سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 8 از 9 نخستنخست ... 456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 85

موضوع: ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  1. Top | #71

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    در يكی از خطابه‏ های بين راه بعد از اينكه اوضاع را تشريح می‏كند ، می‏فرمايد : « انی لا اری الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الا برما » ( 1 ) . ايها الناس ! در چنين شرايطی ، در چنين اوضاع و احوالی ، من‏ مردن را جز سعادت نمی‏بينم . ( بعضی نسخه ‏ها شهاده نوشته‏اند و بعضی سعاده‏ من مردن را شهادت در راه حق می‏بينم . يعنی اگر كسی در راه امر به‏ معروف و نهی از منكر كشته شود ، شهيد شده است . ( معنای من مردن را سعادت می‏بينم نيز همين است . ) « و الحياه مع الظالمين الا برما » ، من‏ زندگی كردن با ستمگران را مايه ملامت می‏بينم ، روح من روحی نيست كه با
    ستمگر سازش كند .
    از همه بالاتر و صريحتر ، آن وقتی است كه ديگر اوضاع صددرصد مايوس‏ كننده است . آن وقتی است كه به مرز عراق وارد شده و با لشكر حربن يزيد رياحی مواجه گرديده است . هزار نفر مامورند كه او را تحت الحفظ به كوفه‏ ببرند . در اينجا حسين بن علی ( ع ) خطابه معروفی را كه مورخين معتبری‏ امثال طبری نقل كرده‏اند ايراد و در آن به سخن پيغمبر تمسك می‏كند ، به‏ اصل امر به معروف و نهی از منكر تمسك می‏كند :
    « ايها الناس ! من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ، ناكثا لعهد الله مستاثرا لفی‏ء الله ، معتديا لحدود الله ، فلم يغير عليه بقول و لا فعل كان حقا علی الله ان يدخله مدخله . الا و ان هولاء القوم قد احلوا حرام‏ الله و حرموا حلاله ، و استاثروا فی‏ء الله » ( 2 ) . يك

    پاورقی :
    1 - همان مدرك .
    2 - تاريخ طبری‏ج 4 ص . 304


  2. Top | #72

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    صغرا و كبرای بسيار كامل می‏چيند . طبق قانون معروف ، اول يك كبرای كلی‏ را ذكر می‏كند : ايها الناس ! پيغمبر فرمود : هر گاه كسی حكومت ظالم و جائری را ببيند كه قانون خدا را عوض می‏كند ، حلال را حرام ، و حرام را حلال می‏كند ، بيت المال مسلمين را به ميل شخصی مصرف می‏كند ، حدود الهی‏ را بر هم می‏زند ، خون مردم مسلمان را محترم نمی‏شمارد ، و در چنين شرايطی‏ ساكت بنشيند ، سزاوار است خدا ( حقا خدا چنين می‏كند ، يعنی در علوم‏ الهی ثابت است ) كه چنين ساكتی را به جای چنان جائر و جابری ببرد . بعد صغرای مطلب را ذكر می‏كند : « ان هولاء القوم » . . . اينها كه امروز
    حكومت می‏كنند ( آل اميه ) همينطور هستند . آيا نمی‏بينيد حرامها را حلال‏ كردند و حلالها را حرام ؟ آيا حدود الهی را به هم نزدند ، قانون الهی را عوض نكردند ؟ آيا بيت المال مسلمين را در اختيار شخصی خودشان قرار ندادند و مانند مال شخصی و برای شخص خودشان مصرف نمی‏كنند ؟ بنابر اين‏ هر كس كه در اين شرايط ساكت بماند ، مانند آنهاست . بعد تطبيق به شخص‏ خود كرد : « و انا احق من غير » من از تمام افراد ديگر برای اينكه اين‏ دستور جدم را عملی كنم ، شايسته ‏ترم .
    وقتی انسان حسين را با اين صفات و خصائل می‏شناسد ، می‏بيند حق است و سزاوار است كه نام او تا ابد زنده بماند ، چون حسين مال خود نبود ، خودش را فدای انسان كرد ، فدای اجتماع انسانی كرد ، فدای مقدسات بشر كرد ، فدای توحيد كرد ، فدای عدالت كرد ، فدای انسانيت كرد . از اين‏ جهت افراد بشر همه او را دوست می‏دارند . وقتی انسان ، ديگری را می‏بيند
    كه در او هيچ چيزی از خود فردی وجود ندارد و هر چه هست شرافت و انسانيت است ، او را با خودش متحد و يكی می‏بيند.
    حر بعد از برخورد با اباعبدالله می‏خواست ايشان را به طرف كوفه ببرد و امام امتناع كرد . حسين حاضر نبود تن به ذلت بدهد ، چون او می‏خواست آقا را تحت الحفظ ببرد . فرمود ابدا من نمی‏آيم . بالاخره پس از مذاكراتی‏ قرار شد راهی را بگيرند كه نه منتهی به كوفه بشود و نه منتهی به مدينه ، يعنی به اصطلاح جهت غرب را بگيرند ، كه آمدند تا منتهی شد به سرزمين‏ كربلا . روز دوم محرم اباعبدالله ( ع ) وارد كربلا شد . خيمه و خرگاه خود را با جمعيتی در حدود هفتاد و دو نفر بپا كرد . از آن طرف لشكر دشمن با هزار نفر در نقطه مقابل چادر زد . پيكهای دشمن دائما در رفت و آمد بودند . روزهای بعد برای دشمن مدد آمد . مددها هزار نفر ، سه هزار نفر و پنج‏ هزار نفر بود تا روز ششم كه نوشته‏اند حتی كملت ثلاثين ، تا اينكه سی هزار نفر كامل شدند . پسر زياد تصميم گرفت آن كسی كه به او حكومت و امارت‏ می‏دهد ، فرماندهی اين لشكر را می‏دهد ، پسر سعد باشد . در اين جهت به‏ اصطلاح يك ملاحظه روانی را كرد ، چون او پسر سعد وقاص بود و سعد وقاص‏ گذشته از نقطه ضعفی كه از نظر تشيع دارد به خاطر اينكه در دوره خلافت‏ اميرالمومنين عزلت اختيار كرد ، نه اين طرف آمد و نه آن طرف ، در دوران غزوات اسلامی و در دوره پيغمبر اكرم افتخارات زيادی برای خود كسب‏ كرده است و قهرا در ميان مردم شهرت و معروفيت و محبوبيتی داشت . او در نظر مردم آن سردار قهرمانی بود كه در غزوات اسلام فتوحات زيادی كرده‏ است . پسر زياد ، پسر او را انتخاب كرد تا از نظر روانی استفاده كند . يعنی‏ اينطور به مردم بفهماند كه اين هم جنگی است در رديف آن جنگها . همانطور كه سعد وقاص با كفار می‏جنگيد ، پسر سعد هم ( العياذ بالله ) با فرقه‏ای‏
    كه از اسلام خارجند می‏جنگد . اين مرد طماع كه خودش طمع خودش را بروز داد ، مردی كه فهميده بود و به هيچ وجه نمی‏خواست زير اين بار برود ، شروع كرد به التماس كردن از ابن زياد كه مرا معاف كن . او هم نقطه ضعف‏
    اين را می‏دانست . قبلا فرمانی برای او صادر كرده بود برای حكومت ری و گرگان . گفت : فرمان مرا پس بده ، می‏خواهی نروی نرو . او هم كه اسير اين حكومت بود و آرزوی چنين ملكی را داشت ، گفت : اجازه بده من بروم‏ تامل كنم . با هر كس از كسان خود كه مشورت كرد ، ملامتش كرد ، گفت : مبادا چنين كاری بكنی . ولی در آخر طمع غالب شد و اين مرد ، قبولی خودش‏ را اعلام كرد .
    در كربلا كوشش می‏كرد خدا و خرما را با همديگر جمع كند ، كوشش می‏كرد بلكه بتواند به شكلی به اصطلاح صلح برقرار كند ، يعنی خودش را از كشتن‏ حسين بن علی معاف كند ، لااقل خودش را نجات بدهد ، بعد هر چه شد ، شد . دو سه جلسه با اباعبدالله مذاكره كرد . به قول طبری چون در اين مذاكرات ، فقط اين دو نفر شركت كرده‏ اند از متن مذاكرات اطلاع درستی در دست نيست . فقط آن مقداری در دست است كه‏ بعدها خود عمر سعد نقل كرده است يا ما از زبان ائمه اطهار اطلاعاتی در اين زمينه داريم ، والا اطلاع ديگری در دست نيست . خيلی كوشش می‏كرد بلكه كاری بكند ( و حتی‏ نوشته‏اند گاهی هم دروغهايی جعل می‏كرد ) كه غائله بخوابد . آخرين نامه‏اش‏ كه برای عبيدالله زياد آمده ، عده‏ای دور و بر مجلس نشسته بودند .
    عبيدالله اندكی به فكر فرو رفت ، گفت شايد بشود اين قضيه را با مسالمت‏ حل كرد . ولی آن بادنجان دو رقاب چين‏ها ، كاسه ‏های داغتر از آش كه هميشه‏ هستند ، مانع شدند . يكی از آنها شمر بن ذی الجوشن بود . از جا بلند شد و گفت : امير ! بسيار داری اشتباه می‏كنی . امروز حسين در چنگال تو گرفتار است ، اگر از اين غائله نجات پيدا كند [ ديگر بر او دست نخواهی يافت‏ . ] مگر نمی‏دانی شيعيان پدرش در اين كشور اسلامی كم نيستند ، زيادند ، منحصر به مردم كوفه نيستند . از كجا كه شيعيان ، از اطراف و اكناف جمع‏ نشوند ؟ و اگر جمع شدند تو از عهده حسين بر نمی‏آيی . نوشته‏اند مثل آدمی‏
    كه خواب باشد ، يكدفعه بيدار شد ، گفت : راست گفتی ، بعد اين شعر را خواند :
    الان قد علقت مخالبنا به يرجو النجاه ولات حين مناص و متقابلا بر عمر سعد خشم گرفت . گفت : او چه نزديك بود ما را اغفال‏ كند . فورا نامه‏ای به عمر سعد نوشت كه ما تو را نفرستاده بوديم بر وی‏ آنجا نصايح پدرانه برای ما بنويسی . تو ماموری ، سربازی ، بايد انضباط داشته باشی ، هر چه من به تو

    پاورقی :

    1 - [ الان چنگال ما به او گرفته و او راه نجات می‏جويد ولی زمان رهايی‏ گذشته است ] .

  3. Top | #73

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    فرمان می‏دهم ، بايد بی چون و چرا اجرا كنی . اگر نمی‏خواهی برو كنار ، ما
    كس ديگری را مامور اين كار خواهيم كرد . نامه را داد به شمر بن ذی‏
    الجوشن ، گفت اين را به دستش بده . ضمنا نامه فرمان محرمانه‏ای نوشت و
    داد به دست شمر ، گفت اگر عمر سعد از جنگيدن با حسين امتناع كرد ، به‏
    موجب اين فرمان و ابلاغ گردنش را می‏زنی ، سرش را برای من می‏فرستی و امارت لشكر با خودت باشد .
    نوشته‏اند عصر تاسوعا بود كه اين نامه به وسيله شمر بن ذی الجوشن به‏ كربلا رسيد . ( روز تاسوعا برای اهل بيت پيغمبر ، روزی خيلی غمناكی بوده‏ است . امام صادق فرمود : « ان تاسوعا يوم حوصر فيه الحسين » ( 1 ) ، تاسوعا روزی است كه در آن ، حسين در محاصره سختی قرار گرفت . روزی است‏ كه برای لشكريان عمر سعد كمكهای فراوان رسيد ، ولی برای اهل بيت پيغمبر كمكی نرسيد . ) عصر روز تاسوعاست كه اين لعين ازل و ابد به كربلا می‏رسد .
    ابتدا آن نامه علنی را به عمر سعد می‏دهد ، منتظر ، و آرزو می‏كند كه او بگويد خير من با حسين نمی‏جنگم ، تا به موجب آن فرمان ، گردن عمر سعد را بزند و خودش فرمانده لشكر بشود . ولی بر خلاف انتظار او ، عمر سعد نگاهی‏ به او كرد و گفت : حدس من اينست كه نامه من در پسر زياد موثر می‏افتاد و تو حضور داشتی و مانع شدی . گفت حالا هر چه هست نتيجه را بگو ! می‏جنگی‏ يا كنار می‏روی ؟ گفت نه به خدا قسم می‏جنگم ، آنچنان كه سرها و دستها به‏ آسمان پرتاب بشود . گفت تكليف من چيست ؟

    پاورقی :
    1 - نفس المهموم ص 225 به نقل از كافی‏ج 4 ص . 147

  4. Top | #74

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    عمر سعد می‏دانست كه اين هم نزد عبيدالله زياد مقامی دارد ( هم سنخ‏اند ، هر چه كه شقی تر و قسی القلب تر بودند مقربتر بودند . ) گفت تو هم‏ فرمانده پياده باش .
    فرمان ، خيلی شديد بود ، اين بود كه به مجرد رسيدن نامه من ، بر حسين‏ سخت بگير . حسين بايد يكی از اين دو امر را بپذيرد ، يا تسليم بلاشرط و يا جنگيدن و كشته شدن ، سوم ندارد . نوشته‏اند نزديك غروب تاسوعاست ، حسين بن علی در بيرون يكی از خيمه‏ها نشسته است در حالی كه زانوها را بلند كرده و دستها را روی زانو گذاشته است و سر را روی دستها ، و خوابش‏ برده است . در همين حال عمر سعد تا اين فرمان را خواند و تصميم گرفت ، فرياد كشيد : يا خيل الله ! اركبی و بالجنه ابشری ( مغالطه و حقه بازی و رياكاری را ببينيد ! ) لشكر خدا سوار شويد ! من شما را به بهشت بشارت‏
    می‏دهم . نوشته‏اند اين سی هزار لشكر در حالی كه دور تا دور خيمه‏ های حسين‏ را گرفته بودند ، مثل دريايی كه به خروش آيد به خروش و جنبش آمد ، طوفان كرد . يك مرتبه صدای فرياد اسبها ، انسانها و بهم خوردن اسلحه‏ها در صحرا پيچيد .
    زينب سلام الله عليها در داخل يكی از خيمه‏هاست ، ظاهرا دارد زين‏ العابدين را پرستاری می‏كند . صدا را از بيرون شنيد . فورا بيرون آمد ديد لشكر دشمن است كه دارد حلقه محاصره را تنگتر می‏كند . آمد دست زد به‏ شانه اباعبدالله ، برادر ! بلندشو ، نمی‏بينی ؟ نمی‏شنوی ؟ ببين چه خبر است . حسين سر را بلند می‏كند و بدون اينكه توجهی به اين لشكر بكند ،
    می‏گويد من الان در عالم رويا جدم را ديدم ، به من بشارت و نويد داد ، گفت حسينم تو عن قريب به من ملحق می‏شوی . خدا می‏داند در اين حال در دل زينب سلام الله‏ عليها چه گذشت .
    شب عاشورا است . شبی است كه ما اگر درست به احوال شهيدان كربلا دقت‏ كنيم ، از طرفی وقتی آن حماسه را می‏بينيم ، روحمان به هيجان می‏آيد ، قلبمان تكان می‏خورد ، و از طرف ديگر متاثر می‏شويم . دلايلی در كار است‏ كه به اندازه‏ای كه در شب عاشورا بر زينب سلام الله عليها سخت گذشت ، بر هيچكس سخت نگذشت ، و باز به اندازه‏ای كه در اين شب به ايشان سخت‏ گذشت ، در هيچ موقع ديگری نگذشت ، چون در روز عاشورا مثل اينكه وضع‏ روحی زينب خيلی قوی بود ، و با جريانهايی ، قويتر و نيرومندتر شد . دو حادثه در اين شب پيش آمده كه زينب را خيلی منقلب كرده است .
    يكی در عصر تاسوعاست و ديگر در شب عاشورا . در اين شب اباعبدالله‏ برنامه خيلی مفصلی دارد . يكی از برنامه‏ها اينست كه به كمك اصحابش‏ اسلحه را برای فردا آماده می‏كنند . مردی است به نام جون ( يا هون ) ، آزاد شده ابوذر غفاری است . متخصص در كار اسلحه‏سازی بود . خيمه‏ای به‏ سلاحها اختصاص داشت ، و اين مرد در آن خيمه مشغول آماده كردن سلاحها بود . اباعبدالله آمده بود از او سركشی بكند . اتفاقا اين خيمه مجاور است با خيمه زين العابدين كه بيمار بودند و زينب سلام الله عليها از او پرستاری‏ می‏كرد . اين دو خيمه نزديك يكديگر است و اباعبدالله دستور داده بود چادرها را در آنشب نزديك به همديگر بر پا كنند ، به طوری كه طنابها داخل يكديگر بود ، به دليلی كه بعد عرض می‏كنم .
    راوی اين حديث ، زين العابدين است ، می‏گويد : عمه‏ام زينب مشغول‏ پرستاری بود . پدرم آمده بود در چادر اسلحه و نگاه می‏كرد ببيند اين مرد اسلحه ساز چه می‏كند . من يكوقت ديدم پدرم دارد با خودش شعری را زمزمه‏ می‏كند ، دو سه بار هم تكرار كرد :
    يا دهر اف لك من خليل كم لك بالاشراق و الاصيل و صاحب و طالب قتيل و الدهر لا يقنع بالبديل و انما الامر الی الجليل ( 1 ) ای روزگار ! تو چقدر پستی ! چگونه دوستان را از انسان می‏گيرد ! بلكه ، روزگار چنين است ولی امر به دست روزگار نيست ، امر به دست خداست ، ما راضی به رضای الهی هستيم ، ما آنچه را می‏خواهيم كه خدا برای ما بخواهد . زين العابدين می‏گويد : من می‏شنوم ، عمه‏ام زينب هم می‏شنود . سكوت معنی‏ دار و مرموزی ميان من و عمه ام برقرار شده است . دل مرا عقده گرفته است‏ ، به خاطر عمه‏ام زينب نمی‏گريم ، عمه‏ام زينب دلش پر از عقده است ، به‏ خاطر اينكه من بيمارم نمی‏گريد . هر دو در مقابل اين هجوم گريه مقاومت‏ می‏كنيم . ولی آخر زينب يكمرتبه

    پاورقی :
    1 - لهوف ص . 33

  5. Top | #75

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    بغضش تركيد . ( زن است ، رقيق القلب است . ) شروع كرد بلند بلند گريستن ، فرياد كردن ، ناله كردن كه ای كاش چنين روزی را نمی‏ديدم ، ای‏ كاش جهان ويران می‏شد و زينب چنين ساعتی را نمی‏ديد . با اين حال خودش‏ را رساند خدمت اباعبدالله ( ع ) . اباعبدالله آمد نزد زينب ، سر او را به دامن گرفت ، او را نصيحت و موعظه كرد :
    « يا اخيه ! لا يذهبن بحملك الشيطان » ، خواهر جان ! مراقب باش شيطان‏ ترا بی صبر نكند ، حلم را از تو نر بايد . اينها چيست كه می‏گويی ؟ ! ای‏ كاش روزگار خراب بشود يعنی چه ؟ ! چرا روزگار خراب بشود ؟ ! مردن حق‏ است ؟ ! شهادت حق است ، شهادت افتخار ماست . جدم پيغمبر از من بهتر بود . پدرم علی ، مادرم زهرا ، برادرم حسن ، همه اينها از من بهتر بودند . همه اينها رفتند ، من هم می‏روم . تو بايد مواظب باشی بعد از من‏ سرپرستی اين قافله را بكنی ، سرپرستی اطفال مرا بكنی . زينب در حالی كه‏ می‏گريست ، با صدای نازكی گفت : برادر جان ! همه اينها درست ، ولی هر كدام از آنها كه رفتند ، من چند نفر و حداقل يك نفر را داشتم كه دلم به‏ او خوش بود . آخرين كسی كه از ما رفت ، برادر ما حسن بود . دل من تنها به تو خوش بود . برادر ! اگر تو از دست زينب بر وی ، دل زينب در اين‏ نيا به چه كسی خوش باشد ؟
    در عصر تاسوعا بعد كه اباعبدالله آن جمله ( جريان خواب ) را به زينب‏ فرمود ، فورا برادر رشيدش ابوالفضل را صدا كرد ، برادر جان ! فورا با چند نفر برو در مقابل اينها بگو خبر تازه چيست ؟ اگر هم می‏خواهند با ما بجنگند ، وقت غروب كه طبق قانون جنگی وقت جنگ نيست . ( معمولا اهل حرب ، صبح تا غروب می‏جنگند ، شب كه‏ می‏شود می‏روند در خرگاهها و مراكز خودشان ) حتما خبر تازه‏ ای است .
    ابوالفضل با چند نفر از كبار اصحاب : زهير بن القين ، حبيب بن مظهر می‏رود و در مقابلشان می‏ايستد و می‏گويد : من از طرف برادرم پيام آورده‏ ام‏ كه از شما بپرسم مگر خبر تازه‏ای است ؟ عمر سعد می‏گويد : بله ، خبر تازه‏ است ، امر امير عبيدالله زياد است كه برادر تو فورا يا بايد تسليم‏ بلاشرط بشود و يا با او بجنگيم . فرمود من از طرف خودم نمی‏توانم چيزی‏
    بگويم ، می‏روم خدمت برادرم ، از او جواب می‏گيرم . وقتی كه آمد خدمت‏ اباعبدالله ، اباعبدالله فرمود : ما كه اهل تسليم نيستيم ، می‏جنگيم ، تا آخرين قطره خون خودم می‏جنگم ، فقط به آنها يك جمله بگو ، يك خواهش ، يك تمنا ، يك تقاضا از آنها بكن و آن اينست كه قضيه را به فردا موكول‏ كنند . بعد برای اينكه توهمی پيش نيايد كه حسين يك شب را غنيمت‏
    می‏داند كه زنده بماند ، و برای اينكه بفهماند كه زندگی برايش غنيمت‏ ندارد ، چند ساعت بودن ارزش ندارد بلكه او چيز ديگری می‏خواهد ، فرمود :
    خدا خودش می‏داند كه من اين مهلت را به اين جهت می‏خواهم كه دلم می‏خواهد امشب را به عنوان شب آخر عمر خودم ، با خدای خودم راز و نياز بكنم ، مناجات و عبادت بكنم ، قرآن بخوانم .
    ابوالفضل سلام الله عليه رفت . آنها نمی‏خواستند بپذيرند ولی بعد در ميان خودشان اختلاف افتاد ، يكی از آنها گفت : شما خيلی مردم بی حيايی‏ هستيد ، چون ما با كفار كه می‏جنگيديم ، اگر چنين مهلتی می‏خواستند ، به آنها می‏داديم . چطور ما خاندان پيغمبر خودمان را چنين مهلتی ندهيم ؟ عمر سعد مجبور شد فرمان ابن زياد را زير پا بگذارد تا ميان لشكر خودش اختلاف نيفتد . گفتند : بسيار خوب ، صبح . آن شب را اباعبدالله با وضع فوق العاده‏ای ، با وضع روشنی ، با وضع پر از هيجانی ، با وضع پر از نورانيتی بسر برد . راست گفته‏اند آنان كه آن شب را شب‏ معراج حسين خوانده‏اند . در آن شب است كه آن خطا به غرا را برای اصحاب‏ و اهل بيتش می‏خواند . در آن شب است كه همه آنها را مرخص می‏كند :
    اصحاب من ! اهل بيت من ! من اصحابی از اصحاب خودم بهتر ، و اهل بيتی‏ از اهل بيت خودم بهتر سراغ ندارم . از همه شما تشكر می‏كنم ، از همه شما ممنونم . ولی بدانيد اينها فقط مرا می‏خواهند ، جز من با كسی كاری ندارند ، بيعتی اگر با من كرديد ، برداشتم . همه آزاديد . هر كس می‏خواهد برود ، برود . به اصحابش گفت : هر كدام از شما می‏توانيد دست يكی از اهل بيت‏ مرا بگيريد و با خودتان ببريد . ولی اصحاب حسين غربال شده بودند .
    نوشته‏اند همه يكصدا گفتند : اين چه سخنی است كه شما به ما می‏گوئيد ؟ ! ما برويم و شما را تنها بگذاريم ؟ ! ما يك جان بيشتر نداريم كه فدا كنيم‏ ، ای كاش خدا هزار جان پی در پی به ما می‏داد ، كشته می‏شديم و دوباره‏ زنده می‏شديم ، هزار جان در راه تو فدا می‏كرديم ، يك جان كه قابل نيست . جان ناقابل من قابل قربان تو نيست .
    نوشته‏اند : بداهم بذلك اخوه ابوالفضل العباس اول كسی كه اين سخن را به زبان آورد ، برادر رشيدش ابوالفضل العباس بود . ( امشب ما ذكر خيری و توسلی پيدا می‏كنيم به يتيم امام حسن‏ ، قاسم كه در شب عاشورا جريانی دارد ) . بعد از آنكه همه وفاداريشان را اعلام كردند ، اباعبدالله سخن خودش را عوض كرد . پرده ديگری از حقايق را به آنها نشان داد . فرمود : پس حالا من حقيقت را به شما بگويم : بدانيد فردا تمام ما شهيد خواهيم شد يك نفر از ما كه در اينجا هستيم ، زنده‏
    نخواهد ماند . همه گفتند : خدا را شكر می‏كنيم كه چنين شهادتی و چنين‏ موهبتی را نصيب ما كرد . ( يكی از دوستان تذكر بسيار خوبی داد . دو نفر از بزرگان ما ، از پيشوايان ما ، حضرت آيت الله العظمی آقای حكيم دامت‏ بركاته ، و آيت الله علامه مجاهد صاحب " الغدير " علامه امينی ، اين هر دو بزرگوار می‏دانيم بيمارند ، در بيمارستانهای خارج هستند و وظيفه ماست‏ كه برای همه مومنين و مومنات دعا كنيم ، بالخصوص برای رهبران و پيشوايان خودمان : خدايا ! به حق حسين بن علی و به حق روح و دل پاك قاسم‏ بن الحسن ، اينها كه گفتيم و آنها كه در دل ماست ، شفای عاجل عنايت‏
    بفرما . ) اين طفل سيزده ساله در كنار مجلس نشسته است . وقتی كه اباعبد الله اين مژده را می‏دهد كه فردا همه شهيد می‏شوند ، او با خود فكر می‏كند كه شايد مقصود ، مردان بزرگ باشد و ما بچه‏ها مشمول نباشيم . يك بچه‏ سيزده ساله حق دارد چنين فكر كند . نگران است ، مضطرب است . يكمرتبه‏ سر را جلو آورد و عرض كرد : يا عما ! و انا فيمن يقتل ؟ آيا من هم فردا كشته خواهم شد يا كشته نمی‏شوم ؟
    حسين بن علی نگاه رقت آلودی كرد . فرمود : پسر برادر ! من اول از تو سوالی می‏كنم ، سوال مرا جواب بده بعد به سوال تو پاسخ
    می‏دهم . عرض كرد : عموجان بفرمائيد ! فرمود : مرگ در ذائقه تو چه طعمی‏ دارد ؟ فورا گفت : عموجان ! احلی من العسل چنين مرگی در كام من از عسل‏ شيرينتر است . ( يعنی من كه می‏پرسم برای اينست كه می‏ترسم فردا اين‏ موهبت شامل حال من نشود . ) فرمود : بله فرزند برادر ! تو هم فردا شهيد خواهی شد اما بعد از آنكه مبتلا به يك بلای بسيار سخت و يك درد بسيار شديد می‏شوی . ولی اباعبدالله توضيح نداد كه اين بلا چيست . اما روز عاشورا روشن كرد كه مقصود اباعبدالله چيست . قاسم به ميدان می‏رود . چون‏ كوچك است ، اسلحه‏ای كه با تن او مناسب باشد ، نيست . ولی در عين حال‏ شيربچه است ، شجاعت به خرج می‏دهد ، تا اينكه با يك ضربت كه به فرقش‏ وارد می‏آيد از روی اسب به روی زمين می‏افتد . حسين با نگرانی بر در خيمه‏ ايستاده ، اسبش آماده است ، لجام اسب را در دست دارد ، مثل اينكه‏ انتظار می‏كشد ، ناگهان فرياد يا عماه در فضا پيچيد ، عمو جان من هم رفتم‏ ، مرا درياب .
    مورخين نوشته ‏اند حسين مثل بازشكاری به سوی قاسم حركت كرد . كسی نفهميد با چه سرعتی بر روی اسب پريد و با چه سرعتی به سوی قاسم حركت كرد . عده‏ زيادی از لشكريان دشمن ( حدود دويست نفر ) بعد از اين كه جناب قاسم روی‏ زمين افتاد ، دور بدن اين طفل را گرفتند برای اينكه يكی از آنها سرش را از بدن جدا كند . يك مرتبه متوجه شدند كه حسين به سرعت می‏آيد ، مثل گله‏ روباهی كه شير را می‏بيند فرار كردند ، و همان فردی كه برای بريدن سر قاسم‏ پايين آمده بود ، در زير دست و پای اسبهای خودشان ، لگدمال و به درك واصل شد . آنقدر گرد و غبار بلند شده‏ بود كه كسی نفهميد قضيه از چه قرار شد . دوست و دشمن از اطراف نگران‏ هستند . فاذن جلس الغبره تا غبارها نشست ، ديدند حسين بر بالين قاسم‏ نشسته و سر او را به دامن گرفته است . فرياد مردانه حسين را شنيدند كه‏ گفت : « عزيز علی عمك ان تدعوه فلا يجيبك او يجيبك فلا ينفعك » فرزند برادر ! چقدر بر عموی تو ناگوار است كه فرياد كنی و عمو جان بگويی و نتوانم به حال تو فايده‏ای برسانم ، نتوانم به بالين تو بيايم و يا وقتی‏ كه به بالين تو می‏آيم كاری از دستم برنيايد . چقدر بر عمومی تو اين حال‏ ناگوار است . ( 1 ) راوی گفت : در حالی كه سر جناب قاسم به دامن حسين‏ است ، از شدت درد پاشنه پا را محكم به زمين می‏كوبد . در همين حال فشهق‏ شهقه فمات فريادی كشيد و جان به جان آفرين تسليم كرد . يك وقت ديدند اباعبدالله بدن قاسم را بلند كرد و بغل گرفت . ديدند قاسم را می‏كشد و به‏ خيمه گاه می‏آورد . خيلی عظيم و عجيب است : وقتی كه قاسم می‏خواهد به‏ ميدان برود ، از اباعبدالله خواهش می‏كند ، اباعبدالله دلش نمی‏خواهد اجازه بدهد ، وقتی‏ كه اجازه می‏دهد دست به گردن يكديگر می‏اندازند ، گريه می‏كنند تا هر دو بيحال می‏شوند . اينجا منظره بر عكس شد . يعنی اندكی پيش حسين و قاسم را ديدند در حالی كه دست به گردن يكديگر انداخته بودند ، ولی اكنون می‏بينند حسين قاسم را در بغل گرفته اما قاسم دستهايش به پائين افتاده است چون‏ ديگر جان در بدن ندارد .
    و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم و صلی الله علی محمد و آله‏ الطاهرين .


    پاورقی :
    1 - در قم شنيدم يكی از وعاظ معروف اين شهر ، اين ذكر مصيبت را در محضر مرحوم آيه الله حاج شيخ عبدالكريم حائری رضوان الله تعالی عليه‏ خوانده بود . ( بسيار بسيار مردم مخلصی بوده است ، از كسانی بود كه‏ شيفته اهل بيت پيغمبر اكرم ( ص ) بود ، و اين به تواتر برای من ثابت‏ شده است . من محضر شريف اين مرد را در ك نكردم ، ده ماه بعد از فوت‏ ايشان به قم مشرف شدم . كسانی كه ديده بودند ، می‏گفتند اين پيرمرد نام‏ حسين بن علی را كه می‏شنيد ، بی‏اختيار اشكش جاری می‏شد ) بقدری اين مرد گريه كرد و خودش را زد كه بيحال شد . بعد به آن واعظ گفت : خواهش‏ می‏كنم هر وقت من در جلسه هستم اين روضه را تكرار نكن كه من طاقت شنيدن‏ آن را ندارم .

  6. Top | #76

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    جلسه ششم كارنامه ما در امر به معروف و نهی از منكر


  7. Top | #77

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين ، باری الخلائق اجمعين ، و الصلوه و السلام علی‏ عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه و حافظ سره و مبلغ رسالاته ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين .
    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون‏ بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله و بشر المومنين ( 1 ) .
    در جلسات پنجگانه‏ای كه درباره " عنصر امر به معروف و نهی از منكر در نهضت حسينی " صحبت كردم ، مطالبی عرض شد كه آنچه می‏گويم به منزله‏ نتيجه گيری از همه آن مطالب است . به طور خلاصه عرض می‏كنم كه : اولا ما در باب امر به معروف و نهی از منكر گفتيم كه معروف و منكر از نظر اسلام‏ محدود به حد معين نمی‏شو د . تمام هدفهای مثبت اسلامی داخل در معروف و

    پاورقی :
    اين سخنرانی در تاريخ 1348 / 12 / 27 مطابق با عاشورای 1390 هجری قمری‏ ايراد گرديده است .
    1 - سوره توبه ، آيه . 112

  8. Top | #78

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    تمام هدفهای منفی اسلامی داخل در منكر است ، و گر چه در امر به معروف و نهی از منكر ، تعبير امر و نهی هست ، ولی با توجه به قرائنی كه از خود قرآن كريم می‏توان استنباط كرد و به نص احاديث قطعی اسلامی و به دليل‏ اينكه از مسلمات فقه اسلامی ما است و تاريخ اسلامی ما بدان گواهی می‏دهد ، مقصود از آن تنها امر و نهی لفظی نيست ، بلكه مقصود استفاده كردن از هر وسيله مشروع برای پيشبرد هدفهای اسلامی است . پس اگر بخواهيم روح امر به‏ معروف و نهی از منكر را با ترجمه و تعبير فارسی خودمان بيان بكنيم بايد بگوئيم : لزوم استفاده از هر وسيله مشروع برای پيشبرد اهداف اسلامی .
    مطلبی كه می‏خواهم به طور خلاصه عرض بكنم ، كارنامه ما درباره امر به‏ معروف و نهی از منكر است . همانطور كه در جلسات گذشته عرض كردم ، اين‏ اصل يكی از اركان تعليمات اسلامی است ، يكی از اركانی است كه به نص‏ صريح متون اسلامی و گفته پيغمبر اكرم ، اگر از بين برود ، تمام تعليمات‏ اسلامی از بين رفته است . اگر اين اصل منسوخ شود ، جامعه اسلامی به صورتی‏ كه بايد وجود داشته باشد ، هرگز وجود نخواهد داشت .
    كارنامه ما در اين باب چگونه كارنامه‏ای است ؟ متاسفانه كارنامه ما مسلمين در اين زمينه درخشان نيست . از آن نظر كارنامه درخشانی نيست كه‏ اولا ما آن حساسيتی را كه اسلام در اين زمينه دارد نداريم ، يعنی آن اهميتی‏ را كه اسلام به اين موضوع داده است ، درك نكرده‏ايم ، و ثانيا در حدودی‏ هم كه به حساب و خيال خودمان به اهميت اين موضوع پی برده‏ايم ، واجد شرايط آن نبوده‏ايم .
    توضيح اينكه پيغمبر اكرم موضوع امر به معروف و نهی از منكر را با تعبير ديگری بيان كرده است آنجا كه فرمود : « كلكم راع و كلكم مسئول عن‏ رعيته » ( 1 ) تمام افراد شما مسلمانان به منزله حافظ و نگهبان و شبان‏ ديگران هستيد و تمام شما نسبت به تمام خودتان مسئوليد . تعبيری از اين‏ بالاتر نمی‏توان كرد . يعنی ايجاد نوعی تعهد و مسئوليت مشترك ميان افراد مسلمان برای حفظ و نگهداری جامعه اسلامی بر مبنای تعليمات اسلامی . چنين‏ وظيفه سنگينی اولا آگاهی و اطلاع زياد می‏خواهد ، يعنی هر فرد يا اجتماع‏ ناآگاهی نمی‏تواند اين وظيفه را به خوبی انجام دهد ، و ثانيا قدرت و امكان می‏طلبد . انجام دادن چنين مسئوليت بزرگ و چنين تكليف بسيار بزرگی ، احتياج به قدرت و نيرو دارد . و ما قدرت و نيروی لازم را برای‏ اين موضوع كسب نكرده‏ايم . نيرو را بالقوه داريم ، ولی اين نيرو را جمع‏ نمی‏كنيم . آمار دقيق و صحيح نشان می‏دهد كه جمعيت مسلمانان در حدود هفتصد ميليون نفر است . ( 2 ) چطور می‏توان گفت هفتصد ميليون نفر نمی‏توانند به‏
    صورت يك قدرت بزرگ در دنيا باشند ؟ ! اگر چنين جمعيتی در فكر تشكل‏ باشد ، در فكر اين باشد كه به دنبال هدفها و منويات اسلامی برود ، همبستگی اسلامی خودش را محكم كند ، همدردی اسلامی خودش را

    پاورقی :

    1 - جامع الصغير سيوطی ، ص . 95
    2 - [ مسلما جمعيت مسلمانان در حال حاضر بيش از اين مقدار است ] .

  9. Top | #79

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    به جای اينكه دشمن را بكوبند ، خودشان را می‏كوبند ، به جای اينكه سينه‏ دشمن را سياه كنند ، سينه و پشت خودشان را سياه می‏كنند . سالها بايد در تيه بمانند . اين هم كارنامه ما .
    در جلسات گذشته ارزش امر به معروف و نهی از منكر در اسلام را درك‏ كرديم . اين را كه امر به معروف و نهی از منكر ارزش نهضت حسينی را بالا برد و همچنين نهضت حسينی امر به معروف و نهی از منكر را ارزش و اعتبار و آبرو داد ، فهميديم .
    حال چكار كنيم كه خودمان ارزش پيدا كنيم ، به صورت يك ملت با ارزش‏ در آييم ، به صورت يك ملت معتبر و با آبرو در آييم ؟ جواب اين سئوال‏ را قرآن مجيد داده است :
    « كنتم خير امه اخرجت للناس »( 1 ) . شما بهترين امتها و ملتها هستيد ، شما با ارزشترين امتها و ملتها هستيد ، اما با يك شرط : « تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر ». می‏خواهی به خودت ارزش بدهی ؟ می‏خواهی در نزد پيغمبر خدا ارزش پيدا كنی ؟ با عمل كردن به اين اصل در نزد خدا و پيغمبر خدا ارزش پيدا كنی ؟ با عمل كردن به اين اصل در نزد
    خدا و پيغمبر ارزش پيدا كن . اگر می‏خواهی در نزد ملل جهان ارزش پيدا كنی كه هم بلوك شرق روی تو حساب كند و هم بلوك غرب ، سرنوشت تو را او در اختيار نگيرد و او برای تو تصميم نگيرد ، امر به معروف و نهی از منكر داشته باش ، همبستگی و همدردی داشته باش ، اخوت و برادری اسلامی‏ را زنده كن ، از بی خبری پرهيز كن ، از ضعف پرهيز كن ، از لاابالی‏گری‏ پرهيز كن . اين برنامه‏های بی‏خبری و

    پاورقی :

    1 - سوره آل عمران ، آيه . 110

  10. Top | #80

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    لاابالی گری برای چيست ؟ برنامه بی خبری برای اينست كه آگاه نباشی ، نفهمی ، ندانی ، و برنامه لاابالی‏گری برای اينست كه ضعيف باشی ، قدرت‏ نداشته باشی .
    ما بنشينيم اينجا و بگوئيم عنصر امر به معروف و نهی از منكر در نهضت‏ حسينی ، يك عامل بزرگ كه حسين ( ع ) را به حركت واداشت ، او را از جا تكان داد ، امر به معروف بود ، حسين بن علی به امر به معروف و نهی از منكر ارزش داد ، اسلام برای امر به معروف و نهی از منكر ارزش درجه اول‏ قائل است يعنی آن را يكی از اركان تعليمات خودش می‏داند ، اگر اين ركن‏ نباشد ، ساير تعليمات نمی‏توانند كار كنند . اينها درست ولی ما چكار كنيم ؟ آيا ما دائم از گذشته صحبت كنيم ؟ يا گذشته برای آينده است ؟
    آينده و گذشته را بايد به يكديگر مربوط و متصل كرد . از نهضت حسينی در همين زمينه بايد استفاده كرد ، مردم را آگاه نمود . ببينيد چه می‏كنند ؟ چگونه تبليغ می‏كنند ؟ چگونه كتاب می‏نويسند و چگونه بايد بنويسند ؟ درباره چه مسائلی بايد فكر كنند و درباره چه مسائلی حساسيت دارند ؟
    ببينيم علی بن ابی طالب ( ع ) ، حسين بن علی ( ع ) روی چه مسائلی‏ حساسيت داشتند ، ما هم روی همان مسائل حساسيت نشان دهيم . چرا آنها روی‏ مسائلی حساسيت نشان می‏دهند و ما روی مسائل ديگر ؟ از اينجا بايد استفاده‏
    كنيم كه پولهايمان را چگونه خرج كنيم . آيا ما رشدی در اين زمينه داريم ؟ می‏فهميم انفاقی كه در راه خدا به خيال خودمان می‏كنيم چه انفاقی است ؟ به‏ خدا قسم من می‏ترسم زيانی كه ما از راه امر به معروف و نهی از منكر جاهلانه كرده‏ايم يا صدمه‏ هائی كه از اين راه به اسلام زده ايم از زيان ترك‏ امر به معروف و نهی از منكرمان بيشتر باشد .
    من نمی‏دانم اگر ضرر و منفعت مجموع كتابهای اسلامی كه ما منتشر می‏كنيم‏ را پای همديگر حساب كنيم ، فايده‏اش بيشتر است يا ضررش ؟ همچنين الان‏ نمی‏توانم به طور دقيق بگويم كه اگر پولهائی را كه در راه اسلام و حتی به‏ قصد قربت خرج می‏كنيم ، پای هم حساب بكنيم ، آيا منفعتشان برای اسلام‏ بيشتر است يا ضررشان ؟ چون قرآن صريحا می‏گويد انفاق دو گونه است ، و در مورد يك نوع آن می‏گويد : « مثل الذين ينفقون اموالهم فی سبيل الله كمثل‏ حبه انبتت سبع سنابل فی كل سنبله ماه حبه »( 1 ) .
    يك نوع انفاق را می‏گويد مثلش مثل گندمی است كه در زمين مساعدی كاشته‏ شود ، هفت خوشه در آورد و هر خوشه‏ای صد دانه باشد و حتی از اين بيشتر . « و الله يضاعف لمن يشاء »يعنی انفاقهائی در راه خدا اينقدر خير و بركت دارد . اما يك انفاق ديگر هم مثال می‏زند : « كمثل ريح فيها صر اصابت حرث قوم ظلموا انفسهم » ( 2 ) اين انفاق مثلش ، مثل يك باد
    سموم خطرناكی است كه وقتی به يك كشتزار آماده می‏رسد آن را خراب می‏كند يعنی آنچه كه به وجود آمده است را هم از بين می‏برد . اگر می‏خواهيم به‏ خودمان ارزش بدهيم ، اگر می‏خواهيم قيمت پيدا كنيم ، اگر می‏خواهيم در نزد خدا و پيغمبر خدا محترم باشيم ، در نزد ملل جهان

    پاورقی :

    1 - سوره بقره ، آيه . 261
    2 - سوره آل عمران ، آيه . 117

صفحه 8 از 9 نخستنخست ... 456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی