*.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*
صفحه 7 از 11 نخستنخست ... 34567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 105
  1. #61
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    قطع سهم ذى القربى

    فاطمه زهرا(س ) از ابوبكر به خاطر غصب فدك رنجيد و تا

    زنده بود با او سخن نگفت .(398) ابن ابى الحديد

    پـيـغمبر اكرم (ص) طبق دستور خداى متعال ، خمس را به شش سهم تقسيم مى كرد: دو سهم براى خدا و رسول خدا(ص)، يك سهم به خويشان حضرت (ص) و سه سهم ديگر به يتيمان ، مساكين و در راه مـانـدگـان اخـتـصـاص داشـت . اما در زمان ابوبكر خمس را به سه گروه اخير اختصاص دادند و دو سهم نخست و سهم ذوى القربى را قطع نمودند.(399)

    بـراى روشـن شـدن قضيه به اختصار مطالبى در مورد دلالت آيه شريفه خمس بر وجوب اداى سهم ذوى القربى را متذكّر مى شويم .

    خداوند متعال مى فرمايد :

    (وَاعـْلَمـُوا اَنـّمـا غـَنـِمـْتـُمْ مـِنْ شـَى ءٍ فـَاءَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكينِ وَابْنِ السَّبيلِ اِنْ كُنْتُمْ امَنْتُمْ بِاللّهِ...)(400)

    بـدانـيـد هـر غـنـيـمـتـى كـه بـه دست آوريد، خمس آن براى خدا و پيغمبر و خويشان او و يتيمان و تنگدستان و در راه ماندگان است . اگر به خدا ايمان داريد ... .

    (غـُنـْم ) و (غـنـيـمـت ) و (مـَغـْنـَم ) نـزد اربـاب لغـت ، حـقيقت در چيزى است كه انسان استفاده مى كند بنابراين غنيمت را ويژه غنايم جنگى دانستن خلاف ظاهر آيه شريفه است .

    و (من شى ء) نيز بيان (ما) موصول در (ما غنمتم ) است و معناى آيه چنين است : هر چيزى كه استفاده كرديد، خواه زياد و خواه اندك ، خدا و پيامبر(ص) و خويشان حضرت (ص)... در آن سهيم هستند. و لذا قـطـع سـهـم آنـهـا مـخـالف نـصّ صـريـح قـرآن كـريم مى باشد. ترديدى در مصداق (ذى القربى ) نيز وجود نداشت چنانكه عبدالله بن عباس در پاسخ نجدة بن عامر حرورى نوشت : (از مـن راجـع بـه سـهـم ذى القـربـى كـه خـداونـد از آنـهـا نـام بـرده اسـت ، سـؤ ال نـمـوده اى كـه ايـشـان ، چـه كـسـانـى هـسـتـنـد؟ مـا هـمـيـشـه مى دانستيم پيامبر(ص) هستند و از اهل بيت (ع) نيز متواتر روايت شده است .(401)

    فـقـهـاى اهـل تـسـنـّن بـا استناد به راءى خليفه اوّل و دوّم براى ذى القربى و خويشان پيامبر، بـهـره اى از خـمـسـى كـه مخصوص آنهاست ، قرار نداده اند. امّا فقهاى شيعه به پيروى از نصّ قـرآن كـريـم و اهـل بيت پيغمبر(ص) معتقدند خمس در هر چيزى است كه انسان از راه كسب و منافع تـجـارت و حـرفه و زراعت و... به دست آورد، و واجب است كه به شش سهم تقسيم شود كه سهم خدا، رسول خدا(ص) و ذى القربى ، به امام و جانشين پيامبر(ص) و در غيبت امام عصر(عج ) به نـمـايـنـدگـان عـام آن حـضـرت (ع) تـعلّق دارد. و سه سهم ديگر به يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان اختصاص ‍ مى يابد .

    (قُلْ اَطيعُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَاِنَّ اللّهَ

    لا يُحِبُّ الْكافِرينَ.)(402) قرآن كريم
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  2. #62
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*





    قطع سهم مؤ لّفة قلوبهم

    ; خـداونـد مـتـعـال سـهـمـى از زكـات را بـراى كـسـانـى كـه لازم بـود دل هايشان به اسلام جلب شود و يا ايمانشان محكم شود اختصاص داد و فرمود :

    (اِنَّمـَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَالْمَساكِينِ وَالْعامِلِينَ عَلَيْها وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِى الرِّقابِ وَ الْغارِمينَ وَ فى سَبيلِ اللّهِ وَابْنِ السَّبيلِ فَريضَةً مِنَ اللّهِ وَاللّهُ عَليمٌ حَكيمٌ)(403)

    زكـات هـا مخصوص فقراء و مساكين و كاركنانى است كه براى (جمع آورى ) آن زحمت مى كشند، و كـسـانـى كـه بـراى جـلب مـحـبـّتـشـان اقـدام مـى شـود، و براى (آزادى ) بردگان و (اداى دين ) بـدهـكـاران و در راه (تـقـويـت آيـيـن ) خـدا، و واماندگان در راه ، اين ، يك فريضه الهى است ؛ و خداوند دانا و حكيم است .

    پـيـامـبـر(ص) از زمـان نـزول ايـن آيه شريفه تا آخرين روزهاى حياتش بخشى از زكات را به بـودند: عدّه اى از اشراف عرب كه پيغمبر سهمى به آنها پرداخت مى كرد تا مسلمان بود ايمان آنها با بخشش محكم شود.(404)

    هـنـگامى كه ابوبكر به خلافت رسيد اين گروه ها براى دريافت سهم خود، همانند زمان پيغمبر نـزد وى رفـتـنـد. او نيز دستور داد سهم آنها را پرداخت نمايند. امّا وقتى فرمان ابوبكر را به عـمـر نـشان دادند عمر آن را پاره كرد و گفت ما نيازى به شما نداريم . يا اسلام مى آوريد و يا پاسخ شما را با شمشير مى دهيم !

    آنـها نزد ابوبكر برگشتند و گفتند: تو خليفه هستى يا عمر؟ ابو بكر گفت : (به خواست خدا او خليفه است .) و كار عمر را تاءييد كرد.(405)

    بـه قـول دكـتـر تـيـجـانـى عـجـيـب ايـن اسـت كـه عـدّه اى از اهـل سنّت اين بدعت و اجتهاد عمر، در مقابل كتاب خدا و سنّت پيامبر(ص) را مورد ستايش قرار داده اند و از عمل خلاف او دفاع كرده اند.(406)

    (... وَ مَنْ اَرْضى فاطِمَةَ فَقَدْ اَرْضانى وَ مَنْ اَسْخَطَ فاطِمَةَ

    فَقَد اَسْخَطَنى .)(407) پيامبر اكرم (ص)
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  3. #63
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*





    ظلم به فاطمه (س )يادگار پيامبر(ص)

    منزلت فاطمه (س )

    عـلمـاء شـيـعـه و سـنـّى اجـمـاع دارنـد كـه فـاطـمه (س )، نور چشمى پيامبر(ص)، يكى از افراد اهـل بـيـت (ع) و اصـحـاب كـسـاء بـوده اسـت كـه خـداونـد مـتـعـال دربـاره آنـهـا فـرمـود: (اِنـّمـا يـُريـدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تـَطـْهـيـراً)(408) و هـمـچنين اجماع دارند بر اينكه او يكى از اعضاء مباهله با مسيحيان بود. كه مورد ستايش خداوند متعال قرار گرفت .(409)

    فـاطـمه زهرا(س ) تنها يادگار رسول خدا(ص)، مادر ائمه و كسى بود كه در سخت ترين زمان در راه خـدا هـجرت كرد و همواره موجبات سرور و خشنودى پيامبر(ص) را فراهم مى آورد. اخلاق و شـيـوه زنـدگـى او هـمـانـند پدر بزرگوارش بود و پيغمبر اكرم (ص) هنگام ورود فاطمه به مـنـزل او بـرمى خاست و دست هاى او را مى بوييد و مى بوسيد و مى فرمود: (فاطمه پاره تن من اسـت كـسـى كـه او را شـاد كند مرا شاد نموده است ، و كسى كه به او بدى كند به من بدى كرده اسـت .)(410) طـبـق روايات ائمه (ع) فاطمه زهرا(س ) داراى مصحفى بوده كه سخنان خـداى سـبـحـان بـه فـاطـمـه (س ) مى باشد. چنانكه امام صادق (ع) مى فرمايد: (فاطمه (س ) مصحفى را به يادگار گذاشت كه آن مصحف اينك در دست ما مى باشد.)(411)

    هـمـچنين فرمود: (اِنَّ عِنْدَنا لَمُصْحَفُ فاطِمة (س ) وَ ما يُدْريهِمْ ما مُصْحَفُ فاطِمةُ... وَاللّهِ ما فيهِ نيست بلكه آن سخنان خداى متعال مى باشد كه به فاطمه (س ) وحى شده است .

    دربـاره تـقوا، زهد، خشيت و فضايل و كمالات بانوى دو عالم فاطمه زهرا(س ) مطالب فراوانى نقل شده است كه به جهت ضيق مجال از آنها صرف نظر مى كنيم .

    غصب ارثيه فاطمه (س )

    خـلفـا بـرخـلاف آيـات قـرآن كريم كه عام است و هرگز ارث را از پيامبر(ص) نفى نكرده است ،(412) ارث فـاطـمـه (س ) را بـه او نـدادنـد و گفتند پيامبر فرمود: (لا نُوَرِّث ، ما تـركـنـاه صـَدَقـَةٌ)؛ مـا ارث نـمى گذاريم و آنچه از ما مى ماند صدقه است و به ساير افراد مسلمين مى رسد .

    عايشه مى گويد: (ابوبكر چيزى از ميراث پيامبر(ص) را به فاطمه نداد، و هر چه از پيغمبر باقى ماند همه را وارد بيت المال ساخت . فاطمه نيز از ابوبكر رنجش پيدا كرد و تا زنده بود با وى سخن نگفت .(413)

    فـاطـمـه (س ) كـه از كـار ابـوبـكر سخت ناراحت شده بود با عدّه اى از زنان بنى هاشم براى اعـتـراض وارد بـر ابـوبـكـر شـد. ابـوبـكر در مسجد پيامبر(ص) در ميان اصحاب نشسته بود . فـاطـمـه (س ) در پـشـت پرده ناله جانكاهى از دل برآورد به طورى كه حضّار گريستند. آنگاه فـاطـمـه (س ) خـطـابـه اى ايراد نمود. از سخنان او چنان مردم منقلب شدند و به هيجان آمدند كه اگر سياست كوبنده آن روزگار نبود تاريخ به نحو ديگرى ورق مى خورد. حضرت زهرا(س ) بـا بـراهـيـن مـخـتـلف حـق خـود را اثـبـات نمود و هرگونه بهانه اى را از دست مخالفان گرفت .(414)

    فـاطـمـه زهـرا(س ) خطاب به ابوبكر فرمود: (آيا از روى عمد كتاب خدا را ترك گفتيد و آن را پشت سر نهاديد؟ زيرا قرآن مى فرمايد: (وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ) سليمان از داود ارث برد، و در داسـتـان زكـريـّا از زبـان وى مـى فـرمـايـد: (خـدايـا پـسـرى بـه مـن مـوهـبـت كـن كـه از مـن و آل يـعـقـوب ارث بـبـرد. و او را پـسنديده گردان .) و همچنين در قرآن آمده است : (خويشان درباره فـرزنـدانـتـان توصيه مى كند كه به هنگام تقسيم ارث پسر را دو برابر دختر محاسبه نموده است ؟ يا مى پنداريد كه شما به عام و خاص قرآن از پدر من و پسر عمّم على آگاه تريد؟! آيا مى گوييد: ما پيروان دو دين هستيم و از هم ارث نمى بريم ؟)(415)

    به راستى آيا دختر رسول خدا شايسته اين چنين ستمى بود؟

    غصب فدك

    خلفا علاوه بر محروم ساختن فاطمه (س ) از ارث پيامبر(ص)، فدك را نيز از او ستاندند.فدك منطقه اى بود كه اهالى آن بدون درگيرى و جنگ تسليم پيامبر(ص) شدند و نصف اراضى خود را بـه آن حـضـرت (ص) بـخـشيدند. وقتى آيه (و آتِ ذَا القُرْبى حَقَّهُ)؛ (حق خويشان خود را بـه آنـهـا پـرداخـت كـن .) نـازل شـد، پـيـغـمـبـر اكـرم (ص) فـدك را بـه فـاطـمـه (س ) بـخـشـيـد.(416) وقـتـى ابـوبكر به خلافت رسيد، حق فاطمه (س ) را تصاحب كرد و فريادهاى آن حضرت (س ) و همسر گرامى اش نيز به جايى نرسيد.

    آيا ممكن است فاطمه زهرا(س ) با آن مقام بلند و قدسى كه دارد ادّعاى خلاف نموده باشد؟! اگر ابوبكر او را راستگو مى دانست پس چرا به سخنان او اعتنا نكرد .

    ابـن ابـى الحديد روزى همين پرسش را از استادش فارقى پرسيد او تبسّمى كرد و سپس گفت : (اگر ابوبكر آن روز (فدك ) را به مجرد ادّعاى زهرا(س ) به وى داده بود فردا برمى گشت و ادّعا مى كرد كه خلافت حق شوهرش على است و ابوبكر را از مسندش پايين مى كشيد! ابوبكر هم نمى توانست خود را معذور بدارد؛ زيرا قبلاً پذيرفته بود كه دختر پيغمبر در آنچه مى گويد راستگو است و نيازى به شاهد ندارد.)(417)

    عـلاوه بـر سـخـن (فارقى ) مطلب اين بود كه اگر ارث فاطمه (س ) و فدك را به او مى دادند علويّون تقويت مى شدند و ممكن بود قدرتى كسب كنند كه خلافت را از آنها بستانند .

    آزار فاطمه (س )

    چـنـانـكـه قـبـلاً گـفـتـيـم فـاطـمـه زهـرا(س ) داراى مـقـام شـامـخ و بـلنـدى نـزد حـضـرت رسـول (ص)بـود. تـا حـدّى كـه خـشـنـودى او را خـشـنـودى خويش مى دانست و بارها به اصحاب سـفـارش بـايد گفت كه آنها نه تنها رضايت او را جلت نكردند بلكه با تمام وجود در خشمگين سـاختن او تلاش كردند. به تعبير برخى از بزرگان اگر پيامبر سفارش كرده بود كه او را كه به فاطمه (س ) رساندند قبلاً در بحث (پيامدهاى سقيفه ) مطالبى را متذكّر شديم .

    بـهـر حـال آنـچـه مـسـلّم اسـت ايـن اسـت كـه بـر خـلاف سـنـّت رسـول خـدا(ص) عـلاوه بـر اينكه فاطمه (س ) را از حقّش محروم ساختند، آن قدر به او شكنجه دادنـد كـه هـفـتـاد و پـنـج روز بـعـد از رحـلت پـيـامـبـر(ص) جـان سـپـرد و بـه فـيـض شـهـادت نايل آمد.(418)
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  4. #64
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    تحريم متعه زنان و متعه حج

    (تـَمـَتَّعـْنـا مـُتـْعـَتـَيـنِ عـَلى عـَهـْدِ النَّبـِىِّ(ص) الحـجَّ وَ النِّسـاءَ فـَنـَهـانـا عـُمـَرُ عـَنـْهـُمـا فَانْتَهَيْنا.)(419) جابر بن عبدالله

    خداوند متعال متعه زنان را بر مسلمانان مباح دانست و فرمود:

    (فـَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَاتُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ فَريضَةً وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فيما تَراضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَريضَةِ اِنَّ اللّهَ كانَ عَليماً حَكيماً)(420)

    و زنـانـى را كـه متعه [ازدواج موقت ] مى كنيد، واجب است مهر آنها را بپردازيد. و گناهى بر شما نيست در آنچه بعد از تعيين مهر، با يكديگر توافق كرده ايد. خداوند، دانا و حكيم است .

    و ايـن آيـه شريفه در زمان پيامبر(ص) و ابوبكر عملاً تحقق يافت و مسلمانان زنان را به طور موقّت به ازدواج درمى آوردند. احمد امام حنبلى ها در ج 4 ص 436 مسندش از عمران بن حصين چنين نـقـل كـرده اسـت : (وقـتـى آيـه مـتـعـه نـازل شـد مـا بـه آن عـمـل مـى كـرديـم و هـرگـز آيـه اى كـه آن را نـسـخ كـنـد نازل نشد و پيامبر(ص) هم نهى نفرمود تا از دنيا رفت )(421)

    امـّا وقـتـى خـليـفـه دوّم زمام امور خلافت را به دست گرفت بالاى منبر رفت و گفت : (سه چيز در زمـان رسـول خدا(ص) معمول و مرسوم بود كه من از آنها نهى مى كنم و هر كس مرتكب شود او را شـكـنـجـه و مـجـازات خـواهـم كـرد: مـتـعـه زنان (ازدواج موقت )، متعه حجّ و گفتن (حَىَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَلِ).(422)

    اين بدعت عمر پيامدهاى سوئى در جامعه اسلام به جا گذارد به تعبير ابن عباس : (لَوْ لا نَهى عـُمـَرُ لَمَا احْتاجَ اِلَى الزِّنا اِلاّ شَقِىُّ)(423)، اگر عمر از متعه نهى نكرده بود كسى مـحـتاج به همچنين قرآن كريم صريحاً جواز حجّ تمتّع بعد از (عمره ) را بيان فرمود و مسلمانان نـيـز در زمـان حـيـات پـيـامـبـر(ص) بـه آن عـمـل كـردنـد. خـداى متعال مى فرمايد:

    (فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ اِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ، فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ اَيّامٍ فِى الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ اِذا رَجَعْتُمْ...)(424)

    هـر كـس بـا ختم عمره ، حج را آغاز كند، آنچه از قربانى براى او ميسّر است (ذبح كند) و هر كه نيافت ، سه روز در ايّام حجّ، و هفت روز هنگامى كه بازمى گردد روزه بگيرد.

    اين حجّ را متعه گفته اند زيرا بين احرام عمره و حجّ، شخص مى تواند لذّت ببرد. و اكثر محرّمات احرام برداشته مى شود.

    خـليفه دوّم برخلاف قرآن كريم و سنّت پيامبر(ص) متعه حجّ را تحريم نمود.(425) اهـل سـنـّت عـذرهـايـى بـراى ايـن بـدعـت خـليـفـه آورده انـد كـه مـرحـوم عـلاّمـه امـيـنـى بـا اسـتدلال آنها را ردّ كرده است . (عمر) علاوه بر بدعت هاى مذكور بدعتهاى ديگرى نيز داشته است كه برخى از آنها عبارتند از: تغيير اذان ، تحقق طلاق سوّم با يك طلاق ، جارى نكردن حدّ شرب خـمـر، تـرك نـمـاز در حـال جـنـابـت و نـبـود آب بـراى غـسـل و لغـو تـيـمـم ، تـغـيير قانون ارث و...(426)
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  5. #65
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    سير بدعت ها در عصر عثمان

    وقتى اولاد عاص به سى نفر مرد رسيدند، مال خدا را دست به دست مى گردانند، و بندگان خدا را به بردگى مى گيرند.(427) پيامبر اكرم (ص)


    انـحـطـاط سياسى و اقتصادى در دوره ابوبكر و عمر، سير چندان شديدى نداشت ؛ تنها انحطاط فرهنگى بود كه به علّت مهجوريت اهل بيت (س ) و عدم تعبّد و تقيّد خلفاء به قرآن و سنّت ، از سـرعـت زيـادى بـرخـوردار بـود. امـّا بـا حاكميت يافتن عثمان ، بنى اُميّه ـ مسلمانان مصلحتى ـ به قـدرت رسيدند و انحطاطِ همه جانبه جهان اسلام شدّت پيدا كرد. گواه اين مدّعى علاوه بر اسناد تـاريـخـى ، سـخـنان على (ع) در نهج البلاغه است كه لحن انتقادهاى حضرت (ع) از عثمان به مراتب شديدتر از دو خليفه ديگر است . در خطبه شقشقيه در انتقاد از عثمان مى فرمايد:

    (
    ... تـا سوّمين آنها بر سر كار آمد، او همانند شتر پر خور و شكم برآمده ، همّى جز جمع آورى و خـوردن بـيـت المـال نداشت بستگانش به همكارى اش ‍ برخاستند. آنها همچون شتران گرسنه اى كـه بـهـاران بـه عـلف زار بـيـفـتـنـد و بـا ولع عـجـيـبـى گـيـاهـان را بـبـلعـنـد، بـراى خـوردن امـوال خـدا دسـت از آسـتـيـن برآوردند امّا! عاقبت بافته هايش (براى استحكام خلافت ) پنبه شد و كـردار نـاشايستش كارش را تباه ساخت و سرانجام شكم خوارگى و ثروت اندوزى براى هميشه نابودش ساخت .)(428)

    ابـن ابـى الحـديـد مـى گويد: (اين تعبيرات از تلخ ‌ترين تعبيرات است و به نظر من از شعر مـعـروف حـُطـيـئه كـه گـفـتـه شـده اسـت هـجـوآمـيـزتـريـن شـعـر عـرب اسـت ، شـديـدتـر اسـت .)(429)

    در حـكومت خليفه سوّم بدعت ها و نقض احكام خدا آن قدر اوج مى گيرد كه فرياد امر به معروف و نهى از منكر از هر سو بلند شده بسيارى از مهاجران و انصار از ا ينكه جامعه اسلامى به سوى ارزشـهـاى عـصـر جـاهـلى سـوق داده شـده و تـعـصـّب قـومـى و نـژادى بـه تـمـام بـيـت المال حركت كرد و استاندارانش بزرگ ترين كاخ ‌ها را بنيان نهادند. عثمان براى اوّلين بار در دنياى اسلام يك رژيم مبتنى بر اشرافيت را برقرار ساخت .(430)

    حاكميت امويان

    وقـتـى عـثـمـان زمـام امـور خـلافـت را به دست آورد بستگانش را دور خود فرا خواند.حكم بن ابى العاص را از تبعيد خارج كرد و به مدينه آورد.(431) همان كه پيامبر(ص) او را طرد و به خارج مدينه تبعيد كرده بود. وليد بن عقبه ، پسر ابى مُعَيط ـ همان كه پيامبر(ص) خبر داده بود كه او اهل دوزخ است ـ و عبدالله بن ابى سرح ، معاوية بن ابى سفيان ، عبدالله بن عامر و سعيد بن عاص كه همه از خويشان عثمان بودند به قدرت رسيدند.

    عـثـمـان در قـدرت دادن بـه بـنـى اُمـيّة در دو جنبه سياسى و اقتصادى به طرز عجيبى اقدام نمود اسـتـانـدارى كـوفـه را بـه وليـد بـن عـقـبـة و اسـتـانـدارى مـصـر (و شمال آفريقا) را به عبدالله بن ابى سرح و استاندارى شامات را به معاوية بن ابى سفيان و استاندارى بصره را به سعيد بن ابى العاص داد. اين افراد همه از امويان بودند و در تصرّف بـيـت المـال ولايـت تـامّ يـافـتـنـد. آنها آنقدر قدرتمند شدند كه پس از كشته شدن عثمان و زعامت يافتن على بن ابى طالب (ع) توانستند در مقابل حضرت (ع) بايستند و جنگ هاى داخلى را يكى پـس از ديـگـرى سـامـان دهند و مانع اصلاحات او شوند. و نهايتاً سلطه خودشان را بر كلّ جهان اسلام گسترش دهند.

    ******************
    ادامه دارد ....
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  6. #66
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    عثمان و بدعت ها

    اجـتـهـادات خـود و دسـتـورات كعب الاحبار يهودى عمل نمود. مسعودى در اين باره مى نويسد: (روزى ابـوذر در مـحـل جـلوس عـثـمان رفت . عثمان براى حاضران در جلسه اين مساءله را طرح كرد: به نـظـر شـمـا اگر كسى زكات مالش را پرداخت كند وظيفه ديگرى براى نيست ). ابوذر به سينه (كـعـب ) كـوبـيـد و فـرياد كشيد اى يهودى زاده دروغ مى گويى .) و بعد اين آيه را خواند كه : (نيكى اين نيست كه رو به سوى شرق و غرب (براى نماز) بگردانيد بلكه نيكوكار كسى است كه به خداى يگانه ايمان آورد و به دوران آخرت و فرشتگان و كتاب آسمانى و پيامبران معتقد بـاشـد و مـال را بـه خويشاوندان و يتيمان و بيچارگان و در راه ماندگان و گدايان بدهد و در آزادى بردگان صرف كند...)(438)

    بـعـد عـثـمـان گـفـت : (آيـا اشـكـالى دارد كـه مـبـلغـى از بـيـت المـال مـسـلمـانـان را خرج كارهاى خودمان كنيم يا به شما بپردازيم ؟) باز كعب الاحبار جواب داد خير! ابوذر چوب دستى خود را بلند كرده بر سينه كعب الاحبار فشرد و گفت : يهودى زاده ! چه عاملى باعث شده اينطور گستاخانه درباره دين ما اظهار نظر كنى ؟ عثمان به ابوذر تشر زد كه چـقـدر مـرا اذيـت مـى كـنـى بـرو بـه جايى كه تو را نبينم ). و ابوذر به خاطر نابسامانى هاى فـراوانـى كـه مـى ديـده هـمـواره مـعـتـرض بـود. لذا بـعـد از ايـن كـلام عـثـمـان بـه شـام هـجرت كرد.(439)

    تبعيد ابوذر صحابى بزرگ پيامبر(ص)


    اين از مسلّمات تاريخ است كه وقتى ابوذر در شام امر به معروف و نهى از منكر مى كردبنى اميّه احساس خطر كردند، لذا معاويه به عثمان نوشت : (توده مردم دور ابوذر جمع مى شوند. و نگران آن هـسـتـم كـه آنـان را بـه مخالفت با تو برانگيزد. اگر مى خواهى مردم اينجا را براى خودت نگه دارى و بخواهى هواخواه تو باشند او را به مدينه احضار كن .)(440)

    عثمان دستور داد ابوذر را روانه مدينه كنند. معاويه نيز به دستور او، ابوذر صحابى بزرگ رسول خدا(ص) را سوار بر شترى كرد كه پالان خشك و خشنى داشت . به طورى كه وقتى به مـديـنـه رسـانـدنـد كـشـاله رانـش پوست انداخته و مجروح شده بود. به او گفتند: (بر اثر اين ابـوذر وقـتـى بـهـبـودى يـافـت نزد عثمان رفت و بى عدالتى و ظلم هايى كه توسّط بنى اميّه صـورت مى گيرد را بيان كرد. عثمان گفت : (برو جايى كه ترا نبينم .) ابوذر گفت : (مى روم بـه مـكـّه ) گـفـت : (نـه بـه خـدا نـبـايـد آنـجا بروى ) و هر جايى كه ابوذر پيشنهاد كرد عثمان نـپـذيـرفـت و بـه او گـفـت تـرا بـه ربـذه تـبـعـيـد خـواهـم كـرد. ابـوذر گـفـت : (الله اكـبـر! رسول عثمان به مروان دستور داد او را از مدينه بيرون كن و كسى را مگذار با او سخن گويد. و كـسـى حق ندارد او را مشايعت كند. امّا [امام ] على ، حسن ، حسين (ع)، عبدالله بن جعفر و عمار ياسر على رغم ممانعت مروان او را بدرقه كردند.(441)

    هـنـگـام وداع بـا ابـوذر، عـلى (ع) بـه او فـرمـود: (اى ابـوذر! تـو بـراى رضـاى خـدا خـشمگين گـرديـدى پـس بـه او كـه بـرايـش غـضب نمودى ، اميدوار باش . اين مردم از تو بر دنياى خود تـرسـيدند و تو از آنها بر دين خويش ترسيدى ، پس چيزى را كه آنها به خاطر آن در وحشتند بـه خـودشـان واگـذار و از آنـچه مى ترسى آنها گرفتارش شوند (كيفر الهى ) بگريز، چه مـحـتـاجـنـد بـه آنـچـه منعشان مى كردى ؛ و چه بى نيازى ، از آنچه تو را منع كردند. به زودى خـواهـى دانـسـت كـه پـيـروزى بـراى كـيـسـت ؟ و آن كـه بـيـشـتر بر او حسد برند چه كسى است ...+.)+((442))
    +++ ابوذر به ربذه تبعيد شد و مظلومانه و غريبانه در آنجا جان سپرد. شخصيتى كه پيامبر(ص) دربـاره اش فـرمـود: (آسـمـان سـايـه نـيـفـكـنـده و زمـيـن بـرنـداشـتـه راسـتـگـوتـر از ابـوذر را.)(443)

    نماز عثمان در سفر

    نماز مسافر در سفر قصر مى شود. مشروعيت نماز قصر طبق كتاب و سنّت و اجماع مسلمانان ثابت است . قرآن كريم مى فرمايد:

    (وَ اِذا ضـَرَبـْتـُمْ فـِى الاَْرْضِ فـَلَيـْسَ عـَلَيـْكُمْ جُناحٌ اَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلوةِ اِنْ خِفْتُمْ اَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا)
    (444)

    بترسيد.

    پـيـامـبـر اكـرم (ص) بـعـد از نـزول ايـن آيـه شريفه نماز خود را در سفر قصر مى خواندند. و شيخين نيز همانند رسول خدا(ص) در مسافرت نماز را شكسته مى خواندند.
    (445)

    امـّا عـثمان برخلاف سيره پيامبر(ص) نماز خود را در مسافرت تمام مى خواند به طورى كه در زمـان عثمان بدعت هاى ابو بكر و عمر نيز دنبال شد و با وارد شدن مسلمانان مصلحتى مباحث آينده به آنها خواهيم پرداخت .

    شورش و جنبش عمومى

    خـليـفـه سـوّم در نـقض احكام الهى و تبعيضات نژادى و قومى بقدرى افراط كرد كه مسلمانان از مـنـاطق مختلف به مدينه آمدند و عليه عثمان و واليان و استانداران فاسد او تظاهرات و اعتراض كـردنـد. او بـه جـاى ايـنـكـه در حـلّ معضلات اجتماعى و گرفتارى مردم تلاش كند به آنها اهانت نـمـوده و در قـبـال درخـواسـت هـاى آنـهـا سياست خشونت آميزى در پيش گرفت . طبرى مى نويسد: (عـبـدالله بـن عـامـر بـه عـثـمـان گـفـت : به نظر من راه علاج اين است كه شورشيان را به جهاد بفرستى و به ميدان هاى جنگ اعزام كنى تا سرگرم جنگ شوند.

    بـه دنـبـال اين پيشنهاد عثمان حكّام شهرها را به محلّ ماءموريت خود برگرداند و دستور داد نسبت بـه شـورشـيـان سـخـت بـگـيـرنـد و آنـهـا را بـه اردوگـاه هاى جنگ روانه كنند و مقرّرى و حقوق شورشيان را قطع نمايند.(446)

    ايـن اقـدامات خشونت آميز آتش انقلاب را شعله ورتر ساخت و انقلابيون از مصر، بصره و كوفه به مدينه آمدند و خانه عثمان را محاصره كردند و تلاش علويون نيز براى نجات خليفه سودى نـبـخـشيد و سرانجام انقلابيون عثمان را كشتند. او كشته سياست هاى غير اسلامى خود و خيانت هاى اطرافيانش گرديد.(447)

    آثار سوء بدعت ها

    جـامـعـه اسلامى در اثر سياست هاى غير اسلامى و بدعت هاى عصر خلفاء از جهات فساد و تباهى كـشـانـده شـد. عـلى (ع) مـحـيـط اجـتـمـاعـى و جـامـعه اى را كه از سه حاكم پيش به ارث برده و تحويل گرفته است ، چنين وصف مى فرمايد:

    (بـنـدگـان خـدا... شما در روزگارى واقع شده ايد كه خير و نيكويى به آن پشت كرده و شرّ و بـدى بـه آن رو آورده اسـت و شيطان هر روز بيش از پيش ‍ در كار گمراهى مردم طمع مى ورزد... بـه هـر طرف كه مى خواهى نگاه كن و چشم بگردان چيزى نمى بينى جز فقيرى كه با فقر در كشاكش است ، يا ثروتمندى كه نعمت خدا را تبديل به كفر كرده و حق ناشناسى نموده است ، يا بـخـيـلى كـه از طـريـق نـپرداختن حق خدا ـ خمس و زكات ، يا انفاق ـ ثروت اندوزى كرده است ، يا مـتمرّدى كه براى جلوگيرى از شنيدن موعظه ها و پيام هاى اخلاقى پنبه در گوشش فرو برده است . كجايند آن نيك مردان و اهل خير و كارشان پرهيز از حرام مى ورزند، و در رفتارشان و عقيده شـان پاكى مى ورزند!... بنابراين انّا لله و انا اليه راجعون . فساد همه جا را گرفته است . ... آيـا بـا ايـن وضـع مـى خواهيد و اميد مى بريد كه به دار قدس خدا و جوارش راه يابيد، و در درگاهش عزيزترين اوليائش باشيد؟ چه بعيد است اين انتظار و آرزو.)(448)

    در مباحث بعد، اين مطلب را به نحو مفصّل ترى بحث خواهيم نمود. ان شاءاللّه

    سلسله خلفاى بنى اميه

    سفيانيان
    معاوية فرزند ابوسفيان
    يزيد فرزند معاويه
    معاوية فرزند يزيد
    مروانيان
    مروان
    عبدالملك
    وليد
    سليمان
    عمر بن عبدالعزيز
    يزيد بن عبدالملك
    هشام
    وليد دوّم
    يزيد سوّم
    ابراهيم
    مروان بن محمد (مروان الحمار)
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  7. #67
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*





    عصر معاويه ؛ سراشيبى سقوط ارزش هاى اسلامى

    مقدمه

    (وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الاَْرْضِ

    ما لَها مِنْ قَرارٍ.)(449) قرآن كريم

    نـتيجه سياست نژادپرستانه و قوم گرايانه عثمان ، اقتدار بنى اميّه در ابعاد مختلف بود. آنها بـا به دست آوردن قدرت سياسى ، امكانات اقتصادى جهان اسلام را نيز به خود اختصاص دادند و از ايـن راه تـوانـسـتـنـد قـدرت نظامى قابل توجّهى به دست آورند. مخصوصاً معاوية بن ابى سـفيان در اثر كياست و نيرنگ بازى و توانمند بودن منطقه شامات ، از نظر اقتصادى و نظامى قـدرت زيـادى كـسـب كـرد. بـعـد از كـشته شدن عثمان و به خلافت رسيدن على (ع)، معاويه به بهانه خونخواهى عثمان ، از بيعت با حضرت (ع) خوددارى كرد. و با ثروت و قدرت نظامى كه در اخـتـيـار داشـت ، بـه سـتـيـز بـا عـلى (ع) پـرداخـت . او بـا افـروخـتـن آتـش جـنـگ جمل اوّلين جنگ داخلى را به وجود آورد و بعد از آن جنگ صفين را سازماندهى نمود. وى از اين طريق مـانـع اصلاحات امام على (ع) گرديد و با تهديد، تطميع و تبليغ اكاذيب ، بار ديگر موجبات مـظـلومـيـت اهـل بـيـت (ع) را فـراهـم آورد و نـهـايـتـاً بـا شـهـادت على بن ابى طالب (ع) معاويه قدرتمندتر شد و در سال 41 هجرى سلطه خود را بر تمام مناطق جهان اسلام گسترش داد. او با حـكـومـت 20 سـاله خود بدعت هاى فراوانى به وجود آورد و با آغاز سلطنت يزيد قرآن و سنت در مـعـرض نـابـودى قـرار گـرفـت . لذا امام حسين (ع) براى نجات امت اسلامى و احياء دين خدا قيام كرد.

    در اين مجال ، قبل از اينكه خيانت ها و بدعتهاى معاويه را ذكر كنيم درباره شخصيّت او و خاندانش مطالبى را متذكّر مى شويم .
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  8. #68
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*





    بنى اميّه در قرآن و سنّت

    چـنـانـكـه قـبـلاً گـفـتـيـم بـنـى امـيـّه از عـنـاصـر رجـعـت طـلب در عـصـر رسـالت بـودنـد و رسـول خـدا(ص) نـيـز دربـاره آنـهـا بـيـانات صريح و روشنى داشت . و بارها از فتنه اى كه تـوسـّط آنـهـا ايجاد گرديد خبر داد. پيامبر اسلام (ص) علاوه بر پيش بينى فتنه و ظلمتى كه امّتش گرفتار خواهد شد، عاملين ارتجاع را نيز معرّفى فرمود:

    (دينَ اللّه دَغَلا؛)
    (450)

    هـنـگـامـى كـه پـسـران (عـاص ) بـه سـى تـن بـرسـنـد امـوال عـمـومـى را كـه مـتـعـلق بـه خـداسـت بـه ثـروت شـخـصـى تبديل كرده ، دست به دست خواهند گردانيد، و بندگان خدا را برده خويش خواهند كرد. و دين خدا را مايه فريب و خيانت خواهند كرد.

    و خداوند متعال پيامبر اكرم (ص) را از فتنه اى كه به دست بنى اميّه ايجاد مى گردد آگاه ساخت . آن حضرت (ص) در عالم رؤ يا ديد كه مردانى چند همچون بوزينه بر منبرش بالا مى روند.

    خداى سبحان مى فرمايد:

    (مـا جـَعـَلْنـَا الرُّؤْيـَا الَّتـى اَرَيـْنـاكَ اِلاّ فـِتـْنـَةً لِلنـّاسِ، وَالشَّجـَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِى الْقُرانِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزيدُهُمْ اِلاّ طُغْياناً كَبيراً)(451)

    و مـا آن رؤ يايى را كه به تو نشان داديم ، فقط براى آزمايش مردم بود؛ همچنين شجره ملعونه [درخـت نـفـريـن شده ] را كه در قرآن ذكر كرده ايم . ما آنها را بيم داده (و انذار) مى كنيم ؛ امّا جز طغيان عظيم ، چيزى بر آنها نمى افزايد.

    از امـام باقر(ع) و امام صادق (ع) نقل شده كه فرموده اند مراد از شجره ملعونه در آيه شريفه بـنـى اُمـيـّه مـى بـاشـنـد كـه جـايگاه حضرت رسول (ص) را پس ‍ از وى غصب نمودند و ذريّه آن حضرت (ص) را يكى پس از ديگرى به شهادت رساندند.
    (452)

    گـفـتـه اند پيامبر(ص) از هنگامى كه اين خواب را ديد تا به هنگام رحلت هرگز آسوده خاطر و خندان ديده نشد.)(453)

    (سـيـوطـى )، مـفـسـّر ديـگـر اهـل سـنـّت مـى نـويـسـد: ابـن ابـى حـاتـم از يـعـلى بـن مـره نـقـل كـرده كـه پـيـامـبـر(ص) فـرمـود: در رؤ يـا بـنـى امـيـّه را ديـدم كـه بـر مـنـابـر در حـال جـسـت و خـيـزنـد، و بـزودى بـر شـمـا سـلطـنـت خواهند كرد و خواهيد ديد كه بدترين حكّام و اربابان هستند. پيامبر(ص) بر اثر آن اندوهگين گشت ، پس ‍ خدا اين آيه را فرو فرستاد: (وَ مـا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتى اَرَيْناكَ) حضرت على (ع) به خطر سلطه اموى ها زياد اهمّيت مى داد و اعـلام خـطـر مـى كـرد ولى درصـورتـى كـه هـمه آنها جمع آورى شود مى تواند به عنوان كتاب مـسـتقلى مطرح گردد. (اگر مرا از دست دهيد ناراحتى هاى زندگى و مشكلات بر شما فرو بارد، بـسيارى از پرسش كنندگان سر در پيش افكنده و به حيرت فرو روند... فتنه ها آنگاه كه رو آورنـد بـا حـق مـشتبه مى شوند... آگاه باشيد ترسناك ترين فتنه ها از نظر من فتنه بنى اميّه اسـت ؛ فـتـنـه اى اسـت كـور، و ظـلمـانـى كـه حـكومتش همه جا را فرا گيرد، و بلاى آن مخصوص نـيـكـوكـاران است ... به خدا سوگند، بنى اميّه بعد از من براى شما زمامداران بدى خواهند بود، آنـهـا هـمـانـنـد شتر بدخويى هستند كه صاحب خود را دندان مى گيرد، و با دستش بر سر او مى كوبد و با پا وى را دور مى كند، و از شير خود آنها را منع مى نمايد... شكنجه هاى آنها بر شما طولانى خواهد بود... فتنه هاى آنها پشت سر يكديگر با قيافه زشت و ترسناك بر شما فرو مـى بـارد، نـه راهـنمايى در آن خواهد بود و نه پرچم نجاتى در لابلاى آن به چشم مى خورد و رهـبـرى شـمـا را در آن زمـان مـا بـه عـهـده نخواهيم داشت ... در آن هنگام قريش دوست دارد آنچه در دنياست از دست بدهد تا يك بار ديگر مرا ببيند. گرچه لحظاتى كوتاه به اندازه كشتن شترى بـاشـد، تـا بـه اصـرار از آنـهـا چـيـزى بـپـذيـرم كـه امـروز پاره اى از آن را مى خواهم و نمى دهند.)(454)

    و همچنين فرمود:

    (اى مردم ! به زودى زمانى مى رسد كه اسلام همانند ظرفى كه واژگون شود و آنچه در آن است بريزد، واژگون گردد (و مردم حقايق آن را به كلّى فراموش كنند.)(455)

    ايـن بـحـث در زمـيـنـه هـاى سـيـاسـى قـيـام امـام حـسـيـن (ع) بـطـور مفصّل مطرح خواهد شد لذا ما در اينجا به همين مقدار بسنده مى كنيم .

    خاندان ابوسفيان

    دربـاره بـرخـى از چـهـره هـاى سـيـاسـى بـنـى امـيـّه قـبـلاً مـطـالبى مطرح شد. آنها حدود بيست سال با پيامبر اكرم (ص) جنگيدند و زمانى ايمان آوردند كه شمشير پيامبر(ص) بالاى سر آن ها قرار داشت و هيچ چاره اى براى نجات جانشان جز پذيرش اسلام نداشتند. ابوسفيان در بدر، از سران مشركين ، و در اُحد و خندق سردار لشكر و زعيم سپاه كفر بود
    .

    ابـوسـفـيـان هـمـراه هـمسرش و سه فرزندش حنظله ، عمرو و معاويه در جنگ بدر حضور گريخت .(456)

    رسـول (ص) نـيـاوردنـد. روايـات مـتـعـددى در ذمّ ابـوسـفـيـان نقل شده است . از جمله حديثى است كه از رسول خدا(ص) روايت كرده اند كه آن حضرت (ص) ديد ابـوسـفيان بر الاغى سوار است ، درحالى كه معاويه از پشت سر و عتبه پسر ديگرش از جلوى مركب ، حركت مى كنند. فرمود
    :

    (لَعَنَ اللّهُ الرّاكِبَ، وَالْقائِدَ وَالسّائِقَ)(457)

    خدا لعنت كند آن را كه سوار است و آنكه زمام مركب را گرفته و آنكه آن را مى راند.

    در مـورد نـفـاق ايـن خـانـدان حـكـايـات و روايـات زيـادى نـقل شده است امّا در عدم ايمان آنها جمله معروف ابى سفيان كفايت مى كند كه در روز بيعت عثمان و آغـاز حـكـومـت بـنى اميّه . گفت : (اى فرزندان عبد شمس ! اين حكومت را بگيريد و رياست را همانند گوى دست به دست هم دهيد. پس ‍ سوگند به خدا بهشت و جهنّمى وجود ندارد.)
    (458)

    در نـقـل ديـگـر است كه گفت : قسم به آن كسى كه ابوسفيان به آن سوگند مى خورد (نه قسم به الله ) نه بهشتى وجود دارد و نه جهنّمى .)(459)

    و همچنين ابوسفيان وقتى بلال را ديد كه در مسجدالحرام اذان مى گويد و بانگش به (اَشْهَدُ اَنَّ مـُحـمَّداً رَسـُولُ اللّهِ) بـلنـد اسـت . گـفـت : خـدا عـتـبـه را خـوشـبـخـت سـاخـت كـه ايـن روز را نديد.(460)

    ابـوسـفـيـان پـس از به خلافت رسيدن عثمان بر سر قبر حضرت حمزه رفت و با پاى خود بر قـبـر او زد و گـفـت اكـنـون برخيز و بنگر آنچه را كه ما با هم به خاطر آن جنگ مى كرديم اينك كودكان ما با آن بازى مى كنند.(461)

    *******************
    ادامه دارد .....
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  9. #69
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    معاوية بن ابوسفيان

    ايجاد كرد و ظلم هاى فراوانى مرتكب شد. پيامبر اكرم (ص) درباره او فرمود:

    (اِنَّ مُعاوِيَةَ فى تابُوتٍ مِنْ نارٍ فى اَسْفَلِ دَرَكٍ مِنْ جَحيمٍ يُنادى يا حَنّانُ يا مَنّانُ)معاويه در تـابـوتـى از آتـش در پـايـيـن تـريـن دركات جهنّم است ندا مى كند: يا حنّان و يا منّان ، و همچنين فـرمـود: (اِذا رَاءَيـْتـُم مُعاوِيَةَ عَلى مِنْبَرى فَاقْتُلُوهُ)(462) وقتى معاويه را بر منبر من ديديد او را بكشيد
    !

    او هـرگـز ايـمـان نـيـاورد و تـظاهر به اسلام كرد و از هر فرصتى براى تضعيف اسلام بهره برد.

    عـلى (ع) دربـاره عـدم ايـمان معاويه مى فرمايد: (سوگند به خدا آنان (معاويه و طرفدارانش
    ) اسـلام نـيـاوردنـد بـلكـه تـظـاهـر بـه مـسلمانى كردند و كفر خود را پنهان داشتند چون يارانى يافتند به دشمنى خود با ما برگشتند...)(463)

    و امـام حـسـن (ع) خـطـاب بـه مـعـاويه فرمود: (شما را به خدا سوگند، آيا مى دانيد على (ع) از لحـاظ ايـمـان اوّليـن فـردِ مـسـلمـان اسـت و تـو اى مـعاويه و پدرت در زمره كسانى هستيد كه با پـول جـذب قـلوب شده و به طرف اسلام كشانيده شديد. هميشه كفرتان را پوشانده به اسلام تظاهر مى كرديد و به وسيله پول و اموال تمايل به اسلام مى نموديد.

    آيـا بـه يـاد دارى روزى را كـه پدرت سوار بر شتر سرخ رنگ آمد و تو او را مى راندى و اين بـرادرت عـتـبـه جـلودارش بـود پـيـغمبر(ص) شما را مشاهده فرمود و لب به اين نفرين گشود: خداوندا، سوار و جلودار و راننده را لعنت كن و از رحمت خود دور بدار.)
    (464)

    و عـلى (ع) در جـواب نـامـه مـعـاويـه كه درباره امتيازات مهاجران و طبقات آنها مطالبى آمده بود نوشت
    :

    (وَ مـا لِلطُّلَقـاءِ وَ اَبـْنـاءِ الطُّلَقـاءِ وَالَّتـمـْيـيـزَ بـَيـْنَ الْمـُهـاجـِريـن الاَْوَّليـنَ وَ تـَرْتـيـبـَ دَرَجاتِهِمْ)(465)

    درجاتشان چه نسبت ؟ هيهات خود را در صفى قرار مى دهى كه از آن بيگانه اى .

    و امـام حـسـن (ع) دربـاره مـعـاويـه خطاب به او فرمود: (اى معاويه آيا شعرى را كه به پدرت نوشتى (در آن زمان كه او مى خواست اسلام بياورد) فراموش كردى ؟ شعرت اين بود:

    اى صـخـر (نـام ابـوسـفـيـان ) مبادا روزى اسلام را قبول كنى كه ما را رسوا و بى آبرو خواهى كـرد! آن هـم بـعـد از ايـنـكه تعدادى از ما در جنگ بدر قطعه قطعه شدند. آنها دايى و عموى به ارمـغـان آورد... سـپـس امام (ع) فرمود: آنچه از سوابق ننگين تو پوشاندم بزرگ تر از مقدارى است كه آشكار ساختم .(466)

    مـعـاويـه هـمـانـنـد پدرش شرب خمر مى كرد(467) و معاصى كبيره مرتكب مى شد. با حاكميت بيست ساله او جهان اسلام خسارات زيادى ديد. احكام اسلام دگرگون ؛ و بدعت ها فراوان گرديد.

    مـعـاويـه از ايـنكه نام ابوبكر، عمر و عثمان برده نمى شد و در شبانه روز پنج بار نام مبارك رسـول خـدا(ص) در اذان ذكـر مـى شـد. شـديـداً مـتـاءثّر بود و مى گفت : به خدا سوگند از پا ننشينم تا آن را دفن كنم (از زبانها بيندازم ).

    عـلّت ايـنـكه ماءمون دستور داد (در سال 212 هجرى قمرى ) معاويه را بالاى منبرها لعن كنند نيز همين مطلب بوده است .(468)

    حـتـى كـسـانـى كـه خـلفـاء قـبـل از مـعاويه را قبول داشتند معاويه را فاسق مى دانستند؛ بعنوان مثال ابن ابى الحديد مى گويد:

    (بـه اسـتـادم ابـوجـعـفـر نـقـيـب گـفـتـم : آيـا مـعـتـقـدى ابـوبـكـر و عـمـر اهـل بـهـشـتـنـد؟ گـفـت : آرى ... گـفـتـم : آيـا مـعـاويـه نـيـز اهـل بـهـشـت اسـت ؟ گـفـت : اصـلاً و ابـداً! مـعـاويـه يـقـيـنـاً اهـل آتش است . البته نه براى آنكه از على (ع) سرپيچى كرد و با وى به جنگ پرداخت بلكه معاويه اصولاً در اسلام بر عقيده صحيح نبود و ايمان به ديانت نداشت . او و پدرش از سران و رؤ سـاى منافقان بودند. و هرگز واقعاً ايمان نياوردند و ايمان و اسلام آنها ظاهرى بود و سپس مـى گـويـد: ابـوجـعـفـر مـقـدارى از گـفتار نارواى معاويه را كه دلالت بر فساد عقيده اش داشت خـانـدان بـنـى اُمـيّه نه تنها با مخالفان پيامبر اكرم (ص) برخورد قاطع نمى كردند حتى به افـراد اجـازه مـى دادنـد آن حـضـرت را هـجـو نـمـايـنـد. چـنـانـكـه بـه ابـن عـايـشـه اجـازه دادنـد رسـول خـدا(ص) را هـجـو نـمـايـد. و عـمـرو بـن العـاص راضـى نـمـى شد نصرانى اى كه به پيامبر(ص) بد گفته بود تازيانه بخورد.(469)

    يزيد بن معاويه

    سياه ترين صفحات تاريخ بشر صفحاتى است كه در آن ، شرح زندگى يزيد ثبت شده است . دربـاره مـاهـيـت ايـن عـنـصـر پـليـد امـوى در بـخـش زمـيـنـه هـاى شـخـصـيـّتـى بـه طـور مـفـصـّل سخن خواهد رفت امّا اجمال مطلب اين است كه او تربيتش تربيت مسيحى بود؛ و با مسيحيت بـيـش از اسـلام آشـنـا بـود. و فـرزنـدش خـالد را نـيـز به مسيحيان سپرد. و هرگز با آنها جنگ نكرد.
    (470)

    عـقـّاد مـى گـويـد: (يـزيـد جـوان بـدخـويـى بـود كـه شـب و روزش را در مـيـگـسـارى و اشـتـغـال بـه تـار مـى گـذرانـد و از مـجـلس زن هـا و نـُدَمايش برنمى خاست مگر براى شكار و روزهايى را در شكار بى اطّلاع از جريان امور كشور سر مى كرد.)(471)

    هـمـچـنـيـن مـى گـويـد: (علاقه شديد يزيد به شعر، او را به ميگسارى و معاشرت با شعراء و نـدمـاء راغب كرده بود... توجّه او به تربيت يوزها و بوزينگان او را در عداد و همرديف صاحبان يـوز و بـوزيـنـه قرار داد. يزيد بوزينه اى داشت كه آن را ابوقيس مى خواند، و لباس حرير بـه آن مـى پوشاند و آن را به طلا و نقره زينت مى نمود و در مجالس شراب حاضر مى ساخت و در مـسـابـقات اسب دوانى بر الاغى سوارش مى كرد و تحريص مى نمود تا مسابقه را از اسب ها ببرد. او حتى در مدينة الرّسول نيز از ميگسارى ، و گناه خوددارى نمى كرد.)(472)

    بلاذرى مى نويسد: (يزيد آدم فوق العاده خودسر، بى تدبير و بوالهوس بود به طورى كه هـوس هـر كارى را مى كرد حتماً آن را انجام مى داد.)(473) و مسعودى مى گويد: (يزيد اگـر دربـاره يـزيـد بـن معاويه هيچ مطلبى نداشتيم به جز كلام نورانى امام حسين (ع) كه مى كرد.

    يـزيـد بـزرگ تـريـن جـنـايـات تـاريـخ را مـرتـكـب شـده اسـت . وى در اوّليـن سـال سـلطـنـتـش سـبـط پيامبر(ص)، امام حسين (ع) و فرزندانش و اصحابش را با فجيع ترين وضـع بـه شـهـادت رساند و در سال دوّم مدينة الرّسول را غارت نموده و خون بهترين شخصيت هاى روزگار را مباح ساخت . و در سوّمين سال سلطنتش با هتك حرمت مسجدالحرام و به منجنيق بستن خـانـه كـعـبه قبله مسلمانان و سوزاندن سقف و پرده هاى كعبه جنايات خود را به (وَ اِنَّكَ لَذَهّابٌ فِى التّيهِ رَوّاغٌ عَنِ الْقَصْدِ....)
    (474)
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  10. #70
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    چگونگى به خلافت رسيدن بنى اميّه

    بنى اميّه حدود بيست سال با پيامبر اكرم (ص) جنگيدند و هنگامى اسلام آوردند كه چاره اى جز آن نـداشـتـند. آنان داراى سابقه سوء در اسلام بودند. و از جايگاه خوبى ميان مسلمانان برخوردار نبودند.

    عـثـمـان بـن عـفـّان كـه از امـوى ها بود، بعد از مرگ عمر توسّط شورايى كه عمر معيّن كرد به خـلافـت دسـت يـافـت . ايـن كار سبب گشت اموى ها به دستگاه حكومت اسلامى راه پيدا كنند. گرچه معاويه در زمان عمر نيز والى سرزمين زرخيز شام و سوريه بود، امّا سلطه حزب اموى بر جهان اسلام در زمان عثمان پديد آمد. عثمان در امتياز دادن به بستگان فاسدش آنقدر افراط كرد كه عدّه اى از مـسـلمـانـان از خـشـم به او حمله كردند و او را از پا درآوردند. معاويه به عنوان خونخواهى عـثـمـان در مـقـابـل عـلى (ع) قرار گرفت و بدين وسيله نيروى اسلام را عليهِ خودِ اسلام تجهيز نمود.

    امـوى هـا در عـصـر خـلافـت عـثـمـان بـر بـيـت المـال و مـنـاصـب سـيـاسـى دسـت يـافـتـنـد و دو عـامـل ثـروت و قـدرت را در اخـتـيـار گـرفـتـنـد، فـقـط يـك عـامـل قـوى و نـيـرومـنـد كـم داشـتـنـد كـه (ديـانـت ) بـود. بـعـد از قـتـل عـثـمـان ، مـعـاويـه بـا يـك طـرّارى عـجـيـبـى بـر ايـن عـامـل هـم دسـت يـافـت و تـوانـسـت سپاهى عليه شخصيّتى مانند على بن ابى طالب (ع) تجهيز نمايد. معاويه توانست نيروهاى فكرى ـ مذهبى را به خدمت گيرد. بدين ترتيب معاويه علاوه بر دو عنصر و عامل اصلى حكومت به سومين عنصر مهمّ حكومت يعنى (ديانت ) و نيروهاى فكرى ـ مذهبى نيز دست يافت .

    بنى اميّه از سال 41 ه‍ . ق . تا سال 133 ه‍ . ق . بر سراسر جهان اسلام ، و از 138 ه‍ . ق . تا 422 ه‍ . ق بـر اسـپـانيا حكومت كردند. معاويه در سال 41 ه‍ . ق . يك دولت عربى محض در شام بـنـيـان نهاد كه 90 سال دوام پيدا كرد و پس از او 13 تن از خلفاى خاندان وى بر جهان اسلام حكومت كردند.

    حاكميت يافتن معاويه عمدتاً به دلايل ذيل بازگشت مى كند.

    ج ـ قـدرت اقـتـصـادى و سـيـاسـى بـنـى اميّه كه عمدتاً آن را در زمان عمر و عثمان به دست آورده بودند.

    د ـ داشتن سپاه قدرتمند و مطيع .

    زمينه هاى اجتماعى

    هـنـگـامـى كـه عـلى (ع) بـه خـلافـت رسـيـد. بـا جـامـعـه اى مـواجـه گـشـت كـه در طول 25 سال پس از پيغمبر(ص) به تدريج از اسلام ناب محمّدى (ص) فاصله گرفته و در بـخـش هـاى گـوناگون دچار انحراف شده بودند. لذا وقتى امام (ع) زعامت جامعه اسلامى را به عـهـده گـرفـت قبل هر چيز به اصلاحات داخلى اقدام نمود. على (ع) اصلاحات خويش را در زمينه هـاى مـخـتـلف آغـاز كـرد. اوّلاً بـراى اجـراى عـدالت اقـتـصـادى دسـتـور داد بـيـت المـال بـه طـور مـسـاوى بـيـن افـراد تـقـسـيـم شود و اين قانون كه مهاجرانِ از قريش برتر از مهاجران غير قريش و مهاجران برتر از انصار و... لغو گردد. و هرگونه تبعيض را خلاف دين اسلام دانست و فرمود: اگر اموال بيت المال كابين زنان نيز شده باشد بايد پس گرفته شود براى اينكه حق با گذشت زمان باطل نمى شود.

    و هـمـچـنين فرمود: (ستمديدگانى كه در نظرها ذليل و پست هستند از نظر من عزيز و محترمند تا حـقـّشـان را بـگـيـرم و نيرومندان ستمگر در نظر من حقير و پستند تا حق را از آنها بستانم . و در برابر فرمان خدا راضى و تسليم امر او هستيم .)(475)

    عـلى (ع) واليـانـى را كـه از شـايـسـتـگـى كـافـى بـرخـوردار نـبـودنـد نـيـز عزل نمود. و افراد متّقى و با كفايت را جايگزين آنها كرد.

    سـيـاسـت هـاى اصلاحى على (ع) موجب رنجش دنياطلب ها گرديد و عدالت او سبب گشت اشراف و حكّام ناصالح به معاويه گرايش يابند.

    بـه عنوان نمونه مى توان روگردانى طلحة و زبير را نام برد. كه از عدالت و اصلاحات على (ع) رنـجـيـدنـد و بـا هـمـراهـى حـزب امـوى اوّليـن جـنـگ داخـلى را بـه وجـود آوردند و معاوية بن ابـوسـفـيـان از فـرصـت بـهـره گـرفـت و جـنگ صفين را پديد آورد. او با مكر و فريب ، در بين طـرفـداران عـلى (ع) اختلاف ايجاد كرد و زمينه پيدايش خوارج و جنگ نهروان را آماده ساخت و جنگ هـاى داخـلى از آن جـهـت كه در 45 سال گذشته (در زمان پيامبر(ص) جنگجويان مسلمان خستگى و دلمـردگى پيدا كنند. تا آنجا كه بيشتر مردم اندك اندك از آزردگى را در خطبه هاى شكايت آميز امام (ع) كه پس از جنگ صفين خوانده ، مشهود است . در روزهاى آخر على (ع) وقتى مردم را به جنگ با معاويه دعوت مى كرد كمتر دور او جمع مى شدند. و معاويه چون اين زمينه ها را مى ديد بُسر بن ارطاة را به نابودى طرفداران على (ع) به منطقه حجاز و يمن اعزام نمود.(476)

    بـنـابـرايـن يـكـى از عـلل قـدرت يـافـتـن بـنـى امـيـّه ، بـه مسائل داخلى جامعه اسلامى در عصر حاكميت على (ع) باز مى گردد.

    فقر فرهنگى

    بـنـى امـيـّه از جـهـل و نـادانـى تـازه مـسـلمـانـان شـام بـه خـوبـى بـهـره جـسـتند. مردم شام علاوه بـرجـديـدالاسـلام بـودنـشـان ، از آگـاهـى بـسـيـار كـمـى بـرخـوردار بـودنـد. آنـهـا اهـل بـيـت پـيـغمبر را نمى شناختند و از اسلام اطّلاعات بسيار محدودى داشتند. به همين جهت معاويه هـسـتـه مـركـزى تـشـكـيـلات حـكـومـتـى خـود را از ايـن مـردم غافل و جاهل برگزيد.

    مـسـعـودى در مـروج الذّهـب مـى نـويـسـد: (يـكـى از دوسـتـان اهـل عـلم گـفـت : مـا دربـاره ابـوبـكر و عمر و على و معاويه بحث مى كرديم ، عدّه اى ناظر مباحثه بـودنـد؛ يكى از آنها كه عاقل ترين آنها بود گفت شما درباره ابوبكر و عمر و... چه مى دانيد من پرسيدم شما درباره آنها چه فكر مى كنيد؟ جواب داد آيا على پدر فاطمه نبود؟ گفتم فاطمه كيست ؟ گفت همسر پيغمبر و دختر عايشه خواهر معاويه . گفتم حكايت على چه بوده است ؟ گفت : در جنگ حنين با پيغمبر كشته شد.)(477)

    مردم شام چنان در بى خبرى به سر مى بردند كه بنى اميّه را تنها وارثان پيغمبر اكرم (ص) مـى دانـسـتـنـد عـبـدالله بـن عـلى وقـتـى از شـام بـرگـشـت گـفـت :
    (اهـل شـام بـراى پـيـامـبـر(ص) اهـل بـيـت و خويشاوندى كه از او ارث ببرد غير از بنى اميّه نمى شناسند.)(478)

    حـكومت حزب اموى ، در واقع بر همين عقب افتادگى مردم شام پايه نهاده شده بود و به همين جهت معاويه همواره مراقب بود تا مبادا از مخالفان خلفاى اموى كسى وارد شام شود و وضع موجود را تـغـيـيـر دهـد. و هـنـگـامـى كـه ابـوذر بـه شـام هـجـرت كـرد او را اخـراج و بـا عـقـب افتادگى و جـهـل مـردم شـام دلايـل مـتـعـددى داشـت كـه دشـوارى راه هـا و ارتـبـاط و كنترل شديد امويان و ايجاد سانسور فكرى از جمله آنها مى باشد.

    قدرت سياسى و اقتصادى

    هـمـان طور كه بيان شد عثمان در قدرت دادن به امويان در دو جنبه سياسى و اقتصادى به طرز عـجيبى اقدام كرد. عثمان بويژه به معاويه عنايت خاصّى داشت . عجيب اين است كه خليفه دوّم نيز بـه مـعـاويه توجّه ويژه اى داشت . و در مقابل تشريفاتى كه وى برخلاف سيره شيخين در شام بـر پـا كـرده بود بر او خورده نگرفت بلكه او را در سياست هايش خودمختارى داد. امّا نسبت به كارگزاران ديگر بسيار خشن بود.(479)

    چـنـانكه وقتى ابوهريره (حاكم بحرين ) اسب هايى به قيمت هزار و ششصد دينار خريده بود او را احـضـار كـرد و بـه او شـلاّق زد و امـوال را بـه بـيـت المال برگرداند.(480)

    در مـورد بـخشش هاى مالى عثمان به بنى اميّه قبلاً در بحث بدعت هاى خليفه سوم مطالبى مطرح كرديم . آنچه مسلّم است اين است كه امويان در خلافت عثمان از قدرت سياسى خود براى به دست آوردن قـدرت اقـتـصـادى سـوء استفاده هاى زيادى كردند و قطب هاى اقتصادى عصر خود شدند. و پـس از كـشـتـه شـدن عـثـمـان بـا بـهـره گـيـرى از هـمـيـن امـوال بـه يـغـمـا رفـتـه بـيـت المال بود كه توانستند در مقابل لشكر عراق به رهبرى على (ع) بايستند و مانع اصلاحات آن حضرت شوند. و امام حسن (ع) را به صلح وادارند و حكومت را به دست گيرند.

    ارتش اموى

    مـعـاويـه بـا قـدرت اقـتـصـادى اى كه داشت توانست وجدان افرادى را كه از انديشه دينى بهره چـنـدانـى نـداشـتـنـد خـريدارى نمايد و مزدورانى را كه سراپا مطيع او بودند به خدمت بگيرد. لشـكـرى كـه مـعـاويـه آن را بـه وجـود آورد نـزديـك 83 سال يعنى ، در تمامى مدت حكومت اموى به منزله ستون فقرات اين حكومت محسوب مى شود. و به عنوان نيروى سركوب گرى به شمار مى آمد كه از هيچ جنايتى باك نداشت .

    بـسـيـارى از تـبـهـكـاران و مـنـافـقـان زمـان پـيـامـبـر(ص) در سـپـاه مـعـاويـه بـودنـد. چـنـانـكه عـقـيـل در پـاسـخ مـعـاويـه كـه از چـگـونـگـى سپاه خود و على (ع) پرسيده بود گفت : (به خدا سـوگـنـد، روز آن حـضـرت (ص) دارنـد، بـا ايـن تـفـاوت كـه فـقـط رسـول خـدا(ص) مـيـان آنان نيست ؛ من كسى جز نمازگزار نديدم و آوايى جز بانگ تلاوت قرآن نـشنيدم . و چون به لشكرگاه تو گذشتم گروهى از منافقان و از آنانى كه مى خواستند شتر پـيـامـبـر(ص) را در شـب عـقـبـه رم راسـت تـو نـشسته كيست ؟ معاويه گفت : اين عمرو عاص است . عـقـيـل گـفـت : اين همان كسى است كه چون متولد شد شش نفر مدعى پدرى او شدند...! اين ديگرى كـيـسـت ؟ مـعـاويـه گـفـت : ضـحـّاك بـن قـيـس فـهـرى اسـت . عـقـيل گفت : آرى به خدا سوگند پدرش [خيلى ] خوب بهاىِ نطفه بزهاى نر را مى گرفت . اين ديـگـرى كـيـسـت ؟ مـعـاويـه گـفـت : ابـومـوسـى اشـعـرى اسـت . عقيل جواب داد: اين پسر آن دزد نابكار است .)(481)

    به هر حال آنچه مسلّم است اين است كه معاويه با استفاده از امكانات مالى و تعصّب قبيله اى سپاه مجهّزى پديد آورد كه در اقتدار بنى اميّه مؤ ثّر بوده است .

    مـجـمـوع عـوامـل مـذكـور مـوجـبات حاكميّت بنى اميّه را پديد آوردند. امويان پس از به دست آوردن خـلافـت ، تـمـام تـلاش خـود را در جـهـت مـبـارزه بـا ديـن و اهل بيت پيغمبر(ص) و بهره بردارى از تمتّعات مادّى به كار گرفتند و بسيارى از احكام الهى را زير پا نهادند.
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

صفحه 7 از 11 نخستنخست ... 34567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •