سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 10 از 17 نخستنخست ... 67891011121314 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 169

موضوع: **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

  1. Top | #91

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    مشرع نيستند . اينست كه پيغمبران خدا دو دسته‏اند : پيغمبرانی كه هم‏ مشروعند و هم مبلغ ، و پيغمبرانی كه فقط مبلغند . پيغمبران مشرع يعنی‏ پيغمبران قانونگزار كه عده‏شان خيلی كم است ، جمعا پنج تا می‏شوند : نوح ، ابراهيم ، موسی ، عيسی و خاتم الانبياء صلی الله عليه و آله وسلم . ولی‏ همه پيغمبران ، مبلغ رسالات الهی هستند همچنانكه آمر به معروف و ناهی از منكر هستند . اينكه شنيده‏ايد يكصد و بيست و چهار هزار پيغمبر آمده‏اند ، هر پيغمبری ، برای بشر قانون نياورده ، آنها كه قانون آورده‏اند محدودند . ساير پيغمبران مبلغ پيامی بوده‏اند ، كه پيغمبران مشرع آورده‏اند ، و آنها را پيغمبران تبليغی بايد گفت . همان طوری كه بعد از پيغمبر آخرالزمان و خاتم ، پيغمبر مشرعی نخواهد آمد ، بعد از او پيغمبر مبلغی هم نخواهد آمد ، ولی مبلغ بايد باشد ، چطور ؟ چون دوره ختميه دوره كمال و بلوغ بشر است‏ ، در اين دوره آن وظيفه‏ای را كه صدوبيست و چهار هزار پيغمبر منهای پنج‏ تا انجام می‏دادند ( و در واقع خدا خودش انجام می‏داد ، يعنی پيغمبرانی را برای اين كار مبعوث می‏كرد ) ، يعنی تبليغ را ، بايد مردم عادی انجام‏ بدهند ، غير پيغمبران بايد انجام بدهند ، علماء و غير علماء بايد انجام‏ بدهند . اين است كه مبلغين واقعی اسلام ، پيامبران پيامبرند ، يعنی پيام‏ پيامبر را به مردم می‏رسانند . اما ، شرط موفقيت يك پيام چيست ؟ چگونه پيامی می‏تواند موفق بشود ؟ آيا اسلام خودش پيام موفقی بوده است ؟ اگر آری ، راز موفقيت اسلام در چيست ؟ شرايط موفقيت يك پيام چهار چيز است كه اگر اين چهار شرط در يك جا جمع بشود ، موفقيت آن پيام قطعی است ، ولی اگر اين چهار تا جمع نشود شكلهای مختلفی پيدا می‏شود .
    اولين شرط موفقيت يك پيام ، عقلی بودن ، قدرت و نيرومندی محتوای آن‏ است . يعنی اينكه خود آن پيام ، برای بشر چه آورده باشد ، با نيازهای‏ بشر چگونه انطباق داشته باشد ، يعنی چگونه برآورنده نيازهای بشر باشد . بشر صدها نياز دارد ، نيازهای فكری ، احساسی ، عملی ، اجتماعی و مادی‏ دارد . يك پيام نه تنها نبايد بر ضد نيازهای بشر باشد بلكه بايد موافق و منطبق بر آنها باشد . يك پيام در درجه اول بايد منطقی باشد ، يعنی با عقل و فكر بشر سازگار باشد ، به گونه‏ای باشد كه جاذبه عقل انسان آن را به‏ سوی خودش بكشد . يك پيام اگر ضد منطق و عقل باشد ولو مثلا احساسی باشد ، برای مدت كمی ممكن است دوام پيدا بكند ، ولی برای هميشه قابل دوام‏ نيست . اين است كه در قرآن كريم دائما دم از تعقل و تفكر می‏زند . قرآن‏ هرگز عقل و منطق را ترك نكرده است ، بلكه از عقل و منطق به عنوان يك‏ پايه برای خود استفاده كرده و دعوت به تعقل نموده است . همچنين برای اينكه محتوای يك پيام غنی و نيرومند باشد ، بايد با احساسات بشر انطباق داشته باشد : انسان كانونی دارد غير از كانون عقلی و فكری به نام كانون احساسات كه آن را نمی‏توان ناديده گرفت . توافق و هماهنگی با احساسات و تا حدی اشباع احساسات عالی و رقيق بشر و نيز هماهنگی با نيازهای زندگی و نيازهای عملی و عينی بشر ، از ديگر شرايط غنی‏ بودن ، محتوای يك پيام است . اگر پيامی با نيازهای طبيعی بشر ضديت‏ داشته باشد ، نمی‏تواند موفق باشد . حديثی داريم كه در فقه هم به آن استناد می‏كنند . پيغمبر اكرم فرمود : « الاسلام يعلو و لا يعلی عليه » ( 1 ) يعنی اسلام علو و برتری پيدا می‏كند ، غلبه پيدا می‏كند و چيزی بر اسلام پيروز نمی‏شود و غلبه پيدا نمی‏كند . اين‏ حديث از آن احاديثی است كه هر گروهی از علمای اسلام با يك ديد به آن‏ نگريسته و نوعی استنباط كرده‏اند و در واقع از آن جمله‏های متشابه پيغمبر است ، به اين معنی كه از " جوامع الكلم " پيغمبر است ، يعنی يك لفظ است به جای چند معنی . توضيح اينكه : علمای فقه كه از ديد فقهی به هر چيزی نگاه می‏كنند ، از اين حديث چنين استنباط كرده‏اند كه در مقررات‏ اجتماعی اسلام هيچ قانونی كه نتيجه آن اين باشد كه غير مسلمان بر مسلمان‏ برتری پيدا كند وجود ندارد ، و اسلام چنين قانونی را امضاء نمی‏كند . برای‏ مثال آيا در جامعه اسلامی ، يك نفر از اهل ذمه ( مانند يهوديان و مسيحيان‏ و احيانا زرتشتيان ) می‏تواند در حال و شانی قرار بگيرد كه او حاكم باشد و يك مسلمان محكوم و مثلا يك بنده مسلمان را در اختيار خودش بگيرد ؟ فقهاء می‏گويند : « الاسلام يعلو و لا يعلی عليه » ، يعنی دست اسلام هميشه‏ بايد بالا باشد ، اسلام دست پائين را هرگز نمی‏پذيرد ، و از اين اصل احكامی‏ را استنباط می‏كنند . متكلمين كه از جنبه ديگری به مسائل نگاه می‏كنند و به اين حديث از ديد كلامی می‏نگريسته‏اند ( متكلم ، سر و كارش با منطق و استدلال

    پاورقی :

    1 - نهج الفصاحه ص 214 حديث . 1056

  2. Top | #92

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    و بحث و محاجه است ) ، می‏گويند : « الاسلام يعلو و لا يعلی عليه » ، يعنی‏ منطق اسلام بر هر منطق ديگری برتری دارد . آنجا كه منطقها و استدلالها با يكديگر مواجه می‏شوند ، در عرصه استدلالها و در ميدان احتجاجها و در سرزمين‏ منطقها منطق اسلام بر هر منطق ديگری برتری و غلبه دارد . اين ، ديد و بعد
    ديگری از اين حديث است . آنها كه از ديد اجتماعی به اين حديث نگاه‏ كرده‏اند ، مسئله را به شكل ديگری طرح می‏كنند ، می‏گويند : « الاسلام يعلو و لايعلی عليه » ، يعنی در جريان عمل برتری با اسلام است ، چرا ؟ برای اينكه‏ قانون اسلام از هر قانون ديگری بر نيازهای بشر منطبقتر است و لذا راه‏ خودش را عملا بهتر باز می‏كند . انسان وقتی نگاهی به دستگاههای تبليغاتی مسيحيت می‏كند و آن وسعت و امكانات ، آن وسائل ، آن ابزارها ، آن افراد ، آن بودجه عظيم ، آن‏ تاكتيكها و آن همه تجهيزات و تشكيلات تبليغاتی را می‏بيند ، می‏گويد مگر با اين همه دستگاه تبليغاتی مسيحيت ، اسلام می‏تواند ، مقاومت بكند ؟ ! واقعا عجيب است ! وقتی به خودمان نگاه می‏كنيم ، می‏بينيم از نظر دستگاه‏ تبليغاتی واقعا در حد صفرهستيم . هيچ دينی در دنيا به اندازه اسلام از نظر دستگاه تبليغاتی و مبلغينش ضعيف نيست . حتی وقتی به يهود كه‏ اقليت است نگاه می‏كنيم ، می‏بينيم اين آبهای زير كاه بسيار مجهز هستند ، لااقل به عوامل تحريف . اينها جنبه اثباتی ندارند كه مردم را دعوت به‏ يهوديگری بكنند ، ولی جنبه تخريبيشان زياد است ، يعنی تخريب مكتبهای‏ ديگران . شما می‏بينيد يك نفر يهودی يك عمر در يك رشته از رشته های‏ اسلامی درس می‏خواند برای اينكه يك كرسی اسلامی را در يك دانشگاه اشغال بكند و در آن كرسی كار خود را انجام بدهد ، يا يك كتاب بنويسد و در آن كتاب فكر خودش را پخش كند . هيچ می‏دانيد كه ( اين را من از اهل اطلاع مكرر شنيده‏ام ) بيش از 90 درصد كرسيهای اسلام شناسی جهان در اشغال يهوديهاست ؟ اسلام شناسهای جهان‏ يهوديها هستند ! شما ببينيد ، اينها چقدر قدرت ضربه زدن دارند ! ، مسيحيت و اين يهوديت ! شما همينهايی كه اسمشان را گذاشته‏ايد فرقه ضاله‏ گمراه سياسی كه در كشور خودمان وجود دارند ، همين حزب كوچك را ببينيد چقدر دستگاه تبليغاتيش قوی است ! در اين حال ، چند سال پيش بود در روزنامه‏ای خواندم ( از روزنامه‏ لوموند نقل كرده بود ) كه در طول چند سال اخير ، چهارده ميليون نفر از
    مردم دنيا مسلمان شده‏اند . با كدام تبليغ ؟ مبلغی نبوده ، شايد حداكثر يك راديوی مثلا ترانزيستوری داشته‏اند كه گاهی اوقات از كشورهای عربی‏ برنامه‏هايی می‏گرفته‏اند . با يك نفر مطلعی كه از اروپا آمده بود ، اين‏ موضوع را در ميان گذاشتم . اين شخص كه سالهای سال در اروپا بوده و الان‏ هم در اروپاست گفت : من با فلان مقام مسيحی كه صحبت كردم ، گفت لوموند اشتباه كرده ، در سالهای اخير بيست و پنج ميليون نفر مسلمان شده‏اند ، و گفت در افريقا دو نيرو در حال پيشروی است ، اسلام و كمونيسم ، و مسيحيت‏ هر چه فعاليت می‏كند پيشروی قابل توجهی ندارد . در حالی كه دستگاه‏ تبليغاتی آن قوی و وسيع و دستگاه تبليغاتی اسلام ضعيف است . علتش اين‏ است كه محتواها فرق می‏كند ، اين محتوا قوی و منطقی است و آن محتوا به‏ اصطلاح احساسی است ، از نظر احساسی بسيار قوی است . اين محتوا ، عملی است و با زندگی عملی سر و كار دارد ولی آن محتوا تحميلی است . حرف اول اسلام ، مثل آب در گلوی يك تشنه ، به گوارايی نفوذ می‏كند . می‏گويد عقل ، و با عقل خدا و توحيد را اثبات می‏كند . ولی مسيحيت ، حرف اولش اين است كه‏ عقل را كنار بگذار و بگو تثليت ! ايام ، ايام محرم است و ما اين بحث را طرح كرده‏ايم برای اينكه پيام‏ حسينی را به مردم برسانيم و بعد بيان كنيم كه نهضت حسينی چگونه پيام‏
    رسان اسلام بود ، چگونه امام حسين توانست با نهضت خودش پيام اسلام را به‏ جهان و جهانيان برساند .
    امام حسين عليه السلام در هشتم ذی الحجه ، در همان جوش و خروشی كه حجاج‏ وارد مكه می‏شدند و در همان روزی كه بايد به جانب منا و عرفات حركت‏ كنند ، پشت به مكه كرد و حركت نمود و آن سخنان غرای معروف را كه نقل‏ از سيد بن طاووس است ، انشاء كرد . منزل به منزل آمد تا به نزديكيهای‏ سر حد عراق رسيد . در كوفه حالا چه خبر است و چه می‏گذرد خدا عالم است . داستان عجيب و اسف انگيز جناب مسلم در آنجا رخ داده است . امام حسين‏ عليه السلام در بين راه شخصی را ديدند كه از طرف كوفه می‏آيد به اين طرف‏ ( در سرزمين عربستان جاده و راه شوسه نبوده كه از كنار يكديگر رد بشوند . بيابان بوده است ، و افرادی كه در جهت خلاف هم حركت می‏كردند ، با فواصلی از يكديگر رد می‏شدند ) ، لحظه‏ای توقف كردند به علامت اينكه من با تو كار دارم ، و می‏گويند اين شخص امام حسين عليه السلام را می‏شناخت و از طرف ديگر حامل خبر اسف آوری بود ، فهميد كه اگر برود نزديك امام‏حسين ، از او خواهد پرسيد كه از كوفه چه خبر ؟ بايد خبر بدی را به ايشان بدهد . نخواست آن خبر را بدهد و لذا راهش را كج كرد و رفت طرف ديگر . دو نفر ديگر از قبيله بنی اسد كه در مكه بودند و در اعمال حج شركت كرده بودند ، بعد از آنكه كار حجشان به پايان رسيد ، چون قصد نصرت امام‏حسين را داشتند ، به سرعت از پشت سر ايشان حركت كردند تاخودشان را برسانند به قافله‏اباعبدالله ( ع ) . اينها تقريبا يك منزل عقب بودند . برخورد كردند با همان شخصی كه از كوفه می‏آمد . به يكديگر كه رسيدند به رسم عرب انتساب كردند ، يعنی بعد از سلام و عليك اين دو نفر از او پرسيدند نسبت را بگو ، از كدام قبيله‏ هستی ؟ گفت من از قبيله بنی‏اسد هستم ، اينها گفتند : عجب ! نحن اسديان‏ ، ما هم كه از بنی اسد هستيم ، پس بگو پدرت كيست ، پدر بزرگت كيست ؟ او پاسخ گفت ، اينها هم گفتند تا همديگر را شناختند . بعد ، اين دو نفر كه از مدينه می‏آمدند ، گفتند از كوفه چه خبر ؟ گفت حقيقت اين است كه‏ از كوفه خبر بسيار ناگواری است و اباعبدالله ( ع ) كه از مكه به كوفه‏ می‏رفتند وقتی مرا ديدند ، توقفی كردند و من چون فهميدم برای استخبار از كوفه است ، نخواستم خبر شوم را به حضرت بدهم . تمام قضايای كوفه را برای اينها تعريف كرد . اين دو نفر آمدند تا رسيدند به حضرت . به منزل اولی كه رسيدند ، حرفی‏ نزدند ، صبر كردند تا آنگاه كه اباعبدالله ( ع ) در منزلی فرود آمدند كه تقريبا يك شبانه روز ، از آن وقت كه با آن شخص ملاقات كرده بودند ، فاصله زمانی داشت . حضرت ، در خيمه نشسته و عده‏ای از اصحاب همراه‏ ايشان بودند كه آن دو نفر آمدند و عرض كردند يا اباعبدالله ! ما خبری‏ داريم ، اجازه می‏دهيد آن را در همين مجلس به عرض شما برسانيم يا می‏خواهيد در خلوت به شما عرض كنيم ؟ فرمود : من از اصحاب خودم چيزی را مخفی نمی‏كنم ، هر چه هست در حضور اصحاب من بگوئيد . يكی از آن دو نفر عرض كرد : يا ابن رسول الله ! ما با آن مردی كه ديروز با شما برخورد كرد ولی توقف نكرد ، ملاقات كرديم ، او مرد قابل اعتمادی بود ، ما او را می‏شناسيم ، هم قبيله ماست ، از بنی‏اسد است . ما از او پرسيديم در كوفه‏ چه خبر است ؟ خبر بدی داشت ، گفت من از كوفه خارج نشدم مگر اينكه به‏ چشم خود ديدم كه مسلم و هانی را شهيد كرده بودند و بدن مقدس آنها را در حالی كه ريسمان به پاهايشان بسته بودند ، در ميان كوچه و بازارهای كوفه‏ می‏كشيدند . اباعبدالله ( ع ) ، خبر مرگ مسلم را كه شنيد ، چشمهايش پر از اشك شد ولی فورا اين آيه را تلاوت كرد : « من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا ( 1 ) در چنين موقعيتی ابا عبدالله ( ع ) نمی‏گويد كوفه را كه گرفتند ، مسلم‏ كه كشته شد ، هانی كه كشته شد ، پس ما كارمان تمام شد ، ما شكست خورديم‏ ، از همينجا برگرديم . جمله‏ای گفت كه رساند مطلب چيز

    پاورقی :

    1 - سوره احزاب ، آيه . 23

  3. Top | #93

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    ديگری است . اين آيه قرآن كه الان خواندم ، ظاهرا درباره جنگ احزاب‏ است . يعنی بعضی مؤمنين به پيمان خودشان با خدا وفا كردند و در راه حق‏ شهيد شدند ، و بعضی ديگر انتظار می‏كشند كه كی نوبت جانبازی آنها برسد . فرمود : مسلم وظيفه خودش را انجام داد نوبت ماست .

    كاروان شهيد رفت از پيش وان ما رفته گير و می‏انديش

    او به وظيفه خودش عمل كرد ، ديگر نوبت ماست . البته در اينجا هر يك‏ سخنانی گفتند . عده‏ای هم بودند كه در بين راه به اباعبدالله ( ع ) ملحق‏ شده بودند ، افراد غير اصيل كه اباعبدالله ( ع ) آنها را غيظ و در فواصل‏ مختلف از خودش دور كرد . اينها همينكه فهميدند در كوفه خبری نيست ، يعنی آش و پلوئی نيست ، بلند شدند و رفتند ( مثل همه نهضتها ) . لم يبق معه الا اهل بيته و صفوته ، فقط خاندان و نيكان اصحابش با او باقی ماندند كه البته عده آنها در آن وقت خيلی كم بود ( در خود كربلا عده‏ای از كسانی كه قبلا اغفال شده و رفته بودند در لشكر عمرسعد ، يك‏يك‏ بيدار شدند و به اباعبدالله ملحق گرديدند ) ، شايد بيست نفر بيشتر همراه‏ اباعبدالله نبودند . در چنين وضعی خبر تكان‏دهنده شهادت مسلم و هانی به‏
    اباعبدالله ( ع ) و ياران او رسيد . صاحب لسان‏الغيب می‏گويد : بعضی از مورخين نقل كرده‏اند امام حسين عليه‏السلام كه چيزی را از اصحاب خودش‏ پنهان نمی‏كرد ، بعد از شنيدن اين خبر می‏بايست به خيمه زنها و بچه ها برود و خبر شهادت مسلم را به آنها بدهد ، در حالی كه در ميان آنها خانواده مسلم هست ، بچه‏های كوچك مسلم هستند ، برادران كوچك مسلم هستند ، خواهر و بعضی از دختر عموها و كسان مسلم هستند . حالا اباعبدالله ( ع ) به چه شكل به آنها اطلاع بدهد . مسلم دختر كوچكی‏ داشت . امام حسين ( ع ) وقتی كه نشست او را صدا كرد ، فرمود بگوئيد بيايد . دختر مسلم را آوردند ، او را نشاند روی زانوی خودش و شروع كرد به نوازش كردن . دخترك زيرك و باهوش بود ، ديد كه اين نوازش ، يك‏ نوازش فوق‏العاده است ، پدرانه است ، لذا عرض كرد يا اباعبدالله ! يا ابن رسول الله ! اگر پدرم بميرد چقدر . . . ؟ اباعبدالله ( ع ) متأثر شد ، فرمود : دختركم من به جای پدرت هستم . بعد از او ، من جای پدرت را می‏گيرم . صدای گريه از خاندان اباعبدالله ( ع ) بلند شد . اباعبدالله ( ع‏ ) رو كرد به فرزندان عقيل و فرمود : اولاد عقيل ! شما يك مسلم داديد كافی‏ است ، از بنی عقيل يك مسلم كافی است ، شما اگر می‏خواهيد برگرديد ، برگرديد . عرض كردند يا اباعبدالله ! يا ابن رسول الله ! ما تا حال كه‏ مسلمی را شهيد نداده بوديم ، در ركاب تو بوديم ، حالا كه طلبكار خون مسلم‏ هستيم ، رها كنيم ؟ ابدا ، ما هم در خدمت شما خواهيم بود تا همان‏ سرنوشتی كه نصيب مسلم شد ، نصيب ما هم بشود . و لا حول و لا قوش الا بالله العلی العظيم وصلی الله علی محمد و آله‏ الطاهرين .

    پاورقی :

    1 - افتادگی از متن پياده شده از نوار است .

  4. Top | #94

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    جلسه دوم : وسائل و ابزار پيام رسانی

    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب‏العالمين باری الخلائق اجمعين و الصلوه والسلام علی عبدالله‏ و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی‏القاسم محمد صلی الله‏ عليه و آله وسلم و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين .
    « الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله و كفی‏ بالله حسيبا »( 1 )
    در جلسه پيش گفتيم كه برای موفقيت يك پيام شروطی لازم است . موفقيت‏ يك پيام ، وابسته به چهار شرط است كه اولين آنها مربوط است به ماهيت‏ خود پيام ، به غنی بودن و قدرت معنوی خود پيام و به تعبير قرآن به‏ حقانيت خود پيام ، اين يك شرط است كه مربوط به پيام‏رسان نيست ، مربوط به خود پيام است . و در اينكه حقانيت يك پيام ، خود ، عامل بسيار مؤثری در موفقيت آن پيام است ، نه از نظر علمی وروانی و روانشناسی جای‏ ترديد است و نه از

    پاورقی :

    1 - سوره احزاب آيه . 39

  5. Top | #95

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    نظر منطق دينی و مذهبی . قرآن مجيد روی اين مطلب تكيه دارد كه يك امر اگر حق و حقيقت باشد ، خود همان حقيقت بودن عاملی است برای بقاء آن ، و نيز باطل بودن ، بی‏محتوی بودن ، بی‏فايده و بی‏اثر بودن يك پيام ، خود ، عامل فنای آن و چيزی است كه از درون آن را از بين می‏برد . مثلی در قرآن‏ مجيد در اين زمينه هست كه می‏فرمايد : « انزل من السماء ماء فسالت اوديه‏ بقدرها فاحتمل السيل زبدا رابيا و مما يوقدون عليه فی النار ابتغاء حلية او متاع زبد مثله كذالك يضرب الله الحق والباطل فاما الزبد فيذهب جفاء
    و اما ما ينفع الناس فيمكث فی الارض كذلك يضرب الله الامثال »( 1 ) . بطور خلاصه معنی قسمت اخير آيه را ذكر می‏كنم : بعد از اينكه موضوع آمدن‏ باران و راه افتادن سيل را بيان می‏كند ، و اينكه هر جويی و هر نهری ، بزرگ يا كوچك به اندازه ظرفيت خود آب می‏گيرد و در خلال حركت سيل كفی‏ روی آن قرار می‏گيرد و كف احيانا روی آب را می‏پوشاند ، می‏فرمايد : اما كف از بين می‏رود . آنچه كه به حال مردم نافع و مفيد است ، يعنی خود آب‏ باقی می‏ماند . بعد می‏گويد : اين مثل ، مثل حق و باطل است . عوامل ديگری هم برای موفقيت يك پيام هست كه مربوط به ماهيت و محتوای آن نيست . يك پيام وقتی می‏خواهد از روحی به روح ديگر برسد و در روحهای مردم نفوذ بكند ، جامعه‏ای را تحت تاثير و نفوذ معنوی خودش قرار بدهد ، بدون شك احتياج به پيام‏رسان

    پاورقی :

    1 - سوره رعد ، آيه . 17

  6. Top | #96

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    دارد . خصوصيات و شخصيت و لياقت پيام‏رسان و شرايطی كه بايد در پيام‏ رسان وجود داشته باشد ، خود مطلبی است كه بايد جداگانه درباره‏اش بحث‏ بكنيم . عامل ديگر ، وسائل و ابزارهايی است كه برای رساندن پيام به كار برده‏ می‏شود . يك پيام‏رسان بدون شك احتياج به يك سلسله وسائل و ابزارهائی‏ دارد كه بوسيله آنها پيامی را كه مأمور ابلاغ آن است به مردم می‏رساند . عامل چهارم متد و سبك و اسلوب پيام‏رسان است ، كيفيت رساندن پيام . پس چهار عاملی كه در موفقيت يا شكست يك پيام مؤثرند عبارتند از :
    1 - ماهيت پيام ( حقانيت و غنی بودن محتوای آن ) .
    2 - شخصيت خاص پيام‏رسان .
    3 - ابزار پيام رسانی . 4 - كيفيت و متد و اسلوب رساندن پيام .
    با بحث در وسايل و ابزار پيام رسانی ، بحث را ادامه می‏دهيم . يك پيام اگر بخواهد به مردم برسد ، بدون شك احتياج به وسيله و ابزار دارد . من اگر بخواهم پيامی را به شما ابلاغ بكنم ، بدون وسيله برای من‏ مقدور نيست . يعنی نمی‏توانم همين طور كه اينجا نشسته‏ام به اصطلاح از طريق‏ اشراق آن را به قلب شما القاء بكنم ، بدون اينكه از هيچ وسيله‏ای استفاده‏ كرده باشم . حداقل چيزی كه من می‏توانم از آن استفاده بكنم ، خود سخن است‏، لفظ است ، قول است ، سخنرانی است ، كتاب است ، نوشتن است ، نثر است ، شعر است ، والا اين منبر هم كه الان در اينجا قرار دارد ، خودش يك وسيله و ابزار برای تبليغ است ، اين ميكروفن كه در اينجا قرار گرفته است ، خودش يك‏ وسيله و ابزار برای گفتن و رساندن پيام است ، و هزاران وسيله ديگر . البته اولين شرط رساندن يك پيام الهی اين است كه از هر گونه وسيله‏ای‏ نمی‏توان استفاده كرد . يعنی برای اينكه پيام الهی رسانده بشود و برای‏ اينكه هدف مقدس است ، نبايد انسان اين جور خيال بكند كه از هر وسيله‏ كه شد برای رسيدن به اين هدف بايد استفاده بكنيم ، می‏خواهد اين وسيله‏ مشروع باشد و يا نامشروع . می‏گويند الغايات ، تبررالمبادی ، يعنی‏ نتيجه‏ها مقدمات را تجويز می‏كنند . همين قدر كه هدف ، هدف درستی بود ، ديگر به مقدمه نگاه نكن . چنين اصلی ، مطرود است . ما اگر بخواهيم برای‏ يك هدف مقدس قدم برداريم ، از يك وسيله مقدس و حداقل از يك وسيله‏ مشروع می‏توانيم استفاده بكنيم . اگر وسيله نامشروع بود ، نبايد به طرف‏ آن برويم . در اينجا ما می‏بينيم كه گاهی از اوقات برای هدفهائی كه خود هدف ، فی حد ذاته مشروع است ، از وسائلی استفاده می‏كنند و استفاده‏ می‏شود كه اين وسائل نامشروع است و خود اين می‏رساند كه كسانی كه وانمود می‏كنند ما چنان هدفی داريم و اينها وسيله است ، خود همان وسيله برای‏ آنها هدف است . برای مثال در قديم موضوعی بود به نام شبيه‏خوانی ( در تهران هم خيلی زياد بوده است ) كه در واقع نوعی نمايش از حادثه كربلا بود . نمايش قضيه كربلا فی‏حدذاته بدون شك اشكال ندارد ، يعنی نمايش از آن‏ جهت كه نمايش است اشكال ندارد . ولی ما می‏ديديم و همه اطلاع دارند كه‏ خود مسئله شبيه‏خوانی برای مردم هدف شده بود . ديگر هدف امام‏حسين ( ع ) و ارائه داستان كربلا و مجسم كردن آن حادثه مطرح نبود . هزاران چيز در شبيه‏خوانی داخل شده بود كه آن را به هر چيزی شبيه می‏كرد غير از حادثه‏ كربلا و قضيه امام‏حسين ( ع ) ، و چه خيانتها و شهوترانيها و اكاذيب و حقه‏بازيها در همين شبيه‏خوانيها می‏شد كه گاهی به طور قطع مرتكب امر حرام‏ می‏شدند . به هيچ چيز پايبند نبودند . از بچگی اين در يادم هست كه در همين محل خودمان كه فريمان است ، هميشه مسئله شبيه‏خوانی مورد نزاع مرحوم‏ ابوی ما رضوان‏الله‏عليه و مردم بود ، گو اينكه ايشان در اثر نفوذی كه‏ داشتند تا حد زيادی در آن منطقه جلوی اين مسئله را گرفته بودند ، ولی‏ هميشه يك كشمكش در اين مورد وجود داشت . ايشان می‏گفتند كه شما كارهای‏ مسلم‏الحرامی را به نام امام‏حسين ( ع ) مرتكب می‏شويد و اين ، كار درستی‏ نيست .
    در سالهايی كه در قم بوديم يادم هست كه در آنجا هم يك نمايشها و شبيه‏های خيلی مزخرفی در ميان مردم بود . سالهای اول مرجعيت مرحوم‏ آيت‏الله بروجردی رضوان‏الله‏عليه بود كه قدرت فوق‏العاده داشتند . قبل از محرم بود به ايشان گفتند كه وضع شبيه‏خوانی ما اين جور است . دعوت كردند ، تمام رؤسای هيئتها به منزل ايشان آمدند ، از آنها پرسيدند شما مقلد كی هستيد ؟ همه گفتند ما مقلد شما هستيم ، فرمودند اگر مقلد من هستيد ، فتوای من اين است كه اين شبيه‏هايی كه شما به اين شكل در می‏آوريد حرام است . با كمال صراحت به آقا عرض كردند كه‏ آقا ما در تمام سال مقلد شما هستيم ، الا اين سه چهار روز كه ابدا از شما تقليد نمی‏كنيم ! گفتند و رفتند و به حرف مرجع تقليدشان اعتنا نكردند . خوب اين نشان می‏دهد كه هدف ، امام حسين ( ع ) نيست ، هدف ، اسلام‏ نيست ، نمايشی است كه از آن استفاده‏های ديگری و لااقل لذتی می‏برند . اين‏ ، شكل قديميش بود . شكل مدرنش را ما امروز در نمايشهايی كه برای عرفا و فلاسفه ، هر چند وقت يك بار در خارج و داخل به عنوان كنگره‏ای بزرگ به نام فلان عارف‏
    بزرگ مثلا مولوی تشكيل می‏دهند ، می‏بينيم . يك چيزی هم می‏گويند كه عرفا مجلس سماع دارند كه درخود مجلس‏سماع هزار حرف است . حالا گيرم آن مرد عارف مجلس سماعی هم داشته است ، آن مجلس سماع مشروع يا نامشروع بوده‏ من كار ندارم ، ولی آن مجلس سماع قدر مسلم اين طور نبوده كه چهار تا رقاص و مطربی كه آنچه كه سرشان نمی‏شود معانی عرفانی است ، در آن شركت‏ می‏كرده‏اند . بعد ما می‏بينيم وقتی كه جشن هفتصدمين سال مولوی را می‏گيرند ، ( 1 ) يگانه كاری كه شده اين است كه يك عده رقاص آورده‏اند و به اصطلاح‏ مجلس سماع درست كرده‏اند ، يك


    پاورقی :
    1 - اشاره به كنگره‏ای است كه بوسيله رژيم منحوس گذشته برگزار شد .

  7. Top | #97

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    مجلس شهوترانی . اين هم شأن مولوی ! هدف اگر مشروع باشد بايد از وسايل مشروع استفاده كرد . از طرف ديگر باز عده‏ای هستند كه اينها را ، حتی به استفاده از وسائل مشروع هم با هزار زحمت می‏شود راضی كرد كه آقا ديگر استفاده نكردن از اين وسائل چرا ؟ همين‏ بلندگو اولين باری كه پيدا شد ، شما ببينيد چقدر با آن مخالفت شد ! خوب‏ ، بلند گو برای صدا مثل عينك است برای چشم انسان و مثل سمعك است برای‏ گوش انسان . حالا اگر انسان گوشش سنگين است ، يك سمعك می‏گذارد و معنايش اين است كه قبلا نمی‏شنيد و حالا می‏شنود ، قرآن را قبلا نمی‏شنيد ، حالا قرآن را بهتر می‏شنود ، فحش را هم قبلا نمی‏شنيد حالا فحش را هم بهتر می‏شنود ، اين كه به سمعك مربوط نيست . ميكروفون هم همين طور است . ميكروفون كه ابزار مخصوص فعل حرام نيست . استفاده از آن ابزاری حرام‏ است كه از آن ، جز فعل حرام كار ديگری ساخته نباشد ، مثل صليب كه جز اينكه سمبل يك شرك است چيز ديگری نيست و مثل بت . ولی بهره‏گيری از ابزاری كه هم در كار حرام مصرف می‏شود و هم در كار حلال ، چرا حرام باشد . يكی از آقايان وعاظ خيلی معروف می‏گفت ، سالهای اولی بود كه بلندگو پيدا شده بود ، ما هم تازه پشت بلندگو صحبت می‏كرديم و به قول او تازه‏ داشتيم راحت می‏نشستيم . ( اين بلندگو ، به جان وعاظ خيلی حق دارد . شما تا سی سال پيش اگر نگاه بكنيد ، واعظی كه به سن هفتاد سالگی می‏رسيد خيلی‏ كم بود . اغلب وعاظ در سنين چهل پنجاه سالگی به يك شكلی می‏مردند ، و اين ، يكی به خاطر همين‏ نبودن بلندگو بود كه اينها می‏بايست زياد فرياد بكشند . اتومبيل هم كه‏ نبود تا بعد سوار اتومبيل گرم می‏شوند ، سوار قاطر يا الاغ می‏شدند و اين در زمستان برای آنها خيلی بد بود . اغلب آنها در سن‏جوانی از بين می‏رفتند . بلندگو به فرياد اينها رسيد ) ولی هنوز بلندگو شايع نشده بود . قرار بود من در يك مجلس معظم صحبت بكنم ، بلندگو هم گذاشته بودند . قبل از من‏ آقائی رفت منبر ، همينكه رفت منبر گفت اين گور شيطان را از اينجا ببريد . گورشيطان را برداشتند بردند . ما ديديم اگر بخواهيم تحمل بكنيم و حرف نزنيم ، اين گورشيطان را بردند و بعد از اين هم نمی‏شود از آن‏ استفاده كرد . گفت تا رفتم و نشستم روی منبر گفتم آن زين‏شيطان را بياوريد . غرض اين است كه اين چنين جمودفكريها و خشك‏مغزيها بی‏مورد است ، بلندگو تقصيری ندارد . راديو و تلويزيون و فيلم فی‏حدذاته تقصيری ندارند . محتوی چه باشد ؟ آنكه گفته می‏شود در راديو چه باشد ؟ آنچه كه گفته و نشان‏ داده می‏شود در تلويزيون چه باشد ؟ آنچه كه ارائه می‏شود در فيلم چه باشد ؟ اينجا ديگر آدم نبايد خشكی به خرج بدهد و چيزی را كه فی‏حدذاته حرام نيست‏ و مشروع است ، به صورت يك چيز نامشروع جلوه بدهد . حالا برای اينكه‏ بدانيد در تاريخ اسلام از همان وسائلی كه در آن زمان بوده است چه‏ استفاده‏هائی شده است و همان وسائل چه نقش فوق‏العاده‏مؤثری در رساندن‏ پيام اسلام داشته‏اند ، به اين نكته توجه بفرمائيد ، هيچ وقت در موضوع فصاحت و بلاغت و سلاست آيات قرآن مجيد ، روانی اين آيات ، جاذبه اين آيات فكر كرده‏ايد ؟ قرآن دارای دو خصوصيت است : يكی خصوصيت‏ محتوای مطالب كه از آن تعبير به حقانيت می‏كند و ديگر ، زيبائی . قرآن نيمی از موفقيت خودش را از اين راه دارد كه از مقوله زيبائی‏ است ، از مقوله هنر است . قرآن فصاحتی دارد فوق حد بشر ، و نفوذ خود را مرهون زيبائيش است ، فصاحت و زيبائی سخن ، خودش بهترين وسيله است‏ برای اينكه سخن بتواند محتوای خودش را به ديگران برساند . و خود قرآن‏ كريم به اين زيبائی و فصاحت خودش چقدر می‏نازد و چقدر در اين زمينه‏ها بحث می‏كند و اصلا راجع به تأثير آيات قرآن در خود قرآن چقدر بحث شده‏ است ! اين تأثير ، مربوط به اسلوب قرآن يعنی فصاحت و زيبائی آن است . « الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها مثانی تقشعر منه جلود الذين‏ يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الی ذكر الله ذلك هدی الله يهدی به‏ من يشاء »( 1 ) اين حقيقتی را كه وجود داشته و دارد ، قرآن بيان می‏كند . نيكوترين و زيباترين سخنان ، كتابی است مثانی ( كه مقصود از مثانی هر چه‏ می‏خواهد باشد ) « تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم » ، آنهائی كه يك‏ عاطفه از خشيت پروردگار در دلشان هست ، وقتی كه قرآن را می‏شنوند ، به‏ لرزه در می‏آيند ، پوست

    پاورقی :

    1 - سوره الزمر ، آيه . 23

  8. Top | #98

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    بدنشان مرتعش می‏شود . « ثم تلين جلودهم و قلوبهم الی ذكر الله ». و در آيه ديگری می‏فرمايد : « انما المؤمنون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا و علی ربهم يتوكلون »( 1 ) . يا در آياتی از افرادی ياد می‏كند كه هنگام شنيدن قرآن بر روی زمين می‏افتند : « يخرون للاذقان سجدا »( 2 ) و يا درباره بعضی مسيحيان می‏گويد : « اذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعينهم تقيض من الدمع »( 3 ) ، وقتی كه‏ آيات قرآن را می‏شنوند اشكهايشان جاری می‏شود . اصلا انقلاب حبشه چگونه رخ داد ؟ انقلاب حبشه را چه چيز آغاز كرد ؟ حبشه‏ چرا مسلمان شد و منشأاسلام حبشه چه بود ؟ آيا غير از قرآن و زيبائی قرآن‏ بود ؟ اين داستان مفصل كه جعفر بن ابيطالب در حبشه وارد آن مجلس می‏شود كه با يك هيبت خيلی به اصطلاح سلطنتی به وجود آورده بودند و بعد شروع‏ می‏كند آيات قرآن ( سوره طه ) را خواندن و جلسه را يكجا منقلب می‏كند ، چه بود ؟ ! قرآن از نظر بيان و فصاحت ، روانی و جاذبه و قدرت تأثير به‏ گونه‏ای ساخته شده است كه روی دلها اين چنين اثر می‏گذارد . اميرالمؤمنين ( ع ) موفقيتش در ميان مردم يكی مرهون فصاحتش است . نهج‏البلاغه كه از تأليف آن هزار سال می‏گذارد ، يعنی از هنگام

    پاورقی :

    1 - سوره انفال ، آيه . 2
    2 - سوره اسراء ، آيه . 107
    3 - سوره مائده ، آيه . 83

  9. Top | #99

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    به صورت كتاب در آمدنش هزار سال می‏گذرد و از انشاء خطبه‏ها حدود هزار و سيصد و پنجاه سال می‏گذرد (به سال قمری) ، چه در قديم و چه در زمان‏ معاصر مقام عالی خود را حفظ كرده است . يك وقت استقصا كردم از قديم و جديد ، از همان زمان اميرالمؤمنين ( ع ) تا عصر جديد ( تا امروز ) ، ديدم‏ همه ادباء و فصحای عرب در مقابل كلمات اميرالمؤمنين ( ع ) از نظر فصاحت و بلاغت خضوع دارند . گفته‏اند در مصر در سالهای اخير برای شكيل‏ارسلان كه به او اميرالبيان‏ يعنی امير سخن می‏گفتند ، جلسه‏ای تشكيل داده بودند ، جلسه‏ای افتخاری به‏ نام او ، به اصطلاح به عنوان تقدير و قدردانی از او . كسی كه رفته بود برای شكيل ارسلان سخن بگويد ، مقايسه‏ای كرده بود ميان او و اميرالمؤمنين ( ع ) ، گفته بود كه اين شكيل ، امير بيان و سخن در عصر ماست ، آنچنان كه‏ علی بن ابيطالب در زمان خودش امير سخن بود . وقتی خود شكيل رفت پشت‏ تريبون ، در حالی كه ناراحت شده بود ، گفت اين مزخرفات چيست كه‏ می‏گوئيد ؟ ! من را با علی مقايسه می‏كنيد ؟ ! من بند كفش علی هم نمی‏توانم‏ باشم ، بيان من كجا و بيان علی كجا ؟ ! ما در عصر خودمان می‏بينيم ، افرادی با دلهای خيلی صاف و پاك هستند كه وقتی سخنان علی را می‏شنوند می‏ريختند . مردی است به نام " همام " ، از اميرالمؤمنين ( ع ) درخواست كرد كه سيمای پرهيزكاران را برای من توضيح بده ، رسم كن . اول‏ حضرت امتناع كردند ، دو سه جمله گفتند . گفت كافی نيست من می‏خواهم شما سيمای پرهيزكاران را به طور كامل برای من بيان بكنيد . علی عليه‏السلام‏ فی‏المجلس شروع می‏كند سيمای متقيان را بيان كردن ، متقيان شبشان اين‏جور است ، روزشان اين‏جور است ، لباس پوشيدنشان اين‏جور است ، معاشرتشان‏ اين‏جور است ، قرآن خواندنشان اين‏جور است . من يك دفعه شمردم ، يكصدوسی‏ وصف در چهل جمله فی‏المجلس برای متقيان بيان كرده است . اين مرد همين‏ طور كه می‏شنيد التهابش بيشتر می‏شد ، يك مرتبه فرياد كشيد و مرد ، اصلا قالب تهی كرد . اميرالمؤمنين ( ع ) فرمود : « هكذا تصنع المواعظ البالغه‏ باهلها » ( 1 ) ، سخن اگر رسا و دل اگر قابل باشد ، چنين می‏كند .
    برويم سراغ دعاها ، در دعا انسان با خدا حرف می‏زند . از اين جهت كه‏ سخن و لفظ ، تأثيری ندارد . ولی دعاهای ما در عاليترين حد فصاحت و زيبائی است . چرا ؟ برای اينكه آن زيبائی دعا بايد كمكی باشد برای اينكه‏ محتوای دعا را به قلب انسان برساند . چرا مستحب است مؤذن صيت يعنی‏ خوش‏صدا باشد ؟ اين در متن فقه اسلامی آمده است . الله اكبر كه معنايش‏فرق نمی‏كند كه خوش‏صدا بگويد يا بدصدا ، اشهد ان لااله الاالله كه معنايش‏ فرق نمی‏كند كه يك خوش صدا بگويد يا يك بدصدا ، ولی انسان وقتی‏ الله‏اكبر را از

    پاورقی :

    1 - نهج‏البلاغه فيض‏الاسلام ، خطبه 184 ، معروف به خطبه همام ص 618.

  10. Top | #100

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    مهر 1389
    شماره عضویت
    793
    نوشته
    4,170
    تشکر
    3,784
    مورد تشکر
    6,500 در 2,394
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : **۞** حماسه حسيني - جلد 1 **۞**

    يك خوش صدا می‏شنود جورديگری بر قلبش اثر می‏گذارد تا از يك بد صدا . در يكی از مجالس ديدم يك پيرمردی به اصطلاح شعار می‏دهد ، كه نمی‏دانم‏ بيچاره فلج بود ، زبان نداشت ، چطور بود كه يك كلمه كه می‏خواست بگويد ، مثلا می‏خواست صلوات بفرستد ، خودش هم تكان می‏خورد ، با يك وضع مسخره‏ و خنده‏آوری . پيش خودم گفتم سبحان الله ! ديگر جز اين ، كس ديگری‏ نمی‏شود شعار صلوات را بدهد ؟ آيا ما بايد بد صداترين افراد را در اين‏ موارد انتخاب بكنيم ؟ سعدی داستانی ذكر می‏كند : می‏گويد مؤذن بد صدايی بود در فلان شهر ، داشت‏ با صدای بدی اذان می‏گفت ، يك وقت ديد يك يهودی برايش هديه‏ای آورد ، گفت اين هديه ناقابل را قبول می‏كنی ؟ گفت چرا ؟ گفت يك خدمت بزرگی‏ به من كردی . چه خدمتی ؟ من كه خدمتی به شما نكرده‏ام . گفت من دختری‏ دارم كه مدتی بود تمايل به اسلام داشت ، از وقتی كه تو اذان می‏گويی و الله‏اكبر را از تو می‏شنود ، ديگر از اسلام بيزار شده ، حال اين هديه را آورده‏ام برای اينكه تو خدمتی به من كردی و نگذاشتی اين دختر مسلمان بشود. اين خودش مسئله‏ای است . بوعلی سخن بسيار عالی و لطيفی دارد در مقامات العارفين راجع به اينكه‏ تجمع روحی به چه وسيله برای انسان پيدا می‏شود ، عواملی را ذكر می‏كند ، از آن جمله می‏گويد : الكلام الواعظ من قائل زكی " سخن واعظی كه در درجه اول‏ پاك باشد " . اينها را كه می‏گوئيم آن وقت شما خواهيد فهميد كه ما خيلی از اين شرايط را واجد نيستيم . اولا خود واعظ بايد پاكدل باشد . بعد می‏گويد : بعبارش بليغة و نغمة رخيمة آهنگ صدای آن واعظ بايد آهنگ خوبی باشد تا بهتر بر دل مستمع‏ اثر بگذارد . سخن واعظ بايد بليغ باشد تا بر روح مستمع اثر بگذارد . خود قيافه واعظ در ميزان تأثير سخن او مؤثر است . اينها را عرض می‏كنم برای‏ اينكه بدانيد كه معنی رساندن خودش نقش مهمی دارد . اينها وسيله است ، خصوصيات است ، كيفيات است ، وسائلی است كه پيام را می‏خواهد به‏ اطراف و اكناف ، به افراد و اشخاص برساند . باز مسئله ديگری عرض بكنم : خود قرآن خواندن چطور ؟ البته قرآن مثل‏ اذان نيست . برای اذان يك نفر بالای مأذنه می‏رود و اذان می‏گويد و گفته‏اند مؤذن بايد صيت باشد ، ولی قرآن را همه می‏خوانند . همه كسانی كه‏ می‏خوانند ، موظفند آن را هر چه می‏توانند زيبا بخوانند . اين ، هم در روح‏ قاری بهتر اثر می‏گذارد و هم در روح شنونده . اين مسئله ترتيل در قرآن : « و رتل القرآن ترتيلا »( 1 ) يعنی چه ؟ يعنی وقتی كه كلمات را می‏خوانی‏ آنقدر تند نخوان كه چسبيده به يكديگر باشد ، آنقدر هم بين آنها فاصله‏ نينداز كه اين كلمه از آن كلمه بی‏خبر باشد . طوری اين كلمات را بخوان كه‏ حالت القائی داشته باشد . جوری بخوان كه گوئی خودت داری با خودت حرف‏ می‏زنی . به قول

    پاورقی :

    1 - سوره مزمل آيه . 4

صفحه 10 از 17 نخستنخست ... 67891011121314 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی