*.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*
صفحه 10 از 11 نخستنخست ... 67891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 105
  1. #91
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    زندگانى امير مؤ منان على (ع) در عصر خلفا

    (مَعَنا رايَةُ الْحَقّ مَنْ تَبِعَها لَحِقَ، وَ مَنْ تَاءَخَّرَ

    عَنْها غَرِقَ.)(614) امام على (ع)

    پـس از رحـلت پـيامبر اكرم (ص)، آنگاه كه على (ع) از مصوّبات سقيفه آگاهى يافت ، مخالفت خـود را صـريـحـاً اعلام فرمود. و از رفتن به مسجد، جهت بيعت با ابوبكر خوددارى كرد. خليفه بـه خـاطـر تـرس از واكـنـش عـلى (ع) و پـيـروانـش كـسـانـى را بـه منزل امام (ع) فرستاد تا حضرت (ع) را با زور به مسجد بياورند.

    عـلى (ع) نـه تـنـهـا بـا ابـوبـكر بيعت نكرد، بلكه خلافت را از حقوق خود دانست كه غاصبانه تـصـاحـب شـده اسـت . و در جـاهـاى مختلف ، به مناسبت هاى گوناگون اين حقيقت را بازگو نمود. حـضـرت (ع) در جواب كسى كه مى گفت چقدر على بر حكومت حريص است فرمود: (اِنّما طَلَبْتُ حـَقـّاً لى )(615)؛ مـن در مـطـالبه حقى هستم كه براى من ثابت است . همچنين فرمود: (اِنَّ مـَحـَلّى مـِنـْها مَحَلَّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحا)(616) جايگاه من در حكومت و خلافت جايگاه استوانه (وسط) سنگ آسياست .

    امـّا وقـتـى خـلافـت ابوبكر را ثابت شده دانست به خاطر مصالحى كه در جامعه نوپاى اسلامى وجود داشت از مطالبه حقّ خويش صرف نظر نمود و سكوت اختيار كرد. البته سكوتى همراه با درد و رنج كه دركش براى ما ممكن نيست . امام (ع) در اين باره فرمود:

    (پـس مـن رداى خلافت را رها ساختم و دامن خود را از آن در پيچيدم درحالى كه در اين انديشه فرو رفته بودم كه با دست تنها (با بى ياورى ) به پا خيزم (و حق خود و مردم را بگيرم ) و يا در ايـن محيط اختناق و ظلمتى كه پديد آوردند صبر كنم ؟ محيطى كه پيران را فرسوده ، جوانان را پير و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگى به رنج وامى دارد.

    (عـاقـبـت ) ديـدم بـردبارى و صبر بر عقل و خرد نزديك تر است لذا شكيبايى ورزيدم ولى به كـسـى مـى مـاندم كه خاشاك چشمش را پر كرده و استخوان راه گلويش را گرفته ، با چشم و در شوراى شش نفرى ، پس از تعيين و انتخاب عثمان از طرف عبدالرحمن بن عوف فرمود:

    (لَقَدْ عَلِمْتُمْ اَنّى اَحَقُّ بِها مِنْ غيرى )(617)

    شما مى دانيد من از همه براى خلافت شايسته ترم .

    (... فَدَعْ عَنْكَ قُريْشاً وَ تَرَكاضَهُمْ فِى الضَّلالِ وَ تَجَوُّلَهُمْ فِى

    الشِّقاقِ وَ جَماحَهُم فِى التِّيه ....)(618) امام على (ع)
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  2. #92
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    انتقاد از خلفا

    امـام عـلى (ع) از بـدعـت هـا و انـحـرافـاتـى كـه بـه دسـت خـلفـاء يـا عـمـّال آنـهـا ايجاد مى گرديد انتقاد مى كرد و از آنها مى خواست تا حدود و قوانين الهى را رعايت نمايند. خود نيز در حدّ امكان تلاش مى كرد جلوى انحرافات را بگيرد امّا موفقيّت چندانى در اين زمينه كسب نكرد.

    ابن ابى الحديد مى گويد: شكايت و انتقاد امام از خلفاء ولو به صورت ضمنى و كلّى متواتر اسـت . من از يكى از معاصرين مورد اعتماد خويش معروف به (ابن عاليه ) شنيدم كه مى گفت : در خدمت اسماعيل بن على حنبلى ، امام حنابله عصر بودم كه مسافرى از كوفه به بغداد مراجعت كرده بـود و اسـمـاعـيـل از مـسـافـرتـش و از آنـچـه در كـوفـه ديـده بود از او مى پرسيد. او در ضمن نـقـل وقايع با تاءسف زياد جريان انتقادهاى شديد شيعه را از خلفا اظهار مى كرد. فقيه حنبلى گفت : تقصير آن مردم چيست ؟ اين در را خود على (ع) باز كرده است .(619)

    چـنـانـكـه قـبـلاً گـفـتـيـم حـضـرت عـلى (ع) عـلاوه بـر اظـهـار حـقـّانـيـت اهـل بـيـت (ع) بـراى خـلافـت رسـول خـدا(ص)، از خـلفـا بـه دليل غصب خلافت و غصب فدك انتقاد نمود و به خليفه سوّم به سبب تندروى ها و انحرافات وى هشدارهاى فراوان داد و با تمام وجود در جلوگيرى از انحرافات مجاهدت نمود.

    حضرت (ع) به عثمان فرمود:

    (ترا به خدا، ترا به خدا، درباره خويش بينديش . تو نابينايى نيستى تا تو را بينا سازيم و نادانى نيستى تا تو را علم آموزيم .)

    (راهـهـا آشكارند و عَلَم هاى دين بر پا. بدان كه برترين بنده نزد خدا پيشواى دادگراست كه هـم هـدايـت شـده بـاشد و هم هدايت كند و سنت معلوم را بر پاى دارد و بدعت هاى خود گمراه است و مـردم را نـيـز گـمـراه مـى نـمـايـد... پـس تـو بـا ايـن سـن و سـال آلت دسـت (مـروان ) مـبـاش تـا هـر جـا كـه دلش ‍ بـخـواهـد تـو را بـه دنبال خود ببرد!)(620)

    امّا عثمان متنبّه نشد و عاقبت گرفتار خشم مسلمانان گرديد.

    بـه هـر حـال آنـچـه مـسـلّم است اين است كه على بن ابى طالب (ع) از سر خيرخواهى براى امّت اسلام مطالب لازم را به خلفا متذكّر مى شد امّا از آنجا كه امام (ع) قدرتى نداشت نمى توانست جلوى آن بدعت ها و انحرافات را عملاً بگيرد.

    مماشات با نظام حاكم

    امـام عـلى (ع) احـسـاسـات عـاشـقـانـه ، تـعـهـّد، صـمـيـمـيـّت و وفـادارى خـلل ناپذير نسبت به اسلام داشت . نزد او (اسلام ) بالاتر از همه ملاحظات ديگر بود. على (ع)كـه هـسـتـى خود را وقف رسالت پيغمبر(ص) نموده بود. وقتى مشاهده كرد از عدم همكارى او با نظام حاكم ، اسلام نوپاى محمّدى (ص) آسيب مى بيند و مسلمانان متفرّق مى شوند جهت تقويت دين و حـفـظ وحدت لازم ديد با شيخين همكارى نمايد و ظاهراً با آنها مصالحه نمايد. البته فعاليّت او در عـصـر خـلفـا بـه هـيـچ وجـه قـابـل قـيـاس با عصر رسالت نبود؛ زيرا على (ع) در زمان پيامبر(ص) فعال ترين و غيرتمندترين ياور حضرت (ص) بود و در غالب كارهاى بزرگى كـه بـراى اسلام صورت مى گرفت نقش اول داشت . امّا در زمان خلفا در حدّ ضرورت در صحنه هـاى فـرهـنـگـى ، سـيـاسـى و اجـتـمـاعـى حـضـور مـى يـافـت و عـمـده وقـت خـويـش را صـرف مسائل غير سياسى و اجتماعى مى نمود.

    امـام عـلى (ع) در مـورد عـلّت مـمـاشـات بـا خـلفـا و هـمـكـارى اش بـا آنـهـا، بـه اهل مصر چنين نوشت :

    (مـن اوّل دسـتـم را پـس كشيدم تا آن كه ديدم گروهى از مردم از اسلام برگشتند (مرتدّ شدند) و مـردم را بـه مـحـو دين محمد(ص) دعوت مى كنند. ترسيدم كه اگر در اين لحظات حسّاس اسلام و مـسـلمـيـن را يـارى نكنم خرابى يا شكافى در اساس اسلام ببينم كه مصيبت آن بر من از مصيبت از دست رفتن چند روز خلافت پس از پيغمبر بيشتر باشد.)(621)

    و هـنـگـامـى كـه شـنيد يكى از فرزندان ابولهب اشعارى مبنى بر فضيلت و ذى حق بودن او و ذمّ مخالفانش سروده است : (وى را نهى كرد و فرمود: (سَلامَةُ الدّينِ اَحَبُّ اِلَيْنا مِنْ)و در روزهاى اوّل خـلافـتـش خـطـابـه اى ايـراد فـرمـود و پـس از حـمد و ثناى الهى و درود بر (پس از وفات رسول خدا ما خاندان باور نمى كرديم كه امّت در حقّ ما طمع كنند. اما آنچه انتظار نمى رفت واقع شـد: حـق مـا را غصب كردند و ما در رديف توده بازارى قرار گرفتيم . چشم هايى از ما گريست و ناراحتى به وجود آمد. و اگر ترس اين نبود كه مسلمانان متفرّق شوند و دين خدا تضعيف شود (در مقابل خلفاء) غير از اين بوديم .)(622)

    و در جواب ابوسفيان آنگاه كه ظاهراً به قصد حمايت مى خواست با حضرت (ع) بيعت كند.

    فرمود:

    (دريـاى فـتـنـه را بـا كـشـتـى هـاى نـجـات بـشـكـافـيـد از راه خـلاف و تـفـرقـه دورى گزينيد.)(623)

    راهنمايى خلفاء در امور فكرى و علمى

    امام (ع) گرچه حضور فعّال در جريانات سياسى و جنگ هاى زمان خلفا نداشت امّا ازجهت فكرى و عـلمـى آنـهـا را يـارى مـى داد. مـخصوصاً در بيان احكام الهى درباره قضاوت و مباحثات دينى با اهل كتاب نقش مؤ ثر داشت .

    يـقـيـنـاً بـررسـى تـفـصـيـلى ايـن مـطـلب و ذكـر هـمـه مـوارد عـيـنـى آن مـجـال ديگرى مى طلبد. لكن براى اينكه آنچه گفته شد صرف ادّعا نباشد مواردى را متذكّر مى شويم .

    نهى عمر از رفتن به ميدان جنگ

    وقتى عمر در مورد رفتن به جنگ با روم با حضرت امير(ع) مشورت كرد. امام (ع) به خوبى او را راهنمايى كرد و فرمود:

    (... ولى تـو اگـر شـخـصـاً به سوى دشمن حركت كنى و مغلوب گردى براى شهرهاى دوردست مسلمانان پناهى نمى ماند. (اگر تو در ميدان جنگ كشته شدى پيش از آن كه مردم با ديگرى بيعت كـنـنـد) كـسـى نـيـسـت كـه بـه او مـراجعه كنند. پس مرد جنگ آزموده اى را به سوى آنها بفرست و گـروهـى كـه مـشـكـلات و سـختى هاى جنگ ها را ديده اند و خيرخواه و نصيحت پذيرند با او همراه سـاز. پـس اگـر خـدا پيروزى داد همان است كه تو مى خواهى و اگر نشد تو مدافع مردم و پناه آنها خواهى بود.)(624)

    همچنين در مورد حضور عمر در جنگ با ايران مطالبى اظهار داشت كه براى جهان اسلام بسيار مفيد است . على (ع) به او فرمود:

    (اگـر شـخـصـاً از اين سرزمين خارج شوى عرب از اطراف و اكناف سر از فرمانت بيرون خواهند بـرد (و آن گـاه خـواهى فهميد) كه آنچه پشت سر گذاشته اى مهم تر از آن است كه در پيش رو دارى . اگر چشم عجم ها فردا بر تو افتد خواهند گفت اين اساس و ريشه عرب است اگر قطعش كـنـيـد راحـت مـى گـرديـد و ايـن فـكـر آنـها را در مبارزه با تو و طمع در نابوديت حريص تر و سرسخت تر خواهد ساخت ...)(625)

    نقش هدايتى على (ع) نسبت به خلفا آنقدر مهمّ و حسّاس بوده است كه خليفه دوّم بارها گفته است : (لا اَبـْقـانِىَ اللّهُ لِمُعْضَلَةٍ لَيْسَ لَها اَبُوالْحَسَنُ)؛ خداوند مرا با مشكلى كه على براى حلّ آن نباشد باقى نگذارد! همچنين گفت : (لَو لا عَلِىُّ لَهَلَكَ عُمَر)(626) اگر على نبود عمر هلاك شده بود.


    ********************
    ادامه دارد ....
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  3. #93
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    پاسخ به سؤ الات كعب الاحبار

    سـيـّد رضـى جـواب هـاى قـاطـعـانـه عـلى (ع) را بـه كـعـب الاحـبـار چـنـيـن نقل كرده است .

    (عـدّه اى از اصـحـاب درِ خـانـه عـثـمـان اجـتـمـاع كـرده بـودنـد، كـعـب الاحـبـار (كـه پـاسـخ مـسـائل خـودش را نگرفته بود) گفت : دوست داشتم آگاه ترين اصحاب محمّد نزد من بود و از او چـيـزهـايـى مـى پـرسـيـدم كـه احدى جز يكى دو نفر كسى در عالم به آنها آگاهى ندارد. در اين لحـظـه عـلى بـن ابـى طـالب (ع) از راه رسـيـد و به جمع آنان وارد شد. اصحاب تبسّم كردند. گويا على (ع) از اين كار آنها متاءثر شد، لذا پرسيد: چرا خنديديد؟ گفتند غرضى نداشتيم ؛ كـعـب الاحـبـار آرزويـى كـرد بـلافـاصـله اجـابـت گـرديـد! حـضـرت (ع) از آرزوى كـعـب سـؤ ال نـمـود گـفتند او آرزو كرد نزد آگاه ترين اصحاب محمّد(ص) باشد تا سؤ الاتى نمايد كه احـدى در روى زمـيـن بـه آنـهـا آگـاهـى نـدارد. امـام عـلى (ع) نـشـسـت و فـرمـود: (هـاتِ يا كَعْبُ مَسائِلكَ) (اى كعب سؤ الات خود را مطرح كن .)

    كعب گفت : يا ابالحسن اوّلين درختى كه روى زمين روييد كدام درخت است ؟

    حضرت پاسخ داد: در نظر شما يا در نظر ما؟ گفت : هر دو را بيان كن . فرمود: به گمان شما اوّلين درخت ، آن درختى بود كه كشتى نوح از آن ساخته شد. كه اين دروغ است . اوّلين خرماى آن بخورد و در سايه اش استراحت كند.

    كعب پرسيد: اوّلين چشمه اى كه در روى زمين جارى شد كدام چشمه بود؟

    ايـن سـخـن بـاطـلى اسـت . اوّليـن چـشمه ، چشمه اى بود كه حضرت خضر از آن نوشيد و در دنيا بـاقـى مـانـد. كـعـب پرسيد: يا ابالحسن از كسى كه پدر نداشت و از كسى كه قبيله نداشت و از جايى كه قبله ندارد ما را آگاه ساز.

    حـضـرت (ع) فـرمـود: كـسـى كـه پـدر نـداشـت عـيـسـى بـن مـريـم (ع) بـود، و شـخـصـى كـه فاميل و قبيله نداشت حضرت آدم بود و جايى كه قبله ندارد بيت الله الحرام است كه خود قبله است و قبله ندارد.

    كعب پرسيد: يا ابالحسن يك سؤ ال ديگر هست كه اگر پاسخ دهى مى دانم كه تو خودت هستى . (يعنى تو خليفه پيامبرى ). بگو كدام شخص بود كه قبرش ، او را حركت مى داد؟

    حـضـرت (ع) فـرمـود: آن شـخـص يـونـس بـن مـتـّى بـود كـه خـداونـد متعال در شكم ماهى او را زندانى ساخته بود.(627)

    راهنمايى خلفا در امر قضاوت

    در مـورد راهـنـمـايـى خـلفـا در امـر قضاوت على (ع) نقش به سزايى ايفا مى كرد كه به عنوان نمونه يك مورد از آنها را نقل مى كنيم .

    در زمـان خـليـفـه دوّم نوجوانى نزد او آمد و ادّعا كرد بعد از اينكه خودش را شناخته است (بزرگ شده است ) مادرش وى را از خود رانده و فرزندى او را انكار كرده است .

    عـمـر دسـتـور داد آن زن را (كـه مـتـّهـم بـه مـادرى بـود) آوردنـد. چهار برادر او شهادت دادند كه خواهرشان دختر باكره است و هرگز ازدواج نكرده ، و اين نوجوان درصدد بى آبرو ساختن قبيله آنهاست .

    عـمـر دسـتـور داد مـوقـّتـاً جـوان را زنـدانـى كـنـنـد تـا قـضـيـّه را بـيـشـتر بررسى كند. در اين حال على (ع) از راه رسيد، و از قضيه مطلع شد.

    امـام عـلى (ع) فرمود: آيا اين زن ولىّ و سرپرست دارد؟ گفتند: برادرانش حاضرند و ولايت اين زن بـرعـهـده آنـهـاسـت . بـه آنـهـا فـرمـود: آيـا امـر و قضاوت مرا در مورد خودتان و خواهرتان قـبول داريد؟ گفتند: آرى شما وكيل هستيد. آنگاه حضرت (ع) خليفه دوّم و (عَلى اَرْبَعِ مِاءَةَ دِرْهَمٍ وَالْمَهْرُ مِنْ مالى ) (اين زن را به ازدواج اين نوجوان درآوردم و مهر آن را چهارصد درهم قرار دادم كه خودم پرداخت مى نمايم .)

    سـپـس بـه غـلام خـود، قـنـبـر دسـتـور داد (درهـم هـا) را آوردنـد و بـه نـوجـوان تـحـويـل داد و از او از ايـنـكـه اثـر نـكـاح در تـو بـاشـد (يـعـنـى غسل كرده باشى ).

    جـوان بـرخـاسـت و آنـها را در دامن آن زن ريخت . ناگهان زن فرياد كشيد: آتش آتش ! يا على مى خواهى مرا به نكاح فرزندم درآورى ؟! سوگند به خدا برادرم كار خلاف با من انجام داد. براى تـبـرئه خودش به من چنين پيشنهادى كرد كه او را از خودم برانم ! در اينجا بود كه عمر گفت : (لَو لا علىٌ لَهَلَكَ عُمَر)(628)

    در مـورد كـمـك هـاى فـكـرى عـلى (ع) بـه خـلفـا حـكـايـت هـاى فـراوانـى نـقـل شـده اسـت كـه ما به جهت ضيق مجال به همين مقدار اكتفا مى كنيم . و خوانندگان محترم را به مطالعه كتاب گرانسنگ الغدير، در اين زمينه ، توصيه مى نماييم .

    جمع آورى قرآن كريم

    على (ع) از كودكى در دامان پيامبر اكرم (ص) تربيت شده و اكثر اوقات همراه آن حضرت (ص) بـود و معارف دين را مستقيماً از او فرا مى گرفت ، تا آنجا كه فرمود: (سوگند به خدا آيه اى نازل نشد مگر آنكه دانستم درباره چه و كجا نازل شده است . همانا پروردگارم قلبى فراگير معانى به من عنايت فرموده است ).(629)

    پـس از رحلت پيامبر(ص) اوّلين كسى كه به دستور آن حضرت (ص) جمع آورى قرآن را همراه تـفسير و بيان شاءن نزول آيات و بيان ناسخ و منسوخ آنها آغاز نمود على بن ابى طالب (ع) بود.(630)

    ابن ابى الحديد مى نويسد: على (ع) اوّلين كسى بود كه قرآن كريم را جمع آورى نمود و همه پـيـشـوايـان قرائت همانند ابوعمرو بن العلاء و عاصم بن ابى النجود و غير اينها از سليم بن قـيـس مـى گـويـد: (وقـتـى عـلى (ع) بـى وفـايـى امـّت را ديـد، در مـنـزل خـود نـشـسـت و مـشـغـول جـمـع آورى قـرآن گـرديـد و از منزل خارج نشد تا قرآن را جمع آورى نمود.)(631)

    ايـن مـطـلب قـابـل ذكـر اسـت كـه مـصـحـف عـلى (ع) يـعـنـى قـرآن هـمـراه بـا شـاءن نـزول و تـفسير آن ، است و آنان به طور گسترده از آن بهره مى گرفتند. امام باقر(ع) در اين بـاره فـرمـود: (عـِنـْدَنـا كـِتـابُ عـلي (ع)... مـا عـَلَى الاَْرْضِ شـى ءٌ يـُحـتـاجُ اِلَيـْهِ اِلاّ وَ هـُوَ فيهِ)(632) كتاب على (ع)... نزد ما مى باشد و مساءله اى وجود ندارد كه مورد نياز باشد و در اين كتاب يافت نشود.

    فعاليّت هاى اقتصادى

    عـلى (ع) در عـصر خلفا علاوه بر تبليغ و نشر احكام اسلام در حدّ توان براى تاءمين زندگى بـنى هاشم و اهل بيت (ع) كه بعد از غصب فدك و محدوديت هاى مالى كه خلفا ايجاد كرده بودند دچـار مـشـكل شده بود تلاش مستمر و پى گيرى داشت . ثمره آن فعاليّت ها، احداث چندين حلقه چـاه و يـك نـخـلسـتـان بـزرگ در اطـراف مـديـنـه بـود. كـه امـروزه بـه مـنـطـقـه (آبـار عـلى )(633) معروف است .
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  4. #94
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    استقرار حاكميت سياسى امير مؤ منان على (ع)

    (اَلَّذيـنَ اِنْ مـَكَّنـاهـُمْ فـِى الاَْرْضِ اَقـامـُوا الصَّلوةَ وَ اتـَوُا الزَّكوةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الاُْمُورِ.)(634)قرآن كريم

    وقـتـى عـثـمـان در اثـر سـيـاسـت هـاى غـلط و انـحرافات بزرگ خود توسّط مسلمانان كشته شد. شـخصيّتى كه مورد قبول اكثريت انقلابيون قرار داشت على بن ابى طالب (ع) بود. لذا گرد خـانـه حـضـرت (ع) جـمـع شـدنـد و از او خـواسـتـنـد زعـامـت امـّت اسـلام را بـه عـهـده گيرد.(635)

    امـام (ع) مـى فـرمـايـد: (نـاگـهـان ديـدم مـردم مثل مور و ملخ از هر طرف به سويَم مى شتابند و پـيـرامـونـم گـرد مـى آيـنـد بـا چـنـان ازدحـامـى كـه چـيـزى نـمانده بود كه حسنان ، زير پا له شوند.)(636)

    بـه آنـان گـفـتـم : (مـرا بـه حـال خـودم بـگـذاريـد و سـراغ ديـگرى برويد. زيرا ما با امورى روبروييم كه جنبه هاى گوناگون دارد و مايه اختلاف آراء مى شود؛ و همه درباره آنها يكراءى و هـم نـظـر نـيـسـتـنـد. وانـگـهـى ، اوضـاع ، بحرانى و تيره و تار است و راه راست ناشناخته و نـاآمـوخـتـه اسـت . و بـدانـيـد اگـر مـن تـقـاضـاى شـمـا را اجـابـت كـرده ولايـت امـرتـان را قبول كنم برحسب علم و دين شناسى خود عمل خواهم كرد و گوش به حرف اين و آن نمى سپارم و اعتراض و رنجش ديگران در رويّه ام اثر نمى گذارد.)(637)

    عـلى (ع) خـلافـت را حـقّ خـود مـى دانـسـت ، امـّا ابـتـدا از قـبـول آن خـوددارى نـمـود. عـدم پـذيـرش حـضـرت (ع) بـه دلايل زير برمى گردد.

    الف ـ جـامـعـه اى كـه قـريـب 25 سـال به دست خلفا اداره شده بود از سيره پيامبر(ص) در حد قـابـل تـوجـهـى دور شـده . و بـسـيـارى از ارزش هاى دينى به فراموشى سپرده شده بود. لذا اجـراى سـيـاسـت هـاى اسـلامـى و بـرقرارى عدالت اجتماعى در چنين جامعه اى كار آسانى نبود. و اجـراى عـدالت اسـلامـى مـنـافـع عدّه زيادى را به خطر مى انداخت و درگيرى داخلى ، امرى حتمى بود.

    ج ـ از آنـجا كه انقلابيّون به عنوان نفرات اوّلى بودند كه گرد حضرت (ع) جمع شده بودند ممكن بود، بعدها منّتى بر امام (ع) بنهند و پاداش هايى جهت اين كارشان طلب نمايند. لذا براى دفع توقّعات بى جا و تحكيم موضع خود، امام (ع) بلافاصله دعوت آنها را نپذيرفت .
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  5. #95
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    تاءسيس حكومت مكتبى

    جـامـعـه اى كه امام (ع) رهبرى آن را برعهده گرفت از جهات مختلف دچار انحراف شده بود و با اسـلام نـاب فـاصـله گـرفـتـه بـود. على (ع) براى حاكميت بخشيدن و برقرار ساختن دوباره معيارها و ارزش هاى اسلام ، لازم بود سياستگذارى جديدى براى اجراى برنامه هاى دينى داشته باشد. او خود در اين باره فرمود:

    (خـدايـا تو خود مى دانى كه آنچه ما كرده ايم رقابت بر سر اقتدار سياسى نبوده است ، براى بـه دسـت آوردن متاع دنيا نيز نبوده است ؛ بلكه خواسته ايم ارزش ها و معيارهاى ارزشى دينت را به محيط اجتماعى مسلمانان بازگردانيم و در كشور و سرزمين هايت (اصلاح ) را به ظهور آوريم تـا بـنـدگـان ستمديده ات از تعدّى ستمگران در امان باشند و بياسايند و قوانين كيفرى ات از تعطيلى بيرون آمده اجرا گردد.)(638)

    امام على (ع) براى تحقّق اين سياست به دو صورت اقدام نمود:

    الف ـ تقويت جريان هاى مثبت و سازنده : زمينه سازى ، تقويت و تحرّك براى جريان ها، سازمان هـا و گـروه هـايى كه در جهت مثبت و خير مى باشند يكى از سياست هاى مهمّ در حكومت حضرت (ع) بـود. زيـرا لازمـه حـاكـمـيـت و گـسـتـرش مـعـروف وجـود شـرايط مساعد و حمايت كننده مى باشد. بـنابراين حضرت (ع) به طور مستمرّ از لحاظ مادّى و ادارى موضوع را مورد توجّه قرار داد. از طرف ديگر با نظارت بر عملكرد دستگاه ها و مديران اجرايى و به كارگيرى خدمتگزاران لايق در امور حسّاس و كليدى در جهت تقويت و گسترشِ ارزش هاى دينى حركت اصلاحى خود را ادامه داد. موارد عينى اين مطلب بعداً خواهد آمد.

    ب ـ مـبارزه مستمر با جريان هاى مخرّب و منفى : در هر حركت اجتماعى به طور طبيعى گروه هايى مـخـالف مـى بـاشـنـد، ايـن گـروه هـا در يـك نـظـام اسـلامـى اگـر بـه شـكـل مـعـمـول و مـقـابـل اصـلاحـات و اقـدامـات نـظـام اسـلامـى بـايـسـتـنـد قـطـعـاً بـايـد در مقابل آنها ايستاد. در غير خواهند كرد.

    عـلى (ع) بـراى زدودن دسـتـگـاه اجـرايـى كـشـور از افـراد مـنـحـرف كـه عـمـده تـريـن مـشـكـل براى اجراى احكام الهى بودند حركت جدّى آغاز كرد و با گروه هاى اجتماعى كه سعى مى كردند برنامه هاى اصلاحى حضرت (ع) را مختل نمايند برخوردى قاطعنمود.

    و ما اَرَدْتُ اِلا الاِْصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ.(639)
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  6. #96
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    اصلاحات امير مؤ منان على (ع)

    وقـتى امير مؤ منان (ع) زعامت جامعه را به عهده گرفت ، براى گسترش حوزه دينى لازم ديد به اصلاحات داخلى بپردازد. مهمّترين محورهاى اصلاحى در چهار زمينه بود:

    1 ـ فرهنگى

    2 ـ حقوقى

    3 ـ مالى

    4 ـ ادارى

    1ـ اصلاحات فرهنگى

    يـكـى از مـسـؤ وليـت هـاى اصـلى ائمـه (ع) بـه عـنـوان جـانـشـيـن رسول خدا(ص)، حفظ وتبيين دين الهى است كه حضرت امير(ع) پس از به دست گرفتن حكومت ، بـه خـوبـى آن را ايـفـا نـمـود. عـلى (ع) بـراى نـشر اسلام از دو راه اقدام كرد: الف ـ تبليغ و معرّفى اسلام ناب محمدى (ص)؛ ب ـ تربيت شاگردان شايسته .

    الف ـ تـبـليـغ و معرّفى اسلام ناب محمّدى (ص): حضرت امير(ع) به خاطر مقام و منزلتى كه نـزد پـيـامـبر(ص) داشت . از روز اوّل بعثت با وحى الهى و تفسيرهاى پيامبر(ص) از وحى آشنا شد و تا آخرين لحظات زندگى پيامبر(ص) در كسب معارف از آن چشمه سار حكمت و علم كوشيد. چنان كه خود فرمود:

    (بـراى مـن مـنـزلتـى نـزد رسـول خـدا(ص) بود كه براى هيچ كس نبود: هر روز صبح زود به آمادگى داشت وارد حجره حضرت (ص) مى شدم .)(640)

    در سنن ابن ماجه روايت شده است كه حضرت امير(ع) روزى دو بار بر پيامبر(ص) وارد مى شد: يـكـى اوّل شـب و يـكـى اوّل صـبـح و در مـورد معارف قرآن كريم از محضر پيامبر(ص) بهره مى برد.(641)

    على (ع) با اين منزلت بلند علمى ، در زمان حكومت خويش در تبليغ و تبيين قرآن كريم و سنّت پـيـامـبـر(ص) تـلاش فـراوان نـمـود و تـوانـسـت بـخـشـى از مـعـارف الهـى را كـه از رسـول خـدا(ص) دريـافـت كـرده بـود بـه مسلمانان انتقال دهد او تفسير قرآن كريم را در جامعه گـسـتـرش داد. بـه نـحـوى كـه بـيـشـتـر تـفـاسـيـر شـيـعـه و سـنـّى كـه مـشـتـمـل بـر بـيـانـات پـيـامـبـر(ص) اسـت از ايـن طـريـق نقل شده است .

    عـلى بـن ابـى طـالب (ع) عـلاوه بـر تـفـسـيـر صـحـيـح قـرآن و حـفـظ آن از تـحـريـف و تـاءويـل ، بـراى تـلفـّظ صـحيح كلمات علم نحو را ابداع نمود و از اين طريق به فهم قرآن و سنّت و حفظ آنها از برداشت هاى غلط كمك قابل توجّهى نمود.

    امير مؤ منان (ع) منع كتابت و نشر احاديث پيامبر(ص) را كه در عصر خلفا اعلام شده بود از ميان بـرداشـت و بـا تـمـام وجـود در نـشـر احـاديـث نبوى تلاش ‍ كرد كه بخشى از آنها در خطبه هاى حـضـرت عـلى (ع) در نـهـج البلاغه آمده است . گرچه آنچه سيّد رضى (ره ) جمع آورى نموده ، تمام خطبه هاى حضرت (ع) نيست ؛ بلكه خطبه ها و نامه ها و كلماتى است كه به نظر خودش از بـلاغـت و زيـبايى خاصّى برخوردار بوده است ، و متاءسفانه بسيارى از فرمايشات آن حضرت در دست نيست .

    خـطـبـه هـايى كه سيّد رضى گردآوى نمود. حدوداً 236 خطبه مى باشد درحالى كه مسعودى مى گويد: (آنچه مردم از سخنان حضرت امير(ع) در حفظ دارند 483خطبه است .)(642)

    در عـيـن حال اين مقدارى كه سيّد رضى تحت عنوان نهج البلاغه گرد آورده است . درياى بيكران مـعـارف اسـلامـى مى باشد كه اصول دين و اخلاق حضرت امير(ع) اصحاب خود را به تدوين و انتشار حديث سفارش كردند و خود نيز ب ـ تربيت شاگردان شايسته : على (ع) علاوه بر تبيين مـعارف اسلامى و سنّت نبوى براى مردم ، شاگردانى لايق و شايسته نيز تربيت كرد و معارف دين را به آنها آموخت . و بعضى از آنها را براى تبليغ آن معارف ، به شهرها و ولايت هاى ديگر فـرسـتـاد، ايـنـان سـنـگ زيـربـنـاى فـرهـنـگ تـشـيـع شـدنـد؛ كـه از جـمـله آنـهـا، ابـن عـبـاس ، كـمـيـل بـن زيـاد، مـالك اشـتـر، مـيـثم تمّار، ابوالاسود دئلى ، رشيد هجرى ، حجر بن عدى ... مى باشند.

    2ـ اصلاحات حقوقى

    يـكـى از انحرافاتِ به وجود آمده در عصر خلفا، احياى تعصّبات قومى و نژادى و از بين رفتن مـسـاوات اسـلامـى بـود كه باعث ظلم و فساد در روابط اجتماعى شده بود. خلفا بر خلاف سيره پـيـامـبـر(ص) و نـصّ قـرآن كـريـم ، قريش را بر ديگر عرب ها مقدّم داشتند و عرب را بر عجم بـرتـرى بـخـشـيـدنـد. امـوى هـا قبيله خودشان را برتر و بالاتر از همه مسلمانان ديگر تلقى كردند و اموال بيت المال و جايگاه هاى سياسى را در اختيار آنها قرار دادند.

    وقـتـى امـيـر مؤ منان (ع) به حكومت رسيد همه امتيازات موهوم را لغو كرد و فرمود: (همه مسلمانان سـهـم مـسـاوى از بـيت المال دارند و هيچ كس بر ديگرى برترى ندارد.)(643) همچنين اعلام كرد:

    (اَلذَّليـلُ عـِنـْدى عـَزيـزٌ حَتّى آخُذَ الْحقَّ لَهُ والقَوىُّ عِنْدى ضَعيفٌ حَتّى آخُذَ الحَقَّ مِنْهُ رَضينا عَنِ اللّهِ قَضائَهُ وَ سَلّمنا لِلّهِ اَمْرَه )(644)

    سـتـمـديـدگـانـى كـه در نظرها ذليل و پستند از نظر من عزيز و محترمند تا حقّشان را بگيرم و نيرومندان ستمگر در نظر من حقير و پستند تا حق را از آنها بستانم در برابر فرمان خدا راضى و تسليم امر او هستيم .

    حضرت امير(ع) با تبعيض هاى ناروا و بى عدالتى ها شديداً مبارزه كرد. و به (مصقلة بن هبيره شـيـبـانـى ) فـرمـانـدار يـكـى از شـهـرهـاى فـارس كـه احـتـمـالاً از اصول اسلامى تخلّف كرده (به من درباره تو گزارشى رسيده كه اگر درست باشد و اين كار را انـجـام داده بـاشـى پروردگارت را به خشم آورده و امامت را عصيان كرده اى . گزارش رسيده كه غنايم مربوط به مسلمانان را كه به وسيله اسلحه و اسب هايشان به دست آمده و خون هايشان در اين راه ريخته شده در بين افرادى از باديه نشينان قبيله ات كه خود برگزيده اى تقسيم مى كنى !

    درست باشد تو در نزد من خوار شده و ارزش و مقدارت كم خواهد بود!

    آگـاه بـاش حـق مـسـلمـانـانـى كـه نـزد مـن يـا تـو هـسـتـنـد در تـقـسـيـم ايـن اموال مساوى است همه آنها به نزد من مى آيند و سهميه خود را از من مى گيرند.)(645)

    و بـا بـرادرش عـقـيـل كـه بـراى دريـافـت سـهـم بـيـشـتـر از بـيـت المال نزد وى آمده بود، برخورد شديدى كرد كه ديگران راه به حساب خودشان بردند.

    امام (ع) در اين باره مى فرمايد:

    (عـقـيل برادرم را ديدم كه به شدّت فقير شده بود و از من مى خواست كه يك من از گندم هاى شما را به او ببخشم . كودكانش را ديدم كه از گرسنگى موهايشان ژوليده و رنگشان بر اثر فقر دگرگون گشته ، گويا صورتشان با نيل رنگ شده بود.

    عـقـيـل بـاز هـم اصرار كرد، به او گوش فرا دادم خيال كرد من دينم را به او مى فروشم و به دلخواه او قدم برمى دارم و از راه و رسم خويش دست مى كشم . آهنى را در آتش گداختم سپس آن را بـه بدنش نزديك ساختم تا با حرارت آن عبرت گيرد ناله اى سر داد و نزديك بود از حرارت آن بـسـوزد. گفتم هان اى عقيل از آهن تفتيده اى كه انسانى آن را به صورت بازيچه سرخ كرده اسـت نـاله مى كنى امّا مرا به سوى آتش مى كشانى كه خداوند جبّار با شعله خشم و غضبش آن را افروخته است .)(646)

    براى نابودى تعصّب قومى و نژادى و برقرارى مساوات اسلامى با تمام وجود قيام نمود و در نامه اى كه به يكى از فرماندهان متخلّف نوشت چنين يادآور شد:

    (بـه خدا سوگند اگر حسن و حسين اين كار را كرده بودند هيچ پشتيبانى و هواخواهى از ناحيه من دريافت نمى كردند. و در اراده من اثر نمى گذاشتند تا آنگاه كه حق را از آنان بستانم ، و ستم هاى ناروايى را كه انجام داده اند دور سازم .)(647)

    عـلى بـن ابى طالب (ع) با برقرارى عدالت اجتماعى سنّت پيامبر اكرم (ص) را احياء نمود و احكام الهى را به اجرا در آورد و مساوات اسلامى را تحقق بخشيد.


    ******************

    ادامه دارد .......
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  7. #97
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    3ـ اصلاحات مالى

    حضرت امير(ع) سياست هاى مالى خويش را در دو زمينه انجام داد.

    الف ـ مـصـادره ثـروت هـاى حـرام : چـون در دوره عـثـمـان ، زمـيـن هـاى كـشـاورزى مـتـعـلق به بيت المال به طبقه اشراف هبه گرديده بود. امام (ع) بسيارى از آنها را به وضع اوّليه و مشروعش برگردانيد(648) و در نطقى صريحاً اعلام فرمود:

    (اى مـردم ، مـن يـكـى از شـمـايم ، هر چه من داشته باشم شما نيز داريد و هر وظيفه برعهده شما بـاشـد برعهده من نيز هست . من شما را به راه پيامبر(ص) مى برم و هر چه را كه او فرمان داده است ، در دل شما رسوخ مى دهم . جز اينكه هر قطاع كه عثمان آنرا به ديگران داد و هر مالى كه از مـال خـدا عـطا كرد بايد به بيت المال بازگردانيده شود همانا كه هيچ چيز حق را از ميان نمى بـرد. هر چند مالى بيابم كه با آن زنى را به همسرى گرفته باشند و كنيزى خريده باشند و مـالى كـه در شـهـرهـا پـراكـنـده بـاشـد، آنـهـا را بـاز مـى گـردانـم . در عدل گشايش است و كسى كه عدل بر او تنگ باشد ستم بر او تنگ تر است .)
    (649)

    طـبـقـه اشـراف و تـوانگر گمان كرد اگر سر به فرمان امام بسپارد، امام (ع) از گذشته هاى آنـان در مـى گـذرد. آنـان وليـد بـن عـقـبـه را بـه نـزد امام فرستادند. وليد به امام گفت : (اى ابوالحسن تو به همه ما آسيب رسانيده اى . ما برادران و همنوعان تو از فرزندان عبد مناف هستيم . امـروز مـا بـا تـو بـيـعـت مـى كـنـيـم . بـه شـرط آنـكـه از آنـچـه در ايـّام عـثـمـان از امـوال (بـيـت المـال ) بـه دسـت آورديـم درگـذرى و قـاتـلان او را بـه قتل برسانى ؛ و ما اگر از تو بيمناك گرديم به شام مى پيونديم .(650)

    امـام (ع) در كـمـال صـراحـت اعـلام كـرد: (حـق بـا گـذشـت زمـان كـهـنـه نـمـى شـود و شـمـا بايد اموال را به بيت المال برگردانيد.)(651)

    ب ـ جـلوگـيـرى از حـيـف و مـيـل بـيـت المـال : امـام عـلى (ع) شـخـصـاً بـه امـوال بـيـت المـال دسـت نـمـى آلود، و بـه هـيـچ كـس هـم اجـازه حـيـف و مـيل آن را نمى داد. با برقرارى يك شبكه نظارت ، بازرسى ، پيگرد، و كيفر كارمندان دولت ، راه هرگونه سوء استفاده مالى را بسته بود.

    و در نطقى فرمود:

    (به خدا اگر شب به جاى بستر بر پشته خار بخوابم و مرا در بند و زنجير كرده به اين سو و آن سـو بـكشانند برايم خوش تر از آن است كه در روز رستاخيز، در حالى با خدا و پيامبرش روبـرو شـوم كـه بـه يـكـى از بـنـدگـان خـدا ظـلم كـرده يـا چـيـزى از مال دنيا را غصب كرده باشم . و پوسيدن پيش ‍ مى رود؟!(652)

    آنـگـاه پـس از بـيـان بـرخـوردش بـا بـرادر بـزرگـوارش (عقيل )، مى فرمايد:

    (عـجيب تر از آن اين بود كه يكى (اشعث بن قيس ) در خانه ما را زد و ظرف حلواى تر و تازه اى بـا شـيـره اى آورد كـه نـفرتم را برانگيخت : گويا با زهر مار يا آبِ دهان مار آميخته اند. از او پـرسـيـدم : انـعامى است يا زكاتى ، يا صدقه اى كه آن هم براى ما خاندان پيامبر، حرام است ؟ گـفـت : هـيچ يك ، بلكه هديه اى است . به او گفتم : زنان بچّه مرده بر تو گريه كنند! آيا از طـريـق آيين خدا وارد شده اى كه مرا فريب دهى ؟ خرد آشفته اى ، يا ديوانه شده اى . يا ياوه مى گويى ؟ به خدا اگر هفت اقليم زمين را با فضايى كه تا افلاك فاصله دارد به من بدهند تا امـر خـدا را در مـورد مـورچـه اى زيـر پـا گـذارم و سـبـوس ‍ گـنـدمـى را كـه در دهـانـش حمل مى كند بربايم ، نخواهم پذيرفت .)(653)

    و در مـورد تـقـسـيـم بـيـت المـال و جـلوگـيـرى از حـيـف و ميل آن اقدامات مؤ ثرى انجام داد.

    مسعودى مى نويسد: (على املاكى را كه عثمان به تملك شخصى عدّه اى از اشراف درآورده بود از تـمـلك آنـان خارج كرده به حالت اوّليه بازگردانيد؛ و هر چه در خزانه عمومى بود ميان مردم توزيع كرد و هيچ كس را بر ديگرى ترجيح نداد و به همه سهم مساوى داد.)(654)

    صـاحـب الغـارات مـى نـويـسـد: (مـجـمـّع گـويـد: عـلى (ع) هـر روز جـمـعـه بـيـت المـال را جاروب مى كرد و آب مى پاشيد، سپس دو ركعت نماز به جاى مى آورد و مى گفت شما در روز قيامت شهادت دهيد كه اين انبار را به حق پر كردم و به حق تقسيم نمودم .)(655)

    و به عثمان بن حنيف نوشت :

    (آگـاه بـاش ! هر ماءمومى پيشوايى دارد كه بايد به او اقتدا كند. و از نور دانشش بهره گيرد بـدان امـام شـمـا از دنـيـايـش بـه هـمـيـن دو جامه كهنه و از غذاها به دو قرص نان اكتفا كرده است ...)(656)

    و ابـن ابـى الحـديـد در وصـف عـلى (ع) مـى نـويـسـد: (تـنـهـا عـلى (ع) بـود كـه امـوال بـيـت المـال را تـقسيم مى كرد و در جاى آن نماز مى خواند و او بود كه مى گفت : اى زرد و سفيد (درهم و جهان اسلام به جز شام در اختيار او بود.)(657)

    ****************
    ادامه دارد .....
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  8. #98
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    مشكلاتى كه على (ع) در دوران حكومتش با آنها روبرو بود عبارتند بودند از:

    الف ـ گستردگى انحرافات فرهنگى

    در اثـر سـياست هاى غلط فرهنگى و گسترش بدون برنامه حوزه اسلامى به وسيله فتوحات ، انحرافات عميق فرهنگى در جهان اسلام خودنمايى مى كرد.

    مـسـلمـانـان علاوه بر ناآگاهى از مبانى دين اسلام ، بسيارى از بدعت هاى خود را جزئى از اسلام مـى دانـسـتـنـد و عـدّه اى از عـالم نـمـاهـا حـق تـشـريـع و اجـتـهـاد بـراى خـويـش قـايـل بودند. سيره خلفا مخصوصاً سيره شيخين (ابوبكر و عمر) به عنوان حجت شرعى تلقّى مـى شـد و احـكـام اسـلام نـاب مـحـمـّدى (ص) مـعـطـّل مـانـده بـود. مـردم اسـلام را بـه شكل دولتى و تابع دولت مى ديدند و روح دينى در آنها ضعيف شده بود.

    بـنـابـرايـن احـيـاء و مـطـرح كردن احكام قرآن و سنّت و اجراى آنها با معضلات جدّى روبه رو و نـيـازمند كار فرهنگى بود كه هم وقت زياد مى طلبيد و هم نيروى آگاه و مؤ من لازم داشت كه هيچ يـك بـراى حـضـرت امـيـر(ع) فـراهـم نـشـد. لذا بـا شهادت آن حضرت (ع) افراد رجعت طلب با استفاده از همين زمينه ها مجددا حاكميت را به دست گرفتند.

    ب ـ تبعيض نژادى

    يكى از سنّت ها غلطى كه خلفا از خود به جاى گذاشتند مساءله تبعيض نژادى بود. وقتى على (ع) به حكومت رسيد اعلام فرمود:

    (حـضـرت آدم نـه غلام به دنيا آورده و نه كنيز، مردم همه آزادند... اكنون مالى نزد من است و من آن را به طور مساوى تقسيم خواهم كرد.)(667)

    و بـيـن قـريـش و غـيـر قـريـش فـرقـى قـائل نـبـود و فـرمـود: (در كـتـاب خـدا فـرزنـدان اسماعيل بر اسحاق برترى ندارند) و در پاسخ اشعث كه به سياست مالى حضرت (ع) معترض بـود، فـرمـود: (اگـر فـرقـى بـيـن بـنـدگـان خـدا در تـقـسـيـم بـيـت المال بگذارم از جاهلين خواهم بود.)(668)

    بـهـر حـال ايـن سـياست حضرت (ع) منافع عدّه اى از اشراف را به خطر انداخت و لذا در تضعيف حكومت امام (ع) به پا خاستند.

    ج ـ تبعيض هاى حقوقى و مالى


    خلفا مهاجران را برتر از انصار و انصار اوّليه را برتر از ديگر مسلمانان مى دانستند واموى هـا، بـنـى امـيـّه را بـالاتـر از بـقـيـّه مـسـلمانان مى شمردند. و در پرداخت هاى مالى و جايگاه هاى سـيـاسـى ، ايـن مـوارد را در نـظر مى گرفتند. وقتى حضرت امير(ع) حكومت را در دست گرفت . تـمـام امتيازات موهوم را كنار گذاشت . و جايگاه هاى سياسى را در اختيار افراد لايق و مؤ من قرار داد. و پرداخت هاى مالى را همسان و همگون نمود.

    بـه هـمـيـن جـهـت اشـراف و زرداران و زورداران عـليـه ايـن سـيـاست حضرت (ع) برخاستند و جنگ جـمـل ـ اوّليـن جـنـگ داخـلى ـ را پـديـد آوردند كه پيامدهايى بسيار مخرّب در جهان اسلام به جاى گذارد.

    د ـ حزب اموى

    حزب اموى ، به سركردگى معاويه ، به چند علّت با اسلام و مظهر اسلام يعنى اميرالمؤ منين (ع) مخالف بودند:

    1 ـ رقابت قومى كه در سه نسل متوالى متراكم شده بود.

    2 ـ كـيـنـه شـخـصـى كـه نـسـبت به على (ع) داشتند؛ زيرا حضرت (ع) برادر و دايى معاويه و سردمداران قريش را در جنگ ها به هلاكت رسانده بود.

    4 ـ طـيـنت و مزاج منفعت پرستانه و مادّى حزب اموى كه اسلام و سياست على (ع) با آن بنابراين اخـتـلاف مـعـاويـه با على (ع) يك اختلاف عميق بود در ابعاد گوناگون : اختلاف قومى ، رقابت سياسى ، كينه شخصى ، اختلاف در طرز تفكّر، ادراك و احساسات .

    بـه هـمـيـن جهت وقتى حضرت امير(ع) به خلافت رسيد، بنى اميّه سخت متاءثر شدند. معاويه با طـرح ايـن شـبـهه كه على از يارى عثمان خوددارى كرده است تمام گناه آن را به گردن امام (ع) گـذاشـت . و از حـمـاقـت سـپـاهـيـان خـود و سـسـتـى تـازه مسلمانان عراق بهره جست . و به بهانه خونخواهى عثمان مشكلات عديده اى را در جهان اسلام به وجود آورد.

    بنابراين يكى از مشكلات عمده حضرت على (ع) بنى اميّه بودند كه از قدرت نظامى و اقتصادى نسبتاً زيادى برخوردار بودند.

    على (ع)، قهرمان مبارزه با شرك و جهل كه حيات خود را وقف اصلاح جامعه مسلمانان كرده بود در 19 رمـضـان سـال 40 ه‍ . ق . در مـحـراب عـبـادت مـجـروح گـشـت و در روز 21 رمـضـان هـمـان سال به شهادت رسيد.

    (وَاللّهِ ما سَلَّمْتُ الاَْمْرَ اِلَيْهِ اِلاّ لاَِنِّى لَمْ اَجِدْ اَنْصاراً وَ لَوْ وَجَدْتُ

    اَنْصاراً لَقاتَلْتُه لَيْلى وَ نَهارى .)(669) امام مجتبى (ع)
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  9. #99
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*





    تلاش هاى امام حسن مجتبى (ع) براى حفظ و احياى اسلام

    پس از شهادت مظلومانه على بن ابى طالب (ع)، فرزند بزرگوار او، امام حسن (ع) به خلافت رسـيـد و مـدت 6 ماه در مسند حكومت بود. امام حسن (ع) در شرايطى زعامت جامعه اسلامى را برعهده گـرفـت كـه فـضـاى سـيـاسـى و اجـتـمـاعـى عـراق بـه دنـبـال جـنـگ هـاى جـمـل ، صفين و نهروان از يك سو گرفته و غم آلود و از سوى ديگر پر از وسوسه و نگرانى شـده بـود. اصـلاحـات عـلى (ع) بـراى اهـل دنيا سخت گران آمد؛ و كوفى ها كه قبلاً در نبردهاى پـيروزمندانه با مشركين صاحب ثروت فراوان شده بودند در جنگ هاى داخلى بسيار آسيب ديدند و لذا حـاضـر بـه هـمـكـارى با اهل بيت (ع) نبودند. البته بعد از شهادت حضرت على (ع) مردم بـراى نـجات خود از دست معاويه و اهل شام چاره اى جز بيعت با امام مجتبى (ع) نداشتند. امّا وقتى از تهديدها و تطميع هاى معاويه با اطّلاع شدند دور حضرت (ع) را خالى گذاشتند.

    بـرخـورد دوگـانـه مـردم عراق دور از انتظار نبود چرا كه در اواخر حكومت على (ع) نيز نه تنها حاضر نبودند عليه معاويه متّحد شوند و به جنگ او بروند بلكه براى دفاع از خود
    عراق نيز تلاشى نمى كردند لذا امام على (ع) زبان به ملامت مى گشايد و مى فرمايد:

    (اى گـروهـى كه وقتى دستور مى دهم اطاعت نكرده و وقتى دعوت مى كنم اجابت نمى كنيد...! شما را به خدا قسم آيا دينى نيست كه شما را وحدت بخشد، آيا حميّتى نيست كه شما را تحريك كند آيـا تـعـجـّب نـيـسـت كـه مـعاويه ، بيابان گردان جاهل را بدون هزينه و عطا فرامى خواند او را مـتـابـعـت مى كنند و من شما را دعوت مى كنم درحالى كه باقيمانده اسلام هستيد اما... نسبت به هيچ يـك از دسـتـورات رضـايـتبخش من رضايت نمى دهيد... تنها چيزى كه دوست دارم ملاقات مرگ است .)(670)

    ايـن اوصـاف مـردم سـسـت عـنصرى است كه به ظاهر پيرو على (ع) بودند و با امام حسن (ع) امّا اوضـاع شـام در ايـن دوره بـسـيـار مـتـفـاوت از عـراق بـود. مـردم تـا قبل از حكميّت ، معاويه را (امير) مى خواندند. ولى در اين زمان او را (اميرالمؤ منين ) صدا مى زدند. آنـان جـايـگـاه سياسى و دينى معاويه و حزب اموى را بسيار رفيع مى دانستند. معاويه همانطور كـه قـبـلاً گفتيم با استخدام نيروهاى سياسى ، نظامى و دينى قدرت زيادى كسب كرده بود. لذا بعد از شهادت على (ع) از فرصت استفاده كرد و به عراق لشكركشى نمود.

    موضع امام حسن (ع) در مقابل معاويه

    امـام مـجـتـبـى (ع) كـه در جـنـگ هـاى جـمـل ، صـفـيـن و نـهـروان جـزو مـبـارزان خـط اوّل جـبـهـه بـود، پـس از رسـيدن به خلافت ، سياست هاى اصلاحىِ پدر بزرگوارشان را ادامه دادند و براى برداشتن موانع با تمام وجود قيام كردند.

    امـام (ع) وقـتـى از تـجاوز معاويه به قلمرو حكومت اسلامى مطّلع شد، اعلام جهاد كرد و حجر بن عـدى را جهت اعلام فرمان جهاد به سوى فرمانداران و كارگزاران فرستاد و خود در كوفه به بـسـيـج مـردم پـرداخـت .(671) حـقـوق سپاهيان خود را نيز دو برابر نمود تا آمادگى دفاعى داشته باشند.(672)

    امـا فـرمـان عـمـومـى جـهـاد از طـرف امـام (ع) (بـه خـاطـر هـمـان مـسائلى كه قبلاً يادآور شديم) پذيرفته نشد. لذا آنها را ملامت كرد و فرمود:

    (چـه رفـتـار زشـتـى ! چـرا به پيشوا و فرزند پيامبرتان پاسخ نمى دهيد؟... مگر از خشم خدا نمى ترسيد و از ننگ و عار انديشه نداريد؟!)(673)

    عدّه اى از مردم چون سخنان حضرت (ع) را شنيدند حركت كردند و به (نخيله ) رفتند و ده روز در آنـجـا مـانـدنـد. در ايـن مدت تنها چهارهزار نفر گرد آمدند. تلاش هاى بعدى امام (ع) براى جمع آورى نـيـرو چـندان مفيد واقع نشد. و با نيروهاى موجود خود را براى جنگ آماده ساخت و هنگامى كه معاويه پيشنهاد صلح داد امام (ع) مخالفت كرد و در سخنرانى خود به مردم فرمود:

    (اَلا وَ اِنَّ مُعاوِيَةَ دَعانا لاَِمْرٍ لَيْسَ فيهِ عِزُّ وَ لا نَصَفَةٌ فَاِنْ اَرَدْتُمُ الْمَوْتَ رَدَدْناهُ عَلَيْهِ وَ حاكَمْناهُ اِلَى اللّهِ عـَزَّوَجَلَّ بِظُبْىِ السُّيُوفِ وَ اِنْ اَرَدْتُمُ الْحَياةَ قَبِلْناهُ وَ اَخَذْنا بدانيد معاويه ما را به امـرى (صـلح ) دعـوت كـرده كـه در آن نـه عـزّتـى براى ما و شما وجود بازگردانده و او را با شـمـشـيـرهـاى بـرّان بـه حـكـم خـدا فـراخـوانـيـم و اگـر در پـى زنـدگـى هـسـتـيـد مـا هـم قبول مى كنيم و رضايت شما را فراهم مى آوريم .

    و در تـوبيخ مردمى كه طرفدار صلح بودند فرمودند: (شما همان كسانى هستيد كه حكميت را در صفّين بر پدرم تحميل كرديد.)(674)

    بـنـابـرايـن مـوضـع اوّليـه امـام (ع) در مـقـابـل مـعـاويـه ، جـنـگ بود و اين حقيقتِ تاريخى ، غير قابل انكار است .

    پيمان صلح

    معاويه با به كارگيرى هواداران و وابستگان خود در عراق علاوه بر تهديد و تطميع مردم ، با تبليغات وسيع زمينه صلح (و به دست آوردن عراق بدون خونريزى ) را آماده ساخت . معاويه با زيـركـى و حـيله گرى كه داشت در ميان سپاه عراق شايعاتى مبنى بر صلح امام حسن (ع) مطرح كرد و نهايتاً به خود حضرت (ع) پيشنهاد نمود.

    امـام حـسن (ع) با آگاهى از شرايط بد سپاه خويش پيشنهاد معاويه را با مردم در ميان گذاشت و اكثريت آنها را موافق صلح يافت . چنانكه امام (ع) مى فرمايد:

    (ديـدم كـه اكـثريت عظيم مردم متمايل به صلح بوده و از جنگ كراهت دارند من نيز نخواستم آنها را بر چيزى كه كراهت دارند وادارم .)(675)

    وقتى امام (ع) سستى مردم را ديد، احساس كرد اگر با معاويه درگير شود ثمره جنگ چيزى به جز كشته شدن ياران مخلصش و نابودى بقية السلف نخواهد بود.

    امام حسن (ع) در اين باره مى فرمايد:

    (وَ لَوْلا ما اَتَيْتُ لَما تُرِكَ مِنْ شيعَتِنا عَلى وَجْهِ الاَْرْضِ اَحَدٌ اِلاّ قُتِلَ)(676)

    اگر چنين نمى كردم احدى از شيعيان ما در روى زمين باقى نمى ماند و همه كشته مى شدند.

    مـكـر و خـدعـه ديـگـر مـعـاويـه ايـن بـود كـه كـاغـذ سـفـيـد امـضـاء شـده بـراى امـام حـسـن (ع) فرستاد.(677) و هرگونه تعهّدى را پذيرفت . گفت : هدف تو از خلافت چيست ؟ مگر نـمـى خـواهـى بـه مـقرّرات اسلامى عمل شود؟ من مجرى منويّات تو هستم . بنابراين ، شما براى اگـر امـام حسن (ع) در چنين شرايط صلح را نمى پذيرفت يقيناً ده ها هزار نفر كشته مى شدند و سـرانـجام هم مردم شام پيروز مى شدند و تاريخ ، امام حسن (ع) را ملامت امام حسن (ع) با امضاى صلحنامه ، چهره كريه اموى ها را بر ملا كرد و زمينه قيام خونين كربلا را مهيّا نمود.


    *****************
    ادامه دارد ......
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  10. #100
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    معاويه در مسند قدرت

    مـعـاويه با قدرت سپاه شام و دسيسه هاى غير انسانى به خلافت دست يافت . او پس ازبه دست گـرفتن حكومت ، تمام شرايط و بندهاى قرارداد را علناً زير پا نهاد. و در خطبه اى كه در همان سـاعـات اوّليـه در كـوفـه ايراد كرد، صريحاً به اين مطلب اقرار نمود، او گفت : (من تنها به خاطر دفع فتنه آن شروط را پذيرفتم و اكنون كه فتنه برطرف شده به هيچ وجه آن شروط را قبول ندارم .)(678)

    مـعاويه با زير پا نهادن عهدنامه ، حكومت استبدادى خود را آغاز نمود و عداوت خارج از حدّ خودش را نـسـبـت بـه دودمـان پيامبر(ص) و فرزندان على (ع) به طرق مختلف ابراز كرد. و آنها را از صـحـنـه فـعـاليـّتـهـاى اجـتـمـاعـى كـنـار گـذاشـت ؛ حـتـّى در مـسـائل عـلمـى و ديـنـى نـيـز رابـطـه مـردم بـا آنـان قـطـع شـد. چـون هـرگـونـه ارتـبـاط بـا اهل بيت (ع) از ناحيه امويها جرم تلقّى مى شد و با خشونت روبرو مى گرديد.

    نـتـيـجـه اين خشونت ها و قطع ارتباط مردم با اهل بيت پيغمبر(ص)، انحرافات وسيعِ فرهنگى ، اجـتـمـاعـى و اقـتـصـادى بـود كـه قبلاً بطور مفصّل درباره آنها سخن گفتيم . و بحث انحرافات سياسى ، در بخش زمينه هاى سياسى نهضت امام حسين (ع) مطرح خواهد شد.

    تلاش هاى امام حسن (ع) پس از امضاى صلحنامه

    امـام مـجـتـبـى (ع) پـس از امـضـاى صـلحـنـامـه نـيـز بـا تـمـام وجـود از حـقـّانـيـت اهل بيت (ع) واسلام ناب محمّدى (ص) دفاع كرد.(679)

    امـام (ع) پـس از بيانات ديكتاتور مآبانه معاويه در كوفه ، سخنرانى كرد. ضمن بيان حقّانيت خـويـش ، ويـژگـى هاى يك حاكم جائر و ستمگر را بيان داشت و به طور كنايه روش معاويه را ستمگرانه معرّفى نمود. امام (ع) فرمود:

    (مردم ! زيرك ترين زيرك ها فرد با تقوا و پرهيزكار، و بى خردترين بى خردان زشت كار و خـيـانـتـكـار اسـت . اگـر شـمـا بـيـن جـابلقا و جابرصا (شرق و غرب ) بگرديد كسى كه جدّش رسول اللّه باشد جز من و برادرم حسين پيدا نخواهيد كرد.

    عـزيـزتـان كرد، و اندك بوديد افزونتان ساخت . و مى دانيد كه معاويه بر سر حقّى با من به نـزاع پـرداخته كه از آنِ من است نه او، ولى من مصلحت امّت را در نظر گرفتم . قرارداد صلح را پـذيـرفـتـم ... خـليـفـه كـسـى اسـت كـه مـطـابـق كـتـاب خـدا و سـنـّت پـيـامـبـر(ص) عمل مى كند، خليفه آن نيست كه با مردم رفتارى ستمگرانه داشته باشد. چنين شخصى پادشاهى و سـلطـنـتـى بـه دست آورد. و مدت كوتاهى از آن بهره بردارى مى كند سپس لذّت هاى آن از بين رفته و زحمت هايش بر جاى مى ماند.)(680)

    امـام (ع) بـا ايـن بـيـانـات فـهـماند كه كناره گيرى اش به معناى استعفاى از خلافت و معرّفى جـايـگـزيـن نـيـسـت ، بـلكـه هـنوز هم خود را محقّ مى داند، امّا به خاطر مصالح مسلمانان از حق خود صرف نظر نموده است و تلويحاً ستمگرى معاويه را نيز بيان كرد.

    امـام حـسن (ع) با انحرافاتى كه از ناحيه بنى اميّه ايجاد مى شد در حدّ توان مبارزه مى كرد؛ از جـمـله آنـهـا، مـبارزه حضرت (ع) با جبرگرايى است كه معاويه مروّج آن بود و قبلاً در اين باره صحبت شد.

    امـام (ع) در پـاسـخ حـسـن بـصـرى كـه دربـاره قـضـا و قـدر سـؤ ال كرده بود صريحاً اعلام كرد كه انديشه جبر و تفويض به كلّى مردود است و نوشت :

    (فـَمـَنْ لَمْ يـُؤْمـِنُ بـِالْقـَدَرِ خَيْرُهُ وَ شَرُّهُ اَنَّ اللّهَ يَعْلَمْهُ، فَقَدْ كَفَرَ وَ مَنْ اَحالَ الْمَعاصى عَلَى اللّهِ فَقَدْ فَجَرَ...)(681)

    كـسـى كـه مـعتقد نيست كه تقدير خير و شرّ به دست خدا مى باشد و خدا عالم به آنهاست كافر است و كسى كه معاصى را به خدا نسبت دهد فاجر است .

    گواه اينكه امام حسن (ع) هرگز دست از مبارزه با شرك و نفاق برنداشته و دين خدا را حمايت مى كرد توطئه معاويه براى شهادت آن بزرگوار مى باشد.

    (اَللّهـُمَّ الْعـَنْ اَوَّلَ ظـالِمٍ ظـَلَمَ حـَقَّ مـُحـَمَّدٍ(ص) وَ آلِ مـُحـَمَّدٍ(ص) وَ آخـِرَ تـابـِعٍ لَهُ عـَلى ذلِك )(682)

    فَاِنّى اَدْعُوكُمْ اِلى اِحْياءِ مَعالِمِ الْحَقِّ وَ اَماتَةِ الْبِدْعَةِ فَاءِنْ

    تُجيبُوا تَهْتَدُوا سُبُلَ الرَّشادِ.)(683) امام حسين (ع)
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

صفحه 10 از 11 نخستنخست ... 67891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •