۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞
صفحه 8 از 9 نخستنخست ... 456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 85
  1. #71
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞







    در يكی از خطابه‏ های بين راه بعد از اينكه اوضاع را تشريح می‏كند ، می‏فرمايد : « انی لا اری الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الا برما » ( 1 ) . ايها الناس ! در چنين شرايطی ، در چنين اوضاع و احوالی ، من‏ مردن را جز سعادت نمی‏بينم . ( بعضی نسخه ‏ها شهاده نوشته‏اند و بعضی سعاده‏ من مردن را شهادت در راه حق می‏بينم . يعنی اگر كسی در راه امر به‏ معروف و نهی از منكر كشته شود ، شهيد شده است . ( معنای من مردن را سعادت می‏بينم نيز همين است . ) « و الحياه مع الظالمين الا برما » ، من‏ زندگی كردن با ستمگران را مايه ملامت می‏بينم ، روح من روحی نيست كه با
    ستمگر سازش كند .
    از همه بالاتر و صريحتر ، آن وقتی است كه ديگر اوضاع صددرصد مايوس‏ كننده است . آن وقتی است كه به مرز عراق وارد شده و با لشكر حربن يزيد رياحی مواجه گرديده است . هزار نفر مامورند كه او را تحت الحفظ به كوفه‏ ببرند . در اينجا حسين بن علی ( ع ) خطابه معروفی را كه مورخين معتبری‏ امثال طبری نقل كرده‏اند ايراد و در آن به سخن پيغمبر تمسك می‏كند ، به‏ اصل امر به معروف و نهی از منكر تمسك می‏كند :
    « ايها الناس ! من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ، ناكثا لعهد الله مستاثرا لفی‏ء الله ، معتديا لحدود الله ، فلم يغير عليه بقول و لا فعل كان حقا علی الله ان يدخله مدخله . الا و ان هولاء القوم قد احلوا حرام‏ الله و حرموا حلاله ، و استاثروا فی‏ء الله » ( 2 ) . يك

    پاورقی :
    1 - همان مدرك .
    2 - تاريخ طبری‏ج 4 ص . 304

    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  2. #72
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    صغرا و كبرای بسيار كامل می‏چيند . طبق قانون معروف ، اول يك كبرای كلی‏ را ذكر می‏كند : ايها الناس ! پيغمبر فرمود : هر گاه كسی حكومت ظالم و جائری را ببيند كه قانون خدا را عوض می‏كند ، حلال را حرام ، و حرام را حلال می‏كند ، بيت المال مسلمين را به ميل شخصی مصرف می‏كند ، حدود الهی‏ را بر هم می‏زند ، خون مردم مسلمان را محترم نمی‏شمارد ، و در چنين شرايطی‏ ساكت بنشيند ، سزاوار است خدا ( حقا خدا چنين می‏كند ، يعنی در علوم‏ الهی ثابت است ) كه چنين ساكتی را به جای چنان جائر و جابری ببرد . بعد صغرای مطلب را ذكر می‏كند : « ان هولاء القوم » . . . اينها كه امروز
    حكومت می‏كنند ( آل اميه ) همينطور هستند . آيا نمی‏بينيد حرامها را حلال‏ كردند و حلالها را حرام ؟ آيا حدود الهی را به هم نزدند ، قانون الهی را عوض نكردند ؟ آيا بيت المال مسلمين را در اختيار شخصی خودشان قرار ندادند و مانند مال شخصی و برای شخص خودشان مصرف نمی‏كنند ؟ بنابر اين‏ هر كس كه در اين شرايط ساكت بماند ، مانند آنهاست . بعد تطبيق به شخص‏ خود كرد : « و انا احق من غير » من از تمام افراد ديگر برای اينكه اين‏ دستور جدم را عملی كنم ، شايسته ‏ترم .
    وقتی انسان حسين را با اين صفات و خصائل می‏شناسد ، می‏بيند حق است و سزاوار است كه نام او تا ابد زنده بماند ، چون حسين مال خود نبود ، خودش را فدای انسان كرد ، فدای اجتماع انسانی كرد ، فدای مقدسات بشر كرد ، فدای توحيد كرد ، فدای عدالت كرد ، فدای انسانيت كرد . از اين‏ جهت افراد بشر همه او را دوست می‏دارند . وقتی انسان ، ديگری را می‏بيند
    كه در او هيچ چيزی از خود فردی وجود ندارد و هر چه هست شرافت و انسانيت است ، او را با خودش متحد و يكی می‏بيند.
    حر بعد از برخورد با اباعبدالله می‏خواست ايشان را به طرف كوفه ببرد و امام امتناع كرد . حسين حاضر نبود تن به ذلت بدهد ، چون او می‏خواست آقا را تحت الحفظ ببرد . فرمود ابدا من نمی‏آيم . بالاخره پس از مذاكراتی‏ قرار شد راهی را بگيرند كه نه منتهی به كوفه بشود و نه منتهی به مدينه ، يعنی به اصطلاح جهت غرب را بگيرند ، كه آمدند تا منتهی شد به سرزمين‏ كربلا . روز دوم محرم اباعبدالله ( ع ) وارد كربلا شد . خيمه و خرگاه خود را با جمعيتی در حدود هفتاد و دو نفر بپا كرد . از آن طرف لشكر دشمن با هزار نفر در نقطه مقابل چادر زد . پيكهای دشمن دائما در رفت و آمد بودند . روزهای بعد برای دشمن مدد آمد . مددها هزار نفر ، سه هزار نفر و پنج‏ هزار نفر بود تا روز ششم كه نوشته‏اند حتی كملت ثلاثين ، تا اينكه سی هزار نفر كامل شدند . پسر زياد تصميم گرفت آن كسی كه به او حكومت و امارت‏ می‏دهد ، فرماندهی اين لشكر را می‏دهد ، پسر سعد باشد . در اين جهت به‏ اصطلاح يك ملاحظه روانی را كرد ، چون او پسر سعد وقاص بود و سعد وقاص‏ گذشته از نقطه ضعفی كه از نظر تشيع دارد به خاطر اينكه در دوره خلافت‏ اميرالمومنين عزلت اختيار كرد ، نه اين طرف آمد و نه آن طرف ، در دوران غزوات اسلامی و در دوره پيغمبر اكرم افتخارات زيادی برای خود كسب‏ كرده است و قهرا در ميان مردم شهرت و معروفيت و محبوبيتی داشت . او در نظر مردم آن سردار قهرمانی بود كه در غزوات اسلام فتوحات زيادی كرده‏ است . پسر زياد ، پسر او را انتخاب كرد تا از نظر روانی استفاده كند . يعنی‏ اينطور به مردم بفهماند كه اين هم جنگی است در رديف آن جنگها . همانطور كه سعد وقاص با كفار می‏جنگيد ، پسر سعد هم ( العياذ بالله ) با فرقه‏ای‏
    كه از اسلام خارجند می‏جنگد . اين مرد طماع كه خودش طمع خودش را بروز داد ، مردی كه فهميده بود و به هيچ وجه نمی‏خواست زير اين بار برود ، شروع كرد به التماس كردن از ابن زياد كه مرا معاف كن . او هم نقطه ضعف‏
    اين را می‏دانست . قبلا فرمانی برای او صادر كرده بود برای حكومت ری و گرگان . گفت : فرمان مرا پس بده ، می‏خواهی نروی نرو . او هم كه اسير اين حكومت بود و آرزوی چنين ملكی را داشت ، گفت : اجازه بده من بروم‏ تامل كنم . با هر كس از كسان خود كه مشورت كرد ، ملامتش كرد ، گفت : مبادا چنين كاری بكنی . ولی در آخر طمع غالب شد و اين مرد ، قبولی خودش‏ را اعلام كرد .
    در كربلا كوشش می‏كرد خدا و خرما را با همديگر جمع كند ، كوشش می‏كرد بلكه بتواند به شكلی به اصطلاح صلح برقرار كند ، يعنی خودش را از كشتن‏ حسين بن علی معاف كند ، لااقل خودش را نجات بدهد ، بعد هر چه شد ، شد . دو سه جلسه با اباعبدالله مذاكره كرد . به قول طبری چون در اين مذاكرات ، فقط اين دو نفر شركت كرده‏ اند از متن مذاكرات اطلاع درستی در دست نيست . فقط آن مقداری در دست است كه‏ بعدها خود عمر سعد نقل كرده است يا ما از زبان ائمه اطهار اطلاعاتی در اين زمينه داريم ، والا اطلاع ديگری در دست نيست . خيلی كوشش می‏كرد بلكه كاری بكند ( و حتی‏ نوشته‏اند گاهی هم دروغهايی جعل می‏كرد ) كه غائله بخوابد . آخرين نامه‏اش‏ كه برای عبيدالله زياد آمده ، عده‏ای دور و بر مجلس نشسته بودند .
    عبيدالله اندكی به فكر فرو رفت ، گفت شايد بشود اين قضيه را با مسالمت‏ حل كرد . ولی آن بادنجان دو رقاب چين‏ها ، كاسه ‏های داغتر از آش كه هميشه‏ هستند ، مانع شدند . يكی از آنها شمر بن ذی الجوشن بود . از جا بلند شد و گفت : امير ! بسيار داری اشتباه می‏كنی . امروز حسين در چنگال تو گرفتار است ، اگر از اين غائله نجات پيدا كند [ ديگر بر او دست نخواهی يافت‏ . ] مگر نمی‏دانی شيعيان پدرش در اين كشور اسلامی كم نيستند ، زيادند ، منحصر به مردم كوفه نيستند . از كجا كه شيعيان ، از اطراف و اكناف جمع‏ نشوند ؟ و اگر جمع شدند تو از عهده حسين بر نمی‏آيی . نوشته‏اند مثل آدمی‏
    كه خواب باشد ، يكدفعه بيدار شد ، گفت : راست گفتی ، بعد اين شعر را خواند :
    الان قد علقت مخالبنا به يرجو النجاه ولات حين مناص و متقابلا بر عمر سعد خشم گرفت . گفت : او چه نزديك بود ما را اغفال‏ كند . فورا نامه‏ای به عمر سعد نوشت كه ما تو را نفرستاده بوديم بر وی‏ آنجا نصايح پدرانه برای ما بنويسی . تو ماموری ، سربازی ، بايد انضباط داشته باشی ، هر چه من به تو

    پاورقی :

    1 - [ الان چنگال ما به او گرفته و او راه نجات می‏جويد ولی زمان رهايی‏ گذشته است ] .
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  3. #73
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    فرمان می‏دهم ، بايد بی چون و چرا اجرا كنی . اگر نمی‏خواهی برو كنار ، ما
    كس ديگری را مامور اين كار خواهيم كرد . نامه را داد به شمر بن ذی‏
    الجوشن ، گفت اين را به دستش بده . ضمنا نامه فرمان محرمانه‏ای نوشت و
    داد به دست شمر ، گفت اگر عمر سعد از جنگيدن با حسين امتناع كرد ، به‏
    موجب اين فرمان و ابلاغ گردنش را می‏زنی ، سرش را برای من می‏فرستی و امارت لشكر با خودت باشد .
    نوشته‏اند عصر تاسوعا بود كه اين نامه به وسيله شمر بن ذی الجوشن به‏ كربلا رسيد . ( روز تاسوعا برای اهل بيت پيغمبر ، روزی خيلی غمناكی بوده‏ است . امام صادق فرمود : « ان تاسوعا يوم حوصر فيه الحسين » ( 1 ) ، تاسوعا روزی است كه در آن ، حسين در محاصره سختی قرار گرفت . روزی است‏ كه برای لشكريان عمر سعد كمكهای فراوان رسيد ، ولی برای اهل بيت پيغمبر كمكی نرسيد . ) عصر روز تاسوعاست كه اين لعين ازل و ابد به كربلا می‏رسد .
    ابتدا آن نامه علنی را به عمر سعد می‏دهد ، منتظر ، و آرزو می‏كند كه او بگويد خير من با حسين نمی‏جنگم ، تا به موجب آن فرمان ، گردن عمر سعد را بزند و خودش فرمانده لشكر بشود . ولی بر خلاف انتظار او ، عمر سعد نگاهی‏ به او كرد و گفت : حدس من اينست كه نامه من در پسر زياد موثر می‏افتاد و تو حضور داشتی و مانع شدی . گفت حالا هر چه هست نتيجه را بگو ! می‏جنگی‏ يا كنار می‏روی ؟ گفت نه به خدا قسم می‏جنگم ، آنچنان كه سرها و دستها به‏ آسمان پرتاب بشود . گفت تكليف من چيست ؟

    پاورقی :
    1 - نفس المهموم ص 225 به نقل از كافی‏ج 4 ص . 147
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  4. #74
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    عمر سعد می‏دانست كه اين هم نزد عبيدالله زياد مقامی دارد ( هم سنخ‏اند ، هر چه كه شقی تر و قسی القلب تر بودند مقربتر بودند . ) گفت تو هم‏ فرمانده پياده باش .
    فرمان ، خيلی شديد بود ، اين بود كه به مجرد رسيدن نامه من ، بر حسين‏ سخت بگير . حسين بايد يكی از اين دو امر را بپذيرد ، يا تسليم بلاشرط و يا جنگيدن و كشته شدن ، سوم ندارد . نوشته‏اند نزديك غروب تاسوعاست ، حسين بن علی در بيرون يكی از خيمه‏ها نشسته است در حالی كه زانوها را بلند كرده و دستها را روی زانو گذاشته است و سر را روی دستها ، و خوابش‏ برده است . در همين حال عمر سعد تا اين فرمان را خواند و تصميم گرفت ، فرياد كشيد : يا خيل الله ! اركبی و بالجنه ابشری ( مغالطه و حقه بازی و رياكاری را ببينيد ! ) لشكر خدا سوار شويد ! من شما را به بهشت بشارت‏
    می‏دهم . نوشته‏اند اين سی هزار لشكر در حالی كه دور تا دور خيمه‏ های حسين‏ را گرفته بودند ، مثل دريايی كه به خروش آيد به خروش و جنبش آمد ، طوفان كرد . يك مرتبه صدای فرياد اسبها ، انسانها و بهم خوردن اسلحه‏ها در صحرا پيچيد .
    زينب سلام الله عليها در داخل يكی از خيمه‏هاست ، ظاهرا دارد زين‏ العابدين را پرستاری می‏كند . صدا را از بيرون شنيد . فورا بيرون آمد ديد لشكر دشمن است كه دارد حلقه محاصره را تنگتر می‏كند . آمد دست زد به‏ شانه اباعبدالله ، برادر ! بلندشو ، نمی‏بينی ؟ نمی‏شنوی ؟ ببين چه خبر است . حسين سر را بلند می‏كند و بدون اينكه توجهی به اين لشكر بكند ،
    می‏گويد من الان در عالم رويا جدم را ديدم ، به من بشارت و نويد داد ، گفت حسينم تو عن قريب به من ملحق می‏شوی . خدا می‏داند در اين حال در دل زينب سلام الله‏ عليها چه گذشت .
    شب عاشورا است . شبی است كه ما اگر درست به احوال شهيدان كربلا دقت‏ كنيم ، از طرفی وقتی آن حماسه را می‏بينيم ، روحمان به هيجان می‏آيد ، قلبمان تكان می‏خورد ، و از طرف ديگر متاثر می‏شويم . دلايلی در كار است‏ كه به اندازه‏ای كه در شب عاشورا بر زينب سلام الله عليها سخت گذشت ، بر هيچكس سخت نگذشت ، و باز به اندازه‏ای كه در اين شب به ايشان سخت‏ گذشت ، در هيچ موقع ديگری نگذشت ، چون در روز عاشورا مثل اينكه وضع‏ روحی زينب خيلی قوی بود ، و با جريانهايی ، قويتر و نيرومندتر شد . دو حادثه در اين شب پيش آمده كه زينب را خيلی منقلب كرده است .
    يكی در عصر تاسوعاست و ديگر در شب عاشورا . در اين شب اباعبدالله‏ برنامه خيلی مفصلی دارد . يكی از برنامه‏ها اينست كه به كمك اصحابش‏ اسلحه را برای فردا آماده می‏كنند . مردی است به نام جون ( يا هون ) ، آزاد شده ابوذر غفاری است . متخصص در كار اسلحه‏سازی بود . خيمه‏ای به‏ سلاحها اختصاص داشت ، و اين مرد در آن خيمه مشغول آماده كردن سلاحها بود . اباعبدالله آمده بود از او سركشی بكند . اتفاقا اين خيمه مجاور است با خيمه زين العابدين كه بيمار بودند و زينب سلام الله عليها از او پرستاری‏ می‏كرد . اين دو خيمه نزديك يكديگر است و اباعبدالله دستور داده بود چادرها را در آنشب نزديك به همديگر بر پا كنند ، به طوری كه طنابها داخل يكديگر بود ، به دليلی كه بعد عرض می‏كنم .
    راوی اين حديث ، زين العابدين است ، می‏گويد : عمه‏ام زينب مشغول‏ پرستاری بود . پدرم آمده بود در چادر اسلحه و نگاه می‏كرد ببيند اين مرد اسلحه ساز چه می‏كند . من يكوقت ديدم پدرم دارد با خودش شعری را زمزمه‏ می‏كند ، دو سه بار هم تكرار كرد :
    يا دهر اف لك من خليل كم لك بالاشراق و الاصيل و صاحب و طالب قتيل و الدهر لا يقنع بالبديل و انما الامر الی الجليل ( 1 ) ای روزگار ! تو چقدر پستی ! چگونه دوستان را از انسان می‏گيرد ! بلكه ، روزگار چنين است ولی امر به دست روزگار نيست ، امر به دست خداست ، ما راضی به رضای الهی هستيم ، ما آنچه را می‏خواهيم كه خدا برای ما بخواهد . زين العابدين می‏گويد : من می‏شنوم ، عمه‏ام زينب هم می‏شنود . سكوت معنی‏ دار و مرموزی ميان من و عمه ام برقرار شده است . دل مرا عقده گرفته است‏ ، به خاطر عمه‏ام زينب نمی‏گريم ، عمه‏ام زينب دلش پر از عقده است ، به‏ خاطر اينكه من بيمارم نمی‏گريد . هر دو در مقابل اين هجوم گريه مقاومت‏ می‏كنيم . ولی آخر زينب يكمرتبه

    پاورقی :
    1 - لهوف ص . 33
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  5. #75
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    بغضش تركيد . ( زن است ، رقيق القلب است . ) شروع كرد بلند بلند گريستن ، فرياد كردن ، ناله كردن كه ای كاش چنين روزی را نمی‏ديدم ، ای‏ كاش جهان ويران می‏شد و زينب چنين ساعتی را نمی‏ديد . با اين حال خودش‏ را رساند خدمت اباعبدالله ( ع ) . اباعبدالله آمد نزد زينب ، سر او را به دامن گرفت ، او را نصيحت و موعظه كرد :
    « يا اخيه ! لا يذهبن بحملك الشيطان » ، خواهر جان ! مراقب باش شيطان‏ ترا بی صبر نكند ، حلم را از تو نر بايد . اينها چيست كه می‏گويی ؟ ! ای‏ كاش روزگار خراب بشود يعنی چه ؟ ! چرا روزگار خراب بشود ؟ ! مردن حق‏ است ؟ ! شهادت حق است ، شهادت افتخار ماست . جدم پيغمبر از من بهتر بود . پدرم علی ، مادرم زهرا ، برادرم حسن ، همه اينها از من بهتر بودند . همه اينها رفتند ، من هم می‏روم . تو بايد مواظب باشی بعد از من‏ سرپرستی اين قافله را بكنی ، سرپرستی اطفال مرا بكنی . زينب در حالی كه‏ می‏گريست ، با صدای نازكی گفت : برادر جان ! همه اينها درست ، ولی هر كدام از آنها كه رفتند ، من چند نفر و حداقل يك نفر را داشتم كه دلم به‏ او خوش بود . آخرين كسی كه از ما رفت ، برادر ما حسن بود . دل من تنها به تو خوش بود . برادر ! اگر تو از دست زينب بر وی ، دل زينب در اين‏ نيا به چه كسی خوش باشد ؟
    در عصر تاسوعا بعد كه اباعبدالله آن جمله ( جريان خواب ) را به زينب‏ فرمود ، فورا برادر رشيدش ابوالفضل را صدا كرد ، برادر جان ! فورا با چند نفر برو در مقابل اينها بگو خبر تازه چيست ؟ اگر هم می‏خواهند با ما بجنگند ، وقت غروب كه طبق قانون جنگی وقت جنگ نيست . ( معمولا اهل حرب ، صبح تا غروب می‏جنگند ، شب كه‏ می‏شود می‏روند در خرگاهها و مراكز خودشان ) حتما خبر تازه‏ ای است .
    ابوالفضل با چند نفر از كبار اصحاب : زهير بن القين ، حبيب بن مظهر می‏رود و در مقابلشان می‏ايستد و می‏گويد : من از طرف برادرم پيام آورده‏ ام‏ كه از شما بپرسم مگر خبر تازه‏ای است ؟ عمر سعد می‏گويد : بله ، خبر تازه‏ است ، امر امير عبيدالله زياد است كه برادر تو فورا يا بايد تسليم‏ بلاشرط بشود و يا با او بجنگيم . فرمود من از طرف خودم نمی‏توانم چيزی‏
    بگويم ، می‏روم خدمت برادرم ، از او جواب می‏گيرم . وقتی كه آمد خدمت‏ اباعبدالله ، اباعبدالله فرمود : ما كه اهل تسليم نيستيم ، می‏جنگيم ، تا آخرين قطره خون خودم می‏جنگم ، فقط به آنها يك جمله بگو ، يك خواهش ، يك تمنا ، يك تقاضا از آنها بكن و آن اينست كه قضيه را به فردا موكول‏ كنند . بعد برای اينكه توهمی پيش نيايد كه حسين يك شب را غنيمت‏
    می‏داند كه زنده بماند ، و برای اينكه بفهماند كه زندگی برايش غنيمت‏ ندارد ، چند ساعت بودن ارزش ندارد بلكه او چيز ديگری می‏خواهد ، فرمود :
    خدا خودش می‏داند كه من اين مهلت را به اين جهت می‏خواهم كه دلم می‏خواهد امشب را به عنوان شب آخر عمر خودم ، با خدای خودم راز و نياز بكنم ، مناجات و عبادت بكنم ، قرآن بخوانم .
    ابوالفضل سلام الله عليه رفت . آنها نمی‏خواستند بپذيرند ولی بعد در ميان خودشان اختلاف افتاد ، يكی از آنها گفت : شما خيلی مردم بی حيايی‏ هستيد ، چون ما با كفار كه می‏جنگيديم ، اگر چنين مهلتی می‏خواستند ، به آنها می‏داديم . چطور ما خاندان پيغمبر خودمان را چنين مهلتی ندهيم ؟ عمر سعد مجبور شد فرمان ابن زياد را زير پا بگذارد تا ميان لشكر خودش اختلاف نيفتد . گفتند : بسيار خوب ، صبح . آن شب را اباعبدالله با وضع فوق العاده‏ای ، با وضع روشنی ، با وضع پر از هيجانی ، با وضع پر از نورانيتی بسر برد . راست گفته‏اند آنان كه آن شب را شب‏ معراج حسين خوانده‏اند . در آن شب است كه آن خطا به غرا را برای اصحاب‏ و اهل بيتش می‏خواند . در آن شب است كه همه آنها را مرخص می‏كند :
    اصحاب من ! اهل بيت من ! من اصحابی از اصحاب خودم بهتر ، و اهل بيتی‏ از اهل بيت خودم بهتر سراغ ندارم . از همه شما تشكر می‏كنم ، از همه شما ممنونم . ولی بدانيد اينها فقط مرا می‏خواهند ، جز من با كسی كاری ندارند ، بيعتی اگر با من كرديد ، برداشتم . همه آزاديد . هر كس می‏خواهد برود ، برود . به اصحابش گفت : هر كدام از شما می‏توانيد دست يكی از اهل بيت‏ مرا بگيريد و با خودتان ببريد . ولی اصحاب حسين غربال شده بودند .
    نوشته‏اند همه يكصدا گفتند : اين چه سخنی است كه شما به ما می‏گوئيد ؟ ! ما برويم و شما را تنها بگذاريم ؟ ! ما يك جان بيشتر نداريم كه فدا كنيم‏ ، ای كاش خدا هزار جان پی در پی به ما می‏داد ، كشته می‏شديم و دوباره‏ زنده می‏شديم ، هزار جان در راه تو فدا می‏كرديم ، يك جان كه قابل نيست . جان ناقابل من قابل قربان تو نيست .
    نوشته‏اند : بداهم بذلك اخوه ابوالفضل العباس اول كسی كه اين سخن را به زبان آورد ، برادر رشيدش ابوالفضل العباس بود . ( امشب ما ذكر خيری و توسلی پيدا می‏كنيم به يتيم امام حسن‏ ، قاسم كه در شب عاشورا جريانی دارد ) . بعد از آنكه همه وفاداريشان را اعلام كردند ، اباعبدالله سخن خودش را عوض كرد . پرده ديگری از حقايق را به آنها نشان داد . فرمود : پس حالا من حقيقت را به شما بگويم : بدانيد فردا تمام ما شهيد خواهيم شد يك نفر از ما كه در اينجا هستيم ، زنده‏
    نخواهد ماند . همه گفتند : خدا را شكر می‏كنيم كه چنين شهادتی و چنين‏ موهبتی را نصيب ما كرد . ( يكی از دوستان تذكر بسيار خوبی داد . دو نفر از بزرگان ما ، از پيشوايان ما ، حضرت آيت الله العظمی آقای حكيم دامت‏ بركاته ، و آيت الله علامه مجاهد صاحب " الغدير " علامه امينی ، اين هر دو بزرگوار می‏دانيم بيمارند ، در بيمارستانهای خارج هستند و وظيفه ماست‏ كه برای همه مومنين و مومنات دعا كنيم ، بالخصوص برای رهبران و پيشوايان خودمان : خدايا ! به حق حسين بن علی و به حق روح و دل پاك قاسم‏ بن الحسن ، اينها كه گفتيم و آنها كه در دل ماست ، شفای عاجل عنايت‏
    بفرما . ) اين طفل سيزده ساله در كنار مجلس نشسته است . وقتی كه اباعبد الله اين مژده را می‏دهد كه فردا همه شهيد می‏شوند ، او با خود فكر می‏كند كه شايد مقصود ، مردان بزرگ باشد و ما بچه‏ها مشمول نباشيم . يك بچه‏ سيزده ساله حق دارد چنين فكر كند . نگران است ، مضطرب است . يكمرتبه‏ سر را جلو آورد و عرض كرد : يا عما ! و انا فيمن يقتل ؟ آيا من هم فردا كشته خواهم شد يا كشته نمی‏شوم ؟
    حسين بن علی نگاه رقت آلودی كرد . فرمود : پسر برادر ! من اول از تو سوالی می‏كنم ، سوال مرا جواب بده بعد به سوال تو پاسخ
    می‏دهم . عرض كرد : عموجان بفرمائيد ! فرمود : مرگ در ذائقه تو چه طعمی‏ دارد ؟ فورا گفت : عموجان ! احلی من العسل چنين مرگی در كام من از عسل‏ شيرينتر است . ( يعنی من كه می‏پرسم برای اينست كه می‏ترسم فردا اين‏ موهبت شامل حال من نشود . ) فرمود : بله فرزند برادر ! تو هم فردا شهيد خواهی شد اما بعد از آنكه مبتلا به يك بلای بسيار سخت و يك درد بسيار شديد می‏شوی . ولی اباعبدالله توضيح نداد كه اين بلا چيست . اما روز عاشورا روشن كرد كه مقصود اباعبدالله چيست . قاسم به ميدان می‏رود . چون‏ كوچك است ، اسلحه‏ای كه با تن او مناسب باشد ، نيست . ولی در عين حال‏ شيربچه است ، شجاعت به خرج می‏دهد ، تا اينكه با يك ضربت كه به فرقش‏ وارد می‏آيد از روی اسب به روی زمين می‏افتد . حسين با نگرانی بر در خيمه‏ ايستاده ، اسبش آماده است ، لجام اسب را در دست دارد ، مثل اينكه‏ انتظار می‏كشد ، ناگهان فرياد يا عماه در فضا پيچيد ، عمو جان من هم رفتم‏ ، مرا درياب .
    مورخين نوشته ‏اند حسين مثل بازشكاری به سوی قاسم حركت كرد . كسی نفهميد با چه سرعتی بر روی اسب پريد و با چه سرعتی به سوی قاسم حركت كرد . عده‏ زيادی از لشكريان دشمن ( حدود دويست نفر ) بعد از اين كه جناب قاسم روی‏ زمين افتاد ، دور بدن اين طفل را گرفتند برای اينكه يكی از آنها سرش را از بدن جدا كند . يك مرتبه متوجه شدند كه حسين به سرعت می‏آيد ، مثل گله‏ روباهی كه شير را می‏بيند فرار كردند ، و همان فردی كه برای بريدن سر قاسم‏ پايين آمده بود ، در زير دست و پای اسبهای خودشان ، لگدمال و به درك واصل شد . آنقدر گرد و غبار بلند شده‏ بود كه كسی نفهميد قضيه از چه قرار شد . دوست و دشمن از اطراف نگران‏ هستند . فاذن جلس الغبره تا غبارها نشست ، ديدند حسين بر بالين قاسم‏ نشسته و سر او را به دامن گرفته است . فرياد مردانه حسين را شنيدند كه‏ گفت : « عزيز علی عمك ان تدعوه فلا يجيبك او يجيبك فلا ينفعك » فرزند برادر ! چقدر بر عموی تو ناگوار است كه فرياد كنی و عمو جان بگويی و نتوانم به حال تو فايده‏ای برسانم ، نتوانم به بالين تو بيايم و يا وقتی‏ كه به بالين تو می‏آيم كاری از دستم برنيايد . چقدر بر عمومی تو اين حال‏ ناگوار است . ( 1 ) راوی گفت : در حالی كه سر جناب قاسم به دامن حسين‏ است ، از شدت درد پاشنه پا را محكم به زمين می‏كوبد . در همين حال فشهق‏ شهقه فمات فريادی كشيد و جان به جان آفرين تسليم كرد . يك وقت ديدند اباعبدالله بدن قاسم را بلند كرد و بغل گرفت . ديدند قاسم را می‏كشد و به‏ خيمه گاه می‏آورد . خيلی عظيم و عجيب است : وقتی كه قاسم می‏خواهد به‏ ميدان برود ، از اباعبدالله خواهش می‏كند ، اباعبدالله دلش نمی‏خواهد اجازه بدهد ، وقتی‏ كه اجازه می‏دهد دست به گردن يكديگر می‏اندازند ، گريه می‏كنند تا هر دو بيحال می‏شوند . اينجا منظره بر عكس شد . يعنی اندكی پيش حسين و قاسم را ديدند در حالی كه دست به گردن يكديگر انداخته بودند ، ولی اكنون می‏بينند حسين قاسم را در بغل گرفته اما قاسم دستهايش به پائين افتاده است چون‏ ديگر جان در بدن ندارد .
    و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم و صلی الله علی محمد و آله‏ الطاهرين .


    پاورقی :
    1 - در قم شنيدم يكی از وعاظ معروف اين شهر ، اين ذكر مصيبت را در محضر مرحوم آيه الله حاج شيخ عبدالكريم حائری رضوان الله تعالی عليه‏ خوانده بود . ( بسيار بسيار مردم مخلصی بوده است ، از كسانی بود كه‏ شيفته اهل بيت پيغمبر اكرم ( ص ) بود ، و اين به تواتر برای من ثابت‏ شده است . من محضر شريف اين مرد را در ك نكردم ، ده ماه بعد از فوت‏ ايشان به قم مشرف شدم . كسانی كه ديده بودند ، می‏گفتند اين پيرمرد نام‏ حسين بن علی را كه می‏شنيد ، بی‏اختيار اشكش جاری می‏شد ) بقدری اين مرد گريه كرد و خودش را زد كه بيحال شد . بعد به آن واعظ گفت : خواهش‏ می‏كنم هر وقت من در جلسه هستم اين روضه را تكرار نكن كه من طاقت شنيدن‏ آن را ندارم .
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  6. #76
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞







    جلسه ششم كارنامه ما در امر به معروف و نهی از منكر

    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  7. #77
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين ، باری الخلائق اجمعين ، و الصلوه و السلام علی‏ عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه و حافظ سره و مبلغ رسالاته ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی القاسم محمد و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين .
    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون‏ بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله و بشر المومنين ( 1 ) .
    در جلسات پنجگانه‏ای كه درباره " عنصر امر به معروف و نهی از منكر در نهضت حسينی " صحبت كردم ، مطالبی عرض شد كه آنچه می‏گويم به منزله‏ نتيجه گيری از همه آن مطالب است . به طور خلاصه عرض می‏كنم كه : اولا ما در باب امر به معروف و نهی از منكر گفتيم كه معروف و منكر از نظر اسلام‏ محدود به حد معين نمی‏شو د . تمام هدفهای مثبت اسلامی داخل در معروف و

    پاورقی :
    اين سخنرانی در تاريخ 1348 / 12 / 27 مطابق با عاشورای 1390 هجری قمری‏ ايراد گرديده است .
    1 - سوره توبه ، آيه . 112
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  8. #78
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    تمام هدفهای منفی اسلامی داخل در منكر است ، و گر چه در امر به معروف و نهی از منكر ، تعبير امر و نهی هست ، ولی با توجه به قرائنی كه از خود قرآن كريم می‏توان استنباط كرد و به نص احاديث قطعی اسلامی و به دليل‏ اينكه از مسلمات فقه اسلامی ما است و تاريخ اسلامی ما بدان گواهی می‏دهد ، مقصود از آن تنها امر و نهی لفظی نيست ، بلكه مقصود استفاده كردن از هر وسيله مشروع برای پيشبرد هدفهای اسلامی است . پس اگر بخواهيم روح امر به‏ معروف و نهی از منكر را با ترجمه و تعبير فارسی خودمان بيان بكنيم بايد بگوئيم : لزوم استفاده از هر وسيله مشروع برای پيشبرد اهداف اسلامی .
    مطلبی كه می‏خواهم به طور خلاصه عرض بكنم ، كارنامه ما درباره امر به‏ معروف و نهی از منكر است . همانطور كه در جلسات گذشته عرض كردم ، اين‏ اصل يكی از اركان تعليمات اسلامی است ، يكی از اركانی است كه به نص‏ صريح متون اسلامی و گفته پيغمبر اكرم ، اگر از بين برود ، تمام تعليمات‏ اسلامی از بين رفته است . اگر اين اصل منسوخ شود ، جامعه اسلامی به صورتی‏ كه بايد وجود داشته باشد ، هرگز وجود نخواهد داشت .
    كارنامه ما در اين باب چگونه كارنامه‏ای است ؟ متاسفانه كارنامه ما مسلمين در اين زمينه درخشان نيست . از آن نظر كارنامه درخشانی نيست كه‏ اولا ما آن حساسيتی را كه اسلام در اين زمينه دارد نداريم ، يعنی آن اهميتی‏ را كه اسلام به اين موضوع داده است ، درك نكرده‏ايم ، و ثانيا در حدودی‏ هم كه به حساب و خيال خودمان به اهميت اين موضوع پی برده‏ايم ، واجد شرايط آن نبوده‏ايم .
    توضيح اينكه پيغمبر اكرم موضوع امر به معروف و نهی از منكر را با تعبير ديگری بيان كرده است آنجا كه فرمود : « كلكم راع و كلكم مسئول عن‏ رعيته » ( 1 ) تمام افراد شما مسلمانان به منزله حافظ و نگهبان و شبان‏ ديگران هستيد و تمام شما نسبت به تمام خودتان مسئوليد . تعبيری از اين‏ بالاتر نمی‏توان كرد . يعنی ايجاد نوعی تعهد و مسئوليت مشترك ميان افراد مسلمان برای حفظ و نگهداری جامعه اسلامی بر مبنای تعليمات اسلامی . چنين‏ وظيفه سنگينی اولا آگاهی و اطلاع زياد می‏خواهد ، يعنی هر فرد يا اجتماع‏ ناآگاهی نمی‏تواند اين وظيفه را به خوبی انجام دهد ، و ثانيا قدرت و امكان می‏طلبد . انجام دادن چنين مسئوليت بزرگ و چنين تكليف بسيار بزرگی ، احتياج به قدرت و نيرو دارد . و ما قدرت و نيروی لازم را برای‏ اين موضوع كسب نكرده‏ايم . نيرو را بالقوه داريم ، ولی اين نيرو را جمع‏ نمی‏كنيم . آمار دقيق و صحيح نشان می‏دهد كه جمعيت مسلمانان در حدود هفتصد ميليون نفر است . ( 2 ) چطور می‏توان گفت هفتصد ميليون نفر نمی‏توانند به‏
    صورت يك قدرت بزرگ در دنيا باشند ؟ ! اگر چنين جمعيتی در فكر تشكل‏ باشد ، در فكر اين باشد كه به دنبال هدفها و منويات اسلامی برود ، همبستگی اسلامی خودش را محكم كند ، همدردی اسلامی خودش را

    پاورقی :

    1 - جامع الصغير سيوطی ، ص . 95
    2 - [ مسلما جمعيت مسلمانان در حال حاضر بيش از اين مقدار است ] .
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  9. #79
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    به جای اينكه دشمن را بكوبند ، خودشان را می‏كوبند ، به جای اينكه سينه‏ دشمن را سياه كنند ، سينه و پشت خودشان را سياه می‏كنند . سالها بايد در تيه بمانند . اين هم كارنامه ما .
    در جلسات گذشته ارزش امر به معروف و نهی از منكر در اسلام را درك‏ كرديم . اين را كه امر به معروف و نهی از منكر ارزش نهضت حسينی را بالا برد و همچنين نهضت حسينی امر به معروف و نهی از منكر را ارزش و اعتبار و آبرو داد ، فهميديم .
    حال چكار كنيم كه خودمان ارزش پيدا كنيم ، به صورت يك ملت با ارزش‏ در آييم ، به صورت يك ملت معتبر و با آبرو در آييم ؟ جواب اين سئوال‏ را قرآن مجيد داده است :
    « كنتم خير امه اخرجت للناس »( 1 ) . شما بهترين امتها و ملتها هستيد ، شما با ارزشترين امتها و ملتها هستيد ، اما با يك شرط : « تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر ». می‏خواهی به خودت ارزش بدهی ؟ می‏خواهی در نزد پيغمبر خدا ارزش پيدا كنی ؟ با عمل كردن به اين اصل در نزد خدا و پيغمبر خدا ارزش پيدا كنی ؟ با عمل كردن به اين اصل در نزد
    خدا و پيغمبر ارزش پيدا كن . اگر می‏خواهی در نزد ملل جهان ارزش پيدا كنی كه هم بلوك شرق روی تو حساب كند و هم بلوك غرب ، سرنوشت تو را او در اختيار نگيرد و او برای تو تصميم نگيرد ، امر به معروف و نهی از منكر داشته باش ، همبستگی و همدردی داشته باش ، اخوت و برادری اسلامی‏ را زنده كن ، از بی خبری پرهيز كن ، از ضعف پرهيز كن ، از لاابالی‏گری‏ پرهيز كن . اين برنامه‏های بی‏خبری و

    پاورقی :

    1 - سوره آل عمران ، آيه . 110
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  10. #80
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    لاابالی گری برای چيست ؟ برنامه بی خبری برای اينست كه آگاه نباشی ، نفهمی ، ندانی ، و برنامه لاابالی‏گری برای اينست كه ضعيف باشی ، قدرت‏ نداشته باشی .
    ما بنشينيم اينجا و بگوئيم عنصر امر به معروف و نهی از منكر در نهضت‏ حسينی ، يك عامل بزرگ كه حسين ( ع ) را به حركت واداشت ، او را از جا تكان داد ، امر به معروف بود ، حسين بن علی به امر به معروف و نهی از منكر ارزش داد ، اسلام برای امر به معروف و نهی از منكر ارزش درجه اول‏ قائل است يعنی آن را يكی از اركان تعليمات خودش می‏داند ، اگر اين ركن‏ نباشد ، ساير تعليمات نمی‏توانند كار كنند . اينها درست ولی ما چكار كنيم ؟ آيا ما دائم از گذشته صحبت كنيم ؟ يا گذشته برای آينده است ؟
    آينده و گذشته را بايد به يكديگر مربوط و متصل كرد . از نهضت حسينی در همين زمينه بايد استفاده كرد ، مردم را آگاه نمود . ببينيد چه می‏كنند ؟ چگونه تبليغ می‏كنند ؟ چگونه كتاب می‏نويسند و چگونه بايد بنويسند ؟ درباره چه مسائلی بايد فكر كنند و درباره چه مسائلی حساسيت دارند ؟
    ببينيم علی بن ابی طالب ( ع ) ، حسين بن علی ( ع ) روی چه مسائلی‏ حساسيت داشتند ، ما هم روی همان مسائل حساسيت نشان دهيم . چرا آنها روی‏ مسائلی حساسيت نشان می‏دهند و ما روی مسائل ديگر ؟ از اينجا بايد استفاده‏
    كنيم كه پولهايمان را چگونه خرج كنيم . آيا ما رشدی در اين زمينه داريم ؟ می‏فهميم انفاقی كه در راه خدا به خيال خودمان می‏كنيم چه انفاقی است ؟ به‏ خدا قسم من می‏ترسم زيانی كه ما از راه امر به معروف و نهی از منكر جاهلانه كرده‏ايم يا صدمه‏ هائی كه از اين راه به اسلام زده ايم از زيان ترك‏ امر به معروف و نهی از منكرمان بيشتر باشد .
    من نمی‏دانم اگر ضرر و منفعت مجموع كتابهای اسلامی كه ما منتشر می‏كنيم‏ را پای همديگر حساب كنيم ، فايده‏اش بيشتر است يا ضررش ؟ همچنين الان‏ نمی‏توانم به طور دقيق بگويم كه اگر پولهائی را كه در راه اسلام و حتی به‏ قصد قربت خرج می‏كنيم ، پای هم حساب بكنيم ، آيا منفعتشان برای اسلام‏ بيشتر است يا ضررشان ؟ چون قرآن صريحا می‏گويد انفاق دو گونه است ، و در مورد يك نوع آن می‏گويد : « مثل الذين ينفقون اموالهم فی سبيل الله كمثل‏ حبه انبتت سبع سنابل فی كل سنبله ماه حبه »( 1 ) .
    يك نوع انفاق را می‏گويد مثلش مثل گندمی است كه در زمين مساعدی كاشته‏ شود ، هفت خوشه در آورد و هر خوشه‏ای صد دانه باشد و حتی از اين بيشتر . « و الله يضاعف لمن يشاء »يعنی انفاقهائی در راه خدا اينقدر خير و بركت دارد . اما يك انفاق ديگر هم مثال می‏زند : « كمثل ريح فيها صر اصابت حرث قوم ظلموا انفسهم » ( 2 ) اين انفاق مثلش ، مثل يك باد
    سموم خطرناكی است كه وقتی به يك كشتزار آماده می‏رسد آن را خراب می‏كند يعنی آنچه كه به وجود آمده است را هم از بين می‏برد . اگر می‏خواهيم به‏ خودمان ارزش بدهيم ، اگر می‏خواهيم قيمت پيدا كنيم ، اگر می‏خواهيم در نزد خدا و پيغمبر خدا محترم باشيم ، در نزد ملل جهان

    پاورقی :

    1 - سوره بقره ، آيه . 261
    2 - سوره آل عمران ، آيه . 117
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

صفحه 8 از 9 نخستنخست ... 456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •