۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞
صفحه 6 از 9 نخستنخست ... 23456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 85
  1. #51
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    « قارعه حتی تحل بنا » ( 1 ) ، مردم ما نادان شده‏اند ، بلايايی را كه به‏ آنها رو می‏آورد ، تا رو نياورده تشخيص نمی‏دهند ، پيش بينی ندارند . بايد پيش بينی كنند . نه تنها بايد به اوضاع زمان خودشان آگاه باشند
    بلكه بايد آنچنان جامعه شناس باشند كه مصائبی را كه در آينده می‏خواهد پيش بيايد تشخيص بدهند و بفهمند كه در پنجاه سال بعد چنين خواهد شد . « و لقد اتينا ابراهيم رشده »( 2 ) .
    يكی از چيزهايی كه به نهضت حسين بن علی ( ع ) ارزش زياد می‏دهد روشن‏ بينی است . روشن بينی يعنی چه ؟ يعنی حسين ( عليه السلام ) در آنروز چيزهايی را در خشت خام ديد كه ديگران در آينه هم نمی‏ديدند . ما امروز نشسته‏ايم و اوضاع آن زمان را تشريح می‏كنيم . ولی مردمی كه در آن زمان‏ بودند آنچنان كه حسين بن علی عليه السلام می‏فهميد ، نمی‏فهميدند .
    شب تاسوعاست . ذكر خيری از آن مجاهد فی سبيل الله ، آمر به معروف و ناهی از منكر ، كسی كه حسين بن علی ( ع ) از او در كمال رضايت بود ، حضرت عباس عليه السلام بكنيم . روابط ، در آن زمان مثل اين زمان نبود .
    حوادثی را كه در شام اتفاق می‏افتاد ، مردمی كه در كوفه يا مدينه بودند ، خيلی ديگر خبردار می‏شدند و گاهی هيچ خبردار نمی‏شدند . بهترين دليلش‏ داستان اهل مدينه است : حسين بن علی در مدينه قيام می‏كند ، بيعت نمی‏كند . می‏رود مكه . بعد آن جريانها پيش می‏آيد تا شهيد می‏شود . تازه عامه مردم‏ مدينه چشمهايشان را می‏مالند ، كه چرا حسين بن علی

    پاورقی :

    1 - نهج البلاغه ، خطبه . 32
    2 - سوره انبياء ، آيه . 51
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  2. #52
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    شهيد شد ؟ برويم شام مركز خلافت تا ببينيم قضيه از چه قرار بوده ؟ يك هيئت هفت هشت نفری را مامور اين كار می‏كنند . می‏روند به هشام‏ مدتی در آنجا می‏مانند ، تحقيق می‏كنند ، حتی با خليفه ملاقات می‏كنند ، اوضاع و احوال را كاملا می‏بينند و بر می‏گردند . وقتی مردم از آنها می‏پرسند قضيه از چه قرار بود ، می‏گويند : نپرسيد كه ما در مدتی كه در شام بوديم ، می‏ترسيديم كه از آسمان سنگ ببارد و ما هم از بين برويم . ( تازه آن حرفی‏
    را كه اباعبدالله ( ع ) گفت : « و علی الاسلام السلام اذ قد بليت الامه‏ براع مثل يزيد » ( 1 ) می‏فهمند و اعتراف می‏كنند كه راست گفت حسين بن‏ علی . ) گفتند : مگر چه قضيه‏ای بود ؟ گفتند : همينقدر به شما بگوييم كه‏ ما از نزد كسی آمده‏ايم كه علنا شراب می‏نوشد ، علنا سگ بازی می‏كند ، يوز بازی می‏كند ، هر فسقی را انجام می‏دهد ( و حتی آنها در تعبير خودشان گفتند ) و با مادر خود زنا می‏كند ، با محارم خود زنا می‏كند . تازه پيش بينی‏ اباعبدالله را فهميدند كه حسين از روز اول اينها را می‏دانست .
    در عاشورا هم فرمود كه اينها مرا خواهند كشت اما من امروز به شما می‏گويم كه بعد از كشتن من ، اينها ديگر نخواهند توانست به حكومت خودشان‏ ادامه دهند ، آل ابی سفيان ديگر رفتند . آل ابو سفيان كه خيلی زود رفتند ، بلكه آل اميه نتوانستند به حكومت خود ادامه دهند چرا كه بعد بنی‏ العباس بر همين اساس آمدند و خلافت را از آنها تصاحب كردند و پانصد سال خلافت

    پاورقی :

    1 - مقتل مقرم ص . 146
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  3. #53
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    كردند ، و حكومت بنی اميه بعد از قضيه كربلا ، دائما متزلزل بود . چه‏ اثری از اين بهتر و بيشتر كه در ميان خود بنی اميه مخالف پيدا كرد .
    اينها نيروی معنويت را می‏رساند . همين ابن زياد با آن شقاوت ، برادری دارد به نام عثمان بن زياد . عثمان آمد به برادرش گفت : برادر ! من دلم می‏خواست تمام اولاد زياد به‏ فقر و ذلت و نكبت و بدبختی دچار می‏شدند و چنين جنايتی در خاندان ما پيدا نمی‏شد . مادرش مرجانه يك زن بدكاره است . وقتی كه پسرش چنين‏ كاری را كرد ، به او گفت : پسرم ! اين كار را كردی ولی بدان كه ديگر بويی از بهشت به مشامت نخواهد رسيد . مروان حكم ، آن شقی ازل و ابد ، برادری دارد به نام يحيی بن حكم . يحيی در مجلس يزيد به عنوان يك‏ معترض از جا بلند شد ، گفت : سبحان الله ! اولاد سميه ( يعنی اولاد مادر زياد ) ، دختران سميه بايد محترم باشند ، ولی آل پيغمبر را تو به اين وضع‏ در اين مجلس حاضر كرده‏ای ؟ ! آری ، ندای حسينی از درون خانه اينها بلند شد .
    داستان هند زن يزيد را هم شنيده‏ايد كه از اندرون خانه يزيد حركت كرد و به عنوان يك معترض به وضع موجود به سوی او آمد و يزيد مجبور شد اصلا تكذيب بكند ، بگويد اصلا من راضی به اين كار نبودم ، اين كار را من نكردم‏ ، عبيدالله زياد از پيش خود كرد .
    آخرين پيش بينی امام حسين ( ع ) اين بود : يزيد می‏ميرد . يزيد آن دو سه سال بعد را با يك نكبتی حكومت می‏كند و بعد می‏ميرد . پسرش معاويه بن‏ معاويه اين اوضاع را برای اينها تاسيس كرده بود ، بعد از چهل روز رفت‏ بالای منبر و گفت ايها الناس ! جد من معاويه با علی بن ابی طالب جنگيد و حق با علی بود نه با جد من ، پدرم يزيد با حسين بن علی جنگيد و حق با حسين بود نه با پدرم ، و من از اين پدر بيزاری می‏جويم . من خودم را شايسته خلافت نمی‏دانم و برای اينكه مثل گناهانی كه جد و پدرم مرتكب شدند ، مرتكب نشوم ، اعلان می‏كنم كه از خلافت كناره گيری می‏كنم . كنار رفت . اين نيروی حسين بن علی ( ع ) بود ، نيروی حقيقت بود . در دوست و دشمن‏ اثر گذاشت .
    امام صادق ( ع ) فرمود : « رحم الله عمی العباس لقد آثر و ابلی بلاء حسنا » ( 1 ) . فرمود : " خدا رحمت كند عموی ما عباس را ، عجب نيكو امتحان داد ، ايثار كرد و حداكثر آزمايش را انجام داد . برای عموی ما
    عباس مقامی در نزد خداوند است كه تمام شهيدان غبطه مقام او را می‏برند .
    " اينقدر جوانمردی ، اينقدر خلوص نيت ، اينقدر فداكاری ! ما تنها از ناحيه پيكر عمل نگاه می‏كنيم ، به روح عمل نگاه نمی‏كنيم تا ببينيم چقدر اهميت دارد .
    شب عاشورا است . عباس در خدمت اباعبدالله عليه السلام نشسته است . در همان وقت يكی از سران دشمن می‏آيد ، فرياد می‏زند عباس بن علی و برادرانش را بگوييد بيايند . عباس می‏شنود ولی مثل اينكه ابدا نشنيده‏
    است ، اعتنا نمی‏كند . آنچنان در حضور حسين بن علی مودب است كه آقا به‏ او فرمود :

    پاورقی :
    1 - ابصار العين ص . 26
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  4. #54
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    جوابش را بده هر چند فاسق است . می‏آيد می‏بيند شمر بن ذی الجوشن است . روی يك علاقه خويشاوندی دور كه از طرف مادر با عباس دارد و هر دو از يك قبيله‏اند ، وقتی كه از كوفه آمده است به خيال خودش امان نامه‏ای‏ برای ابوالفضل و برادران مادری او آورده است . به خيال خودش خدمتی كرده‏ است . تا حرف خودش را گفت ، عباس ( ع ) پرخاش مردانه‏ای به او كرد ، فرمود : خدا تو را و آن كسی كه اين امان نامه را به دست تو داده است ، لعنت كند . تو مرا چه شناخته‏ای ؟ درباره من چه فكر كرده‏ای ؟ تو خيال‏ كرده‏ای من آدمی هستم كه برای حفظ جان خودم ، امامم ، برادرم حسين بن علی‏ عليه السلام را اينجا بگذارم و بيايم دنبال تو ؟ آن دامنی كه ما در آن‏ بزرگ شده‏ايم و آن پستانی كه از آن شير خورده‏ايم ، اينطور ما را تربيت‏ نكرده است .
    جناب ام البنين همسر علی عليه السلام چهار پسر از علی دارد . مورخين‏ نوشته‏اند علی ( ع ) مخصوصا به برادرش عقيل توصيه می‏كند كه زنی برای من‏ انتخاب كن كه « ولدتها الفحوله » ، از شجاعان زاده شده باشد ، از شجاعان‏ ارث برده باشد . « لتلد لی ولدا شجاعا » می‏خواهم از او فرزند شجاع به‏ دنيا بيايد . البته در متن تاريخ ندارد كه علی ( ع ) گفته باشد هدف و منظور من چيست . اما آنها كه به روشن بينی علی معترف و مومنند ، می‏گويند علی آن آخر كار را پيش بينی می‏كرد . عقيل ، ام البنين را انتخاب می‏كند ، به آقا عرض می‏كند كه اين زن از نوع همان زنی است كه تو می‏خواهی . چهار پسر كه ارشدشان وجود مقدس اباالفضل العباس است از اين‏ زن به دنيا می‏آيند . هر چهار پسر در كربلا در ركاب اباعبدالله حركت می‏كنند و شهيد می‏شوند . وقتی كه نوبت بنی‏هاشم رسيد ، اباالفضل كه برادر ارشد بود ، به برادرانش گفت : برادرانم من دلم‏ می‏خواهد شما قبل از من به ميدان برويد ، چون می‏خواهم اجر شهادت برادر را ادراك كرده باشم . گفتند هر چه تو امر كنی . هر سه نفر شهيد شدند ، بعد ابالفضل قيام كرد . اين زن بزرگوار ( ام البنين ) كه تا آنوقت زنده بود ولی در كربلا نبود ، شهادت چهار پسر رشيد خود را درك كرد و در سوگ آنها نشست . در مدينه برايش خبر آمد كه چهار پسر تو در خدمت حسين بن علی‏ عليه السلام شهيد شدند . برای اين پسرها ندبه و گريه می‏كرد . گاهی سر راه‏ عراق و گاهی در بقيع می‏نشست و ندبه‏های جانسوزی می‏كرد . زنها هم دور او جمع می‏شدند .
    مروان حكم كه حاكم مدينه بود ، با آنهمه دشمنی و قساوت ، گاهی به آنجا می‏آمد و می‏ايستاد و می‏گريست . از جمله ندبه‏هايش اينست :
    لا تدعونی ويك ام البنين تذكرينی بليوث العرين كانت بنون لی ادعی بهم واليوم اصبحت و لامن بنين " ای زنان ، من از شما يك تقاضا دارم و آن اين است كه بعد از اين‏ مرا با لقب ام البنين نخوانيد . چون ام البنين يعنی مادر پسران ، مادر شير پسران . ديگر مرا به اين اسم نخوانيد . شما وقتی مرا به اين اسم‏
    می‏خوانيد ، به ياد فرزندان شجاعم می‏افتم و دلم آتش می‏گيرد . زمانی من ام‏
    البنين بودم ولی اكنون ام البنين و مادر پسران ذی لبد
    انبئت ان ابنی اصيب براسه مقطوع يد ويلی علی شبلی امال برأسه ضرب‏
    العمد
    لو كان سيفك فی يديك لمادنی منه احد می‏گويد : " ای چشمی كه در كربلا بودی و آن منظره‏ای را كه عباس من ( شير بچه من ) حمله می‏كرد ، می‏ديدی و ديده‏ای ! ای مردمی كه آنجا حاضر بوده‏ايد ! برای من داستان نقل كرده‏اند ، نمی‏دانم اين داستان راست است‏ يا نه ؟
    انبئت ان ابنی اصيب براسه مقطوع يد ، يك خبر خيلی جانگداز به من‏ داده‏اند ، نمی‏دانم راست است يا نه ؟ به من گفته‏اند كه اولا دستهای پسرت‏ بريده شد . بعد در حالی كه فرزند تو دست در بدن نداشت يك مرد لعين‏
    ناكس آمد و عمودی آهنين بر فرق او زد .
    ويلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد . وای بر من ، وای بر من كه می‏گويند بر سر شير بچه‏ام عمود آهنين فرود آمد . " بعد می‏گويد : " عباس جانم ! فرزند عزيزم ! من خودم می‏دانم كه اگر دست در بدن داشتی هيچكس جرات نزديك شدن به تو را نمی‏كرد " .
    و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم و صلی الله علی محمد و آله‏ الطاهرين
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  5. #55
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞






    جلسه چهارم مراحل و اقسام امر به معروف و نهی از منكر

    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  6. #56
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين ، باری الخلائق اجمعين ، و الصلوه و السلام علی‏ عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم :
    « التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون‏ بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله و بشر المومنين ( 1 ) .
    علمای اسلامی برای امر به معروف و نهی از منكر مراتب و درجات و همچنين اقسامی قائل شده‏اند . . . ( 2 ) . تنفر و انزجار داشته باشد . يعنی بايد ريشه‏ای در روح و قلب و ضميرش داشته باشد . و در مرحله بعد
    گفته‏اند اولين درجه و مرتبه نهی از منكر هجر و اعراض است ، يعنی وقتی‏ شما فرد يا افرادی را می‏بينيد كه مرتكب منكراتی می‏شوند ، مرتكب كارهای‏ زشتی می‏شوند ، به عنوان

    پاورقی :
    اين سخنرانی در 1348 / 12 / 26 برابر با نهم محرم 1390 ايراد شده است‏
    .
    1 - سوره توبه ، آيه . 112
    2 - در اينجا ، چند ثانيه از سخنرانی روی نوار ضبط نشده است .
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  7. #57
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    مبارزه با او ( نه مبارزه با شخص او بلكه مبارزه با كار زشت او ) و برای اينكه او را از كار زشتش باز داريد ، از او اعراض می‏كنيد ، وی را مورد هجر قرار می‏دهيد . يعنی با او قطع رابطه می‏كنيد .
    به عنوان مثال ، شخصی رفيق و دوست شماست ، با يكديگر صميمی و محشور و معاشر هستيد ، روابطتان با يكديگر دوستانه است ، رفت و آمد داريد ، با هم گرم می‏گيريد ، مسافرت می‏رويد ، ميانتان هدايايی مبادله می‏شود . يك‏ وقت اطلاع پيدا می‏كنيد كه همين رفيق و دوست صميمی شما دچار فلان عمل زشت‏ شده است ، فلان كار زشت را مرتكب می‏شود ، فلان گناه قطعی و مسلم را مرتكب می‏شود . يكی از درجات و مراتب امر به معروف و نهی از منكر و در واقع يكی از اقسام تنبيه كه در مواردی بايد اجرا شود اينست كه شما نسبت‏ به او سردی نشان دهيد ، بی اعتنايی كنيد و آن صميميتی را كه سابقا به او نشان می‏داديد بعد از اين نشان ندهيد . اين خود ، نوعی تنبيه است . البته‏ انسان بايد در باب امر به معروف و نهی از منكر منطق به كار ببرد ، عمل‏ او منطبق با منطق باشد . اين در موردی است كه اگر شما به آن شخصی كه با او صميميت داريد قطع رابطه كنيد و نسبت به او سردی نشان دهيد ، اين عمل‏ شما نسبت به او تنبيه باشد و تنبيه تلقی شود . يعنی تحت يك زجر و شكنجه روحی قرار گيرد و اين عمل شما در جلوگيری از كار بد او تاثير داشته‏ باشد ، و الا مواردی هم هست كه كسی ، فرزند شما ، دوست شما ، جوانی ، مبتلا به عادت زشتی شده است و رابطه او با شما روی عادتی است كه از گذشته داشته است . چه بسا از اينكه شما با او قطع رابطه كنيد استقبال می‏كند تا او هم با شما قطع رابطه كند و آزادتر دنبال منكرات و كارهای زشت برود . در اينجا قطع رابطه شما با او نه تنها اثر تنبيهی‏ ندارد بلكه اثر تشويقی نيز دارد . يعنی او را بيشتر در كار خود آزاد می‏گذاريد و عملا به آن كار تشويق می‏كنيد . در چنين مواردی اين كار درست‏ نيست .
    پس اين كه علما می‏گويند يكی از درجات امر به معروف و نهی از منكر اعراض و هجر است ، در موردی است كه كار شما اثر بگذارد و اثر آن هم‏ تنبيه طرف باشد . البته اعراض و هجر ديگری نيز هست كه نهی از منكر نيست و عنوان ديگری دارد . شما با خانواده‏ای محشور بوده‏ ايد ، رابطه‏ دوستی و احيانا خويشاوندی داشته‏ايد ، می‏بينيد اين خانواده فاسد شده است‏ . به خاطر حفظ خود و خانواده‏تان ( برای اينكه معاشرت با بيمار ، بيماری‏ می‏آورد :
    می‏رود از سينه‏ها در سينه‏ها از ره پنهان صلاح و كينه‏ها افراد به طور مخفی در يكديگر اثر می‏گذارند ) و برای اينكه عادت زشت‏ آنها در خانواده شما سرايت نكند ، با آنها قطع رابطه می‏كنيد . حساب اين‏ مورد از موارد ديگر جداست . پس در مواردی كه انسان خود بهتر تشخيص می‏دهد ، در مواردی كه انسانی‏ دچار عادت زشتی شده است كه اگر شما دوستی خود با او را ادامه دهيد به‏ منزله تشويق اوست ، ولی اگر با او قطع رابطه كنيد ، زجر روحی می‏كشد و تنبيه می‏شود ، قطعا بر شما واجب است كه با اين شخص قطع رابطه كنيد ، از او اعراض كنيد . اين يك درجه است .
    درجه دومی كه علما و دانشمندان برای نهی از منكر ذكر كرده‏اند ، مرحله‏ زبان است ، مرحله پند و نصيحت و ارشاد است . يعنی بسا هست آن بيماری‏ كه دچار منكری هست و عمل زشتی را مرتكب می‏شود ، به خاطر جهالت و نادانی او است ، تحت تاثير يك سلسله تبليغات قرار گرفته است ، احتياج به مربی دارد ، احتياج به هادی و راهنما و معلم دارد ، احتياج به‏ روشن كننده دارد ، احتياج به فردی دارد كه با او تماس بگيرد ، با كمال‏ مهربانی با او صحبت كند ، موضوع را با او در ميان بگذارد ، معايب و مفاسد را برای او تشريح كند تا آگاه شود و باز گردد . اين مرحله نيز يك‏ درجه از " نهی از منكر " است ، به اين معنی كه در مواردی كه كسی با ما تماس دارد و نيز به يك عمل منكر و زشتی ابتلا دارد و ما می‏توانيم با منطقی روشنگر او را به ترك آن عمل قانع كنيم ، بر ما واجب است كه با چنين منطقی با آن شخص تماس بگيريم .
    مرحله سوم ، مرحله عمل است . گاهی طرف در درجه‏ای و در حالی است كه‏ نه اعراض و هجران ما تاثيری بر او می‏گذارد و نه می‏توانيم با منطق و بيان‏ و تشريح مطلب ، او را از منكر باز داريم ، بلكه بايد وارد عمل شويم . اگر وارد عمل شويم ، می‏توانيم . چطور وارد عمل شويم ؟ وارد عمل شدن‏ مختلف است . معنای وارد عمل شدن تنها زور گفتن نيست ، كتك زدن و مجروح كردن نيست . البته نمی‏گويم در هيچ جا نبايد تنبيه عملی شود . بله‏ مواردی هم هست كه جای تنبيه عملی است . اسلام دينی است كه طرفدار حد
    است ، طرفدار تعزير است ، يعنی دينی است كه معتقد است مراحل و مراتبی‏ می‏رسد كه مجرم را جز تنبيه عملی چيز ديگری تنبيه نمی‏كند و از كار زشت‏ باز نمی‏دارد . اما انسان نبايد اشتباه كند و خيال كند كه همه موارد ، موارد سختگيری و خشونت است .
    علی عليه السلام درباره پيغمبر اكرم اينطور تعبير می‏كند : « طبيب دوار بطبه قد احكم مراهمه و احمی مواسمه » ( 1 ) . می‏فرمايد : او طبيب بود . پزشكی بود كه بيمارها و بيماريها را معالجه می‏كرد . بعد به اعمال اطبا
    تشبيه می‏كند كه اطبا ، هم مرهم می‏نهند و هم جراحی می‏كنند و احيانا داغ‏ می‏كنند . می‏گويد پيغمبر دو كاره بود ، پزشكی بود هم مرهم نه و هم جراح و داغ كن . مقصود اينست كه پيغمبر دو گونه عمل می‏كرد . يك نوع عمل پيغمبر ، مهربانی و لطف بود . اول هم « احكم مراهمه » را ذكر می‏كند . يعنی عمل‏ اول پيغمبر هميشه لطف و مهربانی بود ، ابتدا از راه لطف و مهربانی‏ معالجه می‏كرد ، با منكرات و مفاسد و مبارزه می‏كرد . اما اگر به مرحله‏ای‏ می‏رسيد كه ديگر لطف و مهربانی و احساس و نيكی سود نمی‏بخشيد ، آنها را به حال خود نمی‏گذاشت . اينجا بود كه وارد عمل جراحی و داغ كردن می‏شد .
    هم مرهمهای خود را بسيار محكم و موثر انتخاب می‏كرد و هم آنجا كه پای داغ‏ كردن و جراحی در ميان بود ، عميق داغ می‏كرد و قاطع جراحی می‏نمود . سعدی‏ ما هم اين را می‏گويد ولی بدون آنكه حق تقدمی برای مهربانی قائل شده باشد . می‏گويد :

    پاورقی :

    1 - نهج البلاغه ، خطبه . 107
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  8. #58
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    درشتی و نرمی بهم در به است چو رگزن كه جراح و مرهم نه است می‏گويد : هم درشتی بايد باشد و هم مهربانی ، مثل رگزن كه هم جراحی‏ می‏كند و هم مرهم می‏نهد . اين در مورد مبارزه با منكرات . ولی در مورد امر به معروف چطور ؟ به چه شكل و نحوی بايد انجام شود ؟
    امر به معروف هم عينا همين تقسيمات را دارد با اين تفاوت كه امر به‏ معروف يا لفظی است يا عملی . امر به معروف لفظی اينست كه انسان با بيان ، حقايق را برای مردم بگويد ، خوبيها را برای مردم تشريح كند ، مردم‏
    را تشويق كند و به آنها بفهماند كه امروز كار خير چيست .
    امر به معروف عملی اينست كه انسان نبايد تنها به گفتن قناعت كند ، گفتن كافی نيست . می‏توانيم بگوييم يكی از بيماريهای اجتماع امروز ما اينست كه برای گفتن بيش از اندازه ارزش قائل هستيم . البته گفتن خيلی‏
    ارزش دارد ، نمی‏خواهم م نكر ارزش گفتن باشم . تا گفتن نباشد ، روشن‏ كردن نباشد ، نوشتن و تشريح حقايق نباشد ، كاری نمی‏شود كرد . مقصودم‏ اينست كه ما می‏خواهيم همه چيز با گفتن درست شود ، مثل آن كسانی كه‏
    می‏خواهند با ورد همه چيز را درست بكنند ، وردی بخوانند ، زمين آسمان شود و آسمان زمين . ما می‏خواهيم فقط با قدرت لفظ و بيان وارد شويم و حال‏ اينكه مطلب اينجور نيست . " گفتن " شرط لازم هست ولی كافی نيست ، بايد عمل كرد .
    هر يك از امر به معروف لفظی و امر به معروف عملی به دو طريق است : مستقيم و غير مستقيم . گاهی كه می‏خواهيد امر به معروف يا نهی از منكر كنيد ، مستقيم وارد می‏شويد ، حرف را مستقيم می‏زنيد يعنی اگر
    می‏خواهيد كسی را وادار به كاری كنيد می‏گوييد من از جنابعالی خواهش می‏كنم‏ فلان كار را انجام دهيد . ولی يك وقت هم به طور غيرمستقيم به او تفهيم‏ می‏كنيد ، كه البته موثرتر و مفيدتر است . يعنی بدون آنكه او بفهمد كه‏ شما داريد با او حرف می‏زنيد ، از كسی كه فلان كار را كرده است تعريف‏ می‏كنيد ، كار او را توجيه و تشريح می‏كنيد ، می‏گوييد فلانكس در فلان مورد چنين عمل كرده ، اينطور رفتار كرده و . . . تا او بداند و بفهمد . اين ، بهتر در او اثر می‏گذارد ، كما اينكه عمل هم به طور غيرمستقيم موثرتر است‏ . حال برای روش غيرمستقيم ، حديث معروفی را برای شما ذكر می‏كنم . ببينيد اين روش چقدر موثر است :
    حسنين ( امام حسن و امام حسين ) عليهماالسلام در حالی كه هر دو طفل‏ بودند ، به پير مردی كه در حال وضو گرفتن بود برخورد می‏كنند ، متوجه‏ می‏شوند كه وضوی او باطل است . اين دو آقازاده كه به رسم اسلام و رسوم‏ روانشناسی آگاه بودند فورا متوجه شدند كه از يك طرف بايد پيرمرد را آگاه كنند كه وضويش باطل است و از طرف ديگر اگر مستقيما به او بگويند آقا وضوی تو باطل است ، شخصيتش جريحه دار می‏شود ، ناراحت می‏شود ، اولين عكس‏العملی كه نشان می‏دهد اينست كه می‏گويد نخير ، همينطور درست‏ است ، هر چه هم بگويی گوش نمی‏كند . بنابراين جلو رفتند و گفتند : ما هر دو می‏خواهيم در حضور شما وضو بگيريم . ببينيد كداميك از ما بهتر وضو می‏گيريم . ( معمولا آدم بزرگ درباره بچه‏ می‏پذيرد ) می‏گويد وضو بگيريد تا ميان شما قضاوت كنم . امام حسن يك وضوی‏ كامل در حضور او گرفت ، بعد هم امام حسين . تازه پيرمرد متوجه شد كه‏
    وضوی خودش نادرست بوده . بعد گفت وضوی هر دوی شما درست است ، وضوی‏ من خراب بود . اينطور از طرف اعتراف می‏گيرند . حالا اگر در اينجا فورا می‏گفتند پيرمرد ! خجالت نمی‏كشی ؟ ! با اين ريش سفيدت تو هنوز وضو گرفتن را بلد نيستی ؟ ! مرده شور تركيبت را ببرد ، او از نماز خواندن هم‏ بيزار می‏شد .
    يكی از آقايان خطبا نقل می‏كرد كه مردی در مشهد اصلا با دين پيوندی‏ نداشت ، نه تنها نماز نمی‏خواند و روزه نمی‏گرفت ، بلكه به چيزی اعتقاد نداشت ، يك آدم ضد دين بود . ايشان می‏گفت ما مدت زيادی با اين آدم‏
    صحبت كرديم تا اينكه نرم و ملايم و واقعا معتقد و مومن شد و روش خود را به كلی تغيير داد ، نمازش را می‏خواند ، روزه‏اش را می‏گرفت ، و كارش به‏ جايی كشيد كه با اينكه اداری بود و پست حساسی هم در خراسان داشت ، مقيد شده بود كه نمازش را با جماعت بخواند . می‏رفت مسجد گوهر شاد ، پشت سر مرحوم آقای نهاوندی ، لباسهايش را می‏كند ، عبايی هم می‏پوشيد . در جلسات‏ ما هم شركت می‏كرد . مدتی ما ديديم كه اين آقا پيدايش نيست . گفتيم لابد رفته است مسافرت . رفقا گفتند نه ، او اينجاست و نمی‏آيد . حالا چطور شده است كه در جلسات ما شركت نمی‏كند ، نمی‏دانيم . بعد كاشف به عمل‏ آمد كه ديگر نماز جماعت هم نمی‏رود . تحقيق كرديم ببينيم كه
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  9. #59
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    علت چيست ؟ اين مردی كه آنطور رو آورده بود به دين و مذهب ، چطور يكمرتبه از دين و مذهب رو برگرداند ؟ رفتيم سراغش ، معلوم شد قضيه از اين قرار بوده است :
    اين آقا چند روز متوالی كه رفته نماز جماعت و در صف چهارم ، پنجم‏ می‏ايستاده ، يك روز يكی از مقدس مابهايی كه در صف اول پشت سر امام‏ می‏نشينند و تحت الحنك می‏اندازند و نمی‏دانم مسواك چه جوری می‏زنند و هميشه خودشان را از خدا طلبكار می‏دانند ، در ميان جمعيت ، موقع نماز ، از آن صف اول بلند می‏شود ، می‏آيد تا اين آدم را پيدا می‏كند . روبرويش‏ می‏نشيند و می‏گويد : آقا ! می‏گويد : بله . يك سؤالی از شما دارم .
    بفرمائيد . شما مسلمان هستيد يا نه ؟ اين بيچاره در می‏ماند كه چه جواب‏ بدهد . می‏گويد اين چه سؤالی است كه شما از من می‏كنيد ؟ می‏گويد : نه ، خواهش می‏كنم بفرماييد شما مسلمان هستيد يا مسلمان نيستيد ؟ اين بدبخت‏ ناراحت می‏شود ، می‏گويد من مسلمانم ، اگر مسلمان نباشم ، در مسجد گوهرشاد ، در صف جماعت چكار می‏كنم ؟ می‏گويد : اگر مسلمانی ، چرا ريشت را اينطور كرده‏ای ؟ از همانجا سجاده را بر می‏دارد و می‏گويد اين مسجد و اين‏ نماز جماعت و اين دين و مذهب مال خودتان . رفت كه رفت .
    اين هم يك جور به اصطلاح نهی از منكر كردن است . يعنی فراراندن و بيزار كردن مردم از دين . برای مخالف تراشی ، برای دشمن تراشی ، چيزی از اين بالاتر نيست .
    يك وقتی يك داستان خارجی در مجله‏ای خواندم . نوشته بود دختری خيلی مذهبی بود . يكی از شاهزادگان ، عاشق و علاقمند اين دختر بود ولی مرد شهوتران و عياشی بود و می‏خواست او را در دام خودش بيندازد
    و اين دختر روی آن عفت و نجابتی كه داشت و اينكه پابند اصول ديانت بود ، هيچ تسليم اين آقا نمی‏شد . هر وسيله‏ای برانگيخت كه او را گول بزند ، نشد كه نشد . ديگر تقريبا مايوس شده بود . گذشت . يك روز ديد كسی از طرف اين دختر پيغامی آورد و خلاصه او آمادگی خود را برای اينكه با هم‏ باشند و مدتی خوش باشند ، اعلام كرد . شاهزاده تعجب كرد . رفت سراغ او ، ديد بله آماده است . در زمينه اين قضيه تحقيق كرد كه اين دختر كه آن‏ مقدار به نجابت و عفت خودش پابند بود ، چگونه يكدفعه رو آورد به عياشی‏ و فسق و فجور ؟ معلوم شد قضيه از اين قرار بوده كه يك آقای كشيش بعد از اينكه احساس می‏كند كه اين دختر ، يك روح مذهبی دارد ، به خيال خودش‏ برای اينكه او را مذهبی‏تر كند ، روزی از اين دختر وقت می‏گيرد و می‏آيد سراغ او ، می‏گويد من برای تو هديه‏ای آورده‏ام . ظرفی بوده و روی آن حوله‏ای‏ ق رار داشته است . هديه را جلوی او می‏گذارد و حوله را بر می‏دارد تا آن‏ را نشان بدهد . يك وقت آن دختر می‏بيند يك كله مرده از قبرستان آورده .
    تا چشمش می‏افتد ، تكان می‏خورد ، می‏گويد اين چيست ؟ می‏گويد : اين را آوردم تا شما درباره‏اش فكر و مطالعه كنيد ببينيد دنيا چقدر بی‏وفاست . آنچنان نفرتی در دل اين دختر به وجود آورد كه نه تنها اثر موعظه‏ای نبخشيد ، بلكه از آنوقت فكر كرد ، گفت من به عكسش عمل می‏كنم ، دنيايی كه‏ عاقبتش اينست ، اين چهار روز عمر را اساسا چرا به اين اوضاع بگذرانيم ؟ به سوی عياشی كشيده شد .
    اين هم يكجور موعظه و نصيحت كردن است و باور كنيد كه در ميان مواعظ و نصايحی كه افراد می‏كنند ، امر به معروف‏ها و نهی از منكرهايی كه صورت‏ می‏گيرد ، بسياری از خود همينها منكر است . من خودم داستانی دارم :
    در ايامی كه قم بوديم تازه اين شركتهای مسافربری راه افتاده بود . آمديم به قصد مشهد سوار شديم . بعد از مدتی من احساس كردم راننده‏ اتوبوس نسبت به شخص من كه معمم هستم ، يك حالت بغض و نفرتی دارد .
    نه من او را می‏شناختم و نه او مرا می‏شناخت . ما يك مسابقه شخصی نداشتيم‏ . در ورامين كه توقف كرد ، وقتی خواستم از او بپرسم كه چقدر توقف‏ می‏كنيد ، با يك خشونتی مرا رد كرد كه ديگر تا مشهد جرات نكنم يك كلمه‏ با او حرف بزنم . پيش خودم توجيهی كردم ، گفتم لابد اين لااقل مسلمان‏ نيست ، مادی است ، يهودی است . . . پيش خودم قطع كردم كه چنين چيزی‏ است . يادم هست آنطرف سمنان كه رسيديم ، بعد از ظهر بود ، من وقتی‏ رفتم وضو بگيرم تا نماز بخوانم ، همين راننده را ديدم كه دارد پاهايش را می‏شويد . مراقب او بودم ، ديدم بعد كه پاهايش را شست وضو گرفت و بعد نماز خواند . حيرت كردم : اين كه مسلمان و نماز خوان است ! ولی‏
    رابطه‏اش با من همان بود كه بود . شب شد . پشت سر من دو تا دانشجوی‏ تربتی بودند . آنها هم می‏خواستند ايام تعطيلات بروند خراسان ( تربت ) .
    او برعكس ، هر چه كه نسبت به من اظهار تنفر و خشونت داشت ، نسبت به‏ آنها مهربانی می‏كرد ، آنها را دوست داشت . شب كه معمولا مسافرين‏ می‏خوابند ، از
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  10. #60
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    يكی از آنها خواهش كرد كه بيايد پهلو دستش با هم صحبت كنند تا خوابش‏ نبرد . او هم رفت . هنگامی كه همه خواب بودند ، يك وقت من گوش كردم‏ ديدم اين راننده دارد سرگذشت خودش را برای آن دانشجو می‏گويد . من هم به‏ دقت گوش می‏كردم كه بشنوم . اولا از مردم مشهد گفت كه از آنهايشان كه با آخوندها ارتباط دارند ، بدم می‏آيد . فقط از آنها كه اعيان هستند ، در " ارك " هستند ، خوشم می‏آيد . گفت : خلاصه اين را بدان كه در ميان همه‏ فاميل من ، تنها كسی كه راننده است ، منم ، باقی ديگر دكتر هستند ، مهندس هستند ، تاجر هستند ، افسر هستند ، بدبخت فاميل منم . گفت :
    علتش چيست ؟ گفت من سرگذشتی دارم : پدر من آدم مسلمان و بسيار مرد متدينی بود . من بچه بودم مرا به دبستان‏ فرستاد . پيشنماز محله تا از اين مطلب خبردار شد ، آمد پيش پدرم ، گفت‏ تو بچه‏ات را به مدرسه فرستاده‏ای ؟ ! گفت : بله ، گفت : ای وای ! مگر نمی‏دانی كه اگر بچه‏ات به مدرسه برود ، لا مذهب می‏شود ؟ پدر من هم از بس‏ آدم عوامی بود ، اين حرف را باور كرد . من هم كه بچه بودم . پدرم ديگر نگذاشت دنبال درس بروم ، مرا دنبال كارهای ديگر فرستاد . يك روز بعد از اينكه زن و بچه پيدا كردم فهميدم كه اصلا من سواد ندارم .
    معما برای من حل شد كه اين آدم ، بيچاره خودش مسلمان است ولی خودش‏ را بدبخت صنف من می‏داند . می‏گويد اين عمامه به سرها هستند كه ما را بدبخت كردند . اين يك جور نهی از منكر است ، يعنی رماندن ، بدبخت كردن مردم و دشمن‏ ساختن مردم به دين و روحانيت . بعد من پيش خود گفتم : خدا پدرش را بيامرزد كه فقط با آخوندها دشمن است ، با اسلام‏ دشمن نشد ، باز نمازش را می‏خواند ، روزه‏اش را می‏گيرد ، به زيارت امام‏ رضا می‏رود .
    اين ، به طور غير مستقيم بر ضرر اسلام عمل كردن است . يك داستان ديگر هم برايتان عرض می‏كنم :
    مرد محترمی از طلبه‏های بسيار فاضل بود . مرد بسيار روشنفكر و متدينی‏ است . اول باری كه اين آدم كلاهی می‏شود ، وقتی كه وارد يكی از مجامع‏ می‏شود ، تمام دوستان و رفقايش او را كه می‏بينند ، شروع می‏كنند به حمله‏ كردن و تحقير كردن . آنچنان او را ناراحت و عصبانی می‏كنند كه با اينكه‏ طبعا آدم حليمی است ، برمی‏گردد يك حرف بسيار ، منطقی به آنها می‏زند . می‏گويد : رفقا من يك حرفی با شما دارم : شما دوست دشمنانتان هستيد و دشمن دوستانتان . برايتان توضيح می‏دهم : من يكی هستم مثل شما ، مثل شما فكر می‏كنم ، مثل شما به خدا و قرآن و پيغمبر و ائمه معتقدم ، مثل شما درس خوانده‏ام ، مثل شما تربيت شده‏ام . من با شما در هزار چيز اشتراك‏ دارم . حداكثر به قول شما يك گناه مرتكب شده‏ام اگر اين گناه باشد لباسم‏ را عجالتا تغيير داده‏ام ، رفته‏ام دنبال كاری ، كسبی ، زندگی‏ای . فرض‏ می‏كنيم اين گناه باشد . شما با من آنچنان رفتار می‏كنيد كه مرا مجبور می‏كنيد كه با شما قطع رابطه كنم ، و يك انسان هم كه بی‏ارتباط نمی‏تواند باشد ، مجبورم بعد از اين با صنف مخالف و دشمن شما دوست باشم ، چون‏ شما داريد به زور مرا از خودتان طرد می‏كنيد . پس به اين دليل شما دشمن‏ دوست خودتان هستيد كه من باشم . ولی شما دوست دشمنانتان هستيد .
    بعد مثال می‏زند ، می‏گويد : فلان شخص در همه عمرش هيچوقت اساسا تظاهری‏ هم به اسلام نداشته است ، علامتی از اسلام در او نبوده ، نه به قرآن اظهار اعتقاد كرده است ، نه به اسلام ، معروف است و به اينكه ظالم و ستمگر و فاسق و شرابخوار است . همين آدم كه شما از او انتظار نداريد ، يكدفعه‏ می‏بينيد آمد به زيارت حضرت رضا . همه‏تان می‏گوييد معلوم می‏شود آدم‏ مسلمانی است . اين دفعه وقتی او را می‏بينيد ، با او خوش و بش می‏كنيد . يعنی از هزار خصلت او نهصد و نود و نه تای آن بر ضد شما و دين شماست .
    چون از او انتظار نداريد ، همينقدر كه يك زيارت حضرت رضا آمد ، می‏گوييد نه ، معلوم شد مسلمان است . اما در مورد آن كسی كه از هزار خصلت ، نهصد و نود و نه خصلتش مسلمانی است ، يك خصلتش به قول شما
    خلاف است ، به خاطر اين خصلت می‏گوييد اين ديگر مسلمان نيست و از حوزه‏ اسلام خارج شد . پس شما دوست دشمنانتان هستيد يعنی كمك به دشمنانتان‏ می‏كنيد ، و دشمن دوستانتان هستيد يعنی در واقع دشمن خودتان هستيد .
    شما اگر بخواهيد به شكل غيرمستقيم امر به معروف بكنيد ، يكی از راههای‏ آن اينست كه خودتان صالح و باتقوا باشيد ، خودتان اهل عمل و تقوا باشيد . وقتی خودتان اينطور بوديد مجسمه‏ای خواهيد بود از امر به معروف و نهی‏ از منكر . هيچ چيز بشر را بيشتر از عمل تحت تاثير قرار نمی‏دهد . شما می‏بينيد مردم از انبياء و اولياء زياد پيروی می‏كنند ، ولی از حكما و فلاسفه آنقدرها پيروی
    نمی‏كنند . چرا ؟ برای اينكه فلاسفه فقط می‏گويند ، فقط مكتب دارند ، فقط تئوری می‏دهند ، در گوشه حجره‏اش نشسته است ، هی كتاب می‏نويسد و تحويل‏ مردم می‏دهد . ولی انبياء و اولياء تنها تئوری و فرضيه ندارند ، عمل هم‏ دارند . آنچه می‏گويند اول عمل می‏كنند . حتی اينطور نيست كه اول بگويند بعد عمل كنند ، اول عمل می‏كنند بعد می‏گويند . وقتی انسان بعد از آنكه‏ خودش عمل كرد ، گفت ، آن گفته اثرش چندين برابر است .
    علی بن ابی طالب می‏فرمايد ( و تاريخ هم نشان می‏دهد كه اينطور است ) : « ما امرتكم بشی‏ء الا و قد سبقتكم بالعمل به ، و لا نهيتكم عن شی‏ء الا و قد سبقتكم بالنهی عنه » ( 1 ) " هرگز شما نديديد كه امر كنم شما را به چيزی‏ مگر اينكه قبلا خودم عمل كرده‏ام . تا اول عمل نكنم به شما نمی‏گويم . و من‏ هرگز شما را نهی نمی‏كنم از چيزی مگر اينكه قبلا خودم آنرا ترك كرده باشم‏ . چون خودم نمی‏كنم شما را نهی می‏كنم . " « كونوا دعاه للناس بغير السنتكم . » ( 2 ) " مردم را به دين دعوت كنيد اما نه با زبان ، با غير زبان دعوت كنيد " . يعنی با عمل خودتان مردم را به اسلام دعوت كنيد . انسان وقتی عمل می‏كند ، خودبخود با عمل خود جامعه را تحت تاثير قرار می‏دهد .
    فيلسوف معروف معاصر ژان پل سارتر حرفی دارد . البته حرف او تازگی‏ ندارد ولی تعبيری كه می‏كند تازه است . می‏گويد : " من كاری كه می‏كنم‏ ضمنا جامعه خود را به آن كار

    پاورقی :

    1 - نهج البلاغه ، خطبه 175 ( شبيه اين عبارت ) .
    2 - كافی‏ج 2 ص 78 باب ورع .
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

صفحه 6 از 9 نخستنخست ... 23456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •