۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞
صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 56789
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 85 , از مجموع 85
  1. #81
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    محترم باشيم ، بايد اين اصل را زنده كنيم .
    اگر پيغمبر اسلام زنده می‏بود امروز چه می‏كرد ؟ درباره چه مسئله‏ای‏ می‏انديشيد ؟ والله و بالله قسم می‏خورم كه پيغمبر اكرم در قبر مقدسش‏ امروز از يهود می‏لرزد . اين يك مسئله دو تا چهار تاست . اگر كسی نگويد ، گناه كرده است من اگر نگويم و الله مرتكب گناه شده‏ام ، و هر خطيب و واعظی اگر نگويد مرتكب گناه شده است . گذشته از جنبه اسلامی ، فلسطين چه‏ تاريخچه‏ای دارد ؟ قضيه فلسطين مربوط به دولتی از دولتهای اسلامی هم نيست‏ ، مربوط به يك ملت است ، ملتی كه او را به زور از خانه‏اش بيرون‏ كرده‏اند . تاريخچه فلسطين چيست ؟
    مدعی هستند كه در سه هزار سال پيش دو نفر از ما ، داود و سليمان برای‏ مدت موقتی در آنجا سلطنت كرده‏اند . تاريخ را بخوانيد ، در تمام اين‏ مدت دو سه هزار ساله ، كی بوده است كه سرزمين فلسطين به يهود تعلق‏ داشته است ؟ كی بوده است كه بيشتر سرزمين فلسطين مال ملت يهود باشد .
    آيا بيشتر سرزمين فلسطين از آن ملت يهود است ؟ قبل از اسلام هم مال آنها نبود ، بعد از اسلام هم مال آنها نبود . روزی كه مسلمين فلسطين را فتح‏ كردند ، فلسطين در اختيار مسيحيها بود ، نه در اختيار يهوديها . و اتفاقا مسيحی‏ها كه با مسلمين صلح كردند يكی از مواردی كه در صلحنامه گنجاندند اين بود كه شما يهود را در اينجا راه ندهيد . گفتند : ما با شما زندگی‏ می‏كنيم ولی با يهود زندگی نمی‏كنيم . چطور شد كه يكدفعه نام وطن يهودی به‏ خود گرفت ؟ يكی از قضايائی كه كارنامه قرن ما را تاريك می‏كند ( اين‏ قرنی كه به دروغ نام حقوق بشر ، نام آزادی ، نام انسانيت بر آن گذاشته‏اند ) همين‏ قضيه است . يهوديهای دنيا بعد از اينكه از ملتهای غير مسلمان زجر و شكنجه و آزار می‏بينند ( در روسيه ، آلمان ، و بسياری از نقاط دنيا ) ، بزرگانشان می‏نشينند می‏گويند تا وقتی كه ما در اطراف دنيا متفرق هستيم ، در هر جا اقليتی هستيم ، سرنوشت ما همين است . ما بايد مركزی را انتخاب كنيم و همه‏مان آنجا جمع شويم ، اتباع مذهب يهود آنجا جمع شوند .
    اول هم جايی را كه فكر نمی‏كنند ، فلسطين است ، جاهای ديگر را فكر می‏كنند ، بعد جنگ بين الملل اول پيش می‏آيد ( البته من خلاصه‏اش را عرض می‏كنم ، می‏توانيد كتابهائی را كه در اين زمينه نوشته شده است ، بخوانيد . ) متفقين با عثمانيها می‏جنگند . من نمی‏خواهم از عثمانيها دفاع كنم ، ولی هر چه بود ، حكومت واحدی بود . اگر ظالم هم بود ، بالاخره واحد بود . اعراب‏ ساده لوح از حكومت عثمانی به ستوه آمده بودند . تحريك متفقين را پذيرفتند . از داخل ، عليه حكومت عثمانی جنگيدند به وعده اينكه به خود آنها در مقابل عثمانيها استقلال بدهند .
    انگليس‏ها به اينها قول قطعی دادند كه ما به شما استقلال می‏دهيم به شرط اينكه به نفع ما با عثمانيها بجنگيد . اين بيچاره‏ها جنگيدند . در خلالی كه‏ اين بدبختيهای نادان ناآگاه داشتند با دولت تا حدودی اسلامی خودشان‏ می‏جنگيدند ، انگلستان قول و قرار خودش را با حزب صهيونيسم كه تازه‏ تشكيل شده بود محكم كرد كه فلسطين را می‏دهيم به شما در قلب كشورهای‏ اسلامی . جامعه ملل به وجود می‏آيد ( عدالت را ببينيد ! ) و تصويب می‏كند كه در دنيا ملتهايی هستند ( مخصوصا ملتهايی كه از عثمانی جدا شده‏اند ) كه‏ چون رشد ندارند ، ما بايد بر ايشان سرپرست معين بكنيم تا اينها را اداره‏ بكنند . يعنی در واقع می‏خواستند ارثيه عثمانيها را تقسيم بكنند . قسمتی‏ از آن را دادند به فرانسه ، قسمتی را دادند به انگلستان و . . . از جمله‏ جاهايی كه انگلستان گرفت فلسطين بود . گفت من قيم و سرپرست شما هستم ، رسما شد كفيل . بعد به صهيونيستها وعده داد ( وعده معروف بالفور ) كه من‏ اينجا را به شما می‏سپارم .
    " صهيونيستها " يعنی يهوديانی كه دهها قرن بود كه در گوشه‏های ديگر دنيا زندگی می‏كردند و از نژادهای ديگر بودند . من خودم فكر می‏كردم كه‏ يهوديان موجود همه از نسل اسرائيلند ، حالا می‏بينم تاريخ تشكيك می‏كند ، می‏گويد اين حرف دروغ است . بسياری از يهوديها اصلا از نسل اسرائيل‏ نيستند ، جامع مشتركشان فقط مذهب است و بس . حتی نژادشان هم خالص‏ نمانده است . يهوديانی كه در اطراف و اكناف دنيا زندگی می‏كردند ، فقط به دليل اينكه فرنگيها به اينها زجر داده‏اند و اينها دنبال نقطه ‏ای‏ می‏گردند كه آنجا جمع شوند ، و به دليل اينكه مردم خيانت پيشه‏ای هستند ، و به دليل اينكه كتاب مقدسشان به آنها اجازه داده كه اگر به سرزمينی‏ رفتيد ، رحم نبايد در شما وجود داشته باشد و از هيچ وسيله‏ای برای پيشبرد هدفتان امتناع نكنيد ، بعد كه انگلستان وسيله مهاجرتشان را فراهم كرد به‏ اين سرزمين مهاجرت كردند و زمينها را خريدند در حالی كه يهودی بومی در فلسطين بيش از پنجاه هزار نفر نيست كه الان هم آن بيچاره‏ها در بدبختی‏ فوق العاده‏ای زندگی می‏كنند . يعنی يهوديان اروپائی و آمريكايی كه آمدند ، از جمله بدبختيهايی كه به وجود آورده‏اند اينست كه سربار يهوديان اصلی‏ هستند كه حق دارند در آنجا زندگی كنند . يك عده روشنفكر در ميان اعراب بود ، قيام كردند ، انقلاب كردند . اينها را كشتند ، اعدام كردند ، به دار كشيدند . مرتب يهوديها را فرستادند ، همينكه عده زياد شد ، اسلحه زيادی هم در ميانشان پخش كردند ، بعد اينها افتادند به جان مسلمانان بومی ، كشتند و زدند و بعد هم آواره‏ كردند . پشت سر يكديگر از كشورهای اروپائی مهاجرت می‏شد ، آمدند و آمدند . اين يهوديانی كه شما امروز اسمشان را می‏شنويد : موشه دايان ، زلی اشكول‏ ، گلداماير ، زهر مار ، آخر ببينيد اينها از كجای دنيا آمده‏اند ؟ مدعی‏ هستند كه اين سرزمين ، سرزمين ماست . امروز در حدود سه ميليون نفر مسلمان آواره از خانه و زندگيشان هستند . هدف مگر تنها همين است كه يك‏ دولت كوچك در آنجا تشكيل شود ؟ خيلی اشتباه كرده‏ايد ، خيلی همه اشتباه‏ می‏كنيم . او می‏داند كه يك دولت كوچك بالاخره نمی‏تواند آنجا زندگی كند ، يك اسرائيل بزرگ كه دامنه‏اش از اين طرف شايد تا ايران خودمان هم‏ كشيده شود .
    به قول عبدالرحمن فرامرزی : اين اسرائيلی كه من می‏شناسم ، فردا ادعای‏ شيراز را هم می‏كند می‏گويد : شاعرهای خود شما هميشه در اشعارشان اسم شيراز را گذاشته‏اند ملك سليمان . هر چه بگويی آقا ! آن تشبيه است ، می‏گويد سند از اين بهتر هم می‏خواهيد ؟ مگر ادعای خيبر را كه نزديك مدينه است ، ندارند ؟ مگر " روزولت " به پادشاه وقت عربستان سعودی پيشنهاد نداد كه شما بياييد اين شهر را به اينها بفروشيد ؟ مگر اينها ادعای عراق‏ و سرزمينهای مقدس شما را ندارند ؟ والله و بالله ما در برابر اين قضيه‏ مسئوليم . به خدا قسم مسئوليت داريم . به خدا قسم ما غافل هستيم . و الله قضيه‏ای كه دل پيغمبر اكرم را امروز خون كرده است ، اين قضيه است .
    داستانی كه دل حسين بن علی را خون كرده ، اين قضيه است . اگر می‏خواهيم‏ به خودمان ارزش بدهيم ، اگر می‏خواهيم به عزاداری حسين بن علی ارزش‏ بدهيم ، بايد فكر كنيم كه اگر حسين بن علی امروز بود و خودش می‏گفت برای‏ من عزاداری كنيد ، می‏گفت چه شعاری بدهيد ؟ آيا می‏گفت بخوانيد : " نوجوان اكبر من " يا می‏گفت بگوئيد : " زينب مضطرم الوداع ، الوداع " ، چيزهايی كه من ( امام حسين ) در عمرم هرگز به اينجور شعارهای پست و كثيف ذلت آور تن ندادم و يك كلمه از اين حرفها نگفتم ؟ ! اگر حسين بن‏ علی بود می‏گفت اگر می‏خواهی برای من عزاداری كنی ، برای من سينه و زنجير بزنی ، شعار امروز تو بايد فلسطين باشد . شمر امروز موشه دايان است . شمر هزار و سيصد سال پيش مرد ، شمر امروز را بشناس . امروز بايد در و ديوار اين شهر با شعار فلسطين تكان می‏خورد . هی دروغ در مغز ما كردند كه‏ آقا اين يك مسئله داخلی است . مربوط به عرب و اسرائيل است . باز به‏ قول عبدالرحمن فرامرزی : اگر مال اينهاست و مذهبی نيست ، چرا يهوديان‏ ديگر دنيا مرتب برای اينها پول می‏فرستند ؟ ما چه جوابی در مقابل اسلام و پيغمبر خدا داريم ؟ آيا چند روز پيش در روزنامه نخوانديد كه در سال گذشته يهوديان ساير نقاط دنيا ، نه يهوديانی‏ كه فعلا شناسنامه اسرائيلی دارند ، پانصد
    ميليون دلار برای اينها فرستادند كه با اين پولها فانتوم بخرند ، بمب‏ بريزند بر سر مسلمانان .
    شنيده‏ام يهوديان ايران خودمان در سال گذشته معادل پول دو فانتوم‏ فرستادند . سی و شش ميليون دلار پول از يهوديان ايران خودمان برای آنها به عنوان كمك رفت . و من آن يهوديها را به عنوان اينكه يهودی هستند ، ملامت نمی‏كنم ، ما خودمان را بايد ملامت كنيم ، او به همكيشش كمك كرده‏ است ، با كمال افتخار پول می‏فرستد ، رسيدش هم از موشه‏دايان می‏آيد و آن‏ را در بازار هم نشان می‏دهد ، می‏گويد بيا رسيدش را ببين . مگر همين دو سه‏ شب پيش ننوشتند ( من بريده‏اش را از " اطلاعات " دارم ) كه الان فقط يهوديان مقيم امريكا روزی يك ميليون دلار به اسرائيل كمك می‏كنند ؟ ! آنوقت تلاش ما مسلمين در اين زمينه چه بوده است ؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانيم ، خودمان را شيعه علی بن ابی طالب بخوانيم . اصلا من بايد بگويم بعد از اين داستانی را كه ما از علی بن ابی طالب نقل‏ می‏كنيم ، حرام است كه ديگر در منابر نقل كنيم كه : روزی علی بن ابی‏ طالب شنيد دشمن به كشور اسلامی حمله كرده است ، و هذا اخو غامد و قد وردت خيله الانبار . بعد فرمود : شنيده‏ام زينب يك زن مسلمان يا زنی كه‏ در حمايت مسلمانان است را گرفته‏اند . شنيده‏ام دشمن ، سرزمين مسلمين را غارت كرده است ، مردانشان را كشته است ، اسير كرده است ، متعرض زنان‏ آنها شده است ، زيورها را از گوش و دست زنها جدا كرده است . بعد همين‏ علی بن ابی طالب كه ما اظهار تشيع او را می‏كنيم و نسبت به او حساسيتهای‏ بی معنی و دروغين نشان می‏دهيم گفت : « فلو ان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما بل كان به عندی جديرا » ( 1 ) . اگر يك مرد مسلمان با شنيدن اين خبر دق كند و بميرد سزاوار است و مورد ملامت نيست .
    آيا ما وظيفه نداريم كه كمك مالی به آنها بكنيم ؟ آيا اينها مسلمان‏ نيستند ، عزيزان ندارند ؟ آيا اينها برای حق مشروع بشری قيام نمی‏كنند ؟
    كيست كه امروز منكر شود كه فلسطينيهای آواره حق بازگشت به وطن خود را ندارند ؟ من در سفر مكه بعضی از اينها را ديدم . يك جوانهائی ! فقط می‏گفتند : دماء الشهداء ، ما اميدمان فقط به خون شهدايمان است . افرادی‏ در ميان آنها هستند كه والله برای لباسشان محتاجند و برهنه می‏جنگند . اگر هفتصد ميليون جمعيت مسلمان دنيا ، هر فرد روزی يك ريال بدهد ، در سال‏ نزديك به سيصد ميليارد دلار می‏شود . اگر فقط مردم ايران كه بيست و پنج‏ ميليون نفر هستيم و نود و هشت درصد ما مسلمان است ، هر فرد روزی يك‏ ريال به فلسطينيها كمك كند ، در سال حدود نود ميليون تومان می‏شود . اگر يك عشر مسلمانان هم هر كس روزی يك ريال كمك كند در سال نه ميليون‏ تومان می‏شود . « فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم ( 2 ) 0 الذين‏ آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبيل الله باموالهم و انفسهم »( 3 ) .

    پاورقی :

    1 - نهج البلاغه ، خطبه . 27
    2 - سوره نساء ، آيه . 95
    3 - سوره توبه ، آيه . 20
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  2. #82
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    به وسيله مال كه می‏توانيم كمك كنيم . والله اين انفاق واجب است ، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است . اولين سئوالی كه بعد از مردن‏ از ما می‏كنند همين است كه در زمينه همبستگی اسلامی چه كرديد ؟ پيغمبر فرمود : « من سمع مسلما ينادی يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم » ( 1 ) هر كس بشنود صدای مسلمانی را كه فرياد می‏كند ياللمسلمين مسلمانان به‏ فرياد من برسيد ، و او را كمك نكند ، ديگر مسلمان نيست ، من او را مسلمان نمی‏دا نم . چه مانعی دارد كه ما برای اينها حساب باز كنيم ؟ چه‏ مانعی دارد كه مقدار كمی از درآمد خودمان را اختصاص به اينها بدهيم ؟
    چرا يهوديان دنيا حتی يهوديان ايران كمك بكنند و ملتهای ديگر آنها را تحسين كنند ، بارك الله بگويند ، ملت بيدار بگويند : ولی ما نكنيم ؟ مردم بيدار آن مردمی هستند كه فرصت شناس باشند ، دردشناس باشند ، حقايق شناس باشند .
    من وظيفه خودم را عمل كردم . وظيفه من فقط گفتن بود و خدا می‏داند جز تحت فشار وجدان و وظيفه خودم چيز ديگری نبود . اين كمك مالی را وظيفه‏ شما می‏دانم . و وظيفه خودم و هر خطيب و واعظی می‏دانم كه اين را بگويد ، بر هر خطيب و واعظی من واجب می‏دانم كه چنين حرفی را بزند . مراجع تقليد بزرگی مثل آيت الله حكيم و ديگران رسما فتوی داده‏اند كه كسی كه در آنجا كشته می‏شود ، اگر نماز هم نخواند شهيد در راه خداست .
    پس بيائيم به خودمان ارزش بدهيم ، به كار و فكر خودمان ارزش بدهيم ، به كتابهای خودمان ارزش بدهيم ، به پولهای خودمان ارزش‏ بدهيم ، خودمان را در ميان ملل دنيا آبرومند بكنيم . علت اينكه دولتهای‏ بزرگ جهان چندان درباره سرنوشت ما نمی‏انديشند ، اينست كه معتقدند مسلمان غيرت ندارد . آمريكا را فقط همين يكی جری كرده است . می‏گويد مسلمان جماعت غيرت ندارد ، همبستگی و همدردی ندارد . می‏گويد يهودی كه‏ برای پول می‏ميرد، جز پول چيزی نمی‏شناسد، خدايش پول است ، زندگيش پول‏ است ، حيات و مماتش پول است ، به يك چنين مسئله حساسی كه می‏رسد روزی‏ يك ميليون دلار به همكيشانش كمك می‏كند ولی هفتصد ميليون مسلمان دنيا كوچكترين كمكی به همكيش خود نمی‏كنند !
    روز عاشورا است . روز معراج حسين بن علی عليه السلام است . روزی است‏ كه ما بايد از روح حسين ، از غيرت حسين ، از مقاومت حسين ، از شجاعت و

    پاورقی :
    1 - اصول كافی‏ج 2 ص . 164 ( به جای مسلما ، رجلا آمده ) .
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  3. #83
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    نمی‏توانم درباره اخلاص حسينی كوچكترين سخنی بگويم ، كوچكتر از اين هستم ، ولی می‏توانم بگويم ) چيزی كه در روز عاشورا بيش از هر چيز ديگر جلوه‏گر و نمايان است ، طمانينه حسين ، اطمينان حسين ، آرامش و استقامت حسين‏ است . اين سخنی نيست كه من می‏گويم ، سخنی است كه از همان روزها درك‏ كردند . يك كسی كه آنجا حاضر بوده است ، جمله‏ای دارد . تعبير او مطابق‏ عصر و زمان و فهم خودش خيلی عالی است . می‏گويد : و الله ما رايت‏ مكثورا قط قد قتل ولده و اهل بيته و اصحاب اربط جاشا منه ( 1 ) . اين‏ مرد در واقع يك خبرنگار بوده و قضايا را نقل كرده است . می‏گويد : به‏ خدا قسم من سراغ ندارم مرد دلشكسته‏ای ، مرد تحت فشار قرار گرفته‏ای را كه‏ فرزندانش ( اهل بيتش ) جلوی چشمش قلم قلم باشند ، اصحابش را ببيند در حالی كه سرهاشان از بدنهايشان جدا شده است ، و اين مقدار قوت قلب‏ داشته باشد .
    اين جريان خيلی عجيب است ، شوخی نيست ، جريانی كه هميشه اعجاب مرا بر می‏انگيزد اينست : اباعبدالله در روز عاشورا چنان قدم بر می‏دارد كه‏ كانه آينده روشن يعنی آثار نورانی نهضت خودش را به چشم می‏بيند . او شك‏ نداشت كه با همين شهيد شدن پيروز شد . شك نكرد كه روز عاشورا پايان اين‏ است كه بايد هر چه دارد در راه خدا بدهد ، يعنی پايان كشت است ، و از روز عاشورا آغاز بهره برداری از اين نهضت است . همانگونه كه همينطور هم‏ باشد . ما می‏بينيم كه كشته شدن حسين ( ع ) همان ، و پيدا شدن جنبشها و حركتها و همدرديها و همدليها و طغيانها عليه دستگاه‏ اموی همان .
    اولين كسی كه اين كار را كرد ، يك زن بود ، زن يكی از لشكر كفار . در عصر عاشورا وقتی كه ديد لشكر می‏خواهند به طرف خيمه‏های حرم حسين بن علی‏ حمله كنند ، دويد و چوب خيمه‏ای را برداشت و در جلوی خيمه‏ها ايستاد ، قبيله بكر بن وائل را صدا زد : يا آل بكر بن وائل ! قبيله من ! خويشاوندان من ! كجائيد ؟ بيائيد ! كار به اينجا كشيده است كه می‏خواهند
    لباس از تن حرم پيغمبر بكنند ! منظره‏ای كه به نظر من خيلی با شكوه و پر جلال است ، اينست : می‏دانيم اباعبدالله وقتی آمد برای وداع با اهل بيتش‏ كه ديگر احدی از كسانش زنده نبود . آن وداع هم خيلی جانسوز و جانگداز است . ولی به علت خاصی اباعبدالله برای نوبت دوم به وداع آمده و نوشته‏اند علتش اين بود كه در حملاتی كه كرد ، يك نوبت موفق شد لشكر
    دشمن را عقب بزند و داخل شريعه فرات بشود . اينها ناراحت بودند كه‏ مبادا اباعبدالله آب بياشامد ، زيرا اگر آب بياشامد ، نيرو می‏گيرد . در همان وقت كسی فريادی كرد ، كه اباعبدالله ديگر غيرتش به او اجازه نداد كه اين حرف را ( خواه راست باشد خواه دروغ ) بشنود و او مشغول نوشيدن‏ آب باشد . وقتی دست برد زير آب تا مقداری بردارد ، كسی فرياد كرد حسين‏
    ! تو می‏خواهی آب بنوشی ؟ ! ريختند به خيام حرمت . فورا بيرون آمد . من‏ نمی‏دانم گفته او راست بود و واقعا می‏خواستند حمله بكنند يا نه ، ولی‏ حمله سريع و بيرون آمدن به وقت اباعبدالله ديگر مجالی نداد . آقا وقتی‏ كه آمد ، حمله‏ای به خيام حرم فرزند علی است هذا ابن قتال العرب اين فرزند همان كسی است كه عرب را كشت . می‏خواست تعصب عربيت را عليه حضرت تحريك كرده باشد .


    پاورقی :
    1 - لهوف ص . 50
    مقتل مقرم ص . 348
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  4. #84
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    گفتند : چه كنيم ؟ گفت اينطور مصلحت نيست . اگر يك يك برويد ، يك‏ نفر از شما را باقی نخواهد گذاشت ، حمله را همه جانبه كنيد . اباعبدالله‏ به هر طرف كه حمله می‏كرد ، فرار می‏كردند ولی مواظب بود كه از خيمه‏ها دور نشود . غيرت حسين هم هست . حسين شجاع است ، صبور است ، راضی به‏ رضای الهی است ، مخلص است ولی غيره الله هم هست ، غيرتش هم به او اجازه نمی‏دهد كه زنده باشد و كسی نزديك خيام حرم او بيايد . به اهل بيت‏ دستور داد كه شما ابدا از خيمه‏ها بيرون نيائيد . اين دروغ است اگر شنيده‏ باشيد كه اهل بيت مرتب بيرون می‏آمدند والعطش می‏گفتند . فقط يك بار بيرون آمدند و آن ، وقتی بود كه اسب بی‏صاحب اباعبدالله آمد . آن وقت‏ هم كه بيرون آمدند ، اول نمی‏دانستند كه قضيه از چه قرار است . صدای شيهه‏ اين اسب را كه شنيدند ، خيال كردند آقا برای وداع سوم آمده است .
    می‏گويند اين اسب ، اسب تربيت شده‏ای بود . نه تنها اسب اباعبدالله‏ اينطور تربيت داشت ، بلكه اسبهای دشمنان هم اينطور تربيتها را داشتند كه وقتی سوارش می‏افتاد ، اين حيوان ، احساس می‏كرد . اين اسب يال خودش‏ را به خون اباعبدالله رنگين كرده بود و وقتی كه ديد آقا افتاده است و ديگر نمی‏تواند از جا بلند شود ، آمد به طرف خيام حرم . در واقع مثل‏
    اينكه پيكی بود كه می‏خواست خبری بدهد . اينها به خيال اينكه آقا برگشته‏اند ، از خيمه بيرون آمدند ولی وقتی كه آن اوضاع را ديدند ، چاره‏ای‏ نديدند جز اينكه دور اين اسب را بگيرند و ناله بكنند . به هر حال آقا اجازه نداد آنها بيرون بيايند . ولی خودش نقطه‏ای را مركز قرار داده بود كه صدايش را می‏شنيدند . می‏خواست به اين وسيله به آنها اطمينان بدهد .
    وقتی كه بر می‏گشت ، به آن مركز كه می‏رسيد ، با صدای بلند ( من نمی‏دانم‏ اينكه می‏گويم صدای بلند ، آن زبان خشك چگونه در دهان می‏گرديده ) با هر مقدار كه نيرو داشت فرياد می‏كرد : « لا حول و لا قوه الا بالله العلی‏ العظيم » خدايا ! حسين هر چه نيروی روحی و جسمی دارد ، از توست . اهل‏ بيت خوشحال می‏شدند كه آقا زنده است . مدتی استراحت می‏كرد ، آسايش‏ پيدا می‏كرد . لشكر باز برمی‏گشتند ، حلقه را تنگ می‏كردند ، تيراندازی‏ می‏كردند ، سنگ می‏پراندند . باز نوبت ديگر آقا حمله می‏كرد . اين كر و فر ادامه داشت .
    شنيده‏ايد كه عمر سعد در روز عاشورا جنگ را چگونه شروع كرد و باز شنيده‏ايد كه اباعبدالله اجازه نداد كه جنگ از سوی خود و اصحابش شروع‏ بشود . اين سنتی است كه در جنگهايی كه با يك فرقه به ظاهر مسلم صورت‏ می‏گرفت ، رعايت می‏شد . علی عليه السلام هم رعايت می‏كرد . می‏گفت من‏ هرگز ابتدا به جنگ نمی‏كنم . آنها كه جنگ را شروع كردند ، بعد ما می‏زنيم‏ .
    آقا ابتدای به جنگ نكرد . عمر سعد برای جلب رضايت عبيدالله زياد ، جنگ را به اين شكل شروع كرد كه تير و كمانی خواست . پدر او معروف است‏ كه در صدر اسلام ، تيرانداز خيلی ماهری بوده است و شايد خودش هم‏ تيرانداز بوده است . تيری را به كمان كرد و پرتاب كرد به طرف خيام حرم‏ حسينی . بعد فريادكرد : ايها الناس ! در نزد امير شهادت بدهيد كه اول كسی كه به سوی‏ خيمه‏های حسين تيرانداخت ، من بودم . اين جنگ در روز عاشورا با يك تير شروع شد و بايد عرض بكنم با يك تير ديگر هم خاتمه پيدا كرد . تير ديگر ، آن تير زهرآلودی بود كه به سينه مبارك حسين ( ع ) اصابت كرد فاتاه‏
    سهم محدد مسموم ، مسموم هم بود ، آنقدر زياد در سينه اباعبدالله فرو رفت‏ كه آقا فشار آورد تا از طرف جلو بيرون بياورد نشد ، نوشته ‏اند از پشت سر بيرون آورد . بعد از اين بود كه ديگر حسين از اسب روی زمين افتاد ، ديگر تاب و توان از او رفت . بعد از اين قضيه بود كه ديگر كر و فر اباعبدالله تمام شد .
    نوشته ‏اند حسن بن علی ( ع ) چند پسر داشت كه اينها همراه اباعبدالله‏ آمده بودند . يكی از آنها جناب قاسم بود . امام حسن ( ع ) پسر ده ساله‏ ای‏ دارد كه آخرين پسر ايشان است ، و اين بچه شايد از پدرش يادش نمی ‏آمد چون وقتی كه پدرش از دنيا رفت ، گويا چند ماهه بوده است ، در خانه‏ حسين بزرگ شد . اباعبدالله ، به فرزندان امام حسن خيلی مهربانی می‏كرد ،
    شايد بيش از آن اندازه كه به پسران خودش مهربانی می‏كرد . چون آنها يتيم‏ بودند ، پدر نداشتند . اين پسراسمش عبدالله و خيلی به آقا علاقمند است ، و آقا به زينب سپرده است كه تو مواظب بچه‏ها باش ، و زينب دائما مراقب آنهاست . يكدفعه زينب متوجه شد كه عبدالله ا ز خيمه بيرون آمده‏ است و می‏خواهد برود پيش عمويش حسين بن علی ( ع ) . زينب دويد او را بگيرد ، او فرياد كرد : والله لا افارق عمی به خدا قسم كه من هرگز از عمويم جدا نمی‏شوم . آن طفل می‏دود ، زينب می‏دود . « السلام عليك يا ابا عبدالله اشهد انك قد » « امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت فی الله حق جهاده. » آنقدر زينب دويد كه به اباعبدالله نزديك شد ، آقا فرمود نه ، تو برگرد ، بگذار اين بچه پيش خودم باشد . خودش را انداخت به دامان حسين ( ع ) . ( حسين است ، او خودش عالمی دارد . ) در همين حال يكی از دشمنان آمد برای اينكه ضربتی به اباعبدالله بزند . تا شمشيرش را بالا برد ، اين طفل‏ فرياد كرد : يابن الزانيه اتريد ان تقتل عمی ؟ زنا زاده ! تو می‏خواهی‏
    عموی مرا بكشی ؟ تا او شمشيرش را حواله كرد ، اين طفل دست خود را جلو آورد و دستش بريده شد . فرياد كرد : يا عماه ! عموجان ببين با من چه‏ كردند !
    « اشهد انك قد امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت فی الله حق‏ جهاده حتی اتاك اليقين » .
    و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم ، و صلی الله علی محمد و آله‏ الطاهرين . باسمك العظيم الاعظم الاعز الاجل الاكرم يا الله . . .
    خدايا ! عاقبت امر همه ما را ختم به خير بفرما ، ما را قرآن شناس‏ قرار بده ، ما را اسلام شناس قرار بده .
    خدايا ! اين رخوت ، سستی ، تنبلی و كسالتی را كه در روح ما مسلمين‏ حكمفرما است ، از روح ما بزدای .
    خدايا ! به ما غيرت بده ، به ما وحدت و اتفاق ارزانی بدار ، به ما روح همدردی و همبستگی كرامت كن .
    خدايا ! شر كفار ، شر اسرائيل ، شر صهيونيزم را از سر مسلمين كوتاه‏ فرما ، به ما توفيق مبارزه با اين دشمن كه كيان اسلام و قرآن را تهديد می‏كند ، عنايت كن .
    خدايا ! در اين روز عزيز ، گذشتگان ما را ببخش و بيامرز .
    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  5. #85
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞







    جلسه هفتم تاثير امر به معروف و نهی از منكر اهل بيت امام پس ازحادثه كربلا

    ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 56789

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •