۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞
صفحه 7 از 9 نخستنخست ... 3456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 85
  1. #61
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    ملتزم كرده‏ام " . و راست هم هست . هر كاری كه شما بكنيد ، كار بد يا خوب ، جامعه خود را به آن كار ملتزم كرده‏ايد ، خواه ناخواه كار شما موجی‏ به وجود می‏آورد ، تعهدی برای جامعه ايجاد می‏كند ، بايدی است برای خود شما و بايدی است برای اجتماع شما . يعنی هر كاری ضمنا امر به اجتماع‏ است و اينكه تو هم چنين كن . وقتی من كاری می‏كنم ، زبان عمل من اينست‏ كه برادر ! تو هم مثل من باش . هر چه هم بگويم مثل من نباش ، نمی‏شود .
    من هر چه به شما بگويم به قول من عمل كن ولی به كردار من كاری نداشته‏ باش ، فايده ندارد . شما نمی‏توانيد به گفتار من توجه كنيد ولی به كردار من توجه نكنيد . آنچه در شما التزام و تعهد به وجود می‏آورد ، در درجه اول‏ كردار من است ، در درجه دوم گفتار من .
    هر مصلحی اول بايد صالح باشد تا بتواند مصلح باشد . او بايد برود پيش‏ ، به ديگران بگويد پشت سر من بياييد . خيلی فرق است ميان كسی كه‏ ايستاده و به سربازش فرمان می‏دهد : برو به پيش ، من اينجا ايستاده‏ام ،
    و كسی كه خودش جلو می‏رود . و می‏گويد : من رفتم ، تو هم پشت سر من بيا .
    در مكتب انبياء و اولياء اين را می‏بينيم . هميشه می‏گويند : " ما رفتيم " . علی می‏گويد من اول می‏روم بعد به مردم می‏گويم پشت سر من‏ بياييد . پيغمبر اسلام اگر در آنچه كه دستور می‏داد اول خود پيشقدم نبود ، محال‏
    بود ديگران پيروی كنند . اگر می‏گفت نماز و نماز شب ، خودش بيش از هر كس ديگر عبادت می‏كرد : « و ان ربك » « يعلم انك تقوم ادنی من ثلثی الليل »( 1 ) ، اگر می‏گفت انفاق در راه‏ خداو گذشت و ايثار ، اول كسی كه ايثار می‏كرد خودش بود . يعنی اول از خود می‏گرفت و به ديگران می‏داد . اگر می‏گفت جهاد فی سبيل الله ، در
    جنگها اول خود جلو می‏رفت ، عزيزان خود را جلو می‏برد ، و قهرا ديگران نيز علاقمند می‏شدند ، شيفته می‏شدند ، عشق و شور پيدا می‏كردند كه اين مرد در راه هدف خود عزيزترين عزيزان خود را به كام مرگ می‏فرستند و اول خود مسلح می‏شود و در قلب لشكر دشمن قرار می‏گيرد ، خود ضربت می‏خورد ، دندانش می‏شكند ، پيشانيش می‏شكند ، آنوقت حقيقت را در وجود چنين شخصی‏ می‏ديدند .
    برای پيغمبر چه كسی عزيزتر از علی بود ؟ چه كسی عزيزتر از حمزه‏ سيدالشهداء بود ؟ در جنگ بدر چه كسانی را اول به ميدان فرستاد ؟ علی را فرستاد كه داماد و پسر عمويش بود و در واقع به منزله فرزندش بود . ( چون علی از كودكی در خانه پيغمبر بزرگ شده بود . پيغمبر پسر نداشت ، علی به منزله پسر پيغمبر بود ) عمويش حمزه را فرستاد كه چقدر او را گرامی می‏داشت . پسر عموی خود ابوعبيده بن الحارث را فرستاد كه چقدر نزد او عزيز بود . ( 2 )
    حسين بن علی چقدر خطابه خواند و چقدر عمل كرد ؟

    پاورقی :

    1 - سوره مزمل ، آيه . 20
    2 - اين سه نفر رفتند و با سه نفر ديگر مبارزه كردند و هر سه نفر از طرف دشمن را كشتند . ولی از اين سه نفر ابوعبيده بن الحارث جراحت‏ بسيار سختی برداشت كه البته بعد هم شهيد شد و از دنيا رفت ولی علی بن‏ ابی طالب عليه السلام و حمزه سيدالشهدا آسيب زيادی نديدند ، برگشتند .
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  2. #62
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    حجم خطابه‏هايش چقدر كم ، و حجم اعمال او چقدر زياد بود . وقتی عمل باشد ، گفتن زياد نمی‏خواهد . حسين ( ع ) در خطابه‏اش فرياد می‏كشد : « فمن كان باذلا فينا محجته ، موطنا علی لقاء الله نفسه فليرحل معنا فانی راحل مصبحا ان شاء الله » ( 1 ) . هر كس آماده است كه خون دلش را در راه ما ببخشد ، هر كس كه تصميم گرفته است لقاء پروردگار را ، چنين‏ كسی با ما كوچ كند . ( برگردد آنكه در هوس كشور آمده است ) آنكه از جان‏ گذشته نيست با ما نيايد ، قافله ما ، قافله از جان گذشتگان است . در ميان از جان گذشتگان ، عزيزترين عزيزان حسين بن علی عليه السلام هست .
    آيا اگر حسين بن علی عليه السلام عزيزانش را در مدينه می‏گذاشت كسی‏ معترض آنها می‏شد ؟ ابدا . ولی اگر عزيزانش را به صحنه كربلا نمی‏آورد و خودش تنها به شهادت می‏رسيد ، آيا ارزشی را كه امروز پيدا كرده است ، پيدا می‏كرد ؟ ابدا . امام حسين عليه السلام كاری كرد كه يك پاكباخته در راه خدا شود ، يعنی عمل را به منتهای اوج خود برساند . ديگر چيزی باقی‏ نگذاشت كه در راه خدا نداده باشد . عزيزانش هم افرادی نبودند كه حسين‏ عليه السلام آنها را به زور آورده باشد . هم عقيده‏ها ، هم ايمان‏ها و همفكرهای خودش بودند . اساسا حسين عليه السلام حاضر نبود فردی كه‏ كوچكترين نقطه ضعفی در وجودش هست ، همراهشان باشد . و لهذا دو سه بار در بين راه غربال كرد . روز اولی

    پاورقی :
    1 - لهوف ص . 26
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  3. #63
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    كه از مكه حركت می‏كند ، اعلام می‏كند كه هر كس جانباز نيست نيايد . اما هنوز بعضی خيال می‏كنند كه شايد امام حسين برود كوفه ، خبری بشود ، آنجا برود و بيايی باشد ، آقايی‏ای باشد ، ما عقب نمانيم ، همراه امام حركت‏ می‏كنند . عده‏ای از اعراب باديه در بين راه به حسين بن علی عليه السلام‏ ملحق شدند .
    امام در بين راه خطبه‏ای می‏خواند : « ايها الناس » ! هر كس كه خيال‏ می‏كند ما به مقامی نائل می‏شويم ، به جايی می‏رسيم ، چنين چيزی نيست ، برگردد . بر می‏گردند . آخرين غربال را در شب عاشورا كرد ولی در شب‏
    عاشورا كسی فاسد از آب در نيامد . تنها صاحب " ناسخ التواريخ " اين‏ اشتباه تاريخی را كرده و نوشته است وقتی امام حسين در شب عاشورا برای‏ اصحاب خود صحبت كرد ، عده‏ای از آنان از سياهی شب استفاده كرده و رفتند ، ولی اين مطلب را هيچ تاريخی تاييد نمی‏كند . تنها اشتباه صاحب " ناسخ‏ " است و غير از او هيچكس چنين اشتباهی نكرده است و قطعا در شب‏ عاشورا هيچكدام از اصحاب اباعبدالله عليه السلام نرفتند و نشان دادند كه‏ در ميان ما ، غش دار و آنكه نقطه ضعفی داشته باشد وجود ندارد .
    اگر در روز عاشورا يكی از اصحاب امام حسين حتی بچه‏ای ضعف نشان می‏داد و به لشكر دشمن كه قويتر و نيرومندتر بود ملحق می‏شد و خودش را به اصطلاح‏ از خطر نجات می‏داد و در پناه آنها می‏رفت ، برای امام حسين عليه السلام و برای مكتب حسينی نقص بود . اما برعكس ، از دشمن به سوی خود آوردند .
    دشمنی را كه در مامن و امنيت بود به سوی خود آوردند و در معرض و كانون خطر قرار دادند . يعنی خودشان آمدند . اما از كانون خطر اينها ، يك نفر هم به آن مامن نرفت . اگر حسين بن علی قبلا آن غربالها و
    اعلام خطرها را نكرده بود ، از اين حادثه‏ها خيلی پيش می‏آمد . يك وقت‏ می‏ديدی نيمی از جمعيت رفتند و بعد هم العياذ بالله عليه حسين بن علی‏ عليه السلام تبليغ می‏كردند . چون آن كسی كه می‏رود ، نمی‏گويد من ضعيف‏
    الايمانم ، من می‏ترسيدم ، بلكه برای خود توجيهی درست می‏كند ، دروغی‏ می‏سازد و ادعا می‏كند كه ما اگر تشخيص می‏داديم راه حق همين است ، رضای‏ خدا در اين است ، اين كار را می‏كرديم ، خير ، ما تشخيص داديم كه حق با اين طرف است . قهرا برای خود منطق هم می‏سازد . ولی چنين چيزی نشد ، و اين يكی از بزرگترين افتخارات حسين بن علی و مكتب حسينی است . يكی از بزرگترين سردارهای آنها را به سوی خود آوردند ، كسی كه اساسا نامزد اميری‏ بود : " حربن يزيد رياحی " . او آدم كوچكی نبود . اگر حساب می‏كردند بعد از عمر سعد شخصيت دوم در اين لشكر كيست ، غير از حربن يزيد رياحی‏ كسی نبود . مرد بسيار با شخصيتی بود . به علاوه اولين كسی بود كه با هزار سوار مامور اين كار شده بود . ولی نيرو و جاذبه و ايمان و عمل ، امر به‏
    معروف عملی حسين بن علی عليه السلام حربن يزيد را كه روز اول شمشير به‏ روی امام كشيده بود ، وادار به تسليم كرد . توبه كرد ، جزء التائبون شد .
    « التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون‏ بالمعروف و الناهون عن المنكر ».
    مردی كه معروف بود به دليری و دلاوری ، و بهترين دليلش هم اين بود كه هزار سوار به او داده بودند تا جلوی حسين بن علی‏ عليه السلام را بگيرد ، و يك شجاع نام آوری است ، حسين از دل او طلوع‏ كرده است . همانطور كه آتشی كه در دل سماور وجود دارد ، آن را به جوش‏ می‏رود و در نتيجه بخار فشار می‏آورد و سماور را تكان می‏دهد و می‏لرزاند ، آن آتشی كه حسين بن علی عليه السلام از حقيقت ، در دل اين مرد روشن كرده‏ بود ، در مقابل جدارهايی كه در وجودش بود ( او هم مثل ما و شما دنيا می‏خواست ، پول و مقام و سلامت می‏خواست ، عافيت می‏خواست ) ، به او فشار آورده و می‏گويد برو به سوی حسين بن علی . ولی از طرف ديگر آن افكار مادی كه در هر انسانی وجود دارد ، او را وسوسه می‏كند : اگر بروم ، ساعتی‏ بعد كشته خواهم شد ، ديگر زن و فرزندان خود را نخواهم ديد ، تمام ثروتم‏ از دستم می‏رود ، شايد بعد از من اساسا دشمن تمام ثروتم را مصادره كند ، بچه هايم بی‏سرپرست می‏مانند ، زنم بی‏شوهر می‏ماند . اينها مانع كشيده شدن‏ او به سوی امام می‏شود . اين دو نيروی مخالف به او فشار می‏آورد . يك‏ وقتی نگاه می‏كنند می‏بينند حر دارد می‏لرزد . كسی از او پرسيد چرا می‏لرزی ؟
    تو كه مرد شجاعی بودی . خيال كرد لرزشش از ترس او از ميدان جنگ است ! گفت : نه ، تو نمی‏دانی من دچار چه عذاب وجدانی هستم . خودم را در ميان‏ بهشت و جهنم مخير می‏بينم . نمی‏د انم بهشت نسيه را بگيريم يا دنبال همين‏ دنيای نقد بروم كه عاقبتش جهنم است . مدتی در حال كشمكش و مبارزه با خود بود ، ولی بالاخره اين مرد شريف و به تعبير امام حسين ( ع ) حر و آزاده تصميم خود را گرفت . برای اينكه



    دشمن مانعش نشود آرام آرام خود را كنار كشيد ، بعد يكمرتبه به اسب خود شلاق زد و به سوی خيام حسينی رفت . ولی برای اينكه خيال نكنند او به قصد حمله آمده است علامت امان نشان داد .
    نوشته‏اند : قلب ترسه ، يعنی سپر خودش را واژگونه كرد به علامت اينكه‏ من به جنگ نيامده‏ام ، امان می‏خواهم . اول كسی كه با او مواجه شد اباعبدالله عليه السلام بود ، چون حضرت در بيرون خيام حرم ايستاده بود .
    سلام كرد : السلام عليك يا اباعبدالله ! عرض كرد آقا من گنهكارم ، رو سياه هستم ، من همان گنهكار و مجرمی هستم ( اول كسی هستم ) كه راه را بر شما گرفتم . به خدای خود عرض می‏كند : خدايا از گناه اين گنهكار بگذار اللهم انی ارعبت قلوب اوليائك خدايا ! من دل اولياء تو را به لرزه در آوردم ، آنها را ترساندم . ( اهل بيت حسين بن علی عليه السلام وقتی او را در بين راه ديدند ، اول باری بود كه چشمشان به دشمن افتاد . وقتی هزار نفر مسلح را ببينند كه جلويشان ايستاده‏اند ، قهرا حالت رعب و ترس پيدا می‏كنند ) آقا من تائبم و می‏خواهم گناه خود را جبران بكنم . لكه سياهی كه‏ برای خود به وجود آورده‏ام ، جز با خون با هيچ چيز ديگر پاك نمی‏شود .
    آمده‏ام كه با اجازه شما توبه كنم . اولا بفرمائيد توبه من پذيرفته است يا نه ؟ امام حسين عليه السلام است ، هيچ چيز را برای خود نمی‏خواهد . با اينكه می‏داند حر چه توبه بكند و چه نكند . در وضع فعلی او موثر نيست ولی‏ او حر را برای خود نمی‏خواهد ، برای خدا می‏خواهد . در جواب او فرمود :
    البته توبه تو پذيرفته است . چرا پذيرفته نباشد ؟ مگر باب رحمت الهی‏ به روی يك انسان تائب بسته می‏شود ؟ ابدا . حر از اينكه توبه او مورد قبول واقع شده است خوشحال شد : الحمدلله ، پس توبه من قبول است ؟ بله . پس اجازه بدهيد من بروم خودم را فدای شما كنم و خونم را در راه شما بريزم . امام فرمود : ای حر ! تو ميهمان ما هستی ، پياده شو ! كمی بنشين تا از تو پذيرايی كنيم . ( من نمی‏دانم امام‏ با چه می‏خواست پذيرايی كند ) ولی حر از امام اجازه خواست كه پائين‏ نيايد . هر چه آقا اصرار كردند ، پائين نيامد . بعضی از ارباب سير رمز مطلب را اينطور كشف كرده‏اند كه حر مايل بود خدمت امام بنشيند ولی يك‏ نگرانی او را ناراحت می‏كرد و آن اينكه می‏ترسيد در مدتی كه خدمت امام‏ نشسته است ، يكی از اطفال اباعبدالله عليه السلام او را ببيند و بگويد اين همان كسی است كه روز اول ، راه را بر ما بست ، و او شرمنده شود .
    برای اينكه شرمنده نشود و هر چه زودتر اين لكه ننگ را با خون خودش از دامن خود بشويد ، اصرار كرد اجازه دهيد من بروم . امام فرمود حال كه‏ اصرار داری مانع نمی‏شوم ، برو .
    اين مرد رشيد در مقابل مردم می‏ايستد ، با آنها صحبت می‏كند . چون خودش‏ كوفی است با مردم كوفه موضوع دعوت را مطرح می‏كند ، می‏گويد : مردم ! اتفاقا من خودم جزء كسانی كه نامه نوشته بودند ، نيستم ولی شما و سران‏ شما كه اينجا هستند ، همه ، كسانی هستيد كه به اين مرد نامه نوشتيد ، او را به خانه خود دعوت كرديد ، به او وعده ياری داديد . روی چه اصلی ، روی‏ چه قانونی ، روی چه مذهب و دينی ، اكنون با مهمان خودتان چنين رفتار می‏كنيد ؟ !
    بعد معلوم می‏شود كه جريانی اين مرد را خيلی ناراحت كرده بود و آن ، يك لئامت و پستی‏ای بود كه اين مردم به خرج دادند ، پستی‏ای كه با روح انسانيت و اسلام ضديت دارد و تاريخ اسلام نشان می‏دهد كه‏ هيچگاه اسلام اجازه نمی‏داد با هيچ دشمنی چنين رفتار شود ، يعنی برای اينكه‏ دشمن را سخت در مضيقه قرار دهند ، آب را به رويش ببندند . به علی بن‏ ابی طالب چنين پيشنهادی شد و می‏توانست اين كار را نسبت به معاويه بكند ، نكرد . خود حسين بن علی همين حر را با اصحابش با اينكه دشمنش بودند ، در بين راه سيراب كرد . مسلما حر يادش بود كه ما آب را به روی كسی‏ بستيم كه آن روزی كه تشنه بوديم ، بدون اينكه از او بخواهيم ، ما را سيراب كرد . او چقدر شريف و عالی و بزرگ بود و هست و ما چقدر پستيم ! گفت : مردم كوفه ! شما خجالت نمی‏كشيد ؟ ! اين فرات مثل شكم ماهی برق‏ می‏زند . آبی را كه بر همه موجودات جاندار حلال است ، انسان ، حيوان اهلی‏ ، وحشی و جنگلی از آن می‏آشامد ، شما بر فرزند پيغمبر خود بسته‏ايد ؟ ! اين‏ مرد می‏جنگد تا شهيد می‏شود . اباعبدالله او را بی پاداش نگذاشت ، فورا خود را به بالين اين مرد بزرگوار رساند . برايش غزل خواند : « و نعم‏ الحر حر بنی‏رياح » ( 1 ) اين حر رياحی چه حر خوبی است . مادرش عجب اسم‏ خوبی برايش انتخاب كرده است . روز اول گفت حر ، آزاد مرد . راستی كه‏ تو آزاد مرد بودی . حسين است ، بزرگوار و شريف است ، تا حدی كه‏ می‏تواند اصحاب خود را تفقد می‏كند . اين خودش امر

    پاورقی :
    1 - مقتل مقرم ص . 303
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  4. #64
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    به معروف و نهی از منكر است . كسانی كه حسين ( ع ) خود را به بالين‏ آنها رساند مختلف بودند ، هر كس در يك وضعی قرار داشت . وقتی امام‏ وارد می‏شد يكی هنوز زنده بود و با آقا صحبت می‏كرد ، ديگری در حال جان‏
    دادن بود .
    در ميان كسانی كه با اباعبدالله عليه السلام خود را به بالين آنها رسانيد ، هيچكس وضعی دلخراش‏تر و جانسوزتر از برادرش اباالفضل العباس‏ برای او نداشت . برادری كه حسين ( ع ) خيلی او را دوست می‏دارد و يادگار شجاعت پدرش اميرالمومنين است . در جايی نوشته‏اند اباعبدالله عليه‏ السلام به او گفت برادرم « بنفسی انت » عباس جانم ! جان من به قربان تو . اين خيلی مهم است . عباس در حدود بيست و سه سال از اباعبدالله عليه‏ السلام كوچكتر بود ( اباعبدالله 57 سال داشتند و عباس يك مرد جوان 34 ساله بود ) . ابا عبدالله به منزله پدر اباالفضل از نظر سنی و تربيتی به‏ شمار می‏رفت ، و آنوقت به او می‏گويد برادر جان ! « بنفسی انت » ای جان‏ من به قربان تو !
    اباعبدالله كنار خيمه منتظر ايستاده است ، يك وقت فرياد مردانه‏ اباالفضل را می‏شنود ( نوشته‏اند اباالفضل ( ع ) چهره‏اش آنقدر زيبا بود كه‏ كان يدعی بقمر بنی‏ها شم در زمان خود معروف به ماه " بنی‏هاشم " بود .
    اندامش به قدری رسا بود كه بعضی از اهل تاريخ نوشته‏اند : و كان يركب‏ الفرس المطهم و رجلاه يخطان فی الارض . سوار اسب تنومندی شد ، پايش را كه از ركاب می‏كشيد ، با انگشت پايش می‏توانست زمين را خراش بدهد . حالا گيرم به قول مرحوم آقا شيخ محمد باقر بيرجندی يك مقدار مبالغه باشد ، ولی نشان می‏دهد كه اندام بسيار بلند و رشيدی داشته‏ است ، اندامی كه حسين از نظر كردن به آن لذت می‏برد ) .
    وقتی كه حسين ( ع ) به بالای سر او می‏آيد ، می‏بيند دست در بدن او نيست‏ ، مغز سرش با يك عمود آهنين كوبيده شده و به چشم او تير وارد شده است‏ . بی جهت نيست كه گفته‏اند : « لما قتل العباس بان الانكسار فی وجه‏ الحسين » ، عباس كه كشته شد ، ديدند چهره حسين شكسته شد . خودش فرمود : « الان انقطع ظهری و قلت حيلتی » . و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم و صلی الله علی محمد و آله‏ الطاهرين .
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  5. #65
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞






    جلسه پنجم ارزش امر به معروف و نهی از منكر از نظر علمای اسلام

    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  6. #66
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞







    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين ، باری الخلائق اجمعين ، و الصلوه و السلام علی‏ عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم :
    « التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون‏ بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله و بشر المومنين ( 1 ) .
    همانطور كه عامل امر به معروف و نهی از منكر ارزش نهضت حسينی را بالا و بالاتر برد ، متعاكسا نهضت حسينی ارزش امر به معروف و نهی از منكر را بالا برد . همانطور كه تاثير عامل امر به معروف و نهی از منكر ، اين‏ نهضت را در عاليترين سطحها قرار داد . اين نهضت مقدس نيز اين اصل‏ اسلامی را در عاليترين سطحها قرار داد . چطور اين اصل را بالا برد ؟ مگر حسين بن علی می‏تواند يك اصل اسلامی را پائين يا بالا ببرد ؟ ! نه ، مقصودم‏ اين

    پاورقی :
    اين سخنرانی در 1348 / 12 / 26 برابر با نهم محرم 1390 ايراد شده است‏ .
    1 - سوره توبه ، آيه . 112

    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  7. #67
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    نيست كه در واقع و نفس الامر يعنی در متن اسلام امر به معروف و نهی از منكر ، ارزشی داشت و حسين بن علی آمد و ارزش اين اصل را در متن اسلام‏ عوض كرد . اين ، كار حسين بن علی نيست ، كار پيغمبر خدا هم نيست ، كار خداست .
    خدا كه خود اين اصول را بر بنده‏اش ، برای بندگانش فرستاده است ، برای هر اصلی يك درجه ، يك مرتبه و ارزشی قرار داده است . حتی پيغمبر قادر نيست تصرفی در اينگونه مسائل بكند و در متن واقع اسلامی تاثير بگذارد . مقصودم اين است كه نهضت حسينی اصل امر به معروف و نهی از منكر را از نظر استنباط و اجتهاد و علماء اسلامی و به طور كلی مسلمين بالا برد .
    اصطلاحی طلاب علوم دينيه دارند ، می‏گويند : مقام ثبوت و مقام اثبات . مقام ثبوت ، يعنی مقام واقع . در مقام واقع و نفس الامر ، هر چيزی در يك حد و درجه‏ای است . به قول فلاسفه جديد ، شی فی نفسه و شی برای ما .
    مقام ثبوت ، مقام شی‏ء فی نفسه است و مقام اثبات ، مقام شی‏ء برای ماست‏ .
    توضيح مطلب اينست : فرض كنيد يك عده پزشك قلب در يك شهر وجود دارند . در مقام واقع و نفس الامر ممكن است همه اينها در يك درجه باشند و ممكن است آقای " الف " درجه‏اش در حد اعلا باشد ، يعنی بهترين و متخصص ترين و عالمترين طبيب قلب باشد ، آقای " ب " درجه دوم ، آقای‏ " ج " درجه سوم و آقای " د " درجه چهارم باشد . اما مردم چگونه‏ می‏شناسند ؟ آنها در نزد مردم چه ارزش و اعتباری دارند ؟ آيا ارزش و اعتباری كه اجتماع برای آنها قائل است ، با ارزش و اعتباری كه در واقع‏ و نفس الامر دارند ، يكی است ؟ آقای " الف " كه پزشك درجه اول قلب است ، جامعه‏
    هم او را به عنوان پزشك درجه اول می‏شناسد ؟ آقای " ب " كه پزشك درجه‏ دوم اين شهر است ، جامعه هم او را پزشك درجه دوم می‏شناسد ؟ گاهی‏ همينطور است . ولی ممكن است عكس مطلب باشد ، يعنی اجتماع در اثر عواملی ، تبليغاتی ، اشتباهاتی ، جرياناتی ، در مقام اثبات و در مقام‏ شی‏ء برای ما ، درست بر خلاف واقع قضاوت كند . پزشك درجه چهارم را اول‏ بداند ، سوم را درجه دوم و دوم را درجه سوم بداند و آن را كه در واقع‏ درجه اول است ، درجه چهارم به شمار آورد . پس در اينجا مقام اثبات با مقام ثبوت فرق می‏كند . شی‏ء برای ما با شی‏ء فی نفسه فرق می‏كند .
    پس اينكه می‏گويم حسين بن علی ارزش امر به معروف و نهی از منكر را بالا برد ، مقصودم اينست كه در جهان اسلام بالا برد نه در اسلام . در متن‏ اسلام ، در مقام ثبوت ، در مقام شی‏ء فی نفسه ، در اختيار حسين بن علی ( ع‏ ) يا پيغمبر ( ص ) يا علی بن ابی‏طالب ( ع ) نيست كه ارزش اصلی را بالا يا پائين ببرند . خداست كه برای هر اصلی از اصول اسلام ارزش معينی قائل‏ شده است . ولی از نظر جامعه اسلامی ، آيا جامعه اسلامی ارزشهای اسلامی را در آن حدی كه وجود دارد و هست ، در آن حدی كه در مقام ثبوت و در مقام‏ شی‏ء فی نفسه هست ، می‏شناسد ؟ ممكن است جامعه آنطور نشناسد و گاهی درست‏ اول را داشته باشد . علی عليه السلام فرمود :
    من چنين پيش بينی می‏كنم كه اسلام در ميان مردم به حالت پوستينی در آيد كه آن را وارونه پوشيده‏اند : « و لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا » ( 1 )
    همانطور كه پوستينی را وارونه می‏پوشند ، مردم ، اسلام را وارونه تلقی كنند ، رو را به جای پشت و پشت را به جای رو بگيرند . در اين صورت نه تنها چنين پوستينی گرمی ندارد ، بلكه چيز مضحك و موحشی هم از آب در می‏آيد . ارزشهای اسلامی اگر معكوس شود ، ارزش درجه اول ، درجه آخر شمرده شود و درجه آخر ، درجه اول ( 2 ) ، معنايش همان اسلامی است كه وارونه شده ، پوستينی است كه آن را وارونه پوشيده‏اند .
    از نظر مسلمين ارزش امر به معروف و نهی از منكر متفاوت است . اين‏ مسئله را از نظر علمای اسلامی توضيح می‏دهم . البته علمای اسلامی تحت اين‏ عنوان يعنی ارزش امر به معروف و نهی از منكر چقدر است ، بحث نكرده‏اند ، ولی مسئله‏ای را بحث كرده‏اند ك ه از آن می‏توان به ارزش امر به معروف‏ و نهی از منكر در نظر علما پی برد . اصلی در اسلام است ، و حديث نبوی‏ است كه بر طبق آن همه علمای اسلام نظر می‏دهند و آن اينكه

    پاورقی :
    1 - نهج البلاغه ، خطبه . 107
    2 - فرض كنيد ارزش ناخن گرفتن كه در روز جمعه مستحب است ، آنقدر بالا بيايد كه جای امر به معروف و نهی از منكر را بگيرد . يا شانه زدن‏ موی سر يا موی ريش به اندازه امر به معروف و نهی از منكر و بالاتر از آن‏ ارزش پيدا كند . و يا زيارت مستحبی رفتن در حد ارزشهای درجه اول شمرده‏ شود .
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  8. #68
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    پيغمبر اكرم فرمود : « اذا اجتمعت حرمتان تركت الصغری للكبری » . اگر دو ارزش ، دوامر محترم در اسلام با يكديگر اجتماع پيدا كنند ، يعنی تزاحم‏ پيدا كنند ، بايد كوچكتر را رها كنيد ، بزرگتر را بگيريد .
    اين مطلب مثالهای خيلی واضحی دارد . مثال معروفی كه ذكر می‏كنند اين‏ است : وارد زمين غصبی شدن حرام است . اگر شما ديديد در يك زمين غصبی‏ يك انسان و حتی يك حيوان و نفس محترمی در آب افتاده و دارد غرق می‏شود ، چه بايد بكنيد ؟ يا بايد پا روی زمين غصبی بگذاريد ( كه اين فی حد ذاته‏ حرام است ) و برويد او را نجات بدهيد ، يا به خاطر اينكه به زمين غصبی‏ وارد نشويد سرجايتان بايستيد تا آن نفس محترم هلاك شود . اينجا چه بايد كرد ؟ دو حرمت است : يكی حرمت مال كه قوانين مالی بايد محفوظ بماند ، احترام مال مشروع مردم بايد محفوظ بماند ، بدون رضايت صاحبش نبايد به‏ آنجا وارد شد . و ديگر احترام نفس و جان . احترام مال هرگز به پای‏ احترام جان نمی‏رسد . شما اگر بناست از اين دو احترام ، يكی را فدای‏ ديگری كنيد ، بايد مال را فدای جان كنيد . و در آنوقت اگر وارد زمين‏ غصبی شويد نه تنها گناهی مرتكب نشده‏ايد ، بلكه ثوابی مرتكب شده‏ايد ، اطاعتی كرده‏ ايد .
    در باب امر به معروف و نهی از منكر ، اين مسئله مطرح است كه مرز اين‏ كار كجاست ؟ بنده و شما كه بايد امر به معروف و نهی از منكر كنيم تا كجا بايد جلو برويم ؟ يكوقت است كه امر به معروف و نهی از منكر می‏كنيم‏ و هيچگونه آسيبی ، خطری متوجه ما نيست ، اگر نكنيم فقط تنبلی كرده‏ايم . حقيقت را می‏گوئيم بدون اينكه اگر بگوئيم خطری متوجه ما شود . نهی از منكر می‏كنيم بدون اينكه خطری متوجه‏ مال ، آبرو و جان ما شود . تا اينجا را همه قبول می‏كنند . اما اگر به‏
    اينجا رسيد كه اگر بنا شد من امر به معروف و نهی از منكر بكنم ، ضرری به‏ مال من می‏رسد ، بكنم يا نه ؟ اگر امر به معروف و نهی از منكر كنم ضرری‏ به حيثيت و آبروی من می‏رسد ، به من فحش می‏دهند ، مرا كتك می‏زنند ، آبرويم را می‏برند ، به من تهمتها می‏زنند ، يا نه ؟ اگر امر به معروف و نهی از منكر كنم جانم در خطر قرار می‏گيرد ، كشته می‏شود ، بكنم يا نكنم ؟ اگر امر به معروف و نهی از منكر كنم علاوه بر خودم ، جان عزيزانم در خطر است ، خاندانم هم به اسارت می‏رود ، بكنم يا نكنم ؟ اينجا ممكن است كسی بگويد بعضی از علمای اسلام گفته‏اند مرز امر به‏ معروف و نهی از منكر آنجاست كه خطری در كار نباشد ، ضرری در كار نباشد ، به آبرو و به جانت و حتی به مالت صدمه ‏ای وارد نيايد ، به بدنت‏
    صدمه‏ای وارد نشود . در واقع ارزش امر به معروف و نهی از منكر را پائين‏ آورده‏اند . گفته‏اند امر به معروف و نهی از منكر بايد كرد اما نه تا آنجا كه آبروی تو هم در خطر باشد ، يعنی اگر پای آبرو در ميان بود و پای امر به معروف و نهی از منكر ، امر به معروف و نهی از منكر را رها كن ، به‏ آبرويت بچسب ! البته من قبول دارم كه آبرو در اسلام محترم است . بدون‏ شك آبرو و بدن مومن احترام دارد . شما حق نداريد بدون موجب يك زخم‏ كوچك در بدنتان ايجاد كنيد ، حق نداريد بدون موجب به خطر بيفتد . در اينكه انسان نبايد بدون جهت جان خود را به خطر بيندازد شكی نيست .
    قرآن می‏گويد : « و لا تلقوا بايديكم الی التهلكه »( 1 ) . اگر بخواهيد از بالای بام خود را پايين بيندازيد ولو تحت فشار قرض قرار گرفته باشيد يا در عشقی شكست خورده باشيد ، ولو در حالی باشيد كه تمام دنيا و مافيها برای شما ارزش نداشته باشد ، زندگی تاريك باشد ، اين عمل جايز نيست .
    درست مثل اينست كه انسان ديگری را كشته باشيد . قرآن كريم صريحا در باب قتل عمد می‏گويد : « فجزاوه جهنم »( 2 ) كسی كه نفس محترمی را می‏كشد ، اعم از اينكه غير خودش يا خودش باشد ، كيفر او جهنم است . خالدا فيها برای هميشه هم در جهنم بايد باقی بماند . كسانی كه خيال‏ می‏كنند اختيار جان خودشان را دارند ، اشتباه می‏كنند . مال انسان محترم‏
    است . چون مالی كه شما داريد تنها مال شما نيست ، در درجه اول مال‏ اجتماع و در درجه دوم مال شماست . حق استفاده از آن را داريد ولی حق‏ تضييع ، اسراف و تبذير آن را نداريد . اسلام چنين حقی برای شما قائل‏ نيست . مال ، محترم ، بدن ، محترم ، جان ، محترم ، آبرو ، محترم . مگر می‏توانيد در اجتماع كاری كنيد كه بی جهت آبرويتان برود ، بی جهت به شما
    تهمت بزنند ؟ ! « اتقوا مواضع التهم » . بحث در اين نيست ، بحث در اينست كه امر به معروف و نهی از

    پاورقی :
    1 - سوره بقره ، آيه . 195
    2 - سوره نساء ، آيه . 93
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  9. #69
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    منكر در برابر اين امور محترم چقدر نيرو دارد ؟ درجه احترام امر به‏ معروف و نهی از منكر چقدر بالا است كه به مصداق گفته پيغمبر اكرم ( ص ) : « اذا اجتمعت حرمتان تركت الصغری للكبری » وقتی دو حرمت يا يكديگر تزاحم و اجتماع پيدا می‏كنند لزوما بايد حرمت كوچكتر را فدای حرمت‏ بزرگتر كنيم .
    بعضی از علمای اسلام و خيلی متاسفم كه بايد بگويم بعضی از علمای بزرگ‏ شيعه كه از آنها چنين انتظاری نمی‏رفت ، می‏گويند : مرز امر به معروف و نهی از منكر ، بی‏ضرری است ، نه بی‏مفسده‏ای . ضرری به جان يا مال يا آبرويت نرسد . يعنی اگر پای ضرر به اينها در ميان بود ، امر به معروف و نهی از منكر را رها كن ! آن ، كوچكتر از اينست كه با احترام جان يا آبرو يا بدن برابری كند ! ارزش امر به معروف و نهی از منكر را پايين می‏آورند .
    اما ديگری می‏گويد نه ، ارزش امر به معروف و نهی از منكر بالاتر از اينهاست ، البته با توجه به موردش . ببين امر به معروف و نهی از منكر را برای چه می‏خواهی بكنی ؟ در چه موضوعی می‏خواهی امر به معروف و نهی از منكر كنی ؟ يك وقت موضوع امر به معروف و نهی از منكر موضوع كوچكی است‏ . مثلا كسی كوچه را كثيف می‏كند ، پوست خربزه را می‏اندازد در كوچه نبايد بياندازد . شما اينجا بايد نهی از منكر كنيد ، بايد او را ارشاد و هدايت كنيد ، بايد به او بگوييد اين كار را نكن درست نيست . حالا اگر شما برای نهی از منكر كردن در چنين مسئله‏ای ، به خاطر پوست خربزه در كوچه انداختن ، بدانيد يك فحش ناموسی به شما می‏دهد ، در اين صورت اين كار آنقدر ارزش ندارد كه شما يك فحش ناموسی بشنويد .
    يك وقت هم هست كه موضوع امر به معروف و نهی از منكر ، موضوعی است‏ كه اسلام برای آن اهميتی بالاتر از جان و مال و حيثيت انسان قائل است . می‏بينيد قرآن به خطر افتاده است ، تمام دسيسه بازی‏ها برای اينست كه با قرآن مبارزه شود ، وضعيت در سر حد به خطر افتادن قرآن و اصول قرآنی است‏ ، در سر حد به خطر افتادن عدالت است كه قرآن صريح می‏گويد : هدف انبياء برقراری عدالت در اجتماع بشری است : « لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط »( 1 ) . مسئله ظلم‏ و عدالت ، اصل و محور زندگی بشريت است . پيغمبر اكرم فرمود : « الملك‏
    يبقی مع الكفر و لا يبقی مع الظلم » . هيچ اجتماعی نمی‏تواند بر شالوده ظلم‏ و ستم باقی بماند . يا آنجا كه مسئله‏ای نظير وحدت اسلامی در خطر است كه‏ اسلام در موضوع وحدت چه اندازه عنايت و حساسيت دارد و به وحدت مسلمين‏
    اهميت می‏دهد ! می‏فرمايد : « و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا »(2) . دست دشمن را می‏بينی ، دسيسه دشمن را می‏بينی كه دائما ميان مسلمين‏ تفرقه اندازی می‏كند . آيا در اينجا می‏گويی : امر به معروف نكن ، حرف‏ نزن ، نهی از منكر نكن ؟ ! كه اگر اين

    پاورقی :
    1 - سوره حديد ، آيه . 25
    2 - سوره آل عمران ، آيه . 103
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  10. #70
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞





    را بگويم جانم در خطر است ، آبرويم در خطر است ، اجتماع نمی‏پسندد ، از اين مزخرفها ؟ !
    بنابراين امر به معروف و نهی از منكر در مسائل بزرگ مرز نمی‏شناسد . هيچ چيزی ، هيچ امر محترمی نمی‏تواند با امر به معروف و نهی از منكر برابری كند ، نمی‏تواند جلويش را بگيرد . اين اصل دائر مدار اينست كه‏ موضوع امر به معروف و نهی از منكر چيست . اينجاست كه می‏بينيم حسين بن‏ علی ارزش امر به معروف و نهی از منكر را چقدر بالا برد . همانطور كه اصل‏ امر به معروف و نهی از منكر ، ارزش نهضت حسينی را به بيانی كه قبلا عرض كردم بالا برد ، نهضت حسينی نيز ارزش امر به معروف و نهی از منكر را بالا برد . چون حسين بن علی فهماند كه انسان در راه امر به معروف و نهی از منكر به جايی می‏رسد كه مال و آبروی خودش را بايد فدا كند ، ملامت‏ مردم را بايد متوجه خودش كند ، همانطور كه حسين كرد . احدی نهضت حسينی‏ را تصويب نمی‏كرد . البته در سطحی كه آنها فكر می‏كردند ، درست هم فكر می‏كردند ، ولی در سطحی كه حسين بن علی فكر می‏كرد ، ماورای حرف آنها بود . آنها در اين سطح فكر می‏كردند كه اگر اين مسافرت برای به دست گرفتن‏ زعامت است ، عاقبت خوشی ندارد ، و راست هم می‏گفتند . خود امام هم در روز عاشورا وقتی كه اوضاع و احوال را به چشم ديد ، فرمود : « لله در ابن‏ عباس ينظر من ستر رقيق » ، مرحبا به پسر عباس كه حوادث را از پشت‏ پرده نازك می‏بيند . تمام اوضاع امروز ، وضع مردم كوفه و وضع اهل بيت‏ مرا در مدينه به من گفت . ابن عباس به امام حسين ( ع ) می‏گفت : تو اگر به كوفه بروی ، من يقين دارم كه مردم كوفه نقض عهد می‏كنند . بسياری از افراد ديگر نيز اين‏ سخن را می‏گفتند . در جواب بعضی سكوت می‏كرد . در جواب يكی از آنها گفت‏ : « لا يخفی علی الامر » مطلبی كه تو می‏گويی ، برخودم نيز پنهان نيست ، خودم هم می‏دانم .
    اباعبدالله ( ع ) در چنين جريانی ثابت كرد كه به خاطر امر به معروف و نهی از منكر ، به خاطر اين اصل اسلامی می‏توان جان داد ، عزيزان داد ، مال‏ و ثروت داد ، ملامت مردم را خريد و كشيد . چه كسی توانسته است در دنيا به اندازه حسين بن علی به اصل امر به معروف و نهی از منكر ارزش بدهد ؟
    معنی نهضت حسينی اينست كه امر به معروف و نهی از منكر آنقدر بالاست كه‏ تا اين حد در راه آن می‏توان فداكاری كرد . ديگر با نهضت حسينی جايی برای اين سخن باقی نمی‏ماند كه امر به معروف‏ و نهی از منكر مرز می‏شناسد . خير ، مرز نمی‏شناسد . بله ، مفسده می‏شناسد . يعنی آنها كه می‏گويند امر به معروف و نهی از منكر مشروط به عدم مفسده‏ است ، درست می‏گويند . اگر هم ضرر را به معنی مفسده می‏گيرند ، درست‏ می‏گويند . بدين معنی كه ممكن است من گاهی امر به معروف و نهی از منكر بكنم ، بخواهم خدمتی به اسلام بكنم ، ولی همين امر به معروف و نهی از
    منكر من مفسده ديگری برای اسلام به وجود آورد نه برای من . مفسده‏ای برای‏ اسلام به وجود آورد كه آن مفسده از اين خدمتی كه من از اين راه به اسلام‏ می‏كنم ، بيشتر است . بسيارند افرادی كه نهی از منكر می‏كنند ولی نه تنها نتيجه‏ای نمی‏گيرند ، بلكه با نهی از منكرشان آن كسی را كه نهی از منكر می‏كنند به كلی از دين بری می‏كنند . من مسئله ترتب مفسده را می‏پذيرم اما مسئله ضرر را ، آنهم ضرر شخصی كه مرز امر به معروف و نهی از منكر ، ضرر شخصی است ( درباره هر موضوعی می‏خواهد باشد ) نمی‏پذيرم ، به دليل اينكه‏ حسين بن علی نپذيرفت و به دلائل ديگر كه فعلا مجال بحث در آنها نيست . حسين بن علی ( ع ) به اين اصل تمسك كرد و اثبات نمود كه من به اين‏ دليل قيام كردم ، يا لااقل يكی از عوامل و عناصری كه مرا به اين نهضت‏ وادار كرد ، همين است . او در زمان معاويه علائم و قرائنی نشان می‏داد كه‏ معلوم بود خودش را برای قيام آماده می‏كند . صحابه پيغمبر را در منی جمع‏ كرد و برای آنها صحبت نمود آنها را روشن كرد ، حقايق را به آنها گفت ، مفاسد اوضاع را برايشان نماياند ، فرمود شما هستيد كه چنين وظيفه‏ای داريد
    . آن حديث معروف بسيار مفصل و عالی كه در " تحف العقول " هست اين‏ جريان را و اينكه حسين بن علی چگونه فكر می‏كرده است ، كاملا نشان می‏دهد . حسين ( ع ) در اواخر عمر معاويه نامه‏ای به او می‏نويسد و او را زير رگبار ملامت خود قرار می‏دهد و از آن جمله می‏گويد : معاويه بن ابی سفيان ! به خدا قسم من از اينكه الان با تو نبرد نمی‏كنم ، می‏ترسم دربارگاه الهی‏ مقصر باشم . می‏خواهد بگويد خيال نكن اگر حسين امروز ساكت است ، در صدد قيام نيست . من به دنبال يك فرصت مناسب هستم تا قيام من موثر باشد و مرا در راه آن هدفی كه برای رسيدن به آن كوشش می‏كنم ، يك قدم جلو ببرد . روز اولی كه از مكه بيرون می‏آيد ، در وصيتنامه‏ای كه به محمد ابن حنفيه می‏نويسد ، صريحا مطلب را ذكر می‏كند : « انی ما خرجت‏ اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما ، و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه‏ جدی ، اريد عن آمر بالمعروف و انهی عن المنكر » ( 1 ) . اباعبدالله در بين راه ، در مواقع متعدد به اين اصل تمسك می‏كند ، و مخصوصا در اين مواقع ، اسمی از اصل دعوت و اصل بيعت نمی‏برد . عجيب‏ اينست كه در بين راه هر چه كه قضايای وحشتناكتر و خبرهای مايوس كننده ‏تر از كوفه می‏رسيد ، خطبه‏ای كه حسين می‏خواند ، از خطبه قبلی داغتر بود .
    گويا بعد از رسيدن خبر شهادت مسلم ، اين خطبه معروف را می‏خواند : ايها الناس! ان الدنيا قد ادبرت و اذنت بوداع ، و ان الاخره قد اقبلت‏ و اشرفت بصلاح » اقتباس از كلمات پدر بزرگوارش ات . سپس می‏فرمايد : « الا ترون ان الحق لا يعمل به ، و ان الباطل لا يتناهی عنه ؟ ليرغب المومن‏ فی لقاء الله محقا » ( 2 ) . آيا نمی‏بينيد به حق عمل نمی‏شود ؟ آيا نمی‏بينيد قوانين الهی پايمال می‏شود ؟ آيا نمی‏بينيد اينهمه مفاسد پيدا شده‏ واحدی نهی نمی‏كند و احدی هم باز نمی‏گردد ؟ « ليرغب المومن فی لقاء الله‏ محقا » در چنين شرايطی يك نفر مومن ( نفرمود : من كه حسين بن علی هستم‏ دستور خصوصی دارم ، من چون امام هستم وظيفه‏ام اينست ) بايد از جان خود بگذرد و لقاء پروردگار را در نظر بگيرد . در چنين شرايطی از جان بايد گذشت . يعنی امر به معروف و نهی از منكر ، اينقدر ارزش دارد .

    پاورقی :
    1 - مقتل خوارزمی‏ج 1 ص . 188
    2 - تحف العقول ص 245 با اندكی اختلاف .
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

صفحه 7 از 9 نخستنخست ... 3456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •