام هنگامى كه خانواده اش را به سوى كربلا حركت داد، تطبيق مى كند.
    * سوره اسراء؛ حسين عليه السلام داراى معراج خاصى از سرزمين كربلا است كه در معراج قرار گرفتن آن سرزمين براى ملائكه و سير دادن خاص ‍ جدش صلى الله عليه وآله اثر گذاشت ؛ تا جايى كه پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: مرا به جايى كه به آن كربلا گفته مى شود سير دادند و در آنجا قتلگاه فرزندم حسين و يارانش را به من نشان دادند.
    * سوره كهف ؛ هنگامى كه سر مطهر آن حضرت بر نيزه بود، آياتى از سوره كهف را تلاوت نمود و زيد بن ارقم در كوفه شنيد كه سر حسين عليه السلام اين آيه را تلاوت مى كند ام حسبت ان اصحاب الكهف و الرقيم كانوا من آياتنا عجبا (64) آيا گمان كردى كه قصه اصحاب كهف و رقيم در مقابل اين همه آيات و قدرت و عجايب حكمت هاى ما واقعه عجيبى است ؟ ديگران هم در شام شنيدند كه سر مطهر امام اين آيه را تلاوت مى كند انهم فتية آمنوا بربهم و زدناهم هدى (65) آنها جوانمردانى بودند كه به خداى خود ايمان آوردند و ما بر مقام ايمان و هدايتشان افزوديم .
    البته تلاوت اصل سوره كهف حكمت خاصى دارد، اما تلاوت آيه اول كه در كوفه قرائت شد و آيه دوم كه در شام تلاوت گرديد، هر يك داراى حكمت مخصوصى هستند.
    * سوره مريم ؛ در حديث زكريا عليه السلام آمده است كه كهيعص (66) اشاره به كربلا و هلاك شدن عترت پيامبر توسط يزيد در حالت عطش ‍ همراه با صبر و تحمل آنها دارد كه قبلا آن را آورده ايم .
    در كتاب التذهيب به نقل از بحارالانوار از امام سجاد عليه السلام درباره اين گفته خداوند تعالى در قرآن كه فرمود: فحملته فانتبدت به مكانا قصيا (67) پس مريم (عليهاالسلام ) به آن پسر بار برداشت و به جايى دور خلوت گزيد، آمده است : از دمشق بيرون آمد تا به كربلا رسيد و او را در محل قبر حسين عليه السلام به دنيا آورد، سپس در همان شب مراجعت كرد.
    * سوره طه ؛ در اين سوره مناسبت هايى براى آن حضرت وجود دارد. در حكايت موسى عليه السلام آمده است اذ راءى نارا فقال لاهله امكثوا انى ءانست نار لعلى ءاتيكم منها بقبس او اجد على النار هدى (68) آنگاه كه موسى آتشى مشاهده كرد، به اهل بيت خود گفت كمى مكث كنيد كه از دور آتشى مى بينم شايد كه پاره اى آتش بر شما بياورم يا از آن به جايى راه يابم .
    حسين عليه السلام نيز آنگاه كه در مدينه بود، نورى از طرف كربلا ديد، سپس به اهل بيت خود گفت كه همراه من بياييد، و همچنين وقتى در مكه در اين باره از آن حضرت سؤ ال شد، در جواب فرمود: خداوند خواسته است كه آنها را در اسارت ببيند.
    در سوره هاى بعد از طه نيز براى آن حضرت مناسبت هاى خاصى وجود دارد؛ به همين خاطر آن حضرت هنگام خروج از مدينه آياتى از سوره قصص و هنگام ورود به مكه نيز آياتى را تلاوت فرمود، كه ما آنها را در عنوان هجرت شرح خواهيم داد. يكى از اصحاب آن حضرت به هنگام مبارزه آياتى از سوره مؤ من را تلاوت كرد كه در عنوان مربوط به شهدا خواهد آمد.
    آنچه بيان شد، به منظور ارائه نمونه هايى از مطابقت ها بود، لذا به همين مقدار بسنده مى كنيم و پس از اين ، برخى از مناسبت هاى كلى سوره ها را يادآور مى شويم :
    * سوره هايى كه با حروف مقطعه آغاز مى شوند، از جمله : حم ، يس ، ص ، المر، الم ، ق ،ن ، صورت هاى اين حروف در نقش ، تاثيراتى دارند و در آنها بنا به نسبت تعداد حروفشان اشاراتى وجود دارد و حروف آنها داراى تاءثيراتى است و همچنين اشاراتى به اسامى خداوند دارند و آنها رموزى هستند كه جز آنكه مخاطب به آنها بوده ، كسى به آن پى نمى برد.
    در پيكر پاك حسين عليه السلام نيز در اثر ضربه شمشيرها حروف مقطعه ايى به وجود آمد كه براى هر يك از اين آثار، چه آثارى كه در اثر يك ضربه ، دو ضربه ، سه ضربه ، چهار ضربه ، پنج ضربه به وجود آمد، هياءت و شكل خاصى ايجاد شد؛ كه هر يك از آنها در عالم تسليم و رضا، رمزها و نشانه هايى است كه آنكه به رموز حروف مقطعه در اوايل قرآن راه يافته بود به آن رموز هم راه پيدا كرده بود؛ از اين رو بعضى از نقاط بدن حسين عليه السلام را به طور مخصوصى مى بوسيد و گاهى به على عليه السلام مى فرمود كه او را نگه دار و على او را نگه مى داشت و پيامبر صلى الله عليه وآله تمام بدن و جميع جاهاى حروف مقطعه را مى بوسيد و گريه مى كرد.
    * اوايل سوره هاى مسبحات (سوره هايى كه با سبح لله شروع شده است ) از جمله تناسب هاى صفات الهى است كه خداوند به عنوان نمونه به آن حضرت عطا كرده است ؛ ما اين مطلب را در عنوان مربوط به احترامات الهى تشريح كرديم .
    * سوره مدثر، باطن اين سوره به امام حسين عليه السلام تعلق دارد، كما اينكه اين مساءله از معناى ظاهرى آن خارج نيست ، چرا كه مدثر، پيامبر صلى الله عليه وآله است و حسين از آن حضرت مى باشد.
    * سوره مزمل ؛ آن حضرت مخاطب به آن است ؛ زيرا مخاطب به آن ، از اوست ، آن حضرت است كه به خون خود آغشته شد و در شب تاريك قيام كرد و تاريكى را زدود و نور حق را جلوه گر ساخت و اصحاب به خون غلطيده آن حضرت مانند اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله هستند كه پيامبر در حق آنها در روز جنگ احد فرمود كه آنها را در لباس هاى به خون آغشته شان بپيچيد كه من گواه بر آنها هستم . با اين تفاوت كه براى اصحاب حسين عليه السلام لباس و پيراهنى باقى نمانده بود، بلكه آنها را در خونشان پيچيدند.
    * سوره هايى كه با سوگند آغاز مى شوند؛ اين سوره ها هر يك باطنى دارند كه با حالت هاى حسين ، شهادت آن حضرت ، سيماى او، روح ، جسد، قلب و اصحاب او و حالت هاى آنها، منطبق است .
    پس گوش دل به آياتى از اين سوره ها بسپار كه بر تو تلاوت مى شود، كه از جمله آنها اين آيات است : والصافات صفا فالزاجرات زجرا فالتاليات ذكرا (69) سوگند به صف زدگان كه صف آرايى كرده اند، قسم به منع و زجر كنندگان ، سوگند به تلاوت كنندگان قرآن . باطن اين آيات با حسين عليه السلام و سپاهيان آن حضرت در صف بندى شان در جنگ به منظور حمايت از آن حضرت ، صف بندى شان براى نماز، صف پيكرهاى به زمين افتاده آنها و صف سرهاى بريده شان و صف آنها در دفن در يك قبر واحد، منطبق است .
    - والفجر و ليال عشر و الشفع و الوتر و اليل اذا يسر (70) قسم به صبحگاه و قسم به ده شب ، قسم به جفت و به فرد و قسم به شب آنگاه كه (به روشنى ) حركت كند.
    حسين عليه السلام با نور هدايتش فجر است و شب هاى مصيبتش ده شب است . او و برادرش شفع (جفت ) هستند و آنگاه كه تنها و بى ياور ماند، فرد است ؛ فردى كه ياران و حاميانش به شهادت رسيدند. همچنين روح شريف آن حضرت وقتى به سوى پروردگارش بازگشت - آن طور كه در روايت ها آمده - همان نفس مطمئنه مى باشد كه در آخرين اين سوره آمده است .
    والطور و كتاب مسطور فى رزق منشور و البيت المعمور و السقف المرفوع و البحر المسجور (71) قسم به كتاب نوشته شده در صحيفه گشوده و فرقان ، قسم به بيت المعمور، قسم به طاق بلند و قسم به درياى آتش فروزان .
    آن طور كه در حديث آمده است ، طور بنا به دو معناى ظاهرى و معنوى ، محل شهادت امام حسين عليه السلام است و كتاب مسطور، بدن شريف آن حضرت و بيت المعمور سر ايشان و بحر مسجور، ميدان كربلا در روزى است كه جنگ واقع شد.
    - والنجم اذا هوى (72) قسم به ستاره چون فرود آيد. نحوه افتادن آن حضرت به زمين را بيان مى كند.
    والضحى (73) قسم به نور افشانى خورشيد. نور سيماى حسين عليه السلام يا نور اظهار ايمان به آن حضرت است .
    - والسماء ذات البروج (74) قسم به آسمان كه داراى كاخ ‌هاى با عظمت است .
    در واقع اين آسمان ، حسين عليه السلام است ، زيرا آن حضرت آسمانى است كه داراى 9برج ، بلكه 13 برج است .
    - والسماء و الطارق و ما ادريك ما الطارق النجم الثاقب (75) قسم به آسمان و كوبنده (شب ) چه مى دانى طارق چيست ، ستاره درخشان است .
    الثاقب ستاره ايست كه نورش از آسمان تلاءلوء مى كند و حسين عليه السلام ستاره درخشانى است كه نورش تاريكى هاى زمين را هم درخشندگى مى دهد.
    - والشمس وضحيها و القمر اذا تلاها والنهار اذا جلها
    (76) قسم به آفتاب و تابش آن و به ماه كه به دنبال آفتاب آيد و به روز هنگامى كه زمين را روشن كند.
    خورشيد همان سيماى نورانى حسين عليه السلام است ، خورشيد واقعى وجود مبارك آن حضرت مى باشد، زيرا اشعه خورشيد با يك تكه ابر از بين مى رود، در صورتى كه چهره حسين عليه السلام آغشته به خاك و خون گرديد، اما ذره اى از نور و درخشش آن كم نشد، بلكه پيكر مطهر آن حضرت در آن سه شب كه در بيابان افتاده بود چون خورشيد نورافشانى مى كرد.
    - والمرسلات (77) قسم به رسولانى كه فرستاده شدند. مرسلات ، ملائكه اى هستند كه به منظور امور مربوط به حسين عليه السلام فرستاده شدند.
    - آيه والنازعات غرقا (78) و آيات از آن ، ارواح مطهر حسين عليه السلام و اصحاب آن حضرت است .
    - والذاريات ذروا فالحاملات و قرا (79) قسم به يك نوع پراكنده سازان ، قسم به حمل كنندگان سنگينى . در بعضى از تفسيرها مطالبى درباره اين دو آيه آمده است كه منطبق با اصحاب امام حسين عليه السلام و جهاد آنها در روز عاشورا مى باشد.
    - والتين و الزيتون (80) قسم به انجير و زيتون ، در حديث آمده است كه زيتون همان حسين عليه السلام است . (81)
    - والعاديات (82) سوگند به اسبان تندرو، اشاره به اسب هاى آنها در حالت دويدن دارد.
    - تمام سوره قيامت منطبق با قيامت اهل بيت است كه روز عاشورا برپا شد، كه همان واقعه عظيم ، الحاقه ، الصاخه حقيقى و طامة الكبراى واقعى مى باشد، زيرا كه آن واقعه و مصيبت از هر مصيبتى سنگين تر است و اين واقعه همان القارعة است كه دل هاى نيكان و فاجران را در هم كوبيد و همان واقعه اى است كه زمين را به لرزه انداخت و همان الغاشية است كه درباره آن فرموده است هل اتيك حديث الغاشية (83) آيا حديث فرا گيرنده به تو رسيده است . آيا حديث آن به شما رسيده است و اين همان مطلبى است كه درباره آن تحقق پيدا كرد.
    - اذا السماء انشقت (84) هنگامى كه آسمان شكافته شود، و اذا السماء انفطرت (85) هنگامى كه آسمان شكافته شود. و آن هنگامى است كه بر سر مبارك حسين عليه السلام ضربت وارد شد.
    - و اذا الشمس كورت و اذا النجوم انكدرت (86) هنگامى كه آفتاب تابان تاريك شود و ستارگان تيره شوند. اين معنا منطبق بر روز عاشورا است كه خورشيد ظاهرى و خورشيد باطنى ، چه به صورت ظاهر و چه به صورت باطن دچار تاريكى شدند.
    هر يك از اين مطالب شرح و تفصيلى دارد كه من آن را در كتاب روضات الجنات در بحث مربوط به موعظه هاى قرآن آورده ام . از خداوند مسئلت دارم كه بر من منت بگذارد و توان بدهد كه آن را به اتمام برسانم .
    - سوره قدر، فضايل شب قدر براى امام حسين عليه السلام ثابت شده است ، كه اين مطلب در عنوان مربوط به خصايص امام حسين عليه السلام در باب مربوط به اوقات شريف مخصوص زيارت ايشان خواهد آمد.
    - سوره اخلاص و توحيد، حسين عليه السلام از خود، توحيد حقيقى را كه همان پيراستن علايق قلبى از هر آنچه غير خدا است ، بروز داد و اين نوع توحيد فقط مخصوص آن حضرت عليه السلام است ، او در اين زمينه همتايى ندارد.
    - سوره الكافرون ؛ حسين عليه السلام دين كافران ، اهل نفاق و خلاف را انكار نمود و از آنها بيزارى جست و گفت لكم دينكم ولى دين (87) دين شما براى شما و دين من براى من .
    - سوره الناس و الفلق نيز همان طور كه در روايت خاصه و عامه آمده ، هر دو به آن حضرت و برادرش عليهماالسلام تعلق دارد.
    عنوان نهم : خصوصيات حسين عليه السلام در آنچه به بيت الله مربوط مى شود
    اين عنوان درباره خصوصيات حسين عليه السلام در رابطه با خانه خدا است كه شامل چندين مطلب است :
    مطلب اول
    حسين عليه السلام بيت الله حقيقى است . بايد دانست كه خداوند منزه از مكان و زمان و فرود آمدن و مسكن گزيدن است ، اما انتساب بعضى از مكان ها به خاطر شرافت خاصى است كه براى آن مكان قائل شده اند. مثلا ممكن است آن مكان محل عبادت خدا قرار داده شده باشد، يا اينكه در آنجا عبادت بيشترى انجام مى شود و يا خداوند دستور داده باشد كه به هنگام عبادت رو به سوى آن كنند، يا به خاطر نزول فيض خاصى باشد و يا به خاطر دشوارى منازل است كه موجب خالص شدن قصد به سوى خدا مى شود. كما اينكه همه اين معانى درباره مكه معظمه و بعضى از اين موارد درباره مساجد و درباره خانه هايى كه خداوند، اجازه داده كه رفعت يابند و در آن ذكر خدا شود (88) صادق است .
    همه اينها بيت الله ظاهرى هستند، اما حقيقت بيت الله آن چيزى است كه در حديث قدسى آمده است ، خداوند فرمود زمين من و آسمان من ، هيچكدام گنجايش مرا ندارد، اما قلب بنده مؤ من به من ، گنجايش مرا دارد.
    همچنين خداوند به داود عليه السلام وحى فرمود: خانه اى را خالى كن كه در آن ساكن شوم . داود عرض كرد: اى خدا! تو بزرگتر از آن هستى كه در جايى ساكن شوى ، آنگاه خطاب به او وحى شد كه قلبت را براى من خالى كن .
    بنابراين هر قلبى كه فقط محبت خدا در آن باشد خانه واقعى خداست و قلب مؤ من كامل ، حقيقتا بيت الله است ، زيرا چنين قلبى از تعلق به غير خدا خالى است و در آن هيچ فكر، ذكر و همى جز خدا نيست و سرانجام كار به آنجا ختم مى شود كه او جز خدا نمى بيند و جز خدا نمى شنود، و اين يكى از معانى فرمايش خداوند در آن حديث قدسى است كه فرمود: حتى من گوش او مى شوم كه با او مى شنود و چشم او كه با او مى بيند. در صورتى كه اين مسائل تحقق يابد و تو خوب تاءمل و انديشه كنى ، برايت آشكار مى شود كه بيت الله واقعى و بزرگتر، همان قلب حسين عليه السلام است ؛ چرا كه آن حضرت قلب خود را حقيقتا براى خدا خالى كرد، تا جايى كه در آن جز علاقه به خدا باقى نماند و حتى از علايقى كه با علاقه به خدا منافاتى ندارد نيز خالى شد.
    از جانب ديگر قطع علاقه به شى ء به خاطر خدا بويژه با شدت علقه به آن ، دليل بر شديدتر بودن علقه به خدا است و قطع علاقه از همه چيز به خاطر خدا دليل بر انحصار قلب به علاقه به خداست و شرايع مبتنى بر همين مسائل است و تدين به دين ، به مقدار قطع علاقه از غيرخدا به خاطر خدا است و درجات مختلف نيز بستگى به شدت و ضعف علايق و ميزات ترك آن از نظر زمان و كيفيت اطاعت از امر خدا دارد.
    پس بدان كه ، وقتى در صحيفه الهى اين خطاب متوجه حسين عليه السلام شد كه جان خود را به خدا بفروش ؛ از همان ابتداى هجرتش از مدينه به مكه و سپس به كربلا، قصدش امتثال اين امر الهى بود، با اين نيت كه آنچه بر او واقع مى شود - قبل از وقوع آنها - قربة الى الله است . از اين رو آنچه براى آن حضرت مقدر شده بود، حتى قطعه قطعه شدن اجزاى بدنش را پذيرفت و بر خود هموار ساخت و در حالى كه هنوز در مكه بود تمام مصيبت ها و ذبح اولاد و اصحابش را پذيرفت و تحمل كرد.
    حتى صورت واقعه و محل وقوع آن را به ام سلمه نشان داد. آن حضرت قلب خود را از تعلق به وطن و جميع ديار و مسكن هاى روى زمين و از تعلق به اموال ، حتى لباس و سلطنت ، راحتى و رياست ، از تعلق به عيال ، اطفال ، فرزندان ، برادران ، عشيره و اصحاب خالى كرد و آنها را تقديم كرد تا در مقابلش ذبح شوند و يا به اسارت در آيند. حتى آب و قطره اى از آن براى محتضر و از تعلق به بدن و اجزاى بدن ، استخوان و گوشت و پوست و خون آن و به هم پيوستن آنها، باقى ماندن آنها به همان صورت و تركيب و هياءتشان ، خالى كرد. حتى علاقه قلب خود را با قلب ظاهرى كه در سينه هاست و با مهجه قلب كه همان خون قلب باشد، قطع كرد؛ لذا تير مسموم سه شعبه اى قلب آن حضرت را شكافت و خون آن را به بيرون جارى ساخت و حضرت آن خون را با دست مباركش گرفت و سر و محاسن خود را با آن خضاب نمود، كما اينكه در زيارت آن حضرت آمده است كه خون قلب خود را در راه تو بخشيد.
    بنابراين وقتى حسين عليه السلام قلب ظاهرى و خون قلب خود را در راه خدا بذل كرد، و قلب معنوى آن حضرت براى خدا خالص گرديد و از غير خدا خالى و از جميع ما سوى الله فارغ شد، بيت الله حقيقى و واقعى گرديد كه جز خدا در آن نيست . پس ولله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا(89) و بر مردم حج و زيارت آن خانه واجب است ، بر هر كسى كه توانايى يافته و بر آن راه يابد.
    از اينجا معناى اين فرمايش مشخص مى شود كه هر كس حسين را زيارت كند مانند كسى است كه خدا را در عرش زيارت كرده باشد
    زيتون(ترجمه خصائص الحسينيه آيه الله شيخ جعفر شوشترى

  6. تشكر


  7. #14
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زيتون(ترجمه خصائص الحسينيه آيه الله شيخ جعفر شوشترى




    زيتون
    (ترجمه خصائص الحسينيه )
    آيه الله شيخ جعفر شوشترى
    مترجم : دكتر خليل الله فاضلى

    - ۱۴ -
    مطلب دوم
    حسين عليه السلام اين خانه واقعى خداوند، براى كعبه احترام ويژه اى قايل شد، از اين رو خداوند خصايص كعبه را به آن حضرت اختصاص داد؛ كه شرح مطلب چنين است : امام حسين عليه السلام روز جمعه سه روز گذشته از ماه شعبان وارد مكه شد و در آنجا تا موسم حج باقى ماند و براى حج يا عمره تمتع بنا بر اختلاف روايات ، محرم شد، و چون به آن حضرت خبر رسيد كه يزيد سه نفر از شياطين بنى اميه را فرستاده تا او را ترور كنند و لشكرى را با عمربن سعيدبن عاص براى دستگيرى اش روانه كرده است ، احرام خود را به عمره مفرده بدل كرد و روز ترويه يا روز عرفه تصميم به خروج از مكه گرفت . در آن شب محمد بن حنفيه نزد امام آمد و به او گفت : اى برادر! تو از بى وفايى اهل كوفه به پدر و برادرت آگاه هستى ، من خوف آن دارم كه با تو هم ، مانند آنها رفتار كنند، پس اگر صلاح مى دانى كه بمانى ، عزيزترين شخصيت در حرم هستى . امام حسين عليه السلام با گفته او مخالفت كرد و فرمود: برادر! نگران آن هستم كه يزيدبن معاويه مرا در حرم ترور كند و من كسى باشم كه حرمت اين خانه به واسطه من مباح شود. محمد حنفيه گفت : اگر خوف آن را دارى به يمن يا يكى از نواحى صحرا برو، در اين صورت در دسترس يزيد نيستى و كسى نمى تواند به تو دست يابد. امام حسين در جواب فرمود: درباره گفته هاى تو فكرى مى كنم . چون هنگام سحر شد، امام عازم سفر شد، خبر به محمد حنفيه رسيد، نزد امام آمد و زمام مركبى را كه امام بر آن سوار بود، گرفت و گفت : برادر! مگر وعده ندادى تا درباره پيشنهاد من فكر كنى ؟ امام حسين فرمود: چرا؟ محمد پرسيد: پس چه چيزى تو را به خروج سريع از مكه واداشت ؟ فرمود: بعد از آنكه از تو جدا شدم ، پيامبر خدا صلى الله عليه وآله تشريف آوردند و فرمودند: خارج شو كه خداوند خواسته است تو را كشته ببيند. محمد حنفيه گفت : انا لله و انا اليه راجعون بردن اين زنان با خود چه مفهومى دارد، در حالى كه تو با اين شرايط عازم هستى ؟ امام فرمود: خداوند خواسته است آنها را اسير ببيند. همچنين به برادرش محمد گفت : اى برادر! اگر در لانه حشره اى از حشرات زمين باشم ، مرا از آن بيرون مى آورند تا به شهادت برسانند.
    سپس عبدالله بن زبير و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر آمدند و امام را از اين كار بازداشتند. امام به پسر زبير جواب داد: من مايل نيستم حرمت خانه خدا توسط من هتك شود و به پسر عمر سخنانى فرمود كه در طى آن پستى دنيا و كشته شدن يحياى پيامبر عليه السلام و كشته شدن روزانه هفتاد پيامبر توسط بنى اسرائيل در ميان طلوع فجر تا طلوع خورشيد را متذكر شد؛ و به ابن عباس نيز فرمود كه پيامبر خدا صلى الله عليه وآله به من دستورى داده است كه من در صدد اجراى آن هستم .
    هر يك از اين سه تسليم شدند و با او خداحافظى كردند و گريستند و عبدالله عمر به امام گفت : جايى را كه پيامبر خدا صلى الله عليه وآله مى بوسيد به من نشان بده ، امام عليه السلام پيراهن خود را بالا زد و او پايين قلب مبارك امام را بوسيد و گريه كرد و با او خداحافظى نمود. آنگاه امام حسين عليه السلام به قصد عراق از مكه خارج شد.
    اى انسان عارف بصير! در اقدام اين امام جليل القدر و اين فرموده او كه مى ترسم حرمت خانه خدا به واسطه من شكسته شود، بنگر كه چگونه جلال پروردگارش را پاس داشت و از خود ادب نشان داد، تا جايى كه راضى شد آن مصيبت ها بر خودش وارد شود، اما راضى نشد در كنار بيتى كه خداوند آن را عظيم داشته و او را محترم قرار داده ، اين مسائل رخ بدهد تا مبادا احترام خانه خدا در انظار از بين برود، با اينكه آن حضرت از بيت عظيم تر، شريف تر و بالاتر است .
    از اين رو خداوند تعالى در روز عرفه ، قبل از اينكه به اهل عرفات بنگرد، به زائران آن حضرت مى نگرد و به خاطر اين احترام و تعظيم به خانه خدا، خداوند تمام فضايل و خصايصى را كه به كعبه اختصاص داده است ، به حسين عليه السلام نيز عطا كرده است كه ما در اينجا به پنجاه خصلت اشاره مى كنيم و سپس موازنه و مطابقت ميان اين دو را به يارى خداوند توضيح مى دهيم :
    - كعبه اولين خانه اى است كه براى مردم وضع شد و از آنجا كه حسين عليه السلام از پيامبر است و پيامبر از اوست ، اولين خانه اى است كه براى مردم وضع شد، زيرا اولين مخلوق نور پيامبر صلى الله عليه وآله مى باشد و حسين عليه السلام با نور جد، پدر، مادر و برادرش مخلوق بوده است ، قبل از آنكه آسمان ها و زمين خلق شوند، پس او اولين خانه اى است كه براى مردم ، ملائكه و همه مخلوقات وضع شده است .
    - خانه خدا در بكه كه شريفترين مكان ها است ، قرار دارد؛ حسين عليه السلام نيز از نظر نسب و مدفن داراى شريفش مواضع و مكان ها است و از اين حديث كه فرمود؛ كعبه از كربلا است ، علو رتبه اين مكان مشخص ‍ مى شود.
    - خداوند به ابراهيم خليل عليه السلام دستور داد كه خانه كعبه را بسازد، حسين عليه السلام نيز، گوشت و خونش از گوشت و خون محمد، حبيب الله است ، و رتبه حبيب (حضرت محمد صلى الله عليه وآله ) از رتبه خليل (حضرت ابراهيم عليه السلام ) برتر است .
    - خداوند كعبه را براى زائران و مجاوران آن مبارك گردانيد، حسين عليه السلام نيز از جهت فيوضات وارده به مردم به سبب آن حضرت ، صاحب بركت الهى است ، زيرا تعدادى با شهادت در ركاب آن حضرت ، گروهى با گريه بر او، تعدادى با برپا كردن عزاى آن حضرت ، برخى با گرياندن ديگران براى آن حضرت ، عده اى هم با تظاهر بر گريه بر او و بعضى هم با به ياد آوردن امام هنگام نوشيدن آب ، عده اى هم با زيارت آن حضرت ، تعدادى هم با كمك به زائران آن حضرت و... وارد بهشت شدند. علاوه بر اين ، آن حضرت به وجوه مختلف موجب بركت براى مردم در رزق و روزى ها و موجب فيوضات وارده بر كسانى است كه به خاطر مجاورت با آن حضرت و عزادارى براى ايشان و حضور در مجلس آن حضرت و مواردى از اين قبيل ، نسبتى با ايشان پيدا مى كنند.
    - آن طور كه در آيه شريفه آمده است ، خداوند كعبه را مايه هدايت جهانيان قرار داد، حسين عليه السلام نيز براى جهانيان هدايت و سبب هدايت آنها است ، چرا كه آن حضرت جان خود را فداى دين جدش كرد و به خاطر شهادت او مذهب شيعه ظهور يافت . از اين رو در زيارت اربعين به روايت امام صادق عليه السلام در حق آن حضرت وارد شده است كه : حسين خود را در راه تو بخشيد تا بندگانت را از جهالت و حيرت گمراهى نجات دهد.
    - خداوند اطراف كعبه را حريم قرار داده و صيد كردن در آنجا و قطع شاخه درختان آنجا و... را حرام نموده است . همچنين خداوند براى مدفن حسين عليه السلام نيز حريم قايل شده است و تربت آن را محترم شمرده و خوردن مقدارى از آن را براى شفاء حلال نموده و حرم او را يك فرسخ و در روايت ديگرى چهار فرسخ و در روايت ديگرى پنج فرسخ از اطراف قبر شريف قرار داده است .
    - خداوند كعبه را محل امن قرار داده و هر كس به آن پناه ببرد، ريختن خونش حرام است . هر كس هم به حسين عليه السلام پناهنده شود ريختن خونش حلال نيست ، اما از آنجا كه بنى اميه حرمت خانه خدا را شكستند، حرمت كسانى را هم كه به آن حضرت پناه آورده بودند، شكستند. آنها حتى حرمت آن دو كودك خردسال را هم نگه نداشتند و آن يكى را كه بر روى دستان حسين پناه آورده بود و از عطش پرپر مى زد با تير نشانه گرفتند و كودك ديگر را كه به سينه آن حضرت پناه برده بود، در حالى كه از عمويش ‍ كمك مى خواست ، دستش را قطع كردند و با تير بر روى سينه آن حضرت به شهادت رساندند. آنها حتى پرندگان اين حرم را كه براى نوحه سرايى گرد حرم مى چرخيدند، از آنجا طرد كردند. سكينه را نيز زدند و او را كشيدند و از جسد پدر دور كردند. اهل بيت آن حضرت را هم از اين حرم بيرون كردند و آنها را به زنجير كشيدند و سوار بر جهاز شتران نمودند.
    - خداوند كعبه را قبله حبيبش به هنگام نماز كه شريف ترين حالات و افضل عبادات آن حضرت بود، قرار داد و خطاب به آن حضرت وحى آمد فول وجهك شطر المسجد الحرام (90) به طرف مسجدالحرام رو كن . بنابراين كعبه قبله سيماى پيامبر صلى الله عليه وآله است ، اما حسين عليه السلام ، آن طور كه پيامبر خودش او را توصيف كرده ، خون قلب پيامبر، ميوه دل و ريحانه اوست ، بلكه حسين نفس پيامبر است . كما اينكه آن حضرت فرمود: حسين از من است و من از حسين هستم .
    با اين وصف ، حسين عليه السلام قبله سيماى قلب پيامبر است و هر گاه حسين نزد پيامبر مى رفت ، پيامبر رو به سوى او مى كرد و به او چه در حال خطبه و چه در حال نماز توجه مى كرد و به هنگام نماز بر پشت سوار مى شد.
    - خداوند طواف خانه خدا را ركنى از اركان اسلام قرار داد و فرمود و لله على الناس حج البيت (91) بر مردم حج و زيارت خانه واجب است . هر كس اين كار را انجام ندهد (در صورت واجد بودن شرايط) ركنى از اركان اسلام را تقليل داده است . زيارت حسين عليه السلام نيز ركنى از اركان ايمان است . در حديث آمده كه تارك زيارت آن حضرت ايمانش ‍ ناقص است و قاطع حرمت پيامبر خدا و رحم او است و عاق پيامبر صلى الله عليه وآله مى باشد. و در روايت ديگرى آمده كه تارك زيارت آن حضرت ، شيعه نيست . در روايت ديگرى نيز آمده كه اگر آن شخص از اهل بهشت باشد، از مهمانان آن است ؛ و در روايت ديگر آمده كه چنين شخصى تارك حقى از حقوق خدا است ، اگر چه هزار حج به جا آورده باشد و در روايت ديگرى وارد شده كه او از خير محروم است . در روايت ديگرى آمده كه يكى از معصومين عليه السلام شنيد كه گروهى از شيعيان هستند كه يك سال يا دو سال مى گذرد، اما به زيارت حسين عليه السلام نمى آيند، آن حضرت فرمود كه آنها در حظ و بهره شان به خطا رفتند و از ثواب خداوند و جوار محمد صلى الله عليه وآله دور شدند.
    - خداوند كعبه را مغناطيس دل ها قرار داده و دل ها به سوى او از نقاط دور دست جذب مى شوند. و قلب ها مشتاق زيارت خانه خدا و اهل آن ديار است . چنان كه در قرآن آمده است فاجعل افئدة من الناس تهوى اليهم (92) خدايا تو دل هاى مردم را به سوى آنها مايل گردان .
    حسين عليه السلام نيز مغناطيس قلوب شيعيان است ؛ از اين رو ملاحظه مى شود كه دل آنها ميل مخصوصى به آن حضرت دارد، ميلى كه از محبت به ائمه ديگر متمايز است و اين يك امر وجدانى است و من به روايتى دست يافتم كه علت آن را آشكار مى سازد. در بحارالانوار و كتب ديگر از مقداد بن اسود كندى روايت شده است كه پيامبر صلى الله عليه وآله در پى حسن و حسين عليهماالسلام خارج شد، آن دو از خانه بيرون رفته بودند، من به همراه پيامبر بودم . مار بزرگى را ديديم .
    وقتى صداى پاى پيامبر را شنيد ايستاد و نگاه كرد. بزرگ و ضخيم بود، از دهانش آتش بيرون مى آمد؛ مرا دچار و وحشت كرد. وقتى پيامبر خدا را ديد به باريكى نخى شد، آنگاه به حضرت رسول نگاه كرد. پيامبر فرمود: مى دانى چه مى گويد؟ گفتم خدا و پيامبرش آگاه تر هستند. پيامبر فرمود: مى گويد حمد و سپاس خداى را كه مرا نكشت تا اينكه نگهبان فرزندان پيامبر صلى الله عليه وآله قرار داد. آنگاه در رمل فرو رفت . بعد درختى را ديدم كه قبلا آن را نديده بودم و بعد از آن روز هم آن را نديدم ؛ اين درخت بر آن دو سايه افكنده بود. پيامبر ميان حسنين نشست ، ابتدا از حسن عليه السلام شروع كرد، سر او را بر زانو گذاشت ، سپس سر حسين را بر زانوى چپ نهاد و بعد به آرامى زبان خود را در دهان حسين قرار داد. حسين بيدار شد و گفت : پدر! و دوباره به خواب رفت . حسن بيدار شد و گفت پدر! او هم به خواب رفت .
    گفتم : مثل اينكه حسن بزرگتر است ؟ پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: در باطن مؤ منان آنچنان معرفتى نسبت به حسين نهفته است كه در اين باره از امتش سؤ ال كن . و چون آن دو بيدار شدند، پيامبر آنها را بر دوش خود گرفت و با خود برد. البته حديث طولانى است .
    - در خانه مقام ابراهيم خليل عليه السلام ، يعنى جاى پاى آن حضرت وجود دارد كه در صخره اثر كرده است . در حسين عليه السلام نيز دهان حبيب خدا صلى الله عليه وآله اثر گذاشته است . همچنين پيشانى و گلوى حسين به دليل اينكه پيامبر صلى الله عليه وآله آنجا را بسيار مى بوسيد، نورافشانى مى كردند، كه اين مطلب در روايات بسيارى آمده است . از سوى ديگر اگر مقام بدن ابراهيم خليل عليه السلام در كنار خانه خدا قرار دارد، مقام حسين عليه السلام شانه پيامبر، سينه و پشت آن حضرت مى باشد. بنابراين بدن مبارك پيامبر صلى الله عليه وآله مقام حسين عليه السلام است . هر كس اين روايت ها را پى گيرى كند كه چگونه حضرت رسول صلى الله عليه وآله ، حسين عليه السلام را بر دوش مى گرفت و به راه مى افتاد و يا او را بر سينه خود مى خوابانيد و يا در حالى كه پيامبر در سجده بود حسين بر پشت او سوار مى شد و آن حضرت سجده را به همين خاطر طولانى مى كرد و يا اينكه حسين را بر پشت خود سوار مى كرد و چهار دست و پا راه مى رفت ، به محبت عجيب و علاقه شگفت انگيزى پى مى برد كه هيچ كس به ديگرى راه ندارد.
    - خداوند براى كعبه كرامت ظاهرى و آيه بينه اى قرار داده كه پرندگان بر فراز آن پرواز نمى كنند و بر اطراف آن نمى نشينند. براى حسين عليه السلام نيز كرامت ظاهرى قايل شد، به نحوى كه آب در قبر آن حضرت فرو نرفت و گاو به سمت قبر آن حضرت زمانى كه خواستند آنجا را شخم بزنند تا اثر او را محو نمايند، حركت نكرد. متوكل - كه لعنت خدا بر او باد - مدت بيست سال تلاش كرد اثر قبر آن حضرت را محو كند و دستور داد آنجا را شخم بزنند، زراعت بكارند و آب بر آن جارى سازند. يك بار هم قبر شريف آن حضرت را نبش كردند و ديدند كه گويى بدن مطهر آن حضرت را همين الان دفن كرده اند، از اين رو به آن دست نزدند؛ سپس جريان آب را بيشتر نمودند، قبر بالا آمد و آب به آن نرسيد. آنگاه خواستند آنجا را با گاو شخم بزنند، اما هر چه گاو را زدند، حركت نكرد. حتى گاهى اوقات مى ديدند كه گروهى آنها را با تير مى زنند و چون اينها هم تير به سمت آن جماعت مى انداختند، تير به سمت تيرانداز بر مى گشت . البته پرندگان بر روى بدن شريف آن حضرت فرود آمدند كه بنا به آنچه كه روايت شده ، تفصيل آن چنين است : وقتى حسين عليه السلام به شهادت رسيد و پيكر مطهرش را در بيابان انداختند، پرنده سفيدى آمد و بال و پر خود را بر بدن شريف ماليد و در حالى كه خون از او مى چكيد پرواز كرد و رفت . آنگاه به پرندگانى برخورد كه در زير شاخه درختان و بر شاخه ها نشسته بودند؛ به آنها گفت : اى پرندگان ! شما مى خوريد و نغمه سر مى دهيد، در حالى كه بدن حسين در سرزمين كربلا، در اين گرماى سوزان ، افتاده ، گلويش را بريده اند، سرش را از بدن جدا نموده و بالاى نيزه كرده و زنانش را سر و پا برهنه به اسارت برده اند. آنگاه آن پرندگان به طرف كربلا به پرواز درآمدند و چون به آنجا رسيدند، ديدند كه بدن مطهر حسين بى سر و بى غسل و كفن بر زمين افتاده ، در هم كوبيده شده ، گرد و خاك آن را فرا گرفته ، حيوانات صحرا به زيارتش آمده و اجنه بر او گريه مى كنند و نوحه مى خوانند و خاك تيره و فضا از انوار مطهر آن حضرت نورانى شده است ؛ در نتيجه پرندگان نيز شيون و زارى كردند و خود را بر روى بدن آن حضرت افكندند و خون آلود شدند و هر يك به سمتى به پرواز درآمد. يكى از اين پرندگان به قصد مدينه منوره به پرواز درآمد، وقتى به حرم حضرت رسول رسيد، در حالى كه همچنان در حال پرواز بود، خون از بال و پر او بر گرد قبر پيامبر صلى الله عليه وآله مى چكيد و به زبان خود مى گفت : بدانيد و آگاه باشيد كه حسين در كربلا به شهادت رسيد، آگاه باشيد كه حسين را در كربلا سر بريدند. آنگاه پرندگان ديگر گرد او جمع شدند.
    - خداوند كعبه را محل طواف مردم قرار داد و به نسبت قدم هائى كه در اطراف آن بر مى دارند، براى اين طواف ثواب زيادى را قايل گرديده است ؛ همان طور كه در عنوان مربوط به زيارت حسين عليه السلام بيان شد، فضيلت زيارت آن حضرت ، نسبت به آن ، چندين برابر است .
    - خداوند كعبه را محل طواف ملائكه قرار داد. در اين باره روايت شده است كه ، وقتى جبرئيل عليه السلام به امر خدا كعبه را ساخت ، هفتاد هزار ملك گرد آن طواف كردند، اين تعداد ملائكه از خيمه اى حراست مى كردند كه از بهشت فرستاده شده بود و بر پايه هاى خانه اى نهاده شده بود كه آن خانه را ملائكه قبل از خلق آدم عليه السلام بنا كرده و پايه هاى آن خانه را به ازاى الضراح و بيت المعمور و عرش بالا برده بودند؛ و چون آن خيمه كنار زده شد و جبرئيل بناى دوم را ساخت و ملائكه بر گرد آن طواف كردند، آدم و حوا به آنها نگاه كردند و به راه افتادند و هفتاد مرتبه طواف كردند.
    حسين عليه السلام نيز، زمانى كه نورى از انوار اطراف عرش بود، محل طواف ملائكه و شفيع آنها نيز بود؛ آن طور كه در حديث صلصائيل و دردائيل آمده ، پيامبر صلى الله عليه وآله در حالى براى او دعا كرد كه حسين را بر روى دست خود بلند كرد. فطرس ملك نيز خود را به آن حضرت و يا گهواره او ماليد. حسين عليه السلام مخدوم بزرگترين چون جبرئيل و ميكائيل است ، آنها در گهواره با حسين عليه السلام صحبت مى كردند.
    فطرس ملك نيز متقابلا - آن طور كه در حديث آمده - هر كس آن حضرت را زيارت كند، و سلامى بر او بفرستد و نمازى بر او بخواند، اين مساءله را به پيشگاه حضرت ابلاغ مى كند.
    با اين همه ، قبر حسين عليه السلام محل طواف ملائكه و زيارتگاه آنها است ؛ آنها چندين دسته و گروه هستند، تعداد چهار هزار فرشته ، وظيفه شان گريه بر آن حضرت است و نسبت به اين كار خسته نمى شوند، آنها از زائر آن حضرت استقبال مى كنند و اگر بيمار شود، به عيادت او مى آيند و چون بميرد در تشييع جنازه او شركت مى كنند. اين فرشتگان ، روز عاشورا براى رساندن به حسين عليه السلام فرستاده شدند، اما ديدند آن حضرت به شهادت رسيده ، آنگاه به آنها وحى شد، به خاطر اينكه فرصت يارى او را از دست داديد، بر او گريه كنيد و هنگام خروج او براى رجعت ، يارى اش ‍ نماييد. نام رئيس اين فرشتگان منصور است .
    همچنين خداوند هفتاد هزار ملك را ماءموريت داده كه در كنار قبر حسين عليه السلام هر روز، - از روزى كه به شهادت رسيد تا قيام قائم آل محمد عجل الله فرجه - بر او درود و صلوات بفرستند.
    چهار هزار فرشته ديگر از طلوع سپيده تا زوال خورشيد بر آن حضرت گريه مى كنند، و چون خورشيد غروب نمايد، چهار هزار فرشته ديگر نازل مى شوند و آن چهار هزار به بالا مى روند، و آنها تا طلوع فجر همچنان مشغول به اين كار هستند.
    ملائكه شب و روز و ملائكه نگهبان نيز در كربلا حاضر مى شوند و با ديگر ملائكه حاضر در آنجا مصافحه مى كنند و به دستور پيامبر و على و فاطمه و حسن به آنها تبريك مى گويند.
    از امام صادق عليه السلام نيز نقل است كه به هنگام شهادت حسين عليه السلام پنجاه هزار فرشته بر آن حضرت گذشتند و به آسمان عروج نمودند، آنگاه خداوند خطاب به آنها وحى فرستاد كه از كنار فرزند حبيبم گذشتيد، در حالى كه به شهادت مى رسيد، اما او را يارى نكرديد؟! پس به زمين فرود آييد و در كنار قبر خاك آلود او تا روز قيامت ساكن شويد.
    - در حديث نبوى هم به روايت از حضرت زينب از حضرت زينب به نقل از ام ايمن و از پدرش على عليه السلام نقل است كه در هر شبانه روز از هر آسمان صدهزار فرشته گرد قبر آن حضرت حلقه مى زنند و بر او صلوات مى فرستند و حمد و ستايش خدا را مى كنند و براى زائران آن حضرت طلب آمرزش مى نمايند و نام كسانى را كه به نيت تقرب به درگاه خداوند و پيامبرش به زيارت آن حضرت آمده اند و همچنين نام پدران ، عشاير و مناطق آنها را ثبت مى كنند و با نور عرش خدا اين مهر را بر چهره آنان مى زنند كه اين زائر قبر بهترين شهيدان و فرزند بهترين پيامبران است ، و چون قيامت برپا شود، در اثر آن مهر، نورى از چهره هاى آنها مى درخشد كه چشم ها را خيره مى كند و اين نور دليل آنها و باعث شناسايى شان مى شود.
    - كعبه از آسمان نازل شده است . امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند بيت را از آسمان نازل فرمود و داراى چهار در است كه بر هر در آن قنديلى از طلا آويخته شده است . اگر چه كعبه اين شرافت را دارد كه از آسمان نازل شده است ، حسين عليه السلام ضمن اينكه قبل از خلق آسمان ، نورى بوده است - بلكه در حديث نبوى آمده كه لوح و كرسى از نور آن حضرت خلق شده اند و حسين عليه السلام از اين دو برتر است - هنگام شهادت ، جسم آغشته به خونش به آسمان برده شد و با صورت على عليه السلام كه بر آن ، اثر ضربت ابن ملجم وجود دارد، در آسمان پنجم نگه داشته شد و ملائكه از فراز و زير آن نازل شده و به آن مى نگرند؛ و در روايت ديگرى آمده است كه حسين عليه السلام از يمين عرش قتلگاه ، مدفن و زائران خود و كسانى كه بر او گريانند، مى نگرد. (كه ما اين حديث را در عنوان مربوط به خواص گريه ذكر كرديم )
    - خداوند كعبه را در دوران جاهليت و اسلام ، بلكه از دوران آدم تا به حال معظم و مجلل قرار داده و اهل همه اديان ، حتى كفر و شركت نيز كعبه را بزرگ مى شمردند و قصد آن را مى كردند و به زيارت آن مى آمدند. حسين عليه السلام نيز، حتى نزد دشمنان و اشقياء، معظم و با جلال و عظمت است . در روايتى آمده است كه محبت حسن و حسين عليهماالسلام در دل هاى منافقان و كافران (هم ) افكنده شده است .
    - كعبه تا زمانى كه آسمان ها و زمين پابرجاست ، باقى و برجاست و از نشانه ها و اعلام دين است . قبر حسين عليه السلام نيز آن طورى كه در روايت زينب از ام ايمن و از پدرش آمده و ما آن را در همين عنوان ذكر كرديم ، اينگونه است .
    - در اطراف مسجدالحرام ، بنابر قول قوى تر و مشهورتر، مسافر مى تواند نماز را كامل بخواند و همچنين مى توان نوافلى را كه اداى آن به هنگام مسافرت از انسان ساقط است ، به جا آورد، كه اين امر به خاطر شرافت كعبه است . همچنين بنابر قول قوى تر، نماز مسافر در حرم امام حسين عليه السلام كامل است و نوافلى را كه اداى آن به هنگام سفر از انسان ساقط مى شود، مى توان در آنجا به جا آورد.
    - بنابر روايات متواتر فراوان ، همه پيامبران از آدم تا خاتم عليهم السلام كعبه را زيارت كرده و به دور آن طواف كرده اند. چنين مسئله اى براى امام حسين عليه السلام ، در رابطه با پيكر مطهر آن حضرت ، سر مباركشان و قبر شريفشان نيز ثابت است . حتى وارد شده است كه هر كس در شب نيمه شعبان آن حضرت را زيارت كند، 124 هزار پيامبر با او مصافحه مى كنند. و از كعب الاحبار نقل است كه تمام پيامبران سرزمين كربلا را زيارت كرده و گفته اند در تو ماه تابان دفن مى شود.
    - خداوند كعبه را به حجرالاسود كه ياقوتى از ياقوت هاى بهشت است ، مزين كرده است . حسين عليه السلام نيز زينت بهشت و حتى برتر از بهشت ، يعنى زينت عرش است . در حديثى از پيامبر صلى الله عليه وآله آمده است كه بهشت از درگاه الهى تقاضا كرد كه او را زينت ببخشد، خداوند به آن وحى كرد كه اركان تو را به حسن و حسين مزين كردم ، آنگاه بهشت از خوشحالى چون عروسان به خود باليد.
    در حديث ديگرى آمده است كه شادى و سرور بهشت افزون شد.
    در خبر ديگرى از پيامبر صلى الله عليه وآله كه چون روز قيامت شود، عرش ‍ خداوند رحمان مزين به هر زينتى مى شود، سپس دو منبر از نور آورده مى شود؛ يكى از آنها در سمت راست عرش و ديگرى در جانب چپ عرش ‍ قرار داده مى شود، آنگاه حسن و حسين عليهماالسلام را مى آورند در حالى كه خداوند تبارك و تعالى با آنها عرش خود را مزين مى كند، آنچنان كه زنان ، خود را به گوشواره مزين مى كنند.
    - در قرآن كريم خداوند فرموده است و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلى (93) و مقام ابراهيم را جايگاه پرستش قرار دهيد. بنابراين واجب است كه در مقام ابراهيم خليل عليه السلام به احترام كعبه ، دو ركعت نماز خواند. حبيب خدا حضرت محمد مصطفى نيز هنگام ولادت حسين عليه السلام پس از مغرب دو ركعت نماز شكر به جا آورد. آن حضرت هنگام تولد امام حسن عليه السلام نيز چنين كارى را انجام داده بود و اين امر نافله نماز مغرب و سنتى شد تا روز قيامت . پس همه مردم اين دو ركعت نماز را به شكرانه وجود آن حضرت و احترام به او مى خوانند.
    در كافى به اسناد معتبر از امام باقر عليه السلام روايت شده است كه وقتى پيامبر صلى الله عليه وآله عروج كردند، با ده ركعت نماز - به صورت دو ركعتى - نازل شدند و چون حسن و حسين عليهماالسلام متولد شدند پيامبر خدا به خاطر شكر به درگاه الهى هفت ركعت بر آن افزود و خداوند نيز اين اجازه را به ايشان داد.
    - آن طور كه در روايت عيسى بن عبدالله هاشمى از پدرش به نقل از امام صادق عليه السلام آمده ، خانه كعبه مانند ماه و خورشيد، نورانى بود تا اينكه يكى از فرزندان آدم برادر خود را به قتل رساند، آنگاه سياه شد. در روايت (ديگرى ) آمده است كه موضع كعبه مانند ياقوت سرخ رنگى بود كه نور و روشنائى اش به موضع اعلام و نشانه ها مى رسيد و اعلام با نور كعبه شناخته مى شدند، آنگاه خداوند آنجا را حرم قرار داد.
    من معتقدم كه اگر كعبه نورانى بود و نورش از ميان رفت ، حسين عليه السلام هم نورانى بود و نور سيما و پيشانى او مى درخشيد و هيچ چيز نتوانست در درخشش آن نور تاءثيرى بگذارد. هلال بن نافع گفته است : در ميان سپاه عمربن سعد بودم كه يك نفر فرياد زد و گفت : اى امير! تو را بشارت باد كه شمر حسين را كشت . آنگاه ميان دو صف ظاهر شدم ، حسين در حال جان دادن بود. به خدا سوگند هيچ كشته به خون آغشته اى را نديدم كه سيمايش ‍ نورانى تر از او باشد. نور چهره او مرا از تفكر درباره قتلش بازداشت ، آن حضرت در آن حالت آب مى خواست .
    اگر نور و روشنايى كعبه از نور ياقوت بود و نور آن به اعلام مى رسيد، دشت كربلا از نور تجلى در شجره مباركه روشن شد، چرا كه كربلا وادى ايمن و بقعه مباركى است كه موسى عليه السلام در آنجا نورى را ديد و روشنايى آن آفاق آسمان و تمام جهان را روشنايى بخشيد. همچنين پيكر پاك آن حضرت - آن طور كه در روايت آن شخص اسدى آمده است - در شب چون خورشيد مى درخشيد، حتى در اطراف او جوانمردانى بودند كه از گلوهايشان خون مى آمد و مانند چراغ هايى ، تاريكى را پر از نور كرده بودند.
    - مكه ، ام القرى است ، در حالى كه حسين عليه السلام پدر ائمه بزرگوار مى باشد، و آن طور كه در روايات فراوان آمده است ، خداوند اين امتياز را در عوض آن شهادت به حسين عليه السلام در كنار خصايص و امتيازات ديگرى كه به ايشان عنايت فرمود، داده است .
    - كعبه سرور و سالار همه خانه ها است ، حسين عليه السلام نيز سيد و سرور و سالار جوانان اهل بهشت است ، ضمن اينكه همه اهل بهشت جوان هستند. اين حديث را عامه و خاصه ، حتى عمربن خطاب ، از پيامبر صلى الله عليه وآله به طور متواتر نقل كرده اند.
    - با اينكه كعبه در سرزمين غيرقابل زراعت قرار دارد، به بركت دعاى ابراهيم عليه السلام ، تمام نعمت ها در آنجا جمع مى شود، حسين عليه السلام نيز موجب فراهم شدن اعظم ثمرات ، يعنى ثمرات بهشت است . اين مطلب در روايت هاى فراوانى آمده كه از جمله آن روايتى است كه در بحار به نقل از ابن شاذان از قول سلمان (ره ) آمده است . سلمان گفته است : به خدمت پيامبر صلى الله عليه وآله رسيدم ، و بر او سلام كردم ، سپس ‍ نزد فاطمه عليهاالسلام رفتم . آن حضرت به من گفت : حسن و حسين گرسنه اند و گريه مى كنند، دست آنها را بگير و نزد جدشان ببر.
    دست آنها را گرفتم و با خود نزد پيامبر صلى الله عليه وآله بردم . آن حضرت پرسيد چه شده است حسنين من ؟ گفتند: اى پيامبر خدا! غذا احتياج داريم . پيامبر صلى الله عليه وآله تا سه مرتبه گفت : خدايا! آنها را اطعام كن . نگاه كردم ديدم در دست پيامبر يك گلابى شبيه كوزه است كه سفيدتر از برف است . پيامبر آن را دو نيمه كرد، نصفى را به حسن و نصف ديگر را به حسين عليهماالسلام داد. من به آن دو نصف نگاه مى كردم و ميل داشتم از آن بخورم . پيامبر فرمود: سلمان ! گويا ميل دارى از آن بخورى . گفتم : بله ! فرمود: اين از طعام بهشت است ، هر كس از آن بخورد از حساب روز رستاخيز نجات پيدا مى كند.
    يكى ديگر از احاديث ، حديث خرمايى است كه حسين عليه السلام ميلش ‍ كشيد، آنگاه براى آن حضرت آن را در طبقى از بلور كه در پارچه اى از سندش سبز پوشيده شده بود، آوردند. اين حديث طولانى و مشهورى است كه در بحار و الجلاء آورده شده است .
    در بحار حديث ديگرى است كه از حسن بصرى و ام سلمه نقل شده كه حسن و حسين عليهماالسلام نزد پيامبر خدا رفتند، جبرئيل در حضور پيامبر بود، آنها شروع كردند به دور او چرخيدن ، جبرئيل مانند كسى كه چيزى را مى گيرد، شروع كرد با دست خود اشاره كردن . ناگهان در دست او يك سيب و گلابى و انارى ديده شد.
    حسنين آنها را گرفتند و شادى در چهره شان پيدا شد و نزد جدشان دويدند، پيامبر آن ميوه ها در ايام حيات فاطمه دختر پيامبر خدا دچار تغيير و نقصان نشدند، اما وقتى ايشان از دنيا رفتند، انار را از دست داديم ، هنگامى كه اميرالمؤ منين عليه السلام به شهادت رسيد، گلابى مفقود شد و تنها سيب به همان شكل براى حسن باقى ماند و سيب تا هنگامى كه من از رسيدن به آب منع شدم و در محاصره قرار گرفتم ، باقى بود. هر گاه تشنه مى شدم آن را مى بوئيدم و آتش عطشم آرام مى شد و چون تشنگى ام شدت يافت ، آن را دندان زدم و يقين كردم كه كشته مى شوم . على بن الحسين عليهماالسلام گفته است : من اين مطالب را يك ساعت قبل از شهادت آن حضرت از ايشان شنيدم ؛ و چون به شهادت رسيد، بوى آن سيب در قتلگاه وجود داشت و چون تفحيص كردم ، اثرى از آن ديده نشد، اما بوى آن پس از شهادت حسين عليه السلام همچنان باقى بود. قبر آن حضرت را زيارت كردم ، ملاحظه نمودم كه آن رايحه از قبرش استشمام مى شود. پس شيعيان ما كه به زيارت قبر حسين مى آيند، اگر بخواهند آن رايحه را استشمام كنند، بايد هنگام سحر آن را بيابند، و اگر مخلص باشند، آن را استشمام خواهند كرد.
    - از احترامات بزرگ بيت و حرمت آن اين است كه خداوند اسماعيل فرزند ابراهيم عليهماالسلام را ماءمور كرد بيت را بپوشاند و آن را مزين كند. اعراب (پوشش را) اهداء مى كردند و مادر و همسر حضرت اسماعيل آن را مى دوختند و آن حضرت بيت را با آن مى پوشاند. سپس سليمان و بعد از آن پادشاهان و ملوك در هر زمانى آن را پوشاندند.
    در اين مرتبه خاص نيز حرمت حسين عليه السلام آنچنان والا است كه خداوند تعالى براى او لباس را اهداء فرمود و پيامبر صلى الله عليه وآله ، آن را بر حسين عليه السلام مى پوشاند. اين مطلب در روايت ام سلمه آمده است كه او گفت : ديدم پيامبر صلى الله عليه وآله لباسى بر حسين مى پوشاند كه از نوع لباس اين دنيا نبود.
    در اين باره از او سؤ ال كردم ، فرمود: اين هديه اى است كه از جانب پروردگار براى حسين است و تار و پودش از پرهاى جبرئيل مى باشد.
    يك بار شب عيد، امام حسين عليه السلام براى زينت ، لباس نورى تقاضا كرد؛ رضوان ، آن را هديه نمود و حضرت فاطمه سلام الله عليها آن را در شب عيد بر او و برادرش پوشانيد. يك بار ديگر آن حضرت روز عيد درخواست (لباس ) كرد كه خداوند اهداء فرمود و جبرئيل عليه السلام آن را در تشتى به رنگ قرمز كرد و پيامبر صلى الله عليه وآله آن را بر حسين عليه السلام پوشانيد و آنگاه جبرئيل گريه كرد.
    همچنين حسين عليه السلام يك بار ديگر از خواهرش زينب سلام الله عليها در روز عاشورا خواست برايش پيراهنى بياورد، البته نه براى زينت و نه براى عيد، بلكه كهنه پيراهنى خواست تا بدن مباركش را با آن بپوشاند. زينب آن را آورد و امام پوشيد، و خون مطهرش آن را به همان رنگى كرد كه جبرئيل با آن ، پيراهن حسين را رنگين نمود و خاك كربلا بر آن نشست و نيزه ها و تيرها و شمشيرها آن را سوراخ سوراخ نمود و اسحاق بن خويه آن را از تن حضرت بيرون آورد و پيكر مطهرش در بيابان عريان افتاد و بعد از آن خواهرش زينب او را ديد و فرياد زد: اين حسين است كه به خون آغشته است ؟!
    - الم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل (94) آيا نديدى كه پروردگار تو با اصحاب فيل چه كرد؛ آن زمانى كه در صدد برآمدند خانه خدا را خراب كنند. الم يجعل كيدهم فى تضليل و ارسل عليهم طيرا ابابيل ترميهم بحجارة من سجيل (95) آيا تدبيرى را كه براى خرابى كعبه انديشيدند، تباه نكرد و بر هلاك آنان پرندگان ابابيل را فرستاد تا آن سپاه را به سنگ هاى سجيل سنگباران كنند. سنگ هايى كه از جهنم آوردند و هر كدام به اندازه عدسى بيش نبود كه به مغز آنها اصابت مى كرد و از پائين شان بيرون مى آمد. فجعلهم كعصف ماءكول (96) و تنشان را چون علفى زير دندان حيوان خرد گردانيد. وقتى اصحاب سگ و خوك در صدد تخريب بيت رسول خدا، با به شهادت رساندن حسين عليه السلام بر آمدند، هر چند خدا به خاطر مسائل عديده اى به آنها اندكى مهلت داد، اما پس از مدتى كيدشان را تباه كرد و در همين دنيا كسى را در پى آنها فرستاد كه به تعقبيشان پرداختند و به شديدترين وجه به قتل رسيدند و بدين صورت مثله شدند و بسيارى از آنها را در آتشى كه به دستور مختار برافروخته شد و روغن داغ سوزاندند، كما اينكه جسد ابن زياد و اخنس بن زيد چنين معامله اى شد و گاهى ابن زياد به آتش عطش مى سوخت ، چنانكه به نقل از دربان او حكايت شده كه گاهى اوقات چهره اش آتش مى گرفت و بعد آن را خاموش مى كرد.
    يزيد نيز در حال مستى مرد و جنازه اش چون مردار بود، مانند كسى كه به مدفوع آلوده شده باشد.
    - نگاه كرن به كعبه براى كسانى كه عارف به حق ائمه هستند، موجب آمرزش همه گناهان مى شود و هم دنيا و آخرت را نيز كفايت مى كند. نگاه به حسين عليه السلام نيز بزرگترين عبادت است . چرا كه پيامبر صلى الله عليه وآله نسبت به اين كار تعهد داشت ، حتى بعضى اوقات چون گرسنه مى شد مى فرمود مى روم و به حسن و حسين نگاه مى كنم و گرسنگى ام برطرف مى شود. همچنين پدرش نيز نسبت به نگاه به حسين عليه السلام توجه داشت ، اما به مجرد نگاه به حسين گريه و رقت بر او غلبه مى كرد. نگاه به قبر آن حضرت نيز عبادت است و كسى كه به قبرش ‍ مى نگرد، به ويژه وقتى نگاه به قبر فرزندش در پايين پايش بيفتد، تحت تاءثير قرار مى گيرد و رقت بر او غلبه مى كند. كما اينكه همه اين موارد در روايت آمده است .
    - در حج وارد شده است كه هر كس يك درهم در اين راه هزينه كند، هزار درهم براى او به حساب مى آيد. ابن سنان از امام صادق عليه السلام پرسيد: هر درهمى كه در حج هزينه شود، هزار درهم به حساب مى آيد، درباره آنچه در راه قبر پدرت حسين عليه السلام هزينه مى شود، چه حكمى وجود دارد؟ امام فرمود: اى پسر سنان به ازاى هر درهم براى او هزار هزار - و شمرد تا به عدد ده رسيد - درهم به حساب مى آيد و به همان تعداد، درجات او افزايش پيدا مى كند و رضايت خداوند براى او بهترين است .
    - خداوند ملائكه را خلق نمود و قبل از بسط زمين به عنوان حرم برگزيد، اما از على بن الحسين عليه السلام درباره كربلا وارد شده است كه فرمود: خداوند 24 هزار سال قبل از آنكه سرزمين كعبه را خلق كند و آن را به عنوان حرم برگزيند، سرزمين كربلا را به عنوان حرم امن و مبارك برگزيده بود، و چون خداوند تبارك تعالى زمين را به لرزه درآورد و سير دهد، سرزمين كربلا با تربت نورانى و پاكش همچنان مرتفع بماند و در بهترين روضه از روضه هاى جنت قرار داده شود و به عنوان بهترين مسكن در بهشت كه تنها پيامبران اولوالعزم و فرستادگان خدا در آن ساكن شوند، قرار داده مى شود. همچنين يكى از پيامبران گفته است كه سرزمين كربلا، ميان روضه هاى بهشت مى درخشد، چنانكه ستاره زهره در ميان ديگر ستارگان مى درخشد، و نور آن ديدگان اهل بهشت را خيره مى كند و ندا مى دهد كه من سرزمين مقدس طيب و مبارك خداوندم كه پيكر سيدالشهداء و سرور جوانان اهل بهشت را در بر گرفته ام .
    - مكه به سخن درآمد و به لطف و كرامتى كه خداوند به او نموده ، افتخار كرد و گفت : مثل من كجا پيدا مى شود، خانه خدا بر روى من بنا نهاده شده و مردم از راه هاى دور به سوى من مى آيند اما كربلا برتر است ؛ زيرا وقتى مكه به خود باليد، خداوند خطاب به او وحى فرمود، كافى است ، متواضع باش ، فضيلت تو در مقابل آنچه به سرزمين كربلا دادم ، مانند سر سوزنى است كه در دريا فرو رود و از آب دريا (قطره اى ) بردارد؛ و اگر تربت كربلا نبود، به تو فضيلت نمى دادم و اگر آن كسى را كه سرزمين كربلا او را در بر گرفته ، وجود نداشت ، تو را و آن خانه اى را كه به او افتخار مى كنى ، نمى آفريدم ، پس مطيع و آرام و متواضع و ذليل و پست باش و در مقابل سرزمين كربلا متكبر و مغرور نباش وگرنه مورد خشم من قرار مى گيرى و تو را در آتش جهنم مى اندازم .
    ولى كربلا در همين دنيا، سخن و تفاخرى دارد كه خداوند نسبت به آن راضى است و آن را رد نكرده است . همچنين پس از قيامت نيز در بهشت اين سرزمين بر خود مى بالد.
    اما افتخار كربلا در اين عالم ؛ وقتى خداوند به او فرمود كه درباره فضيلتى كه خداوند به تو داده است ، سخن بگو؛ كربلا گفت : من سرزمين مبارك ، طيب و مقدس خداوندم كه تربت و آبم ؛ شفا است و هيچ فخر و افتخارى نمى كنم ، بلكه در مقابل آن كسى كه چنين فضيلتى به من داده ، خاضع و ذليلم و من بر هيچ كسى فخر نمى فروشم ، بلكه خدا را شكر مى كنم . در نتيجه خداوند اين سرزمين را به خاطر تواضع و شكرش به درگاه الهى توسط حسين عليه السلام و اصحاب آن حضرت مورد اكرام قرار داد و بر فضيلتش افزود. امام صادق عليه السلام فرموده اند: هر كس به خاطر خدا تواضع كند، خداوند او را بالا مى برد و هر كس تكبر كند، خداوند او را خوار نمايد.
    و اما تفاخر سرزمين كربلا در بهشت ؛ بعد از آنكه به عنوان برترين ، عالى ترين و درخشان ترين روضه در بهشت برگزيده مى شود، ندا مى دهد كه من سرزمين مقدس ، طيب و مبارك خداوند هستم كه پيكر سيدالشهداء و سرور جوانان اهل بهشت را بر دارم .
    كعبه ، بيت العتيق است ، يعنى از طوفان (نوح ) سالم مانده است يا اينكه از زمان هاى سابق ، مردم گرد آن طواف مى كرده اند. حسين عليه السلام نيز بيت العتيقى است كه قتلگاهش از طوفان و جريان آبى كه بر آن بستند سالم ماند، ضمن اينكه از زمان قديم ، قبل از آفرينش آسمان ها و زمين مورد احترام بوده و از آتش آزاد شده است .
    - خانه خدا داراى حطيمى است كه به واسطه آن گناهان بندگان از بين مى رود؛ به واسطه حسين عليه السلام هم گناهان گذشته و آينده آمرزيده مى شود و انسان مانند روزى مى شود كه از مادرش متولد شده است .
    - خانه خدا پناهگاه است و ترسان از عذاب به آن پناه مى برد. حسين عليه السلام هم از روزى كه متولد شد پناهگاه ملائكه و سپس مردم تا روز قيامت شد.
    - حجر اسماعيل ذبيح متصل به خانه خداست و آن طور كه در روايات آمده است خداوند آن را از بينات قرار داده است . همچنين قبر او و دخترانش در آنجا واقع شده است . و در طرف ديگر، يعنى ميان ركن و مقام ، قبر هفتاد پيغمبر قرار دارد كه طبق روايات ، همگى از گرسنگى و آسيب از دنيا رفتند. قبر على اكبر - ذبيح دوم بدون فدايى - نيز مانند اتصال حجر اسماعيل به بيت ، به قبر حسين عليه السلام متصل است ، و قبر هفتاد و دو صديق در طرف قبر آن حضرت - در پايين پاى ايشان - قرار دارد كه با تن مجروح و لب تشنه به شهادت رسيدند و همگى در يك قبر دفن شدند و حائر، محيط به آنها است . با اين همه ، آن طور كه در روايت صحيح آمده ، تعداد دويست پيامبر و دويست وصى در آنجا مدفون است .
    - در اطراف خانه خدا، مكان هاى معظمى چون منا، مشعر، عرفات ، صفا و مروه قرار دارد، در اطراف قبر حسين عليه السلام نيز مكان هاى مشرف و معظمى قرار دارد؛ چرا كه شرافت منا به اين واسطه است كه آنجا مكان تل اسماعيل است ، در حالى كه مقتل ، مكان به شهادت رسيدن شخصيتى چون حسين عليه السلام ، على ، عبدالله ، عباس و قاسم است ، و ديگر اينكه شرافت منا به واسطه اين است كه محل ذبح قربانى است ، اما مقتل ، محل ذبح شهدايى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه وآله در حقشان فرموده است كه آنها سادات شهداى امت من هستند. شرف مشعرالحرام نيز به خاطر آن است كه ابراهيم عليه السلام در آنجا ديد كه ماءمور به ذبح فرزندش ‍ است ؛ اما مكانى را كه خواب مى بيند فرزندش در آنجا ذبح شده است ، برتر است .
    - خداوند تعالى به خليل خود ابراهيم عليه السلام ماءموريت داد كه اعلام نمايد مردم به سوى كعبه بيايند و به او فرمود و اذن الناس بالحج ياءتوك رجالا و على كل ضامر ياءتين من كل فج عميق (97) و مردم را به اداى مناسك حج اعلام كن تا مردم پياده و سواره از هر راه دور به سوى تو جمع آيند. آنگاه ابراهيم عليه السلام به بالاى مقام رفت و خطاب كرد به حج بياييد. خداوند حبيبش محمد صلى الله عليه وآله را ماءموريت داد كه اعلام حج نمايد: لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى (98) بگو من از شما اجر رسالت جز اين نخواهم كه مودت و محبت مرا در حق خويشاوندان منظور داريد. و همچنين آن حضرت فرمود؛ اى عترتم ! من در ميان شما دو چيز گرانبها، يكى كتاب خدا و ديگرى عترتم را به جاى مى گذارم و نيز بارها فرمود كه حسين را نزدش بياورند و به مردم اعلام كرد كه او را يارى كنيد. در روايتى از حذيقة بن اليمان آمده است كه او گفت : شيدم در حالى كه پيامبر خدا دست حسين را گرفته بود، مى فرمود: اى مردم ! اين حسين بن على است ، پس او را بشناسيد؛ به همان خدايى كه جان من در دست اوست ، همانا كه جايگاه او و محبانش و دوستداران دوستان او در بهشت است .
    سپس حسين عليه السلام در حج در ميان مردم اعلام كرد كه براى يارى و نصرتش نزد او بيايند و در مدينه و مكه و در ميان راه و در كربلا خطبه خواند و طلب يارى و استغاثه نمود. آنگاه مردمانى از هر صنف و گروه نزد آن حضرت آمدند و همچنين برخى از افرادى كه آن حضرت را در دوران حياتش درك نكردند امام را يارى كردند كه اينها همان شيعيان آن حضرت مى باشند كه آرزوى شهادت در ركاب آن حضرت را دارند و برخى از زائران آن حضرت و بعضى از گريه كنندگان بر او مى باشند.
    - خداوند در آيه شريفه فرموده است هديا بالغ الكعبة (99) به عنوان هديه به كعبه برساند. كه اين به خاطر بزرگداشت كعبه و شرافت آن از جانب خداوند تعالى است . در حالى كه خداوند با احترام و تعظيم بيش از اين ، بر حسين منت نهاده است به نحوى كه به آهويى امر كرد كه بچه خود را به حسين عليه السلام ، قبل از آنكه گريه كند، اهدا نمايد؛ و آن زمانى بود كه يك عرب باديه نشين نزد حضرت رسول آمد و عرض كرد: يا رسول الله ! من بچه آهويى شكار كرده ام و آن را براى شما آورده ام تا به فرزندانتان حسن و حسين اهدا شود. پيامبر صلى الله عليه وآله آن را پذيرفت و برايش دعا كرد. حسن عليه السلام كنار جدش ايستاده بود و از آن بچه آهو خوشش آمد، پيامبر آن را به حسن داد. ساعتى نگذشته بود كه حسين عليه السلام آمد و ديد برادرش بچه آهويى دارد كه با آن بازى مى كند. گفت : پدربزرگ ! به برادرم بچه آهويى دادى ، و به من مثل آن را نداده اى ، حسين عليه السلام چند بار اين جمله را تكرار كرد و پيامبر صلى الله عليه وآله ساكت بودند و با كلامى او را تسلى خاطر و مورد لطف و مرحمت قرار مى دادند، تا كار حسين عليه السلام به آنجا كشيد كه نزديك بود گريه سر دهد. در چنين حالتى ، ناگهان ما متوجه صدايى شديم كه دم در مسجد بلند شد. نگاه كرديم ، يك آهو به همراه بچه اش بود كه گرگى از پشت سر آنها را به طرف حضرت رسول صلى الله عليه وآله هدايت مى كرد تا نزد آن حضرت آورد. سپس آهو با زبانش به نطق درآمد و گفت : اى پيامبر خدا! من دو بچه داشتم يكى از آنها را صيادى شكار كرد و نزد شما آورد، و براى من اين يكى باقى ماند و من به وجود او مسرور بودم و الان او را شير مى دهم ؛ اما شنيدم صدايى خطاب به من مى گويد، اى آهو! به همراه بچه ات با سرعت نزد پيامبر صلى الله عليه وآله برو؛ زيرا حسين مقابل جدش ايستاده و مى خواهد گريه كند و تمام ملائكه سر خود را از محل هاى عبادتشان برداشته اند. اگر حسين عليه السلام گريه كند ملائكه مقرب به خاطر گريه او، گريان مى شوند. همچنين شنيدم صدايى مى گويد: اى آهو! قبل از آنكه اشك هاى حسين بر گونه اش جارى شود، هر چه زودتر برو؛ و اگر چنين نكنى اين گرگ بر تو مسلط مى شود و خودت و بچه ات را مى خورد. اى پيامبر خدا! من بچه ام را نزد تو آورده ام و مسافت طولانى را طى كرده ام ، و براى اينكه هر چه سريع تر نزد شما بيايم زمين برايم طى شد. پروردگارم را شكر و سپاس ‍ مى گويم كه قبل از جارى شدن اشك هاى حسين بر گونه اش خدمت شما رسيدم . صداى تكبير و تهليل اصحاب بلند شد و پيامبر صلى الله عليه وآله براى آن آهو دعاى خير و بركت كرد و حسين عليه السلام بچه آهو را گرفت و نزد مادرش زهراء سلام الله عليها رفت و مادر به اين واسطه شديدا مسرور گرديد.
    - خداوند تعالى براى انجام مناسك حج با فضيلت ترين ماه هاى حرام را برگزيد و اين ماه را اختصاص به حج داد؛ و غير از اين ماه ، حج را در تمام ايام سال مقرر فرمود. خداوند تعالى براى زيارت حسين عليه السلام نيز همان زمان را معين كرد و حتى در عرفه ، قبل از آنكه اهل عرفات بنگرد، به زائران حسين نظر لطف مى كند. به جز اين ماه ، اوقات شريف ديگرى است كه همه به زيارت آن حضرت اختصاص دارند.
    - نماز در مسجدالحرام - طبق روايات - معادل صدهزار نماز است . در حديث وارد شده كه نماز در مسجدالنبى معادل هزار نماز و در مسجدالحرام معادل هزار نماز در مسجدالنبى است ؛ بنابراين نماز در مسجدالحرام معادل هزار هزار نماز است . شعيب از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: اى شعيب ! هر كس در كنار قبر حسين عليه السلام نماز بخواند، خداوند از او قبول مى كند و هر ركعت آن ثواب هزار حج و هزار عمره و آزاد كردن هزار اسير را دارد و مثل اين است كه هزار بار در ركاب پيامبر مرسلى در راه خدا ايستادگى كرده باشد.
    - كسى كه قصد زيارت خانه خدا را دارد واجب است كه محرم شود و مال و علايق به زنان را ترك نمايد و از استعمال بوى خوش ، زينت ، سرمه ، پوشيدن لباس و در سايه قرار گرفتن خوددارى كند. مستحب است كه زائر حسين عليه السلام نيز به نشانه حزن و اندوه به خاطر آن حضرت ، گرسنه و تشنه و خاك آلود باشد و در سفر به كربلا با خود غذاهاى لذيذ به عنوان توشه نبرد.
    - مكه زادگاه پيامبر صلى الله عليه وآله و اميرالمؤ منين عليه السلام است ، اما خداوند چنين مقرر فرمود كه مدفن حسين عليه السلام براى هميشه زيارتگاه پيامبر و اميرالمؤ منين در بيشتر اوقات سال باشد.
    - كعبه مبداء ظهور اسلام و جدا شدن صف مشركان است . خداوند حسين عليه السلام را نيز به اين اختصاص داد كه كربلا مبداء ظهور ايمان و جدا شدن صف مخالفان باشد، به همين خاطر در بعضى از روايات قبة الاسلام ناميده شده است .
    - آن طور كه در حديث آمده است ، خداوند 120 هزار حكمت را در مكه فراهم آورده است ، و در آنچه به حسين عليه السلام مربوط مى شود نيز بيش ‍ از 120 (هزار) رحمت خاص خود را فراهم نموده كه اين مطلب هنگام ذكر وسايل حسينى تشريح شد.
    - پيامبر خدا صلى الله عليه وآله يك بار يا دو بار از مكه ، از خانه ام هانى يا شعيب (ابوطالب ) عروج كرد. مدفن حسين عليه السلام نيز معراج دوم پيامبر است ؛ چرا كه آن حضرت فرمود: مرا به جايى سير دادند كه به آن كربلا گفته مى شود و در آنجا قتلگاه فرزندم حسين را ديدم . ضمن اينكه كربلا، در روز عاشورا معراج حسين عليه السلام بود، همچنين كربلا معراج ملائكه است .
    - مكه محل اسكان ابراهيم خليل عليه السلام ، فرزندان ايشان و خانواده اش ‍ است . به او دستور داده شده كه در كنار خانه خدا خانواده خود را بگذارد و خودش برود. حسين عليه السلام نيز ماءموريت داشت كه اهل و عيالش را در كربلا در كنار مدفنش ، حيران ، تشنه و تنها و بى كس رها كند. اما ابراهيم خليل براى ذريه خود دعا كرد و به درگاه الهى عرض نمود: ربنا انى اسكنت من ذريتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيموا الصلوة فالجعل افئدة من الناس تهولى اليهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم يشكرون (100) پروردگار! من ذريه و فرزندان خود را به وادى بى كشت و زرعى نزد بيت الحرام تو براى به پا داشتن نماز مسكن دادم . بار خدايا! تو دل هاى مردم را به سوى آنها مايل گردان و به انواع ثمرات آنها را روزى بده كه شكر تو به جاى آورند. اما حسين عليه السلام اهل و عيالش را ترك كرد و به آنها فرمود: خود را براى اسارت آماده كنيد و نسبت به بلايا و مصيبت هايى كه متوجه شما است ، صبر پيشه نماييد.
    - خداوند به كسى كه برتر از مكه است ، يعنى به اشرف مخلوقاتش ‍ (محمد) صلى الله عليه وآله دستور داده كه اركان كعبه را لمس كند، و بويژه بعضى از قسمت هاى آن را ببوسد؛ كه اين فضيلت خاصى است كه فوق همه فضايل است .
    نظير همين ويژگى هم براى سيد و سرور ما، مظلوم كربلا عليه السلام ثابت شده است ، زيرا پيامبر صلى الله عليه وآله حسين را در آغوش مى كشيد، دست نوازش بر سرش مى كشيد و تمام اعضا بويژه ، قلب ، گلو، پيشانى و لب هاى آن حضرت را مى بوسيد و همان طور كه در لمس كردن اركان توسط پيامبر صلى الله عليه وآله ، بويژه ركن عراقى و شامى ، اسرار و حكمت هايى نهفته است ، از جمله اينكه آنها از يمين عرش هستند، همچنين در نوازش ‍ كردن و بوسيدن جميع اعضاى بدن حسين توسط پيامبر و بيشتر بوسيدن جاهاى خاص ، اسرار، معجزات و اخبارى است . راز بوسيدن بيش از حد گلوى حسين توسط پيامبر معلوم و آشكار است . اما پيشانى ، ممكن است گفته شود، به خاطر اين بوده است كه آنجا محل اصابت سنگى است كه سوى آن حضرت پرتاب شد و از آنجا خون بر چهره شان جارى شد، يا به خاطر تيرى بوده است كه بر پيشانى اصابت كرد، و مى توان گفت به اين خاطر است كه پيشانى جاى سجده است . به همين خاطر و همان طور كه در روايت مربوط به بوسيدن پيشانى مؤ من آمده است ، پيشانى موضع نور مؤ من است . در حالى كه حسين عليه السلام در اين امر از همه برتر است ، زيرا آن حضرت داراى سجده مخصوصى است كه از ويژگى هاى منحصر به فرد ايشان مى باشد. توضيح مطلب اين است كه حالت سجده ، خود به خود بهترين حالت هاى تقرب به درگاه الهى ، از نظر ظاهرى و معنوى ، است . كما اينكه خداوند فرموده است سجده كن و به من نزديك شو همچنين فرموده است نزديكترين حالت هاى بنده به خداوند زمانى است كه در حال سجده است . و امام حسين عليه السلام از هنگامى كه شروع كرد به طى ارتقاى درجات قرب به خداوند، از همان ابتداى خروج از وطن تا حالت سجودى كه پيشانى اش را به قصد سجده بر خاك گذاشت و آن را ديگر برنداشت (101)، داراى سجده خاصى است . به همين خاطر بود كه پيامبر صلى الله عليه وآله بويژه صورت حسين عليه السلام را مى بوسيد.
    اما علت اينكه حضرت پيامبر بالاى قلب حسين را زياد مى بوسيد، اين بود كه آنجا محل اصابت تير سه شعبه بود و احتمالا همين تير موجب شهادت ايشان شد.
    يكى از رازهاى بوسيدن لب هاى حسين توسط پيامبر، در گفته زيد بن ارقم آشكار است . او به ابن زياد گفت : چوبت را از اين لب ها بردار، كه من خود ديده ام بارها پيامبر خدا صلى الله عليه وآله آنجا را مى بوسيد.
    كعبه هيچ گاه در طول شبانه روز بدون طواف كننده باقى نمى ماند. حسين عليه السلام نيز از روزى كه به شهادت رسيد تا به حال ، طبق روايات ، هيچ گاه بدون زائر نبوده است و زائران آن حضرت يا انسان ها بوده اند يا ملائكه ، يا حيوانات بيابان ها، يا اهل جن از اين دنيا و يا عوالم ديگر.
    - همان طور كه على عليه السلام بيان داشته اند، خداوند، جهانيان را به واسطه اين خانه آزمايش كرد. جهانيان نيز به واسطه اين بيت حقيقى يعنى حسين عليه السلام آزمايش شدند. آنگاه كه دشمن عرصه را بر آن حضرت تنگ كرده بود و در ميان شمشيرها، نيزه ها، تيرها و سنگ ها كه از هر سو پرتاب مى شد، قرار گرفته بود و اطرافيانش دچار ترس و وحشت شده ، رنگ از چهره شان پريده بود و چشم هايشان از حدقه بيرون آمده ناله و شيونشان بلند بود و شهدا در خونشان غلطيده بودند، همه مردم مورد آزمايش قرار گرفتند و ماءمور به نصرت و يارى امام و لبيك به آن حضرت شدند؛ كه ما كيفيت آن را در باب زيارت امام بيان كرديم .
    - مكه ام القرى است و حسين ابوالائمه طاهرين عليه السلام مى باشد.
    كافر تعبير فرموده كه اين امر به خاطر مبالغه در عظمت مجازات ترك حج مى باشد، ضمن اينكه انجام حج واجب است . اما با اينكه زيارت حسين عليه السلام مستحب است ، اگر كسى توانايى اين كار را داشته باشد، ولى آن را انجام ندهد، مؤ من و شيعه ائمه نيست ، بلكه ايمانش ناقص و عاق پيامبر صلى الله عليه وآله مى باشد.

    زيتون(ترجمه خصائص الحسينيه آيه الله شيخ جعفر شوشترى

  8. تشكر


  9. #15
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زيتون(ترجمه خصائص الحسينيه آيه الله شيخ جعفر شوشترى




    زيتون
    (ترجمه خصائص الحسينيه )
    آيه الله شيخ جعفر شوشترى
    مترجم : دكتر خليل الله فاضلى

    - ۱۵ -
    مطلب سوم : تاءثير خاص زيارت حسين عليه السلام به نسبت حج و عمره
    بايد گفت كه حسين عليه السلام در فعل حج دخالت خاصى دارد، زيرا آن حضرت بيت الله است و براى خدا حج هاى خاصى به جا آورده است كه نه در گذشته كسى چنين كارى را انجام داده است و نه بعد از ايشان ، كسى اين كار را انجام داد و يا مى دهد؛ و هر يك از حج هاى حسين عليه السلام داراى تركيب ، مواقف و مناسك مخصوصى است . و اين بيت حقيقى داراى حجاج مخصوصى با مناسك خاصى نيز مى باشد و آنها چند دسته هستند: گروه اول پيامبران و ملائكه مى باشند.
    گروه دوم ، شهداء و گروه سوم ، اهل بيت آن حضرت ، و گروه چهارم ، شيعيان ايشان مى باشند.
    همچنين در اين خصوص مقاصد پنجگانه اى وجود دارد كه شرح آن اين گونه است :
    * مقصد اول درباره حج حسين است . امام عليه السلام براى خدا هشت نوع حج به جا آورد:
    1 - آن حضرت 25 مرتبه پاى پياده به زيارت خانه خدا رفت ، كه تعدادى از آنها با برادرش حسن عليه السلام انجام گرفت و تعدادى نيز پس از وفات آن حضرت بود. در يكى از اين حج ها، اميرالحاج سعد ابى وقاص بود. وقتى كاروان او در راه به حسن و حسين عليهماالسلام رسيد، چون آن دو بزرگوار پياده راه را طى مى كردند، سعد و همه حجاج از مركب هاى خود پياده شدند و به همراه آن دو پياده به راه افتادند.
    سپس سعد آمد. و گفت : پياده روى مردم را خسته و به زحمت انداخته است و از سوى ديگر در حالى كه شما پياده مى رويد، سوار شدن بر مركب ها براى ما دشوار است و از آن دو بزرگوار تقاضا كرد كه سوار بر مركب شوند. حسنين عليهماالسلام نپذيرفتند و فرمودند ما عهد كرده ايم به زيارت خانه خدا برويم و سوار بر مركب نمى شويم .
    2 - حج قلبى ، باطنى و روحانى ، يعنى حقايق حجى كه اين اعمال ، علامت ، نشان و قشر و پوسته آن است ؛ چرا كه احترام داراى معناى قلبى است و هر يك از اعمال از جمله ، بيرون آوردن لباس ، لبيك گفتن ، طواف ، سعى ، وقوف ، قربانى كردن ، سر تراشيدن ، رمى جمرات و بيتوته كردن ، روح ، باطن و حقيقتى دارند كه اين صورت ها به خاطر آنها وضع شده و تفصيل آنها در اسرار حج بيان گرديده است .
    حسين عليه السلام باطن همه اعمال حج و حقيقت مناسك آن و بواطن ظواهر آن و روح اشباح اين اعمال و حقايق صورت هاى آن را در عبادتى فراهم آورد كه در طى آن به خطابى كه بر او وارد شد، گردن نهاد، كه اين مطلب براى انسان عارف بصير متدبر آشكار مى شود؛ زيرا روح اراده حج و مناسك آن ، به طور كلى ، نهى كردن قلب و وداع با دنيا، راحتى خلق و تسليم قضاى الهى و ترك علايق ، حتى آنچه كه مربوط به جسم است ، و دل كندن از هر نوع وابستگى از طريق احرام و وقوف در بابى بعد از باب ديگر و اجازه گرفتن و سعى در خدمت مولى و شتاب كردن (هروله ) در انجام خدمات او و دفع دشمنان خدا و به او و به درگاهش پناه بردن و وسائلى از اين قبيل است . در حالى كه همه اين حقايق از حسين عليه السلام سر زد، پس حسين عليه السلام همان شخصيتى است كه واقعيت حج حقيقى را صراحتا نه تلويحا محقق فرمود.
    3 - حج تمتعى كه براى آن محرم شد، زمانى كه در مكه بود؛ ولى چون دانست كه اگر حج را به اتمام برساند، او را در حرم ترور مى كنند، به حج عمره مفرده عدول فرمود و مناسك آن را به جا آورد و از احرام خارج شد، سپس براى انجام حج ديگرى محرم شد. اين محرم شدن و بار ديگر محرم شدن و بعد از احرام بيرون آمدن ، از ويژگى هاى آن حضرت است كه در اين باره مى توان گفت :
    حسين عليه السلام از احرام بيرون آمد كه ابراهيم خليل خطاب به بندگان خدا ندا داد كه به سوى حج بشتابيد و كسانى كه در صلب هاى (پدران خود) بودند و حج برايشان مقدر شده بود، به اين دعوت لبيك گفتند؛ اما محرم به حجى شد كه خداوند تعالى قبل از خلق آسمان ها و زمين او را مخاطب قرار داد: يا حسين ! جان خود را به خدا بفروش . حسين عليه السلام از احرامى خارج شد كه ميقات آن مسجد شجره است ، اما محرم به حجى شد كه ميقات آن درختى است كه (از كنار آن ) اين صدا شنيده شد كه همانا من خداى يكتا هستم و جز من خدايى نيست .
    حسين عليه السلام از احرامى خارج شد كه ميقات آن بيرون آوردن لباس ‍ دوخته شده از تن و پوشيدن دو تكه پارچه سفيد است ؛ اما محرم به حجى شد كه احرام آن بيرون آوردن تمام لباس ها و پوشيدن دو تكه لباس خاكى و سرخ رنگ است .
    حسين عليه السلام از احرامى خارج شد كه از جمله مواردى كه بايد آن را ترك نمود، ترك كردن خضاب چهره ، دست ها و پاها با حنا است ، اما محرم به حجى شد كه از جمله اعمال آن ، خضاب چهره ، محاسن و سر، با خون است .
    حسين عليه السلام از احرامى خارج شد كه به هنگام حركت بايد سايه را ترك نمود، اما محرم به حجى شد كه در طى آن بايد در حال حركت ، خواب و بيدارى ، سايه را ترك نمود.
    حسين عليه السلام از احرام حجى بيرون آمد كه احرام آن سر را برهنه كردن است ، اما محرم به حجى شد كه از احرام بيرون آمدن آن ، جدا شدن سر از پيكر است .
    حسين عليه السلام از احرام حجى بيرون آمد كه از جمله اعمال آن اطعام پرندگان حرم با دانه هاى گندم يا جو است ، اما محرم به حجى شد كه از جمله اعمال آن ، اطعام پرنده حرم آن حضرت به حبه قلب است .
    حسين عليه السلام از احرام حجى بيرون آمد كه در طى آن از استعمال كافور براى ميت اجتناب مى شود، اما محرم به حجى شد كه در آن از استعمال سدر و كافور و آب خالص خوددارى مى گردد. حسين عليه السلام از احرام حج تمتع بيرون آمد و محرم به حجى شد كه همان عمره و تمتع و افراد و حج تمتع و قرآن و افراد مى باشد.
    حسين عليه السلام از احرام حجى بيرون آمد كه اكثر بندگان خداوند، 30 هزار سال قبل از آدم آن حج را به جا آوردند، اما محرم به حجى شد كه مخصوص او بود، حجى كه هيچ كس غير از آن حضرت ، چنان حجى به جا نياورد.
    حسين عليه السلام از احرام حج اصغر بيرون آمد و محرم به حج اكبر شد.
    حسين عليه السلام از احرام حج ظاهرى بيرون آمد، اما محرم به حج ظاهرى و باطنى گرديد.
    حسين عليه السلام از احرام حجى بيرون آمد كه اكثر مردم توانايى انجام دادن آن را دارند، اما محرم به حجى در راه خدا شد كه جز او كسى توانايى انجام دادن آن را ندارد.
    حسين عليه السلام از احرام حجى بيرون آمد كه خداوند در قرآن نازل شده به پيامبر صلى الله عليه و آله ، تمام جن و انس را امر به اداى آن كرده است ، اما محرم به حجى شد كه خداوند تعالى در نامه مخصوصى خطاب به حسين عليه السلام به او دستور انجام آن را نداد؛ همان صحيفه ممهور به مهر طلايى كه آتش به او آسيب نرساند و همان نامه اى كه يكى از دوازده نامه اى است كه جبرئيل آنها را براى پيامبر صلى الله عليه وآله آورد و در نامه مخصوص به حسين نوشته شده بود كه اى حسين ! تو جان خود را به خدا بفروش و با گروهى كه شهادت فقط در ركاب تو نصيبشان مى شود، قيام كن و بجنگ تا به شهادت برسى .
    حسين عليه السلام از احرام حجى بيرون آمد كه ابراهيم خليل عليه السلام مؤ ذن آن بود و خداوند به او فرمود كه اذن فى الناس بالحج ياءتوك رجالا و على كل ضامر (102)، اما محرم به حجى شد كه مؤ ذن آن پيامبر خدا صلى الله عليه وآله بود و آن زمانى بود كه امام حسين عليه السلام به كنار قبر مطهر پيامبر آمد تا با او وداع كند و از حالتى كه برايش پيش آمده شكوه و شكايت نمايد كه خواب بر آن حضرت چيره شد و سرش را بر روى قبر گذاشت و به خواب سبكى رفت و در خواب ، پيامبر صلى الله عليه وآله را ديد كه او را در آغوش كشيده و ميان دو چشمش را مى بوسد و براى شهادت دستور خروج به او داد و او را به آنچه برايش اتفاق مى افتد باخبر نمود. يك بار ديگر نيز در حالت بيدارى بود و آن وقتى كه جابر به امام گفت : من مايلم كه شما چون برادرت با بنى اميه صلح نمايى ؛ زيرا آن حضرت موفق بود. امام حسين عليه السلام به او فرمود: نگاه كن ، نگاه كرد و پيامبر صلى الله عليه وآله و على و حسن را ديد و سخنانى فرمودند به اين مضمون كه حسين كارى را انجام مى دهد كه ماءمور به آن است و در كار شك نكن .
    حسين عليه السلام از احرام حجى بيرون آمد كه داراى يك قسم است و با فراغت از مناسك آن ، انسان از احرام خارج مى شود، اما محرم به حجى شد كه مركب از پنج حج است و هر گاه از مناسك يكى از آن حج ها فارغ مى شد و از احرام آن بيرون مى آمد، براى انجام حج ديگرى محرم مى شد؛ كه بيان آن به طور مجمل چنين است :
    حسين عليه السلام از ميقات مدينه محرم شده بود و لبيك به حج (موسى ) كليم گفت ، همان حجى كه وقتى فرعون و قومش را ترك كرد، با اين گفته عسى ربى ان يهدينى سواء السبيل (103) قصد انجام آن را نمود. و لذا هنگام خروج از مدينه گفت : فخرج منها خائفا يترقب قال رب نجنى من القوم الظالمين (104) و از شهر با حال ترس و نگرانى از دشمن بيرون رفت و گفت بارالها! مرا از شر قوم ستمكار نجات بده . و به هنگام ورود به مكه گفت : لما توجه تلقاء مدين قال عسى ربى ان يهدينى سواء السبيل . و چون رو به جانب شهر مدين آورد با خود گفت اميد است كه خدا مرا به راه مستقيم هدايت فرمايد. و هنگامى كه از احرام بيرون آمد و از انجام مناسك آن حج فارغ شد، از مكه به حج ابراهيم خليل عليه السلام كه با اين گفته نيت آن را نمود، محرم شد: انى ذاهب الى ربى سيهدين (105) من به سوى پروردگارم مى روم ، او مرا هدايت مى كند.
    و چون از احرام بيرون آمد و از مناسك آن حج نيز فارغ شد، لبيك گفت و از خيام محرم شد و به حجى لبيك گفت كه مخصوص آن حضرت و اهل بيتش ‍ بود.
    و چون از احرام بيرون آمد و از مناسك آن حج هم فراغت يافت ، لبيك (ديگرى ) گفت و از محلى محرم شد كه مركز آن حضرت در ميدان جنگ بود؛ و چون از انجام اين حج نيز فارغ شد، لبيك گفت و از همان مقتلى محرم شد كه محل افتادن آن حضرت بر زمين بود. آنگاه پس از جدا شدن روح مطهر از پيكر پاكشان لبيك به حج خاص ديگرى گفت .
    هر يك از اين حج هاى پنج گانه داراى مؤ ذن خاصى است كه اين حج را براى آن حضرت اعلام نمود. و همه آنها اعلامى است كه آن حضرت را دعوت به امتثال امر خاصى از او امر صحيفه مخصوص به ايشان نمود. شرح مطلب چنين است :
    حسين عليه السلام نداى پيامبر خدا را در حجى كه ميقات آن ، قبر آن حضرت بود شنيد و به آن لبيك گفت و از مدينه خارج شد و چون از مناسك آن فارغ گرديد، در مكه دعوت ديگرى را شنيد و به آن لبيك گفت و محرم شد و چون به كربلا رسيد، در عصر تاسوعا از مناسك آن فارغ شد؛ آنگاه در خيام دعوت سوم را به منظور حج سوم كه دشوارتر بود، شنيد كه به آن هم لبيك گفت و چون بعدازظهر عاشورا از انجام مناسك آن فراغت يافت ، دعوت چهارم را به منظور انجام حج اكبر براى امتثال (امر پروردگار) و جنگيدن تا به شهادت شنيد؛ كه نداء دهنده فرزندش ، از زبان جدش بود كه به آن هم لبيك گفت و از موقف محرم شد. و هنگامى كه از مناسك آن ، زمانى كه بر زمين افتاد و سر مباركشان از بدنشان جدا گرديد، فراغت يافت ، براى انجام حج اعظم مخاطب واقع شد كه منادى او، بدون واسطه ، همان خداوند بلند مرتبه بود. آنگاه در آن نشاءت به آن ندا نيز لبيك گفت و حجى را به جا آورد كه تنها مختص به ايشان بود و آن حضرت در اين حج هيچ همتايى ندارند و منحصر به فرد مى باشند.
    شرح اين مطالب به طور مفصل چنين است :
    وقتى از حسين عليه السلام خواستند كه با فرعون امت ، يعنى يزيد بن معاويه بيعت كند از مدينه خارج شد، وطن و آرامش را رها كرد و با حالت ترس و نگرانى ديار خود را ترك نمود و به امر پروردگارش در عدم بيعت و اظهار مخالفت با آنان لبيك گفت ، ضمن اينكه هيچ يار و ياورى نداشت و مى دانست كه مردم او را يارى نمى كنند و تنهايش مى گذارند. پس براى مخالفت و جنگيدن با آنها احرام بست و تقيه را رها نمود و به مكه آمد و مردم را به حق دعوت كرد و اعلام نمود كه بنى اميه بر باطلند و جنگيدن با آنها واجب مى باشد. وقتى اعمال اين حج را به جا آورد، براى انجام مناسك حج ابراهيم خليل عليه السلام لبيك گفت و براى انجام آن از ميقاتش ، مكه در روز عرفه محروم شد و حج او، حج قرآن بود كه هدى او (قربانى اش ) مسلم بن عقيل و اشعار او قتل او در همان روز بود، چرا كه مصائب حسين عليه السلام و شهداى در ركاب آن حضرت را درك نمود. و دعوت كننده به اين حج پيامبر خدا صلى الله عليه وآله بود كه در عالم رؤ يا حسين عليه السلام فرمود: اى حسين ! (به كربلا) برو كه خداوند خواسته است تو را شهيد ببيند و با خود زنانت را ببر، چرا كه خداوند خواسته آنها را در اسارت ببيند.
    آنگاه حضرت در پاسخ به اين دعوت چنين لبيك گفت : لبيك لبيك ! خدايا! خودم ، فرزندانم ، برادرانم ، عموزادگانم و اصحاب خاصم براى شهادت در راه تو خارج شديم و زنانم ، خواهرانم و دخترانم را براى اسارت در راه تو با خود آورده ام .
    خدايا! به امر تو كه فرمودى با گروهى خارج شو كه شهادت فقط در ركاب تو نصيبشان مى شود لبيك مى گويم .
    آنگاه از محل امن محرم شد، چرا كه ماءمن مردم براى او محل امن نبود، حتى ماءمن درختان ، گياهان ، كفار و مشركان ، پرندگان و حيوانات وحشى ، ديگر براى او محل امن نبود، در نتيجه از اين ماءمن احرام بست . پس از آن ، در حال بيدارى هر كس در ميان راه آن حضرت را مى ديد، او را مى ترساند و به او مى گفت به سوى شمشيرها مى روى . همچنين مناديان در هر منزلى كه آن حضرت فرود مى آمد، نداى شهادت آن حضرت را مى دادند، كما اينكه زينب عليهاالسلام در منزل الخزيمية در نصف شب شنيد كه هاتفى در بيابان با بيان اشعارى مى گويد: براى آن قومى گريه كن كه مرگ در پى آنهاست ، به مقدارى كه به وعده وفا كرده باشى . آنگاه اين ماجرا را براى برادرش حكايت كرد و امام به او گفت : اى خواهر! هر چه خداوند مقدر كرده باشد، همان مى شود.
    همچنين هر گاه حسين عليه السلام به خواب مى رفت ، براى ايشان حالت خوف ايجاد مى شد تا اينكه يك روز با گريه از خواب بيدار شد. آنگاه فرزندش على به او گفت : اى پدر چرا گريه مى كنى ؟ امام فرمود: در خواب شنيدم كه كسى مى گفت اين قوم مى روند و مرگ در پى آنان است . پرسيد: پدر! آيا ما بر حق نيستيم ؟ فرمود: چرا، سوگند به آن خدايى كه بازگشت بندگان به سوى اوست ما برحقيم . آنگاه على گفت : پس چه باك از مرگ .
    سپس امام از اميدوارى به نصرت و يارى مردم از او، احرام بست ، هر چند كه گاهى به خاطر اتمام حجت ، يارى مى طلبيد. و بعد، از اميد به ادامه حيات احرام بست و به عمربن يوذان - آنگاه كه امام را از جنگيدن با بنى اميه بر حذر داشت - فرمود: اين ماجرا بر من پوشيده نيست . به خدا سوگند آنها تا زمانى كه اين علقمه را از قلبم بيرون نياورند، رهايم نمى كنند. سپس شروع به انجام مناسك اين حج نمود.
    آنگاه از اتمام اماكن و بلاد احرام بست و از آنجا سعى به طرف صفاى كربلا برايش حاصل گرديد و در آنجا براى وقوف فرود آمد؛ سپس در كربلا از هر طعامى محرم شد و بعد نزديك عاشورا از نوشيدن آب محروم شد و شروع به انجام مناسك نمود و با گروهى خروج فرمود كه ماءموريت داشت آنها را با خود بياورد و از آنها ميثاق بگيرد. و چون مناسك اين حج پايان يافت ، صداى دعوت سوم براى انجام حج سوم توسط آن حضرت ، اصحاب و اهل بيتش بلند شد. در اين مرحله ، ميقات او خيمه ها در كربلا و منادى او پيامبر خدا، على ، فاطمه و حسن عليهم السلام بودند و به همراه آنها فرشته اى از جانب خدا حضور داشت كه در دستش شيشه اى از زمرد سبز رنگ بود؛ و هنگام آن پنجشنبه و شب عاشورا بود كه حسين عليه السلام سر بر زانو زده و به شمشير تكيه كرده بود و پيامبر او را مخاطب قرار داد و گفت : اى فرزندم ! تو شهيد آل محمد هستى و اهل آسمان ها و اهل صفيح اعلى به تو بشارت مى دهند، پس بشتاب ؛ افطار تو امشب نزد من است و اين يك فرشته است كه از آسمان نازل شده تا خون تو را در اين شيشه سبز رنگ بگيرد، پس مژده باد بر تو.
    حسين عليه السلام به اين دعوت و به اين حج لبيك گفت ، اما وقتى زينب نسبت به آن پيام اطلاع يافت و صداى لبيك و تسليم برادرش را در شب عاشورا شنيد، سر و پا برهنه در حالى كه به سر و صورت مى زد و فرياد مى كشيد، گفت : اى برادر! اين كاش من مرده بودم ؛ اين سخن كسى است كه به كشته شدن يقين پيدا كرده و تسليم آن شده باشد. امام به خواهرش ‍ گفت : بله ، خواهر! يعنى من تسليم آن شده ام و چاره اى نيست و راه هاى رهايى از آن بسته شده است . زينب گفت : اين كه تو چاره اى ندارى ، بيشتر قلب مرا جريحه دار مى كند. آنگاه گريبان چاك كرد و فريادى كشيد و از هوش رفت . امام حسين عليه السلام در كنار او نشست و آب بر صورتش ‍ ريخت ، تا اينكه به هوش آمد و آنگاه امام شروع كرد او را به نصيحت كردن تذكر دادن و به صبر دعوت كردن . سپس امام مشغول به انجام مناسك حج مرسوم شد. در اين حج با عبادت و نماز و تلاوت قرآن ، بر گرد بيت عشق به رب ، طواف وداع نمود، سپس هدايا و قربانى هايى را تقديم كرد، البته نه از بدن كه از شعائرالله است و نه از گوسفند كه فدايى اسماعيل عليه السلام مى باشد، بلكه قربانيان او برگزيدگان خدا و دوستان او بودند، از كسانى كه از نظر خلق ، خلق و منطق برتر از اسماعيل بودند، همچنين قربانى او نور ديدگان و قدرت و توانش برد. پس آنها را قربانى و به پروردگار اهداء نمود و در آن حالت شروع به سعى ، بيش از هفتاد قدم نمود، كه در مواردى به حالت هروله مى رفت و در مواردى با تاءنى قدم بر مى داشت . سپس پس از فارغ شدن از اين حج و اتمام مناسك آن ، نداى چهارم خطاب به او بلند شد.
    منادى اين حج (على اكبر) شبيه مصطفى و به زبان مصطفى بود. او پدر خود را به حجى دعوت كرد كه آمر به آن همان خدا در گفته او بود و آنگاه جنگيد تا به شهادت رسيد و اين حج همان حج اكبر بود و منادى آن على بن الحسين عليهماالسلام در آن هنگام بود كه در ميدان جنگ بر زمين افتاد و در حال شهادت خطاب به پدر گفت : اى پدر! اين جدم پيامبر خداست كه خطاب به شما مى گويد: بشتاب ، بشتاب ؛ و زمان اين حج ظهر عاشورا بود. حسين عليه السلام در ميقاتش به اين حج لبيك گفت و در حالى كه در موقفش در ميدان قرار داشت ، فرمود: اللهم لبيك ، خدايا! فرزندانم ، برادرانم و عموزادگانم را تقديم كردم و ديگر كسى برايم باقى نمانده است . سپس با زنان ، دختران و خواهرانش وداع كرد و گفت : لبيك ، اللهم لبيك ؛ خدايا! زنان و دخترانم را تشنه و سرگشته و حيران برجاى گذاشتم .
    آنگاه امام حسين عليه السلام كهنه پيراهنى را براى احرام به تن كرد و آن را در مواضع زيادى پاره نمود و سوار بر اسبش شد و در موقف عجيبى ايستاد كه كسى غير از او در خدمت به پروردگارش در عرفه ، منى و مشعر نايستاد و كسى مانند آن حضرت در ميدان قرار نگرفت و كسى جز او چنان مبارزه اى نكرد، در حالى كه سوى تو آمده ام ، قلبم را به خاطر تو از هرگونه علاقه اى به غير از تو محروم كردم ؛ پس غريبى ام موجب غم و اندوه نمى شود و تنهايى ام باعث وحشت نمى گردد و كشته شدن فرزندانم كبدم را ضعيف نمى كند و پريشانى اهل و عيالم حالم را دگرگون نمى سازد و كشته شدن مردانم تغييرى در حالم ايجاد نمى كند و نور چشمم از تشنگى از بين نمى رود و از كثرت دشمنان دچار ترس و وحشت نمى شوم و به خاطر شدت مصيبت هاى وارده مضطرب نمى گردم . لذا جوارح و نفس آن حضرت آرام و قرار گرفت و نيرو و توانش بازگشت و سيماى مباركش ‍ گلگون شد، تا جايى كه كسى متوجه آن لبيك شد، از اين حالت متعجب گرديد. (امام لبيك گويان مى گفت :) خدايا! من به خاطر تو امتناع كردم كه سرم بر روى بدنم قرار گيرد و بدنم بر روى پاهايم بايستد و دستم چيزى را بگيرد. لبيك ، اللهم لبيك ، خدايا! به خاطر تو جگرم را از آب ، پوستم را، حتى به اندازه روييدن مويى ، از سلامت ماندن ، مويم را از خضاب زينت و از باقى ماندن به رنگ خودش ، قطعات بدنم را از اتصال به هم ، و گوشم را از پيوستن به استخوان ها و استخوان ها را از پيوستن به هم و قلبم را از آرام و قرار داشتن و باقى ماندن به صورت خودش و رگ هاى گردنم را از تعلق به سرم و سرخرگم را از وصل به گردنم ، محروم نمودم .
    سپس بيت (حقيقى ) بر گرد خانه خدا طواف كرد و سعى به جا آورد؛ سپس ‍ در مواقفى ايستاد كه همان مركز وقوفى بود كه احدى از بندگان خدا وقوف نكرد. پس حقيقت عرفه و مشعر حق ، براى او مى باشد. آنگاه با حملات سه گانه ، جمرات سه گانه (را رمى نمود) كه تفصيل آن در باب شهادت آن حضرت خواهد آمد.
    سپس امام حسين عليه السلام براى سر تراشيدن و ذبح قربانى ، بلكه براى سر دادن و جان خود را فدا كردن به منى رفت و در آنجا بيتوته را تا سيزدهم از ايام تشريق كامل كرد و بعد از انجام اين مناسك و بيرون آمدن از احرام اين حج ، از معدن عظمت كبريا درباره حج اعظم اخص كه همان قسم پنجم از حج آن حضرت باشد، نداء محقق گرديد. اين همان حجى است كه كسى قبل از آن حضرت به جا نياورد و براى احدى هم بعد از ايشان حاصل نشد، تنها آن حضرت توانست چنين حجى را به جا آورد. و اعلام اين حج از جانب خدا و بدون واسطه بود، كه فرمود: يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية و آن طور كه در روايت آمده ، مخاطب اين پيام حسين عليه السلام مى باشد، و اوست كه نفس مطمئنه است ؛ و هنگام احرام آن حضرت ، عصر عاشورا، بعد از مفارقت روح از بدن ، و ميقاتش مقتل بود.
    اعمال اين حج نيز لبيك گفتن به دعوت كننده بود، البته نه آنچنان كه هر كسى قهرا به اين دعوت كننده لبيك مى گويد، بلكه لبيك گفتن مخصوصى كه خداوند از آن به راضية مرضيه تعبير فرمود و نه تنها به صابرة ؛ بلكه خداوند نهايت رضايتش را ابراز فرمود و حتى خداوند تعالى صفت رضايت او را از پروردگارش - تحت اين عنوان كه او از پرورگارش راضى است - مقدم داشت . پس تو در اين نكته دقيق خوب تاءمل كن ، تا برايت ، امور عجيبى آشكار گردد.
    بعد از آن ، امام عليه السلام سلاح را افكند، سپس همه لباس ها را حتى احرامى را كه در حج قبلى بر تن كرده بود، بيرون آورد. بله ، البته دو نوع لباس ديگر بر تن كرد كه تار و پود آن باد و گرد و غبار خونين رنگ بود. سپس ‍ زينت را، نه تنها انگشتر را بلكه جاى انگشتر را نيز ترك كرد. سپس سر را برهنه نمود و همچنان تا زمانى كه به شهادت رسيد، سر برهنه باقى ماند، كما اينكه اگر كسى محرم از اين دنيا برود، چنين حكمى دارد؛ بعد آن را از بدن جدا نمود. سپس زنان و عيال و فرزندانش و انس و الفت به همه آنها را ترك كرد، بعد طوافى كرد كه كسى مانند آن را انجام نداد، بعد طواف اول در بيت المعمور، آن هنگام كه به آسمان صعود كرد، انجام داد. سپس بدن مبارك سه روز در موقع تشريق بيتوته نمود. بعد با سر از صفاى كربلا به كوفه و سپس از كوفه به شام و از شام به مدينه و سپس به آسمان و بعد به صفا در كربلا، سعى نمود. بعد از آن با تلاوت قرآن در مكان هاى چندى ذكر خدا را گفت . سپس سر خود را نه تنها از سايه قرار گرفتن ، بلكه از اينكه روى زمين قرار گيرد، محروم نمود؛ لذا گاهى سر آن حضرت بر روى نيزه ها بود، زمانى بر روى درخت و يك بار بر دروازه دمشق و بار ديگر بر در خانه يزيد قرار گرفت . بله ، در اين حج نه تنها خضاب كردن ممنوع نبود، بلكه احرام اين حج با خضاب كردن بدن ، محاسن ، چهره و سر با خضاب (خون ) بود، و در اين حج از احرام خارج شدن وجود نداشت ، چرا كه آن حضرت اين چنين گفت : تا خداوند تعالى در حالى كه به خون خود خضاب شده ام ، ملاقات كنم . و مقصود آن حضرت روز قيامت است ، زيرا حسين عليه السلام در حالى محشور مى شود كه از رگ هايش خون مى جهد و آغشته به خون است .
    همچنين در اين حج اجتناب از صيد حيوانات وحشى و پرندگان وجود نداشت ، لذا حيوانات آمدند و گردن بر روى جسد مطهر حسين خم نمودند و شب را تا صبح براى او گريه كردند. پرندگان نيز بر روى پيكر مطهر افتادند و بال هاى خود را به خون آن حضرت آغشته نمودند و هر كدام نوحه خوان به طرفى پرواز كردند.
    خاتمه اين بحث :
    از آنجا كه چنين حجى ، بويژه حج هشتم به آن حضرت اختصاص داده شده است ، - حجى كه هيچ بنده اى ، مانند، او خدا را عبادت نكرد - پس تعجبى ندارد كه خداوند عمده اجر زيارت آن حضرت را معادل حج و عمره قرار دهد؛ زيرا اين ثواب ، اجر زيارت شونده است ، به خاطر آن حجى كه به جا آورد. و نبايد از چند برابر شدن آن ، به حسب خصوصيات آن زيارت ، تعجب كرد، تا آنجا كه به صدهزار و هزاران هزار برسد و همچنين جاى تعجب نيست كه اجر زيارت حضرت تا به آنجا برسد كه براى هر قدمى كه زائر بر مى دارد، چنان پاداشى به او بدهند و نيز جاى شگفتى نيست كه به زائر حسين عليه السلام ، اجر حج با پيامبر صلى الله عليه وآله با حضرت قائم - عجل الله تعالى فرجه - داده شود و حتى از چند برابر شدن آن نيز نبايد تعجب كرد. سپس از اينكه به زائر حسين عليه السلام اجر نود حج از حج هاى پيامبر داده مى شود، تعجب نكن ، زيرا اين پاداش (در اصل ) اجر حج حسين عليه السلام است .
    مقصد دوم ، در بيان حجاج آن حضرت
    اين مقصد درباره حجاج مخصوص آن حضرت از ملائكه گرفته تا انبياء و انسان ها است ؛ كه اولين آنها پيامبر صلى الله عليه وآله مى باشد. آن حضرت داراى حج و مناسك خاصى در اين باره است كه به خواست خدا آن را تبيين خواهيم كرد. بعد از پيامبر كسانى كه در ركاب امام حسين عليه السلام به شهادت رسيدند؛ چرا كه آنها براى آن حضرت حقيقتا حج به جا آوردند. اين شهدا به خاطر او از هرگونه عادتى امتناع كردند و زنان و كودكان و اموال و حيات را به امام بازگرداندند و سه شب در مناى او بيتوته كردند و لباس هاى دوخته شده را از تن بيرون آوردند و لباس هاى غيردوخته را هم به او بازگرداندند، از اين رو بدون كفن به خاك سپرده شدند. نحوه حج اين شهدا نيز با اختلاف در مناسكشان با هم تفاوت داشت ، و چون امام بيت حقيقى است ، لذا آنها بر گرد او طواف كردند، البته طواف آنها تنها چرخيدن و دور زدن نبود؛ آنها داراى سعى هم بودند، البته نه سعيى كه تنها راه رفتن باشد، همچنين آنها با آن حضرت وقوفى داشتند كه تنها حضور در موقف مطرح نبود، و آنها در كنار آن حضرت داراى نمازى بودند كه تنها نماز طواف نبود.
    نيت آنها هم در اين مناسك مانند نيت ساير حجاج و يا ساير شهداى ديگر نبود، بلكه نيت خالصى بود كه خصوصيات ويژه اى داشت و با اين نيت حالتى بر آنها عارض گرديد كه امكان بيان آن نيست . آنها وقتى آن حالت حسين عليه السلام و نحوه تنهايى و اضطرار او و خانواده و كودكان آن حضرت و حالت آنها را مشاهده كردند، براى جان دادن شتاب ورزيدند. البته اعمال و مناسك آنها با هم تفاوت دارد. برخى از آنها محرم شدند، البته نتوانستند باقى مناسك را به جا آورند، مانند كسانى كه در اول روز عاشورا به شهادت رسيدند. برخى هم مانند حربن يزيد رياحى ، به خاطر اضطراب از نيت حجش ، به بوسيدن آستانه بيت اكتفا كرد. تعداد ديگرى مانند سعيدبن عبدالله حنفى ، پس از احرام ، به طواف بر گرد بيت حقيقى اكتفا كرد و به شهادت رسيد. تعداد ديگرى ، طواف وقوف و سعى را به جا آوردند.
    برخى ديگر نيز نماز طواف را با بيت (حقيقى ) و در كنار او، به سوى بيت به جا آوردند. برخى از اين شهدا در بوسيدن اركان بيت به هنگام طواف ، ويژگى هايى دارند. برخى از آنها نيز مانند غلام ترك ، بيت را استلام و اركان آن را بعد از شهادت او بوسيدند. ما براى همه اين شهدا بيتوته ايام تشريق در منا ميسر شد.
    اما زنانى كه به عنوان حاجيان آن حضرت مى باشند. دسته اول كسانى هستند كه به همراه حسين عليه السلام در كربلا حج خاصى از آنها محقق شد. اولين آنها مادر وهب همان زن نصرانى بود كه به تازگى اسلام آورده بود. بعد از استطاعت ، براى حج بيت ، احرام بست و در مشعر با شعور خاصى وقوف كرد و دريافت كه واجب است حسين عليه السلام را يارى نمود و امر به نصرت و يارى او مقرر است و آن حضرت بيتى است كه مى بايست براى او قربانى تقديم كرد؛ از اين رو قربانى و هديه خود را تقديم نمود. او نزد فرزندش آمد و به او گفت : پسرم ! برخيز و فرزند دختر پيامبر خدا صلى الله عليه وآله را يارى كن . پسر گفت : اى مادر! چنين خواهم كرد و كوتاهى نمى كنم . آنگاه در حالى كه رجز مى خواند به ميدان رفت و هفده نفر سواره و دوازده نفر پياده را كشت و بازگشت و در مقابل مادر و همسرش ‍ ايستاد و گفت : اى مادر! آيا از من راضى شدى ؟ مادر گفت : نه ، تا اينكه در پيشگاه فرزند دختر رسول خدا صلى الله عليه وآله به شهادت برسى و او در روز قيامت شفيع تو بشود پس اى پسرم ! به ميدان جنگ بازگرد؛ سپس خود آن زن نيز چنان دشمنان را با سنگ رمى مى كرد كه نظيرى نداشت .
    دومين زن ، همسر وهب بود. اين زن ، ابتدا اين بيت را نمى شناخت و براى حج آن محرم نشده بود، بلكه مانع همسرش شد و گفت مرا آزرده نكن . اما مادر وهب گفت : به حرف او گوش نكن . بعد، حالتى بر او عارض شد و براى اين حج احرام بست و خطاب به همسرش گفت : در راه پاكان قتال كن . اين زن خود نيز گرد خانه طواف كرد و براى جنگيدن هروله كنان رفت ، تا اينكه غلام شمر او را به شهادت رساند و او كشته بر زمين افتاد. اين زن همراه با ديگر شهدا اين ويژگى را يافت كه سه شبانه روز در مناى (حسين ) بيتوته كند، اما معلوم نيست كه آيا سر او را هم به همراه سر شهدا با خود بردند يا نه .
    زن سوم ، اين زن داراى همسر و فرزندى بود كه به سن بلوغ نرسيده بود.
    همسرش به شهادت رسيد و حسين عليه السلام ملاحظه فرمود كه پسرش ‍ نيز عازم ميدان است . امام فرمود: اين نوجوان ، پدرش به شهادت رسيده و شايد مادرش راضى به جنگيدن او نباشد. آن نوجوان گفت : اى پسر رسول خدا! مادرم به من دستور اين كار را داده است . او به من گفت : پسرم ! برخيز و در پيشگاه فرزند پيامبر خدا صلى الله عليه وآله بجنگ . بنابراين آن زن ، فرزند خود را هديه و قربانى حسين كرد و هنگامى كه سر پسرش را به طرفش ‍ پرتاب كردند، آن را در بر گرفت و بوسيد و سپس به طرف آنها پرتاب نمود.
    اما حقيقت حج حسين عليه السلام در حاجيه خانمى تحقق پيدا كرد كه احدى قبل و پس از او، مناسك آن حج را به جا نياورد. اين شخص ، همان زينب دختر على عليهماالسلام است . اما كسى چه مى داند كه حج او چيست و كيفيت مناسك و احرام بستن او چگونه بود و همچنين كسى نمى داند كه كعبه او، ركن او و مستجار او كيست . شرح اين مطلب در عنوان مخصوص به آن حضرت در عناوين جلد دوم - به خواست خدا - خواهد آمد.
    عنوان دهم : خصوصيات مربوط به ملائكه
    اين عنوان درباره خصوصيات مربوط به ملائكه است و در آن چند مقصد وجود دارد:
    مقصد اول ؛ درباره موارد مربوط به فرشتگانى است كه خداوند به حسين عليه السلام عطا فرمود.
    مقصد دوم ؛ درباره صفات ملائكه است كه به آن حضرت داده است .
    مقصد سوم ؛ درباره مواردى است كه آن حضرت به ملائكه عطا كرد.
    مقصد اول
    خداوند سه دسته از ملائكه را به حسين عليه السلام عطا فرموده است . دسته اول فرشتگانى كه در ايام حيات آن حضرت خادم ايشان بودند. در روايت ها آمده است كه اسرافيل بر جبرئيل افتخار كرد كه او صاحب و همراه حاملان عرش و صورت هاست و مقرب ترين ملائكه از نظر مكان است . جبرئيل نيز افتخار كرد كه امين وحى و فرستاده خدا به سوى پيامبران مى باشد و صاحب قذوف و خسوف و صيحه و زلزله ها مى باشد. آنگاه داورى به نزد خدا بردند. خطاب به آنها وحى آمد كه ساكت شويد. قسم به عزت و جلالم كسى را آفريده ام كه از شما بهتر است .
    پرسيدند: چگونه ، در حالى كه ما را از نور عظمت خود خلق كرده اى ؟ آنگاه به ساق عرش نگاه كردند، ديدند كه بر آن نوشته شده است لا اله الا الله ، محمد و على و فاطمة و الحسن و الحسين آنگاه شرمنده شدند و جبرئيل گفت : پروردگارا! به حق آنها بر تو، از درگاهت مى خواهم كه مرا خادم آنها قرار بدهى . خداوند درخواستش را پذيرفت و جبرئيل خادم آنها شد. ولى حسين عليه السلام (در اين باره ) ويژگى خاصى دارد، زيرا جبرئيل عليه السلام گهواره او را تكان مى داد و برايش لالايى مى خواند و مى گفت : در بهشت نهرى از شير جارى است كه متعلق به على ، حسن و حسين عليهم السلام است . هر كس محب آنها باشد، بى دردسر وارد بهشت مى شود.
    همچنين جبرئيل عليه السلام بارها از بهشت براى امام حسين عليه السلام ميوه و زيور آورد و لباسش را رنگ زد و در عزاى او نازل شد و تربتش را با خود برد و با اينكه پس از وفات پيامبر خدا نازل نشد، اما آن طور كه در روايت امام سجاد عليه السلام آمده است ، وقتى حسين عليه السلام به شهادت رسيد، جبرئيل بر زمين نازل شد. امام سجاد عليه السلام فرموده است : وقتى حسين عليه السلام به شهادت رسيد، در حالى كه آنها در اردوگاه بودند، كسى نزد آنها آمد و فرياد سر داد. به او گفته شد چرا فرياد مى زنى ؟ گفت چرا فرياد نكنم ، در حالى كه پيامبر خدا ايستاده و يك بار به زمين مى نگرد و بار ديگر به حزب و گروه شما، و من خوف آن دارم كه بر اهل زمين نفرين كند و زمين و هر آنچه در آن است هلاك شود. در اين هنگام بسيارى از آنها متنبه شدند. امام سجاد فرمود: آن كسى كه فرياد مى زد، جبرئيل بود. و در صورتى كه اجازه داشت آنچنان صيحه اى مى كشيد كه جانشان از بدنشان جدا مى شد، اما خداوند به آنها مهلت داد.
    آنچه بيان شد، درباره افضل ملائكه بود؛ غير او نيز، خداوند فرشتگان زيادى را ماءموريت داد كه خادم آن حضرت باشند؛ از جمله فرشتگانى كه حامل تربت او براى جدش صلى الله عليه وآله بودند؛ همچنين فرشتگانى كه براى تهنيت نازل شدند و غير از اينها فرشتگان خادم ديگرى نيز وجود دارند كه وضع آنها در ضمن روايات و حكايت معلوم مى گردد.
    * دسته دوم ، ملائكه انصار امام . ملائكه در چند جا براى نصرت و يارى امام آمدند: يك جا، خارج مدينه بود. وقتى امام حركت كرد، چندين فوج ملائكه نشان دار كه در دست نيزه هايى داشتند و سوار بر اسب هاى بهشتى بودند، آمدند و بر امام سلام كردند و گفتند: اى حجت خدا بر خلق پس زا جد و پدر و برادرت ! خداوند سبحان جدت را در مواقع زيادى به واسطه ما يارى كرد و خداوند تو را به واسطه ما كمك و يارى مى كند. امام به آنها گفت : وعده ما در بارگاه و محل دفنم و آنجا كه شهيد مى شوم ، كه آن مكان كربلا است ؛ چون به آنجا وارد شدم ، نزد من آييد. آنها گفتند: اى حجت خدا! شما دستور دهيد، ما اطاعت مى كنيم . آيا از دشمنى كه با تو رو به رو مى شود، خوف دارى در حالى كه ما با تو هستيم . امام فرمود: براى آنان راهى بر من نيست و از آنها ناپسندى به من نمى رسد تا اينكه من به بقعه ام برسم .
    * محل ديگر در مكه بود. واقدى و زرارة بن صالح گفته اند كه ما حسين بن على عليهماالسلام را سه روز قبل از رفتن به عراق ديديم و به آن حضرت اوضاع مردم كوفه را و اينكه قلب هاى آنها با حضرت است ، اما شمشيرهايشان عليه او مى باشدت ، اطلاع داديم . اما با دست به طرف آسمان اشاره كرد، درهاى آسمان گشوده شد و ملائكه به تعداد بى شمارى نازل شدند. بعد امام فرمود: اگر نه اينكه مى بايد كارها به صورت عادى جريان يابد و از بين رفتن اجر شهادت مطرح نبود، با اين ملائكه با آنها مى جنگيدم ، اما به طور يقين بدان كه من و اصحابم كشته مى شويم و كسى جز فرزندم على نجات پيدا نمى كند.
    * محل سوم در كربلا بود. وقتى كار بر او سخت شد، ملائكه آمدند و پرچم نصر و پيروزى را بر فراز امام به اهتزاز درآوردند و آن حضرت ميان پيروزى و ديدار خداوند مخير شد، اما لقاى پروردگارش را برگزيد.
    فرشتگان در خدمت :
    دسته سوم فرشتگانى هستند كه به خدمت رسانى به آن حضرت و امور مربوط به ايشان در كنار قبر شريفش مشغول مى باشند. اين فرشتگان داراى اعمال و مشاغل مختلفى هستند و چندين گروه و دسته مى باشند:
    گروه اول ؛ فرشتگانى كه در كنار قبر آن حضرت هستند و در حالى كه غبارآلودند، كارشان شبانه روز گريه بر حسين عليه السلام است ؛ تعداد آنها به چهار هزار مى رسد.
    گروه دوم : فرشتگانى هستند كه ماءموريتشان هستند استقبال از زائران حسين عليه السلام و مشايعت آنها و عيادت از بيمارانشان و حضور يافتن در مراسم اموات آنها است .
    گروه سوم : ملائكه اى كه در هر صبحگاه در كنار قبر آن حضرت ندا مى دهند: اى آنكه خير را اختيار كردى ! بشتاب به سوى كه براى خدا خالص شده و با كرامت بار سفر ببند و از ندامت ايمن باش .
    گروه چهارم : فرشتگانى كه خطاب به زائرانى كه از كنار قبر آن حضرت مراجعت مى كنند، مى گويند: خوشا به حالت اى بنده خدا! غنيمت بردى و سالم ماندى و خداوند تو را آمرزيد، پس دوباره اين كار را از نو آغاز كن .
    گروه پنجم : فرشتگانى كه به عنوان زائر و گريه كننده بر آن حضرت نازل مى شوند و در كنار قبر ايشان مى مانند و سپس عروج مى كنند. تعداد اين فرشتگان نيز در هر روز چهار هزار مى باشد.
    گروه ششم : تعداد صدهزار فرشته از هر آسمان در هر روز كه بر او درود و صلوات مى فرستند.
    گروه هفتم : فرشتگانى كه ماءموريت آنها استغفار براى زائران آن حضرت است .
    گروه هشتم : فرشتگان شب و روز كه از فرشتگان حافظ مى باشند، آنها بر ملائكه حرم وارد مى شوند، و با آنها مصافحه مى كنند و سپس عروج مى نمايند.
    گروه نهم : فرشتگانى كه بر زائران آن حضرت صلوات مى فرستند.
    گروه دهم : فرشته اى كه ماءمور ابلاغ سلام از راه دور به آن حضرت است كه همان فطرس مى باشد. خداوند اين فرشته را از روزى كه به گهواره حسين عليه السلام پناهنده شد، به اين كار اختصاص داده است .
    گروه يازدهم : فرشتگانى كه زائران آن حضرت را ممهور به نور خدا مى كنند، با اين عنوان كه اين شخص زائر قبر بهترين شهداء است و آن زائران با اين نور در قيامت شناسايى مى شوند و پيامبر صلى الله عليه وآله و جبرئيل عليه السلام بازوى آنها را مى گيرند.
    گروه دوازدهم : فرشتگانى كه اشك هاى گريه كنندگان بر آن حضرت را مى گيرند.
    در حديث آمده است كه ملائكه آن اشك هاى جارى شده را مى گيرند و آن را با آب حيوان ممزوج مى كنند و گوارايى آن بيشتر مى شود.
    گروه سيزدهم : ملائكه اى كه ايستاده و مفاصل آنها از ترس و وحشت ، از هنگامى كه روح حسين عليه السلام (از آسمان ها) عبور كرد تا روز قيامت ، مرتعش است و آن طور كه در حديث ابوذر غفارى رضوان الله عليه آمده ، تعداد آنها در هر آسمان هفتاد هزار است .
    گروه چهاردهم : فرشتگان ياور آن حضرت به هنگام رجعت ايشان . اين فرشتگان همانهايى هستند كه وقتى كار بر امام سخت شد، از خداوند اجازه نصرت و يارى او را خواستند و خداوند اين اجازه را به آنها داد و طولى نكشيد كه آماده شدند و چون نازل شدند، ملاحظه كردند، امام به شهادت رسيده است . آنگاه ملائكه گفتند: خدايا! تو به ما اجازه فرود آمدن و يارى حسين را دادى ، آنگاه ما را معذور داشتى و جان او را گرفتى . خطاب به آنها وحى شد، ملازم قبه او باشيد تا اينكه ببينيد او را كه خروج مى كند؛ آنگاه او را يارى كنيد و براى او و به خاطر اينكه نصرت و يارى او را از دست داديد، گريه كنيد. فرشتگان در آنجا مانده اند و مشغول گريه اند و چون امام خروج نمايد، آنها از ياران و انصار آن حضرت خواهند بود. در اينجا بايد گفت هر گاه يكى از شيعيان آن حضرت گريه كند، او را يارى كرده و اميد آن مى رود كه يكى از اين ملائكه باشد.
    گروه پانزدهم : فرشتگانى كه از جانب پيامبر خدا صلى الله عليه وآله به زائر حسين عليه السلام سلام مى رسانند. چنانچه اين مطلب در روايت آمده است .
    گروه شانزدهم : در روايت عقبه از امام صادق عليه السلام آمده است كه شنيدم آن حضرت فرمودند: خداوند تعالى هفتاد هزار فرشته را ماءمور كرده است در كنار قبر حسين عليه السلام او را عبادت كنند و نماز هر يك از آنها معادل صدهزار نماز آدميان است و ثواب اين نماز به زائران حسين عليه السلام تعلق دارد.
    گروه هفدهم : پروردگرا! اين بنده توست كه به خانه اش رسيده است . آنگاه به آنها دستور داده مى شود كه بر در خانه آن شخص زائر بمانند و به نيابت از او خدا را عبادت كنند. فرشتگان همين كار را انجام مى دهند تا زمانى كه آن زائر از دنيا برود سپس مى گويند: اى خدا! بنده تو از دنيا رفت ؛ خطاب به آنها وحى مى شود كه به نيابت از او، تا روز قيامت حسين عليه السلام را زيارت كنيد.
    گروه هيجدهم : فرشتگانى كه پس از وفات زائر حسين عليه السلام در كنار قبر او باقى مى مانند و تا روز قيامت براى او طلب آمرزش مى كنند.
    گروه نوزدهم : ملائكه اى كه در گرد و اطراف حرم آن حضرت قرار دارند. تعداد آنها در هر روز تا روز قيامت ، هزار فرشته است .
    گروه بيستم : فرشتگانى كه درباره امر امام به درگاه الهى ضجه مى كشند كه همه فرشتگان را شامل مى شود و همه آنها وقتى حسين عليه السلام بر زمين افتاد و بعد سر مباركش را از تن جدا كردند، به يكباره ضجه مى زدند. از امام باقر عليه السلام نقل است كه تمام ملائكه به يك باره با گريه و نهيب ضجه زدند و گفتند: خدايا! سرور و مولاى ما! با حسين صفى تو و فرزند پيامبرت و بهترين خلقت اين گونه رفتار مى كنند. خداوند خطاب به آنها وحى فرمود: اى ملائكه من آرام بگيريد، به عزت و جلالم از آنها انتقام مى گيرم ؛ و لو بعد از گذشت زمانى باشد. آنگاه خداوند امامان را كه از نسل حسين عليه السلام هستند، ظاهر فرمود و سايه حضرت قائم عجل الله تعالى فرجه را در حالى كه ايستاده بود و نماز مى خواند، براى آنها برپا نمود و خداوند به آنها فرمود: توسط اين قائم از آنها انتقام مى گيرم .
    گروه بيست و يكم : فرشتگانى كه تربت حسين عليه السلام را بعد از شهادت آن حضرت به آسمان ها بردند؛ از جمله ، فرشته اى از فرشتگان فردوس بر دريا نازل شد و بال هايش را بر همه درياها گسترد. سپس فرياد زد: اى اهل درياها! لباس حزن و اندوه بر تن كنيد، چرا كه فرزند رسول خدا را سر بريدند، سپس از تربت آن حضرت بر بال هاى خود به آسمان ها برد و هيچ فرشته اى باقى نماند مگر اينكه آن را استشمام كرد و از آن تاءثير پذيرفت .
    گروه بيست و دوم : فرشتگانى كه براى تجهيز، غسل و حنوط و تكفين امام حسين عليه السلام نازل شدند. ما اين مطلب را در عنوان مربوط به اقامه تجهيز حسين عليه السلام توضيح خواهيم داد.

    زيتون(ترجمه خصائص الحسينيه آيه الله شيخ جعفر شوشترى

  10. تشكر


  11. #16
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زيتون(ترجمه خصائص الحسينيه آيه الله شيخ جعفر شوشترى




    زيتون
    (ترجمه خصائص الحسينيه )
    آيه الله شيخ جعفر شوشترى
    مترجم : دكتر خليل الله فاضلى

    - ۱۶ -
    مقصد دوم
    اين مقصد درباره صفات ملائكه است كه امام متصف به آن است و منظور اين نيست كه آن حضرت متصف به صفت يكى از آنها است ، زيرا اين امر در رابطه با آن حضرت ، فضيلت نيست ؛ بلكه مقصود آن است كه اگر مجموع ملائكه اى كه تعدادشان بيش از همه مخلوقات (ديگر) است و مجموعه عبادت هاى مختلف آنها را كه غيرقابل شمارش است ، از اول خلقتشان تا ابدالدهر در نظر بگيرى ، همه آن عبادت ها را حسين عليه السلام در يك روز فرآهم آورد، گويى كه آن حضرت مجموعه ملائكة الله است . پس گوش ‍ بسپار به برخى از صفات ملائكه ، كه اميرالمؤ منين عليه السلام در بيان انواع ملائكه آن صفات را تبيين فرموده است ؛ آن حضرت مى فرمايند: برخى از آنها در سجده اند و هرگز ركوع ندارند، جمعى در ركوع اند و از ركوع بر نمى خيزند، بعضى هميشه به صف هستند و تسبيح مى گويند و خستگى در آنها راه ندارد، خواب ، چشم آنها را فرا نمى گيرد و عقل آنها زايل نمى شود، بدن هايشان ضعيف نمى گردد و غفلت و فراموشى به آنها دست نمى دهد. برخى از اين ملائكه امناى وحى خدا و زبان او به سوى پيامبران هستند و در امر الهى و قضاى او مختلفند. برخى ديگر از فرشتگان حافظان بندگان خدا و نگهبانان درهاى بهشت اند. بعضى ديگر پاهايشان بر روى ارضين سفلى ثابت است و گردن هايشان بر آسمان عليا كشيده شده و اركانشان خارج از اقطار (عالم ) و كتف هايشان مناسب ستون هاى عرش مى باشد.
    بايد گفت : اگر حالت هاى سيد مظلوم را ملاحظه نمايى ، در مى يابى كه آن حضرت عبادت جميع ملائكه را، هر يك داراى مقام معلومى در عبادت هستند، به جا آورد؛ زيرا حسين عليه السلام براى خدا به سجده اى رفت كه از آن برنخاست و براى خدا به ركوعى رفت كه براى هميشه بر همان حالت باقى ماند، و در شب عاشورا با همه مشكلات و دشوارى ها، اقدام به انجام اعمال و افعال ، اياب و ذهاب ، جنگ و كر و فر، حملات ، نداها، و اغاثه ها و استغاثه هايى نمود؛ و در اين كارها دچار ضعف بدن نگرديد، گويى اين بدن از عالم اين اجسام نبود.
    و چون آن حضرت و اصحاب او و صف آنها در انجام طاعتشان - بر اساس ‍ آنچه در اشاره به سوره صافات ذكر كرديم - ملاحظه نمايى ، در مى يابى كه حسين عليه السلام و اصحاب آن حضرت همان صف كشيدگان هميشگى هستند، كه اميرالمؤ منين عليه السلام در وصف آنها گفته است : آنها شيرينى معرفت او را چشيده و جامى از محبت او نوشيده اند و پرواى از خدا بر اعماق قلبشان نفوذ كرده به واسطه طولانى شدن طاعت قامتشان خميده گرديده و طول ميل به عبادت ، اصل و ماده تضرع آنها را نابود نكرده و راءفت عظيم او، بند خشوع آنها را نگشوده و دچار عجب و خودپسندى نشده ، كه آنچه را كه از آنها سر زده بزرگ بشمارند...
    من مى گويم : اگر با چشم حقيقت بين بنگرى ، در مى يابى شيرينى معرفت همان است كه حسين عليه السلام آن را چشيد و جام محبت ، همان جامى است كه آن حضرت نوشيد. حسين عليه السلام شيرينى معرفتى را چشيد كه به همراه آن تلخى و مرارتى نبود، هر چند كه جميع مرارت هاى دنيايى از نظر قلبى ، روحى و جسمى ، باطنى و ظاهرى بر آن حضرت عارض شد. از اين رو آن حضرت فرمود: مرگ برايم مطبوع و دلپسند شد. همچنين آن حضرت جامى از محبت او نوشيد كه آن تشنگى كه بر لبان ، زبان ، كبد و نور ديدگان ايشان اثر گذاشت ، در حب قلب او مؤ ثر واقع نشد و شايد آن جامى كه در دست پيامبر خدا صلى الله عليه وآله در حالى كه منتظر حسين بود، قرار داشت ، آبى از نوع اين جام محبت بوده است ، يا آبى بوده كه همه (خواص ) ظاهرى و باطنى آب را دارا بوده است .
    و اگر با ديده بصيرت به اين گفته آن حضرت بنگرى كه در وصف ملائكه فرمود: به واسطه طولانى شدن اطاعت ، قامتشان خميده است . در مى يابى كه بارزترين افراد و شايسته ترين مصاديق آن ، حسين عليه السلام است ، چرا كه او همان كسى مى باشد كه به واسطه اطاعتى در طول يك ساعت ، قامتش خميده شد. با تحمل تير سه شعبه اى كه بر قلب آن حضرت نشست و از پشتش خارج شد و خون از آن قواره زد، قامت آن حضرت خميده شد و قطعه قطعه شدن پيكر آن حضرت به خميده شدن قامت او در طاعتش افزود. و اگر بخوبى تدبر كنى ، در مى يابى كه بارزترين مصداق اين گفته امام كه فرمود طول ميل عبادت ، اصل و ماده تضرع آنها را نابود نكرده است . همان حسين عليه السلام است ؛ چرا كه معناى آن فرمايش اين است كه آنها چون ساير كسانى كه خواسته اى دارند، ملاحظه نمى كنند كه به خواسته شان دست يافته اند تا ماده تضرعشان قطع شود؛ بلكه آنها تضرع را مى خواهند و آن را به خاطر خود تضرع تا زمانى كه زنده هستند، دوست دارند. و حسين عليه السلام در اين صفت خاص ، داراى خصوصيتى مى باشد كه برتر از ملائكه است ؛ و آن اين است كه نه تنها تا زمانى كه در قيد حيات اين دنيا بود، تضرعش قطع نشد، بلكه خداوند سبحان را به خاطر مصيبت هايى كه بعد از شهادتش بر پيكر مطهرش وارد مى شود، حمد و سپاس گفت و در همين دوران اين مسائل را نيت كرد و پايمال شدن جسد و بريدن دست ها و چوب خيزران زدن بر لبان و زبان و چرخاندن سرش را ملاحظه نمود و آن طور كه از سخنانش بر مى آيد، اين مسائل را جزء عبادتش قرار داد.
    مقصد سوم
    اين مقصد درباره عناياتى است كه به ملائكه به واسطه حسين عليه السلام شده و چندين مورد است :
    اول : خداوند، حسين عليه السلام را شفيع ملائكه اى قرار داد كه مرتكب گناه شده بدند، همان طور كه آن حضرت شفاعت فطرس و دردائيل را نمود.
    دوم : خداوند قبر حسين عليه السلام را معراج ملائكه قرار داد. كما اينكه اين موضوع در روايت آمده است .
    سوم : خداوند، حسين عليه السلام را منبع فيض براى ملائكه قرار داد، آنها با خدماتشان ، به فيض و رحمتى دست مى يابند كه به واسطه تسبيح و تقديسشان به دست نمى آورند؛ لذا هنگامى كه گفتند ما حمد و سپاس تو را مى گوييم و تو را تقديس مى كنيم ، خداوند به آنها فرمود: من به آنچه شما نمى دانيد عالم هستم . همچنين خداوند در آنچه به حسين عليه السلام تعلق دارد، اسباب علو درجات ملائكه را به طرق مختلف فراهم آورد.
    عنوان يازدهم : خصايص حسين عليه السلام از آنچه به پيامبران عظام تعلق دارد
    اين عنوان درباره خصوصيات حسين عليه السلام است ، از آنچه كه به انبياى عظام تعلق دارد و داراى چهار مقصد است :
    مقصد اول : اين مقصد درباره صفاتى از پيامبران است كه خداوند آنها را به حسين عليه السلام عطا فرمود. در روايت ها آمده كه خداوند دوازده صفت را به پيامبرانش اختصاص داده است ، كه ما ثابت بودن اين صفات را براى حسين عليه السلام وجه كامل تر متذكر شديم . از جمله صفات انبياء اين است كه خداوند بندگانش را به اين طريق مى آزمايد كه آنها را در حالت هايى كه به ديده مردم مى آيند، ضعيف قرار مى دهد و به همراه آنان اوضاع دنيايى قرار نداده است ؛ اما تمام حالت هاى ابتلاء و آزمايش هاى پيامبران در وقوف حسين عليه السلام در روز عاشورا به آن حالت ها، فراهم شد و از اين جا حقيقت اخلاص براى خدا و بى شائبه بودن آن آشكار مى گردد. به همين خاطر است كه پيروان آن حضرت ملقب به صفاتى شدند؛ از جمله اينكه آنها سادات شهدا و اولياءالله و برگزيدگان خدا و دوستداران او مى باشند.
    يكى ديگر از خصوصيات پيامبران اين است كه همه آنها به فقر، يا گرسنگى ، يا تشنگى ، يا ضرب ، يا قتل ، يا آزار و اذيت و يا تحقير مبتلا شدند؛ اما هر كدام به يكى از اين بلاها گرفتار شدند. يعنى در ميان پيامبران ، كسانى بودند كه از گرسنگى از دنيا رفتند و برخى از تشنگى و يا سرما وفات يافتند. در حالى كه تمام مصيبت ها و گرفتارى ها فقط درباره حسين عليه السلام فراهم آمد. ممكن است برخى از پيامبران به تعدادى از گرفتارى ها مبتلا شدند، اما در عين حال از برخى ديگر در امان بودند ولى حسين عليه السلام مختص ‍ به اين شد كه از هيچ بلايى سالم نماند.
    يكى ديگر از صفات همه پيامبران اين بود كه از بدن آنها بوى گلابى استشمام مى شد، كما اينكه اين مطلب در حديث آمده است . اما رايحه حسين عليه السلام رايحه سيب است ؛ كه اين مطلب از آن حديثى كه در آن نقل شده بود، به همراه آن حضرت تا زمان شهادت سيبى بود، استنباط مى شود. و اينك نيز از قبر آن حضرت به ويژه هنگام سحر، بوى سيب به مشام شيعيان مخلص امام مى رسد.
    مقصد دوم : اين مقصد درباره آنچه است كه عموما از پيامبران به حسين عليه السلام عطا شده است و داراى چندين وجه است :
    اول : پيامبران مدفن حسين عليه السلام را قبل از دفن آن حضرت ، زيارت كرده اند. در حديث است كه هيچ پيامبرى نيست مگر اينكه كربلا را زيارت كرد. و اگر پيامبرى به كربلا نيامده ، به آنجا سير داده شده ، كما اينكه پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: مرا به جايى سير دادند كه به آنجا كربلا مى گويند. در آنجا قتلگاه حسين بن على به من نشان داده شد.
    دوم : تمام پيامبران در طول زمان تا روز قيامت داراى اوقات مخصوصى هستند كه به زيارت حسين عليه السلام مى آيند، مانند نيمه شعبان و شب قدر.
    مقصد سوم : اين مقصد درباره هر يك از فضايل و گرفتارى هاى پيامبران است كه خداوند آنها را به حسين اختصاص داده است ، و داراى چندين باب خداوند آنها را به حسين عليه السلام اختصاص داده است ، و داراى چندين باب است .
    در زيارت آن حضرت وارد شده است كه حسين وارث پيامبران است . در اين ميان زيارت مشهور است . در بعضى از زيارت هاى آن حضرت نيز وارد شده است كه بر پيامبران با نام بردن آنها و صفت هاى ممتازشان ، سلام فرستاده مى شود.
    در اين عنوان به هنگام تشريح مطالب ، به برخى از وجوه وراثت و كيفيت آنها همچنين علت سلام بر يك پيامبر خاص مى پردازيم و همچنين توضيح مى دهيم كه حسين عليه السلام هم باشد؛ چرا كه آن حضرت ايوب صابر هم هست و هر گاه به مظلوم سلام كنى ، ممكن است يحيى را قصد كرده باشى و يا منظور نظرت حسين عليه السلام باشد، زيرا حسين يحياى مظلوم هم باشد، و به همين ترتيب . در اينجا موضوع را از باب آدم عليه السلام آغاز مى كنيم :
    باب آدم عليه السلام
    * تمام ملائكه براى آدم عليه السلام سجده كردند، يعنى آن حضرت قبله ملائكه بود. ملائكه نيز بر حسين عليه السلام نماز خواندند و در گرد قبرش ‍ طواف نمودند.
    همچنين قبر آن حضرت معراج ملائكه است .
    * خداوند آدم عليه السلام را در بهشتى ساكن گردانيد، در حالى كه حسين عليه السلام زينت بهشت حورالعين از نور حسين عليه السلام خلق شد.
    * آدم مزين به لباس بهشتى گرديد؛ در حالى كه حسين عليه السلام را صفى قرار داد.
    * آدم مبتلا به فراق از بهشت گرديد، اما حسين عليه السلام مبتلا به فراق محبان شد.
    * آدم مبتلا به كشته شدن فرزندش هابيل شد و خونى را از او ملاحظه كرد كه زمين آن را نوشيد. اما حسين مبتلا به اين شد كه فرزندش تكه تكه شود.
    * آدم مبتلا به نهى از خوردن (ميوه ) يك درخت شد و فراموش كرد و عزمى براى او نمى يابيم ، در حالى كه حسين عليه السلام مبتلا شد به نهى از هرگونه علاقه اى و از هر نوع خوردنى و آشاميدنى ، و فراموش نكرد و در او عزمى ملاحظه شد كه در غير از او ديده نشده است .
    * آدم عليه السلام صفوة الله در عالم صورت است . حسين عليه السلام صفوتى از اين صفوة در عالم معانى است . چرا كه آن حضرت از صفوة است و صفوة از اوست .
    * شيطان با اين گفته كه من بهتر از آدم هستم بر آدم عليه السلام فخر فروخت و آن هنگامى بود كه ديد آدم از گل نرم پست ساكن آفريده شد. يزيد لعنة الله عليه نيز بر حسين عليه السلام فخر فروخت و آن زمانى بود كه خود را بر روى تخت ديد و همچنين ملاحظه كرد كه طرفدارانش مزين به لباس هاى رنگين هستند و اهل و عيالش در قصرها و در پشت پرده ها غرق در طلا و حرير تكبر مى كنند، اما زنان و فرزندان حسين با لباس هاى پاره پاره شده و دربند در مجلس او حاضر شده اند.
    همچنين ديد كه فرزندانش معاويه و خالد با بهترين زينت ها و با شكوه و جلال و اسلحه و جواهر در كنارش نشسته اند، در حالى كه فرزندان حسين عليه السلام على (اكبر) و على (اوسط) يكى با سر و بدون پيكر و ديگرى در غل و زنجير و با جسمى بيمار در مقابل او قرار دارند. خودش را ديد كه بر سر تاج دارد و بر اريكه تكيه زده ، در حالى كه حسين عليه السلام سرش ‍ بدون پيكر در مجلس او بر روى زمين در مقابل او قرار دارد و سر برادران آن حضرت و اصحابش نيز همه در مقابلش قرار دارند و مجلس مملو از دشمنان حسين است و بزرگان بنى اميه بر صندلى ها نشسته اند. در چنين حالتى يزيد رو به اهل مجلس كرد و شروع به شماتت و ناسزاگويى به امام حسين عليه السلام نمود. او با اشاره به سر مبارك امام گفت : اين شخص بر من فخر مى فروخت و مى گفت : پدرم از پدر يزيد بهتر و مادرم از مادر او و جدم از جد او و خودم از او بهتر هستيم ، و همين امر باعث قتل او شد، اما اين گفته او كه پدر من از پدر يزيد بهتر است پدر من با پدر او مجادله كرد و خداوند ميان آن دو حكم داد. اما اين گفته او كه مادرم از مادر يزيد بهتر است سوگند به جان خودم كه راست گفته است ؛ چرا كه فاطمه دختر رسول خدا، از مادر من برتر است و اين گفته او كه جد من از جد يزيد برتر است كسى نيست كه به خدا و روز آخرت ايمان داشته باشد و بگويد كه او برتر از محمد صلى الله عليه وآله است . و اما اين گفته او كه من بهتر از يزيدم شايد او اين آيه را نخوانده بود كه قل اللهم مالك الملك تؤ تى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء (106) بگو، بار خدايا اى پادشاه ملك هستى ! تو هر كه را بخواهى عزت و ملك و سلطنت بخشى و از هر كه بخواهى بگيرى و به هر كه خواهى عزت بخشى و هر كه را خواهى خوار گردانى .
    اى غيرتمندان ! در اين گفته يزيد تاءمل كنيد كه چگونه با اين گفته خود در آن حالت ، قصد خوار كردن امام را داشت ؛ بنابراين ، اى شيعيان آن حضرت و اى صاحبان همت و مروت و اى غيرتمندان ! امام را عزيز بداريد، كه اين گفته يزيد به طريق تحقير، قلب را مى سوزاند. پس ما مى گوييم : حسين زينت آسمان ها و زمين است ؛ او زينت عرش خداست ، حسين عزيز درگاه الهى و عزيز رسول خداست .
    حسين همان كسى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه وآله او را با خود به بالاى منبر برد و فرمود: اين حسين بن على است ، پس او را بشناسيد. حسين عزيز زهراء سلام الله عليها است .
    در اينجا همچنين به همسانى ميان ابليس و يزيد نيز دقت كن . ابليس تواضع گل و نرمى و ذلت ظاهرى آن را و حدت آتش و حرارت و برترى جويى و سوزاندن او را ديد و پنداشت كه بر گل فضل و برترى دارد، در صورتى كه آنچه را در گل است ، از جمله اينكه محل رويش شكوفه و گل ها و ريحان ها و دانه ها و ميوه ها و درختان و معدن تمام فلزات و انواع جواهرات و مخزن آبى است كه حيات جانداران به آن بستگى دارد و مواردى از اين قبيل را نديد. يزيد نيز خود را ديد كه بر تخت نشسته در صورتى كه سر بريده حسين عليه السلام بر تشت قرار دارد و نفس هايش قطع شده و از حركت باز ايستاده و همچنين ملاحظه كرد كه پيروانش مزين به انواع زيورآلات و لباس هاى فاخر هستند و افراد مسلح در خدمت ايستاده اند؛ در نتيجه گمان كرد كه بر امام برترى و فضيلت دارد و به اين مطلب استناد كرد كه خداوند به او ملك و سلطنت داده و از اين طريق او را عزيز گردانيده و حسين عليه السلام را به اين حالت ذليل ساخته است ، از اين رو آن آيه را خواند، اما آن ملعون متوجه نبود كه با اين حالت ، او ذليل و خوار است و اين حسين عليه السلام است كه عزيز مى باشد و خداوند تعالى ملك و سلطنت را با چنين حالتى به حسين عليه السلام عطا فرموده و با اعمال زشتى كه يزيد مرتكب شد ملك را از او گرفت و تمام مخالفانى كه ناسزا به هيچكدام از خلفاء را جايز نمى شمرند، سب به او را مجاز دانسته اند. اما حسين عليه السلام قلوب همه اهل دنيا را به خاطر رفتارى كه با آن حضرت شكسته است و ميل و رغبت او را دارند و اگر مى خواهى به مصداق اين فرمايش خداوند كه تعز من تشاء و تذل من تشاء پى ببرى ، به قبر ابا عبدالله عليه السلام و احترام آن و زيادى زينت آن و اوضاع آن و آبادانى آن كه از زمان شهادت آن حضرت آغاز شده و تا ابد ادامه خواهد داشت ، خوب بنگر و به قبر يزيد در شام نيز نگاه كن . از همان روزى كه آن ملعون در آنجا دفن شد تا به حال ، هر كس گذارش به آنجا مى افتد، آن را چون شيطان با سنگ رجم مى كند و با خود از دور سنگى بر مى دارد و به سوى قبر او پرتاب مى كند. اين كار توسط شيعه ، سنى ، مسيحى و يهودى انجام مى گيرد. تجربه شده است كه اگر كسى آنجا را با سنگ هدف قرار ندهد، حاجتش برآورده نمى شود. آنجا به تل عظيمى از سنگ تبديل شده است .
    زينب سلام الله عليها در گفتگويى با يزيد داشت او را از بطلان اين گمان آگاه نمود.
    * آدم عليه السلام مبتلا به مفارقت ناگهانى و به يكباره از بهشت گرديد و از آن (محل ) انس و رياض قدسى خارج و به زمين خاكى كه معدن آفات و بدى ها و درندگى ها و آزار و اذيت هاست ، آمد. آنگاه گفت : بلاد و هر كس بر روى آن است ، تغيير كرده و چهره زمين ، خاكى و قبيح است ، هر چيز با طعم و رنگى تغيير كرده و چهره هاى خندان با نمك اندك است .
    حسين عليه السلام نيز مثل آن مورد مبتلا شد، آن حضرت به طور ناگهانى و به يكباره از بهشت اجتماع محبان ، فرزندان و برادران خارج شد و همه اين موارد در ظرف دو ساعت انجام گرفت و آن طور كه در روايت آمده است : وقتى ديگر كسى از (ياران امام حسين ) باقى نمانده بود، پسربچه اى كه گوشواره بر گوش داشت ، از خيمه بيرون آمد، وحشت زده بود و به چپ و راست خود نگاه مى كرد، آنگاه هانى فرزند شبيب - لعنت الله عليه - آمد و با شمشير ضربه اى به او زد و او را به شهادت رساند. همچنين هنگامى كه ديگر كسى باقى نمانده بود كه امام با او ماءنوس شود، به خواهرش زينب عليهاالسلام : گفت : فرزندم على اصغر را بياور، حضرت زينب او را براى امام آورد و بعد آن ماجرا واقع شد. چون آن كودك شيرخوار هم به شهادت رسيد و ديگر كسى جز زنان حرم نبود كه امام با او سخن بگويد، آنها را مخاطب قرار داد و چون از پيش آنها هم بيرون آمد و تنها به راه افتاد و ملاحظه كرد كه آن بلاد تغيير كرده و هيچ كس با او نيست ، مانند آدم كه به هنگام فراق از بهشت ، به درگاه پروردگارش دعا كرد و گريه نمود؛ اما حسين عليه السلام در يك روز يعنى روز عاشورا در مواضع خاصى گريه كرد، لكن گريه آن حضرت با گريه آدم عليه السلام مقايسه نمى شود؛ چون گريه حسين عليه السلام ، گريه رقت و ترحم بر حال كسانى بود كه بر آن حضرت گريه مى كنند و نه به خاطر خودش . گريه آدم عليه السلام بسيار زياد و طولانى بود به نحوى كه رودها از اشك او جارى شد، اما گريه حسين عليه السلام كوتاه بود، ولى خون بود كه از چشمه قلب مى جوشيد. گريه آدم مقرون به تسلى بود، در صورتى كه وقتى حسين عليه السلام گريه كرد، كسى نبود او را تسلى بدهد.
    گريه آدم به خاطر تنها يك فرزند بود كه به قتل رسيده بود، اما گريه حسين عليه السلام به خاطر برادران ، فرزندان ، عموزادگان ، اصحاب و اهل و عيال و كودكانش بود.
    * آدم عليه السلام مبتلا به تحصيل قوت و طعام براى همسر و خودش شد، آن هم به نحوى كه كسى مانند او مبتلاى به اين كار نشد، زيرا در زمين اسباب تحصيل چيزى وجود نداشت ، ايشان مى بايست (ابتدا) در تحصيل علم اسباب آنها تلاش كند و تلاش او بدون وجود همكار و ياورى از همنوع خودش صورت مى گرفت كه اين امر، بسيار دشوار بوده است و اگر تاءييد او (از جانب خداوند) نبود، اين كار برايش امكان پذير نبود. حسين عليه السلام نيز مبتلى به تحصيل اسباب آب براى رفع عطش كودكان و اهل و عيالش ‍ گرديد، در آن هنگام كه آنها را از آب مبذول موجود جارى محروم كردند و آن حضرت در اين راه به زحمت افتاد و در اعمال اسباب آن متحمل انواع مشقت هاى جسمى و روحى گرديد. گاهى خودش آنها را در اين باره موعظه كرد و گاهى كسى را شبانه فرستاد، و يك بار اقدام به حفر چاه نمود.
    يك بار براى زنان طلب آب نمود، چون آنها كه اهل جنگ نبودند و يك بار براى فرزند شيرخوارش طلب آب نمود و بك بار هم در حال احتضار براى خود از آنها آب درخواست كرد.
    آدم عليه السلام پس از تحمل رنج و زحمت ، طعام به دست آورد، ولى حسين عليه السلام با وجود تحمل اين رنج ها و مشقت ها، لب تشنه جان سپرد. جان عالمى به فدايت يا حسين !
    * آدم عليه السلام مبتلا به اين شد كه قابيل ، هابيل را به قتل برساند و او را دفن كند، اما خون او را نديد، زيرا زمين آن خون را نوشيد و ملعون شد، از اين رو ديگر خون نياشاميد؛ ولى حسين عليه السلام على خود را تكه تكه ، بدون كفن بر روى زمين را ديد، به همين خاطر توانش از ميان رفت . همچنين آدم عليه السلام مدت چهل شبانه روز براى هابيل گريه كرد، سپس ‍ به او وحى شد كه به جاى او برايت هبت الله را خلق مى كنم ، آنگاه چنين فرزندى براى آدم متولد شد. ولى امام حسين عليه السلام براى فرزندش ‍ دقايقى چند گريه كرد كه همين مدت برابر چهل سال توان آن حضرت را تحليل برد، سپس بعد از آن دچار مصيبت از دست دادن على ديگرى شد و بعد نوبت به فراق ميان او و على ديگر شد.
    باب ادريس عليه السلام
    * خداوند ادريس عليه السلام را به مكانى عالى ميان آسمان چهارم و پنجم بالا برد. حسين عليه السلام نيز، جسمش ، روحش ، خونش ، مثالش و تربتش ‍ به مكانى عالى ارتقاء يافت .
    * ادريس عليه السلام مبتلى به هجرت از دست سلطان و پراكنده شدن ياران گرديد، در صورتى كه حسين عليه السلام مبتلى به هجرت گرديد تا در حرم كشته نشود و احترام حرم حفظ گردد و همچنين مبتلى به جنگيدن و عطش به مدت سه روز گرديد، تا جايى كه خواهرش در رثاى او گفت : پدرم فداى آن عطشانى كه با لب تشنه به شهادت رسيد.
    باب نوح عليه السلام
    * نوح عليه السلام شيخ ‌المرسلين ، و حسين عليه السلام سيد همه جوانان اهل بهشت است .
    * خانه نوح عليه السلام كه همان مسجد كوفه است ، شرافت پيدا كرد، در صورتى كه مدفن حسين عليه السلام بر مسجد كوفه از چندين جهت شرافت يافت .
    * خداوند تعالى درباره نوح فرمود: سلام على نوح فى العالمين (107) سلام بر نوح در ميان جهانيان . چون نجات مردم از طوفان به سبب آن حضرت مى باشد. و سلام على الحسين فى العالمين ، چرا كه نجات مردم از آتش به سبب آن حضرت است .
    * نوح عليه السلام صاحب كشتى جارى بر امواج آب ها است ، حسين عليه السلام هم صاحب كشتى نجاتى است كه هر كس بر آن سوار گردد، از طبقات آتش نجات پيدا مى كند.
    * نوح عليه السلام در ميان قومش 950 سال درنگ كرد و آنچنان مورد ضرب واقع مى شد كه تا سه روز بيهوش مى ماند و خون از گوشش جارى مى گرديد. حسين عليه السلام نصف روز در ميان قوم درنگ كرد و آنها را دعوت به حق كرد، و آن حضرت در نيمه روز زدند و تا سه روز پيكر مطهرش بدون سر در بيابان افتاد و خون از تمام اعضايش جارى بود، و ستمى كه به آن حضرت در يك ساعت وارد گرديد، شديدتر از ضربه 950 سال بود.
    باب ابراهيم عليه السلام
    * آنگاه كه مى گويى السلام على ابراهيم خليل الله مى توانى خليلى را قصد كنى كه خود را تقديم خداوند كرد و يك فرسنگ آتش به او عرضه گرديد، با اين حال كمك و يارى ملائكه را نپذيرفت و حتى براى نجات از آتش ، به درگاه پروردگارش دعا نكرد و گفت علم او به حال من ، مرا از سؤ ال كردن كفايت مى كند. و اگر خواستى خليلى را قصد بنما كه جان خود را تقديم كرد و تا فرسنگ ها افراد مسلح با شمشير و نيزه راه را بر آن حضرت گرفتند، اما كمك و يارى ملائكه را رد كرد و آتش جهنم را براى مردم بسيارى سرد و سلامت گردانيد.
    * (وقتى مى گويى السلام على ابراهيم خليل الله ) مى توانى ، قصد خليلى را بنمايى كه فرزندش اسماعيل راتقديم كرد و اگر خواستى قصد خليل را كن كه فرزندش على اكبر را تقديم نمود و او را در حالى كه پيكرش ‍ پاره پاره شده بود، بر روى زمين نهاد.
    * (و چون آن عبارت را گفتى ) اگر مايل بودى ، خليلى را قصد كن كه ساره (همسرش ) از او مقدارى آرد خواست و او خجالت كشيد و دست خالى برگردد، از اين رو كيسه اى را پر از ماسه نمود، اما خداوند آن ماسه ها را برايش تبديل به آرد كرد، و اگر خواستى خليلى را قصد كن كه سكينه از او آب خواست ، آنگاه بيرون رفت و بدون آب بازگشت و تنها سخنى كه به او گفت اين بود كه سكينه جان ! براى من آه و ناله و تشنگى تو گران است .
    * (و چون گفتى السلام على ابراهيم خليل الله )، اگر خواستى خليلى را قصد كن كه زن و فرزندش را در سرزمين غيرقابل زراعت ساكن نمود و فقط در كنارشان مشك آبى بود؛ و آنگاه بازگشت و در كعبه را گرفت و به درگاه الهى عرض كرد: خدايا! من ذريه ام را در وادى غيرقابل زراعت ساكن نمودم ؛ و بعد براى آنها دعا نمود كه خداوندا! دلهاى مردم را متمايل به آنها كن و آنها را از ثمرات روزى بده ؛ و اگر خواستى خليلى را قصد كن كه زن و فرزندش را تشنه و سرگردان در بيابانى به جا گذاشت كه در آن نه آبى بود و نه غذايى و هنگام جدايى به آنها گفت : خود را براى اسارت آماده كنيد.
    * (وقتى آن عبارت را گفتى ) اگر خواستى خليل صاحب ملت را قصد كن و يا خليل منبع رحمت را.
    * (و اگر آن عبارت را گفتى ) اگر خواستى خليل دوستدار ميهمان را و يا خليل رؤ وف به اهل عصيان را قصد كن ؛ چرا كه هر كس به آن حضرت متوسل شود، نااميد بر نمى گردد.
    باب يعقوب عليه السلام
    * در زيارت امام حسين عليه السلام آمده است كه السلام على يعقوب الذى رد الله اليه بصره برحمته سلام بر يعقوب پيامبر كه خداوند به رحمت خودش بينايى او را به او بازگرداند. (چون اين عبارت را گفتى ) اگر خواستى يعقوب فرزند اسحاق ، پدر 12 پسر را قصد كن كه همگى زنده بودند و در خدمتش ايستاده بودند و آنگاه پدر را مخاطب قرار داده گفتند: اى پدر! يكى از ما را گرگ خورد، آنگاه كمر يعقوب از شدت غم خم شد و چشمانش نابينا گرديد؛ و اگر خواستى يعقوب ، پدر فرزند تنهايى را قصد كن كه صداى پسرش را شنيد كه مى گفت : ابناه عليك منى السلام پدر جان خداحافظ كه من رفتم .
    * و اگر خواستى يعقوبى را قصد كن كه پيراهن خون آلود، اما پاره نشده يوسف را ديد، و اگر خواستى يعقوبى را قصد كن كه فرزندش را ديد كه قطعه قطعه شده و در پيراهن و پيكر او جاى سالمى باقى نمانده است .
    * پسران يعقوب عليه السلام از او خواستند كه يوسف را با خود ببرند تا گردش و بازى كند، اما با آنها مخالفت كرد و گفت : بردن او توسط شما مرا اندوهگين مى كند. حسين عليه السلام وقتى فرزندش على عازم ميدان شد، زنان با رفتن او مخالفت كردند و او را گرفتند، ولى امام فرمود: بگذاريد برود كه او مشتاق ديدار جدش مى باشد.
    * بشارت دهنده ، پيراهن يوسف را براى يعقوب آورد و او بينايى اش را بازيافت امام حسين عليه السلام صداى (خداحافظى ) فرزندش را شنيد و ديدگانش تيره و تار شد.
    باب يوسف عليه السلام
    * بعد از آنكه ميان يوسف و پدرش جدايى افكندند، قصد از بين بردن او را نمودند، اما گفتند او را نكشيد، بلكه در چاه اندازيد، از اين رو آن حضرت را در چاه آب انداختند، ولى حسين عليه السلام ، با وجود اين كه پس از شهادت فرزندان و برادران و اصحابش ، وارد آمدن زخم شمشيرها، نيزه ها و تيرها بر بدنش براى شهادت آن حضرت كافى بود، دشمن فرياد زد: او را بكشيد، آنگاه گروهى براى به شهادت رساندن و ذبح آن مقتول و نحر كردن آن منحور، آن هم به شيوه اى كه قلم توان تحرير آن را ندارد، آن حضرت را مورد حمله قرار دادند.
    * بعد از آنكه يوسف در چاه افكنده شد، مسافران به او برخورد كردند و او را به عنوان اسير با خود بردند و در بازار مصر براى فروش گرداندند. حسين عليه السلام نيز بعد از آنكه بر زمين افتاد، گروهى با سر آن حضرت برخورد كردند و آن را بر روى زمين نيزه نمودند و در بازار كوفه و شام و كوچه هاى آن چرخاندند.
    * يوسف عليه السلام را به اجبار نزد عزيز (مصر) بردند، اما او يوسف را نزد خود بزرگ و امين قرار داد، ولى (سر) حسين عليه السلام را پيش يزيد بردند و او شروع به ناسزاگويى و استهزاء به امام كرد و دندان هاى مبارك آن حضرت را (با چوب خيزران ) زد.
    باب صالح عليه السلام
    * صالح عليه السلام صاحب ناقه اى بود كه مبتلى به سيراب كردن آن شد، حسين عليه السلام هم صاحب عيال و اطفالى بود كه مبتلى به سيراب كردن آنها گرديد.
    * صالح خواست يك روز تمام ، آب براى ناقه باشد، به نحوى كه غير از او كسى ننوشد، و آنها اين كار را براى مدتى انجام دادند. يك روز نوشيدن آب به آنها اختصاص داشت و يك روز به ناقه ؛ ولى حسين عليه السلام براى عيال و كودكانش يك مشك آب و سپس براى آن كودك يك جرعه و بعد براى جگر (سوخته ) خودش يك قطره آب خواست ، اما از همان اول به او ندادند.
    * وقتى ناقه صالح را پى كردند، بچه اش ضجه اى كشيد و بر بالاى كوه رفت و تا به حال هر كس بر آن كوه گذر كند دچار وحشت مى شود. حسين عليه السلام نيز وقتى براى كودكش درخواست آب كرد، اما او را تير مورد اصابت قرار دادند و طفل چنان ضجه اى زد كه جانش در آن بود، خطاب به خداوند عرض كرد: خدايا! اين كار به درگاه تو از بچه ناقه صالح كم ارزش تر نيست ، پس انتقام او را بگير و اگر اينك مصلحت در انتقام نيست ، بهتر از آن به ما عطا كن . به اعتقاد من ، بهتر از انتقام عاجل ، همان چيزى است كه به جبران فرياد آن طفل خداوند، فريادرسى به ضجه كنندگان در محشر و در مواقف و ضجه كنندگان در آتش را به آن حضرت عطا كرد، بويژه اگر در اين دنيا صداى ضجه نسبت به فرياد اين طفل و مصيبت او بلند باشد.
    باب هود عليه السلام
    * هود عليه السلام صاحب توكل خاص مى باشد و كسى است كه گفت : فكيدونى جميعا ثم لا تنظرون (108) شما فكر و تدبيرى در كار من داريد، بى هيچ مهلت انجام دهيد. حسين عليه السلام نيز وقتى در مقابل آن قوم قرار گرفت همان كلام را گفت .
    * هود عليه السلام در حالى آن مطلب را خطاب به آنها گفت ، كه تنها او را با
    چوب و سنگ مضروب نمودند، در صورتى كه حسين عليه السلام را با هر وسيله و ابزارى از جمله شمشير، نيزه ، چوب ، تير و سنگ مورد حمله قرار دادند.
    باب شعيب عليه السلام
    * شعيب عليه السلام پدر آن دو دخترى است كه موسى عليه السلام آنها را بر آب مدين به همراه گوسفندانى ديد. موسى عليه السلام در كنار آب مردمى را ديد كه در حال آب دادن گوسفندان خود بودند و در ميان آنها دو زن را ديد تا مردم بروند، چون ما نمى توانيم به همراه آنها گوسفندان را آب دهيم و پدرمان پيرمرد است و نمى تواند به همراه ما بيايد. موسى عليه السلام وقتى ديد كه آنها از آب محروم شده اند و دريافت كه پدرشان ناتوان و پيرسالخورده است ، نسبت به آن دو ترحم كرد و گوسفندان را براى آنها آب داد. ولى حسين عليه السلام داراى دختران و خواهران چندى بود، او پدر كودكان صغير و صاحب برادر و فرزند بود، وقتى به آب فرات وارد شد كه مردم و حيوانات از آن مى نوشند و يهود و نصارى ، سگ ها و ديگر حيوانات وارد آن مى شوند و كسى مانع آنها نمى شود، اما در عين حال ملاحظه فرمود كه عيال و فرزندانش از اين باب محروم اند و عطش دارد آنها را از پا در مى آورد، در حالى كه پدرشان آقايى بزرگوار است كه از همه جهانيان برتر مى باشد.
    باب ايوب عليه السلام
    * خداوند درباره ايوب عليه السلام فرموده است : انا وجدناه صابرا نعم العبد انه اءواب (109) ما او را صابر يافتيم . او خوب بنده اى است او بسيار رجوع كننده است .
    خداوند تعالى حسين عليه السلام را صابر، بلكه شاكر و بلكه راضى يافت ، لذا آن حضرت متصف به لنفس المطمئنه الراضيه شد و خداوند به اين اكتفا نفرمود كه او بنده خوبى است ، همچنين آن حضرت را در زمره بندگان خاص خودش قرار داد. بالاتر از اين او را از آن بنده اى قرار داد كه در حق او فرمود: سبحان الذى اسرى بعبده (110) پاك و منزه است خدايى كه در شبى بنده خود (محمد) را (از مسجدالحرام به مسجدالاقصى ) سير داد. همچنين حسين عليه السلام حقيقتا اواب (رجوع كننده ) به سوى خداوند است ، زيرا هر گاه در انجام طاعتى امتثال امر مى كرد، با شوق و اشتياق بيشترى به انجام طاعت ديگرى مى پرداخت كه از اولى دشوارتر بود، پس اواب واقعى همان ايوب كربلا است .
    * ايوب عليه السلام بر هر بلايى صبر و تحمل كرد، اما بلاى شماتت و بلاى برهنه شدن سرش را تحمل نكرد، در صورتى كه حسين عليه السلام در روز عاشورا نسبت به تمام مصيبت ها صبر و تحمل كرد، اما وقتى خواهرش ‍ زينب - آن هنگام كه خواستند امام را به شهادت برسانند - از خيمه بيرون آمد و امام او را ديد، هيچ مصيبتى مانند آن ، براى امام نبود و عمده همت و تلاش ايشان اين بود كه خواهرش را به خيمه بازگرداند.
    باب يحيى عليه السلام
    يحيى عليه السلام با امام حسين عليه السلام از سه جهت داراى خصوصيت مشترك هستند:
    اول : مخصوصا وارد شده است كه حسين عليه السلام با يحيى عليه السلام در اشياى زيادى به موازات هم هستند.
    دوم : از پيامبر صلى الله عليه وآله نقل شده كه فرمود: در جهنم جايگاهى است كه احدى از مخلوقين مستحق آن جايگاه نيست ، مگر قاتل يحيى فرزند زكريا و قاتل حسين .
    سوم : امام حسين عليه السلام در طى سفر به كربلا، در هر منزلى كه فرود مى آمد و هر گاه از آنجا كوچ مى كرد، يحيى عليه السلام را متذكر مى شد.
    اينك به توضيح هر يك از اين موارد مى پردازيم :
    الف : در بيان موازات آن دو كه در روايات آمده ؛ در تبيين قضيه بايد گفت :
    * قبل از تولد يحيى و حسين عليهماالسلام ، درباره آنها بشارت داده شد.
    يحيى بشارت مى دهيم ، و بشارت دوم درباره حسين عليه السلام بود كه خطاب به حضرت رسول پيام آمد: اى محمد! خداوند تو را به مولودى از فاطمه بشارت مى دهد. اما بشارت تولد يحيى موجب شادى شد؛ در حالى كه بشارت تولد حسين موجب حزن و اندوه گرديد، چرا كه حملته امه كرها و وضعته كرها آن طور كه در حديث آمده ، منظور حضرت زهراء عليهاالسلام است .
    * يحيى و حسين عليهماالسلام شش ماهه به دنيا آمدند.
    * يحيى و حسين عليهماالسلام را خداوند خودش نامگذارى كرد. خداوند تعالى درباره يحيى فرمود: ما تو را به فرزندى كه نامش يحيى است ، بشارت مى دهيم و درباره حسين عليه السلام به زبان جبرئيل فرمود: من نام او را حسين گذاشتم .
    * يحيى و حسين عليهماالسلام غالبا از پستان شير ننوشيدند، يحيى از آسمان شير داده شد و حسين عليه السلام از عرش عظيم يعنى زبان پيامبر خدا صلى الله عليه وآله شير نوشيد.
    * يحيى و حسين عليهماالسلام پيشانى شان مى درخشيد و نورافشانى مى كرد.
    * يحيى و حسين عليهماالسلام در طول عمرشان ، خوشحال ديده نشدند و اگر اين امر براى آنها اتفاق مى افتاد، تبديل به حزن و اندوه مى شد.
    * يحيى و حسين عليهماالسلام را، ولدزنا به شهادت رساند.
    * بنا به فرموده پيامبر اسلام ، در جهنم جايگاهى است كه فقط قاتل يحيى و قاتل حسين عليهماالسلام ، استحقاق آن را دارند.
    * آسمان و زمين براى يحيى و حسين عليهماالسلام خون گريه كردند.
    * سر يحيى و سر حسين عليهماالسلام ، بعد از شهادت سخن گفتند. يحيى خطاب به آن پادشاه گفت : از خدا بترس و سر حسين عليه السلام بارها قرآن تلاوت كرد و از او عبارت لا حول ولا قوة الا باالله .
    * قتل يحيى ، قتل صبر بود، به همين خاطر امام سجاد عليه السلام فرمود: من فرزند آن كسى هستم كه قتلش ، قتل صبر بود.
    ب :حسين عليه السلام در هر منزلى ، شهادت يحيى عليه السلام و بويژه موضوع اهداى سر او را متذكر مى شد، و اگر به ديده بصيرت بنگرى ، اين امر را سخت ترين مصيبت مى يابى ، چرا كه شماتت دشمن بزرگترين مصيبت ها و مواجه شدن با دشمن در حال ضعف و گرفتارى بزرگتر است . حال تصور كن مصيبت قرار گرفتن سر بريده در مقابل دشمن و بازى با آن تا چه اندازه عظيم است . اين قضيه بخصوص براى پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله دشوار بود، به همين خاطر بر كسانى كه به سر حسين عليه السلام نگاه كردند و راضى به آن كار بودند، نفرين نمود.
    ج : بزرگترين فاجعه :
    امام حسين عليه السلام در هر منزلى كه فرود مى آمد و از آن بار مى بست ، هنگامى كه حضرت يحيى را متذكر مى شد، بر او سلام و درود مى فرستاد. امام براى ما اسوه حسنه است ، پس ما نيز در اين منازل مطابقت (اين دو بزرگوار) بر او سلام و درود مى فرستيم و همان طور كه در زيارت امام حسين عليه السلام آمده است مى گوييم : السلام على يحيى الذى ازلفه الله بشهادته سلام بر يحيى كه خداوند او را با شهادتش مقرب گردانيد؛ او را نگه داشتند و بعد سرش را از تن جدا نمودند و اگر خواستى ، قصد يحيايى را بنما كه قتل او هم قتل صبر بود، يعنى به خاطر وارد شدن زخم ها بر پيكر مطهرش و جارى شدن خون ، هنگامى كه سر از بدنش جدا مى كردند، هيچ حركتى نداشت . و همچنين اگر خواستى يحيى را قصد كن كه سرش با دست به آرامى گرفته شد و (در جاى خصوصى ) قرار داده شد و آنگاه قطع گرديد و اگر خواستى ، يحيايى را قصد كن كه با فرو رفتن نيزه به پهلويش ، از اسب بر زمين افتاد و آنگاه سرش از تن جدا شد.
    اگر خواستى قصد يحيى را كن كه عداوت دشمنان ، با ذبح او با يك كارد از اول تا آخر، فرو نشست و اگر خواستى يحيايى را قصد كن كه دشمنان او به اين اكتفا نكردند كه او را فقط مورد اصابت چهار هزار تير و صد و چند ضربه شمشير و به همين مقدار ضربه نيزه قرار دهند و سرش را قطع كنند و گلويش ‍ را پاره نمايند و جسدش را پس از شهادت مثله نمايند و پايمال سم اسبان كنند، بلكه دشمنى خود را نسبت به سر آن حضرت نيز آشكار نمودند، به نحوى كه آن را بر بالاى نيزه كردند و در بلاد گرداندند و دندان ها و لبان آن حضرت را در مجالس مختلف مضروب نمودند.
    * و (چون گفتى السلام على يحيى الذى ازلفه الله بشهادته ) اگر خواستى يحيى را نيت كن كه تنها يك بار سرش از خانه اى به خانه ديگر اهداء شد و اگر خواستى يحيايى را قصد كن كه سرش در بلاد فراوانى گردانده شد و چندين مرتبه اهداء گرديد.
    * (و چون آن عبارت را گفتى ) اگر مايل بودى يحيى را نيت كن كه وقتى سرش از بدن جدا شد و ظالم آن امر را ديد حالتش دگرگون شد، و اگر خواستى يحياى مظلومى را نيت كن كن وقتى سر مباركش در مقابل آن ملعون گذاشته شد و شروع به تبسم كرد و اين تبسم او از همه زخم هاى وارده بر پيكر مطهرش ، دردناك تر بود. كور باد آن چشمى كه از اين تبسم باخبر شود، اما گريه نكند.
    * (و به هنگام بيان آن عبارت ) اگر خواستى مظلومى را به نام يحيى قصد كن كه وقتى خواستند او را به شهادت برسانند از مسجد خارج شد در حالى كه انسانى پارسا و بدون علاقه بود و اطفال و عيالى نداشت ، و اگر خواستى مظلومى را قصد كن كه از خيمه هايى خارج شد كه در آنها زنان حيران و تشنه در بيابان ، تنها و غريب در ميان دشمنان قرار داشتند و هر كدام از آنها او را مخاطب قرار داده و مى گفتند ما را به چه كسى مى سپارى ؛ سپس آنها را ساكت مى كند و از خيمه خارج مى شود، بعد، با دختر كوچكى مواجه مى گردد كه برپايش افتاده دستش را مى بوسد و از تنهايى فرياد مى زند و او را به كمك مى طلبد، آنگاه امام بر مى گردد و او را به دامنش مى نشاند و به او مى گويد: دخترم ! تا جان در بدن دارم با اشك حسرت بارت ، دلم را آتش ‍ نزن و آنگاه كه به شهادت رسيدم ، تو براى گريه كردن براى من از هر كسى سزاوارترى ؛ اى بهترين زنان !
    * و (چون آن عبارت را گفتى ) اگر مايل بودى يحيايى را قصد كن كه كشته شد و در حالى كه قربانى شد، و اگر خواستى يحيايى را قصد كن كه لب تشنه به شهادت رسيد.
    * و به هنگام گفتن آن سلام ، اگر خواستى يحيى را قصد كن كه در تشت سر از بدنش جدا شد و فقط يك قطره خونش بر زمين ريخت كه تا سال ها و تا زمانى كه بنى اسرائيل نابود شدند، همچنان مى جوشيد و آنگاه از جوشش ‍ باز ايستاد؛ و اگر خواستى يحيايى را قصد كن كه بر روى خاك سر از تنش ‍ جدا كردند و خونش با خاك آغشته شد و همه خونش بر روى زمين جارى شد، مگر چند قطره از آن ، كه آن را با دست گرفت و بر چهره ماليد و سپس ‍ مقدارى از آن را به سوى آسمان پاشيد و به زمين بازنگشت ، و اگر (آن قطرات ) بر زمين مى ريخت ، با اهلش زير و رو مى شد!
    * (هر گاه آن سلام را گفتى )، اگر خواستى يحيى را قصد كن كه سرش از قفا بريده شد، و اگر خواستى يحيايى را نيت كن كه سرش را با دوازده ضربه شمشير از بدن جدا كردند.
    * (و چون آن عبارت را گفتى ) اگر خواستى يحيى را قصد كن كه سر از بدنش جدا شد، اما پيكرش سالم ماند، و اگر خواستى يحيايى را قصد كن كه سرش از بدن جدا گرديد و بدنش زير سم اسبان لگدمال شد و از شدت ضربت هاى وارده ، پيكر مطهرش سوراخ سوراخ شده بود.
    پس از سلام بر آن يحيايى كه سرش بارها اهداء گرديد و با خيزران و چوب نى بارها مضروب شد؛ سلام بر آن يحيايى كه سرش بر بالاى نيزه ها قرار گرفت ، سلام بر آن يحيايى كه سرش را بر دروازه ها آويخته شد و سلام بر آن يحيايى كه سرش را در مكان هاى متعددى قرار دادند و چه بسا در مكان هاى مختلفى دفن كردند، هر چند كه سرانجام سر در كنار بدن قرار گرفت .

    زيتون(ترجمه خصائص الحسينيه آيه الله شيخ جعفر شوشترى

  12. تشكر


  13. #17
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زيتون(ترجمه خصائص الحسينيه آيه الله شيخ جعفر شوشترى




    زيتون
    (ترجمه خصائص الحسينيه )
    آيه الله شيخ جعفر شوشترى
    مترجم : دكتر خليل الله فاضلى

    - ۱۷ -
    باب موسى عليه السلام
    وقتى امام حسين عليه السلام از مدينه خارج شد تعدادى از آيات مربوط به موسى عليه السلام را تلاوت نمود و چون وارد مكه شد برخى از آن آيات را تلاوت كرد. در تلاوت اين آيات اشاره به مقايسه حالات خودش با حالت هاى حضرت موسى عليه السلام دارد. ما در تشريح اين مطلب مى گوييم :
    * موسى عليه السلام كليم الله است ؛ حسين عليه السلام نيز اين افتخار و شرافت برايش به اثبات رسيد كه او هم در دوران حياتش هم كليم الله مى باشد، كما اينكه اين مطلب در روايتى كه ما آن را در عيون المجالس به نقل از انس بن مالك آمده متذكر شده ايم ؛ و همچنين به هنگام شهادت وقتى طبق روايت مخاطب اين فرمايش خدا يا ايتهاالنفس ‍ المطمئنه ... واقع گرديد، نيز كليم الله شد.
    * موسى عليه السلام صاحب يد بيضاء است ، يعنى دست آن حضرت گاهى نورافشانى مى كرد، براى حسين بيش از اينها مى باشد، چرا كه پيشانى اش نورافشانى مى كرد، گلويش از بس پيامبر آنجا را بوسيده بود، مى درخشيد و سيماى مباركش نيز وقتى به خون و خاك آغشته شد، آنچنان نورافشانى مى كرد، كه بيننده را از توجه به نحوه شهادت آن حضرت بازداشت و به هنگامى كه حامل راءس مبارك از كنار خانه او مى گذشت ، نورافشانى مى كرد و همچنين بنا به روايت آن زارع بنى اسد در كنار رود علقمه ، بدن امام نيز مى درخشيد.
    * براى موسى عليه السلام آب از صخره جارى شد و ضربه اى كه خود حضرت موسى با سنگ زد، بر آن اثر گذاشت و بر حسب كرامت و اعجاز، از آن سنگ چشمه ها جارى شد. مصيبت امام حسين عليه السلام نيز در جارى شدن خون از صخره ها، چنان كه در سنگ ريزه هاى بيت المقدس ‍ وجود دارد، اثر گذاشت و در روايت است كه در شامگاه قتل حسين عليه السلام هر سنگ و كلوخى كه برداشته مى شد، زير آن خون تازه وجود داشت ، تا اينكه سپيده دميده شد. همچنين براى امام حسين عليه السلام آب مخصوصى جارى است كه سرچشمه آن ، ديدگان مخلوقاتى است كه ديده مى شوند و يا به چشم نمى آيند، بلكه سرچشمه آن ، ديدگان كسانى است كه نام آن حضرت را بر زبان مى آورند - كما اينكه اين مطلب در روايت آن حضرت آمده است - و اين مطلب حتى براى نام آن حضرت و نه حتى براى نام آن حضرت و نه حتى شنيدن مصيبت او و اطلاع بر آنها ثابت است و اين از همان روزى كه خداوند اسم ها را خلق كرد وجود داشته است و، اين اثر هنگامى كه خداوند اسم ها را به آدم ياد داد، تحقق پيدا كرده است ، كما اينكه اين مطلب در روايتى در تفسير اين فرمايش خداوند كه فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه ... (111) آمده است .
    * براى موسى عليه السلام من سلوى (112) از آسمان نازل شد. براى حسين عليه السلام از آسمان ثمرات بسيارى نازل شد، يك بار طبقى از خرما، و يك بار طعام پخته شده اى براى آن حضرت و يك بار انار، گلابى و سيب فرستاده شد و هنگامى كه حضرت فاطمه سلام الله عليها وفات نمودند، انار مفقود شد، هنگامى كه على عليه السلام به شهادت رسيد گلابى از دست رفت ، در صورتى كه سيب تا روز عاشورا نزد آن حضرت باقى بود و آن را مى بوييد و از رايحه آن نسبت به عطش آرامش مى يافت . على بن الحسين عليهماالسلام فرمود: وقتى عطش آن حضرت شديد شد، دندان در آن (سيب ) فرو برد و چون به شهادت رسيد، اثرى از آن پيدا نشد و هنگامى كه بعد از آن ، قبر او را زيارت كردم ، رايحه آن را از قبرش استشمام نمودم و شيعيان مخلص ما كه به هنگام سحر قبر ايشان را زيارت كنند، آن رايحه را استشمام خواهند كرد.
    * طور سينا به واسطه موسى عليه السلام شرافت پيدا كرد، تا آنجا كه خداوند به آن سوگند ياد نمود. حسين عليه السلام نسبت به سرزمين كربلا چنين حالتى دارد، بلكه در روايات آمده كه كربلا، طور سينا است .
    * موسى عليه السلام صاحب عصايى است كه در آن معجزات او ظاهر شد.
    حسين عليه السلام صاحب شمشيرى است كه به واسطه آن شجاعت نبوى كه امام آن را به ارث برده بود، در آن ظاهر شد و به شجاعت حسينى شهرت يافت .
    * موسى عليه السلام به درگاه الهى عرض كرد واجعل لى وزيرا من اهلى هارون اخى (113) يكى را از اهلم معاون من قرار بده ، برادرم ، هاورن را؛ خداوند براى حسين عليه السلام از اهل خودش ، برادرش عباس ‍ را معاون قرار داد و او را در امرش شركت داد و به واسطه او پشتش را محكم گردانيد، به همين خاطر امام به هنگام شهادت او فرمودند اينك كمرم شكست .
    * دريا براى موسى عليه السلام شكافته شد. اگر تنها يك دريا براى موسى عليه السلام شكافته شد تا بنى اسرائيل وارد آن شوند، اما همه درياها به خاطر حسين عليه السلام به تلاطم درآمدند تا جايى كه ماهى ها از آن بيرون آمدند و نوحه سر دادند، و آن هنگامى بود كه ملكى از ملائكه بهشت بر درياها نازل شد و بال هايش را بر آنها گشود و گفت : اى اهل درياها! لباس غم بپوشيد كه فرزند رسول خدا سر بريده شد. در روايت ديگرى آمده كه وقتى حضرت فاطمه سلام الله عليها براى حسين عليه السلام گريه مى كند و فرياد مى زند نزديك است درياها شكافته شوند و در هم فرو روند، پس ‍ براى هر دريائى فرشته اى موكل مى شود. از روايات آشكار مى شود كه اين كار از آن حضرت ، بسيار واقع مى شود و لذا بعد از ذكر اين مساءله گفته شده است : آيا تو دوست ندارى از كسانى باشى كه فاطمه عليهاالسلام را خشنود مى كنند.
    * موسى عليه السلام با دست خودش ، آرامگاه خودش را كند. ماجرا از اين قرار بود كه وقتى از كنار مردى مى گذشت كه قبرى را حفر مى كرد، از او پرسيد، اين قبر براى كيست ؟ او گفت : براى يكى از بندگان صالح خدا مى باشد. موسى گفت : به تو در اين كار كمك مى كنم ؛ آنگاه به او حفر قبر كمك كرد و لحد را كامل نمود. بعد آن مرد به موسى عليه السلام گفت : در آن بخواب تا بنگريم خوب است يا نه . آن حضرت در قبر خوابيد، و مقامش ‍ به او نشان داده شد، آنگاه از خدا خواست كه فيض روح شود و در همان قبرش ، قبض روح گرديد. حسين عليه السلام از آنجا كه تا سه روز بدنشان به خاك سپرده نشد، خداوند به پيامبرش صلى الله عليه وآله دستور داد كه قبر حسين عليه السلام و حتى قبور اصحاب او را حفر نمايد؛ چرا كه ام سلمه در روز عاشورا پيامبر صلى الله عليه وآله را در خواب ، خاك آلود و در حالى ديد كه روى سرشان اثر خاك بود، و آن حضرت فرمود كه مردم فرزندم را مورد حمله قرار دادند و او را به شهادت رساندند، من او را در حالى كه شهيد شده بود، مشاهده كردم و اينك از حفر قبر حسين و اصحابش فارغ شده ام .
    * موسى عليه السلام ، وقتى خانواده فرعون او را از دريا گرفت ، خواهرش ‍ آمد و مخفيانه مراقب حالش بود و از دور او را مى ديد، در حالى كه آنها نمى فهميدند (114) و ديد زنان بزرگ مصر او را دست به دست و دامن به دامن مى گردانند و جمع شده اند تا او را شير بدهند، اما او شير نمى نوشد. آنگاه خواهرش گفت : هل ادلكم على اهل بيت يكفلونه لكم و هم له ناصحون (115) آيا مايليد شما را راهنمايى كنم به خانواده اى كه در كمال محبت و مهربانى تربيت او را عهده دار شوند؟ و تا آخر مقصد. حسين عليه السلام وقتى از اسب بر زمين افتاد، آل سفيان او را محاصره كردند و هنگامى كه از بازگشتن به نزد اهل و عيالش تاءخير كرد، خواهرش در پى او خارج شد و از فرعون لشكر يزيد كمك خواست و گفت : اى ابن سعد! ابا عبدالله كشته مى شود و تو نظاره گرى ؟!
    * موسى عليه السلام ، وقتى با اهل بيت خود حركت كرد و به وادى سينا رسيد و در شبى تاريك دچار سرما و باران شدند و نتوانستند آتش ‍ برافروزند، انس من جانب طورا نارا، قال لاهله امكثوا انى انست نار لعلى آتيكم منها بخبر او جذوة من النار لعلكم (116) آتشى از جانب طور ديد، به اهل بيت خود گفت : شما در اينجا مكث كنيد كه آتشى به نظرم رسيد، مى روم تا شايد از آن خبرى بياورم يا براى گرم شدن شما شعله اىصطلون برگيرم .
    در اينجا اگر خواستى كليم الله ، حسين فرزند رسول الله صلى الله عليه وآله را قصد كن كه به اهل بيت خود گفته بود كه من در وادى مقدس در بقعه مباركه آتشى ديدم ، پس حركت كنيد؛ يعنى خداوند خواسته است شما را اسير ببيند.
    * موسى عليه السلام از شدت گرسنگى و لاغرى و خوردن گياهان و سبزيجات براى رفع گرسنگى ، اثر سبزى در پوست شكمش ديده مى شد، حسين عليه السلام نيز سرخى خون از تمام اجزاى بدن ، سر، مو و پوستش ‍ ديده مى شد و لبانش از شدت عطش كبود شده بود.
    باب اسماعيل ذبيح الله عليه السلام
    اسماعيل عليه السلام خود را تسليم كرد تا پدرش او را به عنوان قربانى به درگاه خدا با رفق و احسان ذبح كند، از اين رو خداوند او را حليم توصيف كرد. حسين عليه السلام نيز حليمى است كه خود را تسليم نمود تا دشمنانش او را به نحوى به شهادت برسانند و بعد از آن تا ابد رخ نمى دهد، و اگر تمام ابعاد مصيبت وارده بر آن حضرت و كيفيت آن را مورد دقت قرار دهى ، در مى يابى كه چنين حادثه اى نه تا به حال رخ داده و نه بعد از آن رخ مى دهد.
    باب اسماعيل صادق الوعد عليه السلام
    خداوند در قرآن از او ياد كرده و فرموده است و اذكر فى الكتاب اسماعيل انه كان صادق الوعد و كان رسولا نبيا (117) و ياد كن اسماعيل را كه در وعده بسيار صادق و پيغمبرى بزرگوار بود. اين شخصيت غير از اسماعيل فرزند ابراهيم مى باشد او پيامبر قومى بود. او را گرفتند و پوست صورتش را كندند، در نتيجه خداوند بر آن قوم ، فرشته عذاب را فرستاد تا انتقام او را بگيرد، آنگاه اسماعيل گفت : اسوه من حسين بن على عليهماالسلام است ، بنابراين او به طور كلى در جدا شدن پوست صورتش ‍ به حسين عليه السلام تاءسى كرد. پدر و مادرم فداى آن مستضعف غريبى بشود كه تمام پوست بدنش با تير و شمشير و نيزه ها جدا گرديد و با اين وجود قطعه قطعه شدن بدنش نيز بر آن افزوده شد، كما اينكه آن حضرت اينگونه در رثاى خود گفت كه كاءنى باءوصالى تقطعها عسلان الفلوات گويا مى بينم كه گرگ هاى بيابان بدنم را تكه تكه مى كنند.
    باب داوود عليه السلام
    خداوند تعالى در قرآن فرمود: واذكر عبدنا داود ذالايد انه اواب ع (118) و از بنده ما داوود ياد كن كه بسيار نيرومند بود و دايم به درگاه ما توبه و انابه مى كرد. يعنى او به درگاه الهى بسيار نوحه و انابه مى كرد. حضرت داوود بر بالاى منبر رفت و نسبت به بدى هايش نوحه سر مى داد و مردم دور او جمع مى شدند و با او گريه مى كردند و نوحه سر مى دادند، حتى تعداد زيادى از شدت نوحه بر گناهان و حزن انگيز بودن صداى او جان دادند. حسين عليه السلام نيز فرياد استغاثه اش بلند شد كه من گناهى ندارم ! پس در آن هنگام عده اى جان خود را براى يارى آن حضرت فدا كردند و براى او پرندگان و وحوش نوحه سر دادند و نوحه و عزاى او تا روز قيامت از جانب عاشقان آن حضرت برپاست .
    باب سليمان عليه السلام
    * خداوند به حضرت سليمان فرمانروايى عظيمى داد؛ به نحوى كه جن و انس ، وحوش و پرندگان و باد را مسخر او گردانيد تا آنجا كه هر دستورى كه مى داد، اجرا مى كردند؛ اما سليمان كربلا، خداوند آسمان ها و زمين ها و وحوش و پرندگان و بادها و درياها را و هر آنچه خلق كرد، حتى بهشت و جهنم را و آنچه ديده مى شود و آنچه به چشم نمى آيد، براى او مسخر كرد و همه آنها به مجرد اينكه سر مبارك آن حضرت از تن جدا گرديد به يكباره فرياد و ضجه زدند؛ كه اين مطلب در محل خودش ذكر شد.
    سليمان عليه السلام مبتلى به گرفتن انگشترى شد، اما حسين عليه السلام انگشتش را قطع كردند و انگشترش را ربودند.
    باب عيسى عليه السلام
    عيسى فرزند عذراء است ، حسين فرزند فاطمه زهراست . عيسى فرزند مريم است كه ملائكه او را مخاطب قرار داده گفتند يا مريم ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساءالعالمين (119) اى مريم خداوند تو را برگزيد و پاكيزه گردانيد و برترى بخشيد بر زنان جهانيان . حسين عليه السلام فرزند كسى است كه ملائكه او را عيسى روح الله و كلمه او خطاب كردند. حسين نورالله و باب رحمت الهى است .
    * عيسى فرزند سرور زنان جهان دوران خودش مى باشد. حسين فرزند زنان جهانيان در تمام دوران ها است .
    * عيسى بن مريم همان كسى است كه سنگ زير سرش مى گذاشت . اما حسين سرى نداشت كه بر سنگ يا خاك بگذارد.
    * عيسى بن مريم لباس خشن مى پوشيد، عيسى (فرزند فاطمه ) لباسى نداشت .
    * عيسى بن مريم غذاى خشن مى خورد، عيسى (فرزند فاطمه ) سه شبانه روز چيزى نخورد.
    * عيسى بن مريم مالى نداشت كه آن را بربايند، عيسى (فرزند فاطمه ) صاحب خيمه هاى به غارت رفته و لباس مسلوب است .
    * عيسى بن مريم فرزندى نداشت كه غم از دست دادن فرزند او را غمگين كند، عيسى (فرزند فاطمه ) داراى فرزندى بود كه مصيبت از دست دادن او، توان آن حضرت را از ميان برد و ديدگانش را تيره و تار كرد؛ اما براى خدا نسبت به اين مصيبت صبر كرد.
    * عيسى بن مريم سايه اش در مشارق زمين و مغارب آن بود، اما عيسى (فرزند فاطمه ) پيكر مطهرش سه روز در زير آفتاب افتاده بود.
    * عيسى بن مريم ، مركبش پاهايش و خادمش دست هايش بود، اما عيسى (فرزند فاطمه ) را نگذاشتند روى پا بايستد و پس از شهادت آن حضرت دست ها و انگشت مباركش را قطع كردند و انگشتر از دستش ربودند.
    مقصد سوم
    اين مقصد درباره صفاتى است كه به انبياء، به واسطه امام حسين عليه السلام عطا شده كه آن دو چيز است :
    اول : حسين براى آنها اسوه است ؛ چرا كه هرگاه هر يك از آنها دچار مصيبتى مى شدند، به حسين عليه السلام تاءسى مى كردند و به پيروى از حسين نسبت به آن صبر مى كردند؛ به همين خاطر روزى على عليه السلام به امام حسين گفت : اى ابا عبدالله ! تو از روزگار قديم اسوه بوده اى .
    دوم : هر مشكل و گرفتارى كه (براى آنان ) پيش مى آمد، با بردن نام حسين عليه السلام براى آن مشكل فرجى حاصل مى شد.
    در اين باره رواياتى وجود دارد؛ از جمله :
    - روايت اول درباره قبول توبه آدم عليه السلام است ؛ وقتى خداوند اسماء خمسه را به آدم تعليم داد، زمانى دعايش مستجاب شد كه خدا را به حق حسين سوگند داد.
    - روايت دوم درباره آرام گرفتن سفينه نوح عليه السلام است ؛ هنگامى كه خداوند به او وحى فرمود كه به خمسه طيبه متوسل شود، كشتى وقتى بر كوه جودى قرار گرفت كه نوح خطاب به خداوند عرض كرد به حق حسين .
    - روايت سوم درباره استجابت دعاى زكريا عليه السلام است . وقتى او خطاب به درگاه الهى گفت : خدايا! از جانب خودت فرزندى شايسته و جانشينى صالح به من عطا فرما، خداوند اسماء خمسه را به او تعليم داد و بشارت به يحيى زمانى به او داده شد كه خداوند را به حق حسين سوگند داد.
    - روايت چهارم درباره نجات يونس عليه السلام از دل نهنگ است ؛ آن حضرت به حق خمسه طيبه به درگاه الهى دعا كرد و هنگامى به دشت افتاد كه گفت به حق حسين .
    - روايت پنجم درباره برطرف شدن گرفتارى از ايوب عليه السلام مى باشد. زمانى آسيب و ناراحتى آن حضرت برطرف شد كه در دعا و توسل به خمسه طيبه خدا را به حق حسين عليه السلام سوگند داد.
    - روايت ششم درباره دستيابى به فدايى براى اسماعيل عليه السلام است ؛ چرا كه در روايت آمده است منظور از ذبح عظيم ، همان حسين عليه السلام است . اين مطلب معنا و مفهومى دارد كه از آن نتيجه نمى شود كه اسماعيل رتبه عالى ترى نسبت به امام حسين عليه السلام دارد.
    - روايت هفتم درباره بيرون آمدن يوسف عليه السلام از درون چاه است ؛ اين كار با توسل به خمسه طيبه حاصل شد و كاروانى آمد و سقاى كاروان را فرستادند، و او هنگامى دلو خود را به چاه انداخت كه يوسف گفت : به حق حسين .
    - روايت هشتم درباره بيرون آمدن يوسف عليه السلام از زندان مى باشد. وقتى آن حضرت پس از چند سال به پنج تن آل عبا، متوسل شد و وقتى گفت : و به حق حسين ، زندانبان آمد و گفت : اى يوسف ، اى صديق ! ما را به تعبير اين خواب آگاه كن ، تا آخر ماجرا...
    - روايت نهم درباره برطرف شدن غم و غصه يعقوب عليه السلام است ؛ وقتى كار بر او دشوار شد، به درگاه الهى عرض كرد: خدايا! به من رحم كن ، چشمانم از دست رفت و نور ندارد. آنگاه خداوند به او وحى كرد كه بگو خدايا به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين ، از تو مسئلت دارم كه چشمم و نور چشمم را به من بازگردانى . به محض اينكه نام حسين عليه السلام را به زبان آورد، بشارت دهنده آمد و (با بشارت به يوسف ) يعقوب بينايى اش را بازيافت .
    - روايت دهم درباره برطرف شدن مشكلات و گرفتارى هاى پيامبران و رفع بلا از آنها، همزمان با ذكر نام حسين عليه السلام مى باشد كه اين امر بسيار واقع گرديد.
    همچنين بردن نام حسين عليه السلام همزمان مى شده است با غلبه گريه بر آنها، بدون اينكه علت را بدانند.
    در اينجا مى گويم : ما هم گرفتاريم ، گرفتار گناه و بلا، مصيبت هاى ناشى از خطاهايمان بس عظيم است ؛ لذا از درگاه الهى طلب مى كنيم كه بلا و مصيبت ها را به بركت نام و تاءثير اسم آن حضرت از ما دفع نمايد.
    عنوان دوازدهم : امام حسين عليه السلام و افضل پيامبران
    اين عنوان درباره خصوصيات حسين عليه السلام است كه متعلق به افضل پيامبران مى باشد. البته اين مطلب علاوه بر خصوصياتى است كه در عنوان مربوط به ويژگى هايى كه خداوند از افضل مخلوقات به آن حضرت عطا فرموده ذكر گرديد.
    در اينجا منظور تبيين اين مساءله است كه تمام فضايل خاتم الانبياء صلى الله عليه وآله و رنج ها و آزمون هاى آن حضرت براى حسين عليه السلام نيز محقق است ؛ چرا كه :
    * حضرت محمد صلى الله عليه وآله افضل خلايق است و او افضل از حسين مى باشد و حسين از افضل مخلوقين و افضل مخلوقين از اوست .(120)
    * حضرت محمد خاتم پيامبران مى باشد و حسين خاتم سيدالشهداء و الصديقين است .
    * حضرت محمد به خاطر عام و فراگير شدن فيض و رحمت الهى به واسطه او از جهات عديده رحمت براى جهانيان (رحمة العالمين ) است ؛ حسين عليه السلام هم به همان خاطر و به همان دليل براى جهانيان است .
    * حضرت محمد شاهد و مبشر است ، حسين هم در روز قيامت به نفع زائران خود و كسانى كه بر او گريه كرده اند، شهادتى مى دهد كه امر آنها را اصلاح مى كند و اينك نيز آن حضرت به زائر و گريه كننده بر او، بشارت مى دهد؛ آن حضرت از يمين عرش خطاب مى كند: اى گريه كننده ! اگر بدانى براى تو چه فراهم شده خوشحالى ات بيشتر از جزع تو مى شود.
    * خداوند حضرت محمد را به اين فرموده خود اختصاص داد كه انا اعطيناك الكوثر ، همچنين خداوند به حسين عليه السلام از فيض ‍ خودش كوثرى عطا فرمود كه گريه كنندگان بر او، از آن بنوشند. كما اينكه اين مطلب در روايت مسمع بن عبدالملك آمده است .
    * خداوند تعالى به حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسيله را كه همان يكى از مقامات براى شفاعت است ، عطا فرمود؛ و خداوند حسين عليه السلام را به طور عام وسيله قرار داد.
    * خداوند به حضرت محمد صلى الله عليه وآله فرمود عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا (121) باشد كه خدايت تو را به مقام محمود مبعوث گرداند. كه اين مقام عالى ترين مقام از مقامات شفاعت است . حسين عليه السلام هم از اعظم اسباب شفاعت پيامبر مى باشد. در روايت وارد شده است ، وقتى حضرت رسول در جريان شهادت حسين عليه السلام قرار گرفت ، از جمله مواردى كه جبرئيل به آن حضرت گفت اين بود كه اگر مى خواهى شهادت دو فرزندت ، ذخيره اى براى شفاعت گناهكاران باشد پس به اين امر رضايت بده و اگر مى خواهى از خداوند درخواست كن كه آنها را از سم و قتل حفظ كند.
    * خداوند براى هر يك از اعضاى بدن حضرت محمد صلى الله عليه وآله كرامت ظاهرى قرار داد؛ حسين عليه السلام نيز اعضاى بدن مطهرش مظهر كرامات است ؛ زيرا از بس پيامبر خدا پيشانى و گلوى آن حضرت را بوسيده بود مى درخشيد. همين پيامبر بالاى ناف حسين عليه السلام را نيز مى بوسيد؛ اما كسى دليل اين كار را نمى دانست تا اينكه تير سه شعبه بر قلب امام اصابت كرد و همين تير علت واقعى شهادت امام بود؛ آنگاه معلوم شد كه آن بوسه ها به اين خاطر بوده است و اين از معجزات آن حضرت مى باشد.
    * حضرت محمد صلى الله عليه وآله داراى معراجى با كيفيت خاصى است .
    حسين عليه السلام نيز معراجى با كيفيت خاص دارد، آن حضرت در روز شهادت داراى معراج جسمانى و روحانى بود.
    * حضرت محمد مخاطب اين فرمايش خداوند قرار گرفت كه فاصدع بما تؤ مر (122) با صداى بلند آنچه ماءمورى به خلق برسان . پس ‍ به تنهايى ايستاد و ندا داد و متحمل مشقت انواع جنگ ها مانند بدر، احد، حنين و احزاب و... شدند. امام حسين هم به آنچه ماءمور بود، با صداى بلند آن را ابلاغ كرد و در حالى كه تنها و غريب بود ايستاد و ندا داد و تمام مشقت هاى آن دشمنى ها در جهادش در روز عاشورا فراهم گرديد كه هر يك تفصيل جداگانه اى دارند.
    و كوتاه سخن اينكه حضرت محمد فرموده است حسين از من است و من از حسينم پس به جاى ادامه سخن به اين گفته اكتفا مى كنيم كه محمد از حسين است و حسين از محمد و اين امر ما را از مطابقت فضايل و گرفتارى هاى ديگر آن دو بزرگوار كفايت مى كند.


    زيتون(ترجمه خصائص الحسينيه آيه الله شيخ جعفر شوشترى

  14. تشكر


  15. #18
    عضو كوشا

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 117      تشکر : 253
    375 در 125 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    negin_javdan آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زيتون(ترجمه خصائص الحسينيه آيه الله شيخ جعفر شوشترى


  16. تشكر


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •