*.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*
صفحه 3 از 11 نخستنخست 1234567 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 105
  1. #21
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*





    جهل و خرافه گرايى

    تـرديـدى نـيست كه عرب قبل از بعثت پيامبر اكرم (ص) بهره چندانى از علم و دانش نداشت و با تعليمات انبياء سلف نيز فاصله زيادى پيدا كرده بود. به همين جهت براى جهان هستى و اشياء اطراف خويش ، تفسير صحيح پيدا نمى كرد و به ساختن الگوهاى تخيّلى اقدام مى نمود. و با ظنّ و وهم درصدد توجيه جهان هستى برمى آمد. قرآن كريم مى فرمايد:

    (يَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَالاَْغْلالَ الَّتى كانَتْ عَلَيْهمْ)(78)

    [پيامبر اسلام ] با بيان احكام آنها را از غُل و زنجيرهايى كه بر آنها بود رها مى سازد.

    بـدون شـك مـراد از غـل و زنـجـيـر در آيـه شـريفه ، غل و زنجير مادّى نيست ، بلكه غرض اوهام و خـرافـاتـى بـوده ، كه به پاى عقل و فكر افراد بسته بوده است و از افتخارات پيامبر اسلام (ص) ايـن اسـت كـه او مـحـو كـنـنـده خـرافـات و اوهـام بـوده اسـت . وقـتـى اهـل كـتـاب حـجاز از نظر فكرى چنين در انحطاط بوده اند وضع وَثَنيّين حجاز يقيناً بدتر بوده اسـت و آيـه شـريـفـه بـه طـريـق اَولى شـامـل حـال آنـهـا خـواهـد بـود. تـفصيل اين مطلب مجال ديگرى مى طلبد. در اينجا صرفاً به برخى از انواع خرافه اشاره مى كنيم .

    اعـراب در اثـر جـهـل و نـادانـى بعضى از موجودات غير مؤ ثّر در عالم را پرستش مى كردند كه شديداً مورد مذمّت خداوند متعال قرار گرفته است .

    (قُلْ اَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَ لا نَفْعاً)(79)

    بگو آيا چيزى را مى پرستيد كه هيچ سود و زيانى براى شما ندارد؟

    آنها معتقد بودند فرشتگان و ملائك دختران خدا هستند.(80)

    مـسـعـودى در مـورد آن مـردم مـى نـويـسـد:(عـرب فـكـر مـى كـرد غـول در خـلوتـهـا بـه حـمـله مـى بـرد و مـى تـوانـد بـه انـواع و اقـسـام شكل ها ظاهر شود.)چنان كه در اشعارشان فراوان از اين حقيقت خيالى ياد كرده اند؛ تاءبَّطَ شراً مى گويد:

    (فَاَصْبَحْتُ وَالْغُولُ لى جارةٌفَيا جارَتى اَنْتَ ما اءَهْوَلاء)(81)

    و بـرخـى از افـراد نـيـز از درگيرى خود با غول سخن گفته اند كه از جمله آنها عمر بن خطاب اسـت . او مـى گـويـد: در سـفـر شـام بـا غـولى كـه درصـدد نـابودى وى بوده مبارزه كرده است .(82)

    ايـنـهـا هـمه از جهل مردم شبه جزيره عربستان نشاءت مى يافت . بلاذرى مى گويد: (زمانى كه اسـلام وارد حـجـاز شـد، در بـيـن قـريـش 11 نـفر و از قبيله اوس و خزرج در مدينه فقط 12 نفر خواندن و نوشتن مى دانستند.)(83)

    و نـقـل كـرده انـد هـنـگـامـى كـه پـيـامـبـر(ص) نـامـه اى را بـراى بـكـر بـن وائل فـرسـتـاد، شـخـص باسوادى در قبيله يافت نشد كه نامه حضرت را براى بكر و قبيله اش بخواند!(84)

    نتيجه اين كه يكى از دلايل انحراف مردم از اديان الهى ، گرايش به خرافه بوده است .


    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  2. #22
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    ادبيّات بى محتوا

    شعر و خطابه تا حدّى بين اعراب قبل از اسلام رواج داشته است . امّا از آنجا كه اشعار و خطابه هاى آنها از محتواى عالى و احساسات پاك انسانى تهى بوده ، هرگز نشانه فرهنگ و دانش آنها به حساب نمى آيد.

    عـرب جـاهـلى در مـجـالس عـيـش و عـشـرت و در مـيـاديـن جـنـگ و تـحـريك به انتقام و يا نشان دادن فضل و برترى خود و هجو قبيله مخالف به شعر و خطابه اقدام نموده است .

    يـعـقوبى مى گويد: (شعر در ميان عرب به جاى حكمت و دانش بود، و يكى از مفاخر قبيله اى به شـمـار مـى رفـت كـه هـدف آن هـمـان تـخـاصم با يكديگر و مدح و هجو نمودن همديگر بوده است .)(85)

    آلوسى دراين باره مى گويد: (از آنجا كه عرب جاهلى تفاخر به حسب و نسب مى كرد و غارت در بين آنها پديد مى آمد آنان محتاج ترين افراد به كلماتى بودند تا آنها را نسبت به استفاده از شعر، در اين باب از خطابه نيز استفاده مى كردند.)(86)

    ايـن مـطـلب بـا نـگـاهى گذرا به (معلّقات سبع ) يعنى اشعار برگزيده قرن ششم ميلادى كه بـرجـسـته ترين اشعار عصر جاهلى به حساب مى آمد روشن خواهد شد. اين اشعار بخاطر عظمتى كـه نـزد مـردم داشـته است بر حرير مصرى و با آب طلا نوشته شده و بر ديوار كعبه آويخته بـود. مـحـتـواى آنـها چيزى جز شراب ، معشوقه ، شمشير و شتر و... چيز ديگرى نيست به عنوان نمونه شعر (طرفة ) شاعر يكى از معلقات سبع را ذكر مى كنيم :

    او در وصـف شـتـر مـى گـويـد: (... چـون مـى ايـسـتـد در عـظـمـت و شـكـوه درسـت چـون پـل هـاى رومى است . گلگونه ، قوى پشت ، تكاور و سبك رفتار است ، كوهانش چون طاقى است كـه از سـنـگ هـاى سـخت برآمده است . گاهگاهى ناقه من با آن سر بزرگ و دست و پاى بلندش چنان در رفتار به نشاط مى آيد كه هر بار از جاده خارج مى شود...)(87)

    قرآن كريم در مذمّت شعراى عصر جاهلى مى فرمايد:

    (وَالشُّعَراءُ يَتَّبعُهُمُ الْغاوُنََ اَلَمْ تَرَ اَنَّهُمْ فى كُلِّ وادٍ يَهيمُونَ)(88)

    شـاعـران كـسـانـى هستند كه گمراهان از آنان پيروى مى كنند آيا نمى بينى كه آنها در هر وادى سرگردانند.

    (و كَذلِكَ ما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فى قَرْيَةٍ مِنْ نَذيرٍ اِلاّ قالَ مُتْرَفُوها اِنّا

    وَجَدْنا اباءَنا عَلى اُمَّةٍ وَ اِنّا عَلى اثارِهِمْ مُقْتَدُون .)(89) قرآن كريم


    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  3. #23
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    نظام طبقاتى

    مـردم عـصـر جـاهـلى ، هـيـچ شـرطـى را در جـهـت تـوليـد و كـسـب و مـصـرف اموال ، قبول نمى كردند. لذا از هر راهى كسب ثروت مى كردند و به نحو دلخواه نيز مصرف مى نـمـودند. نتيجه اين بى بند و بارى در كسب درآمد اين بود كه طبقات حاكم و مقتدر روز به روز بر ثروت و قدرتشان افزوده مى شد و طبقات پايين جامعه ضعيف تر مى شدند.

    مـردم حـجـاز قـبـل از اسـلام بـه دو طـبقه توانگران و خوشگذران (ملا ) و نيز محرومانِ گرفتار، تـقـسـيـم مى شدند. رؤ ساى قبايل و اعوان و انصار آنها جزو اشراف ، و از وضعيت نسبتاً خوبى بـرخـوردار بـودنـد، امّا توده مردم از طبقات پايين اجتماعى محسوب مى شدند و با بدبختى هاى فراوان زندگى خود را سپرى مى كردند.

    عـمـر فـروخ مـى نـويـسـد: مـردم جزيرة العرب قبل از بعثت به دو گروه غنى و فقير تقسيم مى شدند.(90)

    استاد مطهّرى در اين باره مى نويسد: (در دوران جاهليت ، يك زندگى طبقاتى عجيبى بر آن جامعه حـكـومـت مـى كـرد. گـويـى اصـلاً فـقـرا آدم نبودند تا چه رسد به غلامان و بردگان . آنها كه اشـراف و اعـيـان و بـه تعبير قرآن ، مَلا بودند خودشان را صاحب و مستحق همه چيز مى دانستند و آنهايى كه هيچ چيز نداشتند، مستحق چيزى نمى شدند.)(91)

    ايـن از مـسـلّمـات تـاريـخ است كه وقتى پيام اسلام منتشر شد طبقات محروم بيش از ديگران دعوت پيامبر اسلام (ص) را لبّيك گفتند. بهمين جهت برخى از اشراف به پيغمبر(ص) مى گفتند آيا مى دانى عيب كار تو در كجاست ؟ و چرا ما حاضر نيستيم رسالت تو را بپذيريم ؟ براى اينكه تـو آدم هـاى فـقـير و ناتوان را اطراف خودت جمع كرده اى . اگر مى خواهى ما (وَ ما اَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنينَ)(92)

    من كسى را كه ايمان داشته باشد [به جرم اينكه غلام يا فقير است ] طرد نمى كنم .

    همچنين مى فرمايد:

    (وَ لا تَطْرُدِ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدوَةِ وَالْعَشِىِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ)(93)

    و كسانى را كه صبح و شام خدا را مى خوانند، و جز ذات پاكِ او نظرى ندارند از خود دورمكن .

    ايـن مـطـالب نشان دهنده اين حقيقت است كه اشراف حاضر نبودند حتّى دينشان مشابه دين فقراء و غلامان باشد. برخى از افراد اين طبقه اجتماعى تا آخرين لحظه با اسلام مبارزه كردند و پس از فـتـح مـكـه از روى خوف و طمع منافقانه اسلام آوردند چنان كه همين (توانگران خوشگذران ) در بـرابـر انـبـيـاء سـلف نـيـز ايـسـتـادنـد و مـانـع اصـلاحـات آنـهـا شـدنـد. خـداونـد متعال درباره اين گروه مى فرمايد:

    (وَ مـا اَرْسـلنـا فـى قـَرْيـَةٍ مـِنْ نـَذيـرٍ اِلاّ قـالَ مـُتـْرَفـُوهـا... اِنـّا بـِمـا اُرْسـِلْتـُمْ بـِهـِ كافِرُونَ)(94)

    در هيچ شهر و ديارى پيش از تو پيامبر انذار كننده اى نفرستاديم مگر اينكه ثروتمندان مغرور آن گفتند: ... ما به آنچه شما به آن فرستاده شده ايد كافريم .

    طايفه توانگر و حاكم از آنجا كه موقعيت سياسى و اجتماعى خويش را از دست مى دهد، مخالف هر جنبش اجتماعى و اصلاحى است .

    ايـن افـراد گـاهـى پـس از قـبول اسلام نيز آن روحيه اشرافى را فراموش نكرده بودند. روزى يـكـى از مسلمانان كه لباس كهنه به تن داشت وارد مجلس ‍ پيامبر(ص) شد و كنار شخصى كه بـه اصـطـلاح از اشـراف بـود نـشـسـت . او روى عـادت جـاهـلى ، خودش را جمع كرد و كنار كشيد. رسـول اكـرم (ص) مـتوجّه شد. به او فرمود: (چرا چنين كارى كردى ، ترسيدى چيزى از ثروت تـو بـه او بـچـسـبـد و يـا تـرسـيـدى چـيـزى از فـقـر او بـه تـو بـچسبد؟! عرض كرد: نه يا رسـول اللّه . فـرمود: (پس چرا چنين كردى ؟!) عرض كرد: اشتباه كردم و براى جبران اين اشتباه حـاضـرم در مـجـلس شـمـا، نـيـمـى از دارايى خودم را به او ببخشم . افراد حاضر در جلسه به شـخـص فـقـير گفتند: بپذير. گفت : قبول نمى كنم ، براى اينكه مى ترسم بگيرم و همانند او متكبّر شوم .(95)

    خـداونـدمتعال در آيات 24 زخرف ، 23 و 24 مؤ من و 27 هود درباره مخالفت هاى اين و در پايان ايـن نـكته را يادآورى مى كنيم كه ابوسفيان و بيشتر اموى ها از تاجر پيشگان بودند و از طبقه (مترفان ) توانگران خوشگذران محسوب مى شدند.

    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  4. #24
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*





    فصل دوم

    اسـلام و تحوّل همه جانبه در زندگى فردى و اجتماعى


    بعثت پيغمبر(ص) سرآغاز تحوّلات

    (اَضاءَتْ بِهِ البِلادُ بَعدَ الضَّلالَةِ المُظلِمَةِوالْجَهالَةِ الغالِبَةِ.)(96) امام علــى (ع)

    بـعـثـت پـيـامـبـر خـاتـم (ص) زمـانـى بـه وقـوع پـيـوسـت كـه مـردم در ظـلمـتـِ جـهـل و سـرگـردانى معنوى عجيبى فرو رفته ، و گرفتار بيدادگرى صناديد قريش ‍ بودند. پـيـامـبـر(ص) مبعوث به رسالت شد تا نظام شرك و ظلم را در هم بشكند و توحيد و عدالت را بنيان گذارد و بار سنگينى كه بر دوش مردم بود از دوششان فروگذارد. و بند عقايد پوچ و بـى اسـاس شـرك و وظـايـف رنج آور و طاقت فرساى نظامات سياسى و اقتصادى حاكم كه به سختى محدود و مقيّدشان گردانيده بود، بگشايد.(97)

    عـلى (ع) در اين باره مى فرمايد: (خداى متعال پيامبر(ص) را زمانى فرستاد كه مردم در حيرت و گمراهى سرگردان بودند و در فتنه و جهل و فساد غوطه ور، هوا و هوس هاى سركش ، آنها را بـه سـوى خـود جـذب كـرده ، تـكـبـّر و خـودخـواهـى آنـهـا را از جـادّه حـق دور سـاخـتـه بـود؛ جـهـل و نـادانـى آنـهـا را سـبـك مـغـز بـارآورده و در كـارهـاى خـود مـضطرب و حيران ساخته و به جهل و نادانى مبتلا بودند، در اين هنگام پيامبر(ص) در نصيحت و اندرز آنها كوشش كرد و آنان را به راه راست رهنمون و به سوى حكمت و دانش و موعظه نيكو دعوت كرد.)(98)

    : (با آمدن پيامبر(ص) نعمت ، پر و بال كرامت خود را بر آنها گسترد و نهرهاى مواهب خود را به سـوى آنـان جـارى نـمـود و آيـيـن حق با تمام بركاتش آنها را در برگرفت در ميان نعمت ها غرق گـشـتـنـد و در دلِ يـك زنـدگـانـى خـرّم ، شـادمـان شـدنـد. امـور آنـان در سـايـه قـدرت كـامـل اسـتـوار گـرديـد و در سـايـه عـزّتـى پـيـروز قـرار گـرفتند و حكومتى ثابت و پايدار نصيبشان كسانى به اجرا گذاشتند كه قبلاً در مورد خودشان اجرا مى نمودند. كسى قدرت درهم شـكـسـتـن نـيـروى آنـان را نـداشـت و احـدى خـيـال مـبـارزه بـا آنـان را درسـر نـمـى پروراند.)(99)

    : (جهان به او [محمّد(ص)] روشن گشت درحالى كه گمراهى مرگبار و جهالت وحشتناك همه را در تسخير خود داشت .)(100)

    آن كه عالم را ز شرك و جهل و حيرانى رهاند

    با فروغ دانش و دين ، آن دلِ داناستى (101)

    قـرآن كـريـم به عنوان (دين مدوّن ) تئورى مبارزه و تجديد ساختارهاى اعتقادى و اجتماعى را به عـهده داشت و پيامبر اكرم (ص) با الهام گرفتن از وحى ، برنامه هاى اصلاحى خود را پيش مى بـرد و قـرآن روشـنـگر و مبيّن هر مبهمى بود: (وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْيَناً لِكُلِّ شَىْءٍ وَ هـُدىً وَ رَحـْمـَةً وَ بـُشـْرَى لِلْمـُسـْلِمـيـنَ)(102) مـا ايـن كـتـاب را بـر تـو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز، و مايه هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است .

    پـيـامـبـر اكرم (ص) با نهضت الهى خود توانست تمام ساختارهاى فرهنگى ، سياسى و اجتماعى جامعه را دگرگون سازد. و جامعه را به سوى ملكوت و نور هدايت كند.

    يـقيناً بررسى همه خيرات و بركاتى كه از جانب دين مبين اسلام نصيب امّت پيامبر(ص) گرديد از حـوصله اين بحث خارج است و با موضوع اصلى اين نوشتار نيز فاصله دارد. لذا اين مبحث را تا حدّى كه براى تبيين جريان رجعت سنّت هاى كهن جاهلى ضرورت دارد طرح مى كنيم .

    طـرح ايـن مـبـحـث ، از آن جـهت ضرورى است كه درك صحيح بدعت هاى خلفا مخصوصاً بنى اميّه و عـدول آنها از ارزش ها و اصول اسلامى وابسته به آن است . براى اينكه مفهومِ كلام نورانى امام حسين (ع) كه مى فرمايد: (سنّت رسول خدا(ص) به كلّى از بين رفته و بدعت ها ظاهر شده است ) روشـن شـود. و مـعـلوم گـردد كه چرا اباعبداللّه الحسين (ع) در محيط و وضعيّتى كه بنى اميّه ايجاد كرده بودند آرزوى مرگ و شهادت مى كند.(103) لازم

    (وَ لَقـَدْ بـَعـَثـْنـا فى كُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً اَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ.)(104) قرآن كريم
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  5. #25
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*





    انقلاب انديشه ها

    انـقـلاب جـهـانـى پـيـامـبـر اكـرم (ص) بـا دگـرگـونى اعتقادى و اخلاقى آغاز شد و به ساير تـحـوّلات اجـتـمـاعـى مـنـجـر گـرديـد. حـضـرت رسـول (ص) پـانـزده سـالِ اوّل بـعـثـت را در جهت تغيير مبانى فكرى و اعتقادى جامعه حجاز صرف نمود، زيرا بدون تربيت يك نيروى مبارز هم كيش و هم فكر و هم منش ، ساير تحوّلات سياسى اجتماعى غير ممكن بود.

    تغيير جهان بينى ، موجب تغيير اخلاق و بينش اجتماعى نيز مى شود؛ زيرا وقتى آدمى زندگى را هـدفـمـنـد دانست و خود را در برابر ديگران مسؤ ول شمرد، روابط خودش را با جامعه و همنوعان بهبود مى بخشد. بدين سان از رهگذر تغييرات اعتقادى ـ اخلاقى روابط اجتماعى نيز دگرگون مى شود.

    پـيـامـبر اسلام (ص) حركت اعتقادى خود را با متزلزل ساختن مبانى و تكيه گاه هاى فكرى نظام كـهـن آغـاز و بـه تـدريـج زمـيـنـه را بـراى پـذيـرش اصـول اعـتـقـادى ـ اخـلاقـى اسـلام آمـاده كـرد. در اين مجال برخى از تحوّلات فكرى كه با بعثت پيغمبر(ص) آغاز گرديد اجمالاً مورد بحث قرار مى گيرد.
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  6. #26
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    آزادانديشى به جاى تقليد اعتقادى

    چـنـان كـه قـبلاً گذشت ، در دوران جاهليت ، عقل به ميدان عقيده و ايمان راه نداشت و تا حدّى متروك مـانـده بـود. رؤ سـاى قـبـايـل ، مـردم را چـنـان بـارآورده بـودنـد كـه بـى تاءمّل به تقليد نياكان برخيزند و كوركورانه فرمانبر كاهنان و اربابان باشند.

    پـيـامـبـر اكرم (ص) نخست مى بايست اين جمود فكرى را در هم بشكند و آزادى انديشه و فكر را تـاءمـين كند. زيرا بدون وارد شدن عقل به صحنه انديشه و تفكّر هر كارى اَبْتر و بى نتيجه مـى مـانـد و بـه انـجـام نـمـى رسـيـد، لذا نـخـسـتـيـن آيـاتـى كـه نـازل شـد مربوط به فراگيرى علم و دانش بود. (اِقْرَاءْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذى خَلَقَ... اَلَّذى عَلَّمَ بِالْقَلَمَ.)(105)

    (وَ يـُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ)(106)؛ او كسى است كه در ميان مردم امّى رسولى را از خـودشـان مـبـعـوث كرد تا آيات او را بر آنها بخواند و آنان را تزكيه كند و كتاب و حكمت را به آنها بياموزد.

    رسـول خـدا(ص) بـا تـمـام وجـود بـراى نـجـات مـردم از جهل تلاش كرد و در اين راه از هيچ كوششى دريغ نكرد. و قرآن كريم كسانى را كه بدون تفكّر و آگـاهى از ديگران تبعيّت مى كردند سخت مورد نكوهش قرار داده فرمود: (وقتى به آنها گفته شـود از قـرآن پـيـروى كـنـيـد مـى گـويـند ما از پدران خود پيروى مى كنيم . آيا (از پدرانشان پيروى مى كنند) اگر چه آنها تعقّل نمى كردند و هدايت نشده بودند؟!)(107)

    و بـا بـيـان ايـن حـقـيـقـت كـه : (اگـر تـابـع اكـثـريـت بـاشـنـد گـمـراه خـواهـنـد شـد، تـاركـيـن عقل و انديشه را به خطرى كه متوجّه شان بود آگاه ساخت .)(108)

    و با بشارت به پيروان عقل و خرد، مردم را به آزادى انديشه و تفكّر ترغيب نمود:

    (فـَبَشِّرْ عِبادِ الَّذين يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ اُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللّهُ وَ اُولئِكَ هُمْ اُولُوا الاَْلباب )(109)

    بـشارت بده بندگان مرا، آنان كه سخن را استماع مى نمايند و از بهترين آنها تبعيّت مى كنند. ايـنـهـا كـسـانـى هـسـتـنـد كـه مـورد هـدايـت الهـى قـرار گرفته اند و به راستى ايشان صاحبان عقل هستند.

    بـديـن تـرتـيـب خـداونـد مـتـعـال بـا تـبـيـيـن جـايـگـاه عـقـل و انـديـشـه ، زمـيـنـه تـكـامـل فـكـرى مـردم را از ديـدن به انديشيدن پديد آورد. و با ارتقاى فرهنگى و آزادانديشى زمينه را براى طرح مباحث اعتقادى آماده ساخت .
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  7. #27
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    يكتاپرستى

    پـيـامـبر اكرم (ص) در مدّت 23 سال با الهام از وحى توانست شرك و بت پرستى را كه ريشه ريشه همه خوشبختى هاست هدايت كند.

    كرد. و با براهين گوناگون مدّعاى خويش را اثبات نمود. ايشان با بى خاصيّت خواندن عبادت بت ها، مردم را از پرستش آنها منع نمود:

    (وَ لا تـَدْعُ مـِنْ دُونِ اللّهِ مـا لا يـَنـْفـَعـُكَ وَ لا يـَضـُرُّكَ فـَاِنْ فـَعـَلْتَ فـَاِنَّكَ اِذاً مـِنـَ الظّالِمينَ)(110)

    غـيـر خـداى يـكـتـا هـيـچ يـك از ايـن خـدايـان بـاطـل كـه بـه حال تو نفع و ضررى ندارد به خدايى مخوان و گرنه (مشرك شده ) و از ستمكاران خواهى بود.

    و بـا بـيـان ايـن حـقـيـقـت كه بت ها نه مالك نيازمندى هاى انسان هستند و نه وزير و معاون ، و نه آبرومندِ نزد مالك اصلى مى باشند، پرستش آنها را كارى غير عاقلانه خواند:

    (قُلِ ادْعُوا الَّذينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ لا يَمْلِكُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِى السَّمواتِ وَ لا فِى الاَْرْضِ وَ ما لَهُمْ فيها مِنْ شِرْكٍ وَ ما لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهيرٍ)(111)

    بـگـو: كـسـانـى را كـه غـيـر از خـدا (معبود خود) مى پنداريد. بخوانيد! آنها به اندازه ذرّه اى در آسـمـان هـا و زمين مالك نيستند و نه در (خلقت و مالكيت ) آنها شريكند و نه ياور او (در آفرينش ) بودند.

    و خداوند متعال را كه آفريدگار و پروردگار همه اشيا است شايسته پرستش خواند:

    (يـا اَيُّهـَا النـّاسُ اعـْبـُدُوا رَبَّكـُمُ الَّذى خـَلَقـَكـُمْ وَالَّذيـنَ مـِنْ قـَبـْلِكـُمْ لَعـَلَّكـُمـْ تَتَّقُونَ)(112)

    اى مـردم ! پروردگار خود را پرستش كنيد؛ آن كس كه شما، و كسانى را كه پيش از شما بودند آفريد؛ تا پرهيزگار شويد.

    و مردم را به نفى شرك و اخلاص در عبادت دعوت نمود: (قُلْ اِنَّ صَلاتى وَ نُسُكى وَ مَحْياىَ وَ مـَمـاتـى لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ)(113)؛ بگو نماز و تمام عبادات و زندگى و مرگ من همه براى پروردگار جهانيان است .


    و گناه شرك را غير قابل عفو معرّفى كرد:

    (اِنَّ اللهَ لا يـَغـْفـِرُ اَنْ يـُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللّهِ خداوند (هرگز) شرك را نمى بخشد، و پايين تر از آن را براى هر كس ‍ بخواهد (و شايسته است .

    بـه هـر حـال مـسـلّم است كه آيات زيادى از قرآن مربوط به توحيد و مبارزه با شرك مى باشد فـرمـود: (اُمـِرْتُ اَنْ اُقـاتـِلَ النـّاسَ حـَتـّى يَشْهَدُوا اَنْ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ(ص)).
    (114)
    ؛

    ماءمورم كه با مردم مبارزه كنم تا به يگانگى خدا و رسالتم گواهى دهند.

    سـخـت تـرين دوران يك نهضت همين دوران سازندگى فكرى و اعتقادى است ، كه اگر با موفقيّت انجام گيرد تحوّلات بعدى آسان تر، و آينده نهضت تضمين خواهد بود.

    پـيـامـبـر اكـرم (ص) با تدبير و آگاهى اين دوران (سازندگى فكرى و اعتقادى ) را پشت سر گـذاشـت و تـوانـسـت در طـول 23 سـال رسـالت خـود اكـثـر مـردم حـجـاز را بـه پـرسـتـش خداى مـتـعـال كـه مـنـشـاء همه خيرات و بركات است مؤ من سازد. و زمينه تحوّلات سياسى و اقتصادى و اجتماعى را به وجود آورد و يك انقلاب تكاملى همه جانبه را تحقّق بخشد.

    (اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللّهِ اَتْقاكُمْ.)
    (115)

    قرآن كريم
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  8. #28
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*





    انقلاب ارزش ها

    بـا پيروزى انقلاب عقيدتى ، تحوّلات سياسى ، اجتماعى ، اخلاقى و اقتصادى مطابق دين جديد آغـاز شـد. مـردمى كه ملاك برترى و بزرگى را ثروت و قدرت مى شمردند و براى به دست آوردن آنـهـا خـون يـكـديگر را مى ريختند اينك با اعتقاد به پروردگار جهانيان ملاك برترى و شرف را تقرّب به او و وسيله آن را بندگى خدا و خدمت به همنوعان خود دانستند.

    تـفـرقـه و تـشـتـّت كـه از پـرسـتـش انـواع بت ها و تعصّب قومى نشاءت مى يافت ، در سايه يـكـتـاپـرسـتـى و تـقـوا، به وحدت و برادرى ، و بى بند و بارى و فسق و فجور، در پرتو تـعـليـمـات آسـمـانـى قـرآن كـريـم بـه بـنـدگـى و اطـاعـت حـق تـعـالى تبديل شد.

    بـى مـسؤ وليّتى و پاسخگو نبودن نسبت به اعمال خويش به صورت فردى ، در سايه اعتقاد بـه روز رسـتـاخـيـز بـه مـسـؤ ول بـودن در قـبـال امـور دنـيـايـى و آخـرتـى تبديل گشت .

    و در اواخر عمر شريف پيامبر اكرم (ص) اكثريّت قريب به اتّفاق مردم حجاز تحت ولايت و زعامت آن حـضـرت (ص) امـّت واحـدى را بـا ايـدئولوژى اسـلام تـشـكـيـل دادنـد.ايـنـك به اختصار، اين تحوّلات سياسى ، اجتماعى ، اخلاقى و اقتصادى را كه در پرتو قرآن كريم به وجود آمد مورد مطالعه و بررسى قرار مى دهيم .
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  9. #29
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    حاكميت اولياء خدا

    حـكـومـت در عـصـر جـاهـلى ، بـه مـعـنـاى اسـتـثـمـار و اسـتـعـبـاد ديـگـران بـود. اسـلام آن را مـتـحـول كـرد و وسـيـله اى بـراى خـدمت به مردم و ايجاد عدالت و امنيّت اجتماعى قرار داد. انقلاب تـوحيدى اسلام ، حاكميت غاصبانه اربابان ستمگر را نفى نمود. و شايسته ترين بندگان خدا يعنى پيامبران و جانشينان آنان را براى اين امر خطير معرّفى كرد: )يا اَيُّهاَ الَّذينَ امَنُوا اَطيعُوا اللّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنكُمْ)(116) اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اطاعت كـنـيـد خـدا را، و اطـاعـت كـنـيـد پـيـامـبـر خدا و اولوالامر [اوصياى پيامبر] را. و حكومت و (اِنَّ اللّهَ يـَاءْمـُرُكـُمْ اَنْ تـُؤَدُّو الاَْمـانـاتِ اِلى اَهـلِهـا وَ اِذا حـَكـَمـْتـُمْ بـَيـنَ النـّاسِ اَنْ تـَحـْكـُمـُوا بِالْعَدْلِ)(117)

    خـداونـد بـه شـما فرمان مى دهد كه امانت ها [حكومت ها] را به صاحبانش بدهيد؛ و هنگامى كه ميان مردم داورى مى كنيد، به عدالت داورى كنيد.

    على (ع) تربيت شده مكتب وحى و رسالت درباره حكومت فرمود: (مبادا گمان كنى حكومتى كه به تـو سـپـرده شـده اسـت يـك شـكـار است كه به چنگ افتاده است ؛ خير! امانتى است كه بر گردنت گذاشته شده است ).(118)( و درباره رابطه متقابل مردم و رهبرى فرمود:

    (فَاَمّا حَقُّكُمْ عَلَىَّ فَالنَّصيحَةُ لَكُم ... وَ اَمّا حَقّى عَلَيْكُمْ فَالْوَفاءُ بِالبَيْعَةِ وَالنَّصيحَةُ فِى الْمَشْهَدِ والمَغيبِ)(119(

    امـّا حـق شـمـا بـر مـن (رهـبـر) خـيرخواهى درباره شماست ... اما حق من بر شما اين است كه در بيعت خويش با من وفادار باشيد و در آشكار و نهان خيرخواهى كنيد.

    اين خيرخواهى يك مفهوم اخلاقى محض نيست بلكه با توجّه به اهداف حكومت و سياست در اسلام كه عبارت است از اداره جامعه براساس ‍ قوانين و مقرّرات دينى و خدمتگزارى براى مردم ، ضرورتى اسـت كـه بـدون آن ، مـفـهـومـى براى حاكم و سياستمدار اسلامى ، وجود ندارد. خيرخواهى زمامدار مـوقـعـى تـحـقـق پـيـدا مى كند كه مردم جامعه مانند اجزاء و عناصر شخصيّت او تلقّى شوند، در نتيجه زمامدار بايد خوشى ها و ناخوشى هاى مردم را در درون خود احساس نمايد. چنانكه اميرالمؤ مـنـيـن (ع) فـرمـود: (آيـا قـنـاعـت كنم به اينكه به من امير مؤ منان گفته شود و در ناگوارى هاى روزگار با آنان شريك نباشم .)(120)

    حكومت بر قلمرو فكرى

    حـكـومـت مـلوك الطـوايـفـى عـصـر جـاهـلى بـه حـكـومـت جـهـانـى ديـنـى مـبـدّل گـشـت . درحـكـومـت پـيـغـمـبر(ص) عناصر ملّيت ، نژاد، زبان و خاك سهمى نداشتند، بلكه سـازنـده آن اشـتـراك انـسـان هـا در عـقـايد و افكار و خصلت هاى انسانى بود. پيروان او نيز از گـروه و نـژاد بودند. سلمان فارسى ، بلال حبشى ، عمّار ياسر و ابوذر غفارى از نظر ملّيت و نژاد خدمت ، نه تجارت

    حـكـّام خـودسـر و خوشگذران دوره جاهلى رياست را وسيله عيّاشى خود مى دانستند امّا اسلام حاكم و سـرپـرسـت اجـتماع را (امين ) و (نگهبان ) اجتماع معرّفى كرد و حكومت عادلانه را نوعى امانت دارى شمرد.

    على (ع) در نامه اى كه به استاندار آذربايجان نوشته است اين حقيقت را به خوبى تبيين كرده است : (مبادا گمان كنى حكومتى كه به تو سپرده شده است يك شكار است كه به چنگ افتاده است . خـيـر! امـانـتـى اسـت كه بر گردنت گذاشته شده و مافوق تو از تو رعايت و نگهبانى و حفظ حـقـوق مـردم را مـى خـواهـد. تـو را نـرسـد كـه بـه اسـتـبـداد و دلخواه ، در ميان مردم رفتار كنى .)(121)

    و در بـخـشـنـامـه اى كـه بـراى مـاءمـوريـن جـمـع آورى مـاليـات ارسـال فـرمود، چنين آمده است : (نسبت به مردم مهربان و با محبّت باش ، مبادا مانند يك درنده كه دريدن و خوردن آنان را فرصت مى شمارد رفتار كنى كه مردم تو يا مسلمانند و برادر دينى تو و يا غير مسلمانند و انسانى مانند تو....)(122)

    دورى از تشريفات

    پيامبر اكرم (ص) به عنوان حاكم و زعيم جامعه اسلامى به هيچ وجه انتظار نداشت ازنظر وضع ظـاهـرى با ساير مسلمانان تفاوت داشته باشد. به همين جهت حضرت (ص) جلسات خود را مدوّر (دايـره شـكـل ) بـر پـا مـى كـرد تـا بـالا و پـايـيـن نـداشته باشد و لباسش نيز تفاوتى با اصـحـابـش نـداشـت . لذا اگـر غـريـبـى بـر مـجـلس او وارد مـى شـد و حـضـرت (ص) را از قـبـل نمى شناخت از روى وضع ظاهرى و موقعيّت مكانى ، پيامبر(ص) را نمى شناخت . او خود مى فـرمـود: (مـن نـه شاهم و نه ديكتاتور، بلكه پسر زنى هستم كه در مكّه از گوشت خشكيده [غذاى معمولى مردم ] تغذيه مى كرد.)(123)

    و خـليـفـه رسـول الله (ص) در اين باره فرمود: (با من آن سان كه با جبّاران و ستمگران سخن مـى گـويـنـد سـخـن نـگـويـيـد. القـاب پـرطـنـطنه برايم به كار نبريد، آن ملاحظه كارى ها و مداريد.)(124)

    كـه بـايد به او اقتدا كند و از نور دانشش بهره گيرد. بدان كه امام شما از دنيايش به همين دو جامه كهنه و از غذاها به دو قرص نان اكتفا كرده است .)(125)


    وحدت سياسى

    بـا گـسـتـرش ديـن مبين اسلام و به وجود آمدن وحدت دينى و اعتقادى ، محورى براى وحدت ملّى و سـيـاسـى پـديـد آمـد. و پـيـامـبـر اكرم (ص) در اواخر عمر شريفش توانست دولت اسلامى را در پـايـگـاه مـسـتـحـكـم يكتاپرستى بنا كند و مردم حجاز را تحت حكومت واحدى قرار دهد. بدين سان وحـدت دينى موجب وحدت سياسى گرديد و اختلافات قبيله اى و غارت هاى وحشيانه كه عمدتاً از بـت پـرسـتـى و جـاه طـلبـى سـران عـيـّاش نشاءت مى يافت رخت بر بست و امنيّت اجتماعى نسبتاً خوبى برقرار گشت .

    (قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَكّيها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّيها.)(126)

    قرآن كريم
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  10. #30
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    ترويج فضيلت هاى انسانى

    در دوران جاهليّت ، مردم به خاطر اعتقادات فاسد و انحراف از مكتب انبيا، از فضيلت هاى انسانى فـاصـله گـرفـتـه بـودنـد و مواردى همانند خون و نژاد و مادّيّات را ارزش مى دانستند و بدان ها افـتـخـار مـى كـردنـد. اسـلام بـا عـوض كـردن طـرز تـفـكـّرهـا، ارزش هـا را مـتـحـوّل كرد. اساساً هدف از بعثت انبياء اصلاح فكر و رفتار انسان ها و تربيت آنها مى باشد. قـرآن كـريـم دربـاره هـدف بـعـثـت مـى فـرمايد: (او خدايى است كه در ميان عرب اُمّى پيامبرى از خـودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنان بخواند و آنها را از پليدى ها و زشتى ها منزّه سازد و كتاب و حكمت به آنها بياموزد، اگر چه پيش از آن در گمراهى آشكار بودند.)(127)

    پيغمر اكرم (ص) فرمود: (بُعِثْتُ بِمَكارِمِ الاَْخْلاقِ وَ مَحاسِنُها)(128)؛ من از طرف خدا براى مكارم و محاسن اخلاق مبعوث شده ام .

    اسـلام در پـرتـو قـوانين مترقّى و انسان ساز خود با عوض كردن ارزش ها، توانست انسانى را كه همّتش شكم و شهوتش بود از نظر معنوى ، به كمالاتى رهنمون سازد كه فرشتگان حسرت آن بردند و از نظر فداكارى و ايثار چنان ارتقايى يافتند كه برخى از مسلمانان حاضر شدند خود از تشنگى بميرند تا برادرانشان زنده بمانند.

    ايـنكه اسلام چه فضيلت هايى را براى انسانيّت به ارمغان آورد موضوع مستقلّى است كه در علم اخـلاق مـورد بـحـث اسـت ، و از مـوضـوع ايـن مـقـال خـارج مـى بـاشـد. در ايـن مـجـال صـرفـاً به برخى از فضايل انسانى كه جنبه اجتماعى دارد و در داستان رجعت سنّت ها و باورهاى جاهلى مورد توجّه است اشاره مى كنيم .

    كرامت نفس

    اسـلام انـسـان را مـتـوجـّه خودش كرد و شرافت و كرامت ذاتى او را متذكّر گرديد و عزّت خواهى ، مـنـاعـت طـبـع و احـسـاس شـرافـت را در او زنـده كـرد: (وَ لِلّهِ الْعـِزَّةُ وَ لِرَسـُولِهِ وَ لِلْمـُؤْمـِنـيـنَ)(129) عـزّت اخـتـصـاص بـه خـدا و رسول او و مؤ منين دارد.

    مـؤ مـن اسـت كـه بـايـد عزيز باشد و عزّت شايسته اوست و او شايسته عزّت است . پيامبر(ص) فـرمـود: (اُطـْلُبـُوا الْحَوائِجَ بِعِزَّةِ الاَْنْفُسِ)(130)؛ حاجت هاى خود را (از ديگران ) بـا عـزّت نـفـس بـخـواهـيـد. يـعـنـى خـودتـان را نـزد ديـگـران پـسـت و ذليل نكنيد. درحالى كه شرافت وعزّت خود را حفظ مى كنيد حاجت و نياز خود را طرح كنيد.

    اسـلام آنـقـدر بـه شـرافـت نفس آدمى اهمّيت داد كه مرگِ با عزّت را بهتر از ماندن با ذلّت دانست .(131) و آنچه را كه باعث ذلّت نفس است ممنوع كرد. مثلاً دروغ را حرام شمرد. امام حسين (ع) فـرمـود: (اَلصِّدْقَ عـِزُّ وَالْكـِذْبُ عـَجـْزٌ).(132) از آن جـهت انسان بايد راستگو باشد كه راستى براى انسان عزّت است و دروغ گفتن عجز و ناتوانى !

    طمع را مذموم دانست چون موجب حقارت و خوارى انسان مى گردد.(133)

    و انسان هايى كه شرافت خود را بالاتر از همه دنيا مى دانند مورد ستايش قرار داد. امام هفتم (ع) فرمود: (اِنّ اَعْظَمَ النّاسِ قَدْراً مَنْ لا يَرَى الدُّنيا لِنَفْسِهِ خَطَراً)(134)؛ از همه مردم باارزش تر و بلندمرتبه تر آن كسى است كه تمام دنيا را براى خود مقامى نداند.

    و تنها خدا و بهشت جاودانه او را؛ بر ابر نفس دانست :

    (اَثامِنُ بِالنَّفْسِ النَّفيسَةِ رَبَّهافَلَيْسَ لَها فِى الْخَلْقِ كُلُّهُمْ ثَمَنٌ)(135)

    و انـسـان بـا شـرافـت را كـسـى دانـسـت كـه نـه اسـيـر شـهـوت مـى شـود و نـه ذليل و عبد ديگران .(136)

    مـى بـاشـد. يـعنى ريشه ترك رذايل و كسب فضايل اخلاقى ، معرفت و كرامت نفس است . به همين جهت در منابع دينى مورد توجّه فراوانى مى باشد.

    (اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوى .)(137)

    قرآن كريم

    عدالت و حق گرايى

    چـنـانـكـه در بـخـش نـخـسـت گفتيم مردم قبل از بعثت به خاطر عداوت و كينه نسبت به يكديگر، و حـرص و طـمع به مال و ثروت ، حقوق يكديگر را رعايت نمى كردند، و ظلم و ستم را قبيح نمى شمردند.

    اسلام با از بين بردن ريشه هاى ظلم ، زمينه را براى تحقّق عدالت در جامعه مهيّا ساخت . آيات و روايات فراوانى در مدح و ستايش عدالت و مذمّت ظلم و ستم واردشده كه برخى از آنها را متذكّر مى شويم .

    از ديـدگاه قرآن كريم براى رسيدن انسان ها به كمالات معنوى ، عدالت اجتماعى از مقدمات لازم بـه حـسـاب مـى آيـد لذا بـرقـرارى قـسـط و عـدل از اهداف بعثت انبياء شمرده شده است : (لَقَدْ اَرْسـَلْنـا رُسـُلَنـا بـِالْبـَيِّنـاتِ وَ اَنـْزَلْنـا مـَعـَهـُمُ الْكـِتـابَ وَالْمـيـزانَ لِيـَقـُومَ النـّاسـُ بِالْقِسْطِ)(138)

    هـمـانـا مـا پـيـغـمـبران خود را با ادلّه و معجزات (به سوى خلق ) فرستاديم و كتاب و ميزان به ايشان داديم تا مردم به راستى و عدل گرايش پيدا كنند.

    و براى تحقّق اين هدف مؤ منين را به عدل و قسط فرمان داد: (يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّامينَ بِالْقِسْطِ)(139) اى اهل ايمان برپا كننده عدالت باشيد.

    و بـه مـؤ مـنـيـن سفارش كرد كه حتى عداوت ديگران نبايد آنها را از مسير حق و عدالت خارج كند: (وَ لا يـَجـْرِمـَنَّكُمْ شَنَئَانُ قَوْمٍ عَلى اَلاّ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوى )(140)؛ البـتـّه شـمـا را نـبـايـد عـداوت گـروهـى بـر آن دارد كـه از طـريـق عدل بيرون رويد. عدالت داشته باشيد كه عدل به تقوا نزديك تر است .

    استاد مطهرى (ره ) مى نويسد: (اسلام كه طرز تفكّرها را عوض كرد به اين معنى است كه يكى از مـسـائلى اسـت كـه به وسيله اسلام حيات و زندگى را از سر گرفت و ارزش فوق العاده يافت .)(141)

    عـلى (ع) در پـاسـخ كـسـى كـه پـرسـيـد: (آيا عدالت شريف تر است يا بخشندگى ؟) فرمود: عدل از ديدگاه اجتماعى بالاتر است . زيرا عدل جريان ها را در مجراى طبيعى خود قرار مى دهد امّا جـود و بخشش جريان ها را از مجراى طبيعى خود خارج مى سازد. همچنين عدالت قانونى است عام و مـديـر و مـدبـّرى است كلّى و شامل ، كه همه اجتماع را دربرمى گيرد و بزرگ راهى است كه همه بايد از آن بروند. امّا جود و بخشش يك حالت استثنايى و غير كلّى است .(142)

    از ديدگاه اسلام تعادل اجتماع و سلامت پيكر اجتماع و آرامش روح آن به عدالت وابسته است .

    پيامبر اكرم (ص) با الهام از وحى الهى ريشه هاى ظلم و ستم را سوزاند و تا حدّ زيادى عدالت و حق مدارى را بين مردم گسترش داد. و زمينه تكامل و ارتقاى معنوى مسلمانان را فراهم ساخت .

    ****************************
    ادامه دارد....
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

صفحه 3 از 11 نخستنخست 1234567 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •