درباره حجة ابن الحسن سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
درباره حجة ابن الحسن
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض درباره حجة ابن الحسن








    درباره حجة ابن الحسن


    آتش عشق تو تا شعله زد اندر دل ما
    داد بر باد فنا يكسره آب و گل ما
    تا كه از ما بنهفتى رخ خود را شاها
    چون شب هجر شده تار و سيه محفل ما
    مشكلى نيست محبان تو را جز غم هجر
    عمر بگذشت و نشد حل بجهان مشكل ما
    تا كه شد كشتى ما غرقه درياى فراق
    بر سر كوى وصال تو بود ساحل ما
    باميدى كه ببينيم رخ دوست دمى
    ساربان تند مران بهر خدا محمل ما
    گر بما گوشه چشمى فكند از ره لطف
    بشود خيل سلاطين جهان سائل ما
    حجة ابن الحسن اى خسرو خوبان جهان
    دارم اميد شود لطف خدا شامل ما
    چهره بگشائى و آئى ز پس پرده برون
    نور گيرد ز طفيل رخ تو منزل ما
    روز پاداش كه پرسند ز اعمال عباد
    نيست جز مهر رخت چيز دگر حاصل ما
    هديه ماست‏ حكيمى دو سه شعرى كه مگر
    بپذيرد كرم هديه ناقابل ما


    شعر از محمد رضا حكيمى
    مجموعه شعر گلواژه 1 ص 134

    شمشير كجت راست كند قامت دين را

    افسوس كه عمرى پى اغيار دويديم
    از يار بمانديم و به مقصد نرسيديم
    سرمايه ز كف رفت و تجارت ننموديم
    جز حسرت و اندوه متاعى نخريديم
    بس سعى نموديم كه ببينيم رخ دوست
    جان ها به لب آمد رخ دلدار نديديم
    ما تشنه لب اندر لب دريا متحير
    آبى بجز از خون دل خود نچشيدم
    اى بسته به زنجير تو دلهاى محبان
    رحمى كه در اين باره بس رنج كشيديم
    رخسار تو در پرده نهانست و عيانست
    بر هر چه نظر كرديم رخسار تو ديديم
    چندانكه بياد تو شب و روز نشستيم
    از شام فراقت چو سحرگه ندميديم
    تا رشته طاعت ‏به تو پيوسته نموديم
    هر رشته كه برغير تو بستيم بريديم
    شاها به تولاى تو در مهد غنوديم
    بر ياد لب لعل تو ما شير مكيديم
    اى حجت‏ حق پرده ز رخسار بر افكن
    كز هجر تو ما پيرهن صبر دريديم
    ما چشم براهيم به هر شام سحرگه
    در راه تو از غير خيال تو رهيديم
    اى دست‏ خدا دست‏برآور كه ز دشمن
    بس ظلم بديديم و بسى طعنه شنيديم
    شمشير كجت راست كند قامت دين را
    هم قامت ما را كه زهجر تو خميديم
    شاها ز فقيران درت روى مگردان
    بر درگهت افتاده بصد گونه اميديم.


    شعر از مرحوم حاج ميرزا على اكبر نوقانى (فقير)
    مجموع شعر گلواژه 1 صفحه 140


    درباره حجة ابن الحسن
    ویرایش توسط صافات : 27-01-1391 در ساعت 21:01 دلیل: اصلاح املائی

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  2. تشكر

    صافات (27-01-1391)

  3.  

  4. #2
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : درباره حجة ابن الحسن









    در مدح حضرت حجت (عج)

    امروز امير در ميخانه تويى تو
    فرياد رس ناله مستانه توى تو
    مرغ دل ما را كه به كس رام نگردد
    آرام توئى، دام توئى، دانه توئى تو
    آن مهر درخشان كه به هر صبح دهد تاب
    از روزن اين خانه به كاشانه توئى تو
    آن ورد كه زاهد به همه شام و سحرگاه
    بشمارد با سبحه صد دانه توئى تو
    آن باده كه شاهد به خرابات مغان نيز
    پيمود به جام خم و ميخانه توئى تو
    آن غل كه ز زنجير سر زلف نهادند
    بر پاى دل عاقل و ديوانه توئى تو
    ويرانه بود هر دو جهان نزد خردمند
    گنجى كه نهانست‏ به ويرانه توئى تو
    در كعبه و بت‏خانه بگشتيم بسى ما
    ديديم كه در كعبه و بت‏خانه تويى تو
    بسيار بگوئيم و چه بسيار بگفتند
    كس نيست‏ بغير از تو در اين خانه توئى تو
    يك همت مردانه در اين كاخ نديديم
    آنرا كه بود همت مردانه توئى تو


    شعر از حاج ميرزا حبيب الله خراسانى
    مجموعه شعر گلواژه 1 صفحه 143
    گرد آورنده: محمد مطهر

    صبح بى تو
    صبح بى تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد
    بى تو حتى مهربانى حالتى از كينه دارد
    بى تو مى ‏گويند تعطيل است كار عشقبازى
    عشق اما كى خبر از شنبه و آدينه دارد
    جغد بر ويرانه مى‏ خواند به انكار تو اما
    خاك اين ويرانه‏ ها بويى از آن گنجينه دارد
    خواستم از رنجش دورى بگويم يادم آمد
    عشق با آزار خويشاوندى ديرينه دارد
    در هواى عاشقان پر مى ‏كشد با بى قرارى
    آن كبوتر چاهى زخمى كه او در سينه دارد
    ناگهان قفل بزرگ تيرگى را مى ‏گشايد
    آنكه در دستش كليد شهر پر آيينه دارد.


    تنفس صبح صفحه 46
    قيصر امين پور



    درباره حجة ابن الحسن
    ویرایش توسط صافات : 27-01-1391 در ساعت 21:03 دلیل: اصلاح املائی

    http://upload.tazkereh.ir/images/836...5081474558.gifhttp://shiaupload.ir/images/66430553806342539936.gif


    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم
    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم


  5. تشكر

    صافات (27-01-1391)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •