*.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*
صفحه 8 از 11 نخستنخست ... 4567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 105
  1. #71
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    بى اعتنايى كامل به فضيلت ها و ارزش هاى اسلامى

    (اَلا تـَرَونَ اَنَّ الْحـَقَّ لا يـُعـْمـَلُ بِهِ وَ اَنَّ الْباطِلَ لا يُتَناهى عَنْهُلِيَرْغَبِ الْمُؤْمِنُ فى لِقاءِ اللّهِ مُحِقّاً.)(482) امام حسين (ع)

    چـنـانـكـه اوليـاء خـدا و اهـل بـيت پيغمبر(ص) پيش بينى مى كردند و هشدار مى دادند، با حاكميت مـعـاويـه بـسـيـارى از ارزش هـاى اسلامى به فراموشى سپرده شد. و بار ديگر جاهليت با همه ويـژگـى هـايـش جـلوه گـر شـد. امـام حـسين (ع) در مورد بنى اميّه و اوضاع فرهنگى زمان خويش فرمود:

    (اَلا اِنَّ هؤُلاءِ قَد لَزِمُوا طاعَةَ الشَّيْطانِ وَ تَرَكُوا طاعَةَ الرَّحمنِ وَ اَظْهَرُوا الْفَسادَ وَ عَطَّلُوا الحُدُودَ وَاسْتَاءْثَرُوا بِالْفَىْءِ و اَحَلُّوا حَرامَ اللّه وَ حَرَّمُوا حَلالَهُ و...)(483)

    آگاه باشيد اينان (بنى اُميّه ) اطاعت خدا را ترك و پيروى از شيطان را بر خود فرض نموده اند فساد را ترويج و حدود الهى را تعطيل نموده فى ء را (كه مختص خاندان پيغمبر(ص) است ) به خود اختصاص و حلال و حرام و اوامر و نواهى خداوند را تغيير داده اند.

    مـعـاويـه بـه هيچ حقيقتى پايبند نبود و تلاش مى كرد مردم را از تحت بندگى خدا به بردگى خـود درآورد. او تـمـام خـصـلت هـاى يـك پـيـشـواى بـاطل را دارا بود. فساد و تباهى از وجودش و خـانـدانـش و حـمـايـت كننده گانش مى باريد. او مصداق بارز اين آيات قرآن كريم بود كه خداى مـتعال مى فرمايد: (ما آنها را (ستمگران ) پيشوايانى قرار داديم كه (مردم را) به دوزخ فرامى خـوانـنـد و روز قـيامت يارى نخواهند شد.)(484) (آنها قلب دارند ولى درك نمى كنند و چشم دارند اما نمى بينند. و گوش دارند لكن نمى شنوند آنها همانند چهارپايان بلكه بدتر از آنـهـا هـسـتـنـد)(485). (آنـان كـوشـش مى كنند ديگران را از راه حق باز دارند و به عقب بـرگـردانـد. عـلى (ع) درباره او و حاميانش فرمود: (به هوش باشيد كه دست از ريسمان اطاعت برگرفته ايد و با تجديد رسوم جاهليت دژ محكم الهى را در هم شكسته ايد...)(486)

    و امام حسين (ع) در آستانه قيام خود فرمود:

    (پـيشامد ما همين است كه مى بيند؛ جدّاً اوضاع زمان دگرگون گرديده ، زشتى ها آشكار و نيكيها و فضيلتها از محيط ما رخت بربسته است از فضايل انسانى چيزى باقى نمانده است مگر اندكى مانند قطرات ته مانده ظرف آب . مردم در زندگى ننگين و ذلت بارى به سر مى برند كه نه بـه حـق عـمل و نه از باطل روگردانى مى شود. شايسته است كه در چنين محيط ننگين ، شخص با ايمان و با فضيلت فداكارى و جانبازى كند و به سوى فيض ديدار پروردگارش بشتابد. من در چـنـين محيط ذلت بارى مرگ را جز سعادت و خوشبختى ؛ و زندگى با اين ستمگران را چيزى جز رنج و نكبت نمى دانم .)(487)

    بـا مـرگ مـعـاويـه و حـاكـمـيـت فـرزنـدش يـزيـد خـلافـت اسـلامـى انـحـراف افـزونـتـرى پـيـدا كـرد(488) و زمـيـنه ظلم و جنايت بيشتر نسبت به اولياء خدا و از بين رفتن احكام الهى پديد آمد.
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  2. #72
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    دشمنى با پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت (ع)

    (وَاللّهِ لا يـَزالُونَ حتّى لا يَدَعُوا لِلّهِ مُحرّماً اِلا اسْتَحَلُّوهُ وَ لا عَقْداً اِلاّ حَلُّوهُ.)(489) امام على (ع)

    چنان كه در مباحث جريان نفاق در عصر رسالت گفتيم ، عدّه اى از صحابه به خاطر جاه طلبى و عـدم ايـمـان واقـعـى بـه قـرآن و رسـالت حـضـرت محمد(ص)، حرمت آن حضرت (ص) را حتّى در مـحـضـرش رعـايت نمى كردند و اوامرش را فرمان نمى بردند. در عصر حاكميت معاويه اين حركت تـشـديـد شـد و بـه دشـمـنـى جـدّى بـا پـيـغـمـبـر(ص) و اهـل بيت آن حضرت (ع) منجر گشت . معاويه با جعل احاديث كذب سعى كرد مقام پيامبر(ص) را از حـدّ يـك انـسـان عـاقـل و مـنظّم و مسلمان هم پايين تر بياورد. معاويه خود سوگند ياد كرد كه نام پيامبر(ص) را دفن خواهد نمود.

    زبـيـر بـن بـكـّار از مـطـرف فـرزنـد مـغـيـره بـن شـعـبـه نـقـل مى كند: (من همراه پدرم مغيره به مسافرت شام رفته و بر معاويه وارد شده بوديم . پدرم هر شب به مجلس شبانه معاويه مى رفت و وقتى به خانه برمى گشت ـ با اين كه خود از داهيانِ به نام عرب بود ـ از فراست و كياست معاويه سخن مى گفت .

    اما يك شب پس از اين كه از نزد معاويه به خانه برگشت ، از غذا خوردن امتناع ورزيد، و من او را سخت پريشان ديدم . ساعتى درنگ كردم ، زيرا مى پنداشتم ناراحتى پدرم از اعمالى است كه از مـا سـر زده ، و يا حادثه اى در كار ما و موقعيت ما رخ داده و كم و كاستى به وجود آمده باشد. از ايـن رو عـلّت نـاراحـتـى او را پـرسيدم . گفت : فرزندم ! من از نزد خبيث ترين و پليدترين مردم بازگشته ام !

    گفتم : هان ! براى چه ؟

    گـفت : مجلس معاويه خالى از اغيار بود، و ما با هم خيلى خصوصى و با نهايت صميميت سخن مى گـفـتـيـم . مـن بـه او اظـهـار داشـتـم : اى امـيـرالمـؤ مـنـيـن ! تـو بـه آرزوهـايـت رسـيـده اى ، حـال اگـر با اين سن كهولت به عدل و داد اقدام كنى و با ديگران به مهربانى رفتار نمايى خيلى روزگاران از تو نام نيكى به يادگار بماند.

    معاويه جواب داد: (واى بر تو! اين آرزويى سخت دور از دسترس و انجام ناشدنى است ابوبكر بـه حـكـومـت رسـيـد، و عـدالت ورزيـد، و آن هـمـه سـخـتـى هـا تحمّل كرد، اما وقتى مُرد نامش نيز مُرد.

    آنگاه عمر به حكومت رسيد، كوشش ها كرد ولى وقتى كشته شد نامش نيز از ميان مردم رفت . آنگاه بـرادر مـا عثمان به خلافت رسيد. مردى از نظر نسب چون او نبود! و كرد آن چه كرد اما تا كشته شد نامش فراموش گرديد.

    درحـالى كه نام اين مرد، فرزند ابوكبشه (مقصود پيامبر اكرم (ص) است ، و اين لقبى است كه كـفـّار قـريـش بـه طـعـنـه بـه آن حـضـرت داده بـودند)(490) را هر روز پنج بار در سـراسـر جـهـان اسـلام بـه فرياد بانگ مى زنند و به بزرگى ياد مى كنند: (اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسـُولُ اللّهِ)! تـو فـكـر مى كنى چه عملى در چنين شرايطى باقى خواهد ماند؟ و چه نام نيكى پايدار است ، اى بى مادر؟

    نه ، به خداى سوگند آرام نخواهم نشست مگر اين كه نام او را دفن كنم ؛ و اين ذكر و ياد را به خاك سپارم !)(491)

    مـعـاويه به سوگند خويش وفادار ماند، و نهايت كوشش خويش را در راه انجام آن به كار برد.. احاديثى كه به دستور او درباره پيامبر(ص) جعل شد. حضرت (ص) را از حدّ يك انسان معمولى نـيـز پـايـيـن تـر آورد. لذا مـتـفـكـّرانـى هـمـانـنـد دكـتـر صـالح وردانـى يـكـى از عـلل گـرايـش خـود بـه مـكـتـب تـشـيـّع و دور شـدن از اهـل سـنـّت را تـصـويـر نـامـطـلوب اهـل سـنـت و جـمـاعـت از پـيـامـبـر(ص) ذكـر مـى كـنـنـد. او مـى گـويـد شـخـصـيـتـى كـه اهـل سـنـّت از رسـول خدا(ص) ذكر كرده اند. ما نيز برخى از آنها را از منابع معتبر به اختصار متذكّر مى شويم .

    نمونه هايى از احاديث مجعول

    بـخـارى در كـتـاب صـحـيـح خـود روايـتـى از ام المـؤ مـنـيـن عـايـشـه دربـاره پـيـامـبـر(ص) نـقل كرده است : (دو كنيزك [يا دو دخترك ] آوازه خوان در خانه من ، شعرهايى از عصر جاهليت و جنگ هـاى آن بـه آواز مـى خـوانـدند. در اين حال پيامبر وارد شده و بدون هيچ عكس العملى در اين هنگام ابوبكر وارد شد، و به محض برخورد به آوازه خوان با شدّت و تندى به من گفت : ساز و آواز شيطانى در محضر پيامبر!؟)

    در روايـت ديـگـرى بـخـارى مـى گـويـد: (ابـوبـكـر بـه عـدّه اى كـه مـشـغـول سـاز و آواز بـودنـد گـفـت : اى بـنـدگـان خـدا آيـا بـه سـاز و آواز شـيـطـان مشغول شده ايد؟

    رسـول خـدا به ابوبكر رو كرده و فرمود: رهايشان كن ، و كارشان نداشته باش ! هر گروهى عيدى دارد و امروز هم عيد ما مى باشد.)(492)

    هـمـچـنـيـن بـخـارى از عـايـشـه نقل مى كند: (روز عيدى بود، و چند تن از مردمان سرزمين حبشه به شادمانى و رقص مشغول بودند. اينان به مسجد آمده بودند، و طبق رسوم خاصّ خود رقص شمشير مى كردند. پيامبر فرمود: آيا مايلى رقص اينها را مشاهده كنى ؟

    مـن اظـهار تمايل كردم . پيامبر مرا به دوش گرفت (!!) و درحالى كه صورت من به صورت او بود مشغول تماشاى داخل صحن مسجد و رقص شمشير افراد شدم ... و پيامبر مكرّر مى فرمود: اى حبشى زادگان مشغول باشيد!

    ايـن صـحـنـه آنـقـدر ادامـه يـافت ، و من همچنان بر دوش پيامبر بودم تا آن هنگام كه خسته شدم . پـيـامـبـر كـه خـسـتـگى مرا احساس كرد گفت : آيا برايت كافى است ؟ گفتم : بلى . فرمود: پس برو.)(493)

    روايـات مـشـابـه ايـنـهـا در كـتـاب نـكـاح صـحـيـح بـخـارى و صـحـيـح مـسـلم بـه وفـور نقل شده است كه ما به همين دو روايات اكتفا مى كنيم .

    مـا مـعـتـقـديـم يـكى از اهداف اين جعّالين تاءمين هدف معاويه مبنى بر براندازى و فراموشى نام (محمّد) و نيز توجيه مجالس لهو و لعب خود بوده است . البته اگر قيام حسين بن و مقاومت اولياء خدا نبود اين طرح هاى خطرناك كارساز مى شد .

    مهجوريت كامل اهل بيت (ع)

    دربـاره مـقـام مـمـتاز اهل بيت (ع) نزد خداى متعال و پيامبر اكرم (ص) و آغاز مهجوريت آنان بعد از جريان سقيفه ـ غصب خلافت ـ مطالبى را قبلاً متذكّر شديم . علاوه بر محدوديت هايى كه در عصر خـلفـاء بـراى اهـل بـيـت (ع) ايجاد كردند. معاويه ظلم هاى فراوان ديگرى نمود. از جمله آنها منع نـشـر فـضـايـل اهـل بـيـت ، مـعـرفـى بـنـى امـيـه بـه عـنـوان اهـل بـيـت پـيـامـبـر، سـبّ عـلى (ع) و بـه شـهـادت رسـانـدن امـام حـسـن (ع) و حـامـيـان مـخـلص اهل بيت (ع)مى باشد.


    ********************
    ادامه دارد ......
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  3. #73
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    منع نشر فضايل اهل بيت (ع)

    ابـن ابـى الحـديـد از كـتـاب الاحـداث مـدائنـى نـقـل مـى كـنـد. (مـعـاويـه در سـال عـام الجـمـاعـة (494)فـرمـانى عمومى براى كارگزارانش در تمام بلاد اسلامى صـادر كرد. كه در آن آمده بود: هر كس كه چيزى در فضيلت (ابو تراب ) [على (ع)] و خاندانش روايت كند خونش هدر است ، و مالش ‍ حرمت ندارد، و از حوزه حفاظت حكومت بيرون خواهد بود: پس از صـدور ايـن اعـلامـيـه ، مـردم كـوفـه ، يـعنى دوستداران خاندان علوى بيش از ديگران زجر و بلا كـشـيـدنـد.)(495) ... در ايـن مـيـان افـرادى مـثـل مـيثم تمار و صعصعة بن صوحان و حجر بن عدى و عدى بن حاتم كه با ولاى على زندگى مـى كـردنـد بيشتر گرفتار شكنجه و قتل و غارت حاكمان شهر شدند. (در مباحث بعدى اين مطلب را توضيح خواهيم داد.)

    مـعـاويـه در حـضـور تـعـدادى از صـحـابـه گـفـت : كـسـى حـق نـدارد در فـضايل على و فرزندانش چيزى بگويد. همه سكوت كردند به جز عبدالله بن عباس كه گفت : تو ما را از خواندن قرآن و عمل به قرآن نهى مى كنى ؟!)(496)

    ابـن ابـى الحـديـد مـى نـويـسـد: (ايـن مـطـلب حـقـيـقـت دارد كـه بـنـى امـيـّه از اظـهـار فضايل على مانع شدند و راويان فضايل على (ع) را مجازات مى كردند تا آنجا كه اگر كسى حـديـثـى از وى نـقل مى كرد كه به فضيلت او هم مربوط نبود بلكه به احكام دينى مربوط مى شـد جـراءت بـنـابـراين احاديثى كه در فضيلت او وارد شده است اگر در شهرت و كثرت در حدّ اعـلايـى نـمـى بـاشد، به خاطر سياست بنى اميه بوده است كه اگر خداى تعالى سرّى در اين مـرد قـرار نداده بود كه اهلش خوب مى دانند، هيچ حديثى در فضيلت او گفته نمى شد و از مناقب او چيزى روشن نمى گشت .)(497)

    مـعـاويـه بـه ايـنـكـه فـضـايـل عـلى (ع) و فـرزنـدانش منتشر نشود قانع نبود بلكه دستور داد احاديثى را در ذمّ حضرت (ع) جعل كنند. معاويه گروهى از اصحاب و گروهى از تابعان را شود و بـراى ايـن افـراد امـتـيـازاتـى قـائل شـد تـا ديـگـران نـيـز بـه ايـن امـر تـشـويـق شوند.(498)

    هـمـيـن مهجوريت اهل بيت (ع) يكى از دلايل عمده موفقيّت معاويه در به خدمت گرفتن تازه مسلمانان شـام بـود. آنـهـا اهل بيت پيغمبر(ص) را نمى شناختند و اين بى اطلاعى ، با سياست هاى معاويه بيشتر شد.

    در اثـر تـبليغات كذب ، مردمِ شام بنى اميّه را اهل بيت پيغمبر مى دانستند! عبدالله بن على وقتى از شـام بـرگـشـت گـفـت : (اَنَّهُمْ ما عَلِمُوا لِرَسُولِ اللّهِ(ص) قِرابةً وَ لا اَهلِ بيْتٍ يَرِثُونَه غَيرَ بـَنـى اُمـَيـّةٍ...)(499)؛ آنـهـا بـراى پـيـامـبـر(ص) اهل بيت و بستگانى غير از بنى اميّه نمى شناسند.)

    هـمـچـنـيـن مـسـعـودى مـى نـويـسـد: (از يـكـى از بـزرگـان اهـل شـام كـه اهـل راءى و عـقـل بـود سؤ ال شد. اين ابوتراب كيست كه اين خطيب او را لعن مى كند. جواب داد: من فكر مى كنم يكى از دزدان فتنه انگيز باشد.)(500)

    ايـنـكـه بعد از شهادت حضرت على (ع) عدّه اى گفتند: (آيا على [(ع)] هم نماز مى خوانده است ؟) نتيجه اين سياست معاويه بوده است .

    سبّ جانشين پيامبر(ص)(501)

    مـعـاويـه در ادامـه سـيـاسـت مـهـجـور كـردن عـلى (ع) و فـرزنـدانـش ، بـرخـلاف سـنـت رسـول الله (ص)، سـبّ عـلى (ع)، هـمـسـر فـاطـمـه زهـرا(س ) و خـليـفـه رسـول خدا(ص) را روا شمرد! معاويه ابتدا خودش سبّ و بدگويى به على (ع) را آغاز نمود و سپس ائمه جمعه و جماعات و مردم را به اين كار وادار نمود.

    وقـتـى روى تـخـت خـود جلوس نمود على (ع) را سبّ كرد. سعد گفت چگونه او را سبّ مى كنى كه اگر يك خصلت از خصلت هاى على را من داشتم برايم بهتر بود از اينكه تمام عالم متعلّق به من باشد!)(502)

    مؤ لّف اسرار آل محمد(ص) مى نويسد: (معاويه به كارگزاران خود نوشت : آگاه باشيد امان و ذمـّه ام را بـرداشـتـم از كـسـى كـه حـديـثـى در مـنـاقـب و فـضـايـل عـلى (ع) و اهـل بـيـتـش نـقـل كـنـد. و بـرائت و دورى از وى و تـخـطـئه كـردن اهل بيتش و لعن آنها (با افترائهايى كه در آنان نبود) مى پرداختند.)(503)

    مـغـيـرة بـن شـعـبـه وقـتى حكومت كوفه را به عهده گرفت بر فراز منبر على (ع) و شيعيان آن حـضـرت (ع) را لعـن كـرد كـه مـورد اعـتـراض زيـد بـن ارقـم واقـع شـد. زيـد بـه او گـفت مگر پـيـامـبـر(ص) از سـبّ امـوات مـنـع نـفـرمـود؟ بـه چـه دليـل عـلى را سـبّ مـى كـنـى و حـال ايـنـكـه او از دنـيـا رفـتـه اسـت . و صـعـصـعـة بـن صـوحـان نـيـز بـر او پـرخـاش نمود.(504)

    ايـن بـدعـت زشـت مـعـاويـه ، تـا چـهـل سـال ادامه داشت و خطبا و گويندگان ، على (ع) را سبّ مى كـردنـد. تـا ايـنـكـه عـمـر بـن عـبـدالعـزيـز از انـجـام ايـن عمل در خطبه ها و منابر جلوگيرى نمود.(505)

    مـعـاويـه بـا دادن مـال و ثـروت به افرادى مثل ابوهريره ، عمرو بن العاص ، مغيرة بن شعبه ، عـروة بـن زبـيـر، آنـهـا را وامـى داشـت تـا فـضـايـلى كـه از پـيـامـبـر(ص) دربـاره عـلى (ع) نـقـل شـده بـه ديـگـران نـسـبـت دهـنـد. مـثـلاً بـه سـمـرة ابـن جـنـدب گـفـت كـه در مـقـابـل هـزار درهـم ، روايـت كـنـد كـه آيـه شـريفه (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِى الْحَيوةِ الدُّنـْيـا وَ يُشْهِدُ اللّهَ عَلى ما فى قَلْبِه وَ هُوَ اَلَّدُ الْخِصامِ)(506) درباره على (ع) اسـت (!) و آيـه شـريـفـه (وَ مـِنَ النـّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بـِالْعـِبـادِ)(507) دربـاره ابـن مـلجـم اسـت (!) امـا سـمـره قـبـول نـكـرد. مـعـاويـه مـيـزان مـبـلغ را بـالا بـرد تـا سـرانـجـام حـاضـر شـد در مـقـابـل چـهـار هزار درهم چنين او همچنين مى نويسد: (معاويه در اثر كينه اى كه نسبت به على (ع) داشـت اجـازه نمى داد به اسمش يا كنيه اش او را صدا بزنند و لعن بر على (ع) را واجب دانست و برخلاف دستور خداى متعال عمل كرد كه فرمود: (اِنَّ اللّهَ يَاءْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالاِْحْسانِ وَ اِيْتاءِ ذِى الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْىِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ)(508)

    دليـل سـبّ عـلى (ع): مـعـاويـه انـتـظـار داشـت بـا رحـلت عـلى (ع) نـفـوذ او در دل ها و جايگاهش در بين مردم نيز از بين برود و تمام شود. امّا برخلاف انتظارش ، على (ع) به صورت يك اعمالى خارج از تعادل دست مى زد. وى جهت مقابله با شخصيت و نام امام على (ع) به مـنع نشر فضايل او، بدگويى از على (ع) و جعل حديث عليه او روآورد و كسانى كه بر خلاف دسـتـورات وى عـمل مى كردند مورد شكنجه و عذاب قرار مى داد. به نوشته سليم بن قيس هلالى معاويه آنقدر اين سياست را ادامه داد تا اهل شام لعنت شيطان را فراموش كردند ولى لعنت على (ع) را همواره ذكر مى كردند.(509)

    در مـورد تـضـادّ مـعـاويـه بـا بـنـى هـاشـم در بخش زمينه هاى سياسى مفصّلاً بحث خواهد شد. ان شاءالله

    توجيه اين عمل خلاف : يكى از توجيهات عوام فريبانه معاويه براى اين كار زشت انتقام از على بـه دليـل قـتـل عـثـمـان بـوده اسـت (!) طـبـق نـقـل مـورّخـان مـعـاويـه بـه قـاريـان قـرآن و قضات اهـل شام اموال فراوانى بخشيد و آنان را به نواحى مختلف شام و شهرهاى آن اعزام نمود تا به مردم بگويند كه على (ع) قاتل عثمان است . جهت اطلاعات بيشتر درباره ابعاد مختلف اين سياست معاويه به جلد دهم (الغدير) مراجعه فرماييد.


    ****************
    ادامه دارد ....
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  4. #74
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    جايگاه على (ع) نزد پيامبر(ص)

    قـبـلاً دربـاره مـقـام اهل بيت (ع) مطالبى ذكر كرديم . در اينجا تبركاً برخى از روايات پيغمبر اكـرم (ص) دربـاره عـلى (ع) را مـتـذكـّر مـى شـويـم ؛ تـا روشـن شود مخالفان على (ع) همانا مـخـالفـان پـيـامـبـر(ص) و اسـلام راسـتـين بودند و دشمنى با على (ع) جز دشمنى با قرآن و پيامبر(ص) چيز ديگر نبود.

    (مَنْ اَحَبَّ عَليّاً فَقَدْ اَحَبَّنى ، وَ مَنْ اَبْغَضَ عَلِيّاً فَقَدْ اَبْغَضَنى )


    كـسـى كـه عـلى را دوسـت بـدارد مرا دوست داشته ؛ و كسى كه بغض على داشته باشد بغض مرا داراست .

    (مَنْ سَبَّ عَليّاً فَقَدْ سَبَّنى ، وَ مَنْ سَبَّنى فَقَدْ سَبَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ وَ مَنْ سَبَّ اللّهَ اَكَبَّهُ اللّه عَلى مِنْخَرِيه فِى النّار)

    كـسـى كـه عـلى را سـبّ كـند مرا سب نموده و كسى كه مرا سب كند خداى بزرگ را سبّ كرده است و چنين شخصى جايگاهش آتش ‍ است .(510)

    رقيب تراشى براى اهل بيت (ع)

    نـپـذيـرفـتـه نـام آنـهـا را از دفـتـر بـيـت المـال مـحـو كـنـيـد و شـهـادت كـسـى را بـه نـفع آنان قـبـول نـكـنـيـد. امّا دوستداران عثمان و علاقمندان وى و آن كسانى را كه رواياتى در فضيلت وى نقل مى كنند شناسايى ؛ و به خود نزديك سازيد و اكرامشان كنيد. آنچه را كه ايشان در فضيلت عثمان نقل مى كنند، براى من بنويسيد، و اسم گوينده و نام پدر و خاندانش را ثبت كنيد. و جايزه و خلعت و اموال زياد به آنها ببخشيد.)(511)

    ايـن سـيـاسـت دنـيـاپـرسـتـان را تـشـويـق كـرد تـا در مـورد عـثـمـان و فـضـايـل او حـديـث جـعـل كـنـنـد و بـه مـقـام و درهـم و ديـنـار بـرسـنـد. آنـهـا بـه حـدّى حـديـث جـعـل كـردنـد كـه مـعـاويـه اعـلام كـرد دربـاره عـثـمـان حـديـث زيـاد شـده اسـت ، [اكـنـون ] در مـقـابـل هـر روايـتـى كـه مـردم دربـاره (فـضـايـل ) ابـوتـراب نـقـل كـرده انـد، روايـتـى را در مـورد (فـضـايـل ) صـحـابـه [جعل كنيد] و براى من بياوريد.)(512)

    مـعـاويـه بـا اجـراى ايـن سـيـاسـت جـعـل حـديـث را وارد مـرحـله جـديـدى نـمـود. و طـبـق نـقـل مورّخين بيشترين احاديث (ساختگى )، مربوط به عصر بنى اميه و خصوصاً معاوية بن ابى سفيان مى باشد.(513)

    محاربه با اهل بيت (ع)

    مـعـاويـه بـا طـراحـى جـنـگ (جـمـل )، اوّليـن جـنـگ داخلى در جهان اسلام ، مشكلات علاوه بر تضعيف نـيـروهـاى اسـلام ، هـواداران على (ع) را با فريب و بر نيزه كردن قرآن ، به دو گروه مختلف تقسيم كرد و بدين وسيله زمينه جنگ نهروان را به وجود آورد.

    بـنابراين معاويه مسؤ ول ريخته شدن خون هزاران مسلمان است . او همچنين با تطميع جعده ، دختر اشـعث (514)، توانست به حضرت امام حسن (ع) زهر بدهد، و به اين وسيله سبط اكبر پيغمبر خاتم (ص) را به شهادت برساند.(515)
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  5. #75
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*





    سركوب شديد مخالفان حكومت ، و محبّان اهل ب(ع)

    (مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيرِ نَفْسٍ اَوْ فَسادٍ فِى الاَْرْضِ فَكَاَنَّماقُتِلَ النّاسَ جَميعاً.)(516)

    مـعـاويـه بـا كـسـانـى كه موافق كارهاى او نبودند، و يا از شيعيان على بن ابى طالب (ع) به شـمـار مـى رفتند، با قساوت و شدّت عجيبى برخورد مى كرد؛ و از هيچ جنايتى در حق آنها دريغ نـداشـت از جـمـله بـه فـرمـانـدهـان نـظـامـى كـه بـه مـنـاطـق مـخـتـلف اعـزام مـى كـرد دسـتـور قتل عام شيعيان را مى داد.

    او وقـتـى بـسـر بـن اَرطـاة را بـه حجاز و يمن روانه كرد به او گفت : (حركت كن هنگامى كه به مـديـنـه رسـيـدى اهـل مـديـنـه را پـراكـنـده كـن و آنـچـه سـر راهـت ديـدى نـابـود سـاز و امـوال كسانى را كه با ما بيعت نكرده اند، غارت كن . وقتى وارد مدينه شدى به آنها بفهمان كه بقصد كشتن آنها آمده اى ، و اعلام كن كه هيچ گونه عذر و امانى ندارند...!)

    سـپـس افـزود: (بـه هـر يـك از مـنـاطـق و شهرهايى كه مطيع على هستند رسيدى مردم را تهديد كن بـطـورى كـه خـيـال كـنـند راهى براى نجات ندارند. آنگاه دست از آزار آنها بردار، ولى از آنها بـراى مـن بيعت بگير، و هر كس از بيعت خوددارى كرد بكش ، و شيعيان على را در هر جا كه هستند از دم تيغ بگذران !)(517)

    (بـُسر بن ارطاة ) به مدينه و مكه حمله كرد و غير از افرادى كه سوزانيد سى هزار نفر را به قتل رسانيد!(518)

    هـمـچـنين (بسر) در يمن افراد زيادى را به خاك و خون كشيد كه از جمله آنها، فرزندان معصوم و كوچك عبيدالله بن عباس بودند.(519)

    و بـر اهـل جـيشان (520) كه از شيعيان على (ع) بودند حمله برد و بسيارى از آنها را قتل عام حمله ور شو؛ و اهل عراق را مرعوب ساز. هر كس را ديدى كه با تو هم عقيده نيست بكش ! و بـه هـر آبـادى كـه رسـيـدى ويـران كن و اموال آنها را نابود ساز، چون نابودى و از بين رفتن مـال و ثـروت بـراى مـردم ، مـانـنـد قـتـل ، تـلخ و نـاگـوار، و بـلكـه از قتل نيز دردناك تر است .)(521)

    و بـه فـرمانده ديگرش ، (ضحّاك بن قيس فِهرى )، گفت : (به منطقه كوفه برو هر عربى را ديـدى كـه مـطـيـع و دوسـتـدار عـلى اسـت بـكـش ). ضـحـّاك امـوال مـردم را غارت كرد و عرب ها را از دم تيغ گذراند تا به (ثعلبيه ) رسيد و در آنجا به يـك كـاروان حـج بـرخـورد و امـوال آنـها را به غارت گرفت . در راه حجّ نزديك (قطقطانه ) به (عـمـر بـن عميس بن مسعود) برادرزاده (عبدالله بن مسعود) برخورد و او را با عدّه اى از همراهانش كشت .)(522)

    ابن ابى الحديد از امام باقر(ع) نقل مى كند. سخت ترين زمان براى شيعيان ما زمان معاويه بود كـه در هر شهرى آنها را يافتند به قتل رساندند و دست و پاى آنها را بريدند تا زمان حاكميت عبيدالله بن زياد و حجّاج در كوفه رسيد كه مردم بيشتر دوست داشتند به آنها (كافر و زنديق) بگويند تا شيعه على !

    اوج تهديد و اختناق

    بـعـد از شـهـادت عـلى (ع) و بـه خـلافـت رسـيـدن مـعـاويـه در سـال چهل هجرى ، سياست تهديد و قتل با شدّت و قدرت بيشترى اجرا شد. مخصوصاً در كوفه پـايگاه شيعيان على (ع)، زياد بن سُميّه ياران على (ع) را مورد تعقيب قرار داد و هر كس را پيدا كـرد بـه قـتل رساند يا دست ها و پاهاى آنها را قطع نمود و بر شاخه هاى درختان خرما به دار آويـخـت ، يـا نـابـيـنـا ساخت . به طورى كه احدى از شخصيّت هاى معروف شيعه در عراق باقى نماند.

    بـه تـعـبـير ابن ابى الحديد آن قدر اختناق شدّت يافت كه افراد به خادم و همسر خودشان نيز اعـتـماد نداشتند و اگر مى خواستند حرفى به آنها بزنند قبلاً آنها را قسم مى دادند كه مطالب را به حكومت منتقل نكنند.(523)

    مـعـاويـه (سـَمـُرة بـن جـنـدب ) را بـه فـرمـانـدارى بـصره منصوب كرد. اين مرد خون آشام چنان قـتـل و كـشتارى به راه انداخت كه به حساب نمى آيد. كسى از انس بن سيرين پرسيد: سمره در مـدت كـوتاهى هشت هزار نفر را كشت وقتى نزد (زياد) آمد گفت : باكى ندارم كه ابو سوار عدوى مـى گـويـد: (سـمـرة ) چـهـل و هـفت نفر از بستگان مرا كه همه حافظ قرآن بودند در يك روز به قتل رسانيد!(524)

    (زياد بن سميّه ) در اواخر عمر اهل كوفه را در دارالاماره جمع مى كرد. و آنها را به سبّ على وادار مـى كـرد. هـر كـس از لعـن عـلى خـوددارى مـى كـرد مـى كـشـت و خـانـه اش را ويـران مـى سـاخـت .(525)

    ايـن سـيـاسـت وحـشـيـانـه مـعـاويـه تـا آنـجـا پـيـش رفـت كـه هـر كـس اهـل بـصيرت و تقوا بود گرفتار آن شد، درست همان طور كه على (ع) قبلاً از گستردگى اين فتنه خبر داده بود:

    جنايت هاى فجيع

    مـعـاويـه براى فرو نشاندن آتش كينه اى كه نسبت به على (ع) داشت ياران مخلص وارادتمندان خـاصّ حضرت (ع) را به طور فجيع و غير انسانى به شهادت رساند. در اينجا برخى از آنها را متذكر مى شويم :

    رشيد هجرى : زياد بن نضر حارثى مى گويد: (در حضور (زياد) بودم (رشيد هجرى ) را آوردند از او پـرسـيـد: مـولاى تـو عـلى ، به تو اطّلاع داده كه چگونه ما تو را خواهيم كشت ، تا مطابق گفته او تو را به قتل برسانيم .

    پاسخ داد مولايم فرموده نخست دست و پاى مرا مى برند، آنگاه به دار مى آويزند. (زياد) گفت : سوگند به خدا هم اكنون جز او را تكذيب مى كنم . پس ‍ دستور داد او را رها كنند. چون خواست از پـيـش (زيـاد) بيرون رود. (زياد) گفت به خدا سوگند هيچ سياستى را بدتر و شايسته تر از آنـچـه مـولاى او گـفـتـه در حـق او نمى دانم : دست و پاى او را ببريد و او را به دار بياويزيد. (رشيد) گفت هنوز كار ديگرى باقى مانده كه مولايم مرا از آن آگاه ساخته است . زياد دستور داد تـا زبـان او را قـطـع كـنـنـد. رشـيد گفت : سوگند به خدا، اينك راستىِ خبر على (ع) براى من آشكار شد!)(526)

    حـجـر بـن عـدى و يـارانـش : حـجـر بـن عـدى از جـمـله اصـحـاب رسول خدا(ص) بود كه پس از فرماندهان سپاه آن حضرت بود. (حجر) فردى زاهد و عابد و از صـحـابـه برجسته مى كرد. و با شيعيان در كوفه جلساتى بر پا مى داشت . معاويه كه چنين ديـد، تـصـميم به قتل آنها را در (مرج عذرا) چند فرسخى دمشق نگه دارند. فرستادگان معاويه مـوظـّف بـودنـد تـا بـه حـجـر و يـارانـش پيشنهاد كنند، على (ع) را لعن و از وى اظهار بيزارى نمايند. در اين صورت ، دستور كشتن آنها لغو مى شد؛ امّا حجر و يارانش نپذيرفتند و مظلومانه به شهادت رسيدند.(527)

    ايـن سـيـاسـت بـنـى امـيـّه در عـصـر يـزيـد بـن مـعـاويـه بـا شـدّت بـيـشـتـرى دنـبـال شـد و شـهـادت ابـاعـبـداللّه الحـسـيـن (ع) و اصـحـابـش در هـمـيـن راسـتا صورت گرفت (528) بـنـى امـيـّه بـا سـياست تهديد و قتل ، اختناق و خفقان عجيبى در جهان اسلام به وجود آوردند.

    (و لُبِسَ الاِْسْلامُ لُبْسَ الفَرْوِ مَقْلُوباً.)(529)

    امام على (ع)
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  6. #76
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    تحريك و تشديد تعصّبات قومى و نژادى

    مـعـاويه علاوه بر تبعيض هايى كه در زمان خليفه دوم و سوم در مورد مسلمانان اجرا مى شد، به اقدامات جديدى نيز در اين زمينه دست زد كه به بعضى از آنها اشاره مى شود.

    ايجاد اختلاف بين قبايل

    مـعـاويـه بـراى جـلوگيرى از اتّحاد قبايل و مشغول ساختن آنها به يكديگر، تعصّبات قومى و نـژادى را احـيـاء نـمـود. او بـا نـفـوذ زيـادى كـه در شـعـرا داشـت ، آنـهـا را تشويق نمود درباره مـوضـوعـاتـى مـانـنـد تـفـاخـر بـه امـتـيـازات قـبـيـله و خـودسـتـايـى و هـجـو قبايل ديگر چنانكه در عصر جاهليت ميان قبايل مرسوم بود شعر بسرايند.(530)

    اوضـاع جـامـعـه اسـلامى از نظر عصبيّت قومى در عصر اموى ها به جايى رسيد كه همانند عصر جـاهـليـت يـمـنـى هـا بـر نـزارى هـا و هـر يـك از آنـهـا نـسـبـت بـه قبايل ديگر تفاخر مى كردند و بسيارى از قبايل با يكديگر درگير بودند.(531)

    البته عصبيّت در عهد جاهلى ، رمز بقاى قبيله و مصلحت آن بوده است امّا عصبيّت عصر اموى تفاخر به اصل و نسب و تحقير ديگران ، بوده است .(532)

    ايـن تـعـصـب ورزى هـا مـوقـعـى رنـگ ديـنـى گـرفـت كـه هـر يـك از قـبـايـل دربـاره فـضـيـلت و شـرافـت خـود، بـه حـديـث پـيـامـبـر(ص) تمسّك كردند، لذا بازار جـعـل حـديـث داغ شـد. مـعـاويـه نـيـز بـراى كـسـب فـضـيـلت بـراى امـوى هـا بـه جـعـّاليـن پول فراوان داد تا درباره خاندان او حديث نقل كنند.(533)

    لذا ابـن ابـى الحديد از (ابى عرفة ) معروف به (نفطويه ) كه از بزرگان محدّثان است چنين نـقـل مـى كـنـد :(بـيـشـتـريـن احـاديـثـى كـه در فـضـايـل صـحـابـه جـعـل شـده مـربـوط بـه زمـان بـنـى امـيـه اسـت زيـرا مـردم بـراى تـقـرب بـه بـنـى امـيـه بـه جعل حديث مشغول شدند.)

    تحقير موالى

    در زمان حاكميت اموى ها مخصوصاً عصر معاويه ، مسلمانان غير عرب آنقدر تحقيرشدند كه هر وقت عـربـى بـارى هـمـراه خـود مى برد و يكى از موالى را مى ديد، بار خود را به او مى داد تا به مـقـصـد برساند. اين كار چنان رايج شده بود كه موالى به حكم اجبار و بدون چون و چرا اطاعت مـى كـردنـد و هـرگـاه عـربـى از غـير عربِ سواره اى مى خواست كه پياده شود و مركب را به او بـدهد اطاعت مى كرد. معمولاً دختران (موالى ) را از پدر و مادرشان خواستگارى نمى كردند بلكه از بزرگان محلّى و رئيس منطقه خواستگارى مى نمودند!(534)

    ايـن سـيـاسـت غـير اسلامى درباره موالى ، موجب بروز اختلاف ، كينه و عداوت ميان مسلمانان نسبت بـه يـكـديـگـر گـرديـد. و بـا گـذشـت زمـان و عـمـيـق تـر شـدن كـيـنـه هـا مـلل مـخـتـلفـى كـه در پـرتـو پـرسـتـش خـداى يـگـانـه و قـرآن كـريـم تـبـديـل بـه مـلّت واحدى شده بودند مجدّداً از هم جدا شدند. و تشتّت و اختلاف ، جوامع اسلامى را فرا گرفت .

    اين بحث در بخش زمينه هاى سياسى بطور مفصّل مطرح خواهد. ان شاءالله .
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  7. #77
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*





    تخدير افكار عمومى با نام دين

    مـعـاويـة بـن ابـى سـفـيـان بـراى تخدير افكار عمومى و از بين بردن سوء سابقه بنى اميّه و حـاكميت بخشيدن آنها علاوه بر جعل حديث در مدح بنى اميّه و ذمّ ديگران و مخدوش ساختن شخصيّت پيامبر(ص) و خاندان بزرگوارش ، دو اقدام ديگر نيز انجام داد:

    پرورش مكاتب انحرافى براى توجيه خلاف هاى گذشته و آينده .

    بهره بردارى از قتل عثمان و رنگ دينى دادن به لشكركشى ها و جاه طلبى هاى امويان .

    الف ـ پرورش مكاتب انحرافى

    معاويه با مهجور و خانه نشين ساختن كامل اهل بيت پيغمبر(ص) كه وارثان علوم نبوى بودند، توانست رابطه اكثريت مردم را با آنها قطع نـمـايـد. نـتـيـجـه ايـن سـيـاسـت از بـيـن رفـتـن مـرجـعـيـّت عـلمـى و ديـنـى آگـاه و قـابـل اعـتـمـاد در پـاسـخـگـويـى بـه مـسـائل كـلامـى و ديـنـى شـد. لذا كـسـانـى مـثـل حـسـن بـصـرى بـه عـنـوان مـرجـع پاسخگويى به سؤ الات كلامى شناخته براى ايفاء اين رسـالت خـطـير را نداشتند در پاره اى موارد نه تنها پاسخ ‌هاى آنها روشنگر نبود بلكه منشاء گـمـراهـى و انحراف و احياناً عامل تشتّت عقايد و آراء مى گرديد چنان كه بصرى بود. و از راه توحيد منحرف شد. وقتى علّت را از او پرسيدند گفت : چون استادم راءى ثابتى در مساءله قدر و جبر نداشت و گاهى طرفدار قَدَر گاهى طرفدار جبر بود.(535)

    بنى اميّه از اين خلا فرهنگى بهره بردارى كردند و (مرجئه ) را پديد آوردند. ابن ابى الحديد مى نويسد: (اوّلين كسانى كه قائل به ارجاء محض شدند، معاويه و عمرو بن عاص بودند. اينها مـى پنداشتند، با وجود ايمان ، هيچ گناهى زيان نمى رساند و بر اين اساس وقتى به معاويه گـفـتـه شـد: خـودت مـى دانى با چه كسى محاربه نمودى و آگاهى چه گناهى مرتكب شدى ، در جـواب گـفـت : اطـمـيـنـان و وثـوق بـه قـول خداى سبحان دارم كه مى فرمايد: (اِنَّ اللّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً).(536)

    بـنـى امـيـّه ايـن طـرز تـفـكـّر را ابـداع كـردنـد و حـمـايـت كـردنـد تـا بـه شكل يك گروه و فرقه دينى درآمد و در خدمت آنها قرار گرفت . فرقه مرجئه ايمان را عبارت از اعتقاد قلبى محض مى دانستند و هيچ گونه عمل حاكى از اين اعتقاد را، لازم نمى شمردند، به عقيده ايـن فـرقه كافى است كه انسان قلباً مؤ من باشد. و با وجود ايمان ، هيچ گناهى ضرر ندارد، چنان كه با وجود كفر هيچ عبادتى فايده ندارد.)(537)

    نـتـيجه منطقى چنين طرز تفكّرى اين بود كه اموى ها هر جنايتى مى كردند از ايمان و اسلام خارج نـمـى شـدنـد و بـا هـر ظـلم و جـرمـى مـى توانستند توبه نمايند. و از سوى ديگر اين مكتب ، در مـقـابـل مـكـتب اهل بيت (ع) قرار گرفت كه صلاحيت بنى اميّه را تاءييد نمى كرد. مرجئه رهبرى و خلافت بنى اميّه را شرعى ، و مبارزه با آنها را حرام مى شمردند.

    طـبـرى در ايـن بـاره مـى نـويـسـد: (عدّه اى از مرجئه و در راءس آنها مردى بنام (ابورؤ بة ) به يـزيـد بـن مـهـلب بـن ابـى صـفـره كـه بـر ضد يزيد بن عبدالملك بن مروان ، قيام كرده بود، پـيـوستند، موقعى كه مسلمة بن عبدالملك براى سركوبى انقلاب آمد، و يزيد بن مهلب ، مردم را بـه جـنـگ تشويق كرد، ابورؤ بة گفت : (ما آنها را به سوى كتاب خدا و روش پيامبر مكر و غدر وارد شويم و يا نسبت به آنها بدى روا بداريم .)

    يـزيـد بـن مـهلب گفت : واى بر شما چگونه تصديق مى كنيد كه بنى اميّه به كتاب خدا و روش پيامبر عمل مى كنند با آنكه از روز اوّل آيين خدا را زير پا گذاشته اند...؟

    جـبـرگـرايـى : از انـديـشه هايى كه مورد حمايت و تاءييد بنى اميّه و در خدمت آنها قرار گرفت تفكّر و انديشه (جبرگرايى ) بود. ابو على جبائى مى گويد: (اوّلين كسى كه از انديشه جبر طـرفـدارى كـرد مـعاويه بود او همه كارهاى خود را به قضا و قدر الهى مستند مى ساخت و بدين وسـيـله در بـرابـر مـخالفان عذرخواهى مى كرد. و پس از وى اين انديشه در ميان زمامداران اموى رواج يافت .)(538)

    بـه نـقـل ابـن قـتـيـبـه ديـنـورى ، هنگامى كه معاويه با تهديد و تطميع ، گروهى از مهاجران و انصار را به بيعت با يزيد وادار نمود مورد اعتراض عايشه قرار گرفت . وى در پاسخ گفت : خـلافـت يـزيـد تـقـديـر الهـى اسـت ؛ (اِنَّ اَمـْرَ يـَزيـدٍ قَضاءٌ مِن القَضاءِ)، معاويه در پاسخ عبدالله بن عمر نيز به همين اصل استناد كرد.(539)

    بـنـى امـيـّه بـا تـرويـج اين طرز تفكّر جنايت ها و كارهاى خلاف خودشان را براى عوام مردم به راحـتـى تـوجـيه مى كردند. به عنوان مثال وقتى عبدالله بن مطيع عدوى ، عمر سعد را به خاطر اينكه حكومت رى را بر كشتن امام حسين (ع) ترجيح داده مورد ملامت قرار داد، او در پاسخ گفت : اين كار تقدير الهى بوده است .(540)

    و هـنـگـامـى كـه مـردمـى از جور و ستم امويان به آنها معترض بودند و از انحصارطلبى و رفاه زدگـى آنـهـا بـه سـتـوه آمـده بـودنـد و از فـقـر و تـهـى دستى مردم انتقاد نمودند پاسخى كه دريـافـتـنـد ايـن بـود كـه : (آنـچـه مـى گـذرد تـقـديـر اسـت ). آنـگـاه بـه آيـه ذيـل اسـتـنـاد كـردنـد كـه (وَ اِنْ مـِنْ شـَى ءٍ اِلاّ عـِنـْدَنـا خـَزائِنـُه وَ مـا نـُنـَزِّلُهُ اِلاّ بـِقـَدَرٍ مـَعْلُومٍ)(541) در ميان آنها مردى به نام احنف بن قيس به خود جراءت داد و گفت : خدا روزى بـنـدگـان را عـادلانـه مـيـان آنـان تـقـسـيـم كـرده و ايـن هـنـگـامـى هـم كـه اهـل بـيـت امـام حـسين (ع) در شام ، وارد مجلس يزيد شدند، يزيد با بيندازد و خود را از آنها مبرّا نمايد.(542)

    ب ـ بهره بردارى از قتل عثمان

    زمـانـى كه عثمان در محاصره انقلابيّون بود معاويه او را يارى نكرد امّا بعد از كشته با خليفه به حقّ رسول خدا(ص) كه با راءى عمومى نيز زعامت جامعه را عهده دار بود، رنگ دينى ببخشد و عـوام الناس را فريب بدهد. امّا اين حقيقت از چشم تيزبين حضرت على (ع) دور نمانده و در خطبه هـا و نـامـه هـا، آن را افـشـا نـموده است امام على (ع) در نامه اى به معاويه نوشت : (سبحان الله چـقـدر بـه هـوس هـاى بـدعت آميز و سرگردان كننده وابسته اى ، آن هم همراه تضييع حقايق و دور افكندن دلائل مطمئن كه مطلوب خداوند است و اتمام كننده حجت ! امّا اينكه تو فراوان مساءله عثمان و كشندگان او را طرح مى كنى ، تو آنجا كه يارى عثمان به سودِ خودت بود او را يارى كردى و آنجا كه يارى او به سود خودِ او بود او را واگذاشتى .)(543)

    و در نـامـه ديـگرى نوشت : (اى معاويه ، به جانم سوگند اگر با نگاه عقلت بنگرى ، نه به چـشـم هوا و هوست ، مى يابى كه (نسبت به كشته شدن عثمان ) من مبرّاتر از هر كس ديگرى بوده ام جز اينكه بخواهى خيانت كنى و چنين نسبتى را به من بدهى ، اكنون كه چنين است هر جنايتى كه مى خواهى بكن !)(544)

    عـلى (ع) در نـامـه ديـگـرى بـه عـدم شايستگى بنى اميّه براى زمامدارى اشاره مى كند و بهانه قرار دادن خونخواهى عثمان را به او يادآور مى شود.

    اى مـعـاويه ! شما (بنى اميه ) چه وقت لياقت فرمانروايى و حكمرانى بر مردم داشتيد و كى مى تـوانـسـتـيـد زمـامـدار مـسـلمانان باشيد درحالى كه نه سابقه خوبى داريد و نه هيچ فضيلت و بزرگوارى براى شما به ثبت رسيده است به خدا پناه مى بريم از گرفتارى به بدبختى و شـقـاوتِ ديـريـن ! و مـن بـه تـو اخـطـار مى كنم از غوطه ور شدن در فريب آرزوها و دوگونه بودن ظاهر و باطنت . ... خيال كردى براى انتقام خون عثمان آمده اى ؟ درحالى كه مى دانى خون او كجا [و به دست چه كسى ] ريخته شده . اگر راستى طالب خون او هستى از همانجا كه مى دانى طـلب كـن گـويا تو را مى بينم كه آن چنان از رويارويى در جنگ ضجه ضربات پى در پى و فرمان حتمى شكست ، و كشتگانى كه پشت سر هم به روى زمين مى افتند ناله و فرياد برآورده اى ، و مـرا بـه كـتـاب خـدا دعـوت مـى كنى درحالى كه جمعيّت تو كافر و منكرند، يا از جاده حق بركنارند.(545)

    در همان آغاز به خلافت رسيدن امام على (ع) نيز معاويه در نامه اى به على (ع) حكومت واگذارم (آگـاه بـاش ) مـن چـيـزى را كـه ديروز از تو منع كردم امروز به تو نخواهم بخشيد و امّا اينكه نـوشـتـه اى جنگ همه عرب را جز اندكى ، به كام خود فرو برده بدان آن كسى كه بر حق بوده جـايـگـاهـش بـهـشـت اسـت و آن كـسـى كـه بـه راه بـاطـل (در كـام جـنـگ فـرو رفـته ) در آتش است !(546)

    بـهـر حال آنچه مسلّم است اين است كه معاويه با بهانه قرار دادن خونخواهى عثمان توانست عوام فـريـبـى كند و به محاربه خود با جانشين رسول خدا(ص) رنگ دينى بدهد. و انشقاق و اختلاف جـامـعـه اسـلامـى را رقـم بـزنـد. ايـن مـوضـوع نـيـز در مـبـاحـث زمـيـنـه هـاى سـيـاسـى بـطـور مفصّل مطرح خواهد شد. ان شاءالله .
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  8. #78
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*





    الحاق زياد به ابوسفيان

    (اُدْعُوهُمْ لاِ بائِهِمْ هُوَ اَقْسَطُ عِنْدَاللّهِ.)(547)

    از ضـروريـّات اسـلام اين است كه فرزند متعلق به همسر اصلى است و به تجاوزگر (عمداً يا سـهـواً) تـعـلق نـمـى گـيـرد. پـيـامـبـر اكرم (ص) اين مطلب را بارها بيان فرمود كه (اَلْوَلَدُ لِلْفَراشِ وَ لِلعاهِرِ اَلْحَجرَ)؛ فرزند از آنِ پدر است و براى تجاوزگر چيزى جز سنگ نيست و هـمـچـنـيـن فرمود: (اگر كسى شخصى را به پدر خود نسبت دهد درحالى كه مى داند او از پدرش نـيـسـت بـهـشـت بـر او حـرام خواهد بود. و از بزرگ ترين افتراآت اين است كه كسى را به غير پدرش نسبت دهند.)(548)

    امـّت اسـلام نـيـز تـا سـال 44 هـجـرى بـه ايـن سـنـّت رسـول خـدا(ص) مـلتـزم بـودنـد. و بـه عـنوان اصل مسلّم دينى مورد توجّه قرار مى دادند. ليكن مـعـاويـه در ايـن سـال مـدّعـى شد پدرش ابوسفيان ، در زمان جاهليت با (سميّه ) مادر زياد كه زن (عـبـيـد) بـود همبستر شده و سميّه از وى باردار شد، و (زياد) به دنيا آمده است .(549) مـعـاويـه ادّعـاى خـود را مـسـتـنـد بـه شـهـادت ابـومـريـم شـلولى ، قـوّاد زمـان جـاهـليـت مـى نمود.(550)

    الحـاق (زيـاد) بـه ابـوسفيان برخلاف سنّت پيامبر(ص) و يك امر جاهلى بود كه علناً توسّط مـعـاويـه در اسـلام انـجـام گرفت ! و مورد اعتراض مسلمانان واقع گرديد امّا او به اعتراض آنها اعتنا نكرد. و اگر كسى (زياد) را به ابوسفيان نسبت نمى داد، معاويه خشمگين مى شد. بهمين جهت يزيد بن ربيعه گفت :

    (اَتَغْضِبُ اَنْ يُقالَ اَبُوكَ عَفُّ وَ تَرْضى اَنْ يُقالَ اَبُوكَ زانى )(551) آيا خشمناك مى شوى كه بگويند پدرت پاكدامن بود و خشنود هستى كه بگويند پدرت
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  9. #79
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*





    پيمان شكنى معاويه

    اى مـعـاويـه ... مـا در گـذشته از هم جدا شديم ، زيرا ما ايمان آورديم و شما به كفر خود باقى مانديد.(552) امام على (ع)

    از حـقـوق بـيـن المـلل اسـلام وفـاى بـه عـهـد و پـيـمـان اسـت كـه خـداى متعال مى فرمايد: (يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَوْفُوا بِالْعُقُودِ)(553) اى كسانى كه ايمان آورده ايد! به پيمان ها و قراردادها وفا كنيد.

    مـعـاويـه در جـريـان صـلح با امام حسن (ع) نامه سفيد مهر كرده اى براى امام (ع) فرستاد و در نـامـه جـداگـانه به حضرت (ع) نوشت هر چه مى خواهى در اين نامه كه پاى آن را مهر كرده ام شـرط كن كه آن را مى پذيرم .(554) امام حسن (ع) شرايط خود را براى صلح نوشت و به معاويه ارسال كرد.

    مـعـاويـه هـمـه آن شـروط را كـه حـضـرت (ع) نـوشـتـه بـود قـبـول كـرد و پـيـمـان هـاى مـؤ كـّد و وعـده هـاى مـحـكـمـى داد كـه آن را معمول دارد، سپس همه رؤ ساى شام را بر آن گواه گرفت آنها نيز پاى عهدنامه را مهر كردند و به وسيله عبدالله عامر براى امام (ع) فرستاد.(555)

    امّا وقتى معاويه با حيله و غدر بر همه مسلمانان مستولى شد برخلاف قرآن و سنّت پيامبر(ص) در مـسـجـد كـوفـه كـه مـمـلو از جـمـعـيـّت بـود پـيـمـان هـا را زيـر پـا نـهـاد و در مقابل امام حسن (ع) و امام حسين (ع) به پدر بزرگوارشان اهانت كرد.(556)

    مـعـاويـه بـا ايـن عـمـل زشـت مـى خـواسـت مـردم كـوفـه را ذليـل كـنـد و اهـل بـيـت (ع) را تـحـقـير نمايد. امام حسن (ع) با همه بردبارى و صبرى كه داشت نتوانست اين وقاحت را تحمّل كند. لذا پس از سخنان معاويه به منبر رفت و آنچه را شايسته حق و اهل حق و موجب خوارى باطل و اهل باطل بود، به زبان آورد.(557)

    مـعـاويه به تعبير على (ع) سياستمدار نيرنگ بازى بود كه براى رسيدن به حكومت و دنيا را به دست گرفت آن را پاره كرد.
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

  10. #80
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*




    تبديل خلافت به سلطنت

    (وَ عَلَى الاِسْلامِ اَلسَّلام اِذْ قَدْ بُلِيَتِ الاُْمَّةُ بِراعٍ مِثْلِ يَزيد.)(558) امام حسين (ع)

    يـكـى از خـيـانـت هـاى مـعاويه به جهان اسلام ، موروثى كردن خلافت اسلامى بود. وى بدون در نـظـر گـرفـتن معيارهاى دينى فرزندش يزيد را كه جوانى نادان و فاسد بود به عنوان زعيم جامعه اسلامى معرّفى كرد.

    معاويه كوشش زيادى كرد كه براى وليعهدى يزيد از امام حسين (ع) بيعت بگيرد، لذا نامه هاى مـتـعـددى در ايـن باره به امام حسين (ع) و سران قبايل نوشت ، امام (ع) در پاسخ نامه اش جواب كـوبـنـده اى بـه او داد(559) كـه در مـبـحـث بـعـد آنـرا ذكـر خـواهـيـم نـمـود. و در مقابل معاويه كه جهت اخذ بيعت براى يزيد در مدينة النّبى سخن مى گفت فرمود: (... مطلبى را كه درباره كمالات (!) يزيد و لياقت وى براى اداره امور امّت اسلامى نوشته بودى ، فهميدم .

    اى مـعـاويه تو يزيد را چنان توصيف كرده اى كه گويا شخصى را مى خواهى معرّفى كنى كه زنـدگـى او بـر مـردم پوشيده است ، و يا از غايبى خبر مى دهى كه مردم او را نديده اند و يا در اين مورد فقط تو علم و اطلاع به دست آورده اى ! نه ، يزيد آن چنان كه بايد، خود را نشان داده و باطن خود را آشكار ساخته است . يزيد جوان سگ باز و كبوترباز و بلهوسى است كه عمرش بـا سـاز و آواز و خوشگذرانى سپرى مى شود. يزيد را اين گونه معرّفى كن و اين تلاش هاى بى ثمر را كنار بگذار.

    گـنـاهـانـى كـه تاكنون درباره اين امت بر دوش خود بار كرده اى بس است ، كارى نكن كه هنگام مـلاقـات پـروردگـار بـار گـنـاهـانـت از ايـن سـنـگـيـن تـر بـاشـد! تـو آنـقـدر بـه روش باطل و ستمگرانه خود ادامه دادى و با بيخردى مرتكب ظلم شدى كه كاسه صبر مردم را لبريز نمودى ....)(560) ترسيدم از آسمان سنگ ببارد!) وى با پسرانش بر عليه يزيد قيام كرد و كشته شد. او درباره مـبـارزه خـودش بـا يـزيـد گفت : سوگند بهخدا من خروج نكردم مگر اينكه مى ترسم از آسمان سـنـگـبـاران شـوم چـون يـزيـد مـردىاسـت كـه شـراب مـى نـوشـد و نـمـاز را رهـا كـرده اسـت.(561)

    مـعـاويـه بـا تـعـيـيـن جـانـشـين براى خود، به غصب خلافت اسلامى قانع نشد و آن را به سلطنت تـبـديـل كـرد و بـا احـيـاء سنن جاهلى ، اصول اسلامى و سنّت پيامبر(ص) را زير پا نهاد. (اين موضوع در بخش زمينه هاى سياسى به طور مفصّل بحث خواهد شد).
    *.* زمينه هاي قيام امام حسين عليه السلام *.*

صفحه 8 از 11 نخستنخست ... 4567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •