سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 56789
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 85 , از مجموع 85

موضوع: ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

  1. Top | #81

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    محترم باشيم ، بايد اين اصل را زنده كنيم .
    اگر پيغمبر اسلام زنده می‏بود امروز چه می‏كرد ؟ درباره چه مسئله‏ای‏ می‏انديشيد ؟ والله و بالله قسم می‏خورم كه پيغمبر اكرم در قبر مقدسش‏ امروز از يهود می‏لرزد . اين يك مسئله دو تا چهار تاست . اگر كسی نگويد ، گناه كرده است من اگر نگويم و الله مرتكب گناه شده‏ام ، و هر خطيب و واعظی اگر نگويد مرتكب گناه شده است . گذشته از جنبه اسلامی ، فلسطين چه‏ تاريخچه‏ای دارد ؟ قضيه فلسطين مربوط به دولتی از دولتهای اسلامی هم نيست‏ ، مربوط به يك ملت است ، ملتی كه او را به زور از خانه‏اش بيرون‏ كرده‏اند . تاريخچه فلسطين چيست ؟
    مدعی هستند كه در سه هزار سال پيش دو نفر از ما ، داود و سليمان برای‏ مدت موقتی در آنجا سلطنت كرده‏اند . تاريخ را بخوانيد ، در تمام اين‏ مدت دو سه هزار ساله ، كی بوده است كه سرزمين فلسطين به يهود تعلق‏ داشته است ؟ كی بوده است كه بيشتر سرزمين فلسطين مال ملت يهود باشد .
    آيا بيشتر سرزمين فلسطين از آن ملت يهود است ؟ قبل از اسلام هم مال آنها نبود ، بعد از اسلام هم مال آنها نبود . روزی كه مسلمين فلسطين را فتح‏ كردند ، فلسطين در اختيار مسيحيها بود ، نه در اختيار يهوديها . و اتفاقا مسيحی‏ها كه با مسلمين صلح كردند يكی از مواردی كه در صلحنامه گنجاندند اين بود كه شما يهود را در اينجا راه ندهيد . گفتند : ما با شما زندگی‏ می‏كنيم ولی با يهود زندگی نمی‏كنيم . چطور شد كه يكدفعه نام وطن يهودی به‏ خود گرفت ؟ يكی از قضايائی كه كارنامه قرن ما را تاريك می‏كند ( اين‏ قرنی كه به دروغ نام حقوق بشر ، نام آزادی ، نام انسانيت بر آن گذاشته‏اند ) همين‏ قضيه است . يهوديهای دنيا بعد از اينكه از ملتهای غير مسلمان زجر و شكنجه و آزار می‏بينند ( در روسيه ، آلمان ، و بسياری از نقاط دنيا ) ، بزرگانشان می‏نشينند می‏گويند تا وقتی كه ما در اطراف دنيا متفرق هستيم ، در هر جا اقليتی هستيم ، سرنوشت ما همين است . ما بايد مركزی را انتخاب كنيم و همه‏مان آنجا جمع شويم ، اتباع مذهب يهود آنجا جمع شوند .
    اول هم جايی را كه فكر نمی‏كنند ، فلسطين است ، جاهای ديگر را فكر می‏كنند ، بعد جنگ بين الملل اول پيش می‏آيد ( البته من خلاصه‏اش را عرض می‏كنم ، می‏توانيد كتابهائی را كه در اين زمينه نوشته شده است ، بخوانيد . ) متفقين با عثمانيها می‏جنگند . من نمی‏خواهم از عثمانيها دفاع كنم ، ولی هر چه بود ، حكومت واحدی بود . اگر ظالم هم بود ، بالاخره واحد بود . اعراب‏ ساده لوح از حكومت عثمانی به ستوه آمده بودند . تحريك متفقين را پذيرفتند . از داخل ، عليه حكومت عثمانی جنگيدند به وعده اينكه به خود آنها در مقابل عثمانيها استقلال بدهند .
    انگليس‏ها به اينها قول قطعی دادند كه ما به شما استقلال می‏دهيم به شرط اينكه به نفع ما با عثمانيها بجنگيد . اين بيچاره‏ها جنگيدند . در خلالی كه‏ اين بدبختيهای نادان ناآگاه داشتند با دولت تا حدودی اسلامی خودشان‏ می‏جنگيدند ، انگلستان قول و قرار خودش را با حزب صهيونيسم كه تازه‏ تشكيل شده بود محكم كرد كه فلسطين را می‏دهيم به شما در قلب كشورهای‏ اسلامی . جامعه ملل به وجود می‏آيد ( عدالت را ببينيد ! ) و تصويب می‏كند كه در دنيا ملتهايی هستند ( مخصوصا ملتهايی كه از عثمانی جدا شده‏اند ) كه‏ چون رشد ندارند ، ما بايد بر ايشان سرپرست معين بكنيم تا اينها را اداره‏ بكنند . يعنی در واقع می‏خواستند ارثيه عثمانيها را تقسيم بكنند . قسمتی‏ از آن را دادند به فرانسه ، قسمتی را دادند به انگلستان و . . . از جمله‏ جاهايی كه انگلستان گرفت فلسطين بود . گفت من قيم و سرپرست شما هستم ، رسما شد كفيل . بعد به صهيونيستها وعده داد ( وعده معروف بالفور ) كه من‏ اينجا را به شما می‏سپارم .
    " صهيونيستها " يعنی يهوديانی كه دهها قرن بود كه در گوشه‏های ديگر دنيا زندگی می‏كردند و از نژادهای ديگر بودند . من خودم فكر می‏كردم كه‏ يهوديان موجود همه از نسل اسرائيلند ، حالا می‏بينم تاريخ تشكيك می‏كند ، می‏گويد اين حرف دروغ است . بسياری از يهوديها اصلا از نسل اسرائيل‏ نيستند ، جامع مشتركشان فقط مذهب است و بس . حتی نژادشان هم خالص‏ نمانده است . يهوديانی كه در اطراف و اكناف دنيا زندگی می‏كردند ، فقط به دليل اينكه فرنگيها به اينها زجر داده‏اند و اينها دنبال نقطه ‏ای‏ می‏گردند كه آنجا جمع شوند ، و به دليل اينكه مردم خيانت پيشه‏ای هستند ، و به دليل اينكه كتاب مقدسشان به آنها اجازه داده كه اگر به سرزمينی‏ رفتيد ، رحم نبايد در شما وجود داشته باشد و از هيچ وسيله‏ای برای پيشبرد هدفتان امتناع نكنيد ، بعد كه انگلستان وسيله مهاجرتشان را فراهم كرد به‏ اين سرزمين مهاجرت كردند و زمينها را خريدند در حالی كه يهودی بومی در فلسطين بيش از پنجاه هزار نفر نيست كه الان هم آن بيچاره‏ها در بدبختی‏ فوق العاده‏ای زندگی می‏كنند . يعنی يهوديان اروپائی و آمريكايی كه آمدند ، از جمله بدبختيهايی كه به وجود آورده‏اند اينست كه سربار يهوديان اصلی‏ هستند كه حق دارند در آنجا زندگی كنند . يك عده روشنفكر در ميان اعراب بود ، قيام كردند ، انقلاب كردند . اينها را كشتند ، اعدام كردند ، به دار كشيدند . مرتب يهوديها را فرستادند ، همينكه عده زياد شد ، اسلحه زيادی هم در ميانشان پخش كردند ، بعد اينها افتادند به جان مسلمانان بومی ، كشتند و زدند و بعد هم آواره‏ كردند . پشت سر يكديگر از كشورهای اروپائی مهاجرت می‏شد ، آمدند و آمدند . اين يهوديانی كه شما امروز اسمشان را می‏شنويد : موشه دايان ، زلی اشكول‏ ، گلداماير ، زهر مار ، آخر ببينيد اينها از كجای دنيا آمده‏اند ؟ مدعی‏ هستند كه اين سرزمين ، سرزمين ماست . امروز در حدود سه ميليون نفر مسلمان آواره از خانه و زندگيشان هستند . هدف مگر تنها همين است كه يك‏ دولت كوچك در آنجا تشكيل شود ؟ خيلی اشتباه كرده‏ايد ، خيلی همه اشتباه‏ می‏كنيم . او می‏داند كه يك دولت كوچك بالاخره نمی‏تواند آنجا زندگی كند ، يك اسرائيل بزرگ كه دامنه‏اش از اين طرف شايد تا ايران خودمان هم‏ كشيده شود .
    به قول عبدالرحمن فرامرزی : اين اسرائيلی كه من می‏شناسم ، فردا ادعای‏ شيراز را هم می‏كند می‏گويد : شاعرهای خود شما هميشه در اشعارشان اسم شيراز را گذاشته‏اند ملك سليمان . هر چه بگويی آقا ! آن تشبيه است ، می‏گويد سند از اين بهتر هم می‏خواهيد ؟ مگر ادعای خيبر را كه نزديك مدينه است ، ندارند ؟ مگر " روزولت " به پادشاه وقت عربستان سعودی پيشنهاد نداد كه شما بياييد اين شهر را به اينها بفروشيد ؟ مگر اينها ادعای عراق‏ و سرزمينهای مقدس شما را ندارند ؟ والله و بالله ما در برابر اين قضيه‏ مسئوليم . به خدا قسم مسئوليت داريم . به خدا قسم ما غافل هستيم . و الله قضيه‏ای كه دل پيغمبر اكرم را امروز خون كرده است ، اين قضيه است .
    داستانی كه دل حسين بن علی را خون كرده ، اين قضيه است . اگر می‏خواهيم‏ به خودمان ارزش بدهيم ، اگر می‏خواهيم به عزاداری حسين بن علی ارزش‏ بدهيم ، بايد فكر كنيم كه اگر حسين بن علی امروز بود و خودش می‏گفت برای‏ من عزاداری كنيد ، می‏گفت چه شعاری بدهيد ؟ آيا می‏گفت بخوانيد : " نوجوان اكبر من " يا می‏گفت بگوئيد : " زينب مضطرم الوداع ، الوداع " ، چيزهايی كه من ( امام حسين ) در عمرم هرگز به اينجور شعارهای پست و كثيف ذلت آور تن ندادم و يك كلمه از اين حرفها نگفتم ؟ ! اگر حسين بن‏ علی بود می‏گفت اگر می‏خواهی برای من عزاداری كنی ، برای من سينه و زنجير بزنی ، شعار امروز تو بايد فلسطين باشد . شمر امروز موشه دايان است . شمر هزار و سيصد سال پيش مرد ، شمر امروز را بشناس . امروز بايد در و ديوار اين شهر با شعار فلسطين تكان می‏خورد . هی دروغ در مغز ما كردند كه‏ آقا اين يك مسئله داخلی است . مربوط به عرب و اسرائيل است . باز به‏ قول عبدالرحمن فرامرزی : اگر مال اينهاست و مذهبی نيست ، چرا يهوديان‏ ديگر دنيا مرتب برای اينها پول می‏فرستند ؟ ما چه جوابی در مقابل اسلام و پيغمبر خدا داريم ؟ آيا چند روز پيش در روزنامه نخوانديد كه در سال گذشته يهوديان ساير نقاط دنيا ، نه يهوديانی‏ كه فعلا شناسنامه اسرائيلی دارند ، پانصد
    ميليون دلار برای اينها فرستادند كه با اين پولها فانتوم بخرند ، بمب‏ بريزند بر سر مسلمانان .
    شنيده‏ام يهوديان ايران خودمان در سال گذشته معادل پول دو فانتوم‏ فرستادند . سی و شش ميليون دلار پول از يهوديان ايران خودمان برای آنها به عنوان كمك رفت . و من آن يهوديها را به عنوان اينكه يهودی هستند ، ملامت نمی‏كنم ، ما خودمان را بايد ملامت كنيم ، او به همكيشش كمك كرده‏ است ، با كمال افتخار پول می‏فرستد ، رسيدش هم از موشه‏دايان می‏آيد و آن‏ را در بازار هم نشان می‏دهد ، می‏گويد بيا رسيدش را ببين . مگر همين دو سه‏ شب پيش ننوشتند ( من بريده‏اش را از " اطلاعات " دارم ) كه الان فقط يهوديان مقيم امريكا روزی يك ميليون دلار به اسرائيل كمك می‏كنند ؟ ! آنوقت تلاش ما مسلمين در اين زمينه چه بوده است ؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانيم ، خودمان را شيعه علی بن ابی طالب بخوانيم . اصلا من بايد بگويم بعد از اين داستانی را كه ما از علی بن ابی طالب نقل‏ می‏كنيم ، حرام است كه ديگر در منابر نقل كنيم كه : روزی علی بن ابی‏ طالب شنيد دشمن به كشور اسلامی حمله كرده است ، و هذا اخو غامد و قد وردت خيله الانبار . بعد فرمود : شنيده‏ام زينب يك زن مسلمان يا زنی كه‏ در حمايت مسلمانان است را گرفته‏اند . شنيده‏ام دشمن ، سرزمين مسلمين را غارت كرده است ، مردانشان را كشته است ، اسير كرده است ، متعرض زنان‏ آنها شده است ، زيورها را از گوش و دست زنها جدا كرده است . بعد همين‏ علی بن ابی طالب كه ما اظهار تشيع او را می‏كنيم و نسبت به او حساسيتهای‏ بی معنی و دروغين نشان می‏دهيم گفت : « فلو ان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما بل كان به عندی جديرا » ( 1 ) . اگر يك مرد مسلمان با شنيدن اين خبر دق كند و بميرد سزاوار است و مورد ملامت نيست .
    آيا ما وظيفه نداريم كه كمك مالی به آنها بكنيم ؟ آيا اينها مسلمان‏ نيستند ، عزيزان ندارند ؟ آيا اينها برای حق مشروع بشری قيام نمی‏كنند ؟
    كيست كه امروز منكر شود كه فلسطينيهای آواره حق بازگشت به وطن خود را ندارند ؟ من در سفر مكه بعضی از اينها را ديدم . يك جوانهائی ! فقط می‏گفتند : دماء الشهداء ، ما اميدمان فقط به خون شهدايمان است . افرادی‏ در ميان آنها هستند كه والله برای لباسشان محتاجند و برهنه می‏جنگند . اگر هفتصد ميليون جمعيت مسلمان دنيا ، هر فرد روزی يك ريال بدهد ، در سال‏ نزديك به سيصد ميليارد دلار می‏شود . اگر فقط مردم ايران كه بيست و پنج‏ ميليون نفر هستيم و نود و هشت درصد ما مسلمان است ، هر فرد روزی يك‏ ريال به فلسطينيها كمك كند ، در سال حدود نود ميليون تومان می‏شود . اگر يك عشر مسلمانان هم هر كس روزی يك ريال كمك كند در سال نه ميليون‏ تومان می‏شود . « فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم ( 2 ) 0 الذين‏ آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبيل الله باموالهم و انفسهم »( 3 ) .

    پاورقی :

    1 - نهج البلاغه ، خطبه . 27
    2 - سوره نساء ، آيه . 95
    3 - سوره توبه ، آيه . 20

  2. Top | #82

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    به وسيله مال كه می‏توانيم كمك كنيم . والله اين انفاق واجب است ، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است . اولين سئوالی كه بعد از مردن‏ از ما می‏كنند همين است كه در زمينه همبستگی اسلامی چه كرديد ؟ پيغمبر فرمود : « من سمع مسلما ينادی يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم » ( 1 ) هر كس بشنود صدای مسلمانی را كه فرياد می‏كند ياللمسلمين مسلمانان به‏ فرياد من برسيد ، و او را كمك نكند ، ديگر مسلمان نيست ، من او را مسلمان نمی‏دا نم . چه مانعی دارد كه ما برای اينها حساب باز كنيم ؟ چه‏ مانعی دارد كه مقدار كمی از درآمد خودمان را اختصاص به اينها بدهيم ؟
    چرا يهوديان دنيا حتی يهوديان ايران كمك بكنند و ملتهای ديگر آنها را تحسين كنند ، بارك الله بگويند ، ملت بيدار بگويند : ولی ما نكنيم ؟ مردم بيدار آن مردمی هستند كه فرصت شناس باشند ، دردشناس باشند ، حقايق شناس باشند .
    من وظيفه خودم را عمل كردم . وظيفه من فقط گفتن بود و خدا می‏داند جز تحت فشار وجدان و وظيفه خودم چيز ديگری نبود . اين كمك مالی را وظيفه‏ شما می‏دانم . و وظيفه خودم و هر خطيب و واعظی می‏دانم كه اين را بگويد ، بر هر خطيب و واعظی من واجب می‏دانم كه چنين حرفی را بزند . مراجع تقليد بزرگی مثل آيت الله حكيم و ديگران رسما فتوی داده‏اند كه كسی كه در آنجا كشته می‏شود ، اگر نماز هم نخواند شهيد در راه خداست .
    پس بيائيم به خودمان ارزش بدهيم ، به كار و فكر خودمان ارزش بدهيم ، به كتابهای خودمان ارزش بدهيم ، به پولهای خودمان ارزش‏ بدهيم ، خودمان را در ميان ملل دنيا آبرومند بكنيم . علت اينكه دولتهای‏ بزرگ جهان چندان درباره سرنوشت ما نمی‏انديشند ، اينست كه معتقدند مسلمان غيرت ندارد . آمريكا را فقط همين يكی جری كرده است . می‏گويد مسلمان جماعت غيرت ندارد ، همبستگی و همدردی ندارد . می‏گويد يهودی كه‏ برای پول می‏ميرد، جز پول چيزی نمی‏شناسد، خدايش پول است ، زندگيش پول‏ است ، حيات و مماتش پول است ، به يك چنين مسئله حساسی كه می‏رسد روزی‏ يك ميليون دلار به همكيشانش كمك می‏كند ولی هفتصد ميليون مسلمان دنيا كوچكترين كمكی به همكيش خود نمی‏كنند !
    روز عاشورا است . روز معراج حسين بن علی عليه السلام است . روزی است‏ كه ما بايد از روح حسين ، از غيرت حسين ، از مقاومت حسين ، از شجاعت و

    پاورقی :
    1 - اصول كافی‏ج 2 ص . 164 ( به جای مسلما ، رجلا آمده ) .

  3. Top | #83

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    نمی‏توانم درباره اخلاص حسينی كوچكترين سخنی بگويم ، كوچكتر از اين هستم ، ولی می‏توانم بگويم ) چيزی كه در روز عاشورا بيش از هر چيز ديگر جلوه‏گر و نمايان است ، طمانينه حسين ، اطمينان حسين ، آرامش و استقامت حسين‏ است . اين سخنی نيست كه من می‏گويم ، سخنی است كه از همان روزها درك‏ كردند . يك كسی كه آنجا حاضر بوده است ، جمله‏ای دارد . تعبير او مطابق‏ عصر و زمان و فهم خودش خيلی عالی است . می‏گويد : و الله ما رايت‏ مكثورا قط قد قتل ولده و اهل بيته و اصحاب اربط جاشا منه ( 1 ) . اين‏ مرد در واقع يك خبرنگار بوده و قضايا را نقل كرده است . می‏گويد : به‏ خدا قسم من سراغ ندارم مرد دلشكسته‏ای ، مرد تحت فشار قرار گرفته‏ای را كه‏ فرزندانش ( اهل بيتش ) جلوی چشمش قلم قلم باشند ، اصحابش را ببيند در حالی كه سرهاشان از بدنهايشان جدا شده است ، و اين مقدار قوت قلب‏ داشته باشد .
    اين جريان خيلی عجيب است ، شوخی نيست ، جريانی كه هميشه اعجاب مرا بر می‏انگيزد اينست : اباعبدالله در روز عاشورا چنان قدم بر می‏دارد كه‏ كانه آينده روشن يعنی آثار نورانی نهضت خودش را به چشم می‏بيند . او شك‏ نداشت كه با همين شهيد شدن پيروز شد . شك نكرد كه روز عاشورا پايان اين‏ است كه بايد هر چه دارد در راه خدا بدهد ، يعنی پايان كشت است ، و از روز عاشورا آغاز بهره برداری از اين نهضت است . همانگونه كه همينطور هم‏ باشد . ما می‏بينيم كه كشته شدن حسين ( ع ) همان ، و پيدا شدن جنبشها و حركتها و همدرديها و همدليها و طغيانها عليه دستگاه‏ اموی همان .
    اولين كسی كه اين كار را كرد ، يك زن بود ، زن يكی از لشكر كفار . در عصر عاشورا وقتی كه ديد لشكر می‏خواهند به طرف خيمه‏های حرم حسين بن علی‏ حمله كنند ، دويد و چوب خيمه‏ای را برداشت و در جلوی خيمه‏ها ايستاد ، قبيله بكر بن وائل را صدا زد : يا آل بكر بن وائل ! قبيله من ! خويشاوندان من ! كجائيد ؟ بيائيد ! كار به اينجا كشيده است كه می‏خواهند
    لباس از تن حرم پيغمبر بكنند ! منظره‏ای كه به نظر من خيلی با شكوه و پر جلال است ، اينست : می‏دانيم اباعبدالله وقتی آمد برای وداع با اهل بيتش‏ كه ديگر احدی از كسانش زنده نبود . آن وداع هم خيلی جانسوز و جانگداز است . ولی به علت خاصی اباعبدالله برای نوبت دوم به وداع آمده و نوشته‏اند علتش اين بود كه در حملاتی كه كرد ، يك نوبت موفق شد لشكر
    دشمن را عقب بزند و داخل شريعه فرات بشود . اينها ناراحت بودند كه‏ مبادا اباعبدالله آب بياشامد ، زيرا اگر آب بياشامد ، نيرو می‏گيرد . در همان وقت كسی فريادی كرد ، كه اباعبدالله ديگر غيرتش به او اجازه نداد كه اين حرف را ( خواه راست باشد خواه دروغ ) بشنود و او مشغول نوشيدن‏ آب باشد . وقتی دست برد زير آب تا مقداری بردارد ، كسی فرياد كرد حسين‏
    ! تو می‏خواهی آب بنوشی ؟ ! ريختند به خيام حرمت . فورا بيرون آمد . من‏ نمی‏دانم گفته او راست بود و واقعا می‏خواستند حمله بكنند يا نه ، ولی‏ حمله سريع و بيرون آمدن به وقت اباعبدالله ديگر مجالی نداد . آقا وقتی‏ كه آمد ، حمله‏ای به خيام حرم فرزند علی است هذا ابن قتال العرب اين فرزند همان كسی است كه عرب را كشت . می‏خواست تعصب عربيت را عليه حضرت تحريك كرده باشد .


    پاورقی :
    1 - لهوف ص . 50
    مقتل مقرم ص . 348

  4. Top | #84

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞

    گفتند : چه كنيم ؟ گفت اينطور مصلحت نيست . اگر يك يك برويد ، يك‏ نفر از شما را باقی نخواهد گذاشت ، حمله را همه جانبه كنيد . اباعبدالله‏ به هر طرف كه حمله می‏كرد ، فرار می‏كردند ولی مواظب بود كه از خيمه‏ها دور نشود . غيرت حسين هم هست . حسين شجاع است ، صبور است ، راضی به‏ رضای الهی است ، مخلص است ولی غيره الله هم هست ، غيرتش هم به او اجازه نمی‏دهد كه زنده باشد و كسی نزديك خيام حرم او بيايد . به اهل بيت‏ دستور داد كه شما ابدا از خيمه‏ها بيرون نيائيد . اين دروغ است اگر شنيده‏ باشيد كه اهل بيت مرتب بيرون می‏آمدند والعطش می‏گفتند . فقط يك بار بيرون آمدند و آن ، وقتی بود كه اسب بی‏صاحب اباعبدالله آمد . آن وقت‏ هم كه بيرون آمدند ، اول نمی‏دانستند كه قضيه از چه قرار است . صدای شيهه‏ اين اسب را كه شنيدند ، خيال كردند آقا برای وداع سوم آمده است .
    می‏گويند اين اسب ، اسب تربيت شده‏ای بود . نه تنها اسب اباعبدالله‏ اينطور تربيت داشت ، بلكه اسبهای دشمنان هم اينطور تربيتها را داشتند كه وقتی سوارش می‏افتاد ، اين حيوان ، احساس می‏كرد . اين اسب يال خودش‏ را به خون اباعبدالله رنگين كرده بود و وقتی كه ديد آقا افتاده است و ديگر نمی‏تواند از جا بلند شود ، آمد به طرف خيام حرم . در واقع مثل‏
    اينكه پيكی بود كه می‏خواست خبری بدهد . اينها به خيال اينكه آقا برگشته‏اند ، از خيمه بيرون آمدند ولی وقتی كه آن اوضاع را ديدند ، چاره‏ای‏ نديدند جز اينكه دور اين اسب را بگيرند و ناله بكنند . به هر حال آقا اجازه نداد آنها بيرون بيايند . ولی خودش نقطه‏ای را مركز قرار داده بود كه صدايش را می‏شنيدند . می‏خواست به اين وسيله به آنها اطمينان بدهد .
    وقتی كه بر می‏گشت ، به آن مركز كه می‏رسيد ، با صدای بلند ( من نمی‏دانم‏ اينكه می‏گويم صدای بلند ، آن زبان خشك چگونه در دهان می‏گرديده ) با هر مقدار كه نيرو داشت فرياد می‏كرد : « لا حول و لا قوه الا بالله العلی‏ العظيم » خدايا ! حسين هر چه نيروی روحی و جسمی دارد ، از توست . اهل‏ بيت خوشحال می‏شدند كه آقا زنده است . مدتی استراحت می‏كرد ، آسايش‏ پيدا می‏كرد . لشكر باز برمی‏گشتند ، حلقه را تنگ می‏كردند ، تيراندازی‏ می‏كردند ، سنگ می‏پراندند . باز نوبت ديگر آقا حمله می‏كرد . اين كر و فر ادامه داشت .
    شنيده‏ايد كه عمر سعد در روز عاشورا جنگ را چگونه شروع كرد و باز شنيده‏ايد كه اباعبدالله اجازه نداد كه جنگ از سوی خود و اصحابش شروع‏ بشود . اين سنتی است كه در جنگهايی كه با يك فرقه به ظاهر مسلم صورت‏ می‏گرفت ، رعايت می‏شد . علی عليه السلام هم رعايت می‏كرد . می‏گفت من‏ هرگز ابتدا به جنگ نمی‏كنم . آنها كه جنگ را شروع كردند ، بعد ما می‏زنيم‏ .
    آقا ابتدای به جنگ نكرد . عمر سعد برای جلب رضايت عبيدالله زياد ، جنگ را به اين شكل شروع كرد كه تير و كمانی خواست . پدر او معروف است‏ كه در صدر اسلام ، تيرانداز خيلی ماهری بوده است و شايد خودش هم‏ تيرانداز بوده است . تيری را به كمان كرد و پرتاب كرد به طرف خيام حرم‏ حسينی . بعد فريادكرد : ايها الناس ! در نزد امير شهادت بدهيد كه اول كسی كه به سوی‏ خيمه‏های حسين تيرانداخت ، من بودم . اين جنگ در روز عاشورا با يك تير شروع شد و بايد عرض بكنم با يك تير ديگر هم خاتمه پيدا كرد . تير ديگر ، آن تير زهرآلودی بود كه به سينه مبارك حسين ( ع ) اصابت كرد فاتاه‏
    سهم محدد مسموم ، مسموم هم بود ، آنقدر زياد در سينه اباعبدالله فرو رفت‏ كه آقا فشار آورد تا از طرف جلو بيرون بياورد نشد ، نوشته ‏اند از پشت سر بيرون آورد . بعد از اين بود كه ديگر حسين از اسب روی زمين افتاد ، ديگر تاب و توان از او رفت . بعد از اين قضيه بود كه ديگر كر و فر اباعبدالله تمام شد .
    نوشته ‏اند حسن بن علی ( ع ) چند پسر داشت كه اينها همراه اباعبدالله‏ آمده بودند . يكی از آنها جناب قاسم بود . امام حسن ( ع ) پسر ده ساله‏ ای‏ دارد كه آخرين پسر ايشان است ، و اين بچه شايد از پدرش يادش نمی ‏آمد چون وقتی كه پدرش از دنيا رفت ، گويا چند ماهه بوده است ، در خانه‏ حسين بزرگ شد . اباعبدالله ، به فرزندان امام حسن خيلی مهربانی می‏كرد ،
    شايد بيش از آن اندازه كه به پسران خودش مهربانی می‏كرد . چون آنها يتيم‏ بودند ، پدر نداشتند . اين پسراسمش عبدالله و خيلی به آقا علاقمند است ، و آقا به زينب سپرده است كه تو مواظب بچه‏ها باش ، و زينب دائما مراقب آنهاست . يكدفعه زينب متوجه شد كه عبدالله ا ز خيمه بيرون آمده‏ است و می‏خواهد برود پيش عمويش حسين بن علی ( ع ) . زينب دويد او را بگيرد ، او فرياد كرد : والله لا افارق عمی به خدا قسم كه من هرگز از عمويم جدا نمی‏شوم . آن طفل می‏دود ، زينب می‏دود . « السلام عليك يا ابا عبدالله اشهد انك قد » « امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت فی الله حق جهاده. » آنقدر زينب دويد كه به اباعبدالله نزديك شد ، آقا فرمود نه ، تو برگرد ، بگذار اين بچه پيش خودم باشد . خودش را انداخت به دامان حسين ( ع ) . ( حسين است ، او خودش عالمی دارد . ) در همين حال يكی از دشمنان آمد برای اينكه ضربتی به اباعبدالله بزند . تا شمشيرش را بالا برد ، اين طفل‏ فرياد كرد : يابن الزانيه اتريد ان تقتل عمی ؟ زنا زاده ! تو می‏خواهی‏
    عموی مرا بكشی ؟ تا او شمشيرش را حواله كرد ، اين طفل دست خود را جلو آورد و دستش بريده شد . فرياد كرد : يا عماه ! عموجان ببين با من چه‏ كردند !
    « اشهد انك قد امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت فی الله حق‏ جهاده حتی اتاك اليقين » .
    و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظيم ، و صلی الله علی محمد و آله‏ الطاهرين . باسمك العظيم الاعظم الاعز الاجل الاكرم يا الله . . .
    خدايا ! عاقبت امر همه ما را ختم به خير بفرما ، ما را قرآن شناس‏ قرار بده ، ما را اسلام شناس قرار بده .
    خدايا ! اين رخوت ، سستی ، تنبلی و كسالتی را كه در روح ما مسلمين‏ حكمفرما است ، از روح ما بزدای .
    خدايا ! به ما غيرت بده ، به ما وحدت و اتفاق ارزانی بدار ، به ما روح همدردی و همبستگی كرامت كن .
    خدايا ! شر كفار ، شر اسرائيل ، شر صهيونيزم را از سر مسلمين كوتاه‏ فرما ، به ما توفيق مبارزه با اين دشمن كه كيان اسلام و قرآن را تهديد می‏كند ، عنايت كن .
    خدايا ! در اين روز عزيز ، گذشتگان ما را ببخش و بيامرز .

  5. Top | #85

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ۞۩۞ حماسه حسيني - جلد 2 ۞۩۞




    جلسه هفتم تاثير امر به معروف و نهی از منكر اهل بيت امام پس ازحادثه كربلا


صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 56789

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی