سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 4 از 9 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 85

موضوع: ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    « انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا ( 1 ) 0 و هديناه النجدين (2) 0 و من اراد الاخره و سعی لها سعيها و هو مؤمن فاولئك كان سعيهم مشكورا ( 3 ). آيات زيادی در قرآن است كه در آنها عبارت « بما كسبت ايديكم (4) آمده است. قرآن منزه بودن خداوند را از اينكه ما شرور و مفاسد را به‏ او نسبت دهيم مكرر ياد می‏كند : « ما ظلمناهم ولكن كانوا انفسهم يظلمون (5) اگر مردمی بدبخت و بيچاره شدند ، ما به آنها ستم نكرديم ، خودشان به‏ خودشان ستم كردند .
    مطلب ديگری كه درست نقطه مقابل سخن اين افترابندها و دروغگوهاست‏ اينست كه در اسلام مسئله‏ای وجود دارد كه در ملتهای ديگر امروز دنيا به‏ صورت يك قانون دينی وجود ندارد ( البته نمی‏گويم پيغمبران سلف‏ نداشته‏اند ) و آن اينست كه اسلام نه تنها فرد را برای خود و در مقابل‏ خداوند از نظر شخص خود مسئول و متعهد می‏داند ، بلكه فرد را از نظر
    اجتماع هم مسئول و متعهد می‏داند . " امر به معروف و نهی از منكر " همين است كه ای انسان ! تو تنها از نظر شخصی و فردی در برابر ذات‏ پروردگار مسئول و متعهد نيستی ، تو در مقابل اجتماع خود هم مسئوليت و تعهد داری . آيا می‏توان گفت چنين دينی دين قضا و قدری است ؟ البته قضا و قدری به مفهومی كه آنها می‏گويند كه كارها را خدا بايد انجام دهد و بشر از اين جريان و مسير خارج است و مسئوليتی

    پاورقی :
    1 - سوره دهر ، آيه . 3
    2 - سوره بلد ، آيه . 10
    3 - سوره اسری ، آيه . 19
    4 - سوره شوری ، آيه . 30
    5 - سوره نحل ، آيه . 118

  2. Top | #32

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    ندارد ، آنچنان قضا و قدری كه از بشر ، نفی و سلب آزادی و مسئوليت و تعهد می‏كند . قرآن چنين قضا و قدری را نمی‏پذيرد . آيا شما در اين زمينه‏ جمله‏ای بالاتر از اين آيه كوچك كه با تفاوت مختصری در دو جای قرآن آمده‏ است ، پيدا می‏كنيد ؟ « ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم ( 1 ) . اين آيه ، آب بسيار صاف و پاكی است كه بر سر منتظرها ، آنهايی كه به‏ انتظار هستند كه هميشه خدا از يك راه غير عادی كارها را درست كند ، می‏ريزد . انتظار بيهوده نكشيد . " ان " يعنی تحقيقا مطلب اينست ، تحقق و واقعيت اينست كه هرگز خداوند اوضاع و احوال را به سود مردم عوض‏ نمی‏كند « حتی يغيروا ما بانفسهم »، مگر وقتی كه خود آن مردم آنچه مربوط به خودشان است ، آنچه كه در خودشان هست : اخلاق ، روحيه ، ملكات ، جهت‏ ، نيات و بالاخره خودشان را عوض كنند . آيا شما می توانيد صريحتر از اين‏ ، مسئوليت پيدا كنيد ؟ آنهم مسئوليت در برابر يك اجتماع ، يعنی اجتماع‏ را برای مسئوليت مخاطب قرار بدهد .
    در آيه ديگر كه سرنوشت يكی از امم فاسد گذشته را ذكر می‏كند می‏فرمايد :
    ²ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمه انعمها علی قوم حتی يغيروا ما بانفسهم‏ ( 2 ) . از يك نظر تاكيد در اين آيه بيشتر است . بعد كه می‏گويد آنها چنين فاسد شدند و چون وضع خود را خراب كردند ما هم وضع خوبشان را تبديل‏ به وضع خراب كرديم ، می‏فرمايد : « ذلك بان الله [ لم يك ] »اين ، به‏ موجب اينست كه خدا چنين

    پاورقی :

    1 - سوره رعد ، آيه . 11
    2 - سوره انفال ، آيه . 53

  3. Top | #33

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    نبوده است . وقتی می‏گوئيم : كان الله يا می‏گوئيم : ما كان الله ، حكايت‏ می‏كند از يك سنت : خدا چنين نيست ، يعنی خدايی خدا ايجاب می‏كند كه‏ چنين نباشد . ( وقتی انسان می‏گويد من چنين نيستم ، من چنين نبوده‏ام ، اتكا می‏كند به شخصيت خود ، می‏خواهد بگويد من شخص آنچنانی هستم كه لازمه‏ شخصيت من اينست كه در گذشته چنين باشم ، امروز هم چنان باشم ) .
    می‏فرمايد : « ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمه انعمها علی قوم حتی يغيروا ما بانفسهم ». خدا چنين نبوده است، يعنی اللهی الله چنين ايجاب می‏كند.
    آيه ديگری در قرآن است كه آنرا به مناسبت « لم يك مغيرا » می‏خواهم‏ عرض كنم : « و ما كنا معذبين حتی نبعث رسولا »( 1 ) ، ما ملتی را بدون‏ اينكه اتمام حجتی بر ايشان شده باشد ، عذاب نمی‏كنيم . آنگاه ملتی را عذاب می‏كنيم كه آنها مطلبی را بفهمند و درك كنند ولی در مقابل فهم و درك خود طور ديگری عمل كنند . می‏فرمايد : ما كنا معذبين ما چنين‏
    نبوده‏ايم . يعنی خدايی ما ايجاب نمی‏كند كه چنين باشيم ، خدايی ما ايجاب‏ می‏كند كه طور ديگری باشيم . « ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمه انعمها علی قوم حتی يغيروا ما بانفسهم ». خدا چنين نيست . آيا ما می‏توانيم مدركی بهتر از اين پيدا
    كنيم ؟ آيا بيشتر از اين می‏توان اطمينان پيدا كرد كه " انتظارات " به‏ شكل انتظاراتی كه ما داريم بيهوده است ؟ نص قرآن است ، با نص قرآن‏ نمی‏توان كاری كرد .

    پاورقی :
    1 - سوره اسری ، آيه . 15

  4. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    نكته‏ای را اقبال لاهوری از همين آيه استنباط كرده است كه نكته بسيار عالی‏ای است . از ضمير حتی يغيروا استفاده كرده است . می‏گويد ( 1 ) قرآن‏ می‏فرمايد : « حتی يغيروا ما بانفسهم »، نمی‏گويد : حتی يغير ما بانفسهم .
    اگر چنين می‏گفت ، معنايش اين بود : خداوند اوضاع و احوالی را كه برای‏ مردمی وجود دارد چه خوب و چه بد ، عوض نمی‏كند مگر آنوقت كه اوضاع و احوالی كه مربوط به خودشان است يعنی مربوط به روح ، اخلاق و خصوصياتی كه‏
    در دست و عملشان است ، عوض شود . نه ، می‏فرمايد : يغيروا تا خودشان به‏ ابتكار و دست خود و استقلال فكری خويش اقدام نكنند ، وضعشان عوض نمی‏شود . يعنی اگر ملت ديگری بيايد و بخواهد به قهر و جبر ، اوضاع و احوال‏ مردمی را عوض كند ، مادامی كه خود آن مردم تصميم نگرفته‏اند ، مادامی كه‏ خود آن مردم ابتكار به خرج نداده‏اند ، مادامی كه خود آن مردم استقلال فكری‏ پيدا نكرده‏اند ، وضع آنها به سامان نمی‏رسد .
    ای مردم ! انتظار نداشته باشيد ديگران از خارج بيايند وضع شما را سروسامان دهند . ملتی كه بخواهد مستشار خارجی برايش تصميم بگيرد تا ابد آدم نخواهد شد ، چون او يغيروا نيست ، بايد يغيروا باشد ، بايد ابتكار و فكر و نقشه داشته باشد ، بايد خودش شخصا برای خود تصميم بگيرد و انتخاب‏ كند . هر وقت ملتی رسيد به جايی كه خودش برای خودش تصميم گرفت و خودش راه خود را انتخاب كرد و خودش در كار خود ابتكار به خرج داد ، چنين

    پاورقی :
    1 - " اقبال شناسی " نوشته سيد غلامرضا سعيدی .

  5. Top | #35

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    ملتی می‏تواند انتظار رحمت و تاييد الهی را داشته باشد ، انتظار آن‏ چيزهايی كه قرآن نام می‏برد : فيضهای الهی ،اعانتهای الهی ، نصرتهای الهی‏ را داشته باشد . اگر انتظار بيهوده داشتن كار صحيحی بود و انسان می‏خواست‏ فقط به شخص خود اتكا كند ، حسين بن علی عليه السلام شايسته‏تر از هر كس‏ بود كه منتظر بنشيند تا خدا رحمت خود را بر او و امت او نازل كند . چرا نكرد ؟ حسين می‏خواست « ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم باشد ، می‏خواست ابتكار را به دست گيرد ، دست به تغييری در اوضاع‏ اجتماع بزند ، همان تعبيری كه خودش از پيغمبر اكرم بكار می‏برد :
    « فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا علی الله ان يدخله مدخله » .
    چگونه عوض كند ؟ چه تصميماتی بگيرد ؟ كارهای ساده را ما هم بلديم‏ انجام دهيم . خوب شدن‏ها در سطح مسائل ساده كار همه است . مثلا اسلام‏ توصيه كرده است كه به زيارت حاجی برويد . خوب ، ما می‏رويم ، چايی‏ می‏خوريم ، گزی می‏خوريم و بلند می‏شويم می‏آييم . [ يا توصيه كرده است ] تشييع جنازه كنيد ، در مجلس ختم شركت كنيد . اينها كارهای آسان اسلام‏ است . اين كارهای ساده از عهده هر كسی بر می‏آيد . اسلام هميشه با اين‏ كارها اداره نمی‏شود . موقعی هم می‏رسد كه بايد مثل حسين بن علی عليه السلام‏ برخاست و حركت كرد ، مثل حسين بن علی عليه السلام قيامی كرد كه نه تنها جامعه آنروز اسلامی را تكان بدهد بلكه موجش پنج سال بعد به يك شكل اثر كند ، ده سال بعد به شكل ديگری اثر بخشد ، سی سال بعد به شكل ديگری ، شصت سا ل بعد به شكل ديگری ، صد سال ، پانصد سال بعد به شكلهای ديگری ، و بعد از هزار سال نيز الهام دهنده نهضتها باشد . اين را می‏گويند : « يغيروا ما بانفسهم » .
    ما بچه‏هايمان را دوست داريم . آيا حسين بن علی عليه‏السلام بچه‏های خود را دوست نداشت ؟ ! مسلما او بيشتر دوست داشت . ابراهيم خليل اينطور نبود كه كمتر از ما اسماعيلش را دوست داشته باشد ، خيلی بيشتر دوست‏ داشت به اين دليل كه از ما انسانتر بود و اين عواطف ، عواطف انسانی‏ است . او انسانتر از ما بود و قهرا عواطف انسانی او هم بيشتر بود .
    حسين بن علی عليه السلام هم بيشتر از ما فرزندان خود را دوست می‏داشت .
    اما در عين حال او خدا را از همه كس و همه چيز بيشتر دوست می‏داشت ، در مقابل خداوند و در راه خدا هيچكس را به حساب نمی‏آ ورد . نوشته‏اند ايامی كه اباعبدالله عليه السلام به طرف كربلا می‏آمد ، همه‏ خانواده‏اش همراهش بودند . واقعا برای ما قابل تصور نيست . وقتی انسان‏ مسافرتی می‏رود و بچه كوچكی همراه دارد ، يك مسئوليت طبيعی در مقابل او
    احساس می‏كند و دائما نگران است كه چطور می‏شود ؟ .
    نوشته‏ اند همينطور كه حركت می‏كردند اباعبدالله عليه السلام خوابشان‏ گرفت و همانطور سواره سر روی قاشه اسب ( به اصطلاح خراسانيها ) [ يا ] قربوس زين گذاشت . طولی نكشيد كه سر را بلند كرد و فرمود :
    « انا لله و انا اليه راجعون ». ( 1 ) تا اين جمله را

    پاورقی :

    1 - سوره بقره ، آيه . 156

  6. Top | #36

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    گفت و به اصطلاح كلمه استرجاع را به زبان آورد ، همه به يكديگر گفتند اين‏ جمله برای چه بود ؟ آيا خبر تازه‏ای است ؟ فرزند عزيزش ، همان كسی كه‏ اباعبدالله عليه السلام او را بسيار دوست می‏داشت و اين را اظهار می‏كرد ، و علاوه بر همه مشخصاتی كه فرزند را برای پدر محبوب می‏كند ، خصوصيتی‏ باعث محبوبيت بيشتر او می‏شد و آن ، شباهت كامل بود كه به پيغمبر اكرم‏ ( ص ) داشت ، ( حال چقدر انسان ناراحت می‏شود كه چنين فرزندی در معرض‏ خطر قرار گيرد ! ) يعنی علی اكبر جلو می‏آيد و عرض می‏كند : « يا ابتا لم‏ استرجعت » ؟ چرا انالله و انا اليه راجعون گفتی ؟ فرمود : در عالم‏
    خواب صدای هاتفی به گوشم رسيد كه گفت : « القوم يسيرون و الموت تسير بهم » . اين قافله دارد حركت می‏كند ولی مرگ است كه اين قافله را حركت‏ می‏دهد . اينطور از صدای هاتف فهميدم كه سرنوشت ما مرگ است ، ما داريم‏
    به سوی سرنوشت قطعی مرگ می‏رويم . [ علی اكبر سخنی می‏گويد ] درست نظير همان حرفی كه اسماعيل ( ع ) به ابراهيم ( ع ) می‏گويد ( 1 ) .

    پاورقی :
    1 - وقتی ابراهيم ( ع ) به اسماعيل ( ع ) می‏گويد فرزندم ! مكرر در عالم‏ رويا می‏بينم و اينطور می‏فهمم كه ديگر رويای عادی نيست بلكه يك وحی است‏ و من از طرف خدا مامورم سر تو را ببرم ( ابراهيم به فلسفه اين مطلب‏ آگاه نيست ولی يقين كرده است كه امر خداست ) ، اين فرزند چه می‏گويد ؟ آيا مثلا گفت : بابا ! خواب است ، اگر خواب مردن كسی را ببينيد عمرش‏ زياد می‏شود ، انشاء الله عمر من زياد می‏شود ؟ نه . گفت : يا ابت افعل ما تومر سنجدنی ان شاء الله من الصابرين »( سوره >

  7. Top | #37

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞



    گفت پدر جان ! « او لسنا علی الحق » ؟ مگر نه اينست كه ما بر حقيم ؟ چرا فرزند عزيزم . وقتی مطلب از اين قرار است ، ما به سوی هر سرنوشتی‏ كه می‏رويم ، برويم . به سوی سرنوشت مرگ يا حيات ، تفاوتی نمی‏كند .
    اساس اينست كه ما روی جاده حق قدم می‏زنيم يا نمی‏زنيم ؟ اباعبدالله عليه‏ السلام به وجد آمد ، مسرور شد و شگفت . اين امر را انسان از اين دعايش‏ می‏فهمد كه فرمود : من قادر نيستم پاداشی را كه شايسته پسری چون تو باشد ، بدهم . از خدا می‏خواهم : خدايا ! تو آن پاداشی را كه شايسته اين فرزند است ، به جای من بده « جزاك الله عنی خير الجزاء » .
    به چنين فرزندی ، چقدر پدر می‏خواهد در موقع مناسبی خدمتی بكند ، پاداشی‏ بدهد ؟ حالا در نظر بياوريد بعد از ظهر عاشورا است . همين جوان در جلوی‏ همين پدر رفته است به ميدان و شهامتها و شجاعتها كرده است ، مردها افكنده است ، ضربتها زده و ضربتها خورده است . در حالی كه دهانش خشك‏ و زبانش مثل چوب خشك شده است ، از ميدان بر می‏گردد . در چنين شرايطی‏

    پاورقی :
    > صافات ، آيه 102 ) پدر ! همينكه اين مطلب از ناحيه خدا رسيده و وحی‏ و امر خداست ، كافی است ، ديگر سؤال ندارد . وقتی ابراهيم می‏خواهد سر
    اسماعيل را ببرد . چنين به او وحی می‏شود فلما اسلما و تله للجبين وناديناه ان يا ابراهيم قد صدقت الرؤيا » ( سوره صافات ، آيه 104 )ابراهيم ! ما نمی‏خواستيم كه سر فرزندت را ببری . هدف ما آن نبود . در
    آن كار فايده‏ای نبود . هدف اين بود كه معلوم شود شما پدر و پسر در مقابل‏ امر خدا چقدر تسليم هستيد ؟ تا كجا حاضريد امر خدا را اطاعت كنيد ؟ اين‏ تسليم و اطاعت را هر دو نشان داديد : پدر تا سر حد قربانی دادن ، و پسر تا سر حد قربانی شدن . ما بيشتر از اين نمی‏خواستيم ، سر فرزندت را نبر .


    ( و من نمی‏دانم شايد آن جمله‏ای كه آنروز پدر به او گفت ، يادش بود ) می‏آيد از پدر تمنايی می‏كند : « يا ابه ! العطش قد قتلنی ، و ثقل الحديد اجهدنی فهل الی شربه من الماء سبيل » ؟ پدر جان ! عطش و تشنگی دارد مرا می‏كشد ، سنگينی اين اسلحه مرا سخت به زحمت انداخته است . آيا ممكن‏ است شربت آبی به حلق من برسد تا نيرو بگيرم و برگردم و جهاد كنم ؟
    جوابی كه حسين ( ع ) به چنين فرزند رشيدی می‏دهد ، اينست : فرزند عزيزم !
    اميدوارم هر چه زودتر به فيض شهادت نائل شوی و از دست جدت سيراب‏ گردی .
    ولا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم .

  8. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞





    جلسه سوم شرايط امر به معروف و نهی از منكر


  9. Top | #39

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد الله رب العالمين باری الخلائق اجمعين و الصلوه و السلام علی‏ عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم :
    « التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون‏ بالمعروف و الناهون عن المنكر و بشر المومنين »( 1 ) .
    از مطالبی كه در دو شب گذشته عرض شد معلوم شد كه در نهضت حسينی‏ مجموعا سه عامل موثر بوده است . يكی امتناع از بيعت ، ديگر پذيرش‏ دعوت كوفيان ، و سوم كه از آندو مستقل است امر به معروف و نهی از منكر . و معلوم شد كه هر يك از اين سه عامل خود بخود برای امام ( ع ) وظيفه‏ بخصوصی را ايجاب می‏كرده است ، عكس العمل خاصی را به وجود می‏آورده است‏ . و هم عرض كرديم كه ارزش اين نهضت بر حسب هر يك از اين سه عامل ، مختلف و متفاوت می‏شود . اگر تنها عامل دعوت كوفيان را

    پاورقی :

    اين سخنرانی در 1348 / 12 / 25 برابر با هشتم محرم 1390 ايراد شده است‏
    .

    1 - سوره توبه ، آيه . 112

  10. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    در نظر بگيريم يك حد معينی از ارزش را دارا خواهد بود . اگر عامل‏ امتناع از بيعت را در نظر بگيريم ارزش خيلی بيشتر و عظيم تری را دارا خواهد بود . اگر عامل امر به معروف و نهی از منكر را در نظر بگيريم‏ ارزش آن دهها برابر بالاتر می‏رود و مهمتر می‏شود . به جهت اينكه در عامل‏ دعوت ، لااقل احتمال موفقيتی در حدود صدی پنجاه و يا كمتر هست ، ولی در عامل امتناع از بيعت چنين احتمالی هم وجود ندارد . يك مقاومت صددرصد خطرناك است . عامل امر به معروف و نهی از منكر هم اين تفاوت عظيم را با عامل بيعت دارد . در عامل بيعت تقاضا از طرف دشمن است ، يعنی در زمينه يك تقاضای نامشروع و ناروا است ، لذا امام در مقابل اين تقاضا " نه " می‏گويد ، امتناع می‏ورزد و نمی‏پذيرد . اگر تنها اين عامل را در نظر بگيريم معنی‏اش اينست : اگر آنها چنين تقاضايی از امام نمی‏كردند ، امام‏ در برابر آنها قرار نمی‏گرفت ، چون آنها چنين تقاضايی كردند امام به‏ عنوان شخصی كه آن تقاضا را نمی‏پذيرد ، در برابر آنها قرار گرفت . ( و در عامل اول ، دعوت ، امام را در مقابل آنها قرار داد . ) اما اگر عامل سوم‏ را كه امر به معروف و نهی از منكر است در نظر بگيريم ، نه دعوت ، امام‏ را در برابر آنها قرار می‏دهد ، و نه تقاضای بيعت ، بلكه اين خود امام‏ است كه در برابر آنها قرار می‏گيرد ، و در واقع فساد اوضاع ، شيوع بديها و منكرات و به تعبير خود امام حلال شدن حرامها و حرام شدن حلالها و بالاخره‏ مشاهده وضع نابسامان و فاسد اجتماع ، امام را در برابر آنها قرار می‏دهد و وادار به قيام می‏كند . روی همين جهت ، ارزش قيام امام بر حسب اين عامل‏ خيلی بالا می‏رود و اين درس شكل عن المنكر و جاهدت فی الله حق جهاده حتی اتيك اليقين » ( 1 ) . در مفهوم اين شهادت و گواهی درست فكر كنيد : ما گواهی می‏دهيم كه تو نماز را بپا داشتی ، تو زكات و انفاق را به همه مراتبش ادا كردی ( 2 ) . « و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر » تو آمر به

    پاورقی :
    1 - زيارت وارث
    2 - چون زكات تنها پول دادن نيست . ثروت ، زكاتی دارد ، نطق زكاتی‏ دارد ، فكر و مغز زكات دارد ، بدن انسان مجموعا زكات دارد : دست و پا هر يك زكاتی دارند ، چشم زكاتی دارد ، گوش زكاتی دارد . يعنی هر نعمتی‏ كه خدا می‏دهد وقتی شما بهره‏ای >

صفحه 4 از 9 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی