سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 6 از 9 نخستنخست ... 23456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 85

موضوع: ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  1. Top | #51

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    « قارعه حتی تحل بنا » ( 1 ) ، مردم ما نادان شده‏اند ، بلايايی را كه به‏ آنها رو می‏آورد ، تا رو نياورده تشخيص نمی‏دهند ، پيش بينی ندارند . بايد پيش بينی كنند . نه تنها بايد به اوضاع زمان خودشان آگاه باشند
    بلكه بايد آنچنان جامعه شناس باشند كه مصائبی را كه در آينده می‏خواهد پيش بيايد تشخيص بدهند و بفهمند كه در پنجاه سال بعد چنين خواهد شد . « و لقد اتينا ابراهيم رشده »( 2 ) .
    يكی از چيزهايی كه به نهضت حسين بن علی ( ع ) ارزش زياد می‏دهد روشن‏ بينی است . روشن بينی يعنی چه ؟ يعنی حسين ( عليه السلام ) در آنروز چيزهايی را در خشت خام ديد كه ديگران در آينه هم نمی‏ديدند . ما امروز نشسته‏ايم و اوضاع آن زمان را تشريح می‏كنيم . ولی مردمی كه در آن زمان‏ بودند آنچنان كه حسين بن علی عليه السلام می‏فهميد ، نمی‏فهميدند .
    شب تاسوعاست . ذكر خيری از آن مجاهد فی سبيل الله ، آمر به معروف و ناهی از منكر ، كسی كه حسين بن علی ( ع ) از او در كمال رضايت بود ، حضرت عباس عليه السلام بكنيم . روابط ، در آن زمان مثل اين زمان نبود .
    حوادثی را كه در شام اتفاق می‏افتاد ، مردمی كه در كوفه يا مدينه بودند ، خيلی ديگر خبردار می‏شدند و گاهی هيچ خبردار نمی‏شدند . بهترين دليلش‏ داستان اهل مدينه است : حسين بن علی در مدينه قيام می‏كند ، بيعت نمی‏كند . می‏رود مكه . بعد آن جريانها پيش می‏آيد تا شهيد می‏شود . تازه عامه مردم‏ مدينه چشمهايشان را می‏مالند ، كه چرا حسين بن علی

    پاورقی :

    1 - نهج البلاغه ، خطبه . 32
    2 - سوره انبياء ، آيه . 51

  2. Top | #52

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    شهيد شد ؟ برويم شام مركز خلافت تا ببينيم قضيه از چه قرار بوده ؟ يك هيئت هفت هشت نفری را مامور اين كار می‏كنند . می‏روند به هشام‏ مدتی در آنجا می‏مانند ، تحقيق می‏كنند ، حتی با خليفه ملاقات می‏كنند ، اوضاع و احوال را كاملا می‏بينند و بر می‏گردند . وقتی مردم از آنها می‏پرسند قضيه از چه قرار بود ، می‏گويند : نپرسيد كه ما در مدتی كه در شام بوديم ، می‏ترسيديم كه از آسمان سنگ ببارد و ما هم از بين برويم . ( تازه آن حرفی‏
    را كه اباعبدالله ( ع ) گفت : « و علی الاسلام السلام اذ قد بليت الامه‏ براع مثل يزيد » ( 1 ) می‏فهمند و اعتراف می‏كنند كه راست گفت حسين بن‏ علی . ) گفتند : مگر چه قضيه‏ای بود ؟ گفتند : همينقدر به شما بگوييم كه‏ ما از نزد كسی آمده‏ايم كه علنا شراب می‏نوشد ، علنا سگ بازی می‏كند ، يوز بازی می‏كند ، هر فسقی را انجام می‏دهد ( و حتی آنها در تعبير خودشان گفتند ) و با مادر خود زنا می‏كند ، با محارم خود زنا می‏كند . تازه پيش بينی‏ اباعبدالله را فهميدند كه حسين از روز اول اينها را می‏دانست .
    در عاشورا هم فرمود كه اينها مرا خواهند كشت اما من امروز به شما می‏گويم كه بعد از كشتن من ، اينها ديگر نخواهند توانست به حكومت خودشان‏ ادامه دهند ، آل ابی سفيان ديگر رفتند . آل ابو سفيان كه خيلی زود رفتند ، بلكه آل اميه نتوانستند به حكومت خود ادامه دهند چرا كه بعد بنی‏ العباس بر همين اساس آمدند و خلافت را از آنها تصاحب كردند و پانصد سال خلافت

    پاورقی :

    1 - مقتل مقرم ص . 146

  3. Top | #53

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    كردند ، و حكومت بنی اميه بعد از قضيه كربلا ، دائما متزلزل بود . چه‏ اثری از اين بهتر و بيشتر كه در ميان خود بنی اميه مخالف پيدا كرد .
    اينها نيروی معنويت را می‏رساند . همين ابن زياد با آن شقاوت ، برادری دارد به نام عثمان بن زياد . عثمان آمد به برادرش گفت : برادر ! من دلم می‏خواست تمام اولاد زياد به‏ فقر و ذلت و نكبت و بدبختی دچار می‏شدند و چنين جنايتی در خاندان ما پيدا نمی‏شد . مادرش مرجانه يك زن بدكاره است . وقتی كه پسرش چنين‏ كاری را كرد ، به او گفت : پسرم ! اين كار را كردی ولی بدان كه ديگر بويی از بهشت به مشامت نخواهد رسيد . مروان حكم ، آن شقی ازل و ابد ، برادری دارد به نام يحيی بن حكم . يحيی در مجلس يزيد به عنوان يك‏ معترض از جا بلند شد ، گفت : سبحان الله ! اولاد سميه ( يعنی اولاد مادر زياد ) ، دختران سميه بايد محترم باشند ، ولی آل پيغمبر را تو به اين وضع‏ در اين مجلس حاضر كرده‏ای ؟ ! آری ، ندای حسينی از درون خانه اينها بلند شد .
    داستان هند زن يزيد را هم شنيده‏ايد كه از اندرون خانه يزيد حركت كرد و به عنوان يك معترض به وضع موجود به سوی او آمد و يزيد مجبور شد اصلا تكذيب بكند ، بگويد اصلا من راضی به اين كار نبودم ، اين كار را من نكردم‏ ، عبيدالله زياد از پيش خود كرد .
    آخرين پيش بينی امام حسين ( ع ) اين بود : يزيد می‏ميرد . يزيد آن دو سه سال بعد را با يك نكبتی حكومت می‏كند و بعد می‏ميرد . پسرش معاويه بن‏ معاويه اين اوضاع را برای اينها تاسيس كرده بود ، بعد از چهل روز رفت‏ بالای منبر و گفت ايها الناس ! جد من معاويه با علی بن ابی طالب جنگيد و حق با علی بود نه با جد من ، پدرم يزيد با حسين بن علی جنگيد و حق با حسين بود نه با پدرم ، و من از اين پدر بيزاری می‏جويم . من خودم را شايسته خلافت نمی‏دانم و برای اينكه مثل گناهانی كه جد و پدرم مرتكب شدند ، مرتكب نشوم ، اعلان می‏كنم كه از خلافت كناره گيری می‏كنم . كنار رفت . اين نيروی حسين بن علی ( ع ) بود ، نيروی حقيقت بود . در دوست و دشمن‏ اثر گذاشت .
    امام صادق ( ع ) فرمود : « رحم الله عمی العباس لقد آثر و ابلی بلاء حسنا » ( 1 ) . فرمود : " خدا رحمت كند عموی ما عباس را ، عجب نيكو امتحان داد ، ايثار كرد و حداكثر آزمايش را انجام داد . برای عموی ما
    عباس مقامی در نزد خداوند است كه تمام شهيدان غبطه مقام او را می‏برند .
    " اينقدر جوانمردی ، اينقدر خلوص نيت ، اينقدر فداكاری ! ما تنها از ناحيه پيكر عمل نگاه می‏كنيم ، به روح عمل نگاه نمی‏كنيم تا ببينيم چقدر اهميت دارد .
    شب عاشورا است . عباس در خدمت اباعبدالله عليه السلام نشسته است . در همان وقت يكی از سران دشمن می‏آيد ، فرياد می‏زند عباس بن علی و برادرانش را بگوييد بيايند . عباس می‏شنود ولی مثل اينكه ابدا نشنيده‏
    است ، اعتنا نمی‏كند . آنچنان در حضور حسين بن علی مودب است كه آقا به‏ او فرمود :

    پاورقی :
    1 - ابصار العين ص . 26

  4. Top | #54

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    جوابش را بده هر چند فاسق است . می‏آيد می‏بيند شمر بن ذی الجوشن است . روی يك علاقه خويشاوندی دور كه از طرف مادر با عباس دارد و هر دو از يك قبيله‏اند ، وقتی كه از كوفه آمده است به خيال خودش امان نامه‏ای‏ برای ابوالفضل و برادران مادری او آورده است . به خيال خودش خدمتی كرده‏ است . تا حرف خودش را گفت ، عباس ( ع ) پرخاش مردانه‏ای به او كرد ، فرمود : خدا تو را و آن كسی كه اين امان نامه را به دست تو داده است ، لعنت كند . تو مرا چه شناخته‏ای ؟ درباره من چه فكر كرده‏ای ؟ تو خيال‏ كرده‏ای من آدمی هستم كه برای حفظ جان خودم ، امامم ، برادرم حسين بن علی‏ عليه السلام را اينجا بگذارم و بيايم دنبال تو ؟ آن دامنی كه ما در آن‏ بزرگ شده‏ايم و آن پستانی كه از آن شير خورده‏ايم ، اينطور ما را تربيت‏ نكرده است .
    جناب ام البنين همسر علی عليه السلام چهار پسر از علی دارد . مورخين‏ نوشته‏اند علی ( ع ) مخصوصا به برادرش عقيل توصيه می‏كند كه زنی برای من‏ انتخاب كن كه « ولدتها الفحوله » ، از شجاعان زاده شده باشد ، از شجاعان‏ ارث برده باشد . « لتلد لی ولدا شجاعا » می‏خواهم از او فرزند شجاع به‏ دنيا بيايد . البته در متن تاريخ ندارد كه علی ( ع ) گفته باشد هدف و منظور من چيست . اما آنها كه به روشن بينی علی معترف و مومنند ، می‏گويند علی آن آخر كار را پيش بينی می‏كرد . عقيل ، ام البنين را انتخاب می‏كند ، به آقا عرض می‏كند كه اين زن از نوع همان زنی است كه تو می‏خواهی . چهار پسر كه ارشدشان وجود مقدس اباالفضل العباس است از اين‏ زن به دنيا می‏آيند . هر چهار پسر در كربلا در ركاب اباعبدالله حركت می‏كنند و شهيد می‏شوند . وقتی كه نوبت بنی‏هاشم رسيد ، اباالفضل كه برادر ارشد بود ، به برادرانش گفت : برادرانم من دلم‏ می‏خواهد شما قبل از من به ميدان برويد ، چون می‏خواهم اجر شهادت برادر را ادراك كرده باشم . گفتند هر چه تو امر كنی . هر سه نفر شهيد شدند ، بعد ابالفضل قيام كرد . اين زن بزرگوار ( ام البنين ) كه تا آنوقت زنده بود ولی در كربلا نبود ، شهادت چهار پسر رشيد خود را درك كرد و در سوگ آنها نشست . در مدينه برايش خبر آمد كه چهار پسر تو در خدمت حسين بن علی‏ عليه السلام شهيد شدند . برای اين پسرها ندبه و گريه می‏كرد . گاهی سر راه‏ عراق و گاهی در بقيع می‏نشست و ندبه‏های جانسوزی می‏كرد . زنها هم دور او جمع می‏شدند .
    مروان حكم كه حاكم مدينه بود ، با آنهمه دشمنی و قساوت ، گاهی به آنجا می‏آمد و می‏ايستاد و می‏گريست . از جمله ندبه‏هايش اينست :
    لا تدعونی ويك ام البنين تذكرينی بليوث العرين كانت بنون لی ادعی بهم واليوم اصبحت و لامن بنين " ای زنان ، من از شما يك تقاضا دارم و آن اين است كه بعد از اين‏ مرا با لقب ام البنين نخوانيد . چون ام البنين يعنی مادر پسران ، مادر شير پسران . ديگر مرا به اين اسم نخوانيد . شما وقتی مرا به اين اسم‏
    می‏خوانيد ، به ياد فرزندان شجاعم می‏افتم و دلم آتش می‏گيرد . زمانی من ام‏
    البنين بودم ولی اكنون ام البنين و مادر پسران ذی لبد
    انبئت ان ابنی اصيب براسه مقطوع يد ويلی علی شبلی امال برأسه ضرب‏
    العمد
    لو كان سيفك فی يديك لمادنی منه احد می‏گويد : " ای چشمی كه در كربلا بودی و آن منظره‏ای را كه عباس من ( شير بچه من ) حمله می‏كرد ، می‏ديدی و ديده‏ای ! ای مردمی كه آنجا حاضر بوده‏ايد ! برای من داستان نقل كرده‏اند ، نمی‏دانم اين داستان راست است‏ يا نه ؟
    انبئت ان ابنی اصيب براسه مقطوع يد ، يك خبر خيلی جانگداز به من‏ داده‏اند ، نمی‏دانم راست است يا نه ؟ به من گفته‏اند كه اولا دستهای پسرت‏ بريده شد . بعد در حالی كه فرزند تو دست در بدن نداشت يك مرد لعين‏
    ناكس آمد و عمودی آهنين بر فرق او زد .
    ويلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد . وای بر من ، وای بر من كه می‏گويند بر سر شير بچه‏ام عمود آهنين فرود آمد . " بعد می‏گويد : " عباس جانم ! فرزند عزيزم ! من خودم می‏دانم كه اگر دست در بدن داشتی هيچكس جرات نزديك شدن به تو را نمی‏كرد " .
    و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم و صلی الله علی محمد و آله‏ الطاهرين

  5. Top | #55

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞



    جلسه چهارم مراحل و اقسام امر به معروف و نهی از منكر


  6. Top | #56

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين ، باری الخلائق اجمعين ، و الصلوه و السلام علی‏ عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم :
    « التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون‏ بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله و بشر المومنين ( 1 ) .
    علمای اسلامی برای امر به معروف و نهی از منكر مراتب و درجات و همچنين اقسامی قائل شده‏اند . . . ( 2 ) . تنفر و انزجار داشته باشد . يعنی بايد ريشه‏ای در روح و قلب و ضميرش داشته باشد . و در مرحله بعد
    گفته‏اند اولين درجه و مرتبه نهی از منكر هجر و اعراض است ، يعنی وقتی‏ شما فرد يا افرادی را می‏بينيد كه مرتكب منكراتی می‏شوند ، مرتكب كارهای‏ زشتی می‏شوند ، به عنوان

    پاورقی :
    اين سخنرانی در 1348 / 12 / 26 برابر با نهم محرم 1390 ايراد شده است‏
    .
    1 - سوره توبه ، آيه . 112
    2 - در اينجا ، چند ثانيه از سخنرانی روی نوار ضبط نشده است .

  7. Top | #57

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    مبارزه با او ( نه مبارزه با شخص او بلكه مبارزه با كار زشت او ) و برای اينكه او را از كار زشتش باز داريد ، از او اعراض می‏كنيد ، وی را مورد هجر قرار می‏دهيد . يعنی با او قطع رابطه می‏كنيد .
    به عنوان مثال ، شخصی رفيق و دوست شماست ، با يكديگر صميمی و محشور و معاشر هستيد ، روابطتان با يكديگر دوستانه است ، رفت و آمد داريد ، با هم گرم می‏گيريد ، مسافرت می‏رويد ، ميانتان هدايايی مبادله می‏شود . يك‏ وقت اطلاع پيدا می‏كنيد كه همين رفيق و دوست صميمی شما دچار فلان عمل زشت‏ شده است ، فلان كار زشت را مرتكب می‏شود ، فلان گناه قطعی و مسلم را مرتكب می‏شود . يكی از درجات و مراتب امر به معروف و نهی از منكر و در واقع يكی از اقسام تنبيه كه در مواردی بايد اجرا شود اينست كه شما نسبت‏ به او سردی نشان دهيد ، بی اعتنايی كنيد و آن صميميتی را كه سابقا به او نشان می‏داديد بعد از اين نشان ندهيد . اين خود ، نوعی تنبيه است . البته‏ انسان بايد در باب امر به معروف و نهی از منكر منطق به كار ببرد ، عمل‏ او منطبق با منطق باشد . اين در موردی است كه اگر شما به آن شخصی كه با او صميميت داريد قطع رابطه كنيد و نسبت به او سردی نشان دهيد ، اين عمل‏ شما نسبت به او تنبيه باشد و تنبيه تلقی شود . يعنی تحت يك زجر و شكنجه روحی قرار گيرد و اين عمل شما در جلوگيری از كار بد او تاثير داشته‏ باشد ، و الا مواردی هم هست كه كسی ، فرزند شما ، دوست شما ، جوانی ، مبتلا به عادت زشتی شده است و رابطه او با شما روی عادتی است كه از گذشته داشته است . چه بسا از اينكه شما با او قطع رابطه كنيد استقبال می‏كند تا او هم با شما قطع رابطه كند و آزادتر دنبال منكرات و كارهای زشت برود . در اينجا قطع رابطه شما با او نه تنها اثر تنبيهی‏ ندارد بلكه اثر تشويقی نيز دارد . يعنی او را بيشتر در كار خود آزاد می‏گذاريد و عملا به آن كار تشويق می‏كنيد . در چنين مواردی اين كار درست‏ نيست .
    پس اين كه علما می‏گويند يكی از درجات امر به معروف و نهی از منكر اعراض و هجر است ، در موردی است كه كار شما اثر بگذارد و اثر آن هم‏ تنبيه طرف باشد . البته اعراض و هجر ديگری نيز هست كه نهی از منكر نيست و عنوان ديگری دارد . شما با خانواده‏ای محشور بوده‏ ايد ، رابطه‏ دوستی و احيانا خويشاوندی داشته‏ايد ، می‏بينيد اين خانواده فاسد شده است‏ . به خاطر حفظ خود و خانواده‏تان ( برای اينكه معاشرت با بيمار ، بيماری‏ می‏آورد :
    می‏رود از سينه‏ها در سينه‏ها از ره پنهان صلاح و كينه‏ها افراد به طور مخفی در يكديگر اثر می‏گذارند ) و برای اينكه عادت زشت‏ آنها در خانواده شما سرايت نكند ، با آنها قطع رابطه می‏كنيد . حساب اين‏ مورد از موارد ديگر جداست . پس در مواردی كه انسان خود بهتر تشخيص می‏دهد ، در مواردی كه انسانی‏ دچار عادت زشتی شده است كه اگر شما دوستی خود با او را ادامه دهيد به‏ منزله تشويق اوست ، ولی اگر با او قطع رابطه كنيد ، زجر روحی می‏كشد و تنبيه می‏شود ، قطعا بر شما واجب است كه با اين شخص قطع رابطه كنيد ، از او اعراض كنيد . اين يك درجه است .
    درجه دومی كه علما و دانشمندان برای نهی از منكر ذكر كرده‏اند ، مرحله‏ زبان است ، مرحله پند و نصيحت و ارشاد است . يعنی بسا هست آن بيماری‏ كه دچار منكری هست و عمل زشتی را مرتكب می‏شود ، به خاطر جهالت و نادانی او است ، تحت تاثير يك سلسله تبليغات قرار گرفته است ، احتياج به مربی دارد ، احتياج به هادی و راهنما و معلم دارد ، احتياج به‏ روشن كننده دارد ، احتياج به فردی دارد كه با او تماس بگيرد ، با كمال‏ مهربانی با او صحبت كند ، موضوع را با او در ميان بگذارد ، معايب و مفاسد را برای او تشريح كند تا آگاه شود و باز گردد . اين مرحله نيز يك‏ درجه از " نهی از منكر " است ، به اين معنی كه در مواردی كه كسی با ما تماس دارد و نيز به يك عمل منكر و زشتی ابتلا دارد و ما می‏توانيم با منطقی روشنگر او را به ترك آن عمل قانع كنيم ، بر ما واجب است كه با چنين منطقی با آن شخص تماس بگيريم .
    مرحله سوم ، مرحله عمل است . گاهی طرف در درجه‏ای و در حالی است كه‏ نه اعراض و هجران ما تاثيری بر او می‏گذارد و نه می‏توانيم با منطق و بيان‏ و تشريح مطلب ، او را از منكر باز داريم ، بلكه بايد وارد عمل شويم . اگر وارد عمل شويم ، می‏توانيم . چطور وارد عمل شويم ؟ وارد عمل شدن‏ مختلف است . معنای وارد عمل شدن تنها زور گفتن نيست ، كتك زدن و مجروح كردن نيست . البته نمی‏گويم در هيچ جا نبايد تنبيه عملی شود . بله‏ مواردی هم هست كه جای تنبيه عملی است . اسلام دينی است كه طرفدار حد
    است ، طرفدار تعزير است ، يعنی دينی است كه معتقد است مراحل و مراتبی‏ می‏رسد كه مجرم را جز تنبيه عملی چيز ديگری تنبيه نمی‏كند و از كار زشت‏ باز نمی‏دارد . اما انسان نبايد اشتباه كند و خيال كند كه همه موارد ، موارد سختگيری و خشونت است .
    علی عليه السلام درباره پيغمبر اكرم اينطور تعبير می‏كند : « طبيب دوار بطبه قد احكم مراهمه و احمی مواسمه » ( 1 ) . می‏فرمايد : او طبيب بود . پزشكی بود كه بيمارها و بيماريها را معالجه می‏كرد . بعد به اعمال اطبا
    تشبيه می‏كند كه اطبا ، هم مرهم می‏نهند و هم جراحی می‏كنند و احيانا داغ‏ می‏كنند . می‏گويد پيغمبر دو كاره بود ، پزشكی بود هم مرهم نه و هم جراح و داغ كن . مقصود اينست كه پيغمبر دو گونه عمل می‏كرد . يك نوع عمل پيغمبر ، مهربانی و لطف بود . اول هم « احكم مراهمه » را ذكر می‏كند . يعنی عمل‏ اول پيغمبر هميشه لطف و مهربانی بود ، ابتدا از راه لطف و مهربانی‏ معالجه می‏كرد ، با منكرات و مفاسد و مبارزه می‏كرد . اما اگر به مرحله‏ای‏ می‏رسيد كه ديگر لطف و مهربانی و احساس و نيكی سود نمی‏بخشيد ، آنها را به حال خود نمی‏گذاشت . اينجا بود كه وارد عمل جراحی و داغ كردن می‏شد .
    هم مرهمهای خود را بسيار محكم و موثر انتخاب می‏كرد و هم آنجا كه پای داغ‏ كردن و جراحی در ميان بود ، عميق داغ می‏كرد و قاطع جراحی می‏نمود . سعدی‏ ما هم اين را می‏گويد ولی بدون آنكه حق تقدمی برای مهربانی قائل شده باشد . می‏گويد :

    پاورقی :

    1 - نهج البلاغه ، خطبه . 107

  8. Top | #58

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    درشتی و نرمی بهم در به است چو رگزن كه جراح و مرهم نه است می‏گويد : هم درشتی بايد باشد و هم مهربانی ، مثل رگزن كه هم جراحی‏ می‏كند و هم مرهم می‏نهد . اين در مورد مبارزه با منكرات . ولی در مورد امر به معروف چطور ؟ به چه شكل و نحوی بايد انجام شود ؟
    امر به معروف هم عينا همين تقسيمات را دارد با اين تفاوت كه امر به‏ معروف يا لفظی است يا عملی . امر به معروف لفظی اينست كه انسان با بيان ، حقايق را برای مردم بگويد ، خوبيها را برای مردم تشريح كند ، مردم‏
    را تشويق كند و به آنها بفهماند كه امروز كار خير چيست .
    امر به معروف عملی اينست كه انسان نبايد تنها به گفتن قناعت كند ، گفتن كافی نيست . می‏توانيم بگوييم يكی از بيماريهای اجتماع امروز ما اينست كه برای گفتن بيش از اندازه ارزش قائل هستيم . البته گفتن خيلی‏
    ارزش دارد ، نمی‏خواهم م نكر ارزش گفتن باشم . تا گفتن نباشد ، روشن‏ كردن نباشد ، نوشتن و تشريح حقايق نباشد ، كاری نمی‏شود كرد . مقصودم‏ اينست كه ما می‏خواهيم همه چيز با گفتن درست شود ، مثل آن كسانی كه‏
    می‏خواهند با ورد همه چيز را درست بكنند ، وردی بخوانند ، زمين آسمان شود و آسمان زمين . ما می‏خواهيم فقط با قدرت لفظ و بيان وارد شويم و حال‏ اينكه مطلب اينجور نيست . " گفتن " شرط لازم هست ولی كافی نيست ، بايد عمل كرد .
    هر يك از امر به معروف لفظی و امر به معروف عملی به دو طريق است : مستقيم و غير مستقيم . گاهی كه می‏خواهيد امر به معروف يا نهی از منكر كنيد ، مستقيم وارد می‏شويد ، حرف را مستقيم می‏زنيد يعنی اگر
    می‏خواهيد كسی را وادار به كاری كنيد می‏گوييد من از جنابعالی خواهش می‏كنم‏ فلان كار را انجام دهيد . ولی يك وقت هم به طور غيرمستقيم به او تفهيم‏ می‏كنيد ، كه البته موثرتر و مفيدتر است . يعنی بدون آنكه او بفهمد كه‏ شما داريد با او حرف می‏زنيد ، از كسی كه فلان كار را كرده است تعريف‏ می‏كنيد ، كار او را توجيه و تشريح می‏كنيد ، می‏گوييد فلانكس در فلان مورد چنين عمل كرده ، اينطور رفتار كرده و . . . تا او بداند و بفهمد . اين ، بهتر در او اثر می‏گذارد ، كما اينكه عمل هم به طور غيرمستقيم موثرتر است‏ . حال برای روش غيرمستقيم ، حديث معروفی را برای شما ذكر می‏كنم . ببينيد اين روش چقدر موثر است :
    حسنين ( امام حسن و امام حسين ) عليهماالسلام در حالی كه هر دو طفل‏ بودند ، به پير مردی كه در حال وضو گرفتن بود برخورد می‏كنند ، متوجه‏ می‏شوند كه وضوی او باطل است . اين دو آقازاده كه به رسم اسلام و رسوم‏ روانشناسی آگاه بودند فورا متوجه شدند كه از يك طرف بايد پيرمرد را آگاه كنند كه وضويش باطل است و از طرف ديگر اگر مستقيما به او بگويند آقا وضوی تو باطل است ، شخصيتش جريحه دار می‏شود ، ناراحت می‏شود ، اولين عكس‏العملی كه نشان می‏دهد اينست كه می‏گويد نخير ، همينطور درست‏ است ، هر چه هم بگويی گوش نمی‏كند . بنابراين جلو رفتند و گفتند : ما هر دو می‏خواهيم در حضور شما وضو بگيريم . ببينيد كداميك از ما بهتر وضو می‏گيريم . ( معمولا آدم بزرگ درباره بچه‏ می‏پذيرد ) می‏گويد وضو بگيريد تا ميان شما قضاوت كنم . امام حسن يك وضوی‏ كامل در حضور او گرفت ، بعد هم امام حسين . تازه پيرمرد متوجه شد كه‏
    وضوی خودش نادرست بوده . بعد گفت وضوی هر دوی شما درست است ، وضوی‏ من خراب بود . اينطور از طرف اعتراف می‏گيرند . حالا اگر در اينجا فورا می‏گفتند پيرمرد ! خجالت نمی‏كشی ؟ ! با اين ريش سفيدت تو هنوز وضو گرفتن را بلد نيستی ؟ ! مرده شور تركيبت را ببرد ، او از نماز خواندن هم‏ بيزار می‏شد .
    يكی از آقايان خطبا نقل می‏كرد كه مردی در مشهد اصلا با دين پيوندی‏ نداشت ، نه تنها نماز نمی‏خواند و روزه نمی‏گرفت ، بلكه به چيزی اعتقاد نداشت ، يك آدم ضد دين بود . ايشان می‏گفت ما مدت زيادی با اين آدم‏
    صحبت كرديم تا اينكه نرم و ملايم و واقعا معتقد و مومن شد و روش خود را به كلی تغيير داد ، نمازش را می‏خواند ، روزه‏اش را می‏گرفت ، و كارش به‏ جايی كشيد كه با اينكه اداری بود و پست حساسی هم در خراسان داشت ، مقيد شده بود كه نمازش را با جماعت بخواند . می‏رفت مسجد گوهر شاد ، پشت سر مرحوم آقای نهاوندی ، لباسهايش را می‏كند ، عبايی هم می‏پوشيد . در جلسات‏ ما هم شركت می‏كرد . مدتی ما ديديم كه اين آقا پيدايش نيست . گفتيم لابد رفته است مسافرت . رفقا گفتند نه ، او اينجاست و نمی‏آيد . حالا چطور شده است كه در جلسات ما شركت نمی‏كند ، نمی‏دانيم . بعد كاشف به عمل‏ آمد كه ديگر نماز جماعت هم نمی‏رود . تحقيق كرديم ببينيم كه

  9. Top | #59

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    علت چيست ؟ اين مردی كه آنطور رو آورده بود به دين و مذهب ، چطور يكمرتبه از دين و مذهب رو برگرداند ؟ رفتيم سراغش ، معلوم شد قضيه از اين قرار بوده است :
    اين آقا چند روز متوالی كه رفته نماز جماعت و در صف چهارم ، پنجم‏ می‏ايستاده ، يك روز يكی از مقدس مابهايی كه در صف اول پشت سر امام‏ می‏نشينند و تحت الحنك می‏اندازند و نمی‏دانم مسواك چه جوری می‏زنند و هميشه خودشان را از خدا طلبكار می‏دانند ، در ميان جمعيت ، موقع نماز ، از آن صف اول بلند می‏شود ، می‏آيد تا اين آدم را پيدا می‏كند . روبرويش‏ می‏نشيند و می‏گويد : آقا ! می‏گويد : بله . يك سؤالی از شما دارم .
    بفرمائيد . شما مسلمان هستيد يا نه ؟ اين بيچاره در می‏ماند كه چه جواب‏ بدهد . می‏گويد اين چه سؤالی است كه شما از من می‏كنيد ؟ می‏گويد : نه ، خواهش می‏كنم بفرماييد شما مسلمان هستيد يا مسلمان نيستيد ؟ اين بدبخت‏ ناراحت می‏شود ، می‏گويد من مسلمانم ، اگر مسلمان نباشم ، در مسجد گوهرشاد ، در صف جماعت چكار می‏كنم ؟ می‏گويد : اگر مسلمانی ، چرا ريشت را اينطور كرده‏ای ؟ از همانجا سجاده را بر می‏دارد و می‏گويد اين مسجد و اين‏ نماز جماعت و اين دين و مذهب مال خودتان . رفت كه رفت .
    اين هم يك جور به اصطلاح نهی از منكر كردن است . يعنی فراراندن و بيزار كردن مردم از دين . برای مخالف تراشی ، برای دشمن تراشی ، چيزی از اين بالاتر نيست .
    يك وقتی يك داستان خارجی در مجله‏ای خواندم . نوشته بود دختری خيلی مذهبی بود . يكی از شاهزادگان ، عاشق و علاقمند اين دختر بود ولی مرد شهوتران و عياشی بود و می‏خواست او را در دام خودش بيندازد
    و اين دختر روی آن عفت و نجابتی كه داشت و اينكه پابند اصول ديانت بود ، هيچ تسليم اين آقا نمی‏شد . هر وسيله‏ای برانگيخت كه او را گول بزند ، نشد كه نشد . ديگر تقريبا مايوس شده بود . گذشت . يك روز ديد كسی از طرف اين دختر پيغامی آورد و خلاصه او آمادگی خود را برای اينكه با هم‏ باشند و مدتی خوش باشند ، اعلام كرد . شاهزاده تعجب كرد . رفت سراغ او ، ديد بله آماده است . در زمينه اين قضيه تحقيق كرد كه اين دختر كه آن‏ مقدار به نجابت و عفت خودش پابند بود ، چگونه يكدفعه رو آورد به عياشی‏ و فسق و فجور ؟ معلوم شد قضيه از اين قرار بوده كه يك آقای كشيش بعد از اينكه احساس می‏كند كه اين دختر ، يك روح مذهبی دارد ، به خيال خودش‏ برای اينكه او را مذهبی‏تر كند ، روزی از اين دختر وقت می‏گيرد و می‏آيد سراغ او ، می‏گويد من برای تو هديه‏ای آورده‏ام . ظرفی بوده و روی آن حوله‏ای‏ ق رار داشته است . هديه را جلوی او می‏گذارد و حوله را بر می‏دارد تا آن‏ را نشان بدهد . يك وقت آن دختر می‏بيند يك كله مرده از قبرستان آورده .
    تا چشمش می‏افتد ، تكان می‏خورد ، می‏گويد اين چيست ؟ می‏گويد : اين را آوردم تا شما درباره‏اش فكر و مطالعه كنيد ببينيد دنيا چقدر بی‏وفاست . آنچنان نفرتی در دل اين دختر به وجود آورد كه نه تنها اثر موعظه‏ای نبخشيد ، بلكه از آنوقت فكر كرد ، گفت من به عكسش عمل می‏كنم ، دنيايی كه‏ عاقبتش اينست ، اين چهار روز عمر را اساسا چرا به اين اوضاع بگذرانيم ؟ به سوی عياشی كشيده شد .
    اين هم يكجور موعظه و نصيحت كردن است و باور كنيد كه در ميان مواعظ و نصايحی كه افراد می‏كنند ، امر به معروف‏ها و نهی از منكرهايی كه صورت‏ می‏گيرد ، بسياری از خود همينها منكر است . من خودم داستانی دارم :
    در ايامی كه قم بوديم تازه اين شركتهای مسافربری راه افتاده بود . آمديم به قصد مشهد سوار شديم . بعد از مدتی من احساس كردم راننده‏ اتوبوس نسبت به شخص من كه معمم هستم ، يك حالت بغض و نفرتی دارد .
    نه من او را می‏شناختم و نه او مرا می‏شناخت . ما يك مسابقه شخصی نداشتيم‏ . در ورامين كه توقف كرد ، وقتی خواستم از او بپرسم كه چقدر توقف‏ می‏كنيد ، با يك خشونتی مرا رد كرد كه ديگر تا مشهد جرات نكنم يك كلمه‏ با او حرف بزنم . پيش خودم توجيهی كردم ، گفتم لابد اين لااقل مسلمان‏ نيست ، مادی است ، يهودی است . . . پيش خودم قطع كردم كه چنين چيزی‏ است . يادم هست آنطرف سمنان كه رسيديم ، بعد از ظهر بود ، من وقتی‏ رفتم وضو بگيرم تا نماز بخوانم ، همين راننده را ديدم كه دارد پاهايش را می‏شويد . مراقب او بودم ، ديدم بعد كه پاهايش را شست وضو گرفت و بعد نماز خواند . حيرت كردم : اين كه مسلمان و نماز خوان است ! ولی‏
    رابطه‏اش با من همان بود كه بود . شب شد . پشت سر من دو تا دانشجوی‏ تربتی بودند . آنها هم می‏خواستند ايام تعطيلات بروند خراسان ( تربت ) .
    او برعكس ، هر چه كه نسبت به من اظهار تنفر و خشونت داشت ، نسبت به‏ آنها مهربانی می‏كرد ، آنها را دوست داشت . شب كه معمولا مسافرين‏ می‏خوابند ، از

  10. Top | #60

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    يكی از آنها خواهش كرد كه بيايد پهلو دستش با هم صحبت كنند تا خوابش‏ نبرد . او هم رفت . هنگامی كه همه خواب بودند ، يك وقت من گوش كردم‏ ديدم اين راننده دارد سرگذشت خودش را برای آن دانشجو می‏گويد . من هم به‏ دقت گوش می‏كردم كه بشنوم . اولا از مردم مشهد گفت كه از آنهايشان كه با آخوندها ارتباط دارند ، بدم می‏آيد . فقط از آنها كه اعيان هستند ، در " ارك " هستند ، خوشم می‏آيد . گفت : خلاصه اين را بدان كه در ميان همه‏ فاميل من ، تنها كسی كه راننده است ، منم ، باقی ديگر دكتر هستند ، مهندس هستند ، تاجر هستند ، افسر هستند ، بدبخت فاميل منم . گفت :
    علتش چيست ؟ گفت من سرگذشتی دارم : پدر من آدم مسلمان و بسيار مرد متدينی بود . من بچه بودم مرا به دبستان‏ فرستاد . پيشنماز محله تا از اين مطلب خبردار شد ، آمد پيش پدرم ، گفت‏ تو بچه‏ات را به مدرسه فرستاده‏ای ؟ ! گفت : بله ، گفت : ای وای ! مگر نمی‏دانی كه اگر بچه‏ات به مدرسه برود ، لا مذهب می‏شود ؟ پدر من هم از بس‏ آدم عوامی بود ، اين حرف را باور كرد . من هم كه بچه بودم . پدرم ديگر نگذاشت دنبال درس بروم ، مرا دنبال كارهای ديگر فرستاد . يك روز بعد از اينكه زن و بچه پيدا كردم فهميدم كه اصلا من سواد ندارم .
    معما برای من حل شد كه اين آدم ، بيچاره خودش مسلمان است ولی خودش‏ را بدبخت صنف من می‏داند . می‏گويد اين عمامه به سرها هستند كه ما را بدبخت كردند . اين يك جور نهی از منكر است ، يعنی رماندن ، بدبخت كردن مردم و دشمن‏ ساختن مردم به دين و روحانيت . بعد من پيش خود گفتم : خدا پدرش را بيامرزد كه فقط با آخوندها دشمن است ، با اسلام‏ دشمن نشد ، باز نمازش را می‏خواند ، روزه‏اش را می‏گيرد ، به زيارت امام‏ رضا می‏رود .
    اين ، به طور غير مستقيم بر ضرر اسلام عمل كردن است . يك داستان ديگر هم برايتان عرض می‏كنم :
    مرد محترمی از طلبه‏های بسيار فاضل بود . مرد بسيار روشنفكر و متدينی‏ است . اول باری كه اين آدم كلاهی می‏شود ، وقتی كه وارد يكی از مجامع‏ می‏شود ، تمام دوستان و رفقايش او را كه می‏بينند ، شروع می‏كنند به حمله‏ كردن و تحقير كردن . آنچنان او را ناراحت و عصبانی می‏كنند كه با اينكه‏ طبعا آدم حليمی است ، برمی‏گردد يك حرف بسيار ، منطقی به آنها می‏زند . می‏گويد : رفقا من يك حرفی با شما دارم : شما دوست دشمنانتان هستيد و دشمن دوستانتان . برايتان توضيح می‏دهم : من يكی هستم مثل شما ، مثل شما فكر می‏كنم ، مثل شما به خدا و قرآن و پيغمبر و ائمه معتقدم ، مثل شما درس خوانده‏ام ، مثل شما تربيت شده‏ام . من با شما در هزار چيز اشتراك‏ دارم . حداكثر به قول شما يك گناه مرتكب شده‏ام اگر اين گناه باشد لباسم‏ را عجالتا تغيير داده‏ام ، رفته‏ام دنبال كاری ، كسبی ، زندگی‏ای . فرض‏ می‏كنيم اين گناه باشد . شما با من آنچنان رفتار می‏كنيد كه مرا مجبور می‏كنيد كه با شما قطع رابطه كنم ، و يك انسان هم كه بی‏ارتباط نمی‏تواند باشد ، مجبورم بعد از اين با صنف مخالف و دشمن شما دوست باشم ، چون‏ شما داريد به زور مرا از خودتان طرد می‏كنيد . پس به اين دليل شما دشمن‏ دوست خودتان هستيد كه من باشم . ولی شما دوست دشمنانتان هستيد .
    بعد مثال می‏زند ، می‏گويد : فلان شخص در همه عمرش هيچوقت اساسا تظاهری‏ هم به اسلام نداشته است ، علامتی از اسلام در او نبوده ، نه به قرآن اظهار اعتقاد كرده است ، نه به اسلام ، معروف است و به اينكه ظالم و ستمگر و فاسق و شرابخوار است . همين آدم كه شما از او انتظار نداريد ، يكدفعه‏ می‏بينيد آمد به زيارت حضرت رضا . همه‏تان می‏گوييد معلوم می‏شود آدم‏ مسلمانی است . اين دفعه وقتی او را می‏بينيد ، با او خوش و بش می‏كنيد . يعنی از هزار خصلت او نهصد و نود و نه تای آن بر ضد شما و دين شماست .
    چون از او انتظار نداريد ، همينقدر كه يك زيارت حضرت رضا آمد ، می‏گوييد نه ، معلوم شد مسلمان است . اما در مورد آن كسی كه از هزار خصلت ، نهصد و نود و نه خصلتش مسلمانی است ، يك خصلتش به قول شما
    خلاف است ، به خاطر اين خصلت می‏گوييد اين ديگر مسلمان نيست و از حوزه‏ اسلام خارج شد . پس شما دوست دشمنانتان هستيد يعنی كمك به دشمنانتان‏ می‏كنيد ، و دشمن دوستانتان هستيد يعنی در واقع دشمن خودتان هستيد .
    شما اگر بخواهيد به شكل غيرمستقيم امر به معروف بكنيد ، يكی از راههای‏ آن اينست كه خودتان صالح و باتقوا باشيد ، خودتان اهل عمل و تقوا باشيد . وقتی خودتان اينطور بوديد مجسمه‏ای خواهيد بود از امر به معروف و نهی‏ از منكر . هيچ چيز بشر را بيشتر از عمل تحت تاثير قرار نمی‏دهد . شما می‏بينيد مردم از انبياء و اولياء زياد پيروی می‏كنند ، ولی از حكما و فلاسفه آنقدرها پيروی
    نمی‏كنند . چرا ؟ برای اينكه فلاسفه فقط می‏گويند ، فقط مكتب دارند ، فقط تئوری می‏دهند ، در گوشه حجره‏اش نشسته است ، هی كتاب می‏نويسد و تحويل‏ مردم می‏دهد . ولی انبياء و اولياء تنها تئوری و فرضيه ندارند ، عمل هم‏ دارند . آنچه می‏گويند اول عمل می‏كنند . حتی اينطور نيست كه اول بگويند بعد عمل كنند ، اول عمل می‏كنند بعد می‏گويند . وقتی انسان بعد از آنكه‏ خودش عمل كرد ، گفت ، آن گفته اثرش چندين برابر است .
    علی بن ابی طالب می‏فرمايد ( و تاريخ هم نشان می‏دهد كه اينطور است ) : « ما امرتكم بشی‏ء الا و قد سبقتكم بالعمل به ، و لا نهيتكم عن شی‏ء الا و قد سبقتكم بالنهی عنه » ( 1 ) " هرگز شما نديديد كه امر كنم شما را به چيزی‏ مگر اينكه قبلا خودم عمل كرده‏ام . تا اول عمل نكنم به شما نمی‏گويم . و من‏ هرگز شما را نهی نمی‏كنم از چيزی مگر اينكه قبلا خودم آنرا ترك كرده باشم‏ . چون خودم نمی‏كنم شما را نهی می‏كنم . " « كونوا دعاه للناس بغير السنتكم . » ( 2 ) " مردم را به دين دعوت كنيد اما نه با زبان ، با غير زبان دعوت كنيد " . يعنی با عمل خودتان مردم را به اسلام دعوت كنيد . انسان وقتی عمل می‏كند ، خودبخود با عمل خود جامعه را تحت تاثير قرار می‏دهد .
    فيلسوف معروف معاصر ژان پل سارتر حرفی دارد . البته حرف او تازگی‏ ندارد ولی تعبيری كه می‏كند تازه است . می‏گويد : " من كاری كه می‏كنم‏ ضمنا جامعه خود را به آن كار

    پاورقی :

    1 - نهج البلاغه ، خطبه 175 ( شبيه اين عبارت ) .
    2 - كافی‏ج 2 ص 78 باب ورع .

صفحه 6 از 9 نخستنخست ... 23456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی